مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3194
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 18
همه : 5164157

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۲۸

ريشه يابي فرهنگ تملق

نسبت فرهنگ و سياست و چرايي برخي ويژگي هاي فرهنگي نزد ايرانيان كه بسياري از جامعه شناسان آن را نمي پسندند و بعضاً از آن تحت عنوان كژي هاي فرهنگ سياسي ايرانيان ياد مي كنند، موضوعي است كه اين روزها مورد توجه دگرباره انديشمندان قرار گرفته است. در اين رابطه برخي تحليلگران به اين مساله مي پردازند كه چرا در جامعه يي مانند ايران برخي فرهنگ هاي غلط از جمله فرهنگ تملق، ريا و بعضاً دروغگويي بيشتر از حد قابل قبول است. حتي برخي پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند جامعه ايراني اخيراً به ويژگي هاي منفي كه از آن ياد شد بيشتر مبتلا شده و بسياري از شهروندان به اين باور رسيده اند براي رسيدن به موقعيت هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و به خصوص اقتصادي مي توانند از روش تملق و ريا به جاي كار و تلاش بهره بگيرند و به عبارت بهتر ره صد ساله را يك شبه بپيمايند. جامعه شناسان سياسي درباره شيوع اين آفت هشدار داده و پيشنهاد مي كنند به آسيب شناسي چنين آفاتي پرداخته و مانع از گسترش و نهادينه شدن فرهنگ تملق در جامعه شويم. عباس عبدي از جمله جامعه شناساني است كه در گفت وگو با اعتماد به واكاوي ريشه هاي فرهنگ تملق در جامعه ايراني پرداخته و تحليل خود را از آن ارائه داده است. عبدي كه در يك گفت وگوي مفصل با اعتماد شركت كرد هشدار مي دهد گسترش فرهنگ تملق با ساخت سياسي جامعه ارتباط مستقيمي دارد و اگر مي خواهيم چنين فرهنگي را حذف كنيم چاره يي نداريم مگر اينكه ساخت رسمي قدرت و ساختار اقتصادي كشور را اصلاح كنيم. بخش اول گفت وگو اعتماد با عباس عبدي را مي خوانيد.

● تاثيرگذاري فرهنگ و سپهر سياست از موضوعاتي بوده كه اخيراً در كتاب هاي برخي از استادان دانشگاه باز مورد توجه قرار گرفته است. برخي معتقدند فرهنگ سياسي يا كنش ها و رفتارهاي سياسي ما متاثر از فرهنگ ما در حوزه هاي مختلف اعم از اقتصاد، اجتماع و خود حوزه فرهنگ است. برخي هم معتقدند سپهر سياست بر فرهنگ اثر مي گذارد و اساساً رفتار فرهنگي شهروندان ايراني را شكل مي دهد. براي شروع بحث بفرماييد اولاً كدام يك منشاء اثرگذاري بر ديگري هستند؟ و آيا اين دعواي مرغ و تخم مرغ است؟

به معناي دقيق آن مانند مرغ و تخم مرغ نيست ولي مقداري ظريف است و بايد قضيه را به طور دقيق تري بشكافيم. در جامعه تعداد متغيرهاي مستقل كه تاثيرگذار هستند، محدود است و بايد اول آنها را روشن كرد. مثلاً آب و هوا يك متغير مستقل است. اينكه شما در قطب زندگي مي كنيد يا در صحراي گرم، تعيين كننده زبان، لباس پوشيدن، نوع روابط و بسياري موارد ديگر است. بد نيست بدانيد اعراب در زبان خود ده ها و شايد صدها كلمه دارند كه معرف شتر است كه ما فقط آن را با يك كلمه «شتر» مي شناسيم ولي آنها به دليل زندگي صحرايي و ارتباط زيادي كه با شتر دارند، براي شتر نر، ماده، يك كوهان، دوكوهان، شتر كوچك، بزرگ و انواع و اقسام آن كلمات مختلف دارند زيرا هر كدام از آنها براي يك عرب باديه نشين معنايي را مي رساند و ضرورتي دارد كه براي آن كلمه جدايي را انتخاب كند.براي برف ما فقط يك كلمه داريم، در حالي كه در قطب شمال اسكيموها به همان تعداد براي برف كلماتي دارند، برف هاي ريز، كم آب، ترد و... هر كدام كلمه يي مجزا دارند زيرا زندگي آنها با اين وضعيت ارتباط بسيار مستقيمي دارد بنابراين اگر اينها را به معناي عام فرهنگ بدانيم، از قانون گرفته تا مذهب، پوشاك، رفتار، ساخت خانواده و... تا حد زيادي از اين متغيرهاي مستقل متاثر مي شود، زيرا فرهنگ واكنشي است كه انسان براي تطبيق با محيط از خود نشان مي دهد و ذاتي نيست و كمتر درون زا است. مثلاً وقتي گفته مي شود كسي مرد يا زن است به يك امر ژنتيكي و جنسيتي ثابت اشاره مي كنيم.

در حالي كه وقتي مي گوييم فرهنگ كسي اين طور است، به اين معني نيست كه آن فرهنگ در آن فرد ثابت است. اگر بپذيريم فرهنگ امر ثابتي است كه مي تواند تاثيرات ديگري داشته باشد، پس نمي توان آن را تغيير داد، اما اگر بپذيريم مي توان فرهنگ را تغيير داد، از همين رو مي توان پذيرفت كه اساس شكل گيري آن مبتني بر متغيرهاي ديگري بوده است. در غير اين صورت اگر فكر كنيم فرهنگ متغير مستقل است، بنابراين بايد گفت فرهنگ يك جامعه همين است و تا ابد هم همين خواهد بود. تا اينجا نتيجه اين مي شود كه فرهنگ، واكنش جامعه و انسان براي انطباق با محيط خود است. اما اين مساله به اين معنا نيست كه فرهنگ بر آن محيط تاثيري ندارد. جمله يي كه در ابتدا بيان كردم براي مقطع شروع زمان است اما زماني كه انسان فرهنگي را بگيرد و با آن خو پيدا كند، حتي اگر آن محيط تغيير كند، فرهنگ تا حدود زيادي در انسان ريشه دوانده و پايدار باقي مي ماند و براي تغيير دادن آن به زمان نياز داريم. به همين دليل است شخصي كه در محيطي مثل ايران زندگي كرده زماني كه به محيط ديگري مي رود، فرهنگ خود را كماكان تا حد زيادي حفظ مي كند زيرا در او ريشه دوانده است، بنابراين از اينجا به بعد فرهنگ نقش متغير، مستقل و تاثيرگذار را بازي مي كند. آيا اين مساله به معناي اين است كه براي اصلاح جامعه بايد فرهنگ را تغيير دهيم؟

● سوال من هم همين بود.

گفتم مرغ و تخم مرغ نيست و پيچيده است. براي اينكه بخواهيم جامعه را اصلاح كنيم بايد فرهنگ را تغيير دهيم؟ خير، اگر براي تغيير فرهنگ تلاش كنيم ايرادي ندارد اما تغيير فرهنگي وقتي موثر است كه ساختارها و محيطي كه آن فرهنگ ايجاد كرده اند را هم تغيير دهيم. توجه مي كنيد. اجازه دهيد مثالي بزنم، فرض مي كنيم افراد جامعه يي دزد بار آمده اند و فرهنگ آنها دزدي شده است. بايد متوجه شويم ناشي از چه مساله يي است و متوجه مي شويم ناشي از تبعيض و فقر است. به همين دليل خوردن مال ديگران براي آنها مساله يي نيست، اگر تبعيض و فقر را از بين ببريد باز هم اين خصوصيت در اين اشخاص وجود دارد و به نوعي مقاومت مي كند، در نتيجه ممكن است باز هم با پديده دزدي مواجه باشيم. بنابراين بايد تلاش كرد اين خصلت منفي رفتاري را در آنها از بين برد، اما زماني اين كار موثر خواهد بود كه فقر و تبعيض از بين رفته باشد زيرا تا زماني كه از بين نرفته باشد نمي توان اين فرهنگ را نابود كرد، اما اگر فقر و تبعيض را هم از بين ببريم چون اين خصلت در مردم وجود دارد بايد كوششي براي تغيير فرهنگ آنها انجام داد. اين مثال، يك مثال اجتماعي بود.

اجازه دهيد يك مثال سياسي مطرح كنم. فرض كنيم در جامعه مردمي در برابر قدرت متملق هستند، در چه زمان مردم متملق مي شوند؟ آيا اين امر ذاتي است و مردم متملق به دنيا مي آيند يا براي انطباق با محيط اين كار را مي كنند؟ مثلاً حاكم ظلم مي كند و قدرت او بلامنازع است. فرد مي خواهد زنده بماند، به همين جهت تملق مي گويد. پول و ثروت در دست حاكم است، اين فرد براي اينكه چيزي را از او كسب كند، تملق مي گويد و به همين ترتيب تملق در كل جامعه سرايت پيدا مي كند. ريا و دورويي هم به همين شكل است، ممكن است در صورت يك رو بودن هزينه هاي زيادي به فرد تحميل شود، بنابراين دورويي را پيشه مي كند. دورويي جزء فرهنگ ذاتي مردم نيست، براي انطباق دادن با محيط است. افرادي كه در جنگ هستند، خود را استتار مي كنند تا از ديد دشمن در امان بمانند. استتار كردن در جنگ فن و شيوه يي براي زنده ماندن است. دورويي پيشه كردن در جامعه يي كه قدرت مطلق است و مقيد نيست و قانون حاكم نيست راهي براي زنده ماندن است. دورويي واكنشي نسبت به واقعيت ساختار بيروني است، تا زماني كه آن واقعيت وجود دارد شما نمي توانيد دورويي را از ميان برداريد.

● آقاي مهندس يك سوال پيش مي آيد، در مثال آخر كه براي حوزه سياست بيان كرديد، جامعه يي كه دچار تملق و دروغگويي و ناگزير است در مورد ساختاري كه او را وادار كرده به دروغگويي رو آورد، چطور مي خواهد اصلاح شود؟

اجازه دهيد به آن هم مي رسيم. راه اصلاح اصلي اين است كه اگر شما آن ساختار را هم تغيير داديد و ديگر نيازي به دورويي نبود باز هم مي بينيد مردم دورويي و تملق را دارند، در اينجا است كه بايد كوشش كرد فرهنگ آنها را هم تغيير داد و اين فرهنگ خودش تغيير خواهد كرد زيرا ديگر پاسخي نمي دهد و به آن نيازي نيست. اما سوال شما اين است جامعه يي كه متملق و دروغگو است چطور حاضر مي شود ساختار خود را تغيير دهد و خوب شود؟ در اينجا عده يي هميشه به اين معضل آگاهي دارند و اين طور نيست كه صد درصد افراد به همين شكل باشند، حتي انساني هم كه متملق و دورو است ممكن است به شكلي از اين وضع راضي نباشد و متوجه مي شود، بنابراين تلاش مي كند اوضاع ساختار، محيط و واقعيتي را كه مستلزم رفتار رياكارانه در او شده تغيير دهد.

زماني كه آن ساختار را تغيير داد به تدريج ياد مي گيرد كه فرهنگي متناسب با آن را داشته باشد، بنابراين نافي قضيه نيست، چرا كه اگر استدلال شما را بپذيريم بدين معناست كه هر جامعه يي كه خراب است و مردمي كه دروغگو، رياكار و متملق هستند به طريق اولي فرهنگ خود را نمي توانند تغيير دهند اما ساختار را مي توانند تغيير دهند. مثلاً افراد معتاد متوجه مي شوند كه اعتياد ناشايست است اما قدرت مقابله با وجود مواد مخدر را ندارند. فرد معتاد ممكن است به جايي برود كه مواد مخدر در دسترس او نباشد، در اين صورت به راحتي مي تواند آن را ترك كند ولي زماني كه مواد مخدر جلوي دست او باشد وسوسه مي شود، بنابراين قضيه فرهنگ دقيقاً از اين زاويه قابل بحث است. هيچ اصراري وجود ندارد كه فرهنگ مردم را تغيير ندهيم، بايد اين كار را انجام داد، اما تا زماني كه منشاء ايجادكننده آن فرهنگ در جامعه وجود دارد و آن فرهنگ را بازتوليد مي كند، نمي توان اين مبارزه را با فرهنگ انجام داد اما زماني كه منشأ را از بين مي بريد بخشي از فرهنگ در مقابل از بين بردن آن مقاومت مي كند و در اينجا فرهنگ نقش بازدارنده و مستقل را بازي مي كند اما در عرف جامعه بازاري وجود دارد كه همگي علاقه دارند مشكلات را فرهنگي بدانند.

● من سوال ديگري دارم، شما مي فرماييد مشكلات يك جامعه برآمده از ساختار است و تا زماني كه ساختار اصلاح نشود فرهنگ هم اصلاح نخواهد شد. سوال همين است، آن ساختار از كجا به وجود آمده است؟

ايرادي ندارد، كم كم به عقب مي رويم. ساخت سياسي يك جامعه عموماً متاثر از ساختار اقتصادي آن جامعه است. ما بدون ارجاع به ساخت اقتصادي نمي توانيم ساختار سياسي را درك كنيم، البته در همين جا بايد توضيح دهم، ممكن است شما ساختارهاي اقتصادي مشابهي ببينيد كه در آنها ساخت سياسي متفاوتي وجود دارد اما اين مساله نافي اين استدلال نيست، زيرا تفاوت هاي آنها ممكن است به حدي كم باشد كه در برابر يك ساختار سياسي ديگر مشابه به نظر برسند. مثلاً در مورد ايران تحليلي كه مي شود به اين شكل نيست كه كوروش و هخامنشيان و... چطور بوده اند، مردم آريايي كه آمده اند ويژگي خاصي داشته اند، اصلاً ما چنين نژادي نداريم، در ايران حدود ۸ ۷ درصد مردم سيد هستند كه ريشه عربي پيدا مي كنند، تعداد قابل توجهي ترك، كرد، فارس و... (همه را آريايي بگيريم)، هستند، به قدري مخلوط شده اند كه چنين چيزي وجود ندارد، آنچه تعيين كننده است ساخت اقتصادي است. ساختار اقتصادي ايران در گذشته براساس زمين، آب و اين طور موارد تحليل مي شده كه ديدگاه هاي كاملاً شناخته شده يي وجود دارد. مثلاً در ايران چون آب كم بوده، آب متغير اصلي مي شده است و هر كسي هم نمي توانسته مالكيت خاص خود را داشته باشد، بنابراين تامين آب توسط دولت صورت مي گرفته و در اينجا مالكيت دولتي شكل مي گرفته، پس در نهايت مساله يي به عنوان مالكيت خصوصي به معناي جدي نداشته ايم و حكومت آنها را توزيع مي كرده است.

اين اتفاق به يك معنا رخ مي دهد، مثلاً در اروپا حتي در خانواده سلطنتي بچه كوچكي شاه مي شود و مالكيت مالكين و فئودال ها دستخوش مشكلات نمي شود، اما در ايران شاه تمام اراضي را به مالكيت خود درمي آورد، به هر كس مي خواست مي داد و به هر كس كه نمي خواست نمي داد. هر كه را مي خواست مي كشت و هر كه را مي خواست زنده مي گذاشت و اين در واقع اراده شخصي خودش بود كه اين از ساخت اقتصادي زمين و آب در ايران متاثر مي شود. به خصوص پراكندگي روستاها كه در اين زمينه ها بحث هايي وجود دارد. اما اين مساله با شروع قرن بيستم و آمدن رضاخان تا حدي وجود داشت زيرا از سهم و ارزش و اهميت زمين كاسته شد. اتفاق ديگري كه در ايران رخ داد اين بود كه عشاير به شدت كم شدند در حالي كه قبل از مشروطيت اين رقم به بالاي ۳۰ درصد جمعيت مي رسيد، ضمناً ۳۰ درصد «عشاير بودن» اهميت بسيار بيشتري از ۳۰ درصد روستايي بودن دارد زيرا روستاها متفرق و بي تحرك بودند و در جاهايي نقطه ضعف داشتند ولي ۳۰ درصد عشاير مي توانست كل مملكت را در اختيار خود داشته باشد. شهرها هم استحكام و قوام و پايگاه جدي نداشتند، بنابراين عشاير به يك معنا در قضيه حاكم بودند. سلطنت هاي اخير از صفويه به بعد را كه نگاه مي كنيم، متوجه مي شويم اقوام و قوم ها كه مبتني بر عشاير هستند، حاكم مي شوند. اين اتفاق طي قرن بيستم در ايران رخ داد كه عشاير به تدريج يا به ميل خود يا به اجبار ساكن شدند و سهم دامپروري و كشاورزي به شدت پايين آمد و سهم صنعت و خدمات بالا رفت.

در واقع اگر ما بدون نفت بوديم نبايد ترديد داشت كه امروز چنين اوضاعي داشتيم زيرا ساخت اقتصادي جديد مولد و ايجادكننده ساختار سياسي و حتي اوضاع فرهنگي شد. اما مشكلي كه در ايران پيش آمد اين بود كه در ساخت اقتصادي گذشته با كشف نفت، نقش زمين تا حد زيادي برعهده نفت افتاد. به علت سهم بسيار زيادي كه در اقتصاد داشت، حتي از اين حيث نقش آرام تري را برعهده گرفت، زيرا زمين را بايد به اشخاص مختلفي براي اداره كردن مي داديم و خيلي ها روي آن حرف داشتند اما ظاهراً كسي روي نفت حرفي نداشت و تمام آن در اختيار دولت بود، به همين دليل است كه ملاحظه مي كنيد آن ساختار اقتصادي مجدداً بازتوليد و نفت جايگزين زمين و آب شد و در واقع بقاي ساختار گذشته و فرهنگ متناظر با خود را هم ادامه داد، به همين دليل است كه بسياري فكر مي كردند اگر مردم باسواد شوند در ايران اتفاق عظيمي مي افتد، گرچه اين اتفاق افتاده است اما همين امروز را با پنجاه سال پيش مقايسه كنيد. سطح سواد اصلاً قابل قياس نيست. امروز تعداد افراد تحصيلكرده دانشگاهي بيشتر از افراد باسواد آن دوره است. (۵۰ يا ۶۰ سال پيش) در آن زمان ۱۵ ۱۰ درصد باسواد وجود داشت، امروز ۱۵ ۱۰ درصد تحصيلات عالي وجود دارد اما همان ساختار تملق، ريا و چاپلوسي را در جامعه مانند آب خوردن مي بينيم، به دليل اينكه ضرورت دارد.

● ساخت اقتصادي، فرهنگ را توليد مي كند و بر فرهنگ اثر مي گذارد يا بر ساخت سياسي اثر مي گذارد؟

در ابتدا بر ساختار سياسي اثر مي كند و چون در ايران ساخت سياسي حجم مهمي از ساختار كل جامعه را دربرگرفته بنابراين تعيين كننده مي شود، به همين دليل مردم در انطباق دادن با محيط بيشتر مجبور هستند خود را با ساخت سياسي انطباق دهند و در واكنش به ساخت سياسي رفتار مي كنند به همين دليل فرهنگ آنها از اين طريق شكل مي گيرد.

● بنا بر صحبت شما، اگر ما بخواهيم مساله را ريشه يي حل كنيم بايد ساخت اقتصادي را اصلاح كنيم.

بله، هيچ ترديدي نيست، اما شما به ساخت اقتصادي به طور مستقيم دسترسي نداريد، از خلال ساخت سياسي به آن دسترسي داريد. براي فرهنگ هم مي توان كوشش هاي عادي انجام داد، تمام حرف هايي كه ما مطرح مي كنيم نوعي فرهنگ سازي است و چيزي به غير از اين نيست كه من تلاش مي كنم شما را با خود موافق كنم؛ شما با من و همه به اين حقايق. اگر فكر كنيم اينها درست است و به اين توافق برسيم اين يك عمل فرهنگي و موثر است. پس از اين نظر بحثي وجود ندارد اما اگر بگوييم مي خواهيم در مردم ريا و تملق را از بين ببريم و به سراغ اين قضيه برويم، اين دروغ است و امكان پذير نيست زيرا اين كاركردي دارد كه از خود نشان مي دهد، شما به ناچار بايد ساخت سياسي را اصلاح كنيد ولي اصلاح ساخت سياسي منوط به آن است كه ساخت اقتصادي را به نحوي اصلاح كنيد كه اصلاحات در ساخت سياسي پايدار بماند.

● من يك مثال بزنم، ايراني هايي كه به خارج از كشور مي روند ـ بي فرهنگ ترين ايراني و بي سوادترين ايراني كه به خارج از كشور مي رود ـ به مانند يك تحصيلكرده انگليس يا امريكا رفتار مي كند و دقيقاً رفتارهاي آنها را مي پذيرد.

اين طور نيست، اصلاً به اين شكل نيست، به قطع و يقين ايراني ها در آنجا هم در جمع هاي خود اين رفتار را انجام مي دهند، فقط در جايي كه از پليس مي ترسند انجام نمي دهند.

● از قانون مي ترسند؟

از پليس مي ترسند، پليس، قانون يا هرچه. اينكه من مي گويم در آنجا ايراني ها اين رفتار را دارند، اصلاً منظورم اين نيست كه صد درصد ايراني ها اين عمل را انجام مي دهند، من خودم هيچ گاه دروغ نمي گويم، اميدوارم هيچ گاه هم دروغ نگويم، اين به اين معنا نيست كه فضاي فرهنگي اين است. در آنجا افراد بسياري از ترس قانون اين كار را انجام نمي دهند. اكثر كساني كه در ايران اين كارها را مي كنند در آنجا هم به همين روال خواهند بود. مگر در انطباق با محيط باشد، يعني زماني كه دروغ براي او هزينه سنگيني دارد به شدت از آن پرهيز مي كند.

● اما ساخت سياسي و اقتصادي در آنجا مانند ايران نيست كه تاثير نپذيرد يا نخواهد رويه خود را تغيير دهد؟

كاملاً درست است، در درون خود و جمع هايي كه تشكيل مي دهند اين رفتار را انجام مي دهند؛ به هم دروغ مي گويند و خودشان به هم اعتماد ندارند، به دليل اينكه جذب آن جامعه نشده اند. در برابر دستگاه قضايي، دادگاه، پليس و شهرداري آنجا به شدت مي ترسند و دروغ نمي گويند، از ترس است، ايرادي ندارد كه انسان بترسد و دروغ نگويد و اين خوب است اما درون خودشان كساني كه در اينجا دورويي، نفاق و... داشته اند در آنجا هم كم و بيش اين كار را انجام مي دهند. به همين دليل شخصي كه دكترا گرفته و ۱۰ سال در آنجا درس خوانده و به ايران برمي گردد، در ايران مانند يك ايراني كه با محيط انطباق دارد و واكنش نشان مي دهد رفتار مي كند. كساني در آنجا رفتار درست نشان مي دهند كه به محيط بيروني در برابر دولت واكنش نشان مي دهند. در آنجا اگر دروغ بگويند و خلاف كنند دولت آنها را جريمه و نقره داغ مي كند. حتي يك خارجي كه به ايران بيايد بعد از مدتي مجبور است به همين شكل رفتار كند، در غيراين صورت كنار مي رود. پس فراموش نكنيم با اينكه در وجود او طور ديگري فرهنگ «دروغ نگفتن» نهادينه شده ولي انجام اين كار را ياد مي گيرد.

در خارج رانندگي به طريقي است كه مانند اينجا ويراژ و... ندارد، وقتي به آنجا برويد مانند بقيه رانندگي مي كنيد. چند روز اول مشكل است ولي به تدريج ياد مي گيريد، بنابراين اگر فرهنگ ذاتي بود در آنجا بايد همواره دروغ مي گفت ولي زماني كه متوجه مي شود اگر نزد پليس دروغ بگويد، هزينه گزافي براي آن بايد بپردازد، دروغ نخواهد گفت ولي در اجتماع خود به صورت اتومات اين كار را انجام مي دهد، بنابراين معناي روشن آن اين است كه آنچه ما مي بينيم واكنش به محيط است. در اجتماع خود اين كار را مي كند زيرا بعد كه به ايران برگردد فلاني براي او گزارش مي دهد ولي زماني كه با يك غريبه برخورد مي كند اين مشكل را ندارد و به گونه ديگري رفتار مي كند.

كيوان مهرگان
مصاحبه  : روزنامه اعتماد 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار و اصلاح زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي گفتار )

۲۷

چاپلوسي و مديريت تملق پذير ، آفات پيشرفت جامعه


شخصيت هاي به دور از كرامت و منش متعهدانه انساني با مجيزگويي و چرب زباني فريبنده، آنان را كه مي بايد با خلاقيت هاي خود سيستم هاي اداري را مديريت كنند، متحول سازند و تغييرات نوين در اركان و بدنه ساختار كاري تحت مسئوليت خود به وجود آورند به سكون و رخوت وا مي دارند. چنين مسئولاني، با چاپلوسي و تملق گويي هاي برخي از اطرافيان و حتي زيردستان دست كم، تنها به يك حضور فيزيكي خوش باور مبدل مي شوند تا يك شخصيت مقتدر، خلاق و نوآور كه مفيد حال دستگاه هاي اداري مربوطه، جامعه و در نهايت كشور باشند. اين روند وازدگي و واپسگرايي سابقه اي تازه ندارد كه همچنان به عنوان يك آفت بزرگ و با اثرات اختاپوسي بر سيستم اداري خيمه زده است...
 ... هيچ ابايي نمي كند. جلوي جمع كثير همكاران از روي صندلي بلند مي شود و خطاب به رئيس اداره خود كه به مناسبت معرفي معاون اجتماعي اداره، پيرامون جديت عمل در انجام امور موظف محوله سخنراني مي كرد، مي گويد: ... بسيار عذر مي خواهم جناب آقاي رئيس!، هيجان قلبي ام غليان كرد كه صحبت هاي گران بهاي شما را قطع كردم. جناب آقاي... حضرت عالي مستحضر هستيد بنده خدمتگزاري به آقاي معاون جديد را خدمتگزاري به شخص جناب عالي از جمله بالاترين وظيفه خود مي دانم. شخص شخيص آن مقام پرارج و والا حتما فراموش نفرموده اند كه بنده طي سالهاي خدمت همواره مطيع فرامين شما بوده و هستم. بركت وجود مستطاب شما موجب دلگرمي قاطبه كاركنان بوده است. افتخار مي كنم هميشه سايه پايدار حضرت عالي برسر ما زيردستان شما تابندگي داشته باشد- كوچك شما...» حيرت و سكوت غليظ حضار در سالن آمفي تئاتر محل سخنراني چنان حاكم بر فضا شد كه انگاري هيچ جنبده اي در آنجا حضور ندارد كه... كه با تبسم و كلام ملايم رئيس اداره، ترك خورد: ممنونم آقاي... شما هميشه سبب اميدواري بوده ايد. اين اظهار لطف شما نشان مي دهد كه من هم در انجام وظايفم موفق بوده ام و... اميدوارم همچنان باشم.»
 ● تملق مانع پيشرفت خلاقيت
 «ابراهيم -ك» كارمند يك شركت خصوصي، مي گويد: فرهنگ تملق و تكريم هاي بودار برخي از كاركنان لطمه زياد به تحرك و شيوه كاري مي زند به خصوص زماني كه مدير يك اداره يا شركت آدمي باشد كه از تشويق ها و تعظيم و تكريم هاي زيرمجموعه اش همواره استقبال مي كند اما هيچ اقدام موثر در پيشرفت و توليد تحت نظارت خود به عمل نمي آورد. برخي مسئولان قسمت ها هم صرفا تابع دستورات مقام هاي بالاتر خود هستند. من تا بحال در دو سه اداره و شركت خصوصي كار كرده ام. در حدود ۲۰-۱۸ سال با بسياري از تيپ هاي مسئول و سرپرست كار كرده ام. مي توانم بگويم يك مشكل اداري، رفاقت بازي بين يك گروه از رده مسئولان بوده است. آنها هواي همديگر را داشته اند. كسي كه مشكل داشته باشد، دوست دارد همه از او تعريف و تمجيد كنند. يك تيپ آدم هم متاسفانه وجود دارند كه تملق گويند.»
 ● باورهاي كاذب مديران
 از مسئولان، متنفذين و صاحب منصبان در حوزه هاي مختلف اداري و ديگر بخش ها در عرصه هاي زندگاني و كسب و كار، خود زمينه هاي مناسب و بهانه هاي گوناگون براي رشد، توسعه و تعميق چاپلوسي و تملق مي شوند. كارفرما و رئيس ضعيف النفس خيلي لذت مي برد كه كارگر يا كارمند تحت امرش از او تمجيد كند و چشم و گوش بسته فرامين او را اطاعت كند. چرب زباني نيروي زيرمجموعه اش، يك غرور مافوق انساني در كالبدش توزيع مي كند. تكرار اين كرنش و پذيرش، انرژي و قواي فعاله انساني در تحول و پيشرفت و بديع سازي را به چالش مي كشاند و خمودگي در روحيه همه افراد جايگزين كوشش براي خلاقيت حرفه اي مي شود. نتيجه اين شيوه هاي منع تحولات محيط كار، جامعه و گسترده كشور، درجازدگي، مصرف گرايي و مهار نوآوري مي شود. علت عقب ماندگي برخي جوامع، نداشتن سرمايه مادي (سرمايه ملي) نيست، بلكه تخمير انديشه هاي فعال، پژوهشي، تتبعات نوين و در يك كلام، وجود مديريت هاي ستايش پذير و تملق طلب و بدون عرق ملي و تعهد اخلاقي است.
 ● نان به نرخ روز خور
 آدمي كه حيثيت و نفس انساني اش را ولو در نگاه آشنايان و همكاران خرد مي كند در مقابل شخصي به هر صورت توانمند و داراي تيتر كلاسيك و يا سازماني تبديل به يك موجود ذيروح مفلوك مي كند تا مثلا مشغول كاري شود، رتبه بگيرد، ارتقاء پست نصيبش شود و يا خلاصه به اصطلاح نورچشمي فلان مدير و بهمان صاحب كارخانه و... شود، اين آدم هيچ گاه مورد اعتبار اخلاقي و دلبستگي از سر صدق و صفا واقع نمي شود. «نان را به نرخ روز خوردن» اصطلاح ديرينه اي است كه مي شود به او داد. اين قبيل افراد عموماً و غالباً در محيط هاي اداري و كلا جاهايي كه جماعت زيادي مشغول كار هستند بيشتر ديده مي شوند. اينان اما در بين ساير همكاران هم چندان جايگاه معتبر ندارند. دليل اوليه رويكرد به تملق و چاپلوسي را شايد بتوان نوعي مفتخواري و گدايي شخصيت تلقي كرد زيرا يك آدم با اعتماد به نفس، فعال، صادق و مهمتر، متوسل به خداوند بخشنده و روزي رسان، به هيچ عنوان و شرط براي مال و مقام و معيشت مناسب، سر تعظيم و تعريف تا سر زانو خم نمي كند نزد كسي كه مقبولش افتد، اين خفت شخصيتي و سقوط اخلاق انساني را نيز مي شود وصله زشت زندگي ناميد.
 ● چاپلوسي؛ نوعي باج دادن
 يك مدرس جوان رشته نقاشي دانشگاه، در پاسخ سؤالم مبني بر اثرات تملق در ادارات، سازمانها و جامعه و نيز اين پديده مي تواند به عنوان آفت نوآوري در بدنه كشور و محيط كار محسوب شود، اندكي فكر مي كند. بعد تبسمي چهره اش را سايه مي زند... اولين جمله اش اين است: «چاپلوسي يك نوع باج دادن به طرف مقابل است.»
 «علي تقوي» سپس افزود: «اصولا تملق و چاپلوسي به خيلي عوامل بستگي دارد. يكي در واقع به كمبودهاي شخصيتي فرد چاپلوس مربوط مي شود كه از طريق چاپلوسي هايش مي خواهد كمبودهاي خود را برطرف و خودنمايي كند. يكي هم با چرب زباني و تملق گويي شايد مي خواهد نوعي جاه طلبي كند. اما به نظر من مهمترين علت اين صفات خلاف شأن آدمي، همان كمبود شخصيت است كه از راه چاپلوسي سعي مي كند با نسبت دادن الفاظ از طريق چرب زباني به ديگران، آنان را به عنوان بهترين افراد جلوه دهد.»
 وي با اشاره به وضعيت كنوني نظام اداري مي گويد: متأسفانه در سيستم اداري و حتي در دانشگاه ها هم تملق گويي رسوخ كرده است و بعضاً حتي يك استاد هم به خاطر جاه طلبي و كلاس گرفتن و... به «خوشامدگويي» روي مي برد. در كل، چاپلوسي طبعاً به انسان مربوط است اما گروهي از آدمها كه به ظاهر امر توجه دارند فريفته زبان تملق گو مي شوند و شخص چاپلوس از اين بابت در درون خود احساس آرامش مي كند. به نظر من انساني كه دچار بحران شخصيتي، حسادت، جاه طلبي و موقعيت طلب باشد طريق چاپلوسي را پيشه خود مي كند.»
 ● آفتي از آفت هاي مديريت
 «حجت الاسلام جعفر پژوم سعيدي» پژوهشگر متون ادبيات، معنا و باز خورد واژه هاي تملق و چاپلوسي را چنين مي خواند: تملق كلا غيرواقع جلوه دادن حقيقت و چاپلوسي نوعي تزوير و خدعه براي فريب مخاطب است. هر دوي اين صفات جزو آفات بزرگ اخلاقي- بعضاً- در مديريت هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي هستند. در قرآن و روايت اين صفات بسيار ذم (مذمت) شده است. پيغمبر اكرم«ص» فرموده است بر صورت چاپلوسان و مداحان بايد خاك پاشيد.»
 وي مي افزايد؛ در تاريخ داريم: «شخصي آمد نزد اميرمؤمنان(ع) به چاپلوسي و مداحي پرداخت در حالي كه اعتقادي به گفته هاي خود نداشت. منافق بود زيرا چاپلوس منافق هم است. اميرالمؤمنين فرمود آنچه مي گويي در حق من، كمتر از آنم كه مي گويي و آنچه كه در دل و قلبت است بالاتر از اين حرفهايت است.»
 اين نويسنده، محقق و مصحح، با اشاره به فرآيند تاريخ مبتني بر نكوهش هاي صفات چرب زباني و خوشامدگويي هاي فريبنده، درباره وضعيت جامعه كنوني معتقد است: «در جامعه ما هم چاپلوسي و تملق وجود دارد و اين پديده (خلاف حقيقت) موجب عدم كارايي مخصوصاً مسئولان مي باشد. بنابراين بايد از لحاظ روانشناسان و جامعه شناسان، اين آفت ريشه يابي شود و طي منشوري موارد آن مشخص و به مسئولان و مديران كشور گوشزد شود.»
 يك دكتر روانشناس باليني، ريشه پديده چاپلوسي را در سابقه كهن و استبداد تاريخي مي داند و در بيان و تحليل تملق گويي ضمن آن كه اين پديده را بازدارنده پيشرفت و نوآوري در زمينه هاي گوناگون محيط هاي اداري، اجتماعي و شخصيت انساني مي داند، به اشكال مختلف و متنوع چاپلوسي اشاره مي كند. او خلأ منزلت و نبود شايسته سالاري در ساختار اداري را يكي از عوامل وسعت و شيوع تملق گرايي ذكر مي كند و كم كاري مسئولان امور جامعه در اصلاح سيستم اداري را در اين زمينه دخيل مي داند و شاكله دستور و توصيه هاي منع و استمرار چرب زباني و خوشامدگويي هاي فريبنده و متداول در ساخت و سازهاي محيط هاي اداري- اجتماعي زمانه را در سيره ائمه اطهار و هشدارها و رهنمون هاي حفظ شئون انساني ايشان بر مي تاباند تا بتوانيم به مناسبات سالم اجتماعي، عزت انساني و حاكميت شايسته سالاري در جامعه دست يابيم.
 «دكتر فريبرز حميدي» مي گويد: تملق و چاپلوسي يكي از بلايايي هستند كه روابط اجتماعي شهروندان را در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهند. متأسفانه اين صفات -مذموم- باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن آن هستند. در واقع اين پديده در جوامعي -هركشور- كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود. حتي كساني كه از آنها تملق مي شود لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه درخور لياقت خود نمي بينند، بر دامنه تكبر خود مي افزايند. چاپلوسي كه ما از آن سخن مي گوييم، اغلب نسبت به كساني صورت مي پذيرد كه از توانمندي اقتصادي، سياسي، اجتماعي يا اداري بهره مندند. البته اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست. گفتارهايي از تاريخ كهن وجود دارد كه براساس آن مي توان دريافت كه چاپلوسي در مناسبات ايرانيان از ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده گرفته شود. اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و همواره شعرايي هم كه از كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در نكوهش آن، سخن بر زبان رانده اند. «عبيد زاكاني» در يكي از طنزهاي گزنده خود اين موضوع را به خوبي نشان داده و معلوم مي كند كه متاع تملق و چاپلوسي دست كم در دربار ايران و قدرت مندان مستبد وجود داشته است. -به عنوان نمونه تملق گويي-: سلطان محمود را در حالت گرسنگي، بادمجان- بوراني پيش آوردند. خوشش آمد و زياد خورد و گفت بادمجان طعامي است خوش. نديمي در مدح بادمجان، فصلي پرداخت. سلطان چون سير شد، گفت: بادمجان سخت مضر چيزي است. نديم در مضرت بادمجان مبالغتي تمام كرد. سلطان گفت: «اي مردك! نه آن زمان مدحش مي گفتي؟...!. نديم گفت: قربان!
 من، نديم توام نه نديم بادمجان. بايد اشاره كرد كه چاپلوسان به خاطر منافع شخصي خودشان به تملق و مبالغه درباره خصوصيات و توانايي هاي توانمند متوسل مي شوند و آنها را ستايش مي كنند.»
 اين روانشناس در ادامه بيان صحبت خود، مي افزايد: «اين واقعيت را نيز بايد در نظر گرفت كه بسياري از پديده هاي اجتماعي با گذشت زمان در رفتار جامعه نهادينه مي شوند و رسوب مي كنند و اكثر مردم با آن خو مي گيرند. بنابراين، حتي در صورتي كه عوامل شكل دهنده پديده ها از بين بروند باز هم آن پديده ها به تداوم خود در عرصه جامعه ادامه مي دهند. تملق هم يك پديده كهن است و نمي توان انتظار داشت كه از جامعه محو شود چون سايه استبداد براي مدتي طولاني در تاريخ و فرهنگ بومي ايران وجود داشته و باعث شده تا رفتارهاي تملق آميز اشاعه و گسترش داده شوند...»
 «دكتر حميدي» ادامه صحبت خود را معطوف به روش هاي متنوع چاپلوسي از جمله ستايش هاي غيرواقعي مي كند. به اعتقاد وي، در محيط هايي كه چاپلوسي متداول است، هر نوع تغيير بايد مورد پسند يك طبقه خاص جامعه باشد. در اين حالت، نتيجه اين مي شود كه صداقت و پاي بندي به اصولي كه تأمين كننده منافع واقعي مردم است، جاي خود را به تحسين مبالغه آميز و در نهايت به چاپلوسي مي دهد. او با بيان اين كه شيوه و شكل چاپلوسي متنوع و متعدد است، مي گويد: «ممكن است به صورت هاي آشكار و پنهان صورت بگيرد. دادن القاب و عناوين جعلي و غيرواقعي و ستودن غلط آميز طرف مقابل يا افراد بالا دست، از جمله شكل هاي چاپلوسي است. در اين زمينه، برنامه هاي طنز تلويزيون هم كه بي شك بدون تملق و چاپلوسي مديران سيما نمي توانسته اند تا بدين مرحله پيش آيند، اين نوع چاپلوسي را به تصوير كشيده اند و با توجه به اين كه به محتواي خود اين برنامه ها هم انتقادات واقعي زيادي وارد است اما توانسته اند تصوير روشني از اين عمل با پسند مخاطبان خود نمايش دهند. حال بايد يادآوري كرد كه در چه جوامعي مي توان خاستگاه اين آفات را يافت.»
 اراده، هويت، اخلاق، منش، اقتدار و خلاقيت آدمهاي دو سويه تملق گو و تملق پذير را مي توان به خشت هايي فرو ريخته از نم باران يا وزش ملايم باد تشبيه كرد. در اين حالت يقيناً به آساني منزلت انساني بي اعتبار مي شود. چرا كه مباني فكري و استقلال شخصيت وجودي به سان چكابه هاي خاكستري بر زميني سست است و از تظاهر هر چاپلوسي يك فرد و غرور بي بها و كذب خوشايند آمدن مخاطب هيچ رستني حاصل نمي شود بلكه زيانهايي دارد كه به صور مختلف در روند وظايف اداري، محيط هاي كارگري، روابط شايسته و زيبنده آدميت از يكسو در ابعاد اجتماعي و توسعه و توليد و به طور كلي جامعه و كشور تاثير مي گذارد.
اگر اين بده بستانهاي متضاد حقيقت اخلاق ناب انساني در هر جامعه چنانچه لايروبي و نظيف نشوند چه بسا رنجها و پس ماندگيها در چرخه زندگي و نيز باورهاي اصيل در هاله مه آلود غفلت ها افزون مي شوند.
به نقل از يك روانشناس مي خوانيم:«امام علي (ع) خطاب به كساني كه پشت سر ايشان پياده روان بودند فرمود: اين چه كاري است كه مي كنيد؟ گفتند: رفتاري است كه بدان اميران را بزرگ مي داريم. امام فرمود:به خدا قسم اميران شما از اين كار هيچ سودي نمي برند و شما در دنياي خودتان بر خودتان سخت مي گيريد و در آخرت با اين كار به تيره بختي گرفتار مي آييد و چه زيانبار است مشقتي كه در پي آن كيفر دوزخ باشد و چه سودآور است آسايشي كه با آن از آتش دوزخ همراه باشد.»
 اين كه ائمه اطهار چگونه با چاپلوسان روبرو مي شدند و درباره آنان چه مي گفتند. همچنان كه امام علي (ع) فرمودند: «بر چهره ستايشگران و اندام چاپلوسان خاك بيفشانيد و يا- اين كه- از دوست داشتن چاپلوس و ستايشگر بر حذر باش زيرا اين لحظه از حساس ترين لحظات براي نفوذ شيطان است تا بدان وسيله كار نيك نيكوكاران را ضايع كند.»
 ● برخورد قاطع با متملقان
«دكتر فريبرز حميدي» روانشناس باليني، در ادامه صحبت هاي قبلي خود، مي گويد:«چاپلوسي و يا ساير آفات اخلاقي در هر مجموعه اي نشانگر ناسالم بودن روابط و مناسبات و هنجارهاي حاكم بر آن جامعه است. چنين فضايي در جامعه زماني شكل مي گيرد كه منزلت و نقش ها آن گونه كه شايسته افراد است توزيع نشود و در واقع شايسته سالاري به معني واقعي آن وجود ندارد.» به اعتقاد وي، اگر هر شخص در جايگاه درخور شان خود قرار گيرد و مطابق با منزلت واقعي اش از نقش اجتماعي مناسب برخوردار شود، مناسبات در روابط اجتماعي نيز از سلامت كافي برخوردار خواهد شد.
وي مي افزايد: «البته در اين خصوص بايد به ظرفيت افراد متصدي امور نيز نگاه كرد. افرادي كه همواره با رفتار روشن خود اجازه نداده اند تا جو تملق و چاپلوسي هاله اي اطراف آنان ايجاد كند، كم نبوده اند. مثال تاريخي آن را مي توان به افراد بزرگ تاريخ ربط داد كه پيشاپيش خطرات ناشي از مدح چاپلوسانه در مورد خود را خنثي كرده اند و در سيره عملي خويش نيز هيچگاه فرصت چاپلوسي آگاهانه يا ناآگاهانه را دراختيار اطرافيان قرار نمي دادند و تا جايي پيش رفته اند كه عقل را معيار مناسبي براي قياس آنچه مداحان و مورخان مي گويند، قياس و ميزان براي آيندگان نيز شمرده اند.»
دكتر حميدي با تاسف مي افزايد: متاسفانه گاهي گفتار بزرگان دين و معرفت نيز به فراموشي سپرده مي شود.
● پديده اي از فرهنگ گذشته
مديرعامل يك شركت خصوصي ساختماني نيز معتقد است ريشه تملق و چاپلوسي در نياز است و نياز هم در بي عدالتي است. مردم اگر فقير بودند زياد فرقي- با يكديگر- نداشتند. اين شدت زياد تضاد طبقاتي است كه به عنوان يك علت باعث ايجاد فرهنگ تملق مي شود.
«نگهدار» مي افزايد: بنا به تجربيات خودم يك علت ديگر در بروز پديده و شيوع صفات تملق و چاپلوسي در اين است كه اگر مدير قوي و سر جاي خودش باشد به اطرافيان اجازه نمي دهد زبان به تملق او بگردانند.
وي همچنين ضمن آن كه مي گويد مشكل پديده تملق و چاپلوسي تنها با سخنراني رفع نمي شود، نيز اين باور خود را برمي تاباند كه برخي نشريات حالت تملق گويي دارند در حالي كه نشريه اي براي مخاطبان موثر است كه خود تملق گو نباشد.
 اين مدير همچنين پديده چاپلوسي را ناشي از فرهنگ استبدادزده گذشته ها مي داند و مي گويد كه تملق به هر شكل باشد ريشه اساسي در استبداد زدگي كهن ما دارد و اعتقادم اين است كه چاپلوسي برخلاف شئون اسلامي و اجتماعي ما است.
● رفتار شگفت آور
... اما چاپلوسي و خودنمايي هاي برخي از افراد شگفتي هاي مضاعف به نمايش مي گذارد. يكي از انواع تملق، موردي است كه احتمالاً شما هم شبيه آن را در جايي ديگر شاهد بوده ايد. يك شهروند كارمند كه خود را «ميرزا» معرفي مي كند مي گويد: آنچه مي گويم شايد ربط مستقيم با سوال شما نداشته باشد و به طور اخص مفهوم و تاثيرات تملق را تعريف نكند اما از جنس و رديف اين پديده است. موردي كه چندي پيش (اواخر سال گذشته) شاهدش بودم برايم هم تاسفبار بود و هم قابل تامل، در سالن غذاخوري عده زيادي از همكاران مشغول صرف ناهار بودند. هر كس ضمن صرف غذا صحبتي مي كرد. برخي درباره كار و بخش محيط كاري خود حرف مي زدند. سالن كم كم خلوت مي شد. اين عده گفتارشان به سمت انتقاد از يكي از مديران كشيده مي شود و از جمله آن، اكثر كاركنان از برخورد خشك و رفتارهاي تحقيرآميز آن مدير نسبت به همكاران زيرمجموعه شركت به شدت گلايه مي كردند كه به مشكلات محيط كار و شرايط اضطراري بچه ها توجهي نمي كند. صحبت برو بچه ها كه بعضاً بيش از بيست سال سابقه كار دارند مي نمود سخت از آن مدير دلخور هستند.
دو سه روز بعد صبح كه كاركنان به شركت آمدند شنيدند كه آن مدير يك پست جديد نيز گرفته است. برخي از افراد حضوراً مراتب خشنودي خود را به مدير ابراز كردند اما نكته جالب آن همان عده كه چند روز پيش در سالن غذاخوري به شدت از مديريت آن مدير و خست او در رفع مشكلات مختلف محيط كاري و پرداخت اضافي كار و كسر كار و... و... دل پري داشتند، هر يك و بعضاً هر دو سه نفرشان به طور جداگانه آگهي تبريك خود به مدير ياد شده را نيز در روزنامه ها چاپ كردند. برخي ديگر از همكاران كه از اين موضوع باخبر شدند تعجب كردند كه آن انتقادها و نارضايتي از مدير چه بود و اين آگهي آنهم پس از ديدار حضوري چه بود؟!...
 ● چاپلوسي پلكان افراد ناتوان
«غضنفري» كارشناس كارتوگرافي، مي گويد چاپلوسي و تملق موضوع خيلي جالبي است كه مطرح مي كنيد. خود من ۴-۳ ماه در اداره اي مشغول كار شده بودم. نتوانستم آن محيط را تحمل كنم از بس فشار استرس به آدم وارد مي كرد دليلش وجود مشكلات اقتصادي كارمندان بود كه به نوعي مطرح مي كردند.
او حدود يك سال پيش فارغ التحصيل مي شود. وقتي وارد فضا و محيط دانشگاه مي شود تجربه هايي كمرنگ از تملق را احساس مي كند، محيطي كه جوانان علم و فرهنگ و ... مي آموزند. پيش از دانشگاه هم نگاه و گمانش نسبت به جامعه آن بوده كه آدمها سر و حواسشان به كار خودشان است و اين كه زياد به فكر آن نيستند خودشان را از نردبان ديگران به آسودگي بالا ببرند تا هرچه زودتر و از نزديكترين راه به هدف هاشان برسند. او مي گويد: «در فضاي سيستم اداري و بوروكراسي هم چاپلوسي بر ضوابط و روابط سايه انداخته است.» به زعم اين كارشناس جوان، اين شرايط متاثر از موقعيت اقتصادي است:«برخي افراد مي خواهند خود را بالاتر بكشند و كسي كه در اداره است نيز سعي مي كند از طريق چاپلوسي كار و موقعيت خود را ارتقاء دهد و لذا سبب ايجاد استرس نسبت به اطرافيان مي شود. فكر مي كند با تملق مي تواند مشكلات خود را كم كند. به باور وي پديده چاپلوسي حتي در امور سياسي، اقتصادي و اجتماعي مي تواند خيلي تاثير بگذارد. همچنين كسي كه در مسند گزينش افراد- چه در زمينه اشتغال و چه استخدام و ... -ممكن است تحت تاثير كرنش و تملق افراد- معمولي- متقاضي قرار گيرد. اما يك مدير هم ممكن است تملق پذير نباشد و تحت تاثير چاپلوسي قرار نگيرد.»
سويه ديگر ديدگاه هاي اين كارشناس كارتوگرافي، معطوف برخي مديران است كه به اعتقاد وي در جايگاهي نيستند كه شناخت جامع از مسئوليت متعهده خود داشته باشند. وي مي گويد:«متاسفانه برخي از مسئوليت ها به دست افرادي سپرده مي شود كه شايستگي مديريتي آن را ندارند. من قسم مي خورم به چشم خودم ديده ام آدمهايي توانايي اداره مجموعه اداري خود را ندارند كه فكر مي كنم با تملق به آن مقام رسيده اند زيرا نه تخصص و نه تحصيلات متناسب با حرفه- نوع كاربري اداره متبوع- نداشته اند اما توانسته اند زيركانه پست كليدي خوبي را به دست آورند.»
● مديريت تملق دوست
«خاني» بازنشسته يك شركت وابسته دولتي است. مي گويد: زماني كه با مدرك سيكل به عنوان شاغل در بايگاني متروكه مشغول كار شدم، آن موقع يك آشنا در آن اداره داشتم كه معرفم شد. حالا فرزندان من كه هر يك تحصيلات دانشگاهي و يا ديپلم دارند اما براي استخدام بايد از هزار توي شرايط بگذرند الحمدلله هيچ كدام اهل چرب زباني نيستند. حاضرم دستفروشي كنند و نان حلال به دست آورند اما شخصيت خود را با تملق گويي خرد نكنند.
به گفته او در گذشته ها هم بودند مديراني و يا يك شخص با نفوذ واسطه استخدام آشنايي و قوم و خويش خود مي شدند و باز بودند روسايي كه دم دمي مزاج بودند و از چاپلوسي زيردستان خود خوششان مي آمد. حالا آن وضع بيشتر شده است. وي مي گويد: «مهندس جوان به هر دري زده نتوانسته يك شغل پايدار با حقوق ماهانه پيدا كند. لاجرم مسافركشي مي كند. صدها و هزاران جوان تحصيل كرده داريم در جامعه مان كه كارهاي كاذب دلالي و امثالهم مي كنند تا خرج زندگيشان را تامين كنند در حالي كه كشورمان اينهمه امكانات توليدي و سرمايه كلان دارد . به نظر من دليل اول اين شرايط ناميمون، كليدي شدن كارها توسط يك عده رئيس و مدير تملق دوست است در حالي كه دولت سعي مي كند همه جور زمينه ها براي پيشرفت و تحقق عدالت فراهم شود. مشكل سد راه، مديران خودمحور و آشنا دوست و ... هستند.»
 قبول و انجام كار در هر محيط رسمي بدون هيچ تنش، تعهد پذيرش شرايط آن محيط است. نه كارمند و نه مدير هيچ يك نمي تواند در فضاي ناسالم مواج از چرب زباني آن جور كه بايد خدمت كنند، اهداف سازمان تابعه را پيش ببرند، نمودارهاي فعاليت و عملكرد سازمان را بالا ببرند تا سطح بهره وري به نهايت ظرفيت ارتقاء يابد، تأمين همه اين موارد در وهله اول نياز به مديريت كاردان، كارآمد و هنرورز دارد، مديري كه دلخوش به پست و حفظ مزايا نباشد. اگر چنين باشد، موريانه تملق و چاپلوسي هرگز جاي رشد و تكثير نخواهد داشت.
 چندان نياز به گويش و نوشتن نيست چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است. آب جايي جمع مي شود كه گودال است... جايي كه ميزان الحراره شخصيتي مديريتي تابع فضاي خوش زبانيها و تحسين و تمجيدهاي كيلويي باشد همواره ميزان سنج در نوسان است.
 ترس از دست دادن كار
 در سيستم اداري كارايي، بهره وري و توجه به كارمند فعال، به خاطر چاپلوسي وجود ندارد! چاپلوسي الان بزرگترين آفت است.
 «شيرازي» كارمند،... مي گويد اگر كسي كه توانمندي و تخصص كار ندارد به جايگاهي وسيع، گسترده كه همه اش هم با قابليت هاي تخصصي است گمارده شود، معلوم است كه زير مجموعه تحصيلكرده در هر يك از بخش هاي مختلف، رنج مي برند. جالب آن كه از همين نوع مدير كه كار و تخصص لازم را ندارد، پس از بازنشستگي در جايي گمارده شده است كه به دليل عدم تخصص، زبان حرفه اي كاركنان را نمي داند. وي مي افزايد: «پس ازسالها كار ديده ام مدير به جوانهاي تحصيلكرده اجازه كار و كارآموزي تخصصي نمي دهد چرا كه او فكر مي كند اين جوانها پس از مدتي كارش را از دستش مي گيرند. به نظر من اگر آن مدير كارش را از دست بدهد توان و شايستگي انجام كار ساده اي را هم ندارد.»
 ● نقش مديريت كارآمد در خنثي سازي فضاي تملق گويي
 پاسخهاي يك مدرس و پژوهشگر علوم ارتباطات، در چند و چون علل و پسايندهاي پديده نازيباي تملق كه بازدارنده جريان فضاي پيشرفت محيط هاي سالم بين گروهي و اداري است، قابل تأمل است. «بهمن امامي» صحبت هاي خود را از چند لايگي ارتباطات متعارف در نقش دادن و ايجاد انگيزه به گروه سازماني به عنوان يك اصل، رقابت سالم، نظر مثبت مديريت بر توانمنديها، دانش و مسئوليت پذيري و در نتيجه افزايش بهره وري، فرآيندهاي دو سويه كنش متقابل، دليل ايجاد محيط هاي ناسالم، لزوم هنر حرفه اي بودن مدير و مسئوليت پذيري و ابهام زدايي در سازمان و اين كه چگونه مي توان ارتباطات بين جمعي را ساماندهي كرد، محوربندي مي كند.
 وي مي گويد: «اصولاً در مديريت يك بحث مبتني بر اين كه ما چگونه مي توانيم يك سازمان را در ستون هاي بالايي، مياني و پاييني ساماندهي و مديريت كنيم، وجود دارد. در اين خصوص نظر بر اين است كه مي بايد بتوانيم نقش هايي را به افرادي كه در سازمان كار مي كنند بدهيم تا بتوانند در حوزه هاي كاري شان به طور كامل مسئوليت خود را ايفا كنند... ».وي بين استعمال واژگان و بحث تملق و چاپلوسي ضمن آن كه عمل به آنها را منفي برمي شمرد، با فعاليت هاي كارا و برتر جدا مي كند. او مي گويد: اين كه افرادي به عنوان نيرويي در سازماني اعمال چاپلوسي و تملق و يا كارشكني مي كنند كه واژه هاي منفي هستند، يا آن كه برچسب هايي كه نمايانگر نوعي حسادت است به شخص و يا اشخاصي مي زنند و اينها را اصطلاحاً «استريپ تايپ» و يا عقايد قالبي مي نامند، فرق اصولي دارند با آنان كه در يك گروه در همان سازمان داراي ارتباطات قوي تر هستند يا مي توانند ارتباط مؤثر ايجاد كنند. بنابراين بايد گفت در آن حالت ما نبايد به اين گروه اخير برچسب تملق گو يا چاپلوس بزنيم. از طرف ديگر، شما وقتي در يك ارتباط ميان فردي قرار مي گيريد طبيعي است كه بدانيد يك سازمان و يا يك مديريت داراي قدرت بيشتر است كه گروه، اداره و يا كارخانه اي را اداره و رهبري مي كند. از سوي ديگر در همين فضا، طبيعي است -مي نمايد- آنها كه ترس از دست دادن موقعيت شغلي، حرفه اي و ترفيع دارند، براي آن كه اين موقعيت هاي كسب شده خود را تثبيت كنند و حتي بالاتر بروند، ممكن است به سمت چرب زباني گرايش پيدا كنند. در حالي كه اگر در محيط كاري و بين افراد شاغل يك رقابت سالم وجود داشته باشد و مدير هركس را به لحاظ توانايي، دانش و مسئوليت پذيري ارجاع كار و نزدن از كار (كم كاري) و براساس شاخص هاي -شايسته سالاري- مورد توجه قرار مي دهد و تعيين مي كند، در اين حال و فضا ديگر مسئله چاپلوسي جايگاهي ندارد و مطرح نيست. رقابت سالم است كه كاركنان بتوانند بهره وري سازمان را بالا ببرند و در امور موظف سازماني مشاركت كنند.» وي در توضيح بيشتر مي گويد: «اين مشاركت مي تواند شامل ارتباطات كلامي، رفتاري و اداري باشد. فرايند اين نوع فرهنگ و عمل سبب مي شود كه فرد قالب هاي مثبت و انگيزه كار پيدا مي كند و خود را ارتقاء مي دهد. ولي چنانچه محيط ناسالمي كه از ناكارآمدي مدير ناشي مي شود، حاكم باشد، بديهي است سجاف نظام اداري و يا هر محيط كار جمعي ديگر، خدشه دار مي شود. لذا مي بايد كنش متقابل پيوسته به وجود آيد تا بتوان آن سازمان را پويا كرد. چنانچه كنش متقابل ناپيوسته باشد، در حقيقت شرايط آن محيط دچار ناهماهنگي مي شود و در نتيجه باعث از هم پاشيدگي آن گروه و سازمان مي شود و ظرفيت و ميزان بهره وري كاهش پيدا مي كند. اينجا است كه ما عقايد قالبي پيدا مي كنيم و نسبت به افراد گروه، همكار و... حس چاپلوسي پديد مي آيد و حالت دو به هم زدن و... و... نمايان مي شود كه آسيب هايي بر روند امور سازمان وارد مي شود جوري كه -گاه- مدير و مديريت، عاجز از ساماندهي مي شود.»
 «دكتر فريبرز حميدي» روانشناس باليني، با اشاره به اين كه صاحب نظران معتقدند -در هر جامعه- قداست سازي نيز زمينه اي مهم براي رواج چاپلوسي است، تجربه اروپاييان در اين خصوص را نشانه مي رود كه قداست گرايي باعث مي شود انسان اروپايي در مقابل آنچه - به زعم خودشان- به عنوان مقدس نمايانده مي شود، زانو مي زند و اگر كسي از ميان آنها به آن مقدسات -مطرح- معتقد نباشد، به ريا روي مي برد. در اين حالت، چنانچه كسي هم كه مي خواهد از اين وضع سوءاستفاده كند و موقعيت خود را بهبود ببخشد با چاپلوسي به ستايش -حتي افراطي- روي مي آورد.
 ● شايستگي و حفظ حقوق و اخلاق فردي
 به باور وي، علاوه بر عوامل ياد شده، بايد به انگيزه ها و كنش هاي شخصيتي، رواني و اجتماعي اشاره شود كه بذر چاپلوسي را در سرزمين دلها مي افشاند.
 اما اين كه چگونه ممكن مي شود پديده ناهنجار و مذموم تملق را كاهش داد، مي گويد: «براي فروكاستن دامنه چاپلوسي نخست بايد به تدبيري براي حفظ و پاسداشت حريم حقوق و اخلاق فردي همت گمارد تا آن كه اخلاق انسان دستخوش مطامع قدرتمند واقع نشود. معتقدم تنها مي بايد شايستگي كامل -هرچه بيشتر- كامل، مبناي نيل به امكانات قرار گيرد. دراين زمينه، كم كاري و كم لطفي متوليان امور جامعه را هم نبايد دست كم گرفت. بايد اذعان داشت كه اصلاح ساختاري اداري و همچنين اجراي عملي و نه در حد شعار، باور به شايسته سالاري مي تواند به از بين بردن عادات ناپسند ديرين چاپلوسي، كمك زيادي كند.»
 ● آفات وابستگي به تشويق
 «دكتر حميدي» بحث تشويق و نيز آفت تشويق و ستايش فراتر از حد را مورد اشاره قرار مي دهد كه اين مؤلفه ها مي تواند براي هر انسان خرد و بزرگسال مدنظر قرار گيرند.
 وي در اين موارد، با معنا كردن كلمه تشويق كه شوق افكندن و ترغيب كردن به كار است، مي افزايد: «از نظر روانشناسان، ارائه محرك مطلوب پس از انجام رفتار مطلوب به منظور افزايش، تكرار و تثبيت آن عمل و رفتار، تشويق تبيين و معناي به حق مي يابد. همچنين گفته شده است در انسان ها نوعي نياز به محبت وجود دارد. انسان ها مايلند كه مورد محبت، تحسين و تمجيد قرار گيرند. از سوي ديگر ما به چيزهايي كه خوشايند باشند پاسخ مي دهيم و آن پاسخ هايي را برمي گيريم كه با رضايت خاطر و پاداش همراه باشند. اينها سبب تقويت رواني مي شوند و شخص به اين پاسخ ها پايبند مي شود.» وي با اشاره به سيره عملي ائمه اطهار(ع) مي گويد: «مي توان چنين شيوه را در تمام سطوح افراد جامعه پياده كنيم. در اين راستا توجه كنيم به سخنان حضرت علي به مالك اشتر كه مي فرمايند با تحسين و حق شناسي، خويشتن را با مأموران درستكار خود مرتبط كن. خدمات صادقانه آنان را به زبان بياور و صريحاً قدرداني نما زيرا تحسين و قدرشناسي، مردان شجاع را در راه نيكوكاري تهييج مي كند و مسامحه كاران را به واسط خداوند به «جنبش و حركت وا مي دارد.» از دكتر حميدي درباره شيوه تشويق مي پرسم:
 ▪ يكي از راه هاي تشويق، شيوه كلامي است. در تشويق هاي كلامي و گفتاري، با سخن خويش، رفتار فرد- كودك و يا بزرگسال- مورد تائيد قرارمي گيرد چرا كه عمل مثبت انجام شده آنان مورد تشويق قرارمي گيرد. با ارج نهادن به شخصيت فرد مي توان فرصت بروز استعدادهاي ذاتي را براي آن شخص فراهم كرد. احساس مي كند صميميت بيشتري به او نشان داده مي شود.» وي تأكيد مي كند كه تشويق بايد متعادل، به اندازه، به موقع به جا و مناسب باشد ضمن آن كه با ميزان فعاليت و انتظار باشد و انگيزه و هدف تشويق تفهيم مخاطب شود و ادامه مي دهد: «توجه داشته باشيم تشويق، تحريك دروني براي پيشرفت امور را ايجاد مي كند و تشويق به نحوي جبران كننده كمبودها، حقارت هاي عاطفي و اجتماعي است ضمن آن كه باعث به وجود آمدن حسن اعتمادبه نفس و تقويت عزت نفس مي شود نيز مضاف به آن كه رفتار و سير زندگي- ولو مقطعي- را مي تواند تغيير دهد.» به باور «حميدي» روانشناس، ايجاد وابستگي به عوامل تحريكي تشويق، سبب كند شدن محركهاي دروني، ايجاد توقعات تصنعي، مغرورشدن و احساس مهتري خواهد شد و اين مورد خاصه در خردسالان بيشتر متجلي مي شود.
 همچنين بايد توجه داشته باشيم كه تشويق هاي مكرر و يكسان حالت رشوه به خود مي گيرند و فرد عادت مي كند در ازاي هر رفتار و عملي به او پاداش داده شود. امام علي«ع» فرموده است: «ثنا و تمجيد ديگران بيش از حد شايستگي و لياقت، تملق و چاپلوسي است و كمتر از آنچه سزاوارند يا ناشي از عجز تمجيد كننده است يا منشا رواني آن بيماري است.»
 ● نشانه هاي يك مدير ضعيف
 امامي، پژوهشگر علوم ارتباطات، درباره دلايل ديگر بروز چاپلوسي به ضعف مديريت سازمان در حاكميت رقابت سالم اشاره مي كند و مي گويد: «علت وجود تملق گويي در اين بوده كه مديريت نتوانسته است رقابت سالم در امور سازماني خود به وجود آورد و يا نتوانسته است خلاقيت ها را كشف كند كه در حقيقت، نشانگر ضعف مديريت است. اين مسئله سبب مي شود كه كاركناني چاپلوسي، دروغگو و چرب زبان شوند... به اعتقاد وي، مدير بايد هنر حرفه اي بودن در كار موظف خود را ياد بگيرد. مسئوليت پذير باشد. در آن صورت، زير مجموعه او هم مسئوليت پذير خواهد شد. مدير نيز مي بايد از ديگران و از كاركنان سازمان تحت مديريت خود. سايه روشنهاي متكي به تجارب شان مورد توجه خود قراربدهد و حالت مشورتي و تأملي داشته باشد نه آن كه فرضا يك مديريت خشك، بدون انعطاف و خودرأي باشد. در چنين فضايي، جو چاپلوسي به وجود مي آيد. وي تأكيد مي كند يك مدير پيش از هر اقدامي مي بايد زمينه سالم سازي محيط كار را مورد توجه قراردهد و تحكيم كند و بر آموزش و بهسازي منابع انساني تأكيد داشته باشد تا جريان بهره وري و كارايي سازمان بالا رود. باور داشته باشد وقتي كه داراي منابع انساني كارآمد باشد، نيز ديگر جايي براي حرف و حديث، چاپلوسي و چرب زباني بازنمي شود و يا باقي نمي ماند.
 «امامي» ادامه صحبت خود را با اشاره به اين كه مي بايد تكنولوژي در اختيار مدير باشد و نه مدير در اختيار تكنولوژي، معطوف به ابهام زدايي در سيستم مديريتي مي كند. به گفته وي ابهام زدايي در فضاهايي كه هاله اي مبهم از موقعيت هاي افراد شاغل خيمه مي زند يكي ديگر از توانمندي هاي مديريت است. وي مي گويد: «ابهام زدايي يعني عواملي را كه باعث ايجاد چنين شرايطي در محيط كار شده مدير با هنر و توانايي خود هرچه زودتر خنثي سازد. در تئوري هاي مديريت، روش مشورتي كه بيشتر اشاره شد را در سازمان اعمال كند تا حدي كه بتواند رقابت سالم و تعامل در بين گروه هاي كاري ايجاد كند. در آن صورت جو و فضاي چاپلوسي و چاپلوسي طلبي كاهش مي يابد چرا كه فضاي صميميت ايجاد مي شود و احتمال خصومت بين كارمندان از بين مي رود. در رقابت ناسالم است كه چرب زباني و تملق پذيري به وجود مي آيد.»
 اين مدرس علوم ارتباطات، پايان گفتارش را بيشتر به رنگ و حال هواي محبت و صميميت مي آميزد: «در محيط كاري با صفا و مهر، انسانها احساس آرامش مي كنند چرا كه غير از زمان حضور در محيط خانواده، بقيه زمان و عمر ما در محل كارمان صرف مي شود و مي گذرد اما ناآرامي مجذوب از محيط كار فرد، طبيعي است روي خانواده و نسل هاي بعدي نيز اثر ناخشنودي مي گذارد.»


