مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20400
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 47
همه : 4348882

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قدرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۲ )

ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري

انتقاد اجتماعي، در اشكال مختلف خود بيشتر جوامع جايگاهي ويژه دارد. حتي در ساده‌ترين جوامع هم، انتقاد كاملي است  پاره اي از افراد يا گروههاي اجتماعي را بر مي‌انگيزاند. ولي در جوامعي كه اين دست، دامنه انتقاد الزاماً محدود و ضروري عرف و سنت بس سترگ است؛ روند رسيدگي در كل ناپدار و دشوار است و شيوه‌هاي تثبيت شده رفتار به دليل ترس از فاجعه‌اي فراگير، به آساني تغيير پذير و تحول‌پذير نيستند. اما در جوامع پيشرفته كه از ذخاير اقتصادي و زندگي متمدن برخوردارند معمولاً يك طبقه روشنفكر حرفه‌اي در آنجا گرفته است كه هر گونه انتقاد مستمر و منظم كار جامعه را متحمل مي‌شود.

ويژگي‌كنوني نقد اجتماعي اين است كه منتقدان در مواجهه با اين و يا آن نظام اجتماعي، ديگر در برابر خود يك معضل اجتماعي كلان را كه مستلزم راه حلي كلان باشد مشاهده نمي‌كنند، برعكس، آنان توالي وضعيتهاي كم و بيش منحصر به فردي را مي‌بينند كه پرداختن به هر يك از آنها كاري بس دشوار است چون قاعداه‌اي عام و يكنواخت براي بحث درباره تمام وضعيتها وجود ندارد. بنابراين گواينكه عصر ما مطمئناً عصر انتقاد است در عين حال عصري است كه آشفتگي و اغتشاش آن مثال زدني است.

جامعه ما نيز، با همه پيچيدگيهاي فراوان و مسائل متفاوتي كه با آنها دست به گريبان است رفته رفته روحيه انتقادي را براي طرح انديشه‌هاي تازه مي‌پذيرد. اين مقاله سرآن ندارد كه تاريخچه انتقاد اجتماعي در جامعه ما را بررسي كند. هدف را قم اين سطور آن است كه ضرورت بسط روحيه نقد و انتقاد‌پذيري را در جامعه بررسي كند. براي درك بهتر اين مسئله لازم است ابتدا تعريفي از نقد و انتقاد و مفهومي روشن از روش نقد به دست دهيم .

مفهوم نقد و انتقاد:

مفهوم نقد به طور كلي عبارت‌است از : بررسي، شناسايي و عنوان كردن و نماياندن عيبها و برملا كردن نهفته‌ها. وقتي مي‌گويند فلاني، درهم را نقد زد يعني اينكه آنها را جدا كرد، نگاه كرد و بررسي كرد تا سره را از ناسره تشخيص دهد و وقتي در همها را به دست مي‌گيريم و تقلبي‌ها را جدا مي كنيم در واقع آنها را انتقااوتي در جامعه نسبت به مسائل سياسي و مصالح نظام جلوگيري مي‌شود.

2ـ تقليل تشنج سياسي

نارضايي از سياستهاي دولت در هيچ جامعه‌اي، موضوعي غير منتظره و نامتعارف نيست اين نارضايي اگر به صورت يك سيستم سالم انتقاد مطرح نشود، زمينه براي تشنج سياسي آماده مي‌شود. از اينرو فراهم ساختن امكان انتقاد آزادانه؛ ابراز تبليغاتي پر قدرتي را زدست دشمنان سرسخت نظام كه مترصد ايجاد و گسترش تشنج سياسي هستند خارج مي‌كند.

3ـ پيوند مردم و مسئوولان

وجود روحيه نقد و انتقاد پذيري باعث مي‌شود كه مسئوولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه اين پاسخ‌ها، به بيان واقعي مشكلاتي بپردازند كه حكومت با آنها روبرو است. در نتيجه مردم در ارتباط رو در رو با مسئولان مشكلات آنان را بهتر درك مي‌كنند و خود را در مشكلات آنان سهيم مي‌دانند ودر رفع اين مشكلات كوشاتر مي‌شوند. .و اين خود پيوندي بين مردم

و مسئولان برقرار مي كند. و در نتيجه فاصله ميان آنها كم مي‌شود.

4ـ ارائه راه‌حلهاي مناسب:

انتقاد برخورد افكار و ديدگاه‌هاي مختلف است. تضارب و تلافي افكار ، به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي مي‌انجامد. مهمترين اصل در انتقاد سالم ارائه نمونه ها و پيشدستي در اين مهم، تضارب افكار را بيشتر مي‌كند و در نتيجه افكار مختلف مطرح مي‌شود. با سنجش و ارزيابي افكار و اظهار نظرهاي متفاوت، امكان يافتن راه‌حل‌هاي بهتر براي مسائل بيشتر مي‌شود

5ـ رشد سياسي جامعه:

وجود يك سيستم سالم نقد و انتقاد در جامعه باعث افزايش آگاهي مردم مي شود زيرا به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي در عرصه تلاقي تضارب افكار جامعه منجر مي‌شود. و در نتيجه شعور و اداراك و آگاهي افزايش مي‌يابد و جامعه با برخورداري از آزادي مباحثه آزادي و نقد سالم مسائل، آگاهي سياسي ـ اجتماعي خودرا بالا خواهد برد. اين روحيه در بسياري از نقاط جهان به ايجاد تشكل‌هاي حزبي و گروههاي فشار منجر شده است.

تاثير منفي روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه:

گسترش روحيه نقد و نقادي بايد با ظرافت و دقت بسيار صورت گيرد. زيرا بازهم تكرار مي‌كنيم كه جامعه ما جامعه‌اي است با توان علمي تقريباً پايين با فرهنگي شفاهي .

بسياري از مردم مفهوم نقدو انتقاد را به درستي نمي‌دانند و بالطبع از به كار گيري اصولي آن نيز ناآگاهند. در چنين جامعه‌اي قطعاً انتظار نمي‌رود كه با مسائل علمي برخورد كند. بنابراين رعايت احتياط در اين خصوص لازم است و بايد با دقت هر چه بيشتر با مطالعه‌اي جدي و حساب شده اصولي را در اين مورد طراحي كرد و به مرحله اجرا گذاشت زيرا هر گونه حركت شتاب‌زده در اين زمينه مي‌تواند زيان‌هاي فراواني به بار آورد كه مهمترين اين اثرات منفي عبارتند از :

1ـ شايعه پراكني و جوسازي:

اولين اثر منفي در اين زمينه، نقد و انتقادهاي بي‌مورد است. اينگونه نقد و انتقادها به جوسازي و شايعه‌پراكني گسترده در جامعه مي‌انجامد كه باعث اتلاف وقت مسئوولان جهت پاسخ‌گويي به آنها مي‌شود. از سالهاي گذشته، در جامعه ما به دليل نبود سيستم منسجم و سالم نقد، نارضائي‌ها به صورت پخش گسترده شايعات و آمادگي براي پذيرش اينگونه شايعات بروز كرده است.

2ـ تهمت :

در كنار شايعه‌پراكني و جوسازي، به مسئله تهمت ونيز بايد توجه شود زيرا در بيان ديدگاهها و انتقادات افرادي هم مورد تهمت قرار مي‌گيرند. وارد كردن چنين اتهاماتي هزينه‌‌اي در برندارد زيرا كسي كه تهمت مي‌زند مجبور به اثبات ادعاي خويش نيست اما فرد مورد اتهام بايد هزينه‌هاي زيادي ـ چه از نظر مادي و چه از نظر زماني ـ متحمل شود تا خود را از اتهام مبرا سازند.

3ـ تشنج سياسي:

برخي تصور مي كنند كه انتقاد يعني زير سئوال بردن مسئوولان و يا كل نظام، در نتيجه نقد و انتقاد در اين زمينه فعال مي‌شود. اينگونه انتقادات تحريك‌آميز در جامعه‌اي با سطوح علمي پايين، نبود آموزش سياسي لازم و فقدان اطلاعات موفق و كافي مي‌تواند به تشنج سياسي منتهي شود و موجبات تضعيف نظام را فراهم آورد.

شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن:

مهمترين كاري كه در سياست فرهنگي بايد انجام شود اين است كه نه تنها انتقاد مورد بررسي قرار گيرد بلكه شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن هم دقيقاً مطالعه شود نا بتوان فرهنگ نقد و نقادي را در جامعه اصلاح كرد.

به طور كلي مي‌توانيم انتقادات را به دو دسته كلي تقسيم كنيم:

1ـ انتقادات سازنده

2ـ انتقادات تخريبي

1ـ انتقادات سازنده:

آنهايي كه نيت سازندگي دارند محاسبه‌ها را شروع و كسري‌ها را نقد مي‌كنند و كبودها و عيبها را مي‌يابند. آنها در نظام ساختن و پروراندن، عيبها را بزرگتر مي‌كنند تا بهتر ببينند، مسائل و مشكلات را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند تا بزرگتر و مشخص‌تر شوند، و با طرزكار آنها آشنا شوند، و راه خنثي كردنشان را فراگيرند. در اين زمينه به سه مسئله، دقت و عمق و وسعت توجه مي‌شود، و اين به بينش دقيق و وسيع و عميق سازندگي مي‌انجامد. در اين نوع انتقادات عيبگوئي در واقع نوعي ارمغان است كه ما را در شناسايي حق و رسيدن به آن ياري مي‌دهد. مثلاً وقتي نزد پزك مي‌رويم مي‌خواهيم كه عيبهايمان را بگويد. حتي خودمان بهانه‌جويي مي‌كنيم تا عيبهايي را به او نشان بدهيم. در اين گونه مواقع، اصلاً ميل نداريم كه پزشك هنگام معاينه كردن ما سريع و سطحي عمل كند بلكه دوست داريم كه او با معاينه‌اي دقيق و عميق. دردهاي مارا يك به يك آشكار كند.

2ـ انتقادات تخريبي :

فرد در اين نوع انتقاد، قصد سازندگي ندارد بلكه برعكس از حق و حقيقت دور مي‌شود. در اين نوع انتقادات،‌عيبهاي واقعي را بزرگ مي‌كنند. و از كمبودها چشم‌پوشي مي‌شود. فرد بدون ارزيابي و راهيابي دقيق گام بر مي‌دارد كه در نهايت، تخريب سرانجام آن است.

شيوه‌هاي انتقاد :

انتقاد به شيوه‌هاي مختلفي صورت مي‌گيرد. شيوه انتقادات سازنده با شيوه انتقادات تخريبي فرق مي‌كند:

شيوه انتقادات سازنده : 1ـ تجويزي 2ـ علمي و منطقي

شيوه انتقادات تخريبي: غير تجويزي و غير علمي

انتقادات تجويزي : امر به معروف و نهي از منكر

در اصول سياست فرهنگي ما، صراحتاً بر گسترش روحيه نقد و نقد پذيري و همگاني شدن اصل امر به معروف و نهي از منكر تاكيد شده است، يعني جامعه ما بايد در مسيري حركت كند كه همه آحاد مردم مشاركت در مسائل اجتماعي و حضور جدي در صحنه را ارزش تلقي كنند و با جديت وظيفه خودرا در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهند تا بدين ترتيب، زمينه مناسب براي اصلاح امور فراهم شود.

امر به معروف و نهي از منكر رسالتي است براي دگرگون ساختن جامعه‌بشري، ريشه‌كن ساختن پليديها و گستردن عدل و تقوي. هر فرد موظف است باهر وسيله‌اي كه در اختيار دارد در اصلاح جامعه، در جلوگيري از فساد و انحراف و در پيشبرد ارزشهاي متعالي بكوشد. و چون امر به ممعروف ونهي از منكر وظيفه‌اي است دائمي از اين رو بسيج گروهي از مردم را براي اداي اين وظيفه مهم پيش‌بيني و تجويز شده است، مفهوم پاسداري از نيكي‌ها و جلوگيري از بديها، تلاش و انقلاب مداوم است. يعني زنده نگاهداشتن روح مسؤوليت در همه افراد جامعه. بنياد عدل و آزادي بر دفاع دائمي از آنها استوار است. براي پيشبرد اين هدف بايد از همه وسايل تبليغاتي، آموزشي،‌هنر، و در نهايت، در صورت لزوم، از قدرت و خشونت استفاده كرد.

وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، خود انقلابي درزمينه فرهنگ به شمار مي رود كه بعد از موفقيت انقلاب اجتماعي ـ اقتصادي و كسب قدرت سياسي بر آن تاكيد بسيار شده است. خود امر به معروف و نهي از منكر براي گسترش و تعميم وتعلم ارزشهاي جديد، نگهباني از آنها و براي جلوگيري از ظهور و رشد ارزشهاي غير خودي و محو آثار نظام پيشين، و براي دگرگون ساختن ماهيت انسانها و تربيت آنها براساس موازين فرهنگي جديد ودر يك كلام، زنده نگاه داشتن فرهنگ انقلابي و سازگاري مداوم نظام و روابط اجتماعي و اقتصادي با فرهنگ و تضمين حركت تكاملي اين دو به سوي سعادت و آزادي همه انسانها و گسترش عدل و تعميم رفاه و تقويت ايمان، ضرورت تام دارد .

انتقادات علمي و منطقي :

اين نوع انتقادات كه در واقع انديشيدن به شيوه‌اي علمي است معمولاً بر دلايل قوي استوار است و از شيوه هاي تفكر علمي استفاده مي‌كند و با زاويه‌هاي رايج عاميانه كاري ندارد اينگونه انتقادات با سطحي نگري و سخنان بي‌پايه و اساس يكسره متفاوت است. نقد هنر است و برخورداري از روحيه نقد و انتقاد، اساساً در انديشيدن به شيوه‌اي علمي و منطقي، تجلي مي‌يابد. بنابراين اگر گسترش روحيه علمي و منطقي را به معناي گسترش شيوه تفكر علمي و منطقي و مطابقت با منطق بدانيم شايد اين تحول به حل مشكلات جامعه ما كمك كند. امروز هدف اغلب انتقادهاي اجتماعي مسائلي است كه بايد به نوعي با ياري جستن از دانش تخصصي حل گردد، مثل كاستن از شمار تصادفات رانندگي .

انگيزه‌هاي انتقاد:

انتقاد ممكن است برانگيخته از عوامل زير باشد:

انگيزه انتقادات سازنده

شناسايي حق و رسيدن به آن

انگيزه انتقادات تخريبي

1ـ جوسازي و شايعه پراكني

2ـ خودنمادئي يا نمايش

3ـ سوء استفاده هاي شخصي

4ـ عقده‌هاي شخصي

5ـ حمايت از افراد مورد نظر

6ـ هيچكدام

انگيزه‌هاي انتقادات سازنده:

هدف اين نوع انتقادات معمولاً رسيدن به كمال مطلوب است. آنچه ما مطلوب مي‌ناميم ارزيابي منطقي از مسائل جامعه است كه در نهايت نه به منفعت فردي يا گروهي بلكه به سازندگي جامعه منجر شود. اين نوع انگيزه‌ها بر پايه علم و دانش و منطق استوار است هر اندازه روحيه علمي بالاتر باشد و هر اندازه و هر كس بهتر وظبفه‌اش را در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهد، زمينه مناسب براي اصلاح امور هم به همان اندازه فراهم خواهد شد و رسيدن به هدف سازندگي هم آسانتر مي‌شود.

انگيزه‌هاي انتقادات تخريبي :

1ـ جوسازي و شايعه پراكني :

پاره‌اي از مردم عوض آنكه انتقادات خود را براساس منطقي و سازنده استوار كند موضوعي كاذب را در جامعه و درباره آن شايعه پراكني و جوسازي مي كنند. اين گونه انتقادات ناشي از جوسازي نه تنها هيچگونه سازندگي اجتماعي را به ارمغان نمي آورد بلكه بالعكس موجب ايجاد جوي مي شود كه جز تشنج اجتماعي و اتلاف وقت مسئولان ثمره ديگري ندارد.

2_ خودنمايي

هدف به اصطلاح افراد خودنما ازانتقاد آن است كه قهرمان شوند وانظار را به هدف خود جلب كنند. اين ويژگي حتي درزندگي شخصي نيز مشاهده مي شود. شخص براي اينكه سري توي سرها درآورد عوض آنكه محاسن وويژگي هاي خود رابرشماردوبرتري اصول وتفكر خود را به اثبات برساند ديگران را متهم مي كند و يا ناچيز مي شمارد بنابراين هرانتقادي اگر ناشي ازنمايش فردي باشد جز تخريب جامعه كاري نمي كند .

3_ سوءاستفاده هاي شخصي :

گاه اتفاق مي افتد كه بعضي ها به دليل اينكه راه سوء استفاده هاي آنان مسدود شده است زبان به انتقاد مي گشايد اين افراد تحت تأثير مستقيم منافع فردي قراردارند ومنافع اجتماعي را قرباني منافع خويش مي كنند . اگرراه سوء استفاده هاي شخصي براي اين افراد همواره شود انگيزه هاي انتقاد آنان نيزموقتاٌ ازبين مي رود.

4_ بغض هاي شخصي:

اغلب مشاهده شده است كه انگيزه هاي بسياري از انتقادات عقده ها ويا بغض‌هاي شخصي است. دراين نوع انتقادات ,منتقد درصدد آن نيست كه چيزي را بيان كند بلكه ميخواهد اعتبار فردي را خدشه دار سازد و يا ماهيت مطلبي راتحريف كند .

بنابراين , انتقادات ناشي ازاين گونه انگيزه ها فاقد هرنوع سازندگي است. اين گونه افراد ناراحتي هاي شخصي خود رااز نظام , سيستم ويا مسووليت رااساس انتقاد قرار مي دهند و هيچ اصول ومنطق اساسي هم پشتوانه عمل آنها نيست اين نوع انتقاد درنهايت به جوسازي وايجاد بدبيني درعامه مردم مي‌انجامد .

5_ اين نوع انتقاد معمولاٌ پوششي براي حمايت ازافراد مورد نظر است. انتقاداتي از اين دست اگر با شناخت كافي وبر پايه حق و حقيقت صورت نگيرد , خسارت جبران ناپذيري برجامعه وارد ميكند. افرادي بااين نوع انگيزه ها معمولا تحت تأثير ابزارهايي نظير ترغيب , تشويق, عناصر مادي و.... قرارمي گيرند بدون اينكه منافع كل جامعه را مورد توجه قرار دهند وبا اين عمل نه تنها روحيه سالم نقد و انتقاد سالم را ازبين مي برند بلكه دردراز مدت موجب زوال جامعه نيز مي شوند.

