مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4012
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 12
همه : 5160401

 

آداب كلام در كلام الهي

 آنچه در اين مقاله مد نظر است، مروري است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلاً به آن‌ها اشاره خواهد شد و مهم‌ترين آن‌ها نقش بلندي است كه زبان و سخن در ميان اعضاء و افعال انساني، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مي‌كند.

 مباحث اين مقاله عبارتند از: الف) اهميت كلام؛ ب) آداب سخن گفتن؛ ج) آداب سخن شنيدن؛ د) آداب گفت و گو.

 اهميت كلام

 قرآن كريم كه از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفي كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، 3/1381) گرچه بيان، مفهومي است گسترده و بر هر چيزي كه مبيّن مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مي‌شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آن ها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.

 به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‌اي به نظر مي رسد لكن با اندك تأمل، خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‌ترين و ظريف‌ترين اعمال انساني است. اين ظرافت و عظمت، از يك سو به نحوة همكاري اعضاي دستگاه صوتي براي ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوي ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مي شود. عظمت زبان،اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مي‌شود:

 1ـ آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سورة الرحمن استفاده مي‌شود، يكي از مهمترين نعمت‌هاي الهي بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده استك «الرحمن. علّم القرآن. خلق الانسان. علّمه البيان؛ خداي رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت». گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.

 2ـ در قيامت از مسؤليت زبان سؤال مي شود. در سورة بلد آيات 8 و 9 مي‌خوانيم: «الم نجعل له عينين، و لسانا و شفقين» آيا دو چشمش نداديم، و زباني و دو لب». شايد تعقيب آيه فوق به آية 10 اين سوره: «و هديناه النجدين؛ و هر دو راه ]خير و شر[ را بدو نموديم»، اين مطلب را مي فهماند كه زبان، يكي از ابزار هدايت است.

 3ـ سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتي تأثيرگذاري است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان لسحراً.[2]

 4ـ از ميان معجزات انبياء، با عظمت‌ترين معجزه، معجزة خالده نبوي يعني قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به «سحر» تعبير مي‌كردند: «فقال ان هذا الا سحر يؤثر (مدثر، 74/24)؛ گفت: اين قرآن جز سحر نيست».

 و گاه تا بدانجا پيش مي‌رفتند كه مي‌گفتند: «و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فيه لعلكم تغلبون (فصلت 41/26) كساني كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد».

 تعبير به سحر و نهي از استماع قرآن، هر كدام به نوعي حكايت از نفوذ تأثير كلام الهي بر مردم دارد.

 5ـ از جمله نخستين خواسته‌هاي موسي پس از مبعوث شدن به رسالت، براي موفقيت در انجام مسؤوليت خويش، زبان رسا است. فرمود: «و احلل عقدة من لساني. يفقهوا قولي (طه، 20/27، 28)؛ و از زبانم گره بگشاي، تا سخنم را بفهمند».

 6ـ وجود آفات براي سخن در فرمايش اميرالمؤمنين، نشان ديگري از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات؛[3] همانا براي سخن آفاتي است.

 فيض كاشاني در محجه البيضاء آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است.

 در بياني ديگر امام علي(ع)، سخن را يكي از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: ربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة؛[4] چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند و بلاهايي را جذب كند.

 و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمود: ربّ كلام كلاحسام؛[5] چه بسا كلامي كه ]در برندگي[ همچون شمشير است.

 آداب سخن گفتن:

 در قرآن براي سخن گفتن آدابي مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:

 1ـ فصاحت:

 نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است.

 فصاحت در لغت به معني خلوص چيز است؛[6] و در اصطلاح، كلام فصيح يعني كلام عاري از انواع تعقيدات. هر گاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع، خلاف قياس صرفي، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عاري و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است.

 هر گاه متكلم داراي ملكه‌اي باشد كه بتواند مراد خود را به راحتي و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مي‌شود.

 موسي از خداوند درخواست مي‌كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: «و اخي هارون هو افصح مني لسانا فارسله معي (قصص، 28/34)؛ برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستياري گسيل دار».

 فصاحت در كلام اميرالمؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعجب فهمه الافهام؛[7] بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد (كه اشاره است به عاري بودن از تعقيدات لفظي و معنوي).

 شأن فصاحت تا حدي است كه پيامبر(ص) فرمود: الفصاحة زينة الكلام؛[8] فصاحت زينت سخن است. در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه؛[9] جمال مرد رسايي زبانش مي‌باشد.

 2ـ بلاغت

 در لغت به معناي وصول و انتهاست؛[10] و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاي حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد.

 بسياري از ناهنجاري‌هاي سخن ناشي از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آية 63 سورة نساء دربارة منافقين آمده است:

 «فاعرض عنهم وعظهم و قل لهم في انفسهم قولاً بليغاً؛ از آنان روي برتاب و پندشان ده و با آن‌ها سخني رسا بگوي».

 بلاغت در سخن حتي شامل پرهيز از سؤال نامناسب هم خواهد شد، در آية 101 سورة مائده مي‌خوانيم:

 «يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشياء أن تبدلكم تسؤكم؛ اي اهل ايمان از چيزهايي كه اگر براي شما آشكار گردد شما را اندوهناك مي‌كند مپرسيد».

 از امام علي(ع) نقل شده كه فرمود: لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعاً؛[11] البته نبايد هنگامي كه براي كلام زمينه نيست سخن گفت.

 اقتضاي بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيت‌ها رعايت گردد. در كلام امام علي(ع) آمده است: الكلام كالدواء قليله ينفع و كثره قاتل؛[12] سخن همچون دارو است، اندكش سود مي‌بخشد و فراواني آن كشنده است.

 3ـ لينت سخن:

 در لغت گفته شده: اللين ضد الخشونة، لينت ضد خشونت است؛[13] كلام ليّن همراه با نوعي نرمي و ملايمت است.

 تأثير لحن ملايم تا بدانسجات كه خداوند به موسي و هارون مي‌گويد: «فقولا له قولاً ليّنا لعله يتذكر او يخشي (طه، 20/44) با او سخني نرم گوييد شايد كه پند يگرد يا بترسد».

 رمز توفيق پيامبر(ص) عليرغم نبود امكانات و وجود موانعي همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوي و كلام پيامبر(ص) است:

 «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك؛ (ال عمران، 3/159) پس به بركت رحمت الهي با آنان نرمخو شدي و اگر سخت دل بودي قطعاً از اطرافت پراكنده مي‌شدند».

 4ـ سديد بودن:

 سداد و سديد از ماده سد، به معناي استقامت و محكم بستن است.[14]

 از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقاء آن بيشتر خواهد شد.اصولاً قرآن به دليل انكه سخنش يا با عقل هماهنگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصي برخوردار است.

 در سورة احزاب آيه 70 و 71 آمده است:

 «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديداً. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم؛ اي مؤمنان از خدا پروا داريد و سخني استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح درآورد و گناهانتان را ببخشايد».

 گويا از آثار سخن محكم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

 5ـ ميسور بودن كلام:

 در لغت يسر و ميسور به معناي سهل و آسان آمده است.[15]

 يسير نقطه مقابل عسر و تكلف مند».

 و يا دربارة فرشتگان مي‌خوانيم: «بل عباد مكرمون (انبياء 21/26)؛ بلكه فرشتگان بندگاني ارجمنداند» و «كرام برره (عبس، 80/16)؛ ارجمند و نيكوكارند». و يا دربارة انسان مي‌خوانيم: «و جعلني من المكرمين (يس، 36/27)؛ پروردگارم مرا در زمرة عزيزان قرار داد».

 همچنين دربارة كلام مي‌خوانيم: «فلا تقل لهما افّ و لا تنهرهما و قل لهما قولاً كريما (اسراء 17/23)؛ به آنان اُف مگو و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوي».

 از موارد استعمال اين واژه مي‌توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناي شرافت؛ و بيانگر نوعي ادب براي سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه، كلام همراه با ادب القا شود. در نبوي شريف مي‌خوانيم: اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب؛[22] زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد».

 بديهي است ادب يك مقولة بسيط نيست، بلكه مقوله‌اي است كه از امور مختلف تشكيل مي‌شود، كه عبارتند از:

 الف) استفاده از واژه‌هاي سالم

 يكي از چهره‌هاي ادب و شرافت در سخن، به كارگيري الفاظ مناسب است. در وصف عباد الرحمن، قرآن مي‌فرمايد: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً (فرقان، 25/63)؛ و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتي جواب دهند».

 از سوي ديگر قرآن فحش و ناسزاگويي را مورد نهي قرار داد. «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم (انعام، 6/108)؛ آنان كه جز خدا مي‌خوانند دشمنام مدهيد كه آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشمنام مي‌دهند».

 ب) آهنگ ملايم

 آهنگ ملايم مي‌تواند يكي از چهره‌هاي ادب در سخن باشد، آن گونه كه از آية 2، سورة حجرات استفاده مي‌شود:

 «يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او با صداي بلند سخن مي‌گوييد.

 ج) تشريفات در كلام

 ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونه‌هايي از اين ادب را در آيات و روايات مشاهده م‌كنيم.

 اغلب آيات در مقام بيان احكام، حكم را با تشريفات خاصي بيان مي‌كنند كه لطافت خاصي به بيان حكم مي‌بخشد. تعبير به «يا ايها الذين آمنوا» و «يا ايتها النفس المطمئنه» و «لعلكم تعقلون» و «لعلكم تفلحون» و امثال اين تعابير مي‌تواند نوعي تشريفات سخن باشد.

 بني تميم پيامبر را با اسم صدا مي‌زدند و مي‌گفتند: يا محمد يا محمد اخرج الينا؛[23] اي محمد به نزد ما خارج شو. خطاب آمد: «لا تجهروا له بالقول كهجر بعضكم لبعض؛ همچنان كه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌؛وييد با او سخن نگوييد». «ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لا يعقلون (حجرات، 49/4)؛ كساني كه تو را از پشت اتاق‌ها به فرياد مي‌خوانند بيشترشان نمي‌فهمند.

 در آية 63 سورة نور مي‌خوانيم: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا؛ خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي قرار مدهيد».

 پيامبر(ص) دربارة بيان نام مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالي و لكن قولوا شهر رمضان؛[24] نگويدي رمضان، همانا رمضان نامي است از اسامي خداوند متعال. لكن بگوييد: ماه رمضان.

 تعابير فوق هر كدام به نوعي حكايت از تشريفات در سخن دارد. تنها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است.

 الف) آنجا كه در تشريفات افراط شود كه خود، موجب استهجان كلام است. در كلام اميرالمؤمنين(ع) آمده استك الثنا باكثر من الاستحقاق ملق؛[25] تعريف و تجليل به بيش از اندازه، تملق و چاپلوسي است.

 ب) آنجا كه تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتي كه بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آية 63 سورة نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه(ع) پيامبر را به عنوان «يا رسول الله» خطاب مي‌كرد كه پيامبر(ص) فرمودند: قولك يا اباه، احب الي قلبي و ارضي للرب؛[26] اينكه مرا پدر خطاب كني نزد من محبوب‌تر و مايه خشنودي پروردگار است.

 اين برخورد نشان مي‌دهد، در جو صميميت و محبت به كارگيري القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد كاست.

 براي تكميل بحث، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت و گو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم.

 آداب سخن شنيدن

 مطالبي كه معمولاً مي‌شنويم از سه حال بيرون نيست:

 الف) داراي رشد آشكار است: اقتضاي ادب درباره اين نوع سخنان، آن است كه: به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد.

 اين ادب از اية «و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتوا (اعراف، 7/204)؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد» قابل استيناس است. تعبير به «استمعوا» گوش دادن و توجه كردن و «انصتوا» خاموش ماندن، بيانگر دو جلوة ادب در برابر كلام حق است.

 ب) داراي ضلالت آشكار استك به همان ميزان كه سخن حق داراي تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراي تأثير منفي بوده و اعراض از آن لازم است.

 در آية 68 سورة انعام آمده است: «و اذا رأيت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره؛ چون بيني كساني ]به قصد تخطئه[ در آيات ما فرو مي روند از ايشان روي برتاب تا در سخني ديگر درآيند».

 قطعاً كلام باطل كه داراي ضلالت است، مصداقي است از قول زور و قول لغو، كه در آياتي از آن ها نهي شده است: «و اجتنبوا قول الزور» (حج، 22/30)

 «والذين هم عن اللغو معرضون (مؤمنون، 23/3)؛ مؤمنان كساني هستند كه از بيهوده رويگردانند».

 ج) كلام مشتبه: الشبهه هو ان لا يتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معني؛ شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عيني يا معنوي كه بين آنهاست.[27]

 آنچه مايه سر درگمي انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بلكه كلام مشتبه است. آن گونه كه از آية 7 سورة آل عمران استفاده مي‌شود، مشتبه يعني كلام دو پهلو، كلامي كه ابستن فتنه است.

 «... و اُخر متشابهات فامّا الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه؛ پاره‌اي از آيات متشابهات‌اند. آناني كه در دل‌هايشان انحراف است براي فتنه جويي از آن‌ها پيروي مي‌كنند».

 ادب در برابر كلام مشتبه:

 الف) تحقيق در راوي

 يكي از آداب براي كشف حق، دقت و كنكاش در راوي سخن است. در ذيل آية 24 سورة عبس: «فلينظر الانسان الي طعامه؛ پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد»، از امام باقر(ع) نقل شده: علمه الذي ياخذه عمن يأخذه؛[28] انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسي دريافت مي‌كند.

 ب) تحقيق در مروي

 آن گونه كه از آية 6 سورة حجرات استفاده مي‌شود، تحقيق در مروي ادب ديگري است در برخورد با كلام مشتبه:

 «يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، نيك وارسي كنيد. مبادا به ناداني گروهي را اسيب برسانيد واز آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد».

 ج) گلچين كردن

 سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوي ومروي، انتخاب بهترين سخنان است: «فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هو اولوا الاباب (زمر، 39/17 و 18)؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مي‌دهند و بهترين آن را پيروي مي‌كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان».

 معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل، چرا كه اين دو مي‌توانند نقش امامت و رهبري انسان را در ارائه فكر صحيح بيان كنند: پيامبر(ص) دربارة قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً؛[29] بر شما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.

 و دربارة عقل، امام علي(ع) چنين فرمود: العقول ائمة الافكار؛[30] عقل‌ها امامان افكارند.

 بديهي است كه تحقيق دربارة مشتبهات تنها شأن كساني است كه در اين امور، قدرت تشخيص داشته باشند و براي آنان كه فاقد قدرت تجزيه و تحليل‌اند، اين كار ممنوع است. كليد اين تشخيص نيز، به حكم آية 29 سورة انفال، در گرو تقوي است: ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً؛ اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد».

 آداب گفت و گو

 مرحلة سوم آداب كلام، به آداب رد و بدل كلام مربوط مي‌شود.

 1ـ توجه كردن به طرف مكالمه:

 شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس كرد.

 «متكثين عليها متقابلين (واقعه، 56/16)؛ بهشتيان بر تخت‌ها روبروي هم بر انها تكيه داده‌اند».

 «علي الارائك ينظرون (مطففين، 83/23)؛ بهشتيان بر تخت‌ها نشسته مي‌نگرند».

 «لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً. الا قيلا سلاماً سلاماً (واقعه، 56/25،26)؛ در آنجا نه بيهوده‌اي مي شنوند ونه سخني گناه آلود. سخني جز سلام و درود نيست».

 از اين آيات استفاده مي‌شود كه در بهشت مجلس انس سالمي برقرار است و بدون شك، آنچه ادب يك مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت مي‌شود. در آن مجلس، اهل بهشت روبروي يكديگر، در حال توجه، سخنان سالم رد و بدل مي‌كنند.

 2ـ گفت و گو به صورت نجوي نباشد:

 اصولاً مكالمه بايد از آفات كلام دور باشد. لكن مهم‌ترين آفات كه اغلب در ظرف مكالمات به وجود مي‌آيد دو آفت است.

 الف) نجوي ب) جدال.

 قرآن در باب نجوي مي‌فرمايد: «انما النجوي من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئاً الاّ باذن الله (مجادله، 58/10)؛ نجوا از القائات شيطان است تا كساني را كه ايمان آورده‌اند، دلتنگ گرداند. ولي جز به فرمان خدا هيچ آسيبي به آن‌ها نمي‌رساند».

 با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم، نجوا در مجالس مي‌تواند عامل وسوسه و تخيلات باطل بوده و قلوب مؤمنين را نسبت به يكديگر محزون كند. هر چند تا اراده الهي نباشد، نجواي افراد به كسي ضرر نمي‌رساند، لكن درك اين مهم از افق، فكر افراد ضعيف الايمان بيرون است.

 نجوا تنها در سه مورد تجويز شده كه در سورة نساء آيه 114 به آن اشاره شده است:

 «لا خير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس؛ در بسياري از رازگويي‌هاي ايشان خيري نيست مگر اينكه بدين وسيله به صدقه يا كار پسنديده يا سازشي بين مردم فرمان دهد».

 3ـ جدل نباشد:

 6ـ دعا فقر وجودي انسان نسبت به خدا را نشان م‌دهد. دعا عين تعلق و وابستگي و نياز به خداوند است: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله والله هو الغني الحميد» شما نيازمند به خدا هستيد و خداوند از هر نظر بي نياز و شايستة حمد و ستايش است.

 «آري بي‌نياز حقيقي و قائم با لذات در تمام عالم هستي يكي است و او خدا است، همة انسان‌ها بلكه همة موجودات سرتا پا نيازند و فقر وا وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه‌اي ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ. اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او، راه تكامل را مي‌پيمائيم و به آن مبدأ بي‌پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مي‌شويم. بنابر اين او هم «غني» است و هم «حميد» يعني در عين بي‌نيازي آنقدر بخشنده و مهربان است كه شايستة هر گونه حمد و سپاسگذاري است».[ix]

 باد ما و بود ما از داد توست

 لذت هستي مودي نيست را

 لذت انعام خود را وامگير

 گر بگيري كيت جستجو كند

 منگر اندر ما مكن در ما نظر

 ما نبوديم و تقاضامان نبود

 نقش باشد پيش نقاش و قلم

 


 هستي ما جمله از ايجاد توست

 عاشق خود كرده بودي نيست را

 نقل و باده جام خود را وامگير

 نقش با نقاش چون نيرو كند؟

 اندر اكرام و سخاي خود نگر

 لطف تو ناگفته ما مي‌شنود

 عاجز و بسته چو كودك در شكم[x]

 

 7ـ خلوت، تضرع، گريه و اخلاق در دعا تأكيد شده است:

 «هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين الحمدلله رب العالمين» (مؤمن، 65).

 «او خداي زندة ابدي است و جز او هيچ خدائي نيست پس تنها او را بخوانيد و به اخلاص بندگي كنيد كه ستايش و سپاس مخصوص خداي يكتا و آفريدگار عالميان است». علامه طباطبايي(ره) در ارتباط با اين آيه مي‌فرمايند: «دعا در اين آيه خواندن خداوند به صورت مطلق نيست بلكه خواندنش به توحيد و در حالي كه دين را خالص و تنها براي خدا كنند، براي اينكه او حي بالذات است نه غير او و او تنها معبودي است كه استحقاق ذاتي باري پرستيده شدن دارد و هيچ كس و هيچ چيز چنين نيست و به همين خاطر در آيه، بعد از جملة «هو الحي لا اله الا هو» جملة «فادعوه مخلصين له الدين» آمده است و بقيه آيه: «الحمدلله رب العالمين» ثنائي است بر خداوند متعال به خاطر ربوبيتش بر كل جهان هستي».[xi]

 در روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه بهترين منظره براي خداوند آن است كه انساني مخصوصاً اگر جوان باشد با خداوند خلوت كرده و به نيايش بپردازد. حضرت عل(ع) در نخلستان با خداوند خلوت كرده و به گريه و دعا و نيايش مي‌پرداخت شايد به اين خاطر كه انسان‌هاي نادان فكر باطل نكنند و نگويند كه علي(ع) از ترس دشمن گريه م‌كند و خلوتش با خدا براي اين بود كه نالة شير را روباهان نشنوند.[xii]

 امام صادق(ع) در ارتباط با اينكه خدا را بايد پنهاني خواند مي‌فرمايد: «هر كس خدا را نهاني بخواند گوئي كه او را بسيار خوانده است، همانا منافقين خدا را آشكار ياد مي‌كنند، ولي در نهان از او يادي نمي‌برند، چه خداوند مي‌گويد: منافقان خودنمائي م‌كنند و خدا را جز اندكي ياد نمي‌كنند».[xiii]

 مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري[xiv]

 مولوي در داستان كودك حلوا فروش در مثنوي آورده است:

 تا نگريد ابر كي خندد چمن

 تا نگريد طفلك حلوا فروش

 گر همي خواهي كه مشكل حل شود

 گر همي خواهي كه آن خلعت رسد

 


 تا نگريد طفل كي نوشد لبن

 بحر بخشايش نمي‌آيد به جوش

 خار محرومي به گل مبدل شود

 پس بگريان طفل ديده بر جسد[xv]

 

 8ـ در قرآن علاوه بر دعاهاي فردي، دعاهاي اجتماعي و سياسي هم آمده است. «ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمين و نجنا برحمتك من القوم الكافرين» (يونس 86 و 85).

 «پروردگارا ما را دستخوش فتنة اشرار و قوم ستمكاران مگردان و ما مؤمنان را به رحمت و لطف خود از شر كافران نجات ده» و يا در قرآن دعاهايي از قبيل دوري از اختلاف و دعوت به وحدت (زمر، 39) غلبه بر كفار و نجات از ظلم ستمكاران (مؤمنون، آيات 26 و 28 و 39 / شعراء 117 و 118 / قمر 10 / نوح 26 و 27) دعا بر والدين و برادران ديني و دعا براي فرزندان، نفرين بر ظالمين، دعا براي برادران نسبي و ايمني، دعا براي صدور حكم الهي در جامعه، ياري طلبيدن از خداوند براي مقابله با مشركان و مخالفين، استدعاي سلامتي مسافر و طلب خير و صلاح در ورود و خروج به محلي يا كاري و ساير موارد آمده است.

 9ـ انسان دچار ادبار و اقبال روح مي‌شود و در حال ادبار روح اگر حال دعا و نيايش را از دست داد بگذارد ديگران او را دعا كنند يعني مشكلات ديگران را حل كند، قلبي را شاد كند و خداوند در قلب انسان‌هاي گرفتار است و اگر انساني را شاد كرد در واقع خدا را شاد كرده است و چون انسان از دست و زبان ديگران گناه كرده است پس دعاي آنها عيناً اجابت شده است.

 مولوي هم در مثنوي به اين موضوع اشاره كرده است:

 گر نداري تو دم خوش در دعا

 گفت اي موسي ز من ميجو پناه

 گفت موسي من ندارم آن دهان

 از دهان غير كي كردي گناه

 چون درآيد نام پاك اندر دهان

 از دهاني كه تكر دستي گناه

 


 رو دعا مي‌خواه ز اخوان صفا

 با دهاني كه نكردي تو گناه

 گفت ما را از دهان غير خوان

 از دهان غير بر خوان كاي اله

 ني پليدي ماند و ني آن دهان

 و آن دهان غير باشد عذر خواه[xvi]

 

 10ـ روي اوقات دعا چه در قرآن و چه در روايات تأكيد شده است در قران آمده است كه صبح و شام دعا كرده و خدا را ياد كنيد: «يا ايها الذين آمنوا ذكروالله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة واصيلا» (احزاب 41 و 42)

 «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد خدار ا ياد كنيد، يادي بسيار و صبح و شام او را به پاكي بستائيد».

 در سوره مزمل به شب زنده‌داري و خواندن قرآن و نماز شب تأكيد شده است. در قرآن كلمة فجر و فلق زياد آمده است. از قبيل وقت وزيدن بادها، وقت ظهر، وقت طلوع، هنگام نزول باران، بعداز صبح و در وقت نمازها، در نماز وتر، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز عشاء، هنگام خواندن قرآن، در حال اذان و بعد از آن و در حال سجده كه بنده در حال سجده از جميع احوال به خدا نزديك‌تر است و ساعت آخر روز جمعه كه از حضرت امام زين‌العابدين(ع)، از حضرت زهرا(ع) و حضرت رسول اكرم(ص) روايت است كه: «در روز جمعه ساعتي است كه هر سملماني در آن ساعت از خداي چيزي طلب نمايد البته به او عطا فرمايد و آن وقتي است كه نصف قرص آفتاب فرود رود. خود حضرت فاطمه(ع) امر مي‌فرمود كه بر بلندي روند و چون نصف آفتاب غروب كند او را اعلام كنند كه دعا نمايد».[xvii]

 در بخش‌هاي مختلف ديوان حافظ هم مي‌خوانيم:

 دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است

 مي صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند

 حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار

 صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ

 


 بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندي

 به عذر نيم شبي كوش و گريه سحري

 تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

 

 پس با دعا مي‌شود خدار ا خواند و خدا را شناخت. دعا عامل تقويت عقل و دل است. دعا هم تعليم است و هم تزكيه. دعا بريدن از خود حيواني و رسيدن به خود ملكوتي است. دعا رسيدن از خاك به آسمان است. دعا بي‌نيازي از بشر ونياز به خداوند است. دعا عامل تلاش و سعي و نجات انسان از تنبلي است. دعا به انسان شجاعت مي‌بخشد. دعا طلب مغفرت و پاك شدن انسان از گناه است. دعا رسيدن عاشق به معشوق است. دعا را با هر زباني مي‌شود با خدا بيان كرد مهم اين است كه با خداوند اين رابطه را ايجاد كرد. دعا كمند لطف الهي است.

 ترس و عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست[xviii]

 دعا درخواست از جود و كرم الهي است نه عدالت الهي. عدالت خداوند ترسناك است و بايد از آن ترسيد اما به جود و كرم الهي بايد اميدوار شد و دعا اين اميد را به انسان مي‌بخشد. دعا انسان را از براهين عقلي اثبات خدا بي‌نياز مي‌كند چرا كه دعا آسانترين و نزديكترين راه به خداوند است.[xix]

 خود نباشد آفتابي را دليل

 اين جلالت در دلالت صادق است

 غيبت نكرده‌اي كه شوم طالب حضور

 كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را

 با صد هزار جلوه برون آمدي كه من

 


 جز كه نور آفتاب مستطيل

 جمله ادراكات پس، او سابق است[xx]

 پنهان نگشته‌اي كه هويدا كنم تو را

 كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را

 با صد هزار ديده تماشا كنم تو را[xxi]

 


 پي نوشتها:

 

 [1] - گرفته شده از: فصلنامه بينات، سال ششم، شماره 21، ص 44ـ32.

 [2] - محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، حديث شمارة 1847.

 [3] - همان، ح 17959.

 [4] - نهج‌البلاغه، حكمت 381، فيض الاسلام.

 [5] - ميزان الحكمه، ح 17830.

 [6] - مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، ص 637.

 [7] - ميزان الحكمه، ح 17934.

 [8] - همان، ح 15917.

 [9] - همان، ح 18164.

 [10] - همان، راغب اصفهاني، ص 144.

 [11] - ميزان الحكمه، ح 17964.

 [12] - همان، ح 17904.

 [13] - همان، راغب اصفهاني، ص 752.

 [14] - همان، راغب اصفهاني، ص 403.

 [15] - همان، راغب اصفهاني، ص 891.

 [16] - ميزان الحكمه، ح 17494.

 [17] - همان، ح 7189.

 [18] - همان، ح 1864.

 [19] - همان، ح 17934.

 [20] - همان، راغب اصفهاني، ص 742.

 [21] - همان، راغب اصفهاني، ص 561.

 [22] - ميزانالحكمه، ح 17952.

 [23] - جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، 22/140.

 [24] - ميزان الحكمه، ح 7442.

 [25] - نهج‌البلاغه، حكمت 347، فيض‌الاسلام.

 [26] - بحراني، تفسير البرهان، 4/104.

 [27] - همان، راغب اصفهاني، ص 443.

 [28] - بحراني، تفسير البرهان، 4/429.

 [29] - ميزان الحكمه، ح 16425.

 [30] - همان، ح 13345.

 

 [i] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [ii] - مخزن الاسرار، تصحيح شادروان وحيد دستگردي، كتابفروشي ابن سينا، تهران.

 [iii] - براي مطالعه بيشتر به ج 15 تفسير الميزان در تفسير آيه «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» (سوره نمل، 62) مراجعه شود.

 [iv] - مثنوي ـ دفتراول.

 [v] - براي مطالعه بيشتر به فلسفه اخلاق استاد مطهري، قسمت دعاي مكارم الاخلاق، صفحات 19 الي 22 مراجعه شود. استاد مطهري، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، 1367.

 [vi] - براي مطالعه بيشتر به كتاب انسان كامل استاد مطهري از صفحه 76 تا 78 مراجعه شود. استاد مطهري، انسان كامل، انتشارات صدرا، 1377.

 [vii] - براي مطالعه بيشتر به تفسير الميزان در تفسير آيه 186 سورة بقره مراجعه شود.

 [viii] - همان.

 [ix] - براي مطالعه بيشتر به تفسير نمونه در تفسير آيه 15 سوره فاطر مراجعه شود.

 [x] - مثنوي ـ دفتر اول.

 [xi] - براي مطالعه بيشتر به ج 17 تفسير الميزان در تفسير آيه 65 سوره مؤمن مراجعه شود.

 [xii] - براي مطالعه بيشتر به كتاب نيايش مرحوم شريعتي مراجعه شود.

 [xiii] - بحار: ج 93، ص 160.

 [xiv] - ديوان حافظ، غزل 452.

 [xv] - محمد محمدي اشتهاردي، داستان‌هاي مثنوي (2)، انتشارات پيام آزادي 1369.

 [xvi] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xvii] - دعاها و تهليلات قرآن. مؤلفان: مرحوم حاج سيد محمدباقر شهيدي و مرحوم حاج هبه الدين شهرستاني ـ دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ 1372.

 [xviii] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xix] - براي مطالعه بيشتر به جلد 16 تفسير الميزان در تفسير آيه 32 سورة لقمان و به جلد 15 تفسير الميزان در تفسير آيه 62 سوره نمل مراجعه شود.

 [xx] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xxi] - ديوان فروغي بسطامي، انتشارات عبدالرحمن سيف آزاد ـ غزل 1، بيت 1 تا 3.
 
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5568&MagazineArticleID=53610


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آموزش جذب ديگران به خود، با صحبت


 آداب كلام در كلام الهى
 


آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 قست 1- اهميت كلام؛ قسمت 2-آداب سخن گفتن ؛ قسمت 3- آداب سخن شنيدن ؛ قسمت 4- آداب گفتگو

 قسمت دوم - آداب سخن گفتن

در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:
1. فصاحت: نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است.
 فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟ و در اصطلاح، كلام فصيح يعنى كلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است.
 هرگاه متكلم داراى ملكه‏اى باشد كه بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مى شود.
 موسى عليه السلام از خداوند مى خواهد برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: «و اخى‏ هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى» (قصص، 28 / 34) برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار.
 فصاحت در كلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام.(1) بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد(كه اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى).
 شأن فصاحت تا حدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: الفصاحة زينة الكلام، فصاحت زينت سخن است(2) در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه(3) جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.

 
2. بلاغت: در لغت به معناى وصول و انتهاست؛ و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد.
 بسيارى از ناهنجارى‏هاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است: «فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا» از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.
 بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سوال نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم: «يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلكم تسؤكم» اى اهل ايمان از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى كند مپرسيد.
 از امام على عليه‏السلام نقل شده كه فرموده: لا تتكلمن اذا لم تجد الكلام موقعا(4) البته نبايد هنگامى كه براى كلام زمينه نيست سخن گفت.
 اقتضاى بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در كلام امام على عليه‏السلام آمده است: الكلام كالدوأ قليله ينفع و كثيره قاتل(5) سخن همچون داروست، اندكش سود مى بخشد و فراوانى آن كشنده است.

 3. لينت سخن: در لغت گفته شده: لينت ضد خشونت است؛ كلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است.
 تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسى و هارون مى گويد: «قوله له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى» (طه، 20 / 44) با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.
رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امكانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولك» (آل عمران، 3 / 159) پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراكنده مى شدند.

 4. سديد بودن: سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محكم بستن است.
از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصى برخوردار است.
 در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم» اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.
 گويا از آثار سخن محكم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

 
5. ميسور بودن كلام: در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.
 يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعى زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تكلفات گردد.
 «قل ما اسألكم عليه من اجرو ما انا من المتكلفين»(ص، 38 / 86) بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمى‏كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التكلف» (6) ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.
 متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود: «السهل يدر الرزق» (7)،آسانى عامل ريزش رزق است.
 سهولت همان گونه كه در افعال جارى است، در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف كرده، آنجا كه مى‏گويد: «و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» (قمر، 54 / 40) و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟ از اين آيه استفاده مى شود كه سهولت در كلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا كنيد: «فقهل لهم قولا ميسورا» (اسرأ، 17 / 28) و با ايشان با ملايمت سخن بگو.
آن گونه كه از نبوى شريف معلوم مى شود: «ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه كما تلعب البقرة (8) همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى كه با زبانش همچون گاو، بازى مى كند.
 ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژه‏هاى پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود كه البته اين نوع تكلف در كلام، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است: «احسن الكلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام (9) بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد.
 اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.

 6. لغو نبودن سخن: كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداى گنجشكان است. و گاه به هر كلام قبيح نيز لغو گفته مى شود.
 در اوصاف بهشت آمده است كه: «لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا»(نبأ، 78 / 35) در آنجا نه بيهوده‏اى شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.
 همچنين در اوصاف مؤمنان مى خوانيم:«و الذين هم عن اللغو معرضون» (مؤمنون، 23 / 3) آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.
 از موارد استعمال كلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت كه يكى از آداب سخن آن است كه كلام، همراه با نوعى فكر و مقبوليت باشد.

 7. معروف بودن كلام: معروف نامى است براى هر كارى كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.
معروف گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه كه از آيه «و أمر بالعرف» (اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود. و گاه صفت كلام قرار مى گيرد. يعنى يكى از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه كه از آيات «و قلن قولا معروفا(

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]


آداب بحث و گفتگو در قرآن


آداب گفتگو در قرآن
 
گفتگو به عنوان يك سنت الهى و توصيه اولياى او در قرآن كريم به گونه هاى مختلفى نشان داده شده است :
 1 . برخوردارى از هدايت را ، گوش دادن به گفتگوهاى مختلف و انتخاب نيكوترين آن ها دانسته است . (زمر ، 18)
 2 . در صورت درخواست مباهله از سوى نصارا ، خداوند ، پيامبر را موظّف كرده است ، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى با آن به مباهله برخيزد ; (آل عمرا ، 61) و.. .
 امّا در كنار اين ترغيب ، آدابى را براى گفتگو ذكر كرده است كه از آن جمله است :
 1 . گفتگو و مناظره بايد «بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (نحل ، 125) باشد : حق ، عدالت ، درستى ، امانت ، راستى و صدق بر آن حكومت كند و از هرگونه توهين ، تحقير ، خلاف گويى و استكبار خالى باشد و خلاصه تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود .
 2 . در گفتگو بايد با نرمى سخن گفت تا اين كه مردم و طرف مقابل جذب شوند ، متذكّر شوند و راه را پيدا كنند . (طه ، 44)
 3 . گفتگو نبايد به نزاع و كشمكش تبديل شود ; چرا كه سببِ از ميان رفتن قدرت و هيبت انسان مى شود . (انفال ، 46)
 4 . و.. . .

حرف زدن را از خدا بياموزيم

 آداب كلام در كلام الهى - قسمت اول: اهميت كلام
 
آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 
مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 
الف - اهميت كلام ؛ ب - آداب سخن گفتن ؛ ج - آداب سخن شنيدن ؛ د - آداب گفت و گو.
 

اهميت كلام
 
قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
 
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
 
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:
 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
 
2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.
 
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)
 
4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 آداب سخن گفتن از نگاه قرآن  


بسمه تعالي

موضوع بحث: نحوه سخن گفتن انسان

يكي از بحث هاي قرآني كه در زندگي و محيط ها ي كاري از نظر عملكردي بسار مهم و تأثير گزار مي باشد . نحوه سخن گفتن انسان است . در زندگي روزانه و در برقراري ارتباط با ديگران اولين نگرش و برداشت از انسان مربوط به سخن گفتن و نحوه گفتار است . و محتواي صحبت و حرفها شخصيت و نگرش انسان را مشخص مي كند .

در سوره اسراء اشاره به اين مطلب است كه مردم زمان پيامبر (ص) از وي در خواست ها ي زيادي مي كردند ولي پيامبر بنا به دلايلي توانايي پاسخ گويي مثبت به همه درخواست ها را ند سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.
 

روي خوش
 دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.
 

آغاز كلام با خبر خوش
 دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)
 

http://www.rasekhoon.net/forum/threadshow-392850-1.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

كنترل زبان و درست سخن گفتن


پديد آورنده : حجة الاسلام و المسلمين محمد محمدي اشتهاردي ، صفحه 18


در هفتمين فراز از دعاي امام عصر(عج) چنين مي خوانيم: «و سدّد و السنتنا بالصّواب و الحكمة؛ خدايا! زبان هاي ما را به درست گويي و حكمت استوار فرما.»

در اين فراز از يكي از مهم ترين ارزش ها، و عالي ترين خلاقيت هاي سرنوشت ساز كه مربوط به زبان است سخن به ميان آمده، كه به راستي اگر اين دعا در زندگي انسان تحقق يابد، او به بزرگترين عامل رشد و ترقي و نورانيّت دست يافته، و سازنده ترين وسيله را براي پيمودن مدارج تكامل در اختيار گرفته است. از اين فراز، دست كم سه مطلب استفاده مي شود:

1ـ كنترل و نگهداري زبان از هرگونه انحراف و باطل گويي.

2ـ عادت دادن زبان به درست گويي و سخن حق و مفيد و آموزنده؛

3ـ وسيله قرار دادن زبان براي آموزش دانش و حكمت ها و آگاهي هاي سودمند و تكامل بخش. هركدام از اين سه موضوع موجب استواري زبان شده، و آن را وسيله مفيد و افتخارآميز و زاينده براي رشد و تعالي خود و ديگران مي سازد. و عدم وجود هر كدام از اين ويژگي ها براي زبان، خسارت بزرگي در مسير روند تكاملي انسان بوده و باعث شكست او در عرصه هاي معنوي، اخلاقي، اقتصادي و فرهنگي خواهد شد. با توجه به اينكه زبان در حقيقت نماينده روح و روان و نشان دهنده چگونگي حالات روحي انسان است، و كليد در گنج انسانيت مي باشد، تا آنجا كه علماي اخلاق و عارفان سير و سلوك، مسأله كنترل زبان و استفاده بهينه از زبان را نخستين منزلگاه دانسته، كه بدون آن نه سيري هست و نه سلوكي. براي توضيح هر يك از سه ويژگي مذكور نظر شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:

 1ـ كنترل زبان

كنترل زبان پايه نخست اصلاح زبان است، و آن به معني مراقبت جدي و شديد براي نگهداري زبان از هرگونه انحراف، و خطاگويي است. هرگاه زبان، رها و لق و هرز باشد، بزرگترين بلا براي انسان خواهد شد، و محصول آن جز فتنه، گناهان بزرگ و انحرافات ويرانگر و خانمان برانداز نخواهد بود، و اين كه در روايات اسلامي اززد.»(8) و در سخن ديگر فرمود: «زبان حيوان درّنده است كه اگر كنترل نشود مي درد.»(9) و نيز فرمود: «زبان تيري است كه به خطا مي رود(در هدف گيري خطا مي كند) بنابراين مراقب آن باشيد كه شما را صيد نكند.»(10) و امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه خداوند خواست بنده (ناشايسته اش) را رسوا كند، رسوايي او را در هرزگي زبانش قرار مي دهد.»(11)

و امام علي(ع) فرمود: «انسان بايد به زبانش افسار بزند، زيرا زبان عضو سركش و چموشي است، خداوند تقواي هيچ بندهاي را مفيد نمي داند، مگر اين كه زبانش را كنترل كرده و افسار بزند.»(12)

از اهميت كنترل زبان همين بس كه مطابق روايات بسيار، از پيامبر(ص) و امامان(ع)، هنگامي كه هر روز صبح فرا مي رسد زبان به تمام اعضاء بدن نظر مي افكند، و مي گويد: صبح شما چگونه است؟ آنها در پاسخ مي گويند: «اگر تو ما را به حال خود بگذاري حال ما خوب است.» سپس زبان را سوگند داده چنين مي گويند: «خدا را خدا را! رعايت حال ما را بكن. چرا كه ما به وسيله تو داراي پاداش و عذاب مي شويم.»(13) از جمله

امام صادق(ع) فرمود: «ما من يومٍ الّا و كلّ عضوٍ من اعضاء الجسد يكفّر اللّسان يقول نشدتك اللّه ان تعذّب فيك؛(14) روزي نيست جز آن كه هر عضوي از اعضاء تن در برابر زبان فروتني كنند، و بگويند: تو را سوگند به خدا مبادا به سبب تو مشمول عذاب شويم.»

 مجازات سخت عدم كنترل زبان

قبلاً در مورد كيفر شديد آنان كه زبانشان را كنترل نمي كنند به مطالبي اشاره شد، براي آگاهي بيشتر در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنم:

1ـ رسول خدا(ص) فرمود: «كسي كه پرچانگي كند، خطا و لغزش او فراوان مي شود، و كسي كه خطاء و لغزشش فراوان گردد حياء او كم مي شود و كسي كه حيائش كم گردد، پرهيزكاريش كم مي شود، و كسي كه پرهيزكاريش كم گردد قلبش مي ميرد و داخل دوزخ مي شود.»(15)

2ـ روزي پيامبر(ص) در موعظه خود به مردم فرمود: خدا بيامرزد بنده اي را كه از گفتارش سود ببرد، و يا سكوت كند تا سالم بماند، زبان بيش از هر چيز ديگر بر انسان حاكميت دارد. آگاه باشيد تمام سخناني كه از انسان صادر مي شود، به زيانش است، مگر ياد و ذكر خدا،امر به معروف و نهي از منكر، و اصلاح بين مؤمنان. يكي از اصحاب به نام معاذ بن جبل گفت: «اي رسول خدا! آيا سخن گفتن هم چنان چيزي است كه انسان بر اثر آن عذاب شود؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود: «و هل يكبّ النّاس علي مناخرهم في النّار الّا حصائد السنتهم...؛(16) آيا چيزي جز درو شده ها (و محصول) زبان انسان را از ناحيه صورت به دوزخ مي افكند؟ پس هر كس مي خواهد از عذاب در امان باشد و سالم بماند مراقب زبان و گفته هايش باشد.»

استاد آيت اللّه مكارم شيرازي در شرح اين جمله مي نويسد: «معلوم مي شود گناهاني كه به سبب آنها انسان با صورت به جهنّم مي رود، سينه يا پا و يا دست نيست، بلكه دست آوردهاي زبان است. شايد چنين عذابي براي اين باشد كه وقتي كسي را به سبب گناهي به آتش دوزخ مي افكنند، با آن عضوي كه گناه كرده مي اندازند، و لذا چون با زبان گناه كرده، با صورت او را به دوزخ مي افكنند تا اول زبانش بسوزد زيرا همين زبان آتش ها را برافروخته و به انسانها توهين و اذيت ها كرده است. بايد هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويم از خدا بخواهيم تا ما را از شرّ زبان حفظ كند، و شب هم وقتي به بستر مي رويم، از گناهاني كه به خصوص با زبان انجام شده استغفار كنيم، زيرا واقعاً انسان به سبب زبان در خطر عظيمي است.»(17)

3ـ اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «زلّة اللّسان اشدّ من جرح السّنان؛(18) كيفر لغزش زبان سخت تر از زخم و جراحت نيزه است.»

4ـ نيز فرمود: «پاي انسان بر اثر ضربه اي كه خورده خوب مي شود، ولي ضربه زبان سرها را بر باد مي دهد.»(19)

5 ـ نيز فرمود: «ربّ كلمةٍ سلبت نعمة؛(20)چه بسا يك كلمه (از زبان بي كنترل) موجب محروميت از نعمتي خواهد شد.»

6ـ يكي از گناهان بزرگ زبان غيبت كردن است. از عذاب غيبت كننده همين بس كه پيامبر(ص) فرمود: «كسي كه مؤمني را غيبت كند خداوند نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز قبول نمي كند، مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.»(21)

نيز فرمود: در شب معراج گروهي را ديد كه با ناخن هاي خود صورت هايشان را مي خراشند و مجروح مي كنند. به جبرئيل گفتم اين ها كيستند؟ گفت: اين ها كساني هستند كه بر اثر عدم كنترل زبان، به غيبت و ريختن آبروي مردم پرداختند.»(22)

ولي كنترل زبان از غيبت به قدري ارزش دارد كه پيامبر(ص) فرمود: «ترك الغيبة احبّ الي اللّه عزّ و جلّ من عشرة آلاف ركعةٍ تطوّعاً؛(23) ترك غيبت در پيشگاه خداوند متعال از انجام ده هزار ركعت نماز مستحبي محبوب تر و بهتر است.» آري آنچه كه موجب ترك غيبت مي شود، كنترل زبان است، و به راستي كنترل زبان چه نعمت بزرگي است كه موجب آن همه الطاف و پاداش هاي ويژه الهي مي گردد.

بر همين اساس وقتي كه از اميرمؤمنان علي(ع) سؤال شد: «زيباترين آفريده هاي خداوند چيست؟ فرمود: سخن گفتن، و سپس سؤال شد زشت ترين مخلوفات خدا چيست؟ فرمود: سخن گفتن. سپس فرمود: با زبان و سخن گفتن، چهره ها سفيد و نوراني مي شود، و با همين سخن گفتن چهره ها سياه مي گردد.»(24) اين مطلب ما را به ياد لقمان حكيم مي اندازد، كه مولايش روزي به او گفت: امروز برترين غذا را برايم فراهم كن، لقمان زبان گوسفندي را تهيه نموده و پخت و

نزد مولايش گذاشت. مولا در روز ديگر به او گفت: امروز بدترين غذا را برايم فراهم كن. لقمان باز زباني تهيه نموده و پخت و نزد او نهاد. او پرسيد: يك غذا چگونه هم بهترين و هم بدترين خواهد شد؟ لقمان گفت: زبان اگر به حق حركت كند برترين عضو است و گرنه بدترين عضو خواهد بود.

7ـ حضرت علي(ع) فرمود: «من خاف النّاس لسانه فهو من اهل النّار؛(25) شخصي كه مردم از گزند زبان او بترسند، آن شخص اهل جهنّم است.»

 2ـ عادت دادن زبان به درست گويي

در فراز مذكور از دعاي امام عصر(عج) چنين آمده: «خدايا زبان هاي ما را به صواب (درست گويي) استوار ساز.» واژه صواب در موردي گفته مي شود كه چيزي با حق اصابت كند، و هيچ گونه باطلي به آن راه نيابد. بنابراين مسأله استواري زبان به صواب به اين است كه آن را به درست گويي و حرف حق زدن عادت دهيم، به گونه اي كه هرگز به ناصواب و به باطل گويي حركت نكند، چنين كاري نخست بستگي به كنترل زبان از انحراف دارد، كه بحث آن گذشت، دوم اين كه زبان را به راستي و درستي و حق گويي عادت دهيم به گونه اي كه جز درستي به چيزي حركت نكند. ما وقتي كه به قرآن واژه قَول مراجعه كرده و دقت مي كنيم مي بينيم به ما مي آموزد كه سخن گفتن آدابي دارد، و بايد حساب شده و سنجيده باشد، گاه مي فرمايد: «وليقولوا قولاً سديداً؛(26) و سخني استوار و درست بگويند.» «و قولوا قولاً سديداً؛(27) و سخن استوار و درست بگوييد.» اين دستور همان است كه در دعاي امام عصر(عج) آمده «و سدّد السنتنا؛زبان هاي ما را استوار گردان.» و گاه مي فرمايد: «قولاً معروفاً؛(28)سخن نيك و زيبا بگوييد.»

و گاه مي فرمايد: «قولاً كريماً؛(29) بزرگوارانه و مهرانگيز سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ليّناً؛(30) نرم و با ملاطفت سخن بگوييد.» و گاه مي فرمايد: «قولاً ميسوراً؛(31) با نرمش و مهرباني با آنها سخن بگو.» و گاه مي فرمايد: «قولاً بليغاً؛(32) با سخن شيوا و زيبا با آنها حرف بزن.» از اين تعبيرات فهميده مي شود كه بايد زبان در سخن گفتن در موارد و جاهاي گوناگون، به طور كامل مراقب باشد، و آداب را بشناسد و رعايت كند تا به آفات گرفتار نگردد.

و حتماً بايد زبان را به آداب خوش كلامي و زيبا سخن گفتن، كه يك نوع هنر است عادت داد، چنان كه در روايت آمده: پيامبر(ص) سوار بر مركبي بود، شخصي افسار آن را به دست گرفته بود و مي كشانيد، در اين هنگام آن شخص از پيامبر(ص) پرسيد: «بهترين كارها چيست؟» پيامبر فرمود: «اطعام الطّعام و اطياب الكلام؛(33) بهترين كارها غذارساني به مردم، و خوش گويي و زيبا سخن گفتن است.»

امام سجاد(ع) در بيان حقوق اعضاء، در مورد حق زبان مي فرمايد: و اما حق زبان آن است كه او را از دشنام و زشت گويي برحذر داري، و به نيك گفتاري عادت دهي، و او را آميخته با ادب به حركت درآوري، و افسار آن را جز در موارد منافع دين و دنيا نگهداري، و از پرچانگي بازداري، و از بيهوده گويي دور نمايي... زيبايي عقل و خرد به نيك زباني و درست سخن گفتن بستگي دارد.»(34)

بايد توجّه داشت كه اصلاح زباني و عادت دادن آن به نيك گويي بستگي به تفكّر و تدبّر دارد، يعني انسان قبل از سخن گفتن، اندكي فكر كند تا سنجيده و آگاهانه و خردمندانه سخن بگويد. براي تحقق اين موضوع بايد به خطرات زبان و پيامدهاي آن توجه جدي كند، و مسأله سكوت را براي مهار زبان رعايت نمايد، و كم گويي را از صفات خود قرار دهد، و نتيجه سخن را با ترازوي عقل و خرد ارزيابي نموده آنگاه تصميم به سخن بگيرد. بر همين اساس پيامبر(ص) فرمود: «انّ لسان المؤمن وراء قلبه... و انّ لسان المنافق امام قلبه...؛(35) زبان مؤمن در پشت قلب او قرار دارد، هنگام سخن گفتن نخست مي انديشد، سپس آن را با زبانش امضاء مي كند، ولي زبان منافق در جلو قلب او است، يعني هنگام سخن گفتن، بدون انديشه آن را با زبانش امضا مي كند.»

علامه مجلسي(ره) مي گويد: «بعضي از اصحاب رسول خدا(ص) سنگي را به دهانش مي گذاشت، هرگاه مي خواست سخن بگويد به اندازه بيرون آوردن سنگ از دهانش فكر مي كرد كه آيا سخنش براي خدا و در راه خدا و مورد خشنودي خدا است، و بسياري از اصحاب و تربيت شدگان

پيامبر(ص) هنگام سخن گفتن همچون شخص غرق شده نفس مي كشيدند(يعني در فشار بودند كه درست سخن بگويند) و همچون افراد بيمار سخن (را با آرامش) مي گفتند، چرا كه سخن درست سبب نجات انسان از هلاكت است. خوشا به سعادت كسي كه به شناسايي عيوب و درستي گفتار توفيق يافته، و به ارزش سكوت(كنترل زبان) و نتايج درخشان آن آگاهي يافته است.» علامه مجلسي در ادامه سخن درباره ربيع بن خثيم (خواجه ربيع كه در مشهد مقدس مدفون است) مي نويسد: وي هر روز صبح كاغذي را نزد خود مي نهاد، و تا شب هر سخني مي گفت در آن كاغذ مي نوشت. وقتي كه شب فرا مي رسيد آن سخنان را محاسبه مي كرد تا ببيند چقدر نيك وچقدر بد بوده است، سپس مي گفت: «آه و واي! آنان كه سكوت كردند و زبانشان را نگهداشتند نجات يافتند، ولي ديگران زيان كردند.»(36)

 3ـ زبان يا برترين وسيله براي آگاهي بخشي

سومين ويژگي زبان كه از دعاي امام عصر (عج) استفاده مي شود، استواري زبان به آموختن و حكمت آموزي است. يعني زبان استوار و الهي زباني است كه علاوه بر كنترل از گناه و علاوه بر درست گويي، وسيله اي براي تبيين حقايق و آموزش و پرورش و آگاهي بخشي و اطلاع رساني صحيح گردد. واژه حكمت در اصل از ماده حَكَم (بر وزن حرف) به معني منع است، و از آنجا كه علم و دانش و تدبير كه از معاني حكمت است، انسان را از كارهاي خلاف باز مي دارد، به آن حكمت مي گويند. حكمت داراي معاني بسيار و مفهوم گسترده است، از جمله: معرفت،شناخت اسرار، آگاهي از حقايق و وصول به حق از نظر گفتار و عمل و تلاش، و نيز به معني نور الهي آمده كه انسان در پرتو آن از تاريكي گمراهي ها، و از وساوس شيطان نجات مي يابد، و به طور كلي حكمت بر دو گونه است: 1ـ حكمت نظري 2ـ حكمت علمي. حكمت به قدري ارزشمند

است كه خداوند مي فرمايد: «ومن يؤتي الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً؛ به كسي كه دانش داده شود، خير فراواني داده شده است.»(37)

اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «قلب خود را با موعظه زنده بدار، و به وسيله نور حكمت نوراني كن»(38) و نيز مي فرمايد: «حكمت گمشده مؤمن است، آن را اگر چه از ناحيه منافقان باشد دريافت كن.»(39)

كوتاه سخن آن كه به فرموده حضرت عيسي(ع): «به حق به شما مي گويم كه خورشيد وسيله روشني هرچيز است، و حكمت مايه روشني هر روح و روان است، و پرهيزكاري سرلوحه هر حكمت است.»(40)

نتيجه اين كه طبق دعاي امام عصر(عج) بايد زبان را علاوه بر درستي، به حكمت استوار ساخت.

توضيح آن كه: زبان از بزرگترين نعمت هاي الهي است، واز شگفت انگيزترين اعضاي بدن مي باشد كه نقش به سزايي در سلامتي و امكانات كاربردي انسان را دارد، و در ميان فوايد زبان، از همه مهم تر سخن گفتن آن است كه با حركات سريع و پياپي و منظّم و جست و خيز زبان در جهات ششگانه انجام مي گيرد، و استعداد انسان به تكلّم به وسيله زبان از عنايت هاي خاص الهي است، و اين مطلب با مقايسه با آدم لال به خوبي روشن مي شود. بنابراين طبق قانون لزوم شكر نعمت ها، بايد شكر نعمت زبان را به جا آورد، و شكر كامل آن به اين است كه آن را كنترل نموده و به درست گويي و تعليم و آموزش ارزش ها عادت داد. قابل توجه اين كه نقش زبان به قدري در اصلاح ايمان و استواري قلب بسيار است كه پيامبر(ص) فرمود: «لايستقيم ايمان عبدٍ حتّي يستقيم قلبه، و لايستقيم قلبه حتّي يستقيم لسانه؛(41) ايمان كسي استوار نمي شود مگر اين كه قلب او استوار و استقامت يابد، و قلب او استوار نيابد مگر اين كه زبانش استوار گردد.»

براي تكميل اين مطلب، نظر شما را به اين سخن جالب پيامبر(ص) جلب مي كنم: آن حضرت فرمود: «خداوند و فرشتگان و همه مخلوقات حتي مورچه در لانه اش، و ماهي در دريا بر معلّم و گوينده درس هاي نيك صلوات و درود مي فرستند.»(42)

نيز فرمود: «معلم و آموزگار نيكي ها مشمول استغفار همه موجودات زمين، و ماهيان دريا و زندگان فضا و همه اهل آسمان ها و زمين است.»(43) روشن است كه ابزار مهم آموزش كارهاي نيك، زبان است. نتيجه اين كه بايد از زبان براي تعليم حكمت و آگاهي بخشي اكثر استفاده را نموده تا به پاداش هاي عظيم رسيد.

پي نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

44. المحجة البيضاء، ج 5، ص 194.

45. همان، ص 207.

46. اصول كافي، ج 2، ص 115.

47. همان، ص 114.

48. همان، ص 116 و 113.

49. المواعظ العدديه شيخ حرّ عاملي، ص 142.

50. ستارگان حرم، ج 12، ص 62.

51. بحارالانوار، ج 71، ص 287.

52. همان، ص 29.

53. غررالحكم؛ميزان الحكمة، ج 8، ص 498.

54. بحارالانوار، ج 78، ص 228.

55. نهج البلاغه، خطبه 176.

56. اصول كافي، ج 2، ص 115.

57. همان.

58. همان.

59. نهج البلاغه، حكمت 349.

60. بحارالانوار، ج 77، ص 178.

61. انوار هدايت، ص 73.

62. غررالحكم.

63. بحارالانوار، ج 71، ص 287.

64. همان، ج 75،ص 259.

65. تنبيه الخواطر، مجموعه ورّام، ص 93.

66. بحارالانوار، ج 75،ص 261.

67. تحف العقول، ص 154.

68. سفينة البحار، ج 2، ص 510(واژه لسن).

69. سوره نساء، آيه 9.

70. سوره احزاب، آيه 70.

71. سوره بقره، آيه 235.

72. سوره اسراء، آيه 23.

73. سوره طه، آيه 44.

74. سوره اسراء، آيه 28.

75. سوره نساء، آيه 63.

76. بحارالانوار، ج 71، ص 312.

77.تحف العقول، چاپ جديد، ص 448.

78. المحجة البيضاء، ج 5، ص 195.

79. بحارالانوار، ج 71، ص 284.

80. سوره بقره، آيه 269.

81. نهج البلاغه، نامه 31.

82. همان، حكمت 80.

83. تحف العقول، ص 618.

84. بحارالانوار، ج 68، ص 287.

85. كنزالعمّال، حديث 28736.

86. بحارالانوار، ج 2، ص 17.
 
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=4960&MagazineArticleID=42790


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ويژگي هاي تصويري در كتاب هاي قرآني كودكان
 

چكيده راه هاي متفاوتي براي آموزش قرآن كريم به كودكان وجود دارد. يكي از بهترين راه هاي درك مفاهيم، موضوعات و قصص قرآن كريم استفاده از روش تصويرگري است. با بررسي ويژگي هاي سني دركودكان دبستاني، متوجه اين موضوع مي شويم كه از طريق نقاشي و تصوير مي توان بر جذابيت و شيريني داستان پردازي و علاقة كودك به موضوع داستان افزود. علاوه بر آن دركِ مفاهيم از طريق تصوير بر حافظة طولاني مدت تاثيرگذارتر از بيانِ كلام است.
امروزه توسط اكثر مؤسسات فرهنگي و مراكز دارالقرآن از روش هاي تصويري براي آموزش قرآن به كودكان استفاده مي شود ولي كاربرد آن تخصصي و حرفه اي نيست. علاوه بر آن تصويرگري بسياري از كتب، نشريات و برنامه هاي آموزشي ديجيتالي قرآن كريم نيز داراي نقاط ضعف است.
اگر چه كاربرد اصولي از هنر تصويرگري در جذب و علاقمندي كودك تاثير فزاينده اي مي تواند داشته باشد، اما بيان ضعيف و غير حرفه اي آن هم خسارت هاي منفي جبران ناپذيري را بر روح كودك وارد مي كند. در اين مقاله با بررسي ضعف و نقاط قوت موجود در تصويرگري مضامين قرآني كتابهاي كودكان، مي توان به ضرورت اين امر پرداخت كه مي بايستي بازنگري و توجهي عميق به امر تصويرگري كتابهاي قرآني كودكان نمود و آن را به عنوان يك امر مهم در فرآيند آموزش درك مضامين قرآني در نظر گرفت.
 
كليد واژه ها: مضامين قرآني/ خصوصيات شخصيتي كودكان/ فرآيند فهم و درك كودك/ عناصر تصويري/ تصويرگر.
 
 

پيش گفتار
 
امروزه متخصصان امر تعليم و تربيت، براي آموزش مفاهيم و موضوعات مورد نظرشان از روش آموزش غير مستقيم بهره مي برند. به گفتة پژوهشگران، 75 درصد فراگيري از طريق چشم انجام مي پذيرد. اين مطلب نشانگر آن است كه در ميان روش هاي آموزش غير مستقيم، آموزش تصويري يكي از موفق ترين روش هاست.
 مبحث فرآيند يادگيري و درك مفاهيم از طريق آموزش تصويري براي كودكان مي بايستي به گونه اي طرح و برنامه ريزي شود كه مناسب با نيازهاي عاطفي و رواني آنان و متناسب با خصوصيات شخصيتي ايشان باشد. ضبط مفاهيم وآموخته هاي دوران كودكي از طريق روش هاي تصويري، سال هاي سال در حافظه مي ماند و به مانند گنجي پنهان در لايه هاي دروني ذهن تا دوران بزرگسالي تبديل مي شود. در خصوص درك مضامين قرآني نيز اين چنين است.
 با توجه به ضرورت اين روش در امر آموزش مضامين قرآني به كودكان، امروزه بسياري از كتاب هاي قرآني، نشريات و برنامه هاي ديجيتالي به تصويرگري موضوعات خود مي پردازند. از آنجا كه بسياري از اين مؤسساتِ انتشاراتي، آشنايي اندكي با مخاطبان خود دارند و از عناصر تصويري صرفاً استفادة تجاري مي كنند، موفقيت چنداني در اين زمينه ندارند. تعداد زيادي از اين انتشارات به منظور جلب مشتري و بازاريابي، در كتاب هاي منتشرة خود از رنگ هاي پرهيجان و نقوش و اشكال عامه پسند و گاهي تصاويري به دور از فرهنگ قرآني بهره مي گيرند. در حالي كه با آگاهي از نيازهاي كودكان در اين سن و شناخت آيات و قصه هاي قرآني و همچنين داشتن تبحر در تصويرگري، مي توان از ساده ترين شكل ها و تصاويري بي پيرايه با رنگ هاي درخشان و متنوع استفاده كرد تا مفاهيم زيباي قرآني را به كودكان آموزش داد.
 تأكيد اصلي در اين پژوهش، نشان دادن نقاط ضعف و قدرت تصويرگري در كتب قرآني كودكان است و به عنوان پيشنهاد راهكارهايي را براي استفادة بهتر از اين فن بيان مي دارد. شايان ذكر است براي اين منظور، از ميان 300 جلد كتاب و نشريه، 40 مورد گزينش و بررسي ميداني شده است.

 
 
هدف ازآموزش قرآن به كودكان
 
يكي از اهداف اساسي و مهم در آموزش قرآن، تربيت و انسان سازي، شناخت خوبي ها و بدي ها و ارائة الگوي مناسب رفتاري است. در جوامع و فرهنگ هاي مختلف، روش هاي تربيتي تأثيرگذار متفاوت است. اصولاً در هر جامعه اي شاخصه هايي براي اعمال روش هاي تربيتي وجود دارد. سليقه ها، انتظارات، رشدِ فكري، تعلقاتِ فرهنگي و اجتماعي، سنت ها، آداب و رسوم، باورها، عقايد و جهان بيني، انتخاب روش ها و كاربرد آنها تأثير بسزايي دارد.
از مهم ترين و شناخته شده ترين روش هاي تربيتي كه در اكثر جوامع كاربرد دارد، روش الگوگيري است. تربيت الگويي، در قرآن كريم نيز مورد تأكيد قرار گرفته است, به گونه اي كه خداوند عزّوجلّ, پيامبراكرم (ص) را بهترين نمونه و سرمشق براي بشر معرفي كرده است؛(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ )(احزاب/٢١)
آن گونه كه حضرت علي (ع) مي فرمايند: «فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك»(نامة 31 نهج البلاغه) «من به تربيت تو پرداختم پيش از آنكه دلت سخت و فكرت مشغول شود.» (فلسفي، محمد تقي،2/190). قلب كودك همچون زمين خالي است كه هر بذري را در آن بريزيد رشد خواهد كرد. هدف از آموزش قرآن به كودكان در ابتدا، ايجاد آشنايي، انس و الفت، و سپس ايجاد شناخت، علاقمندي و درك و فهم محدود و در حد توان از مضامين بلند قرآن كريم براي ايشان است. در اهداف تربيتي حضرت علي (ع) با فرزندشان چنين مي خوانيم:
 «و اجمعت عليه من ادبك ... و انت مقبل العمر... ذونيه سليمه و نفس صادفيه ...» «و بر ادب آموختن تو همت گماشتم ... در حالي كه كودك ... و داراي نيتي سالم ونفسي صادق و پاك بودي.» (نهج البلاغه، نامه 31)

آشنايي كودكان با قرآن كريم را در سه وجه مي توان پيگيري كرد:

الف) داستان هاي قرآني:

1- داستان حضرت موسي (ع) 2- داستان حضرت يونس (ع) 3- داستان حضرت ابراهيم (ع) 4- داستان هاي پيامبر اكرم (ص) 5- حضرت داوود (ع) 6- داستان آدم و حوّا (س) 7- حضرت ارسيا (ع) 8-حضرت سليمان (ع) 9- حضرت صالح 10- حضرت يوسف (ع) .

ب) آشنايي با مفاهيم و دستورات قرآني:

1- آشنايي كودكان با نشانه هاي الهي 2- آيات قرآن در مورد آداب سخن گفتن 3- آيات مربوط به آداب اخلاقي و بيان خير و شر.
 

ج) آشنايي كودكان با فن تجويد و روخواني قرآن:

1- آموزش تجويد با لحن عربي به زبان كودكان 2- آموزش جزء 30 قرآن 3- آموزش روخواني

 

كودك و نيازهاي رواني و عاطفي او
 
انگيزه هاي يادگيري و دل مشغولي هاي كودكان در سنينِ مختلف فرق مي كند. يك كودك، انسان بزرگسالِ كوچك شده نيست. علايق و عواطف و روحياتش نيز كاملاً فرق مي كند. او موجودي است مستقل با خواسته ها و نيازهاي عاطفي مستقل كه بايد آن را شناخت و از همان زاويه با آن برخورد كرد. براي آموزش و تربيت كودكان بايد به روح شكننده و لطيفشان توجه كرد. سنين كودكي، سنين بايدها و نبايدها نيست، تنها با رفتار و روش هاي آموزشي غير مستقيم مي توان ارزش ها را به كودكان انتقال داد. روش آموزش بصري (ديداري) همراه با داستان پردازي براي كودك نقش مؤثرتري دارد.
«زيرا كودكان محسوسات را مي بينند و لمس مي كنند و اطلاعاتشان مبتني بر عينيات است. بنابراين در شرايطي كه اين امكان فراهم نشود، صحبت از اين پديده هاي غير ملموس بي نتيجه خواهد ماند و وقت كودكان و فرصت آموزشي از دست مي رود.» (تركمان، منوچهر،/70)
 برنامه و محتواي آموزشي مي بايستي متناسب با توانمندي هاي جسمي، ذهني و عاطفي كودك تهيه شود. ارائة روش هاي نامناسب، بدون شك احساس خستگي و بي علاقگي در كودك ايجاد مي كند و بار معنايي و ياد دهي را از دست مي دهد. در برنامه ريزي آموزشي كودكان، بايد به حوصله و انرژي كودك نيز توجه داشت. كودكان اصولاً پر جنب وجوش و پر انرژي هستند و زمان بسيار محدود و كوتاهي را مي توانند آرام و بي حركت بنشينند و در مورد موضوعي تمركز كنند.
«زماني كه كودكان مي توانند با تمام وجود و با استفاده از همه حواس با مربي باشند، بسيار محدود است وتنها مي توانند به طور مستمر بين 10 الي 15 دقيقه به گفته ها و فعاليت هاي هدايت شده مربي توجه داشته به فعاليت بپردازند. بنابراين در برنامه ريزي بايد به انرژي و مدت زمان توجه كودكان از سويي و شرايط زماني و مدت زمان آموزش هم توجه داشته باشيم.» ( همان،/68)
تمركز كودكان را مي توان با بيان موضوعات مورد علاقةشان و استفاده از روش هاي پر تحرك و هيجان بر انگيز افزايش داد.

 
 
الف) علايق كودك
 
كودك از تكرار قصه، داستان، شعر و يا فيلم هاي متحركي كه به ويژه هيجان و حركت داشته باشند، بي نهايت لذّت مي برد. او به طور طبيعي و با رضايتمندي به موسيقي، اشعار و اصواتي كه داراي ريتم، وزن و قافيه است گوش مي دهد. آنها را تكرار مي كند و احساس شادماني و سرخوشي به او دست مي دهد. از تكرار آنها احساس خستگي و آزردگي نمي كند. اگر چه مدت زمان توجه و تمركز كودك كوتاه و كم است، ولي در مورد مطالبي كه هيجان انگيز و پرهياهو باشد مقاومت نشان مي دهد و گذر زمان را متوجه نمي شود.
 تحرّك، پويايي، جنب و جوش و شلوغ كاري هايي از اين دست، محرّك هاي خوبي به حساب مي آيند كه در كودك علاقه و انگيزة يادگيري ايجاد مي كند. در برنامه ريزي آموزشي بايد به احساس شادابي و نشاط و رضايتمندي و تحريك پذيري كودكان توجه شود. ما با روش هاي نامناسب، شور و شادي، فعاليت و جنب و جوش، عشق و علاقه به كار و فعاليت را از او مي گيريم و در عوض، محتوايي نامأنوس و دور از ذهن در اختيار كودك قرار مي دهيم كه هيچ گونه ارتباط و درك و تجربه اي از آن ندارد.

 
 
ب) الگوپذيري كودك
 
همان گونه كه بيان شد، روش الگويي يك مبناي تربيتي در وجود انسان است كه قرآن كريم نيز بر آن تأكيد دارد.
 در فرايند شكل گيري شخصيت كودكان، بيشترين نقش متوجه الگوهاي رفتاري است، چرا كه يادگيري، اساس رفتار آدمي را تشكيل مي دهد. يادگيري هاي غير مستقيم، ضمني يا مشاهده اي، پايدارترين و مؤثرترين يادگيري محسوب مي شوند و در اين ميان، مهم ترين نقش بر عهده الگوهاي رفتاري است. به عبارت ديگر، از آنجايي كه تقليد و همانند سازي يكي از مهم ترين روش هاي يادگيري در كودكان است، بنابراين هر قدر الگوي رفتاري نزد كودكان از شخصيت محبوب تري برخوردار باشد، رفتارهاي كلامي و غير كلامي آنها بيشتر مورد توجه واقع مي شود.
 الگوها و چهره هاي مطلوب در قرآن، صفات نيكو و الهي را بيان و ترسيم مي كند. از آنجا كه آگاهي در سنين مختلف كودكي فرق مي كند، نقش مربي در معرفي الگوها و ايجاد شناخت و درك كودك بسيار مهم است. و به همين دليل روش هاي ارائه شده مي تواند كودك را متوجه اين الگو ها كند و يا ايجاد ملالت و خستگي نمايد.
الگوهاي مطلوب قرآن در آياتي مانند:(وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ)برايمان بيان شده است. بعضي از اين الگوها فردي و بعضي اجتماعي اند. شايد بسياري از الگوهاي قرآني براي كودكان قابل درك و تعميم نباشد، ولي در اين ميان الگوهايي داريم كه كودك با آنها رابطة عاطفي بهتري برقرار مي كند و بسياري از بايدها و نبايدها را به عنوان «مثل» از قول آنها مي توان بيان داشت؛ مانند حيوانات كه در قرآن كريم از اين روش به نيكوترين وجه استفاده شده است. كلاغ در داستان هابيل و قابيل نمونه اي از آن است.

 


عوامل تأثيرگذار تصوير بر يادگيري

 
 
تصويرگري نشريات و كتا بهاي قرآني كودكان
 
بسياري از نشريات و انتشارات در صددند ارزش ها و آموزه هاي ديني و مفاهيم قرآني را به كودكان بياموزند. اين مؤسسات با باور بر ضرورت اين امر كه درك مفاهيم قرآني به كودكان با زبان تصوير قرين موفقيت است، مبادرت به نشر كتاب ها و مجلات و لوح ها در اين باره مي كنند. در اين قسمت، ما با تحليل تصاوير اين كتاب ها به بررسي نقاط قوت و ضعف آنها مي پردازيم.
بررسي تصاويرِ كتاب ها و نشرياتي كه مشخصاً به قصص و موضوعات قرآني پرداخته اند، كاري بس دشوار است؛ زيرا انگيزة نشر اين كتاب ها با هم متفاوت است. در اينجا حدود 40 عنوان كتاب از ميان حدود 300 جلد كتاب موجود در بازار با اين مضمون انتخاب شده است. در گزينش اين كتاب ها ، سعي بر آن بود تا وجه غالب در بيان تصويرگري، متناسب با حيطة سنيِ كودكان دبستان و پيش دبستان باشد، ولي متأسفانه در بازارِ نشر ِكتابِ كودك، اين تقسيم بندي به درستي لحاظ نشده است و شاهد ضعف فزاينده اي در اين قسمت هستيم. اين كاستي تحقيق ما را نيز دستخوش تغيير كرده و گاهي حيطة تحقيق به كودكان سال هاي چهارم و پنجم دبستان نيز كشيده است. در بررسي اين كتاب ها مشخص مي شود كه به دليل شناخت نادرست ناشران از نيازهاي كودكان، كتاب ها يي منتشر مي شود كه مناسبتي با علايق آنان ندارند و حتي گاه انگيزة مطالعه و جستجو را در كودك از بين مي برد و يا ايجاد تضاد، ترس، فرار و مقابله مي كند. از آنجايي كه ناشران كتاب، مبادرت به تهية چند مجلد با يك عنوان يا موضوع مشخص مي كنند، در اينجا كتاب هاي 14 انتشارات كه به موضوعات قرآني پرداخته اند، مورد بررسي قرار مي گيرد.
 1. كتاب هاي انتشارات رحيمي نژاد با عناوين «آخرين پيامبر خدا» جلد2، «ابراهيم خليل الله»، جلد1 و 2 و «حضرت نوح»، جلد1 با تصويرگري آرمان داوودي در پاييز1385 چاپ شده اند. اين سري كتاب ها براي گروه سني كودكان دبستاني منتشر شده است. اگر چه متن كتاب به صورت نظم در آمده است، ولي تصويرگري آن خشن و طرح هايي هولناك دارد. هنرمند براي رنگ آميزي نيز از رنگ هايي تيره و غالباً خاكستري هاي رنگي استفاده كرده است.
 تصاوير شمارة1و2 نمونه اي از تصويرگري اين كتاب هاست.
اين كتاب ها كمترين جاذبه را در ميان كودكان دارد و در كودك رغبت و انگيزه اي براي مطالعه ايجاد نمي كند. البته ممكن است اين تصاوير براي پسران نوجوان كه روحيه اي ستيزه جو در اين دوران پيدا مي كنند، انگيزه اي براي توجه ايجاد كند.
2. انتشارات حضور نيز كتاب هايي با موضوعات قرآني و مضامين داستان پيامبران با عناوين: «ابراهيم و پرندگان»، «هدية خدا»، «در شكم نهنگ»، «دوست خدا»، با نوشتاري از حسين صالح و تصويرگري فاطمه نصيري فرد و سعيد گائيني براي كودكان دبستاني به چاپ رسانده است. اين كتاب ها داراي كيفيت نسبتاً مناسبي از نظر هماهنگي متن و تصويرگري هستند. از نظر تطبيق با مستندات نيز از اعتبار برخوردار است و امانتداري در متن آن حفظ شده است. در تصويرگري كتاب اگر چه روانشناسي رنگ ها حفظ شده و همة فضاي كتاب سرشار از شادابي و هيجان است، ولي طراحي مطلوب و شاخصي ندارد. تركيب بندي كلي تصاوير، فاقد حركت است و ضعف طراحي و تركيب بندي در تصاوير، كاملاً ملموس است. تصاويرِ كتاب شاخصة ايلوستراسيون كودكان دبستاني را ندارد و حتي گاهي طرح ها جنبه اي طنزآميز و كاريكاتورگونه پيدا كرده اند كه هم شأن موضوع داستان هاي والاي قرآني نيست. تصاوير شمارة 3 و4 نمونه اي از تصاوير اين كتاب هاست.
 3. كتاب «ياران بهشت» از مجموعه كتاب هاي كودك قرآني است كه انتشارات موعود اسلام در سال 1383 و براي آشنايي كودكان دبستاني با مضامين قرآني به چاپ رسانده است. اگر چه اين كتاب، هدف خوب و بلندي را براي درك معاني و مفاهيم زندگي ساز و آموزندة قرآن كريم در نظر دارد، ولي متن و تصوير آن هماهنگ نيست و تصاوير آن نيز، چه از جهت اجرا و چه از نظر تكنيك هاي تصويرگري كتاب كودك، داراي ضعف هاي بزرگي است. «لبخند فرشته» از ديگر كتاب هاي اين مجموعه است كه با همان كيفيت به چاپ رسيده است. تصاوير شمارة 5 و 6 نمونه اي از تصاوير متن اين كتاب هاست.
4. مجموعه كتاب هاي پيامبران از انتشارات پيام دانش با شش عنوان حضرت نوح (ع) ، حضرت دانيال (ع) ، حضرت يوسف (ع) ، حضرت موسي (ع) ، حضرت يونس (ع) و حضرت داوود (ع) با باز نويسي سيده محبوبه هدايتي در مشهد به سال 1385 به چاپ رسيده است. اين كتاب ها براي مقطع سني دبستان مناسب است.
داستان اين كتاب ها دربارة پيامبراني است كه موضوعات آن در قرآن كريم آمده است. براي مثال كتاب حضرت يونس (ع) از زمان به پيامبري رسيدن حضرت يونس مي پردازد تا زماني كه به شكم نهنگ مي رود. آن گاه در شكم نهنگ از خدا طلب مغفرت مي كند و نهنگ به امر خدا او را به ساحل مي افكند. سپس حضرت يونس (ع) به شهر نينوا مي رود تا مجدداً به هدايت مردم بپردازد.
 اگر چه متن كتاب با جملات كوتاه و دلنشين نوشته شده و تصاوير آن با طراحي جذاب و پر تحرك به متن ساده غنا بخشيده است، ولي كل داستان بار معنايي قابل دركي براي كودك ندارد. براي مثال در صفحات3، 4 و 11 كتاب آمده است: «يك روز خداوند حضرت يونس (ع) را به پيامبري انتخاب كرد و به او فرمان داد به شهر نينوا برود...». در اينجا نويسندة داستان علت انتخاب و برگزيده شدن حضرت يونس (ع) را بيان نمي كند. و يا آنكه «در بين راه ناگهان ترس بر حضرت يونس (ع) غلبه كرد و او ترسيد به شهر نينوا برود، چون شنيده بود كه مردم آنجا خيلي ظالم هستند و به همين دليل سوار يك كشتي شد.» يا اينكه «وقتي از دهان نهنگ بيرون آمد، آن وقت بود كه به طرف شهر نينوا رفت، اما چون مردم به حرفش گوش نكردند، صبرش تمام شد. از خدا خواست آنها را عذاب كند و بعد از رفتن او آسمان تاريك شد و چون مردم عذاب را ديدند، توبه كردند و حضرت يونس در شهر ماندگار شد.» نويسنده در كل كتاب از منطق مناسبي براي داستان پردازي كودكانه استفاده نكرده است.
متأسفانه ناشر محترم در شناسنامة كتاب ذكر نكرده است كه اين مجموعه كتاب ها از كدام منابع، ترجمه يا بازنويسي شده و تصاوير اين كتاب ها را نيز چه كسي تصويرگري كرده است. آنچه مسلم است تصويرگر با اصول نقاشيِ كتابِ كودك آشنايي داشته و تصاوير از جذابيت و تنوع رنگ و فرم برخوردار است و اصول زيبا شناسي بصري مطابق با علايق كودك به خوبي در آن رعايت شده است، اگر چه از نحوة اجراي طراحي ها به نظر مي رسد كه تصويرگر اين مجموعه، ايراني نباشد. تصاوير شمارة 7 و8 نمونه اي از آثار اين مجموعه است.
 5. كتاب «مورچه و حضرت سليمان (ع) » از مجموعه كتاب هاي دفتر نشر فرهنگ اسلامي، دربارة قصه هاي حيوانات در قرآن كريم به چاپ رسيده است. كتاب هايي چون «هدهد و ملكة بلقيس»، «سگ ياران ِغار»، «كلاغ و هابيل»، «گاو بني اسرائيل»، «قوچ آسماني»، «وال و حضرت يونس»، «فيل و ابرهه»، «شتر خدا» و «خرِ حضرتِ عزير» از جمله ديگر كتاب هاي داستاني اين مجموعه است.
كتاب «مورچه و حضرت سليمان» را كه براي گروه سني سال هاي سوم و چهارم دبستان به چاپ رسيده است، آقاي محمد رضا سرشار، بازنويسي كرده و برندة ديپلم افتخار كتاب كودك و نوجوان در سال1382 شده است. اين كتاب از نظر تصويرسازي و صفحه آرايي غناي والايي ندارد. چاپ ضعيف كتاب در رنگ پردازي نيز بر اين ضعف مي افزايد و از جذابيت كتاب براي اين گروه سني مي كاهد. تصوير شمارة 9 نمونه اي از تصويرگري اين كتاب است.
6. كتاب «آدم و حوا» از مجموعه كتاب هاي نشر همكلاسي با داستان هاي قرآني است كه سهراب همراه، به نگارش در آورده و اكبر افشار و محسن صفياري تصويرگري كرده است. اين كتاب كه در قطع خشتي به سال 1382 به چاپ رسيده، داراي متن داستاني است كه براي سال هاي پاياني دبستان مناسبت دارد. از مجموعه داستان هاي ديگر اين انتشارات كتاب هايي چون: «موسي و فرعون»، «سليمان و ملكة مورچه ها»، «كشتي نوح»، «مردان آنجلس»، «داستان حضرت يوسف»، «ابراهيم و نمرود ستمگر»، «اصحاب اخدود» و «حضرت مريم» را مي توان نام برد.
متن اين كتاب ها داراي نگارشي سنگين است و كودك ارتباط راحتي با آنها برقرار نمي كند. تصويرپردازي اين كتاب ها نيز مناسب مقطع سني مخاطبانش نيست. تصوير شمارة10 تصويري از كتاب آدم و حواست.
7. از مجموعة «در ساية قرآن» از انتشارات زيتون، كتابي تحت عنوان «بار سفر» به سال 1382 به چاپ رسيد كه اگر چه جزو مجموعه كتاب هاي كودكان قرار گرفته است، ولي حقيقتاً نه از نظر متن و نه از نظر محتوا و تصوير، مناسبتي با جايگاه درك و علايق كودك ندارد. اين كتاب، شعر گونه اي است كه مفاهيم عميق آيات قرآن را نه به صورت داستان و يا زبان شعر كودكانه, بلكه به صورت متني نيمه ادبي بيان مي كند. در تصويرگري نيز هنرمند از عناصري نمادگرا بهره جسته است. كودك قابليت درك تصاوير نمادگرا را ندارد و از فضاي ذهني او بسيار دور است. تصوير شمارة 11 نمونة تصوير از اين كتاب است.
8. كتاب «در باغ قرآن» را انتشارات دانش موسوي مشهد منتشر كرده است كه مرضيه براتي، هشت سوره از قرآن كريم را در اين كتاب به صورت شعر كودكانه درآورده و تلاشي در جهت شناخت قرآني كودكان است. اين كتاب را طاووس صديقي تصويرگري كرده و به سال 1384 به چاپ رسانده است. اگر چه تصويرگر و شاعر محترم هر دو سعي كرده اند همراه با نياز كودك پيش دبستاني، اين كتاب را ارائه دهند، ولي در مجموع شاهد حركتي ابتدايي و پيش پا افتاده در آن هستيم. همچنين ناهماهنگي متن و تصوير از جذابيت كتاب كاسته است و انگيزة لازم براي اشتياق كودك ايجاد نمي كند. تصوير شمارة 12 نمونه اي از تصاوير اين كتاب است.
9. كتاب «من مسلمانم» جلد1 و2 از انتشارات واسع و دامينة مشهد مقدس از ديگر مجموعه كتاب هايي است كه با شعر و نقاشي به موضوعات قرآني براي كودكان مي پردازد. در اين مجموعه, ضعف متن و تصويرگري و چاپ، دست به دست هم داده و مجموعه اي نه چندان موفق ارائه داده است. تصوير شمارة 13 نمونه اي از تصاوير اين كتاب است.
10. در ميان كتاب هاي مورد بررسي قرار گرفته، به نظر مي رسد هاي آموزش قرآن براي بچه ها، آموزش روانخواني قرآن و آيه ها و نقاشي ها، از انتشارات جامعة القرآن الكريم براي مقطع سني پيش دبستان، داراي ويژگي هاي تصويري است كه به آموزش قرآن با تصاوير رنگي و جذاب مي پردازد. در تصويرگري اين كتاب ها سعي شده است بسياري از ارزش هاي رفتاري و شخصيت پردازي قرآن مطابق با سن كودك به بيان تصويري درآيد.
كتاب «آيه ها و نقاشي ها»، كتاب آموزش قرآن به شيوة اشاره است كه در 4 جلد نشر يافته است و در آن آيات موضوعي همراه با معاني و تصاويرش آمده است. در هر صفحه در آغاز شمارة درسي، موضوع آيه و در كادر سمت چپ همان صفحه تصوير رنگ آميزي آورده شده است. در صفحة مقابل كل تصوير بزرگ نقاشي شده تا كودك آن را رنگ آميزي كند. تصاوير آيات با توجه به مفهوم آيات طراحي شده اند و در پشت كتاب, تصاوير تمامي آيات در كادرهاي كوچك نشان داده شده اند.

در مقدمة كتاب در قسمت شيوة استفاده از اين كتاب چهار مورد ذكر شده است.
 نكتة اول اينكه «1. پس از اينكه كودك اشارة آيه را فرا گرفت، معناي آن از روي نقاشي براي او توضيح داده شود.» به نظر مي رسد براي رشد تفكر و بيان كودك بهتر است از خود كودك توضيح بخواهيم، تا اينكه مربي يا والدين، آن را توضيح دهند. حتي بهتر است براي درك بهتر كودك از نقاشي ها و ديگر نكات، از او پرسش كنيم و او را نسبت به مسائل اطراف كنجكاوتر نماييم.
 دومين مورد «2. از فرزندتان بخواهيد با مداد رنگي نقاشي آيه را مطابق الگو رنگ نمايد.» آيا بهتر نيست از او بخواهيم آن گونه كه دوست دارد، رنگ ها را مطابق سليقه اش رنگ آميزي كند؟ بچه ها در سن پيش دبستان، خود الگوپذير هستند و اين كار خلاقيت و پويايي ذهني را از كودك مي گيرد. خوب است يك كتابِ آموزشي، تنوع بيشتري داشته باشد و خلاقيت را هم رشد دهد.
«3. از كودك بخواهيد در دفترش يك نقاشي از خودش در مورد موضوع آيه بكشد.» اين نكته اي بسيار پسنديده است. خصوصاً اگر او را در انتخاب شخصيت ها آزاد بگذاريم و به او فرصت جستجوگري و انتخاب بدهيم.
 «4. با ملايمت از كودك بخواهيد كه هنگام نقاشي رعايت احترام آيات را بنمايد.» نكتة چهارم كتاب نيز يك تأكيد اخلاقي و شخصيتي براي كودك به ارمغان مي آورد.
 مسلماً اگر قبل از ديدن الگوي تصوير، از كودك بخواهيم آيه را در ذهن خود تجسم و روي كاغذ نقاشي كند، براي رشد تفكر و خلاقيت او مفيدتر به نظر مي رسد. به تصوير شمارة 14و15 نگاه كنيد.
11. كتاب هاي «يوسف پسر وفادار»، «موسي در مصر»، «موسي نجات مي يابد»، «داوود و جالوت»، «نوح و طوفان بزرگ» و شش عنوان ديگر از مجموعه داستان هاي قرآني دربارة زندگي پيامبران است كه انتشارات آيين تربيت براي كودكان مقطع دبستاني نشر داده است. اين كتاب ها با نثر لطيف و نقاشي هاي خوش آب و رنگ و جذاب، مقبوليت نسبتاً خوبي در ميان كودكان يافته اند و در ذهن كودك مطالب را به صورت شيوا مي گنجاند. متأسفانه در خصوص تصويرگر اين كتاب ها اشاره اي نشده است و منبع اصلي كتاب نيز مشخص نيست كه از چه مجموعه اي ترجمه و يا بازنويسي شده است. حداقل به عنوان حفظ امانت در شناسنامة كتاب مي بايستي مرجع اصلي كتاب آورده مي شد.
كتاب «موسي نجات مي يابد» از اين مجموعه، دربارة داستان زمان پيش از تولّد حضرت موسي (ع) تا هنگامي است كه حضرت به قصر فرعون مي آيد و فرعون كودك را به اصرار آسيه به فرزند خواندگي قبول مي كند.
 متن داستان داراي نگارشي ساده است و تصاوير نيز با رنگ هاي متنوع براي كودكان جذابيت دارد. مقبوليت تا حد انتظاري را از ظاهر اين كتاب مي توان به دست آورد، ولي اشكال عمدة كتاب، متن ترجمه شدة آن است. در بعضي از قسمت ها متن داراي سنديت معتبري نيست. با توجه به اينكه در قرآن و احاديث معتبر ما، داستان پيامبران به طور جامع آمده است. چه قدر خوب است چنين كتاب هايي با مراجعه به اصل منابع همراه با نگارشي ساده، شيوا و مطابق با فرهنگ و گويش ايراني بازگويي و تصويرگري شود.
 آيا نيازي به ترجمة متوني ناهمگون با منابع معتبر هست؟ به ويژه اينكه در اكثر ترجمه ها، مترجم براي حفظ امانتداري، نياز به بيان كامل متني دارد كه ممكن است از نظر مستندات دچار ضعف و يا فاقد اعتبار باشد. مسلماً يك نويسندة ايراني، اين داستان ها را با زباني ساده مطابق با خاستگاه هاي ملي بهتر مي تواند به نگارش در بياورد.
 در كتاب ديگري از اين انتشارات, «موسي در مصر» كه شامل 16 صفحه است، با همان ساختار، داستان زندگي حضرت موسي (ع) را پس از ازدواج و رسيدن به مقام نبوت بيان مي كند، تا آنجا كه حضرت موسي (ع) با معجزاتش به مصر مي آيد و فرعون و يارانش را به راه خدا پرستي دعوت مي كند.
يكي از نقاط ضعف در اين كتاب نيز همانند كتاب هاي ديگر اين مجموعه، استفاده نكردن از منبع اصلي و سنديت قرآني داستان است. در اينجا ظاهراً تحريفاتي در داستان حضرت موسي (ع) صورت گرفته است. مشخص نيست نويسنده، اصل منابع و سندهاي خود را از كجا گرفته است؛ زيرا بيان داستان با آيات قرآن و روايات اسلامي همسويي ندارد. تصاوير نيز با اينكه زيبا هستند، ولي جايگاه معنايي خود را نيافته اند. نگاه كنيد به تصوير شمارة 16.
 12. مجموعه كتاب هاي «فندق» از نشر افق با زبان و تصاويري بسيار لطيف و ساده به بيان آموزه هاي ديني و آشنايي با مضامين اخلاقي براي كودك مي پردازد. يكي از نقاط قوت اين مجموعه، آن است كه به موضوعات و آيات قرآني به صورت مستقيم نمي پردازد، بلكه با توجه به شناخت توانمندي ها، علايق و نيازهايِ كودك در اين ردة سني، كتاب ها نشر يافته اند. كتاب «مي خواهم نماز بخوانم» با تصويرگري آقاي حسين صلواتيان، نمونه اي از اين مجموعه مي باشد كه به آشنايي و آموزش نماز براي خردسالان مي پردازد. كودك با ديدن تصاوير، پي به پيام داستان ها مي برد و خود را به جاي قهرمان تصويريِ كتاب مي گذارد كه با هدايت و صميميت خانواده (پدر، مادر و ...) به شيريني، آموزه هاي ديني و قرآني را فرا مي گيرد. نكتة قابل توجه و تأكيد آن است كه اين مجموعه كتاب ها با تدبّر، شناخت و علم طراحي شده است. در اهداف كتاب آمده است: «از آنجا كه نماز براي اين گروه سني واجب نيست، اصل، بيشتر بر ايجاد علاقه و انگيزه بوده است تا آموزش كامل و دقيق.» نگاه كنيد به تصوير شمارة 17.
 13. از انتشارات بيان جوان، مجموعه كتاب هايي در خصوص آشنايي و انس كودكان با قرآن داريم كه در آنها تلاش شده است كودك را از طريق تصاوير، با مضامين و سوره هاي جزء سي قرآن كريم آشنا كند. كتاب «خبر بزرگ» كه به تعبير خودش نخستين تفسير گرافيكي قرآن در جهان است، توسط چهار تصويرگر اجرا شده است. اگر چه به نظر مي رسد تلاش اين گروه و نويسندة محترم آن، آقاي محمد بيستوني، روشي بسيار صادقانه و جستجوگرانه است، اما نمي توان اين نكته را ناديده گرفت كه اين مجموعه از آثار، هنوز نتوانسته است با ردة سني خود ارتباط عميقي برقرار كند. تصاوير و نوشتار مي بايستي هماهنگي معنادارتري پيدا كنند و متناسب با مخاطب خود شكل پذيرند. تصوير شمارة 18 نمونه اي از آثار اين مجموعه است.
 14. «پيك نماز» كتابي است از انتشارات نشر فرهنگ اسلامي كه در اندازه اي متفاوت و قابل حمل و نقل بسيار راحت براي كودك تهيه شده است. اين كتاب كه به آموزش نماز براي كودك دبستاني مي پردازد، فاقد تصويرگري توانمند است و متن آن اگرچه ساده نگارش يافته، اگر با شماره و يا علائمي خاص ترتيب مي يافت و يا طبقه بندي مي شد، براي كودك بيشتر قابل فهم مي شد. تصوير شمارة 19.
 15. «قصة آيه ها» (داستان سورة دهر در ستايش خاندان علي (ع) ) با متني شعر گونه از آقاي مصطفي رحماندوست و تصويرگري آقاي حسين صلواتيان، از كتاب هاي با ارزش در اين زمينه است كه با بياني لطيف، تفسيري زيبا و ساده به سورة انسان داده است. اين كتاب با تصويرگري ساده ولي پر مغز و رنگ هاي ملايم، روحي هماهنگ و متعالي يافته است. اين كتاب از نادر كتاب هايي براي كودكان است كه صورت و معنا، هماهنگ و زيبا، در كنار يكديگر آمده اند و بار محتوايي براي كودكان دارند. تصوير شمارة20.
 كتاب هايي چون «دوست خدا»، «هدية خدا»، «دوست من قرآن»، «قصه هاي قرآن»، «آخرين پرنده»، «آخرين سنگ »، «حيوانات بهشت»، «خدايي جز الله نيست»، «با نيكي و عدالت، قشنگ ميشه رفاقت», « I see allah everywhere»، «چند تا ستاره واي خدا»و «از آسمون تا اينجا» از ديگر كتاب هاي مورد ارزيابي قرار گرفته در اين مقاله بود كه از نظر شيوة اجرا، چاپ و تصويرگري وجوهي مشترك با ساير كتاب ها داشت.
دو كتاب اخير،«چند تا ستاره واي خدا» و «از آسمون تا اينجا», تصوير شمارة 21 و22 از انتشارات كانون پرورش فكري از جمله كتب قرآني هستند كه راه جديدي را در بيان مضامين قرآني در پي گرفته اند. اين مجموعه كتاب ها با اشعاري ساده، كودك را با آيات الهي آشنا و تلنگري در ذهن او ايجاد مي كند. همچنين با تصاويري جذّاب و ظريف با كودك ارتباط برقرار مي كند. اين دو كتاب از نظر متن و تصاوير، متفاوت از بقية كتاب ها هستند؛ زيرا به مضامين قرآني به صورت غير مستقيم مي پردازند. تصاوير اين كتاب ها نيز بسيار لطيف، ساده و صميمي، با رنگ هايي درخشان و پرحرارت با خلوصي چشم گير نقاشي شده اند.
همان گونه كه ملاحظه شد، جز چند انتشارات، مابقي با مبحث تصويرگري به صورت جدي و ضروري برخورد نكرده اند. بسياري از اين كتاب ها از نظر تصويرگري داراي نقاط ضعف هستند. در برخي از آنها اصول زيباشناسي هنر ي براي مخاطبان دبستاني و پيش دبستاني لحاظ نشده است، دسته اي ديگر حرمت هاي تصويري را حفظ نكرده اند. مسلماً ما اجازه نداريم چهرة پيامبران را به گونه اي به تصوير درآوريم كه تصوّر ناشايستي در ذهن كودك ايجاد كند. حرمت پيكر پيامبران و اولياءالله بايستي در تصاوير حفظ شود تا در ذهنيت كودك، تصويري شايسته، متناسب با شخصيت و هويت حقيقي رسولان نقش بندد.
 در بعضي از اين كتاب ها، تصاوير، خشن و پرخاشگرند و با روحيه و علايق كودكان سازگاري ندارند و در بعضي ديگر، تصاوير با فرهنگ و رسوم ما همخواني ندارد. تنها در تعداد بسيار معدودي از تصاوير، وجه جستجوگري و خلاقيت كودك مورد توجّه قرار گرفته است. از آنجايي كه اين تصاوير مي تواند در حافظة بلند مدت كودك باقي بماند و نقش تأثيرگذاري در جاذبه ها و دافعه هاي رفتاري، علايق و باورهاي او داشته باشد، پرداختن به اين امر به صورت علمي كاملاً ضروري و لازم به نظر مي رسد. بنابراين مي طلبد تا صاحبان نشريات از سه وجه آشنايي با مباحث قرآني، آشنايي با روحيات و علايق كودكان و همچنين آشنايي با اصول تصويرگري به صورت تخصّصي به اين موضوع بپردازند.

 
 
شاخصه هاي تصويرگري مناسب براي كتاب ها ي قرآني كودكان
 
تصويرگري كتاب كودك، گرايشي مستقل در هنرهاي تجسمي است كه با آشنايي مخاطب در راستاي ياري رساندن به ادبيات كودك و نوجوان به كار گرفته مي شود. تصويرگران از نظر هنري بايد متناسب با روح قصه، داستان يا مضمونِ ادبيات خاصي كه كار مي كنند، به تصويرگري بپردازند. در تصوير كردن مضامين بلند، متعالي و انسان ساز آيات قرآن كريم، ظرافت و دقت كار صد چندان مي شود.
 پيوند و آشنايي تصويرگر با موضوعات مذهبي، اعتقاد و باور به آن و همچنين شناخت روح بلند قرآني در كار او كاملاً مشهود خواهد بود. يكي از كارهاي زيباي آموزش و پرورش در دو سالة اخير، انتشار كتاب هاي آموزش قرآن و تعليمات دين براي كودكان سال هاي اولية دبستان در قالب كتاب هاي زيباي «هديه هاي آسماني» است. در جلد كتاب «هديه هاي آسماني» سوم دبستان، نقاشي اي از چهرة شاداب دختر بچه اي را مي بينيم كه پرحرارت و با انرژي با پوشش اسلامي ظاهر شده است. رنگ هاي درخشان، نقاشي ساده و زيبا، قطع كتاب و چاپ نسبتاً خوب، بر جذابيت آن افزوده است. بي ترديد اين تصوير در مخاطب خود ايجاد علاقه مي كند. در اين مسير هر قدر با ظرافت و وسواس حركت كنيم، نتيجة بهتري خواهيم گرفت. تصويرگري هاي آيات قرآني مي بايستي بدون ترديد هم شأن موضوعاتش، متعالي، پاك و روحبخش و نوراني باشد.
بيان باورهاي ديني در قالب تصاويري ساده، سرزنده، آرامش بخش، شادي آفرين، نشاط آور و پرتحرك، مخاطبان كوچك ما را به فراگيري بيشتر موضوع جذب مي كند و در عين حال در او ايجاد رغبت براي مطالعه و خواندن موضوع مي كند.
عالم كودكي، عالم پاكي و بي آلايشي است. كودك، عاشق تحرّك، هيجان، شلوغي، شادابي و خنده است. او از هرگونه تلاطم هيجان انگيز و نشاط آور و جستجوگري استقبال مي كند و اگر غير از اين باشد، صاحب روحي بيمار خواهد بود. موسيقي، داستان و نقاشي وقتي در يك اثر انيميشن با هم پيوند مي خورند، روح و ذهن كودك را درگير مي كنند. تصاوير به او الگو مي دهند و شخصيت سازي مي كنند. امروزه بسياري از مبادي رفتاري كودكان با شخصيت هاي كارتوني و عروسكي چون سوپر من، باربي، اسپايدرمن، زورو و ... ساخته مي شود.
 ين ادعا گزاف نخواهد بود اگر بگوييم نقش تصويرگري بر روح و ذهن كودك آن قدر عميق است كه انديشه و تفكر و هويتِ كودك را متأثر از خود مي كند، به او مفاهيمي را مي آموزاند و سليقة او را تغيير مي دهد. غربي ها بيش از يك قرن است كه از طريق تصاوير قهرمان هاي انيميشن در فيلم هاي متحرك، كتاب ها، عروسك ها و اسباب بازي هايي كه از اين شخصيت ها توليد مي كنند، بر ذهن، روح، سليقه و رفتار كودكان جهان تسلط يافته اند و همان گونه كه شاهد هستيم، فرهنگ خود را از اين طريق به همة دنيا سرايت داده اند. بسياري از كودكان مايلند همچون قهرمان هاي كارتون ها لباس بپوشند، حرف بزنند، بينديشند و رفتار كنند. متأسفانه امروزه به دليل رشد برنامه هاي نرم افزاري بازي هاي جنگجويانه و خشن- كه آموزش غير مستقيم رفتارهاي ناهنجار، قتل و بي رحمي و كشتار و جنسيت گرايي و مدگرايي را در بين كودكان رواج مي دهد - و همچنين توجه اصلي سازندگان آن به خاستگاه هاي روحي ـ رواني كودكان و آشنايي با نيازهاي آنان، اين گونه شخصيت هاي كاذب مورد توجه و استقبال خوبي نيز قرار گرفته است.
جاي آن دارد در چنين شرايطي، متوليان تعليم و تربيت كودكان نه در جهت تقابل، بلكه بيش از آن، در جهت رشد و اشاعة مفاهيم والاي اخلاق و باورهاي قرآني، تلاشي عالمانه انجام دهند. با اميد به آنكه چنين مراكزي چه به عنوان دارالقرآن ها، مربيان مدارس، انيماتورها و يا ناشران موضوعات قرآني براي كودكان، وجه غالب اهداف خود را، نه فقط تأمين منافع مالي، بلكه بيش از آن، رشد روحانيت و معنويت در ميان كودكان (نسل آينده) قرار دهند.
در اين قسمت مواردي براي هر چه پربارتر شدن تصويرگري مضامين قرآني پيشنهاد مي شود و تفاوت آن با تصويرگري ساير كتاب ها ي كودكان بيان مي گردد.
 1. تصويرگر اين كتاب ها مي بايستي علاوه بر آشنايي با آيات و سوره هاي قرآني، به حرمت و قداست آن اعتقاد داشته باشد.
 2. علايق و روحيات كودكان مقطع سني را كه براي آن كار مي كند، بشناسد و بر اساس نيازهاي سني آنان طراحي و رنگ آميزي كند. مانند تصاوير 21 و 22.
 3. تصويرگران، مي بايستي آشناييِ اوليه اي با مباني تجسمي داشته باشند و با آگاهي از ويژگي هاي تركيب بندي، رنگ، خط، بافت، شكل و نقش، به امر تصويرگري بپردازند. ايشان مي توانند با كاربرد اصولي اين مباني، تصاويري هماهنگ و جذاب ارائه كنند.
 4. استفاده از تصاوير ريتم دار و هماهنگ، استفاده از خطوط نرم و لطيف، استفاده از رنگ هاي درخشان و پر جذبه، هماهنگي رنگ و شكل در يك قالب مشترك، در بيان محتوايي مضامين و قصص قرآني براي كودكان بسيار مفيد خواهد بود.
 5. همچنين پس زمينة تصاوير مي بايستي به بيان معنايي و محتوايي اثر كمك كند. مانند تصوير شمارة 20.
6. بهره گيري از بافت ها و تكنيك هايي كه مناسب با محتواي آيات باشد، متأسفانه در هيچ يك از تصاوير مورد بحث وجود ندارد.
7. استفاده از الگوهاي مناسب فرهنگي در پوشش و آرايش مو و صورت.
8. ساختار تصاوير مضامين قرآني، مي بايستي مناسب با بيان آيات باشد؛ يعني اگر داستاني به صورت مستقيم صحنه پردازي شده است، مانند قصص انبيا، شخصيت پردازي شود، مانند تصوير7 و8، و اگر از تشبيه و تمثيل هاي قرآني بهره گرفته، تصاويري ذهن گرا و خيالي را مناسب با آيات نقش كند. مانند تصوير شمارة20.
بدون ترديد در تصويرگري موضوعات غير قرآني، دستِ هنرمند براي نقش كردن داستان و روايات بازتر است؛ زيرا نيازي به حفظ حرمت و يا رعايت اصول اخلاق ديني ندارد. از اين رو او مي تواند از تكنيك ها و بيان تصويري خلاق تري بهره گيرد و ذهنيات خود را نوگرايانه به نقش در آورد. در حالي كه اين امر براي تصويرگران موضوعات قرآني بسيار محدودتر است.

 
 
نتيجه گيري
 
هدف از ارائة اين مقالة، شناخت ويژگي هاي بيان تصويري، به عنوان يكي از كاربردي ترين روش هاي آموزشي مفاهيم قرآن كريم براي كودكان دبستاني است. كاربرد صحيح نقش و تصوير و رنگ در شيوه هاي آموزشي به درك و شناخت بهتر كودك كمك مي كند. با اعمال اين روش، توجه كودك به آيات قرآني بيشتر و ارتباطش با مفاهيم قرآني عميق تر مي شود.
 در دورة معاصر براي آموزش مفاهيم قرآني به كودكان، مي بايست از روش هاي غير مستقيمي بهره برد كه با ذوق و زيبايي و ريتم همراه باشد. استفاده از شيوة بياني غير مستقيم مانند داستان پردازي، شعرگويي، نمايش، فيلم، انيميشن موفقيت بياني تأثيرگذاري دارد و روح مخاطب را ناخودآگاه درگير و انگيزة پذيرش مطلب را بيشتر مي كند.
در روايتي عميق از امام

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۲۰:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
  آداب كلام در كلام الهي   محمد شريفاني

آنچه در اين مقاله مدنظر است ، مروري است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلاً به آنها اشاره خواهد شد و مهم‌ترين آنها نقش‌ بلندي است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انساني ، در سعادت وشقاوت انسان ايفا مي‌كند.
مباحث اين مقاله عبارت‌اند از: الف ـ اهميت كلام ؛ ب ـ آداب سخن گفتن؛ ج ـ آداب سخن شنيدن ؛ د ـ آداب گفتگو.

اهميت كلام

قرآن كريم كه از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفي كرده است : « هذا بيان للناس» ( آل عمران، 3/138) گرچه بيان، مفهومي است گسترده و بر هر چيزي كه مبين مقصود سخن است و لذا قرآن به آداب سخن ، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
به حسب عادت ، سخن گفتن مسأله ساده‌اي به نظر مي‌رسد لكن با اندك تأمل ، خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‌ترين و ظريف‌ترين اعمال انساني است. اين ظرافت و عظمت ،‌ از يك سو به نحوه همكاري اعضاي دستگاه صوتي براي ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوي ديگر به تنظيم استدلالات وبيان احساسات از طريق عقل مربوط مي‌شود. عظمت زبان ، اين عضو كوچك و فعّال ،‌ و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مي‌شود:
1. آنگونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مي‌شود، يكي از مهم‌ترين نعمت‌هاي الهي بعد از نعمت آفرينش ، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: « الرحمن . علم القرآن . خلق الانسان . علمه البيان» ( خداي رحمان ، قرآن را ياد داد ، انسان را آفريد ،‌ به او بيان آموخت.) گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
2. در قيامت از مسئوليت زبان سؤال مي‌شود. در سوره بلد آيات 8 و 9 مي‌خوانيم :« الم نجعل له عينين . و لساناً و شفتين»‌ (آيا دو چشمش نداديم ، و زبان و دو لب). شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره : « وهديناه النجدين»‌ ( و هر دو راه ‹ خير و شر› را بدو نموديم) ، اين مطلب را مي‌فهماند كه زبان يكي از ابزار هدايت است.
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتي تأثيرگذاري است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرموده :‌ انّ من البيان سحراً.1
4. از ميان معجزات انبياء ، با عظمت‌ترين معجزه ، معجزه خالد نبوي يعني قرآن ، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام ، از آن به « سحر» تعبير مي‌كردند:‌« فقال ان هذا الا سحر يؤثر» ( مدثر،‌ 74 /24) (گفت: اين قرآن جز سحر نيست).
و گاه تا بدانجا پيش مي‌رفتند كه مي‌گفتند:‌« وقال الذين كفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون» ( فصلت، 41/26).
( كساني كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد.)
تعبير به سحر و نهي از استماع قرآن ، هر كدام به نوعي حكايت از نفوذ تأثير كلام الهي بر مردم دارد.
5. از جمله نخستين خوا‌سته‌هاي موسي پس از مبعوث شدن به رسالت ، براي موفقيت در انجام مسئوليت خويش ، زبان رساست. فرمود:« و احلل عقدة من لساني. يفقهوا قولي.» ( طه ، 20/27،28).
( و اززبانم گره بگشاي، تا سخنم را بفهمند.)
6. وجود آفات براي سخن در فرمايش اميرالمؤمنين ،‌ نشان ديگري از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات2 ( همانا براي سخن آفاتي است.)
فيض كاشاني در محجة البيضاء آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است.
در بياني ديگر امام علي (ع)، سخن را يكي از ابزار وضع و رفع نعمت‌ دانسته است: رب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة 3 ( چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند و بلاهايي را جذب كند.)
و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمودند: ‌رب كلام كالحسام4 ( چه بسا كلامي كه ‹ در برندگي› همچون شمشير است.)

آداب سخن گفتن

در قرآن براي سخن گفتن آدابي مطرح شده كه در تأثير سخن در گرو رعايت آنها است‌:

1. فصاحت:

نخستين ادب كلام ، فصاحت در كلام است.
فصاحت در لغت به معني خلوص چيز است؛ ( راغب) و در اصطلاح ، كلام فصيح يعني كلام عاري از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف ، غرابت حروف ، كراهت در سمع ، خلاف قياس صرفي ، تنافر كلمات مجتمع ضعف تأليف عاري و برهنه بودن فصاحت در كلام حاصل شده است.
هرگاه متكلم داراي ملكه‌‌اي باشد كه بتواند مراد خود را به راحتي و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مي‌شود.
موسي از خداوند درخواست مي‌كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: « و اخي هارون هو افصح مني لسانا فارسله معي » ( قصص، 28/34) ( برادرم هارون از من زبان‌آورتر است پس او را با من به دستياري گسيل‌دار )
فصاحت در كلام اميرالمؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لاتمجه الاذن و لايتعب فهمه الافهام.
بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را