مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4609
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 8
همه : 5165572

 

امام علي عليه السلام :

من اكتفي بالتّلويح استغني عن التّصريح

هر كس به اشاره گويي بسنده كند ، از آشكارگويي بي نياز شود  .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم :  1032


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۵

سخن‌ چيني


نمّامي يا سخن‌چيني از رذائل اخلاقي بوده كه از آفات زبان است و ديگر آنكه خبري را از جايي به جايي ديگر بردن و براي مردم پاك و بي‌گناه عيب‌جويي و لغزش تراشيدن از آن جهت كه ايجاد فساد اين عمل مورد نكوهش فراوان قرار گرفته است.
در قرآن مجيد دربارهٔ اين اشخاص مي‌فرمايد:
 واي بر هر عيب‌جوي سخن چين.
 (وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَهٍٔ لُمَزَهٍٔ)
در مورد ديگر مي‌فرمايد:
 از كساني كه بسيار عيب‌جو و سخن‌چين هستند پيروي مكن.
 (هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَميمٍ) (سورهٔ قلم، آيهٔ ۱۱)
 و در آيهٔ ديگر مي‌فرمايد:
 [سخن‌چين] كينه‌توز و پرخور و خشن و بدنام است.
 (عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنيمٍ) (آيهٔ قلم، سورهٔ ۱۳)
 قرآن مجيد از سخن‌چين به عنوان “زنيم” يعني كسي كه اصل و نسبت روشني ندارد نام مي‌برد و اين دليل برعظمت اين گناه است.
 راغب اصفهاني مي‌گويد:
 زنيم به كسي گفته مي‌شود كه به طايفه‌اي منسوب شده ولي در واقع از آنها نيست. [سپس مي‌گويد:] ريشهٔ اين لغت از “زنمه” به معني زائده و آويزهٔ گوش و حلق گوسفند گرفته شده است. گويي شخص سخن‌چين در ميان قوم خود يك موجود زيادي و وصلهٔ ناهمرنگي است كه بدون دليل به آنها منتسب شده و در واقع اصل و نسبت روشن و درستي ندارد.
 (اَلزَّنيمُ وَ الْمُزَنَّمُ الزّائِدُ فِي الْقَوْمِ وَ لَيْسَ مِنْهُمْ تَشْبيهاً بِالزَّنْمَتَيْنِ مِنَ الشّاهِٔ وَ هُمَا الْمُتَدَلّيَتانِ مِنْ اُذُنِها وَ مِنَ الْحَلْقِ قالَ تَعالي “عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنيمٍ” وَهُوَالْعَبْدُ زَلْمَهَّٔ وَ زَنْمَهًٔ أيِ الْمُنْتَسِبُ إليٰ قَوْمٍ هُوَ مُعَلَّقٌ بِهِمْ لا مِنْهُمْ) (مفردات راغب، مادّۀ “زنم”)
 مرحوم فيض كاشاني نيز در محجّهٔ‌البيضاء (ج ۵، ص ۲۷۵) از عبدالله بن مبارك نقل مي‌كند: زنيم كسي است كه از زنا متولد شده و همه‌چيز را در همه جا بازگو مي‌كند. سپس مي‌گويد: عبدالله بن مبارك اين تفسير را از آيهٔ شريفهٔ “عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنيمٍ ” برداشت كرده است.
خلاصه اينكه اگر نطفهٔ كسي از طريق مشروع بسته شود مرتكب چنين گناه بزرگي نمي‌شود.


 ● سرانجام نمّام از ديدگاه قرآن
قرآن مجيد به كساني كه با نمّامي و سخن‌چيني آتش كينه و عداوت را ميان مردم برمي‌افروزند هشدار مي‌دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهديد مي‌كند، چنانكه دربارۀ يكي از همسران ابي لهب به نام امّ جميل خواهر ابوسفيان عمه معاويه است مي‌فرمايد:
 زن او [: ابي لهب] آن هيزم‌كش آتش‌افروز نيز اهل جهنم است.
 وَ اَمْرَأتُهُ حَمّالَهَٔ الْحَطَبِ. (سورهٔ تبّت، آيهٔ ۴)
 فخر رازي در اين باره كه چرا به زن ابولهب “حمّالهٔ‌الحطب” گفته‌‌اند چهار جهت ذكر مي‌كند كه در اينجا به دو مورد آن اشاره مي‌كنيم:
۱. امّ جميل به خاطر مخالفتي كه با پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) داشت شب هنگام خار و هيمه بر سر راه آن بزرگوار مي‌ريخت و بدين وسيله رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) را آزار مي‌داد.
 ۲. علت ديگر اين است كه چون كار او نمّامي بود وي را “حمّالهٔ‌الحطب” يعني آتش بيار معركه نام نهاده‌اند. (براي اطلاع بيشتر رك. تفسير كبير، ج ۳۲، صص ۱۷۱ و ۱۷۲)
 به هر حال، چون ابولهب خود آتش‌افروز بود، زن او نيز فتنه‌انگيز بود و در اين راه كوشش بسيار مي‌كرد و تا آنجا كه قدرت و توان داشت از پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) و اصحاب ايشان اخباري كسب مي‌كرد و آن را به مشركان و بت‌پرستان گزارش مي‌داد و به همين جهت خداي متعال اين گونه از وي به بدي نام مي‌برد و او را مستحق آتش مي‌داند و به‌طوركلي سرنوشت هركس كه نمّامي كند آتش دوزخ است.


 ● نمّامي از ديدگاه روايت
در روايات اسلامي نيز در مذمّت سخن‌چيني تأكيد زيادي شده است كه برخي از آنها از نظرتان مي‌گذرد.
قال علي (عليه‌السلام):
حضرت اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: سخن‌چيني گناهي است كه فراموش نمي‌شود. (غررالحكم، ج ۱ ، ص ۵۰)
 النميمهُٔ ذنبٌ لايُسنيٰٰ
خبرچيني موجب دشمني بوده چنانكه حضرت‌ اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌فرمايد از سخن‌چيني‌‌ها حذر كنيد كه موجب دشمني‌ مي‌گردد. و همچنين مي‌فرمايد بدترين رفتار و عملكرد آن است كه باعث جدائي بين دو دوست شود. امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد چه بسا دوستي‌هايي كه تبديل به دشمني و عداوت و چه خون‌ها كه ريخته و چه خانه‌ها كه ويران نمي‌گردد. بدترين كسي كه روي زمين راه مي‌رود نمام است.


 ● نمّام شريرترين افراد است:
 رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 آيا شما را به بدترين افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: چرا اي رسول خدا. فرمود: بدترين افراد آنهايي هستند كه به سخن‌چيني مي‌روند و در ميان دوستان جدايي مي‌افكنند و در جستجوي عيب براي افراد صالح و پاكدامن‌اند.
 (ألا اُنَبِّئُكُمْ بِشِرارِكُمْ؟ قالُوا: بَليٰ يا رَسُولَ‌اللهِ قالَ: الْمَشّاؤوُنَ بِالنَّميمَهِٔ الْمُفَرِقُونَ بَيْنَ الْاَ حِبَّهِٔ، الْباغُونَ لِلْبُرَٰآءِ الْمَعايِبَ) (اصول كافي، ج ۲، ص ۳۶۹، حديث ۱؛ بحارالانوار، چاپ بيروت، ج ۷۲، ص ۲۶۶)


 ● سخن‌چيني و عذاب قبر:
 حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود:
 عذاب قبر به خاطر سخن‌چيني و غيبت و دورغ است.
 (عَذابُ الْقَبْرِ مِنَ النَّميمَهِٔ وَ الْغِيْبَهِٔ وَالْكِذْبِ) (انوار نعمانيه، ص ۲۵۹)
 حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود:
 عذاب قبر به خاطر سخن‌چيني است.
 عَذابُ الْقَبْرِ يَكُونُ مِنَ النَّميمَهِٔ. (علل الشرايع، ج ۱، ص ۳۰۸، باب ۲۶۲)


 ● سخن‌چين وارد بهشت نمي‌شود:
 در روايات متعددي به اين مطلب تصريح شده است كه سخن‌چين و كسي كه براي برهم زدن وحدت مردم قدم برمي‌دارد و عامل تفرقه و جدايي بين مسلمين مي‌شود اهل بهشت نيست.
 رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) فرموده‌اند:
 سخن‌چين وارد بهشت نمي‌شود.
 (لايَدْخُلُ الْجَنَّهَٔ نَمّامٌ) (محجّهٔ‌البيضاء، ج ۵، ص ۲۷۵؛ بحارالانوار، چاپ بيروت، ج ۷۲، ص ۲۶۸)
 و در حديث ديگري فرموده‌اند:
 قتّات [: سخن‌چين] وارد بهشت نمي‌شود.
 (لايَدْخُلُ الْجَنَّهَٔ قَتّاتٌ) (امالي طوسي، ج ۱ ، ص ۲۴۳؛ كشف‌الريبه، ص ۴۱؛ الذريعهٔ الي مكارم الشريعهٔ، چاپ نجف، ص ۱۵۵؛ بحارالانوار، چاپ بيروت، ج ۷۲، ص ۲۶۸.)
 اما باقر (عليه‌السلام) فرمود:
 بهشت بر غيبت‌كنندگان و سخن‌چينان حرام است.
 (ألْجَنَّهُٔ مُحَرَّمَهٌٔ عَلَي الْمُغْتابينَ وَالْمَشّائينَ بِالنَّميمَهِٔ) (محجّهٔ‌‌البيضاء، ج ۵، ص ۲۷۶)
 امام باقر (عليه‌السلام) فرموده‌اند:
 بهشت بر قتّالين يعني كساني كه براي فساد بين مردم گام برمي‌دارند و سخن‌چيني مي‌كنند حرام است.
 (مُحَرَّمَهٌٔ الْجَنَّهُٔ عَلَي الْقَتّاتينَ الْمَشّائينَ بِالنَّميمَهِٔ) (اصول كافي، ج ۲، ص ۳۶۹)


 ● سخن‌چين در صحراي محشر
 از براءبن عازب نقل شده است كه معاذبن جبل در منزل ابوايوب انصاري نزديك رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) نشسته بود. معاذ عرض كرد: يا رسول‌ الله! نظر شما دربارۀ اين آيه كه مي‌فرمايد: “يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأتُونَ اَفْواجاً ” (سورهٔ نبأ ، آيهٔ ۱۸: روزي كه در صور دميده مي‌شود و شما فوج فوج وارد محشر مي‌شويد.) چيست؟ فرمود: اي معاذ! مطلب بزرگي را پرسيدي. سپس اشك از چشمان آن حضرت جاري شد و فرمود: ده صنف از امّت من پراكنده محشور مي‌شوند و خداوند آنان را از ديگر مسلمانان جدا كرده و چهره‌هايشان را مسخ نموده است. بعضي از آنان به صورت ميمون، بعضي به صورت خوك، بعضي واژگون كه پاهايشان بالا و رويشان به طرف پايين است و به همين وضع كشيده مي‌شوند، بعضي كورهاي سرگردانند، بعضي كر و گنگ‌اند كه هيچ چيز را درك نمي‌كنند، بعضي زبان‌هاي خود را مي‌جَوَند و چركي از دهانشان سرازير مي‌شود كه اهل محشر از آن متنفّر مي‌شوند، بعضي دست و پا بريده‌اند، بعضي بر شاخه‌هايي از آتش آويخته‌اند، بعضي بوي گندشان از مردار بدتر است، بعضي به جُبّه‌هايي [: لباس افتخار و امتياز] پوشيده مي‌شوند كه از قطران (مادّهٔ روغنياست كه از بعضي درخت‌ها گرفته مي‌شود.) ريخته و ساخته شده و به بدن‌هاي آنان چسبيده است.
 آنگاه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) فرمود: آنان كه به صورت ميمون محشور مي‌شوند سخن چينانند، آنان كه به صورت خوك وارد مي‌شوند كارشان حرام و رشوه‌خواري است، آنها كه واژگون هستند رباخوارانند، آنها كه كور وارد مي‌شوند كساني هستند كه در حكومت و قضاوت ستم مي‌كنند، كساني كه كر و گنگ محشور مي‌شوند افرادي هستند خودپسند كه شفتهٔ كارهاي خويش‌اند، كساني كه زبان خود را مي‌جوند علما و قاضياني هستند كه كردارشان مخالف گفتارشان است، دست و پا بريدگان آنهايند كه همسايگان خود را اذيت مي‌كنند، آويختگان به شاخه‌هاي آتش جاسوسان و سعايت‌كنندگان از مردم نزد پادشاهانند، آنها كه بوي گندشان از مردار بيشتر است فرورفتگان در شهوات و لذّات دنيا هستند و حقوقي را كه خدا در اموالشان قرار داده نمي‌پردازند، آنان كه به جُبّه‌ها و لباس‌هاي افتخار پوشانيده مي‌شوند متكّبران و سركشان هستند. (مجمع‌‌البيان، چاپ بيروت، ج ۱۰، ص ۴۲۳)


 ● نمّام از رحمت خدا دور است
 به هر حال، گناه سخن‌چيني چندان زياد است كه اگر يك نمّام در ميان مردمي زندگي كند رحمت خدا شامل حال آنان نخواهد شد. در اين مورد توجه شما را به يك حديث جلب مي‌كنيم:
 در زمان حضرت موسي در ميان بني‌اسرائيل خشكسالي شديدي روي داد حضرت موسي براي دعاي باران به همراه عده‌‌اي ديگر بيرون رفت ولي هر چه دعا كرد اثري نبخشيد و باران نيامد. حضرت در اين باره مناجات كرد، از جانب پروردگار به او وحي شد: در ميان شما يك نفر هست كه زياد سخن‌چيني مي‌كند و به خاطر او دعاي شما را مستجاب نمي‌كنم. حضرت موسي از خدا خواست او را معرفي كند تا وي را از ميان خويش بيرون كنند. خداي متعال فرمود: من شما را به نمّامي نهي مي‌كنم، چگونه او را به شما معرفي كنم و خود مرتكّب نمّامي شوم؟ حضرت موسي اين مطلب را با قوم خود در ميان گذارد، كسي كه نمّام بود متنبّه شد و توبه كرد؛ آنگاه خداوند باران رحمت خود را بر آنها فرو فرستاد.
 (إنَّ مُوسيٰ إسْتَسْقيٰ لِبَني إسْرائيلَ حينَ أصابَهُمْ قَحْطُ فَأوْحَي اللهُ تَعاليٰ إلَيْهِ لاأسْتَجيبُ لَكَ وَلا لِمَنْ مَعَكَ وَ فيكُمْ نَمّامٌ قَدْ اَصَرَّ عَليَ النَّميمَهِٔ فَقالِ مُوسيٰ (ع) مَنْ هُوَ يا رَبِّ حَتّيٰ نُخْرِجَهُ مِنْ بَيْنِنا فَقالَ اللهُ يا مُوسيٰ أنْها كُمْ عَنِ النَّميمَهِٔ وَ اَكُونُ نَمّاماً فَتابُوا بِأجْمَعِهِمْ فَسُقُوا) (كشف‌الريبه، ص ۴۲؛ محجّهٔالبيضاء، ج ۵، ۲۷۶؛ وسائل‌الشيعه، ج ۸، ص ۶۱۹؛ الجواهر السنيهٔ، ص ۶۵ با اندكي تفاوت.)


