مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16347
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 32
همه : 4385181

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۶ )

غرور و اعتماد به نفس

قبلا" يادگرفتيم كه وجود خود ايده آلي فرد را نيازمند:

 1- كسب جلال و شكوه

2- انتقامجويي       

 3- رسيدن به كمال مطلق

مي كند تا بدين وسيله اعتماد به نفس به دست آورد ، ولي هرچه در اين راه بيشتر طلب مي كند اعتماد به نفسش كمتر مي شود.

زياد كوشش مي كند، پول، پرستيژ، شهرت اجتماعي و مقامهاي بالا به دست مي آورد ولي به جاي اينكه اعتماد به نفسش زياد شود ، نخوت و تفرعن در او زياد مي شود در حاليكه از درون و باطنا" :

1- احساس ناخواستني و ناچيزبودن مي كند.

2- خيلي زودرنج و آسيب پذير است .

3- براي اينكه احساس ارزش و احترام به خود كند دائم محتاج تائيد ديگران است .

4- تا زماني كه در مقام و قدرت و يا ثروت بالائي است و از احترام و مزايائي برخورداراست احساس :

                                      عظمت

                                      برجستگي

                                      نيرومندي

                                     و نوعي سرمستي مي كند

    اما اگر از مقام و قدرت بيفتد و ياثروت و احترام خود را از دست   بدهد .

    يا ديگران به تناسب مقام و قدرتش برايش ارزش و احترامي قائل نشوند.

    يا در محيطي وارد شود كه كسي او را نشناسد.

    يا در تنهايي

            به شدت احساس بي ارزشي و ناچيزي مي كند.

   چرا؟

   چون درحقيقت احساس ارزش وبزرگي شخص عصبي مربوط به خودش و از  درون خودش نيست و در عوامل خارج از او قرار دارد.

و البته چون عوامل خارجي دائم در حال تغيير است ، آرامش او هم سطحي و تهديد شونده و لرزان است و با تغيير عوامل در او احساسات متفاوت ايجاد مي شود.

عوامل رشد اعتماد به نفس در كودك چيست ؟

گرمي، محبت، آزادي نسبي،

 مواظبت، محيط پرصفا و خوش سلوك،

 محيطي كه افرادش به هم و به كودك اعتماد دارند و

 به موقع تشويق مي شود و

 فقط براي تنبيه و آگاهي تنبيه مي شود نه براي دق و دلي خالي كردن و از روي عصبيت وعصبانيت.

اعتماد به نفسي كه اينگونه به دست مي آيد يك احساس اعتماد دروني و عميق است . اعتماد به خود و ديگران .

عوامل عدم رشد اعتماد به نفس در كودك :

1- لوس كردن و بي جهت عزيز كردن كودك :

چون خود را بيش از آنچه كه هست ديده و غرورعظمت و بزرگي در او رشد مي كند.

2- محبت مشروط كردن :

بچه احساس ناخواستني بودن مي كند چون او را آنطور كه هست دوست ندارند و براي اينكه    خواستني شود بايد كارهائي انجام دهد تا وسايل خوشنودي پدر و مادر و اطرافيان را فراهم كندو يا به خاطر هوش سرشار و موفقيتهاي تحصيلي كه مايه افتخار و سربلندي پدر و مادر است عزيزاست .

    به عبارت بهتر به اين شرط دوستش دارند كه با پيشرفت خود به پرستيژ و شهرت و بزرگي و شكوه پدر و مادر بيفزايد.

3- تعكيس كمال طلبي پدر و مادر:

 پدر ومادر انتظارات كمال طلبانه از خودشان را به بچه تعكيس مي كنند:

    اگر نمره بد بگيرد ملامت مي شود و اگر نمره خوب بگيرد وظيفه اش بوده چون او بايد كامل و عالي باشد.

     در غير اينصورت ضعيف و حقير و قابل ملامت است .

4- مسخره كردن كودك و تحقير او

5- تحكم به كودك و تهديد او

6- ملامت دائمي كودك

7- بكن نكن زياد به كودك

8- مچگيري دائمي از اشتباهات كودك و جبران ناپذير قلمداد كردن اشتباهات او

9- فقدان محبت صادقانه و علاقه واقعي به كودك

10- خشونت كردن و رفتار ظالمانه با كودك و تنبيه بدني او

11- نرمش نداشتن با كودك

12- ترساندن كودك

13- ايجاد احساس گناه در طفل

14- دروغ گفتن به طفل

15- اعتماد نكردن به طفل

حاصل رفتارهاي فوق آنست كه كودك احساس بي ارزشي، ناخواستني بودن و بي احترامي و اينكه به هيچ دردي نمي خورد مي كند مگر اينكه خودرا به شكلي طبق آنچه كه مورددلخواه ديگران و فقط دلخواه اطرافيان است در آورد.

پس :

1- خود واقعي طفل (هسته وجودي كودك ) ضعيف مي شود و از اين خود كه   منشاءرشد سالم و طبيعي است ، دور و بيگانه و نسبت به آن بي علاقه مي شود.

2- وجودش به دليل تضادها تجزيه مي شود و وحدت و يكپارچگي خود را ازدست   مي دهد.

3- خود ايده آلي در ذهنش نقش مي بندد تا جبران كمبودهايش بشود و خود را مافوق خود فعلي كه ضعيف ، سست ، بي ارزش و مطرود است تصور مي كند.

4- خود ايده آلي محرك بعضي پيشرفتها ي واقعي مي شود و لي فرد پيشرفتهاي خيالي هم دارد, كه هيچيك او را اغناء و معتمد به نفس نمي كند.

    بلكه (خودپسندي ، غرور عصبي و تفرعن در او رشد مي كند)

فرق غرور اصيل و اعتماد بنفس با غرور عصبي :

- غرور اصيل بر اساس استعدادها، صفات و فضائل و شايستگي هاي واقعي فرد است و نيازي به كسب عظمت ندارد.

- غرور عصبي بي اساس و بي پايه است و بر اساس تصورات فرداست و اگر توانائي اي هم در فرد باشد خيلي كمتر از آنست كه تصور مي كند ولي فرد نسبت به آن صفت احساس مبالغه آميزي دارد.

مثال :

دانش آموزي كه توانائي خود را مي شناسد و مي داند كه در طول روز قادر است بيست صفحه درس بخواند پس براي اين توانائي خود برنامه ريزي مي كند و در طول سال روزي بيست صفخه و در مجموع در سال تحصيلي بيشتر از 4000 صفحه درس را مي خواندو خوب ياد مي گيرد.

دانش آموزي كه به دليل غرور عصبي به قدرت يادگيري خود متكي است شب امتحان صد صفحه مي خواند آنهم اگر بخواند, و چيزي هم يِاد نمي گيرد.

مشخصه هاي غرور عصبي :

1- فرد تشنه كسب عظمت است .

2- ميل به انتقام گرفتن و گرياندن ديگران دارد.

3- اعتماد به نفس برايش مطلوب است ولي نميداند چگونه و از كجا به دستش بياورد.

4- هسته وجوديش پر از اضطراب است .

5- نسبت به غرورهايش هم مدام دچار ترديد است .

مباني اعتماد به نفس :

1- شخص اعتقادات محكم و مستقل از خود داشته و به آن عمل مي كند.

2- از استعدادها و منابع معنوي خود بهره برداري مي كند و بر اين اساس به خودش   اميدداشته و تكيه مي كند.

3- خود را مسئول زندگي خود ميداند.

4- ميزان ارزش صفات، فضائل و كلا" دارائي هاي معنوي خود را درست تشخيص   ميدهد، نه كمتر و نه زيادتر.

5- قوت و ضعف خود رامي شناسد.

6- احساسات پرشور و صريح دارد.

7- مي تواند با دنيا و مردم آن رابطه سازگارانه داشته باشد.

مثالهاي غرور عصبي :

1- پس از آشنائي با دختر جذابي احساس غرور مي كند، چون اين نوع آشنائي برايش   حيثيت و پرستيژاجتماعي مي آورد. و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

2-  از اينكه از يك خانواده اسم و رسم داراست احساس غرور مي كند وگرنه احساس سرشكستگي مي كند.

3- فرد ازاينكه عضو يك گروه و يا دسته سياسي با پرستيژي است احساس غرور مي كند و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

4-  از اينكه با آدمهاي مهم و سرشناس حشرونشر داشته باشد احساس غرور مي كند و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

5-  از اينكه شغل مهمي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند

6-  از اينكه پول زيادي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

7-  از اينكه ماشين آخرين مدل  دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

8-  از اينكه خانه شيكي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

9-  از اينكه محبوبيت عامه دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

شايد بگوئيد آدم سلامت هم دنبال كسب شهرت ، حيثيت ، محبوبيت ، پول ، قدرت و غيره است ؟

 بله ولي :

شخص عصبي : تشنه آنهاست و بدون آنها اصلا" احساس وجود و ارزش نمي كند و    خود را حقير و خوار مي داند.

-                     تمام زندگيش را صرف به دست آوردن آنها مي كند ولي باز هم اغناء نمي شود.

-                     - اگر چيزي ازآنها را از دست بدهد احساس رنج و بدبختي و ناچيزي مي كند.

-                     ديگران وسيله اي هستند براي كسب حيثيت او نه براي اينكه آنهارادوست داشته باشدو نسبت به ايشان احساس مسئوليت كند.

شخص در تخيل خود را :

-                      باتقوي و پرهيزكار

-                     داراي هوش سرشار

-                     داراي قدرت تفكر وسيع

-                     داراي بخشش

-                     داراي آرامش

-                     داراي متانت

         و هر صفت ممتاز ديگري مي داند.

كسي كه اعتماد به نفس دارد:

     -  وقتي بي پول است در عين اينكه احساس حقارت و ناچيزي نمي كند ، براي   كسب درآمد مشروع بيشتر تلاش و برنامه ريزي مي كند.

-                     وقتي نياز به دوستي با ديگران دارد به جاي مسائل ظاهري به سجاياي اخلاقي و رشد انساني آنها توجه مي كند.

-                     به مسكن و ماشين و امثالهم به عنوان وسيله اي براي رفاه و آسايش بيشتر مي انديشد.

-                     اگر به جمع سياسي مي پِيوندد براي احساس مسئوليتي است كه در قبال رشد و تعالي جامعه اش احساس مي كند.

-                     اگر محبوبيت عامه دارد از آن براي رشد معنوي مردم و ارتقاء مادي و معنوي آنها بهره مي گيرد.

-                     اگر شغل مهمي دارد با احساس مسئوليت ازآن براي رشد علمي و معنوي زيردستان و خدمت بيشتر به جامعه بهره برداري مي كند.

آئينه عصبيت :

مهرطلب : در تصوير ايده آليش خود را دوست داشتني مي بيند.

براي خلل وارد نيامدن به اين تصوير نيازبه تائيد ديگران دارد، پس تشنه مهرديگران مي شود و هركه به او محبت نكند ، خبيث است .

برتري طلب : خود را خيلي پرقدرت و متشخص مي بيند. هركس از او اطاعت كند خوب است و هركس اطاعت نكند خبيث و مستوجب مجازات است .

عزلت طلب : خود را مستقل و بي نياز از همه كس مي بيند و هركس كاري به كارش نداشته باشد خوبست و هر كس در كارش دخالت كند و بخواهد به اوكمك كند خبيث است .

غرورهاي عصبي :

1- عقل و اراده : تصور اينكه فرد داراي عقل كامل و اراده مطلق است و قدرت درك همه چيز را دارد

2- دانائي : تصور اينكه فرد همه چيز را ميداند و در هر علمي تبحر دارد.

3- توانائي : فرد داراي استعداد بي نهايت ، خلاقيت بي نهايت ، تخيل قوي و هوش بي پايان است .

4-استثنائي و ممتاز بودن +غرور به خوش شانس بودن : تصور اينكه چون فرد از همه نظر توانا و داناست پس موجوديست استثنائي و همه بايد به او امتياز خاص بدهند و از ديگران ممتاز و متمايز باشد.

5-شكست ناپذيري: تصور اينكه فرد در هر كاري كه شروع كند موفق و پيروز است و براي اينكه دچار زخم غرور نشود يا اصلا" شروع به كارنمي كند يا كارها و طرحهايش را دائم به تعويق مي اندازد.

6- درستكاري و شرافت :تصور اينكه درستكارترين فرد دنياست و هيچكس از او درستكارتر نيست.

7-پاكدامني و شرافت : تصور اينكه فرد پاكدامن ترين آدم دنياست و هيچكس از او پاكدامن تر و شريفتر نيست .

8 -دوست داشتني بودن : تصور اينكه موجودي بسيار تودل برو و جذاب است و همه بايد عاشقش شوند.

9-محبوبيت : تصور اينكه آنقدر محبوب است همه او را دوست داشته و به او ارادت دارند.

10-آسيب ناپذيري : تصور اينكه فرد هيچ وقت بيمار نمي شود و يا بيماري او را ازپاي نمي اندازد و يا از هيچكس نمي رنجد و يا تحمل همه نوع فشاري را دارد.

11- بي نيازي: تصور اينكه فرد آنقدر تشخص و عزت نفس دارد كه هيچوقت از كسي چيزي نمي خواهد.

12- سخاوت : تصور اينكه فرد آنقدر با سخاوت و بخشنده است كه هركه هرچه دارد از اودارد.

13- تواضع: تصور اينكه فرد متواضع ترين فرد دنياست.

غرور كلي همه عصبي ها:

غرور كلي همه عصبي ها اينست كه همه توقعات و انتظارات خود را به نحو موثر و مثبتي ارضاء و اعمال كنند . مثلا":

1- استفاده مفت و مجاني ازكمك ديگران

2- از هركسي چيزي بگيرد

3- پولي قرض كند

4- از دوا و دكتر مجاني استفاده كند

5- ديگران به حرفش گوش كنند و امرش را اطاعت كنند.

6- اگر از بستگانش بدون مشورت او دست به كاري بزند آزرده و دمق مي شود.

7- سرنخ و اختيار زندگي ديگران بايد در دست او باشد.

بايدهاي عصبي غرور ميآورد:

غرور وبايد دوروي يك سكه اندو غرور بايد مي آورد وبايد غرور.

مثال :

1- مادري كه بايد دارد مهربان و فداكار باشد غرور به اين بايد دارد ، در حاليكه ممكن است مهربان و فداكار نباشد.

2- مهرطلب غرور به تواضع و خودخواه نبودن و كم توقعي دارد. در حاليكه بوسيله تمارض، رنجور نمائي و تظاهر به بيچارگي سعي مي كند ديگران را به خدمت خود در آورد.

3- عزلت طلب بايد دارد چيزي از كسي نخواهد و غرور بي نيازي دارد و آنرا اينطور تعبير و تفسير مي كند كه آنقدر متشخص و با عزت نفس است كه هيچوقت چيزي ازكسي نمي خواهد.

