مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11721
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 43
همه : 4340203

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۸ )

عزلت طلبي

عزلت طلبي را عطش استقلال و بي نيازي و استعفاي از زندگي هم مي نامند.

در بررسي موارد مهر طلبي و برتري طلبي گفته شد كه وقتي نوزاد انسان از

-   امنيت عاطفي

-   مهر اصيل

-   توجه كافي

-   تنبيه به جا و به اندازه

-   تشويق به جا و به اندازه

برخوردار نمي شود احساس حقارت در او رشد ميكند و هر چه احساس حقارت بيشتر مي شود فرد در ذهن خودش يك خود ايده آلي بزرگتر خلق ميكند.

 -حال اگر سعي كند خشم و عناد خود را كمتر بروز دهد و ظاهر مهربانتري داشته باشد، مي شود مهر طلب. (شكل زير)

- اگر سعي كند رفتار مهرآميز خود را پنهان كرده و رفتار خشونت آميزش را بروز دهد مي شود برتري طلب.

- اگر تضادهايش بالا باشد يعني

-   هم نياز به ابراز مهر و

-   هم نياز به ابراز خشم

در او زياد باشد فرد دچار اضطراب شديد ناشي از اين تضاد ميشود و به قول استاد خواجه نوري فرد به درشكه اي ميماند كه اسبها از دو طرف آنرا بكشند و بخواهد از هم متلاشي شود,

پس فرد براي رهائي از رنج اين تضاد و دست يافتن به يك آرامش ظاهري چه ميكند؟

سعي ميكند خود را

1-     از صحنه جنگ و ستيزهاي دروني خود را دور نگه دارد.

2-     از كشمكش ها و جدالهاي بيروني خود را دور نگه دارد.

3-     خود را نسبت به جريانها ي دروني خويش بي علاقه سازد.

4-     نياز خود به ارتباط با ديگران را كاهش دهد.

براي رسيدن به اين اهداف ناگزير است :

1-     از شركت فعالانه در زندگش خودداري كند.

2-     عزلت گزيني كند و از زندگي استعفا بدهد.

آرامشي كه از اين راه بدست مي آورد گاهي آنچنان طبيعي و سالم جلوه ميكند كه حالات فرد با يك شخص سالم و طبيعي اشتباه گرفته ميشود.

                                       خود واقعي

     خود ايده آلي                                                                                                    خود تحقير شده                                                                      

شدت برتري طلبي                                           شدت مهرطلبي              

شدت عزلت طلبي

(منحني رشد عصبيت)

آيا عزلت طلبي همان وارستگي نيست ؟

بسياري از جويندگان حقيقت به مراحلي از رشد مي رسند كه به بيهودگي حقيقي حرص براي

-   جاه طلبي

-   موفقيت هاي به ظاهر پرجلال و عظمت

-   زندگي مجلل

-   ثروت هاي بي پايان

-   مقام هاي بالاي اجتماعي

-   لذت هاي زودگذر

پي برده  و دست از آنها مي كشند و به خلوت نشيني روي ميآورند تا به رشد معنوي بيشتر و علو درجات انساني رسيده و به خدا نزديكتر شوند. البته در اسلام طي مدارج معرفت در ترك دنيا و لذات مشروع آن نيست ، بلكه زيستن در بطن جامعه و با تمام وجود كوشش كردن براي رشد و تعالي معنوي و مادي خود و ديگران است كه الگوي مسلم و عيني آن زندگي پيغمبر و امامان و معصومين ماست و عزلت نشيني غير عصبي اختياريست و نه ناخودآگاه و بي اختيار.

-  عزلت نشيني يا عزلت طلبي  عصبي در واقع نوعي واكنش دفاعي ذهن است كه فرد براي اينكه خود را از رنج و مصيبت آشفتگي ها و تضاد هاي دروني خود خلاص كند و نوعي آرامش بدلي بدست آورد، از خود بروز ميدهد.

-   در اين عصبيت فردكم كم بطور كامل از تلاش و كوشش باز ميماند و زندگيش را محدود ميسازد.

-   در آدم عزلت طلب محدوديت ، كم خواهي ، محروميت و عدم وسعت زندگي مشهود است.

فرق عزلت طلب با دو تيپ عصبي ديگر:

دو تيپ مهر طلب و برتري طلب مجبوراند ظاهرا"

-   حالت مثبت

-   انگيزه قوي

-   حركت و

-   تلاش

براي بدست آوردن چيزي مثل

-   كسب برتري و برجستگي

-   جلب عشق و محبت

-   موفقيت، قدرت و پيروزي

داشته باشند، ولي عزلت طلب بيشتر از هر چيز احتياج دارد و مجبور است كه چيزي نخواهد. او طالب زندگي

-   بي ماجرا

-   بدون اصطكاك

-   بدون مزاحمت

-   در سطح پائين    و شاعر عرب مى گويد :

ما إن نَدِمتُ عَلَى السُّكوُتِ مَرَّةً  وَلَقَد نَدِمتُ عَلَى الكَلامِ مِراراً

    به خاطر سكوت يك بار هم پشيمان نشدم ، اما به خاطر گفته ام ، بارها پشيمان شده ام .
    چند نكته درباره سكوت
    در برخى از روايات آمده كه سكوت و خاموشى از سخن گفتن بهتر است :
    1 ـ رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   عَلِيُّ بنُ إِبرَاهِيمَ عَن مُحَمَّدِ بنِ عِيسَى عَن يُونُسَ عَنِ الحَلَبِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم نَجَاةُ المُؤمِنِ فِي حِفظِ لِسَانِهِ
    نجات مؤمن در حفظ زبان اوست .
الكافي ج2 ص114
    2 ـ در جاى ديگر فرمود :

   مَن صَمَتَ نَجَا
   آن كس كه سكوت كند نجات مى يابد .
وسائل الشيعة ج12 ص251
    3 ـ امام صادق عليه السّلام فرمود :

   عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن سَهلِ بنِ زِيَادٍ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الاَشعَرِيِّ عَنِ ابنِ القَدَّاحِ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَال َلُقمَانُ لِابنِهِ يَا بُنَيَّ إِن كُنتَ زَعَمتَ أَنَّ الكَلَامَ مِن فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّكُوتَ مِن ذَهَبٍ
    لقمان به فرزندش گفت : فرزند عزيزم اگر گمان مى كنى سخن گفتن از نقره است به درستى كه سكوت از طلا است .
الكافي ج2 ص114
    4 ـ رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

    مَن سَرَّهُ أَن يُسلِمَ فَليُلزِمَ الصَّمتَ.
    كسى كه مى خواهد سالم بماند بايد سكوت كند .
مجموعة ورام ج1 ص105
    5 ـ شخصى خدمت رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد و گفت :

   أَخبِرنِى عَنِ الاسلامِ بَأَمرٍ لا أَسئَلُ عَنهُ أَحَداً بَعدَكَ ، قالَ : قُل امَنتُ بِاللهِ ثُمَّ إستَقِم ؟ قُلتُ فَما أَتَّقِىُ ؟ فَأُوَمأَ بِيَدِهِ إِلَى لِسانِهِ.
    درباره اسلام (و دستورهاى آن) مطالبى بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازى نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش . ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زبان خود اشاره كرد ، يعنى از زبانت بترس و آن را كنترل كن .
مجموعة ورام ج1 ص104
    شعار اهل تحقيق

   قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الصَّمتُ شِعَارُ المُحَقِّقِينَ بِحَقَائِقِ مَا سَبَقَ وَجَفَّ القَلَمُ بِهِ وَهُوَ مِفتَاحُ كُلِّ رَاحَةٍ مِنَ الدُّنيَا وَالآخِرَةِ وَفِيهِ رِضَاءُ الرَّبِّ وَتَخفِيفُ الحِسَابِ وَالصَّونُ مِنَ الخَطَايَا وَالزَّلَلِ قَد جَعَلَهُ اللَّهُ سِتراً عَلَى الجَاهِلِ وَزَيناً لِلعَالِمِ وَمَعَهُ عَزلُ الهَوَى وَرِيَاضَةُ النَّفسِ وَحَلَاوَةُ العِبَادَةِ وَزَوَالُ قَسوَةِ القَلبِ وَالعَفَافُ وَالمُرُوَّةُ وَالظَّرفُ فَأَغلِق بَابَ لِسَانِكَ عَمَّا لَكَ بُدٌّ مِنهُ لَا سِيَّمَا إِذَا لَم تَجِد أَهلًا لِلكَلَامِ وَالمُسَاعَدَةِ فِي المُذَاكَرَةِ لِلَّهِ وَفِي اللَّهِ وَإِنَّمَا سَبَبُ هَلَاكِ الخَلقِ وَنَجَاتِهِمُ الكَلَامُ وَالصَّمتُ فَطُوبَى لِمَن رُزِقَ مَعرِفَةَ عَيبِ الكَلَامِ وَصَوَابِهِ وَعَلِمَ الصَّمتَ وَفَوَائِدَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مِن أَخلَاقِ الاَنبِيَاءِ وَشِعَارِ الاَصفِيَاءِ وَمَن عَلِمَ قَدرَ الكَلَامِ أَحسَنَ صُحبَةَ الصَّمتِ وَمَن أَشرَفَ عَلَى مَا فِي لَطَائِفِ الصَّمتِ وَائتَمَنَهُ عَلَى خَزَائِنِهِ كَانَ كَلَامُهُ وَصَمتُهُ كُلُّهُ عِبَادَةً وَ لَا يَطَّلِعُ عَلَى عِبَادِتِهِ إِلَّا المَلِكُ الجَبَّارُ
    امام صادق عليه السّلام درباره فوايد خاموشى فرمود : صمت و خاموشى طريقه اهل تحقيق و شعار كسانى است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مى نگرند ، كسانى كه در حقايق ما سبق و زمانهاى گذشته غور و بررسى كرده و حقايقى را بيان مى كنند كه قلمها ننوشته و در كتابها نيامده است .
    آنگاه فوايد و آثار سكوت را بر شمرده و مى فرمايد :
    1 ـ سكوت كليد هر گونه راحتى و آسايش دنيا و آخرت است .
    2 ـ موجب رضا و خشنودى خدا است .
    3 ـ باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است .
    4 ـ وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزشها است .
    5 ـ براى جاهل پرده و ساتر ، و براى عالم زينت است .
    6 ـ وسيله اى است براى قطع شدن هوى و هوسهاى نفسانى .
    7 ـ وسيله رياضت نفس است .
    8 ـ وسيله درك حلاوت و لذّت عبادت و مناجات با پروردگار است .
    9 ـ قساوت و سختى دل را از بين مى برد .
    10 ـ وسيله اى است براى كسب حيا و پرهيزكارى .
    11 ـ سبب زياد شدن تدبّر و تعقّل و مروّت و مردانگى است .
    12 ـ موجب فهم و كياست و عقل انسان مىشود .
    سپس امام صادق عليه السّلام فرمود : اكنون كه به فايده هاى سكوت آگاه شدى ، پس دهان فرو بند و تا مجبور نشدى لب به سخن مگشاى ، به ويژه اگر كسى را پيدا نكنى كه براى خدا و در راه خدا با او گفتگو كنى .
    آنگاه فرمود : وسيله هلاكت و نجات مردم سخن گفتن و سكوت است .
    پس خوشا به حال كسى كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد و آثار پسنديده كم گويى و سكوت آگاه گردد ، زيرا سكوت از اخلاق انبياى الهى و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسى ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمرمود : براى اينكه خداوند عزّ و جلّ پيامبران و اوصياى آنان را با سكوت مبعوث نكرد ، آنها آمدند كه با مردم سخن بگويند . و هيچ كس با سكوت و خاموشى ، سزاوار بهشت و مستوجب ولاية اللّه و مصون از عذاب خدا نمى شود . تمام اين فوايد و نتايج به وسيله سخن متحقّق مى شود ؛ سپس فرمود : من هيچگاه ماه را با خورشيد در يك كفه برابر قرار نمى دهم (يعنى كلام به مثابه خورشيد و سكوت به منزله ماه است) چون تو در مقام توصيف سكوت از كلام بهره مى گيرى ولى در توصيف كلام از سكوت نمى توان استفاده كرد .
وسائل الشيعة ج12 ص188
    يعنى چنانكه ماه به وسيله نور خورشيد خود را نشان مى دهد سكوت هم به وسيله سخن فضيلتش آشكار مى شود و عكس آن ممكن نيست كه خورشيد را با ماه نشان دهند .
    رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَبداً قَالَ خَيراً فَغَنِمَ أَو سَكَتَ عَن سُوءٍ فَسَلِمَ
    خدا بيامرزد بنده اى را كه سخن خوبى بگويد و بهره ببرد ، يا سكوت كند تا سالم بماند .
مستدرك الوسائل ج9 ص16
    در حديثى از حضرت امام رضا عليه السّلام آمده است :

   مُحَمَّدُ بنُ يَحيَى عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عِيسَى عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أَبِي نَصرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام مِن عَلَامَاتِ الفِقهِ الحِلمُ وَالعِلمُ وَالصَّمتُ إِنَّ الصَّمتَ بَابٌ مِن أَبوَابِ الحِكمَةِ إِنَّ الصَّمتَ يَكسِبُ المَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَير
    از نشانه هاى دانايى سه چيز است : بردبارى ، دانش ، خاموشى . و به راستى صمت و سكوت درى از درهاى حكمت است . صمت و سكوت محبّتها را جلب مى كند و آن راهنماى تمام نيكيها است .
الكافي ج2 ص113
    با توجه به آثارى كه براى صمت و سكوت در اين حديث آمده است معلوم مى شود كه مقصود از اين سكوت چيست ، زيرا هر سكوتى نمى تواند داراى چنين ارزش هايى باشد .
    » نتيجه بحث
از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم كه نعمت بيان با تمام ارزش و اهميتى كه دارد داراى دو بعد مثبت و منفى است و در آغاز مرحله خودسازى بيشتر به بعد منفى توجه شده است تا بعد مثبت . آنگاه كه انسان در اين مرحله قدرى پيش رفت و بر زبان خويش تسلط پيدا كرد ، بحث سكوت مطرح نيست بلكه صمت مطرح مى شود ، چون سكوت مطلق را صمت نمى گويند ، صمت به سكوت معنادار و كنترل شده اطلاق مى شود ، يعنى سكوت بمورد . پس آنچه مطلوب است سكوت مطلق نيست بلكه سكوت بمورد است ، زيرا چنانكه گفتيم در بسيارى از اوقات گفتار و اظهار عقيده و امر و نهى لازم و واجب است و در چنين مواردى سكوت حرام است .

» مسئوليتهاى زبان
علماى اخلاق معتقدند كنترل زبان سخت دشوار است ، چون براى بعضى افراد امكان دارد دست خود را كنترل كنند و سيلى به صورت كسى نزنند ، پاى خويش را كنترل كنند و به جاى نامناسبى نروند و در مسيرى كه خلاف است گام برندارند و... اما بسيارى از افراد قادر نيستند زبان خويش را كنترل كنند .
    به همين جهت ، ائمّه معصومين عليهم السّلام درباره حفظ و نگهدارى زبان از گناه و معصيت به طور جدّى توصيه كرده اند ، زيرا بسيارى از گناهان و خطاهايى كه از انسان سر مى زند به خاطر عدم كنترل زبان است .
    پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   إِنَّ أَكثَرَ خَطايا إبنِ آدَمَ فِي لِسانِهِ .
    بيشتر اشتباهات انسان در زبان اوست .
مجموعة ورام ج1 ص105
    حضرت على عليه السّلام فرمود :

    وَقَالَ عليه السلام اللِّسَانُ سَبُعٌ إِن خُلِّيَ عَنهُ عَقَرَ
    زبان درنده اى است كه اگر رهايش ‍ كنى هار مى شود و انسان را مى گزد .
نهج البلاغة ص478
    و در جاى ديگر آن بزرگوار از زبان به عنوان اسب سركش و چموش تعبير كرده و مى فرمايد :

   ... وَليَخزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَاللَّهِ مَا أَرَى عَبداً يَتَّقِي تَقوَى تَنفَعُهُ حَتَّى يَخزُنَ لِسَانَه ...
    و مرد بايد زبانش را حفظ كند زيرا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى اندازد . به خدا سوگند ، باور نمى كنم بنده اى كه زبانش را حفظ نكند ، تقوايى به دست آورد كه به او سود بخشد يعنى هيچ كس ‍ بدون مهار كردن زبان نمى تواند در حدّ مطلوب تقوا داشته باشد
نهج البلاغة ص253
    و در مورد ديگر ، امير مؤمنان عليه السّلام سرانجام كنترل نكردن زبان را آتش دوزخ دانسته و مى فرمايد :

   ... وَمَن كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ وَمَن كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ وَمَن قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلبُهُ وَمَن مَاتَ قَلبُهُ دَخَلَ النَّارَ ...
    آن كس كه زياد سخن مى گويد زياد اشتباه مى كند و آن كس كه زياد اشتباه كند حيايش كم مى شود و كسى كه حيايش كم شد پارسايى اش نقصان مى گيرد و كسى كه پارسايى اش نقصان گيرد قلبش مى ميرد و كسى كه قلبش بميرد داخل دوزخ مى شود ...
نهج البلاغة ص536

http://www.downloadbook.org/maasumin/p/Sokout.HTM


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۱:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۷ )

برتري طلبي

علت رشد عصبيت در انسان:

1 - نداشتن امنيت عاطفي.

مثال: عدم تعادل والدين در احساس و ابراز محبت اصيل به فرزند. يك روز با خلق خوش پذيراي او هستندو از سر همه تقصيرهايش راحت مي گذرند. و يك روز بر سر هيچ با او تندي مي كنند و هيچ گذشتي ندارند.

2- پذيرفته نشدن از طرف ديگران همانطور كه فرد هست.

مثال: بايد همان لباسي را به پوشد كه مامان مي پسندد.

       بايد باهمان وسايلي كه بابا دوست دارد بازي كند.

       بايد كار هايي بكند كه مامان وبابا دوست دارند.

3 - محبتهاي مشروط.

مثال: اگر غذايش را بخورد مامان دوستش دارد.

        اگر همه نمره هايش بيست شود بابا دوستش دارد.

4 - توقعات بيش از توانائي كودك از او.

مثال: از يك بچه دوساله انتظار دارند مثل يك فرد بيست ساله

كار انجام دهد وهمان توانايي را داشته باشد.

مشخصه هاي عام عصبيت :

1-     بيگانگي از خويش: نمي داند چه چيز را دوست دارد واز چه بدش مي آيد.

2-     تلاش براي كسب عظمت و جلال و شكوه: با يد به ديگران ثابت كند كه چه موجود با عظمت وباجلال وشكوهي است.

3-     بايدهاي عصبي: دائم بايد يك سري كارها را انجام بدهد و يك سري از كارها را نبايد انجام دهد.

4-     توقعات زيادي:

توقعش از خودش يا از ديگران خيلي بالا است.

5-     عناد بخود و ديگران كه حاصل آن انتقامجوئي است. هر وقت كه يكي از بايدها و نبايد هايش را نقض كند به شدت از خودش متنفر شده ويا اين تنفر را روي ديگري تعكيس مي كند.

تضادهاي تيپ هاي عصبي :

1-     تضاد اساسي بين ساختمان غرورها(كه مجموعه غرور و عناد بخود است ) و خود واقعي

2-     تضاد بين غرورها

3-     تضاد بين خودايده آلي و خود فعلي (خود ايده آلي سر كوه ايستاده و به خود فعلي در پائين كوه نگاه مي كند كه كوچك و خوار است و خفيف است ).

حاصل اين تضادها، ترديد تيپ عصبي نسبت به خودش است .

من كه هستم ؟

1-     يك انسان ممتاز و برجسته و سرافراز تر از همه (برتري طلب )

2-     يك موجود حقير، مطيع ، گناهكار و پست و قابل نكوهش (مهرطلب )

اين تضادها و ترديدها در خواب مشخص ترند مثلا"  خواب مي بيند كه :

-    از وي مي خواهند كه هويتش را معرفي كند ولي قادر نيست .

-    شناسنامه يا پاسپورت از او مي خواهند و او آنرا كم كرده و يا پيدا نمي كند.

-    بايكي از دوستان قديمي اش برخورد كرده ولي چهره و هيئتي كاملا" متفاوت از قبل دارد.

-    به يك تصوير قاب كرده نگاه مي كند ولي ناگهان تصوير محو مي شود.

-    خود را در خواب به صورت چند نفر مي بيند.

-    خود را در خواب ب صورت حيوانات مختلف مي بيند.

-    خود را به صورت درخت و گياه مي بيند.

-    خود را به صورت دزد و هم به صورت دزد زده مي بيند.

-    خود را به صورت زنداني و زندانبان مي بيند.

-    خود را به صورت قاضي و متهم مي بيند.

-    خود را به صورت شكنجه گر و شكنجه شونده مي بيند.

-    

پس فرد بين اين دو خود ايده آلي و خود حقير شده نوسان مي كند.

 * هرچه به خود ايده آليش نزديكتر مي شود(برتري طلب ):

-   وسعت طلب

-   گنده دماغ و دماغ سربالا

-   جاه طلب و پرفيس و افاده

-   متجاوز و پرخاشجو

-   پرمدعا و طلبكار از مردم

-   بي اعتنا به مردم و خواسته ها و احساسات آنها

-   به مردم به چشم ابزار نگاه مي كند نه انسان.

-   توقع تحسين و تمجيد از ديگران دارد.

-   توقع اطاعت و فرمانبرداري ديگران را دارد.

-   توقع دارد كه همه توقعات او را برآورده كنند.

-   قدرت و توانائي خودش را بيكران وبي پايان مي بيند.

* هر چه به خود حقير شده اش نزديكتر مي شود(مهرطلب )

-   احساس درماندگي و بيچارگي دارد

-   سليم و سربراه و رام ديگران است

-   متكي به ديگران است

-   محتاج به محبت ديگران است .

-   محتاج تائيد ديگران است.

*تضادهاي دروني باعث ميشود كه فرد پيوسته بين دو خود ايده آلي و حقير شده در نوسان باشد.

 وهرچه فاصله ي اين دو خود (حقير و ايده آلي ) بيشتر باشد، تضادهايش شديد تر شده و حالت كالسكه اي را پيدا مي كند كه دو اسب هم زور از دو طرف آن را را بكشند. اين تضاد و كشمكش مي خواهد او را متلاشي كند و اضطراب و تشويشش به شدت بالا مي رود پس به ناچار يكي از دو راه زير را براي خودش انتخاب مي كند(به طور ناخودآگاه ):

-   عزلت طلب مي شود: از زندگي كناره مي گيرد.

-   ذهنش شبكه بندي شده و دو شخصيتي مي شود(دكتر جكيل و مستر هايد)

عوامل رشد برتري طلبي :

1-     تحسين بيش ازحد كودك.

2-     مقررات خشك فاميلي .

3-     سخت گيري زياد(تحت عنوان ديسيپلين).

4-     استثمار و تحقير كودك.

5-     رسيدگي وتوجه بيش از حد به كودك.

6-     اولويت دادن به همه خواسته هاي كودك نسبت به ديگران.

نيازهاي برتري طلب به ديگران :

1-     به ديگران نياز دارد براي اينكه جلال ،بزرگي ،قدرت هاي استثنائي و برتري هاي او را ستايش كنند و او را تائيد و تحسين كنند.

2-     نياز به ديگران دارد براي اينكه به تواند عناد بخودش را به آنها منتقل كند.

3-     نياز به ديگران دارد براي اينكه از آنها ابزار بسازد.

4-     نياز به ديگران دارد براي اينكه از او اطاعت كنند.

خصوصيات برتري طلب :

1-     وقتي مي گويد "من"، منظورش خود ايده آليش است يعني خود را بزرگ و پرجلال و شكوه مي بيند

2-     به نظر او مطلوب بودن يعني اينكه از ديگران برتر و ممتاز تر باشد.

3-     از هر چيزي بوي نااميدي و ترس و ضعف بدهد پرهيز مي كند.

4-     برتري طلبي اش توام با انتقامجوئي است .

5-     جاه طلب و در پي اثبات خود و اراده اش است .

6-     سمج و انعطاف ناپذيراست:

1-     چون اين خصوصيات در او حالت اماره دارد.

2-     چون ابزاري براي پوشاندن تمايلات: 

مهرطلبانه                                                     

            احساس حقارت                                                           ميل به تهمت به خود

 ترديد درمتشخص بودن

   است ، تا احساس كند شخصيتي قوي دارد و از ديگران برتراست .

7-     زياد بلوف مي زند و خود را با ظاهر سازي وارد به همه چيز قلمداد مي كند و به همين دليل دائم در اضطراب است كه مبادا مچش گير بيفتد.

8-     از اينكه به سادگي مي تواند ديگران را گول بزند احساس لذت ، قدرت و سرافرازي مي كند ولي اگر كسي گولش بزند به شدت احساس ضعف، حقارت، خفت، كم شحصيتي و بلاهت مي كند. پس دائم در هراس است كه مبادا كسي گولش بزند.

9-     در برخورد با انتقاد و كشف خطايش حساسيت و عكس العمل شديدي از خود نشان مي دهد.

10- در خود صفاتي را مي پروراند و با ارزش مي داند كه نشانه جلال ، تسلط و   برتري است و او را از ديگران ممتازتر و برجسته تر مي كند.

11- سعي مي كند ديگران محتاجش باشند و به او اتكا كنند و بر همه كس وهمه چيز مسلط باشد.

     12- از ديگران مي خواهد كه نسبت به او رفتار زيردستانه اي داشته باشند.

13- اگر بتواند با هر موقعيتي بسازد و هر مشكلي را از پيش پا بردارد به خود افتخار مي كند ولي اگر نتواند بشدت احساس حقارت مي كند.

14- احساس خصومت و عناد خود به ديگران را بي پروا و با صراحت ابراز مي كندو آنرا دليل سراحت لهجه ورُك بودن خود مي داند.

15- هر كاري دوست داشته باشد مي كند و اصلا" فكر نمي كند كه چيز قابل تخطئه و مسخره اي در او وجود داشته باشد.

صفاتي كه برتري طلب از آنها منزجر است و آنها را حقير و منفور ميداند و در خود سركوب مي كند:

1-     حالت اتكائي داشتن ، گذشت و خفض جناح و يا تسليم شدن درمقابل ديگران .

2-     نااميدي و ياس و بيچارگي.

3-     از اينكه نيروهاي مرموزي بر او حكومت و آمريت داشته باشند.

اگر حالتها فوق از او بروز كند به شدت احساس حقارت و كوچكي مي كند. پس براي فرار از شكنجه و تهمت به خود و احساس بي ارزشي به وسايل زير متوسل مي شود.

1-     تخيل

2-     تعكيس آن هم از نوع مثبت

3-     رتوش و تحريف و ماست مالي كردن واقعيات

4-     بزرگ كردن صفات برجسته خود و كوچك و رتوش كردن نقصهاي خود

5-     كوچك كردن و تحقير حسن هاي ديگران و بزرگ كردن و جار زدن عيب ديگران

بعد از مدتي خودشناسي و روانكاوي برتري طلب متوجه مي شود كه دردرونش حالت هاي تواضع ، گذشت ، ميل تسليم و رام شدن وجود دارد كه قبلا" به دليل نفرتش از اين حالت ها آنها را سركوب مي كرده

بايدهاي برتري طلب :

1-     بايد از همه كس و در همه زمينه ها برتر باشد ، و پيوسته بايد اين برتري را به خودش ثابت كند و اگر نتواند چه مي شود؟

احساس خفت و سرشكستگي مي كند.

2-     بايد هر مشكلي را اعم از بيروني و دروني به سهولت حل كند.

3-     بايد به همه مسلط باشد.

4-     بايد سرنخ همه چيز در دست او باشد.

انواع تيپ هاي برتري طلب :

افراد برتري طلب  ازنظر

-   احساسات مثبت و منفي به خود و ديگران

-   نوع لذت بردن از زندگي

-   پنهان كردن نقص هاي خود

-   توقعات و طرز موجه ساختن آنها و طرز ابرازشان

با هم فرق مي كنند

انواع تيپ برتري طلب را تحت عنوانهاي زير مي ناميم:

-         برتري طلب نارسيست (نرگس ماب وخودشيفته )

-               "       كمال طلب

-               "       منتقم و پرمدعا

مشخصات برتري طلب نارسيست :

1-     خود را همان خود ايده آليش فرض مي كند و به همين دليل يك  اعتماد به نفس بدلي و ساختگي دارد كه در تيپهاي ديگر مشهود نيست و به نظر مي رسد كه هيچ كاري نيست كه از عهده او برنيايد.

2-     خود را محبوب مي داند و براي اثبات اين محبوبيت دائم دلربائي مي كند تا همه را مجذوب خود كند بخصوص اشخاص تازه آشنا را (پروانه صفت ).

3-     وانمود مي كند كه همه را دوست دارد و با همه رافت و مهرباني نشان مي دهد ولي عميقا" كشش و بستگي قلبي به انسانها ندارد.

4-     هيچ وقت نمي تواند دوستي عميق و صميمي و خيلي نزديك با ديگران داشته باشد.

5-     به شرط اينكه مورد تحسين قراربگيرد از خود سخاوت ، كمك و مساعدت نشان مي دهد.

6-     پز دوستان، بستگان، هدفهايش، كارهاي برجسته اش را زياد مي دهد.

7-     بردبار و با گذشت است به شرط اينكه او رابرجسته كند.

8-     از ديگران توقع كامل و بي نقص بودن را ندارد.

9-     مثل ساير برتري طلب ها انعطاف ناپذير و جابر است ولي اين خصوصيات خود را با مهارت رتوش و نقصها را تبديل به حسن مي كند.

10-استعدادش در تحريف و رتوش بعضي صفات زياد است ، به نظر بوقلمون صفت و متلون مي آيد.

11- از نقض عهد، بي وفائي، خدعه و تزوير و دروغگوئي ابائي ندارد.

12- سر ديگران كلاه مي گذارد و آنها را استثمار مي كند ، با اين توجيه كه :

1-    احتياجات او بقدري ضروري و مهم و در اولويت است و يا وظايفي كه بر عهده دارد به قدري مقدس و پر اهميت است كه وي را مستحق همه گونه امتياز و حتي كلاه گذاشتن سر ديگران و استثمار آنها مي كند.

2-    ميل و اراده او آنقدر لازم الاجراست كه كسي نبايد در مقابل آن ايستادگي كند.

13- ديگران بدون هيچ قيد و شرطي بايد او را دوست بدارند حتي اگر او به حقوقشان تعدي كند و آزارشان بدهد.

14- به دليل خصوصياتش نمي تواند با كارش و با ساير انسانها سازگاري داشته باشد.

15- نمي تواند قبول كند كه ديگران هم آزادند كه نظريات و عقايد مربوط به خود داشته باشند واو ونقصهايش را نقد كنند و يا ازاو توقعي داشته باشند.

اين كار به نظراو توهين وتحقير مي آيد و برايش آزار دهنده است .

پس از منتقد خود:

خشمگين مي شود، مي رنجد، كينه به دل مي گيرد                            واز وي مي بُردو به سراغ افراد ديگر مي رود كه قدر بزرگي و منزلتش را دارند. پس دوستيهايش ناپايدار و كوتاه است و اكثرا" تنها مي ماند.

16-    بلندپروازاست .

          مشكلاتش در كار زياد است

         هدفها و نقشه هايش زياد و وسيع و متنوع است

         محدوديتها را نمي شناسد

         استعداد و لياقتهاي خود را زيادي ارزيابي مي كند

       در آن واحد چندين هدف را دنبال مي كند واغلب در همه آنها شكست مي   خورد

         ظاهرا" پرجنب و جوش و فعال است (بدليل اعتماد بنفس بدلي ) ولي بدليل شكست هاي متوالي در نقشه ها وروابط انسانيش ، به كلي مايوس ووامانده شده دراين مرحله دچار عناد به خود ، خفت طلبي و عناد به ديگران كه تا كنون نهفته بود مي شود.

وگاهي حمله عناد به خود آنقدر شديد است كه او را دچار

احساس خفت

خستگي و دپرسيون و افسردگي شديد

بحران روحي

و گاهي خودكشي

مي كند.

17- هر چند كه ظاهرا" نسبت به زندگي خوشبين و با آن آشتي است و از آن لذت   مي برد و سعادت مي طلبد ، ولي عميقا" دچار حالت نااميدي و بدبيني است . چرا؟

1-     چون فاصله زيادي بين آنچه كه دارد و آنچه كه به حكم خود ايده آلي اش مي خواهد داشته باشد حس مي كند.

2-           خود را مغبون و از زنذگي و مردم طلبكار مي داند و چون نمي تواند نقصي در تصوير ايده آليش ببيند ، دنيا و مردم دنيا را مقصر ميكند و از آنها ناراضي مي شود. چون آنهار را مقصر در پر نكردن اين فاصله ميداند.

تيپ كمال طلب :

1-     نياز و عطش دارد كه ازهر لحاظ كامل باشد.

2-     او هم خودش را خود ايده آليش مي داند و چون خود را در زمينه هاي عقلي و معنوي كامل و از همه كس برتر حس مي كند به ديگران در ذهنش به چشم حقارت ، تفرعن ، تكبر نگاه مي كند ولي بدليل جنبه ديگر خود ايده آلي كه بشردوست ، مهربان ، متواضع است در ظاهرش خيلي اين مساله را بروز نمي دهد و گاهي از خودش هم پنهان مي كند.

3-     از ترس گرفتار شدن به شلاق ملامت خود به تمام بايدهايش گردن مي نهد:

1-     بايد وظايفش را به نحو احسن و اكمل انجام دهد.

2-     "  تعهدات خود را به نحو احسن و اكمل انجام دهد.

3-     "   رفتارش مودبانه و با نزاكت و موقر باشد.

4-     "   در كارهايش نظم و ترتيب داشته باشد

5-     نبايد هرگز آشكارا دروغ بگويد.

6-     بايد در همه شئون زندگي افكار، احساسات، رفتار، و اعتقاداتش عالي و بي نقص باشد. و با دانستن اين صفات خود را داراي آنها فرض كند.

7-     بايد با ديسيپلين و نظم و ترتيب باشد.

اگر اين بايدها و نبايدها را نقض كند خيلي احساس خفت، عناد بخود، عناد به ديگري، اضطراب مي كند

4-     بيشتر محتاج  احترام ديگران است تا تحسين آنها.

5-     چون خود را منصف و با عدالت مي داند توقع دارد كه ديگران با او به انصاف رفتار كرده و او را مطابق خود ايده آليش ببينند. يعني هميشه بيشترين حق را به خاطر وظيفه شناسي، صحيح العملي، انصاف و عدالت به او بدهند.

6-     صفتهاي با ارزش را براي آن صفت نمي خواهد، بلكه آن صفتها را مي خواهد داشته باشد تا حق بيشتري براي خود بخواهد وطلبكار ديگران باشد و توقعات عصبي اش را بر آن بنا كند.

- اين صفت باعث مي شود كه هر خوبي كه از دنيا و مردمش به او برسد آنرا نوعي پاداش براي حسن ها و خوبيهاي خودش بداند و خيلي ازآن لذت مي برد (نه بخاطر ثروت و يا موقعيتي كه بدست آورده بلكه به خاطر اينكه آنرا تائيدي بر خود ايده آليش ميداند).

-   حال برعكس اگريكي از دخترهايش عفيف از آب در نيايد

-   پسرش خوب درس نخواند

-   شغلش را از دست بدهد

-   همسرش به او بي وفائي كند

ضربه مهلكي براحساس كمال و ارزش او وارد مي سازد و از اوج عظمت و جلال تصوري كه خود براي خود ساخته سقوط مي كند.

7-     پس هرگونه انتقاد به صفات، كمالات و ارزشهاي وي او را نسبت به ارزش خود بشدت دچار ترديد مي كند و نسبت به منتقد خود خشمگين و عنود مي شود.

تيپ برتري طلب منتقم: 

مشخصه هاي اين تيپ :

1-     او نيز خود را مطابق خود ايده آلِش مي پندارد

2-     مهمترين انگيزه و محرك زندگي او ، بهروزي منتقمانه است .

3-     در تيپ هاي ديگر عصبي

احتياج به عشق و دوستي ديگران

ترس

مصلحت شخصي

صيانت نفس

ميل به پيروزي منتقمانه را كنترل مي كند ولي در تيپ برتري طلب منتقم اين عوامل كنترل كننده وجود ندارد به همين دليل با صراحت و شدت زياد مي تواند ابراز خشم ، عناد و عداوت كند


بازتاب انتقامجوئي در عملكرد و روابط فرد
1-     عطش انتقامجوئي و پيروزي منتقمانه، ميل به چشم   و هم چشمي شديد و مخرب در فرد ايجاد مي كند.

2-     نمي تواند تحمل كند كه كسي

 بيشتر از او بداند

 بهتر از او پيشرفت كند

 قدرتش زيادتراز او باشد

 ثروتش زيادتر از او باشد

 مقامش بالاتر از او باشد

شايد براي مدت كوتاهي زيردست بودن را تحمل كند ولي در تمام مدت نقشه مي كشد كه او را

از ميدان به در كند

از مقامش پائين بكشد

شكست دهد

و يا حتي از بين ببرد

3-     وفاداري به نظرش بي مفهوم و بي ارزش است

4-     بسادگي خدعه مي كند و تزوير بكار مي برد.

5-     با همه تلاشي كه براي برتر شدن مي كند طرفي نمي بندد و به جائي نمي رسد چون

1-     آدمي منفي و غير خلاق است

2-     ميل تخريب خود در او بسيار بالاست و اجازه نمي دهد كه تلاشهايش سود بخش و مفيد باشد.

6-     خشم و غيظ در او بالاست و اين نشانه عطش پيروزي منتقمانه در وي است .

7-     گاهي خشم و غيظ او به قدري غير قابل كنترل است كه خودش هم مي ترسد كه به خود و يا ديگري آسيب بزند و در هنگام خشم :

نه به شغل

نه به حيثيت اجتماعي

نه به پرستيژ اجتماعي

نه حتي به زندگي

فكر مي كند.

8-     بر اين عقيده است كه همه كس اصولا" شرير و خبيث است و اين ژستهاي دوستانه و لطف آميز جز تظاهر و ريا نيست .

9-     بايد نسبت به همه كس بي اعتمادبود مگرخلافش ثابت شود.

10-      رفتارش نسبت به ديگران صريحا"

متفرعنانه

بي ادبانه

آزار دهنده

توهين آميز

تحقيرآميز

مسخره كننده

است ولي گاهي آنرا با يك لعاب ادب و نزاكت خشك و قلابي مي پوشاند.

11-      ديگران را علنا" يا غير مستقيم تحقير، تحميق و استثمار مي كند.

12-      در ارتباط با جنس مخالف بدون توجه به احساسات آنها فقط آنها را وسيله اي براي ارضاء لذات و نيازهاي جنسي خود ميداند.

13-      همه آدمها را خودخواهانه ابزار رسيدن به هدفهايش قرار مي دهد.

14-      در دوستي ها و تماس هايش انگيزه اش برآورده كردن احتياجات برتري طلبانه اش است :

1-     دوستاني انتخاب مي كند كه  نردبان ترقي اش باشند.

2-     با جنس مخالفي ارتباط برقرار مي كند كه مطيع و مقهورش باشد.

3-     مريداني دور خود جمع مي كند كه از او اطاعت كوركورانه كرده و تحسينش كنند و قدر بزرگي و بي همتائي اش را بدانند.

15-      در محروم و سرخورده كردن ديگران تبحر قراواني دارد و مي كوشد:

1-     تا اميد ديگران را تبديل به ياس كند و آنها را محروم و سرخورده كند.

2-     ديگران را در حالت نگراني و تزلزل نگهدارد

3-     ديگران را از هر گونه لذتي محروم كند

4-     ديگران را ازمصاحبت خودش محروم كند

5-     اگر تحسين يا تائيدش براي ديگران ضروري باشد آنها را از اين تحسين وتائيد محروم مي كند و يا عكسش را نشان مي ذهد و به آنها بي اعتنائي و بي توجهي مي كند.

16-      اگر كسي نسبت به رفتارخشن و توهين آميزوي اعتراض كند ، با نيش زبان سعي مي كند اورا تحقيرودچار احساس گناه كند مثلا" مي گويد:

اعتراض شما كاملا" بيجا و ناشي از حساسيت و ضعف رواني خودتان است ، و گرنه رفتار من كاملا" صحيح و بجاست .

17-      وقتي با روانكاوي يا خودشناسي متوجه حالات و تمايلات برتري طلبانه خودش مي شود، اينطور توجيه مي كند كه در اين دنياي پرازخصومت كه كسي به كسي نيست و پر از آشوب است بايد انسان احمق باشد كه بي دفاع بنشيند و بايد هر ضربه اي را پاسخ دهد.

18- خيلي راحت و بيرحمانه ديگران را مسخره، ملامت، انتقاد وتحقيرمي كند ولي طاقت هيچيك از اين رفتارهارا  از جانب ديگران با خودش را ندارد. حتي اعتراض به اين رفتارش را هم نمي پذيرد و تحمل نمي كند.

19- هروقت دلش خواست مزاحم وقت، استراحت و زندگي دوستانش مي شود ولي ديگران نبايد چنين جسارتي به او بكنند.

20-      اگر با همسرش يا دوستش به سينما، رستوران ويا تفريح برود بايد او تعيين كند كه كي و به كجا بروند و اين حق را به ديگري نمي دهد.

ولي اگر مقتضيات زندگي او را مجبور به متابعت كند در دلش احساس اجحاف و تعدي كرده و نسبت به شخص مقابل احساس خشم و كينه شديدي مي كند و به طرز غير مستقيم غيظ و عناد خود را با خشونت، غيبت،يا پشت سر زني و...... به او حالي مي كند.

21- چون ميل خود را حق خود مي داند يعني توقعات و انتظارات عصبي اش را به صورت احتياجات مبرم و حياتي مي بيند، رد و عدم ارضاء شان خشم و عصبانيت او را بر مي انگيزد و مي كوشد تا متمرد را خيلي منتقمانه تنبيه و او را دچار پشيماني و احساس گناه كند.

دليل واكنشش :

1-     ترس از رد شدن

2-     محكم كردن جاي پايش براي ارضاء انتظارات بعدي خودش تابا ارعاب، تهديد، ابراز كينه و داوت ديگران را وادار به تسليم كند. و اگراينگونه رفتار نكند خود را متهم به بي عرضگي و حقيربودن مي كند.

22- در هنگام روانكاوي سعي مي كند موانع ابراز كينه و عداوت (يعني مهرطلبيهايش) را از سر راهش بردارد و هرچه آثار مهرطلبي در وجودش دارد ازبين ببرد. يعني در واقع بجاي ديدن برتري طلبيهايش ، مهرطلبيهايش را مي بيند.

23- انتظاراتش از خودش آنست كه به گونه اي از ديگران نسق بگيرد كه خواسته هايش را بدون اينكه به زبان بياورد برايش برآورده كنند.

24- با وجود اينكه ظاهرا" آدمي است :

جسور ، پر مدعا

بي پروا

و بدليل تشخص پولي اش خوب ابراز وجود ميكند

انتظاراتش را خوب و با تحكم بيان مي كند

نارضائي و رنجش خود را خوب ادا  و ابراز مي كند

ولي باز هم آنطور كه شايد و بايد انتظاراتش برآورده نمي شود. پس مدام آدمي است ناراضي و طلبكار و دائم به همه كس و همه چيز غر ميزند و بد مي گويد و همه ادعا و جسارتش ناشي از غرور عصبي است و نه اتكا به نفس.

25- ديگران بايد تمام تمايلات و خواسته هاي او را برآورده كنند ، چون او موجودي استثنائي است ؟!!!!

26- هيچكس نبايد از او انتظاري داشته باشدو حتي بي اعتنائي او نسبت به احتياجات و خواسته هايشان را بايداغماض كنند.

27- چون او دانشمندتر و آگاه تر از همه است ، پس از همه توقع دارد كه در كارهايشان بااو مشورت كنند و در صحت نظراتش هيچ شكي به خود راه ندهند و مداخله او در زندگيشان رابپذيرند.

28- تمام توقعات و صدماتي را كه از ديگران ديده (يا فكر مي كند كه ديده ) را در ذهنش زنده نگه داشته و نشخوار مي كند تا از ديگران طلبكار بوده و به خود حق بدهد  كه با آنها هر طور كه خواست رفتار كند.

راه رفع برتري طلبي

1 – تمرين مهر اصيل و بدون انتظاربه خود و ديگران.

2 _ تمرين احترام به خود وبه ديگران, هرچند كه اين ديگران از نظر ظاهري, مالي, مقام وموقعيتي بسيار پائين تر از ما باشند.

3 _ اگر كسي را به دليل ضعفش عملا ويا در ذهن خود, تحقير يامسخره مي كنيم, كوشش كنيم كه به اوكمك وياري كنيم تا كارش و يا اشتباهش را درست كند.

4 _ اگر خودمان را يك سروگردن از ديگري بزرگتر مي بينيم, روي

      حسن هاي وي تمركز كنيم.

5 _ رنجش زدائي را در راس امورمان قرار دهيم.

6 _ عنادمان به ديگران را بر رسي كرده و آثار صفاتي از ديگران را كه باعث اين عناد شده, در خصوصيات اخلاقي خود جستجو, پي گيري ورفع كنيم.

7 _ تمرين كنيم كه نسبت به كار وزحمتي كه ديگران يرايمان انجام مي دهند متوجه و قدر شناس باشيم.

8 _ به جاي به رخ كشيدن اشتباهات ديگران سعي كنيم به آنها كمك كنيم كه اشتباهاتشان را اصلاح كنند.

9 _ حسن جوئي و نيكي بيني را تمرين هر روزه خود قرار دهيم.

10_ به خواسته ها وعلائق ديگران اهميت داده و توجه كنيم.

11_ توقعاتمان از ديگران را به حد اقل برسانيم.

12_ تمرين در پذيرش انتقاد ديگران.

http://new.behravanpana.com/tabid/79/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۱:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]


 تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۶ )

چگونه تلقين كنيم ؟

"كلمه درست، عامل نيرومندي است، اگر كلمات، كاملاٌ بجا مصرف شوند، به سرعت برق، هم بر جسم و هم بر روح اثر مي گذارند."     مارك تواين  

"كلمات مي توانند موجب بيماري و حتي مرگ انسان بشوند"     نورمن كازينز

-  اگر براي بيان خاطره ها و تجربه هاي زندگي خود، از كلمات صحيح و مؤثري استفاده كنيم، به رشد نيرو بخش ترين عواطف پرداخته ايم.

-  كلمات به صورت ناخودآگاه انتخاب و تكرار مي شوند.

-  با انتخاب صحيح و آگاهانه كلمات مي توانيم بر نحوه ارتباطمان با خودمان، ديگران، كارمان و محيط مان اثر بگذاريم.

-  با تغيير عادت كلامي و عوض كردن كلماتي كه براي تشريح عواطف خود به كار مي برده ايم ، مي توانيم به سرعت شيوه تفكر و احساس خود را عوض كنيم.

    مثالهائي از كلام غلط

1-  وقتي حالمان خوبست و سلامتيم مي گوئيم  "بد نيستم"

2-  دائم مي گوئيم : "زندگي يك جنگ است."

3- خانمي كه همسرش سكته كرده بود اين صحنه را مثل فيلم سينما بارها مي ديد. همانطور كه مي دانيم تصاوير حتي قوي تر از كلمات اثر مي گذارند.

4-  به خود مي گوئيم من از همه قوي ترم و به همه پيروز مي شوم ، احساسمان در اين تلقين همراه با خشم و عناد است و چيزي كه نصيبمان مي شود انتقام جوئي و خشم و نفرت است.

5-  من آرام خواهم بود ، كي و در پاسخ به چه رفتاري؟

6- "من نخواهم ترسيد." در واقع درست مثل من خواهم ترسيد عمل مي كند.

7-  در حاليكه درآمد كافي داريم و مشكل خاصي هم نداريم در جواب اوضاع چطور است؟ مي گوئيم: "اي."

8-  دائم از اوضاع بد زمانه داد سخن مي دهيم و غر مي زنيم.

9-  "من شانس ندارم."

10-  "من عرضه ندارم"  

11-  "مي دانم كه كسي به من, حرفم و كارم توجه نخواهد كرد.

  مضار جمله هاي تلقيني غلط

1-تشديد و تحكيم كردن عصبيت ها

2- بالا بردن اضطراب

3- زياد كردن ترس ها

4- افزايش نا آرامي

5- زياد كردن انتقامجوئي

6- كم كردن حافظه

7- كم كردن اعتماد به نفس

8- افزايش نياز به سلطه جوئي

9- تحكيم عادات عصبي

10- تحكيم و تعميق حسادت

11- اضافه كردن خودخواهي

     فايده تلقين هاي مثبت

1-رهائي از ترس ها، تنش ها، اضطرابها و نا آرامي ها

2- احساس و لمس كردن حسن هاي خود

3- پيدا كردن توانائي نه گفتن به ديگران، ابراز نظر و ابراز وجود كردن و در جمع خود را مطرح كردن

4- تنظيم روابطمان با ديگران، حلم، رعايت طلسم تصا

5- بالا بردن خلاقيت ها

6- ايجاد انگيزه برا ي اهداف شغلي و غيره و بالابردن شور و شوق در زندگي

7- افزايش ميل توفيق

8- افزايش توانائي آموختن

9- افزايش مهراصيل به خود و ديگران

10- زياد كردن اميد

11- بالا بردن توانائي كشف امكانات موجود در هر شرايطي

12- بالا بردن عزت نفس

13- غلبه بر تنبلي ، تأخير و تعجيل

14- رفع عادات عصبي

15- ايجاد حس همكاري بيشتر در خود و ديگران

16- توفيق در بهداشت دوستي و زناشوئي

17- دفع سلطه جوئي، خودخواهي، حسادت

    پيش نياز تلقين

قبل از اينكه جمله اي تلقيني انتخاب كنيم بسنجيم كه چه چيز را مي خواهيم تغيير دهيم؟

1-شرايط زندگيمان

2- وضعيت معيشتيمان

3- عادت عصبيمان

4- باورمان

براي روشن تر شدن مطلب به مثالهاي زير توجه كنيد:

مثال

1: خانمي از يك رفتار همسرش رنجيده ، به جاي رنجش زدائي دائماً به خود تلقين و يا حتي تصوير ذهني مي كند كه بالاخره طلاق خواهد گرفت تا راحت شود.

موقعي چشم باز مي كند كه طلاق گرفته و همسرش ازدواج مجدد كرده و راه برگشت ندارد، در حاليكــــه اساســــاً رنجش از همسرش بي مورد و يا قابل گذشت بوده است.

2 : جواني، هدفهاي بزرگي در سر دارد، ولي همين كه با موانع برخورد مي كند به جاي از پيش پا برداشتن موانع و كوشش و تلاش بيشتر ، دائم تلقين مي كند كه اين مملكت به درد نمي خورد و بايد از آن فرار كرد.

زماني به خود مي آيد كه سالها در يك جامعه غربي مثل اسب تازي دويده و كار كرده تا معاش خود و همسر فرنگي اش را تأمين كند . در ميانسالي كه نياز به آرامش و آسايش و ياري همسرش است، سركارعليه از او خسته شده و ديگر حاضر نيست او را تحمل كند.

بعد يادش مي افتد كه وقتي خيلي دل تنگ شهر و ديارش شده بود، اظهار لطف اين عليا مخدره، در باغهاي بهشت را به رويش باز كرده بود.

3 : خانمي از همسرش كه با او تفاهم نداشت جدا شد تا با كسي كه او را مي فهمد ازدواج كند.  . با آقائي كه چند سال از او كوچكتر بود ازدواج كرد و خوشحـــــال بود كه با اين ازدواج به همه ثابت كرده كه آنقدر زيــبا و جذاب است كـــــه با مردي كم سن تــــــر از خودش كه قدر او را مي شناسد ازدواج كرده ولي متأسفــــانه بعد از مدت كوتاهي سر از اعتياد درمي آورد.

4 : خانم ميانسالي از همكارانم به من توصيه كرد كه در زندگي عجولانه تصميم نگيرم. وي پس از رنجشي كه از همسرش داشته به منزل مادرش رفته و شكايت به او مي برد. او هم به سرعت طلاق دخترش را مي گيرد . شكــــوه اين خانم از آن بود كه مادرش به جاي گرفتن ميانه دو طرف ، به دليل احساس اجحافي كه خودش از زندگي زناشويي داشته و تصوير ذهنـــي اش كه من بدبختــم و دخترم هم مثل من بدبخت است زندگي او را از هم مي پاشد.در حال حاضر او ناچار است با كار طاقت فرسا مادر و دختر خود را اداره كند در حاليكه شوهرش كه از موقعيت اجتماعي و مالي بالائي برخوردار بوده بلافاصله ازدواج مجدد كرده و راه بازگشت به زندگي قبلي اش بسته ميشود.

در مثالهاي فوق هر يك از اين افراد به جاي حل كردن مشكل خود و انتخاب يك تلقين درست براي تغيير وضعيت و   شرايط زندگيشان سعي كردند بافراراز وضعيت  كنوني خود را به مخمصه اي ديگر گرفتار كنند.

اگر به احساس هر يك از اين افراد دقت كنيم، مثل آدمي است كه از دست يك حيوان وحشي فرار كرده باشد، به اولين درختي كه رسيد از آن بالا مي رود در حاليكه ممكن است بالايش يك پلنگ به انتظار او نشسته باشد.

پيش نياز:

به اين ترتيب نياز داريم كه براي انتخاب تلقين مناسب صادقانه موارد زير را بررسي كنيم :

1- آيا اگر هدفم فاصله گرفتن از كسي است از او رنجش دارم؟

- نسبت به او حسادت ندارم؟

- آيا توقعاتم عصبي نيست؟

- از او زخم غرور نخورده ام؟

مثال

1 - خانمي تصوير ذهني اش از خودش اين بود كه قرباني است. آنقدر آن روي سگ شوهرش را بالا مي آورد كه به او توهين و تحقير كند، و به اطرافيان مي گفت: مي بينيد با من چه مي كند؟

2- خانمي به دليل اينكه خيلي خودش را خواستني مي دانست انتظار داشت كه عليرغم هر رفتاري كه با شوهرش مي كند او عاشقانه دوستش داشته باشد . با اولين كم محلي شوهرش آنچنان زخم غرور خواستني بودن خورد كه از وي جداشد.

3- خانمي كه به شدت دچار احساس "ناخواستني بودن" بود دائم در اين ترس به سر مي برد كه همسرش به او خيانت كند در حاليكه همسرش خيلي به او علاقه داشت و مرد نجيب و خانواده دوستي بود.

خوشبختانه وقتي به او گفتم كه اين تصويري كه دائم در ذهنش مرور مي كند روزي به واقعيت خواهد پيوست، پذيرفت و باعث شد كه او به جاي تكرار تصوير خيانت همسرش به داشتن اين همسر نجيب شاكر شود.

4- رابينز از پسر بچه اي صحبت مي كند كه ابتدا فكر مي كردند عقب افتاده است، ولي پس از اصلاح تصوير ذهني اش نابغه شد.

2- دقت كنم كه تصوير دهني ام از خودم چيست؟

گاهي ما آنچه را كه دوست داريم باشيم با تصوير ذهني از خودمان اشتباه مي گيريم.

در واقع تصوير ذهني ما از خودمان آن عملكرد ناخودآگاهي است كه نشان مي دهيم . يعني تصوير ذهني ، مثل يك نقشه است كه روي كاغذ پوستي و يا كالك ( كاغذهاي شفاف)كشيده شده و عملكرد ما مثل برگه هاي اوزاليداست كه ازاين كالك گرفته مي شود و همه مثل هم است مگر اينكه آن نقشه اصلي روي كالك را تغيير دهيم.

 مثال

 1: من تصوير ذهني مهرطلبانه اي دارم پس  استعدادها, توانائي ها, و آگاهي هاي خودم را نمي بينم و در جائيكه بايد خود را ابراز  كنم، ناخودآگاه اين كار را نكرده و موقعيت مورد علاقه ام را به نفرات كم توان تر از خودم واگذار مي كنم.

2: من به دليل برتري طلبي خود را با استعدادتر, تواناتر, آگاه تر از آن كه هستم مي بينم و كارهاي بزرگي را به عهده مي گيرم كه توان انجام آن را ندارم و دائم ديگران را به خاطرعدم توفيق در آن سرزنش مي كنم.

 عوامل مؤثر در اثر بخشي تلقينات

1-تهيه ليست توفيق هاي گذشته و مرور آن

2- حسن جوئي از خود

3- كشف منحصر به فرد بودن خود

4- كشف استعدادهاي خود

5- واكنش سنجي احساس گناه هايمان

6- تمرين شور و شوق

7- باور كنيم كه اشتباه كردن مساوي بي ارزشي نيست

     شجاعت اصلاح اشتباهاتمان را به خود بدهيم.بخصوص در اشتباه گرفتن  " زخم غرور" خودمان با " گناه ديگران "

8- تمرين مهر بي انتظار كنيم

9- تمرين شاكر بودن كنيم

10- باور كنيم كه ذهن ما تجربه واقعي را از تجربه تخيلي تشخيص نمي دهد

11- رنجش زدائي ، رنجش زدائي و رنجش زادئي.

  روش تلقين :

1-جمله تلقين را مثبت تهيه كنيم

      به جاي من خشمگين نمي شوم بگوئيم من آرام هستم.

     به جاي من ترسو نيستم بگوئيم من شجاع هستم.

2- از فعل حال استفاده كنيم:

    وقتي مي گوئيم من خشمگين نخواهم شد به اين معني است كه در يك زمان نا معلوم ، و ذهن نمي تواند براي زمان نامعلوم برنامه ريزي كند.

مثال

 1) من هنگام مراجعه به اداره " آ " آرام ، متين ، مهربان و معتمد به نفس هستم"

2) من در هنگام برخوردبارفتار تحقير و توهين آميز ديگران ملايم، متين، مهربان، معقول و معتمد به نفس هستم.                          

3) من در هنگام گرفتن حقم از ديگران و مسئول بالادستم آرام ، متين ، ملايم، مهربان و معقول و معتمد به نفس هستم.                        

4) من در هنگام تصادف رانندگي, پرخاش ديگران, سخنراني, باز كردن باب دوستي با كسي كه به او علاقه دارم, آرام ، متين ، ملايم، مهربان و معقول و معتمد به نفس هستم.                               

5) به جاي اينكه بگوئيم من از ارتفاع نمي ترسم بگوئيم: " من در ارتفاعات از زيبائي هاي آن لذت مي برم."    

3- در جمله تلقين حتماً لفظ مهر و احساس مهر وجود داشته باشد، چون گاهي رنجشها باعث مي شود كه ناخودآگاه حركتهاي انتقامجويانه به ذهن ما تلقين شده و عمل كند.

4- در جمله تلقيني درك و احساس زيبائيها گنجانده شود.   

http://new.behravanpana.com/tabid/100/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۱:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۵ )

مهر طلبي

وقتي  كودك آنطور كه هست پذيرفته نشده و زير بار خواسته هاي عصبي ديگران قرار گرفته و از مهر اصيل و حمايت   و اعتماد اطرافيان بي بهره مي ماند دچار اضطراب اساسي شده و روشهائي براي غلبه بر اضطراب خود و جلب توجه ديگران اتخاذ مي كند.

چه عواملي باعث اين انتخاب مي شود:

-                     هوش و استعداد بچه

-                     نوع رفتار اطرافيان

-                     فرهنگ خانوادگي و اجتماعي

دلايل و عوامل رشد مهر طلبي :

1-                 وجود حالت تحت الحمايگي كه او را مجبور ساخته به كسي تكيه كند.

      مثال : مادر زيبا و مقتدري كه تنها توجه و علاقه اش به پسر خودش معطوف است .

         دخترش براي جلب رضايت مادر ممكن است سراپا تسليم و مطيع برادرش شود.

2-                 وجود رابطه ناپايدار و متزلزل در بين افراد خانواده كه بچه ها و ديگر اعضا را دچار احساس نا امني مي كند و به مهرطلبي و چسبيدن به يكي از افراد خانواده متوسل مي شوند.

3-                 بعضي از والدين و بخصوص مادرها بدليل عصبيت خود سعي در ايجاد احساس گناه و تقصير در بچه ها مي كنند.

4-                 وقتي كه پدر و مادر بطور ضمني و يا صريح به بچه ها حالي مي كنند كه وقتي دوست داشتني و مورد علاقه هستند كه حرف پدر و مادر را چشم بسته و بي چون و چرا اطاعت و تحسين كنند. در حاليكه بچه نياز دارد در مقابل زورگوئي هاي پدر و مادر طغيان و اعتراض كند ولي ترس از دست دادن مهرشان و براي جلب مهرشان اين نيازها را در خودش سركوب مي كند , روح پرخاشگري و جنگجوئي را در خود خفه مي كند و بر ميل عصبانيت خود دهنه ميزند. هروقت احساس خشم كند, خشم خود را فرو خورده و تبديل به انباري از خشم فروخورده مي شود.

"اگر مي خواهي دوست داشتني و در امان بوده و آزار نبيني چاره اي نداري جز تسليم و رضا و جلب و حمايت بزرگترها"

يكي از اين روش ها مهر طلبي است .

نكته : لازم به ياد آوريست كه ممكن است كه يك يا چند مورد از اين خصوصياتي كه در زير مي آيد در ما باشد.

ديدن اين موارد مهم است ولي:

-                     از ديدين آن نبايد خشمگين و افسرده شويم

-                     با ديدن آن بايد بدانيم كه ما قدرت شناخت عصبيتهايمان را داريم

-                     سعي كنيم برايش جايگزين تعيين كنيم

-                     راه رفع آنرا خوب ياد بگيريم

خصوصيتها:

براي شناخت بهتر مهرطلبي در خودمان ابتدا ببينيم خصوصيات آن چيست ؟

خصوصيتهائي كه مهرطلب دوست ندارد و در خود سركوب مي كند:

1-                 اينكه از هر لحاظ از ديگران بهتر باشد.

2-                 از تحسين و تمجيد ديگران دچار تشويش و اضطراب مي شود.

3-                 احساس نخوت و بزرگي و افتخار

4-                 از اقدام به كارهاي جاه طلبانه كه او را بارز مي كند پرهيز مي كند .

5-                 ميل به برتري و تسلط و خصومت ورزيدن

خصوصياتي كه مهر طلب دوست دارد و در خود مي پروراند

1-                 مطيع و زير دست ديگران باشد.

2-                 به ديگران تكيه كند و به هر وسيله ممكن آنها را خوشحال و راضي نگه دارد.

3-                 در احساس ياس و نااميدي و بيچارگي خود مبالغه مي كند.(مثل غر زدن دائمي ايراني ها از بدي شرايط و مخالفت دائمي شان با سيستم حكومتي از هر نوع)

4-                 نيازمند كمك , حمايت و عشق اتكائي است و در رابطه عاشقانه خود را تسليم و منقاد طرف مي نمايد. و خود را در طرف مقابل حل مي كند و يك عاشق پاك باخته و از خود گذشته مي شود.

احساسات مهر طلب:

1-                 احساس قصور و عجز دائمي (بدليل فاصله زيادي كه بين خود تحقير شده و خود ايده آليش مي بيند.

2-                 هميشه احساس گناه , خفت و عناد بخود دارد و آنرا بصورت منفي تعكيس مي كند(يعني فكر مي كند كه ديگران او را تحقير و نكوهش مي كنند و گناهكار ميدانند)

3-                 احساس اجحاف شديد. چون دائم از خواسته ها و منافع خود براي جلب مهر ديگران مي گذرد و دائم احساس اجحاف مي كند و آنرا تلنبار مي كند.

4-                 عدم امنيت و نياز به اتكاء ووقتي نقطه اتكاء از بين برود فرو مي پاشد.

روش عملكرد مهر طلب :

1-     خود را نالايق تر از آن مي داند كه به فكر بهبود زندگي و منافع خود باشد.

2-     جنبه هاي برتري طلبانه و خصمانه وجود خود را از فعاليت علني و صريح انداخته و آنرا پنهان مي كند و در حاليكه در پشت ظاهر پر مهر و عشق و راُفتش تمايلات شديد عناد آميز و خصمانه و برتري طلبانه نهفته است.

3-     در هر رقابتي از قمار(مضر) ورزش و هر مسابقه ديگري يا فراري است و اگردررقابتي شركت كرد به محض نزديك شدن به برد ياپيشرفت, ناخوداگاه خود را مي بازاند .

4-     در تخيل محاسن خود را تبديل به عيب ميكند تا خود را از هيچ نظر برتر نبيند .

5-     خواست هاي به حق , معقول و منطقي خود را عذر خواهانه  در خواست ميكند چون خود را در خور آن نميداند.

6-     اگر مهر طلبي اش شديد باشد از طرح درخواست خود طفره ميرود و منصرف ميشود .

7-     از موفقيتهايش لذت نميبرد و آنها را اتفاقي و خارج از عوامل دروني و توانائيهاي خودش ميداند .

8-     موفقيتهايش او را دچار اضطراب ميكند براي همين قبل از رسيدن به توفيق اسباب شكست خود را فراهم ميكند تا مضطرب نشود .

9-     از انجام كارهاي برجسته و تحسين برانگيز فرار ميكند .

10-   از رفتار متشخصانه دوري ميكند ( مثل جواني كه آرزو داشت پاپيون بزند ولي اين كار را بخودش نمي ديد و آن را نوعي پز دادن مي پنداشت ).

11-   ژست هايش در حد پائين و نوكر مآبانه است و يا فروتنانه وبحالت تحقير خود .

12-   باور ندارد كه خودش به تنهائي از عهده كارها و اداره زندگيش بر بيايد.

13-   از اينكه ديگران دعوتش را بپذيرند تعجب ميكند و خود را قابل نميداند.

14-   باور ندارد كه دختري يا پسري از او خوشش بيايد و اگر اين اتفاق بيفتد سخت دل ميبازد و اصلا به اين فكر نميكند كه آيا اين فرد به درد او و زندگيش ميخورد يا نه .

15-   قدرت اظهار نظر ندارد و اگر اظهار نظر كند و ديگران مخالفت و انتقاد كنند سريع از نظر خود برميگردد و حالت ابن الوقتي پيدا ميكند ( حزب باد).

16-   از ابراز وجود متشخصانه گريزان است و حتي با آهنگ متين و محكم به مستخدم خود نميتواند دستور و فرمان دهد بلكه حرفها و خواسته هايش را ملتمسانه و عاجزانه ميخواهد.

17-   فضائل و محاسن خود را كه بفهمي نفهمي عقلا تشخيص ميدهد , قلبا احساس نميكند و جرات اينكه خودش مستقيم و صريح درباره آنها حرف بزند ندارد و ميگويد :

- رفقا به من لطف دارند و از نوشته هاي من تعريف ميكنند .

- ديگران ميگويند من دختر جذاب و تودل بروئي هستم .

- بنده خيلي سخاوتمند نيستم ولي دوستان لطف دارند و مرا سخاوتمند ميدانند .

- معلم ميگويد من خيلي باهوشم ولي اشتباه ميكند.

18-   براي وقت و پولي كه در ميآورد هيچ ارزشي قائل نيست .

- وقتش در اختيار اوامر ديگران است .

- پولش را مسرفانه خرج ديگران ميكندتا بگويند كه او سخاوتمند است .

- چه در امور مادي و بيروني و چه در زمينه هاي احساساتي و رواني و دروني زندگي محدودي براي خودش درست ميكند .

اگر پايش را از اين محدوده بيرون بگذارد مثل اين است كه گناه كبيره مرتكب شده باشد و يا نقض تابو كرده باشد ( تابوي پز و پيشرفت و پرخاش ) دچار اضطراب و وحشت ميشود .

19-   در خودشناسي و روان كاوي كُند عمل ميكند چون به نفع اوست و مايه رشدش ميشود و چه بسا كه بسيار بارز و شكوفا شود .

20-   وقتش را صرف خودش نميكند .

نه براي تحصيل و پيشرفت 

38-   خود و يا نزديكانش را در صحنه هاي دلخراش مي بيند.

39-   از ديدن عناد دروني خودش بشدت مضطرب شده و خود را جنايتكار مي بيند.

40-   از ديدين توقعات عصبي خودش به وحشت افتاده و خود را خون آشام مي پندارد.

نكته : درست است كه مهر طلب دائم خود را ملامت مي كند , ولي به اين مفهوم نيست كه برتري طلب ملامت نمي كند بلكه مهر طلب خود را ملامت مي كند و برتري طلب ديگران را و اين نشان دهنده عناد بخود هر دو تيپ است با اين تفاوت كه مهر طلب تعكيس منفي مي كند , يعني دائم فكر مي كند كه ديگران در مورد وي بد فكر مي كنند و بد قضاوت مي كنند و به چشم حقارت و عناد به او نگاه مي كنند. و برتري طلب تعكيس مثبت مي كند و فكر مي كند كه ديگران بداند و بايد دائم ملامتشان كند و به آنها عناد ورزد.

41-   قدرت اين را ندارد كه حق بجانب باشد, چون آنرا نوعي نخوت و خودپسندي ميداند.

42-   چون مهرطلب عادت به ملامت خود دارد, در نتيجه بايد مكانيسمي اين مساله را توجيه كند, وگرنه دچار وحشت و هراس و اضطراب شديد مي شود. پس راه حلي كه پيدا مي كند عبارتست از اينكه دائم خودش را كوچكتر و حقير تر ببيند تا قابل ملامت بنظر برسد (در واقع حقش اين باشد كه ملامت شود)

43-   بسيار دهن بين است و نمي تواند خصوصيات خوب و بد ديگران را خودش تشخيص دهد و تابع نظر اين و آنست.

44-   در مواقعي كه در موقعيت بهتري هست نمي تواند استفاده كند.

45-   راجع به دانش خود هوشيار نيست و از آن اطلاعي ندارد و در لحظه حساس دانش خود را نشان نمي دهد.

46-   حتي وقتي درخواست حق و حقوق خود را مي كند احساس مي كند دارد سوءاستفاده مي كند.

47-   نسبت به زيردستان خود حتي هنگامي كه به او توهين مي كنند بيچاره است .

48-   شكار خوبي براي آدمهاي فرصت طلب و سودجو است .

49-   پيشرفتهاي شگرف و طولاني و متوالي اضطراب او را بالا مي برد.

50-   ابراز نظر در مورد اجحافي كه به او شده و يا در خواست ترفيع و يا حقوقش در يك قرارداد به نظر او گستاخانه و گناه بزرگي است .

51-   به خاطر اينكه دائم مي خواهد از خودش يك مظلوم و مقهور ارائه دهد ديگران را متهم به ظلم و اجحاف ميكند و روابطش تخريب ميشود.

52-   بين دوستي اصيل و بدلي فرقي قائل نيست و بوسيله نمايشي از گرمي و محبت گول ميخورد.

53-   همانطور كه در جامعه كنوني ارزش يكنفر به پولي است كه دارد ارزش مهرطلب به تعداد آدم هائي است كه او را دوست دارند.

بايد هاي مهرطلبانه:

- تا انجا كه مي تواني بايد به ديگران خدمت كني

- بايد دست و دل باز باشي

- بايد رعايت ديگران را بكني

- بايد به فكر ديگران باشي

- بايد عشق و فداكاري نشان دهي

- بايد با ديگران به راُفت و ملايمت رفتار كني

- بايد تمام جزئيات كار را انجام دهي و كاري به كليات نداشته باشي

 علت غبطه خوردن مهر طلب :

اين تمايلات در نهاد مهر طلب هم هست ولي بدليل شرايط و روشي كه براي خود انتخاب كرده آنها را پنهان مي كند.

- واكنش بيروني در مقابل تهاجم , حق كشي , ظلم و زورگوئي ديگران:

 سكوت , آرامش , ملايمت , گم كردن دست و پا, دست پاچگي , ملاطفت و مجيزگوئي

واكنش دروني مهرطلب

-   تحقير خود به دليل بيعرضگي

-   توسري خور بودن

-   احساس اجحاف

- بجاي اينكه ابراز وجود كند روزبروز بيشتر خفض جناح كرده و خود را از هر ميداني در مي برد و كوچك مي كند.

- بجاي اينكه از وجود خودش احساس رضايت كند و به آن علاقمند باشد , بيشتر نياز دارد كه ديگران او را دوست بدارند و تائيد كنند و خواستني و مقبول بدانند.

- بجاي اينكه تنها به مسافرت و يا سينما برود احساس ننگ مي كند.

حاصل اين نيازهاي عصبي و رفتارها چيست ؟

اينكه مهر طلب نياز دارد و بايد:

1-           همه را خوب و مهربان فرض كند.(درحاليكه درونا" به كسي اعتماد ندارد)

2-           همه را كوركورانه دوست بدارد.

3-           هر نوع تعدي ,ظلم, توهين , خدعه و ناروائي را از طرف ديگران اغماض كند و اگر آنقدر زياد باشد كه نتواند انكارش كند آنرا رتوش و توجيه كند.

ولي استمرار اين حالت او را دچار ياس و نااميدي مي كند.

4-           غصه همه را بخورد پس آدمي است غم طلب و غصه خور.

از نظر مهرطلب آدم خوب كيست ؟

1-     آنهائي كه او را دوست دارند.

2-     اورا همانطور كه هست مي پذيرند.

3-     به او كمك مي كنند.

4-     به او محبت مي كنند.

5-     قدرش را مي دانند.

6-     عاشقش مي شوند( و اگر عاشق خود را به هر دليل از دست بدهد خود را از شدت اضطراب ازدست رفته ميداند.

7-     احتياجات غريزيش را ارضاء مي كنند.

8-     اورا تنها نمي گذارند و هميشه در مصاحبتش مي باشند و گرنه احساس ناخواستني بودن مي كند.

9-     او را موثر و مثمرثمر مي دانند و از او كمك مي خواهند , پس كمك هاي درخواست شده و نشده اي به ديگران مي كند , كه حتي گاهي باعث مزاحمت براي ديگران است .

10-      مسئوليت زندگي او را در دست مي گيرند.

11-      برايش همسر انتخاب مي كنند.

12-      پول به او قرض مي دهند.

13-      به او توجه خاص و محبت مخصوص دارند.

با توجه به موارد فوق چه چيز بيشتر از همه تضادهاي مهر طلب را با خودش كم مي كند؟

عشق و محبت ديگران براي مهرطلب = اكسيژن

ظاهري كه مهر طلب براي خود ميسازد چگونه است ؟

1-     فداكار و غمخوار ديگران بطور مبالغه آميز

2-     رئوف و مهربان بطور مبالغه آميز

3-     خدمتگذار و در دسترس بطور مبالغه آميز

4-     علاقمند به زندگي انسانها بطور مبالغه آميز

5-     رنجور(براي سلطه جوئي) ( و براي ايجاد احساس گناه و انتقامجوئي از ديگران)

6- احساس اجحاف و مورد تعدي قرار گرفتن (درواقع نوعي رفتار ميكند كه به او اجحاف و تعدي شود تا بتواند طلبكار ديگران باشد)

7- دادن نقش قرباني به خود

8- افتخار كردن به رياضت كشي

9- عنادش را آب زيركاهانه اعمال مي كند و يا در ذهنش نشخوار مي كند ولي وقتي كه اميدش از دوست داشته شدن قطع شود, عكس العمل انفجاري دارد.

10 - تضادش را نمي بيند چون اگر ببيند بايد جنبه هاي برتري طلبانه اش را نيز ببيند.

11- توقعات خود را با رنجور و ضعيف نمائي به جا, و عدم توجه ديگران به توقعاتش را نابجا ميداند.

12- عليرغم سركوب برتري طلبي ها و جاه طلبي هايش اين نيازها در اوهست ولي نرسيدن به آنها را ناشي از بد سرشتي چرخ گردون و حق كشي ديگران ميداند.

تاكتيك هاي مهرطلب:

مهر طلب كم كم براي خودش تاكتيكهائي ياد ميگيرد:

1-     از هركس بيشتر بترسد او را بيشتر با يك وضع نوميدانه تحسين مي كند.

2-     نيازش به محبوب بودن وادارش مي كند فضايل دوست داشتني و مقبول در خود بپروراند.

3-     در سنين بعد از بلوغ (چون در سنين بلوغ حالت پرخاشجويانه پيدا ميكند) نيازش به جلب محبت تبديل مي شود به عشق سوزان و شخص خود را محو در طرف مقابل مي كند(به آن عشق داغ مي گويند).

4-     ضعف هاي ناشي از حالات مهرطلبانه و ضعف و درماندگي را به كمك تخيل تبديل به صفات ممتاز و دوست داشتني مثل :

-   احتياج به گذشت , تسليم , بي دفاعي , توسري خوري را   به عدم خودخواهي , نيكي و خيرخواهي , سخاوت , تواضع,پاكي, نجابت, راُفت و دلسوزي براي ديگران مي كند.

-         احساس بيچارگي, قابل ترحم بودن, ميل به رنج كشي, غصه خوري, دلشكستگي و محزوني را به شريك بودن در غم و شادي ديگران  و انسانها تعبير ميكند.

 حركت جبراني اين روحيه, مبالغه آميز برخورد كردن با منظره زيبا , آفتاب , بهار, برف و غيره و خوشحالي بيش از حد از خود نشان دادن است .

برخوردش در منع جنگ و برده داري مبالغه آميز است : (اين نظر خانم هورناي مشكوك ميايد چون خواستگاه جنگ و برده داري از ريشه عصبي است ).

به صفات فوق غرور پيدا مي كند ولي ابراز نمي كند چون بايد متواضع باشد ولي اگر كسي در اين صفاتش شك كند بشدت احساس حقارت و كوچكي مي كند.

توقعات سلطه جويانه مهرطلب:

1-     چون من از سرو صدا بيزارم پس نفس از كسي در نيايد و كسي راه نرود

2-     چون من از تنهائي ميترسم و بيزارم پس حتما" بايد كسي پيشم بماند.

3-     چون من با عشق زنده ام پس همسرم فقط بايد من را دوست داشته ياشد و به هيچ يك از اقوام و دوستان هيچ توجهي نداشته باشد , حتي بهتر كه با كسي حرف هم نزند و نگاه هم نكند(مهر انحصاري)

4-     همه بايد از من ممنون و به من مديون باشند حتي براي كارهائي كه از مكن نخواسته اند و من انجام داده ام.

5-     چون من رنجورم و ضعيفم همه بايد به من رسيدگي كنند و از من حمايت كنند(و اگر نه دچار بيماريهاي روان تني مي شود).

رنج كشي برايش نوعي افتخار و جلال  و شكوه است

راه رفع مهرطلبي :

1-     مهر اصيل به خودوديگران

2-     تمرين گفتن نه, به موقع و با روش درست

3- انجام كارهاي دلخواه در تنهائي مثل رفتن به سينما , رستوران , درست كردن غذاي خوب براي خود , ورزش كردن , مطالعه , ساز زدن

4 - خريدن هديه براي خود و جايزه دادن به خود

5-     ليست كردن كارهاي برجسته و توفيقهاي خود در زندگي و مرور مكرر آن

6-     بالا گرفتن سرخود و شانه ها در هنگام راه رفتن و نشستن

7-     ليست كردن توانائي هاي خود و مرور مكرر آن

8-     كم كردن توقعات بيرحمانه از خود

9-     دادن تصوير ذهني به خود براي پايداري روي نظريات درست خود.

10-            تنظيم دفترچه ساعتي و كوشش در عمل به آن

11-            واكنش سسنجي  نسبت به احساس اجحاف , تحميل , خشم ناخواسته و انفجاري , گوشه گيري , عناد بخود

12-            رنجش زدائي (مهم ترين تمرين )

13-            شرطي زدائي شش آفت دوستي

14-            كم كردن توقعات از ديگران .

15-    تعيين يك هدف مشخص و مورد علاقه براي خودو برنامه ريزي وپيگيري براي رسيدن به آن.

http://new.behravanpana.com/tabid/97/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۱:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

كَلَّمُوا تُعرَفُوا فَإِنَّ المَرءَ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسَانِهِ 

سخن بگوييد تا شناخته شويد؛ زيرا (شخصيت) آدمي زير زبانش نهفته است .
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : 994

شرح نهج البلاغة : ۱۹ / ۳۴۰


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۱:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴ )

نقش تمرين در خودشناسي

آيا كسي هست كه بگويد حسادت خوب است .

نه همه ميدانند كه حسادت بد است.

پس چرا حسادت مي كنيم ؟

پس دانستن عيب و حسن يك عمل مانع از اشتباه كردن ما نمي شود.

فرمانده ذهن بشر چيست ؟

منطق يا احساس؟

البته احساس. چون دانستن مربوط به ذهن آگاه و منطقي ماست (ذهن حسابگر ولي عملكرد مربوط به ذهن ناخودآگاه ماست كه ريشه در احساس ما دارد)

مثال :

وقتي خشمگين مي شويم منطق ما كار نمي كند.

چرا تمرين؟

دانستن و مطالعه كتابهاي روانشناسي و از بر كردن آن مطالب شايد از انسان يك عالم علم روانشناسي بسازد ولي يك آدم خودشناخته نمي سازد، بلكه آنچه كه ما را و هر دانشمند علم روانشناسي را خود ساخته مي كند تمرين است و تمرين و تمرين. چه بسيار دكترهاي روانشناس كه خود گرفتار عصبيتهاي عديده اي هستند.

وقتي ما تمرين مي كنيم يعني خودمان را دوباره خلق مي كنيم.

مثال :

من تا امروز آدم زودرنج و حساسي بوده ام از امروز با تمرين مي توانم از خودم آدمي مقاوم و قوي بسازم.

يا اگر تا امروز با كوچكترين مخالفت ديگران از كوره در رفته و عصباني ميشدم از امروز با تمرين از خودم آدمي حليم و صبور ميسازم پس خودم را تغيير ميدهم.

مثال :

اگر يك پزشك متخصص دستگاه گوارش حصبه بگيرد بدون دارو خوردن و انجام كارهاي لازم و فقط به اتكاء به دانشش هيچ بهبودي حاصل نخواهد كرد.

اهميت تمرين:

هم بايد تمرين كنيم كه حال خود را خوب كنيم و از افسردگي و كسلي و بي تحركي و بدبيني خود را به شادي و فعاليت و نشاط و خوشبيني برسانيم. وهم تمرين كنيم كه رفتارهاي غيرارادي و ناخواسته و ناخودآگاه خود را عوض كنيم.

مثلا" : اگر در مقابل كسي كه سرمان داد ميزند دست و پايمان را گم مي كنيم و هر طور كه مخاطبمان خواست عمل مي كنيم اولا" اين مشكل خود را خوب بشناسيم و ثانيا" با تمرين يك رفتار دلخواه جايگزين آن كنيم.

از مسائل مهم تمرين:

1- تدريج

2- درك تفاوت بين دانستن و شدن

هر چند دانستن براي شدن ضروريست ولي اگر كوششي براي شدن كه همان بهتر شدن و رها كردن عصبيت است نشود ممكن است كه دانستن ما را به ورطه فخرطلبي بيندازد كه خود حركتي در جهت تحكيم عصبيت است.

در حاليكه وقتي تمرين مي كنيم و تغيير مي كنيم اين تغيير و شدن ما را به سمت دانستن هدايت مي كند چون شدن باعث رها شدن ترمزهاي انسان ميشود و راه رشد برايش باز ميشود.

http://new.behravanpana.com/tabid/94/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۱:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱ )

واكنش سنجي
 
تعريف واكنش : واكنش عبارتست از هر احساس , گفتار, رفتار و پنداري كه در برخورد با عوامل و مسائل بيروني و دروني از ما سر ميزند.
همه رنجهاي دروني ما ناشي از عادت به بد رفتاري , بد گفتاري , بد پنداري و بد احساسي است.
 
راه نجات از اين عادتها: واكنش سنجي
واكنش سنجي يعني پس از هر واكنش از خو بپرسيم:
 
آيا واكنش من در مقابل اين موضوع متناسب با آن بوده ؟
1 - بله :                                                                                       
 
 
آيا اين واكنش متناسب، توام با احساس محبت، امنيت وآرامش براي خودم و طرف مقابلم بوده ؟
 
1-1- بله :                                                                                       
           خوشا به سعادتم             
 
2-1-  خير:  
 
1- 2 -1 - واكنشم كاملاً با موضوع متناسب بود. او به من آسيب زده بود ومن:
 حقش را كف دشتش گذاشتم.  
رويش را كم كردم.
آبرويش را بردم.
در واقع اين رفتارها هر چند كه متناسب با موضوع به نظر ميرسد ولي انتقامجويانه است و احساس حقارت را به خودمان و مخاطب اعمال مي كند. مي توان در مقابل تحقير، تمسخر و توهين ديگران رفتاري نشان داد كه ايشان را متنبه كرد بدون اينكه انتقامجوئي كرده و ما نيز متقابلاً آنها را تحقير، تمسخر وتوهين كنيم. مگر در موارد بسيار استثنائي كه بعد از تحمل بسيارلازم است كه به فرد انتقامجو تفهيم كنيم كه اگر در مقابلش صبوري مي كنيم از سر بي عرضگي و ناتواني نيست بلكه منتظريم كه او به خود آمده ومتوجه زشتي اعمالش بشود.
 
2- 2 -1 – او را تحقير، تمسخرو توهين نكردم ولي خودم به شدت احساس حقارت و اجحاف كردم. در اين حالت، من به او اجازه داده ام كه رفتاري نامناسب با شان من انجام دهد.
 
 
2 - خير:
 
    بي اختيار به او پرخاش كردم يا بي اختيار همه توهين هاي او را پذيرفتم و حتي خودم هم با او همكاري كردم.
يا اصلا بدون اينكه به من ربط داشته باشد در مسئاله دخالت كردم.
       
مثال: واكنش شديد دختر خانمي نسبت به آقائي كه در جستجوي راهي براي سرساعت خواباندن بچه اش بوده.
       اين واكنش نامناسب بدليل شرطي وي نسبت به بكن نكن پدر و مادرش بوده.
 
فوايد واكنش سنجي و واكنش سازي
1-     با انصا ف رفتار كردن با خود و ديگران
2-     درك بهتر واقعيات
3-     بهبود روابط انساني
4-     شناخت عميق عصبيتها و رفع آنها
 
 
ريشه يابي واكنشهايمان :
 
1-     غرور سنجي: بسياري از رفتارها وواكنش هاي نامناسب ما به دليل غرورهاي عصبيمان است , واين غرورها رادروقت مناسب بررسي خواهيم كرد.
آيا رفتار من ناشي از زخم غرور بوده؟
1-    غرور عقل و اراده و دانائي و توانائي
من فكر ميكنم كه همه چيز را بهتر از ديگران مي فهمم پس هيچ كس نبايد از من ايراد بگيرد ومن بايد عيب و ايراد همه را بگويم.
2-    غروراهميت( خود بزرگ بيني )
من فكر ميكنم كه از همه يك سروگردن بلندترم و هيچ كس نبايد بالاتر از من باشد. پس حق دارم هركس را كه فكر مي كند از من بالا تراست تحقيروتمسخر كرده وسرجايش بنشانم.
3-    غرور خواستني بودن
من فكر مي كنم كه آنقدر خواستني و تو دل برو هستم كه همه بايد عاشقم شوند و اگر نشوند من خشمگين مي شوم وحق دارم آنها را سرجايشان بنشانم.
4-    غرور شجاعت
من فكر ميكنم كه از هيج جيز نبايد بترسم و اگر بترسم با خودم بد ميشوم و يا از ترسوها بيزارم وآنها را مسخره مي كنم.
5-    غرور آزادي مطلق و يا بي نيازي
من فكر ميكنم كه هر كار كه دلم خواست بايد بكنم و هيچ كس حق ندارد به من اعتراض كند يا برايم تعيين تكليف كند.
يا من براي انجام كارهايم به هيچ كس نياز ندارم پس اگر كسي خواست در كارهايم به من كمك كند عصباني شده و به او توهين مي كنم.
 
6-    غرور درستي و سخاوت
من فكر ميكنم كه درستكارترين و عادل ترين و با سخاوت ترين فرد روي زمين هستم و اگر يك موقع خلاف آن از دستم در برود و يا سوء تفاهمي پيش آيد واكنش نامناسب نشان ميدهم .
2-     تضاد سنجي : واكنش من ناشي از كدام تضاد من بوده است .
 
 
مثال : پدر ژان كريستف عليرغم اينكه پيانيست زبردستي بوده و در بين دخترهاي طبقه اشراف خواهان زيادي داشته , ميرود و با يك دختر فقير و بي هنر ازدواج مي كند و يك عمر خودش را سرزنش مي كند و به همسرش سركوفت ميزند كه خيلي از تو بهترها همسر من مي شدند، و زندگي را به هر دويشان تلخ مي كند.
 
3-     عناد سنجي : واكنش نامناسب من ناشي از كدام عناد بوده است؟ چه نسبت به خودم وچه نسبت به ديگري .
 
 مثال 1: به من پيشنهاد شركت در يك كار سودآور ميشود و من بدون تحقيق در مورد سودآوري و مفيد بودنش آن كار را رد ميكنم و منافع خود را تخريب ميكنم . ريشه اين واكنش عناد بخود است .
 
مثال 2: دوست زرنگ و درس خوانم به من پيشنهاد مي كند كه با هم درس بخوانيم و من قبول نمي كنم .(عناد بخود )
 
مثال 3: كارنامه ام را گرفته ام و مي بينيم از چند درس نمره تك گرفته ام ولي بازهم كارم اينست كه فقط يا بخوابم و يا تلويزيون تماشا كنم .(باز هم عناد بخود)
 
4-     عادت سنجي : آيا واكنش من ناشي از يك عادت بوده ؟
 
 مثال : اگر كسي سرمن داد بزند من ناخودآگاه يك داد بلندتر بر سر او مي كشم و يا بر عكس از او وحشت كرده و حرفم يادم مي رود و از خير منفع خودم مي گذرم .
5-     باور سنجي :آيا واكنش نامناسب من ناشي از يك باورغلط بوده ؟
 
   مثال : در اثر تلقين و قضاوت اطرافيان  باورم از بچگي اين بود كه رياضياتم قوي است ولي انشايم خوب نيست به همين دليل هميشه با درس انشا خيلي سرسري برخورد ميكردم .ولي در سال چهارم دبيرستان يك روز تصميم گرفتم با فكر و حوصله يك انشاء بنويسم .با كمال تعجب دبيرم خيلي مرا تشويق كرد و از آن به بعد خيلي با علاقه انشاء نوشتم .
   در سال اول دانشگاه دو واحد ادبيات داشتيم و استادمان يك موضوع انتخابي انشاء خواسته بود و انشاي من جزء سه چهار انشايي بود كه با درجه سه ستاره جدا كرده بود تا سر كلاس بخوانيم .
حالا كه خودشناسي ميكنم متوجه ميشوم كه چقدر دوباره سنجي باورها ضروري است و لزوما" هر باوري كه از بچگي به ما القاء شده درست نيست و بايد آنرا زير سوال ببريم .
 
6-     انگيزه سنجي : يعني آيا واكنش من داراي انگيزه سالمي بوده و يانه .
البته به ندرت پيش مي آيد كه انگيزه يك واكنش صد در صد عصبي باشد. چون انسان موجود تك انگيزه اي نيست و مي تواند واكنش هايش مخلوطي از انگيزه هاي اصيل و عصبي باشد و كار ما اينست كه از عصبي هاي آن كم كرده و به اصيل هايش بپردازيم .
 
منشا عصبي : كلا ميتوان منشا عصبي را ناشي از نفع شخصي , خودنمائي , جاه طلبي , سلطه جوئي , حسادت و غيره دانست .
 
منشا اصيل : مهر اصيل , نياز به رشد و خلاقيت , نياز به داد و ستد مهر و دوستي , نياز به آموختن.
 
 
جدول واكنش سنجي و دوباره سنجي مشكلات
 
موضوع احساس افكار منفي واكنش منطقي
دعوا با همسرم 
 
رد شدن در امتحان ورودي دانشگاه يا استخدام
 
  اجحاف , تنهائي 
 
افسردگي , غم , عصبانيت , اجحاف , اضطراب فرار از محيط خانه , قطع رابطه , تمارض 
 
به در هيچ كاري نميخورم , بي سوادم , آينده ام تباه شد , ديگر هرگز آزمايش نخواهم كرد , به مردم چه بگويم ؟ فكر چاره جوئي , ديدن سهم خودم , در نظر كرفتن روحيه همسرم , صحبت با او<