 ● آثار سود اجتماعي و فردي نمّامي
 سخن‌چيني چه از نظر فردي و چه از نظر اجتماعي آثار و عواقب بدي دارد. از نظر فردي روح و روان و دل انسان را تاريك كرده و شخصيت او را از بين مي‌برد، و از نظر اجتماعي موجب دودستگي و جنگ و جدال در جامعهٔ مسلمين مي‌گردد و محبت‌ها را به بغض و كينه تبديل مي‌كند يا اينكه كيان و عظمت مسلمين وابسته به محتب و همبستگي ميان آنان است.
 عالّمي را يك سخن ويران كند روبهان مرده را شيران كند.
 و اين الفت تا آنجا مهم است كه خداوند آن را يكي از نعمت‌هاي بزرگ خود مي‌داند و مردم را متذكّر مي‌كند كه آن را از ياد نبرند، آنجا كه مي‌فرمايد:
 همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت “بزرگ” خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دل‌هاي شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد، و شما بر لب حفره‌اي از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت [و نجات داد]. اينچنين خداوند آيات خود را براي شما آشكار مي‌سازد، شايد هدايت شويد.
 (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْل‌ِ اللهِ جَميعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَهَٔ اللهِ عَلَيْكُمْ إذْ كُنْتُمْ اَعْداءً فَألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَليٰ شَفا حُفْرَهٍٔ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَ كُمْ مِنْها كَذٰلِكَ يُبَيّنُ اللهُ لَكُمْ ٰاياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (سورهٔ آل‌عمران، آيهٔ ۱۰۳)


● انگيزه‌هاي نمّامي
 چه انگيزه‌اي سبب مي‌گردد كه انسان مرتكب اين گناه بزرگ شود؟ در پاسخ اين سؤال مي‌توان گفت كه يكي از چند عامل زير باعث ارتكاب سخن‌چيني مي‌شود:
 ۱. بدنام كردن مردم.
 ۲. اظهار دوستي و محبت به كسي كه خبر را به او منتقل مي‌كند.
 ۳. تفريح و سرگرمي.
 ۴. هرزه‌گويي و مجلس‌آرايي و همنشيني با اهل باطل.
 ۵. تفرقه‌افكني و ايجاد تشويش و اضطراب در اذهان مردم.


 ● تحذير از پذيرش قول نمام
 اگر نمام كلامش مورد پذيرش واقع نگردد حيطه فعاليت‌اش كم خواهد گرديد و اشتياقي به انجام آن نخواهد داشت
امام صادق (عليه‌السلام) به نجاشي نوشتند:
 مبادا با ساعيان سخن‌چينان همنشيني كني و نبايد كه هيچكس از آنها با تو نزديك شوند و نبايد در هيچ روز و شب خدايت ببيند كه از ساعيان و سخن‌چينان چيزي قبول كني كه خدا بر تو خشمگين گردد و پرده‌ات را خواهد ديد.
 (اِياكَ والشعٰاهَٔ و اهَل النَّمائم فلايَلْتَنزِ مَنَّ مِنْهُمْ بِكَ اخَذ و لايراك اللهُ يوماً و ليئه وانت تقبَلُ فهم صَرْفاً و لاه هد لا فَسَيْخَطُ اللهُ عليك و يَهْتِكُ سِتْرَك)

http://vista.ir/article/232441


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۴

روش هاي مهار بد دهاني و دشنام گويي

بد دهاني، دشنام گويي و بكار گيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده. دشنام گويي و بد دهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه اين پديده در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده است. با اينكه نميتوان دشنام ها را از فرهنگ لغت يك زبان كاملا حذف كرد اما ميتوان كاربرد آنها را در ارتباطات بين فردي تا حد زيادي تحت كنترل در آورد. اما دلايل بد دهاني و دشنام گويي افراد چيست؟ در زير ميتوانيم به چند عامل عمده آن اشاره كنيم:

1-دشنام دادن بخاطر يك اتفاق دردناك و غير منتظره مانند اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ.

2- دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي. عضويت در يك گروه خاص و حفظ مرزهاي آن گروه.

3- ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران.

4- ابراز صميميت و اعتماد (به ويژه ناسزا گويي زنان در حضور زنان ديگر).

5- براي افزايش شوخ طبعي، تاكيد و يا غافلگير كنندگي.

6-تلاش براي مستور ساختن ترسها و ناامني هاي فردي.

7-دشنام گويي از روي عادت.

8- يك شيوه كنار آمدن با استرس و تنش ميباشد. دشنام گويي براي تخليه خشم و تسكين استرس. مانند گريه كردن عمل ميكند.

9- بمنظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنها. ابزاري براي تحقير، توهين و يا ارعاب.

10-ابزاري بعنوان محرك تمايلات جنسي.

11- دشنام دادن بمنظور جلب توجه، خود نمايي و يا خود شيريني.

12-بد دهاني بمنظور قدرت نمايي.


حقايقي در مورد دشنام گويي

1-ثابت گرديده مردان بيش از زنان دشنام مي دهند.

2- مردان بد دهاني ميكنند تا يك هويت مردانه در خود ايجاد كنند. زنان بد دهاني ميكنند تا مانند مردان باشند.

3-زنان پس از بد دهاني و دشنام گويي بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه ميكنند.

4-در جامعه دشنام دادن و بد دهاني در مردان قابل پذيرش تر است تا در زنان.

5-مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح متفاوت با ساير لغات رفتار ميكند. بطور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ پردازش ميگردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش ميگردد.

6-انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را 4 برابر سريعتر از ساير لغات به خاطر بسپارد.

7-ثابت گرديده كه دشنام گويي پيش از پيدايش زبان پديد آمده است.

8- بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و مذهب ميباشند.

9- افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميمت و راحتي كنند، بيشتر دشنام ميدهند. اين عمل آنها بيانگر آن است كه: "من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد ميتوانم بگويم."

10- از دشنام گويي و بد دهاني در ميان دوستان صميمي خود نيز پرهيز كنيد. دليل آن اينست كه هنگامي شما در جمع دوستان صميمي خود دشنام ميدهيد، حساسيت دشنام هايي كه بر زبان مي آوريد بتدريج در شما كاهش يافته و ممكن است در حضور ساير افراد اين واژه ها ناخواسته از دهانتان بپرد.

11-افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم ميكنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند.


چرا بد دهاني و دشنام گويي ناپسند است

1-بد دهاني از اعتبار و شان شما كاسته و شخصيت شما را زير سوال ميبرد.

2-روابط شما را به خطر مي اندازد.

3-نزد ديگران از احترام كمتري برخوردار خواهيد شد.

4- نشان دهنده آن است كه شما روي رفتار و هيجانات خود كنترلي نداريد. نشانه عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي. عدم بلوغ هيجاني.

5- نشانه جهل، كم سوادي و نا فرهيختگي است. نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز ميباشد.

6- زبان افراد بي تمدن، نا پخته و بي نزاكت است.

7-موجب بروز خشونت ميگردد. تنها شرايط را بحراني تر ميسازد.

8- موجب آزار روحي ديگران ميشود. بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب ميگردد.

9- سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور ميگردد. به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنامها جاي آنها را پر ميكنند.

10-نمي توان با آن بطور مطلوب ارتباط برقرار كرد. مفهوم و مقصود را آنطور كه بايد نميتواند منتقل سازد.

11- دشنام ها اثر بخشي خود را از دست ميدهند. بنابراين كاربرد آنها متداول شده و از قبح شان كاسته ميشود.

12- دشنام ها بحثها را به مشاجره تبديل ميسازند. همچنين موضوع آنها را ميتوانند تغيير دهند. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث عوض پاسخ: "نه" از "نه احمق" استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان دو فرد بدل ميگردد.

13-الگوي رفتاري نامناسبي براي كودكان ميگردد.


چگونه زبان خود را رام و مهار كنيم


شما با كنترل زبان و گفتار در نظر ديگران پخته تر، با هوش تر، مودب، سخن دان، با ملاحظه، دلپذير، با كلاس تر و خوش مشرب تر جلوه كرده و مورد پذيرش و احترام همگان قرار خواهيد گرفت.

1- بر زيان آور بودن بد دهاني اذعان كنيد: شما بد دهاني ميكنيد چرا كه دشنام گويي آسان، مفرح، نوعي رك گويي، تاكيد كننده و قانون شكن بوده و درد و خشم را كاهش ميدهد. اما مطمئن باشيد جنبه هاي منفي آن بيش از جنبه هاي بظاهر مثبت آن است. شما با بد دهاني نميتوايند در بحثها پيروز گرديد-دشنام گويي ذكاوت، زيركي و سخن وري شما را اثبات نميكند- شما با بد دهاني قادر به جلب احترام و تحسين ديگران نخواهيد بود- با بددهاني نميتوان ايجاد انگيزش كرد فقط ميتوان ارعاب كرد.

2- از حذف دشنام گويي ها و بد دهانيهاي جزئي، غير جدي و اتفاقي شروع كنيد: همواره تصور كنيد مادر، دختر خردسال و يا كسي كه با وي رودربايستي داريد در كنارتان حضور دارد. عوض استفاده از صفات اهانت آميز و ركيك براي تاكيد، از تغيير لحن و آهنگ در واژه ها و جملات بهره گيريد.براي شرح و توصيف اشياء، آدمها، حيوانات و كارها از واژه هاي ركيك اجتناب ورزيده و بجاي آن مفصل تر شرح دهيد.

3- مثبت بينديشيد و نيمه پر را ببينيد: طوري رفتار كنيد كه قادر به انجام امور هستيد. نگراني تا اندازه اي كه در شما براي رويارويي با مشكلات ايجاد انگيزه و آمادگي كند كافيست. مثبت انديشي نه تنها اكثر دشنام دادن ها را حذف ميكند بلكه خوشنودي را برايتان به ارمغان آورده و شخصيت شما را نيز در خشان تر ميكند.

4- شكيبايي را تمرين كنيد: آستانه تحمل خود را افزايش دهيد. سريع از كوره در نرويد و در اموري كه كنترلي بر آنها نداريد بردباري به خرج دهيد.

5- دشنام نگوييد، كنار بياييد: ما در جهان ناكامل و غير ايده آل زندگي ميكنيم. اما انتظارات ما بطور روز افزون در حال افزايش است. روز به روز شرايط دشوارتر و بد تر شده و تاخيرها، ناكامي ها و نا اميديها افزايش مي يابند. ما چاره اي نداريم مگر اينكه با آنها كنار بياييم. بد دهاني و دشنام گويي مشكلي را حل نميكند.

6- به گلايه كردنها و ناليدنهاي خود پايان دهيد: پيش از ناله كردن و شكوه كردن يك حقيقت بسيار مهم را به خودتان ياد آوري كنيد: هيچ كس مايل به شنيدن ناله و شكايت نيست! چرا بايد باشد؟ شكايت كردن در مورد اموري كه شما و ديگران كنترلي بر آنها نداريد كاري عبث است بنابراين از آن پرهيز كنيد. براي ساير شكايات نيز سعي كنيد يك راه حل منطقي و معقول ارائه دهيد. يقين داشته باشيد ديگران اين شيوه برخورد متين، خردمندانه و توام با خويشتنداري شما را خواهند ستود.

7- از واژه هاي جايگزين استفاده كنيد: در زبان فارسي واژه هاي گوناگون و متنوعي براي بيان احساسات و افكار وجود دارد. اما افرادي كه به بد دهاني و دشنام گويي عادت كرده اند مكررا از چند واژه معدود تكراري، ركيك و زننده استفاده ميكنند. براي واژه هاي ركيك يك معادل مودبانه بيابيد. چند واژه قدرتمند و يا با مزه يافته و آنها را بكار بريد. جاي واژه كپيدن ميتوان از خوابيدن و يا لالا كردن استفاده كرد. شايد ابتدا اين واژه ها شما را راضي نسازند اما به مرور زمان چرا.

8- نقطه نظرات خود را مودبانه بيان كنيد: واكنشها و پاسخهاي خود را تحت كنترل خويش در آوريد.چنانچه فردي از شما انتقاد كرد كه كاري را نادرست انجام ميدهيد به وي نگوييد:"به شما مرطوب نيست".اين يك پاسخ تدافعي ، خصومت آميز و كودكانه است.بهتر است اينگونه پاسخ دهيد كه"اين يك روش جديده و خيلي هم سريعتر انجام ميشه".يا توجيه كردن، پاسخهايي پخته تر و متقاعد كننده تر بدهيد.

9- پيش از سخن گفتن فكر كنيد: از دهان خارج ساختن دشنام و واژه هاي تهي از نزاكت و ادب، مهارت در سخن وري و بي سليقگي آسان است. پيش از اينكه سخن بگوييد از پيامدها و اثرات احتمالي آن مطمئن شويد. چنانچه پس از اينكه حرفي زديد متوجه شديد كه گفتارتان توهين آميز و گستاخانه بوده به عقب باز گشته و موشكافانه نوع تعبير و جمله بندي خود را بررسي كنيد. به تدريج با اصلاح اشتباهات گذشته خوش زباني را تمرين كنيد.

10- ترك عادت دشوار است: ترك بد دهاني همچون ساير اعتياد ها همچون ترك سيگار نياز به تمرين، پشتكار، حمايت ديگران و اراده راسخ دارد. نه تنها واژه هاي قبيح را بايد ترك كنيد بلكه احساسات و هيجاناتي كه شما را به دشنام گويي وا ميدارند را نيز ميبايست تحت كنترل در آوريد. با زبان پالوده صحبت كنيد و افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كنيد. ببينيد در كدام شرايط بيشتر دشنام مي دهيد و شيوه رفتار و برخورد خود را نسبت به آن موقعيت تغيير دهيد.

11- با افراد بد دهان معاشرت نكنيد: دوستان بد دهان خود را كنار بگذاريد تا مجبور نباشيد بمنظور ارتباط برقرار كردن با آنها شما هم بد دهان شويد. با افراد بد دهان نيز مشاجره نكنيد چرا كه اينگونه افراد با فحاشي بر شما پيروز خواهند شد. چرا كه آنها چيزي از استدلال سرشان نميشود و تنها در دشنام دادن مهارت دارند.

* براي ارتباط برقرار كردن و ايجاد صميمت دشنام دادن گزينه مناسبي نيست.

* بد دهان بودن اغلب افراد جامعه دليل نميشود كه شما هم مانند آنها بد دهان باشيد.

* با خوش زباني به وقار و شخصيت خود بيفزاييد.

* تا ميتوانيد واژه هاي جديد بياموزيد. كتاب هاي ادبي، پر مايه و غني از واژه هاي ناب و خوش آهنگ را مطالعه كنيد تا سخن وري را تمرين كرده باشيد .

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۳

اثر كم حرفي و پرحرفي

عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش. ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و انديشه است. بنا بر اين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي­باشد.
زبان عاقل و احمق متفاوت است زبان و كلام قوي ترين شيوه ي ارتباطي بين انسان هاست و تأثير گذاري فوق العاده اي دارد در شكل دهي و سامان دهي روابط جمعي ،و اين گفتار و زبان است كه نشان دهنده شخصيت آدم هاست عده اي خيلي كم صحبت مي كنند و هر گاه هم لب به سخن مي گشايند همگان را مستفيض كرده مبهوت كلام خود مي كنند چنين افرادي براي همگان قابل احترام هستند و به عكس عده اي مدام در حال صحبت كردن هستند بدون اين كه كلامشان كوچكترين ارزشي داشته باشد و ما حصل آن چيزي نيست بجز تخريب شخصيت گوينده و تلف كردن وقت شنوندگان ،چنين فردي هرگز نبايد انتظار ارزش و احترام از طرف ديگران را داشته باشد .
امام علي عليه السلام آن يگانه دوران در كلامي كوتاه و جذاب اي مسأله را بيان مي دارند:
«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏» ؛ زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد. (حكمت 39 نهج البلاغه )
شرح: سيد رضي(ره) مؤلف نهج البلاغه، بعد از نقل اين حديث گفته است:
اين از مطالب شگفت انگيز و پر ارزش است و منظور اين است كه عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش.
ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و انديشه است. بنا بر اين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي­باشد.
و اين معنى به لفظ ديگر هم از آن حضرت عليه السّلام روايت شده:
«قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فِيهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِهِ» ؛ قلب احمق در دهان او است، و زبان عاقل در قلب او
 و معنى هر دو فرمايش يكى است[1].
در حديثي زيبا از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه فرمودند:
انسان در زير زبانش نهفته است. بنا بر اين سخن خود را كاملاً بسنج و آن را بر عقل و معرفت خود عرضه كن و خوب دقت و تامل بنما اگر براى خدا و در راه رضاى او است سخن بگو و گر نه سكوت بهتر از آنست.
و در نزد خدا براى اعضاء و جوارح انسان هيچ عبادتى سبكتر و كم مؤونه‏تر و پر ارزش‏تر و پربهاتر از سخنى كه براى خدا و در راه خدا و براى نشر و بيان نعمتهاى خداوند بر بندگانش باشد نيست.
بسياري از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شكستن ها ،تهمت ها و ... رهايي خواهيم يافت ،وقتي كلامي ناسنجيده آتشي دامن گستر را پديد مي آورد و ممكن است زندگي هايي را به تباهيي بكشاند و يا به عكس يك كلام سنجيده و از روي فكر ممكن است جلوي فتنه ها و گسست هايي را بگيرد .
 

