مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4632
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 7
همه : 5165595

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۵ - قدرت نقد و هنر انتقاد پذيري ( ۲ )

ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري

انتقاد اجتماعي، در اشكال مختلف خود بيشتر جوامع جايگاهي ويژه دارد. حتي در ساده‌ترين جوامع هم، انتقاد كاملي است  پاره اي از افراد يا گروههاي اجتماعي را بر مي‌انگيزاند. ولي در جوامعي كه اين دست، دامنه انتقاد الزاماً محدود و ضروري عرف و سنت بس سترگ است؛ روند رسيدگي در كل ناپدار و دشوار است و شيوه‌هاي تثبيت شده رفتار به دليل ترس از فاجعه‌اي فراگير، به آساني تغيير پذير و تحول‌پذير نيستند. اما در جوامع پيشرفته كه از ذخاير اقتصادي و زندگي متمدن برخوردارند معمولاً يك طبقه روشنفكر حرفه‌اي در آنجا گرفته است كه هر گونه انتقاد مستمر و منظم كار جامعه را متحمل مي‌شود.

ويژگي‌كنوني نقد اجتماعي اين است كه منتقدان در مواجهه با اين و يا آن نظام اجتماعي، ديگر در برابر خود يك معضل اجتماعي كلان را كه مستلزم راه حلي كلان باشد مشاهده نمي‌كنند، برعكس، آنان توالي وضعيتهاي كم و بيش منحصر به فردي را مي‌بينند كه پرداختن به هر يك از آنها كاري بس دشوار است چون قاعداه‌اي عام و يكنواخت براي بحث درباره تمام وضعيتها وجود ندارد. بنابراين گواينكه عصر ما مطمئناً عصر انتقاد است در عين حال عصري است كه آشفتگي و اغتشاش آن مثال زدني است.

جامعه ما نيز، با همه پيچيدگيهاي فراوان و مسائل متفاوتي كه با آنها دست به گريبان است رفته رفته روحيه انتقادي را براي طرح انديشه‌هاي تازه مي‌پذيرد. اين مقاله سرآن ندارد كه تاريخچه انتقاد اجتماعي در جامعه ما را بررسي كند. هدف را قم اين سطور آن است كه ضرورت بسط روحيه نقد و انتقاد‌پذيري را در جامعه بررسي كند. براي درك بهتر اين مسئله لازم است ابتدا تعريفي از نقد و انتقاد و مفهومي روشن از روش نقد به دست دهيم .

مفهوم نقد و انتقاد:

مفهوم نقد به طور كلي عبارت‌است از : بررسي، شناسايي و عنوان كردن و نماياندن عيبها و برملا كردن نهفته‌ها. وقتي مي‌گويند فلاني، درهم را نقد زد يعني اينكه آنها را جدا كرد، نگاه كرد و بررسي كرد تا سره را از ناسره تشخيص دهد و وقتي در همها را به دست مي‌گيريم و تقلبي‌ها را جدا مي كنيم در واقع آنها را انتقاد كرده‌ايم.

نقد زدن بر كلام هم يعني عيبهاي پنهانش را نماياندن و انتقاد در اين مفهوم به معناي ارزيابي منطقي آن است. نقد يعني يافتن و نشان دادن تا اگر كسي خواست بتواند راهش را بيابد و اگر نخواست عذري نداشته باشد از اين رو نقد و شماتت از كنيه برمي‌خيزد و به انتقام مي‌انجامد در حالي كه نقد و انتقاد به معناي، طب، بي طرفي و بررسي و نهفته‌ها را برملا كردن است.

كسي كه طلب ندارد در مقام انتخاب هم نيست و فقط زبانش را حركت مي‌دهد بي‌آنكه سخني از صدق دل بگويد، و چون خواسته‌اي ندارد نقاد نيست (وراج) است. كسي كه طالب دارد ولي بي‌طرف نيست و از پيش انتخاب كرده است نقاد نيست او توجيه‌گر است چون پيش از انديشيدن تصديق و قبل از شناسائي انتخاب كرده است .

كسي كه از طلب و بي طرفي برخوردار است ولي در همها را در دست نگرفته و آنها را از هم جدا نگرده است نه يك نقاد، كه فردي بي خبر است.

كسي هم كه تمام شرايط فوق را داراست اما نهفته‌ها را آشكار نكرده است نقاد نيست بلكه نزديك بين‌ست.

نقد درانگيزه ودر هدف و در روش تفاوت دارد، انگيزه نقد، انتخاب كردن است و هدفش، يافتن و نشان دادن و تدارك زمينه، و روش آن هم عبارت است از داشتن معيار، محك‌زدن و به كار بردن ميزان‌‌هاي ثابت، ميز انهايي كه بزرگ و كوچك نمي‌شوند و مانند نور در دنياي نسبيت‌ها، سرعت ثابتي دارند.

كساني كه مي‌خواهند طرحي بريزند و كار را شروع كنند، بايد محاسبه كردن‌ها بياغازند و كسري‌ها را نقد كنند و كمبودها و عيب‌ها را بيابند. اما گاه هدف فرد نمايش دارد از كمبود‌ها و عيبها چشم مي‌پوشد ولي فرد با هدف ساختن درباره عيبها بزرگ نمايي مي‌كند تا مشخص‌تر شوندو بتواند به شيوه عملكردشان و راه خنثي كردنشان پي‌برد. آنها كه هدف سازندگي در سر دارند، نقدها و نمايان عيوب را هديه‌اي از جانب ناقدان مي‌دانند.

وسعت قلمرو و نقد، به وسعت انسان و خواسته ها و حركتهاي اوست. هدف‌ها، مكتب ها، اعمال، شناخت و هنر، همه در قلمرو و نقد و انتقاد قرار مي‌گيرند.

هدف‌ها را مي توان با مقايسه با استعدادها و شأن انسان و با توجه به نيازهاي او نقد زد.

همچنين مي‌توان هدف‌ها را با مقايسه سود و زيان آنچه كه مي‌دهند كه مي‌شناسند، به نقادي گرفت.

براي نقد مكتب مي‌توان نيازها، تجربه عملي، آرمانها، و مقايسه را به كار گرفت. با شناخت نيازها و با شناخت آرمانهاي انسان، مكتبهايي كه ميدان دار هستند،نقادي مي‌شوند. مقايسه مكتبها با يكديگر، نقاط قوت و ضعف آنها را مي‌نماياند. در نهايت تجربه بك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي تجربه يك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي است كه درنقد مي‌توان از آن بهره‌گرفت.

اعمال بوسيله اثر آن‌ها و با عامل انگيزه آن‌ها و با هدف و جهت آن‌ها و با شكل و هماهنگي كلي آن ها نقد مي‌شوند. ديگران رامي‌توان با هدف خاص خودشان با گفتار خودشان، يا كارها و اعمالشان،‌با جهت‌ها و هدفشان سنجيد. شناخت را مي‌توان با حقيقت، با فايده و اثر عملي يا با هماهنگي آن محك زد. و در نهايت هنر را مي توان به وسيله اثر آن، به وسيله سنتها و بوسيله رابطه واقعيت‌هاي ذهني و عيني، در مكتبهاي گوناگون نقد، بررسي كرد و محك زد. اينها راههاي گوناگون نقد هستند. اما شخص قبل از اينكه به نقادي بپردازد بايد روش نقد را نقادي كرده باشد تا با معيارهاي ثابت و مشخص كار نقد را دنبال كند.

روش نقد:

1ـ هنگامي كه با عقيده و با تعصب خويش،‌ مكتبي، شخصي و يا عملي رانقد مي‌زنيم ، روشن است كه ما هنوز به روشي مشخص دست نيافته‌ايم و هنگامي كه به معيارهاي ثابت رسيديم مي‌توانيم هر فرد و هر عقيده و هر عمل را ارزيابي و نقد كنيم، يعني زماني كه به خودآگاهي و شعور برسم. انسان در مرحله شناسايي و آگاهي، تابع محيط‌هايي است كه در آنجا زندگي مي كند و در نتيجه تكليف چنداني بردوش ندارد. تكاليف متعلق به دوره بلوغ‌اند و به دوران آزادي وابسته‌اند. در اين دوره عقل شكوفا مي‌شودو كارش را با دو نظارت شروع مي‌كند. يكي نظارت بر راههايي كه هوش و فكر فرد نشان مي‌دهد و ديگري نظارت بر خوبي ها و بدي‌هايي كه هميشه مارا به دنبال خود مي‌كشند. عقل مي‌گويد كه خوبي چيست؟ بدي كدام است؟

در اين سطح معيارها و ميزانهايي به دست مي‌آيد و خوبي‌ها از خوشي ها جدا مي‌شوند از ياد نبريم كه خوبي غذا با خوشمزگي آن يكي نيست. غذاي خوب و به عبارت ديگر راه خوب و زندگي خوب آن است كه كمبود‌هاي ما تأمين و كسريهاي‌مان را جبران كند. با اين معيارها و ميزانهاست كه نقد و سنجش مشخص مي‌شود كه ما بايد براي چه چيزي بكوشيم و در راه چه چيزي از ما مي‌گيرند؟ با در دست داشتن اين معيار و ميزان به هدفها مي‌رسيم و با رسيدن به اين همين هدف‌هاست كه نقشه ما و طرح ما و نيازهاي ما شكل مي‌گيرد . و سپس با همين نيازها خويش مي‌توانيم به بررسي مكتبها و عقيده‌ها بپردازيم و از ميان آنها انتخاب و يا آنها را رها كنيم.

2ـ افزون براين روش بنيادين، مي توان هر كسي را با هدف خود وي سنجيد نه با هدف ديگران، روش بنيادين ايناست كه هدف‌ها را هم نقد بزنيم و با نظارت عقل بسنجيم. اشتباه است يك قهرمان فوتبال را يا يك نوازنده گيتار بسنجيم. با اين شيوه است كه مي‌توانيم آدمها را بسنجيم و اگر خواستيم باشيم مي‌توانيم بنيادي‌تر،‌حتي هدفها را نيز نقد بكسيم و ببينيم كه مثلاً كدام هدف بهتر است.

3ـ هماهنگي و انسجام محكي براي يك فكر يا يك عمل است و با اين معيار مي‌توان بد و خوب آن را نمايان كرد.

4ـ روش نهايي، نقد و تجربه و هماهنگي آن با واقعيت خارجي است و كارآئي آن در مرحله عمل به اثبات مي‌رسد. البته اين روش را نبايد فقط در يك مرحله و در يك مقطع از زمان بررسي كرد. چون هر انديشه و مكتبي. هر اندازه هم ناهماهنگ باشد، به هر حال خواستاراني خواهد داشت.

ولي همانگي را بايد با واقعيت حاكم برهستي و نه واقعيت اجتماعي سنجيد. چون در اين ميدان است كه باطل مي‌شكند و انحرافها يا تصحيح و يا نابود مي‌شوند.

يك مكتب يا بك فكر ممكن است در يك دوره زماني محدود يا در مقطعي از تاريخ شكوفا شود ولي اگر با واقعيت هستي، هماهنگ نباشد ضربه مي‌خورد و از بين مي‌رود چرا كه هماهنگي با نظام هستي، ماندگاري فكر را تضمين مي‌كند و درستي آن را نشان مي‌دهد ولي هماهنگي در يك مقطع زماني و سازگاري با واقعيت اجتماعي اين نكات منفي و مثبت را نمايان نمي‌كند. اين شيوه، تكيه گاه كساني است كه فقط به تجربه اعتقاد دارند. و چه بسا كه غرامت سنگيني نيز مي‌پردازند. در اين راه مي‌توان از تجربه ديگران نيز بهره گرفت و عبرت آموخت.

وضعيت نقد و انتقاد در جامعه ما:

همان طور كه اشاره شد تحمل انتقاد دائم و منظم از كار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ و برخوردار از طبقه روشنفكر حرفه‌اي و آگاه امكان‌پذير است يعني جامعه‌اي كه از توان علمي بالايي برخوردار باشد. اما در جوامعي كه ميزان بي‌شوادي در آن بالاست و جامعه‌اي با فرهنگ شفاهي و نفوذ مشترك نيروي عرف سنت است. در چنين جامعه‌اي نقد واصولي و انتقاد سالم تا حدي دور از انتظار به نظر مي‌رسد. البته اين پديده ريشه در گذشته هر ملتي دارد. در زمينه تاريخي كشور ما گفتني است كه به دليل ساختار حكومتي، نقد و انتقاد يكسره ناممكن بود چرا كه اصولاً قرار نبود كسي انتقاد كند.

آموزش سياسي هم در كشور بي‌معنا بود و از اين رو انتقاد كماكان، امري غير طبيعي جلوه مي‌كرد.

بعد از انقلاب اسلامي ايران، جسارت انقلابي و حق‌طلبي در آحاد مردم پديد آمد و زمينه براي نقد و انتقاد و حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي و اجتماعي آماده شد.

اما هر كس در جامعه‌اي كه فاقد فرهنگ انتقاد است وارد صحنه سياست شود عوض آنكه انتقاد كند يا در فكر اعتراض است و يا در انديشه كسب قدرت. به همين دليل انتقاد با اعتراض در هم مي‌آميزد. در سالهاي اول انقلاب، نقد ونقادي به صورت كسترده‌اي در سطح جامعه‌شكل گرفت و در سالهاي اخير نيز در انتقادها از ساختار اجتماعي كمتر سخن به ميان مي‌آيد. يكي از ويژگيهاي نقد و نقادي در جامعه ما اين است كه انتقاد اجتماعي معمولاً با جنبه‌هاي سياست رابطه دارد و چون فرهنگ انتقاد قوام نگرفته است وارد شدن در حوزه سياست، مسير را سخت‌تر مي‌كند. دلايل زيادي در اين مورد وجود دارد كه درباره آن ها صحبت خواهد شد.

تأثير مثبت روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه :

براي پي‌بردن به اهميت نقد و نقادي لازم است كه ابتدا اين سئوال را مطرح كنيم كه اگر اين روحيه را در جامعه گسترش دهيم چه نتايجي حاصل خواهد شد؟ و يا اينكه انتظارات ما از گسترش روحيه نقد و انتقاد‌پذيري در جامعه چيست؟ به طور كلي مي‌توان نتايج زير را از گسترش روحيه انتقادپذيري انتظار داشت:

1ـ حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي:

از آنجا كه مردم به مسائل جاري كشور توجه دارند و ديدگاههاي خودرا به صورت انتقاد مطرح مي‌سازند و نيز در جريان ديدگاههاي ساير افراد جامه هم قرار مي‌گيرند، به تدريج حضور مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي كشور بيشتر و از گسترش ابعاد بي‌تفاوتي در جامعه نسبت به مسائل سياسي و مصالح نظام جلوگيري مي‌شود.

2ـ تقليل تشنج سياسي

نارضايي از سياستهاي دولت در هيچ جامعه‌اي، موضوعي غير منتظره و نامتعارف نيست اين نارضايي اگر به صورت يك سيستم سالم انتقاد مطرح نشود، زمينه براي تشنج سياسي آماده مي‌شود. از اينرو فراهم ساختن امكان انتقاد آزادانه؛ ابراز تبليغاتي پر قدرتي را زدست دشمنان سرسخت نظام كه مترصد ايجاد و گسترش تشنج سياسي هستند خارج مي‌كند.

3ـ پيوند مردم و مسئوولان

وجود روحيه نقد و انتقاد پذيري باعث مي‌شود كه مسئوولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه اين پاسخ‌ها، به بيان واقعي مشكلاتي بپردازند كه حكومت با آنها روبرو است. در نتيجه مردم در ارتباط رو در رو با مسئولان مشكلات آنان را بهتر درك مي‌كنند و خود را در مشكلات آنان سهيم مي‌دانند ودر رفع اين مشكلات كوشاتر مي‌شوند. .و اين خود پيوندي بين مردم

و مسئولان برقرار مي كند. و در نتيجه فاصله ميان آنها كم مي‌شود.

4ـ ارائه راه‌حلهاي مناسب:

انتقاد برخورد افكار و ديدگاه‌هاي مختلف است. تضارب و تلافي افكار ، به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي مي‌انجامد. مهمترين اصل در انتقاد سالم ارائه نمونه ها و پيشدستي در اين مهم، تضارب افكار را بيشتر مي‌كند و در نتيجه افكار مختلف مطرح مي‌شود. با سنجش و ارزيابي افكار و اظهار نظرهاي متفاوت، امكان يافتن راه‌حل‌هاي بهتر براي مسائل بيشتر مي‌شود

5ـ رشد سياسي جامعه:

وجود يك سيستم سالم نقد و انتقاد در جامعه باعث افزايش آگاهي مردم مي شود زيرا به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي در عرصه تلاقي تضارب افكار جامعه منجر مي‌شود. و در نتيجه شعور و اداراك و آگاهي افزايش مي‌يابد و جامعه با برخورداري از آزادي مباحثه آزادي و نقد سالم مسائل، آگاهي سياسي ـ اجتماعي خودرا بالا خواهد برد. اين روحيه در بسياري از نقاط جهان به ايجاد تشكل‌هاي حزبي و گروههاي فشار منجر شده است.

تاثير منفي روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه:

گسترش روحيه نقد و نقادي بايد با ظرافت و دقت بسيار صورت گيرد. زيرا بازهم تكرار مي‌كنيم كه جامعه ما جامعه‌اي است با توان علمي تقريباً پايين با فرهنگي شفاهي .

بسياري از مردم مفهوم نقدو انتقاد را به درستي نمي‌دانند و بالطبع از به كار گيري اصولي آن نيز ناآگاهند. در چنين جامعه‌اي قطعاً انتظار نمي‌رود كه با مسائل علمي برخورد كند. بنابراين رعايت احتياط در اين خصوص لازم است و بايد با دقت هر چه بيشتر با مطالعه‌اي جدي و حساب شده اصولي را در اين مورد طراحي كرد و به مرحله اجرا گذاشت زيرا هر گونه حركت شتاب‌زده در اين زمينه مي‌تواند زيان‌هاي فراواني به بار آورد كه مهمترين اين اثرات منفي عبارتند از :

1ـ شايعه پراكني و جوسازي:

اولين اثر منفي در اين زمينه، نقد و انتقادهاي بي‌مورد است. اينگونه نقد و انتقادها به جوسازي و شايعه‌پراكني گسترده در جامعه مي‌انجامد كه باعث اتلاف وقت مسئوولان جهت پاسخ‌گويي به آنها مي‌شود. از سالهاي گذشته، در جامعه ما به دليل نبود سيستم منسجم و سالم نقد، نارضائي‌ها به صورت پخش گسترده شايعات و آمادگي براي پذيرش اينگونه شايعات بروز كرده است.

2ـ تهمت :

در كنار شايعه‌پراكني و جوسازي، به مسئله تهمت ونيز بايد توجه شود زيرا در بيان ديدگاهها و انتقادات افرادي هم مورد تهمت قرار مي‌گيرند. وارد كردن چنين اتهاماتي هزينه‌‌اي در برندارد زيرا كسي كه تهمت مي‌زند مجبور به اثبات ادعاي خويش نيست اما فرد مورد اتهام بايد هزينه‌هاي زيادي ـ چه از نظر مادي و چه از نظر زماني ـ متحمل شود تا خود را از اتهام مبرا سازند.

3ـ تشنج سياسي:

برخي تصور مي كنند كه انتقاد يعني زير سئوال بردن مسئوولان و يا كل نظام، در نتيجه نقد و انتقاد در اين زمينه فعال مي‌شود. اينگونه انتقادات تحريك‌آميز در جامعه‌اي با سطوح علمي پايين، نبود آموزش سياسي لازم و فقدان اطلاعات موفق و كافي مي‌تواند به تشنج سياسي منتهي شود و موجبات تضعيف نظام را فراهم آورد.

شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن:

مهمترين كاري ك برخورداري از روحيه نقد و انتقاد، اساساً در انديشيدن به شيوه‌اي علمي و منطقي، تجلي مي‌يابد. بنابراين اگر گسترش روحيه علمي و منطقي را به معناي گسترش شيوه تفكر علمي و منطقي و مطابقت با منطق بدانيم شايد اين تحول به حل مشكلات جامعه ما كمك كند. امروز هدف اغلب انتقادهاي اجتماعي مسائلي است كه بايد به نوعي با ياري جستن از دانش تخصصي حل گردد، مثل كاستن از شمار تصادفات رانندگي .

انگيزه‌هاي انتقاد:

انتقاد ممكن است برانگيخته از عوامل زير باشد:

انگيزه انتقادات سازنده

شناسايي حق و رسيدن به آن

انگيزه انتقادات تخريبي

1ـ جوسازي و شايعه پراكني

2ـ خودنمادئي يا نمايش

3ـ سوء استفاده هاي شخصي

4ـ عقده‌هاي شخصي

5ـ حمايت از افراد مورد نظر

6ـ هيچكدام

انگيزه‌هاي انتقادات سازنده:

هدف اين نوع انتقادات معمولاً رسيدن به كمال مطلوب است. آنچه ما مطلوب مي‌ناميم ارزيابي منطقي از مسائل جامعه است كه در نهايت نه به منفعت فردي يا گروهي بلكه به سازندگي جامعه منجر شود. اين نوع انگيزه‌ها بر پايه علم و دانش و منطق استوار است هر اندازه روحيه علمي بالاتر باشد و هر اندازه و هر كس بهتر وظبفه‌اش را در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهد، زمينه مناسب براي اصلاح امور هم به همان اندازه فراهم خواهد شد و رسيدن به هدف سازندگي هم آسانتر مي‌شود.

انگيزه‌هاي انتقادات تخريبي :

1ـ جوسازي و شايعه پراكني :

پاره‌اي از مردم عوض آنكه انتقادات خود را براساس منطقي و سازنده استوار كند موضوعي كاذب را در جامعه و درباره آن شايعه پراكني و جوسازي مي كنند. اين گونه انتقادات ناشي از جوسازي نه تنها هيچگونه سازندگي اجتماعي را به ارمغان نمي آورد بلكه بالعكس موجب ايجاد جوي مي شود كه جز تشنج اجتماعي و اتلاف وقت مسئولان ثمره ديگري ندارد.

2_ خودنمايي

هدف به اصطلاح افراد خودنما ازانتقاد آن است كه قهرمان شوند وانظار را به هدف خود جلب كنند. اين ويژگي حتي درزندگي شخصي نيز مشاهده مي شود. شخص براي اينكه سري توي سرها درآورد عوض آنكه محاسن وويژگي هاي خود رابرشماردوبرتري اصول وتفكر خود را به اثبات برساند ديگران را متهم مي كند و يا ناچيز مي شمارد بنابراين هرانتقادي اگر ناشي ازنمايش فردي باشد جز تخريب جامعه كاري نمي كند .

3_ سوءاستفاده هاي شخصي :

گاه اتفاق مي افتد كه بعضي ها به دليل اينكه راه سوء استفاده هاي آنان مسدود شده است زبان به انتقاد مي گشايد اين افراد تحت تأثير مستقيم منافع فردي قراردارند ومنافع اجتماعي را قرباني منافع خويش مي كنند . اگرراه سوء استفاده هاي شخصي براي اين افراد همواره شود انگيزه هاي انتقاد آنان نيزموقتاٌ ازبين مي رود.

4_ بغض هاي شخصي:

اغلب مشاهده شده است كه انگيزه هاي بسياري از انتقادات عقده ها ويا بغض‌هاي شخصي است. دراين نوع انتقادات ,منتقد درصدد آن نيست كه چيزي را بيان كند بلكه ميخواهد اعتبار فردي را خدشه دار سازد و يا ماهيت مطلبي راتحريف كند .

بنابراين , انتقادات ناشي ازاين گونه انگيزه ها فاقد هرنوع سازندگي است. اين گونه افراد ناراحتي هاي شخصي خود رااز نظام , سيستم ويا مسووليت رااساس انتقاد قرار مي دهند و هيچ اصول ومنطق اساسي هم پشتوانه عمل آنها نيست اين نوع انتقاد درنهايت به جوسازي وايجاد بدبيني درعامه مردم مي‌انجامد .

5_ اين نوع انتقاد معمولاٌ پوششي براي حمايت ازافراد مورد نظر است. انتقاداتي از اين دست اگر با شناخت كافي وبر پايه حق و حقيقت صورت نگيرد , خسارت جبران ناپذيري برجامعه وارد ميكند. افرادي بااين نوع انگيزه ها معمولا تحت تأثير ابزارهايي نظير ترغيب , تشويق, عناصر مادي و.... قرارمي گيرند بدون اينكه منافع كل جامعه را مورد توجه قرار دهند وبا اين عمل نه تنها روحيه سالم نقد و انتقاد سالم را ازبين مي برند بلكه دردراز مدت موجب زوال جامعه نيز مي شوند.

6_ هيچكدام :

پاره اي از منتقدان كارشان,ريشخند جامعه است واين انتقاد ازسوي كساني صورت مي گيرد كه براي دگرگوني اوضاع كاري ازدستشان برنمي‌آيد وخودشان نيز به اين امر وقوف دارند. اين گروه ازافراد معمولا هيچ تضميني نمي گيرند وهميشه در ا نتظار مي ما نند تا تصميمي گر فته شود .آنا ن در اين تصميم گيري هيچ نقشي و يا عملي ا نجا م نمي‌دهند. وبه محض آنكه تصميم گرفته شد شروع به انتقاد ميكنند .

منشاءعدم رفتار متناسب نقد و انتقادي وراههاي اصلاح آن :

1_ عدم مسووليت پذيري:

يكي از ويژگي هاي جامعه ما اين است كه پاره اي از افراد درقبال مسووليتي كه پذيرفته اند, احساس تعهد و مسووليت نمي كنند, به ويژه آنكه شعار به اندازه حقوقم كار مي‌كنم درباره اين افراد مصداق پيدا مي كند به عبارت ديگر مسئله تعهد ومسووليت درافراد به عنوان يك ضرورت حياني مطرح نيست, درصورتي كه اين ضرورت بر خصوصيات زيستن وزندگي جمعي نوع انسان مبتني است.

پيش ازآنكه به ضرورت حس مسووليت درجامعه بپردازيم بايد ابتدا ببينيم وضعيتي كه نامش رامسووليت مي‌گذاريم, درچه موقع وتحت چه شرايطي در افراد پديد مي آيد , به زبان ديگر انگيزه هاي ايجاد حس مسووليت كدامند:

الف _ مرحله اول شخص نسبت به فرد و ماهيت وشخصيت خود احساس مسووليت ميكند.

ب _ درمرحله دوم فرد نسبت به نزديكان ووابستگان خود احساس مسووليت مي‌كند.

ج _ درمرحله ‌آخر فرد, نسبت به كشور وجامعه بشري احساس مسووليت مي‌كند.

الف _ مرحله اول: اين مرحله به عنوان عوامل و حوادثي ارتباط دارد كه سلامت وتكامل جسم ما را به مخاطره مي اندارد . منظور اين است كه ما درحالت عادي علاقمند هستيم كه سلامت جسم خويش را حفظ كنيم. بنابراين نسبت به هر حادثه اي كه آرامش و آسايش ما را مختل سازد حساسيت نشان ميدهيم ودرفكر رفع خطر هستيم. اين نوع احساس مسووليت غريزي است . اما اين بدان معنانيست كه از نيازمان آگاهي نداشته باشيم بلكه بالعكس به درجه هوشياري ما از احتياجات و آگاهي ما از دوستي ها ودشمني ها بستگي دارد.

ب _ مرحله دوم: به عوامل وحوادثي مربوط است كه سلامت روح و روان مارا به مخاطره مياندازد. شكي نيست كه آنچه باعث پيوند انسان ها به يكديگر ميشود عشق ونفرت است. به آنها كه دوست داريم عشق مي‌ورزيم واز آنهايي كه نفرت داريم كينه جويي ميكنيم. به عبارت ديگر اگر به دوستانمان گزندي وارد شود آرامش مانيز مختل ميشود وآزرده خاطر ميشويم وزماني آرامش به ما برمي گردد كه آن مساعدتي كه از دست ما ساخته است نسبت به دوستانمان انجام دهيم تا ناراحتي شان رفع شود. و بااين عمل,آرامش خاطر خودمان رابه دست مي آوريم. اين همان احساسي است كه همه درقبال همسروفرزندان خويش دارند و مسووليتي كه درپي آن احساس مي كنيم ناشي ازهيمن نوع احساس مسووليت است.

ج_ مهمترين نوع مسئووليت به نوع سوم مربوط مي شود اين مرحله به عوامل و حوادثي ربط مي يابد كه عقايد ونظام ارزشهاي ما را به مخاطره مي‌اندازد. احساس مسئوليت در قبال اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيم و منبع برانگيخته شدن اين نوع احساس ناشي ازحوادثي است كه برخلاف عقايد ونظام ارزشهاي ما روي مي‌دهد. مبنا ومعيار قضاوت فردي نسبت به محيط اجتماعي‌اش, عقايد وجهانبيني اوست. واكنشي كه شخص درباره هرپديده اي ازخود نشان مي‌دهد و موضع گيري خاصي درباره رفتار ديگران دارد به آگاهي وشعور شخص نبوده است واين همان نظام ارزشي شخص است.

اگر رفتاريا عملي مغاير با اين ارزشها ويا عقايد صورت گيرد شخص به دفاع ازعقايد خود بر مي خيزد. بنابراين مهمترين منبع دائمي ايجاد كننده حس مسووليت نقش‌ها و يا رسالتهايي است كه فرد بردوش خود احساس مي‌كند و هر چقدر اين آگاهي بيشتر باشد شيوه برخورد با تضادها دقيق تر است و انتقادها هم منطقي تر صورت مي‌گيرد.

بي ترديد زندگي فرد رابطه اي تنگاتنگ با زندگي اجتماع دارد. رابطه منطقي بين مسووليت فرد نسبت به خود و نسبت به اجتماع براين واقعيت استوار است كه هر موجود زنده به جايگاهي نيازمند است. محيط زيست موجود ناحيه وسرزميني است كه شرايط زندگي درآن فراهم است, يا قابليت آن را دارد كه زندگي درآن جريان يابد. هيچ موجود زنده اي ازچنين محيطي بي نياز نيست. درتعامل بامحيط وعناصرمتشكله آن است كه فعاليت هاي حياتي رخ مي‌دهد.

مسلما هرچه شخص آگاهتر باشد به همان نسبت بهتر مي تواند بين زندگي خود وشرايط زمانه خود رابطه منطقي برقراركند. واين آگاهي دراو احساس مسووليت ايجاد ميكند وازطريق وارد كردن همه اين آگاهي‌ها در خود آگاهي توده مردم جامعه رابه يك جامعه مسووليت پذير سوق مي‌دهد.

مهمترين عامل ايجاد وتقويت حس مسووليت‌پذيري درجامعه خود نظام است نظام بايد عواملي راكه حس مسووليت‌پذيري راتشديد مي‌كند, تقويت كند وعواملي راكه مسووليت پذيري جامعه را تقليل مي‌دهد شناسائي ودررفع آن تلاش كند. اين مهم درصورتي تحقق مي‌پذيرد كه (ضابطه) جايگزين رابطه شود وبه تخصص ارج گذاشته شود. درسيستم ضابطه‌اي استعدادها مجال بروز مي‌يابند ومي‌توان آنها رامحك زد. به افرادي كه بهترين عملكردها رادارند و درجه مسووليت‌پذيري آنان هم بالاست, پاداش داد وبراي هرگونه مسووليت‌ناپذيري بايد مجازاتي تعيين شود. به عبارت ديگر ابزارهايي نظير ترغيب, تشويق (چه مادي , چه معنوي ) ودرنهايت تنبيه مي‌تواند دررفع مسووليت ناپذيري موثرواقع گردد.

يكي ازعوامل مهم ايجاد حس مسووليت ناپذيري شرايطبداقتصادي است كه بر جامعه حاكم است. بنابراين دولت بايد اين مساله راجدي تلقي كند وياعواملي كه باعثنابرابريهاي طبقاتي شده اند مقابله كند.

نكته ديگر مربوط به پاسخگويي افراد نسبت به مسوليتي است كه برعهده گرفته اند. همه بايددربرابر مسووليتي است كه تقبل كرده اند پاسخ گو باشند واين پاسخ‌گويي افراد نباييد فقط درردههاي پائين صورت گيرد بلكه درسطوح بالاتر اين عمل بايد درست تر و دقيق ترانجام پذيرد .

2_ جهل :

يكي ديگرازراههاي ايجاد زمينه مساعد براي نقد وانتقاد سالم درجامعه از بين بردن جهل است. جهل يكي ازبزرگترين آفات اجتماع است. جهل ازدو عامل سرچشمه مي‌گيرد. عامل اول عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي وعامل عدم آگاهي مردم نسبت به مسائل اجتماعي و عامل دوم بي سوادي تا حدودي موفق بوده‌ايم ودرزمينه بالا بردن سطح آگاهي مردم بايد تلاشهاي مستمري دردراز مدت صورت پذيرد ومسوولان مملكتي نيز در جهت ارائه اطلاعات براي بالا بردن آگاهيهاي اجتماعي برنامه‌ريزي نمايد تا ميزان موفقيت اقداماتي كه صورت گرفته افزايش يابد. شايد بتوان به دو طريق زير به اهداف فوق دست يافت:

الف _ عملكرد مسوولان بايد به گونه اي باشد كه اعتماد مردم نسبت به آنان به آنان نكاهد ويا باعث به وجود آمدن فاصله بين مردم و مسوولين و خدشه دار شدن اين رابطه نشود.

ب _ بايد ابزار ويا اهرمهاي نفوذ گذاري درتوده مردم براي ايجاد روحيه نقد وانتقاد سالم به خوبي كشف شود. يعني اينكه هنوز روشن نيست به چه اهرم ويا ابزاري ميتوان دركوتاهترين زمان , بهترين نتيجه مطلوب را به دست آورد . ابزارها بايد در طول زمان تغيير كنند همانطور كه انسانها درطول تاريخ به يك شيوه نينديشيده اند.

3_ ناكامي درامر آموزش وتربيت:

جوانان سرمايه هاي اصلي جامعه هستند. بنابراين مي توانند وبايد نقش مهمي درجامعه ايفا كنند. اما متاسفانه تشكيل سازمانهاي مستقل مربوط به جامعه خيلي ضروري تلقي نمي شود. جوانان تصورمي كنند كه كسي حرفهاي آنان راجدي نمي گيرد چون راه مشاركت خودرا درجامعه بسته مي بينند. در صورتي كه گشودن راه مشاركت براي نفوذ گذاري درجوانان, آنان راخشنودتر ميكند وبه سوي تعهد بيشتر سوق مي دهد. در اينجا وضعيت آموزش درسه مقطع دبستان, دبيرستان ودانشگاه مورد بررسي قرار ميگيرد.

ب _ دردبستان : وظيفه اساسي آموزش دردبستان بهبود شرايط آموزش كودكان است ومديريت آموزش و معلم بهترين نقش را در اين عر ضه ايفا مي كند. اگر كسي كه در مقام معلم ومديريت آموزشي انجام وظيفه مي كند

معلم ومديريت آموزشي موثرواقع شودبايد گفت درانجام وظيفه كوتاهي كرده است.

يكي از موثرترين طرق پرورش وترغيب خلاقيت وابتكار , توجه كردن واهيمت دادن به دلايل وشواهد قطعي است. اگر آموزگاران ومسوولان مدارس براي دلايل وشواهد دانش آموزان اهميت قائل شوند و به طوري كه اين امر به كار بست تازه منجر شود واگر مديران ومعلمان تازه درراه اجراي روشهاي نو مانعي ايجاد نكنند دراين صورت روح ايتكار وخلاقيت دردانش آموزان به نحو شايسته اي بيدار مي شود وافكار تازه وبي شماري به مرحله عمل درخواهد آمد .

مسوولان مدرسه نبايد كوشش كنند كه دانش آموزان آن دلايل و شواهدي را در تأييد افكار خويش فراهم سازند كه سبب جلب رضايت معلم ويا مدير ميشود بلكه هدف سئوالهاي معلم بايدفقط تشويق دانش آموزان به بررسي بيشتر وارزيابي دقيق تر از كارشان باشد.

مشاركت دادن دانش آموزان درپيدا كردن راه حل مناسب براي اجراي {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود كاوي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۶ )

خود آگاهي فطري

انسان بالذات خودآگاه است ، يعني جوهر ذات انسان ، آگاهي است .

اينچنين نيست كه اول " من " انسان تكون مي‏يابد و در مرحله‏ء بعد ، انسان به اين " من " آگاهي مي‏يابد . پيدايش " من " انسان عين‏ پيدايش آگاهي به خود است . در آن مرحله " آگاه " ، " آگاهي " و " به آگاهي در آمده " يكي است . " من " ، واقعيتي است كه عين آگاهي به‏ خودش است .
 
انسان در مراحل بعد ، يعني پس از آنكه به اشياء ديگر كم و بيش آگاه‏ مي‏گردد ، به خود نيز به همان صورت كه به اشياء ديگر آگاه مي‏گردد ، آگاهي‏ مي‏يابد ، يعني صورتي از خود در " ذهن " خويش تصوير مي‏كند و به اصطلاح‏ به علم حصولي به خود ، آگاه مي‏گردد ، اما پيش از آنكه اين گونه به خود آگاه گردد ، بلكه پيش از آگاهي به هر چيز ديگر ، به خود به گونه‏اي كه‏ اشاره شد ، يعني به نحو علم حضوري ، آگاه است .
 
روانشناسان كه معمولا در باره‏ء خودآگاهي بحث مي‏كنند ، به مرحله‏ء دوم‏ نظر دارند ، يعني آگاهي به خود به نحو علم حصولي و ذهني ، ولي فلاسفه‏ بيشتر توجهشان به مرحله‏ء علم حضوري غير ذهني است . اين نوع از آگاهي‏ همان است كه يكي از ادله‏ء متقن تجرد نفس در فلسفه است .
 
در اين نوع از خود آگاهي ، شك و ترديد كه آيا هستم يا نيستم و اگر هستم آيا كدامم و امثال اينها راه ندارد ، زيرا شك و ترديد آنجا راه‏ دارد كه علم و آگاهي از نوع علم حصولي باشد ، يعني وجود عيني شي‏ء به آگاهي در آمده با وجود عيني آگاهي دو چيز باشد .
 
اما آنجا كه آگاهي عين آگاه و به آگاهي درآمده است و از نوع آگاهي‏ حضوري است ، شك و ترديد فرض نمي‏شود ، يعني امري محال است .
 
اشتباه اساسي " دكارت " در همين جاست كه توجه نكرده بود كه " من‏ هستم " شك بردار نيست تا از راه " من فكر مي‏كنم " بخواهيم آن شك‏ را رفع كنيم.
 
دكارت فيلسوف فرانسوي قرن هفدهم فلسفه‏ء خود را به اين ترتيب‏ آغاز كرد كه در همه چيز شك كرد حتي در بديهيات . سپس گفت من در همه‏ چيز نمي‏توانم شك كنم جز اينكه مي‏انديشم و شك مي‏كنم ، پس " فكر مي‏كنم‏ " دليل است بر اينكه " هستم " . و آنگاه از هستي خود ، هستي خدا واشياء ديگر را نتيجه گرفت . .
 

خودآگاهي فطري ، هر چند واقعي است ، اما اكتسابي و تحصيلي نيست ، نحوه‏ء وجود " من " انساني است ، از اين رو آن خود آگاهي كه به آن‏ دعوت شده ، اين درجه از خود آگاهي كه به طور قهري و تكويني در اثر حركت‏ جوهري طبيعت پديد مي‏آيد نيست .


آنجا كه قرآن مجيد پس از اشاره به مراحل خلقت جنين در رحم ، به عنوان‏ آخرين مرحله مي‏فرمايد :
 
" « ثم أنشأناه خلقا آخر »"( مؤمنون / . 14)

پس ما او را چيز ديگر و خلقي ديگر كرديم

اشاره به همين است كه ماده‏ء ناخود آگاه تبديل مي‏شود به جوهر روحي‏ خودآگاه .

منبع: كتاب انسان در قرآن /  نويسنده :شهيد مطهري  / صفحه  59-60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۳ )

چگونه خود را بيشتر دوست داشته باشيم

فكر مي تواند همه چيز را بهتر كند و احساسات را تغيير دهد.

فكر سواري:

 دور كردن فكرهاي بد و آلوده از ذهن ،

 راه دادن فكرهاي مثبت در ذهن،

 يادآور گذاشتن براي دور كردن فكر هاي غلط.

به خود اميد واري دهيم،

 خود را جسماً و روحاً تقويت كنيم،

 كارهايي را كه رضايتمان را زياد مي كند انجام دهيم،

خود را براي خطاها و شكست هايمان سرزنش نكرده بلكه دنبال دليل خطايمان بگرديم،

سرزنش خود =  آزار تحقير خود و در نتيجه زياد شدن عناد به خود.

پيدا كردن دليل خطا و اشتباه = جلوگيري از تكرار اشتباه و تجربه اندوزي.

حسن جويي از خود و ديگران:

به ياد آوري(كساني كه دوستشان داريم، توفيقهايمان، خاطرات خوش، كساني كه مارا دوست دارند، پيشرفتهاي مثبتمان)، تجربه هاي برجسته خود را بنويسيم،

 انتخاب هدف با توجه به(استعداد، توانايي ها، علائق، دانش و آگاهي، تجربيات) خودمان.

هدف كوچك : انتخاب هدف كوچكتر از توان واستعداد خود مهر طلبانه است.

هدف بزرگ: انتخاب هدف بزرگتر از توان واستعداد خود برتري طلبانه است.

تمرين مهر بي انتظار به خود و ديگران،

 شرطي زدايي شش آفت دوستي ورعايت طلسم تصا با خودمان و ديگران،

رنجش زدايي،

تمرين تولرانس،

تمرين عفو،

 تمرين توجه و احترام به احساسات خود،

 تصوير ذهني و تجسم خو در حالت رسيده به هدف هاي دلخواه،

 كم كردن توقعات زيادي از خود،

 انتخاب هدف مناسب،

واگذار كردن مسائل ديگران  به خودشان ،

 دفترچه ساعتيمان پر از كارهاي غير ممكن و شلوغ نباشد،

خود را از لذات مشروع بهره مند سازيم،

خود را مجبور به عاشق شدن، كار كردن و از زير كار در رفتن نكنيم.

نكات مثبت و كارهاي خوبمان را بنويسيم و به خودمان جايزه بدهيم.

 كارهاي خوب ديگران و محيط اطرافمان را بنويسيم و به خودمان تلقين كنيم. موارد شكنجه خود را پيدا كرده و برايشان جايگزين قرار دهيم. مثل امساك زياد براي خود ، جايگزينش توجه به خواسته هاي خود و هزينه كردن براي آنهااست. تحديد خود به صورت دوري جستن از نيازهاي مشروع خود، جايگزينش لذت بردن از زندگي.

به تعويق انداحتن كارهاي ضروري، جاگزينش انگيزه انگيزي براي انجام كارهاي ضروري.

دعوا كردن با نزديكان،جايگزينش رنجش زدايي از آنها.

تصوير ذهني معوج از خود، جايگزينش تصوير ذهني مثبت.

همانطور كه مواظب حال عزيزان و نزديكان هستيم مواظب حال خودمان هم باشيم ومهر ورزي كنيم.

تلقين و تكرار پنج پند و ده واقعيت پنا.

تمرين گفتن نه براي مهر طلبها و برتري طلبها.

تمرين گفتن آري براي مهر طلبها و برتري طلبها.

تمرين گفتن آري براي عزلت طلبها.

مواردي را كه با سرويس دهي زياد ديگران را از خودمان متوقع مي كنيم پيدا كرده و جيره بندي كنيم.

خودمان را در چشم ديگران زيادي بزرگ  و يا زيادي كوچك نكنيم.

آيا معيار و محكي براي سنجش ميزان دوستي و دشمني با خودمان داريم؟ به عنوان مثال:

1- از خود راضي هستيم ، از ديگران ناراصي =  برتري طلبي و تعكيس نقايص خود روي ديگران

2- از خود ناراضي و از ديگران راضي هستيم =  مهرطبلي و توقع بيش از حد از خود.

3- عدم رضايت از خود و ديگران =  تضاد بين مهر طلبي و برتري طلبي .

4- رضايت از خود و از ديگران =  تعادل بين مهرطلبي و برتري طلبي و خود واقعي و داشتن قدرت درك ديگران.

5- داشتن قدرت ديدن حسن هاي خود و ديگران.

6- داشتن قدرت ديدن زيبائي هاي زندگي.

7- داشتن قدرت رنجش زدائي از خود و ديگران.

8- داشتن قدرت عفو و بخشش خود و ديگران.

9- جايگزين كردن، تحليل و ريشه يابي اشتباهات خود با سرزنش خود.

http://new.behravanpana.com/tabid/84/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۲ )

چگونه بهترين دوست خود باشيم

قبل از هر چيز ببينيم دوست كيست و دوستي چيست تا ما بهترين آن براي خود باشيم.

 
دوستي چيست ؟


1-     دوستي رابطه ايست كه به رشد و تعالي و نزديك شدن طرفين به خود واقعي شان كمك مي كند.

2-     در آن مهر و آشتي هست

3-     در آن رافت و گذشت هست

4-     در آن صداقت و بي ريائي هست.

5-     در آن همكاري هست

6-     در آن احترام هست

7-     درآن اعتماد هست

8-     در آن آرامش هست

9-     در آن صداقت هست

10-در آن رعايت حق و حقوق دوستان هست

11-در آن راحتي و در قيد نگذاشتن يكديگر هست

12-در آن مهر اصيل هست

13-در آن راهنمائي درست و خالصانه هست

14-در آن پذيرش يكديگر همانطور كه هستيم هست

 
15-در آن شنونده خوبي بودن هست 


16-در آن كم كردن توقعات هست.

1-     در آن قهر و سلطه جوئي نيست

2-     در آن دروغ و كلك و رنگ و ريا و ظاهر سازي نيست

3-     در آن خودخواهي و ابزار ساختن از ديگري نيست

4-     در آن تحقير و توهين و تحكم و تحميل نيست

5-     در آن ملامت ، مخالفت و مچگيري نيست

6-     در آن حسادت نيست

حال با اين شناخت كه از رابطه دوستي پيدا كرديم بدنيست از خودمان بپرسيم كه آيا ما در ارتباط با خودمان اين گونه عمل مي كنيم. مثلا" به محض اينكه كوچكترين خطائي از ما سرزد خود را به باد سرزنش و ناسزا ميگيريم:

1-     اي بي عرضه باز هم اجازه دادي تا حقوقت را پايمال كنند

2-     اي خنگ احمق چرا نتوانستي از امتحانت نمره بيست بگيري

3-  اي بيچاره دست و پا چلفتي ديدي همه از تو زده اند جلو و براي خودشان مقام و منزلتي بدست آورده اند ولي تو همان مفلس آس و پاس و بي جاه و مقام و منزلت هستي كه هستي

4-     از فلاني يادبگير ببين چقدر زرنگه از آب كره ميگيره و همينطور مرتب پول روي پول ميگذاره، ولي تو هميشه هشتت گروي 9 است

5-  آخه فلاني هم هم آدم بود كه خداوند يك همسر پولدارو والامقام نصيبش كرد ولي تو بايد با يك آدم كم پول محافظه كار تا آخر عمر سر كني

6-  مردم شانس دارند بچه هايشان درسخوان و زرنگ اند ولي ما اين همه معلم ميگيريم و خرج ميكنيم آخر هم بچه هايمان تنبل و درس نخوان و شاگرد آخرند.

يا اينكه به جاي اين ملامت ها سعي ميكنيم كه :

1-     اگر حقوقمان در جايي پايمال شده سعي كنيم راه و روش صحيح احقاق حقمان را پيدا كنيم.

2-  اگر نمره دلخواهمان را نتوانسته ايم كسب كنيم راه صحيح برنامه ريزي براي بهتر خواندن و يادگرفتن درسمان پيدا كنيم

3-  اگر موفقيت شغلي و مالي ديگران خيلي به چشممان مي ايد به جاي سركوفت زدن به خودمان در مورد راه و روش آنها را براي پيشرفتشان تحقيق كنيم و به كار بنديم (البته به شرط اينكه روش آنها سلامت باشد و از راه غير مشروع به آن نرسيده باشند.

4-     اگر درآمد هنگفت ديگران ما را آزار ميدهد روي حسادتمان كار كنيم

5-  اگر دائم موقعيت و همسر و داشته هاي ديگران به چشممان ميايد از حسن هاي زندگي خود و نزديكانمان ليست تهيه كنيم و مرتب آنرا مرور كنيم و تمرين شاكر بودن بكنيم.

6-  به جاي ملامت خود سعي كنيم خود را نوازش كنيم. همانطور كه اگر وقتي كسي كه خيلي دوستش داريم اشتباهي ميكند ما سعي مي كنيم كه به او دلداري بدهيم تا حالش سر جايش بيايد و با اشتباهش كنار بيايدو سپس سعي ميكنيم كمكش كنيم كه راهي براي جبران اشتباهش پيدا كند پس همين كار را براي خودمان انجام دهيم و به جاي ملامت خود سعي كنيم راهي براي جبران اشتباهاتمان پيدا كنيم و از اشتباهاتمان سكوي پرش و تجربه اندوزي سازيم نه عامل سركوفت و تحقير

7-  به جاي ديدن نقش منفي ديگران و محيط زندگيمان سعي كنيم با تكرار اين پند از پنج پند پنا كه " فكر مي تواند همه چيز را بهتر كند و احساسات را تغيير دهد" اين باور را در خود تقويت كنيم كه آنقدر كه فكر ما در خوشبختيمان نقش و اثر دارد چيز ديگري نقش ندارد.

8-  با تمرين مثبت انديشي و مثبت بيني آلودگي ذهنيمان را كاهش دهيم و احساس نارضايتي از خود را به احساس رضايت و اعتماد به نفس تبديل كنيم و زندگي را براي خودمان لذت بخش كنيم.

9-  هدفهايمان را در راستاي توانائي ها و استعدادهايمان و بدر از افراط و تفريط ترسيم كنيم . يعني خيلي غرور آميز و يا پائين تر از حد توانائيمان نباشد.

10-سعي كنيم نگراني ها و نارضايتي هاي خودمان را بشناسيم و رفعشان كنيم.

11-سعي كنيم غذاي سالم و به اندازه كافي بخوريم. شايد به نظر عجيب بيايد كه غذا چه ارتباطي با دوستي ما با خودمان دارد. ولي واقعيت اينست كه ما بسياري از اضطرابها ، ترسها و عصبيتهاو عنادبخودمان را تعكيس مي كنيم روي حجم و كيفيت غذائي كه ميخوريم. بهمين دليل سالم بودن و كافي و به اندازه بودن غذا اثر مثبت در روحيه مان دارد.


راههاي ميانبر براي اينكه بهترين دوست خود باشيم :


1-     تمرين مهر اصيل به خود و ديگران

2-     تعيين هدف مشخص در زندگي

3-     تهيه دفترچه ساعتي

4-     تهيه غذاي مفيد و مناسب براي خود و خوردن به اندازه كافي نه كم و نه زياد

5-     ورزش منظم

6-     توجه و دقت كافي و برخورد مسئولانه با كار

7-     توجه به تفريح

http://new.behravanpana.com/tabid/85/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۱ )

ضرورت وجود هدف در زندگي

اهداف                                                                    

آيا اصولاً وجـــــود هدف در زندگي ضرورتي دارد؟

زندگي بشر مثل كشتي در يك اقيانوس طوفان زده است. وبه قول استاد خــــواجه نوري هدف مثل فانوس دريائي اين كشتي توفان زده را راهنمائي و هدايت مي كند.

پس هدفهاي ما حتي اگر عصبي باشند، بهتر از آن هستند كه هيچ هدفي نداشته باشيم.

انسان طبيعي و فطري، كنجكاو ، خلاق و بلند پرواز است پس انسان سالم حتماً يك يا چند هدف دارد.

" يك ساعت تفكر بهتر است از صد سال عبادت"

حضرت علي عليه السلام

تفكر چه ربطي به هدف هاي ما دارد؟

   وقتي كه در انتخاب هدف دچـــــار عصبيت باشيم معمولاً تفكر در آن نقش سازنده اي نداشته و انگيزه هايمان عصبي و"بايدي" است.

انواع هدفها

   مهمترين هدف انسانها رسيدن به خوشبختي است، ولي هر آدمي اين هدف را به نوعي تعبير و تفسير مي كند. كسي با برآورده شدن نيازهاي ماليش خود را خوشبخت احساس مي كند وديگري با اين اماكانات هم احساس خوشبختي نمي كند. ديگري بدون بهره مندي از امكانات مالي احساس خوشبختي مي كند.

   به اين ترتيب تنوع هدفها به تنوع انسانها گسترده است. با همه اين اوصاف مي توان هدفها را به شرح زير دسته بندي كرد.

1- اهداف شخصي

1- نيازهاي شغلي و مالي و خانوادگي

1- كسب درآمد براي تأمين نيازهاي زندگي شايسته و بايسته.

مثل: تغذيه ، مسكن، پوشاك، تفريح، سفر

2- رفع نياز به رشد شغلي، مالي و اجتماعي و انساني

انسان در تعامل با ديگران و حضور در اجتماع به رشد دلخواه خود مي رسد .

3- تشكيل خانواده: كه روند طبيعي و غريزي حيات بشر است.

2- سلامت جسم

1- ورزش

2- تفريح و سرگرمي، مسافرت و گردش

3- استراحت

3- سلامت و رشد روحي

1- مطالعه                                                 

2 - خودشناسي براي برقراري رابطه سالم با كار, با خود, باديگران, بامحيط و با خدا براي تعالي روحمان، خلاق تر شدن، اعتمادبنفس و شكوفائي.

3- فراگيري يك هنر و يادانش و مهارت جدي

2- اهداف اجتماعي

1- شركت در كارهاي عام المنفعه

2- مشاركت در اجتماعات، احزاب و غيره

چگونه هدف بسازيم

   اگر در زندگيمان هدفهائي داريم كه بسيار عاليست ،براي اطمينان بيشتر مي توانيم عصبيت زدائي كنيم كه در بخش بعدي توضيح داده شده ولي اگر هدفي نداريم لازم است كه از خود بپرسم:

1- من به چه كسي و يا چه چيزي علاقه دارم؟ پس علائق ما مي شود منبع اهدافمان و براي رسيدن به آنچه دوست داريم و برقراري ارتباط با آن كس كه علاقه داريم برنامه ريزي مي كنيم. گاهي ممكن است به نظرمان بيايد كه به هيچ چيز و هيچ كس علاقه اي نداريم.

پس:

2- از خودمان بپرسيم از چه كسي يا چه چيزي بدمان مي آيد.

1-يادمان مي آيد كه از اينكه پولي براي خرج كردن نداشته باشيم بدمان مي آيد.

2- از فلاني كه لباسهاي فاخري مي پوشد و پز مي دهد بدمان مي آيد و يا لجمان مي گيرد.

3- از فلاني كه تحقير مي كند و سركوفت مي زند بدمان مي آيد.

4- از فلاني كه همه جا نقل مجلس است و همه توجه ها به سمت اوست بدمان مي آيد و يا لجمان مي گيرد.

خوب اين بد آمدنها و يا لج گرفتن ها چه ربطي به هدف سازي دارد؟

وقتي از عملكرد و رفتار ديگري بدمان مي آيد يا لجمان مي گيرد، مي توان آن را بازتاب يكي از موارد زيردانست:

1-حسادت به آن فرد

2- رقابت با آن فرد

3- احساس حقارت نسبت به آن فرد

4- تعكيس شخص نسبت به آن فرد

   با استفاده از اين آگاهي مي توانيم از اين احساسهاي منفي يك هدف مثبت و انگيزنده بسازيم.

  اگــــر به آن فـــرد حسادت و يا با او رقابت مي كنم ، شايد او خصوصيت و يا امتيازي دارد كه من ندارم، مثلاً زيباست، خوش صحبت است، موقعيت تحصيلي خوبي دارد، شغل خوب و درآمد بالائي دارد، پس من مي توانم براي خودم هدفهاي زير را تعريف كنم:

1-تمرين درك زيبائيها و حسن هاي خود و ديگران را انجام دهم.

2- تمرين خوب، درست و دلنشين صحبت كردن را انجام دهم.

3- براي خودم يك هدف براي ارتقاء تحصيلي قرار دهم.

4- براي افزايش درآمدم دنبال راه چاره و هدف گذاري و برنامه ريزي بگردم.

اگر نسبت به او احساس حقارت و يا روي او تعكيس مي كنم رو ي مهر و احترام به خود و ديگران تمرين كنم.

5- اگر او هنري دارد من هم دنبال آموختن هنري بروم.

3- ممكن است نه از كسي و يا چيزي بدمان بيايد و نه خوشمان بيايد. همانطور كه مي دانيد اين حالت بازتاب از خود بيگانگي و عزلت طلبي است. هرچند كه روياهاي روزانه در تمام عصبيتها وجود دارد ولي در عزلت طلب بيشتر است و مي تواند راهنماي خوبي براي هدف يابي باشد.

   عزلت طلب در روياهاي روزانه خود را در رفاه و فراواني كامل، برخوردار از دوستي و مصاحبت ديگران، هنرمند، اديب، خطيب و غيره مي بيند. پس براي به فعل درآوردن اين آرزوها عمداً براي يكي از اهداف زير برنامـــــــه ريري مي كند:

1-افزايش درآمد                                                                    

2- تبادل مهر و دوستي با ديگران و با خود                         

3- بهبود موقعيت اجتماعي                                                                     

4- افزايش سطح تحصيلات                                                   

5- ياد گرفتن يك هنر، مهارت و فن جديد

اگر هيچيك از اين موارد در مورد ما صادق نبود, روي نياز هاي اساسي زندگي مثل نيازهاي شغلي, رفاهي و وتعالي روحي خود تمركز كرده وهدف گذاري مي كنيم.

نقش عصبيت در انتخاب هدف

1- برتري طلب به دليل نياز به برتربودن با هر كس بر خورد مي كند مي خواهد در كار و حرفه اش سرآمد بوده و از او جلو بزند، پس دائم از اين شاخه به آن شاخه مي پرد و هدفهايش نه براي رشد و پيشرفت خودش كه براي اثبات برتريش بر ديگران است.

2- مهرطلب : معمولاً دنباله روي اهداف ديگران است و هدفهايش را ديگران تعيين مي كنند. اگر خودش هدفي تعيين كند، براي جلب توجه و تأييد ديگران است.

3- عزلت طلب: اصولاً نيازي به هدف داشتن نمي بيند.چون برايش قيدآور شده و او را آزار مي دهد.

    حتي عزلت طلبي كه با زندگي سطحي اش آدم اجتماعي و اهل تفريح و گشت و گذار به نظر مي رسد تمام اين بازي ها را در مي آورد كه از يك زندگي مسئولانه، عميق و هدف دار فرار كند.

نقش عادتها و تصوير ذهني در اهداف

عادت نگاه كردن به گذشته و افسوس خوردن

عادت نگاه كردن به آينده و اضطراب كشيدن

عادت به احساس شكست

عادت به احساس بي عرضگي

عادت به فراموش كردن اهداف

عات به انتخاب هدفهاي بزرگتر از توان خود

عادت به انتخاب هدفهاي كوچكتر از توان خود

در تمام اين عادتها ردپاي تصوير ذهني هاي مهرطلبانه و برتري طلبانه وجود دارد.

تكنيك پالايش هدفهايمان

1-هدفمان را نوشته و دو ليست برايش تهيه كنيم.

1- فوايد تحقق هدف

2- مضار و معايب تحقق هدف

دو ليست را با هم مقايسه كنيم و اگر فوايدش بر معايب و مضارش برتري داشت آن را انتخاب كنيم.

2- واكنش سنجي هدفها

1-  انتقامجوئي: متوجه مي شوم كه با رسيدن به اين هدف مي خواهم ديگري را حذف و يا تحقير و تخفيف كنم . يا براي رسيدن به آن  به جاي رفع مزاحمت ها مزاحمين را از سر راه حذف مي كنم.

2-  فخرطلبي: تمام تلاشم برآنست كه با رسيدن به اين هدف به ديگري فخرفروشي كنم.

3-  كمال طلبي : تمام كوششم براي رسيدن به هدف را ناديده گرفته و فكر مي كنم كه بايد براي آن كار محيرالعقولي انجام دهم و يا اصلاً نياز دارم كه هدفم محيرالعقول باشد.

4-  سيري ناپذير: هدفم آنقدر بزرگ و ايده آلي است كه نمي توانم تعريف درستي از آن بكنم و اجزاء آن را ببينم .

5-  تضاد: در مورد انتخاب هدفم يكدله نيستم و يا در بين هدفهايم از اين شاخ به آن شاخ مي پرم.

6-  حسادت: چون فلاني اين كار را كرده من هم بايد بكنم تا رويش كم شود.

حال كه توانستيم موارد عصبي در هدفمان را ببينيم آن را پالايش كنيم.                                                                          

  با حذف انتقامجوئي ها، كمال طلبي ها، تضادها، هدف را به خاطر تعالي, علاقه, لياقت و رشد خودمان انتخاب كنيم.

 مثال 1- من پيانوزدن را ياد مي گيرم چون از اينكه خودم بتوانم نواهاي زيبا را اجرا كنم لذت مي برم.

مثال 2- من ادامه تحصيل مي دهم چون توانائي ، استعداد و فرصت اين كار را دارم ، چون استحقاق رشد و پيشرفت را دارم.

چگونه اهدافمان را در سيستم رسيدن به آن قرار دهيم؟

1-مشخص و مكتوب كردن هدف.

2- پالايش هدف از طريق نوشتن نكات مثبت و منفي آن و واكنش سنجي نسبت به آن.

3- تحقيق در مورد هدف. چه از نظر كمي و چه از نظر كيفي.

مثلاً اگر هدف كسب درآمد بيشتر است، چقدر درآمد، درچه مدت و چگونه.

4- تفكيك هدف به اجزاء آن و تحليل آن اجزاء و سپس تركيب و اولويت بندي آنها در كنار هم.

5- تحقيق در مورد پيش نيازهاي هدف

1-نيازهاي جسمي

2- نياز هاي علمي

3- نياز هاي روحي

4- نياز هاي مالي                                                       

6- تحقيق در مورد امكانات موجود مثل منابع انساني و منابع مالي.

7- برنامه ريزي براي تحقق اجزاء هدف تا رسيدن به آن.

8- گنجاندن انجام كاري براي رسيدن به هدف در دفترچه ساعتي حتي شده اين كار فقط يك تلفن زدن باشد.

9- تعيين ضرب الاجل براي انجام هر جزء از هدف.

10- مجسم كردن هدف با تمام جزئيات آن.

11- مجسم كردن خود در حالت رسيده به هدف. در حالت خلوت و سكوت، لذت رسيدن به هدف را درذهن خودتجربه كنيم. به اين ترتيب هدف را به خلاقه ذهن ناخودآگاه مي سپاريم.

12- بازخوردها را بررسي كنيم تا موانع را تشخيص داده و رفع كنيم.

13- روش هايمان را اصلاح كنيم . اگر روشي به جواب نمي رسد آن را بازنگري و جايگزين كنيم.

14- در مورد هدفهايمان كلام مناسب انتخاب كنيم.

بسيار شنيده ايم كه: " من شانس ندارم", " مملكت خراب است و به درد كار و زندگي نمي خورد"

در حاليكه در اين مملكت بسيار كساني هستند كه با توفيق و پشتكار مشغول كارند و از فرصت ها و شانس ها   به نحو احسن استفاده مي كنند.

چرا جملات منفي را به زبان مي آوريم؟

1-ترس از شكست

2- ترديد در همت خود

3- عدم اطمينان از توانائي خود

4- تعكيس ناتوانائي و كم كاري خود

پس به جاي جملات منفي فوق چه بهتر است بگوئيم:

1- من نهايت سعي خودم را مي كنم

2- موانع را يكي پس از ديگري از سر راه برمي دارم.

3- همت كرده و با پشتكار و توكل به خدا كارم را به پيش مي برم.


15- پيش داوري نكرده و حكمي له يا عليه خود صادر نمي كنم:  


      1 - من اگر دانشگاه قبول شـــوم ديگر هيچ غصه اين نخواهم داشت.       

2-  اگر ازدواج كنم خوشبخت خواهم شد.

3- اگر خانه بخرم به همه آرزوهايم رسيده ام.

16- رفتار مناسب با هدف انتخاب شده اختيار كينم.

مثلاً هدف من آنست كه مدير يك كارخانه باشم ولي رفتارم شبيه پادوي آن كارخانه است. 

17- در صورت نياز از ديگران كمك بگيريم.

18- يافتن و تمرين روي معضل ترس از شكست. 

19- تصحيح عملكرد به سمت هدف. معمولاً مسير به سمت هدف مستقيم نيست. در نتيجه دائماً نياز به كنترل مسير به سمت هدف و تصحيح آن داريم.

20- بررسي عملكردمان در راه رسيدن به هدف.

آيا براي رسيدن به هدفم همه زندگيم را تعطيل كرده ام؟

آيا براي رسيدن به هدفم هيچ قدمي برداشته ام؟

21- تعديل هدفها: در صورتي كه در عمل هدف را خيلي بزرگتر و دور از دسترس و با توجه به توانائي و امكانات خود, ايده آلي مي يابيم آن را تعديل و كوچكتر كنيم تا بتوانيم به آن برسيم.

22- در خودشناسي پيگير باشيم تا هم هدف ها و هم روش هايمان براي رسيدن به آنها از عصبيت پالايش و اصيل شود

http://new.behravanpana.com/tabid/92/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۰ )

زيستن در لحظه
 
 حتما پيش آمده كه حادثه ناخواسته اي برايمان رخ دهد بطوريكه دائم فكرمان متوجه آن باشد؟
مثلا":
1-     از درسمان نمره اي را كه انتظار داشته ايم نگيرفته ايم ودائم خود را ملامت مي كنيم؟
2-     خداي ناكرده عزيزي از دست رفته است ودائم براي كوتاهي هائي كه در حق او كرده ايم خود را سرزنش مي كنيم ؟
3-     كاري از ما سرزده است كه اصلا" از خود انتظار نداشته ايم و بجاي چاره انديشي خود را سرزنش مي كنيم؟
4-     شرايط مالي خانواده دستخوش بحران شده است وبه جاي برنامه ريزي و تلاش براي پيدا كردن يك منبع مالي جديد خود را سرزنش كرده و حسرت مي خوريم؟
 
در مجموع تمام مدت فكرمان مشغول است و نه تنها به كار خلاق نمي پردازيم بلكه از انجام كار روزمره خود هم باز مانده ايم. دنيا در نظرمان تيره و تار است و همه جا را بدمنظره و بدريخت مي بينيم. آدمها به نظرمان بد ودشمن آمده واز همه كس بدمان مي آيد. قلبمان مالامال از كينه و بدبيني است.
 
2-   مشكل اساسي  چيست ؟
در اين لحظه در گذشته زندگي مي كنيم و مشكلي كه در قبل اتفاق افتاده ما را در زمان وقوع خودش نگه داشته است.
مثال :
وقتي مادرم به رحمت خدا رفت طبيعي بود كه خيلي افسرده بودم وعلاوه بر اين افسردگي پيوسته خودم را سرزنش مي كردم كه  بايد اين كار و آن كار را برايش ميكردم.  ياچرا فلان روز با او تندي كردم.
يك روز با خود گفتم اگر تمام اين كارها را ميكردي خوب بود، ولي در حال حاضر اوكه وجود ندارد سرزنش هم كه مشكلي را حل نميكند پس چه بايد بكنم.
شروع كردم به ديدن حسن هاي مادرم،  خودم و نزديكانم، وكارهاي خوبي را كه براي مادرم كرده بودم مرور كردم.  مهري كه به آنها داشتم به يادآوردم، ناگهان جرقه اي در ذهنم زده شد.
من ميتوانم كارهائي را كه براي او ميخواستم انجام دهم و فرصتش را پاطر بليط ها را از مردم ميگرفت كه فكر ميكردي چه آدم شاد و سرزنده و خوشبختي است.

 در آن روز به دليل مشكلات عديده دلگرفته بودم ولي با ديدن اين آدم خوشحال و راضي كه در شرايطي زير حداقل يك زندگي بود ، به كل روحيه ام تغيير كرده و يادم افتاد كه چقدر نعمت هاي فراوان و آدم هاي خوب و مثبت در اطرافم هست كه از بياد آوردن آنها غافل مانده ام وفراموش كرده ام  كه چقدر خوشبختم.

مثال :

خانمي از همكارانم خيلي به ماديات و موقعيت اجنماعي حساسيت نشان ميداد.روزي از اوايل انقلاب كه سطح حقوقي كارمندان دولت بشدت نزول كرده بود، با حسرت و اندوه مي گفت كه يك راننده لودر روزي سي و چند هزار تومان درآمد دارد در حاليكه ما در ماه اين درآمد را نداريم. در جوابش گفتم كه مي تواند به همان شغل مشغول شود تا حسرت اين درآمد را نخورد. او از اين پيشنهاد من برآشفته شد چون به عنوان يك خانم كارشناس خود را يك سرو گردن بالاتر از آدمهاي زير ليسانس ميديد، ولي در ضمن چشمش برنميداشت كه آدمي با تحصيلات كمتر از او آن همه درآمد داشته باشد.

مثال 1:

در فيلم ليدي كارولين لمب ، اگر اين خانم توانائي آن را داشت كه مهر اصيل همسرش به خودش را درك كند مي توانست با او زندگي شاد و سعادتمندانه اي را داشته باشد ولي چون به دليل عصبيتهايش (بخصوص برتري طلبيهايش) نياز به تجربه جديدي داشت به سمت يك عشق آتشين ولي عصبي كشيده شد كه جز رسوائي و عناد به خود حاصلي برايش نداشت.

مثال:

دخترخانم و آقا پسري با هم آشنا ميشوند و از هم صحبتي و ديدار هم خيلي خوشحال و راضيند و احساس خوشبختي مي كنند. ولي بعد از چند ماه توسط خانواده هايشان تحت فشار قرار ميگيرند كه تصميمشان را بگيرند كه بالاخره مي خواهند ازدواج كنند يا نه.

در اين لحظه احساس رضايت و خوشبختي دو طرف تبديل مي شود به اضطراب و تنش. هر كدام از اين دو از خود رفتارها و افكاري بروز ميدهند كه قبلا" اصلا" به ذهنشان خطور نمي كرده و هركدام به نوعي از وضعيت جديد خود به هراس مي افتند.

چرا اينطور ميشود؟

اگرهر يك از اين خانم و آقا مهرطلب باشد ، انتظار دارد كه در اين مرحله طرف مقابل عاشق و دلخسته و بيقرار او باشد تا با او ازدواج كند و در واقع نظر طرف مقابل است كه براي او تصميم ميسازد و خودش از احساساتش بي خبراست و نمي داند كه طرف مقابل را دوست دارد يا نه.

اگر عزلت طلب باشد از اين كه بخواهد تصميم بگيرد آنهم تصميمي كه او را در قيد ازدواج قرار ميدهد دچار اضطراب مي شود و ناگهان رشته انس و الفتي كه با آن آقا و يا خانم دارد بريده ميشود و اصلا" احساس مهري به او نمي كند.

اگر برتري طلب باشد ناگهان به ذهنش مي آيد كه براي من موقعيتهاي بهتري از اين آدم وجود دارد و آنوقت دچار احساس فريب مي شود و به اين نتيجه ميرسد كه علاقه اي به اين خانم يا آقا ندارد.

حاصل آن ميشود كه احساس رضايت و خوشبختي تبديل مي شود به اضطراب و دلتنگي و احساس فريب و فشار و بدبختي.

مثال 3:

موقعيت كاريمان به خطر مي افتد و به حد مرگ دچار احساس بدبختي و اضطراب مي شويم. اين يك واقعيت است كه ازدست دادن كار اضطراب شديدي به دنبال دارد، ولي چه بسا كه شانسي باشد براي شروع يك كار جديد و پر هيجان.

مثالهاي فوق بيانگر اين واقعيت است كه ميزان خوشبختي و احساس رضايت ما در زندگي نسبت عكس دارد با توقعات عصبيمان.

يعني چه ؟

يعني اينكه توقعات عصبي مانع از ديدن داشته ها و نعماتي ميشود كه در دسترسمان است. و هر چه اين توقعات را كم كنيم به احساس رضايت و خوشبختي خود افزوده ايم.

پس چه كنيم كه خوشبخت تر باشيم

1-  همت كنيم و جهد كنيم تا حسنهاي خودمان و اطرافيانمان را بنويسيم. براي اينكه اينكار را بهتر انجام دهيم  به ترتيب خودمان و اطرافيانمان را از صحنه زندگي حذف كنيم و ببينيم كه چه چيز را از دست ميدهيم. اين امر باعث مي شود كه قدرشناسيمان بيشتر شود و قدرت بيشتري در ديدن حسن هاي  خود واطرافيانمان پيدا مي كنيم.

همينطور موقعيتهاي كاري و زندگيمان را حذف كنيم تا با ديد قوي تر حسن هاي وجودي آنها را درك كنيم.

2-    وقتي كه توانائي ديدن اين حسن ها را پيدا كرديم تمرين شاكربودن كنيم.

3-     عوامل تغيير احساساتمان را شناسايي كنيم و روي ريشه هاي اين تغيير احساسات كار كنيم.

مثلا مقايسه، بيش از نود درصد در منفي كردن احساسات انسانها نقش دارد،

تحقير، تمسخر، تكبروتفاخر، عيب جوئي وامثالهم در منفي كردن احساسات انسانها نقش دارد

مثال: در مثالي كه راجع به دختر خانم و آقا پسري كه در بالا ذكر كرديم اگر اين دو قدرت ديدن حسنهاي هم را داشته باشند ، اثر عوامل خارجي روي آنها كم ميشود.

از طرفي اگر از تكنيك سنجش تغيير احساسات استفاده كنند مي توانند به ريشه هاي  عواملي كه احساس خوبشان را به احساس بد تبديل مي كند پي ببرند.

در غير اين صورت ديگران با رفتارهاي تحقيري و تمسخرآميزو تكبروتفاخرو عيب جوئي احساسات انها را منفي كرده ورابطه اشان را تخريب مي كنند.

براي روشن تر شدن مطلب كمي آنرا تجزيه و تحليل مي كنيم:

ديدن حسنها:

فرض كنيم كه هريك از اين دو طرف حسنهاي يكديگر را مي دانستند احساس مهرشان به هم عميق تر و اصيل مي شد.

مثلا" اينكه از هم صحبتي و هم نشيني با هم لذت مي برند.

يا اينكه هر يك بداند كه ديگري آدم قابل اعتمادي است

يا اينكه هر يك بداند كه ديگري آدم مهرباني است

 يا اينكه هر يك بداند كه ديگري آدم  مسئولي است

    "          "          "          "      باوفائي است

                                            راستگوئي است

    "          "          "          "      سازگاري است

                                            محترمي است

    "          "          "          "    شاد و سرزنده است

اگر اين حسن جوئي كتبي انجام شود و روي آن تمرين و تكرار شود اثري معجزه آسا دارد.

از طرف ديگر لحظاتي را كه احساسمان به طرف مقابل تغيير كرده را بررسي كنيم وواكنش سنحي كنيم.

مثلا" در مورد مثال فوق اينكه چرا فشار اطرافيان:

 مرا دچار اضطراب مي كند،

 يا ميزان علاقه يا مهرم را كم ميكند،

 و يا نيازم به اطمينان از محبت او را زياد ميكند.

من توقعم از يك زندگي مشترك چيست؟

آيا انتظاري كه از طرف مقابل دارم از خودم هم دارم يا بهتر بگوئيم خودم داراي آن صفاتي كه از ديگري مي طلبم هستم ؟

يا چون او صفاتش شبيه خودم است او را رد مي كنم و در پي آدمي جدا از خودم و متفاوت با خودم هستم.

از اين بررسي مي توانيم به اصالت خواسته هاي خود پي ببريم و دريابيم كه ريشه هاي احساس ناخوشبختي ما كجاست.

آيا من بدون توجه به واقعيتهاي وجودي او سعي دارم او را طبق دلخواه خودم باز سازي مي كنم؟

آيا من صفاتي به او نسبت مي دهم كه ندارد؟

آيا من صفاتي را از او صلب مي كنم كه دارد؟

چگونه براي خوشبختي، شادي، خوشي و سلامتي جسم و روح خود برنامه ريزي و كار كنيم.

1-    زماني به ورزش اختصاص دهيم.

2-    زماني به تفريح اختصاص دهيم.

3-  به تغذيه خود اهميت بدهيم و اگر شكم باره هستيم برايش چاره پيدا كنيم و يا بر عكس اگر بدغذائيم و كم خوراك آنرا چاره كنيم.

4-  دائم از خودمان بپرسيم كه آيا مي توانيم بهتر از اين كه زندگي مي كنيم زندگي كنيم و براي آن راه حل پيدا كنيم تا در يك ركود قرار نگيريم

5-  به هم صحبتي دوستان و نزديكاني كه از حضورشان لذت ميبريم اهميت بدهيم و وقت بگذاريم و هميشه خود را در معرض تبادل مهر اصيل قرار دهيم.

6-    در خودشناسي پيگير و كوشا باشيم.

7-    به جاي اينكه براي مشكلاتمان دنبال مقصر بگرديم ، براي حل آنها دنبال راه حل بگرديم.

8-  داشتن هدف مشخص مثل فانوس دريايي كه كشتي را در ظلمت شب هدايت مي كند انسان را براي هرچه خوشبخت تر زيستن كمك و هدايت مي كند.

9-    هر چه بيشتر مهر بورزيم.

10-                       حسن هاي خودمان، اطرافيانمان، كارمان، و محيط زندگي مان را يادداشت و مرور كنيم.

11-         به ميحط هائي كه انسانهاي محروم در آن زندگي مي كنند رفته وضمن دلجوئي از آنها قدر نعمتهائي را كه از آنها بهره منديم بيشتر بدانيم.

12-         با آدمهاي شاد و خوشبخت معاشرت كنيم تا ضمن لذت بردن از شادي ايشان، الگوهاي زندگي شاد و موفق را پيدا كنيم.

13-                       نعمتهاي الهي را ديده و براي آنها شكرگزاري كنيم.

14-                       روي نقش مثبت و موثر ديگران در زندگيمان تمركز كرده آنرا يادداشت  و مروركنيم.

 
http://new.behravanpana.com/tabid/87/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۳۸ )

ريلكس ( آرامش )


هيچ دقت كرده ايد كه چه موقع انسان مطالب را بهتر ياد مي گيرد ؟
موقعي كه مضطرب ، خسته، آشفته و ...... است؟
يا موقعي كه شاد، آرام، يكدله و فكرش متمركزاست ؟
هيچ دقت كرده ايد كه انسان چه موقع بهتر مي خوابد؟
وكي بهتر كار مي كند ؟
وقتي كه آرامش دارد
   "         يكدله است
   "        تمركز فكردارد
   "        جسمش خسته نيست
   "        محاوره دروني ندارد
 
وقتي ريلكس هستيم فضاي فكري و جسمي مان چگونه است ؟
1-     زيبائي ها را بهتر مي بينيم و از آنها لذت مي بريم.
2-     نيكي هارا بهتر درك كرده و از آنها لذت مي بريم.
3-     احساس امنيت مي كنيم و از آن لذت مي بريم.
4-     شوروشوق داريم كه كاري انجام دهيم يا چيزي يادبگيريم يا با ديگران ارتباط مهرآميز و دوستانه برقرار كنيم.
5-     قدرت يادگيريمان بيشتراست
6-     گذشتمان بيشتراست و يا بقولي گير به كسي ياچيزي يابه خوذمان نمي دهيم
7-     از نظر روحي محكم تر و پابرجاتر و استوارتريم
8-     احساس سلامتي جسمي بيشتري مي كنيم
9-     رضايت از خود بيشتري داريم .
 
تعريف ريلكس:
1-     وانهادن ، واهليدن ،آرامش ،آراميدن
2-     وقتي كه جسممان راحت و عضلاتمان در انبساط كامل است .
3-     وقتي فكرمان راحت است و آرامش فكري داريم و چيزي توجه ما را آنقدر جلب نكرده و در اختيار نگرفته كه بي اراده دنبال آن كشيده شويم .
4-     وقتي نفس هايمان آرام و طبيعي است و قلبمان ضربان عادي دارد
5-     وقتي تضادهايمان وتشويشهايمان را وانهاده ايم.
 
     چه عواملي باعث مي شود كه از حالت ريلكس خارج شويم ؟
1-     اضطراب و تشويش
2-     تضاد
3-     زخم غرور
4-     رنجش
5-     زخمهاي عاطفي
6-     عنادبخود
7-     استرس اط و آرامش در مي آوريم طوريكه احساس كنيم بدنمان مثل يك تكه سنگ روي زمين افتاده و هيچ انقباضي در هيچ يك از اعضايمان نيست .
3-     اجازه مي دهيم كه نفسهايمان به طور طبيعي بيايد و برود. دو سه دقيقه به تنفس خودمان دقت مي كنيم . اين تنفس هماهنگ با تمام انرژيها و ريتم حيات درجهان هستي است بعد از اين تمركز، ذهن به حالت ريلكس در مي آيد و جسم حالت سبكي و پرواز پيدا مي كند.
4-     در اين حالت ، ذهن تلقين هاي خودشناسي را به بهترين و عميق ترين وجه جذب مي كند
5-     مي توان اين تلقين ها را با تمركز روي گفتار ريلكس كه در ابتداي كلاس پخش مي شود انجام داد.
6-     براي ريلكس شدن با خودمان نجنگيم وفقط چند دقيقه به تنفسمان ويا يك كلمه خاص فكر كنيم.

 

http://new.behravanpana.com/tabid/70/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ref="page-1025.html" target="_blank">۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.