حسن آقايي  :  روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۶

تحسين مبالغه آميز و قداست سازي ، مقدمات چاپلوسي


يكي از بلايايي كه روابط اجتماعي شهروندان را در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهد تملق و چاپلوسي است كه متاسفانه باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن آن هستند.

در واقع اين پديده كه در جوامعي كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود و حتي كساني كه از آنها تملق مي شود لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه در خور لياقت خود نمي بينند،بر دامنه تكبر خود مي افزايند.
 
 چاپلوسي كه ما از آن سخن مي گوييم،اغلب نسبت به كساني صورت مي‏پذيرد كه از توان‏منديِ اقتصادي، سياسي،اجتماعي يا اداري بهره‏مندند.
 البته اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست و گفتارهايي از تاريخ كهن وجود دارد كه بر اساس آن مي‏توان دريافت كه چاپلوسي در مناسبات ايرانيان از ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده گرفته شود.اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و همواره شعرايي هم كه كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در نكوهش آن سخن بر زبان رانده اند.
عبيد زاكاني در يكي از طنزهاي گزنده خود اين موضوع را به خوبي نشان داده و معلوم مي‏كند كه متاع تملق و چاپلوسي دستِ كم در دربار ايران و قدرت‏مندان مستبد وجود داشته است. سلطان محمود را در حالت گرسنگي، بادمجان بوراني پيش آوردند. خوشش آمد و زياد خورد و گفت: بادمجان طعامي است خوش. نديمي در مدح بادمجان فصلي پرداخت. سلطان چون سير شد، گفت: بادمجان سخت مضر چيزي است، نديم در مضرت بادمجان مبالغتي تمام كرد. سلطان گفت: اي مردك نه آن زمان مدحش مي‏گفتي؟! نديم گفت: قربان! من، نديم توام نه نديم بادمجان.
و به اين ترتيب مي‏توان دريافت كه حكومت‏هاي استبدادي خاستگاه عمده‏ي چاپلوسي بوده است. بايد اشاره كرد كه چاپلوسان به خاطر منافع شخصي خودشان به تملق و مبالغه درباره‏ي خصوصيات و توانايي‏هاي توان‏مندان متوسل مي‏شوند و آنها را ستايش مي‏كنند.
اين واقعيت را نيز بايد در نظر گرفت كه بسياري از پديده‏هاي اجتماعي با گذشت زمان در رفتار جامعه نهادينه مي‏شوند و رسوب مي كنند، و اكثر مردم با آن خو مي‏گيرند؛ بنابراين حتي در صورتي كه عوامل شكل دهنده‏ي پديده‏ها از بين بروند، باز هم آن پديده‏ها به تداوم خود در عرصه جامعه ادامه مي دهند. تملق هم يك پديده‏ي كهن است و نمي‏توان انتظار داشت كه از جامعه محو شود. چون سايه‏ي استبداد براي مدتي طولاني در تاريخ و فرهنگ بومي ايران وجود داشته و باعث شده تا رفتارهاي تملق آميز ا اشاعه و گسترش داده شود.
در محيطهاي كه چاپلوسي متداول است ، هر نوع تعبير بايد مورد پسند طبقه‏ي ممتاز جامعه باشد. در نتيجه صداقت و پاي بندي به اصولي كه تامين كننده منافع واقعي مردم است، جاي خود را به تحسين مبالغه آميز و در نهايت به چاپلوس مي‏دهد. البته شيوه و شكل چاپلوسي متنوع و متعدد است. ممكن است به صورت‏هاي آشكار و پنهان صورت مي‏گيرد
 دادن القاب و عناوين جعلي و غير واقعي و ستودن غلط آميز طرف مقابل، يا افراد بالا دست از جمله شكل‏هاي چاپلوسي است.در اين زمينه برنامه هاي طنز تلوزيوني هم كه بي شك بدون تملق و چاپلوسي مديران سيما نمي توانسته اند تا بدين مرحله پيش آيند اين نوع چاپلوسي را به تصوير كشيده اند و با توجه به اينكه به محتواي خود اين برنامه ها هم انتقادات واقعي زيادي وارد است ، اما توانسته اند تصوير روشني از اين عمل ناپسند دربراي مخاطبان خود نمايش دهند.حال بايد يادآوري كرد كه در چه جوامعي مي توان خواستگاه اين آفات را يافت.
چاپلوسي ويا ساير آفات اخلاقي در هر مجموعه‏اي نشان گر نا سالم بودن روابط و مناسبات و هنجارهاي حاكم بر آن جامعه است. چنين فضايي در جامعه زماني شكل مي‏گيرد كه منزلت‏ها و نقش‏ها آن گونه كه شايسته‏ي افراد است توزيع نشود و در واقع شايسته سالاري به معني واقعي آن وجود ندارد. اگر هر شخص در جايگاه در خور نشان خود قرار گيرد و مطابق با منزلت واقعي‏اش از نقش اجتماعي مناسب برخوردار شود، مناسبات در روابط اجتماعي نيز از سلامت كافي برخوردار خواهد شد.البته در اين خصوص بايد به ظرفيت افراد متسدي امور نيز نگاه كرد.افرادي كه همواره با رفتار روشن خود اجازه نداده اند تا جو تملق و چاپلوسي حاله اي بر گرد آنان ايجاد كند كم نبوده اند.مثال تاريخي آن را مي توان به افراد بزرگ تاريخ چون ائمه اطهار ربط داده كه پيشاپيش خطرات ناشي از مدح چاپلوسانه در مورد خود را خنثي كرده اند و در سيره عملي خويش نيز هيچ گاه فرصت چاپلوسي آگاهانه يا ناآگاهانه را در اختيار اطرافيان قرار نمي‏داد و تا جايي پيش رفته اند كه عقل را معيار مناسبي براي قياس آنچه مداحين و مورخين مي گويند، قياس و ميزان براي آيندگانبر شمرده اند.متاسفانه در جوامع ما حتي گفتار بزرگان دين و معرفت نيز به فراموشي سپرده مي‏شود. كمتر كسي به ياد مي‏آورد كه علي عليه السلام چگونه با چاپلوسان روبرو مي‏شد و درباره‏ي آنان چه مي‏گفت. ايشان مي‏فرمودند:

( بر چهره ستايش گران، و اندام چاپلوسان خاك بيفشانيد«. و يا اين‏كه: »از دوست داشتن چاپلوس و ستايش‏گر برحذر باش؛ زيرا اين لحظه، از حساس‏ترين لحظات براي نفوذ شيطان است تا بدان وسيله كار نيك نيكوكاران را ضايع كند. )
 امام علي عليه السلام هنگام ورود به شهر انباز، خطاب به كساني كه پشت سر ايشان پياده روان بودند فرمود:

( اين چه كاري است كه مي‏كنيد؟ گفتند: رفتاري است كه بدان اميران‏مان را بزرگ مي‏داريم. علي عليه السلام فرمود: به خدا قسم اميران شما از اين كار هيچ سودي نمي‏برند. شما در دنياي خودتان برخودتان سخت مي‏گيريد، و در آخرت با اين كار به تيره بختي گرفتار مي‏آييد و چه زيان‏بار است مشقتي كه در پي آن كيفر دوزخ باشد، و چه سود آور است آسايشي كه با آن آسودگي از آتش دوزخ همراه باشد. )


قداست سازي نيز به اعتقاد صاحب نظران زمينه‏اي مهم براي رواج چاپلوسي است .تجربه اروپا نشان مي‏دهد كه قداست سازي‏ها باعث مي‏شود انسان در مقابل آنچه كه مقدس نمايانيده مي‏شود، زانو بزند.
و اگر كسي به آن مقدسات معتقد نباشد، به ريا روي مي‏آورد و كسي هم كه مي‏خواهد از اين وضع سوء استفاده كند و موقعيت خود را بهبود ببخشد با چاپلوسي بر ستايش افراطي روي مي‏آورد. به اين ترتيب بين انسان و خدا دوگانگي و تقابل پيش مي‏آيد.
 علاوه بر عوامل ياد شده، بايد به انگيزه‏ها و كنش‏هاي شخصيتي و رواني و اجتماعي اشاره كه بذر چاپلوسي را در سرزمين دل‏ها مي‏افشاند. و به اين ترتيب براي فرو كاستن از دامنه‏ي چاپ لوسي، نخست بايد به تدبيري براي حفظ و پاسداشت حريم حقوق و اخلاق فردي همت گمارد تا آن‏كه اخلاق دست خوش مطامع قدرتمند واقع نشود؛ و تنها با شايستگي كامل، مبناي نيل به امكانات قرار گيرد.در اين زمينه كم كاري و كم لطفي متوليان امور جامعه را هم نبايد دست كم گرفت و بايد اذعان داشت كه اصلاح ساختار اداري و همچنين اجراي عملي و نه در حد شعار باور به شايسته سالاري مي تواند به از بين بردن عادات ناپسند ديرين كمك زيادي كند.

 
سيد محمدموسوي   :   هفته نامه فصل نو


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۵

بي‌هدف سخن نگوييم و قلم نزنيم


نويسندگي و گويندگي، در بعضي امور، شرايط مشترك و در برخي، شرايط مخصوص به خود را دارند. بيش از هر چيز اعتماد به نفس، خودباوري، شهامت، شجاعت و همت لازم است. بايد به گفته و نوشته خود ايمان داشت و با زباني كه از قلب آميخته به اطمينان است سخن گفت و كسي كه به خود بگويد من در اين امر كامياب و موفق مي‌شوم بر اثر اين تلقين، سرانجام روزي موفقيت را در آغوش خواهد گرفت.


خونسردي و صبوري از اركان اساسي نويسندگي و گويندگي است.اگر انسان در هنگام سخنراني و نوشتن حالت عادي خود را از دست بدهد، به نتيجه نخواهد رسيد.


در سخنراني و نويسندگي هميشه بايد "هدف" داشته باشيم و در هيچ حال هدف مطلوب را فراموش نكنيم و بي‌هدف سخن نگوييم و قلم نزنيم.


سعي كنيم گفته‌ها و نوشته‌هايمان ابتكاري و تازه باشد و اگر مطالبي را بارها گفته‌اند، ما به صورت جالب و تازه ارائه دهيم.


گوينده زبردست و نويسنده برجسته آن است كه حتما فصاحت و بلاغت را مد نظر داشته باشد، به عبارت ساده‌تر بايد گفته‌ها و نوشته‌ها خالي از زوايد و عبارات ناآشنا بوده و با كمال رسايي و سادگي به مقتضاي سطح فكر اكثر شنوندگان و خوانندگان كلمات و واژه‌ها را انتخاب كند.


سعي شود حاصل و محصول سخنراني خود را شسته و پيراسته از حاشيه روي‌هاي بي‌مورد ارائه نمايد تا بعد از شنيدن گفتار او و خواندن نوشته‌اش مطالبي عميق و متقن دستگير شنونده و خواننده شود. از مكررات ملال‌آور پرهيز كند، چه بسا تكرار زياد يك كلمه به بهترين سخنراني يا مقاله ضربه‌اي سنگين وارد مي‌كند.

هرچه سطح معلومات گوينده يا نويسنده بالاتر باشد و در به‌كار بردن نكات مناسب و عميقي از رشته‌هاي مختلف علوم بهره داشته باشد، نگاشته‌ها و سخنراني‌هاي او بيشتر خريدار خواهد داشت.


شنيدن سخنراني ناطقين برجسته و ديدن آثار نويسندگان برازنده و ملاحظه روش آنها در تهيه نطق و نويسندگي و طرز ورود و خروج آنها و اين كه چگونه جلب عواطف مي‌نمايند و رمز موفقيت آنان چه بوده است، به نوبه خود بهترين راه شناخت راز پيشرفت در سخن گفتن و نوشتن است.


به‌كار بردن نكاتي تسخيري در لابلاي سخنراني و نگارش، به خاطر جلب عواطف و احساسات شنوندگان و خوانندگان از اموري است كه گفتن آن سهل است ولي به كار بردن به موقع آن مشكل مي‌باشد. بايد كاملا احتياط را مراعات كرد و حسن ظن شنوندگان و خوانندگان را نسبت به خود نگهداري نمايد تا ضعف و لغزشي از او نبينند.


در آخر تمرين و ممارست، پركاري، تهيه مطالب گوناگون، تنبلي و بي حوصلگي را از خود دور كردن، پشتكار و استقامت و... در نويسندگي و گويندگي نقش بسزايي دارند.


خبرگزاري ايسنا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۴

پرگويي ، زشت گويي ، گناه آلودي ، نجوا در سخن ،

نازگويي ، تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده

سخن، از ديد كمي وكيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است كه به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت،  روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضد ارزش مي شود و ناپايداري ارتباط كلا مي سازنده را نيز، موجب مي گردد.
آسيب هاي مهم سخن- براساس آموزه هاي ديني- عبارت است از:


1- پرگويي
پرحرفي، از آفات مهم سخن، و در مقابل كم گويي و گزيده گويي، از آداب مهم آن به شمار رفته است. براي نمونه، امير مومنان مي فرمايند:
«آفت سخن، درازگويي است،... خوشا آن كه... زبان را از فزون گويي در كشيد»
در اين باره، مطالب فراواني در آموزه هاي ديني مطرح است كه به برخي از آنها، اشاره اي مي كنيم:
يك. معيار«زياده گويي» آن است كه سخن، نه سودي دنيوي داشته باشد و نه پاداشي آخروي، بلكه گفتار بيهوده اي كه بيشتر بدون انديشه بر زبان جاري مي شود، همچنين، درازگويي ملا ل آور، حتي در مطالب مفيد، كه خود، از تاثير كلا م، سخت مي كاهد. بدين سان، نفي پرگويي، به معناي روايي كم گويي بيش از حد نيست، از اين روي، در روايات، بر رعايت«ميانه روي» در سخن، تاكيد مي شود.
دو. پرحرفي، پيامدهاي نا مطلوب فراواني دارد. در وهله نخست، زيان آن بر روان و دل گوينده است، چرا كه زبان، پنجره اي به سوي دل آدمي است و پرگويي، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوي ديگر، شخص پرحرف، مرتكب سخناني گناه آلود مي شود و برآيند اين دو، سقوط معنوي وي خواهد بود. افزون بر آن، زياده گويي، پاره اي از عيوب پنهان آدمي را آشكار مي سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پي دارد.
اينگونه است كه حتي در سخنان مطلوب و مفيد نيز، نبايد افراط كرد:
با اين كه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر


2- زشت گويي
از آسيب هاي سخن كه موجب ناپايداري ارتباط، ايجاد تنفر و كاستن ارزش و اعتبار گوينده مي شود، زشت گويي است; امير مومنان(ع) در نكوهش آن مي فرمايند: «از سخن زشت بپرهيز، كه فرومايگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
نيز «بد گفتن، ]آدمي را[ بي ارزش و برادري را تباه مي سازد.»
زشت گويي، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از كلمات زشت و ركيك، زخم زبان و طعنه و كنايات آزاردهنده و به كارگيري برچسب هاي تحقيرآميز است. قرآن كريم، با نكوهش و بازداشتن از سخنان ناروا و دشنام حتي به مخالفان، از به كارگيري نام ها و لقب هاي زشت نيز آشكارا نهي فرموده است: و به يكديگر لقب هاي زشت مدهيد، چه ناپسند است كه بر كسي پس از ايمان، نام كفر آميز بگذارد. به ويژه اين كه برچسب هاي منفي، پيام ها و برداشت هايي را در پي دارد كه با ايجاد هاله اي بر شخصيت فرد، آدمي را از شناخت وي محروم مي كند آن سان كه ديگر نه با خود وي، كه بر برچسب او، روبه رو مي گردد و فرايند ارتباط را سخت  تحت تاثير مي نهد، چرا كه برداشت هاي منفي، دشمن ارتباط است و گاه زشت گويي از جهت صدا و آهنگ است. صدا، علاوه بر اين كه به عنوان وسيله اي ارتباطي، در تبادل افكار به كار گرفته مي شود، به عنوان پديده اي زيبايي شناسانه نيز، به آن توجه مي شود، و طبعا بي توجهي به آهنگ و حالت هاي عاطفي صدا و به ويژه داد و فرياد كردن، آفت سخن و سخنوري است. قرآن كريم در بياني تشبيه گونه، مي فرمايد: «و صدايت را آهسته ساز، كه بدترين آوازها، بانگ خران است». اما صادق(ع)، داد و فرياد هنگام سخن گفتن را، مصداق آن دانسته است.


3- گناه آلودي
 زيان، آن سان كه عالمان  اخلا ق گفته اند بيش از هر عضو ديگري در معرض گناه و آسيب است و آدمي با گفتارش مي تواند گناهاني بي شمار و سنگين را مرتكب شود كه خود سرچشمه بسياري از ناشايست ها و جنايات قرار گيرد. از اين روي، بر پرهيز از سخنان گناه آلود تاكيد بسيار مي شود. قرآن كريم  چنان كه پيشتر اشاره شد مومنان را به گفتار «استوار و درست (سديد) فرا مي خواند» سخني كه بسان سدي محكم، مانع امواج گناه و باطل است. نيز اميرمومنان «صواب» گفتن را ويژگي پارسايان مي شمارد يعني بجا و درست گفتن و به دور از خطا و باطل.


4- نجوا در سخن
نجوا در  حضور ديگران، از آسيب هاي سخن و عوامل ناپايداري ارتباط است، چه، اين كار موجب بي اعتمادي و سو»ظن ديگران و نشانه بي اعتنايي به آنان و خلاف ادب است. از اين روي در آيات و روايات بازداشته شده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد چون با يكديگر محرمانه گفت وگو مي كنيد به «قصد» گناه و تعدي و نافرماني پيامبر با همديگر محرمانه گفت وگو نكنيد، و به نيكوكاري و پرهيزگاري نجوا كنيد...
چنان نجوايي صرفا از «القائات» شيطان است تا مومنان را اندوهگين سازد.
نيز امام صادق «ع» مي فرمايد:
در جمع سه نفره نبايد دو نفر از آنان جداي از سومي، به نجوا بپردازند، چرا كه اين كار موجب اندوه و اذيت وي مي گردد.
 از آيه و حديث ياد شده برمي آيد كه نجوا از دو جهت نكوهيده است: نخست از جهت محتواي آن، هرگاه گناه و تعدي و نافرماني باشد ودوم اينكه نجوا، خود موجب اندوه و آزار ديگران مي گردد، بدين سان، اگر گفت وگوي محرمانه، نگراني و سو»ظني را برنينگيزد و محتواي آن، توصيه به نيكي ها و تقوا باشد، روا خواهد بود.


5- نازگويي (سخن دام افكنانه)
از ديدگاه آموزه هاي ديني، ارتباط با جنس مخالف، بر اصل تكبرورزي، فاصله گرفتن و حريم قائل شدن، استوار است و گفت وگو ميان زن و مرد نامحرم، تنها به هدف انتقال اطلاعات لازم، در فضايي عادي و توام با حيا و عفت، روا مي باشد. قرآن كريم، به همسران پيامبر(ص) و در واقع به تمام زنان مومن دستور مي دهد به گونه جدي و متين با نامحرمان سخن گويند، و از به كارگيري تعبيرات يا آهنگ هاي نرم و تحريك كننده، كه افراد شهوتران را به فكر گناه مي افكند، بپرهيزند: پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد.
روشن است كه عمل به اين آموزه، گاهي در جهت حفظ عفت و پاكدامني و بهداشت رواني جامعه مي باشد.


6- تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده
از آسيب هاي سخن، تعارض گفتار آدمي با شخصيت و متغيرهاي شخصيتي اوست. اين حالت، كه نشانه ناپاكي يا تزلزل دروني و حتي نماد «نفاق» به شمار مي رود، نمودهاي گوناگوني دارد كه از آن جمله است:
الف - تعارض سخن با باورهاي دروني
گفتار آدمي بايستي برايند باورها، آرمان ها و گرايش هاي دروني او باشد و از سر اعتقاد و ژرفاي دل بر زبان جاري گردد و از دوگانگي درون و برون، پرهيز شود.
قرآن كريم، با نكوهش از آنان كه گفتار و پندارشان متعارض و سخنان فريبنده شان برخلاف خواسته ها و نگرش هاي آنان است، مي فرمايد: و از مردم كسي است كه در زندگي اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامي دارد و خدا را بر آن چه در دل دارد گواه مي گيرد، در حالي كه خود، سخت ترين دشمنان است».
در جاي ديگر، اين شيوه را به صراحت، كار«منافقان» مي داند: تا ]خداوند[ كساني را كه دورويي نمودند، معلوم بدارد...]آنان كه[ به زبان خويش چيزي مي گفتند كه در دلهايشان نبود».
ب- دورويي در سخن
عادت برخي آن است كه در گفت وگو با افراد مختلف، شخصيت هاي متفاوت و گاه متضادي از خود بروز مي دهند، و درمواجهه با هر فرد و گروهي، با زير پا نهادن حقيقت، به گونه اي سخن مي گويند تا رضايت آنان را به دست آورند و به منافع خويش برسند. از اين روي، در حضور افراد به گونه اي سخن مي گويند و پشت سر آنان به گونه اي ديگر اين كار، كه گونه اي نفاق و عامل سلب اعتماد عمومي است، در آيات و روايات، سخت نكوهش شده است. از جمله، امام باقر عليه السلا م مي فرمايد:
بد بنده اي است بنده دو شخصيتي و دو زباني كه در حضور برادرش، وي را مي ستايد و در نهان، از او بدگويي مي كنند
ج- نا همگوني سخن يا سطح دانش
گفتن مطالبي كه آدمي، آگاهي كافي از آنها ندارد، و نيز اظهار سخناني كه سطح دانش او را فراتر از آن چه هست مي نماياند، از آسيب هاي گفت و گو ست كه اولي، عامل نشر شايعات، و دومي نشانه خود برتربيني و فخر فروشي است از اين روي، امير مومنان عليه السلا م مي فرمايند:
«نه تنها آن چه را نمي داني، مگو، بلكه هر آن چه را مي داني نيز، بر زبان جاري مكن».
د- تعارض گفتار با رفتار
نا همگوني سخن با عمل، از عوامل مهم بي اعتمادي، كاهش يا سلب تاثير گذاري سخن، و در نتيجه ناپايداري روابط كلا مي است زشتي اين كار و پيامدهاي منفي آن، از آيات ذيل، به روشني نمايان است: اي كساني كه ايمان آورده ايد، چرا چيزي مي گوييد كه انجام نمي دهيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه چيزي را بگوييد كه انجام نمي دهيد. بدين سان، گفتار خالي از عمل، خواه از سر نفاق باشد و خواه از روي ضعف اراده، خشم بزرگ خداوند را در پي دارد، چرا كه در هر حال، آثار منفي خود را بر جاي مي  نهد.

 
http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=41715


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۳

نقش افترا در طرد اجتماعي


افترا در عرصه رفتار فردي و اجتماعي يكي از رذايل اخلاقي به حساب مي آيد از طرفي افترا در حوزه عمل اجتماعي و روان شناسي اجتماعي موجبات طرد و انزواي انسان را از جامعه فراهم مي آورد. نوشتار حاضر در مقام تبيين اين مطلب براساس آموزه هاي قرآني برآمده و زوايايي از اين مبحث را مورد بازخواني و كنكاش قرار داده است. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم:


 ● اجتماعي بودن انسان
 انسان موجودي اجتماعي است. هر چند كه در علت و عوامل اين گرايش به صورت ذاتي و يا عرضي بودن آن اختلاف است و دلايل و علل مختلفي از سوي انديشمندان مطرح شده است؛ با اين همه هيچ شك و شبهه اي نيست كه انسان به طور طبيعي به اجتماع گرايش و از تنهايي مي گريزد. در داستان آفرينش حضرت آدم(ع) خداوند در آيات ۳۰ تا ۳۹ پس از اين كه از آفرينش و علل و اهداف خلقت وي سخن به ميان مي آورد، به مسئله جفت و زوج وي اشاره مي كند. در آيه نخست سوره نساء نيز بيان مي دارد كه اين جفت و زوج را از جان و نفس آدم(ع) آفريده است و علت آن را در آيات ديگر سكونت و آرامش وي مي شمارد. اين بدان معناست كه آدمي از همان آغاز به جفت و زوج نياز داشته است. اين همان اجتماع نخست آدمي است كه به هدف دست يابي به آرامش ايجاد شده است.
 از اين روست كه آدمي به طور طبيعي دست كم براي دست يابي به آرامش به اجتماع كوچكي نيازمند است كه همان اجتماع زن و شوهر است. زن و شوهر در كنار هم و اجتماع كوچك خانواده مي توانند آرامشي را به دست آورند كه بستر مناسب رشد و تكامل آدمي را فراهم مي آورد و او را به تعالي و سلامت شخصيت و وجود مي رساند.


 ● آموزه هاي شناختي و دستوري قرآن
 حال اگر هر چيزي اين اجتماع را تهديد كند مي بايست به گونه عامل ضدتكاملي دانسته شود و مانع دست يابي اشخاص به سلامت شخصيت روحي و رواني و نيز آرامش گردد. آموزه هاي قرآني از آن جايي كه براي هدايت انسان به سوي زندگي سالم و تكامل آدمي فرو فرستاده شده است دربردارنده همه اصول و قوانين اخلاقي و حقوقي است كه مي تواند اين بستر را فراهم آورد و موانع را بردارد و زمينه رشد و تعالي را ايجاد كند. از اين روست كه مجموعه آموزه هاي قرآني به دو دسته آموزش هاي شناختي و گزاره هاي معرفتي و گزاره ها آموزه هاي دستوري تقسيم مي شود. بخش نخست به انسان نسبت به موقعيت خود در هستي شناخت و آگاهي مي دهد و بخش دوم او را به رسيدن به كمال و زندگي سالم و شخصيت كامل راهنمايي مي كند. آموزه هاي دستوري نيز بر اين اساس برنامه ريزي شده است كه عوامل مقتضياتي را شناسايي و معرفي كند و موانع را معرفي و از جلوي راه بشر بردارد. از اين رو به هنجارها و نابهنجاري اشاره دارد. فرمان ها و آموزه هايي را به شكل عمل واجب و مستحب و مباح از انسان خواسته و فرمان هايي را براي رهايي او از برخي از مسايل بيان كرده است تا از شر عوامل و موانع بازدارنده رهايي يابد كه از آن به مكروه و حرام ياد مي شود. مجموعه عوامل سازنده عقلي و عقلايي و شرعي را به عنوان معروف از مردم خواسته و مجموعه عوامل بازدارنده را به عنوان منكر طرد كرده است.


 ● مقابله با تهديدهاي اجتماعي
 از آن جايي كه انسان به اجتماع گرايش طبيعي دارد مي كوشد كه تا به هر راه و روشي خود را در اجتماع حفظ كند و با موانع و عوامل بازدارنده مبارزه كند.
 اموري كه باعث مي شود تا وي نتواند در اجتماع جايي براي خويش باز كند. هر نوع دوري از اجتماع و طرد از آن به معنا و مفهوم آن است كه شخص نتواند به آرامش و رشد شخصيتي دست يابد. يكي از مهم ترين علل و عوامل بازدارنده در مساله حضور جدي شخص در اجتماع، نابهنجاري و رذيله اخلاقي است كه از آن به افترا ياد مي كنند. افترا در حوزه عمل اجتماعي و روان شناسي اجتماعي مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرد و روان شناسان اجتماعي و قانونگذاران هر يك به علل و عواملي بدان پرداخته و آثار و تبعات آن را بررسي و قوانين جزايي براي آن وضع كرده اند ناگفته نماند كه اين مساله در برخي از زمان ها و مكان ها از حساسيت بيشتري برخوردار مي باشد. به ويژه در زمان برگزاري انتخاب و حضور در صحنه اجتماع كه هرگونه خدشه وارد كردن به شخصيت اجتماعي و افترايي مي تواند آثار و تبعات زيانبار اجتماعي و شخصي در روان آدمي به جا گذارد.


 ● افترا زشت ترين كنش اجتماعي فرومايگان
 افترا از ريشه فردي به معناي قطع كردن و بريدن است. راغب اصفهاني بر اين باور است كه اصل آن به معناي بريدن پوست براي دوختن است و افراء به معناي شكافتن براي افساد و تباهي است (مفردات ص ۶۳۴) و در اصطلاح به معناي از پيش خود بافتن امري دروغ و ناروا و نسبت دادن آن به ديگري است. (لسان العرب، ابن منظور ج ۱۰ ص ۲۵۶)
 در كاربردهاي سياسي، متهم ساختن نارواي فرد و يا گروه يا نهادي خاص از روي بدخواهي، انگيزه هاي خودخواهانه، حسادت، انتقام و مانند آن معنايي است كه براي افترا گفته اند. (فرهنگ اصطلاحات سياسي ص ۳۹۱)
 افترا نوعي كذب و دروغ به ديگري است كه شخص از آن ناخشنود مي شود و همواره در حق ديگري به كار مي رود ولي كذب مي تواند در حق خود و يا ديگري باشد. چنان كه در كذب دروغ شخص چه خود و چه ديگري ممكن است از كلام كذب و دروغ خشنود شود ولي هيچ كس از افترا خشنود نمي شود؛ زيرا به قصد و هدف اهانت است. شخصي كه افترا مي بندد مي كوشد تا ديگري را در اجتماع خوار كند و نگذارند تا وي محبوب ديگران قرار گيرد.
 افترا از نظر حقوقي جرم محسوب مي شود و به عنوان عمل شمرده و از دايره بيان و آزادي بيان بيرون مي رود. در حقيقت افترا در حوزه عمل گفتاري نابهنجار قرار مي گيرد و نوعي رفتار نابهنجار شمرده مي شود. از اين روست كه به عنوان عمل مجرمانه در صورت اثبات مجازات مي شود. (حقوق كيفري اختصاصي ج ۱ ص ۳۳۱ و نيز ترمينولوژي حقوق ص ۶۶)
 اين واژه بيش از ۶۰ بار در قرآن به كار رفته است و اين افزون بر واژگاني ديگر است كه اين مفهوم را به شكلي ديگر منتقل مي كند. از اين واژگان مي توان به بهتان، رمي و تقول و مانند آن اشاره كرد.
 از نظر قرآن، افترا به عنوان خصلت اخلاقي مذموم و از نظر اجتماعي نابهنجاري رفتاري تلقي مي شود و خداوند در قرآن به عنوان امري ناپسند شخص را گناهكار (نساء آيه ۵۰ و ۱۱۲) مي شمارد و به حكم گناه عظيم (نساء آيه ۴۸ و نور آيه ۱۵) ظلم و زور (فرقان آيه ۴) مي داند. مرتكبان آن از نظر قرآن مردماني گناهكار و زيانكار (اعراف آيه ۵۳) و فاسق (نور آيه ۴) و ستمگر (آل عمران آيه ۹۴) و حتي ظالم ترين افراد (انعام آيه ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴) شمرده شده اند.
 از انسان ها خواسته شده است تا از آن پرهيز كنند (طه آيه ۶۱) تا از لعن و نفرين خداوند (هود آيه ۱۸ و توبه آيه ۳۰) در امان مانند.


 ● عوامل و زمينه هاي افترا
 افترا درحوزه هاي مختلف به كار مي رود كه مي تواند حوزه هاي عقيدتي و اجتماعي را شامل شود. آن چه در اين جا موردنظر است كاركردهاي زيانبار آن در حوزه امور اجتماعي است. از اين رو شناخت علل و عوامل آن مي تواند كاركردها و نقش آن را نيز روشن سازد.


 ▪ تحقير و خوار كردن
 يكي از مهم ترين علل و عوامل اصلي افترا را مي بايست در دشمني جست. انسان ها براي اين كه خود را موفق نشان دهند و به ديگري ضربه زنند نخست مي كوشند تا شخصيت اجتماعي شخص را در هم كوبند. تحقير و خوار كردن ديگري مهم ترين هدف است. از اين رو همواره مي كوشند تا به روش هاي مختلف چون تهمت و دروغ و افترا و بهتان و افك آنان را در نظر اجتماع كوچك كنند و محبوبيت اجتماعي ايشان را كاهش دهند. از اين رو قرآن مهم ترين عامل را دشمني افترا زنندگان مي شمارد. (انعام آيه ۱۱۲)


 ▪ برتري طلبي و غرور
 برتري طلبي و خوي استكباري و غرور از عوامل ديگري است كه قرآن براي افترا بيان مي كند. كسي خود را از ديگري برتر مي يابد مي كوشد تا كساني كه محبوب مردم و اجتماع هستند را خوار و ذليل كند و خود را به اين طريق در ميان مردمان برتر قرار دهد. در حقيقت محبوبيت اجتماعي ديگري را مانع برتري جويي خود مي شمارد و براي كاهش محبوبيت اجتماعي ديگري به افترا و بهتان تكيه مي كند. در جامعه امروز بهتان در زمان انتخابات بسيار كاربرد دارد تا به اين وسيله محبوبيت اجتماعي ديگري را كاهش دهند و خود را در سطح اجتماعي بالاتر و برتر قرار دهند. (زمر آيه ۵۹ و ۶۰)


 ▪ روحيه خود خواهي و خودپسندي
 گاهي روحيه خودخواهي و خودپسندي باعث مي شود انسان به ديگران افترا بزنند. هنگامي كه شخصيت خودش را بيش از حد و اندازه باور داشته باشد مي كوشد تا هر گونه محبوبيت ديگري را از ميان بردارد تا محبوبيت وي خودنمايي كند. (نساء آيه ۴۹ و ۵۰)


 ▪ انگيزه ها و اهداف رسيدن به اموال و منصب هاي دنيوي
 مهم ترين انگيزه افتراكنندگان را مي بايست در دنياطلبي آنان جست وجو نمود. گاه انسان براي رسيدن به اموال و مقام و منصب هاي دنيوي مانند نمايندگي مجلس و رياست جمهوري به افترا و تهمت به ديگري اقدام مي كند. گرايش به دنيا و عدم دسترسي و يا احتمال وجود مانعيت از سوي ديگري موجب مي شود تا براي اين كه محبوبيت خود را افزايش دهد و يا محبوبيت ديگري را به عنوان مانع از ميان بردارد، به افترا روي مي آورد. اين گونه است كه با دروغ گفتن و افترا بستن جامه محبوبيت ديگري را مي كوشد تا از تن وي به درآورد.
 به سخن ديگر از آن جايي كه محبوبيت اشخاص براساس جامه حيا و حجبي است كه رفتارهاي هنجاري و پسنديده در اجتماع ايجاد كرده كندن آن به معناي لخت كردن وي است؛ بلكه بايد گفت از آن جايي كه شخصيت شخص با اموري از اين دست فراهم مي آيد و ظاهر هر كسي همانند پوست اوست كه وي را مي پوشاند و زيبا نگه مي دارد. افترا به معناي پوست كندن است. شخصي كه به وي افترا زده مي شود هر چند كه در باطن از آن مبرا و منزه است ولي در ظاهر پوست وي كنده مي شود و شخصيت اجتماعي وي از ميان مي رود. از اين رو بايد گفت كه افترا به اشخاص به معناي شخصيت زدايي از اوست كه همانند پوست كندن او مي باشد. اين گونه است كه ترور شخصيت بدتر و زشت تر از ترور فيزيكي شخص است. كسي كه شخصيت وي را ترور مي كنند همانند اين است كه زنده زنده پوست وي را بكنند. اين بدترين و زشت ترين كار با كسي است.
 به هر حال قرآن مهم ترين انگيزه را در دنياطلبي برخي مي شمارد كه حاضر مي شوند شخصيت اجتماعي ديگري را زنده زنده از تن شخصي بيرون آورند و پوستش را بكنند. (بقره آيه ۷۹ و آل عمران آيه ۷۵ و اعراف آيه ۱۶۹)


 ▪ توجيه رفتار
 ديگر انگيزه اشخاص از دست زدن به افترا نسبت به ديگري را مي بايست در توجيه گري او دانست. اشخاصي براي اين كه كار زشت و نارواي اجتماعي خود را توجيه كنند به ابزار افترا تمسك مي جويند. وقتي به اشخاص با شخصيتي افترا زده شود و اين امر از نظر اين كه ديگري نيز مرتكب شده است مي تواند باعث شود تا گناهان و بزه هاي خود را كم اهميت جلوه دهد. بسيار ديده شده است كه اشخاص به دروغ و تهمت بيان مي دارند كه اگر من اين كار را كردم ديگري كه بدتر كرده است. اگر من خيانت كردم ديگري هم خيانت و هم جنايت كرده است. در حقيقت با بيان جنايت ديگري خيانت خود را توجيه كنند. اين همان به مرگ گرفتن ديگري براي رضايت به تب است. (انعام آيه ۱۴۸ و زخرف آيه ۲۰ و نيز اعراف آيه ۲۸). به سخن ديگر شخص با اين كار مي كوشد تا خود را با افترا تبرئه كند. بسياري هستند كه تبرئه و نجات خود را از گناه و بزهي كه مرتكب شده اند و نيز پيامدهاي آن به افترا به ديگري مي جويند. اين مسئله در سوره يوسف در داستان همسر عزيز مصر به خوبي نشان داده شده است. همسر عزيز مصر پس از آشكاري از خيانت به شوهر مي كوشد تا يوسف(ع) را متهم سازد. از اين رو افترا را ابزاري براي رهايي و تبرئه خود مي جويد مي گويد: جزاي كسي كه قصد سوئي به همسرت دارد آيا جزاي زندان و يا مجازاتي دردناك تر ست؟ (يوسف آيه ۲۵)


● كاركردها و نقش زيانبار افترا
 با بيان عوامل و اهداف به خوبي روشن شد كه افترا به عنوان نابهنجاري اجتماعي چه آثار زيانباري بر جامعه مي گذارد. كسي كه افترا مي زند امنيت اجتماعي نيز در معرض خطر قرار مي دهد. اين گونه نيست كه تنها با افترا زدن شخصيت كسي را در معرض تهديد قرار داده و زنده زنده پوست شخصيت شخص را از تن او كنده است بلكه آثار مخرب رواني بر جامعه به جا مي گذارد؛ زيرا افترا نسبت به كساني انجام مي شود كه در جامعه از محبوبيت اجتماعي و شخصيت برتري برخوردار مي باشند. مردم آنان را كساني مي شمارند كه داراي رفتارهاي پسنديده اجتماعي هستند و همين رفتارهاي پسنديده موجب شده است كه از نظر مردم محبوب شود. حال با افترا اين مقام و جايگاهي كه مردم براي وي در نظر گرفته اند متزلزل و فرو مي ريزد. فروپاشي اين شخصيت تمام كاركرد افترا نيست بلكه موجب مي شود تا مردم نسبت به ديگري به شك و ترديد بيفتند و ديگر صداقت و سلامت اشخاص ديگر را باور نكنند. اين افراد هرچند كه به مقام الگوهاي اجتماعي رشد و ترقي نكرده باشند از نظر اجتماعي در جايگاهي هستند كه مورد تاييد اكثريت مردم مي باشند؛ حال با تهمت و افترا اين مقام اجتماعي فرو مي ريزد و مردم ديگر به كسي اطمينان نمي كنند. اگر گفته شود كه فلاني انسان خوبي است با نمونه هايي كه با افترا مقام آنان تهديد و فرو ريخته شده است كسي را باور نمي كنند و همه مردم را با يك چوب مي رانند. اين گونه است كه مي گويند همه مثل هم هستند به كسي نمي شود اعتماد كرد. مگر فلاني نبود كه آن اندازه محبوب بود ولي چنان و چنين از آب درآمد. اين گونه است كه افترا موجب مي شود تا امنيت اجتماعي در معرض خطر قرار گيرد و مردم ديگر به كسي اعتماد و اطمينان پيدا نكنند. سلب اطمينان و اعتماد مهم ترين زياني است كه افترا در جامعه پديد مي آورد.
 هدف از افترا از نظر كساني كه به اين كار اقدام مي كنند طرد اجتماعي اشخاصي است كه از نظر اجتماعي محبوب مردم هستند و افراد جامعه ايشان را دست كم به عنوان انسان هاي معتمد و مقبول پذيرفته اند. اين گونه است كه با افترا هرچند كه بعداً ضد آن ثابت شود طرد اجتماعي صورت مي گيرد؛ زيرا ثابت شده است كه همواره خبرهاي دروغ و شايعات زودتر و سريع تر در جامعه پخش مي شود و تكذيب و انكارها يا شنيده نمي شود و يا به گوش نمي رسد و يا قابل باور نيست.
 از اين روست كه دروغ ها و اتهامات و افترائات در عناوين يك و بزرگ و تكذيب ها در گوشه هاي ناديده روزنامه ها چاپ و منتشر مي شود و اين گونه است كه طرد اجتماعي خواسته و ناخواسته با افترا تحقق مي يابد. زمينه براي سلب اطمينان و اعتماد اجتماعي فراهم شده و امنيت اجتماعي در معرض خطر قرار مي گيرد به ويژه كه آفات و آسيب هاي بسياري را در مسئله جامعه پذيري نسل هاي آينده كه برخي را الگوي اجتماعي و زندگي خويش قرار مي دهند پديد مي آورد. كاركردها و نقش افترا را مي توان در امور ديگري نيز مورد بررسي و كنكاش قرارداد كه فرصت هاي مقتضي ديگري را مي طلبد.