آيا نمى‏بينى كه خداوند متعال براى روشن شدن اسرار غيبى و كشف علوم نهفته خود و باز كردن خزائن وحى خويش بين خود و بين پيامبرانش به غير سخن چيز ديگرى قرار نداده و همين طور ميان پيامبران و امتهاى آنان. پس معلوم مى‏شود بهترين واسطه و مهمترين وسيله ابلاغ تكليف و برترين عبادتها سخن است و از طرفى هيچ گناهى از گناه زبان فسادانگيزتر و زيان‏بارتر براى بنده نيست كه كيفرش بسيار سريع و زودرس باشد و ملامت‏آورتر در نزد مردم باشد(يعني اين نتيجه تلخ خيلى زود مشاهده مى‏شود).
هيچ چيزى مانند زبان نيست و زبان مترجم و بيان‏گر درون و گزارش‏گر دل است و به وسيله زبان سرّ نهفته درون كشف مى‏شود و بر مبناى عمل زبان در قيامت حسابرسى مردم انجام مى‏شود. و زبان شرابى است كه عقل ها را مست مي كند به وسيله سخنانى كه براى غير خدا باشد و هيچ چيز مثل زبان سزاوار زندانى شدن و حبس طولانى نيست‏[2].
با تامل در اين فرمايش اهميت دقت در سخناني كه بر زبان مي آوريم روشن مي شود.
واقعا كه فرمايشات شريف مولا جاي بسي تأمل دارد اگر همه ما بياموزيم و اين كلام وزين را در زندگي خود كاربردي كنيم از بسياري از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شكستن ها ،تهمت ها و ... رهايي خواهيم يافت ،وقتي كلامي ناسنجيده آتشي دامن گستر را پديد مي آورد و ممكن است زندگي هايي را به تباهيي بكشاند و يا به عكس يك كلام سنجيده و از روي فكر ممكن است جلوي فتنه ها و گسست هايي را بگيرد  محتواي عميق اين كلام امير خود را بخوبي نشان ميدهد.
آنچه كه ما در اطراف خود به وفور شاهد آن هستيم چه خانواده هايي كه به خاطر اين سخنان بدون فكر و انديشيدن به عواقب آن از هم پاشيده مي شوند چه قتل ها و زدوخورد هايي كه نتيجه همين حماقت هاست . چنين مواقعي است كه در مي يابيم عاقل كيست و احمق كيست .
 به قول سعدي:
اوّل انديشه وانگهى گفتار
 
پي نوشت ها:
[1] ترجمه‏گوياوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، ج 3    ، صفحه‏ى 227 (متن عربي اين فرمايش در نهج البلاغه فيض الاسلام ص 1106 موجود است)
[2] بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 285 و 284

سايت ابوتراب


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۲

پرحرفي نشانه اختلال شخصيت است


ترديدي نيست كه گفت وگو يكي از اساسي ترين نيازهاي انسان براي برقراري ارتباط با ديگران است. اما گاهي مي تواند سرمنشاء مشكلاتي هم باشد.

گاهي پرحرفي و زياده گويي خود تبديل به معضلي مي شود كه بايد با برخورد علمي و صحيح آن را برطرف كرد. حتما تا به حال پيش آمده كه نتوانيد از دست يك آدم پرحرف فرار كنيد و يا به علت زياده گويي كسي از خير احوالپرسي عادي هم بگذريد. واقعيت اين است كه اين مشكل نه فقط در جامعه ما بلكه در ديگر جوامع و نه فقط در بين زنان بلكه در ميان مردان هم وجود دارد. براي بررسي اين موضوع با دو تن از كارشناسان گفت وگويي انجام داده ايم كه در پي مي آيد.

چرا پرحرفي
دكتر رضا مهدوي روانپزشك درباره علل پرگويي در برخي افراد به خراسان چنين مي گويد: در برخي تيپ هاي شخصيتي پرحرفي ديده مي شود. به عنوان مثال در تيپ شخصيتي وسواسي، پرحرفي يك ويژگي است. البته منظور ما از وسواس در اين جا وسواس تميزي و نظافت نيست بلكه منظور ما ويژگي هايي است كه فرد در رفتار و كلام از خود نشان مي دهد. به عنوان مثال همواره مي خواهد مطلبي را كه به ديگري مي گويد با تمام جزئيات ارائه كند و مطمئن شود كه طرف مقابل از حرف او اشتباه برداشت نمي كند. بنابراين اتفاقي كه مي افتد اين است كه شروع مي كند به پرحرفي و توضيح همه چيز و از نظر خودش پرحرفي نمي كند بلكه دارد موضوعي را به تفصيل بيان مي كند تا براي طرف مقابل، موضوع كاملا جا بيفتد. از طرف ديگر اغلب اين افراد به لحاظ ويژگي هاي شخصيتي سختگير و منضبط هستند، تحمل بي نظمي را ندارند، برنامه دارند و همه كار را با تمام جزئيات انجام مي دهند. چنان كه در گفته هاي خود نيز تلاش مي كنند همه چيز را با تمام جزئيات ذكر كنند.

از سوي ديگر ممكن است فردي دچار اضطراب شديد باشد و براي رهايي از آن به پرحرفي رو بياورد. در واقع چنين فردي سعي مي كند با حرف زدن خود را تخليه كند. اين حالت در خانم ها كه اضطراب بيشتري را تجربه مي كنند، بيشتر گزارش مي شود. يعني خانم هاي پرحرف بيشتر افراد مضطربي هستند كه تلاش مي كنند با حرف زدن اضطراب خود را كم كنند. البته افرادي هستند كه پرحرفي در آن ها دوره اي اتفاق مي افتد. افرادي كه هميشه پرحرف نيستند بلكه در يك دوره يك هفته يا چند هفته پرحرف مي شوند و همراه با آن به طور ناگهاني انرژي شان زياد مي شود، پركار و كم خواب مي شوند، احساس خستگي نمي كنند و در مقابل احساس قدرت زياد مي كنند و گاهي پرخاشگر مي شوند. سپس در يك دوره ديگر كم حرف ومنزوي مي شوند. احساس كسالت دائمي دارند و حال و حوصله زيادي ندارند. در واقع اين ويژگي ها علائم اختلالات دوقطبي است كه طيف گسترده اي را شامل مي شود. اين طيف از خفيف گرفته كه تا سال ها شناخته نمي شوند را شامل مي شود تا مواردي كه با علايم بسيار شديد بروز پيدا مي كند و در رفتارهاي شخص بروز پيدا مي كند.

اين روانپزشك با اشاره به اين كه پرحرفي در كودكان هم ممكن است ديده شود، مي گويد: پرحرفي در كودكان معمولا يكي از علايم بيش فعالي است و در كنار ديگر عوامل مثل صبر نكردن در صف يا پاسخ سوالي را قبل از اتمام آن دادن، به بيش فعالي مربوط است و تحت اين عنوان قابل درمان است.

نكته اين جاست كه گاهي افراد پرحرف كه در طيف شديد اختلال قرار دارند و بدون اين كه متوجه خستگي طرف مقابل شوند به حرف خود ادامه مي دهند. در اين موارد حرف زدن تحت كنترل فرد نيست و او نمي تواند دست از حرف زدن بكشد.

چگونگي مواجهه با پرحرف ها
گاهي بي توجهي طرف مقابل به صحبت هاي فرد پرحرف باعث مي شود او تلاش كند به هر نحو ممكن توجه او را جلب كند. در بسياري از مواقع شنونده لازم است به فرد بفهماند كه حرفش را فهميده است و نيازي به تكرار آن نيست. فراموش نكنيد كه درباره شخصيت اضطرابي، اظهار به پرحرفي كردن فرد مي تواند شرايط را بدتر كند. اما اگر به شيوه صحيحي بيان شود و با وي ابراز همدلي و همراهي صورت بگيرد، او متوجه پرحرفي خود مي شود و سعي مي كند رفتار خود را اصلاح كند برقراري تماس چشمي، گوش دادن فعالانه و ابراز احساس مثبت مي تواند در محيط خانواده به فردي كه پرحرف است كمك كند تا بتواند با اين مشكل كنار بيايد و آن را حل كند. همچنين مراجعه به روانپزشك در مواردي كه اختلال شديد است ضروري است و درباره شخصيت وسواسي يا اضطرابي و يا اختلال دو قطبي روش هاي دارويي، تكنيك هايي كه براي رفع مشكل به كارگرفته مي شود مي تواند كمك كننده باشد.

اما دكتر محمد قاضي مشاور و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران در اين باره به خراسان مي گويد: بهتر است در مواجهه با يك آدم پرحرف، تظاهر نكنيم و خود واقعيمان را نشان دهيم. لازم است اگر عجله داريم شفاف بگوييم «الان كار دارم و عجله دارم و نمي توانم به حرف هاي شما گوش كنم.» فراموش نكنيد كه كسي كه پرحرفي مي كند خودش را تخليه مي كند و طرف مقابل بايد مقاومت كند و حاضر نشود وقتش را با گوش دادن به حرف هاي آدم پرحرف هدر بدهد! اغلب مخاطب آدم هاي پرحرف تظاهر مي كنند علاقه مند به شنيدن هستند درحالي كه دلشان مي خواهد راه فراري پيدا كنند! بنابراين مخاطب مي تواند محترمانه خود را كنار بكشد و اجازه ندهد وقتش را يك آدم پرحرف تلف كند، خوب است اين شعر را يادآوري كنيم كه «دادند دو گوش و يك زبان از آغاز/ يعني كه دو بشنو و يكي بيش مگو»

در فرهنگ ما اشعار و ضرب المثل هاي بسياري درباره پرگويي و فايده سكوت آمده كه نشان مي دهد اين مشكل همواره وجود داشته است. بنابراين يك راه ديگر اين است كه در ذم پرگويي براي آدم پرحرف سخن بگوييم و اجازه ندهيم طولاني صحبت كند. اما معمولا آدم هاي پرحرف چون مقاومتي در مقابل خود نمي بينند، به رفتار خود ادامه مي دهند و هر بار اين تكنيك را روي يك نفر پياده مي كنند!

كم گوي و گزيده گوي
گفت وگو در تعاملات فرد با ديگران از اهميت زيادي برخوردار است. اما بعضي مواقع پيش مي آيد كه يا خودمان دچار پرگويي مي شويم و يا گرفتار فرد پرگويي مي شويم كه به راحتي نمي توانيم از دستش خلاصي يابيم. دلايل پرگويي افراد به تيپ شخصيتي آنان بستگي دارد طوري كه كارشناسان مي گويند افراد وسواسي به نظر خودشان براي ذكر تمام جزئيات پرگويي مي كنند و يا افرادي كه دچار اضطراب هستند سعي مي كنند تا با پرگويي از اضطراب خود بكاهند. در برخورد با اين افراد بايد به آنها كمك كنيم تا مشكل خود را اصلاح كنند.

روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۱

درمان پر حرفي

مفهوم شناسي (گناهان زبان)

“گناه” كه در لغت عرب به “اثم” و “عصيان” گفته مى‏شود، به معناى “سرپيچى، خطا، لغزش و مخالفت با امر و نهى مولا” مى‏باشد؛ يعنى انجام كارى كه در نظر مولا و خالق، ناپسند و نكوهيده است. گناهان زبان؛ يعني خطاها و لغزش هايي كه از عضو زبان صادر شود.[۱]

راه هاي ترك گناهان زبان

زبان هم مانند ديگر اعضاي بدن انسان است كه اگر از قوانين و احكام الاهي تخلّف كند، يكي از ابزارهاي گناه و معصيت است، چنان كه اگر از دستورات شرع مقدس پيروي كند، از ابزار و وسايل اطاعت است. بنابراين مراقبت از اين ابزار و وسيله در جلوگيري از انجام گناه مانند ديگر اعضا و جوارح است، و فرق چنداني با دست، پا و… ندارد، تنها اين تفاوت را دارد كه شايد بيشتر مردم، گناه زبان را چندان جدي نگيرند، در حالي كه چه بسا ترور شخصيتي كه با استفاده از زبان صورت مي­گيرد، براي طرف مقابل به مراتب آزار دهنده تر از آسيب هاي جسمي است كه بر ديگر اعضا و جوارح او وارد مي شود.

مهم ترين منشأ گناه و نافرماني خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شيطان بتواند كسى را از مقام خود، عظمت، علم، حكمت و لطف خداوند، نعمت هاي بي شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل كند، او را به آساني به وادي گناه و نا فرماني مي كشاند. همچنين جهل و نادانى به ارزش‏هاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزندۀ پاك دامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى باعث ارتكاب بسياري از گناهان است.[۲]

از اين رو بهترين راه براي نجات از گناه از بين بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت هاي بي شماري كه به ما و ديگر بندگانش بخشيده است توجه داشته باشيم، در صدد شكرگزاري و جبران نعمت هاي او خواهيم بود، نه به دنبال عصيان و سركشي. و اگر به علم و حكمت و لطف خداوند در قانون گذاري و حرام و حلال كردن كارها و اشياء توجه و اطمينان داشته باشيم، درمي يابيم كه هر آنچه را خداوند بر ما حلال كرده قطعا خير و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام كرده قطعاً به ضرر ما بوده است و اين جا است كه هيچ گاه صلاح و منفعت خويش را رها نخواهيم كرد و به دنبال شر و ضرر نخواهيم رفت.

و اگر انسان به ارزش و مقام والاي خود در بين ديگر مخلوقات توجه كند و  اين كه گناه اين ارزش و مقام را از بين خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا اين ارزش بزرگ را براي لذت آني و بي ارزش و زود گذر از دست بدهد.

راه كار عملي براي نجات افراد مبتلا به گناه

در ذيل، به برخي از راه كارهاي مهم اشاره مي شود:

۱٫ تقويت رابطه با خداوند و معصومين (ع): در مرحلۀ پيش گيري از گناهان مربوط به زبان، بايد توجه داشت كه شخص با تقويت رابطۀ خود با خداوند و داشتن توسّلات به اهل بيت (ع) به طور مستمر، مي تواند زمينه هاي انجام گناه زباني را از بين ببرد.[۳]

۲٫ توجه به آثار خوب ترك گناه و آثار بد انجام گناه: با در نظر گرفتن آثار خوب ترك گناه و آثار بد انجام گناهان زباني مانند غيبت و سخن چيني و سخن بجا، حق و خير، مي توان از زبان خود مراقبت نمود تا به گناهان مربوط به آن دچار نشد. در اين جا به عنوان نمونه، چند آيه و حديث دربارۀ گناهان زباني ذكر مي شود:

الف. خداوند متعال در قرآن كريم دربارۀ نكوهش غيبت مي­فرمايد: «و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردۀ خود را بخورد؟! (به يقين) همۀ شما از اين امر كراهت داريد».[۴]

ب. گناهان زباني از نگاه پيغمبر اكرم (ص): «كسي روز قيامت آمده و نگاه به نامۀ عملش مي­كند و اثرى از كارهاى نيك خود را در آن نامه نمى‏بيند؛ سپس عرض مي­كند: كجاست كارهاى شايستۀ من كه در دنيا انجام دادم؟ پاسخ داده مى‏شود: تو غيبت مردم را كردى؛ به جاى غيبت‏هايت ثواب‏هاى تو در نامۀ عمل كسانى كه غيبت آنها را كردى نوشته شد».[۵]، [۶]

ج. امام علي (ع) مي فرمايد: «خوشبخت و رستگار كسى است كه علم و عملش، دوستى و دشمني اش، گرفتن و رها كردنش، سخن گفتن و سكوتش، رفتار و گفتارش تنها بر اساس رضاى الاهى استوار باشد و بر خلاف امر پروردگار قدمى برندارد».[۷]

د. امام باقر (ع) مي فرمايد: «از اندرزهاى لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه فرزند عزيز!… كسى كه مالك زبان خود نباشد، سرانجام پشيمان خواهد گشت».[۸]

۳٫ تقويت اراده: براي مقابله با گناهان، بايد اراده قوي داشت. شخص با اراده كسي است كه وقتي در مورد كاري، به خوبي تأمل كرد، تصميم به انجام آن مي گيرد و با فعاليت و ثبات قدم آن را به اجرا در مي آورد.[۹]

راه كارهايي براي تقويت اراده سفارش شده كه در اين زمينه نمايۀ «راه هاي تقويت اراده»، سؤال ۵۲۵ (سايت اسلام كوئست: ۵۷۲) را مطالعه نماييد.

درمان پر حرفي

زبان، ترجمان دل، نمايندۀ عقل، كليد شخصيت و مهم ترين دريچۀ روح آدمي است. آنچه بر صفحۀ زبان و در لابلاي گفته هاي انسان ظاهر مي شود، نمودي از آن چيزي است كه بر صفحۀ روح انسان نقش مي بندد. زبان در عين اين كه يكي از بزرگ ترين نعمت هاي خداوند و ابزاري براي رشد و روابط با ديگران بوده، در عين حال آفات فراواني نيز دارد و مي تواند سرچشمۀ گناهان بي شماري باشد؛ از اين رو، براي كنترل زبان و استفاده به جا از آن، دو راه پيشنهاد مي شود:

الف. درمان علمي:

توجه به خطرات زبان و مراقبت از آن، بهترين درمان عملي براي پرحرفي است. زبان و سخن گفتن با آن، در عين حال كه در جاهايي بسيار مفيد است، آفات و خطرات فراواني هم دارد. هر صبح كه انسان از خواب بيدار مي شود، لازم است به خود توصيه كند كه مراقب زبانش باشد؛ زيرا اين عضو مي تواند انسان را به اوج سعادت يا خاك ذلت و شقاوت بكشاند. امام سجّاد (ع) فرمود: «هر صبح، زبان آدمى تمام اعضاى بدنش را زير نظر گرفته، و مى‏گويد: چگونه هستيد؟ چگونه صبح كرديد؟ پاسخ مي دهند به خير و خوبى است به شرط آن كه تو [دست از سر ما بردارى] و ما را به خود رها كنى؟ و او را به خدا سوگند مي دهند [كه سخن ناروايي نگويد و آنان را به مشقّت نيندازد] و مي گويند [شكي در اين نيست كه] به خاطر تو، ثواب و پاداش به ما مى‏رسد، و به سبب تو است كه كيفر مى‏شويم».[۱۰]

پس انسان بايد مواظب زبان و سخن خود باشد؛ زيرا هر كلامي كه از او صادر شده در نامۀ عمل او ثبت و ضبط مي شود. در قرآن كريم آمده است: «انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد، مگر اين كه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموريت (و ضبط آن) است».[۱۱]

در احاديثي از امام علي (ع) مي خوانيم:

۱٫ آن حضرت از نزديك مردى عبور كردند كه بسيار پرحرفى مي كرد، حضرت در نزد او توقف كرده و فرمودند: اى مرد! تو بر فرشتگان حافظ خود با اين پر حرفى كتابى را املاء مي كنى؛ از آنچه به تو سود مي دهد سخن بگو و از سخنان واهى دوري كن.[۱۲]

۲٫ «سخن در اختيار تو بوده مادامى كه آن را بر زبان جارى نكرده‏اى، ولى هرگاه سخن گفتى تو در بند آن گرفتار مى‏شوي؛ اكنون زبانت را همانند طلا و نقره ات حفظ كن؛ بسا سخنى كه نعمتى را از انسان سلب مى‏كند. پس هر چه نمى‏دانى از گفتن آن خوددارى كن. خداوند بر اعضا و جوارحت چيزهايى واجب كرده كه روز قيامت از آنها سؤال خواهد كرد، در آن روز خوار خواهد شد كسى كه زبانش بر او حكومت كند. هركس پر حرف شد خطايش هم زيادتر مى‏شود، و هر كس اين چنين باشد حيايش كم مي شود، و هركس حيايش كم شد، ورعش [دوري از گناهان و امور شبهه ناك] كم خواهد شد، دلش مى‏ميرد و هر كه دلش مرد، وارد دوزخ مى شود».[۱۳]

۳٫ «هنگامي كه عقل كامل شود، سخن كم مي‏شود».[۱۴]

بنابراين، از نگاه آيات و روايات، بهترين روش براي پرهيز از آفات زبان، خودداري از پرگويي و ترك گفتارهاي بي فايده است؛ زيرا اگر انسان بداند سخنانش جزو اعمال او محسوب مي‏شود و در برابر آن مسئول است، از پر حرفي كه نوعاً به دروغ، غيبت، اتلاف وقت، آزار ديگران، قساوت قلب و… منتهي مي‏شود اجتناب خواهد نمود.

شايد بتوان ريشه رواني زياد حرف زدن را در اين نكته دانست كه ما انسان ها دوست داريم هميشه مورد توجه و محبت ديگران باشيم و براي اين كه محبت كافي را از ديگران كسب كنيم دست به كارهايي مي زنيم كه باعث جلب توجه شود، ولي نبايد فراموش كرد كه اگر انسان ارتباط خود را با خدا درست نمايد و انگيزۀ او در انجام كارها كسب رضايت خدا باشد، و تلاش در اين نمايد كه محبوب او شود، خداوند او را محبوب ديگران مي كند، بدون اين كه نيازي به ريا و جلب توجه آنان داشته باشد. پس نيازي به پر حرفي و يا هر كار ناپسند ديگري براي جلب توجه ديگران نيست.[۱۵]

ب. درمان عملي:

مي توان با تمرين و تلقين و احياناً با نذر و يا جريمه كردن خود در صورت پرحرفي، به تدريج خود را به دوري از آن عادت داده و صفت ثابت و راسخي را در اين زمينه كسب نمود.

نكته قابل توجه اين كه، منع زبان از پرگويي، كاري تدريجي و طولاني بوده و به گذر زمان نياز دارد. كسي كه به پرگويي و كنترل نداشتن بر زبانش عادت داشته و اين عمل در او به صورت ملكه درآمده است، نمي تواند يك روزه بر خلاف آن عمل كند، بلكه بايد قرار بر اين بگذارد كه هر روز مقداري از پرگويي اش را كم كند تا به تدريج با تسلط بر زبان و سخنانش بتواند به مقدار لازم و ضروري از زبانش استفاده كند و سخن بگويد.


[۱] اقتباس از نمايۀ گناه و آثار آن، ۲۰۴٫

[۲]. برگرفته از نمايه «راه رهايي از گناه»، سؤال ۵۲۰۷ (سايت اسلام كوئست: ۵۴۷۳).

[۳]. برگرفته از نمايه «جلوگيري از وسوسۀ گناه»، سؤال ۳۸۵۹ (سايت اسلام كوئست: ۴۱۱۰).

[۴]. حجرات، ۱۲٫

[۵].  ديلمى، حسن بن ابى الحسن، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۶، انتشارات شريف رضي، ۱۴۱۲ق.

[۶]. در اين باره نمايه هاي «غيبت و اهميت توبه از آن»، سؤال ۴۱۶۶ (سايت اسلام كوئست: ۵۰۸۸)؛ «مرز بين غيبت و انتقاد از مسئولين»، سؤال ۹۴۷۸ (سايت اسلام كوئست: ۹۴۳۶) را مطالعه نماييد.

[۷]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۴۱، مؤسسة الوفاء، بيروت، ۱۴۰۴ق؛ حرانى، حسن بن شعبه، تحف العقول، ص ۱۰۰، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۸]. كلينى،محمدبن يعقوب، الكافي، ج ۲، ص ۶۴۲، دار الكتب الإسلامية، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۹]. برگرفته از نمايه «راه هاي تقويت اراده»، سؤال ۵۲۵ (سايت اسلام كوئست: ۵۷۲).

[۱۰] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۰۲، مؤسسة الوفاء، بيروت، ۱۴۰۴ق.

[۱۱] . ق، ۱۸:«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ».

[۱۲] . شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ۴، ص ۳۹۶، نشر جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۳] . بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۲۸۶٫

[۱۴] . بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۵۹٫

http://islampedia.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۰

سكوت و اصلاح زبان ( ۲ )

رفع يك اشتباه

آنچه د1- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274.

 

اصلاح زبان

آنچه در بحث پيشين، يعني اهميت سكوت و صمت و تاثير آن در تهذيب نفوس و اخلاق گذشت، در واقع يكي از طرق اساسي براي پيشگيري از آفات زبان است، چرا كه زبان مهمترين كليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق است؛ و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقي، و انحراف آن سبب انواع انحرافات است؛ بنابراين، بحث اصلاح زبان بحثي فراتر از مساله سكوت مي باشد.

اصلاح زبان و گفتار از آنجا اهميت فوق العاده در بحثهاي اخلاقي به خود گرفته، كه زبان ترجمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيت انسان و مهمترين دريچه روح است.

به تعبير ديگر، آنچه بر صفحه روح انسان نقش مي بندد، قبل از هر چيز بر صفحه زبان و در لابه لاي گفته هاي او ظاهر مي شود. جالب اين كه اطباي پيشين سلامت و انحراف مزاج انسان را نيز از مشاهده زبان او كشف مي كردند، و در آن زمان كه مساله آزمايش خون و ترشحات بدن، يا عكسبرداري وجود نداشت، زبان به عنوان تابلويي براي تشخيص سلامت و بيماري دستگاههاي درون شمرده مي شد، و پزشكان آگاه، با يك نگاه به زبان، بسياري از مسائل را درباره سلامتي و بيماري افراد كشف مي كردند.

در مورد مسائل اخلاقي و فكري نيز همين امر صادق است؛ زبان مي تواند تابلويي براي كشف انواع مفاسد اخلاقي دروني مورد استفاده قرار گيرد؛ همان گونه كه آلودگي زبان مي تواند انعكاس وسيعي در روح انسان داشته باشد.

روي اين جهات، همواره علماي اخلاق اهميت خاصي براي اصلاح زبان قائل بوده و هستند، و اصلاح آن را گام مهمي براي تقويت فضائل اخلاق، و تكامل روح مي شمرند.

در حديث معروفي كه در لابه لاي كلمات قصار مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده اين حقيقت منعكس شده است؛ آنجاكه مي فرمايد: «تكلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوييد تاشناخته شويد، چراكه شخصيت انسان در زير زبان او نهفته شده است. » (162)

و در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه، و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه؛ ايمان كسي استقامت و راستي پيدا نمي كند، مگر اين كه قلب او راستي و استقامت يابد قلب نيز راستي استقامت نمي يابد مگر اين كه زبان راستي و استقامت پيدا كند. » (163)

با اين اشاره به اصل سخن باز مي گرديم، و بحث را در چهار محور آغاز مي كنيم:

1- اهميت زبان به عنوان يك نعمت بزرگ الهي

2- رابطه نزديك اصلاح زبان با اصلاح روح و فكر و اخلاق

3- آفات زبان

4- اصول كلي جهت مبارزه با آفات زبان

در محور اول، قرآن مجيد در دو آيه از سوره «بلد» و «الرحمن» حق سخن را ادا كرده است.

در سوره بلد، آيه 8 تا 10، مي خوانيم: «ال-م نجعل له عي-نين - و لسانا و ش-فتين - و هديناه النجدين؛ آيا براي او (انسان) دو چشم قرار نداديم - و يك زبان دو لب ؟ - و او را به خير و شرش هدايت نموديم! » (164)

آيات فوق در مقام بيان بزرگترين نعمتهاي الهي است، نعمت چشم و زبان و لبها، نعمت هدايت، و معرفت خير و شر.

براستي زبان از شگفت انگيزترين اعضاي بدن انسان است و وظائف سنگين برعهده دارد كه بر عهده هيچ يك از اعضاء بدن نيست؛ علاوه بر اين كه كمك مؤثري به بلع غذا مي كند و در جويدن نقش مهمي دارد و مرتبا لقمه غذا را به زير چكش دندانها هل مي دهد ولي به قدري اين كار ماهرانه انجام مي گيرد كه خود را از ضربات دندانها دور نگه مي دارد، در حالي كه دائما در كنار آن و چسبيده به آن است!

گاهي بندرت هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم و اين عضو بسيار ظريف و آسيب پذير آزرده شده، و فهميده ايم كه اگر آن مهارت فوق العاده در زبان نبود كه خود را از ضربات دندانها حفظ كند همه روز چه بر سر ما مي آمد!

اضافه بر اين، بعد از خوردن غذا فضاي دهان و دندانها را كاملا جاروب و تميز مي كند . ولي از همه مهتر مساله سخن گفتن است كه با حركات بسيار سريع و منظم و پي در پي و جست وخيز زبان در جهات ششگانه، انجام مي گيرد.

جالبتر اين كه خداوند براي سخن گفتن وسيله اي براي انسان قرار داده كه بسيار سهل التناول و در دسترس همگان است؛ نه خسته مي شود، نه ملالي به آن دست مي دهد، و نه هزينه اي دارد.

و از آن عجيبتر، مساله استعداد تكلم در انسان است كه در روح آدمي به عنوان يك نايت بزرگ الهي به وديعه گذارده شده و انسان مي تواند جمله بندي هاي نامحدودي در اشكال بي شمار براي بيان مقاصد بسيار متنوع خود ترتيب دهد.

اضافه بر اين، آنچنان استعدادي براي وضع لغات مختلف به او داده كه محصول آن هزاران نوع زبان است؛ و با گذشت زمان، برآن نيز افزوده مي شود.

با اين حال، آيا عجيب است كه خداوند از اين نعمت در آيات بالا به عنوان يكي از بزرگترين نعمتهايش ياد كند؟

شايان توجه اين كه: در آيات بالا نعمت «لبها» را در كنار زبان قرار داده چرا كه از يك سو بسياري از حروف الفبا به كمك لبها ادا مي شود، و وسيله مؤثري است براي بريدن اصوات و كلمات و تنظيم حروف در كنار يكديگر.

و از سوي ديگر، وسيله بسيار مؤثري است براي كنترل زبان و مهار كردن آن، همان گونه كه در حديثي از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «خداوند متعال به انسانها مي گويد: يا ابن آدم ان نازع-ك لسانك في ما ح-رمت عل-يك فقد اعن-تك بطبق-تين فاطبق؛ اي فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند، من دو لب را براي جلوگيري از آن در اختيار تو قرار داده ام در چنان حالتي لب فرو بند! »

در آغاز سوره الرحمن (آيات 1 تا 4) نيز تعبير بسيار مهمي درباره نعمت بيان كه مولود زبان است آمده، و بعد از ذكر نام خداوند «رحمان» كه رحمتش دوست و دشمن را احاطه كرده، اشاره به مهمترين مواهب الهي يعني قرآن و سپس اشاره به آفرينش انسان و بعد نعمت بيان را به عنوان يك موهبت عظيم بيان مي دارد و مي فرمايد: «الرحمن - علم القرآن - خلق الانسان - عل-مه البيان؛ خداوند رحمان - قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد - (و) به او بيان آموخت. »

به اين ترتيب، نعمت بيان را به عنوان مهمترين نعمتها بعد از آفرينش انسان ذكر مي كند.

اگر نقش بيان را در تكامل و پيشرفت زندگي انسانها و پيدايش و گسترش تمدنها در نظر بگيريم يقين خواهيم كرد كه اگر اين نعمت بزرگ الهي نبود، هرگز انسان نمي توانست دانشها و تجربيات خود را به آساني از نسلي به نسل ديگر انتقال دهد، و سبب پيشرفت علم و دانش و تمدن و دين و اخلاق گردد.

بي شك اگر يك روز اين نعمت بزرگ از انسانها گرفته شود، همان روز جامعه انساني به قهقرا باز مي گردد.

بيان، ابزاري دارد و نتيجه اي، كه ما به خاطر عادت كردن به سخن گفتن هر دو را ساده مي پنداريم، در حالي كه كاري است بسيار ظريف و پيچيده و هنري است بسيار مهم و بي نظير .  زيرا از يك سو، دستگاههاي صوتي براي ايجاد اصوات مختلف با يكديگر همكاري مي كنند، هواي فشرده در ريه ها، تارهاي صوتي را به صدا در مي آورند و اين صداها با كمك زبان و لبها و دندانها و فضاي دهان و حلق، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصي به وجود مي آورند، و آن صداي ممتدي كه از حنجره بيرون مي آيد به وسيله ابزار فوق در اشكال و اندازه هاي مختلف بريده و چينش پيدا مي كند و حروف الفبا و كلمات را تشكيل مي دهد.

وضع لغات كه پايه اصلي سخن گفتن است و برحسب انواع نيازهاي مادي و معنوي صورت مي گيرد، خود داستان عجيبي دارد كه اگر تعدد زبانها (كه به گفته بعضي از دانشمندان هم اكنون بالغ بر سه هزار زبان در دنيا داريم در نظر بگيريم) پيچيدگي و اهميت اين موضوع روشنتر مي شود، بويژه اين كه مي دانيم كه اين عدد نيز نقطه پاياني زبانهاي بشري نيست و با گذشت زمان لغات تازه و زبانهاي ديگري تدريجا به وجود مي آيد.

به هر حال، نعمت بيان از مهمترين و شگفت انگيزترين نعمتها و مواهب الهي است كه آسايش و آرامش و پيشرفت و تكامل انسانها رابطه بسيار نزديكي با آن دارد.

اين مساله در روايات اسلامي نيز بازتاب گسترده اي دارد، از جمله از سخنان اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: «ما الانسان لو لا اللسان الا ص-ورة ممثلة، او بهيمة مهملة! ؛ اگر زبان نبود انسان چه بود؟! چيزي جز يك مجسمه يا حيوان رها شده در بيابان! » (165)

امام در اين گفتار پر معني حق مطلب را درباره اهميت زبان بيان كرده و مي فرمايد آنچه انسان را از حيوانات ممتاز ساخته است همين نعمت زبان اوست.

در حديث ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم كه فرمود: «الجمال في اللسان؛ تمام زيبايي انسان در زبان است! » (166)

همين معني به تعبير ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام نقل شده كه فرمود: «الجمال في اللسان و الكمال في العقل؛ زيبايي انسان در زبان اوست، و كمال او در عقل اوست! » (167)

اين احاديث را با حديث ديگري از امام اميرمؤمنان علي عليه السلام پايان مي دهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از اينهاست، فرمود: «ان في الانسان عشر خصال يظهرها لسانه: شاهد يخبر عن الضمير، وحاكم يفصل بين الخطاب، و ناطق يرد به الجواب، و شافع يدرك به الحاجة، و واصف يعرف به الاش-ياء، و امير يامر بال-حسن، و واعظ ينهي عن القبيح، و معز ت-سكن به الاحزان، و حاضر (حامد) تجلي به الض-غائن و مونق تلذ به الاسماع؛

در انسان ده خصلت است كه آنها را با زبان ظاهر مي كند:

شاهدي است كه از درون خبر مي دهد.

و داوري است كه حق و باطل را از هم جدا مي سازد.

و سخنگويي است كه به سؤالات پاسخ مي گويد.

و شفاعت كننده اي است كه سبب وصول به نيازها است.

و توصيف كننده اي است كه اشياء را معرفي مي كند.

و اميري است كه به نيكيها دعوت مي نمايد.

و واعظي است كه از قبيح باز مي دارد.

و تسلي دهنده اي است كه غمها با او فرو مي نشيند.

و ستايشگري است كه زنگار كينه ها را از دلها پاك مي كند.

و هنرمندي است كه گوشها به سبب او لذت مي برند. » (168)

و جهت حسن ختام در اين بحث به سراغ سخني از «محجة البيضاء في تهذيب الاحياء» مي رويم:

او در آغاز سخن تحت عنوان «كتاب آفات اللسان» چنين مي گويد: «زبان از نعمتهاي بزرگ الهي، و از لطائف و شگفتيهاي صنعت اوست، جرمش كوچك و طاعت و جرمش بزرگ است، چرا كه كفر و ايمان با شهادت زبان شناخته مي شوند و اين دو نهايت طاعت و طغيان است؛ هيچ موجود و معدوم، و خالق و مخلوق، و امور پنداري و واقعي، و مظنون و موهوم نيست، مگر اين كه زبان درباره آن سخن مي گويد، و به اثبات و نفي درباره آن مي پردازد.

 «اين خاصيتي است كه در هيچ يك از اعضاء وجود ندارد، چرا كه چشم غير از رنگها و صورتها را نمي بيند، و گوش جز صداها را نمي شنود، و دست تنها با اجسام سرو كار دارد؛ و به همين ترتيب ساير اعضاء بدن، در حالي كه ميدان زبان گسترده است و هيچ حد و مرزي ندارد، جولانگاه آن در نيكيها وسيع و در شر و بديها گسترده تر است، هر كس زبانش را رها كند و هيچ نظارتي بر آن نداشته باشد، شيطان او را در هر ميداني وارد مي سازد و به لبه پرتگاه آتش مي راند. » (169)

162- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 392.

163- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 287 محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 193.

164- مجمع البيان، جلد 10، صفحه 494 ذيل آيه مورد بحث. و نورالثقلين، جلد 5، صفحه 581.

165- غرر الحكم، شماره 9644.

166- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 141، حديث 24.

167- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 80، حديث 64.

168- كافي، جلد 8، صفحه 20، حديث 4.

169- المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 190.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۰

سكوت و اصلاح زبان ( ۳)

رابطه زبان با فكر و اخلاق

بي شك زبان دريچه روح آدمي است، يعني از لابه لاي كلمات هر كس بخوبي مي توان به اعماق درون او پي برد؛ و بعكس سخنان و كلمات هر كس در روح و جان او اثر مي گذارد و تدريجا آن را به رنگ خود در مي آورد و به اين ترتيب اين دو در يكديگر تاثير متقابل دارند.

از ميان آيات قرآن مجيد، آيه 30 سوره محمد صلي الله عليه و آله گواه بر اين است كه ميان زبان و فكر و اخلاق، رابطه خاصي است به گونه اي كه با توجه به كلماتي كه بر زبان جاري مي شود مي توان اعماق ضمير انسان را كاوش كرد، وبا استفاده از همين رابطه از قديمترين ايام و بويژه امروز، براي پي بردن به نيات، افكار و اسرار درون اشخاص از بازجويي هاي ماهرانه و حساب شده استفاده كرده و مي كنند.

در اين آيه كه درباره منافقين آمده چنين مي خوانيم: «و لو نشاء لاريناكهم فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم في لحن القول و الله يعلم اعمالكم؛ اگر بخواهيم آنها را به تو نشان مي دهيم، تا آنها را با قيافه هايشان بشناسي (ولي اين كار لزومي ندارد) تو مي تواني آنها را از سخنانشان بشناسي، و خداوند اعمال همه شما را مي داند. »

به گفته «راغب» در «مفردات» ، «لحن» به معني منحرف ساختن سخن از قواعد و سنن خاص آن است؛ يا اعراب غلطي به آن بدهند و يا از صورت صراحت به كنايه و اشاره بكشانند، و منظور از «لحن القول» در آيه شريفه همين معني اخير است، يعني از كنايه ها و تعبيرات دو پهلو يا موذيانه منافقان مي تواني آنها را بشناسي و به اسرار درون آنها پي ببري!

در حديثي از «ابو سعيد خدري» آمده است كه مي گويد: «لحن القول بغضهم علي بن ابيطالب، و كنا نعرف المنافقين علي عهد رسول الله ببغ-ضهم علي بن ابيطالب؛ منظور از لحن قول كينه و عداوت علي بن ابيطالب عليه السلام است (يعني يكي از مصداقهاي روشن آن، ابراز و دشمني با آن حضرت مي باشد. ) و ما منافقان را در عصر پيامبر صلي الله عليه و آله از كينه توزي آنها با علي عليه السلام مي شناختيم. » (170)

در روايات اسلامي بطور گسترده به رابطه اين دو اشاره شده است از جمله:

1- در حديث معروفي از امام علي بن ابيطالب عليهما السلام مي خوانيم:

 «ما اضمر احد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجهه؛ هيچ انساني چيزي را در درون خود پنهان نمي كند مگر اين كه در سخناني كه از دهان او مي پرد، يا آثاري كه در چهره و قيافه او منعكس مي گردد، آشكار مي شود! » (171)

اين سخن كه مي تواند يكي از پايه هاي روانكاوي و روانشناسي را تشكيل دهد گوياي اين حقيقت است كه زبان آيينه تمام نماي روح آدمي است.

2- در حديث ديگري از همان حضرت مي خوانيم: الانسان لبه لسانه؛ خلاصه وجود انسان در زبان اوست! » (172)

3- در حديث جالب ديگري از همان بزرگوار آمده است كه فرمود: «قلت اربعا، انزل الله تصديقي بها في كتابه، قلت المرء مخبوء تحت لسانه فاذا تكلم ظهر، فانزل الله تعالي و لتعرفن-هم في لحن القول، قلت فمن جهل شيئا عاداه، فانزل الله، بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه، و قلت قيمة كل امرء ما يحسن، فانزل الله في قص-ة طالوت ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطة في العلم والجسم، و قلت القتل يقل القتل، فانزل الله و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب؛ من چهار سخن (در عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله) گفتم و خداوند (اين افتخار را به من داد كه) تصديق آن را در كتابش نازل فرمود؛ من گفتم (شخصيت) انسان زير زبانش نهفته شده است و هنگامي كه سخن بگويد ظاهر مي شود، خداوند متعال در اين زمينه چنين نازل فرمود: آنها (منافقان) را از طرز سخنانشان مي شناسي (ولتعرفنهم في لحن القول(173)) ؛ من گفتم هر كسي نسبت به چيزي جاهل است، دشمن آن است؛ و خداوند نازل فرمود: بلكه آنها تكذيب كردند چيزي را كه بر آن آگاهي نداشتند. (بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه(174)) ؛ من گفتم قيمت هر كسي به اندازه كار خوبي است كه مي تواند انجام دهد، و خداوند در قصه طالوت چنين نازل فرمود: خداوند او را از ميان شما برگزيده، و او را در علم و توانايي جسمي وسعت بخشيده است. (ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطة في العلم والجسم(175)) ؛ من گفتم كشتن سبب مي شود كه كشتن كم شود (قصاص سبب كاهش آدم كشي است. ) ، خداوند چنين نازل فرمود: براي شما در قصاص حيات و زندگي است اي صاحبان عقل! » (و لكم في القصاص حياة يا اولي الالباب(176)) (177)

4- در حديث ديگري از همان حضرت آمده است: يستدل علي ع-قل كل ام-رء بما يجري علي لسانه؛ آنچه بر زبان هر كس جاري مي شود، دليل بر ميزان عقل اوست! » (178)

باز از همان امام بزرگوار عليه السلام جمله گويا و پر معني ديگري در اين زمينه وارد شده است آنجا كه مي فرمايد: «اياك و الكلام في مالا تعرف طريقته و لا تعلم حقيقته فان قولك يدل علي عقلك و عبادتك تنبؤ عن معرفتك؛ بر حذر باش از اين كه درباره چيزي سخن بگويي كه راه و رسم آن را نمي داني و از حقيقت آن آگاه نيستي، زيرا گفتار تو دليل بر ميزان عقل توست، و چگونگي عبادت تو از ميزان معرفت تو خبر مي دهد! » (179)

كوتاه سخن اين كه، اهميت زبان و نقش بسيار حساس و مؤثر آن در ساخت شخصيت بشر و جامعه انساني بقدري زياد است كه بر هيچ كس پوشيده نيست؛ به همين دليل، در آيات و روايات اسلامي بازتاب گسترده اي دارد و آنچه در بالا آمد تنها بخشي از آن بود.

بديهي است نعمتهاي بزرگ الهي سرمايه عظيمي هستند كه خطرات و آفات آن نيز به همان اندازه عظيم است؛ كوهها هر چه عظيمتر و بلندتر باشند بركات و آثار آنها بيشتر است؛ ولي به همان نسبت، سقوط از آنها نيز خطرناكتر مي باشد.

معروف است: «در كنار كوههاي بلند دره هاي عميق وجود دارد» و به همين ترتيب در كنار نعمتهاي بزرگ خطرات بزرگي نهفته شده است. نيروي اتم اگر در مسير سازندگي قرار گيرد دنيايي را مي تواند آباد كند، و اگر مبدل به بمبهاي ويرانگر شود قادر است در مدت كوتاهي جهان را به ويراني كشاند و از همين جا دريچه اي به سوي آفات زبان مي گشاييم.

170- مجمع البيان، جلد9، صفحه 106، ذيل آيه مورد بحث - مضمون اين حديث را بسياري از معاريف اهل سنت در كتابهاي خود نقل كرده اند از جمله «احمد حنبل» در كتاب «فضائل» و «ابن عبدالبر» در «استيعاب» ، و «ذهبي» در «تاريخ اول الاسلام» و «ابن اثير» در «جامع الاصول» و غير آنها.

171- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 26.

172- بحار، جلد 78، صفحه 56

173- سوره محمد، آيه 30.

174- سوره يونس، آيه 39.

175- سوره بقره، آيه 247.

176- سوره بقره، آيه 179.

177- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 283.

178-غرر الحكم.

179- همان.

 

آفات اللسان (خطرات زبان)

همان گونه كه در بالا اشاره شده به همان نسبت كه بركات زبان و آثار سازنده آن زياد است، آفات و گناهاني كه به وسيله آن انجام مي گيرد و آثار مخربي كه در فرد و جامعه دارد بسيار زياد مي باشد.

محقق بزرگوار مرحوم «فيض كاشاني» در كتاب «المحجة البيضاء» ، و «غزالي» در «احياءالعلوم» بحث بسيار مشروحي تحت عنوان گناهان زبان ذكر كرده اند، از جمله غزالي بيست نوع انحراف و آفت براي زبان شمرده؛ به اين ترتيب:

1- گفتگو كردن در اموري كه به انسان مربوط نيست (و در سرنوشت او اثر مادي و معنوي ندارد) .

2- بيهوده گويي و پرحرفي

3- گفتگو در امور گناه آلود مانند وصف مجالس شراب و قمار و زنان آلوده

4- جدال و مراء (منظور از «جدال» جرو بحث هايي است كه براي تحقير ديگران انجام مي شود، و «مراء» به معني بحثهايي است كه به عنوان اظهار فضل و برتري جويي است. )

5- خصومت و نزاع و لجاج در كلام

6- تكلف در سخن گفتن و تصنع در سجع و قافيه پردازي و مانند آن

7- بد زباني و دشنام

8- لعن كسي كه مستحق لعن نيست

9- غنا و اشعار (منظور اشعاري است كه محتواي باطل دارد يا با آهنگ لهوي خوانده مي شود. )

10- مزاح و شوخي هاي ركيك و زشت

11- سخريه و استهزاي ديگران

12- فاش كردن اسرار مردم

13- وعده هاي دروغين

14- دروغ و خبرهاي خلاف گفتن

15- غيبت كردن

16- سخن چيني (حرف اين را براي آن بردن و ميان دو نفر يا دو گروه نفاق و آشوب بپا كردن. )

17- نفاق در سخن (كه در تعبيرات عربي به چنين كسان ذوللسانين گفته مي شود؛ مثلا، در پيش رو چيزي بگويد و در پشت سر چيز ديگر. )

18- مدح نابه جا و ستايش از كساني كه شايسته ستايش نيستند

19- نسنجيده و بي مطالعه سخن گفتن كه غالبا توام با خطاها و خلافها است

20- سؤال از مسائل پيچيده اي كه درك آن خارج از توان فكري سؤال كننده است

دقت و بررسي نشان مي دهد كه آفات زبان منحصر به آنچه در بالا آمده نيست هر چند بخش مهمي از آن را تشكيل مي دهد؛ و شايد نظر مرحوم فيض كاشاني و غزالي نيز احصاء تمام گناهان زبان نبوده است؛ به همين دليل، موارد ديگري را مي يابيم كه مي توان بر آن بيست مورد افزود، مانند موارد دهگانه زير:

1- تهمت زدن

2- شهادت به باطل

3- خودستايي

4- نشر شايعات بي اساس و اكاذيب، و اشاعه فحشاء، هرچند به عنوان ذكر احتمال باشد.

5- خشونت در سخن و بي ادبي در كلام

6- اصرار بي جا (مانند اصرار بني اسرائيل در مورد گاوي كه مامور به ذبح آن بودند. )

7- ايذاء ديگران با گفتار، و به اصطلاح نيش زبان زدن

8- مذمت كسي كه سزاوار مذمت نيست

9- كفران و ناسپاسي با زبان

10- تبليغ باطل و تشويق بر گناه و امر به منكر و نهي از معروف

شايد نياز به توضيح نباشد كه آنچه در بالا آمد نيز تمام گناهان زبان را تشكيل نمي دهد بلكه موارد سي گانه فوق، قسمت عمده آن است.  ولي ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مي رسد كه بعضي در اين زمينه افراط كرده اند، و گاه براي بالا بردن عدد گناهان زبان، گناهاني كه مربوط به زبان نيست، جزء گناهان زبان شمرده اند؛ مانند: اظهار فقر و ناداري، و بدعت و بدعتگذاري در دين، و تفسير به راي، و جاسوسي و امثال اين امور كه هر يك گناه مستقلي است؛ و گاه ممكن است با زبان يا قلم و گاه با اعمال ديگر انجام شود؛ و قرار دادن اينها در زمره گناهان ويژه زبان، زياد مناسب به نظر نمي رسد؛ زيرا اگر بخواهيم اين گونه محاسبه كنيم تمام گناهان و همه رذائل اخلاقي مانند، ريا، حسد، تكبر، قتل نفس و زنا، همه اينها را به نوعي مي توان با زبان مرتبط كرد.

گاه نيز آمده اند يكي از آفات زبان را شاخه شاخه كرده اند و هر كدام را عنوان مستقلي شمرده اند، مانند تندي سخن با استاد، تندي سخن با پدر و مادر، صدا زدن به نامهاي زشت و مانند اينها.

به هر حال، بهتر است در اينجا مانند همه جاي ديگر از افراط و تفريط بپرهيزيم هر چند تقسيمات، تغيير مهمي در اصل بحث ايجاد نمي كند.

اصول كلي براي دفع خطرات زبان

حال كه روشن شد زبان در عين اين كه يكي از بزرگترين نعمتهاي پروردگار است تا چه اندازه خطرناك مي تواند باشد تا آنجا كه سرچشمه گناهان بي شمار مي گردد، و خرمن سعادت انسان را به آتش مي كشد، بايد به فكر بود كه با رعايت كدام اصول مي توان اين خطر بزرگ را بر طرف كرد يا به حداقل رسانيد؟

از روايات اسلامي و كلمات بزرگان اخلاق و رهروان سير و سلوك الي الله اموري استفاده مي شود كه ما آنها را به عنوان اصول كلي براي مبارزه با آفات زبان مي آوريم:

1- توجه جدي به خطرات زبان!

براي پرهيز از خطرات هر موجود خطرناك قبل از هر چيز توجه كامل به خطرات آن

لازم است، هر روز كه انسان از خواب بيدار مي شود بايد به خودش توصيه كند كه بايد مراقب خطرات زبانش باشد زيرا اين عضو مي تواند تو را به اوج سعادت برساند و يا بر خاك ذلت و شقاوت بنشاند؛ اگر غافل شوي همچون حيوان درنده غافلگيري، تو را مي درد.

اين معني بطرز زيبائي در روايات اسلامي وارد شده است.

در حديثي از «سعيد بن جبير» از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:

 «اذا اصبح ابن آدم اصبحت الاعضاء كلها تستكفي اللسان اني تقول اتق الله فينا فانك ان استقمت استقمنا و ان اعوججت اعوججنا؛ هنگامي كه فرزندان آدم صبح مي كنند تمام اعضاي بدن به زبان هشدار مي دهند و مي گويند تقواي الهي را در مورد ما مراعات كن، چرا كه اگر تو به راه راست بروي ما نيز به راه راست مي رويم و اگر تو به راه كج بروي ما نيز به راه كج مي رويم! » (180)

در حديث ديگري از امام علي ابن الحسين عليهما السلام آمده است: «ان لسان ابن آدم يشرف علي جميع جوارحه كل صباح فيقول كيف اصبحتم؟! فيقولون بخير ان تركتنا و يقولون الله الله فينا، و يناشدونه و يقولون انما نثاب و نعاقب بك؛ زبان انسان هر روز صبح به تمام اعضاء بدن نظر مي افكند و مي گويد: صبح شما چگونه است؟ مي گويند خوب است اگر تو ما را به حال خود واگذاري! (سپس اضافه مي كنند) خدارا، خدارا، رعايت حال ما را بكن، و به او قسم مي دهند و مي گويند ما به واسطه تو مشمول ثواب يا عقاب واقع مي شويم! » (181)

180- محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 193.

181- كافي، جلد 2، صفحه 115، حديث 13.

 

2- سكوت

در بحثهاي گذشته گفتار مشروحي درباره اهميت سكوت داشتيم و روايات زيادي در مورد اهميت سكوت نقل شده و در آيات قرآن اشارات پر معنايي درباره سكوت ديديم؛ اين به خاطر آن است كه هر قدر انسان كمتر سخن بگويد لغزشهاي او كمتر است،

و هر قدر بيشتر سكوت كند سلامت او بيشتر خواهد بود.

اضافه بر اين، ممارست بر سكوت سبب مي شود كه انسان زبانش را در اختيار خود بگيرد، و از طغيان و سركشي آن بكاهد و به اين ترتيب به جائي مي رسد كه جز حق نگويد و جز به رضاي خداوند سخن نراند.

بايد توجه داشت كه مراد از سكوت، سكوت مطلق نيست - زيرا بسياري از مسائل مهم زندگي اعم از معنوي و مادي و اطاعات و عبادات و نشر علوم و فضائل و اصلاح در ميان مردم، از طريق سخن گفتن است - بلكه منظور از قلة الكلام (كم سخن گفتن) يا به تعبير ديگر، خاموشي، در برابر سخنان فساد انگيز يا مشكوك و بي محتوا و مانند آن است.

به همين دليل، در حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم:

من كثر كلامه كثر خطؤه، و من كثر خطؤه قل حياؤه، و من قل حياؤه قل ورعه، و من قل ورعه مات قلبه، و من مات قلبه دخل النار؛ كسي كه سخن بسيار بگويد خطا و لغزش او فراوان مي شود؛ و كسي كه خطا و لغزشش فراوان گردد، حياء او كم مي شود؛ و كسي كه حيائش كم شود، پرهيزگاري اش كم مي شود؛ و كسي كه ورعش كم شود، قلبش مي ميرد؛ و كسي كه قلبش بميرد، داخل آتش دوزخ مي شود! » (182)

همين مضمون با تعبير فشرده تري از پيغمبراكرم صلي الله عليه و آله نيز نقل شده است. (183)

در حديث ديگري از همان امام بزرگوار مي خوانيم: «الكلام كالدواء قليله ينفع و كثيره قاتل؛ سخن مانند دارو است، اندكش مفيد و كثيرش قاتل است! » (184)

182- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 349.

183- محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 196.

184- غرر الحكم، شماره 2182.

3- حفظ زبان (نخست انديشه كردن سپس گفتار)

اگر انسان پيش از آن كه شروع به سخن گفتن كند در محتوا و انگيزه و نتيجه سخنان خود كمي بينديشد، بسياري از لغزشهاي زبان و گناهان، از او دور مي شود. آري! بي مطالعه سخن گفتن است كه انسان را در انواع گناهان كه از اين عضو مخصوص سرچشمه مي گيرد، غوطه ور مي سازد!

در حديث معروفي از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله آمده است: «ان لسان المؤمن وراء قلبه، فاذا اراد ان يتكلم بشي ء تدبره بقلبه، ثم امضاه بلسانه، وان لسان المنافق امام قلبه، فاذا هم بشي ء امضاه بلسانه و لم يتدبره بقلبه؛ زبان انسان با ايمان در پشت قلب او قرار دارد، هنگامي كه اراده سخن گفتن كند، نخست در آن مي انديشد، سپس با زبانش آن را امضا مي كند؛ ولي زبان منافق در جلو قلب اوست، هنگامي كه تصميم به گفتن چيزي بگيرد نحست آن را با زبانش امضا مي كند و در آن نمي انديشد! » (185)

همين مضمون با كمي تفاوت در خطبه 176 نهج البلاغه در كلام اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده است.

و در تعبير ديگري از امام حسن عسكري عليه السلام چنين مي خوانيم: ق-لب الاح-مق في فمه و فم الحكيم في قلبه؛ قلب نادان در دهان اوست، و دهان دانا در دل او! » (186)

بديهي است مراد از قلب در اين جا همان عقل و فكر است، و بودن زبان در جلو قلب، يا در عقب آن، كنايه از تفكر و انديشه درباره محتواي سخن يا عدم آن است.

راستي چه مي شد اگر هميشه ما پيش از آن كه سخن را آغاز كنيم فكر خود را به كار مي گرفتيم و درباره انگيزه ها و نتيجه ها و محتواي سخنان خود مي انديشيديم كه آيا اين سخن بيهوده است يا زيانبار يا هتك حرمت مؤمن يا حمايت از ظالم و مانند آن، يا اين كه سخني است براي خدا، و در طريق امر به معروف و نهي از منكر و حمايت از مظلوم و مبارزه با ظالم، و مورد رضاي حق و سبب خوشنودي بندگان خدا!

اين سخن را با حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام كه جامع همه مباحث بالا است و بر دل انسان نور و صفا مي پاشد پايان مي دهيم، فرمود: «ان احببت سلامة نفسك وستر معايبك فاقلل كلامك واكثر صمتك، يتوفر فكرك و يستنر قلبك؛ اگر دوست داري از سلامت نفس برخوردار شوي و عيوب و كاستيهايت پوشيده بماند، كمتر سخن بگوي و بيشتر خاموش باش تا فكرت قوي، و قلبت نوراني گردد! » (187)

185- المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 195.

186- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 374.

187- تصنيف غرر الحكم، صفحه 216، شماره 4252.

 پايگاه حوزه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۰

سكوت و اصلاح زبان ( ۱ )

در بسياري از روايات درباره اين دو مساله بحث شده و اهميت فوق العاده اي براي هر دو بيان گرديده است، و از نظر علماي اخلاق نيز اين دو داراي اهميت ويژه اي هستند، تا آنجا كه آنها معتقدند سالكان راه حق بدون رعايت سكوت و بدون حفظ زبان از انواع گناهاني كه به آن آلوده مي شوند به جائي نمي رسند، هرچند در رياضتهاي بدني و روحاني و انجام انواع عبادات كوشا باشند.

به تعبير ديگر: كليد ورود به مسير تهذيب نفس و سير الي الله توجه به اين دو موضوع است و آنها كه در اين دو مرحله وامانند از وصول به مقاصد عاليه محروم خواهند شد.

با اين اشاره به اصل بحث باز مي گرديم و به بررسي آيات و روايات در اين زمينه مي پردازيم

سكوت در آيات قرآن مجيد

در دو مورد از آيات قرآن مجيد مساله سكوت به عنوان يك ارزش والا مطرح شده است.

نخست در داستان حضرت مريم عليها السلام مي خوانيم كه در آن لحظات طوفاني كه درد سخت زائيدن به او دست داد آن گونه كه او را از آبادي به بيابان خشك و خالي كشاند، به قدري غم و اندوه سراسر وجود او را فراگرفته بود كه حساب نداشت، مخصوصا از اين كه نوزادش متولد شود و رگبار تهمتهاي مردم بي ايمان متوجه او گردد تا آنجا كه تقاضاي مرگ از خدا كرد؛ در اين هنگام ندائي شنيد كه به او دستور مي دهد غمگين مباش پروردگارت از پائين پاي تو چشمه آب گوارائي جاري ساخته (و درخت خشكيده خرما به فرمان او به بار نشسته است) ... از آن غذاي لذيذ بخور و از آن چشمه گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشن دار و هرگاه انساني را ديدي و از تو توضيح خواست با اشاره بگو: من براي خداي رحمان روزه گرفته ام و امروز با احدي سخن نمي گويم (فاجاءها المخاض الي جذع النخلة قالت يا ليتني مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا - فنادها من تحتها الاتحزني قد جعل ربك تحتك سريا - و هزي اليك بجذع النخلة تساقط عليك رطبا جنيا - فكلي و اشربي و قري عينا فاما ترين من البشر احدا؛ فقولي اني نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا) (146)

در اين كه اين ندا كننده جبرئيل بوده است يا نوزاد مريم (يعني حضرت مسيح) در ميان مفسران گفتگو است؛ بعضي اين پيام را مناسب مقام جبرئيل دانسته اند ولي به گفته علامه طباطبائي در «الميزان» تعبير به «من تحتها» (از پائين پاي او) تناسب با حضرت مسيح عليه السلام دارد، افزون بر اين ضميرهائي كه در آيه وجود دارد غالبا به حضرت مسيح عليه السلام بر مي گردد، و مناسب است كه ضمير در «نادي» نيز به او بر گردد، ولي به هرحال آنچه در اينجا مورد توجه ما است اين است كه دستور به نذر سكوت، يك دستور الهي بود، خواه به وسيله فرشته الهي به (جبرئيل) ابلاغ شده باشد يا به وسيله حضرت مسيح عليه السلام و مي دانيم نذر همواره به كاري تعلق مي گيرد كه داراي رجحان و مطلوبيت الهي باشد، بنابراين «روزه سكوت» - حداقل - در آن امت يك عمل الهي بود، و از تعبير آيه چنين بر مي آيد كه نذر سكوت براي مردم آن زمان يك كار شناخته شده بود؛ به همين دليل، هنگامي كه مريم با اشاره اظهار داشت كه روزه سكوت گرفته ام ظاهرا كسي بر اين كار او ايراد نگرفت.

اين احتمال نيز داده شده است كه روزه او از آب و غذا و كلام بوده نه تنها سكوت.

البته روزه سكوت در شريعت اسلام به خاطر تفاوت شرايط زمان و مكان تحريم شده و در حديثي از امام سجاد، علي بن الحسين عليهما السلام مي خوانيم «وصوم الصمت حرام؛ روزه سكوت حرام است! » (147)

همين معني در حديث ديگري در وصاياي پيامبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام نيز آمده است(148)

در حديث ديگري نيز از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «ولاصمت يوما الي الليل؛ روزه سكوت از صبح تا به شب در اسلام وجود ندارد! » (149)

البته يكي از آداب صوم كامل در اسلام اين است كه انسان هنگام روزه گرفتن زبان خود را از آلودگي به گناه و سخنان باطل حفظ كند همان گونه كه چشم و گوش را بايد از آلودگي به گناه محافظت كرد. امام صادق عليه السلام در حديثي مي فرمايد: «ان الصوم ليس من الطعام و الشراب وحده ان مريم قالت اني نذرت للرحمان صوما اي صمتا فاحفظوا السنتكم و غضوا ابصاركم ... ؛ روزه تنها از غذا و نوشيدنيها نيست (مگر نمي بيند كه) مريم گفت: من براي خداوند رحمان روزه اي نذر كرده ام؛ يعني، سكوت را، بنابراين هنگامي كه روزه هستيد زبانهاي خود را حفظ كنيد و چشمان خود را (از گناه) ببنديد! » (150)

به هر حال، از مجموع آيه و رواياتي كه در تفسير آن آمده اهميت سكوت و ارزش آن ظاهر مي شود.

در آيه 10 همين سوره (مريم) اشاره ديگري به اهميت سكوت ديده مي شود آنجا كه در داستان «زكريا» عليه السلام مي خوانيم: «هنگامي كه مژده تولد حضرت «يحيي» عليه السلام در آينده نزديك به او داده شد در حالي كه هم خودش پير و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضاي نشانه اي كرد، (قال رب اجعل لي آية) و به او وحي شد كه: نشانه تو آن است كه سه شبانه روز تمام در حالي كه زبانت سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهي داشت (تنها زبانت به ذكر خدا و مناجات با او گردش مي كند) (قال آيتك الا تكلم الناس ثلاث ليال سويا) .

درست است كه در اين آيه تحسين يا مذمتي از سكوت نيست، ولي همين اندازه كه آن را به عنوان يك آيت الهي براي «زكريا» قرار داد دليل بر اين است كه ارزش الهي دارد.

همين معني در سوره آل عمران، آيه 41 نيز آمده است كه «زكريا» پس از شنيدن اين مژده بزرگ (مژده صاحب فرزند شدن، آن هم فرزند صالح و بسيار برجسته اي همچون يحيي عليه السلام) تقاضاي آيت و نشانه اي از پروردگارش كرد، در پاسخ به او فرمود: آيت و نشانه تو آن است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهي گفت (قال آيتك الا تكلم الناس ثلاثة ايام الا رمزا) .

بعضي از مفسران احتمال داده اند كه خود داري زكريا از سخن گفتن با مردم جنبه اختياري داشته نه اين كه زبان او بي اختيار جز با ذكر خدا باز نمي شده؛ و به تعبير ديگر، او مامور به روزه سكوت در آن سه روز بود.