6_ هيچكدام :

پاره اي از منتقدان كارشان,ريشخند جامعه است واين انتقاد ازسوي كساني صورت مي گيرد كه براي دگرگوني اوضاع كاري ازدستشان برنمي‌آيد وخودشان نيز به اين امر وقوف دارند. اين گروه ازافراد معمولا هيچ تضميني نمي گيرند وهميشه در ا نتظار مي ما نند تا تصميمي گر فته شود .آنا ن در اين تصميم گيري هيچ نقشي و يا عملي ا نجا م نمي‌دهند. وبه محض آنكه تصميم گرفته شد شروع به انتقاد ميكنند .

منشاءعدم رفتار متناسب نقد و انتقادي وراههاي اصلاح آن :

1_ عدم مسووليت پذيري:

يكي از ويژگي هاي جامعه ما اين است كه پاره اي از افراد درقبال مسووليتي كه پذيرفته اند, احساس تعهد و مسووليت نمي كنند, به ويژه آنكه شعار به اندازه حقوقم كار مي‌كنم درباره اين افراد مصداق پيدا مي كند به عبارت ديگر مسئله تعهد ومسووليت درافراد به عنوان يك ضرورت حياني مطرح نيست, درصورتي كه اين ضرورت بر خصوصيات زيستن وزندگي جمعي نوع انسان مبتني است.

پيش ازآنكه به ضرورت حس مسووليت درجامعه بپردازيم بايد ابتدا ببينيم وضعيتي كه نامش رامسووليت مي‌گذاريم, درچه موقع وتحت چه شرايطي در افراد پديد مي آيد , به زبان ديگر انگيزه هاي ايجاد حس مسووليت كدامند:

الف _ مرحله اول شخص نسبت به فرد و ماهيت وشخصيت خود احساس مسووليت ميكند.

ب _ درمرحله دوم فرد نسبت به نزديكان ووابستگان خود احساس مسووليت مي‌كند.

ج _ درمرحله ‌آخر فرد, نسبت به كشور وجامعه بشري احساس مسووليت مي‌كند.

الف _ مرحله اول: اين مرحله به عنوان عوامل و حوادثي ارتباط دارد كه سلامت وتكامل جسم ما را به مخاطره مي اندارد . منظور اين است كه ما درحالت عادي علاقمند هستيم كه سلامت جسم خويش را حفظ كنيم. بنابراين نسبت به هر حادثه اي كه آرامش و آسايش ما را مختل سازد حساسيت نشان ميدهيم ودرفكر رفع خطر هستيم. اين نوع احساس مسووليت غريزي است . اما اين بدان معنانيست كه از نيازمان آگاهي نداشته باشيم بلكه بالعكس به درجه هوشياري ما از احتياجات و آگاهي ما از دوستي ها ودشمني ها بستگي دارد.

ب _ مرحله دوم: به عوامل وحوادثي مربوط است كه سلامت روح و روان مارا به مخاطره مياندازد. شكي نيست كه آنچه باعث پيوند انسان ها به يكديگر ميشود عشق ونفرت است. به آنها كه دوست داريم عشق مي‌ورزيم واز آنهايي كه نفرت داريم كينه جويي ميكنيم. به عبارت ديگر اگر به دوستانمان گزندي وارد شود آرامش مانيز مختل ميشود وآزرده خاطر ميشويم وزماني آرامش به ما برمي گردد كه آن مساعدتي كه از دست ما ساخته است نسبت به دوستانمان انجام دهيم تا ناراحتي شان رفع شود. و بااين عمل,آرامش خاطر خودمان رابه دست مي آوريم. اين همان احساسي است كه همه درقبال همسروفرزندان خويش دارند و مسووليتي كه درپي آن احساس مي كنيم ناشي ازهيمن نوع احساس مسووليت است.

ج_ مهمترين نوع مسئووليت به نوع سوم مربوط مي شود اين مرحله به عوامل و حوادثي ربط مي يابد كه عقايد ونظام ارزشهاي ما را به مخاطره مي‌اندازد. احساس مسئوليت در قبال اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيم و منبع برانگيخته شدن اين نوع احساس ناشي ازحوادثي است كه برخلاف عقايد ونظام ارزشهاي ما روي مي‌دهد. مبنا ومعيار قضاوت فردي نسبت به محيط اجتماعي‌اش, عقايد وجهانبيني اوست. واكنشي كه شخص درباره هرپديده اي ازخود نشان مي‌دهد و موضع گيري خاصي درباره رفتار ديگران دارد به آگاهي وشعور شخص نبوده است واين همان نظام ارزشي شخص است.

اگر رفتاريا عملي مغاير با اين ارزشها ويا عقايد صورت گيرد شخص به دفاع ازعقايد خود بر مي خيزد. بنابراين مهمترين منبع دائمي ايجاد كننده حس مسووليت نقش‌ها و يا رسالتهايي است كه فرد بردوش خود احساس مي‌كند و هر چقدر اين آگاهي بيشتر باشد شيوه برخورد با تضادها دقيق تر است و انتقادها هم منطقي تر صورت مي‌گيرد.

بي ترديد زندگي فرد رابطه اي تنگاتنگ با زندگي اجتماع دارد. رابطه منطقي بين مسووليت فرد نسبت به خود و نسبت به اجتماع براين واقعيت استوار است كه هر موجود زنده به جايگاهي نيازمند است. محيط زيست موجود ناحيه وسرزميني است كه شرايط زندگي درآن فراهم است, يا قابليت آن را دارد كه زندگي درآن جريان يابد. هيچ موجود زنده اي ازچنين محيطي بي نياز نيست. درتعامل بامحيط وعناصرمتشكله آن است كه فعاليت هاي حياتي رخ مي‌دهد.

مسلما هرچه شخص آگاهتر باشد به همان نسبت بهتر مي تواند بين زندگي خود وشرايط زمانه خود رابطه منطقي برقراركند. واين آگاهي دراو احساس مسووليت ايجاد ميكند وازطريق وارد كردن همه اين آگاهي‌ها در خود آگاهي توده مردم جامعه رابه يك جامعه مسووليت پذير سوق مي‌دهد.

مهمترين عامل ايجاد وتقويت حس مسووليت‌پذيري درجامعه خود نظام است نظام بايد عواملي راكه حس مسووليت‌پذيري راتشديد مي‌كند, تقويت كند وعواملي راكه مسووليت پذيري جامعه را تقليل مي‌دهد شناسائي ودررفع آن تلاش كند. اين مهم درصورتي تحقق مي‌پذيرد كه (ضابطه) جايگزين رابطه شود وبه تخصص ارج گذاشته شود. درسيستم ضابطه‌اي استعدادها مجال بروز مي‌يابند ومي‌توان آنها رامحك زد. به افرادي كه بهترين عملكردها رادارند و درجه مسووليت‌پذيري آنان هم بالاست, پاداش داد وبراي هرگونه مسووليت‌ناپذيري بايد مجازاتي تعيين شود. به عبارت ديگر ابزارهايي نظير ترغيب, تشويق (چه مادي , چه معنوي ) ودرنهايت تنبيه مي‌تواند دررفع مسووليت ناپذيري موثرواقع گردد.

يكي ازعوامل مهم ايجاد حس مسووليت ناپذيري شرايطبداقتصادي است كه بر جامعه حاكم است. بنابراين دولت بايد اين مساله راجدي تلقي كند وياعواملي كه باعثنابرابريهاي طبقاتي شده اند مقابله كند.

نكته ديگر مربوط به پاسخگويي افراد نسبت به مسوليتي است كه برعهده گرفته اند. همه بايددربرابر مسووليتي است كه تقبل كرده اند پاسخ گو باشند واين پاسخ‌گويي افراد نباييد فقط درردههاي پائين صورت گيرد بلكه درسطوح بالاتر اين عمل بايد درست تر و دقيق ترانجام پذيرد .

2_ جهل :

يكي ديگرازراههاي ايجاد زمينه مساعد براي نقد وانتقاد سالم درجامعه از بين بردن جهل است. جهل يكي ازبزرگترين آفات اجتماع است. جهل ازدو عامل سرچشمه مي‌گيرد. عامل اول عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي وعامل عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي و عامل دوم بي سوادي تا حدودي موفق بوده‌ايم ودرزمينه بالا بردن سطح آگاهي مردم بايد تلاشهاي مستمري دردراز مدت صورت پذيرد ومسوولان مملكتي نيز در جهت ارائه اطلاعات براي بالا بردن آگاهيهاي اجتماعي برنامه‌ريزي نمايد تا ميزان موفقيت اقداماتي كه صورت گرفته افزايش يابد. شايد بتوان به دو طريق زير به اهداف فوق دست يافت:

الف _ عملكرد مسوولان بايد به گونه اي باشد كه اعتماد مردم نسبت به آنان به آنان نكاهد ويا باعث به وجود آمدن فاصله بين مردم و مسوولين و خدشه دار شدن اين رابطه نشود.

ب _ بايد ابزار ويا اهرمهاي نفوذ گذاري درتوده مردم براي ايجاد روحيه نقد وانتقاد سالم به خوبي كشف شود. يعني اينكه هنوز روشن نيست به چه اهرم ويا ابزاري ميتوان دركوتاهترين زمان , بهترين نتيجه مطلوب را به دست آورد . ابزارها بايد در طول زمان تغيير كنند همانطور كه انسانها درطول تاريخ به يك شيوه نينديشيده اند.

3_ ناكامي درامر آموزش وتربيت:

جوانان سرمايه هاي اصلي جامعه هستند. بنابراين مي توانند وبايد نقش مهمي درجامعه ايفا كنند. اما متاسفانه تشكيل سازمانهاي مستقل مربوط به جامعه خيلي ضروري تلقي نمي شود. جوانان تصورمي كنند كه كسي حرفهاي آنان راجدي نمي گيرد چون راه مشاركت خودرا درجامعه بسته مي بينند. در صورتي كه گشودن راه مشاركت براي نفوذ گذاري درجوانان, آنان راخشنودتر ميكند وبه سوي تعهد بيشتر سوق مي دهد. در اينجا وضعيت آموزش درسه مقطع دبستان, دبيرستان ودانشگاه مورد بررسي قرار ميگيرد.

ب _ دردبستان : وظيفه اساسي آموزش دردبستان بهبود شرايط آموزش كودكان است ومديريت آموزش و معلم بهترين نقش را در اين عر ضه ايفا مي كند. اگر كسي كه در مقام معلم ومديريت آموزشي انجام وظيفه مي كند

معلم ومديريت آموزشي موثرواقع شودبايد گفت درانجام وظيفه كوتاهي كرده است.

يكي از موثرترين طرق پرورش وترغيب خلاقيت وابتكار , توجه كردن واهيمت دادن به دلايل وشواهد قطعي است. اگر آموزگاران ومسوولان مدارس براي دلايل وشواهد دانش آموزان اهميت قائل شوند و به طوري كه اين امر به كار بست تازه منجر شود واگر مديران ومعلمان تازه درراه اجراي روشهاي نو مانعي ايجاد نكنند دراين صورت روح ايتكار وخلاقيت دردانش آموزان به نحو شايسته اي بيدار مي شود وافكار تازه وبي شماري به مرحله عمل درخواهد آمد .

مسوولان مدرسه نبايد كوشش كنند كه دانش آموزان آن دلايل و شواهدي را در تأييد افكار خويش فراهم سازند كه سبب جلب رضايت معلم ويا مدير ميشود بلكه هدف سئوالهاي معلم بايدفقط تشويق دانش آموزان به بررسي بيشتر وارزيابي دقيق تر از كارشان باشد.

مشاركت دادن دانش آموزان درپيدا كردن راه حل مناسب براي اجراي برنامه درسي در كلاس ودر تعيين خط مشي و برنامه تحصيلي مدرسه ابزاري است كه از رهگذر آن دانش آموزان به انضباط گروهي دست مي يابند. درعين حال شركت دادن دانش آموزان درراه امور مدرسه امكان برقراري روابط موثر ومطلوب با ديگر گروهها را افزايش مي دهد. درحالي كه دانش آموزان ازطريق شركت درامور مدرسه ازهدفها و برنامه تحصيلي آن اطلاع مي يابند وجامعه دانش آموزان به عنوان يك واحد روابط عمومي براي مدرسه خدمت خواهد كرد.

ب _ دردبيرستان : انسان درزندگي دو مرحله را طي مي كند: يكي مرحله رشد جسمي است كه از دوران رحم آغاز مي‌شود وديگر دوران بلوغ است كه دوره شكوفايي استعدادهاست . دانش آموزاني كه سن بلوغ مي رسند به نوجواني تبديل مي شوند كه وابستگي به محيط خانواده آزاد مي شوند و به استقلال مي رسند. آنها جامعه را بسيار بي تفاوت و راكد مي بينند . آنها روحيه انتقادي شديدي نسبت به همه ازپدر و مادر گرفته تا مسوولان مدرسه دارند. مسوولان مدرسه بايد همواره كوشش كنند تا دانش آموزان نسبت به وظيفه اي كه برعهده گرفته اند مسووليت بيشتر احساس كنند و نسبت به كار خود احساس غرور كنند و به آن اهميت دهند. بحث وتبادل نظر يكي از مهمترين بخش ها دررشد وپرورش دانش آموزان است. مسوولان مدرسه بايد تلاش كنند كه سازمان جوانان بدون اينكه موجب ترس يا ناراحتي شودمحل واقعي طرح عقايد ونظريات اعضاي گروه باشد. مسوولان بايدآگاه باشند كه بسياري ازجوانان ازعنوان كردن عقيده و نظري كه ممكن است مورد موافقت آنان قرارنگيرد هراس دارند. واين وظيفه مسوولان است كه اين تفاهم را به وجود آورند كه اعضاي مدرسه يكديگر را به عنوان عضوگروه بپذيرند وبخواهند به يكديگر ياري دهند وبي اينكه به كسي لطمه اي وارد شود آراء وعقايد هرفرد مورد بررسي ومطالعه قرارگيرد.

بحث وتبادل نظر قسمتي ازرشدو پرورش دانش آموزان است وقسمت اساسي آن هم به انجام دادن امور به طور جمعي ربط مي يابد. براين اساس اين دوقسمت بايد همواره دركنار يكديگر باشد. بدون داشتن تجاربي يكسان كه داراي معاني مشابه باشند بحث و تبادل نظر ممكن است به ابهام وتيرگي كه ناشي ازمشكلات بياني وكلامي باشد منتهي مي شود. عمل بدون مطالعه وبررسي كافي نيزموجبات رشد و پرورش گروه را فراهم نمي كند. فقط درمواقعي كه تجربه مورد تجزيه وتحليل قرار گيرد و درباره نتايج آن توافق نظر حاصل شود براي گروه مفهوم و معناي يكسان فراهم ميشود.

$(document).ready(function() { $('#rate_p52477').rating('rate.php?pid=52477', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۱ )

انتقاد پذيري و عيب ‌گيري

افراد را به طور كلّي، به سه گروه مي‌توان تقسيم كرد:

الف:افرادي كه خود را «از هر جهت كامل مي‌دانند!» و با وجود نقص‌هاي مختلف، به آنها توجّه ندارند، خود را سرآمد و خبره مي‌پندارند از ديگران بي‌نياز مي‌دانند، نه آگاهي به عيب دارند و نه براي رفع آنها اقدام مي‌كنند!

آن كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركّب،ابـد الدّهر بماند

ب: اشخاصي كه عيب و ايرادهاي خود را احساس كنند و اگر ديگران تذكر دهند و گوشزد كنند با تواضع و فروتني مي‌پذيرند و براي رسيدن به مقام بالاتر، با كوشش فراوان، در صدد رفع آنها برمي‌آيند.

ج:افرادي كه عيب و نقص‌هايي در وجود خويش احساس مي‌كنند، يا از ترس گرفتار شدن به لغزش، يا از بيم مبتلاشدن به وضع بدتر، از ديگران مي‌خواهند كه عيب و ايرادها را به آنان يادآور شوند و به ياري آنان بشتابند، اين حالت عالي‌ترين روحيه و بلندترين فرهنگ زندگي ساز است.

اكنون مسأله برطرف كردن عيب‌ها و راه‌هاي چاره را، به طور خلاصه مطالعه مي‌كنيم:

1. براي تكامل

بنابراين، شرط نخست در رفع معايب و خودسازي، اعتراف و اعتقاد به ناآگاهي و دانايي‌هاي اندك ما در اسرار پهناور جهان هستي،و تصميم گيري جدّي براي رفع آنهاست.

ب:براي رفع معايب و در نتيجه خودسازي، بايد به «درون خويش فرو رويم» و اين سخن عميق «آندره ژيد» نويسنده مشهور فرانسوي و برنده «جايزه ادبي نوبل» 1945 ميلادي را به خاطر بسپاريم كه گفته است:«نيروي حيرت انگيزي در ذات انسان نهفته است، پيوسته تكرار كن:همه چيز، به خودم بستگي دارد.»9

درد و درمان ما، در وجود خود ما قرار دارد،بايد نقاط مثبت را شناخته و تقويت كنيم و نيز معايب و نقاط ضعف را شناخته، به تدريج ريشه كن گردانيم و قدم بر پلّه‌هاي تكامل گذاريم.