علي رضايي   :  روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۲

اشتباه‌هاي لپي (لغزش‌هاي زباني)


از آن هنگام كه شروع به برقراري ارتباط با ديگران مي‌كنيم، بيشتر نيت‌هاي دروني كه در ضمير ناخودآگاه ما وجود دارند، به‌صورت سهوي و غيرارادي در رفتار و گفتار ما بروز مي‌كنند. اگر به هر دليلي، قصد مخفي كردن اين نيت‌ها را داشته باشيم، بيشتر نيت‌ها و قصد و هدف‌هاي دروني ما نمي‌توانند براي مدت طولاني مخفي بمانند. اين موضوع كمابيش براي همهٔ ما اتفاق افتاده است. بنابراين، توجه بيشتري را طلب مي‌كند.
 به‌طور دقيق از آن هنگام كه سعي در مخفي كردن چيزي داريم، ”اشتباه‌هاي لپي“ متولد مي‌شوند. در واقع ”اشتباه‌هاي لپي“ به آن دسته از رفتارها و گفتارهائي گفته مي‌شود كه به‌طور ناخواسته از آدمي سر مي‌زنند و باعث آشكار شدن نيت‌ها و خواسته‌هاي دروني شخص مي‌شوند و هر نوع اشتباهي شامل فراموشي نام‌ها، كم كردن وسيله‌ها، اشتباه‌هاي لفظي، اشتباه‌هاي قلمي، لغزش‌هاي زباني و به‌طور كلي طيف وسيعي از اشتباه‌ها را شامل مي‌شود. اگرچه مبحث ”اشتباه‌هاي لپي“ براي اولين بار در روانكاوي توسط دانشمند بزرگ قرن بيستم ”زيگموند فرويد“ مطرح گرديد، اما اين مبحث به‌طور لزوم افراد بيمار را شامل نمي‌شود، بلكه موضوع‌هائي را شامل مي‌شود كه در زندگي روزمره بارها با آنها روبه‌رو هستيم و شناخت آنها ما را به درك بهتر از خود و محيط‌مان رهنمون مي‌كند.


بعضي‌ها گمان مي‌كنند لغزش‌هاي زباني فقط در حالت خستگي، هيجان، گيجي و ... اتفاق مي‌افتند؛ حال آنكه اين قبيل لغزش‌ها به هر علت كه باشند، در سلامت كامل هم احتمال دارد روي دهند.


”فرويد“ معتقد است كه در پس هركدام از اين اشتباه‌ها مفهومي نهفته است و با دست كم بيشتر اين اشتباه‌ها بيانگر مفهومي غيرقابل اشتباه مي‌باشند كه در ضمير ناخودآگاه گوينده وجود دارند و قرار بوده كه مخفي بمانند. بنابراين، اين اشتباه‌ها، واقعه‌هاي تصادفي نيستند، بلكه اعمال ذهني جدي هتند و ناشي از عملكرد همزمان دو قصد يا نيت متفاوت مي‌باشند. بايد در نظر داشت از دو قصد يا نيت رقابت‌كننده در ”اشتباه‌هاي لپي“ يكي همواره آشكار است، اما ديگري چنين نيست. حال بايد ببينيم براي كشف آن قصدي كه آشكار نيست، چه بايد بكنيم؟


 به‌عنوان نمونه، شخصي به منزل دوستش مي‌رود و براي دوستش كه منزل نيست، پيغامي مي‌گذارد با اين مضمون: ”تشريف آورديم، نبوديد“، پس از آن با خود مي‌انديشد چه اشتباهي كرده است؛ چرا كه اين جمله را چنين بايد مي‌نوشت: ”آمديم، تشريف نداشتيد“. در واقع گوينده در ضمير ناخودآگاهش براي خود جايگاهي بالاتر از دوستش قائل است، به بيان ديگر، اين اشتباه سهوي، نيت باطني گوينده را آشكار مي‌سازد.


 همان‌طور كه پيش از اين گفته شد، اشتباه‌هاي لپي، محصول داخل متقابل بين دو خواستهٔ متفاوت هستند كه يكي را مي‌توان ”خواست پنهان“ و ديگري را ”خواست آشكار“ ناميد. ”خواسته‌هاي پنهان“ كه به‌صورت اشتباه بروز مي‌كنند، شامل پرسش اساسي هستند مبني بر اينكه: ”رابطهٔ بين خواست پنهان و خواست آشكار چيست؟“
 در پاسخ مي‌توان گفت: ”نيت پنهان با نيت آشكار يا در تناقض است يا آن را تصحيح مي‌كند يا مكمل آن است و يا نكتهٔ قابل توجه آنكه محتواي خواست پنهان ممكن است هيچ ربطي به خواست آشكار نداشته باشد“.


رايج‌ترين ”اشتباه‌هاي لپي“، آن نوع از لغزش‌هاي زباني هستند كه شخص به‌طور دقيق، عكس آنها را كه موردنظرش است، بيان مي‌كند (تضاد محتوائي) و در اين حالت، لغزش زباني، وارونه‌كنندهٔ معني است. اين نوع از اشتباه‌ها را ”اشتباه‌هاي لپي متناقض“ مي‌ناميم. مانند موردي كه پيش از اين گفته شد، شخص به‌جاي عبارت ”آمديم تشريف نداشتيد“ عبارت ”تشريف آورديم، نبوديد“ را به‌كار مي‌برد و يا در مورد ديگر: وقتي سرپرست يك گروه كوهنوردي خستگي گروه را مي‌بيند، از آنان مي‌پرسد: ”آيا قصد پيشروي دارند يا عقب‌نشيني؟“ در واقع قصد اصلي او، ادامهٔ كوهنوردي است كه آن را مخفي كرده است و مي‌خواهد نشان دهد كه قصد تحميل خواستهٔ خود را ندارد. ولي با نگاه به نوع سؤال مي‌توان فهميد او قصد توقف كوهنوردي و يا برگشتن را ندارد. در اينجا مقصود اصلي، قرار است مخفي بماند كه لغزش زباني با به‌كار بردن كلمهٔ ”پيشروي“ مقصود اصلي را آشكار مي‌كند.


نمونهٔ ديگر: چپ را راست مي‌گوئيم يا صعود را نزول مي‌گوئيم. چرا كه هر دو، جهت را تداعي مي‌كنند. قهوه را با كاكائو اشتباه گرفتن، دليل اين است كه در ذهن گوينده اين دو، داراي جايگاه يكساني هستند.
برخي از ”اشتباه‌هاي لپي“ به‌دليل اشتراك محتواي خواست پنهان و خواست آشكار به‌وجود مي‌آيند كه ما آن را ”اشتباه‌هاي لپي محتوائي“ مي‌ناميم.
 ▪ در زير به موردهائي از اين دست اشاره مي‌شود:
ـ مورد ۱: مردي به‌هنگام صدا زدن همسر خود، نام زن ديگري را به زبان مي‌آورد. در چنين حالتي، به احتمال زياد اين دو زن در ضمير ناخودآگاه مرد، داراي وجه مشترك مي‌باشند.
 ـ مورد ۲: شخصي وقتي دوست قديمي خود به نام ”آقاي مشهدي“ را ديد او را ”آقاي طوسي“ خطاب كرد. اين اشتباه لپي از آنجا ناشي مي‌شود كه ”طوس“ و ”مشهد“ از نظر لغوي به يك مكان اشاره مي‌كنند و بنابراين محتواي دو مفهوم، باعث اين اشتباه شده است.
ـ مورد ۳: شخصي بعد از ورود به ويلاي شخصي‌اش به سرايدار مي‌گويد: ”شومينه را روشن كن!“ سرايدار مي‌گويد: ”ما اينجا شوفاژ داريم نه شومينه“ اين شباهت ”شوفاژ“ و ”شومينه“ به لحاظ گرمازا بودن، باعث بروز اشتباه مي‌شود.
ـ مورد ۴: شخصي ”بندر تركمن“ را با ”گنبد كاووس“ اشتباه گرفت. وقتي علت آن را جويا شديم، فهميديم كه چون ساكنان ”گنبد كاووس“ ”تركمن“ هستند، اين اشتباه رخ داده است.
نوع ديگري از اشتباه‌هاي لپي وجود دارند كه به خودي خود، مفهومي ندارند، در اين حالت، نيت پنهان، هيچ ربطي به نيت آشكار ندارد. اين قبيل ”اشتباه‌هاي لپي“ را ”اشتباه‌هاي بي‌ربط“ مي‌ناميم. براي روشن‌تر شدن مطلب، مي‌بايست قانون ”تداعي آزاد“ ”فرويد“ را به‌طور مختصر مورد بررسي قرار دهيم.
ممكن است شخصي به شما بگويد: ”قربان چشم‌هاي عسلي‌ات“ و شما ميل به ”عسل“ كنيد. با خود بينديشيد كه عسل به‌دليل دارا بودن گلوكز و كالري زياد، باعث افزايش وزن مي‌شود. با يادآوري اضافه وزنتان، تصميم مي‌گيريد ورزش را به‌نحو جدي آغاز كنيد. در واقع پروسه از ابتدا به اين شكل درآمد: صحبت از چشم‌هي عسلي و تصميم جهت ورزش كردن. اين دو مورد در ظاهر هيچ‌گونه ارتباطي به‌هم ندارند، بنابراين پاره‌اي از ”اشتباه‌هاي لپي بي‌ربط“ از قانون ”تداعي آزاد“ پيروي مي‌كنند درست ماند مورد بيان‌شده، چون اضافه وزن به‌عنوان يك مشكل اساسي در ناخودآگاه شخص حضور دائمي دارد، ممكن است يك موضوع در ظاهر بي‌ربط، باعث شود كه آن يمل مخفي شده، آشكار گردد و ضمير ناخودآگاه كه در واقع آگاه است و درصدد فرصت، خود را آشكار كند. البته شناسائي اين قبيل ”اشتباه‌هاي لپي“ به‌طور معمول، كار دشواري است و نياز به مهارت فراوان دارد.


● لغزش‌هاي زباني و فهم آنها در زندگي چه كاربردهائي دارند؟
 ▪ در درجهٔ اول در روانكاوي جهت آشكار شدن ميل و خواسته‌هاي مخفي شده و واپس‌زدهٔ انسان‌ها، حائزاهميت مي‌باشد كه گاه از طريق تست‌هاي روانشناسي صورت مي‌گيرد. در چنين حالتي، دكتر ا زطريق برقراري مكالمه و يا تست‌هاي شناخته‌شدهٔ روانشناسي، ناخودآگاه بيمار را به ياري مي‌گيرد. از اين طريق، مشكل بيمار را شناسائي مي‌كند و واضح است كه شناسائي درد، بخش اعظم درمان را شامل مي‌شود.
 ▪ كاربرد ديگر، بررسي ”اشتباه‌هاي لپي“ در فنون مذاكره است. همان‌طور كه مي‌دانيم يكي از فنون رايج مذاكره، اين است كه بتوانيم خواسته‌ٔ مخفي‌شدهٔ طرف مقابل را دريابيم. اين خواسته‌ها به‌طور معمول در لغزش‌هاي زباني آشكار مي‌شوند. در واقع از طريق تسلط بر اين مبحث، ما مي‌توانيم به‌عنوان يك ستون پنجم در ذهن طرف مقابل عمل كنيم و نظر واقعي او را نسبت به موضوع دريابيم.


▪ همان‌طور كه همهٔ ما مي‌دانيم، جنايتكاران هرگونه اثر را در صحنهٔ جنايت از بين مي‌برند تا دستشان رو نشود، ولي كارآگاهان پليس، از طريق ”اشتباه‌هاي لپي“ كه در رفتار و گفتار فرد مظنون بروز مي‌كند، به سرنخ‌هائي دست پيدا مي‌كنند كه در نهايت به كشف مجرم منجر مي‌شود.
در پايان، از ذكر اين نكته نمي‌توانيم خودداري كنيم كه آنچه در مورد ”اشتباه‌هاي لپي“ گفته شد، ممكن است هميشه درست نباشد. به هر حال، ماهيت اين مبحث علمي، نسبي است كه به واسطهٔ علم، به درجه‌هاي مشخصي از احتمال، ترفيع داده شده است.


مهندس وحيد نيكونام طوسي   :  مجله شادكامي و موفقيت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۱

دشنام گويي و بددهاني از منظر قرآن و روايات


يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ ركيك و زشت است.
 در فرهنگ قرآني از كاربرد سب به معناي دشنام و ناسزاگويي نهي شده است. واژه سب در كاربردهاي قرآني همان مفهوم فحش و فحاشي در زبان فارسي را مي رساند. هرچند كه واژه فحش و فحشاء در زبان عربي در حوزه عمل جوارحي به كار مي رود ولي مفهوم آن در عربي غير از مفهوم فارسي آن است؛ زيرا مفهوم فارسي فحش همان ناسزا و دشنام است كه به عنوان يكي از آفات زباني در حوزه علم، اخلاق و اصول تربيتي و هنجاري از آن بحث مي شود. در اين نوشتار ديدگاه قرآن و روايات نسبت به دشنام و ناسزاگويي تحليل و تبيين شده كه ازنظر مي گذرانيم.
 ● مفهوم ناسزا و دشنام
 دشنام و ناسزا به معناي به كاربردن الفاظ و واژگان ركيك و عبارت هاي تند و زننده است و آن عبارت از اين است كه انسان از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و دور از شأن آدمي را برزبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت هاي زشت ناموسي نيز مي شود.
 البته الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش به كار مي گيرند داراي مراتب مختلفي است كه بعضي از آن ها از بعضي ديگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد باهم فرق مي كند. از اين رو ازنظر حكم شرعي، بعضي از فحش ها و ناسزاها حرام و برخي ديگر مكروه و مذموم شمرده شده است.
 متأسفانه بددهاني، دشنام گويي و به كارگيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده است. البته دشنام گويي و بددهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه به عنوان يك پديده نابهنجار در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده و در همه جا به اشكال و شيوه هاي گوناگون مشاهده مي شود.
روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه نمي توان دشنام ها را از فرهنگ واژگاني يك زبان به طور كامل حذف كرد، اما مي توان كاربرد آنها را در ارتباطات و كنش هاي ارتباطي تا اندازه اي كاست و آن را تا حد زيادي تحت كنترل و مهار درآورد.
 ● عوامل دشنام گويي
 روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي را برشمرده اند كه مي توان به چند عامل عمده آن اشاره كرد. برخي از اين عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر يك اتفاق دردناك و غيرمنتظره مانند اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ؛ دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي و عضويت در يك گروه خاص و حفظ مرزهاي آن گروه؛ ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران؛ ابراز صميميت و اعتماد (به ويژه ناسزاگويي زنان در حضور زنان ديگر)؛ دشنام گويي براي افزايش شوخ طبعي، تأكيد و يا غافلگيركنندگي؛ ناسزاگويي براي مستور ساختن ترس ها و ناامني هاي فردي؛ دشنام گويي از روي عادت و يا به منظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنها و درحقيقت به عنوان ابزاري براي تحقير،توهين و يا ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمايي و يا خودشيريني و يا دشنام گويي به منظور قدرت نمايي و حتي گاه به عنوان شيوه كنار آمدن با استرس و تنش و تخليه خشم و تسكين استرس.
 روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه مردان بيش از زنان دشنام مي دهند. آنان مي كوشند تا از راه دشنام، هويت مردانه خود را ايجاد كنند. به نظر آنان اگر زناني به بددهاني مي پردازند و دشنام مي گويند تلاش مي كنند تا به اين روش مانند مردان باشند و دست كم ازآنان كم تر نباشند. البته تحقيقات نشان داده كه زنان پس از بددهاني و دشنام گويي، بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه مي كنند؛ به ويژه آن كه در جامعه، دشنام دادن و بددهاني در مردان قابل پذيرش تر است.
 پژوهش هاي باليني نشان داده است كه مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش مي گردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش مي شود. از اين رو مي توان گفت كه دشنام ها و ناسزاها بيش از آن كه خاستگاه عقلاني داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پيدا مي كند و به همين سبب مي تواند بسيار زيانبار باشد؛ زيرا عواطف و احساسات برخاسته از هيجانات زودگذري است كه مي تواند پشيماني و اندوه را به دنبال آورد.
 شگفت آن كه تحقيقات نشان مي دهد كه انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را ۴ برابر سريع تر از ساير لغات و واژگان به خاطر بسپارد و يا به كار گيرد. حتي برخي از روان شناسان بر اين باورند كه دشنام گويي پيش از پيدايش ديگر واژگان زباني پديد مي آيد. از اين رو مي توان گفت كه از نظر زماني و تاريخي نيز دشنام بر زبان مقدم مي باشد. چنان كه افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم مي كنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند كه اين خود مسئله اي قابل توجه است.
 اين تحقيقات بيان مي كند كه بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و يا مرتبط با مسايل و مباحث مذهب مي باشد.
 هم چنين ديده شده افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميميت و راحتي كنند، بيشتر دشنام مي دهند. اين عمل آنان بيانگر آن است كه: «من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد مي توانم بگويم.»
 ● آثار و پيامدهاي دشنام گويي
 براي دشنام گويي و ناسزا و بددهاني آثاري را مي توان بيان كرد كه از مهم ترين آن ها كاهش اعتبار و ارزش اجتماعي دشنام گو است. به ويژه اگر دشنام گويي در شخص به عنوان عادت درآيد و شخص نتواند خود را مهار نموده و احساسات و هيجانات خويش را كنترل كند.
 با نگاهي گذرا به پيرامون خود، مي توان به سادگي دريافت كه دشنام گويي و بددهاني از اعتبار و شأن گوينده كاسته و شخصيت و اعتبار اجتماعي او را زير سؤال مي برد. از اين رو دشنام گويان در نزد ديگران از احترام كم تري برخوردارند و روابط اجتماعي شان با خطر جدي مواجه مي شود.
 كساني كه دشنام و ناسزاگويي به شكل عادت در آنان درآمده است، مي بايست خود را درمان كنند؛ زيرا نشان دهنده عدم تعادل شخصيتي فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گويي نشان دهنده آن است كه شخص روي رفتار و هيجانات خود كنترلي ندارد. اين به معناي عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي و نيز عدم بلوغ هيجاني شخص مي باشد كه مي بايست اصلاح و درمان گردد.
 گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، كم سوادي و نافرهيختگي جامعه، نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز مي باشد؛ زيرا دشنام گويي نشانأ افراد بي تمدن، ناپخته و بي نزاكت است كه آثار آن در فروپاشي اجتماعي و ايجاد تضاد و درگيري ها خود را نشان مي دهد و موجب بروز خشونت در جامعه مي گردد و گسترش و تداوم آن شرايط اجتماعي جامعه را بحراني تر مي سازد.
 دشنام گويي موجب آزار روحي ديگران مي شود و بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. دشنام به عنوان فرهنگ عمومي، سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي شود به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنام ها جاي آنها را پر مي كنند.
 در محافل علمي دشنام و ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبديل مي سازد. چنان كه مي تواند موضوع بحث آنها را تغيير دهد و از هدف مناظره علمي دور سازد. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث، بجاي پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان مناظره كنندگان بدل مي گردد.
 ● ديدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا
 خداوند در قرآن مي فرمايد: و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم الي ربهم مرجعهم فيبنهم بما كانوا يعملون(انعام.۱۰۸) معبود كساني را كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت آنها به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند آگاه مي سازد (و پاداش و كيفر مي دهد) در تفسير نمونه آمده است: هيچگاه بتها و معبودهاي مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.
 به طوري كه از بعضي روايات استفاده مي شود جمعي از مؤمنان بر اثر ناراحتي شديد كه از مسئله بت پرستي داشتند، گاهي بتهاي مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مي دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهي كرد و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتي در برابر خرافي ترين و بدترين اديان، لازم شمرد. دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمي توان كسي را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت كه در اينگونه افراد است، سبب مي شود كه به اصطلاح روي دنده لجاجت افتاده، در آئين باطل خود راسختر شوند، و براحتي زبان به بدگوئي و توهين نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتي نسبت به عقايد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد مي گويد ما اين چنين براي هر جمعيتي عملشان را زينت داديم (كذلك زينا لكل امه عملهم).
 و در پايان آيه مي فرمايد كه بازگشت همه آنها به سوي خدا است، و به آنها خبر مي دهد كه چه اعمالي انجام داده اند.
 ● ناسزاگويي در روايات
 در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند هميشه روي منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بي حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مي خوانيم كه علي(ع) به جمعي از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مي دادند مي فرمايد: اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ في العذر. من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و براي اتمام حجت بهتر.(تفسير نمونه۳۹۶.۵.)
 ● ريشه و خاستگاه دشنام و ناسزا
 چنان كه گفته شد ريشه ناسزاگويي را مي بايست در عواطف و احساسات جست از اين رو مي توان اصلي ترين عامل را در دشنام گويي، خشم و غضب دانست؛ زيرا وقتي انسان از فردي ناراحت و خشمگين مي شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي دهد. دومين عامل و خاستگاه ناسزاگويي و دشنام و بددهاني، مسئله عادت است. هنگامي كه انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد به تدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن ها در او اثر مي گذارد و از آن جا كه سخنان عادي آن ها توأم با هرزه گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرايط معمولي بطور ناخودآگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي شود و كمتر سخني مي گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.
 ● راه درمان و معالجه بيماري دشنام گويي
 در روايات و اصول اسلامي راهكارهايي براي درمان اين بيماري بيان شده است كه عبارتند از:
 ۱) انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.
 ۲) غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.
 ۳) از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.
 ● رواياتي چند درباره دشنام گويي
 ۱) امام صادق(ع) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(۱)
 ۲) پيامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي آبروي بي حيائي كه از آنچه مي گويد و از آنچه به او گفته مي شود باكي ندارد و متأثر و ناراحت نمي شود.»(۲)
 ۳) و نيز فرمود: «هرگاه شخصي را ديديد كه نسبت به آنچه مي گويد يا درباره او گفته مي شود بي مبالات و بي تفاوت است پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.»(۳)
 ۴) و نيز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.»(۴)
 ۵) همچنين فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او كفر است.»(۵)
 ● چند نكته درباره ناسزاگويي
 ۱) بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا برمي گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر كفر به خدا است، و پيامبر(ص) فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.(۶)
 ۲) پيامبر (ص) فرمود:«مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن ها به آنچه پيش فرستاده اند مي رسند پس اگر مومن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق باشند با اعمال بدي كه انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي ساخته اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»(۷)
 ۳) فحش دادن و هرزه گويي باعث مي شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر پيدا كنند و در نتيجه از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و تباهي شوند. امير مومنان در اين رابطه مي فرمايد:ازهر كلام زشت و سخن ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن افراد پست به تو روي مي آورند و كريمان از تو مي گريزند. (۸)
۴) دشنام دادن باعث كينه توزي و دشمني مي شود. شخصي از قبيله بني تميم به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد. در بين مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن ها مي شود. (۹)
۵) كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي دهد ستمكارتر است. (۱۰)
۶) يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قايل شد به آن احترام مي گذارد و از حريم آن دفاع مي كند و بهيچ وجه راضي نمي شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و آن ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافي باشد) باعث مي شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلا به مقدسات مومنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند.
قرآن براي حفظ مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان، مومنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع مي كند و مي فرمايد: نبايد شما مومنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند. (انعام. ۱۰۸)
 امام صادق- عليه السلام- فرمود:«مراد ازدشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس يكي از اولياء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته اول به آن اشاره شد.
مسعده بن صدقه از امام صادق (ع) سوال مي كند كه معني كلام پيامبر (ص) چيست كه فرمود:«شرك از حركت مورچه بر روي يك سنگ صاف در شب تاريك مخفي تر است؟!» امام فرمود:«مومنان به بت هاي مشركان دشنام مي دهند و در نتيجه مشركان هم به معبود مومنان ناسزا مي گويند پس خداوند از دشنام به بت ها نهي فرموده تا كافران معبود مومنان را دشنام ندهند پس مومنان به واسطه دشنام به بت ها، مشرك مي شوند در حاليكه خود نمي دانند. (۱۱)
به همين جهت ملاحظه مي كنيم اميرمومنان (ع) هنگامي كه در جنگ صفين شنيد جمعي از اصحاب، معاويه و پيروان او را دشنام مي دهند فرمود:«من دوست ندارم كه شما فحاش باشيد لكن اگر شما بجاي دشنام اعمال و احوال آن ها را ذكر كنيد به حق نزديكتر و براي اتمام حجت بهتر است.» (۱۲)
۷) يكي از بدترين موارد دشنام بعد از اولياء الهي، دشنام به پدر و مادر است كه به دو صورت مي-باشد:
الف) فرزند مستقيماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گويد كه در قرآن از آن نهي شده است. (اسراء ۲۳.)
ب) فرزند به پدر و مادر ديگري فحش دهد او هم متقابلا به پدر و مادر او فحاشي كند.
پيامبر(ص) فرمود:«كسي كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهي است از حضرت سوال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام مي دهد؟ فرمود: شخص به پدر ديگري فحش مي دهد او هم پدر او را دشنام مي گويد(۱۳) و در جاي ديگر از حضرت سوال مي شود آيا كسي پدر و مادر خود را دشنام مي دهد؟ فرمود:«آري انسان پدر و مادر ديگران را دشنام مي دهد و ديگري هم در مقام پاسخگويي به پدر و مادر او دشنام مي دهد. (۱۴)


خليل جواهردهي


 پانوشتها
 ۱-كافي، ج۲، ص۳۲۵، وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰
 ۲و ۳- كافي، ج۲، ص۳۲۳، تحف العقول، ص۴۱۶
 ۴-كافي، ج۲، ص۳۵۹، وسائل، ج۸، ص۶۱۱
 ۵-كافي، ج ۲، ص۳۶۰
 ۶-امالي، ص۹۷، عيون اخبار الرضا ص۳۰
 ۷-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۲۴
 ۸-غرر الحكم، ف۵، ح۹۱
 ۹-كافي، ج۲، ص۳۶۰، وسائل، ج ۸ ص۶۱۰
 ۱۰-تحف العقول، ص۴۳۵
 ۱۱-وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۴۹۸
 ۱۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹
 ۱۳-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۱۸
 ۴۱-همان ج۳، ص۳۷۷


روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۰

تهمت


تهمت نيز يكي از آفت هاي زبان مهار نشده و از گناهان كبيره است كه از نظر اسلام امري به شدت مذموم و ناپسند است. لذا خداوند متعال براي شخص تهمت زننده مجازات‌هايي را در نظر گرفته است كه انسان را بر آن وا مي‌دارد كه هيچ گاه نزديك اين عمل قبيح نگردد تا از عقوبت الهي در امان بماند. چنانچه پيامبر اعظم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‌فرمايند: “من بهت مومنا او مومنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيامه علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه” (كسي كه به مرد و يا زن با ا يمان تهمت بزند و يا درباره او چيزي بگويد كه در او نيست ،‌خداوند در روز قيامت او را بر تلي از آتش قرار مي‌دهد تا از مسئوليت آنچه كه گفته است در آيد .()۱)
 ذات اقدس پروردگار نيز در مورد عقوبت افرادي كه به زنان عفيفه و پاكدامن تهمت مي‌زنند مي‌فرمايد: “والذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانين جلده و لا تقبلو لهم شهاده ابرا و اولئك هم الفاسقون”( و كساني كه زنان پاكدامن را متهم مي‌كنند سپس چهار شاهد (بر ادعاي خود) نمي‌آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز شهادتشان را نپذيريد و آنها فاسقانند .()۲)
 حال با توجه به آ‌يه و روايتي كه بيان گرديد در مي‌يابيم شخص تهمت زننده در اصل آ‌نچه را كه در شان يك مسلمان نمي‌باشد به او نسبت داده و با اين كار خود خشم ذات اقدس پروردگار را براي خويش به ارمغان مي‌آورد به طوري كه خداوند متعال اشخاصي را كه به زنان پاكدامن تهمت مي‌زنند به‌عنوان فاسق نام برده و آنان را با ۸۰ تازيانه در دنيا مجازات مي‌فرمايد. چنانچه در آخرت نيز آن شخص را بر تلي از آتش قرار داده تا از مسئوليت آنچه كه گفته است رهايي يابد.


 ● دروغ،منشأ تهمت
همان طور كه در مطالب قبل بيان گرديد دروغ يكي از بزرگترين گناهان است كه كليد گناهان ديگر نيز مي‌باشد به طوري كه كسي كه به فرد با ايماني تهمت بزند در اصل منشاء آن دروغي است كه فرد بر زبان خويش جاري ساخته يعني كسي كه تهمت مي‌زند در اصل دروغ مي‌گويد و اين تهمت مسبب و منشاء آن دروغگويي است.


 ● ذوب شدن ايمان
تهمت يكي از گناهاني است كه ايمان را از بين مي‌برد و باعث مي‌گردد فرد تهمت زننده اثرات ناشي از آن تهمت را بر بار آخرتي خويش افزوده و حمل نمايد و پاسخگوي هر يك از آن اثرات باشد . چنانچه امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: “ البهتان علي البري اثقل من جبال راسيات”( كسي كه برادر مسلمانش را متهم مي‌كند ايمان در قلب او ذوب مي‌شود همانند ذوب شدن نمك در آب ()۳)
 لذا بر هر مسلماني واجب است كه از اين گناه بزرگ كه ايمان انسان را به نابودي كشيده وباعث از بين رفتن آبروي برادران ديني مي‌گردد دوري گزيده و از شر آن به ذات اقدس پروردگار پناه ببريم. ان‌شاءالله كه تابع باشيم .
 
پي‌نوشتها:
 ۱) سفينه البحارج۱، ص ۱۱۱
 ۲) سوره نور،‌آيه ۳
 ۳) سفينه البحارج۱، ص۱۱۱
عليرضا احمدي


روزنامه رسالت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۹

بهتان


از جمله گناهان كبيره‌اي كه كبيره بودنش از طريق اولويت قطعي ثابت است بهتان مي‌باشد يعني به‌ديگري چيزي يا عيبي كه در او نيست نسبت دهد زيرا جائي‌كه غيبت كردن كه ياد كردن عيب ديگري كه در اواست گناه كبيره باشد پس بهتان كه ذكر عيبي است كه در او نيست به‌طريق اولي و حكم قطعي عقل، كبيره خواهد بود بلكه بهتان مشتمل بر دو كبيره است غيبت و دروغ چون بهتان مورد ابتلاء عمومي است و مفسدهٔ آن بسيار است و در قرآن مجيد و روايات به‌سختي از آن نهي شده و عقوبت‌هاي شديدي بر آن وعده داده شده سزاوار است به بعضي از آيات و پاره‌اي از اخبار در اين مقام اشاره شود.


 ● آيات افك در سورهٔ نور
 در سورهٔ نور هيجده آيه يعني از آيه ۳ تا ۲۱ موضوع افك تذكر داده شده و هرچند مورد آيات و شأن نزول آن خصوص بهتان به زنا است لكن در ضمن آنها از بهتان به‌طوركلي تهديد سخت فرموده چنان‌كه ذكر مي‌شود.
 خلاصه آنچه مفسرين در شأن نزول آيهٔ افك بيان كرده‌اند آنست‌كه اين آيات دربارهٔ جمعي از منافقين نازل شده است كه عايشه همسر پيغمبر را مورد تهمت قرار دادند به اين تفصيل كه رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) در غزوه بني‌المصطلق عايشه را به اتفاق خود حركت داد و او را در هودجي پوشيده سوار كرده بود.
 عايشه مي‌گويد هنگام برگشتن وقتي‌كه به‌نزديكي مدينه رسيديم در شب به‌منزلي فرود آمديم در نيمه‌شب من به‌اتفاق زني ديگر براي قضاي حاجت از لشكرگاه دور شديم چون باز آمديم گردنبند خود را كه از مهرهٔ يماين بود و بر گردن داشتم نيافتم گمان كردم آنجائي‌كه براي قضاي حاجت رفته بودم ضايع شده است در تاريكي شب تنها برخاستم و به آنجا رفتم و جستجوي زيادي كردم و نيافتم پيغمبر خدا از رفتن من بي‌خبر بود بفرمود تا آواز رحيل كردند لشكر رفت و آنان‌كه مأمور هودج من بودند آمدند و هودج را بر شتر نهادند به‌خيال آن‌كه من در هودج هستم و رفتند.
 چون باز آمدم در آن منزل هيچكس را نديدم آنجائي‌كه شترم بود دست ماليدم گردنبند را پيدا كردم و همانجا نشستم خواب بر من غلبه كرد و خوابيدم و انديشه‌ام آن بود كه از پيوستگان من كسي به طلب من مي‌آيد وقتي كه خبر بيابند ناگاه صفوان بن‌المعطل كه در منزل پيش خفته و از لشكر بازمانده بود بر شتري سوار رسيد چون مرا ديد و شناخت هيچ نگفت شتر را خوابانيد تا من بر آن سوار شدم زمام شتر بدست گرفت و آمد تا هنگام گرمگاه به آن منزلي كه پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) فرود آمده بود رسيديم و پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) از كار من بي‌خبر بود.
 چون شتر من از دور پديد آمد عبدالله بن ابي سلول و جماعتي از منافقان از روي طعنه گفتند زن پيغمبر با مردي بيگانه از راه بيابان مي‌آيند پس آن مرد منافق گفت به خدا كه بين آنها كار ناشايست واقع شده است و اين بهتان را ساير منافقان نيز گفتند و بعد در بين مسلمانان مورد گفتگو شد بعضي نهي و نفي مي‌كردند و برخي ساكت بودند.
 اين قضيه چون به‌سمع مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) رسيد سخت ناراحت و رنجيده خاطر گرديد و عايشه هم بيمار مستري شد.
 چون يك ماه و هفت روز از اين قضيه گذشت رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) در حجرهٔ عايشه بودند و زني از انصار هم در حجره بود و به روايتي پدر و مادر عايشه هم بودند پس رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) به عايشه فرمود اگر از اين مطلب مبرائي خدا ترا عوض دهد (يعني در برابر افترائي كه به تو بستند) و اگر خطاكاري توبه كن كه خدا توبه‌ات را مي‌پذيرد.
 عايشه گفت خدا مي‌داند كه من از اين موضوع مبرايم و از من چيزي صادر نشده كه مرا از خدا شرم آيد ولكن دشمنان چيزي در ميان افكنده‌اند و من هرچه بگويم از من باور نمي‌كنند پس چيز ديگر نمي‌گويم مگر آنچه يعقوب گفت فصبر جميل اين بگفت و روي را بديواره نموده شروع به گريه كرد رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) آنجا نشسته بود كه بر ان حضرت وحي آمد و آيات مزبور را آورد چون آن حضرت از وحي فارغ شد به عايشه فرمود ترا بشارت باد كه خداوند تبرئه‌ات فرموده مي‌فرمايد:
 كساني‌كه از شما بهتان زدند آن‌را براي خود شر (بدتر) نپنداريد بلكه براي شما خير (بهتر) است (زيرا شما برايشان حق عوض پيدا مي‌كنيد و چون بر آن صبر كنيد سزاوار ثواب ميشويد) هر مردي را از ايشان است آنچه را كه از گناه كسب كرد (يعني جزاي آن و وبال و عقوبتش تنها به او مي‌رسد) و آن‌كس كه بكار بزرگ‌ترين اين بهتان قيام كرد او را عذاب بزرگي است. (ان الذين جاؤابالافك عصبهٔ منكم لاتحسبوه شراً لكم بل هو خير لكم لكل امرء منهم ما اكتسب من الائم والذي تولي كبره منهم له عذاب عظيم) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۱)
 و آن‌كس عبدالله بن ابي سلول بوده و بعضي گفته‌اند حسان بن ثابت بوده است آنگاه مي‌فرمايد: چرا چون اين سخن شنيدند مردان مؤمن و زنان مؤمنه به‌خودشان گمان نيك نبردند و نگفتند اين دروغي آشكار است (لولااذسمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيراً وقالوا هذا افك مبين) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۲) يعني مؤمنين بايد هنگام شنيدن بهتاني دربارهٔ مؤمني ساكت نشوند بلكه واجبست آن را رد نمايند و تكذيب كنند و كار مسلمانان را حمل به صحت نمايند و از گمان بد و حمل به فساد بپرهيزند.
 آنگاه مي‌فرمايد: ”چرا بر اين امر چهار گواه عادل نياوردند (چنانچه در شرع مقدس است كسي كه قذف كند بايد چهار شاهد عادل بر صدق مدعاي خود بياورند چنانچه در باب اول گذشت) چون چهار گواه نياوردند ايشان نيزد خدا دروغگويانند“ هر آينه اگر نه فضل و كرم و مهرباني خدا بر شما بود در دنيا (به‌توفيق توبه) و در آخرت (به عفو و بخشش) از آنچه مي‌گوئيد و شروع مي‌كنيد از اين سخنان افك و دروغ عذاب بزرگ به شما مي‌رسد - هنگامي كه فرا گرفتيد آن دروغ را به زبان‌هاي خودتان و مي‌گفتيد چيزي را كه به آن علم نداشتيد و آن دروغ را خوار و كوچك پنداشتيد در حالي‌كه نزد خداوند بزرگست. (لولاجاؤا عليه باربعهٔ شهداء فاذلم يأتوا بالشهداء فاولئك عندالله هم‌الكاذبون و لولا فضل‌الله عليكم و رحمته في‌الدنيا والاخرهٔ لمسكم فيما افضتم فيه عذاب عظيم اذتلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ماليس لكم به علم و تحسبونه هيناً و هو عندالله عظيم) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۳ تا ۱۵)
 و حاصل آيات شريفه اينست كه شما سه گناه مرتكب شديد يكي آن‌كه به چنين دروغي تفوه و تكلم نموديد با يكديگر آن را گفتگو و فاش نموديد دوم قول بغير علم، يعني چيزي‌‌ را كه تحقيق نكرده و ندانستيد بيان كرديد. سوم آن كه آن را آسان و خوار پنداشتيد (در آخر باب اول گفتيم كه كوچك‌ گرفتن هر گناهي خود كبيره است.)
 آنگاه مي‌فرمايد: ”چرا چون اين سخن را شنيديد نگفتيد كه ما را نسزد و روا نباشد كه چنين سخني بگوئيم و از بزرگي و زشتي اين سخن تعجبي ننموديد و نگفتيد خداوندا تو پاك و منزهي، اين سخن كه مي‌گويند بهتاني بزرگ است (و دروغي سخت كه صاحبش چون بشنود مبهوت و متحير ماند) شما را خداوند موعظه و اندرز مي‌دهد كه هرگز مانند چنين گناهي از شما سر نزند اگر ايمان آورندگانيد“ (ولولا اذسمعتوه قلتم مايكون لنا ان نتكلم بهدا سبحانك هذا بهتان عظيم يعظك الله ان تعودوا لمثله ابداً ان كنتم مؤمنين) (سورهٔ ۲۴ آيه ۱۶ و ۱۷)
 از اين آيات و آيات ديگري كه براي اختصار ذكر نگرديده كبيره بودن بهتان بلكه بزرگ‌تر بودنش از پاره‌‌‌اي از كبائر بخوبي آشكار مي‌شود.


 ●بهتان و اخبار اهلبيت (عليه‌السلام)
 پيغمبر اكرم (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) مي‌فرمايد: هركس مرد يا زن مؤمني را تهمت بزند يا چيزي‌كه در او نيست بگويد خدا او را روز قيامت بر محلي از آتش نگه‌ مي‌دارد تا از عهدهٔ آنچه گفته است برآيد. (من بهت مؤمناً او مؤمنهٔ او قال‌فيه ماليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيمهٔ علي تل من يخرج مما قاله فيه) (بحارالانوار، ج۱۶، ص ۱۷۰)
 حضرت صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هركس به مرد يا زن با ايماني بهتان زند به آنچه در آنها نباشد خداوند او را در روز قيامت در طينهٔ خبال حبس مي‌فرمايد تا از عهدهٔ آنچه گفته است برآيد راوي (ابن ابي يعفور) پرسيد طينهٔ خبال يعني چه؟ حضرت فرمود چركي است كه از عورت زناكاران در جهنم جاري مي‌گردد. (بحارالانوار، ج۱۶)
 و نيز مي‌فرمايد ”هر كس برادر مؤمنش را تهمت زند ايمان در دلش ضايع مي‌شود و از بين مي‌رود چنانچه نمك در آب حل مي‌شود (اذا انهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح في الماء - كافي) و خلاصه آن‌كه تهمت موجب فساد قلب و زوال ايمانست.


 ●● انواع بهتان


 ● بهتان به‌خدا
 سخت‌ترين بهتان‌ها بهتان حضرت آفريدگار است چنانچه در سورهٔ صف مي‌فرمايد ”كيست ستمكارتر از آن‌كه به‌خدا افتراء كذب ببندد“ (و من اظلم ممن افتري علي‌الله الكذب)
 مانند كساني‌كه منكر عدالت يا حكمت خدا شوند - چنانچه منكرين نبوت پيغمبران در حقيقت منكر حكمت خداوند هستند و همچنين انواع شرك‌هائي كه براي خداوند قائل شده‌اند كه تمام قول بدون علم و افتراء محض است و در آيات قرآن مجيد تهديد شديد و وعدهٔ آتش بر آن داده شده بلكه بهتان به‌خداوند را از لوازم كفر خوانده است و در سورهٔ نحل مي‌فرمايد ”جز اين نيست كه دروغ مي‌بندند كساني‌كه به آيات خدا ايمان نياورده‌اند و ايشانند دروغگويان“ (انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون بآيات الله و اولئك هم‌الكاذبون)(سورهٔ ۱۶، آيهٔ ۱۰۷)


 ● بهتان به پيغمبر و امام (عليه‌السلام)
 در حكم بهتان به خداست بهتان به پيغمبر و امام (عليهم‌السلام) مانند اين‌كه ايشان‌ را ساحر و ديوانه و شاعر و دروغگو و خودخواه خودپرست مي‌خواندند و تفصيل اتهامات بشر به سلسلهٔ جليلهٔ انبياء و ائمه هدي صلوات الله عليهم اجمعين كتاب مستقلي احتياج دارد و مقام را گنجايش آن نيست.


 ● بهتان به مردم
اتهام به ساير مردم بر دو قسم است گاهي قول بدون علم است يعني عيبي را كه ثابت نشده و يقيني نگرديده بلكه به مجرد سوءظن آن را به ديگري نسبت بدهد.
 گاهي افتراء است يعني عيبي را كه مي‌داند در آن شخص نيست يا كاري را كه يقين دارد از او سر نزده از روي عناد به آن بيچاره نسبت مي‌دهد و بدتر از اين آنست كه آن عيب راجع به شخص تهمت زننده باشد و براي رهائي خود، آن را به ديگري نسبت مي‌دهد و آلودگي خود را به آنكه پاكدامن بوده مي‌چسباند.
 پرظاهر است كه اين قسم بدترين انواع بهتان به بندگان خداست چنانچه در سورهٔ نساء مي‌فرمايد: هركس از روي خطا گناهي صغيره بجا آورد يا اين‌كه از روي عمد گناهي كند يا گناه كبيره‌اي بجا آورد سپس آن را بر بي‌گناهي بيندازد پس برداشته است بهتان را (دروغي كه بي‌گناه از آن متحير و مبهوت مي‌شود) و گناه آشكاري‌ را. (و من يكسب خطيئهٔ او اثماً
ثم يرم به بريئاً فقد احتمل بهتاناً و اثماً مبيناً) (سورهٔ ۴، آيهٔ ۱۱۰)


 ● بهتان به كافر هم حرامست
در تفسير منهج نقل نموده است كه طعمهٔ بن ابيرق سه پسر داشت بنام بشر و مبشر و بشير از اين سه، بشر مرد منافقي بود شبي خانهٔ قتادهٔ بن نعمان را سوراخ كرد و داخل آن شده زرهي كه در انبان آرد پنهان كرده بودند دزديد قضا را انبان شكافي داشت و در راه از آن آرد مي‌ريخت تا بشر به‌خانه‌اش رسيد پس انبان را در خانهٔ زيد بن المسين كه يهودي بود برده و به امانت نزد او سپرد بامداد قتاده بر اثر آرد به خانه بشر رفت و بعد از طلب زره او انكار كرد و سوگند به دروغ ياد كرد كه اين كار را نكرده و خبر ندارد و قتاده بر همان سمت كه بشر به خانهٔ زيد يهودي رفته بود پي برد و وي را به خيانت بگرفت زيد گفت دوش بشر زرهي در انباني به امانت به من سپرد و جمعي بر آن گواهي دادند و قتاده صورت‌حال را خدمت رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) عرض نمود و بني‌ظفر كه قوم بشر بودند از ترس رسوائي نخواستند كه بشر تهمت زده شود و يهودي پاكدامن بيرون آمد آغاز جدال و خصومت كردند و بر برائت بشر گواهي دادند پس خداوند در اين باره ۹ آيه يعني از آيه ۱۰۵ تا ۱۱۳ از سورهٔ نساء را نازل فرمود.
و خلاصهٔ آنها حكم به تحريم بهتان و افتراء است هرچند نسبت به كافري باشد و چند مرتبه بهتان‌زننده را خيانتكار ناميده و پيغمبرش را از طرفداري آنها نهي فرموده هرچند ظاهراً از مسلمان‌ها باشند.


 ● عاقبت خيانتكار
 در تفسير الميزان نقل كرده كه سرانجام كار بشر اين شد كه از پذيرفتن توبه‌اي كه خداوند به او عرضه داشته بود امتناع كرد و به طرف مشركين به مكه رفت و در آنجا به قصد دزدي خانه‌اي را سوراخ نموده و خانه را خدا بر سرش خراب كرده و او را كشت.


 ● چاره‌اش تحصيل ايمانست
 و به راستي براي اين نوع بهتان سببي جز بي‌ايماني و شقاوت و رذالت و بي‌باكي و هتاكي و بي‌حيائي چيز ديگر نيست و علاج آن منحصر در تحصيل ايمان و تقويت آن و تفكر در آثار و خيمهٔ دنيوي و عقوبت‌هاي اخروي مترتب بر آنست.

http://vista.ir/article/232448


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۸

پيامدهاي زشت غيبت


● پيامدهاي زشت غيبت
غيبت، پيامدهاي زشت و آزار دهنده‏اي براي غيبت شونده و غيبت كننده به بار خواهد آورد كه آن ها را به دو دسته دنيايي و آخرتي تقسيم كرده اند.
الف) پيامدهاي زشت غيبت در دنيا
۱) ريختن آبرو و شكستن حريم: غيبت كننده با رفتار ناروايش آبروي ديگران رابه خطر مي اندازد، از اين رو خداوند هم آبروي او را در معرض خطر قرار مي دهد و او را در اين دنيا رسوا مي كند.
امام صادق (ع) فرمود: لاتَغتَب فَتغتَب وَلاتَحفَر لاَخيكَ حُفَره فَتَقَعَ فيها. [۱]
 غيبت نكن كه مورد غيبت واقع مي شوي و براي برادرت گودالي نكن كه خود در آن خواهي افتاد.
روايت به اين معنا است كه اگر از كسي غيبت كنند، از آن ها نيز غيبت خواهند كرد، چون وقتي غيبت كنند كه عيب و نقص ديگران را آشكارا سازد، ديگران نيز درصدد رسوا كردن او برخواهند آمد.
رسول گرامي اسلام، حضرت محمد (ص) مي فرمايد: يا مَعشَرَ من اسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الي قلبه لاتذموا المسلمين و لاتتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عوراتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله تعالي عورته يفضحه في بيته. [۲]
 اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان در دل هاي شما خالص و بي شائبه نشده است! مسلمانان را سرزنش، واسرار آن ها را دنبال نكنيد، همانا كسي كه عيب هاي مردم را بجويد، خداوند عيب هاي او را دنبال مي كند، و هر كس خدا دنبال اسرار و عيوبش باشد، او را در خانه خودش رسوا مي كند.
۲) ايجاد دشمني : ازآن جا كه غيبت، آبروي مؤمني را مي ريزد، اورا دشمن غيبت كننده مي كند. همچنين دوستان كسي كه از او غيبت شده، به غيبت كننده به ديده دشمني مي نگرند؛ هر چند ديدشان درباره كسي كه نقصش بيان شده است نيز عوض شود؛ پس غيبت كننده، هم خشم پروردگار و هم خشم بندگان او را برمي انگيزد.
امير مؤمنان علي (ع) فرمود: اياك و الغيبه فانها تمقتك الي الله و الناس و تحبط اجرك. [۳]
 از غيبت بپرهيز؛ چون موجب مي شود مورد خشم و دشمني خدا و مردم قرار گيري و پاداشت نابود شود.
۳) سلب اعتماد: اگر انسان عيب برادر مؤمنش را بگويد، اعتماد ديگران را از او، و حتي از خودش سلب مي كند؛ زيرا ديگران به اين باور مي رسند كه او شخص مطمئني نيست و اسرار اشخاص را فاش مي سازد.
هر آن كو برد نام مردم به عار تو خير خود از وي توقع مدار
كه اندر قفاي تو گويد همان كه پيش تو گفت از پس مردمان
 [۴]
 اگر حس اعتماد در افراد افزايش يابد، جامعه منسجم و يكپارچه مي شود، در حالي كه اگر غيبت در جامعه رشد كند، انسجام جامعه در معرض خطر قرار مي گيرد.
۴) تبليغ زشتي‏ها: از آن جا كه غيبت، بيان عيب ونقص شخص يا باز گفتن كار زشت او در غياب او است، با اين رفتار، زشتي آن عمل ناپسند از بين مي رود؛ چنان كه اگر شنونده، در مقابل غيبت كننده سكوت اختيار كرده، عكس العملي نشان ندهد، باعث مي شود او در انجام اين كار جسارت وجرأت بيش تري يابد و زشتي غيبت را درك نكند، همچنين، زشتي و قبحي كه عمل بازگو شده، پيش از غيبت، نزد شنونده داشته است، شكسته يا دست كم ضعيف مي شود.
حضرت صادق (ع) مي فرمايد:
من قال في مؤمن ما رأته عيناه و سمعته اذناه فهو من الذين قال الله عز و جل ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم. [۵]
 هر كس درباره مؤمني ، آن چه (از عيب و نقص او را)كه با چشم ديده يا با گوش شنيده است باز گويد، از كساني است كه خداوند عز و جل درباره آنان مي فرمايد: همانا كساني كه دوست دارند زشتي ها در بين كساني كه ايمان آورده اند، منتشر شود، براي ايشان عذابي دردناك است.
پس غيبت با پيامدهاي زشتي چون سلب اعتماد و ايجاد دشمني و كينه و ريختن آبرو، سلامت جامعه انساني را در معرض خطر قرار داده، به نابودي مي كشاند.
ب) پيامدهاي آخرتي و معنوي غيبت
۱) نابود كننده دين: غيبت موجب نابودي دين است.
پيامبر اكرم (ص) درباره غيبت مي فرمايد:
الغيبه اسرع في دين الرجل المسلم من الاكله في جوفه. [۶]
 اثر غيبت در دين شخص مسلمان سريع تر از بيماري خوره‏ [۷] است كه وارد بدن مي شود؛
يعني غيبت، دين انسان را به سرعت از بين مي برد.
۲) مانع پذيرش اعمال نيك: غيبت باعث مي شود عمل و رفتار شايسته انسان تا چهل روز مورد پذيرش درگاه احديت قرار نگيرد. در روايات مكرر اشاره شده كه وضو، نماز و روزه شخص غيبت كننده باطل است؛ البته مقصود از باطل بودن در اين جا، بطلان فقهي نيست، به اين معنا كه عبادت فرد، انجام نشده است و به دليل انجام ندادن فريضه، مورد توبيخ قرار گيرد؛ بلكه منظور، خالي بودن اين رفتار از اثري است كه اعمال صالح و رفتار شايسته بايد روي فرد بگذارد. اعمال صالح، سازنده سعادت و بهشت و بازدارنده از دوزخ و عذاب الهي هستند، اما درصورتي كه بر روح انسان اثر نگذارند، مانع رفتن او به جهنم نمي شوند به اين معنا كه از ارتكاب گناهان جلوگيري نخواهند كرد وسازنده روح انسان نخواهند بود.
رسول گرامي (ص) فرمود:
من اغتاب مسلما او مسلمه لم يقبل الله تعالي صلاته و لاصيامه اربعين يوما و ليله الا ان يغفر له صاحبه. [۸]
 هر كس از مرد يا زن مسلماني غيبت كند خداوند متعال نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز نمي پذيرد مگر آنكه شخص غيبت شده، از آن فرد بگذرد.
من اغتاب مسلما في شهر رمضان لم يوجر علي صيامه. [۹]
 كسي كه در ماه رمضان از مسلماني غيبت كند، پاداشي براي روزه اش به او داده نمي شود.
در روايت آمده است كه روزي حضرت رسول دستور داد مسلمانان روزه بگيرند و بدون اجازه من افطار نكنند. هنگام مغرب، همه براي افطار كردن از حضرت اجازه گرفتند. شخصي خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: اي رسول خدا! دو تا از دختران من روزه گرفته اند، براي افطاركردن آن ها اجازه بفرماييد. حضرت پاسخ نداد. براي بار دوم درخواستش را تكرار كرد، باز هم از پيامبر چيزي نشنيد. بار سوم حضرت فرمود: آن ها روزه نبودند. چگونه روزه بوده كسي كه در اين روز گوشت هاي مردم را خورده است. به آن ها بگو اگر روزه بوده اند، قي [۱۰] كنند. آن ها شروع به قي كردند و از دهانشان لخته هاي گوشت بيرون آمد، پس آن مرد نزد پيامبر بازگشت و ماجرا را گفت. پيامبر (ص) فرمود: سوگند به آن كسي كه جان محمد در دست او است، اگر اين لخته ها در شكم ايشان باقي مي ماند، آتش آن ها را دربر مي گرفت. [۱۱]
 هم چنين غيبت، نورانيتي را كه از وضو حاصل مي شود، از بين مي برد.
۲) انتقال نيكي‏ها: غيبت موجب انتقال نيكي هاي شخص غيبت كننده، به نامه اعمال كسي كه از او غيبت شده است، مي شود.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
يوتي باحد يوم القيامه يوقف بين يدي الله و يدفع اليه كتابه فلايري حسناته فيقول الهي ليس هذا كتابي فاني لااري فيها طاعتي فقال ان ربك لايضل و لاينسي ، ذهب عملك باغتياب الناس، ثم يوتي ب‏آخر و يدفع اليه كتابه فيري فيها طاعات كثيره فيقول الهي ما هذا كتابي ، فاني ما عملت هذه الطاعات، فيقول ان فلانا اغتابك فدفعت حسناته اليك. [۱۲]
 شخصي را روز قيامت به پيشگاه الهي مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. متوجه مي شود از كارهاي خوب او در نامه عملش خبري نيست. مي گويد: خدايا! اين نامه عمل من نيست. من در آن عبادت هايم را نمي بينم به او گفته مي شود: خداوند هيچ گاه كار كسي را فراموش و عوض نمي كند. اعمال تو با غيبت كردن از بين رفته است، ديگري را مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. مي بيند كه خوبي هاي بسياري در آن وجود دارد. مي گويد: خدايا! من چنين طاعاتي را انجام نداده ام. به او گفته مي شود: فلاني از تو غيبت كرد، در نتيجه حسنات او به تو رسيد.
۴) تأخير پاداش و تقديم مجازات: حضرت صادق (ع) مي فرمايد:
اوحي الله تعالي عز و جل الي موسي بن عمران (ع): المغتاب ان تاب فهو آخر من يدخل الحنه و ان لم يتب فهو اول من يدخل النار. [۱۳]
 خداوند متعالي بر موسي بن عمران (ع) وحي كرد: غيبت كننده اگر توبه كند (و حلاليت بطلبد)آخر كسي است كه وارد بهشت مي شود و اگر موفق به توبه نشود، نخستين كسي است كه وارد جهنم مي شود.
۵) عذاب قبر (مجازات عالم برزخ): مجازات غيبت كننده پس از اين دنيا، با ورود او به عالم برزخ آغاز مي شود.
از ابن عباس روايت شده:
عذاب القبر ثلاثه اثلاث، ثلث للغيبه‏ [۱۴]
 عذاب قبر به سه بخش تقسيم مي شود: يك سوم آن مربوط به غيبت است
۶) تجسم زشت در روز قيامت: حضرت صادق (ع) از پدران معصومش (ع) چنين روايت مي فرمايد:
من اغتاب إمرأ مسلما أ جاء يوم القيامه يفوح من فيه رائحه انتن من الجيقه يتأذي به اهل الموقف. [۱۵]
 كسي كه از فرد مسلماني غيبت كند، روز قيامت در حالي كه از دهانش بويي بدتر از بوي مردار به مشام مي رسد، مي آيد كه اهل محشر از آن اذيت مي شوند.
هان كه بوياي دهانتان خالق است كي برد جان غير آن كو صادق است
واي آن افسوسي اي كش بوي گير باشد اندر گور، منكر يا نكير
 نه دهان دزديدن امكان زان مهان نه دهان خوش كردن از دارو دها
 [۱۶]
 ۷) خروج از ولايت الهي: پيشواي ششم (ع) ضمن گفتاري طولاني فرمود: و من اغتابه بما فيه فهو خارج عن ولايه عن ولايه الله تعالي ذكره داخل في ولايه الشيطان. [۱۷]
 كسي كه درباره آن چه در برادر مؤمنش هست، غيبت كند، از سرپرستي خدا خارج و به حكومت (سرپرستي ) شيطان وارد مي شود.
پس غيبت در بعد معنوي اش باعث مي شود كه به رشته دوستي ميان خالق و مخلوق، ضربه وارد شود. انسان وقتي تحت حكومت پروردگار باشد، همه اعمالش در محور خواسته هاي خدا قرار مي گيرد و رنگ الهي مي يابد، اما وقتي تحت حكومت و سرپرستي شيطان باشد، كارهايش رنگ شيطاني مي گيرد و از اوج عظمت به حضيض ذلت سقوط مي كند.
● آثار زيباي ترك غيبت
تا اين جا آثار و پيامدهاي زشت غيبت بررسي شد تا انسان زيان هاي آن را بداند و براي ترك آن آماده شود، اما ترك اين عمل، آثار زيبايي دارد كه در روايات متعدد به آن اشاره شده است.
حضرت صادق (ع) به هشام بن سالم فرمود:
انه لا ورع انفع من تجنب محارم الله و الكف عن اذي المؤمنين و اغتيابهم. [۱۸]
 هيچ «ورعي » سودمندتر از دوري از حرام هاي الهي و بازداشتن نفس از «اذيت كردن مؤمنان و غيبت كردن از آن ها» نيست.
«ورع» در معناي عامش با «تقوا» يكي است و در معناي خاصش «ترك مشتبهات» [۱۹] است.
در تفسير اين روايت مي توان گفت: اگر ترك غيبت، «ملكه» روح انسان شود، يكي از سودمندترين ورع ها را به دست خواهد آورد.
در روايات ديگري هم به صورت مطلق آمده است: «اگر انسان از زبان خود مراقبت كند و آبروي ديگران را نريزد، خداوند هم در قيامت از لغزش هاي او چشم مي پوشد»، كه غيبت نيز از مصاديق بارز اين روايت است.
حضرت زين العابدين (ع) مي فرمايد:
من كف نفسه عن اعراض الناس اقال الله نفسه يوم القيامه‏ [۲۰]
 كسي كه زبانش را از (ريختن) آبروي مردم باز دارد، خداوند در روز قيامت از گناهان او چشم مي پوشد.
روايات ديگري هم نشان دهنده ارتباط مستقيم غيبت نكردن و ايمان هستند، يعني اين مطلب را بيان مي كنند كه اگر كسي زبانش را از بدگويي باز دارد، ايمانش پايدار مي ماند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
لايستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لايستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه، فمن استطاع منكم ان يلقي الله سيحانه و هو نقي الراحه من دماء المسلمين و اموالهم، سليم اللسان من اعراضهم فليفعل. [۲۱]
 ايمان بنده پايدار و پابرجا نمي ماند، مگر اين كه دلش پابرجا و پايدار بماند و دلش هم (در اين راه ايماني) پايدار نمي ماند، مگر زبانش پايدار بماند؛ پس كسي از شما كه مي تواند خدا را ملاقات كند در حالي كه دستش به خون و اموال برادران مسلمانش آلوده نباشد و زبانش متعرض آبروي برادران ايماني اش نشود، اين كار را بكند.
رواياتي ديگر در باب صدقه وجود دارند كه غيبت را هم دربر مي گيرند، چرا كه هر عضوي از اعضاي بدن ما صدقه اي دارد و صدقه زبان، ترك گفتار زشت است كه شامل خودداري از غيبت نيز مي شود.
رسول خدا (ص) نيز مي فرمايد:
امسك لسانك فانها صدقه تصدق بها علي نفسك. [۲۲]
 جلو زبانت را بگير (و غيبت نكن) كه همين (جلوگيري تو) صدقه‏اي است كه با زبانت بر خويش مي دهي.
در برخي روايات ترك غيبت برتر از بسياري عبادت هاي مستحب شمرده شده است.
حضرت (ص) در بيان ديگري فرمود:
ترك الغيبه احب الي الله عز و جل من عشره الاف ركعه تطوعا. [۲۳]
 ترك غيبت نزد خداوند عزيز و بزرگ، از ده هزار ركعت نماز مستحبي ، محبوب تر است.
الصائم في عباده و ان كان نائما علي فراشه ما لم يغتب مسلما. [۲۴]
 كسي كه روزه مي گيرد، درحال عبادت است؛ اگر چه در بستر خويش خواب باشد؛ به شرط اين كه از برادر ايماني اش غيبت نكند.
هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه‏اي است تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
اول نگاه دار نظر تا رخ چو گل در چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
ديگر ببند گوش ز هر ناشنودني كز گفت و گوي هرزه شود عقل تار و مار
ديگر زبان خويش كه جاي ثناي او است از غيبت و دروغ فرو بند استوار
 [۲۵]
 در روايت ديگري از رسول خدا (ص) چنين نقل شده است:
الجلوس في المسجد انتظار الصلاه عباده ما لم يحدث. قيل: يا رسول الله و ما يحدث؟ قال: الاغتياب. [۲۶]
 نشستن داخل مسجد در انتظار نماز، عبادت است؛ به شرط اين كه فرد سخني نگويد (و سكوت كند). گفته شد: اي رسول خدا! منظور چه سخني است؟ حضرت فرمود: «غيبت».
گاه ترك اين رفتار ناپسند عامل ورود انسان به بهشت معرفي شده است.
ست خصال ما من مسلم يموت في واحده منهن الا كان ضامنا علي الله ان يدخله الجنه: رجل نيته ان لايغتاب مسلما فان مات علي ذلك كان ضامنا علي الله [۲۷]
 شش خصلت است كه هيچ مسلماني با يكي از آن ها نمي ميرد، مگر آن كه خداوند تعهد كند او را وارد بهشت كند، فردي كه نيت او اين باشد از برادر ايماني اش غيبت نكند؛ پس اگر بر اين نيت بميرد، خداوند متعهد است او را وارد بهشت كند.
 ترك غيبت، خير و نيكي در دنيا و آخرت را در پي خواهد داشت.
حضرت باقر (ع) فرمود: ما در كتاب حضرت علي (ع) اين روايت را يافتيم كه پيامبر اكرم (ص) بر بالاي منبر فرمود:
و الذي لا اله الا هو ما اعطي مومن قط خير الدنيا و الاخره الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الكف عن اغتياب المومنين. [۲۸]
 سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست، هيچ گاه خيري در دنيا و آخرت نصيب مؤمني نشد، مگر به سبب خوش گماني اش به خدا و اميدواري به او و خوش اخلاقي و ترك غيبت درباره برادران ايماني.
از سوي ديگر مي فرمايد:
و الذي لا اله الا هو لايعذب الله مومنا بعد التوبه و الاستغفار الا بسوء ظنه بالله و تقصيره من رجائه و سوء خلقه و اغتيابه للمومنين. [۲۹]
 سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست، خداوند هيچ مؤمني را پس از توبه و استغفار كيفر نمي كند، مگر به سبب بدگماني اش به خدا و كوتاهي در اميد به او و بداخلاقي و غيبت كردن از برادران ايماني>.


 پاورقي:


 [۱]. علامه مجلسي : بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۴۷، ح ۱۶.
[۲]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۵۴، ح ۲.
[۳]. آمدي : غررالحكم، ص ۲۲۱، ح ۴۴۲۵.
[۴]. سعدي : بوستان.
[۵]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۵۷، ح ۲.
[۶]. همان، ص ۳۵۶، ح ۱.
[۷]. نوعي بيماري است كه باعث نابودي اجزاي بدن فرد مبتلا مي شود.
[۸]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۷، ص ۳۲۲، ح ۸۲۹۳.
[۹]. همان.
[۱۰]. بالا آوردن، استفراغ كردن.
 [۱۱]. شهيد ثاني : كشف الريبه، ص ۸.
[۱۲]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۹ ص ۱۲۱، ح ۱۰۴۱۸.
[۱۳]. علامه مجلسي : بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۵۷، ح ۴۸.
[۱۴]. همان، ج ۶، ص ۲۴۵، ح ۷۲.
[۱۵]. حر عاملي : وسائل الشيعه، ج ۱۲، ص ۲۸۲، حديث ۱۶۳۱۲.
[۱۶]. مولوي : مثنوي معنوي ، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه.
[۱۷]. حر عاملي : وسائل الشيعه، ج ۱۲، ص ۲۸۵، ح ۱۶۳۱۹.
[۱۸]. كليني : كافي ، ج ۸، ص ۲۴۴، ح ۳۳۸.
[۱۹]. اموري كه در آن ها شبهه حرمت وجود دارد.
[۲۰]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۰۵، ح ۱۴.
[۲۱]. علامه مجلسي : بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۶۲، ح ۶۷.
[۲۲]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۱۱۴، ح ۷.
[۲۳]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۱۱۷، ح ۱۰۴۰۴.
[۲۴]. صدوق: الفقيه، ج ۲، ص ۷۴، ح ۱۷۷۲.
[۲۵]. عطار: ديوان اشعار.
[۲۶]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۵۶، ح ۱.
[۲۷]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۱۱۷، ح ۱۰۴۰۵
[۲۸]. كليني : كافي ، ج ۲ ص ۷۱، ح ۲.
[۲۹]. همان.


معاونت پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۷

حرمت غيبت در منابع فقه


«غيبت» به علت آثار سوء فردي و اجتماعي بسياري كه برآن مترتب است موردتوجه قرآن كريم، ائمه اطهار(ع) و فقهاي شيعه قرار گرفته است. در اين مقاله نويسنده كوشش كرده است تا به تبيين دلايل حرمت غيبت در منابع چهارگانه فقه كه عبارتند از: قرآن كريم، احاديث و روايات (سنت)، عقل و اجماع بپردازد.
 اينك با هم مطلب را ازنظر مي گذرانيم:


 حرمت غيبت از منظر منابع چهارگانه فقه
 همانگونه كه مي دانيم ومنابع استخراج احكام شرعي چهار منبع مي باشد، به قرار زير صحيح و معتبر است:
 ۱)كتاب (قرآن)
 ۲)سنت
 ۳)عقل
 ۴)اجماع
 حال مي خواهيم در اينجا ثابت كنيم كه مسئله «غيبت» از ديدگاه هر چهار منبع فوق حرام است. در رساله حاضر چون بحث از «آثار سوء غيبت از منظر قرآن و حديث» مي باشد. دلايل حرمت غيبت را ازنظر قرآن و سنت مي گسترانيم و راجع به ديدگاه عقل و اجماع درمورد غيبت به اجمال سخن مي گوئيم.
 ۱)حرمت غيبت از نظر قرآن كريم
 قرآن، كه كتاب روشنگر و راهنما و انسان سازي است ازجانب ايزد متعال بر قلب نوراني پيامبر اكرم(ص) نازل گرديده تا ايشان راه پيشرفت و ترقي و سعادت رابه، احسن وجه براي انسان تبيين كند.
 قرآن عقل و وجدان انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و از رهگذر عبادات، روح و روان او را تزكيه مي كند و هرچيز كه تكامل فردي و اجتماعي را تباه سازد حرام مي شمارد. از جمله محرمات «غيبت» است حال به نكاتي چند درمورد «غيبت» ازنظر قرآن كريم مي پردازيم:
 آياتي را كه دلالت بر حرمت غيبت دارد، به دو دسته مي توان تقسيم كرد:
 الف) آياتي كه مستقيماً لفظ «غيبت» در آن بكار رفته و علماء، حرمت غيبت را از آن استفاده كرده اند.
 مانند آيه ذيل:
 «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتاً فكر هتموه و اتقوالله ان الله تواب رحيم»۱
 «اي اهل ايمان از بسياري پندارها در حق يكديگر اجتناب كنيد كه برخي ظن و پندارها معصيت است و نيز هرگز از حال دروني هم تجسس نكنيد وغيبت يكديگر روا مداريد. آيا شما دوست مي داريد كه گوشت برادر مرده خود را بخوريد. البته كراهت داريد و از خدا بترسيد كه خدا بسيار توبه پذير و مهربان است.»
 ● شأن نزول آيه
 «اين آيه درباره دونفر از ياران رسول خدا(ص) نازل شده است كه دوست خود، سلمان را غيبت كرده بودند، اين دونفر، سلمان را فرستاده بودند كه برود و از خدمت حضرت رسول(ص) براي آنان غذا بياورد.
 حضرت نيز سلمان را نزد اسامه بن زيد كه انباردار قافله بود فرستاده بود. اسامه به آنان مي گويد: غذا تمام شده است و چيزي پيش من نيست، سلمان نيز دست خالي برمي گردد، آن دونفر مي گويند: اسامه بخل ورزيده است، و به سلمان هم مي گويند: اگر او را بر سر چاه پرآبي بفرستيم خشك خواهد شد، آنگاه خودشان راه مي افتند كه نزد اسامه جستجو كنند، با اينكه پيامبر(ص) به آنان اين دستور را نداده بود. حضرت به آنان فرمود: چه شده است كه مي بينم دهانتان آلوده به گوشت است؟ گفتند يا رسول الله ما امروز گوشتي دريافت نكرديم، فرمود: گمراه شده ايد، داشتيد گوشت سلمان و اسامه را مي خورديد و به دنبال آن، اين آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهي كرد۲.
 نكاتي كه از اين آيه استفاده مي شود:
 ۱)حرمت غيبت
 ۲) خداوند غيبت را با خوردن گوشت مردار برادر ديني تعبير نموده است و اين تعبير به خاطر آن است كه غيبت ترور شخصيت ديگران است، و با اين عمل شخصيت غيبت شونده را له كرده و از صفحه خارج مي كند۳. و از اين كار لذت مي برد.
 ۳) غيبت شونده بايد مسلمان باشد تا غيبت درباره او صدق كند زيرا دو عبارت «بعضكم بعضاً» و «انما المؤمنون اخوه» اشاره به مؤمنان است و شامل غيرمؤمنان نمي شود.
 ۴) غيبت در صورتي محقق مي شود كه طرف مقابل حضور نداشته باشد، زيرا علاوه بر آنكه لغت غيبت خود نشان دهنده عدم حضور است كلمه «ميتاً» نيز به اين معني اشاره دارد، چون در آيه شخص غيبت شونده مانند مرده فرض شده است، پس همانگونه كه شخص مرده غايب است و نمي تواند از خود دفاع كند او نيز در اثر عدم حضور، قادر به دفاع از آبرو و حيثيت خود نيست۴.
 ۵) مثال بصورت استفهام انكاري طرح شده، يعني آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ پاسخ هر فطرت پاك و وجدان بيداري منفي است.
 ۶) همانگونه كه مرده ديگر زنده نمي شود آبروي از دست رفته نيز قابل برگشت نيست. والله اعلم، چه بسيار افرادي غيبت شده كه آزرده خاطر از دنيا رفتند و ديدارها به قيامت افتاد و آنگاه در پيشگاه خداوند متعال به محاكمه و دادخواهي برخواهند خواست۵.
 ۷) جمله «فكرهتموه» براي تأكيد اين نفي است يعني هيچ گاه، هيچ انساني خوردن گوشت برادر مرده اش را دوست ندارد بلكه به شدت از آن متنفر است.
 ۸) فعل «كرهتموه» بصورت ماضي ذكر شده تا دلالت كند كه كراهت و تنفر آن امري دائمي و ثابت است در صورتي كه اگر مي فرمود، «فتكرهونه» ثبوت و دوام تنفر را نمي فهماند.
 ▪ تفسير آيه فوق:
 مراد از ظني كه در اين آيه مسلمين مأمور به اجتناب از آن شده اند، ظن سوء است، وگرنه ظن خير كه بسيار خوب است، و به آن سفارش هم شده، و مراد از «اجتناب از ظن» اجتناب از خود ظن نيست، چون ظن، خود نوعي ادراك نفساني است، و در دل باز است، ناگهان ظني در آن وارد مي شود و آدمي نمي تواند براي نفس و دل خود دري بسازد، تا از ورود ظن بد جلوگيري كند، پس نهي كردن از خود ظن صحيح نيست. بله، مگر آنكه از پاره اي مقدمات اختياري آن نهي كند. پس منظور آيه مورد بحث نهي از پذيرفتن ظن بد است، مي خواهد بفرمايد: اگر درباره كسي ظن بدي به دلت وارد شد آن را نپذير و به آن ترتيب اثر مده.
 «ولا تجسسوا- كلمه «تجسس»- باجيم- به معناي پيگيري و تفحص از امور مردم است، اموري كه مردم عنايت دارند پنهان بماند و تو آنها را پيگيري كني تا خبردار شوي. كلمه «تحسس»- باحاء بي نقطه- نيز همين معنا را مي دهد، با اين تفاوت كه تجسس- باجيم- در سر استعمال مي شود، و تحسس- با حاء- در خير بكار مي رود، و به همين جهت بعضي گفته اند: معناي آيه اين است كه: دنبال عيوب مسلمانان را نگيريد و در اين مقام برنيائيد كه اموري را كه صاحبانش مي خواهند پوشيده بماند تو آنها را فاش سازي.
 پس غيبت در حقيقت ابطال هويت و شخصيت اجتماعي افرادي است كه خودشان از جريان اطلاعي ندارند و خبر ندارند كه دنبال سرشان چه چيزهايي مي گويند، و اگر خبر داشته باشند و از خطري كه اين كار برايشان دارد اطلاع داشته باشند از آن اهتراز مي جويند.
 اين را نيز بدان كه همين تعليلي كه در جمله (ايحب احدكم ان يأكل...) براي حرمت غيبت آمده، تعليل براي حرمت تجسس نيز هست، چون فرق غيبت با تجسس تنها در اين است كه غيبت اظهار عيب مسلماني است براي ديگران- چه اينكه عيبش را خود ما ديده باشيم و چه اينكه از كسي شنيده باشيم- و تجسس عبارت است از اينكه بوسيله اي علم و آگاهي به عيب او پيدا كنيم. ولي در اينكه هر دو عيب جويي است مشتركند، در هر دو مي خواهيم عيبي پوشيده برملا شود. در تجسس براي خود ما برملا شود، و در غيبت براي ديگران۶.
 ▪ نكته:
 اگرچه در تفسير آيه فوق ثابت شد كه سوءظن و بدگماني نسبت به ديگران امري مذموم و حرام مي باشد ولي بايد در نظر داشت كه اين حكم نمي تواند مطلق باشد دليل بر اين موضوع روايتي است از حضرت علي(ع) كه مي فرمايد:
 «بر تو باد بدگماني، هرگاه بدگماني تو به جا و درست بود، چه بهتر كه شما احتياط كرده ايد و در غير اين صورت لااقل جان به سلامت برده ايد»۷
 ب) دسته دوم آياتي هستند كه مستقيماً از واژه غيبت در آنها استفاده نگرديده بلكه به شيوه اي غيرمستقيم گوياي مسئله غيبت و نكوهش و حرمت اين عملند:
 آيه اول: ويل لكل همزه لمزه۸
 «واي به حال هر عيب جوي طعنه زن»
 تعداد زيادي از مفسران نقل كرده اند كه اين سوره (همزه) درباره افراد معيني مانند: «اميه بن خلف ابي بن خلف»، «جميل بن عامر» و نيز «ابي بن عمر و ثقفي» معروف به «اخنث بن شريق» كه مردي هرزه دهن بود و بسيار غيبت مي كرد و تهمت به آنان مي زد، نازل شده است.
 آورده اند كه اخنث بن شريق عيب رسول الله(ص) را در حضور وليد بن مغيره مي گفت و غيبت آن حضرت مي كرد. حق سبحانه درباره ايشان آيت فرستاد كه: واي بر هر عيب جوي غيبت كننده يا طعنه زننده و به دست و چشم اشارت كننده۹.
 صاحب «روح المعاني» در ذيل آيه فوق اين چنين نقل كرده است:
 «اين سوره در شأن «وليدبن مغيره» نازل شده، زيرا او نسبت به رسول خدا(ص) بدگويي مي كرد و سعي داشت آن جناب را تنقيص نمايد، و بنا بر قولي ديگر، در شأن «عاص بن وائل» يعني همان كسي كه در اسلام با لقب «ابتر» معروف شد، نازل گرديده است.»۱۰
 پس عيب جو يا عيب گويي و طعنه زدن بر او، وي را شكسته و حقير جلوه داده است. ابن عباس گويد: اين بعيد است از خداوند سبحان براي هر غيبت كننده اي كه با سخن چيني سعي مي كند ميان دوستان را برهم بزند و نيز از وي روايت شده كه گفته همزه، طعن زننده و لمزه غيبت كننده است۱۱.
 همزه: صيغه مبالغه به معناي كسي كه زياده به ديگران طعن گويد و عيب جوئي كند، به امري كه عيب و نقص نباشد و منظور هتك او باشد۱۲.
 صاحب «مجمع البحرين» به نقل از «ليث» گفته:
 «بين همزه و لمزه فرق است، همزه به كسي گويند كه پيش روي طرف خورده مي گيرد، و لمزه كسي را گويند كه دنبال سر مردم عيب مي گيرد۱۳.
 صيغه «فعله» براي مبالغه در صفتي است كه باعث مي شود فعل مناسب با آن صفت، از صاحب آن صفت زياد سربزند، و آن صفت براي او به صورت عادت درآمده باشد. مثلاً به مردي كه زياد زن مي گيرد، مي گويند «نكحه» پس معناي آيه اين است كه: «واي بر هر كسي كه بسيار مردم را عيبگوئي و غيبت مي كند۱۴.
 مرحوم آيت الله طالقاني در تفسير «پرتوي از قرآن» نوشته است: «همزه و لمزه» خوي و روش و عادت افراد خودبين و خودپرست را مي رساند كه در هر وضعي باشند و به هر وسيله آشكار و پنهاني كه دارند - گرچه با اشاره و طعن باشد- كوشش دارند كه ديگران را مرهون نمايند و خصائل انساني و شخصيت آنها را خرد كنند، تا راه نفوذ و بهره كشي از مردم را به سود خود، بگشايند۱۵.
 منظور اين آيه سخن چينان است كه ميان مردمان، سعي به فساد و تفريق ميان دوستان و خويشان كنند و دروغ بر بيگناهان نهند۱۶.
 در تفسير «قمي» آمده:
 «لمزه» به كسي اطلاع مي شود كه با سر و گردن خود ژست مي گيرد، و چون فقير يا سائلي را ببيند ناراحت مي شود. ۱۷
 امام فخر رازي در تفسير خود در اين باره مي گويد:
 «جميع وجوهي كه مفسران در معني اين دو لفظ (همزه و لمزه) نقل كرده اند به يكديگر نزديكتر و همگي به يك اهل برمي گردند كه طعن زدن بر مردم و اظهار عيب ديگران باشد. حال چنين عمل زشتي بر دو گونه انجام مي شود: يا به صورت جدي، مثل هنگام حسد ورزيدن و كينه و دشمني كردن يا به صورت شوخي، مانند مسخرگي و خنداندن سايرين، و باز هر يك از اين دو نوع يا در امور متعلق به دين آنهاست، يا مربوط به شكل و ساختمان وصورت اشخاص، يا نشستن و راه رفتن و ساير حركات و سكنات، اظهار عيب در همه وجود مذكور، يا در حضور است، و يا در غياب. و در هر دو فرض يا به لفظ و زبان است، و يا به اشاره، به سر و دست و ساير اعضاء و تمام اين انواع، مشمول آيه بوده، ممنوع و مذموم و حرام مي باشند خواه به اعتبار معني لغوي دو لفظ همزه و لمزه باشد و خواه به لحاظ مقصود اصلي و منظور اساسي آيه، كه كليه وجوه نامبرده در حكم حرمت شريك هستند۱۸.
 علي بن ابراهيم قمي مي گويد : در خبر معراج از پيامبر(ص) روايت است كه فرمود: پس بر دسته اي گذشتم كه براي آنها لبهايي بود، مانند لبهاي شتها و مي چيدندگوشت از پهلوهاي آنان و مي انداختند در دهان آنان. از جبرئل پرسيدم كيستند اين جماعت؟
 گفت: اينها غيبت كنندگان و طعنه زنندگانند۱۹.
 از مجموع تفاسير فوق به اين نتيجه مي رسيم كه خداوند تبارك و تعالي در اين آيه مي خواهد بفرمايد: كه واي بر هر كسي كه با عيب جويي و هرزه زباني به غيبت كردن از ديگران و طعنه زدن و مسخره كردن مردمان بپردازد.
 از مجموع نكات بيان شده در دو آيه (يك سوره همزه) و (دوازده سوره حجرات) مي توان چنين نتيجه گرفت كه: در غيبت انگيزه عيب جويي شرط است زيرا در سوره همزه از غيبت به عنوان عيب جويي و هرزه گويي نهي شده است.
 و در آيه دوم غيبت را به خوردن گوشت مردار برادر ديني تشبيه كرده است، و اين تشبيه از آن جهت است كه غيبت در واقع ترور شخصيت ديگران است، گويي غيبت كننده به وسيله غيبت شخصيت آنها را له و از صفحه بيرون مي كند.
 آيه دوم: يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم، عسي ان يكونوا خيراً منهم و لا نساء من نساء عسي ان يكن خيرا منهن و لا تلمزوا انفسكم ولا تنابزوا بالالقاب، بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتب فاولئك هم الظالمون» ۲۰
 «اي اهل ايمان نبايد مسخره كنند قومي، قوم ديگر را شايد كه قوم مسخره شده بهتر از ايشان باشند و نبايد زنها مسخره كنند زنها را، شايد كه مسخره شدگان بهتر از ايشان باشند. و عيب جويي نكنند از مومن كه آنها به منزله ي خود شما هستند و يكديگر را به لقبهاي زشت و ناروا مخوانيد، زشت و بد است مومن را به لقبي بخوانيد كه كافر خوانده مي شود، هر كس اين گناه را مرتكب شود و توبه نكند پس آن گروهند ستمكاران»
 قسمتي از آيه ي فوق كه مورد بحث ماست (ولا تلمزوا انفسكم) مي باشد كه توضيح آن در پي مي آيد: كلمه ي «لمز» كه مصدر «تلمزوا» است- به طوري كه گفته اند. به معناي اين است كه شخصي را به عيبش آگاه سازي. و اگر كلمه ي مزبور را مقيد به غير در انفسكم «خود را» نموده، براي اشاره به اين است كه مسلمانان در يك مجتمع زندگي مي كنند، و در حقيقت همه از همند، و فاش كردن عيب يكنفر در حقيقت فاش كردن عيب خود است پس بايد از لمز ديگران به طور جدي احتراز جست همان طور كه از لمز خودت احتراز داري، و هرگز عيب خودت را نمي گويي و همان طور كه حاضر نيستي ديگران عيب تو را بگويند. پس كلمه ي «انفسكم» با همه ي كوتاهي اش حكمت نهي را بيان مي كند. ۲۱
 ۲)حرمت غيبت از نظر احاديث (سنت)
 هر توفيق و لطفي كه از جانب پروردگار به بنده افاضه شود خود زمينه اي براي درك و بينش بيشتر براي او فراهم مي كند. همچنين هر كناره گيري و اعراضي از گناه و رذيلت اخلاقي، نيز زمينه اي براي توفيقي تازه و لطفي ديگر خواهد شد. بايد توجه داشت كه براساس عنايت ازلي، رحمت الهي، حضرت حق، تمام افراد را شامل شده و هيچ كس از آن محروم نگشته است، اما دستيابي به اين رحمت موكول به شفاف كردن آئينه ي دل است و اين ممكن نيست مگر آنكه خبائث و رذائل اخلاقي از جمله «غيبت كردن و تهمت زدن» را كنار بزنيم.
 حال در جوامع روائي ما اعم از شيعه و سني احاديث بسيار فراواني به چشم مي خورد كه دلالت بر حرمت غيبت دارند كه در اينجا به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود:
 الف) غيبت از زنا بدتر است.
 جابرابن عبدالله و ابي سعيد خدري از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده اند كه فرمود:
 «اياكم و الغيبه فان الغيبه اشد من الزنا، آن الرجل قد يزني و فيتوب، فيتوب الله عليه و ان صاحب الغيبه لايغفر له حتي يغفر صاحبه» ۲۲
 «از غيبت بپرهيزيد كه غيبت از زنا بدتر است، چه بسا مردي مرتكب زنا مي شود و سپس توبه مي كند و خدا هم توبه ي او را بپذيرد ولي شخص غيبت كننده تا وقتي كه غيبت شونده او را نبخشد و حلال نكند، هرگز برايش مغفرتي نيست وخدايش نمي بخشد.»
 ممكن است دليل اينكه خدا جرم غيبت را اشد از زنا معرفي نموده اين باشد كه غيبت حق الناس است ولي زنا حق الله، ممكن است خداوند از حق خود بگذرد (بعد از آنكه ببيند بنده اش توبه كرده) و او را ببخشد ولي در مورد «غيبت»، چون پاي مردم در ميان است خداوند از وي نمي گذرد مگر اينكه غيبت شونده از حق خود بگذرد و غيبت كننده را ببخشد:
 ب) غيبت تعرض و بي احترامي به شخصيت انسان است.
 رسول خدا(ص) فرمود:
 «تمام خون، مال و آبرو و شخصيت مسلمان مورد احترام است.»
 يعني هيچ كس حق ندارد متعرض مال، خون و يا ناموس و شخصيت فردي مسلمان شده، آنها را مورد تعرض قرار دهد و غيبت، تعرض و بي احترامي به عرض و شخصيت انسان است و رسول خدا(ص) در اين حديث، آبرو و عرض مسلمانان را در رديف مال و خون او قرار داده است. ۲۳
 ج) هتك آبروي مسلمان، بدتر از رباخواري است.
 پيامبر اكرم(ص) فرمود:
 «درهمي كه انسان از ربا بدست مي آورد گناهش نزد خدا از سي و شش زنا بزرگتر است و بالاترين ربا معامله كردن با آبروي مسلمان است.» ۲۴
 د) از حضرت رسول اكرم(ص) مروي است كه:
 «هر كه غيبت كند مرد مسلمان يا زن مسلماني را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه ي او را قبول نمي كند، مگر اينكه آن كسي كه غيبت او شده از او عفو كند.» ۲۵
 ح) غيبت كننده، در روز قيامت گوشت خود را مي خورد.
 نوف بكالي از حضرت علي(ع) نقل مي كند كه ايشان فرمودند:
 «از غيبت كردن ديگران دوري كن! زيرا غيبت خورش سگهاي جهنم است، اي نوف! دروغ مي گويد»
 كسي كه خيال مي كند حلال زاده است، و حال آن كه او گوشت مردم را با غيبت كردن مي خورد.»۲۶ كه اين دسته از روايات بيان كننده اين نكته اند كه غيبت كننده هم گوشت خود و مردار مي خورد و هم بصورت سگ در مي آيد و خوراكش مردار باشد، در ضمن بصورت مردار كه خوراك سگهاي جهنم باشد. اين جهان گوناگون با هم منافاتي ندارند، چون در قيامت، صور، تابع جهات مختلف است و يك موجود ممكن است صور گوناگون داشته باشد.
 هـ) غيبت موجب عذاب است.
 حضرت امام باقر(ع) فرمود:
 نامه اي از اميرالمومنين اين چنين يافته ام! پيامبر اكرم در بالاي منبر در ضمن سخنان خود فرمود: به خدايي كه جز او خدايي نيست بعد از توبه و استغفار، كسي به عذاب گرفتار نمي آيد جز براساس «سوءظن» و نااميدي نسبت به خدا و پرداختن به غيبت اين و آن... ۲۷
 و) از امام صادق(ع) مروي است كه:
 «هركس روايت كند از مؤمني چيزي را كه بخواهد او را عيب ناك كند و آبروي او را كم كند تا از چشم مردم بيافتد، خداوند، عزشأنه او را از تحت امر خود بيرون مي كند و داخل در تحت امر شيطان مي كند. و شيطان او را قبول نمي كند.»۲۸
 در مصباح الشريعه از حضرت صادق(ع) روايت شده است «غيبت ياد كردن كسي است به عيبي كه در پيش خدا عيب نيست و نكوهش چيزي است كه آگاهي از آن ستوده است. اما اگر از آن شخص غايبي به عيبي ياد شود كه در پيش خدا نكوهيده است و صاحب آن عيب به آن نكوهش مي شود. اين نكوهش، غيبت نيست اگر چه صاحب آن عيب اگر بشنود رنجيده خاطر شود، به شرط آنكه نكوهش كننده، خود آن عيب را نداشته باشد، و مقصودش تنها جداكردن حق از باطل براساس گفتار خدا و رسول(ص) باشد، ولي اگر در اظهار آن عيب، هدف ديني نداشته باشد. مثلا براي از بين بردن آبرو و يا...) براساس مقصود فاسد خود، مؤاخذه مي شود. اگر چه درست باشد و آن عيب در طرف مقابل وجود داشته باشد.»۲۹
 ۳)حرمت غيبت از نظر عقل
 خداوند انسان را به واسطه ي داشتن «عقل» از جميع مخلوقات ديگر متمايز ساخت و به او لقب اشرف مخلوقات داد. چون مخلوقات ديگر فاقد عقل و شعور و ادراكند. و به خاطر همين بعد موجودي و همين گوهر گرانبها بود كه انسان مسجود فرشتگان شد.
 امام محمدباقر(ع) فرمود: «پس از آنكه خداوند عقل را آفريد از او بازپرسي كرد و بعد فرمود: پيش بيا، پيش آمد گفت: بازگرد، بازگشت، فرمود: به عزت و جلالم سوگند، مخلوقي كه از تو نزدم محبوبتر باشد نيافريدم و تو را تنها به كساني كه دوستشان دارم به طور كامل دادم. همانا امر و نهي، كيفر و پاداشم متوجه تو است.»۳۰
 حال همين عقل (با آن خصوصيات ويژه اش) حكم مي كند كه «غيبت» از خبيث ترين رذايل است چون باعث كينه و عداوت مي شود، مهر و محبت را از سينه ها بيرون مي كند، موجب تفرقه و دشمني مي شود، رخنه در بنيان مرسوس امت ايجاد مي كند و بسياري آثار سوءديگر (كه در فصل مربوط به آن اشاره خواهد شد) در نتيجه عقل سليم، همواره انسان را از اين صفت ناپسند برحذر مي دارد، چون سرمايه ي اعتماد را از بين مي برد و پايه هاي تعاون را به نابودي مي افكند.
 دلايل عقلي حرام بودن غيبت عبارتند از:
 ۱)عقل مي گويد: كاري را كه باعث نفاق و جدايي مي شود، نبايد مرتكب شوي.
 ۲)عقل مي گويد: همانطور كه راضي نيستي كسي ترا غيبت كند، تو هم غيبت ديگران را مكن.
 ۳)عقل مي گويد: چيزي را كه منفعت ندارد و مضر است انجام مده. غيبت كردن چند ضرر دارد.
 الف) رفتن محبت از دلهاي مؤمنان نسبت به يكديگر
 ب) خوار و كوچك كردن مردم در نظرها
 ج) توليد نفاق و دودستگي و در هم كوفتن وحدت مردم و فروپاشي تجمع و الفت آنها زماني كه به دستورهاي اسلام كه درباره ي غيبت و تهمت آمده كاملا عمل شود. آبرو و حيثيت افراد جامعه از هر جهت بيمه مي شود.
 اسلام، با اين عمل مي خواهد در جامعه اسلامي، امنيت كامل حكمفرما باشد. و مردم نه تنها با دست و اعضاء به يكديگر هجوم نبرند، بلكه از نظر زبان و از آن بالاتر، از پرورده هاي انديشه و فكر ديگران نيز در امان باشند.
 ۴)با وجود اين همه روايات انسان عاقل بايد تحمل كند كه آن فردي را كه غيبت او مي كند اگر دوست و صديق اوست چه بي مروتي و بي انصافي است كه زبان به غيبت او گشايد. و بدي او را در نزد مردمان گويد. و اگر دشمن اوست چه بي عقلي و سفاهتي است كه كسي متحمل وزر و وبال دشمن خود گردد، پس عقل سليم حكم مي كند كه خود را از اين گناه كبيره دور نگه داريم.
 ۴)حرمت غيبت از نظر اجماع
 يكي ديگر از مدارك فقه اجماع است. و در اهميت آن كافي است كه هرگاه فقها بر يك فتوي اجماع داشتند، هرچند هيچ دليلي از قرآن و سنت بر آن فتوي، يافت نشود، آن را «حجت شرعي» مي شناسند و بدان بايستي عمل نمود.
 حال با توجه به تعريف بالا، فقها، در تعريف غيبت تعبيرهاي گوناگوني بكار برده اند كه در اولين نگاه ممكن است دليل بر اختلاف آنها در تعريف غيبت تلقي شود. اما با كمي دقت متوجه مي شويم كه اختلاف تعابير به هدف متمايز و جداكردن، عين غيبت و مفاهيم مشابه ديگر چون تهمت، افك و... است. كه احيانا با آنها تداخل مصداقي پيدا مي كنند.
 فقها در مسئله ي حرمت غيبت در تمام مصاديق، جملگي معتقدند كه در فصل انگيزه هاي غيبت به آنها اشاره ي كامل گرديده است.
 حضرت امام خميني(ره) فرموده اند:
 «غيبت آن است كه انسان در غياب مؤمني به قصد تنقيص يا مذمت او، عيبي را براي ديگران بيان كند، چه با زبان، چه آن شخص داراي عيب باشد يا نباشد، از شنيدن آن ناراحت بشود يا نشود.»۳۱
 آيت الله شهيد دستغيب گفته است:
 جميع علماء و فقها و فرقه هاي اسلام بر حرمت غيبت نظر داده اند.»۳۲


روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۶


عيب‌‌ جوئي


خداوند انسان‌ها را يكسان نيافريده است و هر كسي داراي خوبي‌ها و بدهي‌ها است. هيچ انساني از خطا و اشتباه مصون نيست و هيچ‌كس نمي‌تواند ادعا كند كه مرتكب خطا و اشتباه نمي‌شود جز ائمهٔ معصومين (عليهم‌السلام) كه آنان نيز با اينكه از مقام عصمت برخوردارند خود را در برابر پروردگارْ گناهكار و ناقص مي‌دانند. به عنوان نمونه، امام سجّاد (عليه‌السلام) عرض مي‌كند:
 خدايا! به تو شكايت مي‌كنم از نفسي كه مرا بسيار به بدي‌ها وا مي‌دارد و به خطا سبقت مي‌گيرد و به معصيت تو حرص مي‌ورزد و مرا در معرض خشم و غضب تو مي‌افكند.
 (إلهي إلَيْكَ أشْكوُا نَفْساً بِالسُّوءِ أمّارَهًٔ وَ إلَي الْخَطيئَهِٔ مُبادِرهًٔ وَ بِمَعاصيكَ مُوْلَعَهًٔ وَلِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَهًٔ) (مفاتيح‌‌الجنان، مناجات خمسهٔ عشر، مناجات دوم).
و در جاي ديگر به پيشگاه خدا عرض مي‌كند:
 اي سيّد من! تو را مي‌خوانم به زباني كه از زيادي گناه گنگ شده است. پروردگارا! با تو راز و نياز مي‌كنم با دلي كه از كثرت جرم و خطا به وادي هلاكت در افتاده است.
 (اَدْعُوكَ يا سَيِّدي بِلِسانٍ قَدْ أخْرَسَهُ ذَنْبُهُ، رَبِّ اُناجيكَ بِقَلْبٍ قَدْ أوْبَقَهُ جُرْمُهُ) (دعاي ابوحمزه ثمالي).
 و هنگام اظهار ذلت به درگاه خدا مي‌گويد:
 اي مولاي من! آنگاه كه به گناهان خود مي‌نگرم زار زار مي‌نالم. اي پروردگار من! گناهان بي‌شمار بر من چيره شده و زبان مرا از عرض معذرت بسته است. ديگر عذري ندارم كه به پيشگاه تو آورم و بهانه‌ام برايم نمانده كه آن را بازگويم و از كردۀ خود پوزش طلبم ....
 (... إذا رَأيْتُ مَوْلايَ ذُنُوبي فَزِعْتُ رَبِّ أفْحَمَتْني ذُنُوبي وَ انْقَطَعَتْ مَقالَتي فَلاحُجَّهَٔ لي ...) (صحفيهٔ سجاديه، دعاي ۵۳)
با اينكه امام سجّاد (عليه‌السلام) معصوم است و هيچ گناهي از او سر نزده اما خود را گناهكار مي‌داند. بنابراين، همهٔ مردم داراي عيب‌ها و نقايصي هستند كه بايد به آنها تذكر داده شود، چون خداوند عالم تمام افراد بشر را يكسان نيافريده است و همان‌طوري كه صفات نيك و پسنديده در آنان وجود دارد عيوبي نيز در آنها هست، ولي انسان نبايد عيب‌جويي كند بلكه بايد با بيان مشفقانه و توأم با محبّت او را متنبّه سازد تا هم آبروي او را از بين نبرد و هم احساساتش را جريحه‌دار نكند؛ چون اسلام براي حيثيت و آبروي مؤمن ارزش و اهميت خاصي قائل است و بازگو كردن عيوب مردم نيز يك ضرورت است و اين ضرورت را مي‌توان به صورت پنهاني و خصوصي انجام داد تا به شخصيت مؤمن لطمه‌اي وارد نشود كه: “الضَّرُورات تُقَدَّرُبِقَدَرها” (نيازهاي اضطراري بايد در چارچوب خودشان ارزيابي بشوند)، يعني از آن محدوده نبايد تجاوز كند.
 حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود:
 نصيحت كردن در ميان مردم نوعي سركوبي است.
 (نُصْحُكَ بَيْنَ الْمَلَاءِ تَقْريُع) (فهرست غرر، ص ۳۸۲، شمارۀ ۹۹۶۶.)
 امام حسن عسكري (عليه‌السلام) فرمود:
 كسي كه برادر ديني خود را در نهان پند دهد زينت‌بخش او شده است، اما اگر در برابر ديگران نصيحتش كند موجب سرشكستگي او مي‌‌شود.
 (مَنْ وَعَظَ أخاهُ سَرّاً فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَهًٔ فَقَدْ شانَهُ) (تحف العقول، ص ۳۶۸).
 نصيحت در نهاني بهتر آيد گره از جان و بند از دل گشايد


 ● سرانجام شوم عيب‌جويي - رسوائي
اگر هدف از ذكر خطا و لغزش‌هاي ديگران رسوا كردن آنها باشد، بي‌ترديد، روزي فرا مي‌رسد كه خداوند او را در بين مردم رسوا خواهد كرد.
 اما باقر (عليه‌السّلام) از رسول خدا (صلّي‌اللّه عليه و آله وسلّم) نقل مي‌كند كه فرمود:
 اي كساني كه به ظاهر اسلام آورده‌ايد ولي اسلام در قلب شما رسوخ نكرده است! در جستجوي لغزش‌هاي مسلمانان نباشيد [تا آنان را رسوا كنيد]، زيرا كسي كه در مقام پيدا كردن خطاهاي مردم باشد خدا عيوب او را آشكار و وي را رسوا خواهد كرد.
 (يا مَعْشَرَ مَنْ أسْلَمَ بِلِسانِهِ وَلَمْ يُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لاتَتَبِّعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ فَإنَّهُ مَنْ يَتَّبِعْٕ عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ يَتَّبِعِ اللهُ عَثَراتِهِ وَ مَنْ يَتَّبِعِ اللهُ عَثَراتِهِ يَفْضَحْهُ) (وافي، ج۳، ص ۱۶۳؛ جامع‌السادات، ج ۲/ص ۲۷۰؛ اصول كافي، ج ۲، ص ۳۵۵، حديث ۴ با اندكي اختلاف.)
 و در روايت ديگري امده است خداوند او را رسوا خواهد كرد هرچند درون خانه و به‌طور پنهاني گناهي مرتكب شود. (سنن ابي داود، جزء ۴ ، ص ۲۷۰، حديث ۴۸۸۰؛ كاشفهٔ‌القلوب غزالي، ص ۱۵۵.)


 ● عيب‌جويي موجب كفر
 كساني كه با برادر ديني خود به ظاهرلاف دوستي مي‌زنند و اعتماد او را به خود جلب مي‌كنند ولي در باطن با او دشمن هستند و لغزش‌ها و اشتباهات و نقاط ضعف وي را به‌طور دقيق نگاه مي‌دارند تا در فرصت مناسب او را مفتضح كنند، سرانجام، خود را به مرز كفر نزديك مي‌كنند.
 امام باقر (عليه‌السّلام) فرمود:
 از چيزهايي كه انسان را به مرز كفر نزديك مي‌سازد اين است كه كسي با برادر ديني خود به نام دين در ظاهر طرح دوستي بريزد و لغزش‌هاي او را يكي پس از ديگري به خاطر سپارد تا روزي او را سوا كند.
 (مِنْ أقْرَبِ ما يَكُوُن الْعَبْدُ إلَي الْكُفْرِانْ يُواخِيَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَي‌الدّينِ فَيُحْصَيَ عَلَيْهِ زَلاّتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بَها يَوْماً ما) (جامع‌السادات، ج۲، ص ۲۷۹؛ اصول كافي، ج ۲، ص ۳۵۵؛ محاسن برقي، ج۱، ص ۱۰۴ (با اين تفاوت كه در كافي و محاسن “لِيُعَنِّفَهُ بِها يَوْماً” نقل شده است).
 امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
 دورترين حالات انسان از خدا اين است كه با كسي طرح دوستي بريزد و لغزش‌هاي او را به خاطر بسپارد تا روزي او را رسوا سازد.
 (أبْعَدُ ما يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللهِ أنْ يَكُونَ الرَّجُلُ يُواخِي الرَّجُلَ وَ هُوَ يَحْفَظُ عَلَيْهِ زَلاّتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً ما) (اصول كافي، ج۲، ص ۳۵۵، حديث ۷.)
 اين احضاء كردن عيوب ديگران خود مورد توجه است كه پايه تعبير و سرزنش مي‌باشد. فرد مجاز نيست عيب‌جوئي كند تا آنها گردآورد و در زماني آن را مورد نكوهش قرار بدهد.


 ● مقابله با عيب‌جويان
 ▪ عدم مجالست با عيب‌جويان:
 افراد عيب‌جو همانند مگس روي آلودگي‌ها مي‌نشينند و تنها روي جنبه‌‌هاي منفي انگشت مي‌گذارند و جنبه‌هاي مثبت اشخاص را نمي‌بينند، چنانكه امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
 فراد زبون و فرومايه مانند مگس روي ناپاكي‌ها و آلودگي‌ها مي‌نشينند و دنبال كارهاي زشت و عيوب مردم هستند و خوبي‌‌هاي آنان را ناديده مي‌گيرند، همان‌طور كه مگس دنبال نقاط فاسد بدن مي‌گردد و مواضع صحيح و سالم را ترك مي‌كند.
 (ألْاَشرارُ يَتَّبِعُون‌َ مَساوِيَ النّاس وَيَتْرُكُونَ مَحاسِنَهُمْ كَما يَتَّبِعُ الذُّبابُ ألْمواضِعَ الْفاسِدهِٔ مِنَ الْجَسَدِ وَ يَتْرُكُ الصَّحيحَ) (سفينهٔ‌البحار، ج ۲، ص ۲۹۵. اين حديث در شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد - ج ۲۰، ص ۲۶۹، حكمت ۱۱۳- از حضرت علي (عليه‌السلام) نقل شده است.)
 ابنابراين، بايد از معاشرت و همنشيني با آنها خودداري كرد و گذشته از اينكه نبايد آنان را به عنوان دوست برگزيد بلكه بايد اين گونه افراد را در رديف دشمن‌ترين مردم نسبت به خود به حساب آورد زيرا ممكن است در اثر رفت و آمد نقطهٔ ضعفي را مشاهده كنند و يك روز آبروي انسان را ببرند. از اين‌رو امير مؤمنان (عليه‌السّلام) فرمود:
 بايد دشمن‌ترين مردم نزد تو و دورترين آنها از تو كساني باشند كه بيشتر درصدد يافتن خطاهاي مردم هستند.
 (لِيَكُنْ أبْغَضُ النّاسِ إلَيْكَ وَأبْعَدُهُمْ مَنْكَ أطْلَبَهُمْ لِمَعائِبِ النّاسِ) (فهرست غرر، ص ۲۸۸، شمارهٔ ۷۳۷۸)


 ● بي‌اعتنايي به عيب‌جويان
 راه ديگري كه براي مقابله با عيب‌جويان بي‌اعتنايي به كساني است كه مي‌خواهند با عيب‌جويي از ديگران از قبح و زشتي گناهان بكاهند و آن را در نظر مردم بي‌اهميت جلوه دهند. اين فبيل افراد با ذكر عيوب ديگران جوّ جامعه را آلوده كرده و بدين وسيله براي تعميم فساد و گسترش گناه زمينه‌سازي مي‌كنند. پس اگر به سخن آنها ترتيب اثر داده نشود و در همه جا با بي‌اعتنايي مردم روبرو شوند ناگزير دست از اين كار زشت برداشته و پي ‌كار خود مي‌روند.
 شخصي به نام محمد بن فضيل مي‌گويد: خدمت امام هفتم حضرت موسي ابن جعفر (عليه‌السلام) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم، دربارۀ يكي از برادران ديني من كاري را نقل مي‌كنند كه من آن را ناخوش دارم ولي هنگامي كه از خود او سؤال مي‌كنم انكار مي‌كند با اينكه گروهي از افراد موثق و مورد اعتماد اين خبر را براي من نقل كرده‌اند. حضرت فرمود:
 اي محمد! گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذيب كن و اگر پنجاه نفر به عنوان شاهد قسم ياد كردند و دربارۀ او چيزي به تو گفتند ولي خود او انكار كرد به گواهي آنان ترتيب اثر مده، سخن او را بپذير و گفتهٔ آنها را قبول مكن. [سپس فرمود:] مبادا چيزي را كه مايهٔ عيب و ننگ او و وسيلهٔ درهم كوبيدن شخصيت و شرف انساني او مي‌گردد منتشر كني، زيرا در زمرهٔ كساني قرار خواهي گرفت كه خداوند دربارۀ آنها فرموده است كساني كه دوست مي‌دارند زشتي‌ها در ميان مؤمنان پخش شود براي آنها است عذابي دردناك در دنيا و آخرت.
 (يا مُحَمَّدُ كَذِّبْ سَمْعَكَ وَ بَصَرَكَ عَنْ أخيكَ فَإنْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسامَهًٔ وَقالُوا لَكَ قَوْلاً فَصَدِّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ، لا تُذيعَنَّ عَلَيْهِ شَيْئاً تَشينُهُ بِه، وَتَهْدِمُ بِهِ مُرُوَّتَهُ فَتَكُونَ مِنَ الَّذينَ قالَ اللهُ فِي كِتابِهِ “إنّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَهُٔ فِي الَّذينَ ٰامَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أليمٌ فِي الدُّنيا وَالٰاخِرَهِٔ) (تفسير برهان، ج ۳، ص ۱۲۸.)
 و در حديث ديگري امام باقر (عليه‌السلام) فرمود:
 هر مؤمني وظيفه دارد هفتاد گنان كبيره را بر برادر مؤمن خود بپوشاند.
 يَجِبُ لِلْمُؤمِنِ عَلَي الْمُؤمِنِ أنْ يَسْتُرَ عَلَيْهِ سَبْعينَ كَبيرَهًٔ. (همان).
 حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
 اي مردم! آن كس كه نسبت به برادر ديني‌اش از لحاظ دين و مذهب سابقهٔ خوبي سراغ دارد ديگر نبايد به سخناني كه اين و آن دربارۀ او مي‌گويند گوش فرا دهد. آگاه باشيد [اثر زيان كلام از زيان تير سخت‌تر و بيشتر است، زيرا] گاهي تيرانداز تيز مي‌اندازد و تيرش به خطا مي‌رود، اما كلام بي‌اثر نمي‌ماند [اگرچه دروغ باشد و سخن باطل و نادرست فراوان گفته مي‌شود] ولي سخن‌هاي باطل نابود خواهد شد [و گناه آن براي گوينده باقي مي‌ماند] و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حل و باطل بيش از چهار انگشت فاصله نيست.
 (أيُّهَا النّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِن أخيهِ وَثيقَهَٔ دينٍ وَسَدٰادَ طَريقٍ فَلا يَسْمَعَنَّ فيهِ أقاويلَ الرِّجالِ أما إنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرّامي وَ تُخْطِئُ السِّهامُ وَ يُحيلُ الْكَلامُ، وَ باطِلُ ذٰلِكَ يَبُورُ، وَاللهُ سَميعُ وَ شَهيدُ. أما إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ إلّا أرْبَعُ أصابِعَ.
 فَسُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ، عَنْ مَعْنيٰ قَوْلِهِ هٰذا، فَجَمَعَ أصابِعَهُ وَ وَضَعَها بَيْنَ أذُنِهِ وَ عَيْنِهِ ثُمَّ قالَ: الْباطِلُ أنْ تَقُولَ سَمِعْتُ وَالْحَقُّ أنْ تَقُولَ رَأَيْتُ) (نهج‌البلاغه صبحي صالح، خطبهٔ ۱۴۱.)
 از امام (عليه‌السّلام) دربارۀ اين سخن سؤال شد، حضرت انگشتانش را كنار هم گذاشت و ميان گوش و چشم خود قرار داد، سپس فرمود: باطل آن است كه بگويي شنيدم، و حق آن است كه بگويي ديدم.
 در روايتي كه از موسي بن جعفر (عليه‌السّلام) و از حضرت علي (عليه‌السلام) نقل شده است تكذيب و عدم استماع گفتار عيب‌جويان مطرح شده است كه وسيله مسدود كردن راه آنان است اين بهترين راه مقابله است وقتي آنان براي سخنان خود مستمعي نديدند ديگر ناقل آن نخواهند بود.

http://vista.ir/article/232298


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.