مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11575
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 41
همه : 4340057

چگونه دروغگو را تشخيص دهيم؟

مقدمه:

تكنيك هايي كه در زير درمورد تشخيص دروغ و دروغگو برايتان معرفي مي كنيم، معمولاً توسط پليس و نيروهاي امنيتي استفاده مي شود. اين تكنيك ها براي مديران، كارفرماها و افراد عادي براي استفاده در موقعيت هاي روزمره كه تشخيص دروغ از راست به جلوگيري از قرباني شدن براي دسيسه و فريب كمك مي كند، مفيد است.


هشدار: گاهي اوقات، ناداني بهتر است. بعد از به دست آوردن اين علم، ممكن است با فهميدن اينكه كسي به شما دروغ مي گويد، آزرده خاطر شويد.

علائم دروغگويي

زبان بدن دروغگويي:

- حالت فيزيكي فرد محدود و خشك مي شود، دست ها حركت چنداني ندارند. سرعت حركت دست ها و پاها حين دروغ گفتن كندتر مي شود.

- كسي كه دروغ مي گويد، از برخورد چشمي با شما اجتناب مي كند.

- دروغ گو دست هاي خود را به صورت، گلو يا دهانش مي مالد. لمس كردن يا خاراندن بيني يا پشت گوش هم اتفاق مي افتد.

ژست هاي احساسي و تناقض

- زمان و مدت ژست ها و حالات احساسي سرعت عادي خود را از دست مي دهد. ابراز احساسات با تاخير مواجه مي شود و ممكن است طولاني تر از حالت عادي ادامه پيدا كند و بعد ناگهان متوقف شود.

- زمان بين ژست هاي احساسي و كلمات متناقض است. مثلاً كسي وقتي هديه اي دريافت مي كند مي گويد، “خيلي دوستش دارم.” و بعد از گفتن جمله لبخند مي زند به جاي اينكه همزمان با گفتن جمله اين لبخند را نشان دهد.

- ژست ها و حالات با بيانات لفظي مغاير است. مثلاً وقتي مي گويد، “دوستت دارم” اخم مي كند.

- وقتي فرد قصد وانمود كردن حالتي دارد، حالات او به حركات دهاني محدود مي شود به جاي اينكه كل چهره او را تحت تاثير قرار دهد. مثلاً وقتي كسي به حالت طبيعي لبخند مي زند، اين لبخند روي كل صورت او تاثير مي گذارد.

تعاملات و واكنش ها

- فرد مرتكب دروغگويي، حالت دفاعي به خود مي گيرد. فرد معصوم چنين واكنشي نخواهد داشت.

- فرد دروغگو در مواجهه با فرد مقابل خود كه از او بخاطر دروغش پرس و جو مي كند، احساس ناراحتي مي كند و ممكن است سر يا بدنش را از او برگرداند.

- فرد دروغگو ممكن است ناخودآگاه اشيائي (كتاب، فنجان قهوه و امثال آن) را بين شما و خودش قرار دهد.

زمينه لفظي و محتوا

- دروغگو ممكن است از كلمات خود شما براي پاسخ به سوالتان استفاده كند. وقتي از او مي پرسيد، “آخرين شيريني را تو خوردي؟” دروغگو جواب مي دهد، “نه من آخرين شيريني را نخوردم.”

- دروغگوها گاهي اوقات با بيان عبارات و جملات مستقيم از بيان دروغ اجتناب مي كنند. به جاي اينكه مستقيماً چيزي را رد يا انكار كنند در لفافه سخن مي گويند.

- فرد متهم به دروغگويي معمولاً بيشتر از حد طبيعي حرف مي زند و براي متقاعد كردن شما جزئيات غيرضروري به آن اضافه مي كند. آنها از سكوت و مكث ميان صحبت ها احساس ناراحتي ميكنند.

- دروغگو با لحني يكنواخت و خسته كننده حرف مي زند و معمولاً از ضماير استفاده نمي كند.

- كلمات او به آهستگي بيان مي شوند و گرامر و ساختار جمله هايش ممكن است مشكل دار باشد.

ساير علائم دروغ:

- اگر باور داريد كه كسي دروغ مي گويد، موضوع صحبت را سريع عوض كنيد. فرد دروغگو خيلي از اين مسئله استقبال مي كند و بحث جديد را با آرامش و اشتياق بيشتري دنبال خواهد كرد. فرد دروغگو علاقه زيادي به عوض شدن بحث دارد درحاليكه كسي كه حقيقت مي گويد از اين تغيير ناگهاني موضوع بحث گيج مي شود و دوست دارد كه بحث قبلي را باز دنبال كند.

- دروغگو براي اجتناب از يك موضوع خاص به شوخي و خنده روي مي آورد.

نكات پاياني:

مشخص است كه داشتن يك يا دو مورد از اين علائم كسي را دروغگو نمي كند. رفتارهايي كه در بالا ذكر شد را بايد درمقايسه با رفتارهاي نرمال شخص مورد نظر بسنجيد.

منبع : سايت مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۷ )

رنجش زدائي
(تكنيك ابداعي و ابتكاري ويادگاري استاد خواجه نوري)
 
قبل از هر چيز ببينيم حال طبيعي و سلامت يك انسان سالم چيست؟
نشاط، سرزندگي، شادي دروني، خلق خوش، توان تصميم گيري، قدرت فراگيري و تمركز، آرامش دروني، رفتارمتعادل و خوشحال از رشد وترقي ديگران و از همه مهمتر مهربان است.
حال وقتي مي رنجيم چه حالي داريم و چه عكس العملي نشان مي دهيم ؟
خشم، گريه و شيون، افسردگي، انفعال، خواب آلودگي، لجبازي، اضطراب كه خود را به صورتهاي زير جلوه گر مي كند:
پرخوري، كم خوري، پراشتهائي، كم اشتهائي، پرخوابي، كم خوابي، بدخوابي، كابوس شبانه، محاوره دروني بالا، احساس اجحاف، احساس فريب، احساس ترس، تنبلي، حسادت، بدبيني، احساس تحميل، كينه توزي و غرغر كردن.
 
آيا رنجش كه اين همه احساس و عكس العمل نا مطلوب درما ايجاد مي كند بداست ؟
در واقع اگر بخواهيم بگوئيم كه رنجش بداست، مثل اينست كه بگوئيم درد بد است يا تب بد است .
تب و درد خوبست و يك نعمت است چون علامت هشدار دهنده است، ولي اگر كاري براي آن نكنيم بد است .
وين داير: "اگر درد نبود ممكن بود هنگام آشپزي متوجه شويم كه به جاي دست يك چماق سياه داريم "
پس رنجش يك عكس العمل طبيعي و مفيد است به شرط اينكه با مشاهده آن در پي ريشه يابي و رفع آن باشيم.
 
آيا همه رنجشها عصبي اند؟
اگر كسي حقوق حقه ما را پايمال كرد؟
اگر كسي صدمه اي به ما زد؟                  
اگر كسي آزادي ما را سلب كرد؟
آيا حق داريم از او برنجيم؟
 
ولي اگر آنچه كه حقمان پنداشته بوديم ميلمان بود و نه حقمان
و آنچه كه صدمه به خودمان پنداشته ايم زخم غرور بود و نه صدمه واقعي؛
وآنچه كه سلب آزادي پنداشته ايم ،فرار از قيد و بند بود و نه آزادي.
 آيا حق داريم ازاوبرنجيم؟
حق ما را چه چيز تعيين مي كند؟
در واقع حق ما را جايگاه خود ايده آلي تعييِن مي كند:
1- اگر اين خود ايده آلي آنقدر بزرگ و با شكوه باشد كه از همه دنيا يك سروگردن بزرگتر باشد آنوقت به ما حق مي دهد كه هر كاري دلمان خواست بكنيم.
    اگر كسي مانعمان شود از او مي رنجيم و تا انتقاممان را نگيريم دلمان خنك نمي شود(برتري طلب)
2- اگر خود ايده آليمان كوچك و حقير شده باشد اصلا" احساس رنجش نمي كنيم ولي افسرده و دلمرده ايم احساس اجحاف داريم و نياز داريم كه ديگران فكري به حالمان بكنند(مهرطلب )
3- اگر بين دو خود ايده آلي و باشكوه و خود حقير و كوچك شده گرفتار باشيم ترجيح مي دهيم تا دست از زندگي بشوئيم و از همه كناره بگيريم و اجازا ندهيم كه كسي اثري در زندگيمان بگذارد تا آزاد و راحت باشيم (عزلت طلب )
 
هدف ما از آموختن تكنيك رنجش زدائي چيست ؟
1- پيدا كردن و رفع عصبيتهايمان
2- بهبود روابطمان با خودمان و ديگران
3- احساس آرامش و خوشبختي بيشتر
 
عوارض رنجش:
1- عوارض جسمي :
1- توليد سم در خون:
 مثال 1 :
 مادري كه هنگام خشم و ترس سم وارد شيرش مي شود؛ و گفته شده كه در اين مواقع دادن شير به بچه ممكن است به مرگ او منجر شود.
 مثال 2:
 اثر سوء خشم، ترس، افسردگي خانم باردار روي جنين.
 
2- بيماريهاي روان تني كه بازتاب رنج هاي روحي است    مثل:
-          سردردهاي عصبي، ميگرن
-          دردهاي معده و زخم معده
-          گلودرد، گواتر(غم باد)
-          جوشهاي چركي، زردي و يا كبودي رنگ چهره
-          سكته قلبي
-          انواع آلرژي ها
-          بي اشتهائي، پراشتهائي،كم خوري و پرخوري
-          بي خوابي، پرخوابي، بدخوابي،كابوسهاي شبانه
2- نمادها و عوارض روحي رنجش:
-          افسردگي، تنبلي،خشم، انفعال، محاوره دروني
-          بدبيني و سوءظن، احساس اجحاف، احساس تحميل
-          خشم، عدم تمركز، اختلال در قوه يادگيري
-          اختلال در روابط انساني:
بسياري از طلاقها، گسستن دوستيها، اختلافات و ناسازگاريها در محيطهاي انساني بدليل رنجشهاي كوچك و بي اهميتي است كه روي هم انباشته شده است .
 
اثر رنجش :
1- با توجه به اينكه ذهن انسان خاصيت تسري دادن و جا به جا كردن دارد، رنجش كوچكي از يك نفر مي تواند به تمام انسانها و حتي دنيا و يا تمام زندگي تعميم يابد و جا به جا شود.
     رنجش از رئيس تبديل مي شود به بدرفتاري با همسر و فرزندان و خانواده
     رنجش از رئيس تبديل مي شود به بدرفتاري با ارباب رجوع
       رنجش از هركس؛ به تيره و تار شدن دنيا و لذت نبردن از زيبائيهاي طبيعت و مواهب زندگي منتهي مي شود.
2- بدتر از رنجشهاي مشهود و محسوس، رنجش هاي سركوفته، نامحسوس، نامشهود ومكتوم است . چون اين رنجش ها بيكار نمي نشينند و فراموش نمي شوند بلكه بر عكس مثل قارچ كه در تاريكي و سكوت رشد مي كند، روز به روز بزرگتر شده و انسان را به يك چليكي از باروت تبديل مي كند كه با جرقه اي منفجر مي شود و با انفجار مهيب هر چه را كه در شعاعش باشد تخريب مي كند.
    استاد: اكثرا" مقدار خشمي كه در پستوهاي قلب تو انبار شده چندين برابر خشم آشكاريست كه مي بيني
     مثال: خانمي كه بدليل رنجش از همسر عقد كرده اش كه با خانم ديگري ازدواج كرده بود و طلاق نگرفت و دنبال تشكيل زندگي جديدي هم نرفت، تبديل شد به يك آدم افسرده، بدبين، شكاك و بدبخت كه تنها دلخوشي اش لذت بردن از ناكامي و بدبختي ديگران بود .
-     دستمالي كه قيصريه را به آتش كشيد.
-    دوتا شيشه آب ليمو كه خطه فارس را توسط تيمور لنگ به خاك و خون كشيد.
-    چه بسيار مواقع كه در مقابل يك رفتار يا گفتار كوچك آنچنان خشمگين مي شويم و عكس العمل نامتناسب با موضوع از خودمان نشان مي دهيم كه خودمان هم از اين عكس العمل ناخواسته به وحشت مي افتيم و اين چيزي نيست مگر خشم فروخورده ناشي از رنجش هاي كوچك .
-    پسري به خاطر تخم مرغي كه برادرش سر صبحانه نخورده بود و مادرش به اوداد كه بخورد بشدت عصباني شده و به مادرش پرخاش مي كند. در واكنش سنجي متوجه مي شود بدليل امتيازاتي كه اغلب مادرش به برادرش مي دهد بشدت از او رنجش دارد و اين رنجش سر يك مساله كوچك مثل آن تخم مرغ خودش را نشان داده است .
 
موانع ديدن رنجش :
1- بسياري از اشخاص فكر مي كنند كه اصلا" از هيچكس نه رنجش دارند و نه اصلا" مي رنجند بدليل:
-          غرور آسيب ناپذيري
-          غرور گذشت و فداكاري
-          غرور بي نيازي
اين حالت مثل اينست كه ما ظاهرا" بيمار نيستيم و مشكلي هم نداريم ولي وقتي آزمايش خون مي دهيم متوجه مي شويم كه مثلا" سد يمان، چربي و قند خونمان خيلي بالاست و هر آن دچار هزار مشكل و خطر جدي شويم.
-       در روح و ذهن ما مكانيسمهائي عمل مي كند كه بسياري از چيزهائي را كه در عمق وجودمان است نمي خواهيم ببينيم از جمله رنجش را
-          بسياري از ما فكر مي كنيم كه خيلي مهربان، بلند نظر، مردمدوست و با گذشت هستيم. ولي در بعضي عكس العمل هاي آني متوجه مي شويم كه يك نيروي محركه عظيم در ما هست كه ما را وادار به عكس العمل هائي مي كند كه با موضوع هيچ تناسبي ندارد
پس :
1- غرورها
-    غرور بي نيازي
-    غرور آسيب ناپذيري
-    غرور باگذشت بودن
-    غرور درك ديگران
-    غرور استثنانائي بودن
مانع از ديدن رنجش ها مي شود.
2- تضادها مانع از ديدن رنجش مي شود. فردي همسرش را خيلي دوست دارد ولي بدليل عزلت طلبي از قيد مي رنجد و بدليل علاقه اش قادر به ديدن اين رنجش نيست.                   
3- ترس از مبارزه در مهرطلب مانع ديدن رنجشهايش مي شود.
ترس از دست دادن تائيد ديگران ، در مهر طلب مانع از ديدن رنجشهايش مي شود.
 
 
عوامل تشديد رنجش :
1- انتقامجوئي : باعث بزرگ تر ديدن و بيشتر ديدن رنجشها مي شود تا فرد دليلي براي انتقامجوئي داشته باشد.
2- توقعات عصبي از خود و ديگران باعث رنجش و تشديد آن مي شود.
 
* شايد به جرات بتوان گفت كه نود درصد رنجش هاي ما از ديگران تعكيس رنجش هاي ناشي از توقعات بيرحمانه ايست كه از خودمان داريم چرا؟
بدليل حضور ناميمون خود ايده آلي
 
علائم رنجش :
1- مهروكين نسبت به كسي
2- پي بردن به اينكه از ديدار با فرد خاصي گريزانيم
3- بي دليل افسرده ايم
4- بي دليل خشمگين هستيم
5- بي دليل تنبلي مي كنيم
6- از نوشتن و اجراي دفترچه ساعتي فراري هستيم
7- پيوسته دنبال انتقامجوئي هستيم.
 
علل دروني رنجش :
1- باورهاي غلط:
    مولوي : پيش چشمت داشتي شيشه كبود     زان سبب عالم كبودت مي نمود
    ما انتظار داريم كه ديگران طبق باورهاي ما رفتار كنند مثلا"
-          به ما حرف توهين آميز نزند
-          با ما رفتار توهين و تحقيرآميز نكنند
-          هر كاري به نظر ما خوب است همان كار را انجام دهند
-          هر كاري كه به نظر ما بداست آن كار را انجام ندهند.
2- توقع هاي عصبي (آزار ذيحقي):
     ما انتظار داريم كه ديگران تمام توقعاتمان را برآورده كنند و درواقع ميل خود را حق خود مي دانيم .
-          توقع داريم به ما احترام زيادي بگذارند
-          ديگران همانطور كه ما دوست داريم رفتار كنند
-          كه خودمان همان طور كه د.ست داريم رفتار كنيم ولي نمي توانيم پس از خودمان مي رنجيم
-          از خودمان و ديگران توقع داريم كه بي عيب و كامل باشيم چون نيستيم مي رنجيم .
3- غرورهاي عصبي :
     من بدليل غرور آسيب ناپذيري فكر مي كنم مي توانم تند رانندگي كنم و تصادف نكنم ، ولي وقتي تصادف مي كنم از خودم بشدت مي رنجم و گاهي آنرا تعكيس مي كنم روي طرف مقابل و او را مقصر مي دانم در حاليكه مثلا" من انحراف به چپ رفته ام .
4- بعضي اوقات بدليل مهرطلبي و عناد بخود كاري مي كنم كه ديگران از ما رنجيده و عكس العملي به ما نشان دهند كه باعث رنجش ما شود مثلا"
-          بددهني
-          روي ترش و بداخمي
-          زخم زبان
-          رفتار و نگاه تحقيرآميز
-          ايجاد توقع در ديگران و رنجيدن از تحميل ديگران (مهرطلب)
-          غرزدن و ايرادگرفتن از ديگران (كمال طلبي)كه عاقبت تبديل به منفي بيني مي شود
-          زخم غرور زدن و ايجاد احساس گناه در ديگران
-          تعكيس عناد بخود به صورت عناد به ديگران و رفتار ناصحيح با آنها تجلي مي كند
5- حسادت :
     مثل كارمندي كه به خاطر توجه زياد رئيسش به همكارش با او بد مي شود و از او مي رنجد
6- سلطه جوئي:
وقتي از ديگران توقع داريم كه طبق خواسته ما عمل كنند و هيچ توجهي به موقعيت و امكاناتشان نداريم و آنها از عهده انجام خواسته مان بر نمي آيند از آنها مي رنجيم .
7- واكنشهاي شرطي:
-          اگر به نوازش شرطي باشيم (شرطي بد)ازهر كسي كه نوازشمان كند مي رنجيم و بدمان مي آيد
-          گاهي از كسانيكه تازه با آنها آشنا شده ايم بدمان مي آيد. اگر به تداعي آزاد بپردازيم (يعني در مورد قيافه و حركات آن شخص هراسي را كه به يادمان مي آيد بنويسيم) متوجه مي شويم كه او مثلا" شبيه يك آدمي است كه به ما بدي كرده و در طول زمان ماجرا را فراموش كرده ايم و قيافه اين شخص جديد تجربه احساسي ناخوشايند ما را به يادمان آورده است .
-          يا مثلا" فردي از يك شخص رشتي بد حسابي ديده بود بعد از آن با هيچ رشتي اي معامله نمي كرد.
8- دهن بيني :
    عصبيت و بخصوص مهرطلبي انسان را دهن بين مي كند و آدم دهن بين دائم از ديگران مي رنجد چون تحت تاثير ديگران تصميم مي گيرد و پي در پي اشتباه مي كند و تقصير اشتباهاتش را به گردن ديگران مي اندازد.
9- عدم شناخت درست از ديگران :
    مثل اينكه از درخت گلابي سيب بخواهيم و وقتي نداد از او برنجيم مثال :
-          از مهرطلب انتظار قاطعيت داشته باشيم
-          از برتري طلب مننتقم انتظار مهر و دوستي داشته باشيم
-          از عزلت طلب انتظار شور و نشاط و احساسات عميق داشته باشيم
10- تعكيس :
از صفتهاي خاصي در ديگران بدمان مي آيد و مي رنجيم (چون اين صفات در خودمان هست و قادر به ديدن آن نيستيم و آنها را صفات بد مي دانيم)
11- تضاد:
      (مهر و كين ) در ما ايجاد رنجش مي كند.
 
راههاي كم كردن رنجش:
1- تمرين و ابراز مهر اصيل و بدون انتظار
2- تلقين اينكه "هيچ چيز اهانت نيست مگر من اهانتش بدانم" ،استاد
3- كم كردن توقعاتمان از ديگران
4- ريشه يابي و رفع غرورهاي عصبي
5- تلقين اينكه "آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند يا مريض است و نابالغ يا شرطي و بدعادت:
6- تمرين عفو براي كساني كه مشكل دارند و بي اختيار ديگران را مي رنجانند.
ويكتور هوگو: " همه فهميدن همه بخشيدن است"
7- آموختن و آموزش دادن توام با مهر اصيل.
8- توجه به زيبائيها ، گوش دادن به موسيقي آرامش بخش و شاد، غذاي خوب و مفيد خوردن ، مصاحب صديق و دلپذير
 
رنجش زادئي:
1- تلقين مدام به خود كه رنجش زدائي به نفع ماست و كمك بزرگي به بهبود روابطمان است چه با خودمان و چه با ديگران .
2- تهيه فهرستي از رنجشهايمان ،چه كوچك ، چه بزرگ ، چه مزمن و چه تازه ، هرچه كه يادمان مانده است .
3- "رنجشها هركدام باري دارند". براي شروع از رنجشهائي كه بارشان ، دردشان و اهميتشان كمتر است شروع كنيد.
4- در مورد رنجش انتخاب شده هرچه مي خواهيم مي نويسِم و بعد از بررسي مي توانيم آنرا پاره كرده و دور بريزيم تا به دست كسي نيفتاده و رنجشمان را بيشتر نكند.
5- سوال زير را از خودمان بپرسيم و پاسخ آنها را بنويسيم:
-          سهم من در بوجود آ.وردن اين رنجش چه بوده ؟
 منظور از اين سوال اين نيست كه ببينيِم تقصير ما چه بوده و در واقع مي خواهيم نقش خود را در اين قضيه بفهميم.
لازم به يادآوريست كه مهرطلب معمولا" خود را مقصر مي داند ولي قادر به ديدن سهم خود در رنجش و يا حتي ديدن رنجش نيست.
گاهي ممكن است كه سهم ما در ايجاد رنجش اصيل باشد ولي باعث ايجاد رنجش در ديگري شود.
مثال : راننده ء سرويس اداره مان از من خواست براي دخترش كه ليسانس زبان گرفته بود كاري پيدا كنم من هم سعي خودم را كردم و نتيجه را به دخترش گفتم و بعد او بشدت با من سرسنگين شد. بعدها متوجه شدم كه من غرور بي نيازي او را زخم رده بودم و شايد بهتر بود نتيجه را به خودش مي گفتم و نه به دخترش.
ديدن سهم ما و سهم مخاطبمان اين حسن را دارد كه مخاطبمان را هم مي شناسيم.
مثلا" عزلت طلب از محبت ديگران هر چند اصيل ، احساس قيد كرده و عناد بخود پيدا مي كند و مي رنجد.
2- ديدن سهم طرف مقابل در ايجاد رنجش در ما مثلا"
-          نوع رفتار او با ما: در كنكور قبول شده ايم و او بدليل حسادت به ما بي محلي مي كند
-          توقعات او از ما: توقعي از ما دارد كه خارج از توان و امكاناتمان است .
3- پرسيدن اين سوال كه چرا رفتار او ما را رنجانده ، چون يك حركت مي تواند در افراد مختلف رفتار متفاوتي را در پي داشته باشد.
     مثال : يكي از در وارد مي شود و شروع به فحاشي مي كند. از كساني كه نشسته اند هركس يك عكس العمل دارد
-                      يكي خشمگين مي شود و شروع به پرخاش مي كند
-                      ديگري شرمنده مي شود و در خود فرو مي رود
-                      مي ترسد
-                      خنده اش مي گيرد
-          آرامش خود را حفظ مي كند و از خود مي پرسد كه اين آدم مشكلش چيست كه اينطور پرخاش مي كند.
     پس چيزي كه مهم است حساسيت هاي دروني آدمهاست كه باعث مي شود عكس العمل هاي متفاوتي داشته باشند و كارما بررسي اين حساسيتهاست كه باعث اعوجاج ديد مي شود.
4- با توجه به موارد فوق از خود بپرسيم كه آيا
-          غروري در من زخم خورده ؟
-          كدام غرور؟
-          توفع بي جائي داشته ام كه برآورده نشده؟
-          سلطه جو بوده ام و ارضاء نشده؟
    اين نحو عملكرد ضمن اينكه از عصبيتهايمان به ما شناخت بيشتري مي دهد تاثير عميقي هم در رنجش زدائي خواهد داشت .
5- از خود بپرسيم چه بهتر بود مي گفتم و چه بهتر بود مي كردم . وقتي كه مشخص كرديم كه چه بهتر است براي آن رفتار و گفتار تمرين كنيم تا با تمرين اين واكنش از پيش تعيين شده خودمان را از قرار گرفتن در معرض رنجش رها كنيم و با كنترل بيشتر روي رفتارمان رضايت از خودمان را بالا ببريم .
6- تمرين عفو
استاد: "درعفو قدرتي است كه در انتقام نيست "
7- طرح كردن رنجش با طرف مقابل با اسفاده از فن گله .
نكته 1:
رنجش زدائي يكي از مهمترين تمرين هاي خودشناسي است . در واقع تمرين هاي
-          رنجش زدائي
-          دفترچه ساعتي
-          حسن جوئي و نيكي بيني
-          طلسم تصا
چهار عمل اصلي ماست كه به عنوان چهار عمل اصلي در سرلوحه همه تمرين هاي روزانه ما قرار دادرد و بخصوص رنجش زدائي كه به ما در شناخت ريشه اي عصبيتهايمان كمك مي كند
نكته 2:
هدف از رنجش زدائي در درجه اول آن است كه حال ما خوب شود و از بازتابهاي رنجش نجات پيدا كنيم.
در درجه دوم پس از حل رنجش براي خودمان با استفاده از فن گله آنرا با طرف مقابل مطرح كنيم تا ارتباطمان هم بهبود داده شود.
نكته 3:
استاد: روحيه انسان مثل آب زلال استخريست كه دائم خار و خاشاك و حشرات وارد آن مي شوند و اگر هرروز تصفيه نشود تبديل به لجن شده و كم كم به محيطي آلوده و متعفن تبديل مي شود .انسان هم با رنجش زدائي روح خود را صاف و زلال مي كند.
استاد: رنجش زدائي مثل حمام روح است . چطور كه اگر مرتب دوش نگيريم و بدنمان را نشوئيم جسممان آلوده و بدبو مي شود و دئيگران را از ما فراري مي دهد، رنجش هم روحمان را بدبو كرده و مايه فرار ديگران از ما مي شود.
استاد: رنجش زدائي به معني آن نيست ك اگر اجحاف و تحميلي به ما شد از احقاق حق خود صرفنظر كنيم ، بلكه آنست كه اين احقاق حق بدون احساس كينه و انتقامجوئي و به مقتضاي مصلحت بيني و احقاق حق عاقلانه باشد، تا هم اثر سازنده بر روحيه مان داشته باشد و هم با اين كار سلامت ديگران را به خودشان نزديكتر كنيم . در غير اينصورت چه بسا كه از احقاق حقمان هم باز خواهيم ماند.
نكته 4: هدف از رنجش زدائي اينست كه :
-          با تمرين و ممارست در اين كار ريشه هاي ايجاد رنجش را كه همان عصبيتهاست پيدا كرده و ضمن شناخت آنها رفعشان مي كنيم .
-          با پيگيري در انجام اين تمرين قدرت تجزيه و تحليل عملي و ذهنيمان بالا مي رود بخصوص اگر اين كاررا كتبي انجامدهيم ، براي حل ساير مشكلات و مسائلمان مي توانيم از آن استفاده كنيم .
-          با پيگيري در انجام اين تمرين احساس رضايت از خودمان بالا رفته و رابطه مان با خودمان و با ديگرا بهتر مي شود.
و بقول حافظ:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم     كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
چند مثال : چه كسي از چه چيزي مي رنجد:
مهرطلب:
از دريافت نكردن مهر انحصاري
از عدم دريافت تائيد ديگران
برتري طلب :
از مخالفت ديگران
از انتقاد ديگران
از اطاعت نكردن ديگران
عزلت طلب :
از دخالت ديگران در امورش
از كمك و همكاري ديگران
و همه تيپ هاي عصبي از مقايسه و شش آفت دوستي مي رنجند.

http://new.behravanpana.com/tabid/107/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۶ )

دفترچه ساعتي

 

رفتار انسان تابع چيست ؟

تابع دو چيز:

   1- عقل      

   2- احساس: 

    1- احساسي كه از منشاء عقل و روحيه سالم است .

    2- احساسي كه از منشاء عصبي و ناسالم است (نفس اماره)

آيا مي شود كاري كرد كه رفتار ما تابع عقلمان باشد؟

بله كار خودشناسي اينست كه رفتار ما را تابع عقلمان كند.

خاصيت فكر:

هر فكري كه در ذهن پيدا مي شود قوه محركي دارد كه خودبخود ما را به سمت انجام آن مي كشد ، مگر اينكه افكار مختلفي در مغزما جريان پيدا كند كه آنرا ترمز كند.

مثال : مي خواهم بروم سينما و فيلم مورد علاقه ام را ببينم به ذهنم مي آيد كه فردا  امتحان دارم و منصرف مي شوم .

نقش افكار مختلف :

در هر آن افكار مختلفي در مغز ما جريان پيدا مي كند كه اين افكار يا آگاهند يا غير آگاه . هريك از اين افكار مي خواهد اولين كاري باشد كه انجام مي شود.

اگر يك سينماي شلوغ آتش بگيرد هر كسي سعي مي كند كه هرچه سريعتر از در فرار كند, در نتيجه همه هجوم مي آورند به سمت در, و همين هجوم باعث از بين رفتن تعداد زيادي زيردست و پا و بسته شدن مسير خروج و سوختن عده كثيري در آتش مي شود. افكار ما هم براي انجام شدن هجوم مي آورند و حاصل آنست كه از حركت بازمي مانيم و كارهاي مهم فداي كارهاي غيرمهم شده و بار اضطراب برايمان مي ماند.

فوايد دفترچه ساعتي :

1-    اضطراب را كه زائيده عصبيت  است كم مي كند:

 يكي از عوامل تشديدكننده اضطراب , تضاد ناشي از تداخل چندكار است كه اولويت بندي نكرده ايم, و اين به خاطر اهميت كارها نيست بلكه به خاطر فشاريست كه هر كار براي اول انجام شدن به ذهن ما وارد مي كند.

بازتاب آن اينست كه اتكاء به نفسمان ضعيف شده ، كلمات صحيح از ذهنمان فرار كرده و لكنت و لرزش صدا پيدا مي كنيم .

2- ذهنمان را به نظم و ترتيب عادت مي دهد و فقط يك يادآور نيست .

3- عادت به نظم و ترتيب:

 باعث افزايش كارآئي و رعايت اولويتها مي شود و قدرت ما در فكر كردن و پيدا كردن راه حل براي مسائلمان بالا مي رود.

4- تنظيم برنامه روزانه:

 از شستشو گرفته تا ملاقاتهاي مهم ، كمك موثريست به احساس احترام به خود و رضايت از خود بيشتر و نجات يافتن از تشتت افكار.

5- تقويت اراده :

     در روانشناسي ثابت شده كه انجام هر عملي انگيزه انجام آن را تقويت مي كند و چون اراده بهترين دوست ماست (چرا كه اراده در اختيار عقل است و به نفع ما كار مي كند) پس با انجام هر كار ارادي طبق دفترچه ساعتي اراده ما و اعتماد به نفسمان قوي تر مي شود.

6- مغز ما توفيق را ثبت مي كند پس توفيق در انجام يك كار انسان را تشويق به انجام كار بعدي مي كند، مثلا كسي كه بسكتبال تمرين مي كند حركت صحيح در دهنش ثبت شده و پيوسته توپ را دقيق تر وارد زنبيل يا گل مي كند. عكس آن هم صادق است يعني تكرارتنبلي آنرا به عادت ذهني تبديل مي كند وتنبلي در انجام يك كار آنرا به تنبلي در انجام بقيه كارها تسري مي دهد.

7- اعتماد بنفس و احترام به خود:

     ويتامين هاي روح بشر اعتماد بنفس و احترام به خود است و مرور دفترچه ساعتي و كارهائي كه انجام داده ايم عتماد به نفسمان و احتراممان به خودمان را بيش از پيش زياد مي كند و تصوير ذهنيمان بهبود مي يابد.

    مثا ل : مربي" تري وحشتناك " (مشت زن) كه هرروز او را با حريفي كمي از دفعه قبل  قوي تر, به مبارزه وا مي داشت باعث شد او هر بار كمي بيشتر از خود كار بكشد و ضمنا" تصوير ذهني موفق شدن در ذهنش بيشتر نقش به بندد.

1- تصوير ذهني پيروز شدن.

2- كمي تلاش بيشتر.

حاصل : هرروز قوي تر شدن اعتماد به نفس و احترام به خود.

8- تضاد:

 يعني برخورد دو ميل و خواسته كاملا" مخالف يكديگر. هيچ ربطي هم به بزرگي و كوچكي آن ميل و خواسته ندارد.

تضاد انسان را دچار بي تصميمي مي كند. 

     تضادهاي حل نشده بتدريج نيروي ما را تحليل مي برد و محرك هاي ما براي انجام كارها را ازبين مي برد و در نتيجه دچار تشويش ، اضطراب ، عقب انداختن كارها و گاه افسردگي مي شويم .

     با نوشتن دفترچه ساعتي تشويش و اضطرابمان كه ناشي ازتضاد و تداخل امور و ترمزهاي رواني است از بين مي رود و انرژي و اعتماد به نفسمان بالا مي رود.

9- رفع عناد به خود:

به قول بعضي روانشناسان مثل هورناي عناد بخود بزرگترين درام روح بشر است . ووقتي كه در اثر تضاد قوه خواستن در انسان تضعيف شد، با تنبلي و عقب انداختن كارها و تشتت فكري خود را تنبيه مي كند.

با نوشتن كارها و انجام بموقع آن ها بتدريج عناد بخود و تضاد كم مي شود.

10- تقويت قدرت هدف يابي مغز:

      مغز انسان قدرت هدف يابي دارد به شرط اينكه :

1- هدف مشخصا تعريف شود

2- اطلاعات صحيح در مورد  هدف به مغز داده شود

3- برنامه رسيدن به هدف در دفترچه ساعتي نوشته شود

11- تخليه و رها شدن ذهن:

با نوشتن برنامه روزانه ذهن تخليه شده و انرژي آن صرف خلاقيت مي شود و كارآئي ذهن بالا مي رود.

12- تقويت قدرت تمركز

نبوغ ، اكثرا" به علت هوش فوق العاده نيست بلكه به علت تمركز اختياري اشخاص است .

تمركز مهمترين عامل اكتشافات و اختراعات است .

با تنظيم دفترچه ساعتي مي توانيم در هر لحظه روي يك برنامه تمركز كنيم و خاطرمان جمع باشد كه بقيه كارهايمان در وقت خودشان انجام مي شوند.

13- جلب احترام و دوستي ساير انسانها:

با برنامه ريزي و انجام به موقع كارها و خوش قولي رابطه دوستي با ديگران عميق تر مي شود و احترام بيشتري پيدا مي كنيم و قابليت اعتمادمان پيش ديگران بالا مي رود.

حاصل برنامه ريزي خوش قولي است و آدم خوش قول دوستي هايش عميق تر و دوستانش بيشترند و محبوب تر است و مورد احترام ديگران و همكاري و مساعدت افراد بيشتري را دريافت مي كند.

14- حاصل كلي دفترچه ساعتي :

الف )

   تقويت قوه خلاقه

   تقويت تمركز

    بالابردن كارآئي مغز و ذهن

    بالابردن رضايت از خود و آرامش دروني

    بالابردن اعتماد بنفس

ب )

رفع قسمت اعظم تشويش ها

رفع قسمت اعظم دودلي ها

رفع قسمت اعظم خستگي ناخواسته و مزمن

رفع قسمت اعظم تنبلي ها

رفع قسمت اعظم عنادبخودها

كم شدن فشار بر حافظه

مضرات نداشتن دفترچه ساعتي :

1- وقتي كاري انجام نمي شود در انسان احساس نارضايتي ايجاد مي شود.عدم رضايت از خود عناد به خود را بالا ميبرد.

2- وقتي كه تعداد كارهاي انجام نشده زياد مي شود در ذهن اضطرابهاي محسوس و نامحسوس ايجاد مي شود كه به تشويش هاي عذاب آور و از دست دادن تمركز ذهن منجر مي شود.

موانع دفترچه ساعتي :

الف : آگاه نبودن از فوايد و اثرات آن

ب   : كمال طلبي :

كمال طلب كسي است كه همه چيز را در حد كمال مي خواهد و از خود انتظار دارد كه هرچه را اراده كرده در لحظه و به بهترين نحو انجام دهد و از انجام هيچ كاري راضي نيست .

چون نوشتن دفترچه ساعتي او را از يك موجود عظيم ونامحدود و تخيلي به دره محدود واقعيتها سقوط مي دهد، از اين كار ناراضي شده و با دليل تراشي از انجام آن سرباز مي زند.

ج   شرطي به بكن نكن:

 كسانيكه در كودكي خيلي بكن و نكن شنيده اند نسبت به برنامه هاي مقرر احساس قيد مي كنند و نسبت به دفترچه ساعتي ترمز دارند.

د    : زخم غرورتوانائي:

كسانيكه به توانائي هاي خود مغروراند و آنرا نامحدود مي بينند با نوشتن دفترچه ساعتي محدوديت توانائي خود را لمس كرده و زخم غرور توانائي مي خورند و از آن احتراز مي كنند.

از نيمه كاره گذاشتن و فراموش كردن فترچه ساعتي در روزهاي اول نگران نشويد و عناد بخود پيدا نكنيد.

ه    : توقعات بيجا از خود:

در هنگام نوشتن دفترچه ساعتي كارهاي زيادي را كه از عهده انجامش در يك روز بر نمي آئيم مي نويسيم و وقتي موفق به انجامش نمي شويم دچار ترمز در نوشتن دفترچه ساعتي مي شويم .

و    : عناد بخود

خاصيت عناد بخود آنست كه از هر چه بنفع ماست دوري مي كنيم ،پس نوشتن دفترچه ساعتي هم كه به نفع ماست از آن خودداري مي كنيم .

آغاز خودشناسي با دفترچه ساعتي :

1- همانطور كه كارهاي انجام شده در دفترچه ساعتي روحيه و اراده ما را قوي مي كند ، كارهاي انجام نشده  ممكن است روحيه مان را ضعيف كند.

راه رفع اين مشكل

 آنست كه تك تك كارهاي مهم انجام نشده را دوباره بنويسيم و اگر انجام نشد آنرا واكنش سنجي كنيم .

2- مطالعه عوامل بازدارنده نوشتن برنامه ساعتي اولين قدم در خودشناسي است . به عبارت ديگر اولين قدم در خودشناسي شناخت است و بادقت روي كارهاي انجام نشده وبه تعويق افتاده مي توان به اين شناخت رسيد .و سپس با قبول آن ها مي توان تمرين خاص بهبود و دوباره سازي روحيه را شروع كرد.

روش عملكرد:

1- تهيه يك كاغذ بيكاره باضافه يك دفترچه بغلي كه در كنار هر صفحه آن ساعات روز مشخص شده.

2- همه كارهايمان را ليست كنيم حتي كارهاي جزئي مثل مسواك زدن.

3- تعيين بهترين ساعت و روز انجام كار در كاغذ بيكاره وبه تر تيب روز وساعت نوشتن آنها در دفتر ساعتي.

4- قراردادن يك " – " جلوي هر كار كه در ليست نوشته شده

5- هر دو ساعت به دو ساعت كارهاي دو ساعت قبل را مرور كرده و هركدام را كه در وقت تعيين شده انجام داده ايم علامت – آنرا به + تبديل مي كنيم.

6- بر روي كارهائي كه انجام نشده و ديگر نيازي به انجامشان نيست خط مي كشيم .

7- كارهائي را كه انجام نشده و انجامشان ضروريست و به علت كارهاي فوري تر و يا اهمال خودمان انجام نشده را در جاي ديگر در همان روز و يا روز ديگر مي گنجانيم.

8 – كارهاي انجام نشده در طول هفته را بررسي وواكنش سنجي كنيم كه چرا انجام نشده اند.

نحوه دسته بندي كارها:

كارها را به سه دسته تقسيم مي كنيم

1- كارهاي رورزمره مثل :

غذاخوردن

خوابيدن

مسواك و نخ دندان زدن

استحمام و نظافت

چاي و عصرانه و يا ميوه خوردن

اطو كاري

ورزش

2- كارهائي كه مربوط به رشد و پيشرفت و ترقي و يا مسئوليتهاي ما مي شود مثل :

درس خواندن

كاركردن اعم از كار بيرون و يا درخانه

مطالعه

خريد

خودشناسي

تنظيم دفترچه ساعتي

2-    كارهاي تفنني و سرگرمي مثل :

بازي با كامپيوتر و رفتن روي شبكه اينترنت

تماشاي تلويزيون

رفتن به سينما وتاتر وغيره

رفتن به سفر

بررسي كارهائي كه انجام نشده:

بررسي كارهاي انجام نشده يكي از بهترين و مهمترين عوامل پي بردن به عصبيتها وشناخت آنها است.در زير به اجزاء اين بررسي مي پردازيم.

1 - كار روزمره:

- بي توجهي به خود ونزديكان كه ناشي از احساس حقارت است.

- فرار از كار مستمر, هرروزه و برنامه ريزي شده كه ناشي از شرطي به قيد است.

2- كارهاي مرتبط به رشد و پيشرفت و مسئوليتها:

ترس از قبول مسئوليت كه ناشي از مهر طلبي است.

بي توجهي به مسئوليتها كه ناشي از عزلت طلبي است.

عناد بخود:

عناد بخود هم از برتري طلبي و هم از مهرطلبي ناشي مي شود. مهر طلب اين عناد را نسبت به خودش احساس مي كند وكاري به نفع خود نمي كند و برتري طلب آنراتعكيس مثبت كرده ونسبت به ديگران احساس عناد مي كند وكاري را كه خودش براي خود نكرده از چشم ديگران ديده وديگران را مقصر ومانع انجام كارش مي داند.

 كه نمود آن در تنبلي وبه تعويق انداختن كارهاي مربوط به رشد و پيشرفت خود است.

تحقير خود

تصوير ذهني نامناسب از خود

3-    كارهاي تفنني:

آيا به دليل كار مهمي كه به مسئوليت يا پيشرفت من مرتبط مي شده موقتا" از آن چشم پوشيده ام ؟

آيا اصولا" به خودم روا ندارم كه تفريح كنم ؟

آيا فقط براي تفريح وسرگرمي برنامه ريزي مي كنم؟

با واكنش سنجي در مورد هريك از اين دلايل مي توان به عصبيت مربوط به آن پي برد و برايش جايگزين قرار داد.

بعد از پيدا كردن اين موارد مي توانيم با دقت وتوجه بشتر آنها را در دفترچه ساعتيمان وارد كرده و ضمن انجام ارادي آنها, ميل به فرار از انجامشان را واكنش سنجي و ريشه يابي كرده وجايگزين مناسب برايشان قرار دهيم.

http://new.behravanpana.com/tabid/104/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۵ )

شرطي زدائي شش آفت دوستي
 
شرطي يعني چه ؟
حتما" مثال سگ پاولوف را كه يك زيست شناس روسي بود شنيده ايد. پاولوف در هر وعده غذا كه به سگش مي داد ، همزمان زنگي را به صدا در مي آورد. او ابزاري به معدهّ سگ ارتباط داده بود كه هنگام گرسنگي و تحريك اشتهاي سگ با ديدن و بوئيدن غذا ترشحات معدهّ حيوان را به بيرون هدايت ميكرد.
بعد از مدتي همزمان شدن صداي زنگ و دريافت غذا توسط سگ ، پاولوف ديگر به سگ غذا نداد و فقط زنگ را به صدا در آورد. ولي بازهم از معدهّ سگ ترشحاتي كه هنگام ديدن غذا ترشح ميشد بيرون ريخت. هرچند كه پاولوف يك زيست شناس بود و نه يك روانشناس ولي اين آزمايش او مبناي يكي از بزرگترين كشفيات روانشناسي شد.
 
   به اين مفهوم كه در آزمايش هاي بسيار مشخص شد كه اگر به دفعات كافي( حداقل بيست و يك روز) دو محرك به طور همزمان رخ دهد،  بعداّهرگاه فقط يكي از محركها به تنهائي روي دهد احساس فرد همان احساسي خواهد بود كه در هنگام رخ دادن هر دو محرك بروز ميكرده.
 
مثال 1: اگر فرض كنيم كه در بين اسباب بازيهاي يك كودك چيزي شبيه به كتاب باشد و هر بار كه كودك اين شيئي را در دست گرفته و سعي ميكند آنرا باز كند يك شوك الكتريكي به او وارد شود، اين كودك رفته رفته نسبت به كتاب شرطي منفي پيدا مي كند. بعدها وقتي به مدرسه يرود به محض ديدن كتاب دچار ترس و اضطراب ناشي از آن شوك شده و از درس ومدرسه فراري مي شود.
 
مثال 2: اگر والدين كودكي هنگام مدرسه رفتن و درس خواندن به او توجه كرده و به او آزادي عمل داده و با شادي و تفريح او را به درس خواندن تشويق و ترغيب كنند ، درس خواندن برايش كاري دلنشين و لذت بخش مي شود. ولي اگر اين كار را توام با تحكم و تحقير و جار و جنجال و يا تنبيه همراه كنند مطمئنا" درس خواندن براي آن طفل تبديل به اعمال شاقه مي شود و چون دائم احساس حقارت وناخواستني بودن را در او زنده مي كند كه ناخوشايند است،  اين احساس ناخوشايند او را از درس و مدرسه بيزار مي كند.
 
نحوه اثر كردن شرطي
   همانطور كه گفته شد وقتي دو محرك همزمان اتفاق بيفتد و اين همزماني براي حداقل بيست و يك روز تكرار شود ، با حذف هر يك از محركها محرك دوم همان اثر وقوع محرك اول را خواهد داشت.
البته اگر محرك دوم به مدت طولاني رخ دهد و محرك اول رخ ندهد به تدريج اثرش كم ميشود.
مثلا" پاولوف بعد از اينكه سگش به صداي زنگ شرطي شد ، مدتي به اين كار يعني به صدا در آوردن زنگ و ندادن غذا ادامه داد و بتدريج  حالت شرطي در سگ از بين رفت و ديگر با به صدا  در آوردن زنگ معده اش ترشح نكرد.
 
 
نتيجه مهم :
   پس مي توان نتيجه گرفت كه با تمرين مناسب و تكرار مي توان شرطي ها ي غلط را از بين برد.
 
آيا شرطي درست هم وجود دارد؟
 
   بلي مثل شرطي شدن به مقررات و علائم راهنمائي و رانندگي. چون وقتي به محض ديدن چراغ زرد يا قرمز پايمان روي ترمز ميرود، در واقع با استفاده از يك شرطي صحيح و سالم از جان خودمان محافظت كرده و از خطر تصادف جلوگيري مي كنيم.
   وقتي پس از مدتي كه يك مسير مشخص را از محل كار به خانه مان طي مي كنيم ديگر بدون اينكه بخواهيم دنبال مسير درست بگرديم ، ناخودآگاه آن مسير را مي پيمائيم واين يك شرطي صحيح است.
يا وقتي سازي را تمرين مي كنيم پس از مدتي بدون اينكه فكر كنيم انگشتانمان در محل صحيح روي ساز قرار ميگيرد ، به اين معني كه از تكنيك شرطي شدن درست استفاده كرده ايم.
 
شرطي هاي بد كدامند؟
   به شرطيهائي بد ميگوئيم كه در ما بصورت نيروهاي بازدارنده ، انفعالي و واكنش ناخواسته وتخريبي عمل مي كنند.
مثال 1: مثلاْ به محض شروع به خواندن كتاب و يا يادگرفتن مطلبي خوابمان ميگيرد.
 
          آيا كتاب خواندن خواب آور است ؟؟؟ خير.
          پس از دو حال خارج نيست
1        - يا ديد چشممان مشكل دارد و بايد عينك مناسب تهيه كنيم
2        - يا به كتاب خواندن شرطي غلط دارم.
راه حل حالت اول ساده است و با مراجعه به چشم پزشك حل ميشود. ولي اگر عينك مشكل را برطرف نكرازه ابراز وجود, اظهار عقيده وبروز احساسات واقعي اش را نمي دهيم.
 
   اين رفتارها توام مي شود با احساس حقارت ، ناخواستني بودن ، ناتواني كه همه ايجاد كننده اضطراب در كودك است، واز طرفي كودك نيازمند به مراقبت, توجه و علاقه ما به خودش است پس دائم با اين رفتارها به كودك القا مي كنيم كه:
-          يا بايد تابع ما شود(مهرطلب) ،
-           يا بايد روشي در پيش بگيرد كه ما را تابع خودش كند(برتري طلب) و
-           يا براي در امان ماندن از شر ما از ما فاصله بگيرد(عزلت طلب).
     در واقع چون اين رفتارها در وي شرطي شده هر بار كه خودش آن رفتار را با خود و يا ديگري انجام مي دهد و يا ديگري با او انجام مي دهد دچار همان احساس هاي نامطلوب و آزار دهنده حقارت ، ناخواستني بودن ، ناتواني مي شود و اضطرابش بالا ميرود و اين خود باعث تحكيم بيش از پيش اين شرطي ها مي شود كه منتهي به بالا رفتن عناد بخود دركودك مي شود.
 
اثر سوء شرطي ها چيست؟
چون واكنش ما در مقابل شرطيهاي بد ناخواسته ، ناخودآگاه و غير قابل كنترل است پس اثر سوئي در روابط ما با خودمان ، كارمان ، ديگران و محيط اطرافمان مي گذارد كه ضمن بالا بردن عناد بخود ما را از رشد و ترقي ، بهبود روابط انساني و آرامش فكري و لاجرم روحي باز ميدارد. اين اثرات را مي توان در موارد زير بررسي كرد:
 
1- وقتي كسي ما را تحقير مي كند و يا ما كسي را تحقير مي كنيم:
-          عناد بخودمان بالا ميرود
-          احساس حقارتمان عميقتر مي شود
-          خود ايده آليمان بزرگتر مي شود
-          اضطرابمان بالا مي رود
 
حال اگر نقطه ديدمان را عوض كنيم يعني :
-          از خود بپرسيم كه من چه نيازي به تحقير ديگران دارم؟
-          آيا او مرا تحقير كرد يا من رفتار او را به تحقير تعبير كردم؟
-          اگر او مرا تحقير كرده:
1-    شايد رفتار بهتري بلد نيست.
2-    شايد نسبت به آدمي شبيه من قبلا" شرطي بدي داشته و حال روي من منعكس ميكند.
3-    شايد احساس حقارت درونيش را روي من تعكيس مي كند.
 
با پرسيدن اين سوالها ضمن اينكه از فشار و رنج احساس حقارت خلاص مي شويم ، به توفيق درك ديگران نيز نائل مي شويم.
2- وقتي كسي به ما تحكم ميكند رفتار ناخودآگاه و كنترل نشده خود را  واكنش سنجي كنيم:
    آيا در مقابل تحكم :
   1- مضطرب شده و فرمانبرداري مي كنم ؟    (مهرطلبي )
2- حالت تهاجمي به خود مي گيرم ؟ (برتري طلبي)
3- فرار را بر قرار ترجيح ميدهم ؟ (عزلت طلبي)
 
آيا من خود به ديگران تحكم ميكنم؟ چرا ؟ واكنش سنجي كنيم.
 
3- وقتي كسي به من تحميل مي كند چه ميكنم؟
      1- زير بار تحميل ميروم و با خوشروئي خواسته طرف را انجام ميدهم ولي بشدت احساس تحميل مي كنم ؟ (مهرطلب)
     2- قبول ميكنم كه آن كار را انجام دهم ولي فراموش مي كنم و يا با احسالس تحميل انجام ميدهم (عزلت طلب)
- من اصولا" به هر كاري كه به من پيشنهاد كنند جواب رد داده و احساس تحميل مي كنم حتي اگر به نفعم باشد (عزلت طلب)
3- اگر كسي كاري را به من تحميل كند سرش داد ميزنم و به او تحكم مي كنم و از انجامش سرباز ميزنم (برتري طلب)
 
اگر كسي مرا ملامت و از من مچگيري و با من مخالفت كند و من :
1- احساس مي كنم كه حق با اوست من موجودي قابل ملامت و خطاكارم و حق با كسي است كه با من مخالفت ميكند پس مهر طلبم
2- خيلي برايم فرق نمي كند كه ديگران با من چه برخوردي داشته باشند و عكس العمل خاصي به آنها نشان نميدهم ولي از درون ناشاد و ناراضي هستم پس من عزلت طلبم.
3- به شدت عصباني شده و پرخاش ميكنم و به هيچكس اجازه مخالفت و مچگيري و ملامت خودم را نمي دهم بلكه فقط به خودم حق مي دهم با ديگران اين رفتار را به كنم پس من برتري طلب هستم.
 
با توجه به موارد فوق چه عصبيتي نسبت به كدام آفت حساس تر است؟؟
-    مهرطلب : در مقابل تحقير ، ملامت ،تحكم ، تحميل حساس تر است. يعني كوچكترين استنباط او از عدم تاييد اورا دچار احساس حقارت, ملامت خود وتحميل مي كند.
-    عزلت طلب : در مقابل تحميل حساس تر است. يعني حتي اگر از او خواهش كنند احساس تحميل مي كند.
-    برتري طلب: در مقابل مخالفت, مچگيري و ملامت حساس تر است. يعني حتي همفكري ديگران را به  مخالفت, مچگيري و ملامت تعبير مي كند.
 
فوايد شرطي زدائي:
1-    مي توانيم بدون واكنش تند و عصبي و با آرامش و متانت و محكم به حق و حقوق خود برسيم.
2- عزلت طلبي مان را كم كنيم ، چون حساسيت هاي شرطي باعث كم رنگ كردن احساسات براي فرار از هر رودرروئي ودر نتيجه باعث از خود بيگانگي مي شود.
3- رابطه مان با خودمان خوب ميشود، چون دليل بسياري از عناد بخود هاي ما ، عكس العمل هاي ناخواسته و ناخودآگاه مان است كه ناشي از بازتاب هاي شرطي در ماست.
4- رابطه مان با كارمان بهتر ميشود چون بسياري از موارد را كه تحميل ، ملامت ، مخالفت و مچگيري تلقي مي كنيم حذف شده و كارمان را با روحيه سالمتر و خلاقيت بيشتر انجام ميدهيم.
5- بسياري از رنجش هايمان از بين ميرود چون يك دليل حفظ و مرور رنجشها ، شرطيها وبازتابهاي شرطيمان است.
6- اضطرابمان كم ميشود چون دادن شش آفت و گرفتن آن اضطراب را بالا ميبرد و با پيدا كردن قدرت اينكه به كسي آفت ندهيم ، به اين قدرت ميرسيم كه آفت دادن ديگران هم ما را نيازارد ودر نتيجه اضطرابمان پايين مي آيد.
7- بخوبي درك مي كنيم كه آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند يا مريض است و نابالغ و يا شرطي و بد عادت.
8-    حلم و تولرانسمان بالا ميرود ، چون عكس العمل هايمان بيشتر در اختيار خودمان است.
9-    قدرت درك ديگران در ما بالا ميرود.
10-                       مي توانيم در روابطمان با ديگران حد و حدود لازم را نگه داريم.
11-                       اعتماد به نفس و رضايت از خود بيشتري به دست مي آوريم.
12-                       چون با تمرين مستمر ، كمتر به ديگران آفت ميدهيم در نتيجه محبوب تر ميشويم.
 
چطور بازتاب هاي شرطي را در خودمان پيدا كنيم؟
گاهي اوقات :
-          مضطربيم
-          عصباني هستيم
-          بيقراريم
-          خوابمان نمي برد و يا بر عكس پرخواب مي شويم
-          بي جهت رابطه اي را خراب مي كنيم
-          بدون علت در خودمان فرو ميرويم
-          افسرده هستيم
-          كسل هستيم
-          شاديهاي بيش از اندازه واغراق آميز داريم
و نمي دانيم چمان شده است. وقتي واكنش سنجي مي كنيم متوجه بازتاب شرطي به شش آفت در خودمان مي شويم . مثلا" يادمان مي آيد كه از بعد از اينكه فلان كس با نگاه تحقيرآميز به ما نگاه كرد و يا فلان حرف توهين آميز را به ما گفت و يا به ما تحكم كرد و يا كاري را به ما تحميل كرد و يا خلاصه ما را ملامت و يا با ما مخالفت و يا از ما مچگيري كرد حالمان خراب شده است.
 
چگونه شرطي زدائي كنيم:
1-    اول شرطي هايمان را پيدا كنيم وبنويسيم
2-    ضعيف ترين شرطيمان را انتخاب كنيم
3-    براي رفع آن يك احساس مثبت را يه عنوان جايگزين انتخاب كنيم.
4-    رفتار از پيش تعيين شده ايجادكنيم.
5- جمله تلقيني براي خودمان بنويسيم كه به جاي احساس منفي و عكس العمل غلط ، احساس مثبت و عكس العمل مناسب را به ما القاء كند.
6-    
مثال :
" من در برخورد با ملامت ، مخالفت ، مچ گيري ، تحكم ، تحقير ، تحميل – ملايم ، متين ، مهربان ، متبسم و منطقي هستم "
 
7-    اين تلقين را هر دوساعت يكبار و حداقل به مدت بيست و يك روز تكرار كنيم .
8-    در حالت ريلكس سعي كنيم خود را در وضعيت جمله تلقيني تجسم و حس كنيم.
9-    از تمرين هاي كمكي زير بهره ببريم:
1 - حسن جوئي از خود و ديگران.
2 - تمرين وتكرار دائم مهر به خود و مهر به ديگران.
3 - تمرين نيكي بيني.
4 - رنجش زدائي مستمر وپيگير.

http://new.behravanpana.com/tabid/76/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۴ )

رفتارگرايي و خود شناسي

مي دانيم كه انجام هر عملي انگيزه انجام آنرا در انسان تحكيم مي كند.

از طرفي هيچ كس مسئول احساس خود نيست(چون در اختيار و تابع او نيست)ولي همه آدمها مسئول رفتار خود هستند،و اگر فهميدند كار بدي كرده اند بايد جبران كنند.

رفتار گرايي چه حسني دارد؟

آيا وقتي ما رفتارهاي  مهرطلبانه، برتري طلبانه و يا عزلت طلبانه را با واكنش سنجي پيدا كرديم كار خودشناسي پايان يافته؟ خير پيدا كردن اين رفتارها آغاز خودشناسي است و كار اصلي اين است كه اين رفتارها را با رفتار اصيل از پيش تعيين شده جايگزين و اصلاح كنيم تا رفتار سالم در ما تحكيم شود.

بعلاوه مي دانيم كه ذهن ما تجربه واقعي را از تصوير ذهني كه عملاً مجسم مي كنيم تميز نمي دهد و اين هر دو يك اثر دارد.

ريشه رفتارها

ريشه رفتارهاي ما چهار عين(علاقه،عناد،عقيده و عادت)است كه در اثر تكرار بعضي رفتارها و گرفتن جايزه هايش در ما راسخ شده است.

 نمونه رفتارهي كه باعث تحكيم عصبيتها مي شود

مهر طلب:

- با آري گفتن بدون اختيار: مهر طلبيش را تحكيم مي كند.

- با مقايسه منفي با ديگران: مهرطلبيش را تحكيم مي كند.

- يا تجسم صحنه هاي>


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۳ )

تخيلات آرزوئي(روياي روزانه-Day Dream)

وقتي آرزو مي كنيم و آرزوهايمان را در تخيل مي بينيم اميدواريم،متحيريم،معتقد مي شويم،برنامه مي ريزيم و خود را در حالت رسيده به آرزو مي بينيم پس تخيلات مي توانند مولد و سازنده باشند و ما را در رسيدن به اهدافمان كمك كنند.

وقتي كه تخيلات ما در اختيار عصبيت قرار مي گيرند و اختيار كار ، زندگي ، رشد و پيشرفت را از ما مي گيرند و ما را از حقيقت دور مي كنند آنوقت غير مولد و در خدمت نيازهاي عصبي امان هستند.

ماهيت تخيل آرزوئي:

تخيل آرزوئي ديد آرزوئي،اعتقاد آرزوئي و احساس آرزوئي است.اين تخيل يك واكنش طبيعي در مقابل نيازهاي ذهني بشر است .مثل تب كه بازتاب طبيعي بدن در مقابل هجوم ميكروبهاست.وقتي اين نياز اصيل باشد تبديل به انگيزه براي پيشرفت در عالم واقع مي شودو وقتي عصبي باشد بازتاب عصبيتها بوده و اگرچاره اي برايش پيدا نكنيم باعث ركود فكري و مانع از پيشرفتمان در عالم واقع مي شود.

مثالهائي از تخيلات آرزوئي عصبي:

1-شخص در تخيلش ميبيند كه ديگران متوجه درستكاري و صداقت او شده و تحسينش مي كنند.

2-در ذهنش خود را صاحب فرزندي ايده آل مي بيند.

3-شخص خود را در حال مقابله به مثل با كسي كه به او بدقولي كرده مي بيند.

4-جوان گوشه گير خود را بزرگترين قهرمان ورزشي،نابغه،كازانوا و يا دون ژوئن مي بيند.

5-تين ايجرها تخيلاتشان غلوآميز تر و دراماتيزه تر است.

6-مادام بواري دائم خود را در تجربيات رومانتيك تخيل مي كند.در حالي كه به دليل نوعي كمال طلبي مرموز، ا و امام زاده بودن را هم تخيل مي كند كه نشان دهنده تضاد در اوست.

7-تخيل آرزوئي لزوماً يك روياي بلند و داستاني نيست.،بلكه مي تواند يك صحنه گذرا باشد.مثل مادري كه در حين رسيدگي به فرزندانش و يا شانه كردن مويش خود را به صورت شخصيتي كه در فيلمها ديده تصور مي كند.گويي در دو دنيا زندگي مي كند.

8-پدري خود را پدري ،كارفرمائي و عاشقي كامل تخيل مي كند.

9-فردي خود يا نزديكانش را در صحنه دلخراشي تجسم مي كند.

10-فردي ،ديگري را كه به او ظلم كرده، در صحنه دلخراش تخيل مي كند.

11-شخص خود را در حال مقابله به مثل با كسي كه به او خلف وعده كرده و يا كلك زده مي بيند.

12-فرد خود را در حال محاكمه مي بيند در حاليكه بي گناه است.

13-تخيل راجع به جسم خود كه به فرم ايده آليست و فرد خود را مثل يك مانكن خوش هيكل و زيبا مي بيند.

14-فرد كسي را كه دزدي و خيانت كرده به صورت آدمي سلامت و قابل اعتماد و مهربان مجسم مي كند.

15-فرد خود را آسيب ناپذير،قادر به پاك كردن درد و رنج از خود،داراي احساسات عميق،با اعتماد به نفس،رنجكش،عاشق و همدرد تصور مي كند.

16-فرد خود را در حالي مي بيند كه ديگران از هوش او مبهوت شده اند.

17-فرد خود را در حال اجراي يك كنسرت و يا ايراد سخنراني مي بيند و مردم را مي بيند كه برايش كف مي زنند و هورا مي كشند.

18-فرد خود را در نقش ناجي بشر مي بيند.

19-فردخود را سوار بر يك ماشين آخرين مدل ميبيند كه همه غرق در حيرت و بهت زده اند.

20-فرد خود را در كنار زيباترين زن يا خوش تيپ ترين آقا، در حاليكه ديگران به او غبطه مي خورند مي بيند.

ريشه تخيلات آرزوئي عصبي:

اين تخيلات بازتاب نياز هاي عصبي ماست كه اجباري و تخيلي اماره است.


http://new.behravanpana.com/tabid/81/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۵ )

خودآگاهي طبقاتي 

خودآگاهي طبقاتي يك شكل از اشكال مختلف خودآگاهي اجتماعي است . خودآگاهي طبقاتي ، يعني آگاهي به خود در رابطه‏اش با طبقه‏ اجتماعي كه با آنها زيست مي‏كند .

در جامعه‏هاي طبقاتي ، خواه ناخواه هر فرد در يك قشر خاص و يك طبقه‏ء خاص از نظر زندگي و برخورداريها و محروميتها قرار دارد . درك موضع‏ طبقاتي و مسؤوليت طبقاتي ، خودآگاهي طبقاتي است .
 
بلكه بر اساس برخي نظريه‏ها انسان ما وراي طبقه‏اي كه در آن است ، " خود " ي ندارد ، خود هر كسي " وجدان " اوست ، مجموعه‏ء احساسها ، انديشه‏ها ، دردها و گرايشهاي اوست ، و اينها همه در " طبقه‏ " شكل مي‏گيرد . اين است كه به عقيده‏ء اين گروه ، انسان نوعي فاقد خود است ، يك موجود انتزاعي است نه عيني ، موجود عيني در طبقه تعين مي‏يابد ، انسان وجود ندارد ، اشراف يا توده وجود دارد ، تنها در جامعه‏ء بي طبقه‏ است كه اگر واقعيت يابد ، انسان واقعيت پيدا مي‏كند ، پس در جامعه‏ء طبقاتي ، خودآگاهي اجتماعي منحصر است به خودآگاهي طبقاتي . ~~
 
خودآگاهي طبقاتي ، طبق اين بيان ، مساوي است با " سود آگاهي " ، زيرا بر اين فلسفه مبتني است كه حاكم اصلي بر فرد و زير بناي شخصيت فرد ، منافع مادي است ، همچنانكه در ساختمان اجتماع ، نهاد اساسي و زير بنا نهاد اقتصادي است و آن چيزي كه به افراد يك طبقه " وجدان مشترك " ، " ذوق مشترك " ، " قضاوت مشترك " مي‏دهد ، زندگي مادي مشترك و سود مشترك است .
 
زندگي طبقاتي بينش طبقاتي مي‏دهد و بينش طبقاتي سبب‏ مي‏شود كه انسان ، جهان و جامعه را از آن دريچه‏ء خاص ببيند و با عينك‏ خاص مشاهده كند و از ديدگاه طبقاتي تفسير نمايد . درونش خواه ناخواه‏ درد طبقاتي و تلاش و جهت گيري اجتماعي‏اش طبقاتي خواهد بود . ماركسيسم‏ به چنين خودآگاهي‏اي معتقد است . اين نوع خودآگاهي را مي‏توان خودآگاهي‏ماركسيستي ناميد

 

منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه62


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۲:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۴ )

انسان از خود بيگانه 
 

آيا امكان دارد انسان با خود بيگانه شود؟

در ميان موجودات جهان فقط انسان است كه مي تواند هويت واقعي خود را دگرگون سازد و همچنين مي‌تواند هويت واقعي خويش را با علم آگاهانه حضوري بيابد و يا از خود غافل شود.
 
هويت واقعي خود، يعني روح انساني خود را بفروشد و از خود بيگانه شود. البته مساله از خود بيگانگي، فرع پذيرش هويت مشترك و ثابت انساني است و كساني كه به كلي منكر سرشت انساني هستند منطقاً نمي‌توانند مساله ازخود بيگانگي را در چهار چوب مكتب خود طرح كنند.
 اگر مادري فرزندش دچار بيماري صعب العلاج شده و ميترسد مبادا او را ازدست بدهد = ترس

اگر كسي در يك نقطه مرتفع ولي كاملا" امن ايستاده ولي ميترسد كه بيفتد= اضطراب

اگر كسي به هنگام كوهنوردي در برف و كولاك شديد گير كرده و راه را گم كرده حالتي كه در او ايجاد ميشود ترس است.

 

پس نتيجه ميگيريم :

ترس واكنشي است متناسب با خطري كه شخص با آن روبروست.

اضطراب واكنشي است نسبت به يك خطر واهي و تصوري

اين تعريف در عين اينكه صحيح است ولي جامع و دقيق نيست

براي اينكه بدانيم واكنش عاطفي فرد صحيح است يا نه ، بايد فرهنگ و اجتماع خاص فرد را در نظر گرفت مثلا"

يك فرد قبيله اي كه اعتقاد و قلبي قوي دارد كه كشتن فلان حيوان او را دچار مصيبت مي كند اگر اين حيوان بخصوص را شكار كند ، دچار ترس و دلهره شديد ميشود.

از نظر ما ترس او بي مبنا و بي تناسب با خطر است. ولي او صدها دليل منطقي مي آورد تا برعكس آنرا ثابت كند.

ساختمان روحي و شرايط دروني شخص عصبي هم همينطوراست. او واقعا" احساس مي كند كه مواجه با يك خطر جدي و حقيقي است.

وقتي شخص در لبه پرتگاهي امن دچار حالت ترس و اضطراب ميشود ناشي از تضاد است.

در او دو نيرو يا كشش متضاد وجود دارد كه خودش از آن بي خبر است :

1-     تمايلات خودتخريبي است يا بقول فرويد غريزه مرگ

2-     غريزه حيات

او بحكم غريزه خود تخريبي مي خواهد خود را پرت كند ولي غريزه حيات مانع ميشود. پس:

از برخورد اين دو نيروي متضاد اضطراب بوجود ميايد.

در ظاهر اضطراب و ترس او بي معناست ولي او چون اسير نيروهاي متضادي است كه خود روي آنها كنترلي ندارد ، بنابراين:

آيا ميتوان گفت ترس و اضطراب او نسبت واهي و بي تناسبي باخطر است.

مسلما" نه .

براي او خطر وجود دارد ولي عامل آن دروني است.

تعريف: با اين تفاصيل تعريف را اصلاح مي كنيم :

هم ترس و هم اضطراب واكنش روحي متناسب با خطر هستند ولي در مورد ترس عامل خطر در خارج است ولي در مورد اضطراب عامل خطر منشا دروني و شخصي دارد.

 

نقش اضطراب در زندگي فرد عصبي:

فرد عصبي اگر متوجه اضطراب خود باشد و آنرا قبول كند نا خودآگاه دنبال علت خارجي ميگردد. در حاليكه علت يا عامل اصلي در درون خود اوست.

مثلا" ميگويد:

علت اضطراب من فقر مالي است.

يا امري طبيعي است كه انسان هنگام صحبت كردن در جمع دچار هراس شود.

عده اي گاهگاهي دچار اضطراب ميشوند بدون اينكه علت را بدانند بعضي ها فقط مي بينيد كه :

-         كسل هستند

-         بي حوصله و بيقرارند

-         احساس بي كفايتي مي كنند

-         در روابط جنسي خود با مشكلاتي رويرو ميشوند

ولي نمي دانند علت تمام اين عوارض اضطراب متراكمي است كه در عمق وجودشان پنهان است.

ممكن است بعد از مدتها روانكاوي بيادشان بيفتد كه در گذشته خوابهاي هولناك ميديدند يا بي دليل دچار دلشوره و نگراني ميشدند.

تازه آگاهي آنها به خودشان مانند كسي است كه در تاريكي چيزي نمي بينند ولي پس از مدتي ماندن در تايكي اشياء را تشخيص ميدهند بطور مبهم و تيره.

غرض از بيان اين مطلب اينست كه :

در همه ما مقدار زيادي اضطراب نهفته است بي آنكه خودمان نسبت به آن آگاه باشيم.

تمام رفتارها ، عكس العمل ها و احتياجات رواني .... بطور كل مجموعه زندگيمان تحت تاثير همين اضطراب پنهان و عميق است.

شخص عصبي به حيله هاي مختلف متوسل ميشود تا اضطراب خود را حس نكند و نسبت به آن ناآگاه بماند . چرا؟

1-     مهمترين دليل عذاب آور بودن آن است.

2-     به هنگام ترس وجو د انسان يك كيفيت دفاعي پرتحرك ، مثبت و فعال پيدا مي كند.

ولي به هنگام اضطراب كيفيت روحي مايوس ، بي دفاع ، بي تحرك و ناتوان در او ايجاد ميشود.

اين يك تفاوت عمده ترس و اضطراب است.

كسيكه تشنه قدرت است بهمين دليل از اضطراب بيزار است.

3-     در خالت اضطراب انسان كنترل خود را از دست ميدهد و رفتار غير منطقي ، نامعقول و غير مشخص مي كند.

4-     شخص عصبي نمي خواهد به خودش اعتراف كند كه دچار اضطراب است.

او نمي خواهد ديگران بفهمند وجودش اسر نيروهاي غيرقابل كنترل دروني است.

بنابراين حالت عصبي خودش را از ديگران و حتي خودش پنهان ميكند. در حاليكه اگربه خودش اعتراف  كند در پي رفع آن بر مي آيد.

5-     شخص عصبي بعلت اسارت در پنجه عوامل ناشناخته دروني ، ياس و ناتواني ، انواع تضاد،ترس ،احساس حقارت و بي لياقتي قادر نيست دست به تركيب شخصيت خود بزند. بنابراين ترجيح ميدهد نسبت به آنها ناآگاه بماند تا اينكه مجبور شود شخصيت خود را تغيير دهد.

اصولا" چنين چيزي را در خود نمي بيند.

حالا فرد عصبي براي نا آگاه ماندن نسبت به اضطراب دروني خود به تاكتيك هاي زير متوسل ميشود مانند:

-         تاكتيك منطق تراشي

-         تاكتيك انكار

-         تخدير

-         اجتناب

 

1-    منطق تراشي:

يعني فرد عصبي تلاش مي كند براي اضطراب خود دلايل و عوامل خارجي بيابد. و منشاء اضطراب را از درون خود به بيرون منتقل كند.

مثلا" مادري بعلت اضطراب ، دائم دلواپس بچه هايش است . سعي مي كند بخودش بقبولاند كه خطري بچه هايش را تهديد مي كند.

هر قدر بخواهيد به او بقبولانيد كه علتي براي دلواپسي وجود ندارد و منشا دروني است قبول نمي كند. زيرا:

بطور ناخودآگاه ترجيح ميدهد ريشه مسئله را در خارج از خود ببيند نه در وجود خودش بنابراين ميگويد:

نديدي بچه فلاني ديروز زمين خورد و دستش شكست؟ ويا

مگر دو سال پيش بچه فلان دوستم با ماشين تصادف نكرد؟ و امثال اين ها.

اگر بگوئيد چرا مادرهاي ديگر نگراني تو را ندارند ميگويد: من اصولا" مادري استثنائي ، وظيفه شناس و فداكارم.

يك قاعده كلي وجود دارد.

هرگاه كسي مي كوشد تا رفتار ها و حالت هاي غير منطقي خود را موجه جلوه بدهد، يا با سماجت و اصرار از موضوعي دفاع مي كند محققا" آن حالت يا آن موضوع برايش نقش دفاعي بسيار مهم دارد.

بهر شكل براي يك شخص عصبي كه واقعا" انسان ضعيف و ناتوان است منطق تراشي ، رتوش و ماست مالي كردن آسانتر است از ريشه كن ساختن واقعي آنها