مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8052
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 6
همه : 5169015

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۸)

تخيل ، ذوق ، خلاقيت و زيبائي

هنر در لغت به معناي «فن، صنعت، علم، معرفت، امري توأم با ظرافت و ريزه كاري آن درجه از كمال كه فراست و فضل را در برداشته و نمود آن صاحب هنر را برتر از ديگران بنماياند، كياست، زيركي، خطر و اهميت، لياقت، كفايت و كمال» آمده است. هنر در مفاهيم ديگري نيز، از جمله «عشق» و «حقيقت» آمده چنان كه حافظ در شعر ذيل هنر را به ترتيب - در دو معني - به كار برده است.

بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش *** كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري 
روندگان حقيقت به نيم جو نخرند *** قباي اطلس ان كس كه از هنر عاري است

در معناي اصطلاحي هنر، اختلافات زيادي به چشم مي خورد كه نشان مي دهد هنر به خاطر عمق و گستردگي و ظرافت خود، در عين پيدايي ناپيداست؛ چنان كه تولستوي، نويسنده كتاب معروف «هنر چيست؟» مي نويسد: «براستي هنر كه از ديرباز از زمان افلاطون و ارسطو اين همه گفت و گو در پيرامون خود برانگيخته، چيست؟ آيا هنر از درون انسان بر مي خيزد؟ آيا مائده اي است آسماني كه از ماوراي ابرها به روح و جان حلول مي كند؟ يا نه، آميزه اي است از تمامي اينها و يا به باور «فرويد» تبلور اميال سركوفته آدمي است؟» «هنر وسيله اي است براي ثبت و ضبط احساس انساني در قالب مشخص و نيز انتقال آن در خارج از عوالم ذهني و همچنين تفهم آن احساس هنر به ديگران است»

محمود بستاني ضمن تفسير زيبايي كه از هنر به دست داده است، به نقش مؤثر آن در انتقال پيامهاي مهم اشاره مي كند. وي مي نويسد: «هنر در تجربه انساني، روش خاصي از بيان حقايق زندگي است، يعني اگر زبان علمي يا عادي كه ما آن را در زندگي روزمره خود به كار مي گيريم داراي اين ويژگي است كه بيان مستقيم حقايق مي باشد، زبان هنر نيز اين زيژگي را دارد كه بيان غيرمستقيم همين حقايق است. تفاوت اين دو زبان آن است كه زبان نخست بر نقل حقايق به صورت واقعي خود استوار است، در حالي كه زبان هنر بر عنصر تخيل استوار است. به عنوان مثال اگر بخواهيم اهميت انفاق در راه خدا را بيان كنيم، مي گوييم هر كسي براي خشنودي خدا اموال خود را انفاق كند چند برابر آن پاداش خواهد گرفت، در اين حالت اين سخن يك بيان واقعي يا عادي يا علمي مي باشد.

اما هنگامي كه همين مفهوم را با آيه كريمه: «مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبه؛ داستان كساني كه مالشان را در راه خدا مي بخشند چون داستان دانه اي است. بقره/261» بيان مي كنيم، اين تعبير يك بيان «هنري» خواهد بود و تفاوت تعبير گذشته با اين تعبير، ايجاد يا افزون يك رابطه جديدي ميان «انفاق» و «دانه گندم» است. با توجه به تعاريف ياد شده هنرمند كسي است كه: «انديشه ها و عواطف خويشتن را يا از طريق «قلم» يا «قلم مو» و «چكش» يا ابزار توليد آواها به صورت «شعر»، «نثر» و «نقاشي» و «تنديس» و «موسيقي» به منصه ظهور برساند و بدين وسيله ديگران را در مسير فكري و عاطفي خود قرار دهد». 
از مجموع تعاريفي كه براي هنر شده است، مي توان دريافت كه هنر از عناصري تركيب مي يابد كه با وجود آنها انسان مي تواند به دستاوردهاي لطيفي از احساس آدمي دست يابد كه در شرايط ديگر، چنين امكاني ميسر نمي باشد. اين عناصر عبارتند از: تخيل، ذوق، خلاقيت و زيبايي. در ميان اين عناصر، سه عنصر نخست در تكوين و ظهور اثر هنري نقش دارند و عنصر آخري در كيفيت ارزشگذاري آن:

تخيل
حكماي قديم قواي باطني را به چهار قوه: عقليه، غضبيه، شهويه و وهميه تقسيم مي كردند. و قوه وهميه را شامل واهمه، خيال و متخيله مي دانستند؛ واهمه، معناهاي خبري را درك مي كند و خيال، صورتها را؛ و متخيله بين آن دو، تركيب را بر قرار مي سازد. امروزه نيز، كه تحقيقات بشري به جاي تكيه بر تعقل محض، بيشتر به تجربه تكيه كرده است، وجود چنين قوه اي را در آدمي كه منشأ آثاري از جمله هنر است مورد پذيرش قرار داده اند؛ هر چند كه آن را به عنوان فعاليتهاي فيزيولوژيستي پيچيده مغز مي شناسند. بارزترين نمود اين قوه، صنعت شعر است كه در منطق در كنار جدل و خطابه قرار گرفته است و آن را برخاسته از قوه خيال شاعر تعريف نموده اند. تصويري كه يك شاعر از پديده هاي مختلف ارائه مي كند. با استفاده از انواع تشبيه كنايه، استعاره، استخدام، ايهام و .... سرازير و لبريز از پرورش خيال است كه به همين سبب به شعر، لطافت، طراوت و زيبايي مي بخشد. به اين خاطر است كه تنها اثر منظوم را از مصاديق شعر نمي شناسند؛ زيرا مي گويند چنين اثري برخاسته از قوه هاي عاقله است.

ذوق:
ذوق يكي از واژهايي است كه شايد همه بتوانند مفهوم آن را به كمك وجدان خود دريابند. با اين حال، ارائه تعريف جامعي از آن بسادگي ممكن نيست. (يدرك و لا يوصف) يكي از اين تعريفها چيزي است كه تولستوي ياد كرده است كه بر آن اساس شايد بتوان ذوق را «توانمندي انديشه آدمي در درك عميقتر و ارائه بهتر» دانست. وي معتقد است: «ذوق شناخته نمي شود مگر به وسيله آن فداكاري كه هنرمند يا دانشمند در صرف وقت و چشمپوشي از راحتي و خوشي خويش در پيروي ذوقش مي نمايد.» 
كانت در مورد آن چنين گفته است: «ذوق، قدرت قضاوت در چيزي يا واقعه و نمودي است به وسيله خشنودي بي شائبه كه عاري از هر سودي باشد». نقش ذوق آدمي تا بدان جاست كه بسياري موفقيت در امر خطابه، اجتهاد و تحقيق را به داشتن ذوق سليم مرتبط دانسته اند؛ به عنوان مثال: سكاكي قرآن را از بعد فصاحت و بلاغت، يك اثر هنري فوق بشري (معجزه) معرفي مي كند. با اين حال مي گويد: «اعجاز قرآن قابل درك است، اما قابل وصف نيست. او مي گويد: تنها راه درك اعجاز قرآن، ذوق است كه آن هم در سايه داشتن علم و بيان فراهم مي آيد.» سكاكي خود تعريف روشني از ذوق ارائه نمي دهد.

خلاقيت: 
از شگفتيهاي منحصر به فرد روان آدمي كه از امتيازات اوست، خلاقيت او مي باشد كه بي ترديد، اين توان، شعاعي از قدرت مطلق خلاقيت حضرت باري است كه در روان آدمي به عاريه نهاده شده است و او را از رهگذر همين نشانه ها به صفات خالق رهنمون مي گردد. خلاقيت، توان آفرينش اثر يا كاري است بدون آن كه پيشينه اي داشته يا از اثر و كار ديگري نمونه برداري شده باشد و اين از جمله عناصري است كه هر هنري و بيش از آن بهره برده است. نقاشي، گرافيك، مينياتوري و ... از جمله نمودهاي هنري است كه عنصر خلاقيت در آنها بيشتر مشاهده مي گردد. از خلاقيت گاه به نبوغ تعبير مي شود و در تفاوت آن با مهارت گويند: «ماهر در فن به كساني گويند كه در هر رشته يك نوع كاري انجام مي دهند كه در واقع تكرار زمان گذشته يا نتيجه مهارت خودشان است، (در حالي كه) نابغه، ساخته هايي ايجاد مي كند كه داراي انديشه هاي بكر باشد و با آثار موجود تفاوت مبيني داشته باشند.» آثار پديد آمده از نبوغ، همگي بديع، تازه، ناگهاني، شگفت آور، زنده و مخالف معمول است.

زيبايي:
شمار صفحاتي كه در گوشه و كنار جهان بر آنها حروفي نگاشته شده، به هزاران هزار برگ مي رسد، بي آن كه مورد توجه قرار بگيرند بجز اين كه همگان، مفاهيم مورد نظر نويسنده را در قالب آن حروف، جست و جو مي كنند؛ اما براستي چه ويژگي باعث مي شود كه يك اثر خوشنويسي برجسته، هزاران نفر را تحت تأثير قرار مي دهد و هر فرد هنردوستي را ساعتها به درنگ و توجه در مورد خود وا مي دارد؟ مقدار چوپ و پارچه اي كه در تابلوهاي نقاشي به كار رفته آن قدر ناچيز است كه مورد توجه قرار نمي گيرد، با اين حال چنين آثار شگرف و شگفتي آفرين همواره با پولهاي گزاف، خريد و فروش گرديده، در موزه ها با تجليل فراوان نگهداري مي شود! 
قطعا تنها عاملي كه چنين عنايت و توجهي را به اين آثار بخشيده، زيبايي افزون است كه در آنها به تصوير كشيده شده است. ليكن با اين همه، تعريف دقيق و جامعي از آن، ارائه نگرديده است. مفاهيمي چون مطبوع بودن، نظم و عظمت، سود بخشي و ... چيزهايي هستند كه در تعريف آن آمده اند، اما وجود هر كدام، گاهي زيبايي نيست و گاهي نزد افراد خاصي، زيبايي تلقي مي شود. بنابراين مي توانيم زيبايي را نسبي بدانيم.

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=8003


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۷)

راه هاي پرورش ذوق و استعداد

ذوق بايد تا دهد طاعات بر
مغز بايد تا دهد دانه شجر
دانه بي مغز ، كي گردد نهال ؟
صورت بي جان ، نباشد جز خيال

بايد پذيرفت كه هركسي استعدادي ويژه و جبلي در كار يا كارهائي خاص دارد . " اومانيست " ترين آدم هاي خيال پرداز هم همه انواع هنررا دردسترس همه آدم ها نمي بينند . باورهائي همچون بيت هاي زير بر همين اساس ساخته شده اند :

هركسي را بهركاري ساختند
ميل آن را دردلش انداختند
دست و پا بي ميل ، جنبان كي شود؟
خاروخس ، بي آب و بادي ، كي رود ؟

( مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 1618 و 1619 )

آب و باد است كه گاه ، كاهي را اززمين بر مي گيرد و تا هرجا كه ممكن باشد ، مي برد . ذوق خداداد يا استعداد مادرزاد ، همان ميلي است كه اگر دردلي افتد ، كارساز است . بي ميل ، دست و پا نمي جنبد و كارستان نمي كند . اگر يكي شاعراست و ديگري جبر و مثلثات مي داند و آن ديگر، خط را خوش مي نويسد و آن يكي ، با چندبار قلم را برروي كاغذ كشيدن ، خانه اي را در دشتستاني خرم به تصوير مي كشد ، همگي به مدد ذوق و استعدادي ويژه است .

اگر شاعري را تو پيشه گرفتي
يكي نيز بگرفت خنياگري را

( ديوان ناصرخسرو ، به تصحيح مينوي و محقق ، دانشگاه تهران ، ص 143 )

ذوق را اگر بتوان تعريف كرد ، شايد چنين باشد :
" دريافتي دروني و ذهني كه به وسيله آن ، مزيت اثري بر اثري ديگر ادراك مي شود ، يا توان درك يا خلق اثر ادبي يا هنري و توانائي لذت بردن از آن ها ... "

( حسن انوري ، فرهنگ بزرگ سخن ، ج4 ، ص 3521 )

اگر " استعداد ويژه " را در برخي " علوم و فنون " بتوان انكار كرد يا بي اهميت نشان داد ، چنين انكار و ابرامي در " هنر " آسان نيست . ذوق براي هنر، همچون آب براي ماهي يا هوا براي پروازاست . دل مجنون را ليلي مي ربايد و دست فرهاد را شيرين به تراشيدن كوه و صخره مي گشايد . مجنون ، از ليلي به شيرين نمي پردازد و فرهاد را با ليلي كاري نيست . آنچه شاعررا مسحور مي كند ، فيزيكدان را بر نمي انگيزد . يكي جذب جاذبه زمين مي شود و ديگري شيفته انحناي حرف ياء در خط ميرعماد قزويني . اديب نيشابوري را غزلي از حافظ مدهاي پرورش و افزايش ذوق ، بسياراست و البته برخي نامشروع و ناهنجار . آلودگي به مخدرات ، راهي است كه برخي آزموده اند و نيك دريافته اند كه درمقابل آن چه دراين راه حاصلشان شده است ، سرمايه هاي بسياري را نيز از كف داده اند . آنان كه جنين ذوق دررحم افيون مي پرورند ، نوزاد ناقص الخلقه اي را برزمين خواهند گذاشت كه هرگز نمي بالد و اگر ببالد ، چندان نمي پايد . حتي اگر ببالد و بپايد ، بيش از سود ، خسارت خواهد افزود و به قول حافظ ، اين كلاه دلكش ، به ترك سر نمي ارزد و به قول سعدي ، شب شراب نيرزد به بامداد خمار .

راه هاي سالم و بهداشتي تشحيذ ذوق ، اندك نيست و شايد بهترين ومؤثرترين راه هاي مناسب براي پرورش ذوق ، برخورد نزديك و دائمي و انس با آفرينش هاي هنري ديداري ، شنيداري و نوشتاري ديگران است .
شنيدن و مطالعه سخنراني هاي ممتاز و هنرمندانه سخنوران بزرگ و آثار نويسندگان بزرگ ، ذوق افزاست . تماشا ، استعداد را شكوفا مي كند . نگاه عميق و متفاوت به اشياء و پديده هاي طبيعي يا انساني ، آغاز منظر يابي و يافتن ديدگاه هاي جديد است و هنر نويسندگي و ايراد خطابه هنرمندانه ، يعني يافتن چشم اندازهاي نو براي ديدارهاي تازه . آنگاه كه توليدات هنرمندانه نويسندگان و سخنوران بزرگ را با دقت مي شنويم و يا به نوشته هاي آن ها مي نگريم ، همه دريچه هاي روح خودرا گشوده ايم تا ببارد برما آن چه بر آفرينندگان ذوق مند باريده است .


خواندن شعر سرشار از جاذبه ، ديدار از يك فيلم تحسين شده و زيبا و مرور پي درپي بر نوشته هاي جاندار و شنيدن سخنراني هاي دلربا ، چنان روحي در انديشه و بيان گوينده و نويسنده مي دمد كه براي هرگونه آفرينش هنري ، صد چندان ، آمادگي مي يابد. مطالعه هميشگي و توأم با لذت جوئي و حفظ و تكرار هرگونه شعري و از هر شاعري كه به روح قوت و به جان صفا مي بخشد ، ذوق افزاست .


بدون ترديد ، براي ورودي هاي جديد به حوزه نويسندگي و سخنوري و ايراد خطابه و حتي براي آنان كه عمري است سخن گفتن و يا نوشتن مونس آنان است ، كيميائي اثر بخش تر از شعر خواني و ختم ديوان هاي ممتاز شعر فارسي براي ذوق پروري نيست .

گاهي تأمل درزبان يك شاعر در يك قطعه شعر ، به اندازه شركت در يك دوره كامل كلاس هاي نويسندگي و فن خطابه ، ذوق آفرين است و دمنده روح در كالبد بيان و خطابه . شعررا بايد خواند و از آن لذت برد و هرازگاه زمزمه اش كرد . همين قدر براي مكيدن  شهد ذوق از ميان گلبرگ هاي كلماتش كافي است . گام هاي پسين ، به كار كساني مي آيد كه مقاصد ديگر دارند . مطالعه ديوان يكي از بزرگان ادب پارسي به كمك يكي از شروح معتبرش ، صد چندان بيان و قلم را جان مي بخشد و بدو نكته ها مي آموزد .

كمترين هداياي شعر به قلم نويسندگان و بيان خطبا ، واژه است . بيفزائيد برآن ، ساختارهاي نو ومتفاوت براي جمله سازي و تزريق ذوق و قريحه .


همه اين مواهب و امدادها ناخود آگاه است ؛ يعني هنگام مطالعه شعر ، مجموعه اي از فعل و انفعالات روحي و زباني در ضمير  ما رخ مي دهد كه خود ازآن بي خبريم ؛ اما به هنگام سخنراني يا نوشتن نامه اي براي دوست خود يا تحرير مقاله اي براي انتشار در مجله اي ، همه آن چه ناخود آگاه از شعر در خود كشيده ايم ناگاه سربرمي آورند و نقاب غيرت از چهره بر مي كشند .

بي هيچ اغراق و افراطي مي توان پاره اي از آثار و فوائد لفظي و معنائي مطالعه مستمر شعررا براي ذوق پروري و افزايش اطلاعات گسترده براي طالبان هنر و فن بيان  ونويسندگان و مولفان چنين بر شمرد :

آشنائي با واژه ها

يافتن ساختارهاي نو و متفاوت براي جمله سازي و انتقال ذوق و قريحه به شنوندگان و بينندگان و مخاطبان آشنائي با انديشه ها و نكته سنجي هاي گويندگان بزرگ فارسي

فراگيري كاربرد فني و درست كلمات در موقعيت هاي متفاوت

يادگيري عملي و كاربردي آرايه هاي سنتي و ابتكاري

به حافظه سپردن و اندوختن ابيات و عبارات شعري ناب كه گاه ، در طي سخنراني ها و نوشته ها ، مي توان ازآن ها بهره گرفت

تقويت حافظه

بازخواني سالم ترين گفته ها و نوشته هاي فارسي كه از هرگونه آلودگي مبرّاست

آشنائي با تعابير ادبي و آموختن آن ها

ديدار و آشنائي با چالاك ترين زبان هاي نوشتاري و گفتاري كه به حتم ، چالاكي انديشه و بيان و زبان سخنران و خطيب و نويسنده را درپي دارد .

لذت جوئي روحي كه هموارساز زمينه براي توليد آفرينش هاي هنري در نويسندگي و سخنراني است .

جذب حلاوت هاي زباني و ملاحت هاي لفظي .

ديدار صميمي و نزديك با صنايع لفظي و معنوي زبان فارسي

كشف نسبت هاي جديد و پيچيده ميان كلمات

آشنائي با ساختمان هاي متفاوت و متنوع جمله سازي

غناي واژگاني و نهايتا ذوق بخشي .

آن چه شماره شد ، اندكي از فوائد صوري ولفظي مطالعه شعر پارسي براي هر نويسنده و سخنران و گوينده اي است ؛ با سودهاي معنوي و معنائي آن اكنون كاري نيست .

از ياد نبايد برد كه وقتي سخن از شعرخواني و ادبيات پردازي مي رود ، شعر و ادبيات معاصررا نيز شامل مي شود . حتي مي توان گفت نويسندگان ديني و خطباي اسلامي ، بيش از ديگران نياز به چنين توصيه اي دارند .

در محيط هاي سنتي كمتر به شعر نو و نو پردازان توجه مي شود ؛ حال آن كه فرزند زمان خويش بودن اقتضا مي كند كه با تحولات زباني و معنائي در شعر و ادبيات آشنا گرديم .

" شعر پارسي " نبايد مارا فقط به ياد مولوي و سعدي بيندازد كه آنان عقبه شعر و ادبيات پارسي هستند نه جبهه آن . شاعران نوپرداز و معاصر ، نمايندگان نسل هاي خود هستند و با مطالعه آثار آنان آشنائي هاي عميق تري با زبان ، عواطف ، خواسته ها و گفتمان نسل نو مي يابيم .

نويسندگان و سخنراناني كه مطالعات ادبي خودرا محصور به مثنوي خواني يا حافظ گرائي مي كنند ، هرگز نمي توانند فاصله زباني و ادراكي خودرا با نسل جديد و نوپا بپوشانند . اگرچه بسياري از نوسرايان و نوگويان ، درگروه هاي متفاوت فكري و انديشه گي قراردارند ، اما مرور آثار ايشان بسيار ضروري است .

بي شك و گمان ، نويسندگان و سخنوراني كه با شاعران و نويسندگان جديد ، يكسره بيگانه هستند و روي خوش به آنان نشان نمي دهند ، زبان و بياني كهنه و نامعمول مي يابند .

شيوه بيان مولوي در مثنوي يا عطار در منطق الطير ، هرچند لطيف و دلكش باشد ، بيشتر برازنده موزه زبان است نه شايسته بازار روز سخن . آنان كه از حافظ و سعدي دل نمي كنند و جز به آنان توجهي ندارند ، دچار زباني آركاييك و موزه اي مي شوند .


هر نويسنده و سخنران و گوينده اي مي تواند به هر سبكي كه مي پسندد بنويسد و سخن بگويد اما آنان كه زبان و بيان معياررا برگزيده اند و خواهان جدائي از استانداردهاي زباني زمان خود نيستند ، گريزي از مطالعه ادبيات معاصرندارند . به سبك مولانا نوشتن و سخن گفتن و ايراد خطابه به نثر و شيوه سعدي ، به كار نوشته ها و خطابه هاي علمي و پژوهشي و اجتماعي و سياسي و قضائي اين روزگار نمي آيد ؛ اگرچه ما اكنون به هر سبك و سياقي كه سخن بگوئيم و بنويسيم ، وامداران آن گويندگان بزرگيم و ريزه خواران سفره آثارشان .

منبع :

كتاب لوازم التحرير ، نوشته استاد بزرگوار رضا بابائي با اندكي تصرف و تغيير .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري بتيد مي‌توانيد تخيل كنيد ، اشكال و صور گوناگون را مي‌توانيد خيال كنيد و اين عالم خيلي وسيع است ، در حس مواجه شرط هست ، در خيال مواجه شرط نيست ، اما عالم ، عالم صور است ، عالم وهم كه ما فكر مي‌كنيم عالم وحي يعني عالم غلط كه اين درست نيست ، عالم وهم خودش يك عالم است ، آن عالم صور نيست ، عالم معاني است ، فرق بين وهم و خيال اين است ، خيال درك صورت‌هاست ، يعني آنچه كه شكل دارد ، طول و عرض دارد اين خيال است ، آنچه كه شكل ندارد از جنس معني است اين وهم است اما در صورتي كه جزئي باشد ، وهم درك معاني جزئي است ، مثلا فرض كنيد دشمني فلان‌ شخص يا محبت فلان شخص، شما فلان شخص را محبتش را در دل داريد اين محبت شكل كه ندارد، حالا ممكن است به صورت مجاز به صورت تبديل كنيد اما خود محبت شكل ندارد ، دشمني هم شكل ندارد اما شما محبت و عداوت را درك مي‌كنيد منتها يك وقت كلي درك مي‌كنيد كل معني عداوت يا معناي كلي عداوت آن عقل است يك وقت مي‌گويد محبت اين شخص، اين وهم است ، اين اصطلاحاتي كه مي‌گويم اصطلاحات حكماست وگرنه مردم وقتي كه مي‌گويند دچار وهم شده يعني چيز غلط، پس حس روبرو شدن است با يك شيء مرئي و ملموس ، مواجه مادي است ، خيال درك صور و اشكال بدون مواجهه وهم درك معاني است اما جزئي و عقل درك معناي كلي است ، تمام مدركات ما كه عالم انديشه ما را تشكيل مي‌دهد در اين چهار صورت خلاصه مي‌شود يا محسوسات است ، يا متخيلات است ، يا وهميات است به اين معني كه من عرض كردم يعني معاني جزئيات و يا معقولات است كه عالم مرسلات به آن مي‌گويند يعني كلي است يعني وقتي كه مي‌گويي انسان ديگر شرقي و غربي و زن و مرد ندارد ، از ازل تا ابد هر فردي كه بيايد به هر شكلي كه بيايد در معني انسان كلي جا دارد و شما انسان كلي را درك كرديد هيچ شكلي ندارد ، اين معني كلي است. اين صحنه عالم انديشه است.

مجري:

پس اينكه جناب مولوي مي‌گويد بي‌حس و بي‌گوش و بي‌فكرت شوي/ تا پيام ارجعي را بشنوي چيست؟

دكتر ابراهيمي ديناني:

 به اين مي‌رسيم اين مسئله بسيار حساس است و مهم است سرنوشت‌ساز است اين مسئله كه ما طرح كرديم كه عرفا و حتي بعضي حكماي متاله از عالم ماوراء عقل سخن مي‌گويند كه طوري وراي طور عقل يعني بالاتر از عقل ، حالا سخن است كه اين بالاتر از عقل كجاست ، بالاتر از عقل حس و خيال و وهم نيست چون عقل خودش از همه اينها بالاتر است ، حالا بالاتر از عقل كجاست؟ بالاتر از عقل همانجاست كه درباره‌اش چيزي نمي‌توانيم بگوييم، تعريف ماهوي از آن نداريم ، جنس و فصل ندارد، شكل و مقدار ندارد، هندسه نيست كه اندازه‌اش بگيريم، قابل گزارش نيست اما شما مي‌دانيد كه وراي عقل عالمي هست ، يك چيزي هست حالا كلمه عالم را هم رويش نگذاريم، حالا همين درك ماوراء عالم عقل من از شما مي‌خواهم بپرسم چه كسي مي‌گويد كه ماوراء عالم عقل عالمي هست؟ خود عقل. اگر عقل نباشد حكم ماوراء عقل نيست ، اين را عقل مي‌گويد اين حكم حكم عقلي است ، البته ممكن است كساني بگويند از ماوراء ديگر چيزي نيست اما ما نمي‌دانيم ماوراء حكم مي‌توانيم بكنيم حكم فقط اين است كه چيزي هست اما آن چيست؟ چه تعريفي دارد؟ چه جنسي؟‌چه شكلي؟ ديگر قابل اندازه‌گيري نيست، و آنجاست كه فقط بايد اعتراف كنيم كه هست تمام حرفهايي كه عرفا و حكما گفتند يعني عقل به ماوراء خود حكم مي‌كند كه چيزي هست اما اين حكم به ماوراء حكم يك معني ديگري دارد كه اين خيلي دقيق است درواقع عقل مي‌گويد من ديگر حدم تا اينجاست اينجا همانجايي است كه عقل به حد خودش پي مي‌برد و تنها موجودي است تي كه به پايان خودش رسيد و قصور خودش را تشخيص دادكه اين تنها كار عقل است ، از خيال بپرسيد تو كجا ناتوان هستي مي‌گويد من ناتوان نيستم، مي‌گويم آقاي تخيل محدوده شما كجاست مي‌گويد من همه چيز را مي‌توانم تخيل كنم. اصلا به ناتواني خودش واقف نيست. اما از عقل بپرسيد كه ناتواني تو كجاست ، عقل متواضعانه تشخيص مي‌دهدكه سيرش تاكجاست، همانطور كه عرض كردم مي‌گويد كه الادراك للماهيات و بالماهيات ، آنچه ماهوي است هرچه بزرگ باشد ملك باشد يا ملكوت من مي‌توانم درك كنم ، ماهيات و ذاتيات و عرضيات آنها را ، مي‌گويد اينجا را مي‌توانم اما يك جاهايي مي‌رسد كه مي‌گويد اينجا كار من نيست ، آقاي عقل غيرمتناهي چيست؟ مي‌گويد غيرمتناهي چيست اما نمي‌توانم تعريف از آن كنم. غيرمتناهي را ، غيرمحدود را چگونه تعريف كنم، مي‌گويد حد ندارد كه من بگويم، مي‌فهمد عظمت را اما قالب به آن نمي‌تواند بدهد اينجا عجز عقل است ، ذوق از همينجا شروع مي‌شود ، من ذوق را اين مي‌دانم ذوق را من در مقابل عقل نمي‌دانم اين اشتباه گذشتگان است كه فكر كنند ذوق ضد عقل است ، اين يك خرافه‌اي بيش نيست ، ذوق ضد عقل نيست ، ذوق عصاره عقلانيت است و آنجا است كه عقل مي‌گويد من نمي‌دانم حالا مي‌چشم ، آن چشيدن هم همين است آن عظمت را عقل مي‌چشد اما تعريف نمي‌دهد.

مجري:

حكيم سبزواري هم در دفاع از حكيم عمرخيام ، كُنه خردم در خور اثبات تو نيست انديشه من به جز مناجات تو نيست، اين كلمه خيلي آدم را جذب مي‌كند ايشان مي‌گويد مناجات همان مقام حيرت و دريافت ارجعي از سوي خداست ، اصلا اين كلمات را آدم از زبان فيلسوفان مي‌شنود خودش حيرت است .

 دكتر ابراهيمي ديناني:

من همينجا اجازه بدهيد وقتي من مي‌گويم درك عظمت مي‌كنيم و اظهار عجز مي‌كند يعني مناجات ، مگر مناجات يعني چه؟ مناجات يعني درك عظمتي كه نمي‌توانم آن عظمت را در آغوش بگيرم ، من در اين مورد يك مقاله‌اي 35 سال پيش نوشتم اسمش هست نيايش فيلسوف، اين به صورت يك كتاب درآمده.

مجري:

استاد بحث به جاي زيبايي رسيد كه ما داريم از تجربيات عرفاني و آن رياضت‌هاي طولاني حكيم عمرخيام استفاده مي‌كنيم براي بيان بعضي از مفاهيم حكمي و عرفاني ، بحث همين بود كه ايشان مي‌فرمايد كه هيچكس به كنه خدا نمي‌تواند واقف بشود ، كنه خردم در خور اثبات نيست انديشه من به جز مناجات تو نيست ، يعني آن چيزي كه باز به رقص مي‌آيد در محضر رب‌العالمين دچار حيرت مي‌شود به ذوق مي‌آيد ، حركت مي‌كند، دريافت مي‌كند، همانطوري كه شما فرموديد عظمت كبريايي را ادراك مي‌كند باز همه چيز عقل است ، يعني بازيگر اين عرصه چيزي جز عقل نيست ، اين حرف بسيار زيبايي است اين بزرگوار هم دارد همين را نقل مي‌كند منتها مي‌خواهد آن قيد و بندي كه در حافظه كلام و فلسفه به دست و پاي عقل بستيم آزاد بكند مناجات اين روحيه را به انسان مي‌دهد ، لذا دوست دارم كه اين نكته را عرض بكنم از حكيم ملاصدرا ايشان با استفاده از همين كه انسان وقتي به ذوق مي‌آيد همان بحث چشيدن است كه هيچ مغايرتي با عقل ندارد ايشان مي‌فرمايد آن موجود شريفي كه خدا فرستاد و مي‌خواند همين عقل است ، بعد در ذيل آيه آن كسي كه مشتري جان و مال مومنين است و دائماً‌ من را داد و ستد دعوت مي‌كند اين خداوند است ايشان مي‌گويد دريافت اينكه خدا فريادمي‌زند بيا در بازار من ، با من داد و ستد كن همان ذوق است كه باز شنيدن كه اينجا خود سمع باز يكبار بحث كرديم همين نكته است كه به‌هرحال عقل در اين مقام در حيرت نمي‌ماند يعني يك نيرويي مي‌آيد دست او را مي‌گيرد او همان خداوند متعال است ما مي‌خواهيم همان نكته حافظ را تكرار بكنيم كه خداوند آن چيزي را كه در ازل به ما داده است همان را مطالبه مي‌كند، اين فرآيندي كه با موت و حيات تعبير مي‌شود شما تبيين كنيد كه چگونه به ساحت حيات منجر مي‌شود؟

دكتر ابراهيمي ديناني:

عرض كنم كه باز به دنبال عرايض قبلم آنجا كه عقل به ناتواني خود مي‌رسد كه البته اين درك هم كار خودش است هيچ‌كس ديگر نمي‌تواند به عقل بگويد تو ناتوان هستي، عقل مي‌رسد به جايي كه مي‌گويد من ديگر بيشتر از اين نمي‌روم، اين را خود عقل درك مي‌كند ، يعني كس ديگر به عقل نمي‌گويد تو ناتواني ، خيال به عقل نمي‌تواند بگويد كه تو ناتواني، وهم و حس هم نمي‌تواند بگويد، خودش مي‌رسد به جايي كه به عظمت لايتناهي مي‌رسد، وقتي كه عظمت لايتناهي است و محدوده ندارد صيد نمي‌شود ، چون در واقع عقل صيد دارد مي‌كند ، صياد معلومات است ، يعني حقايق را صيد مي‌كند ، رصد مي‌كند حالا فرق نمي‌كند يا رصد مي‌كند رصد كردن يعني اندازه مي‌گيرد و جايش را معين مي‌كند، رصد كردن هم اندازه گرفتن است هم جايش را معين كردن است ، فلان ستاره در كجاست، فلان كهكشان در كجاست ، جا را معين مي‌كند با رصد. صيد كردن در درياي هستي معلومات را مي‌گيرد يعني دريافت مي‌كند، كشف حقايق يعني دريافت، اما يك جايي مي‌رسد كه ديگر محدوده ندارد ، وقتي كه محدوده ندارد يعني مي‌فهمد كه اين ديگر به تور نمي‌آيد ، يك دامي است كه تور نمي‌تواند آن را بگيرد ، تور عقل ناتوان است از صيد كردن آن، اينجا دچار حيرت است و اين همان حيرت مطلوب است كه عرض كردم كه حديثش هم خواندم ، آن وقت چشيدن همينجاست ، خود همين عظمت را عقل مي‌چشد ، آن ديگر مفهوم نيست ، يعني همانجاست كه از مقام مفهوم به ماوراء مفهوم مي‌رسد و همانجاست كه طور وراء طور عقل مي‌رسد عرفا مي‌گويند طور وراء طور عقل و اين كلمه را از قرآن كريم گرفتند حالا اين اطوار را حكما اطوار عقل مي‌دانند ، عقل طوري وراء طوري است تا آنجايي كه ديگر مي‌بينند كه به حضور مي‌رسد ، به لايتناهي مي‌رسد، آنجا ديگر مقام عالم و معلوم يكي مي‌شود يك وحدتي حاكم است حالا اين مقام حيرت هم هست كه شايد ما بتوانيم كم‌كم بگوييم اگر خيام از حيرت گاهي دم مي‌زند مي‌خواهد به اين حيرت برسد و اما اين لقد خلقَ كُمْ اطوارا اجازه بدهيد استفاده ديگري هم از آيه بكنم كه مربوط به بحث شما هم مي‌شود اين هم عقل ما اطوار دارد ، اطوار عقل يعني حد ندارد شما ديگر نمي‌توانيد به يك جايي برسيد بگوييد ديگر بس است ، خوب اين تنبلي است ، تو به هركجا كه برسيد از اين بالاتر هست ، باز هم برو، هرچه مي‌تواني برو تا آنجايي كه به غيرمتناهي برسيد ، اما اين اطوار در ظاهر هم هست ، انسان هم در عقلش متحول است ، هم در زندگي اطوار دارد مگر ما در زندگي اطوار نداريم، اطوار يعني طوري وراي طور ، يعني همان تحولي كه شما در اول بحث مطرح كرديد، اطوار يعني تحولات، خوب ما هر لحظه در تحول هستيم ، و اين عالمي كه در آن زندگي مي‌كنيم در تحول است و خيام در اين تحول گرفتار است ، يعني تأمل دارد مي‌كند هم زندگي عالم هم عقلاني، اينها را صيد كرده شما وقتي كه در جلسه گذشته گفتيم از كتاب الكون و التكليف به‌ رباعيات مي‌آيد از فلسفه مفهومي ، از قالب برهاني به زبان شعر سخن مي‌گويد كه زبان اصلي آدمي زبان شعر است ، حكما هم گفتند زبان اصلي آدم زبان شعر بوده ، يعني همان زبان فطرت كه شما فرموديد، زبان شعر همان زبان فطرت است كه وسيع و گسترده است ، يعني قاOWS: 2; TEXT-TRANSFORM: none; TEXT-INDENT: 0px; LETTER-SPACING: normal; BORDER-COLLAPSE: separate; FONT: medium 'Times New Roman'; WHITE-SPACE: normal; ORPHANS: 2; COLOR: rgb(0,0,0); WORD-SPACING: 0px; -webkit-border-horizontal-spacing: 0px; -webkit-border-vertical-spacing: 0px; -webkit-text-decorations-in-effect: none; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px" class=Apple-style-span>دكتر ابراهيمي ديناني:

 دقيقاً همينطور است و اين تبديلات همينطور كه عرض كرديم چون غايتمند است به هدفي مي‌رود و هدف نهايي همان كلمه معادي‌است كه شما فرموديد منتها مسئله ما كه جزو اصول اعتقادات همه مسلمانان جهان و همه اديان آسماني است يك قدري بايد به نحو معقول تفسيرش كنيم، معلوم است كه معاد همان غايت قصوي است اگر انسان غايت‌مدار نبود و غايت‌انگار نبود و به غايت قصوي باور نداشت نمي‌توانست به معاد باور داشته باشد كساني كه به غايت قصوي و مقصد اعلاء باور ندارند يا منكر مبداء و معاد هستند يا حداكثر قايل به تناسخ هستند كه اين متاسفانه مسئله وحشتناكي است ، حتي بعضي از اديان غير رسمي و غير آسماني دچار اين فكر تناسخي هستند كه اين روزها هم خيلي اشخاص دچار اين تفكر هستند يعني يك چرخه‌اي كه انسان دچار تناسخ است بعد از اين عالم روحش به يك بدن ديگر تعلق مي‌گيرد ، دوباره آن فنا مي‌شود دوباره همينطور و يك چرخه بيهوده كه مخزني ندارد. اين فكر خيلي وحشتناك است ولي مسئله معاد بدينگونه حل مي‌شود كه عرفا حل كردند يعني حركت انسان را كه در اين عالم زندگي مي‌كند در دو قوس تصوير كردند يكي قوس نزول ، يكي قوس صعود يعني انسان از جايي آمده است ، از عدم نيامده همين مسئله مهم است برخلاف اينكه بعضي از متكلمين فكر كردند از عدم درمي‌آيد اين اشتباه است ، اگر از عدم درمي‌آيد بعد هم به عدم بايد برود، چون پايان سير انسان به جايي مي‌رسد كه از آغاز آمده است اصلا اين يك مطلب معقولي است ، پايان نهايي هر سيري ، البته اگر نهايي باشد اين وسط ممكن است يك پايان‌هاي مقطعي داشته باشيم ولي پايان نهايي كه به آن مي‌گويم غايت‌القصوي كه ديگر وراي آن نيست بازگشت به آغاز است ، پرسيدند پايان پايان‌ها كجاست ، در پاسخ گفته شد بازگشت به آغاز است ، اين يك اصل مهم معقول است كه مي‌شود توضيح داد، بنابراين انسان بايد ببيند از كجا آمده ، اگر مبدا خودش را بشناسد قطعاً معاد را مي‌شناد، معاد آنجايي است كه آغاز بوده ، از كجا آمده ؟ انا لله و انا اليه راجعون، من عرض نمي‌كنم اين را از آيات قرآن مي‌گويم ما به كجا راجعين و بازگشت مي‌كنيم به آنجايي كه از آنجا آمديم، از كجا آمديم ؟ از جانب حق ، از محضر حق، اينكه مي‌گويم از حق آمديم نه اينكه جزء منفصل شده باشيم ، از محضر حق آمديم به محضر حق باز خواهيم گشت، معاد را اينگونه بايد تصوير كنيم وگرنه غير از اين دچار اشكالات خواهيم بود و خيام هم معادش همين معاد است ، آن چرخه‌اي كه مي‌گويد آن تحولي كه مي‌گويد آن تبدلي كه مي‌گويد دوباره بازگشت به اصل است.

http://ebrahimi-dinani.blogfa.com/post-42.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۵)

ذوق چيست ؟


"ذوق" چيست؟ دشوار است دريك جمله و به آساني بتوان به اين پرسش پاسخ داد، اما چنين چيزي وجود دارد و مدعايش طبايع گوناگون است كه در همه زمينه هاي زندگي تظاهر مي كند.
مي توان در چيزي نشانه اي از ذوق يا بي ذوقي يافت. ذوق مي تواند تكامل نايافته هم باشد و در هر حال ذوق نصفه و نيمه هم بهتر از بي ذوقي- اگر بتوان بي ذوقي را يافت- خواهد بود.


پس اگر چه تعريف ذوق دشوار است، اما مي توان نشانه هاي پنهان و آشكار آن را مشخص كرد. پيش از هر چيز مي گوييم ذوق چيزي است كه در آن كيفيت "ارزش" موجود است يا داراي اعتباري ويژه و متمايز است. در اين معنا، ذوق به عنوان مفهومي، به بيشتر مفاهيم استتيكي (زيباشناسانه، زيباشناختي) نظير زيبا، زشت و مسخره شباهت دارد. وقتي مي گوييم: "فلاني ذوق دارد" منظورمان اين است كه، او وجه مميزه خوبي، بدي، زشتي و زيبايي را داراست. چنين شخصي پيوسته "مناسبت" خود را با محيط و... روشن مي كند و بعد از اين مرحله است كه تحليل ذوقي به ميان مي آيد كه در هر تحليل بينش و تصور معيني موجود است. اين بينش و تصور در اجتماع (مجموعه اي با ساز و كار پيچيده فرهنگي) حاصل شده و طي تجارب بروز و نمود پيدا كرده تا به امروز و اينك رسيده است.


درباره هر شيء، حادثه، كنش، واكنش، و حركت تصور معيني وجود دارد كه ما بر اساس آن اين شيء، حادثه و حركت را درست و طبيعي، زيبا و متناسب با اخلاق و يا عكس آن به شمار مي آوريم . بنابراين، ذوق مقوله اي است كه در آن تصورات گوناگون اجتماعي، سياسي، اخلاقي، زيبايي شناسي و... در حالت كلي ظاهر مي شود.


"هربرت ريد" در كتاب معني هنر درباره زيبايي مي نويسد:"زيبايي عبارت است از وحدت روابط صوري در مدركات حسي ما و اين يگانه تعريف اساسي است و بر اين اساس ما مي توانيم نظريه اي در باب هنر بنا كنيم كه دامنه شمول آن تا آنجا كه چنين نظريه اي لازم دارد وسعت بيابد..."


تنها صورت ديگر قضيه اين است كه بگوييم هنر رابطه لازمي با زيبايي ندارد، و اين موضع، موضعي كاملاً منطقي است به شرط آن كه ما اين اصطلاح رابه آن تصوري از زيبايي محدود سازيم كه يونانيان بنايش را گذاشتند و سنت كلاسيك اروپا دنباله اش را گرفت. تمايل خود من، اين است كه اين حس زيبايي شناسي را پديده اي متغير بدانيم كه تظاهرات آن در طول تاريخ بسيار نامعين و گاه بسيار گيج كننده بوده است.


اما چرا ما از ذوق زيبايي شناسي بيشتر حرف مي زنيم و آن را پيش مي كشيم؟ مي دانيم كه دامنه تحليل ذوقي بسيار گسترده است و ذوق استتيكي نسبت به ذوق و تحليل ذوقي اهميت شاياني دارد زيرا ذوق و تحليل ذوقي شامل همه مناسبات انسان در درون اجتماع و طبيعت است و در عين حال وابسته به عامل استتيكي است.


تحليل ذوقي عاملي استتيكي است كه بر اساس تصورات استتيكي فرم مي گيرد.
در ارزشهايي نظير هوشياري و بلاهت، درستي و نادرستي و بهنجاري مي توان كيفيت استتيكي يافت. ما مي توانيم به حادثه، واقعه و حركتي درست و هوشيارانه، بگوييم زيباست و در حقيقت هم اين را مي گوييم و يا به عكس.


بدين گونه تصور ما از زيبا و زشت در بنيان ذوقي واقع شده است. در پرورش ذوق استتيك، هراندازه نقش كيفيت فرهنگي و آگاهي، بيشتر باشد، ارتقاي حس حاصل مي گردد و توجه استتيكي هر اندازه گوناگون باشد ذوق نيز به همان اندازه گوناگون خواهد بود. تنوع سبكها در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، رهيدن پرنده اي بود از قفس تنگ نفسها. نفسهايي كه چون رهايي يافتند به كژراهه هاي گوناگوني هم ره سپردند

٭جواد بردبار توسي

http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/10/1384-10-18/page47.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۴)

با توجه به موضوع نوشته و با عنايت به اهميت نقش مدرسه در پرورش يا از بين بردن خلاقيت در دانش آموزان از ميان موارد فوق به موانعي كه مدرسه مي تواند در مسير خلاقيت ايجاد كند اشاره مي نمايد . 
    
    در برخي مدارس و نظامهاي تعليم و تربيت ،موانعي بر سر راه رشد خلاقيت وجود دارد كه موارد زير مي تواند نمونه هاي آن باشد : 
- مقررات خشك و انضباطي

-  روشهاي تدريس سنتي

- شخصيت برخي معلمان و شرايط كار . معلمان كم حوصله ، كم سواد و عدم مديريت صحيح كلاس  ،خلاقيت را از بين مي برد .

        - تأكيد زياد بر نمره و ارزشيابي 

        - عدم مشاركت فعال دانش آموزان در فعاليت هاي آموزشي

- قضاوت بدون تشريح علل و نتايج

شناخت عوامل فوق كه البته احتياج به توضيحات بيشتر دارد و در اين مقال نمي گنجد مي تواند در صورت رفع شدن كمك مؤثري باشد در پرورش كودكان و نوجوانان خلاق و آفريننده .

راههاي تقويت خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري


" همه ي شاه كارهاي بشر،درتخيل خلاق او ريشه دارد ،پس ما حق نداريم به تخيل ،بهاي كمي بدهيم"

( زاهدي،68:1382)


    ادبيات دنياي پر رمز و رازي است كه پرواز در زواياي ناشناخته و ناگشوده اش لذتي برابر كشف و شهود به انسان مي دهد . 
    انسان كه در پي كشف و شهود باشد و در پشت هر پديده گستره ي بي نهايتي از زيبايي ها و ظرافتها را مي بيند، هيچ وقت ساكن و جامد نمي ماند و در تلاطم براي رسيدن به كمال، لحظه اي از پاي نمي نشيند . 
    كلاس ادبيات دريچه اي به سوي آسمان بي نهايت زيبايي ها و ظرافت هاست و معلم خوش ذوق
    ادبيات راهبري كه دست دانش آموز را مي گيرد او را كنار پنجره مي برد  پنجره را مي گشايد و وسعت زيباي آن  سو را پيش چشم او مي گشايد .
    اما فقط دانش آموز را تا كنار پنجره بردن كافي نيست  بايد فضايي را ايجاد كرد كه خود او به سمت پنجره برود و خود آنرا بگشايد زيبائي ها را ببيند  تشريح كند  نقد كند و آنگاه آنرا براي سايرين باز گويد و در نهايت در خويش نهادينه سازد و آن ها را در خويش بجويد . 
هميشه در كلاس درس دانش آموزاني هستند كه به نوشتن،علاقه مندندو دراين زمينه استعداد هم دارند.معلم ادبيات ،مي تواند به شيوه هايي نه چندان سخت و پرهزينه،دانش آموزان مستعد رابه سمت رشد خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري،رهنمون شود تا شيريني درك لذت ادبي را درك كنند و به سمت آفرينش آثار خلاقه ي ادبي روي بياورند.

       در زير به برخي از شيوه هايي كه در پرورش خلاقيت ادبي دانش آموزان مي تواند مؤثر باشد و نگارنده در طول سالهاي تدريس آن ها را به كار برده ام اشاره مي شود .
     لازم به ذكر است سعي شده تا حدامكان، از بيان موارد معمول و تكراري كه در همه كلاس ها توسط همه دبيران محترم انجام مي شود پرهيز گردد :

-  ارائه تصوير و خواستن از دانش آموزان كه هر بيتي كه با ديدن اين تصوير به ذهنشان متبادر مي شود بنويسند . امكان دارد اين بيت مريوط به يك جزء تصوير باشد يا حتي جزئي در تصوير با كلمه اي در بيت همخواني داشته باشد .يادم است چند سال پيش تصوير پرنده اي بردرخت را به كلاس برده بودم و از بچه ها خواستم پيرامونش بيت يا پاره اي شعربنويسندويكي از دانش آموزان نوشته بود:
تسبيح گوي او نه بني آدمند وبس                   هر بلبلي كه زمزمه برشاخسار كرد !
ومن به او بيست دادم.
 
- ارائه شعر و درخواست از دانش آموزان كه آن را نقاشي كنند . هر چه مي فهمند و برداشت مي كنند بكشند ، مثلأ :
 
در آن كوير سوخته آن خاك بي بهار                         حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت 
نردبان از سر ديوار بلند /صبح را روي زمين مي آرد
آب شد برف زردكوه ِ سپيد                            تكه يخ ها به گريه افتادند
تكه يخ ها چه سر به زيروصبور                       جاي خود را به چشمه ها دادند
آنان كه فانوسشان را /بر پشت مي برند،/سايه هاشان پيش پايشان مي افتد!

 


  -  از آنان بخواهيم ابياتي از شاعران بزرگ مثلا" سعدي حافظ يا مولوي را با مفاهيمي كه تعيين مي كنيم بيابند . مثال : مفهوم ' دوستي – عشق – نفرت – دانش و ...'

-چند بيت بدهكار مي بريم. يك متخصص خلاقيت وقتي به مسافرت دور دنيا مبادرت نمود، نه تنها از مشاهدات خود بلكه از ايده هائي كه هر روز تدبير مي نمود يادداشت بر مي داشت. اين يادداشتها ارزش كاربردي اين سفر را به مقياس وسيعي ارتقاء بخشيد. وي كرارا از اين يادداشتها در نوشته هايش براي روزنامه هاي مختلف كه خوانندگان زيادي داشت، استفاده مي كرد.
نوعي از مسافرت كه هميشه قدرت تصور را بكار وامي دارد عبارت از سفر به نقاط دورافتاده است. در اين مسافرتها به جاي اتكاء به وسائل موجود در نقاط آبادتر از قبيل هتل ها، رستورانها و غيره شخص مصائب را تحمل نموده، به خود متكي بوده و بهتر قادر خواهد بود كه ايده هاي جديد تدبير كند.
خانه بدوشي و آوارگي مردم بسياري را خلاق تر از آن كرده است كه در صورت داشتن يك زندگي مرفه مي توانستند بدان نائل آيند. يك نمونه برجسته آن يوجين اونيل درام نويس آمريكائي است كه زندگي خويش را با كار در سراسر آمريكاي جنوبي و اروپا اداره مي كرد. بدين ترتيب وقتي 24 ساله بود كوهي از معدن طلا در مغز خود ذخيره نمود كه قدرت تصورش، طلائي را كه با آن نمايش هايش را پربار مي نمود تصفيه مي كرد.
مسافرتهاي ما چه به اقصي نقاط جهان و چه به حومه شهرمان، به تجربه ما مي افزايد و همچنين قدرت تداعي ما را تحكيم مي بخشد. مسافرت فكر ما را باز نموده و قدرت ايده جوئي را تقويت مي كند.
تماس هاي شخصي نيز براي تغذيه و تهييج تصور ما مي تواند بسيار مفيد واقع گردد. اين موضوع بخصوص در صورت تماس ما با كودكان بيشتر صادق است.
بزرگسالاني كه حرفه شان آنان را با كودكان در تماس قرار مي دهد نمونه زنده اي از اثبات اين واقعيت است. بزرگسالان مي توانند در نتيجه كار با كودكان از لحاظ قدرت تصور رشد كنند. مربيان كودكستان و كلاس هاي پائين دبستان به طور استثنائي خلاق هستند. آزمايش هاي استعداد نشان مي دهد كه 58 درصد اين مربيان در زمينه قدرت تصور خلاق در مقايسه با ساير حرفه ها به نحوي غيرعادي برترند.
براي بدست آوردن بيشترين استفاده از كودكان در زمينه خلاقيت، بايد خود را با آنها نزديك كرد. بايد با آنها صميمانه برخورد نمود همان گونه كه خانمي قدرت تصور خود را با درآميختن با كودكان در يافتن وجوه تشابه تقويت مي كرد.وقتي وي با اتومبيل كودكان را به تفريح و تفرج مي برد با آنان به اين بازي مي پرداخت كه هر چه مي بينند تشريح كنند
- نه بر حسب تشريح مستقيم بلكه با به خاطر آوردن چيز ديگري كه تداعي مي شود.
« اگر گفتيد اين دره مثل چيست ؟»
يكي مي گفت « مثل لحافي است كه در گهواره بچه است - آن طوري كه راه راه هايش قرار گرفته است.»
ديگري مي گفت « مثل بلوك هاي ساختمان است كه پهلوي يكديگر قرار گرفته اند. »
روزي كه ابرهاي سفيد در آسمان پراكنده اند منبع بي انتهائي از تصورات است - هيولاها، گاوهاي وحشي، پرندگان، ماهي ها. يك غروب آفتاب عبارت است از كافه گلاسه توت فرنگي كه عاقبت به كاكائو تبديل مي شود.
نكته قابل توجه عبارت از آن است كه ارزش خلاقيت تماس با كودكان بيشتر بستگي به طرز تلقي بزرگسالان دارد. اگر با آنان با نظر حقارت سخن گوئيم به سرعت ما را ساكت خواهند كرد. ليكن اگر بتوانيم لنگر تصور بزرگسالي خود را رها كنيم با انان در افق زيبائي از تخيل وارد مي شويم....
2- بازي هاي فكري - حل معما و جدول

عده زيادي از مردم مقدار زيادي از وقت خود را صرف بازي هاي مختلف مي كنند. بعضي از اين بازي ها به پرورش قدرت تصور كمك نموده و بعضي به اين استعداد كمكي نمي كنند.
در حدود 250نوع بازي نشسته وجود دارد. تجزيه و تحليل نشان داده است كه فقط 50 بازي حاوي تمرينات خلاق اند.
همچنين خلاقيت به مقدار زيادي بستگي به نحوه ي بازي دارد. مثلا در بازي شطرنج مي توانيم « بازيكنان كتابي » باشيم و تمام حركات را با كمك حافظه انجام دهيم و يا آنكه هر حركت را به يك حادثه جوئي جسورانه خلاق مبدل كنيم چنان كه بعضي از بهترين شطرنج بازان چنين مي كنند بدين معني كه به جاي بازي كردن بر طبق عادت، مي كوشند روش هاي جديد و جسورانه اي براي رسيدن به هدف به كار برند. اين باعث مي گردد كه بازي، تفريحي تر و تمرين فكري بهتري شود.
بعضي ادعا مي كنند كه بازي چكرز (جنگ نادر) تمرين خلاقيتي بيش از شطرنج فراهم مي كند. اينان با ادگار الن پو توافق دارند كه مي گويد « در شطرنج كه قطعات آن داراي حركات مختلف و غريب مي باشد، آنچه پيچيده است با آن چه عميق است اشتباه گرفته مي شود. در چكرز هر امتيازي كه هر طرف به دست مي آورد با فراست برتر كسب مي گردد.»
از بين بازي هاي مباحثه اي، مسابقه « بيست سوالي » براي كساني كه صرفا جواب بلي يا نه مي دهند تمرين خلاقي نيست ليكن سوال كننده مجبور است فكر خود را با انرژِي فراوان براي جستجوي راه هاي مختلف به اين سو و آن سو به حركت درآورد. بازي هاي ديگري هستند كه براي تمام شركت كنندگان در آن، تمرين خلاقي محسوب مي شوند.
بازي هاي در هواي آزاد، بر حسب آن كه چگونه انجام شدند، ممكن است مغز ما را كم و بيش تمرين دهند. يك مجري برنامه هاي تلويزيوني كه برنامه هائي درباره ماهيگيري اجرا مي كرد ادعا مي كند كه در ماهي گيري بيش از هر ورزش ديگري تصور خلاق مورد استفاده قرار مي گيرد. وي مي گويد، «از عصر حجر وقتي بقاي انسان اوليه به قدرت تصور وي بستگي داشت، تا اين عصر مدرن، موفقيت در تعقيب ماهي بستگي به قدرت ماهيگير در استفاده از استعداد خلاقيتش داشته است.»
توماس اديسون، بر طبق گفته فرزندش چارلز، به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت. اين روزها مي توان تمرين خلاقيت را با استراحت توأم نمود مثلا بعضي جداول كلمات متقاطع، بسيار مبارزه طلبانه بوده، براي آنها لازم است مغز خود را مجبور به كار خلاق كنيم و اين خود خلاقيت ما را به نحو بارزي پرورش مي دهد.
يك تمرين باز هم با حرارت تر عبارت از ايجاد و افشاي رمزها است. به عنوان يك سرگرمي، علم مخابرات رمزي به اندازه مصر قدمت دارد. افرادي كه كريپتوگرام ها (نوشته هاي رمزي) را به عنوان سرگرمي براي خود انتخاب مي كنند نه تنها خلاقيت خود را تا سرحد امكان تمرين مي دهند بلكه خود را براي مشاغلي در اين زمينه كه در هر كشوري يك وسيله دفاعي است، آماده مي كنند، خاصه اين كه در هنگام جنگ مسئوليت هاي اساسي به آنان داده مي شود.
3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا

در حدود 400 سرگرمي شناسائي گرديده است كه غالب آنها مربوط به جمع آوري اشياء و نه خلاقيت مي باشد. سرگرمي هاي مربوط به جمع آوري اشياء منجر به ازدياد دانش و پرورش قوه قضاوت است نه برانگيختن قدرت تصور. از آنجا كه سرگرمي ها در ميزان تمرين خلاقيتي كه فراهم مي كنند داراي تنوع زيادي هستند، مي توان سرگرمي هائي را كه مستلزم كوشش قدرت تصور است انتخاب نمود.
به طور كلي كارهاي دستي تمرين خلاقيت بيشتري از جمع آوري اشياء فراهم مي سازند. به نظر مي رسد كه نسبت معكوسي بين فعاليت مغزي و فعاليت دستي مناسب وجود دارد. طبق گفته آلفرد نورت وايتهد « عدم استفاده از كارهاي دستي يكي از علل رخوت فكري اريستوكرات ها است. »
كارهاي دستي براي ما از نظر خلاقيت داراي اثر بيشتري خواهند بود در صورتي كه خود هم طرح را به وجود آوريم و هم آن را اجرا كنيم. اين مطلب در مورد سبد سازي، تكه دوزي،منبت كاري، فلز كاري، مدل سازي و تعداد زيادي از كارهاي دستي ديگر صادق است.
به همان ترتيب تبديل وسائل خراب و بي مصرف به اشياء مفيد يا تزئيني براي خلاقيت بسيار موثر است.
ما مي توانيم قدرت تصور خود را با سعي در ابداع سرگرمي هاي جديد افزايش دهيم.
يك چنين ابداعي به وسيله دانشمند جواني در يك آزمايشگاه تحقيقاتي در وقت اضافي ناهار انجام گرفت كه طي آن وي يك مدل كشتي را از شيشه ساخت. چه آموزش سختي براي قدرت تصور وي بود كه طرح خويش را ابداع نموده و سپس در هر مرحله راه هائي اختراع كند تا بادبان و دكل و طناب ها را از سيليكاي مذاب بسازد.
بسياري از خلاقان بزرگ ادبيات سرگرمي هاي خلاق داشته اند. ويكتورهوگو هم اثاثيه خانه مي ساخت و هم آنها را طراحي مي نمود. وي نه تنها نقاشي مي كرد، حتي از تبديل يك قطره مركب تر، به يك طرح مجذوب كننده لذت مي برد. يكي از اين طرح ها عنكبوتي در يك تار است كه در ان تعداد زيادي عنكبوت ريز به روي تارها در حركت اند.
هنرهاي زيبا مستلزم كاربرد قدرت تصور است زيرا چنان كه ارسطو بيان مي دارد، « بايد چيزي را به عرصه وجود درآورد.» اين مطلب در مورد موسيقي، مجسمه سازي، نقاشي و حتي رقص هنري صادق است. ليكن نتيجه خلاقي كه از يك هنر به دست مي آوريم بستگي به چگونگي اجراي آن دارد. مثلا وقتي به طور غير فعال به موسيقي گوش مي دهيم تنها حالت انگيزش قدرت تصور را به وجود آورده ايم ليكن وقتي بكوشيم آهنگ بسازيم خلاقيت خويش را به نحوفعالي به تمرين درمي آوريم.
نقاشي در به تحرك درآوردن قدرت تصور به خطا نمي رود. هر حركت قلم مو، قلم يا مداد گرايش به بكار انداختن قدرت خودكار ما كه موسوم به تداعي معاني است دارد. نقاشي را مي توان به بازي كردن با الكتريسيته تشبيه نمود. يك قسمت نقاشي را دست بزنيد فورا در قسمت ديگر آن اثر مي گذارد.
4- خلاقيت با مطالعه پيشرفت مي كند

چنان كه فرانسيس بيكن فيلسوف و نويسنده انگليسي قرن شانزدهم اظهار داشته است، « مطالعه انسان را كامل مي كند ». مطالعه قدرت تصور را تغذيه مي كند ليكن براي آنكه از مطالعه حداكثر استفاده را ببريم، بايد مطالب مناسب براي مطالعه انتخاب كنيم و يك آزمايش براي آنكه چه مطالبي بخوانيم عبارت از پرسش اين سوال است، « آيا اين مطلب تا چه حد تمرين خوبي براي مغز خلاق من فراهم خواهد ساخت ؟»
قدرت تصور ما با داستان هاي خيالي مناسب، از نوع آثار ديكنز، دوما،كنراد و كيپلينگ برانگيخته مي شود. معذالك اغلب رومان هاي كم اهميت تر چيزي جز سرگرمي هاي مطبوع به وجود نمي آورد. با اين وجود داستان هاي اسرارآميز امكان فراهم نمودن تمرينات خلاق مناسب را بهتر فراهم مي كند - در صورتي كه آنها را چنان بخوانيم كه گويي در رل قهرمانان داستان شركت مي كنيم نه آنكه فقط به عنوان تماشاچي - و خاصه آنكه به محض پديدار شدن سرنخ ها خواندن را متوقف نموده براي كشف آنكه « چه كسي مجرم است ؟» فكر كنيم.
داستان هاي كوتاه اساسا به اين علت كوتاه اند كه مقدار زيادي از مطالب را به قدرت تصور خواننده واگذار مي كنند. براي به دست آوردن حداكثر تمرين خلاقيت از داستان هاي كوتاه بايد بكوشيم كه با خواندن قسمت اول داستان و فكر كردن درباره قسمت آخر و نوشتن آن، داستاني متفاوت از داستان اصلي نويسنده و بهتر ازآن خلق كنيم.
پربارترين نوع خواندن عبارت از خواندن بيوگرافي است. زندگي هر كس كه ارزش انتشار داشته باشد ممكن نيست حاوي ركورد الهام بخشي از ايده هاي ابداعي نباشد.
بسياري از ما هنگام خواندن مغز خود را صرفا مانند اسفنج به كار مي بريم. به جاي چنين حالت غيرفعالي بايد به كوشش فعال بپردازيم بدين ترتيب كه به اندازه كافي انرژي به كار بريم تا قدرت تفكر خلاق خويش را به كار اندازيم. ژرژ برناردشاو در اين كار آنقدر پيش مي رفت كه خلاصه اي از هر كتاب را حتي قبل از گشودن آن مي نوشت.
بطور كلي در امر مطالعه بايد بين اطلاعات و تنوير فكري تمايز قائل شد - تمايزي كه تعيين مي كند تا چه اندازه خواندن قدرت تصور خلاق را پرورش مي دهد. براي كسب تنوير فكري بايد هنگام خواندن تعمق كنيم. بدين ترتيب از طريق خواندن ايده هاي بيشتري به ما روي مي آورند. غالبا اين ايده ها به وسيله عباراتي كه كاملا با فكر خلاق حاصله نامربوط است، شعله ور گشته به خاطرمان مي آيند.
يادداشت برداري در حين مطالعه، تمرين خلاقيت بسيار بهتري به وجود مي آورد. يكي از محاسن اين كار آن است كه در ما انرژي بيشتري القاء مي كند. در كتاب بيوگرافي مارك تواين، آلرت بيگلوپين (1) نويسنده كتاب مي نويسد، «در روي ميز كنار تخت خود، بر روي تختخواب و بر روي جا كتابي هاي اتاق بيليارد كتاب هائي را كه بيش از همه مي خواند نگاهداري مي كرد. تقريبا تمام كتاب ها داراي يادداشت هائي بود كه به صورت حاشيه نويسي، پيش گفتارهايي درباره عناوين و يا اظهار نظرهاي نهائي ظاهر مي شد.
اين كتاب ها را بارها خوانده بود و به ندرت اتفاق مي افتاد كه در هر بار خواندن مطلب جديدي نداشته باشند.»
پرفسور هيوز ميرنز(2) يكي از پيشگامان تدريس خلاقيت، بدين طريق موضوع را خلاصه مي كند. « طرز صحيح خواندن سرشار از ويتامين است. آنان كه از واحدهاي انرژي زاي آن بي بهره بوده اند ممكن است بعدها از كوتاهي عمر رنج ببرند. معذالك بايد صادقانه قبول كنيم كه بسياري توانسته اند از جانشين نزديك آن يعني تجربه غني تغذيه نمايند، ليكن اين به يك روند بسيار طولاني تري نياز دارد.»
5- نويسندگي به عنوان يك تمرين خلاقيت

با نويسندگي مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي « روان بودن در نويسندگي » را به عنوان يك شاخص اساسي استعداد خلاقيت ارزيابي نموده است. بعضي متخصصين خلاقيت تاكيد دارند كه « تمرين نويسندگي جزء لايتجزاي هر كوشش واقعي براي بهره وري مغزي است.»
لازم نيست كه ما نويسنده به دنيا بيائيم تا نويسنده شويم. هر نويسنده اي روزي آماتور بوده است. ماتيوآرنولد نويسنده و منقد انگليسي قرن نوزدهم، كه روزي يك بازرس مدارس بود، ناگهان خود را به عنوان يك نويسنده غرق در شهرت يافت. انتوني هوپ بدوا يك وكيل دعاوي موسوم به هاكينز بود. ژوزف كنراد قبل از آنكه به عنوان يك رمان - نويس مشهور گردد 16 سال به دريانوردي مشغول بود. كانن دويل (3) كه پزشك بود داستان شرلوك هلمز را به عنوان سرگرمي نگاشت. اي - جي - كرونين (4)، رمان نويس انگليسي و نيز اليور وندل هلمز، نويسنده آمريكائي قرن نوزدهم پزشك بودند. چارلز لمب نويسنده و منقد انگليسي كه در قرون هجدهم و اوان قرن نوزدهم مي زيست مدتها به عنوان يك منشي كار مي كرد و نويسندگي را به عنوان سرگرمي و رفع ملالت شروع نمود. استفن ليكاك (5) فكاهي نويس كانادائي سالها در دانشگاه مگيل به تدريس علم اقتصاد اشتغال داشت تا آنكه دريافت كه قلم او مردم را به خنده مي اندازد. لانگ فلو(6) نويسنده و شاعر نامدار آمريكائي قرن نوزدهم بدوا دبير زبان بود. آنتوني ترالوپ رمان نويس انگليسي قرن نوزدهم بازرس پست بود. هرمن ملويل رمان نويس امريكائي قرن نوزدهم مدت بيست سال يك كارمند گمنام گمرك بود.
بررسي هاي اخير نشان مي دهد كه در ايالات متحده در حدود 2500000 نفر مي كوشند نويسندگي را حرفه خود قرار دهند. بسياري از آنان كه انتظار موفقيت بيش از حد سريعي را دارند از گردونه خارج خواهند شد يعني مايوس شده كنار خواهند رفت. ليكن عده زيادي طبق گفته سردبير مجله « رايتر» در دراز مدت موفق خواهند بود. وي چنين ارزيابي مي كند كه « در مقابل هر فردي كه در نويسندگي موفق شده، شهرت يافته، درآمد قابل توجهي كسب مي كند، حداقل 30 يا 40 نفر هستند كه درآمدهاي مناسبي داشته و يا با چند ساعتي كار در روز درآمد خويش را تكميل مي كنند.»
اگر قدرت تصور خود را به كار بريم، نيازي نيست كه از شكست هاي موضعي مايوس شويم. كافي است خود را به جاي بزرگترين نويسندگان قرار دهيم تا دريابيم كه آنان چگونه در باراني از ملامت ها مقاومت نمودند. سامرست موام نويسندگي را وقتي 18 ساله بود شروع نمود ليكن ده سال طول كشيد تا توانست درآمدي كه كفايت زندگي اش را مي كرد به دست آورد.
حتي اگر هرگز نويسندگي را حرفه قرار ندهيم، راههاي متعددي از طريق نويسندگي به نحو آماتور وجود دارد كه مي توانيم به وسيله آن استعداد خلاقيت خويش را بالا بريم.حتي نامه نويسي ممكن است در صورتي كه به نحو صحيحي انجام شود آموزش مفيدي فراهم سازد.
بعضي با نوشتن جملات مناسب در مورد داستان هاي مصور از نويسندگي نتايج مفيد و موفقيت آميزي بدست مي آورند. بعضي ديگر با جداكردن تصويري از يك مجله و نوشتن داستاني درباره آن تمرين نويسندگي مي كنند. خانمي كه از آگهي هاي تجارتي راديو و تلويزيون نارحت مي شد آگهي مربوطه را مجددا مطابق ذوق خود مي نوشت.
يك مهندس صنايع كه هرگز نويسندگي نكرده بود در دانشگاه بافالو امريكا يك دوره آموزشي در خلاقيت گذراند. مربي وي از او خواست كه داستاني براي كودكان بنويسد.
وي داستاني نوشت كه براي هر كودكي لذت بخش بود. اين مي تواند نشانه آن باشد كه همه ما در خود استعداد نويسندگي داريم حتي اگر به نويسندگي مبادرت نكرده و فكر كرده ايم كه هرگز قادر به اr> 

كارهاي لذت بخشي كه در اوقات بيكاري ميتوانيم انجام دهيم


اوقات بيكاري فرصت ارزشمندي است براي كشف استعدادهاي نهفته خود يا شناسايي توانمندي هايي از ذهن و روح و جسم مان كه از آن ها بي خبريم. علاوه بر اين مي توان با استفاده از شيوه هاي مختلف از اوقات بيكاري براي التيام روح و جسم و رفع خستگي و كسالت استفاده كرد. بي بهره گذاشتن اوقات بيكاري، دست ردي است به فرصتي كه خداوند و طبيعت او در اختيار ما گذاشته اند.
مهم اين نيست كه ما كدامين راه از فرصت هاي اهدايي خداوند را استفاده كنيم، مهم اين است كه اوقات بيكاري ما راهي باشد براي بهتر شدن ما. اين بهتر شدن مي تواند در نقطه از وضعيت وجودي مارا ارتقا دهد. سلامت و شادابي جسم و روح، ارتقاي سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزايش مهارت هاي فردي، آشنايي با شگفتي هاي جهان و از همه مهم تر شناخت بيشتر خداوند و به دست آوردن رضايت او، از جمله ويژگي هايي هستند كه مي توان به جاي عادت بي ثمر “وقت گذراني” به كار برد. وقت گذراني مزيتي ندارد و تنها آدمي را به بيراهه يا سكون مي كشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثير خود ضعيف مي نمايد و عقل را كوچك مي كند. اوقات فراغت لحظات مناسبي براي شناخت جوانب مختلف خلقت است.

تنوعاتي از موضوعات متفاوت كه با شناخت آن ها احتمال دارد استعداد و توان نهفته خود را در آن بيابيم، به كار بگيريم و موفق تر از قبل گرديم. اين كار نه تنها كسالت، بي انگيزگي وقت گذراني را از بين مي برد و موجب شادي و نشاط انسان مي شود، بلكه تصاوير مهيج و جذابي از ما و دنياي اطرافمان را بر ما آشكار مي سازد. در اين هنگام احساس آدمي جايگاهي تازه مي يابد و ذهن او از فراز شكوفاهي و خلاقيت به جهان مي نگرد.
احساس مفيد بودن قشنگ ترين حسي است كه در اين مواقع وجدان انسان را آسوده خاطر مي سازد و او را از تجربه اين لحظات خرسند مي نمايد. تنوعات اوقات فراغت قشنگ ترين و جذاب ترين اين تنوعات وارد شدن به دنياي هنر و علم و ورزش در حدي فراتر از آماتوري مي باشد.
نواختن سازهاي مورد علاقه، سرودن ترانه، آواز خواندن يا رو آوردن به موضوعات علمي و صنعتي يا شناخت بيشتر تكنولوژي از طريق مطالعه تحقيق و آموزش يا راه هايي از اين قبيل، شركت در ورزش هاي همگاني مانند راه پيمايي و كوهنوردي يا تمرين ورزش هاي مورد علاقه.
اگر ورزشكار نيستيد و علاقه اي به ورزش هاي همگاني يا سنگين نداريد، بهتر است از زاويه تنوع و تفريح به ورزش هاي مختلف بنگريد، مانند: بدمينتون، واليبال، بستكتبال و غيره. سعي كنيد به اتفاق اطرافيان اين ورزش ها را به عنوان بازي هاي تفنني تجربه كنيد. شايد در ابتدا اقدام به انجام چنين اعمالي سخت و كسالت آور باشد اما به محض ورود به دنياي آن ها حس و حال شما هم تغيير يافته و از اين لحظات شگفت آور استقبال مي كند، البته اين امر مستلزم اين است كه ديدگاه شما در اين زمينه همراه اعمالتان باشد و تفكر منفي و بازدارنده در ذهن خود نپرورانيد.
- گذر در دنياي اطلاعات در عصر ارتباطات كه اينترنت به همراه موتور جستجوگر گوگل و پايگاه قوي اطلاعاتي مانند ويكي پديا در دسترس است به راحتي مي توان به هر موضوعي واقف شد. از اين طريق شخصيت هاي معروف، مكان هاي مختلف و اصطلاحات علمي و هر موضوع جذاب و مشهور ديگري كه به نوعي اطلاعات عمومي به حساب مي آيد، را جستجو كنيد و در مورد آن ها اطلاعات جامعي به دست آوريد.
- قوه طنزپردازي خود را قوي كنيد با گشتي در دنياي طنز و كمدي، قوه طنزپردازي خود را تقويت كنيد و سعي كنيد با ساختن جملات خنده دار و جذاب، خلاقيت خود را در اين زمينه بالا ببريد. خنديدن و خنداندن ديگران يكي از روش هاي مطلوب در ارتباطات جمعي و جذب ديگران است، علاوه بر اينكه خنده لحظات شادي را به ارمغان مي آورد و خيلي از مشكلات را از بين مي برد.
- سفر كنيد… بله،‌ درست است حق با شماست! معذرت مي خواهم! حتما به اين فكر مي كنيد كه سفر هزينه دارد،زمان لازم دارد و هزار نه! چندين مشكل ديگر. اما سفرهاي كوتاه مدت و يك روزه به شهرها و روستاهاي اطراف محل سكونت و گه گاه در زمان پولداري! به كشورهاي مجاور و اطراف، سبب مي شود تا شما آداب و رسوم، فرهنگ، زبان، موقعيت هاي مختلف اجتماعي را ببينيد و بشناسيد. همين موارد در پاره اي از اوغات زندگي افراد را با تغييرات چشمگيري مواجه مي كند، پس بهتر است كه تجربه كنيد.
- به دل طبيعت برويد مشاهده آفريده هاي خداوند، دقت و توجه به شكل ظاهري آن ها، آشنايي با فوايد و معايبشان و چگونگي خلقت آن ها، يك نوع شكرگذاري از خداوند بابت خلقت زيبايش است. علاوه بر اين، دايره شناخت و توجهات خود را گسترش مي دهيم و اطلاعات جامعي از دنياي اطراف به دست مي آوريم. هر فصل و هرماه از سال رنگ و بوي خودش را دارد و اگر به دقت تغييرات متوالي آن ها را مشاهده كنيد، متوجه مي شويد كه ارزش توجه و دقت نظر را، بيش از هر سرگر مي ديگري خواهد داشت. به كوه و بيابان، جنگل و چمنزار، شنزار و شوره زار برويد و از شگفتيهاي آن ها لذت ببريد، برف ها را با وجود خود لمس نماييد و گياهان را تك به تك ببوييد، مهارت هاي راه پيمايي و نورد در آن ها را به دست آوريد و سعي كنيد به زيبايي هاي طبيعت عادت كنيد.
از لذت هايي كه در هر مناطق و فصل هاي متفاوتي مي توانيد، بهره ببريد و تك تك آن ها را تجربه كنيد. روشن كردن آتش در كوهستان شبي به ياد ماندني تر از اين خواهد بودكه نشستن كنار شومينه مصنوعي در آپارتمان را تكرار كنيد.
- از موزه ها، آثارباستاني، اماكن مذهبي ديدن كنيد آشنايي با آداب سنن ايرانيان باستان و گذشتگان، تجارب و اطلاعات زيادي را به ما منتقل مي كند،‌ مشاهده ظروف، ابزارآلات يا بناهايي كه از آن ها به يادگار مانده، فرهنگ و سنت افتخار آميز پيشينيان ما را منعكس مي كند كه دانستن آنها براي يك ايراني افتخار است. با حضور در اماكن مذهبي و سخن گفتن با حضرت حق، ذهن و روح خود را جلا دهيد، خواسته هايتان را از او بخواهيد و سعي كنيد بيش از پيش به خواسته هايش عمل كنيد. با اين كار هميشه ياد خدارا در دل خود زنده نگه مي داريد.
- پاي درد و دل مستمندان بنشينيد صحبت با مستمندان و گوش دادن به درد و دل آن ها مزاياي زيادي دارد. اول از همه، با مشكلات و ناملايمات زندگي ديگران آشنا مي شويد و بيشتر از قبل ارزش و سلامت زندگي خود را درك مي كنيد. با ابراز احساسات به فرد مستمند، مرحمي بر روي زخم هاي او خواهيد بود و در آخر هم شايد دلتان به رحم آمد و ياد خدا افتاديد و سعي كرديد تا به او كمكي بكنيد كه اين از همه مهم تر است.
- به قبرستان، آسايشگاه سالمندان، بهزيستي و بيمارستان برويد. به قبرستان مي رويم تا عاقبت خود را از ياد نبريم، جسم كفن پوش را مي بينيم تا متوجه شويم اين تنها چيزي است كه در تاريكي قبر ما را همراهي مي كند. به آسايشگاه سالمندان مي رويم تا بي محبتي و نامهرباني فرزنداني را جبران كنيم كه پدران و مادرنشان چشم به راه ما هستند، يا اينكه در آن جا لحظه اي فرزند سالخورده اي بي كس و كاري م شويم كه طعم مهر و محبت را از ياد برده است . بهزيستي مكاني است كه لحظه اي پدر و مادر كودكي بي سرپرست مي شويم و هديه اي به دستان كوچكش ارزاني مي دازيم. با رفتن به بيمارستان بدن سالم مان را به ياد مي آوريم و لحظه اي مسكن درد بي نوايي مي شويم. در مجموع خدارا نزديك تر حس مي كنيم و آفريده هاي او را بيشتر مي شناسيم.
- از استخر و شهربازي و تفريحات مدرن غافل نشويد. طراوت و شادابي كه درون آب وجود دارد بر همگان آشكار است، رفتن به شهربازي و بازي كردن در آن جا لحظات شاد خاطرات كودكي را زنده مي كند و گذشته مارا به يادمان مي آورد، بهترين فرصت است كه خود را پيدا كنيم، ببينيم كه بوديم و حال كه شده ايم. هر تفريح سالم را تجربه كنيد لذتي كه در آن ها وجود دارد به هيچ عنوان قابل مقايسه با هزينه هايش نيست، به شرط آن كه كلاه سرتان نرود! كارهايي را كه دوست داريد، حتي براي يك بار هم كه شده تجربه كنيد، نه! نه، صبر كنيد، منظورم كارهاي شرعي و قانوني بود!!
- و در آخر يك جمله عاشقانه به پدر و يا مادر خود بگوييد، بله ممكنه سخت باشه ولي قرار شد كه تجربيات جديد كسب كنيم يعني قرار شد خودمون رو توي يك موقعيت جديد قرار بديم كه تا به حال قرار نگرفته بوديم ،مطمئن باشيد كه تجربه خوبي خواهد بود در ضمن خاطره خوبي هم خواهد شد.

http://www.iranew.com/leisure/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۱ )

استعدادهاي پنهان خود را پيدا كنيد

بسياري از مردم در طول زندگي خود ممكن است در شرايطي قرار گيرند كه اگر توانايي خود را در آن لحظه مورد استفاده قرار مي‏ دادند به موفقيت عظيمي دست پيدا مي‏ كردند. همه ما داراي استعداد و مهارت‏هاي بالقوه هستيم كه ممكن است به آن آگاهي نداشته باشيم. آيا شما مي‏ توانيد همه استعدادهاي خود را بشناسيد.


● بله شما هم مي توانيد
سعي كنيد هميشه به دنبال چيزهاي جديد باشيد. موضوعات جديد، علوم جديد و به طور كلي مفاهيم جديد موجب مي ‏شوند استعدادهاي نهفته در شما بيدار گردد.


در بالاي يك صفحه كاغذ سفيد بنويسيد: «مواردي كه مطابق باذوق و سليقه من هستند». سپس اين ورقه را به مدت يك هفته به همراه خود داشته باشيد. هر زماني كه موردي را مطابق ذوق و سليقه خود مشاهده و يا احساس كرديد در پايين آن يادداشت كنيد در پايان هفته ليست را يكبار مرور كنيد و سپس از خود بپرسيد: «چه عواملي