ج:اگر خود را «انسان كامل» و مصون از لغزش و گناه نمي‌دانيم، بايد سخنان «ديل كارنگي» دانشمند معروف را با دقّت مورد مطالعه قرار دهيم كه نوشته است:«آدم‌هاي ضعيف النفس از انتقاد مي‌هراسند و وحشتناك مي‌شوند، ولي مردم دانا به انتقاد و خورده‌گيري ديگران رغبت نشان مي‌دهند و از آنها نكته‌ها مي‌آموزند… آيا شما فقط درس زندگي را از كساني آموخته‌ايد كه از شما تعريف كرده؛ محبت نموده و مطيع نظر شما بوده‌اند؟… ما مخلوق منطق و استدلال نيستيم، بلكه زاييده احساساتيم، عقل و منطق ما، همچون قايق بادباني، در درياي تاريك و طوفاني احساسات بالا و پايين مي‌رود.آدلن وايت، روزنامه نگار معروف آمريكايي، پس از پنجاه سالگي گفت:«جواني بودم پرمدّعا، عصباني، مغرور، كهنه پرست و خودپسند! وقتي كه «آلبرت انيشتين» فيزيك دان و فيلسوف آلماني (1879ـ 1955م) و برنده جايزه نوبل در رشته فيزيك 10،در عقايد خود 99 درصد اشتباه مي‌كند، ممكن است تو نيز 80 درصد اشتباه كرده باشي و سزاوار انتقاد باشي، حالا كه اشتباه كرده‌اي، بايد از انتقاد كننده، شكرگزار هم باشي و از آن عبرت بگيري.11

د:مراقبه و محاسبه، براي رفع تدريجي معايب و كاستي‌ها، يكي ديگر از راه‌هاي بسيار لازم و مؤثّر است.

امام علي (ع) قرن‌ها پيش فرموده:«علي العاقل أن يحصي علي نفسه مساويها في الدين و الرّأي و الأخلاق و الأدب، فيجمع ذلك في صدره، أو في كتاب و يعمل في إزالتها».12

بر شخص عاقل لازم است كه بدي‌ها و عيب‌هاي خويش را در امر دين، فكر و انديشه و اخلاق و ادب شمارش(و محاسبه) كند و آنها را در سينه خود، يا در صفحه كاغذي يادداشت نمايد و براي برطرف كردن آنها (به تدريج) اقدام نمايد.

ديل كارنگي هم نوشته است:«اشتباهات و خطاهاي خود را در دفتري ثبت و يادداشت كرده و از كارهاي خود انتقاد (و آنها را رفع) كنيد».13

دكتر الكسيس كارل(1873 ـ 1941م) فيزيولوژيست و جرّاح معروف فرانسوي و برنده جايزه نوبل پزشكي، براي رفع معايب و نواقص سفارش مي‌كند:«همانطور كه تاجر دفتر دخل و خرج خويش و دانشمند اوراق تجارب خود را به دقّت تنظيم مي‌كند، هر فردي فقير و غني، پير و جوان، عالم و جاهل، بايد هر روز، خوبي‌ها و بدي‌هاي انجام يافته، به خصوص ميزان شادي يا رنج، اضطراب يا آرامش، كينه يا محبّتي را كه در دوستان و هم نوعان خود تزريق كرده است، ضبط نمايد.فقط با اجراي صبورانه اين روش‌هاست كه جسم و جان ما تغيير پيدا مي‌كند».15 و معايب رفع مي‌گردد.

هـ:تقاضاي انتقاد و عيب جويي براي شناختن عيب‌ها و نقص‌ها، بزرگ‌ترين خصلت‌هاي متعالي انساني است و از امتيازات فرهنگ درخشان اسلامي است.

امام صادق (ع) فرموده:«أحبُّ إخواني الي من أهدي إلي عُيوبي».14

محبوب‌ترين برادران من، نزد من كسي است كه عيب‌هاي مرا برايم به ارمغان بياورد.

د ر حالي كه ما امام جعفر صادق (ع) را معصوم و بدون هر گونه لغزش و عيبي مي‌دانيم، امّا آن حضرت، اين درس بزرگ را به ما آموخته است كه نه تنها از انتقاد و عيب جويي مخلصانه ديگران نسبت به خود، نبايد ناراحت و آزرده خاطر شويم، بلكه با كمال تواضع و فروتني، آن را «هديه و ارمغان» تلقّي كرده و درصدد رفع آنها برآييم.

آينه گر عيـــب تـو بنمـود راسـت خودشكن آئينه شكستن خطاست

و:تغيير چشم انداز،يعني از ميان نقاط منفي و سياه در زندگي، نقاط مثبت و روشن و زيبا را برگزينيم. راه بسيار مفيدي است كه با يك آگاهي لازم و يك اراده شجاعانه مي‌تواند ما را، از تنگناي كم ظرفيتي و عيب جويي‌هاي زشت و بد بينانه نجات دهد.

1. در جست و جوي خوش بختي، ص 67.

2. بحارالانوار، ج 75، ص 91.

3. غرر الحكم،ص 799.

4. در جست و جوي خوش بختي، ص 41.

5. سفينة البحار، ج 3، ص 736.

6. بحارالانوار، ج 49، ص 111.

7. در جست و جوي خوش بختي، ص 242.

8. همان، ص 249.

9. روزنامه ايران، 20/4/1384؛شماره 3187، ص 24

10. چهره درخشان، ج 1، ص 99.

11. چگونه تشويش و نگراني را دور كنيم؟، ص 248.

12. غرر الحكم، ص 509.

13. چگونه تشويش و نگراني را دور كنيم؟، ص 249.

14. راه و رسم زندگي، ص 118.

15. سفينة البحار، ج 3، ص 734، بحارالانوار، ج 75، ص 249.

 

بشارت :: مهر و آبان 1384، شماره 49


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۵۰ )

خود آگاهي فلسفي . خود آگاهي انساني . خودآگاهي جهاني . خود آگاهي ملي


فيلسوف كوشش دارد حقيقت " من " خودآگاه را بشناسد كه چيست ؟ آيا جوهر است يا عرض ؟

مجرد است يا مادي ؟

چه رابطه‏اي با بدن دارد ؟

آيا پيش از بدن موجود بوده يا با بدن موجود شده يا از بدن سر برآورده است ؟

آيا پس از بدن باقي است يا نه ؟ و امثال اينها .

در اين درجه از خود آگاهي ، آنچه مطرح است ، ماهيت و حقيقت خود است‏ كه چيست و از چه جنس است ؟
 
اگر فيلسوف مدعي خودآگاهي است به معني‏ اين است كه مي‏دانم ماهيت و جنس و جوهر من چيست ؟
 
منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه61

 

خود آگاهي انساني
 
خودآگاهي انساني يعني آگاهي به خود در رابطه با همه‏ء انسانها .
 
خودآگاهي انساني بر اين اصل و فلسفه استوار است كه انسانها مجموعا يك‏ واحد واقعي به شمار مي‏روند و از يك " وجدان مشترك انساني " بهره‏مندند ، احساس انسان دوستي و انسان گرايي در همه‏ء افراد انسان موجود است .
 
به‏ قول سعدي :


بني آدم اعضاي يك پيكرند
 

كه در آفرينش زيك گوهرند
 

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي

نشايد كه نامت نهند آدمي

افرادي كه مانند " اگوست كنت " در جستجوي " دين انسانيت " بوده‏ و هستند ، اين انديشه را در مغز خود مي‏پرورانند . اومانيسم كه كم و بيش‏ فلسفه‏ء رايج زمان ماست و غالبا مدعيان روشنفكري از آن دم مي‏زنند ، همين‏ است .
 
اومانيسم انسان را در ماوراي طبقات ، مليتها ، فرهنگها ، مذهبها ، رنگها ، نژادها ، خونها به صورت يك واحد مي‏بيند و هر گونه تبعيض و تفاوتي را نفي مي‏كند . اعلاميه‏هايي كه به نام " حقوق بشر " در جهان‏ منتشر شده است بر اين فلسفه تكيه دارد و مبلغ اين نوع خودآگاهي در جهان‏ است .
 
اگر اين نوع خودآگاهي در فردي پيدا شود ، دردش درد انسان ، آرزوهايش‏ آرزوهاي انسان مي‏شود و جهت گيري و تلاشش در جهت انسان صورت مي‏گيرد و دوستيها و دشمنيهايش همه رنگ انساني مي‏يابد ، دوست دوستان انسان يعني علم ، فرهنگ ، بهداشت ، رفاه‏ ، آزادي ، عدالت و محبت ، و دشمن دشمنهاي او يعني جهل ، فقر ، ظلم ، بيماري ، اختناق و تبعيض مي‏گردد .
 
اين نوع از خودآگاهي اگر پيدا شود ، بر خلاف خود آگاهي ملي و خودآگاهي‏ طبقاتي ، جنبه اخلاقي خواهد داشت . ولي اين خودآگاهي با اينكه بيش از همه صورت منطقي دارد و سر و صداي فراوان راه انداخته ، كمتر از همه‏ واقعيت يافته است . چرا ؟
 
راز مطلب در نحوه‏ء وجود و واقعيت انسان نهفته است . انسان در نحوه‏ء وجود و واقعيتش با همه‏ موجودات ديگر اعم از جماد و نبات و حيوان‏ متفاوت است از اين نظر كه هر موجودي كه پا به جهان مي‏گذارد و آفريده‏ مي‏شود همان است كه آفريده شده است ، يعني ماهيت و واقعيت و چگونگيهايش همان است كه به دست عوامل خلقت ساخته مي‏شود ، اما انسان‏ پس از آفرينش ، تازه مرحله‏ء اينكه چه باشد و چگونه باشد آغاز مي‏شود .
 
انسان آن چيزي نيست كه آفريده شده است ، بلكه آن چيزي است كه خودش‏ بخواهد باشد ، آن چيزي است كه مجموع عوامل تربيتي و از آن جمله اراده و انتخاب خودش او را بسازد .
 
به عبارت ديگر ، هر چيزي از نظر ماهيت كه چيست و از نظر كيفيت كه‏ چگونه باشد ، " بالفعل " آفريده شده ، اما انسان از اين نظر " بالقوه‏ " آفريده شده است ، يعني بذر انسانيت در او به صورت امور بالقوه‏ موجود است كه اگر به آفتي برخورد نكند آن بذرها تدريجا از زمينه‏ء وجود انسان سر بر مي‏آورد و همينها فطريات انسان‏اند و بعدها " وجدان " فطري‏ و انساني او را مي‏سازند .
 
انسان ، بر خلاف جماد و نبات و حيوان ، شخصي دارد و شخصيتي . شخص انسان يعني مجموعه‏ء جهازات بدني او بالفعل به دنيا مي‏آيد .
 
انسان در آغاز تولد از نظر جهازات بدني مانند حيوانات ديگر بالفعل‏ است ، ولي از نظر جهازات روحي ، از نظر آنچه بعدا شخصيت انساني او را مي‏سازد ، موجودي بالقوه است ، ارزشهاي انساني او در زمينه‏ء وجودش‏ بالقوه موجود است و آماده‏ء روييدن و رشد يافتن انسان از نظر روحي و معنوي يك مرحله از مرحله‏ء بدني عقب‏تر است ، جهازات بدني اش در رحم وسيله‏ء عوامل دست اندركار آفرينش ساخته و پرداخته مي‏شود ، ولي جهازات روحي و معنوي و اركان شخصيتش در مرحله‏ء بعد از رحم بايد رشد داده شود و پايه گذاري گردد . از اين رو مي‏گوييم هر كس خود بنا و معمار و مهندس شخصيت خود است ، قلم تصوير كننده و نقاش خلقت شخصيت انسان ( بر خلاف شخص او ) به دست‏ خودش داده شده است .
 
هر موجودي غير از انسان ، ميان خودش و ماهيتش تصور جدايي غير ممكن‏ است ، مثلا ميان سنگ و سنگي ، ميان درخت و درختي ، ميان سگ و سگي ، ميان گربه و گربه‏اي . انسان تنها موجودي است كه ميان خودش و ماهيتش‏ جدايي و فاصله است ، يعني ميان انسان و انسانيت .
 
اي بسا انسانها كه به‏ انسانيت نرسيده و در مرحله‏ء حيوانيت باقي مانده‏اند مانند برخي از انسانهاي بدوي و وحشي ، و بسا انسانها كه مسخ شده و به ضد انسان تبديل‏ شده‏اند مانند اكثر متمدن نماها .
 
چگونه ممكن است ميان شي‏ء و ماهيت خودش جدايي بيفتد ؟ بديهي است كه‏ ماهيت لازمه‏ء وجود است و اگر وجودي بالفعل باشد ماهيتش به تبع بالفعل‏ است . وجود بالقوه است كه ماهيت شايسته‏ء خود را فاقد است .
 
آنچه اگزيستانسياليسم به نام اصالت وجود مي‏نامد و مدعي است كه انسان‏ يك وجود بي ماهيت است و خود با انتخاب راه خود ، به خود ماهيت‏ مي‏بخشد ، توجيه صحيح فلسفي‏اش همين است . فلاسفه‏ء اسلامي ، بالخصوص صدر المتألهين ، تكيه فراوان بر همين مطلب دارد و از همين رو مي‏گويد : انسان‏ نوع نيست ، انواع است ، بلكه هر فرد احيانا هر روز نوعي است غير روز ديگر .
 از اينجا روشن مي‏شود كه انسان زيست شناسي ، انسان بيولوژيكي ، ملاك انسانيت نيست ، انسان زيست شناسي تنها زمينه‏ء انسان‏ واقعي است و به تفسير فلاسفه : حامل استعداد انسانيت است نه خود انسانيت . و هم روشن مي‏شود كه بدون اصالت روح ، دم از انسانيت زدن‏ معني و مفهوم ندارد .
 
اكنون كه اين مقدمه را دانستيم ، مي‏توانيم مفهوم " خودآگاهي آنساني " را دقيق تر درك كنيم .
 
گفتيم خودآگاهي انساني بر اين اصل استوار است كه‏ انسانها مجموعا يك " واحد " واقعي به شمار مي‏روند و از يك وجدان‏ مشترك انساني ، ما وراي وجدان طبقاتي ، مذهبي ، ملي ، نژادي بهره‏مندند .
 
اكنون مي‏گوييم اين مطلب نيازمند به توضيح است كه چه انسانهايي مجموعا يك " خود " دارند و روح واحد بر آنها حكمفرماست ؟ خودآگاهي انساني در ميان چه انسانهايي رشد مي‏يابد و نمو مي‏كند و در آنها همدردي و هم پيكري‏ ايجاد مي‏كند ؟ آيا تنها ميان انسانهاي به انسانيت رسيده كه ارزشهاي‏ انساني و در حقيقت ماهيت واقعي انساني در آنها به فعليت رسيده و تحقق‏ يافته است ، يا انسانهايي كه در حد بالقوه بودن باقي مانده‏اند ، يا انسانهاي مسخ شده و تغيير ماهيت داده و تبديل به بدترين جانوران شده ؟ كداميك ؟ آيا همه‏ء اينها با هم ؟
 
بديهي است كه آنجا كه سخن از دردمندي متقابل است ، سخن در اين است‏ كه همه اعضاي يك پيكرند و از درد يكديگر بي قرارند ، همه‏ء اينها نمي‏توانند اينچنين باشند . انسان بدوي وحشي كه در حد طفوليت باقي مانده‏ و فطرت انساني‏اش هنوز خواب است و تحريك نشده است ، كي چنين احساس‏ دردمندي دارد ؟ كي چنين روح مشتركي بر او حاكم است ؟ تكليف انسان مسخ‏ شده كه كاملا روشن است .
 
پس تنها انسانهاي به انسانيت رسيده ، انسانهاي ماهيت انساني يافته ، انسانهاي بارور شده از نظر فطريات انساني هستند كه واقعا اعضاي يك‏ پيكرند ، روح واحد بر آنها حكمفرماست ، و چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار .
 چنين انسانهايي كه همه‏ء ارزشهاي فطري در آنها روييده است همان‏ انسانهاي " مؤمن " اند . زيرا ايمان در رأس فطريات و ارزشهاي اصيل‏ انساني واقع است .
 
پس آنچه واقعا انسانها را به صورت " ما " در مي‏آورد ، روح واحد در آنها مي‏دمد ، آنچه اينچنين معجزه‏ء اخلاقي و انساني از او سر مي‏زند ، " هم‏ ايماني " است نه هم گوهري و همريشه‏اي و همزايشي كه در سخن سعدي آمده‏ است .
 
آنچه سعدي گفته ايده‏آل است نه واقعيت ، بلكه ايده آل هم نيست . چه‏ جهتي دارد كه موسي هم پيكر فرعون ، ابوذر همدرد معاويه ، لومومبابي قرار چومبه باشد ؟
 
آنچه هم واقعيت است و هم ايده آل ، وحدت انسانهاي بالفعل يعني‏ انسانهاي به انسانيت رسيده و ارزش يافته است . اين است كه رسول اكرم‏ در سخن خود ، كه سعدي آن را اقتباس كرده و با تعميم غلط خرابش كرده‏ است ، به جاي آنكه بگويد : بني‏آدم اعضاي يك پيكرند ، فرمود :
 
مؤمنان اعضاي يك اندام‏اند ، هرگاه عضوي به درد آيد ، با تب و بي‏ خوابي با او همدردي مي‏كنند
 
(مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم كمثل الجسدإذا اشتكي بعض تداعي له ساير أعضائه بالحمي و السهر) .

شك نيست كه انسان به انسانيت رسيده ، نسبت به همه‏ء انسانها بلكه‏ نسبت به همه‏ء اشياء مهر مي‏ورزد ، حتي نسبت به انسانهاي مسخ شده و تغيير ماهيت داده ، لهذا خداوند پيامبر را " رحمة للعالمين " مي‏خواند . اين‏ گونه انسانها نسبت به كساني كه به آنها دشمني مي‏كنند نيز مهر ورزند .
 
علي عليه‌السلام در باره‏ پسر ملجم مرادي مي‏گفت :

من زندگي او را دوست دارم و او قتل مرا . ولي سخن در " محبت متقابل " و " دردمندي متقابل " است‏ . محبت و مهرورزي متقابل تنها در ميان جامعه‏ء اهل ايمان تحقق پذير است‏ و بس .
 
بديهي است كه لازمه‏ء محبت عمومي داشتن به همه‏ء انسانها " صلح كلي " و مسؤوليت نداشتن ، كار به كار گمراه و ظالم نداشتن نيست ، بر عكس ، انسانگرايي واقعي شديدترين مسؤوليتها را در اين زمينه‏ها ايجاب مي‏كند .
 
در زمان ما " برتراند راسل " فيلسوف و رياضي دان معروف انگليسي و " ژان پل سارتر " فيلسوف اگزيستانسياليست فرانسوي دو چهره‏ء معروف و مشهور انسان مسلكي هستند .
 
اتفاقا راسل فلسفه‏ء اخلاق خود را بر اساسي بنا نهاده است كه با انسان مسلكي‏اش در دو جهت متضاد است . فلسفه‏ء اخلاق‏ راسل بر اساس دورانديشي در منافع شخصي است ، يعني مبناي اخلاق را تأمين‏ سود بيشتر و بهتر در پرتو اصول اخلاقي مي‏داند و به فلسفه‏ء ديگري براي اخلاق‏ قائل نيست . بنابراين انسان مسلكي جناب راسل از سودپرستي سر در مي‏آورد.
 
انسانگرايي ژان پل سارتر به قول يكي از نويسندگان (داريوش آشوري) مظهر اضطراب دنياي غرب از خالي شدن زير پايش است . اين نويسنده تحت‏ عنوان دو چهره‏ء نيهيليزم امروز غرب مي‏گويد :
 
" . . . آن بورژروازي پرشوري كه " باستي " را فتح كرده و پرچم‏ ناسيوناليسم را برافراشت ، امروز چيزي ندارد كه بدان بينديشد مگر بي‏ انديشگي ! نسل جوان اروپايي بر نقطه‏ء پوچ ايستاده است . امروز غرب دارد صادراتش را تحويل مي‏گيرد : آشوب اجتماعي ، نوميدي ، سرگرداني ، حس‏ حقارت ، نيهيليزم را . او همه‏ء اينها را به ملتها و تمدنهاي ديگر تحميل‏ كرده بود . . . نيهيليست چنين مي‏انديشد كه براي من نيست ، بگذار مال‏ هيچ كس نباشد . . . و بدين جهت به جانب انهدام خود ميل مي‏كند . اما عكس العمل ديگر را در پيدايش نوعي فلسفه‏ء " بشر دوستانه‏ء رومانتيك " مي‏بينيم كه در سطوح مختلفي روشنفكران غرب را به خود مشغول داشته است .
 
يك سر آن راسل است با ديده‏ء ساده‏ء عملي و سر ديگر آن سارتر با ديد فلسفي پيچيده و سخت و بي آرام و در اين وسط روشنفكران سياست و اقتصاد مثل " تيبورمند " كه مي‏كوشند راههاي عملي براي مشكلات خود و ديگران‏ بيابند .
 
اما سارتر . . . با آن مشرب عارفانه و آزادي‏اش از هر چه رنگ تعلق‏ پذيرد و آن تئوري پيچيده‏ء مسؤوليت و تعهدش ، نمودي ديگر از روح غربي‏ است كه با نوعي حس گناه مي‏خواهد جبران ما فات كند . سارتر مانند رواقيها به برادري و برابري بشر معتقد است و به حكومت جهاني ، به آزادي‏ و اختيار و به پرهيزكاري و پارسايي . سارتر امروز نماينده‏ء آن تمايل‏ روشنفكرانه در غرب است كه مي‏خواهد با افكندن خود به دامن " بشريتي كلي‏ " خود را از اضطراب خالي شدن زير پايش برهاند . . . با جانشين كردن هومانيسم (انسانگرايي ، انسان مسلكي) به جاي مذهب ، از خداي كلي بشريت كه جانشين خداي‏ كهن شده است ، براي خود و تمام غرب طلب آمرزش مي‏كند " .
 
نتيجه‏ء بارز انسانگرايي سارتر ، همان است كه هر چندي يك بار او را مي‏بينيم كه بر مظلوميت اسرائيل اشك تمساح مي‏ريزد و از ستم اعراب ، بالخصوص آوارگان فلسطين ، ناله‏ها سر مي‏دهد .
 
جهان مظاهر عملي همه‏ء انسانگرايان غربي را كه اعلاميه‏هاي بلند بالاي‏ جهاني حقوق بشر را امضاء كرده‏اند مرتب ديده و مي‏بيند ، نيازي به شرح‏ نيست .
 
خودآگاهيهاي اجتماعي اعم از طبقاتي ، ملي ، انساني در عصر ما عنوان‏ خودآگاهي روشنفكرانه يافته است . روشنفكر كسي است كه به يكي از اين‏ خودآگاهيها رسيده باشد و درد طبقاتي يا ملي يا انساني يافته و در تلاش‏ رهايي طبقه‏اش يا ملتش يا همه‏ء انسانها باشد و مي‏خواهد آگاهي خود را به‏ آنها منتقل نمايد و آنها را به حركت و تلاش براي رهايي از اسارتهاي‏ اجتماعي درآورد .
 
منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه65-73

 

خودآگاهي جهاني

خودآگاهي جهاني يعني آگاهي به خود در رابطه‏اش با جهان كه : از كجا آمده‏ام ؟ در كجا هستم ؟ به كجا مي‏روم ؟


در اين خودآگاهي ، انسان كشف‏ مي‏كند كه جزئي از يك " كل " است به نام جهان ، مي‏داند يك جزيره‏ء مستقل نيست ، وابسته است ، به خود نيامده و به خود زيست نمي‏كند و به‏ خود نمي‏رود ، مي‏خواهد وضع خود را در اين كل مشخص كند .
 
سخن پر مغز علي ( عليه السلام ) ناظر به اين نوع از خودآگاهي است كه مي‏گويد :

« رحم الله امرء علم من أين ؟ و في أين ؟ و الي أين ؟ »
 
خداي رحمت كند آن كه را كه بداند از كجا آمده ؟ در كجاست ؟ به كجا مي‏رود

اين نوع از خودآگاهي يكي از لطيف‏ترين و عالي‏ترين دردمنديهاي انسان را به وجود مي‏آورد ، آن دردمندي كه در حيوان و هيچ‏ موجود ديگر در طبيعت وجود ندارد : درد حقيقت داشتن . اين خودآگاهي است‏
 
كه انسان را تشنه‏ء حقيقت ، جوياي يقين ، مي‏سازد ، در تلاش اطمينان و آرامش قرار مي‏دهد ، آتش شعله ور شك و ترديد به جانش مي‏افكند و او را از اين سو به آن سو مي‏كشاند ، آن آتشي كه به جان غزالي‏ها مي‏افتد ، خواب‏ و خوراك را از آنها مي‏گيرد ، آنها را از مسند نظاميه‏ها به زير مي‏آورد ، آواره‏ء بيابانهاشان مي‏كند و سالها در ديار غربت سر در گريبانشان مي‏سازد ، همان آتشي كه " عنوان بصري‏ها " را از خانه و كاشانه شان كوبه‏ كو و شهر به شهر به دنبال حقيقت مي‏كشاند. اين نوع از خودآگاهي‏ است كه دغدغه‏ء سرنوشت را در انسان به وجود مي‏آورد .
 
آيا خود آگاهي جهاني به معناي حاكميت بي قيد وشرط بر جهان مي باشد؟

منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه61

 

خودآگاهي ملي


خودآگاهي ملي يعني خودآگاهي به خود در رابطه‏اش با مردمي كه با آنها پيوند قومي و نژادي دارد .

انسان در اثر زندگي مشترك با گروهي از مردم‏ با قانون مشترك ، آداب و رسوم مشترك ، تاريخ مشترك ، پيروزيها و شكستهاي تاريخي مشترك ، زبان مشترك ، ادبيات‏ مشترك ، و بالاخره فرهنگ مشترك ، نوعي يگانگي با آنها پيدا مي‏كند ، بلكه همان طور كه يك فرد داراي يك " خود " است ، يك قوم و يك ملت‏ به علت داشتن فرهنگ ، يك " خود " ملي پيدا مي‏كند ، هم فرهنگي از هم‏ نژادي شباهت و وحدت بيشتري ميان افراد انسانها ايجاد مي‏كند ، مليت كه‏ پشتوانه‏ء فرهنگي داشته باشد ، از " من " ها يك " ما " مي‏سازد ، احيانا براي اين " ما " فداكاري مي‏كند ، از پيروزي " ما " احساس‏ غرور و از شكست آن احساس سرافكندگي مي‏كند .
 

خودآگاهي ملي يعني آگاهي به فرهنگ ملي ، به " شخصيت ملي " ، به " ما " ي خاص ملي .

اساسا در جهان " فرهنگ " وجود ندارد ، " فرهنگها " وجود دارد ، و هر فرهنگي داراي ماهيت و مميزات و خصلتهاي مخصوص به‏ خود است ، به همين دليل فرهنگ يگانه مفهومي پوچ است . ناسيوناليسم كه‏ بالخصوص در قرن 19 مسيحي رواج فراوان يافت و هنوز هم كم و بيش تبليغ‏ مي‏شود ، بر اين فلسفه استوار است .
 
در اين نوع خودآگاهي ، برخلاف خودآگاهي طبقاتي كه همه چيز ارزيابيها ، احساسها ، داوريها ، جهت گيريها جنبه‏ء طبقاتي داشت ، جنبه‏ء ملي دارد و با عقربه‏ء مليت مي‏چرخد .
 

خودآگاهي ملي ، هر چند از مقوله‏ء سودآگاهي نيست ، ولي از مقوله‏ء خودخواهي بيرون نيست ، از همين خانواده است ، تمام عوارض خودخواهي را از تعصب ، حس جانبداري ، نديدن عيب خود ، عجب و خود پسندي دارد ، از اين رو مانند خود آگاهي طبقاتي به خودي خود فاقد جنبه‏ء اخلاقي است .


منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه63


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۹ )

خودآگاهي عرفاني يا عارفانه

 
خودآگاهي عارفانه آگاهي به خود است در رابطه‏اش با ذات حق .

اين‏ رابطه از نظر اهل عرفان از نوع رابطه‏  دو موجود كه در عرض يكديگر قرار گرفته‏اند ، مثل رابطه‏ء انسان با افراد اجتماع ، نيست بلكه از نوع رابطه‏ء فرع با اصل ، مجاز با حقيقت ، و به اصطلاح خود آنها از نوع رابطه‏ء مقيد با مطلق است .
 
درد عارف ، بر خلاف درد روشنفكر ، انعكاس دردهاي بيروني در خودآگاهي‏ انسان نيست ، بلكه دردي دروني است ، يعني دردي است كه از نيازي فطري‏ پيدا مي‏شود .
 
روشنفكر از نظر اينكه دردش درد اجتماعي است اول آگاه‏ مي‏شود و آگاهي‏اش او را دردمند مي‏سازد ، ولي درد عارف از آن نظر كه دردي‏ دروني است ، خود درد براي او آگاهي است ، نظير درد هر بيمار كه اعلام‏ طبيعت است بر وجود يك نياز .
 
حسرت و زاري كه در بيماري است
وقت بيماري همه بيداري است
هر كه او بيدارتر پر دردتر
هر كه او آگاه‏تر رخ زردتر
پس بدان اين اصل را اي اصلجو
هر كه را درد است او برده است بو

درد عارف با درد فيلسوف نيزيكي نيست .عارف و فيلسوف هر دو دردمند حقيقت‏اند ، اما درد فيلسوف درد دانستن و شناختن حقيقت است و درد عارف درد رسيدن و يكي شدن و محو شدن . درد فيلسوف او را از ساير فرزندان طبيعت ، از همه‏ء جمادات و نباتات و حيوانات متمايز مي‏سازد در هيچ موجودي در طبيعت درد دانستن و شناختن نيست اما درد عارف درد عشق و جاذبه است ، آن چيزي است كه نه تنها در حيوان ، كه در فرشته نيز كه‏ جوهر ذاتش خودآگاهي و دانستن است وجود ندارد .
 
فرشته عشق ندانست چيست قصه مخوان
بخواه جام و گلابي به خاك آدم ريز
جلوه‏اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشت
خيمه در مزرعه‏ء آب و گل آدم زد

درد فيلسوف ، اعلام نياز فطرت " دانستن " است كه انسان بالفطره مي‏خواهد بداند ، و درد عارف اعلام نياز فطرت عشق است كه‏ مي‏خواهد پرواز كند و تا حقيقت را به تمام وجود لمس نكرده آرام نمي‏گيرد .
 
عارف خودآگاهي كامل را منحصرا در " خداآگاهي " مي‏داند .


خود از نظرعارف

از نظر عارف آنچه فيلسوف آن را " من " واقعي انسان مي‏شناسد ، " من " واقعي‏ نيست ، روح است ، جان است ، يك تعين است . من واقعي ، خداست . با شكستن اين تعين ، انسان خود واقعي خويش را مي‏يابد .
 
محيي الدين عربي در فصوص الحكم ، فص شعيبي ، مي‏گويد :


حكما و متكلمين در باره‏ء خودشناسي‏ زياد سخن گفته‏اند ، اما معرفة النفس از اين راهها حاصل نمي‏شود ، هر كس‏ گمان برد آنچه حكما در باره‏ء خودشناسي دريافته‏اند حقيقت است ، آماس‏ كرده‏اي را فر به پنداشته است .


يكي از پرسشهايي كه از شيخ محمود شبستري در مسائل عرفاني شد كه منظومه‏ء عرفاني كم نظير گلشن راز در پاسخ آنها به وجود آمد ، پرسش از " خود " و " من " بود كه چيست ؟
 
دگر كردي سؤال از من كه " من " چيست ؟
مرا از من خبر كن تا كه " من " كيست ؟
چو هست مطلق آمد در اسارت
به لفظ " من " كنند از وي عبارت
حقيقت كز تعين شد معين
تو او را در عبارت گفته‏اي " من
من و تو عارض ذات وجوديم
مشبكهاي مشكوش وجوديم
همه يك نوردان اشباح و ارواح
گه از آيينه پيدا گه ز مصباح

آنگاه سخنان فلاسفه را در مورد روح و " من " و خودشناسي اينچنين‏ انتقاد مي‏كند :

تو گويي لفظ من در هر عبارت
به سوي روح مي‏باشد اشارت
چو كردي پيشواي خود خرد را
نمي‏داني ز جزء خويش خود را
برو اي خواجه خود را نيك بشناس
كه نبود در بهي مانند آماس
من و تو برتر از جان و تن آمد
كه اين هر دو ز اجزاي من آمد
به لفظ من نه انسان است مخصوص
كه تا گويي بدان جان است مخصوص
يكي ره برتر از كون و مكان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو

مولوي گويد :

اي كه در پيكار ، " خود " را باخته
ديگران را توز " خود " نشناخته
تو به هر صورت كه آيي بيستي
كه منم اين و الله آن تو نيستي
يك زمان تنها بماني تو ز خلق
در غم و انديشه ماني تا به حلق
اين تو كي باشي كه تو آن اوحدي
كه خوش و زيبا و سرمست خودي
مرغ خويشي صيد خويشي ، دام خويش
صدر خويشي ، فرش خويشي ، بام خويش
گر تو آدمزاده‏اي چون او نشين
جمله‏ء ذرات را در " خود " ببين

پس از نظر عارف روح و جان " من " واقعي نيست ، آگاهي به روح يا جان خودآگاهي نيست ، روح و جان مظهري از خود و از من است ، من واقعي‏ خداست ، هر گاه انسان از خود فاني شد و تعينات را درهم شكست و نديد ، از روح و جان اثري باقي نماند ، آنگاه كه اين قطره‏ء جدا شده از دريا به‏ دريا بازگشت و محو شد ، انسان به خودآگاهي واقعي رسيده است ، آن وقت‏ است كه انسان خود را در همه‏ء اشياء و همه‏ء اشياء را در خود مي‏بيند و تنها آن وقت است كه انسان از خود واقعي با خبر مي‏شود .
 

منبع:كتاب انسان در قرآن / شهيد مطهري / صفحه  70 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


 مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۸ )

خودآگاهي پيامبرانه

خودآگاهي پيامبرانه با همه انواع خودآگاهي متفاوت است .

پيامبر هم خودآگاهي‏ خدايي دارد و هم خلقي ، هم درد خدا دارد و هم درد خلق خدا ، اما نه در شكل ثنويت و دوگانگي و دوگونگي و دو قطبي و دو قبله‏اي ، نه به اين صورت‏ كه نيمي از قلب پيامبر به سوي خداست و نيمي به سوي خلق ، يك چشمش به‏ حق است و يك چشمش به خلق ، مهر و محبتش ، هدفها و آرزوهايش ميان‏ خدا و خلق خدا تقسيم شده است .
 
ابدا ،قرآن كريم مي‏فرمايد :

ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه

خداوند در سينه‏ء بشر دو دل قرار نداده كه به دو جا بسپارد ( احزاب / . 4 ) .

با يك دل‏ دو دلبر نمي‏توان داشت .


پيامبران قهرمانان توحيدند.

در كار آنها كوچكترين شركي وجود ندارد : نه شرك در مبدأ و نه شرك در هدف و آرزو و نه شرك در دردمندي . پيامبران به ذره ذره‏ء جهان عشق مي‏ورزند ، از آن‏ جهت كه همه از او و مظاهر اسماء و صفات اويند .
 
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه‏ عالم از اوست

عشق اولياي حق به جهان ، پرتوي از عشق به حق است نه عشقي در برابر عشق‏ به حق . درد خلقي آنها منبعث از درد حقي آنهاست نه از يك ريشه و منبع‏ ديگر . هدفها و آرزوها و غايات آنها پله‏هاي بالا رفتن و بالا بردن مردم به‏ سوي غاية الغايات يعني خداست .
 
پيامبران كارشان از درد خدايي آغاز مي‏شود كه آنها را به سوي قرب به‏ خداوند و وصول به بارگاه او مي‏راند . اين درد تازيانه‏ء تكامل آنهاست و محرك آنها در اين مسير و سفر است كه از آن به " سفر از خلق تا حق " تعبير مي‏شود . اين درد يك لحظه آنان را آرام نمي‏گذارد تا به تعبير علي ( عليه‏السلام ) آنها را به " قرار امن " برساند .
 
پايان اين سير و سفر ، آغاز سفر ديگر است كه از آن به " سفر در حق با حق " تعبير مي‏شود . در اين سفر است كه ظرفشان پر و لبريز مي‏شود و به‏ نوعي ديگر از تكامل نائل مي‏گردند .
 
پيامبر در اين مرحله نيز توقف نمي‏كند ، پس از آنكه از حقيقت لبريز شد ، دايره‏ء هستي را طي كرد ، راه و رسم منزلها را دريافت ، مبعوث‏ مي‏شود و سفر سومش يعني سفر از حق به خلق آغاز مي‏گردد و بازگشت داده‏ مي‏شود .
 
اما اين بازگشت به معني باز پس آمدن به نقطه‏ء اول و جدا شدن از آنچه دريافته ، نيست ، با تمام آنچه رسيده و دريافته باز مي‏گردد و به‏ اصطلاح ، سفر از حق به خلق ، با حق است نه دور از او . و اين مرحله‏ء سوم‏ تكامل پيامبر است .
 
بعثت و انگيزش كه در پايان سفر دوم پيدا مي‏شود ، به منزله‏ء زايش‏ خودآگاهي خلقي از خودآگاهي حقي و زايش دردمندي خلقي از دردمندي حقي است‏ .
 
با بازگشت به خلق سفر چهارم و دور چهارم تكامل او آغاز مي‏گردد ، يعني‏ سير در خلق با حق . سير در خلق براي حركت دادن آنها به سوي كمال‏ لايتناهاي الهي از طريق شريعت ، يعني از راه حق و عدل و ارزشهاي انساني و به فعليت رسانيدن استعدادهاي نهفته‏ء بي‏نهايت بشري .
 
از اينجا معلوم مي‏شود آنچه براي روشنفكر هدف است براي پيامبر منزلي از منازل است كه خلق را از آنجا عبور مي‏دهد ، همچنانكه‏ آنچه عارف مدعي است ، در سر راه پيامبر قرار دارد .
 
" اقبال لاهوري " در مقام فرق ميان خودآگاهي پيامبرانه و خودآگاهي عارفانه‏ مي‏گويد :
 
" حضرت محمد صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آسمان به معراج رفت و بازگشت . يكي از شيوخ‏ طريقت به نام عبد القدوس گنگهي را كلامي است بدين مضمون : سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم هرگز به زمين باز نمي‏گشتم " .

اقبال اضافه مي‏كند :

" شايد در سراسر ادبيات صوفيانه نتوان چند كلمه‏ء معدود را پيدا كرد كه در يك جمله ، اختلاف روان شناختي ميان دو نوع خودآگاهي پيغمبرانه و صوفيانه را به اين خوبي آشكار سازد . مرد باطني ( عارف ) نمي‏خواهد كه‏ پس از آرامش و اطميناني كه با تجربه‏ء اتحادي ( وصول به حق و خودآگاهي‏ عارفانه ) پيدا مي‏كند به زندگي اينجهاني باز گردد .
 
در آن هنگام كه بنابر ضرورت باز مي‏گردد ، بازگشت او براي تمام بشريت سود چنداني ندارد . ولي‏ بازگشت پيغمبر جنبه‏ء خلاقيت و ثمر بخشي دارد ، باز مي‏گردد و در جريان‏ زمان وارد مي‏شود به اين قصد كه جريان تاريخ را تحت ضبط در آورد و از اين‏ راه جهان تازه‏اي از كمال مطلوبها خلق كند " (احياي فكر ديني در اسلام ، مقاله‏ء " روح فرهنگ و تمدن اسلامي ص 143 و . 144 )
 

دردخدايي

ما فعلا به تعبيرها و تفسيرهاي عرفاني كاري نداريم كه آيا درست است يا نا درست ؟ آنچه مسلم است اين است كه هر پيامبر در ابتدا درد خدا دارد ، دردي كه به جانش مي‏افتد ، درد خداجويي است ، به سوي او عروج مي‏كند و بالا مي‏رود و از آن سر چشمه سيراب مي‏شود پس از آن درد خلق پيدا مي‏كند .
 
درد خلقي يك پيامبر با درد خلقي يك به‏ اصطلاح روشنفكر متفاوت است از آن جهت كه درد يك روشنفكر ، يك عاطفه‏ء ساده‏ء بشري است ، يك انفعال و تأثر است و اي بسا كه از ديد افرادي‏ مانند " نيچه " يك ضعف تلقي شود ، اما درد يك پيامبر درد ديگري است‏ كه با هيچ يك از آنها شباهت ندارد ، همچنانكه نوع خودآگاهي خلقي آنها نيز متفاوت است . آتشي كه در جهان يك پيامبر شعله مي‏كشد آتشي ديگر است .
 
درست است كه پيامبر بيش از هر كس ديگر بسط شخصيت پيدا مي‏كند ، نه‏ تنها جانش با جانها يكي مي‏شود و همه را در بر مي‏گيرد ، كه با جهان يكي‏ مي‏شود و تمام جهان را در بر مي‏گيرد ، و درست است كه از غم انسانها رنج‏ مي‏برد ( « لقد جائكم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم ( توبه / . 128)رسولي شما را آمده است كه سختيهاي شما بر او گران است ، براي نجات‏ شما حرص مي‏ورزد ) تا جايي كه از غم مردم تا سرحد هلاكت پيش مي‏رود :
 
« فلعلك باخع نفسك علي آثارهم‏إن لم يؤمنوا بهذا الحديث أسفا » (كهف / . 6)

گويا تو مي‏خواهي خود را از رنج و تأسف هلاك سازي اگر اينها به سخن خدا ايمان نياورند .
 
درست است كه از گرسنگي ، برهنگي ، مظلوميت ، محروميت ، بيماري و فقر مردم رنج مي‏برد و درد مي‏كشد تا آنجا كه نمي‏تواند در بستر خود با شكم سير بخوابد به نگراني اينكه مبادا در اقصي بلاد كشور شكم گرسنه‏اي باشد .
 
هيهات أن يغلبني هواي ، و يقودني جشعي‏إلي تخير الاطعمة ، و لعل بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له‏ في القرص و لا عهد له بالشبع ، أو أبيت مبطانا و حولي بطون غرثي و أكباد حري .( نهج البلاغة ، نامه‏ء 45 ، نامه‏ء علي عليه‏السلام به عثمان بن حنيف)
 
.دور باد كه هواي نفس بر من غلبه كند و حرص جلوكش من‏ گردد كه به دنبال انتخاب طعام برود . آخر نكند كه در حجاز يا يمامه شكمي‏ باشد كه هرگز سيري نديده است . آيا شكم سير بسر برم در حالي كه در اطرافم شكمهاي گرسنه و جگرهاي سوخته هست ؟ !
 
اما اينها را نبايد به‏ يك ترحم ، رقت قلب ، دلسوزي ساده ، نازكدلي ، همدلي در سطح همدلي مردم‏ خوش قلب حمل كرد . پيامبر از آن جهت كه بشر است در آغاز كار و سلوك‏ خود همه‏ء مزاياي بشري را در رنگ و شكل ساير بشرها دارد ، اما پس از آنكه وجودش يكسره مشتعل به شعله‏ء الهي گشت ، همه‏ء اينها رنگ و صبغه‏اي‏ ديگر مي‏گيرد : رنگ و صبغه‏ء الهي .
 
دست پروردگان پيامبر و جامعه‏اي كه او مي‏سازد ، با دست پروردگان و جامعه‏هايي كه وسيله‏ء روشنفكران بشري ساخته و پرداخته مي‏شود ، از زمين تا آسمان فرق مي‏كند . اساسي ترين تفاوت در اين است كه پيامبر مي‏كاود نيروهاي فطري بشر را بيدار كند ، شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسانها را مشتعل نمايد .
 
پيامبر خود را مذكر ( يادآور = بيدار كننده ) مي‏خواند ، حساسيتي در برابر كل هستي در انسان مي‏آفريند ، خودآگاهي خود را نسبت به كل هستي به مردم‏ خود منتقل مي‏سازد ، اما روشنفكر حد اكثر ، شعور اجتماعي افراد را بيدار و آنها را به مصالح ملي يا طبقاتي شان آگاه مي‏سازد .

 
كتاب انسان در قرآن / شهيد مطهري  صفحه 77


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۷ )

خودآگاهي و جهان آگاهي

انسان هم خود آگاه است و هم جهان آگاه ، و دوست مي‏دارد از خود و از جهان آگاه‏تر گردد . تكامل و پيشرفت و سعادت او در گرو اين دو آگاهي‏ است .


خود آگاهي مقدم است يا جهان آگاهي؟


داوري در اين موضوع چندان ساده نيست . برخي بيشتر به خود آگاهي‏ بها مي‏دهند و برخي به جهان آگاهي .
 
احتمالا يكي از وجوه اختلاف طرز تفكر شرقي و طرز تفكر غربي در نوع پاسخي است كه به اين پرسش مي‏دهند ، همچنانكه يكي از وجوه تفاوتهاي علم و ايمان در اين است كه علم وسيله‏ء جهان آگاهي و ايمان سرمايه‏ء خود آگاهي است .
 
البته علم سعي دارد انسان را همان گونه كه به جهان آگاهي مي‏رساند به‏ خود آگاهي نيز برساند . علم النفس‏(روانشناسي) چنين وظيفه‏اي بر عهده دارند .
 
اما خود آگاهيهايي كه علم مي‏دهد مرده و بيجان است ، شوري در دلها نمي‏افكند و نيروهاي خفته‏ء انسان را بيدار نمي‏كند ، بر خلاف‏ خود آگاهيهايي كه از ناحيه‏ء دين و مذهب پيدا مي‏شود كه با يك ايمان پي‏ ريزي مي‏شود . خود آگاهي ايماني ، سراسر وجود انسان را مشتعل مي‏سازد .

آن خودآگاهي كه خود واقعي انسان را به يادش مي‏آورد ، غفلت را از او مي‏زدايد ، آتش به جانش مي‏افكند ، او را دردمند و درد آشنا مي‏سازد كار علوم و فلسفه‏ها نيست .
 
اين علوم و فلسفه‏ها احيانا غفلت زا هستند و انسان را ازياد خودش مي‏برند ، از اين روبسا دانشمندان و فيلسوفان بي‏درد و سر در آخور و خود ناآگاه و بسا تحصيل ناكرده‏هاي خودآگاه .
 
دعوت به خودآگاهي و اينكه " خود را بشناس تا خداي خويش را بشناسي‏ " ، " خداي خويش را فراموش مكن كه خودت را فراموش مي‏كني " سر لوحه‏ء تعليمات مذهب است .
 
قرآن كريم مي‏فرمايد : (حشر / . 19 ).


و لا تكونوا كالذين نسوا الله فأنسيهم أنفسهم اولئك هم الفاسقون
 

از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند پس خدا آنها را از خودشان‏ فراموشانيد . آنان همان فاسقان‏اند ( از خود بدر رفتگان‏اند ) .
 

رسول اكرم فرمود :


من عرف نفسه عرف ربه .
 

هر كه خود را بشناسد خداي خويش را مي‏شناسد .


علي عليه‌السلام فرمود :


معرفة النفس أنفع المعارف .

خودشناسي سودمندترين شناساييهاست .


و هم او فرمود :


عجبت لمن ينشد ضالته كيف لا ينشد نفسه .

در شگفتم از كسي كه چيزي از خود گم مي‏كند و در جستجويش بر مي‏آيد ، و خود را گم كرده اما جستجو نمي‏كند.
 

كتاب انسان در قرآن : شهيد مطهري  / صفحه  54


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۶ )

خود آگاهي فطري

انسان بالذات خودآگاه است ، يعني جوهر ذات انسان ، آگاهي است .

اينچنين نيست كه اول " من " انسان تكون مي‏يابد و در مرحله‏ء بعد ، انسان به اين " من " آگاهي مي‏يابد . پيدايش " من " انسان عين‏ پيدايش آگاهي به خود است . در آن مرحله " آگاه " ، " آگاهي " و " به آگاهي در آمده " يكي است . " من " ، واقعيتي است كه عين آگاهي به‏ خودش است .
 
انسان در مراحل بعد ، يعني پس از آنكه به اشياء ديگر كم و بيش آگاه‏ مي‏گردد ، به خود نيز به همان صورت كه به اشياء ديگر آگاه مي‏گردد ، آگاهي‏ مي‏يابد ، يعني صورتي از خود در " ذهن " خويش تصوير مي‏كند و به اصطلاح‏ به علم حصولي به خود ، آگاه مي‏گردد ، اما پيش از آنكه اين گونه به خود آگاه گردد ، بلكه پيش از آگاهي به هر چيز ديگر ، به خود به گونه‏اي كه‏ اشاره شد ، يعني به نحو علم حضوري ، آگاه است .
 
روانشناسان كه معمولا در باره‏ء خودآگاهي بحث مي‏كنند ، به مرحله‏ء دوم‏ نظر دارند ، يعني آگاهي به خود به نحو علم حصولي و ذهني ، ولي فلاسفه‏ بيشتر توجهشان به مرحله‏ء علم حضوري غير ذهني است . اين نوع از آگاهي‏ همان است كه يكي از ادله‏ء متقن تجرد نفس در فلسفه است .
 
در اين نوع از خود آگاهي ، شك و ترديد كه آيا هستم يا نيستم و اگر هستم آيا كدامم و امثال اينها راه ندارد ، زيرا شك و ترديد آنجا راه‏ دارد كه علم و آگاهي از نوع علم حصولي باشد ، يعني وجود عيني شي‏ء به آگاهي در آمده با وجود عيني آگاهي دو چيز باشد .
 
اما آنجا كه آگاهي عين آگاه و به آگاهي درآمده است و از نوع آگاهي‏ حضوري است ، شك و ترديد فرض نمي‏شود ، يعني امري محال است .
 
اشتباه اساسي " دكارت " در همين جاست كه توجه نكرده بود كه " من‏ هستم " شك بردار نيست تا از راه " من فكر مي‏كنم " بخواهيم آن شك‏ را رفع كنيم.
 
دكارت فيلسوف فرانسوي قرن هفدهم فلسفه‏ء خود را به اين ترتيب‏ آغاز كرد كه در همه چيز شك كرد حتي در بديهيات . سپس گفت من در همه‏ چيز نمي‏توانم شك كنم جز اينكه مي‏انديشم و شك مي‏كنم ، پس " فكر مي‏كنم‏ " دليل است بر اينكه " هستم " . و آنگاه از هستي خود ، هستي خدا واشياء ديگر را نتيجه گرفت . .
 

خودآگاهي فطري ، هر چند واقعي است ، اما اكتسابي و تحصيلي نيست ، نحوه‏ء وجود " من " انساني است ، از اين رو آن خود آگاهي كه به آن‏ دعوت شده ، اين درجه از خود آگاهي كه به طور قهري و تكويني در اثر حركت‏ جوهري طبيعت پديد مي‏آيد نيست .


آنجا كه قرآن مجيد پس از اشاره به مراحل خلقت جنين در رحم ، به عنوان‏ آخرين مرحله مي‏فرمايد :
 
" « ثم أنشأناه خلقا آخر »"( مؤمنون / . 14)

پس ما او را چيز ديگر و خلقي ديگر كرديم

اشاره به همين است كه ماده‏ء ناخود آگاه تبديل مي‏شود به جوهر روحي‏ خودآگاه .

منبع: كتاب انسان در قرآن /  نويسنده :شهيد مطهري  / صفحه  59-60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۳ )

چگونه خود را بيشتر دوست داشته باشيم

فكر مي تواند همه چيز را بهتر كند و احساسات را تغيير دهد.

فكر سواري:

 دور كردن فكرهاي بد و آلوده از ذهن ،

 راه دادن فكرهاي مثبت در ذهن،

 يادآور گذاشتن براي دور كردن فكر هاي غلط.

به خود اميد واري دهيم،

 خود را جسماً و روحاً تقويت كنيم،

 كارهايي را كه رضايتمان را زياد مي كند انجام دهيم،

خود را براي خطاها و شكست هايمان سرزنش نكرده بلكه دنبال دليل خطايمان بگرديم،

سرزنش خود =  آزار تحقير خود و در نتيجه زياد شدن عناد به خود.

پيدا كردن دليل خطا و اشتباه = جلوگيري از تكرار اشتباه و تجربه اندوزي.

حسن جويي از خود و ديگران:

به ياد آوري(كساني كه دوستشان داريم، توفيقهايمان، خاطرات خوش، كساني كه مارا دوست دارند، پيشرفتهاي مثبتمان)، تجربه هاي برجسته خود را بنويسيم،

 انتخاب هدف با توجه به(استعداد، توانايي ها، علائق، دانش و آگاهي، تجربيات) خودمان.

هدف كوچك : انتخاب هدف كوچكتر از توان واستعداد خود مهر طلبانه است.

هدف بزرگ: انتخاب هدف بزرگتر از توان واستعداد خود برتري طلبانه است.

تمرين مهر بي انتظار به خود و ديگران،

 شرطي زدايي شش آفت دوستي ورعايت طلسم تصا با خودمان و ديگران،

رنجش زدايي،

تمرين تولرانس،

تمرين عفو،

 تمرين توجه و احترام به احساسات خود،

 تصوير ذهني و تجسم خو در حالت رسيده به هدف هاي دلخواه،

 كم كردن توقعات زيادي از خود،

 انتخاب هدف مناسب،

واگذار كردن مسائل ديگران  به خودشان ،

 دفترچه ساعتيمان پر از كارهاي غير ممكن و شلوغ نباشد،

خود را از لذات مشروع بهره مند سازيم،

خود را مجبور به عاشق شدن، كار كردن و از زير كار در رفتن نكنيم.

نكات مثبت و كارهاي خوبمان را بنويسيم و به خودمان جايزه بدهيم.

 كارهاي خوب ديگران و محيط اطرافمان را بنويسيم و به خودمان تلقين كنيم. موارد شكنجه خود را پيدا كرده و برايشان جايگزين قرار دهيم. مثل امساك زياد براي خود ، جايگزينش توجه به خواسته هاي خود و هزينه كردن براي آنهااست. تحديد خود به صورت دوري جستن از نيازهاي مشروع خود، جايگزينش لذت بردن از زندگي.

به تعويق انداحتن كارهاي ضروري، جاگزينش انگيزه انگيزي براي انجام كارهاي ضروري.

دعوا كردن با نزديكان،جايگزينش رنجش زدايي از آنها.

تصوير ذهني معوج از خود، جايگزينش تصوير ذهني مثبت.

همانطور كه مواظب حال عزيزان و نزديكان هستيم مواظب حال خودمان هم باشيم ومهر ورزي كنيم.

تلقين و تكرار پنج پند و ده واقعيت پنا.

تمرين گفتن نه براي مهر طلبها و برتري طلبها.

تمرين گفتن آري براي مهر طلبها و برتري طلبها.

تمرين گفتن آري براي عزلت طلبها.

مواردي را كه با سرويس دهي زياد ديگران را از خودمان متوقع مي كنيم پيدا كرده و جيره بندي كنيم.

خودمان را در چشم ديگران زيادي بزرگ  و يا زيادي كوچك نكنيم.

آيا معيار و محكي براي سنجش ميزان دوستي و دشمني با خودمان داريم؟ به عنوان مثال:

1- از خود راضي هستيم ، از ديگران ناراصي =  برتري طلبي و تعكيس نقايص خود روي ديگران

2- از خود ناراضي و از ديگران راضي هستيم =  مهرطبلي و توقع بيش از حد از خود.

3- عدم رضايت از خود و ديگران =  تضاد بين مهر طلبي و برتري طلبي .

4- رضايت از خود و از ديگران =  تعادل بين مهرطلبي و برتري طلبي و خود واقعي و داشتن قدرت درك ديگران.

5- داشتن قدرت ديدن حسن هاي خود و ديگران.

6- داشتن قدرت ديدن زيبائي هاي زندگي.

7- داشتن قدرت رنجش زدائي از خود و ديگران.

8- داشتن قدرت عفو و بخشش خود و ديگران.

9- جايگزين كردن، تحليل و ريشه يابي اشتباهات خود با سرزنش خود.

http://new.behravanpana.com/tabid/84/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۲ )

چگونه بهترين دوست خود باشيم

قبل از هر چيز ببينيم دوست كيست و دوستي چيست تا ما بهترين آن براي خود باشيم.

 
دوستي چيست ؟


1-     دوستي رابطه ايست كه به رشد و تعالي و نزديك شدن طرفين به خود واقعي شان كمك مي كند.

2-     در آن مهر و آشتي هست

3-     در آن رافت و گذشت هست

4-     در آن صداقت و بي ريائي هست.

5-     در آن همكاري هست

6-     در آن احترام هست

7-     درآن اعتماد هست

8-     در آن آرامش هست

9-     در آن صداقت هست

10-در آن رعايت حق و حقوق دوستان هست

11-در آن راحتي و در قيد نگذاشتن يكديگر هست

12-در آن مهر اصيل هست

13-در آن راهنمائي درست و خالصانه هست

14-در آن پذيرش يكديگر همانطور كه هستيم هست

 
15-در آن شنونده خوبي بودن هست 


16-در آن كم كردن توقعات هست.

1-     در آن قهر و سلطه جوئي نيست

2-     در آن دروغ و كلك و رنگ و ريا و ظاهر سازي نيست

3-     در آن خودخواهي و ابزار ساختن از ديگري نيست

4-     در آن تحقير و توهين و تحكم و تحميل نيست

5-     در آن ملامت ، مخالفت و مچگيري نيست

6-     در آن حسادت نيست

حال با اين شناخت كه از رابطه دوستي پيدا كرديم بدنيست از خودمان بپرسيم كه آيا ما در ارتباط با خودمان اين گونه عمل مي كنيم. مثلا" به محض اينكه كوچكترين خطائي از ما سرزد خود را به باد سرزنش و ناسزا ميگيريم:

1-     اي بي عرضه باز هم اجازه دادي تا حقوقت را پايمال كنند

2-     اي خنگ احمق چرا نتوانستي از امتحانت نمره بيست بگيري

3-  اي بيچاره دست و پا چلفتي ديدي همه از تو زده اند جلو و براي خودشان مقام و منزلتي بدست آورده اند ولي تو همان مفلس آس و پاس و بي جاه و مقام و منزلت هستي كه هستي

4-     از فلاني يادبگير ببين چقدر زرنگه از آب كره ميگيره و همينطور مرتب پول روي پول ميگذاره، ولي تو هميشه هشتت گروي 9 است

5-  آخه فلاني هم هم آدم بود كه خداوند يك همسر پولدارو والامقام نصيبش كرد ولي تو بايد با يك آدم كم پول محافظه كار تا آخر عمر سر كني

6-  مردم شانس دارند بچه هايشان درسخوان و زرنگ اند ولي ما اين همه معلم ميگيريم و خرج ميكنيم آخر هم بچه هايمان تنبل و درس نخوان و شاگرد آخرند.

يا اينكه به جاي اين ملامت ها سعي ميكنيم كه :

1-     اگر حقوقمان در جايي پايمال شده سعي كنيم راه و روش صحيح احقاق حقمان را پيدا كنيم.

2-  اگر نمره دلخواهمان را نتوانسته ايم كسب كنيم راه صحيح برنامه ريزي براي بهتر خواندن و يادگرفتن درسمان پيدا كنيم

3-  اگر موفقيت شغلي و مالي ديگران خيلي به چشممان مي ايد به جاي سركوفت زدن به خودمان در مورد راه و روش آنها را براي پيشرفتشان تحقيق كنيم و به كار بنديم (البته به شرط اينكه روش آنها سلامت باشد و از راه غير مشروع به آن نرسيده باشند.

4-     اگر درآمد هنگفت ديگران ما را آزار ميدهد روي حسادتمان كار كنيم

5-  اگر دائم موقعيت و همسر و داشته هاي ديگران به چشممان ميايد از حسن هاي زندگي خود و نزديكانمان ليست تهيه كنيم و مرتب آنرا مرور كنيم و تمرين شاكر بودن بكنيم.

6-  به جاي ملامت خود سعي كنيم خود را نوازش كنيم. همانطور كه اگر وقتي كسي كه خيلي دوستش داريم اشتباهي ميكند ما سعي مي كنيم كه به او دلداري بدهيم تا حالش سر جايش بيايد و با اشتباهش كنار بيايدو سپس سعي ميكنيم كمكش كنيم كه راهي براي جبران اشتباهش پيدا كند پس همين كار را براي خودمان انجام دهيم و به جاي ملامت خود سعي كنيم راهي براي جبران اشتباهاتمان پيدا كنيم و از اشتباهاتمان سكوي پرش و تجربه اندوزي سازيم نه عامل سركوفت و تحقير

7-  به جاي ديدن نقش منفي ديگران و محيط زندگيمان سعي كنيم با تكرار اين پند از پنج پند پنا كه " فكر مي تواند همه چيز را بهتر كند و احساسات را تغيير دهد" اين باور را در خود تقويت كنيم كه آنقدر كه فكر ما در خوشبختيمان نقش و اثر دارد چيز ديگري نقش ندارد.

8-  با تمرين مثبت انديشي و مثبت بيني آلودگي ذهنيمان را كاهش دهيم و احساس نارضايتي از خود را به احساس رضايت و اعتماد به نفس تبديل كنيم و زندگي را براي خودمان لذت بخش كنيم.

9-  هدفهايمان را در راستاي توانائي ها و استعدادهايمان و بدر از افراط و تفريط ترسيم كنيم . يعني خيلي غرور آميز و يا پائين تر از حد توانائيمان نباشد.

10-سعي كنيم نگراني ها و نارضايتي هاي خودمان را بشناسيم و رفعشان كنيم.

11-سعي كنيم غذاي سالم و به اندازه كافي بخوريم. شايد به نظر عجيب بيايد كه غذا چه ارتباطي با دوستي ما با خودمان دارد. ولي واقعيت اينست كه ما بسياري از اضطرابها ، ترسها و عصبيتهاو عنادبخودمان را تعكيس مي كنيم روي حجم و كيفيت غذائي كه ميخوريم. بهمين دليل سالم بودن و كافي و به اندازه بودن غذا اثر مثبت در روحيه مان دارد.


راههاي ميانبر براي اينكه بهترين دوست خود باشيم :


1-     تمرين مهر اصيل به خود و ديگران

2-     تعيين هدف مشخص در زندگي

3-     تهيه دفترچه ساعتي

4-     تهيه غذاي مفيد و مناسب براي خود و خوردن به اندازه كافي نه كم و نه زياد

5-     ورزش منظم

6-     توجه و دقت كافي و برخورد مسئولانه با كار

7-     توجه به تفريح

http://new.behravanpana.com/tabid/85/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۱ )

ضرورت وجود هدف در زندگي

اهداف                                                                    

آيا اصولاً وجـــــود هدف در زندگي ضرورتي دارد؟

زندگي بشر مثل كشتي در يك اقيانوس طوفان زده است. وبه قول استاد خــــواجه نوري هدف مثل فانوس دريائي اين كشتي توفان زده را راهنمائي و هدايت مي كند.

پس هدفهاي ما حتي اگر عصبي باشند، بهتر از آن هستند كه هيچ هدفي نداشته باشيم.

انسان طبيعي و فطري، كنجكاو ، خلاق و بلند پرواز است پس انسان سالم حتماً يك يا چند هدف دارد.

" يك ساعت تفكر بهتر است از صد سال عبادت"

حضرت علي عليه السلام

تفكر چه ربطي به هدف هاي ما دارد؟

   وقتي كه در انتخاب هدف دچـــــار عصبيت باشيم معمولاً تفكر در آن نقش سازنده اي نداشته و انگيزه هايمان عصبي و"بايدي" است.

انواع هدفها

   مهمترين هدف انسانها رسيدن به خوشبختي است، ولي هر آدمي اين هدف را به نوعي تعبير و تفسير مي كند. كسي با برآورده شدن نيازهاي ماليش خود را خوشبخت احساس مي كند وديگري با اين اماكانات هم احساس خوشبختي نمي كند. ديگري بدون بهره مندي از امكانات مالي احساس خوشبختي مي كند.

   به اين ترتيب تنوع هدفها به تنوع انسانها گسترده است. با همه اين اوصاف مي توان هدفها را به شرح زير دسته بندي كرد.

1- اهداف شخصي

1- نيازهاي شغلي و مالي و خانوادگي

1- كسب درآمد براي تأمين نيازهاي زندگي شايسته و بايسته.

مثل: تغذيه ، مسكن، پوشاك، تفريح، سفر

2- رفع نياز به رشد شغلي، مالي و اجتماعي و انساني

انسان در تعامل با ديگران و حضور در اجتماع به رشد دلخواه خود مي رسد .

3- تشكيل خانواده: كه روند طبيعي و غريزي حيات بشر است.

2- سلامت جسم

1- ورزش

2- تفريح و سرگرمي، مسافرت و گردش

3- استراحت

3- سلامت و رشد روحي

1- مطالعه                                                 

2 - خودشناسي براي برقراري رابطه سالم با كار, با خود, باديگران, بامحيط و با خدا براي تعالي روحمان، خلاق تر شدن، اعتمادبنفس و شكوفائي.

3- فراگيري يك هنر و يادانش و مهارت جدي

2- اهداف اجتماعي

1- شركت در كارهاي عام المنفعه

2- مشاركت در اجتماعات، احزاب و غيره

چگونه هدف بسازيم

   اگر در زندگيمان هدفهائي داريم كه بسيار عاليست ،براي اطمينان بيشتر مي توانيم عصبيت زدائي كنيم كه در بخش بعدي توضيح داده شده ولي اگر هدفي نداريم لازم است كه از خود بپرسم:

1- من به چه كسي و يا چه چيزي علاقه دارم؟ پس علائق ما مي شود منبع اهدافمان و براي رسيدن به آنچه دوست داريم و برقراري ارتباط با آن كس كه علاقه داريم برنامه ريزي مي كنيم. گاهي ممكن است به نظرمان بيايد كه به هيچ چيز و هيچ كس علاقه اي نداريم.

پس:

2- از خودمان بپرسيم از چه كسي يا چه چيزي بدمان مي آيد.

1-يادمان مي آيد كه از اينكه پولي براي خرج كردن نداشته باشيم بدمان مي آيد.

2- از فلاني كه لباسهاي فاخري مي پوشد و پز مي دهد بدمان مي آيد و يا لجمان مي گيرد.

3- از فلاني كه تحقير مي كند و سركوفت مي زند بدمان مي آيد.

4- از فلاني كه همه جا نقل مجلس است و همه توجه ها به سمت اوست بدمان مي آيد و يا لجمان مي گيرد.

خوب اين بد آمدنها و يا لج گرفتن ها چه ربطي به هدف سازي دارد؟

وقتي از عملكرد و رفتار ديگري بدمان مي آيد يا لجمان مي گيرد، مي توان آن را بازتاب يكي از موارد زيردانست:

1-حسادت به آن فرد

2- رقابت با آن فرد

3- احساس حقارت نسبت به آن فرد

4- تعكيس شخص نسبت به آن فرد

   با استفاده از اين آگاهي مي توانيم از اين احساسهاي منفي يك هدف مثبت و انگيزنده بسازيم.

  اگــــر به آن فـــرد حسادت و يا با او رقابت مي كنم ، شايد او خصوصيت و يا امتيازي دارد كه من ندارم، مثلاً زيباست، خوش صحبت است، موقعيت تحصيلي خوبي دارد، شغل خوب و درآمد بالائي دارد، پس من مي توانم براي خودم هدفهاي زير را تعريف كنم:

1-تمرين درك زيبائيها و حسن هاي خود و ديگران را انجام دهم.

2- تمرين خوب، درست و دلنشين صحبت كردن را انجام دهم.

3- براي خودم يك هدف براي ارتقاء تحصيلي قرار دهم.

4- براي افزايش درآمدم دنبال راه چاره و هدف گذاري و برنامه ريزي بگردم.

اگر نسبت به او احساس حقارت و يا روي او تعكيس مي كنم رو ي مهر و احترام به خود و ديگران تمرين كنم.

5- اگر او هنري دارد من هم دنبال آموختن هنري بروم.

3- ممكن است نه از كسي و يا چيزي بدمان بيايد و نه خوشمان بيايد. همانطور كه مي دانيد اين حالت بازتاب از خود بيگانگي و عزلت طلبي است. هرچند كه روياهاي روزانه در تمام عصبيتها وجود دارد ولي در عزلت طلب بيشتر است و مي تواند راهنماي خوبي براي هدف يابي باشد.

   عزلت طلب در روياهاي روزانه خود را در رفاه و فراواني كامل، برخوردار از دوستي و مصاحبت ديگران، هنرمند، اديب، خطيب و غيره مي بيند. پس براي به فعل درآوردن اين آرزوها عمداً براي يكي از اهداف زير برنامـــــــه ريري مي كند:

1-افزايش درآمد                                                                    

2- تبادل مهر و دوستي با ديگران و با خود                         

3- بهبود موقعيت اجتماعي                                                                     

4- افزايش سطح تحصيلات                                                   

5- ياد گرفتن يك هنر، مهارت و فن جديد

اگر هيچيك از اين موارد در مورد ما صادق نبود, روي نياز هاي اساسي زندگي مثل نيازهاي شغلي, رفاهي و وتعالي روحي خود تمركز كرده وهدف گذاري مي كنيم.

نقش عصبيت در انتخاب هدف

1- برتري طلب به دليل نياز به برتربودن با هر كس بر خورد مي كند مي خواهد در كار و حرفه اش سرآمد بوده و از او جلو بزند، پس دائم از اين شاخه به آن شاخه مي پرد و هدفهايش نه براي رشد و پيشرفت خودش كه براي اثبات برتريش بر ديگران است.

2- مهرطلب : معمولاً دنباله روي اهداف ديگران است و هدفهايش را ديگران تعيين مي كنند. اگر خودش هدفي تعيين كند، براي جلب توجه و تأييد ديگران است.

3- عزلت طلب: اصولاً نيازي به هدف داشتن نمي بيند.چون برايش قيدآور شده و او را آزار مي دهد.

    حتي عزلت طلبي كه با زندگي سطحي اش آدم اجتماعي و اهل تفريح و گشت و گذار به نظر مي رسد تمام اين بازي ها را در مي آورد كه از يك زندگي مسئولانه، عميق و هدف دار فرار كند.

نقش عادتها و تصوير ذهني در اهداف

عادت نگاه كردن به گذشته و افسوس خوردن

عادت نگاه كردن به آينده و اضطراب كشيدن

عادت به احساس شكست

عادت به احساس بي عرضگي

عادت به فراموش كردن اهداف

عات به انتخاب هدفهاي بزرگتر از توان خود

عادت به انتخاب هدفهاي كوچكتر از توان خود

در تمام اين عادتها ردپاي تصوير ذهني هاي مهرطلبانه و برتري طلبانه وجود دارد.

تكنيك پالايش هدفهايمان

1-هدفمان را نوشته و دو ليست برايش تهيه كنيم.

1- فوايد تحقق هدف

2- مضار و معايب تحقق هدف

دو ليست را با هم مقايسه كنيم و اگر فوايدش بر معايب و مضارش برتري داشت آن را انتخاب كنيم.

2- واكنش سنجي هدفها

1-  انتقامجوئي: متوجه مي شوم كه با رسيدن به اين هدف مي خواهم ديگري را حذف و يا تحقير و تخفيف كنم . يا براي رسيدن به آن  به جاي رفع مزاحمت ها مزاحمين را از سر راه حذف مي كنم.

2-  فخرطلبي: تمام تلاشم برآنست كه با رسيدن به اين هدف به ديگري فخرفروشي كنم.

3-  كمال طلبي : تمام كوششم براي رسيدن به هدف را ناديده گرفته و فكر مي كنم كه بايد براي آن كار محيرالعقولي انجام دهم و يا اصلاً نياز دارم كه هدفم محيرالعقول باشد.

4-  سيري ناپذير: هدفم آنقدر بزرگ و ايده آلي است كه نمي توانم تعريف درستي از آن بكنم و اجزاء آن را ببينم .

5-  تضاد: در مورد انتخاب هدفم يكدله نيستم و يا در بين هدفهايم از اين شاخ به آن شاخ مي پرم.

6-  حسادت: چون فلاني اين كار را كرده من هم بايد بكنم تا رويش كم شود.

حال كه توانستيم موارد عصبي در هدفمان را ببينيم آن را پالايش كنيم.                                                                          

  با حذف انتقامجوئي ها، كمال طلبي ها، تضادها، هدف را به خاطر تعالي, علاقه, لياقت و رشد خودمان انتخاب كنيم.

 مثال 1- من پيانوزدن را ياد مي گيرم چون از اينكه خودم بتوانم نواهاي زيبا را اجرا كنم لذت مي برم.

مثال 2- من ادامه تحصيل مي دهم چون توانائي ، استعداد و فرصت اين كار را دارم ، چون استحقاق رشد و پيشرفت را دارم.

چگونه اهدافمان را در سيستم رسيدن به آن قرار دهيم؟

1-مشخص و مكتوب كردن هدف.

2- پالايش هدف از طريق نوشتن نكات مثبت و منفي آن و واكنش سنجي نسبت به آن.

3- تحقيق در مورد هدف. چه از نظر كمي و چه از نظر كيفي.

مثلاً اگر هدف كسب درآمد بيشتر است، چقدر درآمد، درچه مدت و چگونه.

4- تفكيك هدف به اجزاء آن و تحليل آن اجزاء و سپس تركيب و اولويت بندي آنها در كنار هم.

5- تحقيق در مورد پيش نيازهاي هدف

1-نيازهاي جسمي

2- نياز هاي علمي

3- نياز هاي روحي

4- نياز هاي مالي                                                       

6- تحقيق در مورد امكانات موجود مثل منابع انساني و منابع مالي.

7- برنامه ريزي براي تحقق اجزاء هدف تا رسيدن به آن.

8- گنجاندن انجام كاري براي رسيدن به هدف در دفترچه ساعتي حتي شده اين كار فقط يك تلفن زدن باشد.

9- تعيين ضرب الاجل براي انجام هر جزء از هدف.

10- مجسم كردن هدف با تمام جزئيات آن.

11- مجسم كردن خود در حالت رسيده به هدف. در حالت خلوت و سكوت، لذت رسيدن به هدف را درذهن خودتجربه كنيم. به اين ترتيب هدف را به خلاقه ذهن ناخودآگاه مي سپاريم.

12- بازخوردها را بررسي كنيم تا موانع را تشخيص داده و رفع كنيم.

13- روش هايمان را اصلاح كنيم . اگر روشي به جواب نمي رسد آن را بازنگري و جايگزين كنيم.

14- در مورد هدفهايمان كلام مناسب انتخاب كنيم.

بسيار شنيده ايم كه: " من شانس ندارم", " مملكت خراب است و به درد كار و زندگي نمي خورد"

در حاليكه در اين مملكت بسيار كساني هستند كه با توفيق و پشتكار مشغول كارند و از فرصت ها و شانس ها   به نحو احسن استفاده مي كنند.

چرا جملات منفي را به زبان مي آوريم؟

1-ترس از شكست

2- ترديد در همت خود

3- عدم اطمينان از توانائي خود

4- تعكيس ناتوانائي و كم كاري خود

پس به جاي جملات منفي فوق چه بهتر است بگوئيم:

1- من نهايت سعي خودم را مي كنم

2- موانع را يكي پس از ديگري از سر راه برمي دارم.

3- همت كرده و با پشتكار و توكل به خدا كارم را به پيش مي برم.


15- پيش داوري نكرده و حكمي له يا عليه خود صادر نمي كنم:  


      1 - من اگر دانشگاه قبول شـــوم ديگر هيچ غصه اين نخواهم داشت.       

2-  اگر ازدواج كنم خوشبخت خواهم شد.

3- اگر خانه بخرم به همه آرزوهايم رسيده ام.

16- رفتار مناسب با هدف انتخاب شده اختيار كينم.

مثلاً هدف من آنست كه مدير يك كارخانه باشم ولي رفتارم شبيه پادوي آن كارخانه است. 

17- در صورت نياز از ديگران كمك بگيريم.

18- يافتن و تمرين روي معضل ترس از شكست. 

19- تصحيح عملكرد به سمت هدف. معمولاً مسير به سمت هدف مستقيم نيست. در نتيجه دائماً نياز به كنترل مسير به سمت هدف و تصحيح آن داريم.

20- بررسي عملكردمان در راه رسيدن به هدف.

آيا براي رسيدن به هدفم همه زندگيم را تعطيل كرده ام؟

آيا براي رسيدن به هدفم هيچ قدمي برداشته ام؟

21- تعديل هدفها: در صورتي كه در عمل هدف را خيلي بزرگتر و دور از دسترس و با توجه به توانائي و امكانات خود, ايده آلي مي يابيم آن را تعديل و كوچكتر كنيم تا بتوانيم به آن برسيم.

22- در خودشناسي پيگير باشيم تا هم هدف ها و هم روش هايمان براي رسيدن به آنها از عصبيت پالايش و اصيل شود

http://new.behravanpana.com/tabid/92/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۰ )

زيستن در لحظه
 
 حتما پيش آمده كه حادثه ناخواسته اي برايمان رخ دهد بطوريكه دائم فكرمان متوجه آن باشد؟
مثلا":
1-     از درسمان نمره اي را كه انتظار داشته ايم نگيرفته ايم ودائم خود را ملامت مي كنيم؟
2-     خداي ناكرده عزيزي از دست رفته است ودائم براي كوتاهي هائي كه در حق او كرده ايم خود را سرزنش مي كنيم ؟
3-     كاري از ما سرزده است كه اصلا" از خود انتظار نداشته ايم و بجاي چاره انديشي خود را سرزنش مي كنيم؟
4-     شرايط مالي خانواده دستخوش بحران شده است وبه جاي برنامه ريزي و تلاش براي پيدا كردن يك منبع مالي جديد خود را سرزنش كرده و حسرت مي خوريم؟
 
در مجموع تمام مدت فكرمان مشغول است و نه تنها به كار خلاق نمي پردازيم بلكه از انجام كار روزمره خود هم باز مانده ايم. دنيا در نظرمان تيره و تار است و همه جا را بدمنظره و بدريخت مي بينيم. آدمها به نظرمان بد ودشمن آمده واز همه كس بدمان مي آيد. قلبمان مالامال از كينه و بدبيني است.
 
2-   مشكل اساسي  چيست ؟
در اين لحظه در گذشته زندگي مي كنيم و مشكلي كه در قبل اتفاق افتاده ما را در زمان وقوع خودش نگه داشته است.
مثال :
وقتي مادرم به رحمت خدا رفت طبيعي بود كه خيلي افسرده بودم وعلاوه بر اين افسردگي پيوسته خودم را سرزنش مي كردم كه  بايد اين كار و آن كار را برايش ميكردم.  ياچرا فلان روز با او تندي كردم.
يك روز با خود گفتم اگر تمام اين كارها را ميكردي خوب بود، ولي در حال حاضر اوكه وجود ندارد سرزنش هم كه مشكلي را حل نميكند پس چه بايد بكنم.
شروع كردم به ديدن حسن هاي مادرم،  خودم و نزديكانم، وكارهاي خوبي را كه براي مادرم كرده بودم مرور كردم.  مهري كه به آنها داشتم به يادآوردم، ناگهان جرقه اي در ذهنم زده شد.
من ميتوانم كارهائي را كه براي او ميخواستم انجام دهم و فرصتش را پيدا نكردم ، براي عزيزانش انجام دهم ، تا ضمن خوشحال كردن روح ، به جاي حسرت خوردن براي ازدست رفته ها قدرِ باقي مانده ها را بدانم و به آنها مهر بورزم. اين نگرش بار غمم را به يك دهم رساند و جان تازه اي پيدا كردم وبا اميد به آينده و با انرژي بسيار به زندگي عادي برگشتم.
 
حتماُپيش آمده كه براي كاري كه در آينده بايد انجام دهيم روزوشب خود را ندانيم و  همينطور دور خود بچرخيم و نتوانيم از اين سردرگمي ها رها شويم ؟
 
مثلا" قرار است يك كنفرانس را اجرا كنيم ولي بجاي اينكه با حوصله به تهيه مطلب بپردازيم فقط يكسره خود را در حالت دستپاچه جلوي تريبون مجسم كنيم ؟
 
در اين حالت مشكل ما چيست ؟
 
آيا غير از اينست كه ترس از آينده ما را در اختيار خود گرفته و احاطه كرده و نمي گذارد كه از توانائي موجودمان استفاده كرده و به هدفهايمان برسيم ؟
 
هيچ شده كه در جائيكه خيلي به تمركز نياز داريد ، مثلا" در كلاس درس يا يك جلسه مهم ناگهان متوجه شويد كه چند دقيقه است در رويا بسر برده و اصلا" هيچ يك از مطالب گفته شده را نفهميده ايد؟
اينجا مشكل چيست ؟
 
در واقع يك نياز روحي و يا جسمي اقناع نشده داريم كه ناخودآگاه ذهن ما را دراختيارميگيرد.
 
هيچ شده كه بخواهيد كاري را انجام دهيد و يا درسي بخوانيد و چون وقت زيادي داريد به خود بگوئيد حالا دو روز وقت دارم فردا ميخوانم ؟
 
در اينجا مشكل چيست ؟
 
ما به خاطر فردائي كه هنوز نيامده و از حوادث آن هم هيچ خبري نداريم لحظه اكنون را كه نقدترين ثروت ماست از دست ميدهيم .
 
راه چاره چيست؟
 
وقتي در گذشته مشكلي داشته و يا چيزي را از دست داده ايم ويا از كسي رنجش داشته ايم كدام يك از عملكردهاي زيردرست تر است ؟
 
1-     مدام آن مشكل و چيز از دست رفته و يا رنجشمان را دوره كنيم وخودمان را غصه و حرص دهيم و از كار امروزمان هم باز بمانيم ؟
2-     مشكلمان را بنويسيم و يك وقت معيني براي حل آن در دفترچه ساعتيمان تعيين كنيم تا ذهنمان آزاد شده و با نيرو و خلاقيت به كار امروزمان بپردازيم؟
وقتي موقعيت خوب يا ثروت زيادي را از دست داده ايم كدام روش بهتر است ؟
 
1-     بنشينيم و زانوي غم در بغل بگيريم كه حيف و صد حيف من اين و آن را داشتم و از دست دادم و به اين ترتيب از كاري كه امروز مي توانيم براي خود انجام دهيم باز بمانيم ؟
2-     فكر كنيم كه آنچه از دست رفته ديگر رفته است ، حالا ببينيم با شرايط و امكانات موجود و توانائي هايمان چه بايد بكنيم تا زندگي سلامتي را در پيش بگيريم ؟
 
وقتي در يك روياي روزانه بسر مي بريم كدام كار بهتر است ؟
1-     به روياي خود ادامه دهيم و از موقعيتي كه در آن هستيم محروم بمانيم؟
2-     سريع موضوع رويايمان را بنويسيم تا در يك فرصت مناسب به آن بپردازيم و حواسمان را متوجه موقعيت جاري ولحظه اكنون كنيم ؟
برآيند تمام اين مسائل آنست كه به خود بگوئيم :
فقط اين لحظه مال منست با مهر و نظم شخصي شيرين و پربارش مي كنم .
 
چه چيزهائي به ما كمك مي كند كه در لحظه زندگي كنيم :
 
1-     حسن جوئي از خود وديگران و درك زيبائيها: چون توجه ما را به توانائي هاي خود و نزديكان و نعمتهائي كه از آن بهره منديم و امكاناتمان زياد كرده و روحيه مان تقويت ميشود.
2-     نيكي بيني و مثبت انديشي : چون با ديدن نيمه پر ليوان به جاي تاسف خوردن به آنچه نداريم و يا از دست داده ايم با استفاده از امكانات موجود مسائلمان را حل مي كنيم .
3-     رنجش زدائي :    رنجش زدائي بيشترين كمك را مي كند تا بندهاي حسرت گذشته و غل و زنجيرهاي انتقامجوئي آينده از دست و پايمان باز شود.
 
4-     دفترچه ساعتي : از تشتت آرا رها شده و بموقع و با تمركز بيشترو بموقع كارهاي ضروري وسازنده امان را انجام ميدهيم.
 
5-    تلقين مكرر اينكه :
1       -  فقط اين لحظه مال منست با مهر و نظم شخصي شيرين و پربارش مي كنم
          2    -  كار هايم را هرچه بيشتر خودم مي كنم چون خودش نمي شود.
 
6-      تمرين ديدن نعمتهائي كه داريم و شاكر بودن نسبت به آنها.

http://new.behravanpana.com/tabid/86/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۳۹ )

خوشبختي چيست؟

آيا خوشبختي :

-          پول زياد است؟

-          تحصيلات عالي است؟

-          يك ماشين آخرين مدل است؟

-          يك خانه شيك و استثنائي است؟

-          يك همسر زيبا و خوش تيپ يا پولدار و مقام دار و خلاصه استثنائي است؟

-          

 يا اينكه نه خوشبختي چيز ديگريست؟

در واقع خوشبختي يك احساس است.

معني اينكه خوشبختي يك احساس است چيست؟

ميدانيم كه احساسات ما در ذهنمان تجربه مي شوند. يعني تمام عوامل بيروني وقتي بر محمل ذهنيات ما سوار شده و رنگ آنرامي پذيرند احساساتمان را مي سازند. پس در آن واحد دو انسان از يك منظر واحد دو احساس متفاوت را تجربه مي كنند.

حال ببينيم اين احساس چگونه است ؟

1-  طبيعي است كه وقتي انسان پول كافي بدست مي آورد تا مايحتاجش را تامين كند احساس خوبي دارد و از داشتن آن پول احساس رضايت و خوشبختي مي كند. ولي وقتي در عين داشتن پول كافي براي مايحتاجش به محض اينكه با كسي مواجه شد كه از او پول بيشتري دارد، دچار عناد بخود و يا عناد به ديگري مي شود، آيا در اين لحظه احساس خوشبختي و احساس رضايت از خودش خاتمه مي يابد؟ و يا اگر انگيزه اش از پول درآوردن آن باشد كه بيشتر از ديگران داشته باشد، غيرازاين نيست كه هيچوقت احساس خوشبختي نمي كند.

2-  وقتي كسي توفيق و همت آنرا دارد كه درس بخواند و به مدارج بالاي علمي برسد، از پيشرفت خود خوشحال شده و احساس خوشبختي مي كند ولي اگر هدفش آن باشد كه از ديگران از نظر علمي جلو بزند نه تنها در طول تحصيل بلكه بعد از فارغ التحصيل شدن هم احساس رضايت و خوشبختي نخواهد كرد.

3-  در مورد ماشين و خانه و همسر استثنائي هم به همين ترتيب، اگر هدفمان از زندگي مشترك آنست كه همسري دلنشين، محب، مسئول، يكرنگ وهمراه در زندگي داشته باشيم، از داشتن او احساس خوشبختي وسعادت مي كنيم. ولي اگر هدفمان داشتن همسري پول دارتر، والامقام ترو هرچه تر ديگر داشته باشيم، آن موقع است كه دائم او را با همسر ديگران مقايسه كرده واحساس خسران وبدبختي مي كنيم.

4-  آيا ما تاوقتي سلامتيم و مفيديم و قدرت كار و فعاليت كردن را داريم قدر آنرا ميدانيم؟ يا اينكه وقتي خداي ناكرده آنرا به نوعي از دست داديم احساس بدبختي مي كنيم؟

5-  آيا وقتي آزادي و امنيت داريم قدر آنرا ميدانيم ولذتش را ميبريم يا وقتي از دستش داديم افسوسش را ميخوريم؟

6-  آيا از خودمان رضايت داريم يا دائم با مقايسه نداشته هاي خود با داشته هاي ديگران حالمان را بد كرده واحساس بدبختي را به خود تحميل مي كنيم.

7-  آيا به جاي اينكه از آنچه كه داريم خوشحال و راضي باشيم، دائم در حسرت آنچه كه نداريم به سر مي بريم؟

8-  آيا در رويا هايمان به آنچه كه دوست داريم داشته باشيم مي انديشيم، يا دائم خود را در معرض از دست دادن داشته هايمان و يا حسرت خوردن به آنچه نداريم مي بينيم؟

پس چاره چيست؟

با توجه به اينكه حق هر كسي است كه از زندگي و رفاه برخوردار باشد و پيوسته در راه كمال قدم بردارد چه كنيم كه طي كردن اين مسير توام با لذت و نشاط و احساس خوشبختي باشد؟

مثال :

كم نيستند آدمهائي كه در عين بهره مندي از همه نعمات زندگي احساس بدبختي مي كنند. مثلا" مدتي پيش در بازار يكي از آن حاجي ها كه خودش هم توليد كننده و هم فروشنده لوازم التحرير است و معمولا" كسي كه خودش بدون واسطه توليداتش را مي فروشد درآمد خيلي بالائي دارد ، آنچنان از سختي روزگار ناله ميكرد كه اگر اورا نمي شناختي مي گفتي حتما" محتاج نان شبش است.

در حاليكه يك روز كه براي زيارت خاك مادرم ماشين نبرده و با مترو رفته بودم از آخرين ايستگاه مترو به بهشت زهرا را با اتوبوس رفتم و برگشتم . آقائي كه بليط ها را از مردم ميگرفت آنقدر با روي خوش و رضايت خاطر بليط ها را از مردم ميگرفت كه فكر ميكردي چه آدم شاد و سرزنده و خوشبختي است.

 در آن روز به دليل مشكلات عديده دلگرفته بودم ولي با ديدن اين آدم خوشحال و راضي كه در شرايطي زير حداقل يك زندگي بود ، به كل روحيه ام تغيير كرده و يادم افتاد كه چقدر نعمت هاي فراوان و آدم هاي خوب و مثبت در اطرافم هست كه از بياد آوردن آنها غافل مانده ام وفراموش كرده ام  كه چقدر خوشبختم.

مثال :

خانمي از همكارانم خيلي به ماديات و موقعيت اجنماعي حساسيت نشان ميداد.روزي از اوايل انقلاب كه سطح حقوقي كارمندان دولت بشدت نزول كرده بود، با حسرت و اندوه مي گفت كه يك راننده لودر روزي سي و چند هزار تومان درآمد دارد در حاليكه ما در ماه اين درآمد را نداريم. در جوابش گفتم كه مي تواند به همان شغل مشغول شود تا حسرت اين درآمد را نخورد. او از اين پيشنهاد من برآشفته شد چون به عنوان يك خانم كارشناس خود را يك سرو گردن بالاتر از آدمهاي زير ليسانس ميديد، ولي در ضمن چشمش برنميداشت كه آدمي با تحصيلات كمتر از او آن همه درآمد داشته باشد.

مثال 1:

در فيلم ليدي كارولين لمب ، اگر اين خانم توانائي آن را داشت كه مهر اصيل همسرش به خودش را درك كند مي توانست با او زندگي شاد و سعادتمندانه اي را داشته باشد ولي چون به دليل عصبيتهايش (بخصوص برتري طلبيهايش) نياز به تجربه جديدي داشت به سمت يك عشق آتشين ولي عصبي كشيده شد كه جز رسوائي و عناد به خود حاصلي برايش نداشت.

مثال:

دخترخانم و آقا پسري با هم آشنا ميشوند و از هم صحبتي و ديدار هم خيلي خوشحال و راضيند و احساس خوشبختي مي كنند. ولي بعد از چند ماه توسط خانواده هايشان تحت فشار قرار ميگيرند كه تصميمشان را بگيرند كه بالاخره مي خواهند ازدواج كنند يا نه.

در اين لحظه احساس رضايت و خوشبختي دو طرف تبديل مي شود به اضطراب و تنش. هر كدام از اين دو از خود رفتارها و افكاري بروز ميدهند كه قبلا" اصلا" به ذهنشان خطور نمي كرده و هركدام به نوعي از وضعيت جديد خود به هراس مي افتند.

چرا اينطور ميشود؟

اگرهر يك از اين خانم و آقا مهرطلب باشد ، انتظار دارد كه در اين مرحله طرف مقابل عاشق و دلخسته و بيقرار او باشد تا با او ازدواج كند و در واقع نظر طرف مقابل است كه براي او تصميم ميسازد و خودش از احساساتش بي خبراست و نمي داند كه طرف مقابل را دوست دارد يا نه.

اگر عزلت طلب باشد از اين كه بخواهد تصميم بگيرد آنهم تصميمي كه او را در قيد ازدواج قرار ميدهد دچار اضطراب مي شود و ناگهان رشته انس و الفتي كه با آن آقا و يا خانم دارد بريده ميشود و اصلا" احساس مهري به او نمي كند.

اگر برتري طلب باشد ناگهان به ذهنش مي آيد كه براي من موقعيتهاي بهتري از اين آدم وجود دارد و آنوقت دچار احساس فريب مي شود و به اين نتيجه ميرسد كه علاقه اي به اين خانم يا آقا ندارد.

حاصل آن ميشود كه احساس رضايت و خوشبختي تبديل مي شود به اضطراب و دلتنگي و احساس فريب و فشار و بدبختي.

مثال 3:

موقعيت كاريمان به خطر مي افتد و به حد مرگ دچار احساس بدبختي و اضطراب مي شويم. اين يك واقعيت است كه ازدست دادن كار اضطراب شديدي به دنبال دارد، ولي چه بسا كه شانسي باشد براي شروع يك كار جديد و پر هيجان.

مثالهاي فوق بيانگر اين واقعيت است كه ميزان خوشبختي و احساس رضايت ما در زندگي نسبت عكس دارد با توقعات عصبيمان.

يعني چه ؟

يعني اينكه توقعات عصبي مانع از ديدن داشته ها و نعماتي ميشود كه در دسترسمان است. و هر چه اين توقعات را كم كنيم به احساس رضايت و خوشبختي خود افزوده ايم.

پس چه كنيم كه خوشبخت تر باشيم

1-  همت كنيم و جهد كنيم تا حسنهاي خودمان و اطرافيانمان را بنويسيم. براي اينكه اينكار را بهتر انجام دهيم  به ترتيب خودمان و اطرافيانمان را از صحنه زندگي حذف كنيم و ببينيم كه چه چيز را از دست ميدهيم. اين امر باعث مي شود كه قدرشناسيمان بيشتر شود و قدرت بيشتري در ديدن حسن هاي  خود واطرافيانمان پيدا مي كنيم.

همينطور موقعيتهاي كاري و زندگيمان را حذف كنيم تا با ديد قوي تر حسن هاي وجودي آنها را درك كنيم.

2-    وقتي كه توانائي ديدن اين حسن ها را پيدا كرديم تمرين شاكربودن كنيم.

3-     عوامل تغيير احساساتمان را شناسايي كنيم و روي ريشه هاي اين تغيير احساسات كار كنيم.

مثلا مقايسه، بيش از نود درصد در منفي كردن احساسات انسانها نقش دارد،

تحقير، تمسخر، تكبروتفاخر، عيب جوئي وامثالهم در منفي كردن احساسات انسانها نقش دارد

مثال: در مثالي كه راجع به دختر خانم و آقا پسري كه در بالا ذكر كرديم اگر اين دو قدرت ديدن حسنهاي هم را داشته باشند ، اثر عوامل خارجي روي آنها كم ميشود.

از طرفي اگر از تكنيك سنجش تغيير احساسات استفاده كنند مي توانند به ريشه هاي  عواملي كه احساس خوبشان را به احساس بد تبديل مي كند پي ببرند.

در غير اين صورت ديگران با رفتارهاي تحقيري و تمسخرآميزو تكبروتفاخرو عيب جوئي احساسات انها را منفي كرده ورابطه اشان را تخريب مي كنند.

براي روشن تر شدن مطلب كمي آنرا تجزيه و تحليل مي كنيم:

ديدن حسنها:

فرض كنيم كه هريك از اين دو طرف حسنهاي يكديگر را مي دانستند احساس مهرشان به هم عميق تر و اصيل مي شد.

مثلا" اينكه از هم صحبتي و هم نشيني با هم لذت مي برند.

يا اينكه هر يك بداند كه ديگري آدم قابل اعتمادي است

يا اينكه هر يك بداند كه ديگري آدم مهرباني است

 يا اينكه هر يك بداند كه ديگري آدم  مسئولي است

    "          "          "          "      باوفائي است

                                            راستگوئي است

    "          "          "          "      سازگاري است

                                            محترمي است

    "          "          "          "    شاد و سرزنده است

اگر اين حسن جوئي كتبي انجام شود و روي آن تمرين و تكرار شود اثري معجزه آسا دارد.

از طرف ديگر لحظاتي را كه احساسمان به طرف مقابل تغيير كرده را بررسي كنيم وواكنش سنحي كنيم.

مثلا" در مورد مثال فوق اينكه چرا فشار اطرافيان:

 مرا دچار اضطراب مي كند،

 يا ميزان علاقه يا مهرم را كم ميكند،

 و يا نيازم به اطمينان از محبت او را زياد ميكند.

من توقعم از يك زندگي مشترك چيست؟

آيا انتظاري كه از طرف مقابل دارم از خودم هم دارم يا بهتر بگوئيم خودم داراي آن صفاتي كه از ديگري مي طلبم هستم ؟

يا چون او صفاتش شبيه خودم است او را رد مي كنم و در پي آدمي جدا از خودم و متفاوت با خودم هستم.

از اين بررسي مي توانيم به اصالت خواسته هاي خود پي ببريم و دريابيم كه ريشه هاي احساس ناخوشبختي ما كجاست.

آيا من بدون توجه به واقعيتهاي وجودي او سعي دارم او را طبق دلخواه خودم باز سازي مي كنم؟

آيا من صفاتي به او نسبت مي دهم كه ندارد؟

آيا من صفاتي را از او صلب مي كنم كه دارد؟

چگونه براي خوشبختي، شادي، خوشي و سلامتي جسم و روح خود برنامه ريزي و كار كنيم.

1-    زماني به ورزش اختصاص دهيم.

2-    زماني به تفريح اختصاص دهيم.

3-  به تغذيه خود اهميت بدهيم و اگر شكم باره هستيم برايش چاره پيدا كنيم و يا بر عكس اگر بدغذائيم و كم خوراك آنرا چاره كنيم.

4-  دائم از خودمان بپرسيم كه آيا مي توانيم بهتر از اين كه زندگي مي كنيم زندگي كنيم و براي آن راه حل پيدا كنيم تا در يك ركود قرار نگيريم

5-  به هم صحبتي دوستان و نزديكاني كه از حضورشان لذت ميبريم اهميت بدهيم و وقت بگذاريم و هميشه خود را در معرض تبادل مهر اصيل قرار دهيم.

6-    در خودشناسي پيگير و كوشا باشيم.

7-    به جاي اينكه براي مشكلاتمان دنبال مقصر بگرديم ، براي حل آنها دنبال راه حل بگرديم.

8-  داشتن هدف مشخص مثل فانوس دريايي كه كشتي را در ظلمت شب هدايت مي كند انسان را براي هرچه خوشبخت تر زيستن كمك و هدايت مي كند.

9-    هر چه بيشتر مهر بورزيم.

10-                       حسن هاي خودمان، اطرافيانمان، كارمان، و محيط زندگي مان را يادداشت و مرور كنيم.

11-         به ميحط هائي كه انسانهاي محروم در آن زندگي مي كنند رفته وضمن دلجوئي از آنها قدر نعمتهائي را كه از آنها بهره منديم بيشتر بدانيم.

12-         با آدمهاي شاد و خوشبخت معاشرت كنيم تا ضمن لذت بردن از شادي ايشان، الگوهاي زندگي شاد و موفق را پيدا كنيم.

13-                       نعمتهاي الهي را ديده و براي آنها شكرگزاري كنيم.

14-                       روي نقش مثبت و موثر ديگران در زندگيمان تمركز كرده آنرا يادداشت  و مروركنيم.

 
http://new.behravanpana.com/tabid/87/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۳۸ )

ريلكس ( آرامش )


هيچ دقت كرده ايد كه چه موقع انسان مطالب را بهتر ياد مي گيرد ؟
موقعي كه مضطرب ، خسته، آشفته و ...... است؟
يا موقعي كه شاد، آرام، يكدله و فكرش متمركزاست ؟
هيچ دقت كرده ايد كه انسان چه موقع بهتر مي خوابد؟
وكي بهتر كار مي كند ؟
وقتي كه آرامش دارد
   "         يكدله است
   "        تمركز فكردارد
   "        جسمش خسته نيست
   "        محاوره دروني ندارد
 
وقتي ريلكس هستيم فضاي فكري و جسمي مان چگونه است ؟
1-     زيبائي ها را بهتر مي بينيم و از آنها لذت مي بريم.
2-     نيكي هارا بهتر درك كرده و از آنها لذت مي بريم.
3-     احساس امنيت مي كنيم و از آن لذت مي بريم.
4-     شوروشوق داريم كه كاري انجام دهيم يا چيزي يادبگيريم يا با ديگران ارتباط مهرآميز و دوستانه برقرار كنيم.
5-     قدرت يادگيريمان بيشتراست
6-     گذشتمان بيشتراست و يا بقولي گير به كسي ياچيزي يابه خوذمان نمي دهيم
7-     از نظر روحي محكم تر و پابرجاتر و استوارتريم
8-     احساس سلامتي جسمي بيشتري مي كنيم
9-     رضايت از خود بيشتري داريم .
 
تعريف ريلكس:
1-     وانهادن ، واهليدن ،آرامش ،آراميدن
2-     وقتي كه جسممان راحت و عضلاتمان در انبساط كامل است .
3-     وقتي فكرمان راحت است و آرامش فكري داريم و چيزي توجه ما را آنقدر جلب نكرده و در اختيار نگرفته كه بي اراده دنبال آن كشيده شويم .
4-     وقتي نفس هايمان آرام و طبيعي است و قلبمان ضربان عادي دارد
5-     وقتي تضادهايمان وتشويشهايمان را وانهاده ايم.
 
     چه عواملي باعث مي شود كه از حالت ريلكس خارج شويم ؟
1-     اضطراب و تشويش
2-     تضاد
3-     زخم غرور
4-     رنجش
5-     زخمهاي عاطفي
6-     عنادبخود
7-     استرس و تنش زياد
8-     فشارخون و چربي خون
9-     غذاهاي پرادويه،شيرين ،چرب ،پرانرژي، شور و برنج سفيد
10-      چاي ،قهوه ، سيگار، مشروب
11-      ورزش سنگين
12-      گرسنگي طولاني
13-      پرخوري
14-      كارزياد
15-      كم خوابي
16-      خستگي زياد
 
استرس ( تنش ) چيست ؟
استرس يا فشار عصبي عاملي است كه ايجاد تحرك در موجودات زنده مي كند و اين تحرك بايد متناسب با موضوع باشد. مثلا" اگر با يك حيوان وحشي برخورد كنيم پاسخ مناسب آنست كه با آخرين سرعت مناسب از مهلكه فرار كنيم، پس به محض برخورد با حيوان وحشي ضربان قلبمان تند ترو تنفسمان شديد تر مي شود تااكسيژن كافي به بدن رسيده وبتوانيم فرار كنيم.
انسان موجودي سايكوفيزيولوژيك (روحي – جسمي ) است يعني جسم روي روانش اثر مي گذارد و بالعكس.
 
 
بازتابهاي استرس :
1-     كشيده شدن و انقباض عضلات
2-     فعال تر شدن هيپوفيز
3-     فعال تر شدن غدد فوق كليه و زياد شدن آدرنالين در خون
4-     باز شدن مردمك چشم براي ديد بهتر
5-     زيادشدن ضربان قلب
6-     سريعترشدن تنفس
7-     بالارفتن قنذخون
8-     تعرق بدن
9-     كاهش سيستم ايمني بدن
10-       بالارفتن اسيدلاكتيك در خون كه خود موجب افزايش اضطراب مي شود.
 
آيا ريلكس مفيد تراست و يا استرس ؟
درواقع تمرين ريلكس ابزاريست براي كنترل استرس. چرا؟
براي انجام هر كاري جسم و روح انسان نياز به مقداري استرس دارد، اگر اين مقدار كمتر از حد مورد نياز باشد انسان از انجام آن كار باز مي ماند و اگر بيشتر باشد نمي تواند كار مورد نظر را با آرامش كافي انجام دهد.
مثلا" معمولا" صبح همراه صبحانه چاي مي نوشيم . اين مقدار چاي به ما امكان ميدهد كه بعد از رخوت خواب شبانه با هوشياري بيشتر به كار روزانه بپردازيم.
و يا قهرمانان جهان قبل از شروع به مسابقه نياز به استرس زيادي دارند تا بتوانند در حركتهاي سريع خوب عمل كنند.
ولي اگر بايد سخنراني كنيم در حين سخنراني آنقدر استرس داشته باشيم كه نتوانيم كلمات را خوب و راحت بيان كنيم و براي اين كار آرامش كافي نداشته باشيم ، سخنرانيمان موفقيت آميز نخواهد بود.
پس بالا بردن توان ما در ريلكس و آرامش ، به ما امكان كنترل استرسمان را ميدهد.
 
انواع ريلكس :
1-     حالت ريلكس داشتن به اندازه اي كه كارهاي روزمره مان را بخوبي انجام دهيم .
2-      حالت ريلكس داشتن به اندازه اي بتوانيم مطلبي را بياموزيم و ياد بگيريم و تمركز داشته باشيم.
3-       حالت ريلكس عميق يا Trans hypnosis . حالتي كه مثل قرارگرفتن فرد در وضعيت هيپنوتيزمشده است. در اين حالت ذهنمان آماده پذيرش تلقينهاي خودشناسي و نو آموختگي است .
 
 
عواملي كه ريلكس و آرامش را زياد مي كند:
1-     عادت به شتاب كمتر در كارها.
2-     هردوساعت يك بار به خودمان تلقين آرامش كنيم.
3-     ورزش كردن : ورزش ترشح اندروفين در بدن انسان را زياد مي كند كه يك مخدر و آرامبخش طبيعي است.
4-     نشاط جسمي اضطراب را كم مي كند.
5-     شنا ، پياده روي ، كوه پيمائي در حاليكه ذهنمان متمركز روي حركاتمان است و به چيز ديگري فكر نمي كنيم .
6-     ويتامين ها (به مقدار مناسب و نه زياد) آرامش بخش هستند.
 
موانع ريلكس
1 - به خواب رفتن هنگام ريلكس. راه چاره ريلكس كردن در حالت نشسته.
2 - ترس: راه چاره ريلكس كردن در جائي كه اطمينان بيشتري به ما مي دهد.
3 – غرور عقل واراده وسلطه جوئي: به دليل ترس از اينكه با ريلكس شده اختيار همه چيز از دست ما خارج شود. راه چاره
توكل به خدا وسپردن تقدير عالم به خدا.
4 – كلا هر يك از موارد زير مي تواند مانع ريلكس شود:
- اضطرب وتشويش
- زخم غرور
- رنجش
- عناد به خود
- چربي خون
- فشار خون
- مشروب, سيگار, قهوه و....
- ورزش سنگين
- كار زياد
- خستگي زياد
- پرخوري
- غمگيني
- به زور ريلك كردن
- بدخوابي
- بي برنامگي
- بي هدفي
- آگاه نبودن به فوايد ريلكس
- ندانستن روش مناسب براي ريلكس كردن هر كس
- دردهاي شديد جسمي
- محيط وشرايط تنش زا
 
فوايد و كاربردهاي ريلكس و آرامش:
1-     ريلكس آستانه تمركز است.
2-     تمرين خلاقيت ( شركتهاي بزرگ زمان معين براي ورزش و ريلكس دارند)
3-     در لحظه بودن را به ارمغان مي آورد
4-     فشار خون را كم مي كند
5-     به ما امكان نو آموختگي و تغيير عادتهاي بد به عادتهاي خوب را ميدهد.
6-     امكان تمرين تصوير ذهني كه معجزه خودشناسي است را ميدهد.
 
روش ريلكس كردن :
1-     تمرين تنفس شكمي: در اين نوع تنفس هوا را به گونه اي وارد ريه مي كنيم كه امعاء واحشائمان به پائين فشرده ميشود و تمام فضاي ريه ها پراز هوا شده در نتيجه تمام سلول هاي ريه فرصت تبادل هوا پيدا كرده واكسيژن بيشتري به كل بدن ميرسد.
2-     شل و آرام كردن عضلات بدن
3-     آرام كردن ذهن و تلقين هاي مثبت
4-     تجسم مناظر خوب در حاليكه چشمهايمان بسته است
5-     به يادآوردن و تجسم خاطرات خوش
6-     رفتن به دامان طبيعت ، ورزش و سونا
7-     فكر كردن به مهر و محبتي كه به ديگران داريم
8-     فكرهاي مثبت.
 
 
ريلكس مخصوص تمرين هاي خودشناسي:
اين تمرين مخصوص ريلكس عميق است براي انجام تمرين هاي خودشناسي:
1-     در يك جاي راحت (مثل روي تختخواب يا كاناپه يا يك مبل راحت ) دراز كشيده و يا مي نشينيم طوريكه سرمان تكيه گاه داشته باشد و چشمها را مي بنديم.
2-     به ترتيب از نوك پا تا فرق سرمان تمام ماهيچه ها، پوست و امعاء و احشائمان را به حالت انبساط و آرامش در مrget="_blank">۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان