مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4387
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 5
همه : 4259923

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۲ )

خوب بگوييم، خوب بشنويم

ما آدميان در حالت عادي با دوستان يا همسايگان يا برادرمان و يا راننده تاكسي صحبت مي كنيم. صحبتهايي كه بين ما و ديگران در مي گيرد ممكن است معقول يا غير معقول باشد. به عنوان مثال فرض كنيد اگر كسي به همسرش پيشنهاد بدهد كه با هم به سينما بروند مثلاً بگويد؛ «امشب بيا با هم برويم سينما» و همسرش در جواب او بگويد كه؛ «من امشب حوصله سينما رفتن ندارم» و او در جواب بگويد؛ «خوب يك شب ديگر مي رويم»، اين يك قطعه مكالمه است كه به ظاهر معقول است. اما اگر كسي به همسرش پيشنهاد سينما بدهد و همسرش بگويد كه امشب حوصله سينما را ندارم و او در جواب بگويد؛ «باز هم شروع كردي؟» يا بگويد؛ «از همان اول مي دانستم اينگونه مي گويي»، البته اين هم يك قطعه مكالمه است كه در مقايسه با اولي تنش زا است و ادامه اين مكالمه اگر همسرش كم عقل باشد عواقب بدي در پي خواهد داشت!
اما در مكالمه عقلاني مقصود اين نيست. البته اين رفتار ها، رفتار هاي معقولي است. به عنوان مثال فرض كنيد فردي سوار بر تاكسي مي شود و رانده تاكسي از او به جاي ۲۰۰ تومان، ۲۵۰ تومان مي گيرد. بعد مسافر به راننده تاكسي مي گويد: چرا؟ راننده تاكسي در جواب مي گويد آقا برويد و وقت ما را نگيريد و يا مي گويد كه من مدتي است كه در اين خط هستم و همين مقدار را مي گيرم و يا اينكه ممكن است نظرش را عوض كند كه اين حالت سوم صحيح است. ما بايد اين گفت و گوي هاي منطقي را بپذيريم، چرا كه اينها مهارتهاي زندگي است كه ما در آموزش اين مهارتهاي زندگي تقصير مي‏كنيم. به همين دليل براي زندگي در شهر بزرگي مثل تهران مهارت و توانايي لازم را نداريم. شهري كه برخي از ابتدا در آن بوده اند و برخي بعدها به آن مهاجرت كرده اند. يكي از مهارتهاي لازم در اين زمينه رانندگي و رفتار رانندگي است كه ما از آن غالباً بهره اي نداريم. در اينجا منظور از رفتار رانندگي كلنجار رفتن با فرمان و دنده نيست بلكه منظور جنبه اجتماعي و انساني رانندگي است.
ما در ارتباط با جريانات فني در رانندگي نسبت به كساني كه فرهنگ ترافيكي بهتري نسبت به ما دارند، مهارت داريم و چه بسا بسيار مهارت داشته باشيم. كارهايي كه ما با مركب اعم از اتومبيل و موتور سيكلت انجام مي دهيم ديگران نمي توانند انجام دهند! اما جريانات انساني در ما مفقود و ناشناخته است. به عنوان مثال عاقلانه نيست كه انسان عرض خيابان يك طرفه بدون اينكه به هر دو طرف نگاه كند را طي نمايد. منظور از اين كه عاقلانه نيست اين است كه الان و در حال حاضر ديگر كسي نمي آيد اين عمل را مرتكب شود. لذا اينكه انسان ها در هر سطح و موقعيتي چگونه با هم صحبت كنند از مهارتهاي يك انسان و گروه انسان ها مي باشد. البته در جامعه ما در اين زمينه ها آموزش داده نمي شود و ما در اين امور خودرو هستيم. حتي تصور اينكه اين موضوعاتي آموزشي هست را هم نمي كنيم و فكر نمي كنيم كه مسائلي از اين قبيل جنبه آموزشي دارند. مسئله برايمان تاريك است. ما در وهله اول بايد اين مسئله را كه اين امور، اموري آموزشي هستند و با عقل خداداد پيش نمي روند را بدانيم و بدانيم كه تنها افراد نادري هستند كه اين مسائل را با عقل خداداد ياد مي گيرند. مانند اينكه افرادي هستند كه در سن ۵ سالگي قادر به نواختن پيانو باشند اما همه افراد اينگونه نيستند. بيشتر انسانها براي اينكه در حد متوسط پيانو بنوازند بايد آموزش ببينند و كلاس بروند.
اما منظور ما در گفت و گوي عقلاني، اين حد از صحبت و گفت و گو كه به مهارتهاي زندگي مربوط مي شود، نمي باشد.
گفت و گوي عقلاني، گفت و گويي است كه حالت استدلالي دارد و در آن ادعايي مطرح مي شود و از آن ادعا دفاع مي شود. در گفت و گوي عقلاني، صدق و حقيقت ادعا اهميت زيادي دارد. البته اينچنين نيست كه گفت و گوي عقلاني از مهارتهاي زندگي نباشد، بلكه از مهارتهاي زندگي است. اما تفاوتي كه با ساير مهارتهاي زندگي دارد در اين مسئله است كه گفت و گوي عقلاني نسبت به ساير مهارتهاي زندگي خاص است. گفت و گوي عقلاني فقط در محيط هاي خاص اتفاق مي افتد. چرا كه ما گاهي به اين مسئله نيازمند هسيتم كه با همسر، شريك، برادر و يا دوستان خود گفت و گوي عقلاني داشته باشيم.
برخي بر اين عقيده اند كه گفت و گوي عقلاني فقط از جهت رسيدن به حقيقت اهميت دارد و براي آن نمي توان كاركردهاي ديگري در نظر گرفت.
گاهي شما براي رسيدن به حقيقت استدلال مي كنيد و برخي معتقدند كه استدلال فقط براي حقيقت است. گاهي ما براي اينكه ديگري را اقناع كنيم استدلال مي كنيم. به عنوان مثال فرض كنيد ما استدلال مي كنيم كه حضرت مسيح (ع) واقعاً وجود خارجي داشته است و متعلق به اسطوره ها و افسانه ها نيست. شما مي خواهيد حيقت اين مطلب را بيان كنيد. لذا ما وارد يك فعاليت دو طرفه مي شويم تا نتيجه كار را مشاهده كنيم. برايتان مهم است كه مسئله روشن گردد و هم چنين اين مسئله براي ديگران كه مايل هستند اين مسئله برايشان روشن شود، روشن شود.
اما گاهي هدف اين است كه در اين جريان رابطه دو طرفه، ديگري اقناع شود و مي خواهيد ديگري هم در اين مسئله كه حضرت مسيح واقعيت داشته است با شما همراه شود.
گاهي ما مي خواهيم با گفت و گو و بحث اين مسئله را كه اسلام حق است يا نا حق را تحقيق كنيم. اما گاهي مي خواهيم افراد ديگري را در اين مسئله با خود همراه كنيم و آنها را نيز قانع بسازيم. اما گاهي علاوه بر قانع كردن ديگران مي خواهيم آنها را با خود همراه سازيم و آنها را نيز ترغيب هم كنيم. يعني اينكه مي خواهيم كاري كنيم كه او نيز مسلمان بشود. اين مسئله با مسئله قبلي يعني اينكه تنها افراد را اقناع كنيم متفاوت است. چرا كه اين امكان دارد شخص بگويد كه من پذيرفته ام كه اسلام حق است ولي بنا بر دلايلي نمي توانم مسلمان شوم. يعني لزوماً از دومي، سومي حاصل نمي شود. مانند اينكه وقتي شما مي خواهيد كسي را اقناع كنيد كه بهترين فيلم مافيايي، "پدر خوانده" است و او مي گويد كه خوب من اين مسئله را قبول دارم. اما اگر بخواهيد او را ترغيب كنيد كه آن فيلم را ببيند فقط اقناع كردن كافي نيست. در تبليغات، امر ترغيب بسيار اهميت دارد. در تبليغاتي كه در صدا و سيما و تلويزيون به روشهاي مختلف صورت مي گيرد هدف قانع ساختن افراد نيست، بلكه در اين موارد هدف ترغيب ساختن افراد در استفاده از آن كالا يا خدمات و يا... است. پس اقناع با ترغيب متفاوت است.
گاهي گفت و گو با هدف مذاكره صورت مي گيرد كه خود اين نيز يك حالت است. يا گاهي براي رسيدن به اجماع به گفت و گو دست مي زنيم. بنابراين گفت و گو جهت دست يابي به اقناع، حقيقت و اجماع صورت مي گيرد. مثلاً فرض كنيد هيئت منصفه در كشور هاي غربي، در مورد اين كه فردي مجرم است يا خير بحث مي كند. در واقع هيئت منصفه در اين حالت مي خواهد به اجماع دست يابد. برخي از افراد معتقدند هر يك از اين حالات مي تواند بر قبل از خودش سوار شود. به اين معني كه در اجماع بايد هر سه امر: اقناع، ترغيب و حقيقت وجود داشته باشد. مسئله ديگري كه اينجا حائز اهميت است اين است كه اين امورات بايد با توالي خاص باشند. به اين صورت كه ابتدا حقيقت، سپس اقناع، ترغيب و بعد از آن اجماع باشد. امروزه در اقناع از يك سري تكنيكهاي ادبياتي نيز استفاده مي شود. هدف در اينجا اين است كه جوارح افراد را به سوي آنچه كه مي خواهيم، حركت بدهيم و به اين كه طرف مقابل بگويد من اقناع شدم بسنده نكنيم. بلكه تا اينكه فرد در موضوع خاص دست به عمل بزند ما تلاش كنيم. وقتي كه مي خواهيم كسي را اقناع كنيم حتماً بايد اولين اصل را كه همان حقيقت است با ما همراه باشد. يعني افراد را بابت چيزي كه حقيقت است اقناع كنيم.
البته برخي اين عقيده را ندارند. به عنوان مثال پوپر معتقد است كه فيلسوف روشنگري و روشنفكر واقعي كه آرمانهاي مشخصي براي خود دارد، فقط به دنبال حقيقت است و برايش اينكه ديگري قانع شود اهميتي ندارد. البته اگر شخصي در اين روند قانع شود ايرادي ندارد، ولي مهم است كه در اينجا فرد به دنبال حقيقت است و نه قانع ساختن افراد. شايد علت اين تأكيد اين است كه اگر در اينجا به دنبال هدفهاي ديگر باشند، اين امكان وجود دارد كه در موارد اصلي و حياتي كوتاه بيايد. چرا كه شايد ما از جنبه نظري اينها را تفكيك كنيم ولي در عمل اگر به دنبال يكي از موارد باشيم از مورد ديگر غافل مي شويم. بر اساس اين نظريات انسان بايد به دنبال صدق و حقيقت برود. اين كه در پيمودن اين مسير كساني هم با انسان همراه شوند مسئله نيست، ولي انسان بايد هميشه حواسش در پي حقيقت باشد.
يكي از بديل هايي كه ما در مقابل گفت و گو داريم خشم و زور است. و بديل ديگر حل و گفت و گو است كه اعم از گفت و گوي عقلاني است. گفت و گوي عقلاني همين گفت و گوي عادي و صحبتي كه افراد با اطرافيان خود اعم از همسايگان و دوستان مي كنند است. اگر اين روش گفت و گو ترك شود راه ديگري كه وجود دارد زور و خشونت است.
البته ما به غير از گفت و گو رابطه هاي ديگري نيز داريم. تنها رابطه اي كه انسانها با هم دارند رابطه كلامي نيست. به اين نكته هم بايد توجه داشت كه گفت و گوي عقلاني زير مجموعه و بخشي از رابطه كلامي است. ما انسانها روابط ديگري نيز با هم داريم. انسانها ممكن است با هم رابطه عاشقانه و مهر آميز داشته باشند. در رابطه مهر آميزي كه آدمي با فرزندش دارد و مبادله محبتي كه بين او و فرزندش برقرار است سخن، از جايگاه مهمي برخوردار است. اما سخن امري فراتر از آن رابطه اي است كه ما با فرزندمان داريم. ما رابطه هاي ديگر نيز داريم كه يكي ار آنها رابطه كلامي اي است كه با ديگران برقرار مي كنيم. در اين رابطه كلامي، گفت و گوي عقلاني بخش كمي از حيات ما را در بر مي گيرد و ما بايستي براي پر رنگ و زياد تر كردن اين جنبه تلاش كنيم. البته اين به اين معنا نيست كه تمامي گفت و گوي هاي ما بايستي به گفت و گوي عقلاني منحصر و محدود شود. كه اگر اين گونه باشد اين خود نوعي نقص و كمبود است. چرا كه ما گاهي بايستي با فرزند و يا محبوبمان به گونه اي ديگر رفتار كنيم چرا كه هيچ ضرورتي در همراه بودن روابط مهر آميز ما با گفت و گوي هاي مدلل و عقلاني و جود ندارد. اين را بايد بدانيم كه هر چيزي به جاي خود نيكو و پسنديده است.
اما مسئله اي كه اهميت دارد اين است كه ما در مواقعي نيز بايد از گفت و گوي عقلاني استفاده كنيم. چرا كه در آن مواضع عدم استفاده از گفت و گوي عقلاني، آدمي را به تن دادن به خشونت وا مي دارد.
اگر در جايي ما تعارض منافع داشته باشيم «ما معمولاً در مذاكرات تعارض منافع داريم و مذاكره مي كنيم تا به سازش برسيم» بايد به گفت و گوي عقلاني بپردازيم. چرا كه در غير اين صورت راه ديگر خشونت است و آن كس كه زورمندتر است بر طبق خواسته خود مسائل را پيش مي برد. هرچند كه برخي اعمال زور و خشونت برايشان راهي ساده تر است. انسان عاقل و محال انديش مي داند كه رفتار هاي خشونت بار چه عواقب و اتفاقاتي را مي تواند به دنبال داشته باشد. جامعه بايد از فضاي عقلاني حمايت كند كه اين حمايت به وسيله قوه قضائيه اعمال و اجرا مي گردد. جامعه اي كه مي خواهد قوي و سالم باشد، دادگستري قوي و سالم از اهميت ويژه اي برخوردار است. در واقع قوه قضاييه مانع ورود زور به روابط و ارتباطات انسان مي شود.
در جنبه اجتماعي، دموكراسي يك مكانيزم و نظام است كه به آحاد اجتماع اجازه شركت داشتن در تصميم گيري امور مربوط به جمع را مي دهد. تمام نهادهاي دموكراتيك با اين هدف ايجاد مي شوند. مطبوعات آزاد، بيان آزاد، تحصن، آزادي اجتماعات، آزادي عقيده كه همه از مصاديق دموكراسي و نهاد هاي دموكراتيك هستند، براي اين است كه انسان ها با استدلال، بيشتر در روابط با يكديگر وارد مي شوند. انسان ها در عرصه اي كه در آن مشاركت بيشتري با ديگران دارند، بيشتر وارد مي شوند. براي حفاظت از اين امر، قوه قضائيه از اهميت بالايي برخوردار است. ما نبايد قوه قضائيه ضعيف داشته باشيم. البته اين ضعف از جهات مختلف قابل بررسي است. بر اين اساس قوه قضائيه بايد خالي از فساد، توانا در اجراي قوانين و به دور از هرج و مرج باشد. يكي از شاخص هاي عدم دموكراتيك بودن جامعه، قوه قضائيه ضعيف در هر يك از موارد ذكر شده است. يعني فقدان قوه قضائيه اي كه قادر به مستقر ساختن عدالت نباشد از شاخص هاي عدم دموكراتيك بودن يك جامعه است.
مباني كه در بالا مطر ح گشت در جهت تبيين رابطه عقلانيت با عدل، داد، برقراري روابط منظم، سالم و دادگرايانه در جامعه بود. بايد به اين نكته توجه داشت كه عقلانيت در فضايي انتزاعي به دست نمي آيد و در خلاء پرورش نمي يابد بلكه در محيطي پرورش پيدا مي كند كه در آن دموكراسي و مهارتهاي كلامي در افراد پرورش داده شده باشد. چرا كه اگر افراد بخواهند از زور بازوي خويش استفاده كنند نيروي باز دارنده در مقابل آنها وجود دارد.
● ساختار گفت و گوي عقلاني
در گفت و گوي عقلاني دو طرف وجود دارد:
۱) گوينده
۲) شنونده
▪ گوينده (توجيه كننده ادعا): براي گوينده دو وظيفه مطرح است:
۱) ادعايي كند.
۲) ادعايش را توجيه كند. يعني براي ادعا خود استدلال و ادله مي آورد.
▪ شنونده: (طرف مقابل): براي شنونده دو وظيفه مطرح است:
۱) ادعا و استدلال را بفهمد.
۲) ارزيابي ادعا و استدلل. (نقادي)
اين ساختار گفت و گو است كه در يك طرف ادعا و توجيه و در طرف ديگر فهم و ارزيابي مطرح است كه به آن ارزيابي نقادي نيز گفته مي شود.
در اين مقابله، اگر در موضوع خاص به توافق برسيم كار تمام است. اما اگر طرف مقابل موافق نباشد و ارزيابي كند و بگويد كه بنا بر دلايل خاص اينگونه نيست، در اينجا شنونده دلايل خود را براي عدم مجاب شدنش بيان مي كند. البته مسائلي كه اكنون مطرح شد از جزئيات زيادي تشكيل شده است. مانند اينكه ادعا كننده چه خصوصياتي بايد داشته باشد و يا اينكه آن چيزي كه شنونده مي خواهد بفهمد چگونه براي فهميدن بايد زحمت بكشد؟ و يا اينكه شنونده و فرد مقابل بايد شنونده ي بسيار خوبي باشد. شنيدن يكي از مهارتهايي است كه ما انسانها از آن جهت كه خداوند به ما گوش عنايت فرموده است لزوماً در آن مهارت نداريم. چرا كه گوش شرط لازم براي شنيدن است، اما شرط كافي براي اين امر نمي باشد. برخي نسبت به سايرين شنونده هاي ماهرتري هستند. هرجا كه مسئله ي بهتر و بدتر مطرح شود از آنجا مسئله آموزش مطرح مي شود.
ادعا، توجيه، فهم و ارزيابي، اسكلت هاي گفت و گوي عقلاني اند. اين دو طرف گفت و گو يعني همان گوينده و شنونده مي توانند در داخل وجود يك فرد باشند. يعني يك فرد خودش هم گوينده و هم شنونده باشد. چانچه افلاطون مي گويد: "تفكر، گفت و گوي خاموش روان است با خويش." در تفكر افراد به صورت پي در پي تغيير موضع و جايگاه مي دهند. اما نكته اي كه در اينجا مطرح است اين است كه معمولاً نسبت به يك نظر و موضع بيشتر گرايش عاطفي وجود دارد. شايد در قبال ادله له و عليه آنقدر بي موضع نتوانيم باشيم و بهتر است كه حتماً طرف ديگري نيز وجود داشته باشد. البته اينكه دو طرف در بحث يك نفر باشد هيچ اشكالي ندارد. يعني از لحاظ منطقي در آن هيچ ايرادي نيست. هميشه در نظام هاي قضايي و در دادگاه، يك وكيل مدافع و يك دادستان وجود دارد. براي هر يك از اين موقعيت ها يك نفر در نظر گرفته شده است و در هيچ جا يك نفر هم دادستان و هم وكيل نيست. چرا كه دادستان بر روي فرضياتي كار مي كند كه بر اساس آن بتواند مجرم را فردي مقصر بداند و چون دادستان بر روي اين مسئله كه مجرم را مقصر كند، كار مي كند، بر روي اين مسئله كه فرد، مجرم و مقصر است سمپاتي پيدا مي كند و براي او بيشتر از اينكه اصل قضيه مهم باشد به اثبات رساندن ادعايش مبني بر مقصر بودن اين فرد مهم است كه اين امر به حكم انسان بودن محال نمي باشد. اين خود دليلي واضح بر اين مسئله است كه دو طرف نمي توانند در يك جايگاه قرار گيرند. به عنوان مثال اگر ما به آن دادستان بگوييم كه به حكم يك دادستان با تقوا ادلهِ له اين مجرم را هم بررسي كند، نه به اين دليل كه آن دادستان ايمان و تقوا ندارد، بلكه به‌آن دليل كه آن دادستان داراي محدوديت هاي انساني است نمي تواند. اين محدوديت هايي كه براي انسان گفته مي شود، فقط در ارتباط با عمليات هاي محير العقول نمي باشد، انسان در جنبه ذهن نيز داراي محدوديت است. لذا به همين دليل در ارتباط با يك مجرم دو شخص وجود دارند:
۱) آن شخصي كه دلايلي عليه مجرم مي يابد.
۲) آن شخصي كه دلايلي را له مجرم جمع آوري مي كند.
پس از جمع آوري ادله، هيئتي تحت عنوان هيئت منصفه ادله هاي له و عليه را بررسي مي كند و بر اساس آن ادلات، هيئت منصفه بر گناهكاري و عدم گناهكاري فرد نظر مي دهد.
در گفت و گوي عقلاني يك سري قواعد حكومت مي كند. قواعدي عقلاني و فكري بر اين گفت و گوي عقلاني حاكم است. اين عقايد، هم عقايد فني و هم عقايد اخلاقي را شامل مي شود.
قواعد فني يعني اين كه اگر كسي خواستار دست يابي به صدق و حقيقت است بايد اين قوانين را رعايت كند. مانند اينكه اگر كسي بخواهد با اتومبيل فاصله نقطه الف تا ب را طي كند، بايد از يك سري قواعد فني خاص تبعيت كند. مانند اينكه ماشين را روشن كند. با دنده مناسب حركت كند و.... يا اينكه در تهران از سمت راست و در لندن از سمت چپ حركت نمايد. نكته اي كه در اينجا بايد اشاره نمود اين است كه اين قواعد، قواعدي فني بوده و از هيچ قداستي برخوردار نيستند. اما اين قواعد فني به تنهايي كافي نيست و بايد قواعد اخلاقي هم در كنار اين قواعد فني تعريف و توجيه شود. قوانين رانندگي به يك اعتبار قوانين فني نيست. يعني اگر فردي در لندن در سمت چپ براند و در تهران در سمت راست براند، اين مسئله اعتبار اخلاقي ندارد اما خيانت در تهران و لندن در هر دو جا امري غير اخلاقي است. اما قوانيني كه براي گفت و گوي عقلاني مطرح مي شود هم فني و هم اخلاقي است. چرا كه در نهايت با صدق سر و كار دارد و ما تعهد به صدق را امري اخلاقي مي دانيم. اين قواعد بازگو مي كند كه اگر مي خواهيد به نظر مقرون به صحت و صدق دست يابيد بايستي قوانيني را كه در اين راه مشخص شده را رعايت كنيم. در اين صورت گفت و گوي عقلاني به لحاظ فني نتيجه بخش خواهد بود. اما بايد توجه داشت اين قواعد فني به تنهايي فني نيست، بلكه اخلاقي نيز هست. چرا كه در رسيدن و تقرب به صدق كاربرد دارد و تعهد به صدق، تعهدي اخلاقي است.
● اصول گفت و گوي عقلاني
▪ اصل اول: جائز الخطا بودن انسان
ما وقتي وارد يك فعاليت عقلاني مي شويم خوب است كه از جهت اخلاقي و فني اين امر را كه ممكن است ما خطا كنيم را بپذيريم. ما بايد اين مسئله را كه ما انسان ها جائز الخطاء هستيم را بپذيريم تا بتوانيم در بحث به نتيجه اي مطلوب دست يابيم. اگر فردي خود را جائز الخطاء نداند به اين معني است كه آماده تغير نظر خويش نمي باشد و بنابراين اين فرد نمي تواند شنونده خوبي باشد.
به عنوان مثال اگر كسي مطمئن باشد كه موتور سيكلت بهترين خودرو است و هيچ خطائي را هم در رأي و نظرش نپذيرد و طرف ديگر بگويد كه خير! بهترين خودرو اسب يا اتومبيل است، در حالت فردي كه احتمال خطاي نظر خود را نمي دهد چه قدر آمادگي دارد كه نظر خود را بدهد؟ يكي از عواملي كه باعث مي شود ما شنونده خوبي باشيم، اين امر است كه ما احتمال بر خطا بودن سخن خود را بدهيم. البته معني اين امر با سست عقيدگي متفاوت است. اين امر به معني سست عقيده بودن نيست. اين خصيصه و اين كه افراد خود را جائز الخطاء بدانند در بحثهاي سياسي و ديني جايگاهي ندارد چرا كه در بحثهاي سياسي مسئله حزبها و گروه ها در ميان است. به همين دليل است كه بحثهاي سياسي غالباً به نتيجه دست نمي يابد.
يكي از مهم ترين سندهايي كه ما براي اثبات اصل جائز الخطا بودن انسان در دست داريم، تاريخ علم است. اگر گذري كوتاه بر تاريخ علم داشته باشيم به اين مسئله پي خواهيم برد كه چه بسيار نظرياتي كه زماني آن را اثبات شده مي دانستند و امروزه مطرود گشته است. وقتي در مسائل علمي كه با دقت و انضباط بيشتري نسبت به مسائل ديني و سياسي همراه است، اين مسئله مطرح مي شود، چگونه مي توان اين امر يعني جائز الخطاء بودن را براي مسائل ديني و سياسي نپذيرفت؟
شخصي مي گفت: كسي ذهن نقاد و تفكرات نقادانه دارد كه در طي يك سال حداقل در يكي از نظراتش شك كرده و آن را عوض كند. چرا كه انسانها در همه مواضع و موقعيتها، ديدگاهها و نظراتشان درست نمي باشد بلكه در برخي از آنها ايرادها و اشتباهاتي وجود دارد. اگر كسي ادعا كرد كه در همه مواضع، ديدگاه ها و نظرياتش درست است، بايد به آن فرد شك كرد و به طور يقين اين فرد در محل اشكال است. اين افراد فاقد ذهن نقادانه هستند و اين افراد از هر جا كه آغاز كرده اند به همان جا ختم نموده اند.
▪ اصل دوم: حقيقت جويي
كسي كه جايز الخطاء است و خود را جائز الخطاء مي داند، حقيقت جو است. هر دو طرفي كه در يك بحث حضور دارند بايد در ارتباط با اين مسئله كه جداً حقيقت جو هستند خود را ملزم بدانند و بايد در جست و جوي قوي ترين موضع و نظري باشند كه رنگي از حقيقت داشته باشد. البته ممكن است كه حقيقت يك شاهد پرده نشين باشد و نتوان بيان داشت كه قطعاً به آن دست يافته ايم. ولي شواهدي و قرايني وجود دارد كه بيان مي دارد كه سايه اي از حقيقت وجود دارد و به دست آمده است. كساني كه افراد حقيقت جويي هستند براي برطرف ساختن موضع طرف مقابل خود تلاش مي كنند و براي دست يافتن به بصيرت و حقيقت، جست و جو و كنكاش مي كنند. هم چنين به طرف مقابل خود اجازه مي دهند كه ادله و موضع هاي خود را نسبت به ادعاي او بيان دارند، چرا كه براي انسان حقيقت جو، برنده شدن اهميت ندارد و حقيقت، رأس اولويت هاي او است. اين قبيل افراد هم چنان به دنبال گمشده خود كه همان ايمان است مي باشند. در همين مورد است كه بيان شده علم را طلب كنيد حتي اگر در چين باشد. منظور از علم در اين حديث، همان حقيقت است.
اصل حقيقت جوئي، اصلي سقراطي است. مسئله سقراط مي دانم كه نمي دانم است. لذا جستجويي كه در اينجا مطرح شده است جست وجويي تمام ناشدني است. كتاب اتوبيوگرافي كارل پوپر فيلسوف اتريشي - بريتانيايي نامش جستجوي بي پايان است. امر جستجوي بي پايان مخصوص كسي است كه حقيقت جو باشد و خود را جائز الخطا بداند. كسي كه خود را جائز الخطا نداند و يقين داشته باشد كه حقيقت در دستش است، جز براي ترغيب جايي براي گفت و گو ندارد.
اين قبيل افراد قصد دارند ديگران را به اردوي خود بياورند و فقط براي همين مسئله بحث مي كنند. اين افراد از اين مسئله كه ديگران همان قصد را نسبت به خودشان دارند غافل هستند. لذا اين بحثها و اين قبيل افراد در روند دست يابي به حقيقت به هيچ جايي نخواهند رسيد. اگر كسي كه در طرف بحث با اين افراد است خودش انساني حقيقت بين باشد بر اين مسئله كه اين فرد همانند بشكه اي است كه آن را پر كرده و بسته و رها كرده اند پي خواهد برد و با او بحث نخواهد كرد و گفت و گو را با اين فرد ادامه نخواهد داد. اما اگر كسي با اين قبيل افراد وارد گفت و گو شود قطعاً او هم تنها طمع ترغيب طرف مقابل خود را در سر دارد و با خود مي گويد: در اين بشكه رخنه مي كنم، آن را از آنچه خود مي خواهم پر مي كنم و رهايش مي كنم! بنابراين اگر انسان در گفت و گو با كسي مواجه شود كه هدفي جز ترغيب او ندارد و به جستجوي حقيقت نيست، عاقلانه است كه با آن فرد وارد گفت و گو نشود.
برخي از انسان ها وجود دارند كه در برخي مسائل به خوبي تحقيق و تفحص كرده اند و تمامي نظرياتي كه در آن زمينه مطرح شده است را بررسي كرده اند و از آن جهت كه مي دانند طرف مقابل گفت و گو بيشتر از آنچه او مي داند بيان نمي كند، وارد گفت و گو نمي شوند. تعداد اين قبيل افراد بسيار كم است و اكثر ما حتماً بايد وارد گفت و گو شويم. چرا كه ما نديده، نشنيده و نخوانده ها بسيار داريم!
ما انسانها در راه حقيقت تنبل هستيم و براي كشف حقيقت تلاش نمي كنيم. چرا كه نظرات خودمان را قبول داريم. به آنها علاقه داريم و همين امر از جمله دلايلي است كه ما وارد جستجوي عقلاني نمي شويم. در مثنوي معنوي اشعاري است كه به انسانهايي اشاره دارد كه چون به نظري خاص گرايش دارند پاي در عرصه حقيقت جويي نمي نهند:
خود نبيني دليل اي جاه جو
گر ببيني رو بگرداني از او
سفر كردم در اين شهر شصت ميل
مر، مرا گمراه گويد اين دليل
من در اين موضعي كه تو داري مخالفت مي كني شصت ميل را پيموده ام و شصت فرسخ اشتباه رفته ام.
گر نهم من گوش سوي اين شگفت
امر او را هم قبول بايد گرفت
من حرف تو را چون درست نيست و حقيقت ندارد قبول نمي كنم. اگر من اين حرف تو را قبول كنم شصت ميلي را كه طي كرده ام بايد بازگردم.
من در اين ره عمر خود كردم گرو
هرچه بادا باد اي خواجه برو
من در اين راه بسيار راه رفتم و در اين راه دوستان بسياري به دست آوردم. جاه و جلال و موقعيت هايي كسب كردم.
اين كه انسان در راهي برود و بگويد اشتباه كردم بسيار مهم است. يعني تن دادن به حقيقت شايد بسيار گران تمام شود. اين مسئله تا قدري مهم و تأثير گذار است كه شايد بر اساس آن آدمي دوستان و يا حتي همسرش را از دست بدهد. چرا كه دوستان و همسر خود را بر اساس معيار هاي قبلي خود انتخاب كرده است. لذا حقيقت جويي آسان و سهل نيست.
▪ اصل سوم: وضوح و شيوايي بيان
انسانها علاوه بر اينكه خود را جائزالخطاء مي دانند و حقيقت جو هستند، بايد بيان شيوايي نيز داشته باشند. انسان در عرصه ادعا و دفاع از ادعا بايد بياني شيوا داشته باشد. شيوايي به اين معنا است كه كلام بايد از ابهام، ايهام و مسائل ضد و نقيض خالي باشد. زماني كه انسان سخن مي گويد، شايد دلايل و سخنانش براي خودش واضح باشد ولي اين كافي نمي باشد. چرا كه كلام بايد براي طرف ها و يا طرف مقابل ما واضح باشد. پس وضوح به اين معني است كه در گفت و گو خلط بحث وجود نداشته باشد و امور و موضوعات مختلف را به خوبي از هم تفكيك كنيم و در هر قدم به يكي از موضوعات بپردازيم. براي اينكه انسان در بحث و كلام خود وضوح بيان پيدا كند نيازمند آموزش است. مسئله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه در اينجا مراد از گفت و گو، فقط گفت و گوي زباني و لفظي نيست، بلكه گفت و گو اعم از لفظي و كتبي است چرا كه گفت و گو مي تواند حالت كتبي نيز داشته باشد.
وقتي فردي مقاله اي مي نويسد و فردي ديگر مقاله او را بررسي مي كند، در واقع اينجا نوعي گفت و گو صورت گرفته است. ما براي اينكه در حالت نوشتاري، بيان شيوا داشته باشيم نيازمند آموزش هستيم. آموزش هاي بياني از جمله مسائلي است كه ما در آن دچار كمبود هستيم. در آموزش هاي مدرسه اي ما، گفت و گوي شفائي هيچ جايگاهي ندارد. بيان مكتوب هم تنها در درس انشاء به آن پرداخته مي شود. آموزش بيان مكتوب مي تواند بر اساس شيوه آرگيومنت آموزش داده شود. در اين نوع از آموزش بيان مكتوب، به افراد تزي داده مي شود و در آن از افراد خواسته مي شود كه از آن موضوع دفاع كنند. در كشور ما در كلاسهاي درس انشاء هم به اين روش عمل نمي شود. نتيجه اين شيوه از آموزش اين است كه كساني كه در روزنامه هاي ما مقاله مي نويسند براي نگاشتن مقاله از مهارت كافي برخوردار نيستند. به همين دليل است كه صفحات انديشه از بدترين و كم مخاطب ترين صفحات روزنامه هاي ما است. در روزنامه هاي ما مخاطب با صفحه انديشه نمي تواند ارتباط برقرار كند و اين مسئله در حالي است كه مخاطبين ما با صفحه حوادث به خوبي ارتباط برقرار مي كنند.
مسئله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه اصلاً روزنامه هاي ما به صفحه انديشه احتياجي ندارند. روزنامه رسانه اي است كه بايد در همان روز انتشارش خوانده شود و اگر به اين گونه عمل نشود مخاطب از فردا عقب مي ماند. روزنامه جاي مطرح كردن بحثهاي عظيم فلسفي نيست، بلكه جايگاهي براي مطرح ساختن مسائل روزانه است. جاي بحث هاي انديشه اي در كتابها و يا سخنراني ها است و در صفحه انديشه روزنامه ها فقط بايد بخشهايي از كتابها كه پيچيده نيست و براي زندگي انسان ها مفيد است مطرح شود.
بنابراين ما در بيان رسا و واضح مشكل داريم و با اين حال بدون داشتن قدرت و مهارت كافي در امور گفت و گوي لفظي و كتبي، به يكباره نقش يك تئوريسين بزرگ در صفحه انديشه را بازي مي كنيم. با فيلسوف هاي بزرگ در صفحات انديشه روزنامه ها وارد چالش مي شويم.
اين عملي عجيب است كه در جايگاهي نامناسب انجام گشته است. در اين مواضع دو نكته مطرح است ۱- آن فرد كه تئوري ارائه مي دهد صلاحيت ندارد. ۲-آن مطلب در جايگاه مناسب آورده نشده است.
مي گويند در جهنم يك مكان خاص براي كساني كه در بحث را بر طرف مقابل خود مي بندند و استدلال مي كنند كه ما حرف يكديگر را نمي فهميم، وجود دارد.
اين مسئله به همين موضوع وضوح بيان و صراحت مربوط مي شود. چرا كه اگر دو طرف در بحث حرف يكديگر را متوجه نمي شوند اين بدان معنا نيست كه دو طرف بايد بحث را خاتمه دهند و يكديگر را ترك كنند بلكه اين آغاز كار است. يعني دو طرف بحث بايد در اين زمينه كه حرف يكديگر را بفهمند، تلاش كنند. ما در اينگونه مسائل مسئوليت اخلاقي داريم. خيلي از افراد اهل فكر در جامعه ما با هم حرف نمي زنند چرا كه عقيده دارند كه حرف يكديگر را درك نمي كنند. اين مسئله يعني ترك گفت و گو به جهت عدم درك طرفين، دليل موجهي براي ترك گفت و گو نمي باشد چرا كه همين مسئله يعني عدم درك طرفين، دليلي براي راه افتادن است. مسئله اي كه در اينجا مطرح شد با اصل اسطوره چهار چوب و يا افسانه چهار چوب كه پوپر مطرح مي سازد همخواني دارد. اين اصل بيان مي كند كه هر يك از طرفين گفت و گو داراي چهار چوب هايي هستند و خارج از آن چهار چوبها نمي توانند وارد عرصه اختلاط و مراوده با ديگري شوند.
پوپر به اين اصل "افسانه چهار چوب" مي گويد. ما در اين چهار چوب حبس شده ايم و وظيفه ما به عنوان يك انسان حقيقت جو اين است كه از اين چهار چوب در بياييم. در واقع گفت و گوي جذاب، گفت و گويي است كه آدمي با شخصي كه در چهار چوبش نيست انجام بدهد. وگرنه اگر كسي با دوستان و هم سنخان خويش بحث و مراوده كند اين ديگر بحث نيست. چرا كه دو طرف گفت و گو با هم موافق هستند.
▪ اصل چهارم: وظيفه اثبات
وظيفه اثبات بر عهده ي مدعي است. كسي كه ادعايي مي كند وظيفه دارد كه اگر كسي به نظر او اعتراض كرد آن را اثبات نمايد.
اين سخن به اين معنا است كه اگر كسي ادعايي كرد و در مقابل اعتراض قرار گرفت نمي تواند بگويد كه طرف مقابل براي اينكه ادعاي او نادرست است دليل بياورد. بلكه اين عمل يعني اثبات مدعا بر عهده خود مدعي است. وظيفه اثبات هر ادعا و هر وضع بر عهده كسي كه آن را طرح مي نمايد است.
▪ اصل پنجم: حمل بر صحت
اگر كسي در مقام نقد و بيان موضع خويش نسبت به يك نظر بر مي آيد بايد اصول خاصي را رعايت نمايد.
مسئله اول اين است كه شخص نقاد بايستي نظر آن گوينده يا نويسنده را براي كساني كه نوشته يا گفته ي گوينده و نويسنده را نشنيده اند، بيان دارد. علاوه بر اين در بيان موضع نويسنده از بهترين و قوي ترين بيان استفاده نمايد. به اين عمل، اصل حمل بر صحت گفته مي شود.
به عبارت ديگر اگر منتقد نظر و استدلال گوينده و نويسنده را به روش قوي و قويتر بتواند بيان كند، با آنكه با آن نظر مخالف است بايد براي بيان استدلال نويسنده از روش قوي تر بهره ببرد. اين مسئله از جمله قواعد فني و اخلاقي در روند جريان گفت و گو است كه جنبه اخلاقي به اصل رعايت انصاف باز مي گردد.
اين مسئله از آن جهت اهميت دارد كه در ذهن خوانندگان و يا خود نويسنده اين سوال مطرح مي گردد كه منتقد با كدام يك از جنبه هاي نوشته مخالف است، جنبه قوي و يا جنبه ضعيف؟ اگر نويسنده با جنبه ضعيف كار نويسنده مخالف است، اين سوال مطرح مي گردد كه چرا منتقد با جنبه قوي كار او مخالف نيست؟ لذا اگر منتقد با جنبه قوي كار نويسنده مخالف است بايد همان جنبه را بيان كند.
▪ اصل ششم: اصل ساختاري
اين اصل به اين امر مي پردازد كه ادله نبايد با خودشان در تناقض باشند. يعني مقدمات يك ادله نبايد نقيض نتيجه باشند.
▪ اصل هفتم: اصل ربط
كسي كه له و عليه موضعي استدلال مي كند، فقط بايد دلايلي را ذكر كند كه صدق آن دلايل شاهد و گواهي بر صدق نتيجه باشد. گاهي در بحثها امكان دارد كه مقدمه اي صحيح باشد، اما آن مقدمه ربطي با نتيجه حاصل شده نداشته باشد. بر اساس اين اصل، در مقدمه تنها صدق و صحت كافي نمي باشد بلكه بايد ميان مقدمه و نتيجه ارتباطي قوي و مؤثر برقرار باشد.
به عنوان مثال اگر فردي كه ليسانس ندارد، بگويد من ليسانس دارم و مورد انتقاد واقع شد و در جواب انتقاد بگويد: مدرك دليل سواد نمي شود! خوب اين اصل، اصل درستي است اما به اين مسئله كه كسي كه ليسانس ندارد بگويد ليسانس دارم، امري نادرست است و ربطي به نتيجه ندارد. يعني با اين مقدمه كه بين مدرك و سواد رابطه ضروري نيست، كسي نمي تواند نتيجه بگيرد كسي كه ليسانس ندارد خود را داراي مدرك ليسانس معرفي كند. در اينجا مقدمه صادق است، اما ارتباطي بين آن مقدمه و نتيجه وجود ندارد.
▪ اصل هشتم: اصل مقبوليت
كسي كه له يا عليه موضعي استدلال مي نمايد بايد دلايلش مورد قبول افراد عاقل و بالغ باشد و ضوابط مقبوليت را رعايت كند.
مقبوليتي كه در اينجا اشاره مي گردد در واقع همان صدق است. افراد به دليل مشكلاتي كه در صراحت صدقيت يك موضوع دارند از واژه مقبوليت به جاي صدق استفاده مي كنند. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه مقبوليت اعتبار و شرف خود را از صدق مي گيرد. از آن جهت كه مسائل مقبول رنگ و بويي از صدق دارند و نشانه هايي از صدق در آنها است ما آنها را مقبول مي دانيم. در جهان معاصر، مسئله ي صدق بعد از اتفاقات تاريخ علم كمتر مطرح مي گردد و كمتر كسي جرأت دارد كه امري را ثابت شده تلقي كند. اين از آن جهت است كه بسياري از مسائل علمي كه حتمي تلقي مي شوند بعدها مورد نقد قرار گرفت و نقيض هاي بسياري برآنها مطرح شد.
بنابراين در اين اصل، مقبوليت به جاي صدق به كار رفته است. هرچند كه زير سايه صدق است. براي مقبوليت نشانه هايي مانند مشاهده اطلاعات عام، مشاهدات شخصي و گواهي هاي شخصي وجود دارد.
▪ اصل نهم: اصل كفايت
افراد اگر مقدمات مقبول و مربوط داشته باشند و اين مقدمه مقبول در عين حال صادق نيز باشد، بايد در حد كفايت از اين مقدمات مربوط، صادق و مقبول بهره ببرند.
به عنوان مثال اگر شخصي به قتل رسيده است و شخصي ۵ دقيقه قبل از قتل در مكان حادثه حضور داشته است، اين امر مي تواند مقدمه اي مقبول و صادق براي اتهام آن شخص باشد. اما اين مقدمه براي اتهام آن شخص كافي نمي باشد.
▪ اصل دهم: اصل دفع دخل مقرر(پاسخ به اشكالات مفروض)
اگر همه اصول نامبرده شده در باب يك مسئله وجود داشته باشد، در اين حالت يك عمل ديگر بايد انجام پذيرد و اين عمل، پيش بيني بررسي ايرادات اشكال ها و اعتراضاتي است كه ممكن است به نظرات گوينده وارد گردد. در واقع گوينده بايد تلاش كند كه به اين سوالات احتمالي پاسخ دهد تا گفت و گويي كامل و بي نقص داشته باشد.
▪ اصل يازدهم: اصل تعليق حكم
اگر به سود هيچ نظر يا موضعي دليل قوي موجود نمي باشد و يا اگر از دو يا چند موضع با نيروي يكسان بتوان دفاع كرد در آن صورت بايد گفت حكم معلق است و فعلاً نظري وجود ندارد و يا داده نمي شود. البته گاهي يك ملاحظاتي عملي در ميان است و اعمالي را بايد انجام داد. البته در نظراتي كه به تصميمات ما باز مي گردد، نمي توان تعليق حكم كرد. به عنوان مثال اگر شخصي بخواهد در انتخابات شركت نمايد و هنوز نظري ثابت و مطمئن را به دست نياورده است نمي توان از اصل تعليق حكم استفاده نمايد چرا كه او در زماني مقرر بايد نظر خود را ابراز كند.
▪ اصل دوازدهم: اصل فيصله بحث
اگر استدلال له يكي از مواضع به لحاظ ساختاري بي عيب و معتبر باشد و ادله هاي مقبول و مربوط براي توجيه نتيجه آمده باشد، بايد بحث را فيصله داد.
به طور كلي اگر فردي داراي استدلالي با ساختار درست باشد يعني داراي مقدماتي، مقبول، مربوط و كافي باشد و موضع دفع دخل مقرر نيز توسط او انجام شده باشد و به گوينده نتوان نشان داد كه نظريات رقيب او نيز كامل و سنجيده است، بايد بحث را تمام كرد.
فيصله دادن بحث به اين معنا نيست كه پرونده آن بحث براي هميشه بسته مي شود، بلكه چه بسا در آينده دليلي خوب براي بسط و ادامه اين مسئله پيدا مي شود.

باشگاه انديشه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۱ )

وقتي سكوت نشانه قدرت است

در تاريخ مشرق زمين شيوانا را استاد عشق و معرفت و دانايي مي دانند، اما در عين حال كشاورز ماهري هم بود و باغ سيب بزرگي را اداره مي كرد. درآمد حاصل از اين باغ صرف مخارج مدرسه و هزينه زندگي شاگردان و مردم فقير و درمانده مي شد. درختان سيب باغ شيوانا هر سال نسبت به سال قبل بارور تر و شاداب تر مي شدند و مردم براي خريد سراغ او مي آمدند.
يك سال تعداد سيب هاي برداشت شده بسيار زيادتر از از قبل بود و همه شاگردان نگران خراب شدن ميوه‌ها بودند.


در دهكده اي دور كاهن يك معبد بود كه به دليل محبوبيت بيش از حد شيوانا، دائم پشت سر او بد مي گفت و مردم را از خريد سيب هاي او بر حذر مي داشت. چندين بار شاگردان از شيوانا خواستند تا كاهن معبد را گوش‌مالي دهند و او را جلوي معبد رسوا كنند، اما شيوانا دائما" آنها را به صبر و تحمل دعوت مي كرد و از شاگردان مي‌خواست تا صبور باشند و از دشمني كاهن به نفع خود استفاده كنند. وقتي به شيوانا گفتند كه تعداد سيب‌هاي برداشت شده امسال بيشتر از قبل است و بيم خراب شدن ميوه‌هاي مي‌رود٬ شيوانا به چند نفر از شاگردانش گفت كه بخشي از سيب ها را با خود ببرند و به مردم ده به قيمت بالا بفروشند، در عين حال به شاگردان خود گفت كه هر جا رسيدند درسهاي رايگان شيوانا را براي مردم ده بازگو كنند و در مورد مسير تفكر و روش معرفتي شيوانا نيز صحبت كنند.


هفته بعد وقتي شاگردان برگشتند با تعجب گفتند كه مردم ده نه تنها سيب هاي برده شده را خريدند بلكه سيب هاي اضافي را نيز پيش خريد كردند. يكي از شاگردان با حيرت پرسيد: " اما استاد سوالي كه براي ما پيش آمده اين است كه چرا مردم آن ده با وجود اينكه سال ها از زبان امين معبدشان بدگويي شيوانا را شنيده بودند ولي تا اين حد براي خريد سيب هاي شيوانا سر و دست مي‌شكستند؟ "


شيوانا پاسخ داد: جناب كاهن ناخواسته نام شيوانا را در اذهان مردم زنده نگه داشته بود، شما وقتي درباره مطالب معرفتي و درسهاي شيوانا براي مردم ده صحبت كرديد، آنها چيزي خلاف آنچه از زبان كاهن شنيده بودند را مشاهده كردند، به همين خاطر اين تفاوت را به سيب ها هم عموميت دادند و روي كيفت سيب هاي شما هم دقيق شدند و عالي بودن آنها را هم تشخيص دادند.


ما سود امسال را مديون بدگويي هاي آن كاهن بد زبان هستيم. او باعث شد مردم ده با ذوق و شوق و علاقه و كنجكاوي بيشتري به درس هاي معرفت روي آودند و در عين حال كاهن خود را بهتر بشناسند! پيشنهاد مي كنم به او ميدان دهيد و بگذاريد باز هم بدگويي و بد زباني اش را بيشتر كند.
به همين ترتيب هميشه مي توان روي مردم اين ده به عنوان خريدار هاي تضميني ميوه هاي خود حساب كنيد.


هر وقت فردي مقابل شما قد علم كرد و روي دشمني با شما اصرار ورزيد. اصلاً مقابلش نايستيد، به او اجازه دهيد تا يكطرفه در ميدان دشمني يكه تازي كند. زمان كه بگذرد سكوت باعث محبوب تر شدن شما و دشمني او باعث شكست خودش مي شود. در اين حالت هميشه به خود بگوييد، قدرت من بيشتر است چرا كه او هيچ تاثيري روي من ندارد و من هرگز به او فكر نمي كنم و بر عكس من باعث مي شوم تا به طور دائم در ذهن او جولان دهم و او را وادار به واكنش نمايم، اين جور مواقع سكوت نشانه قدرت است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۰ )

چگونه سكوت را تمرين كنيم ؟

براي آگاهي از عالم درون بايد تا حد امكان سر و صداهاي بيروني را كاهش داد. توجه كنيد كه تا چه اندازه هر روز خودتان را در معرض صداهاي بيروني قرار مي‌دهيد.
معمولاً با زنگ اعصاب خردكن ساعت آغاز مي‌شود، آنگاه با وزوز مسواك برقي يا صداي مو خشك‌كن، و آن‌وقت با گزارش آخرين اخبار صبحگاهي. سپس صداي موتورهاي اتوموبيل، و بوق‌هاي بي‌وقفه ساعات پرترافيك.
روزهايمان اغلب از ساعت نه صبح تا پنج بعد‌ازظهر، پر شده از صداي تلفن و تجهيزات دفتري و صحبت‌هاي غيرضروري همكاران و مشتريان و رئيسان. حتي اگر در خانه كار كنيد، باز هم چه‌بسا صداي مداوم و گريز ناپذيري وجود داشته باشد.
تعطيلات آخر هفته هم كه صداي تلويزيون و دستگاه‌هاي صوتي، رخصت نمي‌دهد كه صداي انديشه‌هايمان را بشنويم.
بي‌آن‌كه دريابيم، از صداهاي زندگي روزانه‌مان در فشاريم. اگرچه چنان به اين صداها عادت كرده‌ايم كه نمي‌‌توانيم تصور كنيم بدون آنها چگونه مي‌توانيم سر كنيم.
به‌‌هنگام آغاز سفر دروني خود، طبيعتاً مي‌خواهيد تا حد امكان از اغتشاش و هياهوي بيرون بكاهيد تا بتوانيد نداي درونتان را بشنويد.
شايد بعضي از صداها ـ مانند رفت و آمد اتومبيل يا مهماني همسايه‌ها ـ غير قابل كنترل باشد. اما مي‌توانيد در محدوده و فضاي خودتان تا حد امكان آرامش بيافرينيد.
ياد بگيريد بدون زنگ ساعت بيدار مي‌شويد. پيش از اين‌كه به‌ خواب رويد، مجسم كنيد كه در ساعت دلخواهتان بيدار مي‌شويد.
بكوشيد گهگاه از تلويزيون و راديو و پخش صوت و ساير دستگاه‌هاي صوتي برحذر بمانيد. حتي وقتي به پياده‌روي مي‌رويد يا ورزش مي‌كنيد، دست از سر واكمن خود برداريدو مخصوصاً به‌هنگام رانندگي حتماً راديو و پخش صوت را خاموش كنيد. بگذاريد در سكوت احاطه شويد، و از آن مدت زمان براي حضور در لحظه سود جوئيد، به‌جاي اين‌كه بگذاريد آن اصوات يا تفريحات شما را از حيات و عالم درونتان دور گردانند.
به تلفن جواب ندهيد. بگذاريد دستگاه پيام‌گير پيام‌ها را بگيرد تا بعداً سر فرصت به آنها گوش كنيد.
تعمداً خلوت بگزينيد: يك گوشه‌نشيني برنامه‌ريزي شده، آخر هفته‌اي را تنها در خانه بمانيد، تا بتوانيد با شادماني ناشي از سكوت و سكون همنوا شويد.
اگر به سكوت عادت نداشته باشيد، شايد نخست به‌ نظرتان عجيب بنمايد. اما تدريجاً آن را ارج خواهيد نهاد. و عاقبت آن را براي رشد درونتان ناگزير خواهيد يافت.

http://vista.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۹ )

تاييد با سكوت  
 
 
بارها شنيده ايم كه ميگويند سكوت علامت رضايت است، اما آيا اين سكوت رضايت آميز در همه حال جنبه مثبت دارد؟ تصور كنيد كه فرزندتان در مقابل شما رفتاري بي ادبانه دارد اما شما چيزي نميگوييد. يا اينكه در محل كار، يكي از كارمندانتان اشتباه بزرگي مرتكب شده است اما شما چندان درگير اين نيستيد كه مسئله را به او گوشزد كنيد. اين كار، تاييد با سكوت نام دارد.

بديهي است كه چنين برخوردي با اشتباهات و رفتارهاي ناگوار ديگران نتايجي منفي به دنبال خواهد داشت، اما موضوع وقتي بيش از حد بد ميشود كه شما، در مورد خودتان نيز از چنين شگردي بهره مند شويد.

كدام مسائل و مشكلات در زندگيتان وجود دارند كه معمولا به جاي مقابله آگاهانه، به آنها پشت كرده ايد؟ شايد انرژي شما به خاطر كمبود تحرك و تغذيه نامناسب كم باشد، يا آنكه رابطه شما با همسر و اطرافيانتان آنطور كه ميخواهيد نيست و شايد موقعيت حرفه اي شما رو به زوال ميرود.

اگر در مورد خودتان نيز سكوت كنيد، درواقع به ضمير ناخودآگاه خود ميگوييد كه استانداردهاي فعلي زندگيتان قابل قبول هستند. پس از اينكه سال بعد از سال ميگذرد و شما هنوز درگير مسائل و مشكلاتي تكراري هستيد، تعجب نكنيد.

اگر ميخواهيد كه نتايجي متفاوت به دست آوريد، نبايد خود را در سكوت تاييد كنيد. شما بايد خود را وادار به پذيرش معيارهاي جديد كرده و هر زمان كه اين معيارها مورد بي احترامي قرار گرفته يا نقض شوند، نارضايتي خود را به ضمير آگاه خود ابراز نماييد.

الگوي قديمي سكوت خود را با عدم رضايت و با صداي بلند بشكنيد. اگر متوجه شديد كه درحال پرخوري هستيد، بلند بگوييد: "خرس شكمو! معلوم هست داري چكار ميكني؟" يا اگر اين جملات با شخصيتتان جور در نمي آيد، يك تذكر مودبانه به خودتان بدهيد: " من نبايد انقدر بخورم، بايد به فكر خودم باشم و به جاي خوردن بروم قدم بزنم".

به جاي ساكت ماندن، حرفتان را بزنيد. بگذاريد نارضايتي شما با صداي بلند و واضح شنيده شود. بگذاريد ضمير ناخودآگاهتان متوجه شود كه سكوت راه حل مشكلات نيست و براي كمك به شما بايد راه حل ديگري پيدا كند.

تاييد با سكوت يكي از بهترين دوستان ترس است و روش افراد ترسو براي پنهان كردن حقيقت به شمار ميرود. گاهي مواجهه با حقيقت بسيار دردناك است، اما اشكالي ندارد. هر كسي ميتواند هر از گاهي كمي درد و ناراحتي را تحمل كند و در عوض در تاريكي گم نشود.

تاييد با سكوت تنها مشكلات شما را به جايي خواهد رساند كه برطرف كردنشان غير ممكن شود. شما نميتوانيد مشكلي را كه از تشخيص آن طفره رفته ايد، حل كنيد. خواه اين مشكل يك شخص، خانواده،گروه، محل كار يا تعادل جهاني باشد.

اگر ميخواهيد چنين مسائلي را حل كنيد، قبل از هرچيز بايد آنها را به درون نور و به ضمير خودآگاه خود بياوريد. در اينجاست كه ميتوانيد فكري براي برطرف كردنشان بكنيد و اگر هم اين مشكلات از دسته مسائل حل ناشدني باشند، حداقل ميتوانيد آنها را بپذيريد. پذيرفتن آگاهانه يك مشكل، بسيار برتر از تاييد آن در سكوت است .
 
   stevepavlina.com
از:استيو پاولينا (Steve Pavlina)  
 

سايت فريا  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۸ )

پارادوكس سكوت  
 

سكوت هديه اي خدايي است كه بسياري از ما شهرنشينان تا حدود زيادي از آن محروميم و اگر هم به ندرت به آن دست پيدا كنيم با كمك راديو و تلويزيون در چشم برهم زدن از دستش مي دهيم.

انسان امروز از سكوت و لذت بردن از آن عاجز شده است و ناتوان در بودن و ماندن در آن!سكوت در ادبيات اجتماعي ما عموما در بار معنايي منفي آن به كار برده شده. نظير آنچه كه زنده ياد اخوان ثالث در شعر زمان به آن اشاره دارد؛ سلام ات را نمي خواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است.پذيرش خاموشي، ناتواني انسان براي تغيير و اصلاح تلقي شده است. در حالي كه سكوت در ادبيات ايران مفهومي پرمعنا دارد. در اين رويكرد سكوت، فضايي امن براي بازنگري در خود، زمينه ساز بازخواني افكار و انديشه ها و وسيله اي مهم براي كنترل و رفتار و كردار آدمي است.

در ادبيات و در شعر شاعران ايراني سكوت، گاه انتخابي، گاه اجباري و گاه از سر رمز آلودگي و سرشار از گفتني ها و علامت ها است. سكوت در ادبيات روانشناسي ريشه در افكار پريشان و ناهنجار دارد و نوعي بيماري به حساب مي آيد.

در اين صورت است كه حرف نزدن، ساكت ماندن و به رفتارهاي عاطفي ديگران پاسخ ندادن از علائم افتادن در دام سكوت است. همچنين سكوت بين انسان ها را مي توان نبود صحبت ناميد. سكوت، نبودن صدا نيست، بلكه بعضي اوقات سكوت اصلا وجود ندارد. زيرا هميشه سر و صدا است. همچنين به اين معنا نيست كه بگوييم سكوت يعني گفتن هيچي. صحبت كردن مانند يك خط شعاع است، اما با ايماء و اشاره.

حركات رفتاري حتي اگر در سكوت صورت گيرد، باز هم مانند يك خط شعاع در سكوت به كارگرفته مي شود.

حرف نزدن، ساكت ماندن، به رفتارهاي شخصي و عاطفي ديگران جواب ندادن، از علائم افتادن در دام سكوت است.

در مواقع بسياري، سكوت كردن مي تواند عكس العملي در مقابل يك وضعيت دشوار باشد. اين سكوت نوعي انتخاب براي نگفتن است كه مي تواند علامتي باشد مبني بر اينكه فرد براي متعادل شدن نياز به كمك ما دارد. با اين حال در مواقعي نيز سكوت به معناي يك رفتار ناهنجار نيست بلكه انتخاب فرد است براي اينكه يك راز خانوادگي يا يك سنت دوستانه را پوشش دهد.

گاه زماني سكوت ما را دربرمي گيرد طوري كه دوست داريم وارد عالم رؤيا و لذت بردن از رؤياها شويم. اين لحظاتي است كه براي خود ساختن، آرامش و تعادل بخشي به روح و روان مان ضروري است.

سكوت به ما اجازه فكر كردن قبل از حرف زدن مي دهد. براي فكر كردن و تمركز بايد سكوت كنيم و در اين مرحله است كه احساس مي كنيم اين سكوت باعث ايجاد و تقويت حال خوب براي ما مي شود.

با اين حال بعضي از اشخاص به راحتي نمي توانند سكوت را تحمل بكنند و دچار استرس و افسردگي مي شوند و از سكوت هراس دارند.

يادمان باشد كه اشخاص با همديگر فرق مي كنند. هركسي عكس العمل خاص خودش را دارد. بعضي از اينكه مورد تمسخر ديگران واقع نشوند و يا اينكه ديگران حرفشان را نمي فهمند، سكوت مي كنند و بعضي ديگر نيز از اين طريق مي خواهند ابراز عقيده كرده. يا حرف خودشان را به كرسي بنشانند.

بايد گفت كه قدرت مبارزه با قانون و قدرت گفتن «من نمي توانم» و يا داشتن مدعاي امروزي هميشه مقدور و ممكن نيست. در هر صورت مشكلات يا دشواري هاي زندگي اجتماعي، شهرنشيني و به دست آوردن يك احساس خاص و حتي ناشناخته، فرد را به مشكلات مي كشاند و منجر به سكوت مي شود.

از زاويه اي ديگر سكوت مي تواند يك انتخاب و اراده شخصي باشد، براي سخن نگفتن. در واقع ما در زندگي اجتماعي و به تجربه ياد مي گيريم كه در مواقعي ساكت بمانيم و حرفي نزنيم و اين نوع سكوت كمتر فراموش مي شود.

پس مي توانيم بگوييم كه سكوت اكتسابي است و مي توانيم ياد بگيريم ساكت بمانيم يا ساكت نمانيم و يا در چه مواقعي سكوت كنيم و چه زمان هايي نه.

از سوي ديگر واقعيت اين است كه اگر بيش از حد و اندازه وارد دنياي سكوت بشويم، باعث تقويت سكوت مي شود و ما به راحتي از اين مهلكه نمي توانيم خارج شويم. اين قسمت را مي توان به معناي منفي سكوت ناميد كه باعث بسته شدن و قرار گرفتن ما در موقعيتي مي شود كه به راحتي نمي توان از آن خارج شد.

از بعدي ديگري مي توان گفت گاهي سكوت يك نوع وسيله گريز است. ما گاهي اوقات مي توانيم سكوت اختيار كنيم. آن هم به خاطر اينكه با مسائل نگران كننده مواجه نشويم.

حال سؤال اين است كه آيا سكوت ابعاد ديگري نيز دارد كه با تاريخ و فرهنگ يك جامعه رابطه داشته باشد؟

در برخي از فرهنگ ها يا اديان، سكوت امري با ارزش تلقي مي شود. مثلا در فرهنگ مردم آسياي شرقي و چين، سكوت مملو از رازهاي سنگين است. سكوت به معناي احترام و يادبود به كار مي رود و اساساً كم سخن گفتن يك ويژگي خوب به شمار مي آيد.

سكوت يك نوع بيماري تعريف نشده است، اما بايد توجه داشت كه مي تواند علامتي براي برخي بيماري هاي خاص باشد. بنابراين سكوت مي تواند نمايانگر درد و رنج و مشكلات رواني باشد. اما نبايد زنداني سكوت شد و در حصار سكوت سلامت رواني و اجتماعي خود را از دست داد.

بعضي اوقات افراد با سكوت كردن خود يك نوع فشار روحي و رواني بر ديگران وارد مي كنند و از وسيله اي به نام سكوت خشم و ناراحتي خود را بروز مي دهند و البته اين بهتر از جيغ كشيدن و فرياد زدن است.

به عبارت ديگر يك سكوت معنادار و دردآلود، سكوتي است كه به سختي يك ديوار باشد. حتي بدتر از يك فرياد.

همچنين سكوت گاهي مي تواند به مانند يك نوع واكنش منفي به مثابه خشم عليه خويش باشد.

عموما سكوت و تنهايي با هم مي آيند و نتيجه آن برقرار نكردن ارتباط و همدلي با ديگران است. در اين حالت حرف زدن و برقراري ارتباط انساني مي تواند اين ديوار سخت را بشكند و راه را براي سخن گفتن و خود را نشان دادن هموار كند.

براي خروج از تنهايي هنگامي كه فرد در اثر برخورد با مشكلات ، ترس، شك و ترديد سكوت اختيار مي كند روش هايي وجود دارند كه مي توانند در از بين بردن سكوت موثر واقع شوند، مانند شوخ طبعي.

البته گوش كردن خودش باعث شكسته شدن سكوت مي شود. ولي بايد بدانيم كه گوش دادن به يك گفت وگوي ساده نمي تواند موثر شود. بلكه بايد شخص مقابل درباره چيزي حرف بزند كه مورد علاقه شديد و يا مسئله ذهن آن فرد باشد. با تمام اينها بايد گفت هر چند سكوت در زندگي لازم است مانند شب كه سكوت در آن لازمه زندگي است اما نبايد در انتخاب و به كار بستن آن زياده روي كرد.

همچنين سكوت مي تواند قابليت انتقالي بالايي داشته باشد. شخص در اين وضعيت مي تواند عكس العمل بدون حرف زدن داشته با شد.

به هر حال حرف نزدن و سكوت كردن سد راه ارتباطات مي شود. شخصي كه در اين موقعيت قرار مي گيرد نمي تواند با ديگران ارتباط برقرار بكند.

از سويي ديگر خجالتي بودن مي تواند با سكوت ارتباط داشته باشد. وقتي شخص جرأت ابراز عقايد خود را ندارد و از نگاه كردن به ديگران و گوش دادن ترس دارد، با نااميدي مي گويد: اين كار از من ساخته نيست و سكوت مي كند.

اكثر اوقات شاهد اشخاصي هستيم كه براي اولين بار در يك جمعي مي نشينند و فقط به ديگران گوش مي دهند. اينها اشخاصي هستند كه دوست دارند حرف بزنند ولي تا زماني كه از آنها دعوت به حرف زدن نشده است، در سكوت خود باقي مي مانند. اين وظيفه ما است كه به آنها جرأت و اجازه حرف زدن را بدهيم.

همچنين در مواقع خاصي مثلا وقتي كسي عاشق مي شود، شديدا در افكار خود غرق شده و سكوت اختيار مي كند. اگر از او بپرسيم چه شده؟ جوابي نمي يابيم، جز سكوت. از رفتار و احساساتش متوجه مي شويم كه عاشق شده است.

در هر صورت مي توان گفت در طول روز ما نيازمند سكوت كردن و دقايقي را با خود بودن هستيم. دقايقي در روز سكوت كردن باعث مي شود كه فقط با خودمان صحبت بكنيم. مخصوصا افرادي كه نياز به سكوت آخر روز دارند. بعضي اوقات خيلي خوب است كه تلويزيون و راديو را خاموش كرده و حتي در تاريكي و در آرامش فكر بكنيم و تصميم بگيريم.

تجربه ثابت كرده است كه در مواردي اينگونه به تصميمات مهمي دست مي يابيم. شما هم امتحان كنيد و از نتيجه آن لذت ببريد!به ويژه اينكه اين سكوت در پايان غوغاي روز مي تواند موجب تخليه عصبانيت ها و فشارهاي عصبي شود.

سكوت روزانه باعث ايجاد ايده هاي جديد مي شود و راه هاي جديدي پيش پاي ما مي گذارد. يادمان باشد بعضي مواقع سكوت باعث پيشگيري از يك سري مسائل دردسرزا مي شود. بعضي مواقع سكوت كردن،سبب مي شود كه بهتر در مورد ايده هايمان تمركز كنيم. مواقع سكوت، مواقع آرامش است كه به ما اجازه تصميم گيري مي دهد تا اينكه بدانيم كجا هستيم و چه مي كنيم. بعضي مواقع واقعا بايد سكوت كنيم تا اينكه هم بتوانيم به خوبي تمركز ذهني داشته باشيم و هم بتوانيم به ديگران گوش فرا دهيم.


   سهيلا خلانلوئي  : همشهري آنلاين 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۷ )

ستايش سكوت  
 
 
شايد اين جمله، زمزمه هرروز شما هم بوده باشد؛ «اي كاش براي يك لحظه هم كه شده، تمام صداها خاموش مي شدند و سكوت، همه جا را فرا مي گرفت». هر جا كه مي رويم، پيش هر كسي كه مي نشينيم، از كنار هر گذري كه رد مي شويم، چيزي كه تمام فضا را پر كرده است، صداست و صدا؛ در دعوا با داد و بيداد، در دوستي با نجوا، در رفاقت با تعارف، در غربت سؤال و بازخواست، در رابطه ها پچ پچ، در غم و گرفتاري ناله و بيداد و در شادي، هلهله و سرود.

گويي موجي از هيجان و شادي و غم، همه جا و همه كس را فراگرفته است. در اين همه پچ پچ و نجوا، ناله و هلهله و تعارف و بازخواست، مگر مي شود لحظه اي تأمل و تفكر نمود؟ تازه از گفت و گوهاي كلامي كه بگذريم و يك جاي خلوت پيدا كنيم، گفت وگوهاي ذهني رهايمان نمي سازند.

يك وقت هايي دوست داريم دكمه اي وجود داشت و صداي اين همه گفت وگوي ذهني را قطع و سكوت را بر همه جا حاكم مي كرديم.

با اين همه هياهو، رفتارهاي ما هم شده يكي از عكس العمل هاي محيطي كه با شنيدن صداي يك بوق، به سرعت يا پا روي ترمز مي فشاريم يا گاز و بعد از فشاردادن آن، تازه به خودمان مي آييم كه كداميك را بايد انتخاب مي كرديم و آن بوق، حاكي از چه پيامي بوده است يا اينكه با برداشتن گوشي تلفن و شنيدن صداي سلام و احوالپرسي و اولين كلمه گله و درد دل يا داد و بيداد و ناسزا، به سرعت برق عكس العمل نشان داده و خداي نكرده كم نياورده و مي رويم تا آخرش...

شايد هم بعد از قطع تلفن اگر فرصت كنيم يك بار ديگر مكالمه انجام شده را مرور كنيم، احساس پشيماني است كه بايد با خود تا مدت ها همراه كنيم.

پس براي اينكه خود را از اين حلقه معيوب عكس العمل ها نجات دهيم و اينگونه شتاب زده واكنش نشان ندهيم، بهتر است كمي تمرين كنيم تا قبل از هر اقدامي، قدري مكث، يك لحظه سكوت و كمي فكر و تدبير و بعد، حاصل اين فرآيند را تبديل به يك كنش صحيح و سازنده كنيم.

در دنياي پر از هياهوي امروز كه همه چيز با سرعت در حركت و تكاپوست و لحظه اي غفلت، كيلومترها تأخير به همراه دارد، بسيار مي شنويم و شايد بيشتر از هر كسي از خودمان مي شنويم كه دنبال يك لحظه سكوت و يك جاي ساكت هستيم تا بتوانيم براي مدتي هم كه شده، هر چند كوتاه از هياهو دور باشيم و ثانيه اي را با آرامش خلوت كنيم.

پس قبل از نوشتن، لحظه اي سكوت و تأمل جايز است تا با خود خلوت كنم و از خود سؤال نمايم كه قلم را براي چه برداشته ام؟ قصدم از نوشتن چيست؟ چه پيامي و چه نويدي اول براي خودم و دوم براي خواننده دارد؟.. .

چقدر خوب بود تا وقتي كه صبح از خانه خارج مي شويم و خود را براي اتوماتيك وار سلام دادن ها و به غفلت گذشتن از كنار ديگران و به سرعت خود را به كارها رساندن، آماده مي كنيم، يك لحظه سكوت كنيم و هر سلام را با حضور خاطري و چشم در چشم و يك مكث براي انتقال موجي از سرزندگي و شادابي و عشق به همنوعان و شكر ايزد توانا براي شروع يك زندگي تازه هديه دهيم.

چقدر خوب بود تا وقتي كه صبح ها همسر خود را بدرقه كار و زندگي مي كنيم، به جاي دويدن و تندتند طلب كردن وعده و وعيده هاي هميشه به تاخير افتاده امور روزانه زندگي و شايد هم يكسري غرولندهاي شب گذشته، قبل از جدايي، يك لحظه سكوت كنيم و به چشمان هم خيره شويم، همه خواسته ها و تمناها و سفارشات را فراموش كنيم و با نگاه خويش از هم تشكر كنيم كه تا اينجا براي هم بوده ايم و از اينجا مي رويم تا دنياي بهتري را براي هم بسازيم.

چقدر خوب بود راننده اي كه با فشار تمام، پايش را روي پدال گاز مي فشارد تا خودش را به خط سرعت كشاند، قبل از اينكه فشار را به حداكثر برساند و مسير كج كند، يك لحظه سكوت و تأمل مي كرد تا ببيند خودش را به كدام مسير مي كشاند؟ آيا تحمل شرايط مسير را دارد و آيا ماندن در اين مسير، ديگران را به زحمت و واكنش نمي كشاند؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه خود را به آب و آتش مي زنيم تا اسم و رسم و پست و مقامي كسب كنيم، به اين بهانه كه امنيت شغلي پيدا شود و جلوي دوست و آشنا احساس غرور كنيم، يك لحظه سكوت اختيار كنيم تا ببينيم آيا صلاحيت اين اسم و رسم را داريم؟ چقدر در اين پست مفيد خواهيم بود؟ چقدر قدرت مديريت بهينه اين كار را داريم و آيا در اين شرايط موجود، مؤثرتر نيستيم؟ و آيا مي ارزد كه براي رسيدن به يك نقطه كاذب و هوس آلود، اين قدر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي و اجتماعي را زير پا بگذاريم و پيامد آن را كه به قولي نان حرام در زندگي آوردن و عاقبت كودكان خود را به خطر انداختن است، به جان بخريم؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه سراغ ما مي آيند تا بر حسب اعتماد، آشنايي، رفاقت يا مراتب حقوقي در مورد يك انسان يا يك كار مشورت كنند يا نظري را بپرسند، قبل از اينكه حرفي بزنيم سكوت كنيم و از خود بپرسيم كه اين راي و نظر ما چه عواقب و مراتبي در بر خواهد داشت كه اگر خطا گفته باشيم، قدرت اصلاح آن را نخواهيم داشت و شرمنده خود و يك انسان ديگر و سرنوشت آنها خواهيم شد.

چقدر خوب بود تا وقتي كه كارد به استخوان مان رسيده و عصباني هستيم و روبه روي ما افرادي هستند كه مطابق ميل و خواسته ما عمل نكرده اند و حتي فراتر رفته اند يا طبق نظر خودشان عمل كرده اند و يا خلاف داوري هاي ما، قبل از اينكه بخواهيم دهن باز كنيم و فحاشي كنيم يا از روي غيظ، آنچه كه نبايد بگوييم را بگوييم، يك لحظه سكوت كنيم و براي واژه هايي كه قرار است گفته شود، ارزش قائل شويم و حرمت انسان هاي دوروبر خود را حفظ كنيم. فكر خداي نكرده آبروي ريخته و عدم بازگرداندن حرف گفته شده را هم بكنيم.

چقدر خوب بود تا اگر امر خيري پيش آمده است قبل از اينكه به هزاران دليل بخواهيم به اين كار سرعت دهيم و حتي براي توجيه خودمان بلندبلند بگوييم «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست» اولين اقدام كار خير را سكوت تعريف كنيم تا با تامل، به معرفت تشخيص خير از شر نائل شويم و با گفتن آن جمله و تسريع در كار، تكرار اشتباهات بشريت را منجر نشويم.

چقدر خوب بود اگر عروس خانم، سر سفره عقد قبل از اينكه از پدر و مادر، عمه، خاله، دايي و... اجازه مي گرفت تا بله خود را اعلام كند، از حضار در جمع رخصت مي گرفت تا دقايقي را در سكوت به جوابي كه اعلام مي كند و عواقبي را كه دامن او و همسرش و خانواده طرفين را در برمي گيرد با چشم دل ديده و آگاهانه به تامل گذارد.

چقدر خوب بود تا وقتي كه از روي تمايل دروني و يا اصرار خانواده هاي نزديك و دوست و آشنا و يا در حس رقابت با زن برادر و خواهرشوهر تصميم مي گيريم كه بچه دار شويم، قبل از هر اقدامي ، يك لحظه سكوت كنيم كه آيا فكر فرداي آن كودك يا جوان آينده را كرده ايم؟ آيا تصور اينكه او در آينده چه كاره شود و براي رسيدن به آرزوها و موفقيت هايش چه كارهايي بايد انجام شود و چه كارهايي نه، را كرده ايم و يا آيا خود را براي اينكه پدر و مادر خوب و لايقي براي او باشيم آماده نموده ايم يا نه...؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه با دلي پردرد سراغ همسايه و آشنا مي رويم از شوهر و خانواده شوهر به گله و شكايت بنشينيم و اين گونه يك تنه راضي از قاضي برگرديم و درد دل خودمان را خالي كنيم، يك لحظه سكوت مي كرديم و اين وقايع را از ابتدا تاكنون در ذهنمان مرور مي كرديم و جوانمردانه و منصفانه و بيرحمانه به قضاوت رفتار خودمان مي نشستيم تا بلكه نور اميدي پيدا كنيم كه بتوانيم رفتار و گفتار و احساسمان را نسبت به آنها براي بهتركردن زندگي مان تغيير دهيم و بيخودي سفره دل را پيش هر كسي باز نكنيم كه فردا نتوانيم در چشم او هم نگاه كنيم يا مورد سرزنش آنها قرار گيريم.

چقدر خوب بود وقتي كه گوشي تلفن را برمي داريم تا از بستگان دلجويي كنيم، قبل از گفتن واژه «الو» يك لحظه سكوت نموده و از خود سؤال كنيم كه به چه نيت و قصدي ياد اين دوست كرده ايم؛ احوالپرسي، با خبري از اخبار فاميل، رساندن يك خبر داغ فاميلي يا گوش به گوش رساندن يك گله فاميلي... .

چقدر خوب بود زماني كه در جمع به بهانه شادي و تفريح دور هم جمع مي شويم و خنده و مزاح خود را با ذكر خير دوست و آشنا شروع مي كنيم، قبل از اينكه دهان باز كنيم تا با جمله اي عقده دل بگشاييم و انتقامي بگيريم، سكوت اختيار كنيم و ببينيم با گفتن آن جمله چه تلخي و شكنندگي هايي كه بر دل ها نخواهد نشست و چه كدورت هاي جديدي كه پا نخواهد گرفت.

چقدر خوب بود تا وقتي كه با هزاران واژه و تبليغ قشنگ تصميم مي گيريم هديه اي به يك دوست يا آشنا بدهيم و بيشتر از هر چيز، تمام مدت خود را در رؤياي تقديم كادو و چشم و هم چشمي هاي حضار مي بينيم، يك لحظه سكوت كنيم و از خود بپرسيم كه چقدر اين هديه با عشق واقعي و دروني همراه است و در درجه اول براي ارضاي رضايت دروني است تا براي انجام يك حركت سمبليك عاطفي و اخلاقي. شايد هم بعد از دادن آن هديه، روزشماري كنيم تا جواب آن پس برسد، جبران شود؛ چه بسا هديه داده ايم تا بهتر و بزرگ ترش را بگيريم و به معنايي، يك دهنده قلابي باشيم.

چقدر خوب بود تا وقتي كه پستي و بلندي و ناملايمات زندگي بالا مي گيرد و هرچقدر حرف مي زنيم، توضيح مي دهيم، نصيحت مي كنيم، ناسزا و داد و بيداد راه مي اندازيم، درست كه نمي شود، بدتر و بدتر هم مي شود و اين طوري، هم گلوي ما و هم گوش و اعصاب اطرافيان بيزار و شكننده خواهد شد و خلاصه توفاني به وجود آورديم كه در درياي مهربان و وسيع زندگي، قايق كوچك ما را غرق مي كند؛ سكوت مي كرديم تا در فضايي خالي از شكايات و قضاوت ها، ذهن ما و ذهن اطرافيانمان در آرامش به مرور مجدد رفتار خود مشغول شود و لحظه اي در فضاي خالي از تنش به بازنگري باورها و تصورات خويش بپردازيم.

چقدر خوب، به جاي اين همه هياهو، پرحرفي، ادعا و ثابت كردن ها و به جاي اين همه تكرار طوطي وار صحبت هاي طرف مقابل و يا به جاي تكرار مقابله به مثل حرف هاي او و خلاصه به جاي اين همه هجوياتي كه جز خستگي و تنش براي روح و روان ما چيزي به همراه ندارد، لحظه اي هر چند كوتاه، سكوت اختيار كنيم و دنياي اطرافمان را نظاره گر باشيم؛ نگاهي به عقب بيندازيم كه چه كرده ايم .
 
   نيره سادات ديانه  :  روزنامه همشهري 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۶ )

سكوت ، پنجره اي بسوي نور و حكمت


اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) در كتاب نهج البلاغه درياها و اقيانوسهايي از حكمت ها و زيبايي ها را به ما عرضه مي كند كه شايد تفكّر در هر يك از آنها سالها به طول انجامد! اگر اهل تفكري باشد البته...

يكي از زيباترين خطبه هاي حضرت خطبه ي بليغ و شيوايي است كه در آن به بيان صفات و ويژگي هاي اهل ايمان مي پردازد. اگر جان ما نيز چون جان همام پذيراي اين سخنان باشد، بي شك ما نيز همچون او قالب تهي مي كرديم. همام از جمله اصحاب حضرت بود كه مخاطب كلام امير(عليه السلام) قرار گرفت و صفات مؤمن را از زبان الهي علي (عليه السلام) نيوش كرد و حقيقت جز آن نبود كه ديگر روحش را مجال و فرصت اسيري در بدن نبود و از قفس تن به سوي مالك حقيقي ايمان گريخت! اين خطبه به خطبه ي همام نيز مشهور است. در اين خطبه ويژگي هاي خوبان عالم و مؤمنان راستين از زبان مرد ايمان بيان مي شود. در اينجا ما  قصد نداريم به فرازهاي اين خطبه ي و پرمحتوا بپردازيم بلكه تنها به مناسبت موضوع نوشتار خود به بخشي از آن اشاره مي كنيم.

براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سكوت كردن يكي از ويژگي هاي مؤمن است كه مي كوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر كجا كه ضرورت سخن گفتن نباشد، سكوت كند. سكوت در اين عبارت احتمالاً سكوت اختيار كردن در مواقعي است كه سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي كه وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي كند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم

سكوت ، از ويژگي هاي ايمان!

در فرازي از اين خطبه حضرت يكي از ويژگي هاي مؤمن را چنين بيان مي دارند: آيا مي داني مؤمن كيست؟ ... او سكوت اختيار مي كند تا از لغزشها در امان بماند.

براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سكوت كردن يكي از ويژگي هاي مؤمن است كه مي كوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر كجا كه ضرورت سخن گفتن نباشد، سكوت كند. سكوت در اين عبارت احتمالاً سكوت اختيار كردن در مواقعي است كه سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي كه وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي كند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم. امّا در رفتارهاي عادّي روزمره و در برخورد با ساير مردم، ويژگي اهل ايمان آن است كه تا ضرورت سخن نباشد لب باز نمي كنند و با سكوت خويش، خود را از خطاها سالم و محفوظ نگه مي دارند.

 سكوت، نور است!

از ديگر فوايدي كه سكوت كردن از آن برخوردار است آن است كه براساس فرموده امام جواد(عليه السلام) نور است! در حديثي شريف از امام جواد(عليه السلام) نقل شده است كه حضرت فرمودند: دين عزّت است و علم گنج و سكوت نور. براساس فرموده امام(عليه السلام) سكوت نور است و با سكوت كردن لحظات و اوقات و ايّام ما نوراني خواهد شد. نكته ي جالب توجه آن است كه حضرت نفرمودند سكوت همچون نور است. و اين موضوع را از باب تشبيه و تمثيل نفرمودند بلكه خود سكوت را از جنس نور دانسته اند. توجه به اين نكته ي ظريف معلوم مي كند كه سكوت كردن نوري الهي است كه بواسطه آن انسان نوراني مي شود و در هاله اي از نور الهي محفوظ مي گردد. اكنون سرّ سخن اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز آشكار مي گردد كه چگونه سكوت انسان را از خطا حفظ مي كند! در واقع انسان مؤمن با سكوت كردن در مواقع غيرضروري سخن گفتن، خود را در هاله اي از نور الهي قرار مي دهد. اين نور، نوري معنوي و روحاني است و گرچه با چشم سر ديده نمي شود امّا در واقع وجود دارد و همان سبب مصونيت انسان از خطا مي شود. انسان محفوظ شده در نور الهي مي بيند و كار انجام مي دهد از خطا و لغزش در امان مي ماند.

همان طور كه امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سكوت همچنين سبب مي شود كه درهاي حكمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سكوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي كشف اسرار و حكمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي كند

سكوت ، و درهاي حكمت!

براساس آنچه به نقل از روايات شريفه ذكر كرديم سكوت فايده مهم بازدارندگي از خطا را بدنبال دارد. در روايت شريف ديگري از امام رضا(عليه السلام) حضرت به يكي ديگر از فوايد سكوت اشاره فرموده اند كه اثري فراتر از بازدارندگي از خطا و لغزش دارد! به فرموده حضرت(عليه السلام) با سكوت كردن درهاي حكمت به روي انسان باز مي شود! در واقع انساني كه بدون جهت و بي فايده سخن نمي گويد بيشتر فرصت تفكر و درون نگري را پيدا مي كند. در اثر همين تفكر و تدبّر دروني درهاي حكمت و علم به روي انسان باز مي شود. شايد بتواند گفت همان طور كه امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سكوت همچنين سبب مي شود كه درهاي حكمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سكوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي كشف اسرار و حكمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي كند.

 پايان سخن...

با همه آثار و فوايدي كه براي سكوت شمرده شده است كه حتي يكي از آنها براي سخن گفتن ذكر نشده است! واقعاً چرا تصميم نمي گيريم حداقل ساعاتي از روز را سكوت كنيم و به خويشتن خويش بپردازيم؟!! فرو خوردن خشم و غضب و سكوت در مواقع عصبانيت كه ديگر هيچ! بياييد از امروز ساعاتي نه يك لحظه و براي خود نه براي مردگان و از دست رفتگان سكوت كنيم!

فهرست منابع و مآخذ

1- نهج البلاغه – شرح علامه ي جعفري(ره)

2- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)

3- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۵ )

سكوت ؛ بستري براي خودسازي


در مقاله حاضر نويسنده ضمن بيان اهميت و فضيلت سكوت و تشريح كاركردهاي زبان و خاموشي در راه رسيدن به كمال، فوايد و آثار خاموشي را از ديدگاه قرآن و روايات و نيز عرفا بررسي كرده است كه با هم آنرا از نظر مي گذرانيم.
شكل گيري شخصيت انساني در اجتماع

آموزه هاي قرآني در راستاي تكامل فردي و جمعي است. از اين رو براي هر يك از قوا و توانايي هاي بشري آموزه ها و دستورهائي بيان شده است تا آن را در مسير تكاملي قرار دهد؛ زيرا قرآن كتاب هدايت، راهنماي بشر به سوي تكامل و بازگشت به سوي كمال مطلق و تقرب به خداوند يكتا و يگانه است. (بقره آيه 31) و لذا به همه بخش هاي زندگي توجه داشته و چيزي را فروگذار نكرده است.
يكي از مهم ترين بخش ها و حوزه هاي زندگي بشر مسئله ارتباطات اجتماعي است. ارتباطات اجتماعي به جهت ويژگي هاي خاص و تاثيرگذار در تكامل فردي و اجتماعي بشر آن چنان مورد اهتمام و تاكيد قرار گرفته برخي از دانشمندان و عالمان آموزه هاي قرآني را آموزه هاي اجتماعي مي دانند و جنبه هاي فردي آن را بسيار كم اهميت مي شمارند. در حقيقت بر اين باورند كه از آن جايي كه قرآن كتاب راهنماي زندگي است نمي توان به مهم ترين جنبه زندگي بشر كه جنبه هاي اجتماعي است بي توجه باشد. از اين رو جنبه هاي فردي آن نيز كه به شكلي همان فضايل اخلاقي را تشكيل مي دهد گرايش به مسايل اجتماعي و تاثير آن در روند شخصيت اجتماعي شخص دارد.
شخصيت انساني چيزي جز شخصيت اجتماعي وي نيست و شخص در حقيقت با توجه به ديگري خود را مي يابد و ماهيت خود را از ديگري باز مي شناسد.
شخصيت هر شخص، چيزي جز توانمندي هاي ارتباطي وي با ديگري از سويي و نمايش تفاوت ها و تمايزهاي خود از ديگري از سوي ديگر نيست. از اين رو شخصيت تنها در محيط اجتماعي شكل مي گيرد و شخص بي ديگري نمي تواند سخن از شخصيت داشته باشد.
شخصيت هر كس به معناي تمايزهايي است كه در اجتماع به دست مي آورد و انسان داراي شخصيت، كسي است كه بتواند در اجتماع خود را بيابد و سالم و متعادل نشان دهد.
با نگاهي به آيات نخست آفرينش حضرت آدم(ع) كه در سوره بقره و سوره هاي ديگر بيان شده است مي توان به اين نكته به صورت قطع و يقين اشاره كرد كه انسان دست كم نيازمند جفت و همسري است كه بي او نمي تواند به بسياري از اهداف كمال كه نخستين آن آرامش است، دست يابد. از اين روست كه شخص با اجتماع آميخته و شخصيت امري مرتبط با اجتماع است.
نقش كليدي زبان در زندگي و كمال يابي

اجتماع حتي اگر از جفت و همسر آن تشكيل شود نيازمند ابزارهاي ارتباطي است. به اين معنا كه هر يك از دو طرف نيازمند آن هستند تا نيازها و خواسته ها و دل واپسي هاي خويش را نشان دهند. از اين رو «بيان» به عنوان نعمت بزرگ، مطرح شده است. بيان به معناي طريق نشان دادن خواسته هاي نفساني و روحي و رواني و نيازهاي مادي و جسمي است. و لذا مي تواند به شكل اشارات و تغييرات در چهره و رمز و كنايات و مانند آن ابراز شود ولي بهترين و آسان ترين و كامل ترين شكل بيان همان بيان شفاهي از راه زبان است كه قرآن از آن به نعمت خاص بشر اشاره مي كند و از انسان ها مي خواهد كه سپاسگزار اين نعمت باشند.
بنابراين نقش زبان در زندگي بشر نقش كليدي و حساس است. با اين همه آيا مي توان از اين نعمت بزرگ كه خداوند از آن در آيات چندي تمجيد و تجليل نموده به عنوان امري بد و نادرست ياد كرد و خواهان توجه به ضد آن يعني سكوت و خاموشي و عدم استفاده از زبان و نعمت بزرگي چون آن شد؟
اين نوشتار پاسخي به اين پرسش براساس آيات و روايات است كه از سوي خدا و رسول (ص) و امامان معصوم(ع) به عنوان راهنمايان بشر مطرح شده است.
زبان در شخصيت سازي و كمال يابي انسان، نقش مهم و اساسي دارد. بسياري از مفاهيم علمي و نظري از راه زبان منتقل مي شود و احساسات و عواطف با بيان شفاهي، در جان ديگري نفوذ مي كند و خود را نشان مي دهد. در هر حوزه اي از زندگي اگر توجه شود مي توان نقش و كاركردهاي زبان را يافت. كنش هاي ارتباطي در جامعه دو نفره تا ميليوني از راه زبان به آساني امكان پذير و شدني است. زبان براي احياي عدالت و اجراي حق و تبيين مواضع و خواسته ها بهترين ابزار است.
سكوت كمالي

از نظر قرآن و روايات چنان كه دانسته شد زبان نعمتي بزرگ است كه مي بايست قدر و ارزش آن را دانست. انسان از نظر قرآن موجودي سخنگو است و سخنگويي وي نعمت بزرگي است كه بايد بر آن شكر گذاشت و بهترين شكر و سپاس از هر نعمتي بهره گيري درست از آن نعمت است؛ از اين رو همواره سخن گفتن براي انسان هم براي بيان احساسات و عواطف و هم براي آموزش و يادگيري مفيد و مورد اهتمام و ترغيب بوده است.
قرآن از اين ابزار براي رشد و تعالي انسان بهره جسته است. اكنون كه اين سخنگو، از سخن گفتن باز نمي ايستد و اين سخنگويي ذاتي اوست، چه بايد كرد؟
راهكار قرآن اين است كه آن را جهت داده و به ابزاري سودمند تبديل كند. هر نعمتي اگر به درستي مورد استفاده قرار نگيرد به نقمت و بلا تبديل مي شود. لذا در نعمت بودن هر چيزي و يا نقمت و بلاشمردن آن مي بايست به چگونگي استفاده از آن توجه داشت.
هرگاه چيزي براي انسان و تكامل و تقرب او مفيد و سازنده باشد آن چيز كمالي و خير و نعمت است وگرنه شر و بلايي است كه مي بايست از آن دوري گزيند و يا رهايي يابد.
به هر حال زبان كه از نعمت هاي بزرگ خداوند است اگر به درستي از آن استفاده نشود و به جاي شكر و سپاس و بهره گيري براي تكامل، در غيبت و تهمت و فحش و ناسزا به كار گرفته شود نقمت و بلايي بزرگ است كه دارنده وي را از مردم دور و از بهشت مي راند و به دوزخ مي كشاند.
يكي از مشكلات طبيعي زبان بهره گيري نادرست و نا به جاست. اين زبان كه مي بايست عنصر ارتباطي شود به دشمن ارتباطات تبديل مي شود و به جاي آن كه مهر و محبت را بيافزايد كينه و دشمني را مي پراكند. از اين رو به انسان سفارش بسياري مي شود تا آن را مهار و در مديريت و كنترل خود در آورد.
سكوت عرفاني

در بسياري از كتب عرفاني (از نثر و نظم) سخن از صمت و سكوت و خاموشي است. اين مطلب ريشه روايي دارد و در كتب روايي، سخنان بسياري از معصومان(ع) نقل شده كه خاموشي و سكوت را ستوده اند و حتي در ميان عارفان يكي از مقامات بلند و شامخ عرفاني شناخته و دانسته شده است. چنان كه صمت و سكوت، از ابزارهاي رسيدن به كمالات عرفاني و سير و سلوك، از جايگاه ويژه اي برخوردار است و گفته اند كه صوم و صمت و عوامل ديگر موجب شده است تا انسان هاي صاحب نامي چون عطار و مولوي به كمالات آن چناني دست يابند و سرآمد روزگار خويش گردند و جهان و جهانيان بدانان افتخار كنند اين گونه است كه مولوي اين عارف سالك دلسوخته به خموشي و خاموشي تخلص مي كند و در اشعارش خود را بدين نام مي خواند.
در روايات آمده است كه كمال العقل الصمت؛ به اين معنا كه وقتي عقل و خرد به كمال مي رسد و آدمي به يك معنايي به بلوغ عقلاني (كه مي گويند در ميانسالي و چهل سالگي بدان مي رسد) دست مي يابد، خاموشي برمي گزيند و سكوت اختيار مي كند.
در عرفان هاي سرخپوستي و بودايي و شرقي و غربي آن نيز، اين معنا وجود دارد كه سالك و عارف مي بايست دوره هاي سختي را براي كسب اين مقام طي كند و راه و روش سكوت را بياموزد. دوره هايي كه بس دشوار است و جان آدمي را به لب مي رساند.
مشكل اين جاست كه آدمي به طور طبيعي نمي تواند خاموش باشد. هر چند كه دندان به لب گزيده و خاموش به كنجي نشسته، ولي در دل او غوغايي است كه از بيرون او بيشتر است هزاران سخنگو با او از هر دري سخن مي گويند و او را سرگرم مي كنند. اين جاست كه شاعر پارسي گوي شيرين زبان ما مي سرايد:
در اندرون من خسته دل ندانم كه كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در عرفان سرخ پوستي براي آنكه با منطق و زبان معمولي آدمي مبارزه شود و نوع ديگري از بينش و منطق جانشين روشي معمولي گردد، دستورهاي سختي براي رهايي از سخنگويي با خود داده شده است. سالكان آن راه و روش مي كوشند تا خود را به مقام صمت مطلق برسانند و آن من دروني را ساكت و خاموش سازند. كاري كه به محالات و ممتنعات شبيه تر است. يعني نوعي استحاله عقلي فراتر از استحاله عادي. به هر حال، اين عمل، تلاشي است كه در آن مكتب و روش انجام مي پذيرد و معلوم نيست تا چه اندازه مثمرثمر است و آيا ثمره و باري مي دهد يا اصلا اين همه چيزي جز تخيل نيست. آخر چه كسي را ياراي آن است كه اين فريادگر و سخنگوي درون را خاموش كند؟
انسان، اصولا با اين سخنگو همزاد است. با اين سخنگوست كه فكر مي كند و مي انديشد. اوست كه او را هدايت مي كند. اوست كه راه و روش و اختراع و ابتكار را به او مي آموزد. اين سخنگو در حقيقت، همان چيزي است كه به اصطلاح قرآني بيان ناميده شده است. يعني افتخار آدميت است و فصل مميز انسان از ديگران مي باشد. قرآن مي گويد آن گاه كه خداوند بيان را به آدمي آموخت به خود باليد. پرسش اين است كه اين بيان و اين افتخار آدميت چيست؟ آيا جز همين سخنگوي درون ما و اين قوه ناطقه آدمي است؟ آخر اگر اين سخنگو برود براي آدمي چه مي ماند؟
اهميت قوه ناطقه انسان

يكي از خصوصيات انساني اين است كه با آن كه ساكت و خاموش است سخن مي گويد و با خود حرف مي زند. انسان همواره با خود سخن مي گويد. اين سخنگوئي، ذاتي انسان است و نمي توان دمي را در سكوت مطلق بگذراند. آن چه مساله است اين كه اين سخنان دروني از راه زبان منتقل مي گردد؛ زيرا بسياري از گفت وگوهاي دروني و سخناني كه درجان آدمي است قابل گفتن نيست.
اصولا انسان با سخن گفتن تفكر مي كند و سخن ذاتي و دروني است كه به او كمك مي كند تا تفكر و تدبر كند و راه و چاه را بشناسد و علم دروني بيابد. ولي اين سخن درون است كه مي بايست كنترل و مديريت شود و بيراهه نرود. اين مرحله نخست است و آن گاه نيز مي بايست بهترين سخنان درون را بر زبان جاري ساخت. انسان بايد از بسياري تفكر و سخن گفتن دروني، تنها سخناني را بر زبان جاري مي كند كه براي خود و ديگري مفيد و سازنده باشد.
درعرفان هاي غير اسلامي، راهكاري براي تعالي به دست مي دهند و آن اين كه مديريت سخن ذاتي و دروني را به دست گيرد. البته اين امر، بسيار دشوار و گاه ناشدني است؛ زيرا اصولا تفكر و انديشه بدان انجام مي شود ولي مساله اي كه هست اصل اين مطلب است كه سخن گفتن تا چه اندازه مي تواند دركمال و يا سقوط انسان موثر باشد از اين رو در عرفان هاي غير اسلامي سخن از سكوت دروني است و اين كه ذهن به گونه اي تربيت شود تا حتي سخنگوي دروني ساكت وخاموش شود.
روش اسلام براي ترتيب قوه ناطقه

در اسلام روش ديگري براي مديريت سخنگوي دروني بيان شده و آن اين كه اذكار خاص را در درون بخواند و آن را تكرار كند تا سخن گوي دروني در هنگامي كه درحال تفكر نيست به بيراهه نرود. اين كه در اسلام و قرآن به ذكر و يادكرد، بسيار خدا توجه داده شده براي هنگامي است كه شخص در گوشه اي نشسته و سخنگوي درون، مديريت او را در دست گرفته و او را به هر سوي و سخني مي برد. دراين جاست كه با ذكر و دعا او را به مسير خاص هدايت مي كنند. اما بهترين كار آن است كه از اين سخنگوي دروني براي تفكر و انديشه در هستي و كمال استفاده شود. براين اساس تفكر يك ساعت، از عبادت هفتاد سال برتر دانسته شده است. اين بدان معنا نيست كه شخص درگوشه اي بنشيند و ذكري را بگويد بلكه بايد همانند متفكران و فلاسفه و دانشمندان درموضوعي تفكر كند و سخن گوي درون را در مسير كمالي و براي آن استفاده كند.
مسئله تفكر و تدبر، از اصول اساسي در راه و روش قرآني براي رسيدن به كمالات است. تفكر در انسان تدبر دركائنات، اصلي است كه قرآن بارها و بارها بر آن تاكيد داشته است. انسان سالك كسي است كه در آفاق ( بيرون) و انفس (درون) خود تفكر مي كند.
اما در زماني كه انسان بي كار است ومشغول تفكر نيست مي بايست خود را به ذكر مشغول دارد تا سخن گوي دروني بيراهه نرود. اين گونه سكوت و خاموشي است كه كمالي است نه هرگونه خاموشي ديگر؛ زيرا گوشه اي نشستن و درخود فرو رفتن و زمام امور را به سخنگويي سپردن كه وي را به هر بيراهه اي مي برد عين گناه است. بنابر اين انسان بهتر است تا زماني كه خاموشي را برگزيده، به تفكر بپردازد در غير اين صورت به سخنگوي درون خويش ذكري را بياموزد تا بيراهه نرود.
اگر امر داير شد كه سخن گويد و يا سخنگوي درون او وي را به هر كلامي مشغول دارد بهتر آن است كه با ذكر و اوراد زباني، خود را مشغول دارد بهترين كسان آنانند كه هنگامي كه سخن مي گويند و كلامي را بر زبان جاري مي كنند براي خود و ديگران سودمند باشد و دوم كساني هستند كه خاموشي گزيده و با سخنگوي دروني به مذاكره علمي مشغول شده اند و يا نهايت اگر تفكر و انديشه اي علمي ندارند سخنگوي دروني خويش را به ذكري مشغول مي دارند.
زبان، بيانگر شخصيت انسان

زبان بيانگر اسرار درون است؛ زيرا سخنگوي ذاتي و دروني براساس شخصيت است كه عمل مي كند و نمايانگر و نمايشگر شخصيت و شاكله وجودي هر فردي است؛ اين سخنگو است كه هر گاه به شكل بيان زبان و شفاهي خود را نشان مي دهد مي نماياند كه چه كسي است و از چه شخصيتي برخوردار مي باشد. از اين رو گفته اند كه زبان بيانگر اسرار مگوي شخص و نمايشگر شخصيت اوست. امام (ع) مي فرمايد:«تكلموا، تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان درزير زبان خود پنهان است.
شاعر پارسي گو شيرين سخن در اين باره چنين مي سرايد:
آدمي مخفي است در زير زبان
اين زبان پرده است بر درگاه جان
چونك بادي پرده را در هم كشيد
سر صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه گهر يا گندم است
گنج زر يا جمله مار و كژدم است
يا در او گنج است و ماري بر كران
زانك نبود گنج زر بي پاسبان
بي تامل او سخن گفتي چنان
كز پس پانصد تامل ديگران
و به قول شاعر ايراني:
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
زبان از ديدگاه علي(ع)

امير مؤمنان (ع) فرمود: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.» (نهج البلاغه صبحي صالح، صفحه 476، شماره 40) زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.
مرحوم سيد رضي هنگامي كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مي كند مي گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پرارزش مولا اميرالمؤمنين(ع) است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مي گويد.
بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي كند. همين مضمون در عبارت ديگري از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «قلب الاحمق في فمه و لسان العاقل في قلبه.» (همان، صفحه 476، شماره 41) قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.
و در جاي ديگر آمده است: زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني بگويد نخست مي انديشد، اگر نيك بود مي گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداري مي كند اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاري مي شود مي گويد و نمي داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مي شود. (سپس فرمود:) رسول خدا(ص) فرموده است: «ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود» (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175)
براين اساس انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار، زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانباري به دنبال خواهد داشت.
انسان تا سخن نگفته سخن دراختيار اوست، اما وقتي از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار مي گيرد. اين حقيقت را حضرت علي(ع) اين گونه بيان مي فرمايد: سخن، مادام كه آن را نگفته اي در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو دراختيار آن هستي. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه، نعمت بزرگي را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسري برايش فراهم ساخته است. (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت .381)
بسيارند كساني كه از سخن گفتن نادم و پشيمان اند اما به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمي كنند. لقمان به فرزندش فرمود: «يا بني قد ندمت علي الكلام ولم اندم علي السكوت.» (المحاسن و المساوي بيهقي، ج.1 صفحه 166) فرزند عزيزم! چه بسا كه من در اثر گفتار پشيمان شده ام اما به خاطر سكوت افسوس نخورده ام.
بهترين كاركرد زبان

بهترين نمونه براي بيان نقش زبان نقش آن در مسئله امر به معروف و نهي از منكر است.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: خداي عزو جل دشمن دارد بنده ضعيفي را كه دين ندارد. سؤال شد: مؤمن ضعيفي كه دين ندارد كيست؟ فرمود: آن كس كه نهي از منكر نمي كند. (وسائل الشيعه، ج.11 صفحه .391).
اگر قرار بود كه انسان هميشه سكوت كند و از منكر و زشتي جلوگيري نكند، امام باقر(ع) نمي فرمود: «ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر.» (همان، صفحه .393) بدا به حال مردمي كه امر به معروف و نهي از منكر را وظيفه خود نمي دانند؛ زيرا بي ترديد اگر امر به معروف و نهي از منكر اجرا نشود هيچ يك از واجبات به پا داشته نخواهد شد.
امام باقر(ع) فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض.» (همان، صفحه .395) به پا داشتن ديگر فرايض و واجبات بستگي به امر به معروف و نهي از منكر دارد.
و امير مؤمنان(ع) درباره امر به معروف و مبارزه با منكرات مي فرمايد: «... و افضل من ذلك كله كلمه عدل عند امام جائر.» (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 473).
از همه اين ها مهمتر سخني است كه براي دفاع از عدالت در برابر پيشواي ستمگري گفته مي شود.
خلاصه اگر در روايات، سخن از فضيلت سكوت و خاموشي به ميان مي آيد مقصود سخناني است كه بي جا و بي مورد از زبان انسان خارج شده و يا غيبت و تهمت و دروغ و افترا باشد. دراين موارد است كه بايد انسان خود را كنترل كند و لب فرو بندد: «الصمت اليق بالفتي من منطق في غير حينه.» (الذريعه الي مكارم الشريعه، صفحه 69.) سكوت از سخن گفتن بي مورد سزاوارتر است.
چند حديث درباره اهميت سكوت

در برخي از روايات آمده كه سكوت و خاموشي از سخن گفتن بهتر است: 1- رسول خدا(ص) فرمود: «نجاه المؤمن في حفظ لسانه.» (اصول كافي، ج2. صفحه 411، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 9) نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
2- امام صادق(ع) فرمود: «قال لقمان لابنه يا بني! ان كنت زعمت ان الكلام من فضه فان السكوت من ذهب.» (كافي، ج2 صفحه411؛ الحقائق في محاسن الاخلاق، صفحه 66) لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزيزم! اگر گمان مي كني سخن گفتن، نقره است به درستي كه سكوت، طلا است.
3- رسول خدا(ص) فرمود: «من سره ان يسلم فليلزم الصمت.» (محجه البيضاء، ج 5. صفحه 391) كسي كه مي خواهد سالم بماند بايد سكوت كند.
4- شخصي خدمت رسول خدا رسيد و گفت: «اخبرني عن الاسلام بامر لااسئل عنه احدا بعدك، قال: قل امنت بالله ثم استقم؟ قلت فما اتقي؟ فاوما بيده الي لسانه.» (همان، صفحه 291)
درباره اسلام (و دستورهاي آن) مطالبي بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازي نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم. پيامبراكرم فرمود: بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش. ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم؟ پيامبر به زبان خود اشاره كرد، يعني از زبانت بترس و آن را كنترل كن.
فوايد وآ ثار سكوت

امام صادق(ع) درباره فوايد خاموشي فرمود: خاموشي طريقه اهل تحقيق و شعار كساني است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مي نگرند؛ كساني كه در حقايق ماسبق و زمانهاي گذشته غور و بررسي كرده و حقايقي را بيان مي كنند كه قلم ها ننوشته و در كتاب ها نيامده است. آن گاه فوايد وآ ثار سكوت را برشمرده و مي فرمايد:
1- سكوت كليد هرگونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.
2- موجب رضا و خشنودي خدا است.
3- باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است.
4- وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزش ها است.
5- براي جاهل پرده و ساتر، و براي عالم زينت است.
6- وسيله اي است براي قطع شدن هوي و هوس هاي نفساني.
7- وسيله رياضت نفس است.
8- وسيله درك حلاوت و لذت عبادت و مناجات با پروردگار است.
9- قساوت و سختي دل را از بين مي برد.
01- وسيله اي است براي كسب حيا و پرهيزكاري.
11- سبب زياد شدن تدبر و تعقل و مروت و مردانگي است.
21- موجب فهم و كياست و عقل انسان مي شود.
سپس امام صادق(ع) فرمود: اكنون كه به فايده هاي سكوت آگاه شدي، پس دهان فروبند و تا مجبور نشدي لب به سخن مگشاي، به ويژه اگر كسي را پيدا نكني كه براي خدا و در راه خدا با او گفتگو كني.
آنگاه فرمود: وسيله هلاكت و نجات مردم، سخن گفتن و سكوت است. پس خوشا به حال كسي كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد وآ ثار پسنديده كم گويي و سكوت آگاه گردد،زيرا سكوت از اخلاق انبياي الهي و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسي ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمي گويد و سكوت را شعار خود قرار مي دهد و كسي كه بر لطايف سكوت آگاهي و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشي را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصي گفتار و خاموشي اش هر دو عبادت مي شود و كسي جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهي ندارد.(مصباح الشريعه، باب72)
اين ها نمونه هاي اندكي از نقش سكوت و خاموشي در تكامل و خودسازي انسان است كه در روايات آمده است. نقش مهم سكوت و خاموشي به معناي پيش گفته است كه انسان را كامل مي سازد.
از اين رو سيره عملي بزرگان را بايد در خموشي، تفكر و ذكر به معناي پيش گفته دانست. اين گونه است كه در كنجي به خموشي، تفكر و ذكر مي نشينند و با سخنگوي دروني خويش به انديشه و ذكر مشغول مي شوند و بدين ترتيب ساعتي تفكر به هفتادسال عبادت و پرستش مي ارزد.

نويسنده:سيدرضا شريفي


منبع:كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۴ )

سكوت و جنبه مثبت و منفي زبان


نعمت زبان و بيان از ويژگي خاصي برخوردار است، لكن از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه زبان داراي دو بُعد مثبت و منفي است و نمي توان گفت چون زبان نعمت عظماي الهي است پس بايد هر چه بيشتر آن را به كار انداخت و بدون حساب هر سخني را بر زبان جاري ساخت بلكه بايد در موارد ضروري و مفيد از آن بهره برداري كرد.
سخن، بهترين عبادت و زشت ترين معصيت
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
...و در ميان عبادات و طاعاتي كه از اعضاء و جوارح انسان سر مي زند عبادتي كم زحمت تر و كم مؤنه تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد البته در صورتي كه كلام براي رضاي خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمتهاي او باشد، زيرا بر همه مشهود است كه خداوند ميان خود و پيامبرانش جهت كشف اسرار و بيان حقايق و اظهار علوم پنهاني خود چيزي را جز كلام واسطه قرار نداده و وحي و تفهيم مطالب به وسيله كلام صورت گرفته است، چنانكه ميان پيامبران و مردم نيز وسيله اي جز سخن براي ابلاغ رسالت وجود ندارد. از اينجا روشن مي شود كه سخن بهترين وسيله و ظريف ترين عبادت است و همچنين هيچ گناهي نزد خداوند سنگين تر و به كيفر نزديكتر و پيش مردم نكوهيده‎تر و ناراحت كننده تر از سخن نيست.[1]
اصولا يكي از نشانه هاي انسان عاقل آن است كه بيجا سخن نمي گويد، زيرا زبان بيان كننده ميزان عقل آدمي است، چنانكه اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«تَكلّمُوا، تُعْرَفُوا فإنَّ الْمرْءَ مخْبوءٌ تحْت لِسانِهِ.»[2]
سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است.
آدمي مخفي است در زير زبان اين زبان پرده است بر درگاه جان
چونك بادي پرده را درهم كشيد سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه گهر يا گندم است گنج زر يا جمله مار و كژدم است
يا در او گنج است و ماري بر كران زانك نبود گنج زر بي پاسبان
بي تأمّل او سخن گفتي چنان كز پس پانصد تأمّل ديگران[3]
و در جاي ديگر فرمود:
«ألْمرءُ مخْبوءٌ تحْت لسانِِهِ.»[4]
آدمي در زير زبان خود پنهان است.
و به قول شاعر:
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
به هر حال، انسان عاقل و دورانديش اول فكر مي كند آنگاه سخن مي گويد.
اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«لسانُ الْعاقل وراءَ قلْبِهِ و قلْب الْأَحْمق وراءَ لسانِهِ.»[5]
زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.
مرحوم سيّد رضي هنگامي كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مي كند مي گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پرارزش مولا اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مي گويد.
بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي كند. همين مضمون در عبارت ديگري از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
«قلبُ الْأحمقِ في فيهِ و لسانٌ الْعاقل في قَلْبِهِ.»[6]
قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.
و در جاي ديگر آمده است:
... زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني بگويد نخست مي انديشد، اگر نيك بود مي گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداري مي كند اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاري مي شود مي گويد و نمي داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مي شود. (سپس فرمود:) رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده است: «ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود»...[7]
خلاصه آنكه انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمّل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانباري به دنبال خواهد داشت.
انسان تا سخن نگفته سخن در اختيار اوست، اما وقتي از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار مي گيرد. اين حقيقت را حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اين گونه بيان مي فرمايد:
سخن مادام كه آن را نگفته اي در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو در اختيار آن هستي. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه نعمت بزرگي را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسري برايش فراهم ساخته است.[8]
بسيارند كساني كه از سخن گفتن نادم و پشيمان اند اما به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمي كنند. لقمان به فرزندش فرمود:
«يا بُنيَّ قدْ نَدِمتُ علي الْكلامِ ولمْ أنْدم عَلي السُّكوتِ.»[9]
فرزند عزيزم! چه بسا كه من در اثر گفتار پشيمان شده ام اما به خاطر سكوت افسوس نخورده ام.
چند نكته درباره سكوت
در برخي از روايات آمده كه سكوت و خاموشي از سخن گفتن بهتر است:
1. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود:
«نجاهُ الْمؤمن في حفْظِ لسانِهِ.»[10]
نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«قال لُقمان لابْنهِ يا بُنيَّ! أنْ كُنت زَعَمْت أنَّ الْكلامَ منْ فِضَّهٍ فَانَّ السُّكوت من ذَهبٍ.»[11]
لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزيزم! اگر گمان مي كني سخن گفتن، نقره است به درستي كه سكوت، طلا است.[12]
3. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود:
«منْ سَرَّهُ انْ يَسْلم فَلْيلزم الصَّمْتَ.»[13]
كسي كه مي خواهد سالم بماند بايد سكوت كند.
4. شخصي خدمت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ رسيد و گفت:
«اخْبرني عنِ الْاسلام بِامرٍ لا اسْئَلُ عنْهُ احداً بعْدك، قال: قُل امنْتُ بِاللهِ ثُم اسْتَقِمْ؟ قلتُ فما أتَّقي؟ فَأؤمأَ بيَدِهِ الي لسانِهِ.»[14]
درباره اسلام (و دستورهاي آن) مطالبي بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازي نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش. ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم؟ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ به زبان خود اشاره كرد، يعني از زبانت بترس و آن را كنترل كن.
شعار اهل تحقيق
امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره فوايد خاموشي فرمود: صمت و خاموشي طريقه اهل تحقيق و شعار كساني است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مي نگرند؛ كساني كه در حقايق ماسبق و زمانهاي گذشته غور و بررسي كرده و حقايقي را بيان مي كنند كه قلم ها ننوشته و در كتاب ها نيامده است.
آن گاه فوايد و آثار سكوت را بر شمرده و مي فرمايد:
1. سكوت كليد هرگونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.
2. موجب رضا و خشنودي خدا است.
3. باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است.
4. وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزش ها است.
5. براي جاهل پرده و ساتر، و براي عالم زينت است.
6. وسيله اي است براي قطع شدن هوي و هوس هاي نفساني.
7. وسيله رياضت نفس است.
8. وسيله درك حلاوت و لذّت عبادت و مناجات با پروردگار است.
9. قساوت و سختي دل را از بين مي برد.
10. وسيله اي است براي كسب حيا و پرهيزكاري.
11. سبب زياد شدن تدبّر و تعقّل و مروّت و مردانگي است.
12. موجب فهم و كياست و عقل انسان مي شود.
سپس امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: اكنون كه به فايده هاي سكوت آگاه شدي، پس دهان فروبند و تا مجبور نشدي لب به سخن مگشاي، به ويژه اگر كسي را پيدا نكني كه براي خدا و در راه خدا با او گفتگو كني.
آنگاه فرمود: وسيله هلاكت و نجات مردم سخن گفتن و سكوت است. پس خوشا به حال كسي كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد و آثار پسنديده كم گويي و سكوت آگاه گردد، زيرا سكوت از اخلاق انبياي الهي و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسي ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمي گويد و سكوت را شعار خود قرار مي دهد و كسي كه بر لطايف سكوت آگاهي و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشي را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصي گفتار و خاموشي اش هر دو عبادت مي شود و كسي جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهي ندارد.[15]
توضيح لازم و نكته قابل توجه:
البته بايد تذكر داد كه هدف اصلي از احاديث سكوت اين نيست كه انسان بايد هميشه و در همه حال لب فرو بسته و زبان به سخن نگشايد و حتي در مقام احقاق حق خود و ديگران سكوت اختيار كند و به دفاع از خود برنخيزد، بلكه مقصود جلوگيري از هرزه گويي و فضول كلام است، زيرا اگر روايات سكوت را اين گونه تفسير كنيم كه انسان بايد در هر حال حتي در برابر ستم ستمكاران و افساد مفسدان مهر سكوت بر لب زده و فرياد برنياورد چنين تفسيري بي ترديد مخالف ضرورت شرع انور است كه امر به معروف و نهي از منكر را از اهمّ واجبات شمرده و سكوت در برابر ظلم را گناهي بزرگ مي داند. اگر در برابر مفاسد و مظالم بنا بر سكوت باشد كيان اسلام به خطر مي افتد. در اين گونه موراد اسلام دستور مي دهد كه مُهر سكوت را بشكنيد و داد بزنيد و فرياد برآوريد و مردم را نيز عليه فساد و ستم برانگيزانيد، چرا كه:
اگر بيني كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
در حقيقت، كساني كه در اين گونه موارد سكوت مي كنند اصل مسلّم قرآني را ناديده انگاشته اند و آن اصل امر به معروف و نهي از منكر است كه از اهمّ فرايض به شمار مي رود و در قرآن مجيد و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تأكيد زيادي بر آن شده است و از كساني كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كنند نكوهش شده و آنها را مستوجب غضب و خشم خداوند دانسته اند.


[1] . مصباح الشريعه، باب چهل و ششم.
[2] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 392؛ فيض الاسلام، حكمت 384.
[3] . مثنوي معنوي، دفتر دوم، صفحه 241.
[4] . نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 140.
[5] . نهج البلاغه صبحي صالح، صفحه 476، شماره 40.
[6] . همان، صفحه 476، شماره 41.
[7] . نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175.
[8] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 381.
[9] . المحاسن و المساوي بيهقي، ج 1 / صفحه 166.
[10] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 114، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 9.
[11] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 114؛ الحقائق في محاسن الاخلاق، صفحه 66.
[12] . شعر معروف گر سخن نقره است خاموشي طلا است از اينجا گرفته شده.
[13] . محجّه البيضاء، ج 5 / صفحه 193.
[14] . همان، صفحه 192.
[15] . مصباح الشريعه، باب 27.

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود:
خداي عزّوجلّ دشمن دارد بنده ضعيفي را كه دين ندارد. سؤال شد: مؤمن ضعيفي كه دين ندارد كيست؟ فرمود: آن كس كه نهي از منكر نمي كند.[1]
اگر قرار بود كه انسان هميشه سكوت كند و از منكر و زشتي جلوگيري نكند، امام باقر ـ عليه السّلام ـ نمي فرمود:
«وَيْلٌ لِقوْمٍ لا يَدينُون اللهَ بِالأمْر بِالْمعروف و النَّهْي عنِ الْمنكر.»[2]
بدا به حال مردمي كه امر به معروف و نهي از منكر را وظيفه خود نمي دانند.
زيرا بي ترديد اگر امر به معروف و نهي از منكر اجرا نشود هيچ يك از واجبات به پا داشته نخواهد شد. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«إنَّ الْأمر بِالْمعروفِ و النَّهي عنِ الْمنكرِ‌فريضهٌ عظيمهٌ بها تُقام الْفرائِضُ.»[3]
به پا داشتن ديگر فرايض و واجبات بستگي به امر به معروف و نهي از منكر دارد.
و اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ درباره امر به معروف و مبارزه با منكرات مي فرمايد:
«... و افْضل من ذلك كُلِّهِ كلمهُ عدلٍ عند إمامٍِ جائِرٍ.»[4]
... از همه اينها مهمتر سخني است كه براي دفاع از عدالت در برابر پيشواي ستمگري گفته مي شود.
خلاصه اگر در روايات سخن از فضيلت سكوت و خاموشي به ميان مي آيد مقصود سخناني است كه بي جا و بي مورد از زبان انسان خارج شده و با غيبت و تهمت و دروغ و افترا باشد. در اين موارد است كه بايد انسان خود را كنترل كند و لب فرو بندد:
«الصَّمْتُ الْيَقُ بِالْفَتي من مَنْطقٍ في غَير حينهِ.»[5]
سكوت از سخن گفتن بي مورد سزاوارتر است.
در برخي از روايات گفتاري كه آفتي به دنبال نداشته باشد و به ايمان انسان زيان نرساند بر سكوت ترجيح داده شده است:
از امام علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ درباره سخن گفتن و خاموشي پرسيدند: كداميك از اين دو برتر است؟ فرمود: هر يك از اين دو آفاتي دارد كه اگر از اين آفات سالم بماند سخن گفتن از خاموشي بهتر است. عرض شد: چگونه يا ابن رسول الله؟ فرمود: براي اينكه خداوند عزّوجلّ پيامبران و اوصياي آنان را با سكوت مبعوث نكرد. آنها آمدند كه با مردم سخن بگويند. و هيچ كس با سكوت و خاموشي سزاوار بهشت و مستوجب ولايه الله و مصون از عذاب خدا نمي شود. تمام اين فوايد و نتايج به وسيله سخن متحقّق مي شود. (سپس فرمود:) من هيچ‎گاه ماه را با خورشيد در يك كفه برابر قرار نمي دهم (يعني كلام به مثابه خورشيد و سكوت به منزله ماه است)، چون تو در مقام توصيف سكوت از كلام بهره مي گيري ولي در توصيف كلام از سكوت نمي توان استفاده كرد.[6]
يعني چنانكه ماه به وسيله نور خورشيد خود را نشان مي دهد سكوت هم به وسيله سخن فضيلتش آشكار مي شود و عكس آن ممكن نيست كه خورشيد را با ماه نشان دهند.
در حديثي از حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ آمده است:
«من علامات الْفِقْهِ الْحلمُ و الْعلم و الصَّمْتُ إنَّ الصَّمت بابٌ من أبوابِ الْحكمهِ انَّ الصَّمت يَكْسبُ الْمحبَّهَ إنَّهُ دليلٌ علي كُلّ خيرٍ.»[7]
از نشانه هاي دانايي سه چيز است: بردباري، دانش، خاموشي. و به راستي صمت و سكوت دري از درهاي حكمت است. صمت و سكوت محبّتها را جلب مي كند و آن راهنماي تمام نيكيها است.
با توجه به آثاري كه براي صمت و سكوت در اين حديث آمده است معلوم مي شود كه مقصود از اين سكوت چيست، زيرا هر سكوتي نمي تواند داراي چنين ارزشهايي باشد.
نتيجه بحث
از آنچه گذشت نتيجه مي گيريم كه نعمت بيان با تمام ارزش و اهميتي كه دارد داراي دو بُعد مثبت و منفي است و در آغاز مرحله خودسازي بيشتر به بُعد منفي توجه شده است تا بُعد مثبت. آنگاه كه انسان در اين مرحله قدري پيش رفت و بر زبان خويش تسلط پيدا كرد، بحث سكوت مطرح نيست بلكه صمت مطرح مي شود، چون سكوت مطلق را صمت نمي گويند، صمت به سكوت معنادار و كنترل شده اطلاق مي شود، يعني سكوت بي مورد. پس آنچه مطلوب است سكوت مطلق نيست بلكه سكوت به مورد است، زيرا چنانكه گفتيم در بسياري از اوقات گفتار و اظهار عقيده و امر و نهي لازم و واجب است و در چنين مواردي سكوت حرام است (دقت كنيد).


[1] . وسائل الشيعه، ج 11 / صفحه 391.
[2] . همان، صفحه 393.
[3] . همان، صفحه 395.
[4] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 374.
[5] . الذريعه الي مكارم الشريعه، صفحه 96.
[6] . الحقائق في محاسن الاخلاق، صفحه 66. در بحارالانوار (چاپ بيروت، ج 68 / صفحه 274) اين روايت با تفصيل بيشتري نقل شده است.
[7] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 113، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 1؛ تحف العقول، صفحه 332 با اندكي تفاوت.


محمد رضا مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص126

  1 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۳ )

شيوه هاي رهايي از خطرهاي زبان


كنترل زبان

۱- توجه كامل به خطرات زبان
انسان هر روز بايد به خود سفارش كند كه اي انسان مراقب زبان خود باش، زيرا اين عضو بسيار حساس و سرنوشت ساز است هم مي تواند تو را به اوج قلّه سعادت و خوشبختي برساند، به گونه اي كه در دنيا و آخرت از آثار بسيار ارزشمند آن بهره مند شوي و سرنوشتي زيبا و نوراني را براي خود رقم بزني و هم مي تواند تو را از قلّه رفيع انسانيت و خوشبختي به زيركشيده و در رديف پست ترين موجودات عالم قرار داده و سياه ترين سرنوشت را در زندگي براي تو به بار آورد.
زبان چون سگ درّنده است كه همواره در پي دريدن است امّا نه دريدن جسم و تن بلكه دريدن لباس سعادت و خوشبختي، عزّت و حيثيت و آبروي انسان. پس هميشه مراقب آن باش كه با طناب آن در چاه گمراهي و هلاكت ابدي واقع نشوي.
۲- سكوت نمودن
انسان هر قدر كمتر حرف بزند، كمتر در زندگي دچار خطا و لغزش مي شود، تمرين سكوت به انسان اين قدرت را مي دهد كه بتواند اختيار زبانش را داشته باشد به گونه اي كه سخني به ناحق و ناشايست نگويد.
جناب لقمان در يكي از سفارش هاي خويش به فرزندش مي فرمايد: (يا بُنَيَّ اِن كُنتَ زَعَمتَ اَنَّ الكلامَ مِن فضةٍ فانّ السكوتَ مِن ذَهَبٍ)۱؛ اي فرزندم اگر گمان مي كني كه سخن گفتن نقره است، همانا سكوت طلا است.
انسان هر قدر كمتر حرف بزند، كمتر در زندگي دچار خطا و لغزش مي شود، تمرين سكوت به انسان اين قدرت را مي دهد كه بتواند اختيار زبانش را داشته باشد به گونه اي كه سخني به ناحق و ناشايست نگويد

كم حرف زدن
و نيز حضرت داود به فرزندش حضرت سليمان در يكي از سفارشات خويش مي فرمايد: (فرزندم بر تو باد سكوت طولاني، زيرا پشيماني بر طولاني شدن سكوت، بهتر است از اينكه بارها از زيادي سخن پشيمان شوي)۲
بيان نوراني حضرت داود و جناب لقمان، حاكي از نقش فوق العاده مهم سكوت در حفظ سعادت و نجات ابدي انسان دارد.
در پايان اين بخش تذكر اين نكته ضروري است كه مراد از سكوت اين نيست كه انسان براي هميشه مهر خاموشي بر دهان بزند و سخن نگويد زيرا بسياري از مسائل مهم زندگي اعم از مادي و معنوي، فردي و اجتماعي، عبادي و غير عبادي از طريق سخن گفتن انجام مي شود، بلكه منظور از سكوت نمودن آن است كه انسان در سخن گفتن به حدّ ضرورت و لزوم اكتفا نمايد و از سخنان بيهوده و بي ارزش پرهيز نمايد.
اميرالمومنين عليه السلام در اين باره مي فرمايد: (الكلام كالدواء قليله ينفع و كثيره قاتل)۳؛ سخن گفتن مانند دارو است كه اندكش مفيد و زيادش كشنده است.
۳- فكر و انديشه قبل از سخن گفتن
براي اينكه انسان از خطرات مهلك زبان در امان بماند، ابتدا بايد در مورد سخني كه مي خواهد بگويد فكر نمايد كه آيا سخن سودمندي هست يا خير؟ خدا راضي هست يا خير؟ و بعد از اينكه اطمينان خاطر به سلامت آن پيدا نمود، آن را به زبان آورد.
امام حسن عسكري(عليه السلام) در اين باره مي فرمايد: (قلب الاحمق في فمه و فم الحكيم في قلبه)۴؛ عقل انسان احمق در دهان اوست و دهان انسان دانا و حكيم در عقل اوست. (يعني انسان احمق قبل از اينكه فكر كند، سخن مي گويد برعكس انسان دانا كه قبل از سخن گفتن تفكر مي كند)
تأمل كنان در خطا و صواب
به از ژاژ خايان حاضر جواب
در پايان دست نياز به سوي درگاه الهي بلند نموده و از آن قدرت بي همتا در جهت حفظ و كنترل زبان كمك و ياري مي جوييم، اميد است كه به دعاي خير امام عاشقان، امام عصر (عج الله تعالي فرجه الشريف)، مدد الهي شامل حال ما بندگان سرا پا نياز شود.
پي نوشت ها:
۱- كافي، ج۲، ص۱۱۴
۲- وسائل الشيعه، ج۱۲، ص۱۸۶
۳- غرر الحكم، باب قلة الكلام و آثارها، ص۲۱۱، ج۴۰۸۱
۴- بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۴

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۲ )

26 سال تمرين سكوت !

آيت الله سيد محمد حسيني همداني صاحب تفسير «انوار درخشان» مي فرمود: « در مدرسه قوام حجره داشتم، مطلع شدم مرحوم آقاي قاضي تبريزي در گوشه تنگ مدرسه حجره كوچكي اختيار كرده و من از اين كار تعجب كردم، بعد معلوم شد ايشان به علت تنگ بودن منزلشان و نيز كثرت عيال و اولاد، فراغت بال براي تهجد و عبادت و خلوت نداشتند؛ در طول دوران تحصيل در مدرسه قوام، شبي را نديدم كه مرحوم قاضي به آرامش و خواب و استراحت بگذارند و شبي را بدون ناله و گريه به سر بياورد. در اين مدت نزديكي با مرحوم قاضي، حالات و جرياناتي از ايشان مي ديدم كه در عمرم جز در مرحوم نائيني و اصفهاني، در شخص ديگري نديده بودم. او را چنين يافتم كه در تمام رفتار و اخلاق اجتماعي و خانوادگي و تحصيلي خود غير از همه كساني بود كه من از نزديك در درس آنها و يا در كنار آنان تحصيل مي كردم. مخصوصاً او را دائم السكوت و الصمت مي يافتم. احياناً از دادن پاسخ نيز طفره مي رفت و گاهي احساس مي كردم كه براي او پاسخ دادن بسيار سخت است تا اينكه تصادفاً به نكته اي برخوردم كه بسيار توجه مرا جلب كرد و آن هم اين بود كه داخل دهان مرحوم قاضي كبود رنگ بود، از استاد پرسيدم علت چيست؟


 ايشان مدتها پاسخم نداد بعدها كه خيلي اصرار كردم و عرض كردم كه به جهت تعليم مي پرسم و قصد ديگري ندارم،باز به من چيزي نفرمود تا اينكه روزي در جلسه خلوتي فرمودند: آقا سيد محمد! براي طي مسير طولاني سير وسلوك، سختي هاي فراواني را بايد تحمل كرد و از مطالب زيادي نيز بايد گذشت؛ آقا سيد محمد! من در آغاز اين راه در دوران جواني براي اينكه جلوي افسار گسيختگي زبانم را بگيرم و توانائي بازداري آن را داشته باشم 26 سال ريگ در دهان گذارده بودم كه از صحبت و سخن فرسايي خودداري كنم، اينها اثرات آن دوران است! »

http://www.aviny.com/Bozorgan/ghazi/Sireh_tarbiati/Sefareshat.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱ )

سكوت ذهني ۲

سكوت ذهني

تمرين سكوت ذهن، تمريني پايه اي است در مراقبه ي ( Meditation )شرقي، فرد را براي مهار كردن ذهن آشفته و رساندن او به سكوت ذهني ياري مي كند.
اين تمرين همه جا قابل اجراست و براي تمركز بيش تر دانش آموزان در كلاس و توجه به مطالب درسي، بسيار مؤثر مي باشد.


اين تمرين به صورت آزمايشي روي دانش آموزان اول متوسطه اجرا شد؛ نتايج نشان داد آرامش دانش آموزان در كلاس درس و هم چنين تمركز و دقت آن ها هنگام تدريس معلم به طرز معنا داري بيش تر شده است.


تمرين سكوت ذهن را مي توان قبل از تدريس براي تمركز بيش تر و يا بعد از تدريس براي استراحت ذهني دانش آموزان انجام داد. مدت زمان اجرا 10 الي 15 دقيقه مي باشد. براي انجام اين تمرين از دانش آموز بخواهيد اين مراحل را يك به يك انجام دهد:


1- راحت بنشيند و چشم ها را ببندد.


2- تمام افكاري كه باعث اختلال ذهني و حواس پرتي او مي شود، در ذهن تجسم كند. در اين مرحله او بايد ذهن خود را مانند حوضچه اي در نظر بگيرد كه تمامي افكار مزاحم در آن شناور هستند. ( مدت زمان در اين مرحله 4 الي 5 دقيقه در نظر گرفته مي شود. )

3- يك كلمه آرامش بخش ( مانند واژه رها يا آرامش ) را در ذهن مانند قطره جوهري كه بر آب مي چكد و در سطح آن پخش مي شود، بچكاند؛ به نحوي كه تمام سطح ذهن را پر كند و تمام افكار مزاحم را پاك نمايد و از بين ببرد. مرحله ي سوم تمرين را بايد همراه با تنفس هاي عميق انجام دهد و بهتر است هنگام بازدم كلمه رهايي را در ذهن ايجاد كند و تمام سطح ذهن را با آن پر نمايد. ( مدت زمان در اين مرحله 8 تا 10 دقيقه در نظر گرفته مي شود. )

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

أبلغ البلاغة ما سهل في الصّواب مجازه و حسن إيجازه.

رساترين سخن آن است كه افزون بر درستي،

مجاز آن آسان(فهم) و كوتاهي آن نيكو (و در خور) باشد.

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم  :  ۱۱۱


درخشنده روشن روانِ كسي

كه كوتاه گويد به معني بسي

سخن گويد آن سان كه دلخواهتر

ز لفظ، آن گُزيند كه كوتاهتر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۳:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان