مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3525
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 15
همه : 5297857

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۵

كنترل زبان و درست سخن گفتن

در هفتمين فراز از دعاي امام عصر(عج) چنين مي خوانيم: «و سدّد و السنتنا بالصّواب و الحكمة؛ خدايا! زبان هاي ما را به درست گويي و حكمت استوار فرما.»

در اين فراز از يكي از مهم ترين ارزش ها، و عالي ترين خلاقيت هاي سرنوشت ساز كه مربوط به زبان است سخن به ميان آمده، كه به راستي اگر اين دعا در زندگي انسان تحقق يابد، او به بزرگترين عامل رشد و ترقي و نورانيّت دست يافته، و سازنده ترين وسيله را براي پيمودن مدارج تكامل در اختيار گرفته است. از اين فراز، دست كم سه مطلب استفاده مي شود:

1ـ كنترل و نگهداري زبان از هرگونه انحراف و باطل گويي.

2ـ عادت دادن زبان به درست گويي و سخن حق و مفيد و آموزنده؛

3ـ وسيله قرار دادن زبان براي آموزش دانش و حكمت ها و آگاهي هاي سودمند و تكامل بخش. هركدام از اين سه موضوع موجب استواري زبان شده، و آن را وسيله مفيد و افتخارآميز و زاينده براي رشد و تعالي خود و ديگران مي سازد. و عدم وجود هر كدام از اين ويژگي ها براي زبان، خسارت بزرگي در مسير روند تكاملي انسان بوده و باعث شكست او در عرصه هاي معنوي، اخلاقي، اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. با توجه به اينكه زبان در حقيقت نماينده روح و روان و نشان دهنده چگونگي حالات روحي انسان است، و كليد در گنج انسانيت مي باشد، تا آنجا كه علماي اخلاق و عارفان سير و سلوك، مسأله كنترل زبان و استفاده بهينه از زبان را نخستين منزلگاه دانسته، كه بدون آن نه سيري هست و نه سلوكي. براي توضيح هر يك از سه ويژگي مذكور نظر شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:


1ـ كنترل زبان

كنترل زبان پايه نخست اصلاح زبان است، و آن به معني مراقبت جدي و شديد براي نگهداري زبان از هرگونه انحراف، و خطاگويي است. هرگاه زبان، رها و لق و هرز باشد، بزرگترين بلا براي انسان خواهد شد، و محصول آن جز فتنه، گناهان بزرگ و انحرافات ويرانگر و خانمان برانداز نخواهد بود، و اين كه در روايات اسلامي از سكوت تمجيد بسيار شده، اين سكوت همان عاملي است كه موجب كنترل زبان مي شود، و به اصطلاح ترمزي در زبان ايجاد مي كند، و چنين سكوتي غير از تسليم در برابر ظلم است كه مردود مي باشد و به راستي كه زبان بي ترمز، همچون اتومبيل بدون ترمز است كه در پيچ و خم هاي خطير باعث خطرهاي سنگين و غيرقابل جبران خواهد شد.

و از آنجا كه زبان مهم ترين وسيله ارتباط انسان ها با يكديگر و اطلاع رساني و مبادله افكار و انديشه ها است، مي توان آن را از فعال ترين عضو بدن ياد كرد، زبان بيش از هر چيز ديگر بر انسان حاكميت دارد، و هميشه در اختيار انسان است از اين رو اگر افسار گسيخته باشد، خطرات آن با خطرات هيچ يك از اعضاء ديگر قابل قياس نيست، آفات و گناهان كبيره اي كه از زبان برمي خيزد، بسيار است كه مي توان آن را به گفته بعضي به صدها رسانيد مانند: تهمت، دروغ، غيبت، سخن چيني، گواهي به باطل، خودستايي،اشاعه فحشاء و نشر اكاذيب، بيهوده گفتن، ناسزا گويي، خشونت با زبان، اصرار بي جا، تكدي گري و چاپلوسي با زبان، مسخره كردن، و آزار رساني به ديگران با زبان، نكوهش ديگران، كفران نعمت با زبان، تبليغ باطل و تشويق به گناه، وعده دروغ، بدزباني، نهي از معروف و امر به منكر با زبان و...

محقق و فقيه بزرگ فيض كاشاني در كتاب ارزشمند المحجّة البيضاء، تحت عنوان آفات اللسان (خطرهاي زبان) بحث مشروحي نموده، و به نقل از غزالي در احياء العلوم، بيست نوع از گناهان و آفت هاي زبان را بر شمرده ، ولي حق اين است كه آفات زبان بيش از اين موارد است و بعضي سي نوع از گناهان زبان را برشمرده اند، ولي بايد گفت اين موارد سي گانه قسمت عمده آن است، و گرنه گناهان زبان از ريز و درشت شايد به بيش از صد نوع برسد. و بعضي از گناهان نيز به طور غيرمستقيم از زبان سرچشمه مي گيرد و مي تواند رابطه اي با زبان داشته باشد، مانند: ريا، حسادت، تكبّر، قتل نفس، زنا و روابط نامشروع و...بر همين اساس از رسول خدا(ص) روايت شده فرمود: «انّ اكثر خطايا ابن آدم في لسانه؛(1) قطعاً بسياري از گناهان انسان از ناحيه زبان او است.» و نيز فرمود: «در روز قيامت بيشترين گرفتارها آنان هستند كه بيهوده گو بوده و زبان لق و بي كنترل داشته اند.»(2)

و نيز فرمود: «خداوند هيچ يك از اعضاء انسان را مانند زبان عذاب نمي كند»، زبان عرض مي كند: «خدايا چرا مرا بيش از ساير اعضاء عذاب مي كني؟ خداوند مي فرمايد: از ناحيه تو سخني خارج شد و به مشرق ها و مغرب ها رسيد، و باعث ريختن خون بي گناه و غارت اموال، تجاوز ناموسي گرديد. به عزّت و جلالم سوگند تو را به گونه اي عذاب كنم كه هيچ يك از اعضاء ديگر را آن گونه عذاب نكرده باشم.»(3) و نيز فرمود: «نجاة المؤمن في حفظ اللّسان؛(4) نجات و رستگاري انسان با ايمان در كنترل زبان است.» و از امام صادق(ع) نقل شده فرمود: «از حكمت هاي داود(ع) اين بود كه، خردمند كسي است كه به زمان خود آشنا باشد، و به كار خويش سرگرم بوده، و زبانش را كنترل نمايد. و امام باقر(ع) در تعريف شيعه فرمود: «شيعيان ما لال(مراقب شديد زبان) هستند.»(5)

در اين راستا سخن بسيار است، از جمله سخن معروف لقمان حكيم است كه بسيار سخني حكيمانه و كامل مي باشد، او مي گويد: «من در عمر طولاني خودم با چهارصد پيامبر ملاقات و خدمت كردم، و از همه گفتار و نصايح آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامي كه در نماز هستي، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامي كه بر سر سفره هستي، گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامي كه به خانه ديگري رفتي چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4ـ هنگامي كه در بين انسان ها رفتي زبانت را حفظ كن.»(6) با توجه دقيق به گزينش لقمان، به اوج اهميت كنترل زبان پي مي بريم، كه به راستي سخن بسيار حكيمانه و عميقي است، و از اركان كليدي چهارگانه براي سير و سلوك عرفاني و اخلاقي خواهد بود.

در اينجا براي تكميل اين بخش نظر شما را به دو نكته جلب مي كنم:

1ـ دوستي داشتم در نزاعي با همسرش، همسرش سخن ركيكي به او گفت او جواب ركيك تر داد، همسر ادامه داد او نيز با عدم كنترل زبان ادامه داد سرانجام دوستم عصباني شد و پايه قلياني را كه در كنارش بود برداشت و به سوي همسرش پرت كرد، آن پايه به سر همسر خورد، ضربه مغزي شد و در نتيجه به قتل رسيد. ضارب را دستگير نموده پس از مدتي محكوم به اعدام شده و اعدام گرديد، و چند كودك بي سرپرست به جاي گذاشت. به راستي اگر آنها زبانشان را كنترل مي كردند، به چنين خطر جبران ناپذيري گرفتار مي شدند؟! آري زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد.

2ـ مرحوم آيت اللّه شيخ محمد تقي ستوده (متوفي 1420 هـ.ق) استاد عاليقدر حوزه علميه قم مي فرمود: «من وقتي كه افراد اصرار مي كنند و موعظه اي مي خواهند، مي گويم: زبان! زبان! بايد مواظب زبانتان باشيد، خيلي انسان بايد سنجيده حرف بزند مرحوم خوانساري (آيت اللّه العظمي سيد احمد خوانساري، متوفي 1405 هـ.ق) طوري بود كه اگر پنجاه سال با ايشان مي نشستي، درباره كسي يك كلمه نمي گفت، يا خود را بر كسي ترجيح نمي داد... ايشان خيلي بر زبانش مسلّط بود. زبان حفظش لازم است، چون جرم زبان سنگين است اميرمؤمنان(ع) درباره زبان مي فرمايد: «جرمه صغيرٌ و جرمه ثقيلٌ؛(7) حجم و جسم زبان، كوچك است، ولي جرم و گناه آن بزرگ است.»

هشدارها و تعبيرهاي معني دار امامان(ع) پيرامون آفت و خطر زبان نيز طريق ديگري است كه ما را براي كنترل آن تأكيد مي كند. مانند اين كه امام علي(ع) فرمود: «زبان كلب عقور(سگ گزنده) است، اگر آن را رها كني مي گزد.»(8) و در سخن ديگر فرمود: «زبان حيوان درّنده است كه اگر كنترل نشود مي درد.»(9) و نيز فرمود: «زبان تيري است كه به خطا مي رود(در هدف گيري خطا مي كند) بنابراين مراقب آن باشيد كه شما را صيد نكند.»(10) و امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه خداوند خواست بنده (ناشايسته اش) را رسوا كند، رسوايي او را در هرزگي زبانش قرار مي دهد.»(11)

و امام علي(ع) فرمود: «انسان بايد به زبانش افسار بزند، زيرا زبان عضو سركش و چموشي است، خداوند تقواي هيچ بندهاي را مفيد نمي داند، مگر اين كه زبانش را كنترل كرده و افسار بزند.»(12)

از اهميت كنترل زبان همين بس كه مطابق روايات بسيار، از پيامبر(ص) و امامان(ع)، هنگامي كه هر روز صبح فرا مي رسد زبان به تمام اعضاء بدن نظر مي افكند، و مي گويد: صبح شما چگونه است؟ آنها در پاسخ مي گويند: «اگر تو ما را به حال خود بگذاري حال ما خوب است.» سپس زبان را سوگند داده چنين مي گويند: «خدا را خدا را! رعايت حال ما را بكن. چرا كه ما به وسيله تو داراي پاداش و عذاب مي شويم.»(13) از جمله

امام صادق(ع) فرمود: «ما من يومٍ الّا و كلّ عضوٍ من اعضاء الجسد يكفّر اللّسان يقول نشدتك اللّه ان تعذّب فيك؛(14) روزي نيست جز آن كه هر عضوي از اعضاء تن در برابر زبان فروتني كنند، و بگويند: تو را سوگند به خدا مبادا به سبب تو مشمول عذاب شويم.»