4- چانه زني

     1- بعضي به دليل غرور دانائي و زرنگي چانه مي زنند

     2- بعضي بدليل غرور سخاوت اصلا" چانه نمي زنند.

5- غرور به با شرافت بودن :

به محض دانستن اينكه كينه و عناد داشتن ، حسادت ، بدخواهي و نادرستي مخالف شرافت و اخلاق است تصور مي كند كه هيچ كدام از اين صفات در رفتار و كردار او نيست و دانستن را به بودن و شدن اشتباه مي گيرد.

6- واقع بيني : شخص عصبي خود را زياد ملامت و سرزنش مي كند و اين را نشانه واقع بيني خود مي داند و رنج ناشي از آن را دليل احساساتي بودن خود مي داند.

فضيلت دانستن عصبيت :

شخص عصبي احتياجات رواني حود را به كمك تخيل به حسن و فضِيلت تعبير مي كند.

مهرطلب : به احترام گذاشتن به ديگران مباهات مي كند (از بلوف زدن و كلاه سر ديگران گذاشتن احساس شرم و حقارت مي كند)

برتري طلب : به بلوف زدن و بزرگنمائي خود ، به كلاه سر ديگران گذاشتن و زرنگتر از ديگران بودن خود افتخار مي كند.

مهر طلب : كينه توز هست ولي آنرا در يك لفاف مهرآميز مي پيچد مثل نصيحت ، مداخله خيرخواهانه ، ابراز حقايق به منظور اصلاح طرف ، و يا حتي كينه خود را به صورت تعريف و تمجيد و تملق بيان مي كندوهين فلاني تحمل كرده .

2- بدليل زخمي كه به غرور تحمل پذيريش خورده .

پس بايد رنجشش از زخم غرور را پس بزند و نبيند و سركوب كند و هم زخم به غرور تحمل پذيريش را

درست است كه فرد اين رنجش ها و احساس حقارت ها را سركوب مي كند كه نبيند ولي اثرش را در جاي ديگر خودنمائي مي كندو( حساس ، ، ) مي شود و باز سركوب كردن اين احساسات از او آدمي ، ، ، ،،   مي سازد.و عنود و يا افسرده و بخصوص عصباني اوقات تلخ دمغنارضامكدرآسيب پذيرزودرنج

واكنشهاي تغيير شكل يافته :

احساس خجالت و خفت كه ناشي از زخم غرور است گاهي تبديل مي شود به :

1- شك و ظن : مثلا" خانمي كه فكر مي كند شوهرش به زنهاي ديگر بيشتر توجه دارد در حاليكه به غرور خواستني بودن و جذابتر و ممتاز بودن او زخم خورده و شك و ظن را به جاي خفت و خجالت گذاشته است .

بازتاب اين شك و ظن به صورت احساس غم و غصه شديد، نااميدي، ياس، احساس گناه، اضطراب، دمقي، سرخوردگي، خشم و ترس بروز مي كند .

روند تغيير بازتابهاي زخم غرور:

مرحله اول:

خجالت(خودمان غرورمان را مي شكنيم )

خفت (ديگري غرور كارا مي شكند)

چون احساس خجالت و خفت قابل تحمل نيست پس احساس ما تغيير حالت يافته و به صورت مرحله دوم در مي آيد.

مرحله دوم :

1- ترس كه تبديل مي شود به افسردگي ،، ، اضطرابگوشه گيري اندوه

2- خشم كه تبديل مي شود به كينه ، ، ، ، ، و نفرت شديدميل به انتقام گرفتنانزجارنارحتيابراز رنجش وغيظ و عصبانيتعناد

مثال : خشمگين شدن كارمندي كه مورد بي اعتنائي رئيسش قرار گرفته   (خشمي كه با موضوع نمي خواند)

    - تحقير ديگران ناشي از احساس حقارت خود فرد است .

    - مسخره كردن ديگران ناشي از احساس حقارت خود فرد است .

 شخص عصبي مثل آدمي است با تن مجروح كه دائما" زخمهايش با محيط اطراف و ديگران برخورد مي كندو رنجش را بيشتر مي كند.

 - شكسته شدن غرور بوسيله خودمان آزار دهنده تراست و حاصل آن :

        1- ملامت و سرزنش خود

        2- تحقير و تخفيف خود

       3- عناد و دشمني با خود.

بازتاب غرورهائي كه در آينده شكسته خواهد شد:

                         اضطراب

                         دلهره

                        هراس

                         دلپيچه

                        اسهال

مثال :

قبل از امتحان

سخنراني

ورود به يك مهماني رسمي

ملاقات با يك آدم مهم

ملاقات با يك دختر ياپسر (نياز به نظر خوب آن فرد داريم )

شروع هر كار جديد

تقاضائي از جنس مخالف

تقاضاي اضافه حقوق يا ترفيع

حضور در يك محكمه براي احقاق حق خود

    ترمزهاي رواني و اجتناب حاصل اين اضطراب ها و ترس هاست مثلا":

1- اجتناب از معاشرت با بعضي اشخاص

2- اجتناب از انجام هر كاري كه نياز به كوشش دارد

3- محدود كردن زندگي در ابعاد مختلف

4- ترس از شكست = زخم غرور = ترس از سقوط خود ايده آلي = فرار از محيط هائي كه احتمال زخم غرور در آنها زياداست           

5- ترس از رسوائي به بار آوردن

6- ترس از مسخره شدن                  

       ترس = خشم و غيظ :

 ولي چون نشان دادن خشم و غيظ با شجاعت و جسارت   اشتباه گرفته مي شود ، اين عكس العمل راحت تر صورت مي گيردتا ترس كه نشانه زبوني و ضعف است بر ملا نشود .

سركوب كردن خشم و ترس = احساس خستگي و كوفتگي شديد,

احساس سوءهاضمه و سردرد,

ميل به مشروب و سيگار و موادمخدر و سايرمنصرف سازها,

تشديد ميل جنسي (بخصوص به فرم انحرافي و غير طبيعي و بخصوص هم جنس بازي )

ابزار عصبي براي ترميم غرور زخم خورده :

1- ميل به انتقام گرفتن و تلافي كردن .

2- زدن زخم به غرور ديگران تا از آنها انتقام گرفته ونسبت به ايشان احساس برتري نكند.

3- نگه داشتن كينه و رنجش براي تلافي .

4- سلب علاقه از هر چيز و هر كس كه به ما زخم غرور ميزند(يا بايد همه چيز عالي و بي نظير باشد يا رهايشان مي كند و بي علاقه مي شود)

مثال :

- يا بايد در موسيقي، نويسندگي، سِاست، ورزش, هنر و ... به حد اعلاي كمال برسد و يا رهايش كند و نسبت به آن بي علاقه مي شود.

- معلمي سالها در يك كلاس و يك موضوع تدريس مي كرده ، همينكه از او مي خواهند در كلاس ديگري و يا مطلب ديگري را درس دهد نسبت به معلمي بي علاقه مي شود.

- در درس موسيقي كارش خوب است و پيشرفتهائي هم دارد ولي وقتي متوجه مي شود نمي تواند به پاي موزارت برسد رهايش مي كند.

- اگر در نقاشي نتواند مثل پيكاسو باشد رهايش مي كند.

5- طاقت ديدن از خودش بهتر را ندارد(غرور ممتاز و برجسته بودن)

- به محض اينكه فهميد دوستش در بعضي جهات از خودش بالاتراست او را رها مي كند(بخصوص در روابط زن و شوهري و عاشق و معشوقي )

- در كارش از اين شاخه به آن شاخه مي پرد.

6- از خود واقغي اش دوري مي كند چون از نظر خود ايده آلي خفت آور و ضعيف است

7- مهرطلب حركت درشت و خشونت بار خود را توجيه و يا انكارمي كند تا غرور مهربانيش ترميم شود. در واقع شخص حوادث را رتوش مي كند.

     - شخص براي ترمِم غرورش بعضي قسمتهاي حوادث را حذف و يا رتوش مي كند.

- اگر در جمعي بد صحبت كرده آنرا به خستگي و بيخوابي شب قبل نسبت ميدهد.

- اگر با كسي بد صحبت كند آنرا بدليل رفتار توهين آميز آن شخص قلمداد مي كند تا خود را حق به جانب نشان دهد.

- اگر با ديگران همكاري و كمك نمي كند از نامهربانيش نيست بلكه از مشغله و كار زيادش است كه اجازه نمي دهد به اندازه كافي مهربان باشد.

8- خود را به به بيعاري و مسخرگي مي زند و هر توهين و بي احترامي نسبت به او بشود آنرا نوعي شوخي تلقي مي كند ولي باطنا" آزرده مي شود.

مثالهائي در مورد اجتناب يا ترمزهاي رواني :

1- پسري از ابراز تمايل به آشنائي با دختري خودداري مي كند از ترس اينكه مبادا جواب رد بشنود و غرورش جريحه دار شود.

2- جرات اقدام به نويسندگي يا نقاشي ندارد چون ممكن است پائين تر از حد توقعش باشد.

3- به مكانهاي جديد نمي رود چون ممكن است او را نشناسند و احترامي را كه مي خواهد رعايت نكنند.

4- ترمزهايش او را در زندگي محدود كرده و از رشد و پيشرفت باز مي ماند و چون در مقايسه با هم سن و سالهايش عقب مانده گوشه گير مي شود تا با ديدن دوباره آنها زخم غرور نخورد و دچار احساس خفت و عقب ماندگي نشود.

5- زندگيش يك بعدي مي شود مثلا":

-         فقط مي چسبد به كار و بقيه چيزها را رها مي كند.

-         در انجام كارهاي مثبت و مفيد كند و در معاشرت و دون ژوئن بازي ماهر مي شود.

6- از معاشرت با جنس مخالف دوري مي كند چون مي ترسد آنطور كه بايد در حد خود ايده آلي بي عيب و در حد كمال ديده نشود.

7- نزديك شدن به جنس مخالف را نوعي توهين و تحقير و حاجتمندي ناشي از ضعف تصور مي كند. اين مساله در حالت حادش تبديل به همجنس دوستي مي شود.

8- به خود مي گويد اگر اصلا" كوششي نكنم بهتر از آنست كه شروع كنم و موفق نشوم .

9- براي حل مشكلاتش زحمت هم نمي كشد چون ترس از شكست مانعش مي شود.

10- بلوف مي زند:

    - هر آن اراده كند و بخواهد مي تواند دست به هر كاري بزند و موفق شود

    - اگر بخواهد خيلي راحت مي تواند جلب نظر هر دختري را بكند.

- اگر بخواهد خيلي راحت از عهده هر امتحاني بر مي آيد.

- اگر بخواهد نويسنده شود خيلي راحت ميزند روي دست بالزاك .

11- يا بر عكس پديده اجتناب در او باعث مي شود كه :

$(document).ready(function() { $('#rate_p52451').rating('rate.php?pid=52451', {maxvalue:5, curvalue:0}); });

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۵ )

غرور دوست داشتني (خواستني) بودن-Loveableness Pride

هدف از اين مطلب آنست كه فرد بتواندبا استفاده ازنشانه هاي ارائه شده ضمن شناختن ورفع غرور خواستني بودن در خود از وجود اين غرور در ديگران نيز آگاه شده و دچار عصبيت هاي ديگران نشود.

غرور عصبي چيست ؟

1) صفتي كه نداريم ولي به خودمان نسبت ميدهيم.

2) صفتي كه داريم ولي نياز عصبي به ما حكم مي كند كه آن را بزرگترو متورم تر از آنچه هست به بينيم.

3) صفتي كه داريم ولي نياز عصبي داريم كه ديگران آن را باور كنند.

4) صفتي كه داريم ولي ميترسيم كه ديگران آن را باور نكنند.

5) در واقع دراين صفت باورمان از خودمان با توقعمان از خودمان نمي خواند.

6) ديكته خود ايدآلي وواكنش احساس حقارت است.

غرور دوست داشتني (خواستني) بودن

غرور دوست داشتني بودن به نوعي تغيير شكل يافتهء غرور محبوبيت است. به اين صورت كه غرور محبوبيت

در ارتباط با همه اطرافيان ما است ولي غرور خواستني بودن در ارتباط با جنس مخالف ودر نتيجه خيلي حساس تر است.

در غرور محبوبيت فرد نياز دارد كه دائم خودرامحبوب همه به بيند ولي در غرور دوست داشتني بودن فقط در مقابل جنس مخالف اين نياز را نشان ميدهد.

در هر يك از انواع عصبيت اين غرور ظهور و بروز خاص خودش رادارد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن در مهر طلب

ميدانيم كه مهر طلب دائم نياز دارد كه مهر ديگران را به خود جلب كند. اين نياز در رابطه با جنس مخالف تبديل به نياز به جلب توجه ميشود.حال به بينيم چگونه اين نياز عمل ميكند:

1) اگر با كسي در ارتباط قرار بگيرد كه به او بي توجه باشد سعي ميكندبه نحوي دل اورا به دست آورد:

    1) آنطور كه او مي پسندد لباس مي پوشد.

    2) دائم به او سرويس مي دهد.

    3) از خواسته هاي خود در مقابل او مي گذرد.

    4) پيوسته خواسته هاي اورا مهم و خواسته هاي خودش را كم اهميت تلقي مي كند.

    5) او را همه چيز و خودرا هيچ فرض مي كند.

    6) قدرت وجرئت مخالفت كردن با او راندارد.

    7) عليرغم احساس اجحافي كه در ته قلبش دارد وگاهي آنرا حس ميكند هيچ وقت گله و شكايتي نميكند.

 8) براي رسيدن به خواسته هايش خودرا ضعيف، نيازمند مراقبت، دست و پا چلفتي و گاهي مريض احوال  جلوه مي      دهد.

 9) تمام رفتارهاي فوق ميتواند عمدي ويا ناخودآگاه باشد. 

  10) اگر كسي از او تعريف وتمجيد كند ناگهان شيفتهء آن شخص ميشود.

  11) كوچكترين توجه از جنس مخالف راتعبير به عشق او به خودش مي كند و به دليل نياز عصبي اش به عشق                عاشق آن فرد مي شود.

 12) اگر كسي از حسنهاي او تعريف نكند، فكر مي كند هيچ حسني ندارد، ولي وقتي ديگري از او تعريف ميكند،                احساس رضايت از خودش ميكند.

 13) وقتي عاشق كسي شداگريارش از او تعريف وتمجيد نكند وياحتي به او توهين و تحقيرش كندو در حالت حاد اگر آزارش        هم بدهد باز دست از او نميكشد.

       چرا؟  چون زخم غرور خواستني بودن به او مي خورد.

14)  بسيار پيش مي آيد كه ابراز ضعف و بيماري كند ونياز به مراقبت دائم داشته باشد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب كمال جو

.1)  برتري طلب كمال جو توجه خاص به آدمهاي كامل وبه چشم بيا دارد

2)  البته اين كمال يك كمال واقعي نيست بلكه پرتوي است كه او روي فرد مي اندازد. مثلا ممكن است ديدگاه فرد اين        باشد كه آنكس كه از همه زيبا تريا پول دار تر يا خانواده دار تر يا عنوان دارتر است كامل ترين آدمهاست.پس دائم       در جستجوي اين ترين آدمهاست.

3)  اين فردتازمانيكه احساس كند كه بازيبا ترين فرد محشور است آحساس غرور ميكند ولي به محض اينكه متوجه        ميشود كه ديگري با فردي زيبا تراز يار او محشوراست، به شدت زخم غرور مي خورد ورابطه اش با يارش مكدر       مي شود.  

4)  در بسياري مواقع فرد از ترس اينكه مبادا بعد از اينكه با فردي محشور شد، سروكله يكي بهتر از اوپيدا شده وبه       او زخم غرور بزند،از بر قراري هرگونه ارتباط نزديك ومتعهدانه سرباز ميزند.

5) اگربا كسي ارتباط بر قرار كند حتي الامكان  رابطه اش رابا او در حد يك حريم خاص نگه ميدارد. در واقع حالت          كجدار ومريض را پيش ميگيرد. به همين دليل طرف مقابل تكليف خودرا با او نمي داند.  

6) اغلب بهانه جوست و از يارش ايراد زياد ميگيرد.

7) خيلي اورا با ديگران مقايسه مي كند.

8) خيلي سعي ميكند در رفتار، گفتار، پوشش، كارها و حتي افكار اواعمال نظرو دخل و تصرف كرده ودر او تغيير          ايجاد كند. البته اين عمل را به خير فرد وبراي كامل كردن او تعبيروتفسير ميكند. 

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب نارسيست

 1)  برتري طلب نارسيست به هركس كه برسد توجه وبرايش دلبري مكند. چون دائم بايد به خودش ثابت كند كه                     موجودي خواستني است و قادراست هركس را ارده كند عاشق خود كند. 

       2)  مهارت خاصي در جلب توجه جنس مخالف دارد، واين مهارت را ناشي از توانائي وجاذبه جنسي خود ميداند.

       3)  مهارت عجيبي در محبت ظاهري به طعمه ها يش دارد، محبتي كه هيچ ريشه اي در اعماق قلبش ندارد.

       4)  خيلي خوش مشرب و بذله گووتودل برو است.ولي نه به دليل شادوسرزنده بودنش، بلكه به دليل نيازشديدش              به جلب توجه وجذاب بودن است. به همين دليل به آدمهاي شوخ طبع ديگر به چشم رقيب نگاه ميكند.

   مثال1:  دوستي در برنامه هاومهماني ها بسيار خوش مشرب و بذله گوو شاد و شنگول بود ولي به محض اينكه                    شخص بذله گوي ديگري به جمع پيوست به جاي استقبال از او شروع كرد به هجو و تمسخر او.  

   مثال2:  دوستي درحضور شخص ديگري كه بسيار خوش مشرب و بذله گوو شاد و شنگول وخوش سيمابود ساكت و               خجالتي بود ولي به محض اينكه آن شخص بذله گواز جمع خارج شد او شروع كرد به خوش مشربي و بذله               گوئي و شاد و شنگول بازي درآوردن وپشت سر او حرف و حديث درآوردن.

              مورد اين مثال چون خيلي خودرا حقيرتر از مثال فوق ميديد در مقابل او ابراز وجود نميكرد.

       5)  درشوخي هايش بسيار به ديگران آفت مي دهد، چون عميقا" آدم كينه توز وانتقامجوئي است.

       6)  همه تلاش او تازماني است كه نظر طرف مقابل را جلب كند، هرچه طرف مقابل محكم ترو سخت تر باشد،                   تلاش نارسيست هم بيشتر مي شود.

       7)  وقتي نظر طرف مقابل جلب شد، هرچه او وابسته تر وواله تر ميشود، نارسيست بيشتراز او فاصله ميگيرد.

       8)  از آنجا كه احساس حقارت نارسيست بالاست وقتي كه توانست طرف را مجذوب خود كند تمام احساس                       حقارتش را روي او تعكيس ميكندو از او متنفر ميشود. چون او كه دلباخته يك همجون موجد حقيري شده                است پس حتما خودش هم حقيراست.    

      9)   نارسيست اين احساس را به هركس كه به او علاقمند باشد نيز پيدا ميكند. حتي اگر جزو طعمه هايش هم                    نباشد. 

       مثال  :  خانمي عاشق آقائي نارسيست شده بود . نارسيست در حالي كه به شدت اين خانم راتحقير و توهين ميكرد                   وبه نظر او اين خانم از طبقه پائين جامعه وزشت مي آمد ، همسري گرفت كه هم از نظر خانوادگي و هم                     از نظر ظاهري پائين تر بود،ولي او به دليل ديد معوجي كه داشت او را بالاتر مي ديد. والبته با آن همسر                   هم دوام نياورد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب منتقم

       1)  اين تيپ هميشه درپي پيروزي منتقمانه است حتي در مسائل عشقي.

             چرا؟ چون غرور به خواستني بودن او به حدي متورم است كه آنرا با قدرتمندي خودش اشتباه ميگيرد. بايد               هركه را ارده كرد از چنگ ديگران دربياورد تا به آنها ثابت كند كه از همه اشان خواستني تر ويا يه عبارت                 بهتر قوي تر است.      

       2) او آنقدر عطش قدرت دارد كه درروابط عشقي خود نيز نياز به اطفاء اين عطش دارد.

       3) اصلا متوجه كساني كه ديگران به آنها توجهي ندارند نميشود. ولي به محض اينكه فردي مورد توجه واقع                 ميشود او سعي ميكند به هر قيمتي شده خود را وارد معركه كرده ونظر اورا جلب كند

 

     مثال 1: آقائي سالها دختر خاله اش را ديده بود ونخواسته بود ولي بمحض اينكه برايش خواستگاري آمد، ناگهان                   عاشق او شده، همسرش را طلاق داد ودختر خاله اش را گرفت.    

     مثال 2: آقاياني كه عاشق خانمهاي شوهرداروياخانمهائي كه عاشق مردهاي زن دار ميشوند از اين جمله هستند.

     مثال 3: خانمي اين حالت خود را تعكيس ميكرد و مي گفت نميدانم چرا فقظ مردهاي زن دار عاشق من  ميشوند.

     مثال 5: خانمي در جمع كوه نوردان با آقائي آشنا شد كه خانمش را خيلي دوست داشت وهمه جوره در خدمت او                     بود. اين خانم با هزارو يك طرفند خودش را به آن آقا نزديك كرد و شرايطي پيش آورد كه همسر آن آقا                    متوجه ارتباط اين دو با هم شود. وقتي زندگي آن دو را به هم ريخت واعتمادشان را از همديگر گرفت، آن                   آقارارها كرد .

      4) يارش بايد آنقدر او را به خواهد كه هر بلائي سرش درمي آورد از عشق او كم نشود.

     5) خواسته ها واهداف او آنقدر مهم است كه به هر قيمتي شده بايد محقق شود، حتي اگر به قيمت پامال شدن                  عواطف، احساسات، خواسته ها و حتي زندگي ديگران باشد.

     مثال 5: آقائي كه عاشق خانمي بود به او گفته بود كه حضور او مانع ادامهء تحصيلش است.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن درعزلت طلب

1 ) عزلت طلب به دليل پائين كشيدن فتيلهء احساساتش زياد تمايلي به بر قراري ارتباط نزديك با ديگران ندارد.

2 ) درواقع نه اينست كه عزلت طلب هيچ ارتباطي ايجاد نمي كندبلكه ارتباطش عمق عاطفي ندارد.

3 ) در قبال آدمي كه با او در ارتباط است احساس مسئوليت نميكند.

4 ) دلش براي او نمي طپد، دلتنگش نميشود، شوقي به او ندارد.

5 ) ارتباطهايش بيشتر فيزيكي لحظه اي وزود گذر است.

6 ) از فكراين كه باكسي بايد مدت طولاني سركند مضطرب ميشود.

7 ) عاشق شدن برايش در حكم پايان آزادي، استقلال، بي نيازي واز دست رفتن خلوت تنهائي اش است.عشق نه تنها        برايش جذاب نيست بلكه بيشتر حكم قيدو بند رابرايش دارد.

8 ) در برههء تصميم گيري براي ازدواج وداشتن يك زندگي مشترك دچار اضطراب شديد شده ودر خوابهايش خود را      دريك خانهء بي درو پيكر مي بيند.

9) آدم هاي آرام ومتين كمتر توجه اش را جلب مي كنند وبيشتر عرقه ها رجاله ها به نظرش جذاب و خواستني مي آيند

    جون اين تيپ بيشتر مي توانند ديگ احساست منجمد اورا گرم كرده وبه جوش آورند.

نمود اصالت و احساس اصيل دوست داشتني (خواستني) بودن

1 ) عشق ومحبت را با تمام وجودش حس ميكند.

2 ) عشقش مشروط  و مشكوك نيست. يعني اگر توقعاتش برآورده نشد احساس شكست، زخم غرورو ناخواستني            بودن و ... نميكند.

3 ) در عين اينكه يارش را دوست دارد براي او احترام قائل است.

4 ) در عين حال براي خودش هم احترام قائل است و خودش را دوست دارد.

5 )  به احساسات وعواطف يارش توجه كافي دارد و اهميت ميدهد، درعين حال به احساسات و عواطف خودش نيز            توجه كافي دارد و اهميت ميدهد. 

6 )  نسبت به هدفها و علائقش ياريش كنجكاواست، در عين اينكه خودش هم هدفها و علائق مستقل خودش رادارد.  

7 )  در عين اينكه يارش را در رسيدن به هدفها و علائقش ياري وحمايت ميكند، براي رسيدن به هدفها و علائق              خودش از يارش ياري وحمايت مي طلبد.

8 ) از ديدار يارش دلشاد ميشود و در فراغش دلتنگ. ولي دلتنگي اورا از كار و زندگي نمي اندازد، بلكه انگيزهء او را       در بارورتر كردن لحظه ديدار قوي تر مي كند.

9 )  عشق نه تنها اورا به ركود نمي كشد، بلكه پوياتر وانگيخته تر ميكند.

http://new.behravanpana.com/tabid/71/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

خوشگويي

از شاخه‏هاي ديگر «حسن خلق»، كه رابطه‏vها را استوارتر و پيوندها را صميمي‏ تر مي‏سازد، گفتار دلپذير و شادي‏بخش است. متانت در سخن و ادب در گفتار و زيبايي در كلام، خصلت پاكدلانِ بي‏كينه است و خلق و خوي اولياء دين.
ارزش انسان و جوهره وجودي‏اش را زبان و بيان روشن مي‏سازد:
يكي تحقير مي‏كند، يكي تشويق.
يكي عيبجويي مي‏كند، ديگري تحسين و تقدير.
يكي ملامت مي‏كند، ديگري پر و بال مي‏دهد و اميد مي‏آفريند.
كدام يك خوبتر است؟
شما خودتان چگونه بيان و زباني داريد؟
تلخ يا شيرين؟ گزنده يا مرهم گذارنده؟
آيا با ديگران همان‏گونه صحبت مي‏كنيد كه دوست داريد ديگران با شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟
پذيرايي از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيريني نيست.
گاهي پذيرايي، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اِكرام، بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاي روح است.
گفتن يك «آفرين»، «احسنت»، «بارك‏اللّه‏» مگر چقدر هزينه و خرج دارد؟
كساني هستند كه جان مي‏دهند، ولي حاضر نيستند يك كلام تشويق‏آميز و محبّت‏بار بر زبان جاري كنند. بشنويم از رسول خدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوي ادب در گفتار و رفتار است كه فرموده است:
مَنْ اَكْرَمَ اَخاهُ المؤمنَ بِكلمةٍ يُلْطِفُهُ بها وَ فَرَّجَ عَنه كُرْبَتَهُ لَمْ يَزَلْ في ظلّ اللّه‏ِ المَمدُودِ عَليهِ الرّحمةُ ما كانَ في ذلك.(1)
«هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامي ملاطفت‏آميز و غم‏زدا، مورد تكريم قرار دهد، تا وقتي او شادمان است، گوينده آن سخن همواره در سايه رحمت گسترده الهي به سر مي‏برد.»
كلام تشويقي و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگري نيز، از اين‏گونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:
[مَنْ قالَ لِاخيهِ المُؤمِنِ «مَرْحَبا» كَتَبَ اللّه‏ُ لَهُ مَرْحَبا اِلي يَوْمِ القيامَةِ.(2)
«هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداي متعال تا روز قيامت براي او مرحبا و آفرين مي‏نويسد.»
غير از پاداش الهي، تأثيرات اجتماعي «خوشگويي» در نرم ساختن دلها و جلب عاطفه‏ها و استوار ساختن رابطه‏ها مشهود است. آنكه خوش‏سخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مي‏شنود. «اين جهان كوه است و فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاس دارد و خوبي آن به خود ما منعكس مي‏شود.
كسي كه گفتار مؤدّبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدّبانه سخن خواهند گفت. وگرنه ... «كلوخ‏انداز را پاداش، سنگ است». از كلام مولا علي(ع) است كه:
اَجْمِلوُا فِي الخِطابِ تَسْمَعوُا جَميلَ الجَوابِ.(3)
«زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...»
كيفيّت برخورد ما با انسانهاي ديگر، همان نتيجه را به ما برمي‏گرداند. ادب، ادب مي‏آورد و توهين و فحش، بدزباني و اهانت متقابل را در پي دارد.

پاورقي ها:

1ـ اصول كافي (عربي)، ج 2، ص 206.

2- همان صفحه
2ـ غررالحكم، ج 1، ص 139 (چاپ دانشگاه).

http://noorportal.net/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۴ )

تابو -taboos

     در واقع تابو يك ترس،بايد و نبايدي بسيار قوي و بزرگ است كه مثل گناه كبيره مجازات ارتكاب به آن مرگ و سقوط در دره حقارت و خفت است.

در واقع ديكتارهاي دروني ما همان تابوهايمان ا ست.

تعكيس تابو

    در بسياري از موارد شخص برتري طلب به دليل اينكه طاقت تحمل نقض تابو توسط خودش را ندارد آنرا تعكيس مثبت كرده و ديگرن را محكوم به اعدام،مرگ،خفت و حقارت مي كند.

و مهرطلب خود را محكوم به اعدام،مرگ،خفت و حقارت مي كند.

تابو هاي مهرطلبانه

1- تابوي لذت بردن از زندگي.

2- تابوي دروغ گفتن و استثمار ديگران. نه اينكه هيچوقت به كسي دروغ نميگويد و كسي رااستثمارنمي كند بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد.

3- تابوي ديدن دروغگويي و استثمارگري ديگران.

4- تابوي لذت بردن از ساعت هاي تنهاي.

5- تابوي ظاهري فاخر داشتن ويا از نظر زيبايي هاي ظاهري بارز بودن. 

6- تابوي زندگي راحت و توام با گشايش داشتن و نياز عصبي به قانع بودن به كم.

7- تابوي فريب دادن ديگران ،نه اينكه هيچوقت كسي را فريب نمي دهد بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد .

8- تابوي پيشرفت كه حاصلش پسرفت كردن و يا بي علاقه شدن نسبت به كاريست كه در آن پيشرفت مي كند.و حتي پيشرفت هاي واقعي خود را اتفاقي فرض مي كند.

9- تابوي گفتن نه بخاطر داشتن تابوي پرخاش.

10- تابوي تعيين اهداف بلند پروازانه  و مطابق با توانايي ها و استعدادها .اهدافش را پايين تر از استعدادهايش انتخاب مي كند و حاصل كارهايش را كمتر از آنچه هست مي بيند.

11- تابوي اشتياق.چون اشتياق داشتن به كاري براي خود به پيشرفت و سرزندگي كمك مي كند.پس مهر طلب نسبت به آن تابو پيدا مي كند.چون پيشرفت و سر زندگي به غرور هاي او زخم مي زند.اشتياق به روابط توام با مهر اصيل پايين است جون بايد توقع هاي عصبي خود را در ازاي مهري كه مي دهد كنار بگذارد.

12-تابوي استفاده كردن از ديگران.مثلا اگر رئيس باشد همه كارها را خودش انجام مي دهد و زير دستانش ول مي چرخند.اگر از ديگران كمك بخواهد بشدت احساس دين مي كند و فكر مي كند گستاخي كرده است.

13- تابوي اعتماد به نفس دارد.در مورد خود و توانايي هايش مشكوك است و دائم خود را انتقاد مي كند.((من نمي توانم))ورد زبان اوست. قسمتهاي مهم كار را انجام مي دهد ولي در تهيه طرح  كلي و عمومي و گزارش ناتوان است.همراه بالا سري خوب كار مي كندو به تنهاي از عهده كارهاي مهمي بر مي آيدولي وقتي بالاسري وجود ندارد فكرش و جسمش فلج مي شود.

مثال:

     زماني كه تحت نظر مربي شنا تمرين مي كردم وقتي مربي درقسمت عميق دنبالم نيامد بدنم به حالت فلج درآمدوبه حالت غرق شدن افتادم.

    حتي وقتي از محدوده تعريف شده توسط تابو هم عبور مي كند باز هم دارد از كارش ايراد مي گيرد.اگر بفهمد از محدوده تابو عبور كرده خود را تخريب ميكند.

مثال:

     اگر در مسابقه دو ببيند كه جلو افتاده يكمرتبه پايش پيچ مي خورد.

14- تابوي تملك.مهرطلب نسبت به پولي كه در مي آورد احساس تملك نمي كند.

15- تابوي احساس ثروتمندي.پولدار است ولي احساس فقر مي كند يا تظاهر به فقر مي كند.

16- تابوي هزينه كردن براي خود.در عين ثروتمندي براي خود خرج نمي كند.و به آن چهره فروتني مي دهد و محدوده خود را تنگ مي كند و عبور از اين تنگي برايش تابو است.

17-تابوي رسيدگي به خود.

اگر وزنش زياد است به جاي ورزش كردن سعي در رژيم غذايي گرفتن دارد.خودشناسي كردن به نظرش خودخواهي و خودخواه شدن مي آيد.تنهايي از موسقي،طبيعت،غذا،و مسافرت لذت نمي برد.اگر براي خودش بيشتر از محدوده اي كه تعريف كرده خرج كند دچار عناد،ترس و اضطراب مي شود.براي ديگران دست و دل باز است.براي خودش و پيشرفتش كتابي نم.

تابوي هاي عزلت طلبانه:

1-تابوي به خاطر سپردن اسم ديگران.

   فراموش كردن اسم ديگران ناشي از غرور بي نيازي و از خود    بيگانگي ايست.

2-تابوي كار كردن.

  غرور بي نيازي ديكته مي كند كه من نبايد هيچ كاري انجام     دهم.

3-تابوي ديدن حسنهاي خود وديگران.

  چون دليل براي كناره گيري از آنها نمي ماند.

4-تابوي ابراز مهر(چون ارتباطش  را بيشتر مي كند).

5-تابوي احساس مهر.(چون انگيخته مي شود كه خود را به وي نزديك كند).

6-تابوي قبول همكاري و ياري ديگران(غرور بي نياز).

تابو هاي ناشي از تضاد مهر طلبي و برتري طلبي.

وقتي اين تضاد بالا باشد فرداهداف و آرزوهاي دور از دسترس انتخاب مي كند.ولي چون بدون برنامه ريزي دست پيدا نمي كند خود را تخريب مي كند.

مثال1:

دائم با تلقينهائي مثل اينكه اگر موسيقي دان كاملي نشدي بايد زمين شور باشي خود را از پيگيري در مسيري كه به سمت رشد مي رود باز مي دارد.فرد دائم در بين بالا و پائين نگه داشتن خود در نوسان است و انرژي زيادي را از دست مي دهد.

مثال2:

نويسنده اي نوشته هايش را به دليل كمال طلبي مهر طلبانه پاره مي كرد . آنچنان عناد به خود پيدا كرد كه خواب ديد كسي كه خودش است آمده كه او را بكشد.

مهرطلبي كه مهرطلبيش كم و نياز هاي سركوب شده برتري طلبانه اش هم كم باشد تخريب خودش كمتر است.

عوارض تابو:

1-تابو هاي مهرطلبانه شخص عصبي را كوچك كرده و شبيه روياي شخص مهرطلبي مي شود كه در خواب ديد كه بدنش نصف اندازهْ واقعي اش كوچك شده.

2-تابو در شخص عصبي باعث فقر احساسي مي شود.

3-تابو در شخص عصبي باعث مي شود آنچه را كه آنها دستور بدهند (بدانند،قادر به انجامش باشند،احساس كنند،ببينند و يا ندانند،قادر به انجامش نباشند،احساس نكنند،و نبينند).

در واقع او دچاراعوجاج ديد و احساس مي شود.

مثال1:

     همكاري داشتم كه بدليل احساس حقارت شديد و عناد به خود      بالا ايراني بودنش را مايه ننگ مي دانست و براي اينكه       احساس كند خيلي غربي است كلاس شناخت موسقي سمفونيك رفته       بودو دائم موسقي سمفونيك گوش مي داد و حتي شادترين نواهاي ايراني او را شاد نمي كرد.

مثال2:

      دوستي اصرار داشت كه موسقي ايراني خيلي محزون است و          براي اثبات سرزندگي موسقي غربي يك روز دوستان را به        شنيدن كنسرت پيانوي خواهرزاده اش دعوت كرد.خواهر زاده       اش هم چند آهنگ رمانتيك و محزون را اجرا كردطوري كه همه       به حالت كسلي و رخوت در آمدند و به دليل رودربايستي با       صاحبخانه دم بر نمي آوردند.بالاخره خود صاحبخانه گفت         مثل اينكه خوابتان گرفت و براي تغيير ذائقه و حال           مدعوين شروع به پذيرايي از مهمانها كرد.در اين اثنا         خانمي كه نوازنده خوبي بود رفت پشت پيانو و چند آهنگ        شاد ايراني اجراء كرد طوري كه همه به وجد آمدند و شادو       سرحال شدند و در آخر سر هم گفت اين هم چند قطعه از موسقي محزون ايراني!  

مثال3:

      دوستي كه تمرين گيتار مي كرد اصرار داشت كه چون موسقي        ايراني ربع پرده داردو با آلات غربي قابل اجرا نيست پس       به درد نمي خورد.من با اطلاعات ناقصم از موسقي گفتم وقتي       وجود ربع پرده باعث تبديل شدن آهنگ شاد به محزون و          بلعكس مي شود پس اين يك توانايي بيشتر در موسقي ايراني       است.مثل اينكه بگوييم كه چون مداد رنگي دوازده رنگ در       جعبه شش رنگ جا نمي شود پس مداد دوازده رنگ به درد نمي خورد.   

قيچي

تقويم يا سررسيد نامه شخصي

مجلات عكس دار

چسب

پلاستيك هاي سر انگشتي براي فرو كردن انگشت در جوهر

مقوا براي نقاب درست كردن

نوار موسيقي و پخش صوت, نوار خام و ضبط صوت

يك دفتر براي گردآوري تمرينها

مي توان در هر زمان تمرينها را تكرار كرد. هرچه بيشتر, بهتر و در فضايي امن و آرام .

بازيهايمان را در دسترس كساني كه نسبت به ما آكنده از داوري اند و مي كوشند احساسها, انديشه ها و رفتارمان را كنترل كنند, قرار ندهيم چون بسيار مخرب است

1-     در يك محيط امن بنشينيم

2-     جايي زيبا و مورد  علاقه مان را براي ملاقات با كودك درونمان در نظر بگيريم و سعي كنيم كودك درونمان را آنجا ببينيم

3-     با دست غير مسلط او را بكشيم

4-     بعد از كشيدنش چه احساسي داشتيم؟

اين كودك چه چيز بما ميگويد؟

5-     در برگ ديگر با دست مسلط نظرمان را درباره اش بنويسيم

به تصويركودك درونمان بنگريم و با استفاده از هر دودست با او مكالمه كنيم نامش را بپرسيم

سن و سالش را

بپرسيم چه چيز را با ما ميخواهد در ميان بگذارد

آنچه را دوست دارد

آنچه را دوست ندارد

آنچه را كه از ما ميخواهد

آنچه را كه از ما نميخواهد

بخواهيم كه تصوير آنچه را كه در اين زمان بيش از هر چيز ديگر ميخواهد بكشد.

تصوير ها را در جايي بگذاريم كه بتوانيم ببينيم.

ملاقات با كودك آسيب پذير درون

در محلي امن و به دور از كساني كه آزارنده اند,  با كودك آسيب پذير درونمان ملاقات كرده و ار او احساسش را بپرسيم

بپرسيم چه كاري برايش مي توانيم انجام دهيم

بخواهيم واضح و روشن به ما بگويد كه چه ميخواهد

وقتي بيمار هستيم و يا درد داريم كودك آسيب پذيردرونمان نياز به گفتگو دارد. با عضو دردناك و بيمارمان گفتگو كنيم و به آن مهر بدهيم و از آن تشكر كنيم.

با دست غير مسلط تصوير عضو دردناك را بكشيم و با آن صحبت كنيم و به درد دلش گوش كنيم.

از آن بپرسيم كه چه كنيم تا احساس بهتري داشته باشند.

نگراني از عدم توانايي تامين معاش, كودك درونمان را مضطرب مي كند.

حتي ممكن است متمكن باشيم ولي كودك درونمان آسيب پذير درونمان احساس امنيت معاش نكند و اين اضطراب در او باشد.

كودك خشمگين درون

1-     با دست مسلط بپرسيم از چه عصباني است

2-     با دست غير مسلط پاسخ دهيم

3-     با دست مسلط بپرسيم به هنگام خشم او چه كنيم؟

4-     با دست مسلط بپرسيم به هنگام خشم او چه احساسي داشته باشيم؟

5-     با خمير بازي خشمش را عيان كند: آنرا بكوبد, ضربه بزند, صاف كند, له و لورده كند, گل بازي كند, به بالش و كوسن مشت بزند.

6-     خشممان را به صورت نقاب درست كنيم و جلوي آينه صداهاي وحشتناك در آوريم و به كودك درونمان احترام بگذاريم.

7-     فعاليت جسماني, رقص خودانگيخته و في البداهه راههايي براي ابراز خشم است.

كودك خودخواه درون

بچه لوس درون ما كه هرچه مي خواهد همان لحظه مي خواهد.

شيطنت, باريگوشي , حساسيت عاطفي و تخيلي پرورش يافته خصائص مثبت كودك خودخواه درون و باعث نبوغ و خلاقيت مي شود.

- حكمراني اين كودك به سرتاسرعمر و زندگيمان جنبه منفي آنست.

- گوش سپردن به آن جنبه مثبت و سازنده، و سرسپردن به آن جنبه مخرب و بر باد دهنده زندگيمان است.

والدين اين كودك:  نكوهشگر

خويشتن دار

بروز ندادن عواطف خود(مثبت يا منفي)

انتظار بالا و غيرواقع بينانه از فرزند

تحسين و تشويق نكردن فرزند به خاطر كار خوبش

هيچگاه هيچ چير به اندازه كافي برايشان خوب نبوده

تمرين:

به كودك خودخواه درونمان اجاره دهيم كه خواسته ها , احساسات و عواطفش را بيرون بريزد و به هركه و هرچه مي خواهد اعتراض كند.

والد مهرآميز درون

پوزش نامه: با دست مسلط پوزش نامه اي به كودك درون بنويسيم و بگوييم كه داريم ياد ميگيريم از او بهتر مراقبت كرده و از اينكه نياز ها و خواسته هايش را با ما درميان گذاشته تشكر كنيم و قول دهيم كه به خواسته هايش عمل كنيم.

لوازم مورد نياز:

قلم , كاغذ و ماژيكهاي رنگي

1-     نامه اي عاشقانه به كودك درونتان بنويسيد. همه ويژگيهاي يكتا و منحصر بفرد كودك درونتان را مورد تحسين قرار دهيد و به او بگوئيد كه تا چه اندازه دوستش داريد .

به او بگوئيد براي مراقبت بهتر از او چه ميكنيد و قصد داريد در آينده چه كارهايي برايش بكنيد.

2-     اگر درزندگي شخصي را مي شناسيد كه با او و در كنارش احساس ايمني مي كنيد, از او بخواهيد كه نامه مهرآميز درونتان را  به صداي بلند براي كودك درونتان بخواند تا احساس خوب آنرا تجربه كند.

3-     تصوير والد مهرآميز درونتان را در حال توجه و مراقبت از كودك درونتان بكشيد و آنرا جايي بگذاريد كه اغلب ببينيد.

مراقبت از كودك درون

1-     از كودك درونمان بپرسيم در اين زمان از زندگيمان چه نوع مراقبت نياز دارد.

2-      براي خواسته هايي كه پاسخ مي دهد برنامه ريزي كنيد.

شخص مهرآميز

1-     به شخصي بينديشيم كه در زماني از زندگيمان احساس كرده بوديم كه مورد محبت و مراقبت او قرار گرفته بوديم.

2-      تصوير خودمان و او را  بكشيم.

3-     با دست غير مسلط اجازه دهيم كه كودك درونمان احساسش را از محبت آن شخص بنويسد.

4-     اجازه دهيم كودك درونمان  در مورد آنچه كه ناراحتش ميكند مطلب بنويسد.

كودك خشمگين درون

به كودك خشمگين درونمان محبت كنيم.

والد حمايتگر

1-     با دست غير مسلط والد حمايتگر خود را بكشيد كه از كودك درونتان در مقابل آزار و فشار دنياي خارج حمايت مي كند.

2-     گفتگويي را بنويسيم كه كودك درونمان به والد حمايتگر مي گويد كه در كدام زمينه ها نياز به حمايت دارد.

3-     به روش گشتالت درماني هم نقش خود و هم نقش ساير افراد يا اركان زندگيمان را بازي كنيم.(مي توان اين كار را در حضور يك فرد امين انجام داد.

4-     تصوير يك نماد براي حمايت را با دست غير مسلط بكشيم. بعلاوه نوع حمايتي كه از او انتظار داريم.

5-     حمايت الهي با مراقبه و دعا  - يگانگي با همه موجودات, آگاهي وحدت يا ضمير درون, خويشتن خويش, ضمير برتر

والد نكوهشگر درون

1-      با دست غير مسلط تصوير والد نكوهشگر درون را بكشيد.

2-      با دست مسلط دستورات والد نكوهشگرتان را بنويسيد.

3-      با صداي بلند دستوراتش را بخوانيد.

4-      با دست غير مسلط واكنشهاي كودك درونمان نسبت به والد نكوهشگررا بنويسيد.

مراد دل

1-     با دست غير مسلط مراد دل كودك درونمان را بنويسيم.

2-     با دست مسلط عقايد و نظريات والد نكوهشگرمان را در مورد مراد دلمان بنويسيم.

3-     با دست غير مسلط گامها و اقداماتي را كه در پيش مي گيريم تا كودك درونمان به مراد دلش برسد را مي نويسيم.

به پا خواستن جهت منافع كودك درون

1-     به يكي از افراد زندگيمان كه ما را مي هراساند يا خوارو خفيف مي كند بينديشيم.

2-     تصوير او را در حال هراساندن و يا تحقير خود بكشيم. در حبابهايي كه از دهانش مي كشيم حرفهايش را بنويسيم. احساس خودمان را هم در حبابهائي كه بالاي سرمان مي كشيم بنويسيم.

3-     گفتگوي ميان والد حمايتگرمان و او را به تصوير بكشيم(با دست مسلط)

4-     با دست غير مسلط تصوير خودمان و او را بكشيم طوري كه نمايانگر احساسمان در آن لحظه خاص باشد.

5-     در صورت لزوم از والد حمايتگرمان كمك بگيريم.

تولد من

1-     با دست غير مسلط در مورد تولدمان و آنچه راجع به آن شنيده ايم بنويسيم.

2-     با دست غير مسلط تولدي را كه دوست داريم بنويسيم.

مشاوره با كودك گذشته ها

1-     تصوير زماني از كودكيمان را كه احساس آزردگي , غم , اندوه, طرد شدن كرده ايم را با دست غير مسلط بكشيم.

2-     با دست مسلط از كودك درونمان بخواهيم آنچه را كه اتفاق افتاده و احساسي را كه داشته بنويسد.

3-     از او بپرسيم براي بهبود حالش به چه چيزي نياز دارد؟

4-     بخواهيم تصويرخودش را سرشار از احساس ايمني, آسايش و غوطه ور در عشق و محبت بكشد.

5-     بخواهيم هر چيز ديگري را كه ميخواهد با ما درميان بگذارد.

دوران ماتم

با دست غير مسلط خاطرات تلخ گذشته را كه تجربه كرده ايد بكشيد.

وداع

كسي يا چيزي را كه از دست داده ايد بكشيد و برايش زار زار گريه كنيد.

شخص مهر آميز

شخص مهرآميز دوران كودكيتان را به خاطر آورده و روي او تمركز كنيد.

در مورد چيزي كه اكنون ناراحتتان مي كند با او گفتگو كنيد.

اوقات خوش

با دست غير مسلط همه تجربه هاي خوش گذشته را بنويسيم.

نامه به والدين

با دست غير مسلط به والدينمان در دوران كودكي نامه بنويسيم. نامه اي حقيقي و از دل برآمده.

زايش كودك جادويي

سعي كنيم كه گفتگوي ما با كودك درونمان بيشتر هرچه باشد.  با او كه وجودش جوهر عشق است , نوزادي مقدس و فرزند تقدس و ما را بسوي جوهر الهي , خداي درونمان , ضمير برتر, ضمير درون هدايت مي كند هرچه بيشتر محشور شويم.

كودك بازيگوش درون

1-     با دست غير مسلط كودك بازيگوش درونمان را بكشيم.(در حال بازي)

2-     بپرسيم چگونه مي خواهد بازي كند.

3-     بخواهيم تصوير كارهايي را كه در اين لحظه مي خواهد بكند را بنويسد.

4-     تصاوير را در جايي كه مرتب مي بينيد نصب كنيد.

كودك بازيگوش گذشته ها

1-     با دست غير مسلط در باره بازيگوشي هاو نشاط دوران كودكي بنويسيم.

2-      تصوير اين تجربه را بكشيم.

خنديدن

1-     از كودك درون بخواهيم همه راههايي كه از آن طريق مي توانيم فضاي خنده و بازي در زندگيمان ايجاد كنيم را بنويسد.

2-     بازي ,  رقص, حركات موزون,  قايم باشك, گرگم به هوا و موسيقي به كودك بازيگوش درونمان اجازه حضور و ظهور ميدهد.

كودك خلاق درون

براي كودك خلاق درون اشتباه معني ندارد. همه چيز يك تجربه است.

روياهايمان در اين حيطه زائيده مي شوند.

حد و مرزي نمي شناسد تا ستاره ها پر ميكشد.

به اعماق روح انسان پي ميبرد.

سوختش از خزانه بي انتهاي شور و شوق و تخيل است.

كودك خلاق گذشته ها

1-     همه خلاقيتهاي دوران كودكي را بياد بياوريم و بنويسيم.

2-     تصوير خودمان را در حال انجام كاري خلاق بكشيم.

3-     بگذاريم كودك خلاق درونمان تجربه اش را بنويسد.

4-     بخواهيم شعري درباره خودش بنويسد.

5-     از كودك خلاق درونمان بپرسيم در اين لحظه چه احساسي دارد. آيا فعال است يا پنهان شده ؟

دوست دارد چه كند و چه احساسي داشته باشد.

چه كنيم تا به خواسته اش برسد؟

6-     بخواهيم كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا چيزي را كه ميحواهد،  بيان و عيان و يا تجربه كند.

فرا خواندن كودك خلاق درون به كار و حرفه مان

1-     از او بپرسيم چگونه خودش را در كار و حرفه مان نمايان كند؟

2-     در كدام زمينه كارمان به او جائي داده نشده است؟

3-     دوست دارد چگونه در زندگي حرفه اي مان ظاهر شود؟

4-     او را در اوضاع و شرايط حرفه اي بصورت بسيار خلاق بكشيم.

5-     با دست چپ نقاشي هاي كج و معوج بكشيم.

با چشم بسته با خمير بازي چيزهايي را كه دوست داريم بسازيم.

كودك معنوي درون

1-  كودكي را كه در رويايمان مشاهده كرديم بكشيم و پيامش را درك كنيم.

2-  پيش از خوابيدن نامه اي بنويسيم و رويايي بطلبيم تا نشانمان دهد كه چگونه براي خودمان نقش پدر و مادري بيافرينيم.

كودك معنوي گذشته ها

1-  با دست غير مسلط تجربه هاي معنوي دوران كودكيمان را بنويسيم.

2-  بخواهيم با دست غير مسلط تصوير خودش را بكشد.

3-  از او سوالاتي را كه دوست داريم بپرسيم

4-  تصوير بخشهايي از اين ملاقاتها را بكشيد.

5-  تصوير كودك معنويمان را بكشيم.

6-  شخصي را كه هدايتگري معنوي يا موجودي خردمند و داراي روح عشق و شفقت و تعهد است بكشيم.
 
http://new.behravanpana.com/tabid/74/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۲ )

 ترمز هاي رواني

 

ماهيت ترمزهاي رواني چيست؟ ماهياتاً دو گروه ترمزهاي رواني داريم.

 1-  ترمز هاي اصيل و طبيعي.

 2 -  ترمزهاي عصبي.

ترمز هاي اصيل و طبيعي

ترمزهاي رواني نوعي مكانيزم دفاعي براي حفظ تعادل نسبي و ايستائي شخص است.

ترمزهاي طبيعي تعادل فيزويلوژيك و رواني را برقرار مي كند.

مثال:

 1-  بعد از مدتي خوابيدن، بيدار ميشويم،ترمز طبيعي به خوابمان پايان مي دهد.

2 -  بعد از مقداري خوردن سير ميشويم، ترمز رواني به خوردمان پايان مي دهد.

 3-  بعداز مدتي فعاليت دست از كار ميكشيم،ترمز طبيعي به كاركردنمان پايان ميدهد.

ترمزهاي عصبي

انسان براي جبران آزار حقارت، فرونشاندن اضطراب، كسب جلال و شكوه راه حل هاي عصبي را انتخاب مي كند كه باعث مي شود جنبه هايي از خود واقعي مثل (قدرت انعطاف، حق و اختيار )او را گرفته و ترمزهايي را به عملكرد آنها  اعمال كند.

ترمزهاي عام

1-  ترمز در خود شناسي و درك جزئيات وجود خود.

2-  ترمز در ديدن اهميت كارهاي روزانه.

3-  ترمز در ديدن مشكلات.

4-  ترمز در رنجش زدايي(مهر طلب: به دليل نياز به رنجوري، برتري طلب: به دليل نياز به انتقامجويي، عزلت طلب: به دليل نياز به عزلت طلبي)

5-ترمز در دفترچه ساعتي(مهرطلب: به دليل تابو نسبت به برنامه ريزي و هدف گرايي و پيشرفت، برتري طلب: به دليل گريز از پرداختن به جزئيات،عزلت طلب: به دليل شرطي به قيد)

ترمزهاي برتري طلبانه

1-ترمز در ايجاد رابطه با ديگران به دليل ترس از زخم غرور.

2-ترمز در رفتن به مهماني به دليل ترس از زخم غرور.

3-ترمز در احساس و ابراز مهر به ديگران (احساس حقارت و خفت از مهرورزي).

4-ترمز در ديدن حقوق ديگران(به دليل نياز به ارضاء غرورها و توقعات عصبي خود .

5-ترمز در ديدن حسن ها و نيكي ها به دليل منفي بيني و انتقام جويي.

6-ترمز در جلب همكاري ديگران (دروغگو وزير كار دررو،نادان و خودپرست ديدن ديگران به دليل غرور دانائي و نياز به انتقامجوئي).

7-ترمز در آراميدن و ريلكس  به دليل اضطراب.

8- ترمز در تمركز به دليل تضاد هاي دروني ،اضطراب و عناد بخود.

9- ترمز در نزديك شدن به انسانها به دليل شرطي به شش آفت دوستي.

10- ترمز در ادامه تحصيل به دليل ترس از مشكلات وترس از شكست.

11- ترمز در شروع كار جديد به دليل كمال طلبي ،بيم نا ممتازي، زخم غرور و وترس از شكست.

12- ترمز در در ديدن حقايق به دليل احتراز از ديدن توقعات عصبي بي انتهاي خود.

13- ترمز در پرداختن به جزئيات به دليل نياز به سلطه جويي و حاكم بودن و تعيين خط مشي براي ديگران.

14- ترمز در گذاشتن جايي براي بروز استعدادهاي ديگران به دليل نياز به برتر بودن.

15-ترمز در رعايت آزادي ديگران به دليل سلطه جويي.

16- ترمز در جدي گرفتن ديگران بخصوص ضعيف ترهابه دليل تعكيس آزار حقارت و انتقامجويي.

17- ترمز در ديدن معايب خود به دليل غرور به قدرت و كامل بودن و آسيب ناپذيري.

18- ترمز در تفويض اختيارات  به دليل غرور دانايي و توانايي.

19- ترمز در ديدن موانع واقعي در كار به دليل غرور دانايي و توانائي.

20- ترمز در لذت بردن از زيبايي ها به دليل تعكيس عناد به خود.

21- ترمز در ديدن حس هاي ديگران به دليل تعكيس مثبت عناد به خود و منفي بيني و ناشي از آن كه در واقع بازتاب احساس حقارت و عنادبخود است.

22- ترمز در ديدن رنجشهاي خود به دليل غرور آسيب ناپذيري.

23- ترمز در پيشرفت به دليل كمال طلبي.

24- ترمز در تمركز حواس به دليل تخيلات آرزويي ،تضاد و اضطراب.

25- ترمز در خنديدن به خود و شوخي گرفتن خودبه دليل غرور اهميت.

26- ترمز در حرف زدن و ارائه ايده هاي خود به دليل ترس از زخم غرورو مسخره شدن.

ترمزهاي مهر طلبانه

1-ترمز در ديدن خصوصيات منفي ديگران،ناشي از اعوجاح ديد در اثر مهر طلبي.

2- ترمز در گرفتن حق خود به دليل تابوي پرخاش.

3- ترمز در برنامه ريزي وسيع و آينده نگري به دليل تابوي پيشرفت.

4- ترمز در رفتن به مهماني با لباس فاخر به دليل تابوي پز.

5- ترمز در پيگيري مسائل مربوط به رشد،سلامتي و پيشرفت خود به دليل تابوي پيشرفت.

6- ترمز در صرف هزينه و وقت براي علائق خود و نسبت به خود به دليل عناد به خود و احساس حقارت.

7- ترمز در كاركردن به دليل افسردگي ناشي از تضاد زخم غرور و عناد بخود ،كمال طلبي.

8- ترمز در ديدن و پرورش و ارائه دادن ايده هاي خوبي كه به ذهنش ميرسد به دليل تابوي پيشرفت وخودكم بيني وجدي نگرفتن ايده هاي خود.

9- ترمز در اولويت دادن به كارهاي خودِ فرد به دليل ترس از دست دادن تائيد ديگران.

10- ترمز در جلب همكاري ديگران به دليل احساس حقارت واهميت ندادن به خود.

11- ترمز در آراميدن و ريلكس به دليل اضطراب و عناد بخود.

12- ترمز در ادامه تحصيل به دليل تابوي پز و پيشرفت.

13- ترمز در شروع به هر كار جديد به دليل تابوي پيشرفت و كمال طلبي.

14- ترمز در ديدن حقايق به دليل روتوش كردن حقايق براي محقّ و درستكار ديدن ديگران.

15- ترمز در ديدن كليات كار و همه امور به دليل احساس حقارت و پرداختن به جزئيات.

16- ترمز در پرخاش كردن در موقع لزوم به دليل تابوي پرخاش.

17- ترمز در جدي گرفتن خود به دليل آزار حقارت.

18- ترمز در در ديدن معايب ديگران به دليل ترس از دست دادن تائيد ديگران.

19- ترمز در  لذت بردن از زيبايي ها به دليل تحريم لذات.

20- ترمز در  روا داشتن موقعيتهاي سازنده مادي و معنوي براي خود به دليل عناد بخود و خواري طلبي.

21- ترمز در حفظ آرامش رواني (شكنجه خود از طريق تخيلات ناراحت كننده ،تحقير خود،ملامت خود)به دليل عناد بخود.

22- ترمز در ديدن حُسنهاي خود به دليل مقايسه منفي ناشي از آزار حقارت.

23- ترمز در ديدن رنجش هاي خود به دليل تابوي پرخاش.

24- ترمز در تمركز حواس (خستگي و خواب آلودگي موقع انجام كار )به دليل تخيلات آرزويي وتابوي پزوپيشرفت و پرخاش.

25- ترمز در ديدن و پرورش توانايي و استعداد هاي خود به دليل تابوي پيشرفت.

مثال:

مندل اثرش را بيرون ريخت و ديگري آنرا اجرا كرد و معروفيت پيدا كرد.

26- ترمز در انجام كارها بصورت مستقل به دليل نياز به اتكا به ديگران.

27- ترمز در حرف زدن و ابراز وجود درجمع به دليل تابوي پيشرفت و پز.

28- ترمز در شروع و اداره كردن كاري به تنهايي به دليل نياز به تكيه به ديگران.

ترمز هاي عزلت طلبانه

1-     ترمز در پذيرفتن مهر ديگران به دليل شرطي به قيد.

2-     ترمز در رفتن به مهماني به دليل شرطي به قيد.

3-     ترمز در بروز احساسات عميق به ديگران به دليل از خود بيگانگي و زندگي سطحي وكم عمق.

4-  ترمز در برقراري رابطه با جنس مخالف به دليل ترس از زخم غرور بي نيازي و مستعد بودن براي افتادن در ورطه هم جنس بازي.

5-     ترمز در برقراري روابط با انسانها به دليل عزلت طلبي و غرور بي نيازي.

6-     ترمز در تمركز حواس به دليل تخيلات آرزويي.

7-     كلاًنسبت به همه چيز ترمز دارد.

8-     ترمز در تغيير كار،محل زندگي و روش زندگي خود.

ترمزها بخاطر:

1-   غرور و ترس از زخم غرور

2-   ترس از نقض بايد و تابو

3-   توقعات عصبي

4-   تضاد

5-   عناد بخود

6-   بيگانگي از خود

7-   تعكيس و قفسه بندي روحيه

خودخواهي ،حسادت و سلطه جويي   ايجاد ميگردد.

http://new.behravanpana.com/tabid/73/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با بيماران آلزايمري ارتباط برقرار كنيم؟


سلامت نيوز :  مددكار اجتماعي در آمريكا عقيده دارد كه هر چند برقراري تعامل با يك بيمار آلزايمري خسته كننده است، اما مي توان در جهت كاهش مشكلات در اين خصوص به چندين نكته توجه داشت.

به گزارش ايسنا، ربكا اكسلاين كه از مددكاران اجتماعي مركز ملي بيماران آلزايمري نانتز در بوستون است عقيده دارد براي كاهش خستگي و استرس ناشي از برقراري تعامل با بيماران آلزايمري در ابتدا بايد خود را خوب بشناسيم، بيمار آلزايمري را با «اسم» صدا كنيم و از همه مهمتر اينكه شفاف و آهسته با وي صحبت كنيم.

اكسلاين همچنين بر پرهيز از سئوال پيچ كردن بيمار تاكيد دارد و تكرار سئوال يا مسئله تا فهم كامل آن را مورد توجه قرار مي دهد.

براساس گزارش يونايتد پرس، در نهايت نيز ارائه سرنخ‌ها و نشانه هاي بصري نظير اشاره به موضوع يا مكان مورد بحث و استفاده از جملات مثبت به جاي منفي( بمانند "با دقت راه برو" بجاي "نيافتي") را مورد تاكيد قرار مي دهد.

http://www.salamatnews.com/viewNews.aspx?ID=27697&cat=8


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

اَجْمِلوُا فِي الخِطابِ تَسْمَعوُا جَميلَ الجَوابِ .

سخن گفتن ( با ديگران ) را زيبا كنيد تا پاسخ زيبا (از آنان) بشنويد .

غررالحكم : ۱ / 139 ( چاپ دانشگاه )

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : ۲۹۴


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۱ )

فخرطلبي

دكتر كارن هورناي جملهّ جالبي دارد " هيچ محرابي به اندازهّ فخرطلبي قرباني نگرفته" در طول تاريخ ميلياردها انسان به خاطر اين انگيزه مستحيل شده ويا جان خود را از دست داده ويا جان ديگران را گرفته اند.

بسياري از انسان ها تلاش براي جلال و شكوه را با پيشرفت خواهي اشتباه گرفته اند وبراي رسيدن به جلال وشكوه وپول ومقام و شهرت وتفوق وبرتري دست به كنترل وسركوب  وحتي كشتار ديگران زده اند.

منشاء فخرطلبي

وقتي كودك در محيطي كه فاقد امنيت عاطفي كافي باشد پرورش پيدا مي كند دچار احساس حقارت شده و براي جبران اين احساس آزاردهنده به خود ايده آلي پناه مي برد.هرچه شدت عدم امنيت عاطفي بيشتر باشد،آزار حقارت شديدتر شده و فرد دچار خود ايده آلي بزرگتري مي شود.  خود ايده آلي بزرگتر يعني فخرطلبي بيشتر.

در واقع بيش از 95% آدمها از آزار حقارت رنچ مي برند، پس فخر طلبي مبتلا به اكثر آدمها است.

همانطور كه مي دانيد عصبيت داراي مشخصه هاي زيراست:

1 –  اجباي واماره است.

2 _ كمال طلبانه وسيري ناپذير است وهيچ وقت ارضاع شدني نيست.

3 _ منتقمانه است.

4 _ فخر طلبانه است.

حال به بينيم فخر طلبي چيست و چه نقشي در ساختار عصبي دارد:

فخر طلبي گفتار، كردار، پندار و احساسي است كه با انگيزش اثبات برتري وارجحيت خود بر ديگران رخ مي دهد. خواستگاه اين انگيارد كه هرچه مد ميشود به پوشدو آنقدر اين بايدِفخرطلبانه قويست كه ديگر توجهي ندارد كه آيااين مدل به هيكل، چهره وسن وسالش مي آيد يانه؟

مثال 3 :

سخصي بايد دارد كه هرسال مدل ماشين ومبلمانش را عوض كند، هر چند كه با اين كارمبالغ سنگيني از  هزينه هاي ضروريش را صرف آن كند.

فخرطلبي هاي برتري طلبانه

 فخر طلبي برتري طلب بشتر از هريك از سه تيپ عصبي نمود بيروني دارد.

- آدمها را به خاطر يك عيب كوچك، بد و به درد نخور به حساب مي آورد.

- به اينكه در كشورهاي غربي درس خوانده ويا به آن ها سفر كرده تفاخر ميكند.

- به اينكه دائم از كتابهاي فراواني كه خوانده شاهد مثال بياورد و دانسته هاي خود را به رخ ديگران بكشد تفاخر مي كند.

- جاه طلبي را نشانهّ قدرت خود ميداند.

- در رويا هاي روزانه وخواب هايش خود را درحال دريافت جايزهْ بهترين كار در رشتهّ خودش ويا فلان و بهمان كار مي بيند.

- از جاه طلبي ديگران حرصش ميگيرد.

مثال 1 :

برتري طلب آنقدر به داشته و نداشته خود فخر مي فروشد كه كم كم باورش ميشود كه خداگونه ويا خدا ويا غول است واز اينكه با ديگران محشور باشد احساس سرشكستگي مي كند. يكي از همكلاسي هاي دانشگاهيم كه در انرژي هسته اي كار مي كرد مي گفت: " كسر شأن من است كه به نهارخوري رفته وبا كاركنان ديپلمه و دفتري غذا بخورم".

مثال 2 :

خودش را داراي صفات فوق بشري مي بيند. مثل خانمي از اقوام ما كه احضار روح مي كرد وفكر مي كرد كه آنقدر از نظر روحي قويست كه بايد به همه فاميل خط و ربط بدهد.

مثال 3 :

قدرت و پرستيژ را ممتازترين عوامل و صفات بشري به حساب مي آورد ونه تنها نسبت به آدمهاي ضيف و كم قدرت رقّتي ندارد بلكه آنهارا تحقيرو توهين و حتّي گاهي نابود مي كند.

ديدار اشخاص ضعيف احساس كينه و نفرت را در دل برتري طلب زنده مي كند.

مثال 4 :

از معاشرت با ادمهائي كه به آنها برچسب بي پرستيژزده ويا انهارا فاقد قدرت ميداند احساس خفت مي كند.

مثال 5 :

وقتي يك اشناي قديمي در زندگيش رشد مي كند مي گويد فلاني هيچي نبود حالا به بين به كجارسيده!!

مثال 6 :

خودش را مي كشد تا يك ماشين آخرين مدل به خرد و به آن تفاخر كند. وبه كسي كه ماشين آخرين مدل سوار نميشود به چشم تحقيرنگاه مي كند.

ودر مقابل كسي كه ماشينش مدل بالا تر از ماشين اوست احساس كوچكي وحقارت مي كند.

مثال 7 :

حتما بايد لباشس مارك دار باشد. اگر دولباس زيبا راانتخاب كند حتماّ آنرا كه مارك دار است مي خرد، حتي اگر قيمت لباس بدون مارك خيلي ارزان ترباشد.

در واقع لباس ارزان به نظرش پست و بي ريخت مي آيد.

مثال 8 :

خانه ومبلمان شيك يرايش ارزشمندتر از خانه ومبلمان راحت است.

فخرطلبي هاي مهرطلبانه

اغلب اين اشتباه پيش مي آيد كه فخرطلبي مختص برتري طلب است ولي مهر طلب هم به روش خودش فخر طلبي مي كند.

مثال 1 :

مهرطلب نسبت به بعضي شخصيت هاي جاه طلب حالت پرستش خواري طلبانه اي پيدا مي كند. در حقيقت او به جاه طلبي خودش تعظيم وآنرا تكريم مي كند.

مثال 2 :

براي بعضي شخصيت ها خصوصيت هاي فوق بشري قائل است.

مثال 3 :

همه چيز خودرا در مقايسه با ديگران كم مقدار و پست مي بيند. اعم از محلي كه درس خوانده يا قيافه اش يا لباس وغيره.

فخرطلبي هاي عزلت طلبانه

به ندرت مي توان باوركرد كه عزلت طلب فخرطلب باشد، ولي او هم به روش خودش فخر طلبي مي كند.

مثال 1 :

قدرت و پرستيژ را بي ارزش ودون به حساب مي آورد.

مثال 2 :

كار وفعاايت را بي ارزش وحرص زدن براي مال دنيا به حساب مي آورد.

مثال 3 :

به اينكه هميشه دست به كارهاي كم زحمت وكم تحرك مي زند فخر مي كند و آدم هاي فعال وپر تحرك را خرحّمال و نادان به حساب مي آورد واعتقاد دارد كه كار مال خر يا تراكتور است.

مثال 4 :

معاشرت با انسان ها را دون شأن خود مي داند و مي گويد اين ها ارزش معاشرت ندارند.

مثال 5 :

به گوشه گيري و كم خواهي خودش تفاخر كرده و آن راناشي از وارستگي خود ميداند.

فرق بين پيشرفت خواهي و تلاش عصبي براي جلال و شكوه چيست؟

فرق بين "من بايد بشوم" و "من بهتراست، يا دوست دارم، يا مي توانم بشوم "است. 

مشخصهّ تلاش براي جلال و شكوه عصبي:

1 -  بدون در نظر گرفتن نفع شخص است.

2 -  سيري ناپذير است.

3 -  بدون استثناء است، به عبارت ديگر در تمام شئونات فرد جاري وساري است.

4 -  اگر ارضاء نشود واكنش دار است.

5 – تخيلات آرزوئي در آن نقش اساسي دارد.

بازتاب فخرطلبي در روابط انساني

1 -  هم خودش را آزار ميدهد و هم ديگران را.

2 -  از همه عيب مي گيرد و حسني در كسي نمي بيندو اين بد رنجي است.

3 -  براي اينكه به موقعيت و مقام برسد ديگران را تخريب، تخطئه و حتي قرباني مي كند.

4 -  آدمها فقط وقتي ارزش و اعتبار دارند كه وسيله اي براي رسيدن او به پست و مقام،

پول، شهرت و..... برسد. در غير اينصورت بي ارزش اند وبايد از سر راه برداشته شوند.

5 -  هرفكري غيراز فكر خودرا مسخره ويا تخطئه مي كند.

6 -   سعي مي كند در دسته ها و گروه هائي كه به نظر ديگران روشنفكرو پيشرو هستند جائي پيدا كند وبدون اينكه دراحوال و افكار آن گروه تحقيق وتفحص كند چشم بسته تابع آنها مي شود.

7 -   در افكار و باورهايش تعصب به خرج مي دهد چون تعقّل و تجزيه و تحليل در آن نقشي ندارد. 

راه رفع فخرطلبي

 چون كسي قبول نمي كند كه فخرطلب است و معمولاّ اشخاص آنرا با پيشرفت خواهي اشتباه ميگيرند، رفعش مشگل ميشود.

1 -  پس اولين قدم در راه رفعش، شناخت آن است.

باتوجه به مثالهاي بالا و با استفاده از واكنش سنجي مي توانيم مواردش را در خودمان پيدا كرده وجايگزين مناسب برايش تعيين كنيم. 

2 -  تمرين كنيم كه از پيشرفت ديگران لذت ببريم.

3 -  تمرين كنيم كه آدمهاي زيبا تر، پول دار تر، مشهورتر، مومن تر، باپرستيژتر و مهم تر از خودمان را دوست داشته باشيم، بدون اينكه نسبت به آن ها حالت پرستش داشته باشيم.

4 -  اگر براي خود لباسي مي خريم به زيبائي، راحتي و ارزان بودنش اهميت داده ودر بند

      ماركدار وگران قيمت بودنش نباشيم.

5 – اگر لوازم منزل ميخريم به راحتي و قابل استفاده بودن آن اهميت داده و در بند شيكي،

      گران قيمت وپرزرق وبرق بودنش طوري كه چشم ديگران در بيايد نباشيم.

6 -  اگر كادوئي براي ديگري ميخريم آسايش وراحتي و قابل استفاده بودنش براي آن

      شخص را فداي  شيكي واستثنائي بودن آن نكنيم. طوري كه هم جشم ديگران از ديدن آن

      گرد شود وهم دريافت كننده كادو نتواند آنرا جبران كند.

7 -  در هنگام خريد كادو قيمتي را كه به ماتحميل است نپردازيم.

8 -  تمرين كنيم در مقابل تحقير، پزدادن ديگران وايراد گرفتن آنها به ياد بياوريم كه " من

      لباس، لوازم منزل، شخص ويا هر چيز ديگر را دوست دارم ونظر ديگران در مورد آن

     به خودشان مربوط است.

9 – تمرين كنيم كه به جاي تفاخر به امتيازاتي كه داريم ( مثل: زيبائي هاي ظاهري، پول و ثروت، هوش، دانائي، قدرت، وتوانائي و....) نسبت به آنها شكر گذار باشيم.

10 – سعي كنيم نعمتهائي راكه به ما ارزاني شده به بينيم ( حسن جوئي از خودمان، ديگران، محيطمان، كارمان وغيره) و نسبت به آن ها شاكر باشيم. و به اين بينديشيم كه در اذاء اين نعمات به ديگران و جامعه مديونيم.

11 – تمرين كنيم هر محبت، تلاش، وهمكاري ديگران را ديده وقدر شناسي كنيم.

 http://new.behravanpana.com/tabid/72/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۰ )

روش تمرين عفو

عفو يعني چه؟

1-  گذشتن از خطاي كسي.

     چه خطايي؟

     به ما توهين كرده، به ما بي مهري كرده، به ما خيانت كرده.

2- گذشتن از جرم كسي.

    چه جرمي؟

    به ما خسارت زده،به ماصدمه زده، ما او را مجرم مي دانيم يا قانون؟

3- گذشتن از حق خود.

    چه حقي؟

    1- حقي را كه قانون به ما مي دهد پامال كرده،  يا ميل ما را كه جايگزين حقمان شده ناديده گرفته؟

 حال اگر كسي به ما توهين، بي مهري وخيانت كرده ويا خسارت و صدمه زده و يا حقمان را پايمال كرده عملش بازتابي از واكنش هاي عصبي يا باور ما بوده يا خير؟

مثال 1: با يك جاني شرور در تلويزيون مصاحبه مي كردند و از او پرسيدند آيا از ديدن رنج و عذاب خانواده ماموري كه در بانك كشتي احساس ناراحتي نمي كني؟ با خونسردي گفت نه چون تقصير خودش بود كه به تهديد من توجه نكرد وكشته شد.

مثال2: آقايي كه دم به ساعت به همسرش خيانت ميكرد از خانمش به دليل عشوه گري و نظر بازي با مردان ديگر به شدت رنجش داشت و او را فردي متجاوز به حقوق خودش مي دانست و از او كينه به دل داشت در حاليكه اين پرتوي بود كه خودش روي خانمش مي انداخت.

مثال 3: آقايي خيلي نسبت به خانواده اش در تمام امور مادي و معنوي و عاطفي سخت گير بود، ولي دائم از اينكه همسر و فرزندانش او را به اندازه كافي دوست ندارند و احترام نمي گذارند شكايت داشت.

راه حل:


واكنش سنجي:


وقتي از كسي كينه اي به دل داريم و بدون رسيدگي به علت اين كينه دائم آزار رادر ذهن خود حفظ مي كنيم حتماً بايد واكنش سنجي كنيم. چرا؟ چون نبخشيدن و كينه داشتن نقش مهمي در پايداري غرورها، بايد ها، نبايد ها، وتوقعات عصبي در ما دارد. چون كينه پايدار بازتابي (تعكيسي)از عناد به خود است.


واكنش مهر طلبانه


مهرطلب دائم احساس اجحاف، بي كسي، بي پناهي، و قرباني بودن مي كند. معمولاً انسان از آدم زور گو، خائن، آزار دهنده، و ظالم بدش مي آيد و كينه دارد ولي مهر طلب چون از تجربه كردن احساس كينه و رودر رو شدن براي احقاق حق فراريست پس آزار را به فرم هاي تغيير يافته فوق احساس مي كند. از طرفي معني آن اين نيست كه حتما ًيك  زورگو، خائن، آزار دهنده و ظالم يك جائي وجود دارد و دائم مهر طلب را آزار ميدهد بلكه توقعات عصبي وبرآورده نشده وي نيز اين احساسها را در او زنده ميكند.

حال ببينيم نقش عفو در اينجا چگونه است.

وقتي مي خواهيم كسي را عفو كنيم معني اس اين نيست كه واقعيت را نبينيم، بلكه رفتاري را كه احساسات آزار دهنده فوق را ايجاد مي كند بنويسيم و واضح ببينيم و براي احقاق حقوق از دست رفته مان راه پيدا كنيم. بدون اينكه كينه اي از طرف مقابل داشته باشيم. چون هر رفتاري باعث تحكيم انگيزه آن در ما مي شود.

با يك تير دو نشان ميزنيم:

1- قلبمان را از كينه پاك كنيم.

2- رفتار مهر طلبانه مان را اصلاح كرده و براي احقاق حقمان تلاش كنيم.

مثال: فلاني منافع مرا پايمال كرده و من صدايم در نيامده. آيا بهتر نيست بجاي احساس اجحاف كردن مداوم ، با رفتار از پيش تعيين شده حقوقم را احقاق كنم؟

يا اينكه انتظار دارم او خودش حقوق مرا به من برگرداند. من را كه اينقدرخوب، با محبت، با گذشت و ... هستم.

مهر طلب انتظار دارد بدون اينكه از ديگران چيزي بخواهد آنها نيازهايش را درك كرده و فراهم كنند و اگر نكردند احساس بي كسي، ناخواستني بودن و اجحاف مي كند.هر چند كه كينه خود را حس نمي كند ولي اين احساس  بي كسي، ناخواستني بودن و اجحاف رهايش نمي كند.از طرف ديگر زخم غرور هم مي خورد چون فرضش بر آنست كه چون خوب و مهربان و باگذشت  است پس همه بايد نيازهاي او را درك كرده و برطرف كنند.

  واكنش برتري طلب.

هر چقدر كه مهر طلب فكر مي كند عفو و گذشت مي كند برتري طلب از اينكه عفو و گذشت كند احساس بي عرضگي، حقارت، خفت، كوچكي و سرشكستگي مي كند.

پس در واقع برتري طلب نه تنها عفو نمي كند بلكه تمام رنجش هايش را با توجيهات عصبي خود زنده نگه مي دارد تا بتواند انتقام جويي كند.

دائم از اينكه ديگران خنگ و كودن ، نادان و كم فهم، بي شعور و احمق، خطا كار و دزد، بي عرضه و چلمن، دروغگو و فريبكار هستند عصباني است آنها را مسخره و تحقير مي كند واعتقاد دارد هر چه بر سر اين مردام مي آيد حقشان است.

پس اگر عفو كند يعني بايد از برج عاجش بيايد پايين و هم سطح بقيه شود و اين برايش عذاب آور است.


واكنش عزلت طلب


عزلت طلب كه رنجش هايش را به صورت احساس تحميل، فشارو قيد حس مي كند بيشتر از هر چيزي سعي ميكند از اين همه موجودات مزاحمي كه همه چيز را به او تحميل مي كنند و او را تحت فشار و قيد قرار مي دهند كناره بگيرد و در نتيجه بجاي اينكه اطرافيان خود را ببخشد و با آنها تعامل داشته باشد از آنها دوري مي كند. همسرش را رها مي كند و با ديگري مي آميزد و دچار تلون مزاج و هرزگي مي شود مدام كارش را رها مي كند و به سراغ كار ديگري مي رود.

اگر هر روز ميرود به دنبال يك شريك زندگي جديد معني آن است كه آن قبليها همه چيز را به او تحميل مي كردند و اصلاً معنيش اين نيست كه او قدرت تعامل ندارد!.

اگر هر روز كارش را عوض مي كند تقصير همكارانش است كه نمي توانند با او درست كار كنند و محيط را براي او مثل يك منگنه تنگ مي كنند.

در واقع با انداختن گناه به گردن ديگران (تعكيس) سعي مي كند از ديدن اشكالهاي خود فرار كند.


عوامل تشديد انتقام جوئي و عدم بخشش و عفو.


1- مقايسه خود با ديگران و حتي مقايسه ديگران با هم.

2- زياد كردن توقعات از خود و ديگران.

3- عاقل، دانا، باهوش ترديدن خود از ديگران.

4- برتر ديدن خود از ديگران.

5- كوچكتر ديدن خود از ديگران.

6- مزاحم ديدن ديگران.


روش تمرين عفو:


1- حسن جويي از خود، ديگران ، محل كار و محل زندگي.

2- تمرين دائم پند نهم از ده پند پنا :

 " به نفع توست كه مهر او را تجسم كني تاكين او را."

 منظور از" او" هم ديگران هم خودمان است.

3- تمرين احترام به خود و ديگران.

4- تمرين مهر اصيل و بدون قيد و شرط و بدون انتظار به آن فرد و خودمان.

5- تمرين اينكه آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند، يا مريض است و نا بالغ و يا شرطي و بد عادت.

 
6- سعي در درك خود و ديگران.                 


"همه فهميدن همه بخشيدن است"

    ويكتورهوگو

7- سعي در درك حساسيت ها و شرطي هاي خود و ديگران.

8- باور اين واقعيت كه مهر بهتر و بيشتراز كينه و دشمني به كارمان مي آيد.

9- باور اين واقعيت كه وقتي خودمان را عفو مي كنيم قدرت عفو ديگران را پيدا ميكنيم و در واقع كينه و عناد به ديگران بازتاب و تعكيس عناد به خودمان است.

10- باور اينكه درعفوقدرتي است كه در انتقام نيست.

11- تمرين قدر شناسي.

12- محشور شدن با كساني كه احساس شادي، مهر ور ضايت از خود  ما را بالا برده و عناد به خودمان را كم مي كنند.

13- احتراز از بد بيني، گله از خود، ديگران، محيط و روزگار.

14- كوشش در عفو خود از اشتباهاتي كه در  كار، زندگي و روابط انساني داشته ايم:


جز آنكه نمودي ديگر هيچ نمي توانستي          كنون ببين به علاجش چكار بايستي


استاد خوجه نوري


15- ترك عادت غر زدن به مسائل و مشكلات شخصي، خانوادگي و اجتماعي

16- تمرين حلم و تلرانس.

17 – رنجش زدائي مداوم.

http://new.behravanpana.com/tabid/82/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۹ )

نوشتن در خودشناسي


1)        بعد از زبان خط بزرگترين اختراع بشر قلم و كاغذبوده. بشر هميشه سعي داشته كه با محيطش وبا هم نوعش ارتباط برقرار كند و مكنونات قلبي و تجربه هايش را به ديگران منتقل كند. گواه اين مسئله نقاشي ها و كنده كاري هايي است كه بر روي سنگ ها و در غارها باقي مانده. 
2)        مي دانيم كه انجام هر عملي انگيزه انجام آنرا تحكيم مي كند. يعني وقتي تصميم مي گيريم كه مكتوب واكنش سنجي، رنجش زدايي، حسن جويي،و غيره را انجام دهيم در خود شناسي انگيخته تر وجدي تر مي شويم.
ابعاد بسياري از امور زندگي وبخصوص خودشناسي به سادگي و فقط با فكر كردن وذهني عمل كردن روشن نمي شود. چراكه تصاوير ذهني در ذهن و ناخود آگاه ما طوري عمل مي كنند كه ديد مارا به خودمان ثابت كنند.
3)        بانوشتن تضادها، آزار ذيحقي، اضطراب ها، غرورها وغيره را كشف مي كنيم.
4)        تعبير رويا با نوشتن امكان پذير مي شود.
5)        اطلاعات ما با نوشتن از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلند مدت انتقال پيدا مي كند.
6)        با نوشتن مي توان تداعي معاني كرد. چرا كه بانوشتن يك مورد بسياري موردهاي ديگر به يادمان آمده و اين تداعي معاني كمك بزرگي به پيشرفت سنجي و اصلاح تصوير ذهني ما مي كند.
7)        با نوشتن مسائل احساسي ما كه ريشه در ناخودآگاهمان دارد به ذهن منطقي آورده شده و ذهن منطقي مي تواند براي ذهن ناخوآگاهمان برنامه ريزي كرده وتعيين خط مشي نمايد.
8)        در فن بيان با نوشتن، ضمن اينكه توان و مهارت محدود كردن صحبتمان به يك بازه زماني معيين را پيدا مي كنيم، سرعتمان در استفاده از گنجينه لغاتمان نيز زياد مي شود، واز اطاله كلام كه براي شنوندگان خسته كننده است رها مي شويم.
9)        با نوشتن تفكرمان نظم پيدا كرده وذهن منطقيمان از آشفتگي نجات پيدا مي كند و سامان مي گيرد. ضمنا تمركزمان زياد شده و بهتر با واقعيات روبرو مي شويم.
10)   چون چشم بيست برابر گوش اطلاعات به مغز مي برد، با نوشتن مي توانيم به مفاهيم سنجيده تري از كشف درون نائل شويم.
11)   نوشتن انديشه هاي فرار و گذرا رانگه ميدارد.
12)   وقتي مي نويسيم قدرت توجيهات ذهني كم شده وبيشتر دنبال ربط منطقي مسائل مي گرديم. واحساسهاي پراكنده كه فرد راگول مي زند و دچار اعوجاج ديد مي كند، كارآئي خود را از دست داده ومنطق شخص فرصت عمل پيدا مي كند.
13)   نوشتن باعث مي شود هرچه را كه در ارتباط باواقعه مورد نظر است، نوشته و روي آن كار كنيم و مورد را همه جانبه بررسي كنيم.
14)   با نوشتن خودمان را واقع بينانه تر وهمان طور كه در عمل هستيم مي بينيم.
15)   بانوشتن متوجه مي شويم كه در دو دنياي واقعي ومجازي به سر ميبريم.
16)   نوشتن به ذهن اميد رسيدن به جواب را ميدهد در نتيجه از اضطراب وسرگشتگي نجات پيدا مي كند. عدم توانايي در رسيدن به جواب ذهن را مضطرب مي كند.
17)   با نوشتن به مفهوم احساساتمان پي مي بريم.
18)   منظور از نوشتن اين نيست كه حتما مورد را در كلاس بگوييم. چو ن اين امر خود باعث اضطراب و ترمز در نوشتن مي شود. هدف از نوشتن كمك به خودشناسي است.
19)   نوشتن پلي است بين خودآگاه و ناخودآگاهمان.
20)   با نوشتن تخليه دروني شده و آرامش پيدا مي كنيم.
21)   وقتي مي نويسيم آلاممان تخفيف پيدا مي كند. مثل اينكه با كسي درد دل كرده باشيم.
22)   معمولا در مورد مسائل ديگران منطقي تر عمل مي كنيم، ووقتي مسائل خودمان را مي نويسيم انگار مي خواهيم مسئله ديگري را حل كنيم منطقي تر مي شويم.
23)   با نوشتن مي توانيم يك مسئله را بارها و بارها بررسي كنيم.
24)   مي توانيم مسائلي را كه نمي توانيم با كسي مطرح كنيم به نويسم.
25)   با نوشتن مي توانيم هر مسئله بغرنجي را به اجزاء آن تفكيك كنيم. چون ذهن مسائل ساده شده را به راحتي و با كمترين اضطراب حل مي كند.

http://new.behravanpana.com/tabid/108/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

گفتگوي دروني و عملكرد


گفتگوي دروني يا با خود سخن گفتن، در واقع همان با خود انديشيدن است. گفتگوي دروني لزوماً با صداي بلند با خود حرف زدن نيست بلكه شامل فكر كردن و تصويرسازي هم مي شود.
دانستن اين مسئله مهم است كه آنچه كه با خود مي گوييم و يا با خود مي انديشيم (چه مثبت و چه منفي) بر رفتار و به ويژه بر رفتار ورزشي ما مؤثر است. اگر ذهن را مانند كامپيوتري قدرتمند تصور كنيم، تمام گفتگوهاي دروني، افكار و تصورات ما برنامه هايي است كه به كامپيوتر ذهن خودمي دهيم. مغز قادر به تشخيص و تفكيك برنامه هاي ذهني نيست تا برنامه هاي مثبت را انتخاب نمايد و براي اجرا فرمان دهد. هر برنامه اي كه به مغز مي دهيم (چه مثبت و چه منفي) بدون چون و چرا اجرا مي شود. لذا افراد موفق در انتخاب كلماتي كه با آن خود را خطاب قرار مي دهند بسيار دقت انتخاب مي كنند و به ذهن خود تنها فرامين مثبت مي دهند و مراقب برنامه هاي منفي كه ممكن است از طرف افراد ديگر به آنها القا شود نيز هستند.
 
 
گفتگوي دروني اگر مثبت باشد در افزايش تمركز، افزايش اعتماد به نفس، كاهش اضطراب، يادگيري مهارت و بهبود پس از آسيب ديدگي مؤثر است و اگر منفي باشد دشمن بزرگي براي فرد و عملكردش خواهد بود. گفتگوهاي منفي يا افكار غيرمنطقي سبب تضعيف فرد و ايجاد اضطراب و تخريب عملكرد و مانع رسيدن به هدف مي شود.
گفتگوي دروني براي افزايش و تقويت اعتماد به نفس به ويژه پيش از مسابقه بسيار مفيد است. داشتن احساس كنترل بر اوضاع امر مهمي است و نقش اساسي در نتيجه مسابقه دارد. گفتگوي دروني مثبت اين احساس را تقويت مي كند به شرطي كه از آن آگاه باشيم و آنرا هدايت كنيم. تفسيري كه در زمين بازي از اوضاع داريم و برچسب هايي كه بر اتفاقات مي زنيم، گفتگوي دروني يا تفكر ماست كه پايه رفتار بعدي ما خواهد بود.
انسان به طور طبيعي به دنبال كسب تأييد ديگران است، در حالي كه مهمترين تأييد بايد از طرف خودمان باشد. تأييد خود بسيار بيشتر از تأييد ديگران اثربخش است. اما متأسفانه بسياري از ما خلاف آن را انجام مي دهيم يعني خود را سرزنش مي كنيم.
بيشتر موانع و مشكلاتي كه ورزشكاران با آن روبرو مي شوند از گفتگوي دروني منفي يا افكار منفي و باورهاي منفي نسبت به خودشان ناشي مي شود. افكاري مانند "من استعداد كافي ندارم"، "من بازيم خوب نيست" مانع پيشرفت هستند. "من خيلي جوانم"، "خيلي پيرم"، "قدم زيادي بلند است"، "قدم زيادي كوتاه است" و مانند آن باورهاي محدودكننده اي هستند كه ورزشكار را از پيشرفت بازمي دارند. اين باورها زمينه ذهني را بوجود مي آورند كه ورزشكار را در شرايط مسابقه نگران و بي جرأت مي سازد.
از گفتگوي دروني مي توانيم براي تقويت انگيزش و آموزش نيز استفاده كنيم.
عبارتهايي مانند "چه ضربه احمقانه اي زدم" يا "خيلي افتضاح بازي مي كني" سبب افزايش عملكرد نمي شود بلكه سبب افزايش اضطراب و افزايش ترديد به خود مي شود.
اگر در بازي توپ را از دست مي دهيد يا امتياز را از دست مي دهيد و از حريف عقب مي افتيد به جاي آنكه به خود بگوييد "ديگر تمومه باختم!" مي توانيد بگوييد "بازي تمام نشده است" و يا عبارتهايي كه توجه شما را به كارتان معطوف كند بكار ببريد مانند "نگاهت به توپ باشد".
پژوهشهاي زيادي حاكي از آن است كه گفتگوي دروني مثبت سبب بهتر شدن عملكرد مي شود.
 
پيروي از دستورالعمل زير باعث مي شود كه گفتگوي دروني مؤثرتر باشد:
·          از عبارتهاي كوتاه و خاص استفاده كنيد.
·          از ضمير اول شخص (من) و زمان حال استفاده كنيد.
·          عبارتهاي مثبت بسازيد.
·          عبارتها را با نيت و توجه بيان كنيد.
·          با خود به مهرباني صحبت كنيد (سرزنش نكنيد).
·          عبارتها را گه گاه تكرار كنيد.
گفتگوي دروني شيوه كارآمدي براي كنترل افكار و اثرگذاري بر احساسات است كه هر دو بر اعتماد به نفس و عملكرد اثر مثبت مي گذارد. به طور كلي گفتگوي دروني سه گونه است:
·          گفتگوي ويژه تكليف: بر جنبه اي از مهارت تمركز دارد مانند "شانه ها را آزاد كن"،"بدن پشت توپ". اين نوع گفتگو هم سبب بهبود تكنيك و هم افزايش تمركز مي شود. ورزشكار با اين گفتگو توجه خود را از محركهاي نامربوط بيروني و دروني به كار جاري مي برد.
·          تشويق و تلاش: عبارات و كلمات تشويقي براي گذر از مراحل سخت و دشوار مسابقه تأثير به سزايي دارند. عباراتي مانند "ادامه بده"، "من مي تونم"، "يك ضربه ديگه"، "مشكل نيست".
 
 
·          شكل ديگر گفتگوي دروني استفاده از كلمات براي تغيير و بهبود خلق است كه مؤثرترين نوع گفتگوي دروني است. هر قدر هم احساس خوبي نداشته باشيد با تكرار "من حالم خوب است" يا "احساس خوبي دارم"، "امروز روز خوبي است" عملاً احساستان تغيير مي كند. هر چه ذهن درك كند بدن باور مي كند (و البته اجرا مي كند).
گفتگوي دروني مانند همه مهارتهاي ديگر با تمرين بيشتر بهتر مي شود. با كنترل و يادگيري هدايت گفتگوي دروني بي شك عملكرد و نتيجه آن بهتر خواهد شد.
عبارات تان را ويژه خودتان بسازيد. ممكن است عبارتي براي شما بيشتر مؤثر باشد و براي ورزشكار ديگر اينطور نباشد. اين عبارات را در تمرين مسابقه بكار ببريد و نتيجه آن را بررسي كنيد.

http://foadgodazgar.blogfa.com/post-12.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۸ )

فن گله

   اولين نكته اي كه در فن گله بايد مد نظرداشته باشيم اين است كه قبل از استفاده از اين فن حتما بايد رنجش زدائي كرده باشيم و قلبا ايمان پيدا كرده باشيم كه منظور از گله كردن انتقامجوئي و تلافي كردن نيست؛ بلكه بهتر شدن روابطمان است.

   در يك رابطه نزديك و صميمي ما مسئوليت داريم كه خواسته هاي به حق و به جايمان را به طرف مقابل بازگو كنيم واز او بخواهيم آن طوري كه شايسته هستيم با ما رفتار كند.

نكته بعد اينكه اگر احساس مي كنيم كه با بازگو كردن رنجش به هيچ نتيجه اي نمي رسيم و رابطه امان خراب تر مي شود بايد گله را به وقت ديگري موكول كنيم وروي موارد زير كار كنيم:

1)  در اين مدت ديدمان را نسبت به مسئاله تغيير دهيم

2)  با به ياد آوردن محسنات طرف وكارهاي او كه ناشي از درك ما بوده،

      احساسمان را را متناسب با فكرمان اصلاح كنيم.

3)   از طرف مقابل حسن جوئي كنيم، وبا اين كار احساس خوب قبلي

     را به خاطر بياوريم، تا هم به طور منطقي و هم احساسي آماده   گله شويم.

4)     رنجش نمي گذارد كه من خوبي ها را به مردم بدهم و زيبايي هاي آنها را به بينم.

نكاتي كه در فن گله مهم است و اجراي آنها نتيجه بخش است:

1)     گله با تمجيد و بيان حسن و خوبي او آغاز شود

2)     گله را حتما به خود آن شخص بگوئيم نه به ديگري.

3)     سعي كنيم در حضور ديگران به او اعتراض نكنيم، چون بسياري   افراد اعتراض را با حمله به خود اشتباه مي گيرند. به خصوص در حضور ديگران حالت تدافعي گرفته و بي توجهي به احساساتشان باعث مي شود كه بيشتر رنجيده و اصلا به نكاتي كه به آنها گوشزد مي كنيم گوش نمي دهند.

4)     هرگز رفتار آن شخص را با ديگري مقايسه نكنيم .

مثلا به همسر فعلي خودبگوييد كه همسر قبلي شما هيچ وقت شمارا منتظر نمي گذاشت! مقايسه تقريبا هميشه باعث ميشود كه طرف به گله شما گوش ندهد، حتي اگر اعتراض شما به جا باشد، چون هيچ كس ميل ندارد پايين تر از ديگري در نظر قرار بگيرد.

5)     بهتر است كه اول تمرين كنيم و با توجه به خصوصيات او از كلمات مثبت استفاده كنيم.

6)     هر چه زودتر گله خودرا مطرح كنيم. يعني در اولين فرصتي كه با او تنها بوديم و مي توانستيم، حرف خودرا مطرح كنيم. هنگامي كه گله را به تاخير مي اندازيم گفتنش سخت مي شود.صبر كردن ممكن است باعث شود دلخوري رامرتب در ذهن مزه مزه كنيم ودر نتيجه احساساتمان منفي شود. از طرفي مطرح كردن گله گذشته ها ممكن است رفتار مارا كينه توزانه جلوه دهد.

7)     مستمع خوبي باشيم و به سخنان او خوب گوش دهيم.

8)     به او نگاه كنيم و صحبت كنيم، البته نه به حالت خيره.

9)     بيان گله نبايد حالت عصبي داشته باشد.

10)وقتي يك گله را يك بار گفتيم وطرف مقابل به دقت گوش كرد دوباره تكرار نكنيم و از طرف اعتراف نگيريم.

11)فقط به رفتاري از طرف مقابل اعتراض كنيم كه براي او قابل تغيير دادن باشد، و نه به شخصيت او.

12)با بيان و كلمات خودگله امان را مطرح كنيم و نه با نگاه و صورتمان.

واين دو با هم هماهنگ باشد.

13)سعي  كنيم در هر بار فقط يك گله را مطرح كنيم و نه بيشتر. چون در غير اين صورت نكته اصلي در ابهام باقي ميماند و يا سوء تفاهم پيش مي آيد.

14)براي بيان گله خود مقدمه چيني نكنيم:

مثلا:

-         گوش كن خيلي وقته كه مي خواهم راجع به مسئله اي با تو صحبت كنم.

-         ممكن است اين مسئله به تو آسيب برساند. ولي خواهش مي كنم از چيزي كه ميخواهم بگويم ناراحت نشو.

-         مي خواهم چيزي را به تو بگويم كه براي خوبي خودته.

هيچ چيز بدتر از اين مقدمه چيني ها نيست چون در اين صورت هم خود وهم او را متقاعد كرده ايم كه آنچه قصد گفتنش راداريم بدترين چيز دنياست. به اين ترتيب طرف مقابل هرگز قادر نخواهد بود كه آن را دوستانه و از روي محبت برداشت كند.

15)  از طعنه و تمسخر يپرهيزيم.

16)  وقتي گله را مطرح كرديم به خاطر آن عذر خواهي نكنيم.

17)     هيچوقت از طرف نپرسيم  كه چرا اين عمل را انجام ميدهد، فقط از او بخواهيم كه ديگر آن كار را تكرار نكند. در بسياري موارد چون ما جرات صريح و مستقيم گفتن درخواستمان را نداريم آن را به صورت سئوال مطرح مي كنيم . در حالي كه اشخاص اين نوع سئوال كردن را دخالت در امور شخصي اشان مي دانند وحالت تدافعي به خود مي گيرند.

براي افراد راحتتر است كه آن كار را تكرار نكنند تا در موردش به شما توضيح دهند.

18)  در صورت لزوم صحبتهاي خود رااز قبل آماده كنيم.

19)  از كلمات " هميشه" و " هرگز " استفاده نكنيم.

20)     مستمع خوبي باشيم و با حلم و تولرانس به توضيحات طرف  مقابل توجه كنيم.

21)  در اول و آخرصحبت بگوييم شايد ما اشتباه كرده باشيم.

22)  به خودمان يادآور شويم كه آدمها دو رو دارند، روي خوب وروي بد.

  پس سعي كنيم روي خوبشان را روبياوريم.

23)  و در آخر اين نكته را به خودمان تذكر ميدهيم كه:

اگر به انسانها آن چيزي را كه دوست دارند بدهي، آن چيزي را كه دوست داري به تو خواهند داد.

  توضيحاتي كه با اين روش يعني بدون خشم، عناد و ميل به انتقامجويي ابراز ميشود به شناخت بيشتر يكديگر وشناخت مسئله انجاميده وباعث شناخت بيشتر يكديگر و شناخت بهتر مسئله و رفع  كدورت ميشود.

http://new.behravanpana.com/tabid/106/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان