مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3401
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 7
همه : 5159790

خوشگويي

از شاخه‏هاي ديگر «حسن خلق»، كه رابطه‏vها را استوارتر و پيوندها را صميمي‏ تر مي‏سازد، گفتار دلپذير و شادي‏بخش است. متانت در سخن و ادب در گفتار و زيبايي در كلام، خصلت پاكدلانِ بي‏كينه است و خلق و خوي اولياء دين.
ارزش انسان و جوهره وجودي‏اش را زبان و بيان روشن مي‏سازد:
يكي تحقير مي‏كند، يكي تشويق.
يكي عيبجويي مي‏كند، ديگري تحسين و تقدير.
يكي ملامت مي‏كند، ديگري پر و بال مي‏دهد و اميد مي‏آفريند.
كدام يك خوبتر است؟
شما خودتان چگونه بيان و زباني داريد؟
تلخ يا شيرين؟ گزنده يا مرهم گذارنده؟
آيا با ديگران همان‏گونه صحبت مي‏كنيد كه دوست داريد ديگران با شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟
پذيرايي از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيريني نيست.
گاهي پذيرايي، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اِكرام، بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاي روح است.
گفتن يك «آفرين»، «احسنت»، «بارك‏اللّه‏» مگر چقدر هزينه و خرج دارد؟
كساني هستند كه جان مي‏دهند، ولي حاضر نيستند يك كلام تشويق‏آميز و محبّت‏بار بر زبان جاري كنند. بشنويم از رسول خدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوي ادب در گفتار و رفتار است كه فرموده است:
مَنْ اَكْرَمَ اَخاهُ المؤمنَ بِكلمةٍ يُلْطِفُهُ بها وَ فَرَّجَ عَنه كُرْبَتَهُ لَمْ يَزَلْ في ظلّ اللّه‏ِ المَمدُودِ عَليهِ الرّحمةُ ما كانَ في ذلك.(1)
«هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامي ملاطفت‏آميز و غم‏زدا، مورد تكريم قرار دهد، تا وقتي او شادمان است، گوينده آن سخن همواره در سايه رحمت گسترده الهي به سر مي‏برد.»
كلام تشويقي و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگري نيز، از اين‏گونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:
[مَنْ قالَ لِاخيهِ المُؤمِنِ «مَرْحَبا» كَتَبَ اللّه‏ُ لَهُ مَرْحَبا اِلي يَوْمِ القيامَةِ.(2)
«هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداي متعال تا روز قيامت براي او مرحبا و آفرين مي‏نويسد.»
غير از پاداش الهي، تأثيرات اجتماعي «خوشگويي» در نرم ساختن دلها و جلب عاطفه‏ها و استوار ساختن رابطه‏ها مشهود است. آنكه خوش‏سخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مي‏شنود. «اين جهان كوه است و فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاس دارد و خوبي آن به خود ما منعكس مي‏شود.
كسي كه گفتار مؤدّبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدّبانه سخن خواهند گفت. وگرنه ... «كلوخ‏انداز را پاداش، سنگ است». از كلام مولا علي(ع) است كه:
اَجْمِلوُا فِي الخِطابِ تَسْمَعوُا جَميلَ الجَوابِ.(3)
«زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...»
كيفيّت برخورد ما با انسانهاي ديگر، همان نتيجه را به ما برمي‏گرداند. ادب، ادب مي‏آورد و توهين و فحش، بدزباني و اهانت متقابل را در پي دارد.

پاورقي ها:

1ـ اصول كافي (عربي)، ج 2، ص 206.

2- همان صفحه
2ـ غررالحكم، ج 1، ص 139ويي و استثمارگري ديگران.

4- تابوي لذت بردن از ساعت هاي تنهاي.

5- تابوي ظاهري فاخر داشتن ويا از نظر زيبايي هاي ظاهري بارز بودن. 

6- تابوي زندگي راحت و توام با گشايش داشتن و نياز عصبي به قانع بودن به كم.

7- تابوي فريب دادن ديگران ،نه اينكه هيچوقت كسي را فريب نمي دهد بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد .

8- تابوي پيشرفت كه حاصلش پسرفت كردن و يا بي علاقه شدن نسبت به كاريست كه در آن پيشرفت مي كند.و حتي پيشرفت هاي واقعي خود را اتفاقي فرض مي كند.

9- تابوي گفتن نه بخاطر داشتن تابوي پرخاش.

10- تابوي تعيين اهداف بلند پروازانه  و مطابق با توانايي ها و استعدادها .اهدافش را پايين تر از استعدادهايش انتخاب مي كند و حاصل كارهايش را كمتر از آنچه هست مي بيند.

11- تابوي اشتياق.چون اشتياق داشتن به كاري براي خود به پيشرفت و سرزندگي كمك مي كند.پس مهر طلب نسبت به آن تابو پيدا مي كند.چون پيشرفت و سر زندگي به غرور هاي او زخم مي زند.اشتياق به روابط توام با مهر اصيل پايين است جون بايد توقع هاي عصبي خود را در ازاي مهري كه مي دهد كنار بگذارد.

12-تابوي استفاده كردن از ديگران.مثلا اگر رئيس باشد همه كارها را خودش انجام مي دهد و زير دستانش ول مي چرخند.اگر از ديگران كمك بخواهد بشدت احساس دين مي كند و فكر مي كند گستاخي كرده است.

13- تابوي اعتماد به نفس دارد.در مورد خود و توانايي هايش مشكوك است و دائم خود را انتقاد مي كند.((من نمي توانم))ورد زبان اوست. قسمتهاي مهم كار را انجام مي دهد ولي در تهيه طرح  كلي و عمومي و گزارش ناتوان است.همراه بالا سري خوب كار مي كندو به تنهاي از عهده كارهاي مهمي بر مي آيدولي وقتي بالاسري وجود ندارد فكرش و جسمش فلج مي شود.

مثال:

     زماني كه تحت نظر مربي شنا تمرين مي كردم وقتي مربي درقسمت عميق دنبالم نيامد بدنم به حالت فلج درآمدوبه حالت غرق شدن اياز دارد؟

4-     بخواهيم تصويرخودش را سرشار از احساس ايمني, آسايش و غوطه ور در عشق و محبت بكشد.

5-     بخواهيم هر چيز ديگري را كه ميخواهد با ما درميان بگذارد.

دوران ماتم

با دست غير مسلط خاطرات تلخ گذشته را كه تجربه كرده ايد بكشيد.

وداع

كسي يا چيزي را كه از دست داده ايد بكشيد و برايش زار زار گريه كنيد.

شخص مهر آميز

شخص مهرآميز دوران كودكيتان را به خاطر آورده و روي او تمركز كنيد.

در مورد چيزي كه اكنون ناراحتتان مي كند با او گفتگو كنيد.

اوقات خوش

با دست غير مسلط همه تجربه هاي خوش گذشته را بنويسيم.

نامه به والدين

با دست غير مسلط به والدينمان در دوران كودكي نامه بنويسيم. نامه اي حقيقي و از دل برآمده.

زايش كودك جادويي

سعي كنيم كه گفتگوي ما با كودك درونمان بيشتر هرچه باشد.  با او كه وجودش جوهر عشق است , نوزادي مقدس و فرزند تقدس و ما را بسوي جوهر الهي , خداي درونمان , ضمير برتر, ضمير درون هدايت مي كند هرچه بيشتر محشور شويم.

كودك بازيگوش درون

1-     با دست غير مسلط كودك بازيگوش درونمان را بكشيم.(در حال بازي)

2-     بپرسيم چگونه مي خواهد بازي كند.

3-     بخواهيم تصوير كارهايي را كه در اين لحظه مي خواهد بكند را بنويسد.

4-     تصاوير را در جايي كه مرتب مي بينيد نصب كنيد.

كودك بازيگوش گذشته ها

1-     با دست غير مسلط در باره بازيگوشي هاو نشاط دوران كودكي بنويسيم.

2-      تصوير اين تجربه را بكشيم.

خنديدن

1-     از كودك درون بخواهيم همه راههايي كه از آن طريق مي توانيم فضاي خنده و بازي در زندگيمان ايجاد كنيم را بنويسد.

2-     بازي ,  رقص, حركات موزون,  قايم باشك, گرگم به هوا و موسيقي به كودك بازيگوش درونمان اجازه حضور و ظهور ميدهد.

كودك خلاق درون

براي كودك خلاق درون اشتباه معني ندارد. همه چيز يك تجربه است.

روياهايمان در اين حيطه زائيده مي شوند.

حد و مرزي نمي شناسد تا ستاره ها پر ميكشد.

به اعماق روح انسان پي ميبرد.

سوختش از خزانه بي انتهاي شور و شوق و تخيل است.

كودك خلاق گذشته ها

1-     همه خلاقيتهاي دوران كودكي را بياد بياوريم و بنويسيم.

2-     تصوير خودمان را در حال انجام كاري خلاق بكشيم.

3-     بگذاريم كودك خلاق درونمان تجربه اش را بنويسد.

4-     بخواهيم شعري درباره خودش بنويسد.

5-     از كودك خلاق درونمان بپرسيم در اين لحظه چه احساسي دارد. آيا فعال است يا پنهان شده ؟

دوست دارد چه كند و چه احساسي داشته باشد.

چه كنيم تا به خواسته اش برسد؟

6-     بخواهيم كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا چيزي را كه ميحواهد،  بيان و عيان و يا تجربه كند.

فرا خواندن كودك خلاق درون به كار و حرفه مان

1-     از او بپرسيم چگونه خودش را در كار و حرفه مان نمايان كند؟

2-     در كدام زمينه كارمان به او جائي داده نشده است؟

3-     دوست دارد چگونه در زندگي حرفه اي مان ظاهر شود؟

4-     او را در اوضاع و شرايط حرفه اي بصورت بسيار خلاق بكشيم.

5-     با دست چپ نقاشي هاي كج و معوج بكشيم.

با چشم بسته با خمير بازي چيزهايي را كه دوست داريم بسازيم.

كودك معنوي درون

1-  كودكي را كه در رويايمان مشاهده كرديم بكشيم و پيامش را درك كنيم.

2-  پيش از خوابيدن نامه اي بنويسيم و رويايي بطلبيم تا نشانمان دهد كه چگونه براي خودمان نقش پدر و مادري بيافرينيم.

كودك معنوي گذشته ها

1-  با دست غير مسلط تجربه هاي معنوي دوران كودكيمان را بنويسيم.

2-  بخواهيم با دست غير مسلط تصوير خودش را بكشد.

3-  از او سوالاتي را كه دوست داريم بپرسيم

4-  تصوير بخشهايي از اين ملاقاتها را بكشيد.

5-  تصوير كودك معنويمان را بكشيم.

6-  شخصي را كه هدايتگري معنوي يا موجودي خردمند و داراي روح عشق و شفقت و تعهد است بكشيم.
 
http://new.behravanpana.com/tabid/74/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۲ )

 ترمز هاي رواني

 

ماهيت ترمزهاي رواني چيست؟ ماهياتاً دو گروه ترمزهاي رواني داريم.

 1-  ترمز هاي اصيل و طبيعي.

 2 -  ترمزهاي عصبي.

ترمز هاي اصيل و طبيعي

ترمزهاي رواني نوعي مكانيزم دفاعي براي حفظ تعادل نسبي و ايستائي شخص است.

ترمزهاي طبيعي تعادل فيزويلوژيك و رواني را برقرار مي كند.

مثال:

 1-  بعد از مدتي خوابيدن، بيدار ميشويم،ترمز طبيعي به خوابمان پايان مي دهد.

2 -  بعد از مقداري خوردن سير ميشويم، ترمز رواني به خوردمان پايان مي دهد.

 3-  بعداز مدتي فعاليت دست از كار ميكشيم،ترمز طبيعي به كاركردنمان پايان ميدهد.

ترمزهاي عصبي

انسان براي جبران آزار حقارت، فرونشاندن اضطراب، كسب جلال و شكوه راه حل هاي عصبي را انتخاب مي كند كه باعث مي شود جنبه هايي از خود واقعي مثل (قدرت انعطاف، حق و اختيار )او را گرفته و ترمزهايي را به عملكرد آنها  اعمال كند.

ترمزهاي عام

1-  ترمز در خود شناسي و درك جزئيات وجود خود.

2-  ترمز در ديدن اهميت كارهاي روزانه.

3-  ترمز در ديدن مشكلات.

4-  ترمز در رنجش زدايي(مهر طلب: به دليل نياز به رنجوري، برتري طلب: به دليل نياز به انتقامجويي، عزلت طلب: به دليل نياز به عزلت طلبي)

5-ترمز در دفترچه ساعتي(مهرطلب: به دليل تابو نسبت به برنامه ريزي و هدف گرايي و پيشرفت، برتري طلب: به دليل گريز از پرداختن به جزئيات،عزلت طلب: به دليل شرطي به قيد)

ترمزهاي برتري طلبانه

1-ترمز در ايجاد رابطه با ديگران به دليل ترس از زخم غرور.

2-ترمز در رفتن به مهماني به دليل ترس از زخم غرور.

3-ترمز در احساس و ابراز مهر به ديگران (احساس حقارت و خفت از مهرورزي).

4-ترمز در ديدن حقوق ديگران(به دليل نياز به ارضاء غرورها و توقعات عصبي خود .

5-ترمز در ديدن حسن ها و نيكي ها به دليل منفي بيني و انتقام جويي.

6-ترمز در جلب همكاري ديگران (دروغگو وزير كار دررو،نادان و خودپرست ديدن ديگران به دليل غرور دانائي و نياز به انتقامجوئي).

7-ترمز در آراميدن و ريلكس  به دليل اضطراب.

8- ترمز در تمركز به دليل تضاد هاي دروني ،اضطراب و عناد بخود.

9- ترمز در نزديك شدن به انسانها به دليل شرطي به شش آفت دوستي.

10- ترمز در ادامه تحصيل به دليل ترس از مشكلات وترس از شكست.

11- ترمز در شروع كار جديد به دليل كمال طلبي ،بيم نا ممتازي، زخم غرور و وترس از شكست.

12- ترمز در در ديدن حقايق به دليل احتراز از ديدن توقعات عصبي بي انتهاي خود.

13- ترمز در پرداختن به جزئيات به دليل نياز به سلطه جويي و حاكم بودن و تعيين خط مشي براي ديگران.

14- ترمز در گذاشتن جايي براي بروز استعدادهاي ديگران به دليل نياز به برتر بودن.

15-ترمز در رعايت آزادي ديگران به دليل سلطه جويي.

16- ترمز در جدي گرفتن ديگران بخصوص ضعيف ترهابه دليل تعكيس آزار حقارت و انتقامجويي.

17- ترمز در ديدن معايب خود به دليل غرور به قدرت و كامل بودن و آسيب ناپذيري.

18- ترمز در تفويض اختيارات  به دليل غرور دانايي و توانايي.

19- ترمز در ديدن موانع واقعي در كار به دليل غرور دانايي و توانائي.

20- ترمز در لذت بردن از زيبايي ها به دليل تعكيس عناد به خود.

21- ترمز در ديدن حس هاي ديگران به دليل تعكيس مثبت عناد به خود و منفي بيني و ناشي از آن كه در واقع بازتاب احساس حقارت و عنادبخود است.

22- ترمز در ديدن رنجشهاي خود به دليل غرور آسيب ناپذيري.

23- ترمز در پيشرفت به دليل كمال طلبي.

24- ترمز در تمركز حواس به دليل تخيلات آرزويي ،تضاد و اضطراب.

25- ترمز در خنديدن به خود و شوخي گرفتن خودبه دليل غرور اهميت.

26- ترمز در حرف زدن و ارائه ايده هاي خود به دليل ترس از زخم غرورو مسخره شدن.

ترمزهاي مهر طلبانه

1-ترمز در ديدن خصوصيات منفي ديگران،ناشي از اعوجاح ديد در اثر مهر طلبي.

2- ترمز در گرفتن حق خود به دليل تابوي پرخاش.

3- ترمز در برنامه ريزي وسيع و آينده نگري به دليل تابوي پيشرفت.

4- ترمز در رفتن به مهماني با لباس فاخر به دليل تابوي پز.

5- ترمز در پيگيري مسائل مربوط به رشد،سلامتي و پيشرفت خود به دليل تابوي پيشرفت.

6- ترمز در صرف هزينه و وقت ب روحيه

خودخواهي ،حسادت و سلطه جويي   ايجاد ميگردد.

http://new.behravanpana.com/tabid/73/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با بيماران آلزايمري ارتباط برقرار كنيم؟


سلامت نيوز :  مددكار اجتماعي در آمريكا عقيده دارد كه هر چند برقراري تعامل با يك بيمار آلزايمري خسته كننده است، اما مي توان در جهت كاهش مشكلات در اين خصوص به چندين نكته توجه داشت.

به گزارش ايسنا، ربكا اكسلاين كه از مددكاران اجتماعي مركز ملي بيماران آلزايمري نانتز در بوستون است عقيده دارد براي كاهش خستگي و استرس ناشي از برقراري تعامل با بيماران آلزايمري در ابتدا بايد خود را خوب بشناسيم، بيمار آلزايمري را با «اسم» صدا كنيم و از همه مهمتر اينكه شفاف و آهسته با وي صحبت كنيم.

اكسلاين همچنين بر پرهيز از سئوال پيچ كردن بيمار تاكيد دارد و تكرار سئوال يا مسئله تا فهم كامل آن را مورد توجه قرار مي دهد.

براساس گزارش يونايتد پرس، در نهايت نيز ارائه سرنخ‌ها و نشانه هاي بصري نظير اشاره به موضوع يا مكان مورد بحث و استفاده از جملات مثبت به جاي منفي( بمانند "با دقت راه برو" بجاي "نيافتي") را مورد تاكيد قرار مي دهد.

http://www.salamatnews.com/viewNews.aspx?ID=27697&cat=8


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

اَجْمِلوُا فِي الخِطابِ تَسْمَعوُا جَميلَ الجَوابِ .

سخن گفتن ( با ديگران ) را زيبا كنيد تا پاسخ زيبا (از آنان) بشنويد .

غررالحكم : ۱ / 139 ( چاپ دانشگاه )

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : ۲۹۴


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۱ )

فخرطلبي

دكتر كارن هورناي جملهّ جالبي دارد " هيچ محرابي به اندازهّ فخرطلبي قرباني نگرفته" در طول تاريخ ميلياردها انسان به خاطر اين انگيزه مستحيل شده ويا جان خود را از دست داده ويا جان ديگران را گرفته اند.

بسياري از انسان ها تلاش براي جلال و شكوه را با پيشرفت خواهي اشتباه گرفته اند وبراي رسيدن به جلال وشكوه وپول ومقام و شهرت وتفوق وبرتري دست به كنترل وسركوب  وحتي كشتار ديگران زده اند.

منشاء فخرطلبي

وقتي كودك در محيطي كه فاقد امنيت عاطفي كافي باشد پرورش پيدا مي كند دچار احساس حقارت شده و براي جبران اين احساس آزاردهنده به خود ايده آلي پناه مي برد.هرچه شدت عدم امنيت عاطفي بيشتر باشد،آزار حقارت شديدتر شده و فرد دچار خود ايده آلي بزرگتري مي شود.  خود ايده آلي بزرگتر يعني فخرطلبي بيشتر.

در واقع بيش از 95% آدمها از آزار حقارت رنچ مي برند، پس فخر طلبي مبتلا به اكثر آدمها است.

همانطور كه مي دانيد عصبيت داراي مشخصه هاي زيراست:

1 –  اجباي واماره است.

2 _ كمال طلبانه وسيري ناپذير است وهيچ وقت ارضاع شدني نيست.

3 _ منتقمانه است.

4 _ فخر طلبانه است.

حال به بينيم فخر طلبي چيست و چه نقشي در ساختار عصبي دارد:

فخر طلبي گفتار، كردار، پندار و احساسي است كه با انگيزش اثبات برتري وارجحيت خود بر ديگران رخ مي دهد. خواستگاه اين انگيزش احساس حقارتِ خودِ فرد است.

فرد براي جبران احساس حقارت خود نياز دارد كه دائم به خود و ديگران ثابت كند كه از همه بالاتراست.

اين نياز فرد را به سمت گرايش به ظواهر سوق ميدهد.

بسياري بر اين باورند كه فخر طلبي فقط در اثاث وماشين و زندگي وخورد وخوراك وپوشاك شيك وگرانقيمت و اشرافي تجلي پيدا ميكند. ولي گاهي اين امر در ژنده پوشي ودست از دنيا شستگي خودنمائي مي كند.

 مثلا در اوايل انقلاب بسياري ازبه ظاهر مومنين و يا حتي چپ گراها و ضد دين ها به اينكه با سرووضعي ژوليده وژنده در مجامع حاضر شوند افتخاركرده وآنرا نشانه ايمان ودست از دنيا شستگي ويا طرفداري خود از قشر ضعيف وكارگرها قلمداد ميكردند. ولي در طول زمان بسياري از ايشان تغيير روش داده وبه اشرافي گري روي آوردند.

اين نياز عصبي باعث ميشود كه ديد فردمعوج شده و ظاهر خوب ويا باشكوه ياژنده وژوليده آدمها را با باطن خوب آنها اشتباه بگيرد.

مثال 1 : يكي از اقوامم خانه اش را فروخت و پولش را به كسي داد تا سودش راماهانه بگيرد. آن فرد هم تمام پول را نوش جان كرد. وقتي پرسيدم به چه اطميناني پول را به او دادي گفت آخر نمي

       داني چه زندگي مجللي داشت، تمام فرشهاي خانه اش ابريشم خالص بود و چه وچه !!!!

مثال 2 : شخصي آدمهاي پول دار تر از خودش به نظرش خوش تيپ تر و زيبا تر از خودش  مي

          آمدند و به قيافهْ آنها غبطه مي خورد . هرچه ديگران به او اصرار مي كردند كه خودش زيبا

          تر است باور نمي كرد. (تعكيس منفي فخر طلبي)

چگونه آنرا در خود پيدا كنيم:

فخر طلبي واكنش دار است. يعني اگر اين نياز ارضاء نشود حالمان بد ميشود پس       

با واكنش سنجي ميتوانيم به وجود فخر طلبي در خود پي به بريم.

مثال 1 :

همكار يك مهندس معمار به او ميگويد كه براي ساختمان بعدي بهتر است كه با يك مهندس معمار ديگر مشورت كنند. او هم ظاهراً موافقت ميكند ولي در دلش احساس كينه و نفرت شديدي به همكارش مي كند.

مثال 2 :

فردي همسرش را به دليل زيبائي ظاهريش انتخاب كرده و نسبت به آن نيز خيلي افتخار ومباهات مي كند. ولي از ديدن هنرپيشه اي كه خيلي زيباتر از همسرش است، ويا همسر دوستش كه خيلي از همسر او زيباتر است به شدت عصباني ويا افسرده مي شود.

مثال 3 :

 دوستي داشتم كه از اينكه آقاي مهندس خوش تيپ وخوش سروزباني كه در جمع دوستانش بود با دخترعمهْ خودش ازدواج كرده بود خيلي عصباني بود، در حاليكه او خودهمسرداشت.

مثال 4 :

فردي پس از ازدواج در خواب و در روْياهاي روزانه اش پيوسته خودرا با زيباترين وجذاب ترين هنرپيشه ها محشور مي ديد.

مثال 5 :

فرد مذهبي و موْمني دائم به اينكه از همه موْمن تر است مباهات مي كرد و ديگران را متهم به بي ايماني ميكرد. وقتي در جمعي از ايمان فرد ديگري خيلي تعريف شد به شدت نسبت به آن فرد احساس كينه كرد.

بايدهاي ناشي از فخرطلبي

فخر طلبي بايدهائي به دنبال دارد كه فرد بدون در نظر گرفتن منافع و مصلحت خود ناچار به اطاعت از اين ديكتاتورهاي دروني ميشود.

مثال 1 :

 معماري كه بايد به درستكاري داشت وبه اين خصوصيت خود فخرمي كرد، آنقدر  در بخشهاي زيربنائي ساختمان از مصالح مرغوب استفاده مي كرد كه براي نازك كاري آن پول كم مي آورد و ناچار مي شد براي اين قسمتها از مصالح ارزان و با كيفيت پائين استفاده كند  و نه تنها ارزش كارش نمود پيدا نمي كرد بلكه دچارعناد به خود شديد نيز مي شد.

مثال 2 :

خانمي بايد دارد كه هرچه مد ميشود به پوشدو آنقدر اين بايدِفخرطلبانه قويست كه ديگر توجهي ندارد كه آيااين مدل به هيكل، چهره وسن وسالش مي آيد يانه؟

مثال 3 :

سخصي بايد دارد كه هرسال مدل ماشين ومبلمانش را عوض كند، هر چند كه با اين كارمبالغ سنگيني از  هزينه هاي ضروريش را صرف آن كند.

فخرطلبي هاي برتري طلبانه

 فخر طلبي برتري طلب بشتر از هريك از سه تيپ عصبي نمود بيروني دارد.

- آدمها را به خاطر يك عيب كوچك، بد و به درد نخور به حساب مي آورد.

- به اينكه در كشورهاي غربي درس خوانده ويا به آن ها سفر كرده تفاخر ميكند.

- به اينكه دائم از كتابهاي فراواني كه خوانده شاهد مثال بياورد و دانسته هاي خود را به رخ ديگران بكشد تفاخر مي كند.

- جاه طلبي را نشانهّ قدرت خود ميداند.

- در رويا هاي روزانه وخواب هايش خود را درحال دريافت جايزهْ بهترين كار در رشتهّ خودش ويا فلان و بهمان كار مي بيند.

- از جاه طلبي ديگران حرصش ميگيرد.

مثال 1 :

برتري طلب آنقدر به داشته و نداشته خود فخر مي فروشد كه كم كم باورش ميشود كه خداگونه ويا خدا ويا غول است واز اينكه با ديگران محشور باشد احساس سرشكستگي مي كند. يكي از همكلاسي هاي دانشگاهيم كه در انرژي هسته اي كار مي كرد مي گفت: " كسر شأن من است كه به نهارخوري رفته وبا كاركنان ديپلمه و دفتري غذا بخورم".

مثال 2 :

خودش را داراي صفات فوق بشري مي بيند. مثل خانمي از اقوام ما كه احضار روح مي كرد وفكر مي كرد كه آنقدر از نظر روحي قويست كه بايد به همه فاميل خط و ربط بدهد.

مثال 3 :

قدرت و پرستيژ را ممتازترين عوامل و صفات بشري به حساب مي آورد ونه تنها نسبت به آدمهاي ضيف و كم قدرت رقّتي ندارد بلكه آنهارا تحقيرو توهين و حتّي گاهي نابود مي كند.

ديدار اشخاص ضعيف احساس كينه و نفرت را در دل برتري طلب زنده مي كند.

مثال 4 :

از معاشرت با ادمهائي كه به آنها برچسب بي پرستيژزده ويا انهارا فاقد قدرت ميداند احساس خفت مي كند.

مثال 5 :

وقتي يك اشناي قديمي در زندگيش رشد مي كند مي گويد فلاني هيچي نبود حالا به بين به كجارسيده!!

مثال 6 :

خودش را مي كشد تا يك ماشين آخرين مدل به خرد و به آن تفاخر كند. وبه كسي كه ماشين آخرين مدل سوار نميشود به چشم تحقيرنگاه مي كند.

ودر مقابل كسي كه ماشينش مدل بالا تر از ماشين اوست احساس كوچكي وحقارت مي كند.

مثال 7 :

حتما بايد لباشس مارك دار باشد. اگر دولباس زيبا راانتخاب كند حتماّ آنرا كه مارك دار است مي خرد، حتي اگر قيمت لباس بدون مارك خيلي ارزان ترباشد.

در واقع لباس ارزان به نظرش پست و بي ريخت مي آيد.

مثال 8 :

خانه ومبلمان شيك يرايش ارزشمندتر از خانه ومبلمان راحت است.

فخرطلبي هاي مهرطلبانه

اغلب اين اشتباه پيش مي آيد كه فخرطلبي مختص برتري طلب است ولي مهر طلب هم به روش خودش فخر طلبي مي كند.

مثال 1 :

مهرطلب نسبت به بعضي شخصيت هاي جاه طلب حالت پرستش خواري طلبانه اي پيدا مي كند. در حقيقت او به جاه طلبي خودش تعظيم وآنرا تكريم مي كند.

مثال 2 :

براي بعضي شخصيت ها خصوصيت هاي فوق بشري قائل است.

مثال 3 :

همه چيز خودرا در مقايسه با ديگران كم مقدار و پست مي بيند. اعم از محلي كه درس خوانده يا قيافه اش يا لباس وغيره.

فخرطلبي هاي عزلت طلبانه

به ندرت مي توان باوركرد كه عزلت طلب فخرطلب باشد، ولي او هم به روش خودش فخر طلبي مي كند.

مثال 1 :

قدرت و پرستيژ را بي ارزش ودون به حساب مي آورد.

مثال 2 :

كار وفعاايت را بي ارزش وحرص زدن براي مال دنيا به حساب مي آورد.

مثال 3 :

به اينكه هميشه دست به كارهاي كم زحمت وكم تحرك مي زند فخر مي كند و آدم هاي فعال وپر تحرك را خرحّمال و نادان به حساب مي آورد واعتقاد دارد كه كار مال خر يا تراكتور است.

مثال 4 :

معاشرت با انسان ها را دون شأن خود مي داند و مي گويد اين ها ارزش معاشرت ندارند.

مثال 5 :

به گوشه گيري و كم خواهي خودش تفاخر كرده و آن راناشي از وارستگي خود ميداند.

فرق بين پيشرفت خواهي و تلاش عصبي براي جلال و شكوه چيست؟

فرق بين "من بايد بشوم" و "من بهتراست، يا دوست دارم، يا مي توانم بشوم "است. 

مشخصهّ تلاش براي جلال و شكوه عصبي:

1 -  بدون در نظر گرفتن نفع شخص است.

2 -  سيري ناپذير است.

3 -  بدون استثناء است، به عبارت ديگر در تمام شئونات فرد جاري وساري است.

4 -  اگر ارضاء نشود واكنش دار است.

5 – تخيلات آرزوئي در آن نقش اساسي دارد.

بازتاب فخرطلبي در روابط انساني

1 -  هم خودش را آزار ميدهد و هم ديگران را.

2 -  از همه عيب مي گيرد و حسني در كسي نمي بيندو اين بد رنجي است.

3 -  براي اينكه به موقعيت و مقام برسد ديگران را تخريب، تخطئه و حتي قرباني مي كند.

4 -  آدمها فقط وقتي ارزش و اعتبار دارند كه وسيله اي براي رسيدن او به پست و مقام،

پول، شهرت و..... برسد. در غير اينصورت بي ارزش اند وبايد از سر راه برداشته شوند.

5 -  هرفكر

     چه خطايي؟

     به ما توهين كرده، به ما بي مهري كرده، به ما خيانت كرده.

2- گذشتن از جرم كسي.

    چه جرمي؟

    به ما خسارت زده،به ماصدمه زده، ما او را مجرم مي دانيم يا قانون؟

3- گذشتن از حق خود.

    چه حقي؟

    1- حقي را كه قانون به ما مي دهد پامال كرده،  يا ميل ما را كه جايگزين حقمان شده ناديده گرفته؟

 حال اگر كسي به ما توهين، بي مهري وخيانت كرده ويا خسارت و صدمه زده و يا حقمان را پايمال كرده عملش بازتابي از واكنش هاي عصبي يا باور ما بوده يا خير؟

مثال 1: با يك جاني شرور در تلويزيون مصاحبه مي كردند و از او پرسيدند آيا از ديدن رنج و عذاب خانواده ماموري كه در بانك كشتي احساس ناراحتي نمي كني؟ با خونسردي گفت نه چون تقصير خودش بود كه به تهديد من توجه نكرد وكشته شد.

مثال2: آقايي كه دم به ساعت به همسرش خيانت ميكرد از خانمش به دليل عشوه گري و نظر بازي با مردان ديگر به شدت رنجش داشت و او را فردي متجاوز به حقوق خودش مي دانست و از او كينه به دل داشت در حاليكه اين پرتوي بود كه خودش روي خانمش مي انداخت.

مثال 3: آقايي خيلي نسبت به خانواده اش در تمام امور مادي و معنوي و عاطفي سخت گير بود، ولي دائم از اينكه همسر و فرزندانش او را به اندازه كافي دوست ندارند و احترام نمي گذارند شكايت داشت.

راه حل:


واكنش سنجي:


وقتي از كسي كينه اي به دل داريم و بدون رسيدگي به علت اين كينه دائم آزار رادر ذهن خود حفظ مي كنيم حتماً بايد واكنش سنجي كنيم. چرا؟ چون نبخشيدن و كينه داشتن نقش مهمي در پايداري غرورها، بايد ها، نبايد ها، وتوقعات عصبي در ما دارد. چون كينه پايدار بازتابي (تعكيسي)از عناد به خود است.


واكنش مهر طلبانه


مهرطلب دائم احساس اجحاف، بي كسي، بي پناهي، و قرباني بودن مي كند. معمولاً انسان از آدم زور گو، خائن، آزار دهنده، و ظالم بدش مي آيد و كينه دارد ولي مهر طلب چون از تجربه كردن احساس كينه و رودر رو شدن براي احقاق حق فراريست پس آزار را به فرم هاي تغيير يافته فوق احساس مي كند. از طرفي معني آن اين نيست كه حتما ًيك  زورگو، خائن، آزار دهنده و ظالم يك جائي وجود دارد و دائم مهر طلب را آزار ميدهد بلكه توقعات عصبي وبرآورده نشده وي نيز اين احساسها را در او زنده ميكند.

حال ببينيم نقش عفو در اينجا چگونه است.

وقتي مي خواهيم كسي را عفو كنيم معني اس اين نيست كه واقعيت را نبينيم، بلكه رفتاري را كه احساسات آزار دهنده فوق را ايجاد مي كند بنويسيم و واضح ببينيم و براي احقاق حقوق از دست رفته مان راه پيدا كنيم. بدون اينكه كينه اي از طرف مقابل داشته باشيم. چون هر رفتاري باعث تحكيم انگيزه آن در ما مي شود.

با يك تير دو نشان ميزنيم:

1- قلبمان را از كينه پاك كنيم.

2- رفتار مهر طلبانه مان را اصلاح كرده و براي احقاق حقمان تلاش كنيم.

مثال: فلاني منافع مرا پايمال كرده و من صدايم در نيامده. آيا بهتر نيست بجاي احساس اجحاف كردن مداوم ، با رفتار از پيش تعيين شده حقوقم را احقاق كنم؟

يا اينكه انتظار دارم او خودش حقوق مرا به من برگرداند. من را كه اينقدرخوب، با محبت، با گذشت و ... هستم.

مهر طلب انتظار دارد بدون اينكه از ديگران چيزي بخواهد آنها نيازهايش را درك كرده و فراهم كنند و اگر نكردند احساس بي كسي، ناخواستني بودن و اجحاف مي كند.هر چند كه كينه خود را حس نمي كند ولي اين احساس  بي كسي، ناخواستني بودن و اجحاف رهايش نمي كند.از طرف ديگر زخم غرور هم مي خورد چون فرضش بر آنست كه چون خوب و مهربان و باگذشت  است پس همه بايد نيازهاي او را درك كرده و برطرف كنند.

  واكنش برتري طلب.

هر چقدر كه مهر طلب فكر مي كند عفو و گذشت مي كند برتري طلب از اينكه عفو و گذشت كند احساس بي عرضگي، حقارت، خفت، كوچكي و سرشكستگي مي كند.

پس در واقع برتري طلب نه تنها عفو نمي كند بلكه تمام رنجش هايش را با توجيهات عصبي خود زنده نگه مي دارد تا بتواند انتقام جويي كند.

دائم از اينكه ديگران خنگ و كودن ، نادان و كم فهم، بي شعور و احمق، خطا كار و دزد، بي عرضه و چلمن، دروغگو و فريبكار هستند عصباني است آنها را مسخره و تحقير مي كند واعتقاد دارد هر چه بر سر اين مردام مي آيد حقشان است.

پس اگر عفو كند يعني بايد از برج عاجش بيايد پايين و هم سطح بقيه شود و اين برايش عذاب آور است.


واكنش عزلت طلب


عزلت طلب كه رنجش هايش را به صورت احساس تحميل، فشارو قيد حس مي كند بيشتر از هر چيزي سعي ميكند از اين همه موجودات مزاحمي كه همه چيز را به او تحميل مي كنند و او را تحت فشار و قيد قرار مي دهند كناره بگيرد و در نتيجه بجاي اينكه اطرافيان خود را ببخشد و با آنها تعامل داشته باشد از آنها دوري مي كند. همسرش را رها مي كند و با ديگري مي آميزد و دچار تلون مزاج و هرزگي مي شود مدام كارش را رها مي كند و به سراغ كار ديگري مي رود.

اگر هر روز ميرود به دنبال يك شريك زندگي جديد معني آن است كه آن قبليها همه چيز را به او تحميل مي كردند و اصلاً معنيش اين نيست كه او قدرت تعامل ندارد!.

اگر هر روز كارش را عوض مي كند تقصير همكارانش است كه نمي توانند با او درست كار كنند و محيط را براي او مثل يك منگنه تنگ مي كنند.

در واقع با انداختن گناه به گردن ديگران (تعكيس) سعي مي كند از ديدن اشكالهاي خود فرار كند.


عوامل تشديد انتقام جوئي و عدم بخشش و عفو.


1- مقايسه خود با ديگران و حتي مقايسه ديگران با هم.

2- زياد كردن توقعات از خود و ديگران.

3- عاقل، دانا، باهوش ترديدن خود از ديگران.

4- برتر ديدن خود از ديگران.

5- كوچكتر ديدن خود از ديگران.

6- مزاحم ديدن ديگران.


روش تمرين عفو:


1- حسن جويي از خود، ديگران ، محل كار و محل زندگي.

2- تمرين دائم پند نهم از ده پند پنا :

 " به نفع توست كه مهر او را تجسم كني تاكين او را."

 منظور از" او" هم ديگران هم خودمان است.

3- تمرين احترام به خود و ديگران.

4- تمرين مهر اصيل و بدون قيد و شرط و بدون انتظار به آن فرد و خودمان.

5- تمرين اينكه آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند، يا مريض است و نا بالغ و يا شرطي و بد عادت.

 
6- سعي در درك خود و ديگران.                 


"همه فهميدن همه بخشيدن است"

    ويكتورهوگو

7- سعي در درك حساسيت ها و شرطي هاي خود و ديگران.

8- باور اين واقعيت كه مهر بهتر و بيشتراز كينه و دشمني به كارمان مي آيد.

9- باور اين واقعيت كه وقتي خودمان را عفو مي كنيم قدرت عفو ديگران را پيدا ميكنيم و در واقع كينه و عناد به ديگران بازتاب و تعكيس عناد به خودمان است.

10- باور اينكه درعفوقدرتي است كه در انتقام نيست.

11- تمرين قدر شناسي.

12- محشور شدن با كساني كه احساس شادي، مهر ور ضايت از خود  ما را بالا برده و عناد به خودمان را كم مي كنند.

13- احتراز از بد بيني، گله از خود، ديگران، محيط و روزگار.

14- كوشش در عفو خود از اشتباهاتي كه در  كار، زندگي و روابط انساني داشته ايم:


جز آنكه نمودي ديگر هيچ نمي توانستي          كنون ببين به علاجش چكار بايستي


استاد خوجه نو ذهن مسائل ساده شده را به راحتي و با كمترين اضطراب حل مي كند.

http://new.behravanpana.com/tabid/108/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

گفتگوي دروني و عملكرد


گفتگوي دروني يا با خود سخن گفتن، در واقع همان با خود انديشيدن است. گفتگوي دروني لزوماً با صداي بلند با خود حرف زدن نيست بلكه شامل فكر كردن و تصويرسازي هم مي شود.
دانستن اين مسئله مهم است كه آنچه كه با خود مي گوييم و يا با خود مي انديشيم (چه مثبت و چه منفي) بر رفتار و به ويژه بر رفتار ورزشي ما مؤثر است. اگر ذهن را مانند كامپيوتري قدرتمند تصور كنيم، تمام گفتگوهاي دروني، افكار و تصورات ما برنامه هايي است كه به كامپيوتر ذهن خودمي دهيم. مغز قادر به تشخيص و تفكيك برنامه هاي ذهني نيست تا برنامه هاي مثبت را انتخاب نمايد و براي اجرا فرمان دهد. هر برنامه اي كه به مغز مي دهيم (چه مثبت و چه منفي) بدون چون و چرا اجرا مي شود. لذا افراد موفق در انتخاب كلماتي كه با آن خود را خطاب قرار مي دهند بسيار دقت انتخاب مي كنند و به ذهن خود تنها فرامين مثبت مي دهند و مراقب برنامه هاي منفي كه ممكن است از طرف افراد ديگر به آنها القا شود نيز هستند.
 
 
گفتگوي دروني اگر مثبت باشد در افزايش تمركز، افزايش اعتماد به نفس، كاهش اضطراب، يادگيري مهارت و بهبود پس از آسيب ديدگي مؤثر است و اگر منفي باشد دشمن بزرگي براي فرد و عملكردش خواهد بود. گفتگوهاي منفي يا افكار غيرمنطقي سبب تضعيف فرد و ايجاد اضطراب و تخريب عملكرد و مانع رسيدن به هدف مي شود.
گفتگوي دروني براي افزايش و تقويت اعتماد به نفس به ويژه پيش از مسابقه بسيار مفيد است. داشتن احساس كنترل بر اوضاع امر مهمي است و نقش اساسي در نتيجه مسابقه دارد. گفتگوي دروني مثبت اين احساس را تقويت مي كند به شرطي كه از آن آگاه باشيم و آنرا هدايت كنيم. تفسيري كه در زمين بازي از اوضاع داريم و برچسب هايي كه بر اتفاقات مي زنيم، گفتگوي دروني يا تفكر ماست كه پايه رفتار بعدي ما خواهد بود.
انسان به طور طبيعي به دنبال كسب تأييد ديگران است، در حالي كه مهمترين تأييد بايد از طرف خودمان باشد. تأييد خود بسيار بيشتر از تأييد ديگران اثربخش است. اما متأسفانه بسياري از ما خلاف آن را انجام مي دهيم يعني خود را سرزنش مي كنيم.
بيشتر موانع و مشكلاتي كه ورزشكاران با آن روبرو مي شوند از گفتگوي دروني منفي يا افكار منفي و باورهاي منفي نسبت به خودشان ناشي مي شود. افكاري مانند "من استعداد كافي ندارم"، "من بازيم خوب نيست" مانع پيشرفت هستند. "من خيلي جوانم"، "خيلي پيرم"، "قدم زيادي بلند است"، "قدم زيادي كوتاه است" و مانند آن باورهاي محدودكننده اي هستند كه ورزشكار را از پيشرفت بازمي دارند. اين باورها زمينه ذهني را بوجود مي آورند كه ورزشكار را در شرايط مسابقه نگران و بي جرأت مي سازد.
از گفتگوي دروني مي توانيم براي تقويت انگيزش و آموزش نيز استفاده كنيم.
عبارتهايي مانند "چه ضربه احمقانه اي زدم" يا "خيلي افتضاح بازي مي كني" سبب افزايش عملكرد نمي شود بلكه سبب افزايش اضطراب و افزايش ترديد به خود مي شود.
اگر در بازي توپ را از دست مي دهيد يا امتياز را از دست مي دهيد و از حريف عقب مي افتيد به جاي آنكه به خود بگوييد "ديگر تمومه باختم!" مي توانيد بگوييد "بازي تمام نشده است" و يا عبارتهايي كه توجه شما را به كارتان معطوف كند بكار ببريد مانند "نگاهت به توپ باشد".
پژوهشهاي زيادي حاكي از آن است كه گفتگوي دروني مثبت سبب بهتر شدن عملكرد مي شود.
 
پيروي از دستورالعمل زير باعث مي شود كه گفتگوي دروني مؤثرتر باشد:
·          از عبارتهاي كوتاه و خاص استفاده كنيد.
·          از ضمير اول شخص (من) و زمان حال استفاده كنيد.
·          عبارتهاي مثبت بسازيد.
·          عبارتها را با نيت و توجه بيان كنيد.
·          با خود به مهرباني صحبت كنيد (سرزنش نكنيد).
·          عبارتها را گه گاه تكرار كنيد.
گفتگوي دروني شيوه كارآمدي براي كنترل افكار و اثرگذاري بر احساسات است كه هر دو بر اعتماد به نفس و عملكرد اثر مثبت مي گذارد. به طور كلي گفتگوي دروني سه گونه است:
·          گفتگوي ويژه تكليف: بر جنبه اي از مهارت تمركز دارد مانند "شانه ها را آزاد كن"،"بدن پشت توپ". اين نوع گفتگو هم سبب بهبود تكنيك و هم افزايش تمركز مي شود. ورزشكار با اين گفتگو توجه خود را از محركهاي نامربوط بيروني و دروني به كار جاري مي برد.
·          تشويق و تلاش: عبارات و كلمات تشويقي براي گذر از مراحل سخت و دشوار مسابقه تأثير به سزايي دارند. عباراتي مانند "ادامه بده"، "من مي تونم"، "يك ضربه ديگه"، "مشكل نيست".
 
 
·          شكل ديگر گفتگوي دروني استفاده از كلمات براي تغيير و بهبود خلق است كه مؤثرترين نوع گفتگوي دروني است. هر قدر هم احساس خوبي نداشته باشيد با تكرار "من حالم خوب است" يا "احساس خوبي دارم"، "امروز روز خوبي است" عملاً احساستان تغيير مي كند. هر چه ذهن درك كند بدن باور مي كند (و البته اجرا مي كند).
گفتگوي دروني مانند همه مهارتهاي ديگر با تمرين بيشتر بهتر مي شود. با كنترل و يادگيري هدايت گفتگوي دروني بي شك عملكرد و نتيجه آن بهتر خواهد شد.
عبارات تان را ويژه خودتان بسازيد. ممكن است عبارتي براي شما بيشتر مؤثر باشد و براي ورزشكار ديگر اينطور نباشد. اين عبارات را در تمرين مسابقه بكار ببريد و نتيجه آن را بررسي كنيد.

http://foadgodazgar.blogfa.com/post-12.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۸ )

فن گله

   اولين نكته اي كه در فن گله بايد مد نظرداشته باشيم اين است كه قبل از استفاده از اين فن حتما بايد رنجش زدائي كرده باشيم و قلبا ايمان پيدا كرده باشيم كه منظور از گله كردن انتقامجوئي و تلافي كردن نيست؛ بلكه بهتر شدن روابطمان است.

   در يك رابطه نزديك و صميمي ما مسئوليت داريم كه خواسته هاي به حق و به جايمان را به طرف مقابل بازگو كنيم واز او بخواهيم آن طوري كه شايسته هستيم با ما رفتار كند.

نكته بعد اينكه اگر احساس مي كنيم كه با بازگو كردن رنجش به هيچ نتيجه اي نمي رسيم و رابطه امان خراب تر مي شود بايد گله را به وقت ديگري موكول كنيم وروي موارد زير كار كنيم:

1)  در اين مدت ديدمان را نسبت به مسئاله تغيير دهيم

2)  با به ياد آوردن محسنات طرف وكارهاي او كه ناشي از درك ما بوده،

      احساسمان را را متناسب با فكرمان اصلاح كنيم.

3)   از طرف مقابل حسن جوئي كنيم، وبا اين كار احساس خوب قبلي

     را به خاطر بياوريم، تا هم به طور منطقي و هم احساسي آماده   گله شويم.

4)     رنجش نمي گذارد كه من خوبي ها را به مردم بدهم و زيبايي هاي آنها را به بينم.

نكاتي كه در فن گله مهم است و اجراي آنها نتيجه بخش است:

1)     گله با تمجيد و بيان حسن و خوبي او آغاز شود

2)     گله را حتما به خود آن شخص بگوئيم نه به ديگري.

3)     سعي كنيم در حضور ديگران به او اعتراض نكنيم، چون بسياري   افراد اعتراض را با حمله به خود اشتباه مي گيرند. به خصوص در حضور ديگران حالت تدافعي گرفته و بي توجهي به احساساتشان باعث مي شود كه بيشتر رنجيده و اصلا به نكاتي كه به آنها گوشزد مي كنيم گوش نمي دهند.

4)     هرگز رفتار آن شخص را با ديگري مقايسه نكنيم .

مثلا به همسر فعلي خودبگوييد كه همسر قبلي شما هيچ وقت شمارا منتظر نمي گذاشت! مقايسه تقريبا هميشه باعث ميشود كه طرف به گله شما گوش ندهد، حتي اگر اعتراض شما به جا باشد، چون هيچ كس ميل ندارد پايين تر از ديگري در نظر قرار بگيرد.

5)     بهتر است كه اول تمرين كنيم و با توجه به خصوصيات او از كلمات مثبت استفاده كنيم.

6)     هر چه زودتر گله خودرا مطرح كنيم. يعني در اولين فرصتي كه با او تنها بوديم و مي توانستيم، حرف خودرا مطرح كنيم. هنگامي كه گله را به تاخير مي اندازيم گفتنش سخت مي شود.صبر كردن ممكن است باعث شود دلخوري رامرتب در ذهن مزه مزه كنيم ودر نتيجه احساساتمان منفي شود. از طرفي مطرح كردن گله گذشته ها ممكن است رفتار مارا كينه توزانه جلوه دهد.

7)     مستمع خوبي باشيم و به سخنان او خوب گوش دهيم.

8)     به او نگاه كنيم و صحبت كنيم، البته نه به حالت خيره.

9)     بيان گله نبايد حالت عصبي داشته باشد.

10)وقتي يك گله را يك بار گفتيم وطرف مقابل به دقت گوش كرد دوباره تكرار نكنيم و از طرف اعتراف نگيريم.

11)فقط به رفتاري از طرف مقابل اعتراض كنيم كه براي او قابل تغيير دادن باشد، و نه به شخصيت او.

12)با بيان و كلمات خودگله امان را مطرح كنيم و نه با نگاه و صورتمان.

واين دو با هم هماهنگ باشد.

13)سعي  كنيم در هر بار فقط يك گله را مطرح كنيم و نه بيشتر. چون در غير اين صورت نكته اصلي در ابهام باقي ميماند و يا سوء تفاهم پيش مي آيد.

14)براي بيان گله خود مقدمه چيني نكنيم:

مثلا:

-         گوش كن خيلي وقته كه مي خواهم راجع به مسئله اي با تو صحبت كنم.

-         ممكن است اين مسئله به تو آسيب برساند. ولي خواهش مي كنم از چيزي كه ميخواهم بگويم ناراحت نشو.

-         مي خواهم چيزي را به تو بگويم كه براي خوبي خودته.

هيچ چيز بدتر از اين مقدمه چيني ها نيست چون در اين صورت هم خود وهم او را متقاعد كرده ايم كه آنچه قصد گفتنش راداريم بدترين چيز دنياست. به اين ترتيب طرف مقابل هرگز قادر نخواهد بود كه آن را دوستانه و از روي محبت برداشت كند.

15)  از طعنه و تمسخر يپرهيزيم.

16)  وقتي گله را مطرح كرديم به خاطر آن عذر خواهي نكنيم.

17)     هيچوقت از طرف نپرسيم  كه چرا اين عمل را انجام ميدهد، فقط از او بخواهيم كه ديگر آن كار را تكرار نكند. در بسياري موارد چون ما جرات صريح و مستقيم گفتن درخواستمان را نداريم آن را به صورت سئوال مطرح مي كنيم . در حالي كه اشخاص اين نوع سئوال كردن را دخالت در امور شخصي اشان مي دانند وحالت تدافعي به خود مي گيرند.

براي افراد راحتتر است كه آن كار را تكرار نكنند تا در موردش به شما توضيح دهند.

18)  در صورت لزوم صحبتهاي خود رااز قبل آماده كنيم.

19)  از كلمات " هميشه" و " هرگز " استفاده نكنيم.

20)     مستمع خوبي باشيم و با حلم و تولرانس به توضيحات طرف  مقابل توجه كنيم.

21)  در اول و آخرصحبت بگوييم شايد ما اشتباه كرده باشيم.

22)  به خودمان يادآور شويم كه آدمها دو رو دارند، روي خوب وروي بد.

  پس سعي كنيم روي خوبشان را روبياوريم.

23)  و در آخر اين نكته را به خودمان تذكر ميدهيم كه:

اگر به انسانها آن چيزي را كه دوست دارند بدهي، آن چيزي را كه دوست داري به تو خواهند داد.

  توضيحاتي كه با اين روش يعني بدون خشم، عناد و ميل به انتقامجويي ابراز ميشود به شناخت بيشتر يكديگر وشناخت مسئله انجاميده وباعث شناخت بيشتر يكديگر و شناخت بهتر مسئله و رفع  كدورت ميشود.

http://new.behravanpana.com/tabid/106/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه دروغگو را تشخيص دهيم؟

مقدمه:

تكنيك هايي كه در زير درمورد تشخيص دروغ و دروغگو برايتان معرفي مي كنيم، معمولاً توسط پليس و نيروهاي امنيتي استفاده مي شود. اين تكنيك ها براي مديران، كارفرماها و افراد عادي براي استفاده در موقعيت هاي روزمره كه تشخيص دروغ از راست به جلوگيري از قرباني شدن براي دسيسه و فريب كمك مي كند، مفيد است.


هشدار: گاهي اوقات، ناداني بهتر است. بعد از به دست آوردن اين علم، ممكن است با فهميدن اينكه كسي به شما دروغ مي گويد، آزرده خاطر شويد.

علائم دروغگويي

زبان بدن دروغگويي:

- حالت فيزيكي فرد محدود و خشك مي شود، دست ها حركت چنداني ندارند. سرعت حركت دست ها و پاها حين دروغ گفتن كندتر مي شود.

- كسي كه دروغ مي گويد، از برخورد چشمي با شما اجتناب مي كند.

- دروغ گو دست هاي خود را به صورت، گلو يا دهانش مي مالد. لمس كردن يا خاراندن بيني يا پشت گوش هم اتفاق مي افتد.

ژست هاي احساسي و تناقض

- زمان و مدت ژست ها و حالات احساسي سرعت عادي خود را از دست مي دهد. ابراز احساسات با تاخير مواجه مي شود و ممكن است طولاني تر از حالت عادي ادامه پيدا كند و بعد ناگهان متوقف شود.

- زمان بين ژست هاي احساسي و كلمات متناقض است. مثلاً كسي وقتي هديه اي دريافت مي كند مي گويد، “خيلي دوستش دارم.” و بعد از گفتن جمله لبخند مي زند به جاي اينكه همزمان با گفتن جمله اين لبخند را نشان دهد.

- ژست ها و حالات با بيانات لفظي مغاير است. مثلاً وقتي مي گويد، “دوستت دارم” اخم مي كند.

- وقتي فرد قصد وانمود كردن حالتي دارد، حالات او به حركات دهاني محدود مي شود به جاي اينكه كل چهره او را تحت تاثير قرار دهد. مثلاً وقتي كسي به حالت طبيعي لبخند مي زند، اين لبخند روي كل صورت او تاثير مي گذارد.

تعاملات و واكنش ها

- فرد مرتكب دروغگويي، حالت دفاعي به خود مي گيرد. فرد معصوم چنين واكنشي نخواهد داشت.

- فرد دروغگو در مواجهه با فرد مقابل خود كه از او بخاطر دروغش پرس و جو مي كند، احساس ناراحتي مي كند و ممكن است سر يا بدنش را از او برگرداند.

- فرد دروغگو ممكن است ناخودآگاه اشيائي (كتاب، فنجان قهوه و امثال آن) را بين شما و خودش قرار دهد.

زمينه لفظي و محتوا

- دروغگو ممكن است از كلمات خود شما براي پاسخ به سوالتان استفاده كند. وقتي از او مي پرسيد، “آخرين شيريني را تو خوردي؟” دروغگو جواب مي دهد، “نه من آخرين شيريني را نخوردم.”

- دروغگوها گاهي اوقات با بيان عبارات و جملات مستقيم از بيان دروغ اجتناب مي كنند. به جاي اينكه مستقيماً چيزي را رد يا انكار كنند در لفافه سخن مي گويند.

- فرد متهم به دروغگويي معمولاً بيشتر از حد طبيعي حرف مي زند و براي متقاعد كردن شما جزئيات غيرضروري به آن اضافه مي كند. آنها از سكوت و مكث ميان صحبت ها احساس ناراحتي ميكنند.

- دروغگو با لحني يكنواخت و خسته كننده حرف مي زند و معمولاً از ضماير استفاده نمي كند.

- كلمات او به آهستگي بيان مي شوند و گرامر و ساختار جمله هايش ممكن است مشكل دار باشد.

ساير علائم دروغ:

- اگر باور داريد كه كسي دروغ مي گويد، موضوع صحبت را سريع عوض كنيد. فرد دروغگو خيلي از اين مسئله استقبال مي كند و بحث جديد را با آرامش و اشتياق بيشتري دنبال خواهد كرد. فرد دروغگو علاقه زيادي به عوض شدن بحث دارد درحاليكه كسي كه حقيقت مي گويد از اين تغيير ناگهاني موضوع بحث گيج مي شود و دوست دارد كه بحث قبلي را باز دنبال كند.

- دروغگو براي اجتناب از يك موضوع خاص به شوخي و خنده روي مي آورد.

نكات پاياني:

مشخص است كه داشتن يك يا دو مورد از اين علائم كسي را دروغگو نمي كند. رفتارهايي كه در بالا ذكر شد را بايد درمقايسه با رفتارهاي نرمال شخص مورد نظر بسنجيد.

منبع : سايت مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۷ )

-    پسري به خاطر تخم مرغي كه برادرش سر صبحانه نخورده بود و مادرش به اوداد كه بخورد بشدت عصباني شده و به مادرش پرخاش مي كند. در واكنش سنجي متوجه مي شود بدليل امتيازاتي كه اغلب مادرش به برادرش مي دهد بشدت از او رنجش دارد و اين رنجش سر يك مساله كوچك مثل آن تخم مرغ خودش را نشان داده است .
 
موانع ديدن رنجش :
1- بسياري از اشخاص فكر مي كنند كه اصلا" از هيچكس نه رنجش دارند و نه اصلا" مي رنجند بدليل:
-          غرور آسيب ناپذيري
-          غرور گذشت و فداكاري
-          غرور بي نيازي
اين حالت مثل اينست كه ما ظاهرا" بيمار نيستيم و مشكلي هم نداريم ولي وقتي آزمايش خون مي دهيم متوجه مي شويم كه مثلا" سد يمان، چربي و قند خونمان خيلي بالاست و هر آن دچار هزار مشكل و خطر جدي شويم.
-       در روح و ذهن ما مكانيسمهائي عمل مي كند كه بسياري از چيزهائي را كه در عمق وجودمان است نمي خواهيم ببينيم از جمله رنجش را
-          بسياري از ما فكر مي كنيم كه خيلي مهربان، بلند نظر، مردمدوست و با گذشت هستيم. ولي در بعضي عكس العمل هاي آني متوجه مي شويم كه يك نيروي محركه عظيم در ما هست كه ما را وادار به عكس العمل هائي مي كند كه با موضوع هيچ تناسبي ندارد
پس :
1- غرورها
-    غرور بي نيازي
-    غرور آسيب ناپذيري
-    غرور باگذشت بودن
-    غرور درك ديگران
-    غرور استثنانائي بودن
مانع از ديدن رنجش ها مي شود.
2- تضادها مانع از ديدن رنجش مي شود. فردي همسرش را خيلي دوست دارد ولي بدليل عزلت طلبي از قيد مي رنجد و بدليل علاقه اش قادر به ديدن اين رنجش نيست.                   
3- ترس از مبارزه در مهرطلب مانع ديدن رنجشهايش مي شود.
ترس از دست دادن تائيد ديگران ، در مهر طلب مانع از ديدن رنجشهايش مي شود.
 
 
عوامل تشديد رنجش :
1- انتقامجوئي : باعث بزرگ تر ديدن و بيشتر ديدن رنجشها مي شود تا فرد دليلي براي انتقامجوئي داشته باشد.
2- توقعات عصبي از خود و ديگران باعث رنجش و تشديد آن مي شود.
 
* شايد به جرات بتوان گفت كه نود درصد رنجش هاي ما از ديگران تعكيس رنجش هاي ناشي از توقعات بيرحمانه ايست كه از خودمان داريم چرا؟
بدليل حضور ناميمون خود ايده آلي
 
علائم رنجش :
1- مهروكين نسبت به كسي
2- پي بردن به اينكه از ديدار با فرد خاصي گريزانيم
3- بي دليل افسرده ايم
4- بي دليل خشمگين هستيم
5- بي دليل تنبلي مي كنيم
6- از نوشتن و اجراي دفترچه ساعتي فراري هستيم
7- پيوسته دنبال انتقامجوئي هستيم.
 
علل دروني رنجش :
1- باورهاي غلط:
    مولوي : پيش چشمت داشتي شيشه كبود     زان سبب عالم كبودت مي نمود
    ما انتظار داريم كه ديگران طبق باورهاي ما رفتار كنند مثلا"
-          به ما حرف توهين آميز نزند
-          با ما رفتار توهين و تحقيرآميز نكنند
-          هر كاري به نظر ما خوب است همان كار را انجام دهند
-          هر كاري كه به نظر ما بداست آن كار را انجام ندهند.
2- توقع هاي عصبي (آزار ذيحقي):
     ما انتظار داريم كه ديگران تمام توقعاتمان را برآورده كنند و درواقع ميل خود را حق خود مي دانيم .
-          توقع داريم به ما احترام زيادي بگذارند
-          ديگران همانطور كه ما دوست داريم رفتار كنند
-          كه خودمان همان طور كه د.ست داريم رفتار كنيم ولي نمي توانيم پس از خودمان مي رنجيم
-          از خودمان و ديگران توقع داريم كه بي عيب و كامل باشيم چون نيستيم مي رنجيم .
3- غرورهاي عصبي :
     من بدليل غرور آسيب ناپذيري فكر مي كنم مي توانم تند رانندگي كنم و تصادف نكنم ، ولي وقتي تصادف مي كنم از خودم بشدت مي رنجم و گاهي آنرا تعكيس مي كنم روي طرف مقابل و او را مقصر مي دانم در حاليكه مثلا" من انحراف به چپ رفته ام .
4- بعضي اوقات بدليل مهرطلبي و عناد بخود كاري مي كنم كه ديگران از ما رنجيده و عكس العملي به ما نشان دهند كه باعث رنجش ما شود مثلا"
-          بددهني
-          روي ترش و بداخمي
-          زخم زبان
-          رفتار و نگاه تحقيرآميز
-          ايجاد توقع در ديگران و رنجيدن از تحميل ديگران (مهرطلب)
-          غرزدن و ايرادگرفتن از ديگران (كمال طلبي)كه عاقبت تبديل به منفي بيني مي شود
-          زخم غرور زدن و ايجاد احساس گناه در ديگران
-          تعكيس عناد بخود به صورت عناد به ديگران و رفتار ناصحيح با آنها تجلي مي كند
5- حسادت :
     مثل كارمندي كه به خاطر توجه زياد رئيسش به همكارش با او بد مي شود و از او مي رنجد
6- سلطه جوئي:
وقتي از ديگران توقع داريم كه طبق خواسته ما عمل كنند و هيچ توجهي به موقعيت و امكاناتشان نداريم و آنها از عهده انجام خواسته مان بر نمي آيند از آنها مي رنجيم .
7- واكنشهاي شرطي:
-          اگر به نوازش شرطي باشيم (شرطي بد)ازهر كسي كه نوازشمان كند مي رنجيم و بدمان مي آيد
-          گاهي از كسانيكه تازه با آنها آشنا شده ايم بدمان مي آيد. اگر به تداعي آزاد بپردازيم (يعني در مورد قيافه و حركات آن شخص هراسي را كه به يادمان مي آيد بنويسيم) متوجه مي شويم كه او مثلا" شبيه يك آدمي است كه به ما بدي كرده و در طول زمان ماجرا را فراموش كرده ايم و قيافه اين شخص جديد تجربه احساسي ناخوشايند ما را به يادمان آورده است .
-          يا مثلا" فردي از يك شخص رشتي بد حسابي ديده بود بعد از آن با هيچ رشتي اي معامله نمي كرد.
8- دهن بيني :
    عصبيت و بخصوص مهرطلبي انسان را دهن بين مي كند و آدم دهن بين دائم از ديگران مي رنجد چون تحت تاثير ديگران تصميم مي گيرد و پي در پي اشتباه مي كند و تقصير اشتباهاتش را به گردن ديگران مي اندازد.
9- عدم شناخت درست از ديگران :
    مثل اينكه از درخت گلابي سيب بخواهيم و وقتي نداد از او برنجيم مثال :
-          از مهرطلب انتظار قاطعيت داشته باشيم
-          از برتري طلب مننتقم انتظار مهر و دوستي داشته باشيم
-          از عزلت طلب انتظار شور و نشاط و احساسات عميق داشته باشيم
10- تعكيس :
از صفتهاي خاصي در ديگران بدمان مي آيد و مي رنجيم (چون اين صفات در خودمان هست و قادر به ديدن آن نيستيم و آنها را صفات بد مي دانيم)
11- تضاد:
      (مهر و كين ) در ما ايجاد رنجش مي كند.
 
راههاي كم كردن رنجش:
1- تمرين و ابراز مهر اصيل و بدون انتظار
2- تلقين اينكه "هيچ چيز اهانت نيست مگر من اهانتش بدانم" ،استاد
3- كم كردن توقعاتمان از ديگران
4- ريشه يابي و رفع غرورهاي عصبي
5- تلقين اينكه "آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند يا مريض است و نابالغ يا شرطي و بدعادت:
6- تمرين عفو براي كساني كه مشكل دارند و بي اختيار ديگران را مي رنجانند.
ويكتور هوگو: " همه فهميدن همه بخشيدن است"
7- آموختن و آموزش دادن توام با مهر اصيل.
8- توجه به زيبائيها ، گوش دادن به موسيقي آرامش بخش و شاد، غذاي خوب و مفيد خوردن ، مصاحب صديق و دلپذير
 
رنجش زادئي:
1- تلقين مدام به خود كه رنجش زدائي به نفع ماست و كمك بزرگي به بهبود روابطمان است چه با خودمان و چه با ديگران .
2- تهيه فهرستي از رنجشهايمان ،چه كوچك ، چه بزرگ ، چه مزمن و چه تازه ، هرچه كه يادمان مانده است .
3- "رنجشها هركدام باري دارند". براي شروع از رنجشهائي كه بارشان ، دردشان و اهميتشان كمتر است شروع كنيد.
4- در مورد رنجش انتخاب شده هرچه مي خواهيم مي نويسِم و بعد از بررسي مي توانيم آنرا پاره كرده و دور بريزيم تا به دست كسي نيفتاده و رنجشمان را بيشتر نكند.
5- سوال زير را از خودمان بپرسيم و پاسخ آنها را بنويسيم:
-          سهم من در بوجود آ.وردن اين رنجش چه بوده ؟
 منظور از اين سوال اين نيست كه ببينيِم تقصير ما چه بوده و در واقع مي خواهيم نقش خود را در اين قضيه بفهميم.
لازم به يادآوريست كه مهرطلب معمولا" خود را مقصر مي داند ولي قادر به ديدن سهم خود در رنجش و يا حتي ديدن رنجش نيست.
گاهي ممكن است كه سهم ما در ايجاد رنجش اصيل باشد ولي باعث ايجاد رنجش در ديگري شود.
مثال : راننده ء سرويس اداره مان از من خواست براي دخترش كه ليسانس زبان گرفته بود كاري پيدا كنم من هم سعي خودم را كردم و نتيجه را به دخترش گفتم و بعد او بشدت با من سرسنگين شد. بعدها متوجه شدم كه من غرور بي نيازي او را زخم رده بودم و شايد بهتر بود نتيجه را به خودش مي گفتم و نه به دخترش.
ديدن سهم ما و سهم مخاطبمان اين حسن را دارد كه مخاطبمان را هم مي شناسيم.
مثلا" عزلت طلب از محبت ديگران هر چند اصيل ، احساس قيد كرده و عناد بخود پيدا مي كند و مي رنجد.
2- ديدن سهم طرف مقابل در ايجاد رنجش در ما مثلا"
-          نوع رفتار او با ما: در كنكور قبول شده ايم و او بدليل حسادت به ما بي محلي مي كند
-          توقعات او از ما: توقعي از ما دارد كه خارج از توان و امكاناتمان است .
3- پرسيدن اين سوال كه چرا رفتار او ما را رنجانده ، چون يك حركت مي تواند در افراد مختلف رفتار متفاوتي را در پي داشته باشد.
     مثال : يكي از در وارد مي شود و شروع به فحاشي مي كند. از كساني كه نشسته اند هركس يك عكس العمل دارد
-                      يكي خشمگين مي شود و شروع به پرخاش مي كند
-                      ديگري شرمنده مي شود و در خود فرو مي رود
-                      مي ترسد
-                      خنده اش مي گيرد
-          آرامش خود را حفظ مي كند و از خود مي پرسد كه اين آدم مشكلش چيست كه اينطور پرخاش مي كند.
     پس چيزي كه مهم است حساسيت هاي دروني آدمهاست كه باعث مي شود عكس العمل هاي متفاوتي داشته باشند و كارما بررسي اين حساسيتهاست كه باعث اعوجاج ديد مي شود.
4- با توجه به موارد فوق از خود بپرسيم كه آيا
-          غروري در من زخم خورده ؟
-          كدام غرور؟
-          توفع بي جائي داشته ام كه برآورده نشده؟
-          سلطه جو بوده ام و ارضاء نشده؟
    اين نحو عملكرد ضمن اينكه از عصبيتهايمان به ما شناخت بيشتري مي دهد تاثير عميقي هم در رنجش زدائي خواهد داشت .
5- از خود بپرسيم چه بهتر بود مي گفتم و چه بهتر بود مي كردم . وقتي كه مشخص كرديم كه چه بهتر است براي آن رفتار و گفتار تمرين كنيم تا با تمرين اين واكنش از پيش تعيين شده خودمان را از قرار گرفتن در معرض رنجش رها كنيم و با كنترل بيشتر روي رفتارمان رضايت از خودمان را بالا ببريم .
6- تمرين عفو
استاد: "درعفو قدرتي است كه در انتقام نيست "
7- طرح كردن رنجش با طرف مقابل با اسفاده از فن گله .
نكته 1:
رنجش زدائي يكي از مهمترين تمرين هاي خودشناسي است . در واقع تمرين هاي
-          رنجش زدائي
-          دفترچه ساعتي
-          حسن جوئي و نيكي بيني
-          طلسم تصا
چهار عمل اصلي ماست كه به عنوان چهار عمل اصلي در سرلوحه همه تمرين هاي روزانه ما قرار دادرد و بخصوص رنجش زدائي كه به ما در شناخت ريشه اي عصبيتهايمان كمك مي كند
نكته 2:
هدف از رنجش زدائي در درجه اول آن است كه حال ما خوب شود و از بازتابهاي رنجش نجات پيدا كنيم.
در درجه دوم پس از حل رنجش براي خودمان با استفاده از فن گله آنرا با طرف مقابل مطرح كنيم تا ارتباطمان هم بهبود داده شود.
نكته 3:
استاد: روحيه انسان مثل آب زلال استخريست كه دائم خار و خاشاك و حشرات وارد آن مي شوند و اگر هرروز تصفيه نشود تبديل به لجن شده و كم كم به محيطي آلوده و متعفن تبديل مي شود .انسان هم با رنجش زدائي روح خود را صاف و زلال مي كند.
استاد: رنجش زدائي مثل حمام روح است . چطور كه اگر مرتب دوش نگيريم و بدنمان را نشوئيم جسممان آلوده و بدبو مي شود و دئيگران را از ما فراري مي دهد، رنجش هم روحمان را بدبو كرده و مايه فرار ديگران از ما مي شود.
استاد: رنجش زدائي به معني آن نيست ك اگر اجحاف و تحميلي به ما شد از احقاق حق خود صرفنظر كنيم ، بلكه آنست كه اين احقاق حق بدون احساس كينه و انتقامجوئي و به مقتضاي مصلحت بيني و احقاق حق عاقلانه باشد، تا هم اثر سازنده بر روحيه مان داشته باشد و هم با اين كار سلامت ديگران را به خودشان نزديكتر كنيم . در غير اينصورت چه بسا كه از احقاق حقمان هم باز خواهيم ماند.
نكته 4: هدف از رنجش زدائي اينست كه :
-          با تمرين و ممارست در اين كار ريشه هاي ايجاد رنجش را كه همان عصبيتهاست پيدا كرده و ضمن شناخت آنها رفعشان مي كنيم .
-          با پيگيري در انجام اين تمرين قدرت تجزيه و تحليل عملي و ذهنيمان بالا مي رود بخصوص اگر اين كاررا كتبي انجامدهيم ، براي حل ساير مشكلات و مسائلمان مي توانيم از آن استفاده كنيم .
-          با پيگيري در انجام اين تمرين احساس رضايت از خودمان بالا رفته و رابطه مان با خودمان و با ديگرا بهتر مي شود.
و بقول حافظ:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم     كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
چند مثال : چه كسي از چه چيزي مي رنجد:
مهرطلب:
از دريافت نكردن مهر انحصاري
از عدم دريافت تائيد ديگران
برتري طلب :
از مخالفت ديگران
از انتقاد ديگران
از اطاعت نكردن ديگران
عزلت طلب :
از دخالت ديگران در امورش
از كمك و همكاري ديگران
و همه تيپ هاي عصبي از مقايسه و شش آفت دوستي مي رنجند.

http://new.behravanpana.com/tabid/107/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ Iran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.