مجازات سخت عدم كنترل زبان

قبلاً در مورد كيفر شديد آنان كه زبانشان را كنترل نمي كنند به مطالبي اشاره شد، براي آگاهي بيشتر در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنم:

1ـ رسول خدا(ص) فرمود: «كسي كه پرچانگي كند، خطا و لغزش او فراوان مي شود، و كسي كه خطاء و لغزشش فراوان گردد حياء او كم مي شود و كسي كه حيائش كم گردد، پرهيزكاريش كم مي شود، و كسي كه پرهيزكاريش كم گردد قلبش مي ميرد و داخل دوزخ مي شود.»(15)

2ـ روزي پيامبر(ص) در موعظه خود به مردم فرمود: خدا بيامرزد بنده اي را كه از گفتارش سود ببرد، و يا سكوت كند تا سالم بماند، زبان بيش از هر چيز ديگر بر انسان حاكميت دارد. آگاه باشيد تمام سخناني كه از انسان صادر مي شود، به زيانش است، مگر ياد و ذكر خدا،امر به معروف و نهي از منكر، و اصلاح بين مؤمنان. يكي از اصحاب به نام معاذ بن جبل گفت: «اي رسول خدا! آيا سخن گفتن هم چنان چيزي است كه انسان بر اثر آن عذاب شود؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود: «و هل يكبّ النّاس علي مناخرهم في النّار الّا حصائد السنتهم...؛(16) آيا چيزي جز درو شده ها (و محصول) زبان انسان را از ناحيه صورت به دوزخ مي افكند؟ پس هر كس مي خواهد از عذاب در امان باشد و سالم بماند مراقب زبان و گفته هايش باشد.»

استاد آيت اللّه مكارم شيرازي در شرح اين جمله مي نويسد: «معلوم مي شود گناهاني كه به سبب آنها انسان با صورت به جهنّم مي رود، سينه يا پا و يا دست نيست، بلكه دست آوردهاي زبان است. شايد چنين عذابي براي اين باشد كه وقتي كسي را به سبب گناهي به آتش دوزخ مي افكنند، با آن عضوي كه گناه كرده مي اندازند، و لذا چون با زبان گناه كرده، با صورت او را به دوزخ مي افكنند تا اول زبانش بسوزد زيرا همين زبان آتش ها را برافروخته و به انسانها توهين و اذيت ها كرده است. بايد هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويم از خدا بخواهيم تا ما را از شرّ زبان حفظ كند، و شب هم وقتي به بستر مي رويم، از گناهاني كه به خصوص با زبان انجام شده استغفار كنيم، زيرا واقعاً انسان به سبب زبان در خطر عظيمي است.»(17)

3ـ اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «زلّة اللّسان اشدّ من جرح السّنان؛(18) كيفر لغزش زبان سخت تر از زخم و جراحت نيزه است.»

4ـ نيز فرمود: «پاي انسان بر اثر ضربه اي كه خورده خوب مي شود، ولي ضربه زبان سرها را بر باد مي دهد.»(19)

5 ـ نيز فرمود: «ربّ كلمةٍ سلبت نعمة؛(20)چه بسا يك كلمه (از زبان بي كنترل) موجب محروميت از نعمتي خواهد شد.»

6ـ يكي از گناهان بزرگ زبان غيبت كردن است. از عذاب غيبت كننده همين بس كه پيامبر(ص) فرمود: «كسي كه مؤمني را غيبت كند خداوند نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز قبول نمي كند، مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.»(21)

نيز فرمود: در شب معراج گروهي را ديد كه با ناخن هاي خود صورت هايشان را مي خراشند و مجروح مي كنند. به جبرئيل گفتم اين ها كيستند؟ گفت: اين ها كساني هستند كه بر اثر عدم كنترل زبان، به غيبت و ريختن آبروي مردم پرداختند.»(22)

ولي كنترل زبان از غيبت به قدري ارزش دارد كه پيامبر(ص) فرمود: «ترك الغيبة احبّ الي اللّه عزّ و جلّ من عشرة آلاف ركعةٍ تطوّعاً؛(23) ترك غيبت در پيشگاه خداوند متعال از انجام ده هزار ركعت نماز مستحبي محبوب تر و بهتر است.» آري آنچه كه موجب ترك غيبت مي شود، كنترل زبان است، و به راستي كنترل زبان چه نعمت بزرگي است كه موجب آن همه الطاف و پاداش هاي ويژه الهي مي گردد.

بر همين اساس وقتي كه از اميرمؤمنان علي(ع) سؤال شد: «زيباترين آفريده هاي خداوند چيست؟ فرمود: سخن گفتن، و سپس سؤال شد زشت ترين مخلوفات خدا چيست؟ فرمود: سخن گفتن. سپس فرمود: با زبان و سخن گفتن، چهره ها سفيد و نوراني مي شود، و با همين سخن گفتن چهره ها سياه مي گردد.»(24) اين مطلب ما را به ياد لقمان حكيم مي اندازد، كه مولايش روزي به او گفت: امروز برترين غذا را برايم فراهم كن، لقمان زبان گوسفندي را تهيه نموده و پخت و

نزد مولايش گذاشت. مولا در روز ديگر به او گفت: امروز بدترين غذا را برايم فراهم كن. لقمان باز زباني تهيه نموده و پخت و نزد او نهاد. او پرسيد: يك غذا چگونه هم بهترين و هم بدترين خواهد شد؟ لقمان گفت: زبان اگر به حق حركت كند برترين عضو است و گرنه بدترين عضو خواهد بود.

7ـ حضرت علي(ع) فرمود: «من خاف النّاس لسانه فهو من اهل النّار؛(25) شخصي كه مردم از گزند زبان او بترسند، آن شخص اهل جهنّم است.»

2ـ عادت دادن زبان به درست گويي

در فراز مذكور از دعاي امام عصر(عج) چنين آمده: «خدايا زبان هاي ما را به صواب (درست گويي) استوار ساز.» واژه صواب در موردي گفته مي شود كه چيزي با حق اصابت كند، و هيچ گونه باطلي به آن راه نيابد. بنابراين مسأله استواري زبان به صواب به اين است كه آن را به درست گويي و حرف حق زدن عادت دهيم، به گونه اي كه هرگز به ناصواب و به باطل گويي حركت نكند، چنين كاري نخست بستگي به كنترل زبان از انحراف دارد، كه بحث آن گذشت، دوم اين كه زبان را به راستي و درستي و حق گويي عادت دهيم به گونه اي كه جز درستي به چيزي حركت نكند. ما وقتي كه به قرآن واژه قَول مراجعه كرده و دقت مي كنيم مي بينيم به ما مي آموزد كه سخن گفتن آدابي دارد، و بايد حساب شده و سنجيده باشد، گاه مي فرمايد: «وليقولوا قولاً سديداً؛(26) و سخني استوار و درست بگويند.» «و قولوا قولاً سديداً؛(27) و سخن استوار و درست بگوييد.» اين دستور همان است كه در دعاي امام عصر(عج) آمده «و سدّد السنتنا؛زبان هاي ما را استوار گردان.» و گاه مي فرمايد: «قولاً معروفاً؛(28)سخن نيك و زيبا بگوييد.»

و گاه مي فرمايد: «قولاً كريماً؛(29) بزرگوارانه و مهرانگيز سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ليّناً؛(30) نرم و با ملاطفت سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ميسوراً؛(31) با نرمش و مهرباني با آنها سخن بگو.» و گاه مي فرمايد: «قولاً بليغاً؛(32) با سخن شيوا و زيبا با آنها حرف بزن.» از اين تعبيرات فهميده مي شود كه بايد زبان در سخن گفتن در موارد و جاهاي گوناگون، به طور كامل مراقب باشد، و آداب را بشناسد و رعايت كند تا به آفات گرفتار نگردد.

و حتماً بايد زبان را به آداب خوش كلامي و زيبا سخن گفتن، كه يك نوع هنر است عادت داد، چنان كه در روايت آمده: پيامبر(ص) سوار بر مركبي بود، شخصي افسار آن را به دست گرفته بود و مي كشانيد، در اين هنگام آن شخص از پيامبر(ص) پرسيد: «بهترين كارها چيست؟» پيامبر فرمود: «اطعام الطّعام و اطياب الكلام؛(33) بهترين كارها غذارساني به مردم، و خوش گويي و زيبا سخن گفتن است.»

امام سجاد(ع) در بيان حقوق اعضاء، در مورد حق زبان مي فرمايد: و اما حق زبان آن است كه او را از دشنام و زشت گويي برحذر داري، و به نيك گفتاري عادت دهي، و او را آميخته با ادب به حركت درآوري، و افسار آن را جز در موارد منافع دين و دنيا نگهداري، و از پرچانگي بازداري، و از بيهوده گويي دور نمايي... زيبايي عقل و خرد به نيك زباني و درست سخن گفتن بستگي دارد.»(34)

بايد توجّه داشت كه اصلاح زباني و عادت دادن آن به نيك گويي بستگي به تفكّر و تدبّر دارد، يعني انسان قبل از سخن گفتن، اندكي فكر كند تا سنجيده و آگاهانه و خردمندانه سخن بگويد. براي تحقق اين موضوع بايد به خطرات زبان و پيامدهاي آن توجه جدي كند، و مسأله سكوت را براي مهار زبان رعايت نمايد، و كم گويي را از صفات خود قرار دهد، و نتيجه سخن را با ترازوي عقل و خرد ارزيابي نموده آنگاه تصميم به سخن بگيرد. بر همين اساس پيامبر(ص) فرمود: «انّ لسان المؤمن وراء قلبه... و انّ لسان المنافق امام قلبه...؛(35) زبان مؤمن در پشت قلب او قرار دارد، هنگام سخن گفتن نخست مي انديشد، سپس آن را با زبانش امضاء مي كند، ولي زبان منافق در جلو قلب او است، يعني هنگام سخن گفتن، بدون انديشه آن را با زبانش امضا مي كند.»

علامه مجلسي(ره) مي گويد: «بعضي از اصحاب رسول خدا(ص) سنگي را به دهانش مي گذاشت، هرگاه مي خواست سخن بگويد به اندازه بيرون آوردن سنگ از دهانش فكر مي كرد كه آيا سخنش براي خدا و در راه خدا و مورد خشنودي خدا است، و بسياري از اصحاب و تربيت شدگان

پيامبر(ص) هنگام سخن گفتن همچون شخص غرق شده نفس مي كشيدند(يعني در فشار بودند كه درست سخن بگويند) و همچون افراد بيمار سخن (را با آرامش) مي گفتند، چرا كه سخن درست سبب نجات انسان از هلاكت است. خوشا به سعادت كسي كه به شناسايي عيوب و درستي گفتار توفيق يافته، و به ارزش سكوت(كنترل زبان) و نتايج درخشان آن آگاهي يافته است.» علامه مجلسي در ادامه سخن درباره ربيع بن خثيم (خواجه ربيع كه در مشهد مقدس مدفون است) مي نويسد: وي هر روز صبح كاغذي را نزد خود مي نهاد، و تا شب هر سخني مي گفت در آن كاغذ مي نوشت. وقتي كه شب فرا مي رسيد آن سخنان را محاسبه مي كرد تا ببيند چقدر نيك وچقدر بد بوده است، سپس مي گفت: «آه و واي! آنان كه سكوت كردند و زبانشان را نگهداشتند نجات يافتند، ولي ديگران زيان كردند.»(36)

3ـ زبان يا برترين وسيله براي آگاهي بخشي

سومين ويژگي زبان كه از دعاي امام عصر (عج) استفاده مي شود، استواري زبان به آموختن و حكمت آموزي است. يعني زبان استوار و الهي زباني است كه علاوه بر كنترل از گناه و علاوه بر درست گويي، وسيله اي براي تبيين حقايق و آموزش و پرورش و آگاهي بخشي و اطلاع رساني صحيح گردد. واژه حكمت در اصل از ماده حَكَم (بر وزن حرف) به معني منع است، و از آنجا كه علم و دانش و تدبير كه از معاني حكمت است، انسان را از كارهاي خلاف باز مي دارد، به آن حكمت مي گويند. حكمت داراي معاني بسيار و مفهوم گسترده است، از جمله: معرفت،شناخت اسرار، آگاهي از حقايق و وصول به حق از نظر گفتار و عمل و تلاش، و نيز به معني نور الهي آمده كه انسان در پرتو آن از تاريكي گمراهي ها، و از وساوس شيطان نجات مي يابد، و به طور كلي حكمت بر دو گونه است: 1ـ حكمت نظري 2ـ حكمت علمي. حكمت به قدري ارزشمند

است كه خداوند مي فرمايد: «ومن يؤتي الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً؛ به كسي كه دانش داده شود، خير فراواني داده شده است.»(37)

اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «قلب خود را با موعظه زنده بدار، و به وسيله نور حكمت نوراني كن»(38) و نيز مي فرمايد: «حكمت گمشده مؤمن است، آن را اگر چه از ناحيه منافقان باشد دريافت كن.»(39)

كوتاه سخن آن كه به فرموده حضرت عيسي(ع): «به حق به شما مي گويم كه خورشيد وسيله روشني هرچيز است، و حكمت مايه روشني هر روح و روان است، و پرهيزكاري سرلوحه هر حكمت است.»(40)

نتيجه اين كه طبق دعاي امام عصر(عج) بايد زبان را علاوه بر درستي، به حكمت استوار ساخت.

توضيح آن كه: زبان از بزرگترين نعمت هاي الهي است، واز شگفت انگيزترين اعضاي بدن مي باشد كه نقش به سزايي در سلامتي و امكانات كاربردي انسان را دارد، و در ميان فوايد زبان، از همه مهم تر سخن گفتن آن است كه با حركات سريع و پياپي و منظّم و جست و خيز زبان در جهات ششگانه انجام مي گيرد، و استعداد انسان به تكلّم به وسيله زبان از عنايت هاي خاص الهي است، و اين مطلب با مقايسه با آدم لال به خوبي روشن مي شود. بنابراين طبق قانون لزوم شكر نعمت ها، بايد شكر نعمت زبان را به جا آورد، و شكر كامل آن به اين است كه آن را كنترل نموده و به درست گويي و تعليم و آموزش ارزش ها عادت داد. قابل توجه اين كه نقش زبان به قدري در اصلاح ايمان و استواري قلب بسيار است كه پيامبر(ص) فرمود: «لايستقيم ايمان عبدٍ حتّي يستقيم قلبه، و لايستقيم قلبه حتّي يستقيم لسانه؛(41) ايمان كسي استوار نمي شود مگر اين كه قلب او استوار و استقامت يابد، و قلب او استوار نيابد مگر اين كه زبانش استوار گردد.»

براي تكميل اين مطلب، نظر شما را به اين سخن جالب پيامبر(ص) جلب مي كنم: آن حضرت فرمود: «خداوند و فرشتگان و همه مخلوقات حتي مورچه در لانه اش، و ماهي در دريا بر معلّم و گوينده درس هاي نيك صلوات و درود مي فرستند.»(42)

نيز فرمود: «معلم و آموزگار نيكي ها مشمول استغفار همه موجودات زمين، و ماهيان دريا و زندگان فضا و همه اهل آسمان ها و زمين است.»(43) روشن است كه ابزار مهم آموزش كارهاي نيك، زبان است. نتيجه اين كه بايد از زبان براي تعليم حكمت و آگاهي بخشي اكثر استفاده را نموده تا به پاداش هاي عظيم رسيد.

پي نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

44. المحجة البيضاء، ج 5، ص 194.

45. همان، ص 207.

46. اصول كافي، ج 2، ص 115.

47. همان، ص 114.

48. همان، ص 116 و 113.<ين جمله را در نهج البلاغه نقل مي كند، مي گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پرارزش علي(ع) است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مي گويد: بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي كند. همين مضمون در عبارت ديگري از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «قلب الاحمق في فمه، و لسان العاقل في قلبه». قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست. (همان، حكمت۴۱)
در كلامي ديگر آن حضرت مي فرمايد: «... زبان مومن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان او است. يعني مومن هرگاه بخواهد سخني بگويد نخست مي انديشد، اگر نيك بود مي گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداري مي كند. اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاري مي شود مي گويد و نمي داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مي شود.
پس فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: «ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود». (نهج البلاغه، ص ۱۷۵)
بنابراين انسان بايد هنگام سخن گفتن تامل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانباري به دنبال خواهد داشت. انسان تا سخن نگفته سخن در اختيار اوست، اما وقتي از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار مي گيرد. اين حقيقت را علي(ع) اين گونه بيان مي فرمايد: «لحن مادام كه آن را نگفته اي در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد، تو در اختيار آن هستي. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه نعمت بزرگي را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسري برايش فراهم ساخته است». (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت ۳۸۱)
   
 
 روزنامه كيهان  

 

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۳
 
 فوايد كنترل زبان  
امام صادق(ع) درباره فوايد خاموشي فرمود: صمت و خاموشي(۱) طريقه اهل تحقيق و شعار كساني است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مي نگرند؛ كساني كه در حقايق ماسبق و زمان هاي گذشته غور و بررسي كرده و حقايقي را بيان مي كنند كه قلمها ننوشته و در كتاب ها نيامده است. آنگاه فوايد و آثار سكوت را برشمرده و مي فرمايد:
۱) سكوت كليد هرگونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.
۲) موجب رضا و خشنودي خدا است.
۳) باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است.
۴) وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزشها است.
۵) براي جاهل پرده و ساتر، و براي عالم زينت است.
۶) وسيله اي است براي قطع شدن هوي و هوسهاي نفساني.
۷) وسيله رياضت نفس است.
۸) وسيله درك حلاوت و لذت عبادت و مناجات با پروردگار است.
۹) قساوت و سختي دل را از بين مي برد.
۱۰) وسيله اي است براي كسب حيا و پرهيزكاري
۱۱) سبب زياد شدن تدبر و تعقل و مروت و مردانگي است.
۱۲) موجب فهم و كياست و عقل انسان مي شود.


سپس امام صادق(ع) فرمود: اكنون كه به فايده هاي سكوت آگاه شدي، پس دهان فرو بند و تا مجبور نشدي لب به سخن مگشاي، به ويژه اگر كسي را پيدا نكني كه براي خدا و در راه خدا با او گفتگو كني. آنگاه فرمود: وسيله هلاكت و نجات مردم سخن گفتن و سكوت است. پس خوشا به حال كسي كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد و آثار پسنديده كم گويي و سكوت آگاه گردد، زيرا سكوت از اخلاق انبياي الهي و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسي ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمي گويد و سكوت را شعار خود قرار مي دهد و كسي كه بر لطايف سكوت آگاهي و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشي را امين قراين و اسرار دل خويش قرار دهد. چنين شخصي گفتار و خاموشي اش هر دو عبادت مي شود و كسي جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهي ندارد.(۲)

۱) مقصود از سكوت سخناني است كه به بي جا و بي مورد از زبان خارج شده و يا غيبت و تهمت و دروغ باشد.
۲) مصباح الشريعه ، باب ۲۷
   


 روزنامه كيهان  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲

حفظ زبان

«معاذبن جبل» گفت :

روزي به حضرت محمد (ص) عرض كردم : يا رسول الله (ص) ! مرا نصيحت كنيد. حضرت فرمود:

 «اي معاذ  !  خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي بيني و در مورد خود اين طور بينديش كه در ميان مردگاني » سپس حضرت در ادامه پند و اندرز خود فرمود: « اي معاذ  !  اگر تمايل داشته باشي تو را به چيزي آگاه مي سازم كه بيشتر از هر چيزي در اختيار توست ».

بعد حضرت بي آنكه منتظر پاسخي از طرف من باشد، با دست مبارك خود به زبانش اشاره كرد .

المحجة البيضاء : ۵ / ۱۹۳


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱

حفظ زبان

"ثم اياكم و تهزيع الاخلاق و تصريفها، و اجعلوا اللسان واحداً، وليخزن الرجل لسانه، فانّ هذا اللسان جموحٌ بصاحبه. و الله ما أري عبداً يتقي تقوي تنفعه حتي يخزنَ لسانهُ ... "(1)
ترجمه: سپس مواظب باشيد كه اخلاق نيكو را در هم نشكنيد وبه رفتار ناپسند مبدّل نسازيد، زبان و دل را هماهنگ كنيد، مرد بايد زبانش را حفظ كند، زيرا همانا اين زبان سركش، صاحب خود را به هلاكت مي اندازد. به خدا قسم پرهيزگاري را نديدم كه تقوا براي او سودمند باشد، مگر آنكه زبانش را حفظ كرده بود.

* شرح گفتار

يكي از بزرگترين نعمتهاي الهي كه خداوند مهربان به ما ارزاني فرموده نعمت بسيار ارزشمند "زبان " است. اين عضو كوچك در بدن كمتر مورد توجّه آدمي قرار گرفته است و اين كم توجّهي شايد بدين جهت باشد كه اين عضو گرانسنگ هميشه و به آساني در دسترس است و همين امر موجب شده كه ما آن را بدست فراموشي بسپاريم.

اگر انسان به خود آمده و در اين عضو ارزشمند دقّت و تأمل كند، به يقين ساختمان پيچيده و ظريف آن، او را به شگفتي واخواهد داشت. خداوند بي همتا، با خلقت اين عضو كوچك، گوشه اي از هنر خارق العاده خود را به نمايش گذاشته است تا همگان با نظاره كردن آن، پي به قدرت بي مثال خداوند برده و در مقابل آن يگانه خالق هستي سر بندگي فرود آرند.

نكته حائز اهميت در مورد زبان آن است كه اين عضو كوچك علي رغم آثار بسيار ارزنده اي كه در بر دارد مي تواند بسيار خطرناك و مهلك باشد به گونه اي كه سعادت دنيا و آخرت انسان را بر باد فنا داده و او را در چاه هلاك ابدي گرفتار نمايد.

امير بيان، علي ابن ابي طالب (عليه السلام) به اين مهم توجّه كامل داشته و در فرازي از خطبه 176 نهج البلاغه، خطر آن را به مؤمنين خداجوي گوشزد نموده است، تا آنها با هوشياري و دقّت لازم، خود را از خطرات آن حفظ نمايند.

آن حضرت با بياني بسيار شيوا و دلنشين در مورد زبان مي فرمايد: انسان بايد زبانش را حفظ نمايد، زيرا همانا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مي‌اندازد.

تأكيد حضرت امير (عليه السلام) بر كنترل زبان بدين جهت است كه زبان عضو بسيار حساسي است كه در اين كره خاكي، هم مي تواند شيرين ترين لحظات را براي انسان به ارمغان آورد و هم مي تواند تلخ ترين لحظات را براي او رقم زند به گونه اي كه تحمّل آن براي آدمي بسيار طاقت فرسا، و در پاره اي از موارد غير ممكن باشد.

ما نبايد زبان را به حال خود رها نماييم به گونه اي كه اختيارش از دست ما خارج و هيچ نظارتي بر آن نداشته باشيم. كنترل نكردن زبان پيامدهاي بسيار مخرّبي در زندگي دارد كه در پاره اي موارد، جبران آنها امكان پذير نخواهد بود. اگر سري به خانه ها بزنيد، با اندكي دقّت و تأمل مي يابيد كه ريشه بسياري از ناراحتي ها و خصومت ها كه اساس و بنيان خانواده را به مخاطره انداخته است و از زندگي، جهنّمي ساخته كه آتش آن دامنگير افراد خانواده شده است، همان عدم كنترل زبان است. در اين نوع خانواده ها، زندگي شيرين و لذّت بخش جايش را به زندگي رقّت باري داده كه تلخي آن دائماً، ذائقه روحشان را آزار مي دهد.


خانواده اي كه افراد آن بر زبان خود كنترل نداشته و آن را به حال خود رها نموده اند، زندگي را به ميدان جنگي تبديل نموده اند كه دائم در آن جولان داده و چون دشمن به يكديگر نگريسته و در مقابل هم صف آرايي نموده و مرتّب براي هم دندان تيز مي كنند.

وقتي انسان افق ديد خود را وسيع تر مي نمايد و با نگاه جامع تري در مورد زبان به مطالعه مي نشيند به روشني خواهد يافت كه در سطح اجتماعي نيز، ريشه بسياري از اختلاف ها و كشمكش هاي روزمره، ناشي از عدم نظارت بر زبان است، اختلاف هاي قومي و قبيله اي، شهري و روستايي و حتي كشوري و بين المللي، در خيلي از موارد به خاطر كنترل نكردن زبان است.

سرور عالم، پيامبر گرامي اسلام در بياني زيبا و شيوا در اين باره مي فرمايد: (خداوند، زبان را به عذابي عذاب مي كند كه هيچ يك از اعضاء و جوارح انسان را به آن صورت عذاب نمي كند، زبان مي گويد: مرا به گونه اي عذاب كردي كه هيچ يك از ساير اعضاء و جوارح را چنين عذاب ننمودي؟ از طرف خدا خطاب مي رسد كه : يك كلمه از تو سر زد كه به مشرق و مغرب عالم رسيد و به واسطه ي آن خون هاي محترم به زمين ريخته شد، و مال ها به غارت رفت .... به خدا قسم تو را عذابي نمايم كه هيچ يك از اعضاء و جوارح را چنان عذاب نكنم.(2)

* خطر زبان در كلام پيشوايان معصوم

پيشوايان معصوم(صلوات الله عليهم اجمعين) در كلمات گهربار و نوراني خويش، نسبت به حفظ و كنترل زبان هشدار جدّي داده اند و شايد بتوان گفت: در مورد هيچ عضوي به مانند زبان اين گونه هشدار داده نشده است. در روايتي زيبا از پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) وارد شده است كه حضرت فرمود: (اذا اصبح ابن آدم اصبحت الاعضاء كلها تستكفي اللسان أني تقول اتق الله فينا، فانّك اِن استقمت استقمنا و ان اعوججت اعوججنا)3. هر روز صبح تمام اعضاء بدن به زبان هشدار مي دهند و مي گويند تقواي الهي را درمورد ما رعايت كن، زيرا اگر تو راست باشي ما هم راستيم و اگر تو كج شوي ما هم كج مي‌شويم.

در روايتي از چهارمين پيشواي معصوم امام سجاد(عليه السلام) وارد شده است كه حضرت فرمود: (انّ لسان ابن آدم يشرف علي جميع جوارحه كل صباح فيقول كيف اصبحتم فيقولون بخير اِن تركتنا و يقولون الله الله فينا و يناشدونه و يقولون انما نثاب و نعاقب بك)(4). هر روز صبح، زبان آدمي به ساير اعضاء مي گويد: حال شما چگونه است؟ ساير اعضاء جواب مي دهند: اگر تو ما را به حال خود واگذاري حالمان خوب است و نيز به زبان مي گويند: خدا را خدا را در مورد ما در نظر بگير و او را قسم داده و مي گويند ما به واسطه ي تو پاداش ديده و به واسطه ي تو عذاب مي شويم.
از كلام نوراني پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) و نيز امام سجاد (عليه السلام) به خوبي استفاده مي‌شود كه خطر زبان در حدّي است كه اگر به حال خود رها شود ساير اعضا نيز از خطر آن در امان نخواهند بود.

امير متّقيان حضرت علي (عليه اسلام) در يك كلام كوتاه امّا بسيار پر محتوا و آموزنده خطر زبان را به همگان گوشزد نموده و آنها را از خواب غفلت در مورد خطرات زبان بيدار مي نمايد، حضرت مي فرمايد: (اللسان سبع، ان خلّي>

وضعيت هاي ايستادن و نشستن بهتر

وضعيت درست بدن:

وضعيت بدن عبارت است از حالتي كه بدن در شرايط مختلف مانند ايستادن،‌ نشستن، خوابيدن و يا حمل اجسام به خود مي‌گيرد، وضعيت صحيح بدن تأثير زيادي روي سلامت ستون فقرات دارد، در ايستادن صحيح در كل بدن تنها 4 عضله فعال خواهند بود در حالي كه در ايستادن غلط تعداد عضلات فعال به حدود 50 عضله افزايش مي‌يابد. بنابراين براي حفظ بهداشت ستون فقرات لازم است وضعيت و حالت بدن را در حالت ايستاده، نشسته و خوابيده تصحيح نماييم .

وضعيت ايستادن:

در ايستادن بايد توجه كرد كه هيچ وضعيتي به مدت طولاني قابل تحمل نمي‌باشد، بنابراين پس از چند دقيقه حفظ وضعيت صحيح به مدت چند ثانيه وضعيت خود را عوض كنيد ايستادن متقارن يا وضعيت خبردار نظامي سبب تجمع خون در اندام تحتاني و افزايش فشار به كف پا و ايجاد درد مي‌كند، ايستادن نامتقارن سبب تحمل وزن نامساوي در پاها و متناوب بودن آن مي‌شود. گذاشتن يك پا بر روي يك چهارپايه كوچك 10 تا 15 سانتيمتري در حين كاركردن‌هاي طولاني و تعويض پاها سبب استراحت به اندازه كافي در اندام‌ها و ستون فقرات مي‌باشد. توجه كنيد كه در ايستادن بايد قوس‌هاي ستون فقرات درست قرار گيرند.

1.      مواظب باشيد سر بيش از حد به جلو حركت نكرده باشد

2.      قفسه سينه به سمت داخل فرو نرفته باشد

3.      كمر به سمت جلو تحدب پيدا نكرده باشد

4.      شكم برجسته نشده باشد(افرادي كه شكم دارند در اين مورد مشكل پيدا مي كنند)

5.      زانو نبايد زياد كشيده باشد .  زانو بايد مختصري خم داشته باشد

در هنگام انجام كارهايي كه بايد طولاني مدت ايستاده باشيد بهتر است يك پا را روي يك بلندي قرار دهيد و جاي پاها را تعويض كنيد .

 در صورتي كه مجبوريد به مدت طولاني سرپا بايستيد بهتر است از وضعيت ايستادن نامتقارن استفاه نماييد. در صورتي كه بتوا 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۷ - هنگام سخنراني ، چگونه بايستيم ، چگونه بنشينيم ؟

۲
بهترين روش براي نشستن


صاف نشستن روشي است كه والدين همواره به كودكان متذكر مي شوند و سالهاست كه اين مدل نشستن، بر مبناي اين تئوري كه قرار گيري بالاتنه در هر حالتي به جز ۹۰ درجه، فشار كاذب به كمر وارد مي كند، توصيه گرديده است.
اما اين روش چندان دور از اشكال نيست؛ هر چند والدين ممكن است تاكيد داشته باشند صاف نشستن در حالتي كه ران ها موازي با زمين قرار دارند، بهترين روش است. مطالعات جديد نشان داده كه اين حالت فشار را بر مهره هاي انتهايي كمر افزايش مي دهد.
سي سال پيش دانشمندان با استفاده از سرنگ هايي كه در پشت افراد داوطلب وارد مي كردند، ميزان فشاري را كه در حالات مختلف نشستن به كمر آنها وارد مي شد، اندازه مي گرفتند.
در آن زمان دانشمندان به اين نتيجه رسيدند كه تكيه دادن و زاويه نود درجه ايده آل ترين حالتي است كه شدت فشار مضر براي كمر را تا حد ممكن كاهش مي دهد. كليه تحقيقات ديگري نيز كه تا به امروز در اين زمينه انجام شده، به نوعي تاكيدي بر صحت اين امر بوده است.
اما اكنون در سال ۲۰۰۶، طي تحقيقاتي كه با دستگاههاي پيشرفته تر انجام شده است، اعضاي يك تيم تحقيقاتي، ۲۲ فرد داوطلب را در دانشگاه ابردين (Aberdeen) اسكاتلند، در سه حالت مختلف نشستن، مورد آزمايش قرار داده اند. در حالت اول بالاتنه به جلو خم شده و نسبت به رانها زاويه حاده تشكيل داده و در حالت دوم بالاتنه كاملا صاف و با ران ها زاويه ۹۰ درجه ساخته است.
اين دو حالت بيشترين حركت را در ستون فقرات ايجاد كرده و با فشار زيادي كه به اين ناحيه وارد مي كنند، باعث مي شوند ماده داخل مهره هاي ستون فقرات در يك خط قرار نگيرد و از فرم اصلي اش خارج شود.
در حالت سوم، افراد با زاويه ۱۳۵ درجه به عقب تكيه دادند، در حاليكه پاهايشان بر روي زمين قرار داشت و با رانها زاويه منفرجه ساختند. اين حالت كمترين آسيب را به مهره ها، كمر و ستون فقرات وارد مي كند.
بر طبق نتيجه بدست آمده از اين مطالعات، نشستن در حالتي كه شخص به پشت تكيه داده و زاويه بين رانها و كمرش بيشتر از ۹۰ درجه باشد، بسيار مناسب تر از حالتي است كه فرد با زاويه ۹۰ درجه بنشيند.
به طور خلاصه مي توان گفت : "نشستن با زاويه ۹۰ درجه به كمر فشار مي آورد، تكيه دادن به عقب و متمايل كردن كمر به سمت پشت، كمترين آسيب را به ستون فقرات وارد مي كند."


سايت فريا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۷ - هنگام سخنراني ، چگونه بايستيم ، چگونه بنشينيم ؟

۱

نحوه صحيح ايستادن


  سعي كنيد به مدت طولاني در يك وضعيت نياستــيـد.امـا هــرگاه مجبور به اين كار شديد، سعي كنـيد يـك پـاي خـود را با قـرار دادن روي يـك جعـبه و يا چهار پايه بالا نگاه داريد و پس از مدتي پـاي بـالا آمـده را بـا پـاي ديگـر عوض كنيد.  

 
هنگامي كه در مورد سلامتي صــحبت بـه ميـان مـي آيـدبي تـرديد وضــعيت صحيـح قرارگـيـري بـدن شـمـا هـنـگام فعاليتهاي گوناگون در راس فهرست عوامل مهم سلامتي قـرار خـواهند گـرفـت زيـرا بـه انـدازه تغذيه مناسب، ورزش، پـرهـيـز از مواد الكلي و مـخدر و سيگار در حفظ سلامتـي بـدن موثر ميباشد. وضـعـيت صحيح قرارگيري اندامها كمك مـي كند تا كـارهـايـتـان را بـا انـرژي بيـشتـر و اسـتـرس و خـستگي كمتر به انجام برسانيد.

● هنگاميـكه وضعـيت بدن شما در حالت مناسب مي باشد:

۱) هنگام نشستن، ايستادن و خوابيدن كمترين فشار و استرس روي عضلات پشتيبان و رباطهاي بدن شما اعمال ميگردد.

۲) وضعيت ستون فقرات شما در حالت استراحت و خنثي ميباشد.

۳) اعضاء حياتي بدن در مكان صحيح قرار دارند.

۴) عملكرد طبيعي دستگاه عصبي شما بهتر صورت ميپذيرد.

۵) در دراز مـدت بر روي دستگاه گوارش تنفس عضلات رباطها و استخوانهاي بدن تاثير ميگذارد.

۶) استخوانها و مـفاصـل در وضـعـيت صـحيـح خـود قـرار دارنـد و كـارايـي عضـلات حداكثر ميباشد.

۷) تحليل و سـايش نـابـهنـجار مـفاصل كاهش يـافته و از التهاب مفاصل جلوگيري بعمل مي آيد.

۸) از ثابت قرار گرفتن ستون فقرات در وضعيت غير طبيعي جلوگيري ميكند.

۹) از مشكلات كمردرد و دردهاي عضلاني جلوگيري ميكند.

۱۰) از خستگي جلوگيري ميكند زيرا استـفـاده بهينه از عضلات بدن انرژي مصرفي بدن را كاهش ميدهد.

۱۱) در بهبود ظاهر شما موثر است.

● وضعيت نادرست بدن بر اثر موارد زير ايجاد ميگردند:

۱) سوانح و مصدوميتها.

۲) اضافه وزن و چاقي.

۳) تكيه گاه نامناسب تشك در هنگام خواب.

۴) مشكلات بينايي.

۵) كفش نامناسب و پاشنه بلند.

۶) عـادات نشـستن، ايـستـادن و خـوابـيـدن بي وقت.

۷) اعتماد بنفس پايين.

۸) عضلات ضعيف و انعطاف ناپذير.

۹) طراحي نامناسب محل كار.

مـهمتـرين قسـمت بـدن كه نقش بسزايي در داشتن وضعيت صحيح بدن ايفا مي كـنـد، ستون فقرات مي باشد. ستون فقرات شما داراي قوسهاي طبيعي است كه بايد آنها را در وضعيت طبيعي خودشان همواره حفظ كرد. سـتون فـقـرات از ۳۲ ۳۴ مـهـره تـشكـيـل يافته:

۷ مهره گردني، ۱۲ مهره پشتي، ۵ مهره خارجي و ۳ الي ۵ مهره دنبالچه اي.

ميـان مـهره هاي كمر در ديسك كمـر واقع است كه در واقع نقش ضربه گير را ايفا ميكند. هنـگــامي كه شما فشار بيش از حد و نامناسب به ستون فقرات اعمال مي كنـيـد، بـه ديسك كمر فشار مي آيد و آن را از مكان خود جابجا كــرده و به اعصاب اطراف خود فشار آورده و ايجاد درد مي كند.

● شرايط لازم براي داشتن وضعيت صحيح

۱) عضلات قوي و انعطاف پذير.

۲) حركات طبيعي مفاصل.

۳) توازن قدرت عضلاني در دو سوي ستون فقرات.

۴) آگاهي از وضعيت بدن در حالات مختلف.

● تست وضعيت صحيح بدن

شـما بـا اين ۲ تست قادر خواهيد بود از وضعيت صحيـح و طبيعي بدن خود آگاه گرديد:

۱) تست ديوار

از طـرف پشت به ديوار تكيه داده در حاليـكه پشـت سـر و باسن شما با ديوار تماس داشته و پاشنه پا ۱۵ سانتيمتر از ديـوار فاصله داشته باشد. اكنون فاصله بين گودي گردن و كمر خود را اندازه بگيريد. اگر ايــن فاصله در نــاحيه گـردن ۵ سانتيمتر و در كمر بين ۲.۵ تا ۵ سـانـت بــاشــد وضعيت بدن شما ايده آل است و گرنه بـايـد بـه يك پزشك متخصص مراجعه كنيد.

۲) تست آينه

▪ نماي روبرو: روبـروي يـك آيـنه تمام قد بايستيد و مواردزير را چك كنيد:

۱) شانه هاي شما بايد همسطح و تراز باشند.

۲) سر شما بايد مستقيم وصاف باشد.

۳) دو سوي باسن شما هر بالاتـر از ساعد قرار گرفته و كمي نيز خم گردد .

▪ نحوه صحيح خم شدن، بلند كردن و حمل اشياء

۱) همواره از ناحيه زانوها در حالي كه كمر خـود را صــاف نگاه داشته ايد خم شويد. هيچ گـاه از نـاحـيـه كـمر خـــم ,نشويد.

۲) اجسام سنگـين تر از ۱۰ كيلو را بلند نكنيد. هـيـچ گاه جسم سنگيني را بالاتر از سطح كمر نياوريد.

۳) پـاهـا را انـدكي از يكديگر فاصله داده تا روبروي جـسـم قـرار گـيــريد. عضلات شكم را سفت و منقبض كـنـيـد و بـااستفاده از عضلات پا جسم را از زمين بلند كنيد. سپـس زانوها را به آرامي صاف كنيد.

۴) هنگام حمل بسته آن را تا حد ممكن نزديك بـدن نگاه داشته و بازوها را خم نگاه داريد. عـضلات شـكم را سفت و به آهستگي گام برداريد.

۵) هنـگام روي زميـن قرار دادن اجسام نيز همان مراحل بلند كردن را به طـور مـعـكـوس انجام دهيد.

۶) هنگام حمل كيف و چمدان آنها را بطور متناوب با دسـت ديگر حمل كنيد تا توازن بين دو سمت بدنتان حفظ گردد.

۷) هميشه بين هل دادن اجسام سنگين و يا كشيدن آنها، گـزيـنـه هـل دادن را انتخاب كنيد.

▪ نحوه صحيح خوابيدن

۱) سعي كنيد در وضعيتي بخوابيد كه قوسهاي طبيعي ستون فقراتتان حفظ گردند.

۲) از تشك سفت استفاده كنيد. تشكي كه فرو رفتگي داشته و به اصطــلاح شكم داده استفاده نكنيد. اگر لازم بود زير تشك يك تخته قرار دهيد.

۳) بالش همانطور كه تكيه گاهي براي سر شما مي باشد بـراي گردن نيز بايد تكيه گاه فراهم آورد.

۴) هنـگام خـوابـيدن به پشت، يك بالش زير زانوها قرار دهيد و در صورتي كـه بـه پـهـلـو مي خوابـيد، اندكي زانوهايتان را خم كنيد و يك بالش بين زانوهايتان قرار دهيد. هـنگام خواب بـه پهلو هيچگاه زانوهايتان را تا قفسه سينه جمع نكنيد. هيچ گـاه به روي شكم نخوابيد چون به كمر و گردنتان فشار وارد مي آيد. هرگاه خواستيد اين كار را بكنيد حتما يك بالش زير ناحيه ميان تنه خود قرار دهيد.

۵) هنگام برخاستن از روي رختخواب با كمك دستها بلند شده و نـاگـهـان از نـاحـيه كمر خم نشويد.
 
   مجله اينترنتي صبح بخير ايران 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۱۰    شيوه هاي بر انگيختن احساسات مخاطبان

جهت برانگيختن احساس مخاطبان از روش هاي زير مى توان استفاده كرد:

1. داستانى

در اسلوب داستانى، يك داستان به خوبى پرورانده مى شود و با بيان ظرافتهاى واقعه و گره زدن آنها با مخاطب و موضوع بحث، تحريك احساس در مخاطب ايجاد مى شود. خداوند متعال در قرآن كريم، اين اسلوب را به خوبي اجرا كرده است. نمونه بسيار زيباي آن را در سوره يوسف مي توان ديد و چگونگي پرورش داستان و گره خوردن مطالب آن با مخاطب را بررسي كرد. همچنين به لحاظ اجراي اين اسلوب در سخنراني، نمونه هاى بسيار گوياى آن را در سخنرانيهاى مرحوم كافى مى توان يافت.

2. توصيفي و ترسيمي

مى توان با توصيف كردن يك واقعه، از دانشمندان علم ادبيات، معتقدند ادبيات را مي توان به دو بخش تخيلي و غير تخيلي تقسيم كرد و عناصر تخيّل، تصويرگري و امكان برداشتهاي گوناگون از متن را مهم ترين صفات مميزة ادبيات تخيلي دانست، و اصالت، انشاي والا، ابتكار و ارزشهاي زيبايي شناختي را از ويژگيهاي بارز ادبيات غيرتخيّلي برشمرد. براين اساس مي توان آثاري مثل غرليات مولانا و حافظ را جزو ادبيات تخيّلي و آثاري همچون تاريخ بيهقي و سفرنامه ناصر خسرو را جزو ادبيات غيرتخيلي به شمار آورد.[11]

با اين حساب موارد تفاوت و شباهت اسلوب ادبي با اسلوب تخيلي و شاعرانه روشن مي شود. در اسلوب ادبي گاهي همچون اسلوب تخيلي و شاعرانه از قوه خيال بهره گرفته مي شود و گاهي چنين نيست. همچنين در اسلوب ادبي گاهي از شعر و زماني از نثر ادبي استفاده مي شود. درباره استفاده از شعر و نثر ادبي در سخنراني ديني در درسهاي بعدي توضيحات بيش تري خواهد آمد.

5. مناجاتى

مناجات در لغت به معناي راز و نياز كردن با كسي، نجوي كردن با كسي، با خدا راز و نياز كردن، رازگويي، عرض نياز به درگاه خدا،[12]خواستنِ برآورده شدنِ حاجت از خداوند و راز و نياز كردن با او همراه با سپاس از وي[13]آمده است. از اينرو گرچه در اصطلاح مشهور، لفظ مناجات را فقط درباره گفتگوي يك طرفه با خداي متعال بكار مي برند؛ ولي از نظر لغوي شامل گفتگو با غير خدا نيز مي شود.

در اسلوب مناجاتى، سخنران به گفتگوى يك طرفه با خدا، انسانهاي والامقام، طبيعت، گياهان و... مى پردازد و در قالب اين مناجات و گفتگوى يك طرفه، مفاهيم مورد نظر را به مخاطب منتقل مى كند؛ مثلاً ممكن است سخنران درباره حوادث قبل و بعد از جنگ تحميلي با شهدا سخن بگويد و بسيارى از مشكلات امروز و راهى را كه بايد رفت با آنها در ميان بگذارد و يا از اوّل تا آخر سخنرانى با خدا سخن بگويد.

بيش تر دعاها و مناجات امام سجاد% با خداى بزرگ، سرشار از معارف اسلامى است و آن حضرت معارف دينى را در قالب مناجات به مخاطبان خويش ارائه كرده و در عين حال، احساس عشق به خدا و معنويت را در آنان ايجاد كرده است.

6. موعظه اي

موعظه به معناي وعظ و پند و اندرز[14]، نصيحت و بيان مطالب اخلاقي، به ويژه از سوي علماي ديني[15]مي باشد. در اسلوب موعظه از جملات بيان كننده امر و نهى، عتاب و خطاب و سرزنش، و سؤال و پرسش استفاده مى شود و در همه اين گونه جملات، احساس مخاطب برانگيخته مى شود.

سخنرانيهاى اساتيد اخلاق به طور عمده با اين اسلوب ارائه مى شوند كه نمونه هاى بارز آن را در سخنرانيهاى اخلاقي امام راحل)، استاد مظاهرى (حفظه اللّه) ومرحوم آيت اللّه مشكينى مى توان ديد.

7. تعظيمي

گاهى براى برانگيختن احساس مخاطبان به بزرگداشت يك شييء، شخص يا عقيده و مكتب و مهم قلمداد كردن آن مي پردازيم؛ البته نه به گونه اى كه باعث غلوّ و تحريف در دين شود؛ بلكه در حقيقت بزرگي و اهميت يك چيز بزرگ و مهم را به خوبي بيان مي كنيم. در قرآن كريم نيز از اين گونه بيان استفاده شده است؛ مثلاً خداوند متعال مى فرمايد:إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَلكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ؛[16]«ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم و تو چه مى دانى كه شب قدر چيست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.»

8 . تكراري

گاهى مطالب خود را تكرار مى كنيم تا اهميت آن را بيان كنيم و احساس مخاطب را نسبت به آن برانگيزيم. خداوند متعال از اين اسلوب به وفور در قرآن استفاده كرده است؛ مثلاً مى فرمايد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛[17]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بپرهيزيد، و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده است و از خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد، آگاه است.»

چنان كه ملاحظه مى كنيد در اين آيه، عبارت «اتقوا اللّه» تكرار شده است. همچنين امام على% با تكرار كلمه اللّه در جمله هاى ذيل به تحريك احساس مخاطبان خود پرداخته است: «اَللَّهَ اَللَّهَ فِى الاَْيْتامِ، اَللَّهَ اَللَّهَ فى جيرانِكُمْ، اَللَّهَ اَللَّهَ فِى الْقُرْآنِ؛[18]خدا را خدا را درباره يتيمها [رعايت كنيد]، خدا را خدا را درباره همسايگانتان [رعايت كنيد]، خدا را خدا را درباره قرآن [رعايت كنيد].»

9. تأكيدي

گاهى با تأكيد سعى مى كنيم احساس مخاطب را برانگيزيم؛ مثل اين جمله خداوند متعال كه مي فرمايد: ]اِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً[؛[19]«خداوند حتماً همه گناهان را مى بخشد.»در اين آيه كلمه اِنَّ، جمله اسميه، ال در الذنوب، و جميعاً، همه دلالت بر تأكيد دارند و احساس شوق انگيزى در مخاطب براى حركت به سوى خدا و توبه به درگاه حضرتش ايجاد مى كنند.

نكات قابل توجه

1. معمولاً در يك سخنرانى از چند اسلوب استفاده مى شود كه براى تنوع بخشى نيز چنين كارى مناسب تر است؛ اما اگر از ابتدا تا انتهاى سخنرانى يك اسلوب رعايت شود، آن سخنرانى را مى توانيم با همان اسلوب نامگذارى كنيم و مثلا آن را سخنراني ادبي يا داستاني و ... بناميم.

2. ذائقه برخى مخاطبان به محتواها و اسلوبهاى خاص، گرايش بيش تري دارد؛ مثلاً طلاب و قشر متديّن جامعه با اشرف مواد و اسلوب توضيح و تبيين انس بيشترى دارند؛ از اينرو در تنظيم محتوا بايد به گرايشهاي آنان توجه كرد.

3. گاهى برخى مواد سخنرانى براى توضيح مواد ديگر به كار گرفته مى شوند؛ مثلاً از روايتى براى توضيح آيه يا روايت ديگرى استفاده مى شود. اين گونه سخنرانيها علمى تر مى نمايانند واز اتقان بيش ترى برخوردارند و از تحريف مصون تر مى مانند.

انتخاب صحيح و دقت لازم در آيات و احاديث توضيح دهنده، سخنرانى را ارزشمند مى سازد. سخنرانى كه در توضيح يك آيه از چند روايت استفاده مى كند و حتى قصه هاى روايى را براى توضيح آن آيه به كار مى گيرد و يا براى توضيح يك آيه از چند آيه ديگر استفاده مى كند و در عين حال، جاذبه و سطح فهم سخنرانى را حفظ مى كند؛ سخنرانى ارزشمندى را ارائه كرده است.

[1]. واقعه/ 15 - 26.

[2]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج1، ص1054.

[3]. همان، ج2، ص 1998.

[4]. فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، ص72.

[5]. «سخن بر دو گونه است: يا نثر است يا نظم. نثر، در لغت به معني پراكندن و افشاندن و نيز به معني افشانده و پراكنده است؛ و در اصطلاح سخني است كه مقيد به وزن و قافيه نباشد.»: زبان و نگارش فارسي، حسن احمدي گيوي – اسماعيل حاكمي – يدالله شكري – سيدمحمود طباطبايي اردكاني، سمت، چاپ چهاردهم، تهران، 1378، ص110.

[6]. معيار الاشعار، خواجه نصيرالدين طوسي، به اهتمام محمد فشاركي و جمشيد مظاهري، سهروردي، اصفهان، 1363، ص1.

[7]. زبان و نگارش فارسي، همان مؤلفان، ص124.

[8]. «اِنَّهُ كَلَامٌ مُخَيَّل ٌمُؤَلَّفٌ مِنْ اَقْوَالٍ مَوزُونَةٍ مُتَسَاوِيَةٍ مُقَفَّاةٍ»: المنطق، محمدرضا مظفر، انتشارات فيروزآبادي، قم، بي تا، ص405.

[9]. فن مناظره، محسن غرويان – حميده غرويان، ص72.

[10]. زبان و نگارش فارسي، همان مؤلفان، ص124.

[11]. نقد ادبي، حميدرضا شايگان فر، انتشارات دستان، چاپ دوم، تهران، 1384، ص 15 و16.

[12]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4368.

[13]. فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن انوري، انتشارات سخن، چاپ دوم، تهران، 1382، ج7، ص7363.

[14]. فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج4، ص4442.

[15]. فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن انوري، ج7، ص7491.

[16]. قدر/1 - 3.

[17]. حشر/18.

[18]. نهج البلاغه، صبحي صالح، انتشارات دار الهجره، قم، نامه 47، ص 421.

[19]. زمر/ 53.

www.noor-ido.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۵:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۹
 
بياموزيد كه احساسات و افكار خود را بپذيريد


اگر تا به حال در مورد عزت نفس مطالعه‌اي نداشته‌ايد، پيشنهاد مي‌كنيم اين كار را انجام دهيد چرا كه عزت نفس و خود‌پذيري بسيار به هم شبيه هستند و در عين حال با يكديگر تفاوت‌هاي اساسي نيز دارند.
اگر زماني را براي درك كامل اين دو مفهوم اختصاص دهيد، ارزشمندترين چيزي را كه تابه حال مي‌توانستيد به‌خودتان تقديم كنيد، دريافت كرده‌ايد.
شايد اگر بگوييم پذيرفتن خود، همانطوري كه هستيد (خود‌پذيري) و احساس خوب در مورد خودتان هنگامي كه به توانايي‌هاي خود اعتماد داريد (عزت نفس)، براي تمام جنبه‌هاي زندگي‌تان نه تنها در زمان حال، بلكه براي باقي عمرتان، سودمند واقع مي‌شود، بزرگنمايي (غلو) نكرده باشيم!

چطور مي‌توانيد تعريفي از خودپذيري داشته باشيد؟
 در ساده‌ترين تعريف، خودپذيري يعني اينكه شما خودتان را به‌صورت كامل و آنچناني كه هستيد، بپذيريد. مفهوم درست خود پذيري يعني اينكه شما هم پذيراي نكات مثبت وجود خود باشيد و هم پذيراي نكات منفي آن.
بنابراين خودپذيري فرايندي است كه انسان را به سوي پذيرش افكار و احساسات، بدون انكار يا طفره رفتن، متمايل مي‌كند. فقدان خود پذيري باعث مي‌شود كه تمايلي به پذيرش افكار و احساسات خود نداشته باشيد و در نتيجه آن به‌خود انكاري روي آوريد.
بنابراين خود پذيري در مفهوم درست آن يعني به جاي انكار، انتخاب، ناديده انگاشتن يا سركوب كردن آن چيزهايي كه در وجود خودتان نمي‌پسنديد، صادقانه حقايقي را در مورد واقعيت وجوديتان، بپذيريد.
خود پذيري به معناي آنكه شما نمي‌توانيد چيزهايي را كه در وجود خودتان دوست نداريد، تغيير دهيد، نيست! بلكه ترجيحاً تنها روشي است كه شما مي‌توانيد چيزهايي را كه نمي‌پسنديد تغيير داده و بهبود بخشيد.

احساسات خود را بپذيريد
 درست است كه خودپذيري شما را به سوي لمس و پذيرش احساسات سوق مي‌دهد اما اين به معناي اينكه احساسات بر امور حكمفرما و تفكر منطقي ناتوان شود، نيست. به‌عنوان مثال، فرض كنيد شما امروز حوصله كار كردن را نداريد اما مي‌دانيد كه مجبوريد سر كار بياييد، چرا كه در حال تكميل يك پروژه مهم هستيد.
فردي كه مهارت خود پذيري ندارد در اينگونه مواقع به‌طور خودكار سعي بر تكذيب يا سركوب احساساتش دارد چرا كه نمي‌داند چطور مي‌توان واقعيت و احساسات را همزمان در نظر گرفت. توالي اين ناديده انگاري احساسات مي‌تواند به‌صورت مشكلات جسمي مانند نا‌اميدي، استرس، خستگي يا حتي عصبانيت نمود پيدا كند.
اين قضيه به اين دليل اتفاق مي‌افتد كه به احساس حقيقي خود توجه نكرده و روز خود را با خودانكاري و ناديده گرفتن واقعيت آغاز مي‌كنيد. در نتيجه شما نمي‌توانيد رفتار مناسبي براي چاره انديشي اين موقعيت، اتخاذ كنيد چرا كه درون خودتان تضاد وجود دارد و دچار علائم جسمي اشاره شده در بالا هستيد.
البته در موقعيت ياد شده، كسي كه داراي مهارت خود پذيري است- برخلاف افراد ديگر كه ترجيح مي‌دهند در مقابل احساسات خود با تكذيب يا سركوب آن، مقاومت كنند- مي‌تواند اعتراف كند كه حوصله كار كردن ندارد اما همزمان با پذيرش احساسات خود، پروژه كاري خود را نيز تكميل مي‌كند.
در نتيجه اين‌گونه افراد روز خود را با ذهني روشن آغاز كرده و روي كار خود تمركز مي‌كنند.

تمرين كنيد، چه چيزي را بايد بپذيريد
 پذيرفتن هر آنچه تجربه كرده‌ايد يا در حال تجربه آن هستيد، يكي از اجزاي اساسي خود پذيري است و حتي ممكن است نقش مهمي در تعيين ميزان سلامتي شما در آينده داشته باشد.
بسياري از پزشكان معتقدند، شمار زيادي از بيماري‌هايي كه افراد به آن مبتلا مي‌شوند ناشي از احساس‌هاي منفي‌اي است كه در طول زندگي دچار شده‌اند اما آنها را بروز نداده‌اند.
مادامي كه فردي قادر به پذيرش ِاحساساتي مانند تنفر، عصبانيت و خشم نباشد و نتواند از طريق بخشيدن آنها، احساس رهايي يابد، تأثيرات منفي بر زندگيش خواهند داشت.
در حقيقت، بيماراني كه به‌نظر درمان ناپذير بوده‌اند، چگونه با پذيرفتن اشتباهات و ناراحتي‌هاي موجود در گذشته‌شان و بخشيدن آنها، شفا يافته‌اند.
هرچنديم را به جهنمي مبدل كرده است. جرأت نه گفتن را ندارم و حتي در بله گفتن هم ترديد به خود راه مي‌دهم. اين ها از خصوصيات افراد كمروست.
كمرويي يا همان خجالت كشيدن نه يك بيماريست و نه يك شخصيت اخلاقي تلقي مي‌شود. از نظر روانشناسان كمرويي يك نوع مشكل ذهني و رفتاري است، نه چيزي بيش از آن. از نظر آنان كمرويي نوعي نگرش و عمل منفعلانه و پريشاني بي‌خطر و ملايم محسوب مي‌شود، اين حالت در طول زندگي و با درگير شدن در مسائل اجتماعي و تجارب متنوع زندگي تا حدود زيادي برطرف مي‌شود. بنابراين اين كمرويي را نمي‌توان يك نوع عيب و نقص واقعي نوجوانان و جوانان دانست.
يادمان باشد كه اين مشكل در افراد مختلف و در سبك‌هاي مختلف شخصيتي متفاوت و با شدت كم و زياد بروز مي‌كند.
«خجالت‌زدگي» ‌افراد در دوره‌هاي مختلف كاري و زماني خود را نشان مي‌دهد. مثل در مواجه با دوستان و معلم‌ها، ورود به محيط جديد در هنگام گذراندن يك امتحان، حرف زدن در جمع يا آشنايي با فرد يا جمع جديد و گفت‌وگو با افراد ناشناس كه گاه كار راحتي هم نيست. مخصوصا اگر اين آشنايي يا حرف زدن يا رفتار ديگر، براي اولين بار باشد.
در گذر زمان و كسب تجربه، اعتماد به نفس شخصي بالا مي‌رود و اين ديو خجالت ناپديد مي‌شود. زيرا توانايي خود را عرضه كردن و جزأت مقابله با نگاه ديگران نياز به آموزش و يادگيري دارد.
اين نوع خصوصيات در بعضي از اشخاص و در روابط اجتماعي به طور طبيعي آموخته مي‌شود. اما در برخي موقعيت‌ها افراد براي اجتماعي شدن و كاهش خجالت‌زدگي نيازمند به تغيير در نگرش و رفتارها و از بين بردن عادت‌هاي غلط هستند.
نبايد نااميد شد، اشخاص كمرو يا خجالتي معمولا اين مرحله از مشكل را پشت‌سر مي‌گذرانند و زندگي رضايتبخش و موفقي را خواهند داشت.
قبل از هر چيز، افراد داراي اين حالت ويژگي نبايد اجازه دهند دلسردي يا ناتواني به آنها غلبه كند.
غلبه كردن بر اينكه ديگر در قبال اعمال و رفتار ما چه قضاوت‌ها و برداشتي دارند يا چه حساسيتي نشان مي‌دهند، قدم مهمي در حل مشكل خجالت‌زدگي است. زيرا وقتي ما عملي را در يك شرايطي انجام مي‌دهيم، براي آن دليل عقلاني يا احساسي داريم و لزومي ندارد از عملي كه لازم بوده انجام دهيم خجالت‌زده شويم يا با ترس بي‌جهت زمينه كناره‌گيري خود را به وجود آوريم. شخص خجالتي دچار نوعي احساس ناخوشايند مداوم قرار گرفته است كه بيش از همه خود براي آن بايد چاره‌اي بيانديشد.
البته شخص خجالتي هميشه سعي مي‌كند كه زندگي خوشبختي را براي خودش فراهم بكند. او حتي در ميان خانواده، دوستان، اطرافيان، محل كار و در اجتماع احساس خشنودي و خوشحالي مي‌كند. حتي اگر در مقابل اشخاص ناشناس احساس ترس و نگراني گريبانگيرش شود، سعي مي‌كند حتي‌الامكان با مشكل مواجه شود.
مهم‌ترين مسئله اين است كه كمرويي و خجالت‌زدگي حالت مزمن به خود نگيرد كه در اين صورت به يك ناراحتي دروني و تا حدودي پايدار تبديل مي‌شود و به سختي مي‌توان آن را كنار گذاشت و به طرز ملال‌انگيزي مانع رشد همه‌جانبه شخصيتي مي‌شود.

خجالتي‌ها چه ويژگي‌هايي دارند؟
آنان در مقابل خواسته‌هاي معقول يا نامعقول ديگران چه در خانواده و چه در محل كار، مقاومت چنداني ندارند. زيرا تنها خواسته دروني يك فرد خجالتي اين است كه ديگران او را از صميم قلب دوست داشته باشند.
اما با زنداني كردن خود و منفعلانه عمل كردن (Passeve)، بايد هر نوع فشار روحي و رواني را تحمل كند. در اين صورت است كه او افكار مورد علاقه خودش را به خوبي بيان نمي‌كند و خود را بي‌لياقت و بي‌عرضه و ناتوان و در نهايت تنها احساس مي‌كند. چنين اشخاصي دائم احساس مي‌كنند كه بر روي چهارپايه‌اي قرار گرفته و همه او را مي‌بينند و همه به او توجه دارند و در شكل افراطي در حال تذكر دادن و محاكمه او هستند.
يك نگاه، يك لبخند يا يك سكوت باعث بر هم ريختگي‌اش مي‌شود. هر بار احساس مي‌كند كه مورد آزمايش و امتحان قرار مي‌گيرد. او محكوم به چيزي است كه خودش هم بي‌اطلاع از آن است.
اشخاصي كه دچار اين نوع مشكلات ارتباطي و رواني مي‌شوند، معمولا از اينكه خود را درمقابل نگاه و نشانه‌گيري ديگران بيابند، ترس و بيم دارند. هميشه اين احساس در آنها وجود دارد كه زير نظر قرار گرفته‌اند.

احساس ضعف و شكست
احساس مي‌كند كه از نگاه ديگران نمي‌تواند فرار بكند. هر چقدر هم كه بخواهد از خودش دفاع كند. يا به خوبي خودش را جمع و جور كند، باز هم احساس مي‌كند كه آدمي ‌دست و پا چلفتي است. آرام‌آرام به اين نتيجه مي‌رسد كه هيچ وقت قادر به كنترل وضعيت زندگي‌اش نخواهد بود.
تصور مي‌كند كه ديگران نسبت به او يك خشم پنهاني و قديمي دارند. در نظر او ديگران خيلي از او قوي‌تر و صلاحيت‌دارترند و هر لحظه مي‌توانند در گفت‌وگو يا عمل به او ضربه سختي وارد كنند. دائما به اضطراب و نگراني‌هايش توجه مي‌كند و مبدل به يك آدم محتاط مي‌شود. محتاط درگفتار، محتاط در عمل و محتاط در ارتباط برقرار كردن با ديگران.
كمرويي و خجالت‌زدگي در نظر اكثر نويسندگان روانكاو، يك نوع اضطراب خاصي اجتماعي غيرمرضي مي‌شود.
شخص خجالت‌زده مي‌خواهد خودش را به يك حالت ماندگار و هميشگي جلوه دهد. معمولا در خودش فرو مي‌رود و كمتر از قوه ابتكارش استفاده مي‌كند و در تمام موقعيت‌هاي اجتماعي خودش را غايب مي‌داند.
با اينكه علاقه‌مند است كه تغيير و تحولاتي در خود ايجاد بكند، باز هم در روابط اجتماعي‌اش از خود بي‌استعدادي نشان مي‌دهد.
متخصصان و روانشناسان رفتارشناختي تكنيك‌هايي را ارائه مي‌كنند كه به طور چشمگيري موجب كمك به اين افراد براي كاهش يا از بين بردن حالت‌هاي خجالت‌زدگي و كمرويي مي‌شود. «به بعضي از اين تكنيك‌ها اشاره مي‌كنيم»
 با كار كردن برافكار منفي كه علت اصلي كمرويي و خجالت مي‌باشد، مي‌توان تا حدودي شخصي كمرو را از گردابي كه خود براي خود ساخته است، بيرون كشيد.
زندگي عاطفي، اجتماعي و حرفه‌اي اشخاص خجالتي بر اثر حضور در موقعيت‌هاي جديد تحصيلي و شغلي كاهش مي‌يابد.
بايد بتوانيم شخصي خجالتي را قانع كنيم كه در مقابل قضاوت ديگران هيچ‌گونه ترس و واهمه‌اي نداشته باشد. همچنين مبارزه با ترس كه شخص كمرو احساس مي‌كند هميشه بايد در مقابل ديگران مهربان و از خودگذشته باشد. احساس پوچي و ترس از قضاوت ديگران يكي از مسائل اصلي اينگونه افراد است. اگر يك آدم كمرو ايده‌هايش را پنهان نگه دارد، چطور مي‌توان آن را كشف كرد و به استعدادهايش پي برد؟ حتي خودش هم نمي‌تواند گنج پنهاني‌اش را بيابد.
او فكر مي‌كند كه گوش دادن او به سخن ديگران امري كاملا طبيعي است تا اينكه ديگران به سخن او گوش كنند.
به مرور زمان او در تنهايي خودش فرورفته و احساس تو خالي بودن كند. در اين وضعيت كه او از خودشناختي ندارد و هنوز از خواب بلند نشده است، همانطور تسليم خواسته‌هاي ديگران مي‌شود. انگار وجود او فقط در نگاه ديگران نهفته است. تنها نگاه ديگران است كه به او زندگي مي‌بخشد.
اولين گام براي تغيير اساسي اينگونه افراد اين است كه خود و ديگران اجازه بدهند افكار و احساسات ظهور و بروز يابد. در اين صورت براي بهتر شناختن فرد، اين شانس را به او مي‌دهند كه فرد كمرو ظهور يابد. شخص كمرو هميشه مي‌انديشد كه حرف زدن يك ريسك است. ريسك از اين كه ديگران شايد از او خوششان نيايد و درباره او قضاوتي ناعادلانه كنند.

روزنامه همشهري : ۲۰ / ۱ / ۱۳۸۷


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۴:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۷

پاي چوبين احساسات


بگذاريد از تمايز قائل شدن ميان تفكر و احساس، بحث را آغاز كنيم. من احساس مي‌كنم، من فكر مي‌كنم؛ اين دو، گاهي اوقات به يك معنا و بدون تفاوت به كار مي‌روند، اما اين نوع كاربرد، باعث سردرگمي و تشويش مي‌شود. احساس كردن، يك واكنش ذهني است كه احساس، آرزو يا شور و هيجان كسي را نشان مي‌دهد؛ معمولاً به صورت خود به خودي و غيرارادي حاصل مي‌شود نه از طريق كنش ذهني آگاهانه. وقتي كسي به ما توهين مي‌كند ما نمي‌توانيم از ذهنمان بخواهيم كه احساس عصبانيت بكند، يا وقتي تهديد مي‌شويم بخواهيم كه احساس ترس به ما دست بدهد، يا وقتي تصوير يك كودك گرسنه را مي‌بينيم احساس ترحم كنيم. احساس به صورت خودكار پديد مي‌آيد.


 احساس كردن در هدايت توجه ما به موضوعاتي كه بايد به آنها فكر كنيم مفيد است؛ علاوه بر اين، شور و هيجان و مسووليتي را كه براي انجام يا اتمام كارهاي ذهني سنگين ضروري است فراهم مي‌كند. اما با اين وجود، احساس، جانشين خوبي براي تفكر نيست چرا كه شديداً غيرقابل اعتماد است. بعضي از احساسات سودمند، شرافتمندانه و حتي ناب و اصيل هستند؛ اما بعضي ديگر اينطور نيستند، تجربه‌هاي روزمره هر يك از ما شاهد اين مدعا است.


 ما اغلب «احساس مي‌كنيم دوست داريم» كارهايي را انجام بدهيم كه چه‌بسا به ضررمان باشند و يا به ما آسيب برسانند براي مثال، سيگار كشيدن، حرف خود را رك و پوست كنده به استاد يا خدمتكار زدن، خرج كردن كرايه خانه در راه شرط‌بندي.در مقابل، تفكر كردن يك روند ذهني آگاهانه است كه در حل مشكلات و مسائل، تصميم‌گيري، يا فهميدن به كار مي‌رود. در حالي كه «احساس» هدفي فراتر از نشان دادن خودش ندارد، اهداف تفكر فراتر از خود و براي كار و دانش است. البته منظور اين نيست كه تفكر از اشتباه مصون است؛ تفكر با همه نواقص و معايبي كه دارد همچنان قابل اطمينان‌ترين راهنما براي عملي كردن و به منصه ظهور رساندن توانايي‌هاي انساني ما است. در مجموع به طور خلاصه بايد گفت در رابطه ميان احساس و تفكر، پيش از اطمينان كردن به احساسات بايد آزمايش‌شان كرد و تفكر اطمينان‌پذيرترين و معقول‌ترين وسيله آزمودن آنهاست.تفكر را مي‌توان در دو مقوله كلي دسته‌بندي كرد: خلاق و انت قادي. در اين جستار تاكيد ما بر تفكر انتقادي است. تفكر انتقادي ذاتاً قابل سنجش و ارزيابي است. بر همين اساس، تفكر انتقادي را بايد به عنوان روند سنجش دلايل و برهان‌ها و تعيين با‌ارزش بودن يا بي‌ارزشي آنها تعريف كرد. به عبارت ديگر، تفكر انتقادي جست‌وجويي است براي يافتن پاسخ‌ها، تفكر انتقادي يعني كاوش. تعجبي ندارد كه يكي از مهم‌ترين فنون استفاده از تفكر انتقادي طرح پرسش‌هاي كاوشگرانه است. در جايي كه افراد غير‌انتقادي انديشه‌ها و افكار ابتدايي خود را مي‌پذيرند و مردم هم آنها را همان‌گونه كه هست قبول مي‌كنند، متفكران عرصه تفكر انتقادي همه آن انديشه‌ها را اينگونه به پرسش مي‌كشند:
تفكر: پروفسور ويل در نمره و امتياز مقاله من اشتباه كرده و مرا فريب داده است.
 او براي بعضي از موضوع‌ها اهميت بيشتري قائل شده است.


 پرسش: آيا او براساس يك معيار خاص به همه نمره داده است؟ آيا اهميت متفاوت قائل‌شدن عادلانه نبوده است؟
 تفكر: قبل از اينكه خانم‌ها بيرون از خانه كار بكنند، آمار طلاق بسيار كمتر بود. اين نشان مي‌دهد كه زن‌ها بايد در خانه بمانند.


 پرسش: از كجا مي‌دانند كه همين مساله و نه مسائلي ديگر، موجب افزايش آمار طلاق شده است؟
 تفكر: آموزش دانشگاهي به اندازه هزينه آن ارزش ندارد. خيلي از تحصيلكرده‌ها به ميزان حقوقي كه به طور محسوسي بالاتر از مقداري باشد كه بدون داشتن آن مدرك هم مي‌توانند به آن دست يابند، نمي‌رسند.


 پرسش: آيا پول تنها معيار ارزيابي ارزشمندي تحصيل است؟ نظرتان درباره بالا رفتن درك فرد تحصيلكرده از خودش، زندگي‌اش و ارتقاي توانايي او براي روبه‌رو شدن با دشواري‌ها چيست؟
 همچنين تفكر انتقادي پرسش‌هايي را براي تحليل مباحث به خدمت مي‌گيرد. براي مثال مساله ارزش‌ها را در نظر بگيريد. وقتي مساله ارزش‌ها را به بحث بگذاريد، برخي از مردم مي‌گويند: «سرزمين ما ارزش‌هاي سنتي خود را از دست داده است» و «اگر پدران و معلم‌هاي ما بر ارزش‌هاي اخلاقي تاكيد و پافشاري مي‌كردند، الان- آمار جرم و جنايت، مخصوصاً جرم و جنايت خشن، بسيار كمتر بود.» انديشه ما را وامي‌دارد كه بپرسيم:


1- چه ارتباطي ميان ارزش‌ها و باورها وجود دارد؟ ميان ارزش‌ها و اعتقادات؟
 2- آيا ارزش‌ها ارزشمندند؟
 3- يك فرد عادي چقدر به ارزش‌هاي خود آگاه است؟ آيا ممكن است كه مردم خودشان را در مورد ارزش‌هاي واقعي‌شان فريب بدهند؟
 4- ارزش‌هاي يك فرد از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟
 5- آيا درس خواندن موجب تغيير‌كردن ارزش‌ها مي‌شود؟ اگر چنين است، آيا روند اين تغييرات همواره رو به بهبود دارد؟
 6- آيا بايد پدر و مادر‌ها و معلم‌ها در شكل‌گيري ارزش‌هاي بچه‌ها تلاش بكنند؟

 

روزنامه تهران امروز : ۱ / ۹ / ۱۳۸۵


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۴:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۶ - مديريت احساسات

۶

رابطه عقل و احساس


 وقـتي افـكار مـضطرب كنـنـده و بيـمنـاك بـه مـغـز ما هجوم
مــي آورند، گيج و سردرگم مي شويم. آيا مي دانيد چطور
بـايـد بـا ايـن احساسـات بـرخــورد كنيد؟ در اين مقاله قصد
داريـم بـا مطـرح كـردن 5 سوال، شما را در حل اين مشكل
ياري دهيم.


(1) عواطف و احساسات چيست؟

احساسات جزئي از روح ماست كه براي تقويت و وسعت دادن به زندگي دروني ما ايجاد شده است. "احساس خوبي دارم!"، "احساس تنهايي مي كنم!" و...خيلي از ما از احساساتمان وحشت داريم، چون آنها حقايقي را درمورد ما بيان مي كنند، كه اصلاً دوست نداريم بدانيم. مفاهيم و معاني مختلف احساس، از "شهوت" يا "هوس" گرفته تا "همدردي" و "دلسوزي"، باعث پيچيده و گنگ شدن موضوع شده است.


(2) چطور مي توان از احساسات به طريقي درست استفاده كرد؟

احساسات ابزار بسيار خوبي براي كشف وجود دروني ماست، اما در تصميم گيري ها بسيار خطرساز مي شود. بعضي از آدم ها زندگي هايشان را با احساساتشان توجيه مي كنند، چون خودِ واقعي آنهاست. واكنش و عكس العمل افراد در برابر اتفاقات روزمره، به چگونگي احساس آنها از آن وقايع برمي گردد. گرچه اين احساسات مي تواند بينشي واقعي به زندگي دروني ما دهد، اما نبايد آنها را با ذات و وجود خودمان اشتباه بگيريم.


(3) تفاوت عقل و احساس در چيست؟

عقل براي رهبري و احساس براي پيروي از آن ايجاد شده است. عقل مي تواند با قبول اطلاعات خارجي، مسائل را — ازجمله زندگي خود فرد -- بررسي كند. اما احساسات فقط قادر هستند انعكاسات دروني ما را ابراز كنند.


تجدد فكر به اين معناست كه ما بينش خداوند را پذيرفته و اجازه بدهيم تا زندگيمان به واسطه آن شكل گيرد. از اينرو، عقل اگر به درستي مورد استفاده قرار گيرد، مي تواند فرد را از تنگناها و دشواري هاي زندگي جدا كرده و آنرا به مشيت الهي واگذار كند.

(4) رابطه عقل و احساس در چيست؟

احساس دروني و ذهني است، درحاليكه عقل اگر به درستي مورد استفاده قرار گيرد، عيني و واقعي مي شود. مثلاً عقل قادر است افكاري كه با طبيعتش بيگانه است را بپذيرد و تحت تاثير آنها واقع شود. در واقع، زندگي ما در دست كساني است كه افكار و ذهن ما را هدايت و كنترل مي كنند.


(5) ديدگاه امروز درمورد عقل چگونه است؟

افراد زيادي فكر و قوه تعقل انسان را ابزاري براي پول درآوردن و لذت بردن مي دانند. حقيقت و منطق از عقل جدا شده است، از اينرو عيني بودن و واقعي بودن عقل و قوه تعقل كمتر شده است. انسان امروز بيشتر به صورت يك حيوان زندگي مي كند، تا تصوير اصلي انسان از ديدگاه خداوند. انسان مدرن به عقل خود اطمينان نمي كند و باور دارد كه بزرگترين لذات از تجربه كردن آنها به دست مي آيد. با ناقص كردن عقل و گرفتن حقيقت و منطق از آن، وجدان انسان خاموش شده است.


اين عقل تيره و تار شده بايد با كلمات الهي شسته شود. لازم نيست كه ما همانطور كه احساس مي كنيم، از خودمان واكنش نشان دهيم. ما مي توانيم  با اعتماد و اطمينان به فرمان خداوندي و قدرت بي مثال او، برحسب دستورات او زندگي كنيم.


نتيجه گيري

احساسات ما، وسيله ابراز و بيان هستند. تجديد افكار باعث ايجاد تغيير كلي در زندگي خواهد شد. لازم نيست احساسمان بهتر باشد. ما دستورات خدا را به اين دليل ميخوانيم تا بفهميم چه چيز برايمان بهتر است. بعد براي انجام كارهاي بهتر تصميم ميگيريم. به اين طريق، حقيقت زندگي ما را هدايت خواهد كرد. هرچه صحيح تر و معقولانه تر فكر كنيم، احساساتمان بالاخره مجبور به تبعيت خواهند شد.

http://www.mardoman.net/?sn=articles&pt=full&id=1309


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۴:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][