 «فخر رازي» اين قول را از «ابومسلم» نقل مي كند و آن را تفسير زيبا و معقولي مي شمرد، ولي اين تفسير با محتواي آيه چندان سازگار نيست؛ زيرا زكريا درخواست آيه و نشانه اي براي آن بشارت الهي كرده بود و سكوت اختياري نمي تواند دليل بر اين معني باشد جز با تكلف.

به هر حال، اين گفتگوها درباره تفسير آيه در آنچه ما به دنبال آن هستيم يعني ارزش سكوت از نظر قرآن تاثير چنداني ندارد؛ زيرا از آيات بالا بخوبي استفاده مي شود كه سكوت يك ارزش والا داشته كه به عنوان يك آيت الهي ارائه شده است.

146- سوره مريم، آيات 23 تا26.

147- وسائل الشيعه، جلد7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت.

148- همان.

149- همان.

150- نورالثقلين، جلد3، صفحه 332.

 

سكوت در روايات اسلامي

اهميت «صمت» (سكوت) در روايات اسلامي بازتاب بسيار گسترده اي دارد، و نكته هاي دقيق و ظريفي درباره آن بيان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبيرات جالبي تشريح شده است، كه به بخشي از آن ذيلا اشاره مي شود.

1- در زمينه تاثير سكوت در تعميق تفكر و استواري عقل، از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: «اذا رايتم المؤمن صموتا فادنوا منه فانه يلقي الحكمة و المؤمن قليل الكلام كثير العمل و المنافق كثير الكلام قليل العمل؛ هنگامي كه مؤمن را خاموش ببينيد به او نزديك شويد كه دانش و حكمت به شما القا مي كند، و مؤمن كمتر سخن مي گويد و بسيار عمل مي كند، و منافق بسيار سخن مي گويد و كمتر عمل مي كند. » (151)

2- در حديث ديگري در همين زمينه از امام صادق عليه السلام مي خوانيم كه فرمود: «دليل العاقل التفكر و دليل التفكر الصمت؛ نشانه عاقل فكر كردن و نشانه فكر كردن، سكوت نمودن است. » (152)

3- در حديث ديگري از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «اكثر صمتك يتوفر فكرك و يستنر قلبك و يسلم الناس من يدك؛ بسيار خاموشي برگزين تا فكرت زياد شود، و عقلت نوراني گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند! » (153)

از اين روايات بخوبي استفاده مي شود كه رابطه دقيق ميان بارور شدن فكر و انديشه، با سكوت وجود دارد؛ دليل آن هم روشن است، زيرا قسمت مهمي از نيروهاي فكري انسان در فضول كلام و سخنان بيهوده از ميان مي رود؛ هنگامي كه انسان سكوت را پيشه مي كند، اين نيروها متمركز مي گردد، و فكر و انديشه را به كار مي اندازد، و ابواب حكمت را به روي انسان مي گشايد؛ به همين دليل، مردم سخن گفتن بسيار را دليل كم عقلي مي شمرند و افراد كم عقل سخنان بيهوده بسيار مي گويند.

4- از بعضي از روايات استفاده مي شود كه يكي از مهمترين عبادت سكوت است؛ از جمله، در مواعظ پيامبراكرم صلي الله عليه و آله به ابوذر مي خوانيم: «اربع لايصيبهن الا مؤمن، الصمت و هو اول العبادة ... ؛ چهار چيز است كه تنها نصيب مؤمن مي شود، نخست سكوت است كه سرآغاز عبادت مي باشد ... » (154)

5- از بعضي از احاديث استفاده مي شود كه پرگويي مايه قساوت و سنگدلي است، در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «كان المسيح عليه السلام يقول لا تكثر الكلام في غير ذكر الله فان الذين يكثرون الكلام في غير ذكر الله قاسية قلوبهم ولكن لا يعلمون؛ حضرت مسيح عليه السلام مي فرمود؛ جز به ذكر خدا سخن زياد مگوييد، زيرا كساني كه در غير ذكر خدا سخن بسيار مي گويند دلهايي پر قساوت دارند ولي نمي دانند! » (155)

r>۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۹

دروغگويي بيمارگونه

دروغگويي بيمارگونه به بيماري دروغگويي وسواسي گفته مي شود. در اين وضعيت فرد بدون هيچ دليل يا انگيزه اي، درمورد واقعيت ها دروغ مي گويد. درواقع فرد باور دارد كه چنين دروغهايي حقيقت دارند و بيشتر اوقات واقعيت را اشتباهي تلقي مي كند و درمورد واقعيت ها داستانسرايي مي كند. بيمار دروغگو فردي است كه هميشه دروغ ميگويد. اين فرد داستان خود را طوري مي سازد كه حتي ممكن است با اين تصور كه ديگران را تحت تاثير مي گذارد، به آن عمل كند.

فرد مبتلا به بيماري دروغگويي هميشه در حال فريب دادن اطرافيان خود است تا ارزش اجتماعي خود را بالا ببرد. بيمار دروغگو دچار يك اختلال يا مشكل ذهني جدي است كه بايد اصلاح شود. در اكثر موارد ، فرد از اين واقعيت آگاه است كه دروغ مي گويد و اين كارش اشتباه است. اين مشكل يك اختلال باليني نيست. در موارد قضايي، اثبات اين مشكل از طرف شاكي زمان زيادي مي برد. اين افراد حتي مي توانند طوري خودشان را هم متقاعد كنند كه دستگاه دروغ سنج هم نمي تواند دروغ آنها را تشخيص دهد. حتي اگر بار اول دستگير شوند هم ادعا مي كنند كه ترسيده بودند يا شوخي مي كردند. همه آدم ها گاهي اوقات دروغ مي گويند، اما اين افراد در حدي دروغ مي گويند كه برايشان به شكل عادت درمي آيد.

اينكار ممكن است با هدف معروف تر شدن يا ترس از اينكه به اندازه كافي براي اطرافيان فرد جالبي نباشند، شروع مي شود. بيمار دروغگو آرزو دارد در همه كارها عالي باشد و به همين دليل براي رسيدن به اين كمال در چشمان ديگران، شروع به دروغ گفتن مي كند. اوايل ممكن است به خاطر تفريح و سرگرمي دروغ بگويند اما تدريجاًاين عادت در آنها ثابت مي شود تا جاييكه فراموش ميكنند به كه چه گفته اند و حتي فراموش مي كنند كه دروغ گفته اند.

وقتي مچتان گرفته شود، اين دروغگويي بدتر هم مي شود. مثلاً براي دوستانتان لاف مي زنيد كه در فلان مسابقه چندين بار اول شده ايد و مدال طلا گرفته ايد. خيلي افراد به سمتتان جذب مي شوند اما خيلي ها هم ازتان مي پرسند كه چرا ديگر بازي نمي كنيد؟ با دروغ ديگري ادامه مي دهيد كه در مسابقه اي آسيب ديده ايد و ديگر نمي توانيد بازي كنيد. بعد يك نفر متوجه مي شود كه همچنين مسابقه اي وجود نداشته و اين مي تواند خيلي شرم آور باشد اما دروغگو همچنان به كارش ادامه مي دهد.

اگر شما هم از اين مشكل رنج مي بريد، راه درمان خيلي خوبي پيش روي شماست و آن هيپنوتيزم است. هيپنوتيزم به شما كمك مي كند خودتان را بفهميد و در برابر اين دروغگويي ها خودتان را كنترل كنيد. اگر حس مي كنيد كه دروغگويي بيمارگونه به شكل يك مشكل برايتان درآمده است و مي خواهيد به آن خاتمه دهيد، به سراغ اين روش هاي درماني برويد و مطمئن باشيد كه كمكتان خواهد كرد.

چرا دروغ مي گوييم؟

همه آدم ها گاهي دروغ مي گويند. براي اكثر ما، اين دروغ ها، دروغ هايي كوچك و مصلحت آميز هستند مثل اينكه با وجود بدمزه بودن غذا، به آشپزي بگوييم كه شام خيلي خوشمزه اي بوده است. اين دروغ ها براي اين است كه احساسات كسي جريحه دار نشود.

اما دروغهايي هم هست كه آسيب مي زند. مردهايي كه خيانت مي كنند به همسرانشان مي گويند كه تاديروقت كارمي كرده اند. صاحبان شركت ها به سرمايه گذاران مي گويند كه شركت خيلي خوب در حال رشد است، درحاليكه اصلاً اينطور نيست. اما پيدا كردن دليل اين دروغ ها هم خيلي ساده است. آزاردهنده هستند—و نادرست—اما انگيزه آنها مشخص است.

اما آنهايي كه دروغ گفتنشان هيچ دليل مشخصي ندارد چه؟ افراديكه شغل هاي خيلي خوبي دارند، اما به اطرافيانشان شغل اصلي خود را نمي گويند. كسانيكه درمورد محل تولد خود دروغ مي گويند، درمورد آخرهفته، و حتي اينكه شام چه خوردند دروغ مي گويند. كسانيكه هميشه و در همه احوال دروغ مي گويند و اين دروغ ها هيچ دليل مشخصي هم ندارد.

پزشكان واقعاً نمي دانند كه احساس اين افراد چيست و چرا مي خواهند از حقيقت اجتناب كنند. دروغگويي بيمارگونه مي تواند از احساس عدم امنيت ناشي شود. كساني كه مي خواهند زندگي بسازند كه سر زبان هم باشد. و مشكلات واقعي زندگي را به راحتي ناديده بگيرند. اين تصور هم وجود دارد كه افراديكه هميشه دروغ مي گويند، در تشخيص واقعيت از خيال مشكل دارند. وقتي چنين فردي دروغي مي گويد، خيلي زود خودش هم باور مي كند كه چنين اتفاقي افتاده است. اين امكان هم وجود دارد كه مغز اين افراد متفاوت با مغز افراد عادي كار مي كند.

زندگي كردن با يك دروغگو

گاهي اوقات خيلي راحت مي توان تشخيص داد كه فردي دروغ مي گويد. داستانهايي كه مي بافند با عقل جور درنمي آيد. جزئيات يك داستان با داستان ديگر تناقض دارد. يا خيلي ساده واقعا غيرمنطقي است كه مرد كچل چاقي كه با او در حال صحبت هستيد، به تازگي قرارداد مانكني امضاء كرده باشد.

اما متاسفانه بعضي از اين دروغگويان در كار خود خيلي ماهر هستند. شايد سالها طول بكشد تا مچ يكي از اين دروغگوها گرفته شود. در يك لحظه ممكن است اين دروغ فاش شود. شايد با كسي براي شام بيرون رفته ايد كه ادعا ميكرده پولدار است اما كارت اعتباريش را مي بينيد كه خلاف آنرا نشان مي دهد.

وقتي واقعيت فاش مي شود

كشف اينكه يكي از دوستان يا حتي معشوقتان به شما دروغ مي گفته، واقعاً ناراحت كننده است. آن فرد مي تواند فردي باشد كه شما به او اعتماد كرده بوديد. هيچوقت نمي توانيد بفهميد كه چطور بايد روي چنين فردي تكيه كنيد و به او اطمينان كنيد.

مشخص نيست كه آيا اين دروغگويان مي توانند درمان شوند يا خير. خيلي افراد عقيده دارند كه مشاوره مي تواند به اين افراد براي بالا بردن اعتماد به نفشان كمك كند. اما اگر اين مسئله حقيقت داشته باشد كه مغز افراد دروغگو متفاوت با افراد عادي كار ميكند، آنوقت اين درمان ها هم چاره ساز نخواهد بود. به نظر مي رسد كه اين دروغگويي هاي بيمارگونه مي تواند دلايل مختلفي داشته باشد. شايد بعضي ها ياد بگيرند كه چطور اين دروغ ها را متوقف كنند اما اكثراً نمي توانند. هرچه پزشكان بيشتر درمورد اين مشكل بفهمند، راه چاره آن هم مشخص تر خواهد شد.

بمانيد يا برويد؟

دوست بودن با يك دروغگو، يا بودن در هر رابطه اي با اين افراد، بسيار دشوار است. بعضي افراد كه با چنين دروغگوهايي زندگي كرده اند پيشنهاد مي كنند كه به آرامي دروغهاي آنها را برملا كنيد مثلاً بگوييد كه "چه ميگويي اين اصلاً با عقل جور درنمي آيد" يا اينكه "مطمئني همچنين اتفاقي افتاده؟". خيلي هاي ديگر هم تصميم مي گيرند كه به رابطه شان با اين دروغگوها خاتمه دهند تااينكه بمانند و دروغهاي بيشتر بشنوند. اگر اين فرد دروغگو را دوست داشته باشيد، يكبار هم كه شده روش هاي درماني را براي او امتحان كنيد. شايد ارزشش را داشته باشد. خيلي از اين دروغگوها خودشان مي دانند كه مشكل دارند و دوست دارند كه آنرا برطرف كنند.

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۸
ترشرويي و بدزباني تاكي؟
ترشرويي و بدزباني تاكي؟بدخويي يا ترشرويي و بدزباني از نتايج غضب به شمار مي رود صفت ناپسندي كه در كنار آن حسن خلق، نرمخويي، خوش سخني و گشاده رويي خودنمايي مي كند. بدخويي و كج خلقي انسان را از خدا و خلق خدا دور مي سازد و تجربه گواه است كه طبع مردم از بدخو متنفر است و دوري مي جويد و خود او نيز لحظه اي از اندوه و رنج خالي نيست.

در روايتي، امام صادق(ع) مي فرمايند: «بدخو خود را شكنجه مي دهد» علاوه بر آن زيانهاي بزرگي نيز به او مي رسد و به عذاب در آخرت گرفتار مي شود.
رسول خدا(ص) مي فرمايند: «چون خداوند ايمان را آفريد، ايمان گفت: خدايا مرا نيرويي ده خدا او را به حسن خلق و سخاوت نيرو بخشيد.
و چون كفر را آفريد، كفر گفت: خدايا مرا نيرويي ده، خداوند او را به سوء خلق و بخل نيرو بخشيد.
در روايتي ديگر به آن حضرت گفتند «فلان زن در روز، روزه دار است و شبها را به عبادت مي پردازد ولي بدخوست و با زبانش همسايگان را مي آزارد.» فرمود: «هيچ خيري در او نيست و او از دوزخيان مي باشد.»

● درمان بدخويي
فرد بدخو بايد مفاسد دنيوي و اخروي آن را متذكر شده و درنظر داشته باشد كه اين صفت خدا و خلق خدا را با او دشمن مي كند لذا بايد آن را برطرف كند.
بدخو بايد در برابر هر حركت و هر سختي تأمل كند و تلاش نمايد بدخويي و كج خلقي نكند و خود را از آن محافظت نمايد. هرچه در ستايش حسن خلق و ضد آن است به ياد آورد و مواظبت كند تا بتدريج آن را به كلي از ميان بردارد.
روايت هاي زيادي درمورد بدخلقي داريم از جمله رسول خدا(ص) مي فرمايند:
«در ترازوي اعمال آدمي در روز قيامت بهتر از حسن خلق گذاشته نمي شود.»
ايشان در جمله اي ديگر مي فرمايند:
«اي فرزندان عبدالمطلب شما نمي توانيد با اموال خود به همه مردم گشايش دهيد، پس با آن ها با گشاده رويي و خوشرويي برخورد كنيد.»
و نيز مي گويند: «خداوند اين دين را خاص خود كرده است، دين شما جز با سخاوت و خوش خلقي سازگار نيست، دين خود را به اين دو صفت بياراييد.»
از ايشان پرسيدند: كدام مؤمن برترين ايمان را دارد؟ فرمود «خوشخوترين آنها» و باز فرمودند: «بهترين شما كساني هستند كه اخلاقشان نيكوتر است، مردم دور آنها جمع و به آن ها نزديك مي شوند.
اميرمؤمنان علي(ع) فرموده اند: «مؤمن الفت گير است. كسي كه مردم با او الفت نگيرند، خيري در او نيست.» امام صادق(ع) فرموده اند:
«نيكوكاري و حسن خلق خانه ها را آباد و عمرها را دراز مي كند و فرمودند سه چيز است كه هركس يكي از آن ها را پيش او آورد، خداوند بهشت را بر او واجب مي كند: انفاق در تنگدستي، خوشرويي براي همه مردم و انصاف دادن از خود هرچند به زيانش باشد.»

نتيجه اينكه هر كس به وجدان خود مراجعه كند و احوال مردم خوش خو و بدخو را مورد مطالعه قرار دهد. درمي يابد كه بداخلاق از خدا و رحمت خدا دور است و مردم او را دشمن مي دارند و از او متنفرند و بنابراين از نيكي و پيوند با آن ها محروم است و خوش خلق نزد خدا و خلق خدا محبوب است و پيوسته مورد رحمت و فيوضات الهي قرار مي گيرد.


زهرا احمدي معافي
روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۷

بيهوده گويي


خداوند متعال، اسباب و عوامل دست يابي به علم و دانش و رسيدن به قله هاي پر ارج دانايي و آگاهي را در اختيار انسان قرار داده و كلام را يكي از راه هاي انتقال دانش و فضيلت برشمرده است.

پروردگار حكيم، انسان را از گفتاري كه هيچ سود و بهره اي براي او ندارد، بر حذر مي دارد و در قرآن كريم، آدميان را از بيهوده گويي نهي مي كند، به گونه اي كه شنيدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمي از كمال مي شمارد و دوري از بيهوده گويي را نشانه كرامت انسان مي داند و مي فرمايد:

وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ. (قصص: 55)

و هر گاه سخن لغو و بيهوده بشنوند، از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما ما خواهان جاهلان نيستيم.

اين گونه افراد، به سخنان بيهوده و گزاف گوش نمي دهند و ارزش وقت خود و ديگران را به خوبي مي دانند و در برابر آن احساس مسئوليت مي كنند. اينان از عمر گرانمايه و فرصت هاي زندگي بهترين استفاده ها را مي برند تا حسرت و پشيماني دامن گيرشان نشود.
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم     شطح و طامات به بازار خرافات بريم

سوي رندان قلندر به ره آورد سفردلق بسطامي و سجاده طامات بريم
پيام متن:

پرهيز از بيهوده گويي و شنيدن سخنان لغو، از كرامت آدمي است.
ويژگي مجالس خوب

در قرآن كريم وقتي از بهشت، به عنوان محفل برگزيدگان و دوستداران و پاكان درگاه الهي سخن به ميان مي آيد، خداوند، پاكي از لغو و بيهوده گويي را يكي از ويژگي هاي برجسته آن مي شمارد. آنان كه در اين دنيا به عشق و شوق حق تعالي از كارها و سخنان و افكار پوچ و غير مفيد دور بودند، آن گاه كه به منظور پاداش، در جوار روضه جاويد خداوندي آرام مي گيرند، مسلم است كه نه لغو مي گويند و نه لغو مي شنوند. در حقيقت، در مجلس ها و محفل ها، ما نيز بايد از چنين هم نشيني ها الگوبرداريم و مانند آنان از بيهودگي دوري گزينيم؛ مجلسي كه:

لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْوًا وَ لا تَأْثيمًا إِلاّ قيلاً سَلامًا سَلامًا. (واقعه: 25 و 26)

در آنجا سخنان بيهوده و گناه آلود نشنوند و گفته نمي شود در آنجا، مگر سخني كه سلام است و سلام.

بنابراين، آن گاه كه مجالس دنيوي از سخنان بيهوده و گناه آلود به دور باشد، در حقيقت نسيمي از بهشت بر آن وزيده است.

در آيه اي ديگر نيز با اشاره به پاكي و پيراستگي مجلس بهشتيان از لغو، مي فرمايد:

لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْوًا وَ لا كِذّابًا؛

در آنجا سخن لغو و دروغي نمي شنوند. (نبأ: 35)

در حقيقت، اين گروه در بهشتي جاي دارند كه «لا تَسْمَعُ فيها لاغِيَةً؛ در آن سخن لغو و بيهوده اي نمي شنوند.» (غاشيه: 11) و همين امر، وجه تفاوت مجالس بهشتي با بعضي از نشست هاي دنيوي است. در برخي مجالس هاي دنيايي، افراد در باه وقت ديگران كمتر احساس مسئوليت مي كنند و آن را با سخناني لبريز مي سازند كه نه تنها نگفتن آنها ضرري ندارد، بلكه وانهادن اين سخنان، مفيد به حال همه خواهد بود.

شايد عده اي كمتر به اين فكر كنند كه چه مقدار از گفته هايشان براي شنوندگان مفيد بوده است؟ سخنانشان تا چه ميزان از محتوا و مضمون عالي برخوردار است؟ آيا گفتارشان تاريكي جهلي را به روشنايي دانايي تبديل كرده است؟ به علم و دانش حاضران افزوده يا فرصت هاي گران بهاي آنان را به هدر داده است؟ با خود بينديشيم كه آيا در زندگي فقط در پي پر كردن اوقات فراغت هستيم يا به فكر استفاده بهتر از آنها و اساساً چقدر مي كوشيم تا ديگران از فرصتي كه در كنار ما هستند، بيشترين و بهترين بهره ها را ببرند. اگر مي خواهيم مجالس دنيوي ما شباهت بيشتري به محفل هاي بهشتيان داشته باشد، بايد پاسخي منطقي و شايسته براي پرسش هاي بالا داشته باشيم. در صورت بهره مندي از پاسخي نيكو، مطمئن خواهيم شد كه نشست هاي دوستانه ما، الگوهايي كوچك و كامل از مجالس خوب خواهد بود، همان كه بي شك خداوند نيز آن را پسنديده و پر بركت قرار داده است.
پيام متن:

1. دوري از لغو و بيهوده گويي، از ويژگي هاي برجسته محفل بهشتيان است.

2. تلاش براي همانند سازي محفل هاي دنيوي با مجلس هاي بهشتي.
آثار سخنان زيبا و نازيبا

سخن زيبا، آثار و بركت هاي فراواني دارد و تنها نصيب كسي خواهد شد كه زبان خود را به زيباگويي عادت دهد. امام زين العابدين عليه السلام ، به پنج نمونه از آثار آن اشاره فرموده است:

القولُ الحَسَنُ يُثْرِي الْمالَ وَ يُنْمِي الرِّزْقَ وَ يُؤَخِّرُ في الاَْجَلِ وَ يُحَبِّبُ اِلَي الْاَهْلِ وَ يُدْخِلُ الْجَنَّةَ.

سخن زيبا مال و ثروت را زياد مي كند؛ روزي را افزايش مي دهد، مرگ را به تأخير مي اندازد؛ آدمي را محبوب خانواده اش مي سازد و او را وارد بهشت مي كند.

امام علي عليه السلام نيز خوش زباني و نيك گفتاري را موجب زياد شدن دوستان و كم شدن دشمنان مي داند و مي فرمايد:

عَوِّد لِسانَكَ لينَ الْكَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ يَكْثُرْ مُحِبوُّكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضوُكَ.

زبانت را به نرم گويي و سلام دادن عادت ده تا دوستان تو بسيار و دشمنانت اندك شود.

از سوي ديگر، آسيب هاي زبان نيز مسئله بسيار مهمي است كه بايد به طور جدي به آن توجه كرد. بدزباني و سخنان زشت و بيهوده از عمده ترين اين آسيب هاست. بعضي افراد بر اثر پرگويي و بيهوده گويي، ناسنجيده هر سخني را بر زبان مي آورند و به پي آمدهاي آن توجه نمي كنند. رسول خدا صلي الله عليه و آله در انديشيدن به عاقبت سخن پيش از بيان آن، مي فرمايد:

مَنْ لَمْ يَحْسَبْ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ كَثُرَتْ خَطاياهُ وَ حَضَرَ عَذابُهُ.

كسي كه سخن خود را جزو اعمالش به حساب نياورد [و بي پروا حرف بزند]، لغزش هايش بسيار و عذابش نزديك شده است.

شنيدن حكايت زير در اين باره بسيار آموزنده است.

«آورده اند كه مردي پارچه اي زربفت و گران بها بافته بود. با خود انديشيد كه خوب است اين طاقه زربفت را به سلطان هديه كنم و جايزه اي بگيرم. از اين رو، به دربار سلطان شتافت. اجازه ورود خواست و طاقه زربفت را تقديم كرد. سلطان كه از آن اثر هنري زيبا خوشحال و شگفت زده شده بود، از اطرافيان خود براي چگونگي استفاده از آن نظر خواست. يكي از آنان گفت: اين پارچه براي انداختن روي مركب شما مناسب است. ديگري آن را براي پوشش تخت سلطنت مناسب تر دانست. سومي گفت: براي پرده در كاخ سلطنتي شايسته تر است. سلطان گفت: خوب است نظر بافنده زربفت هنرمند را نيز جويا شويم، شايد نظر برتري داشته باشد. آن گاه رو به مرد پارچه باف كرد و پرسيد: اين پارچه زربفت براي چه مصرفي مناسب تر است؟ مرد بيچاره بدون آنكه عاقبت كار و موقعيت مجلس را بسنجد، سخن بيهوده اي را بر زبان جاري ساخت و گفت: قربان! به نظر حقير، اين پارچه فقط براي انداختن روي جنازه شما مناسب است».

بدين ترتيب، اين شخص نه تنها خود را از گرفتن جايزه سلطان بي بهره ساخت، بلكه خطري بزرگ نيز براي جان خود خريد.
پيام متن:

1. خوش زباني و سنجيده گويي، موجب زيادي دوستان، كاهش دشمنان، محبوبيت فرد و افزايش روزي مي شود.

2. بيهوده گويي و ناسنجيده سخن گفتن، موقعيت مناسب را از دست انسان مي گيرد و از ارزش او مي كاهد.
پي آمدهاي سخنان لغو و بيهوده

بديهي است وقتي سخن خوب، هدايت كننده است، سخن بيهوده نيز مي تواند گمراه كننده باشد.

خداوند متعال مي فرمايد:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ.. (لقمان: 6)

و برخي از مردم، سخنان بيهوده سرگرم كننده را مي خرند تا مردم را از روي ناداني، از راه خدا گمراه سازند.

مردم دانا هميشه به سخنان مفيد علاقه مندند و از گفته هاي لغو پرهيز مي كنند. از اين رو، اگر كسي در همه حال بيهوده گويي كند، از اطراف او پراكنده مي شوند و شخصيت او نيز تحقير مي شود. امام علي صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

كَثْرَةُ الْهَذَرِ يَكْسِبُ الْعارَ؛ بيهوده گويي زياد، ننگ و عار به بار مي آورد.
بسا خودنمايان بيهوده گوي     كه باشند در بزمگه رزمجوي

امير خسرو دهلوي

اگر شخصي سخن نيك و سودمند براي گفتن ندارد، بي شك سكوت او، هم براي خود و هم براي مردم بسيار بهتر و سزاوارتر است.
چون نداري كمال فضل، آن به     كه زبان در دهان نگه داري
آدمي را زبان فضيحه كند     جوز بي مغز را سبك ساري

سعدي

سكوت فرد بيهوده گو، در حقيقت فرصت خوبي را براي دانايان مجلس فراهم مي سازد تا در پرتو سخنان حكمت آموز خود، بهره و فيض لازم را به ديگران ببخشند.

بايد هر كس به سهم خود، بكوشد گفتار بيهوده بر زبان نراند و اين هرگز امكان پذير نيست، مگر اينكه زبان آدمي در همه حال به فرمان او باشد. پيش از بيان هر چيز، آن را بر عقل و انديشه اش عرضه كند و در صورت صلاحديد، آن را بر زبان جاري سازد. در اين حال، چه بسا گفتن سخن، عين صواب است و ترك آن، جفا و ستم بر ديگران.

حضرت علي عليه السلام در كلامي آموزنده مي فرمايد:

لا تَقُولَنَّ ما يُوافِقُ هَواكَ وَ اِنْ قُلْتَهُ لَهْواً اَوْ خِلْتَهُ لَغْواً فَرُبَّ لَهْوٍ يُوحِشُ مِنْكَ حُرّاً وَ لَغْوٍ يَجْلِبُ عَلَيْكَ شرّاً.

هر آنچه را موافق و دلخواه هواي نفس توست، مگو و اگر سخني از سر لهو يا بيهوده بگويي چه بسا يك سخن سست، آزار مردي را از تو برنجاند و يك حرف بيهوده، بد كرداري را عليه تو بشوراند.
مگو آنچه بدخواه چون بشنود     زگفتار بيهوده شادان شود

فردوسي
كرامت جوانمردي و نان دهي است     مقالات بيهوده طبل تهي است

سعدي

حضرت علي عليه السلام در توصيه ديگري، ارائه سخن را به در نظر گرفتن زمان و مكان وابسته مي داند و مي فرمايد:

«لا تَتَكَلَّمَنَّ اِذا لَمْ تَجِدْ لِلْكَلامِ مَوْقِعاً؛ آن گاه كه براي سخن زمان و مكان مناسبي نمي يابي، ساكت و خاموش باش».

البته سكوت و پرهيز از سخنان بيهوده، براي سه گروه سودمند است: اول، خود شخص كه عيب او برملا نمي شود و كسي از او آزرده دل نمي گردد؛

دوم، دانايان كه فرصت مي يابند تا مرواريد سخن عرضه كنند و سياهي جهل را به صبح صادق و سپيده سخن پيوند زنند و سوم، شنوندگان كه در پرتو سخنان حكيمانه ره به سلامت و سعادت مي سپارند.
پيام متن:

1. سخنان بيهوده، به شخصيت گوينده آسيب مي رساند

2. هر سخني را بايد در زمان و مكان مناسب آن بيان كرد.

3. سكوت نادانان، فرصت را براي دانايان سخن فراهم مي آورد.
نوع برخورد با بيهوده گويان

اگر انسان در مسائل رفتاري سنجيده و مناسب عمل نكند، پي آمدهاي ناخوشايندي به همراه مي آورد. درگيري لفظي و بحث با فرد بيهوده گو، بي گمان به ضرر دانايان مي انجامد. مجادله با بيهوده گو، نه تنها او را اصلاح نمي كند، بلكه لجاجت و بي احترامي او را برمي انگيزد. سعدي مي گويد:

جالينوس ابلهي را ديد دست در گريبان دانشمندي زده بود و بي حرمتي همي كرد. گفت: اگر اين دانا بودي، كار وي با نادان بدينجا نرسيدي.
دو عاقل را نباشد كين و پيكار     نه دانايي ستيزد با سبك سار
اگر نادان به وحشت سخت گريد     خردمندش به نرمي دل بجويد

خداوند در قرآن كريم روش برخورد با بيهوده گويان را چنين مي آموزد.

وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرامًا. (فرقان: 72)

و كساني كه به باطل و دروغ شهادت نمي دهند و هنگامي كه با لغو و بيهودگي برخورد كنند، بزرگوارانه مي گذرند.

پروردگار در آيه هاي 63 تا 76 سوره فرقان، صفات بندگان خاص خداي رحمان را برمي شمارد كه يكي از آنها، برخورد كريمانه و صبورانه با بيهودگي است. اين نوع رفتار، از يك سو مي تواند نشانه نارضايتي فرد از مسئله اي بدون پرخاش و مجادله باشد تا شخص بيهودگو به زشتي كار و گفتار خود پي ببرد و از سوي ديگر، اين نوع رفتار براي همگان جذاب و دلپذير است. اساساً فرد كريم با اين بي توجهي و نارضايتي، اعلام مي كند كه از بيهوده گويان نيست و از آنها بيزاري مي جويد.

بايد به كساني كه به پرگويي و بيهوده گويي مبتلا هستند، فهماند كه انسان عاقل در مسير زندگي و انجام دادن كارها بايد هدف عاقلانه داشته باشد و از سخنان ناروا به شدت بپرهيزد.

سخن خوب، برخاسته از فكر و انديشه سالم و پوياست. قدرت تفكر و انديشه يكي از گران بهاترين نعمت هاي الهي است و شايسته است كه انسان پيش از هر كاري درباره پي آمدهاي آن به خوبي بينديشد و جنبه هاي نيك و بد آن را به درستي ارزيابي كند. چنانچه انجام دادن آن را مصلحت ديد، اقدام كند، وگرنه از پرداختن به آن چشم بپوشد.
پيام متن:

1. برخورد بزرگوارانه و كريمانه با بيهوده گويان، سازنده مي باشد.

2. به هيچ وجه نبايد با تندي و پرخاش با زشت گويان روبه رو شد؛ زيرا باعث تخريب شخصيت دانايان مي شود.


طوبي : شهريور 1385، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن</