مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13334
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 42
همه : 4540298

چگونه با نوزادان حرف بزنيم؟!

 نوزادان از بدو تولد و اولين ساعت هاي حيات در حال يادگرفتن زبان هستند؛ بسيار قبل از اينكه كودك شروع به حرف زدن كند، ارتباط برقرار مي كند. هرچقدر بيشتر به او گوش كنيد و با او حرف بزنيد، او بيشتر با شما ارتباط برقرار مي كند. شما خودتان هم ياد مي گيريد كه چگونه صداهايي را كه او از روي لذت يا نياز از خودش درمي آورد، تفسير كنيد.

حتي ممكن است بتوانيد انواع گريه هاي او را ترجمه كنيد. همين طور كه به او گوش مي كنيد و واكنش هاي او را مي بينيد با استفاده از تجربه هاي قبلي كه از رفتارهايش داريد، توانايي درك، ارتباط شفاهي و بدني اش را بيشتر از قبل پيدا مي كنيد. زمان واكنش كودكان كندتر از بزرگسالان است؛ بنابراين با گوش دادن به او بايد منتظر ارتباط برقراركردن از سوي او باشيد.
 
 
 
1 – كتاب بخوانيد
 
كودكان، عكس را از كارتون بيشتر دوست دارند؛ بنابراين كتاب هايي كه از نظر زباني غني هستند و كلمات و شعرهاي گوناگون دارند تهيه كنيد و برايشان بخوانيد. بعضي بچه ها يك كتاب را بارها و بارها نگاه و مرور مي كنند و بارها شما را به خواندن آن وا مي دارند. هيچ سن مشخصي براي آغاز خواندن براي كودكان وجود ندارد. هر زمان كه او از شنيدن داستان يك كتاب لذت مي برد، همان زمان، وقت خواندن كتاب است. اين كار را به تناوب انجام دهيد تا ببينيد كه كودكتان چقدر آن رادوست دارد. شما حتي مي توانيد خودتان براي او كتاب درست كنيد. تصاويري از آدم ها و اشيايي كه مي شناسد را به روي مقوا بچسبانيد و براي اينكه خراب نشود با نايلون رويش را بپوشانيد.
 
 
 
2 – با نوزادتان محاوره كنيد
 
نوزاد كوچك شما ياد مي گيرد كه ضمن رعايت نوبت، محاوره كند.
 
او زمزمه اي مي كند، به شما نگاه مي اندازد و منتظر مي ماند. در اين تعامل ساده او ساختار يك محاوره را تمرين مي كند و ياد مي گيرد كه اگر ارتباطي برقرار كند، پاسخ خواهد گرفت.
 
 
 
3 – به گريه هاي نوزادتان جواب دهيد
 
نوزادان از طريق گريه كردن ياد مي گيرند كه ارتباط برقرار كنند. در سال اول، گريه كردن مركزي ترين بخش سيستم ارتباطي اوست. وقتي شما به گريه هاي او پاسخ مي دهيد، احساس مي كند كه دنيا جاي امني است كه در آن به نيازهاي او پاسخ داده مي شود.
 
 
 
4 – برايش شعر بخوانيد و قصه بگوييد
 
شعر و قصه بخش مهمي از فرايند زبان آموزي در نوزاد است چراكه تكرار مي شوند و كودك اين شانس را دارد كه طي زمان آنها را ياد بگيرد. شعرها، بازي با انگشت ها (مثل لي لي حوضك) يا هر فعاليت حركتي ديگري به كودك كلماتي را ياد مي دهد كه نشانه هاي فيزيكي نيز به همراه دارند. وقتي كودكي شعري را ياد مي گيرد كه همزمان با آن دست هم مي زند، هر وقت آن شعر را بخواند، دست مي زند. حتي اگر توانايي اداي كلمه اي از آن يا نام شعر را نداشته باشد.
 
 
 
5 – كارهايش را براي او توضيح دهيد
 
هر كاري را كه انجام مي دهد براي خودش توضيح دهيد. اين كاري است كه خيلي از والدين آن را انجام مي د هند. مثلا وقتي نوزادتان بيني شما را مي گيرد و چيزي زمزمه مي كند، به او بگوييد: «اين بيني من است و تو مي خواي اونو با دست كوچولوت بگيري. وقتي رويش را به سمت  دري كه در حال بازشدن است برمي گرداند مي توانيد بگوييد: «صداي باز شدن در رو شنيدي. خواهرته كه داره مي ياد تو؟». يا وقتي كه جوجه اش را مي بيند و به هواي جوجه دست و پايش را تكان مي دهد مي توانيد بگوييد: «جوجه رو مي بيني كه داره مي ياد؛ از ديدنش خوشحال شدي؟» يا بگوييد: «سلام جوجه طلايي، مريم كوچولو از ديدنت خوشحال شده».
 
 
 
6 – كارهاي خود را براي او توضيح دهيد
 
براي نوزادتان توضيح دهيد كه برايش چه كاري داريد انجام مي دهيد. حرف زدن با نوزادي كه به نظر مي رسد حرف شما را نمي فهمد كمي عجيب به نظر مي رسد. اما او نياز دارد كه تجربه شنيدن را تكرار كند تا حرف زدن را ياد بگيرد. قبل از اينكه او را بغل كنيد دست هايتان را به سمتش بگيريد و بگوييد: «نازنازي مامان، الان مي خوام بغلت كنم.» در اين صورت او زبان را همراه با يك تجربه عملي درك خواهد كرد. در حين عوض كردن پوشك بچه براي او توضيح دهيد: «اين يك پوشك خشك است. من پاهاي كوچولوي تو رو بلند مي كنم و الان اين پوشك را به جاي پوشك قبلي برات مي بندم.» اين كار نه، تنها تمرين خوبي براي زبان آموختن و زبان شنيدن اوست بلكه او را در انجام آن كار با شما همراه مي كند.
 
 
 
7 – با او حرف بزنيد
 
در زماني كه با نوزادتان هستيد، حرف بزنيد. نوزادان بسيار قبل از اينكه مهارت هاي ارتباطي بياني را ياد بگيرند، مهارت هاي دريافتي ارتباطي را ياد مي گيرند. نوزاد شما قبل از اينكه توانايي حرف زدن پيدا كند، به خوبي مي فهمد كه شما به او چه مي گوييد. وقتي محيط كودك از لحاظ زباني غني باشد، او به طور طبيعي ياد مي گيرد حرف بزند. وقتي شما به نوزادتان گوش مي دهيد و با او حرف مي زنيد، او زبان را مي آموزد. او را مجبور نكنيد كه صحيح حرف بزند.
 
 
 
نوزادان هم با شما حرف مي زنند
 
حتي گريه كردن نوزاد هم معاني مختلفي مي دهد. او با گريه كردن مي خواهد به شما بفهماند كه ترسيده، گرسنها ست، خودش را خيس كرده يا خوابش مي آيد. معمولا والدين هم مي آموزند كه معني پنهان گريه او را تشخيص بدهند و نسبت به آن واكنش مناسب نشان دهند. نوزاد هم به همين ترتيب واكنش نشان مي دهد و مي فهمد كه از او مراقبت مي كنيد و حواستان به او هست؛ بنابراين گريه اش تبديل به خنده و آغوش باز براي بغل شدن مي شود.
 
والدين بايد با نوزادشان حرف بزنند حتي اگر نوزادتان بسيار كودك است و هنوز نمي تواند حرف بزند، لازم است كه شما با او صحبت كنيد.
 
 
 
وقتي به او شير مي دهيد يا او را حمام مي كنيد فرصت خوبي براي حرف زدن است. حتي زماني كه ارتباط شما با او مستقيم نيست و مشغول آشپزي كردن، ظرف شستن يا هر كار ديگري هستيد، همچنان به حرف زدن با نوزادتان ادامه دهيد. ممكن است بگوييد مگر چقدر حرف دارم كه با نوزادم بزنم. اشكالي ندارد اگر حرف كم آورديد درمورد كاري كه داريد انجام مي دهيد برايش توضيح دهيد.

نوزادان اين نياز را دارند كه زياد زبان بشنوند تا مهارت هاي اجتماعي شان به طور موثري گسترش يابد. هيچ جايگزيني براي اين كار وجود ندارد. وقتي فرزندتان اين توانايي را پيدا كرد كه برخي صداها را توليد كند، شما بايد به هر چيزي كه او مي گويد با جملات كامل جواب دهيد.
 
شما بايد نشان دهيد كه آنچه را او تلاش مي كند به شما منتقل كند، متوجه شده ايد چراكه او در حال انتقال چيزهاي بسيار زيادي است. اين حرف هاي ظاهرا نامربوطي كه او بيان مي كند درواقع بنيان توسعه توانايي هاي بياني اوست. كمي كه نوزادتان بزرگ تر شود، حتي مي توانيد برايش كتاب بخوانيد.
 
هرچند كه شما براي فرزندتان مي خوانيد بايد روشن و ساده باشد. به زودي و به تدريج معجزه حرف زدن فرزندتان را مي بينيد و شگفت زده خواهد شد

http://www.doniya.ir/show-7684.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با كودكان حرف بزنيم ؟


 برنامه‌هاي درازمدت و كوتاه مدت
 در مقاله ي پيش در پي جواب به سوال «چگونه مي توان بين اهداف مطلوب و اعمال روزانه ارتباط بر قرار كرد؟» بوديم . حال گام به گام پيش مي رويم:
 
نخستين گام در برنامه ي دراز مدت اين است كه تصميم بگيريم به احساسات دروني و افكار باطني فرزندان‌مان نيز توجه داشته باشيم، نه اينكه فقط به اطاعت يا عدم اطاعت ظاهري‌شان توجه كنيم.
 
ما چگونه مي‌توانيم از احساسات و افكار دروني كودكانمان آگاه شويم؟
 خود آنها ما را راهنمايي مي‌كنند. به هنگام صحبت، در كلامشان و در لحن كلامشان، در طرز ايستادن و در حركات و اشاراتشان آنان احساسات خود را بيان مي‌كنند. و چيزي كه ما محتاجش هستيم، گوشي است براي شنيدن آنچه كه مي‌گويند، چشمي است براي زير نظر گرفتن آنچه كه انجام مي‌دهند، و آخر از همه، قلبي است كه احساساتشان را درك كند.
 شعار دروني ما اين است: بگذار درك كنم، بگذار نشان بدهم كه درك مي‌كنم، بگذار با كلام خود نشان بدهم كه اتوماتيك‌وار انتقاد يا اهانت نمي‌كنم.
 وقتي كودك، ساكت و آهسته و بي‌حال از مدرسه به خانه مي‌آيد، از طرز قدم برداشتن او مي‌توانيم بگوئيم كه حادثه‌اي ناخوشايند برايش اتفاق افتاده است. با پيروي از شعار خود، ما نبايد گفتگوي‌مان را با يك گفته ي انتقادي نظير گفته‌هاي زير آغاز كنيم:
 
«لب و لوچه‌ات چرا آويزان است؟»
 «اين ديگر چه جور قيافه‌اي است؟»
 چكار كردي، بهترين دوستت را از دست دادي؟»
 «اين دفعه چه دسته گلي به آب دادي؟»
 «امروز ديگر دردت چيست؟»
 
از آنجا كه ما به واكنش‌ دروني كودك توجه داريم، بايد از گفته‌هايي كه فقط انزجار و نفرت در درون او ايجاد مي‌كنند، از گفته‌هايي كه كودك با شنيدنشان آرزو مي‌كند كه اي كاش دنيا خراب مي‌شد، پرهيز كنيم.
 
در عوض، پدر يا مادر مي‌تواند با هر كدام از گفته‌هاي زير فهم و درك خود را نشان دهد:

«حتماً امروز اتفاق ناخوشايندي برايت افتاده».
 «حتماً امروز روز خوبي برايت بود.»
 «حتماً امروز روز سختي بود.»
 «احتمالاً كسي باعث ناراحتي تو شده است.»
 
اين گفته‌ها بر سوالات «چته؟ چه اتفاقي افتاده‌؟» ارجحيت دارند. اين سوالات كنجكاوي را نشان مي‌‌دهد و آن گفته‌ها همدردي را.
 
نمي‌توان از اين واقعيت گريخت كه كودك آنچه را كه در زندگي مي‌بيند ياد مي‌گيرد. حال اگر زندگيش با انتقاد و سرزنش همراه باشد، احساس مسئوليت را ياد نخواهد گرفت. در زندگي توأم با سرزنش، او ياد مي‌گيرد كه خودش را محكوم كند و از ديگران ايراد بگيرد. او ياد مي‌گيرد درباره ي قضاوت خودش به شك بيفتد، توانايي خود را دست كم بگيرد و به مقاصد ديگران اعتماد نكند. علاوه بر اين‌ها، او ياد مي‌گيرد كه در زندگي خود در همه حال، به انتظار يك بدبختي قريب الوقوع باشد.

از جنگ تا صلح
 
والديني كه درگير يك جنگ خواسته و يا نا خواسته با كودكانشان بر سر كارهاي روزانه و مسئوليت‌ها هستند، بايد اين واقعيت را درك كنند كه در اين جنگ نمي‌توانند برنده باشند. ما هر چقدر وقت و توان براي زور گفتن به آنان داشته باشيم، آنها وقت و انرژي بيشتري براي مقاومت در برابر ما دارند. حتي اگر هم در جنگ ببريم و موفق شويم كه اراده‌مان را بر آنان تحميل كنيم، آنان شايد با بي روح شدن، عصبي شدن و يا با نافرماني و قصور در كارها، انتقام بگيرند.
 

تنها يك راه هست كه ما را به پيروزي مي‌رساند: كودكان را با حرف‌هايمان متقاعد سازيم. شايد اين كار ناممكن بنظر مي‌رسد: اما فقط دشوار است، و ما اين ظرفيت و توانايي را در خودمان داريم كه بر آن چيره شويم. حتي اگر هم فعلاً روابط دوستانه با كودك نداريم، چنين روابطي را مي‌توانيم در آينده ي نه چندان دور ايجاد كنيم.
 
والدين با استفاده از روش‌هاي زير مي‌توانند تغييرات مطلوبي در كودكانشان بوجود آورند:
 
1- گوش دادن با حساسيت:
 
هنگامي كه والدين به احساسات و افكار كودكانشان بي‌توجه به‌نظر مي‌رسند، كودكان دچار نااميدي و رنجش خاطر مي‌شوند. به همين خاطر، آنها چنين نتيجه‌گيري مي‌كنند كه عقايدشان احمقانه و غيرقابل توجه هستند و اينكه دوست داشتني نيستند و كسي آنها را دوست ندارد.
 

پدر يا مادري كه با دقت به حرف كودكش گوش مي‌دهد، به او مي‌فهماند كه براي عقايدش ارزش قايل مي‌شود و به خود او هم احترام مي‌گذارد. چنين احترامي سبب مي‌شود كه كودك نسبت به خودش ارزش قايل شود و اين ارزش قايل شدن كودك نسبت به خود، سبب مي‌شود كه او بتواند با دنياي حوادث و با مردم درست برخورد كند.
 
2- جلوگيري از «خوشه‌هاي خشم»:
 
والدين بايستي از واژه‌ها و گفتارهايي كه مايه ي نفرت و رنجش كودك مي‌شوند، پرهيز كنند:
 توهين‌ها: تو مايه ي شرمساري مدرسه‌ات هستي و آبرويي هم براي خانواده‌ات باقي نگذاشته‌اي.
 نام‌هاي گوناگون نهادن بر كودك: مفت‌خور، پر فيس و افاده‌، كوتوله، احمق.
 پيشگويي كردن: سرانجام كارت به دارالتأديب خواهد كشيد، آنجا جايي است كه جناب عالي تا ابد در آن خواهي بود.
 تهديد‌ها: اگر مثل يك بچه‌ آدم يك گوشه‌ ننشيني، فكر و خيال اينكه اجازه كاري را به تو بدهم از كله‌ات بيرون كن.
 اتهامات: هميشه اولين كسي هستي كه دردسر را شروع مي‌كني.
 ارباب منشي كردن بر كودك: «حرف زيادي نزن، و بگذار يكي دو چيز را حاليت كنم.»
 
3- بيان احساسات و افكار بدون حمله‌ور شدن:
 
در موقعيت‌هايي كه مشكلي پيش آمده است، والدين اگر احساسات و افكار خودشان را بدون حمله‌ور شدن به شأن و شخصيت كودكنشان بيان كنند، بيشتر موثر خواهند بود.

هنگامي كه والدين با حساسيت گوش مي‌دهند، گفتارهاي تند و تيز و نيشدار را به تأخير مي‌اندازند و احساسات و خواسته‌هايشان را بدون اهانت بيان مي‌كنند، آنگاه تغييري در كودك حاصل مي‌شود. جوي كه همدردي بر آن حاكم است، كودك را به والدين نزديك‌تر مي‌كند؛ رفتارهاي درست، ملاحظه و نزاكت والدين مورد توجه و هم‌چشمي كودك واقع مي‌شود. اين تغييرات يك شبه صورت نمي‌گيرند و زمان لازم دارند، اما تلاش‌ها سرانجام نتيجه خواهند داد. پدر يا مادر با پذيرش و انجام اين رفتارها و اعمال جديد، بخش عمده‌اي از آموزش مسئوليت به كودك را جامه ي عمل خواهد پوشاند، اما با اين حال، نمونه و سرمشق بودن براي كودك به تنهايي كافي نيست. هر كودكي احساس مسئوليت را از طريق تلاش‌ها و تجربه ي خودش كسب مي‌كند. زماني كه رفتار نمونه ي پدر يا مادر جومطلوبي براي يادگيري ايجاد مي‌كند، تجربه ها ي يادگيري را تقويت كرده و آن را بخشي از صفات شخصيتي كودك مي‌سازند. بنابر اين، مهم است كه تعيين كنيم در مراحل مختلف رشد و بلوغ، چه مسئوليت‌هاي ويژه‌اي را به كودك بدهيم.

http://forums.patoghu.com/thread49011.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ارتباط برقرار كردن با كودكان كار آساني نيست و به خودي خود يك هنر است. كودكان روحي لطيف دارند و از سويي بسيار زود از اطرافيان تقليد مي كنند. پس، هنگام صحبت با آن ها بايد بسيار دقت كرد تا هم با كلمات خشن و نابجا روحيه شان را خراب نكنيم و هم اين كه از رفتارهاي نادرست بزرگترها تقليد نكنند.
كودك يك ساله شما مدام مشغول كشف چيزهاي جديد است كه بعضي از اين چيزها خوشحال كننده و برخي ناراحت كننده هستند. كودك نمي تواند درباره همه آن چه مي بيند و آن چه مي خواهد حرف بزند، ولي خوشبختانه شما مي توانيد اگر شما هنگام صحبت كردن با فرزند كوچكتان كلمات را با دقت انتخاب كنيد و به كار ببريد، مي توانيد بهتر با او ارتباط برقرار كرده و به او كمك نماييد تا چالش هاي محيط اطراف راحت تر كنار بياييد و بهتر رفتار كند. ولي، يافتن واژگان دقيق و درست براي گفتگو با يك كودك يك يا دو ساله كار آساني نيست.

1ـ احساس كودك را براي او توضيح دهيد
 
 فرض كنيد ناگهان بغض مي كند و مي خواهد داد و فرياد راه بيندازد. مي توانيد جلويش زانو بزنيد، در آغوشش بگيريد و براي احساسش اسم بگذاريد و حالتش را براي خودش توضيح دهيد. براي مثال، اينكه «مي دانم او تو را عصباني كرده » با اين كار به او ياد مي دهيد كه اگر گاهي عصباني شود و گريه كند، طبيعي است اين توضيح احساسات كودك را به خودش مي گويد: «عصباني ام » يا از دست او ناراحت هستم.

2ـ كوتاه و مفيد حرف بزنيد.
 
 وقتي مي خواهيد هشداري درباره امنيت اش به او بدهيد سريع و كوتاه و ساده بگوييد. پدر و مادرها در بيشتر مواقع طولاني حرف مي زنند، براي مثال مي گويند :«كنار اجاق گاز نباش» يا «از توي خيابان راه نرو ». بهترين راه اين است كه هنگامي كه مي بينيد در خطر قرار گرفته با يك «نه » محكم او را از خطر آگاه كنيد. به تدريج او درك مي كند كه زماني كه « نه » را مي شنود بايد همان جا توقف كند و دست به كاري نزند.

3ـ با كودك قاطعانه صحبت كنيد
 
 بسياري از پدر و مادرها با گفتن جمله هايي مانند «مي خواهي الان به حمام بروي ؟» اشتباه مي كنند. در اين موارد نبايد به بچه ها پيشنهاد داد كه آيا دوست دارند به حمام بروند يا بخوابند يا غذا بخورند، چون در بيشتر موارد جواب منفي است. اين شيوه ي پرسش تنها جر و بحث را سبب مي شود. در اين مواقع به نرمي ولي با قاطعيت به او بگويد چه كار كند، مانند :«الان وقت حمام است. » يا «بايد دارويت را بخوري ».

4ـ او از زمان چيزي نمي داند
 
 كودك شما مفهوم اين كه « يك ربع ديگر به خانه مادربزرگ مي رويم » را درك نمي كند، چون دركي از زمان و ساعت ندارد. به جاي اين كه از دقيقه و ساعت حرف بزنيد مراحل كار را برايش توضيح دهيد. براي مثال، «اول به حمام مي رويم. بعد اسباب بازي ها را جمع مي كنيم و سپس به پارك مي رويم.»
 
5ـ به او حق انتخاب بدهيد
 
 اجازه دهيد كودك شما در زندگي روزانه دست به انتخاب هايي ساده بزند. اين كار باعث مي شود او به توانايي هاي خودش ايمان بياورد و اعتماد به نفس به دست آورد.
ولي به طور معمول، انتخاب بين دو چيز ساده تر، چون كودكان خردسال حافظه و قدرت توجهي محدود دارند و انتخاب از بين چند گزينه برايشان دشوار است. براي مثال، دوست داري شلوار زرد را بپوشي يا شلوار آبي را؟»
 
6ـ سريع عمل كنيد
 
 براي اين كه رفتار كودكانتان را سر ميز غذا كنترل كنيد. از جمله هاي كوتاه و ساده استفاده كنيد. براي مثال، اگر كودك تان سير شده و دارد غذايش را به روميزي مي مالد بهتر است با لحني نرم ولي قاطعانه به او بگوييد :« داري با غذايت بازي مي كني ! ديگه كافيه !» و او را از سر ميز بلند كنيد.

7ـ كارهاي مثبت اش را تأييد كنيد
 
 اين كه كارهاي مثبت كودك تان را برجسته سازيد و او را تأييد و تشويق كنيد، انگيزه خوبي به او مي دهد تا دوباره آن كار را تكرار كند و اين براي كودك خردسال هم صدق كند، حتي، اگر آن ها معني حرف هاي شما را درست نفهمند، لحن گرم و دوستانه صدايتان را به خاطر مي سپارند.

8ـ براي صحبت با او موضوع پيدا كنيد.
 
 شايد تا به حال اسامي چيزهاي مختلف مثل اعضاي بدن يا رنگ ها را به كودك تان ياد داده باشيد. اين كار مهارت هاي زباني او را تقويت مي كند و باعث مي شود تا بتواند با پدر و مادرش ارتباط برقرار كند. براي مثال، مي توانيد اسامي حيوانات و اشياي كتاب محبوبش را برايش تكرار كنيد يا زماني كه او را به گردش مي بريد، اطراف را برايش شرح دهيد، مانند: « به ابرهاي سفيد و برگ هاي سبز نگاه كن » به او كمك كنيد جهان اطرافش را با روش هاي جديد كشف كند.

چيزهايي كه نبايد بگوييم:
 
 نادرست :«مانند بچه ها رفتار نكن !»
 فراموش نكنيد كه كودك شما هنوز بچه است و طبيعي است كه مثل بچه ها رفتار كند !!
 نادرست :«اگر كاري كه مي گويم را بكني، برايت بستني مي خرم. »
 رشوه دادن ممكن است در ابتدا جواب دهد، ولي در طولاني مدت پاسخگو نخواهد بود چون كودكان به راحتي اين منظور را درك مي كنند كه براي انجام هر كاري از شما باج بگيرند يا جيغ و داد و گريه به راه بيندازند.
نادرست: «زود باش!»
 اين دست و پاهاي كوچك چقدر مي توانند سريع كار كنند؟!
 نادرست: «دختر خيلي شيطاني هستي !»
هرگز به فرزندانتان برچسب نزنيد.


منبع:نشريه دنياي زنان، شماره 51.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

(فصاحت و بلاغت زبان فارسي)
1

نگارش محمد حسن شيوا-فضائلي:

فصاحت(شيوائي)بمعني روشني و ظهور و صراحت سخن است و گوينده‌ شيواسخن كسي را گويند كه سخنش روان و لغتش از لكنت پيراسته باشد و بي‌مدد آهنگ خوش و لحن دلكش خوشايند و دلپسند افتد.در عربي لغت فصاحت‌ با ابانت و افصاح با تصريح مترادفست در فارسي اين معاني را در الفاظ شيوا، روان،ساده،روشن و پوست‌كنده ميتوان يافت،كلمه را بشيوائي صفت ميكنند مثلا لفظ يا كلمه فصيح يا واژه شيوا ميگويند چنانكه سخن و سخنور را به‌ شيوائي ميستايند سخن شيوا يا شاعر و نويسنده شيوا ميگويند،بلوغ و بلاغ و بلاغت هر سه بمعني رسيدن باقصاي حقيقت است اصل بلاغت آنست كه در سخن‌ سه صفت جمع باشد.

1-درستي لغت آن 2-مطابقت با معني كه اراده شده است 3- راستي.صفت بلاغت را تنها براي سخن و سخنور ميآورند و كلمه بليغ نميگويند. وقتي ميتوان لفظي را فصيح دانست كه موافق دستور زبان باشد و دستور زبان‌ يكرشته قوانيني است كه از تتبع سخن اهل زبان برميآيد و ديگر لفظ فصيح‌ بايد زبانزد اهل زبان باشد يعني آنانكه زبان خود را بدرستي ميدانند و از اين باب‌ محل وثوقند آن لفظ را بيشتر از ديگر الفاظ بكار برند.تتبع نشان ميدهد الفاظي كه در ميان اهل زبان رائجتر است همان الفاظ جاري بزبان است كه‌ از عيوب تنافر حروف و كلمات و غرابت و تعقيد پيراسته ميباشد.در تعريف‌ فصاحت و بلاغت ناگزيريم از اينكه فصاحت را باعتبار سه موصوف آن واژه سخن‌ و سخنور و بلاغت را باعتبار دو موصوفش سخن و سخنور بسه و دو قسم قسمت‌ كنيم و هر قسمتي را تعريفي كه خاص آن باشد ذكر نمائيم چه ميان اين اقسام


قدر مشترك نمييابيم مانند:حيوان كه قدر مشترك ميان انواع حيوانات است و در تعريف هر نوعي از انواع حيوان كلمه حيوان را مي‌آورند مثلا در تعريف‌ انسان حيوان ناطق و در تعريف حمار حيوان ناهق ميگويند.

فصاحت مشترك لفظي است ميان فصاحت كلمه و سخن و سخنور نه مشترك معنوي تا بتوان آنرا در تعريف اين هر سه قسم آورد،بلاغت هم مانند فصاحت قدر مشترك نيست،دانستن بلاغت وابسته بدانستن فصاحت است زيراكه‌ در تعريف بلاغت فصاحت را مي‌آورند و دانستن شيوائي سخن بدانستن شيوائي‌ واژه توقف دارد اينست كه در تعريف آنها اين ترتيب رعايت ميشود.

فصاحت كلمه يا شيوائي واژه چنانكه اشاره شد عبارت از پاكي كلمه‌ است از عيوب تنافر حروف و غرابت و مخالفت قياس لغوي و اگر در كلمهء يكي از اين سه عيب يافته شود شيوا نيست:

1-تنافر حالتي است در كلمه كه آنرا بر زبان گران ميكند و گفتنش‌ را دشوار و ناگوار ميسازد.و آن دوگونه است يكي آنكه بي‌نهايت ايجاب‌ دشواري تلفظ ميكند مانند افدستا بر وزن مجلسها بمعني نيكوترين مدح و ستايش‌ در اين شعر:

زنده بادا هم بجان و هم بنام- قيصر و اين نغز افدستايمش
و فلخميد بمعني حلاجي كرد در اين بيت:


««با لعنت جاويد مردا نكو بعهدت دست برد- با مشته بادان دست خرد كو پنبه بهرت فلخميد.»»
و خشنشار بمعني مرغابي بزرگ در اين شعر:


كجا افكنم تير كان تيره آب- پر از غوك گشت و خشنشار نيست
ديگر آنكه كمتر از اين نامبرده‌ها موجب سنگيني تلفظ ميشود مانند بستهيد بمعني ستيزه كرد در اين بيت:

گرون همه تن سينه بادوان سينه پر از كينه باد- وان كينه‌اش ديرينه باد چون با تو خشمين بستهيد.
و چخيد بمعني‌ كوشيد و ستيزه كرده و دم زد كه در اين بيت معني سوم مناسب است:


(بدخو جهان از خوي تست-دام جهان از موي تست- بيم جهان از روي تست‌ تا كي در او خواهي چخيد.)
و شخار بمعني قليا و نوشادر كه در اين شعر


معني دوم مناسب است:

(كس ناكند چو سرمه شخار اندرون چشم-
اگر همس و جهر كلمه‌اي كه از حروف مهموسه و مجهوره تركيب يافته است‌ انگيزه اين عيب در كلمه نباشد و در صورت دوم يا نزديكي مخارج ايجاب تنافر نكند و انتقال از مخرجي بمخرج ديگر در صورت نخست چون طفره‌اي نباشد و در صورت دوم راه رفتن پاي دربند را نماند بيشك آنچه ذوق سليم گران و گفتنش‌ را ناگوار ميشمرد خواه بسبب قرب و بعد مخارج باشد خواه بسببي ديگر همان متنافر است پس سبب تنافر ضابط ندارد و بذوق سليم بايد برگزار كرد بعضي‌ ميگويند كه سخن مشتمل بر كلمه غيرفصيح فصيح است چنانكه سخن پارسي از آميختن‌ با كلمات بيگانه چون فرانسوي و انگليسي از پارسي بودن نميافتد و پارسي آميخته با پاريسي در آثار بعض معاصران بسيار است و نميتوان گفت آن گفته‌ها فارسي‌ نيست برخي اين مدعا را بدينگونه تاييد ميكنند كه فصاحت كلمه جزء سخن است و با نبود وصف جزء فصاحت سخن كه وصف كل است از ميان نميرود،نادرستي اين‌ دعوي پيداست زيراكه در تعريف شيوائي سخن شيوائي واژه‌ها را مي‌آورند و شيوائي واژه جزء مفهوم شيوائي سخن است نه وصف جزء آن و قياس آن‌ بسخن پارسي آميخته با پاريسي يا با هر واژه بيگانه قياس فاسد است چه پارسي‌ خواندن چنين پارسي باعتبار اعم اغلب است يعني باعتبار بيشتر اجزاء سخن چون‌ بيشتر اجزاء سخن پارسي است و ديگر اجزاء آن مثلا پاريسي و شرط پارسي‌ بودن سخن پارسي بودن همه واژه‌هاي آن نيست چنانكه شيوائي واژه‌هاي‌ يك سخن شرط شيوائي آن سخن است.

غرابت-وحشت و نهفته معني و ناآشنا بودن واژه است.پارهء از واژه‌هاي‌ غريب هستند كه دانستنشان نيازمند بحث در فرهنگهاي مبسوط است مانند الفغد بمعني جمع كرد و اندوخت در اين شعر:


جان بسخن شد شريف چونان كز جان- زندگي الفغد و هم جمال و شرف تن.
و بفرهنج بمعني ادب كن در اين بيت:

درون خويش بفرهنج از بدي و بسنج- بدين عيار نكوهيده فعل از زر ساو
-برخي از آنها نيازمندند كه هنگام تفسير آنها بوجهي دور دست يابند.از تفسير غرابت بوحشي بودن كلمه ممكن است اشكالي


بنظر برسد كه غرابت چنانكه از كتب عالمان اين فن برميآيد غيرمشهور بودن‌ استعمال كلمه است و در مقابل معتاد ميافتد و ممكن است نزد قومي مشهور و نزد قوم ديگر غيرمشهور باشد.و كلمه وحشي واژه‌ايست كه داراي تركيبي‌ ناخوش و طبع ناپسند است و در مقابل عذب ميافتد پس كلمه غريب ممكن است‌ عذب باشد بنابراين تفسير آن بوحشي نيكو نيست بلكه در تعريف شيوائي واژه‌ وحشي نبودن آن قيدي است كه بر قيد غريب نبودن بايد افزوده شود و اگر از وحشي جز اين معني مراد باشد يعني غيرمشهور بودن از آن اراده شود غرابت باين معني بشيوائي زيان نميرساند.در پاسخ اين مستشكل چنين بايد گفت‌ كه وحشي نيز اصطلاحي است كه در كتب دانشمندان اهل فن آمده است و گفته‌اند كه وحشي منسوب است بوحش كه در جاهي تهي از آب و پناهگاه ميزيد سپس آنرا براي واژه‌هائي كه استعمالا مأنوس نيستند استعارت كرده‌اند و وحشي دوگونه است نخست غريب خوب دوم غريب زشت-غريب خوب آنستكه‌ استعمال آن پارسي‌گويان را عيب نيست چون نزد آنان چنين واژه‌اي وحشي‌ نيست و در نظم آيد نيكوتر است تا نثر مانند كلمه برجاسن بمعني آماجگاه در اين بيت سيد حسن غزنوي:

دل حسود تو نالان و مضطرب بادا- ز تير حادثه‌ ماند سينه برجاس.
غريب زشت-لفظي است كه آوردنش در نظم و نثر نازيبا و نامطبوع باشد و وحشي ناميده ميشود و علاوه بر ناآشنائي استعمالش بر گوش‌ گران آيد و بذوق ناخوش نمايد مانند لفظ فرناس بمعني نيم‌خواب اندك در اين بيت كه هم از سيد حسن است:

-مدان كه فتنه بخسبد درين زمانه و ليك- ز عدل تست كه باري شدست در فرناس
-يعني عقيدت مدار كه فتنه و آشوب‌ بر اين روزگار بخواب رود ليكن از دادگري تو فتنه در خواب اندك رفته است‌ كنايه از اينكه آشوب موقتا خوابيده است و اينكه پس از ذكر وحشي- نهفته معني و ناآشنا بودن واژه را آوردم براي تفسير كلمه وحشي بوده است‌ و اين دعوي كه غريب باين معني بشيوائي زيان‌آور نيست گزاف است.و اگر مدعي از شيوائي معني ديگري خواسته است و هيچيك تنافر و غرابت و مخالفت‌ را مخل آن نميداند اصطلاحي تازه آورده است و لا مشاحة في الاصطلاح.


نشريه: زبان و ادبيات » ارمغان » دوره بيستم، خرداد 1318 - شماره 3


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

10 واقعيت اعجاب‌انگيز درمورد گفتار انسانها

1. مهارت حرف‌زدن يك شگفتي است. براي توليد يك عبارت، تقريباً 100 عضله در سينه، گردن، فك، زبان و لب‌ها بايد با هم همكاري كنند. هر عضله دسته‌اي متشكل از صدها يا هزاران فيبر است. براي هماهنگي اين عضلات، نورون‌هايي بسيار بيشتر از حد لازم براي پاي يك ورزشكار لازم است تا اين عضلات را منقبض كنند. فقط هر يك نورون حركتي مي‌تواند حركت را در 2000 فيبر عضلاني موجود در عضله ساق تحريك كند. اما نورون‌هايي كه تارهاي صوتي يا حنجره را كنترل مي‌كنند، مي‌توانند فقط به يك تا دو-سه سلول عضلاني بچسبند.

2. هر كلمه يا عبارت كوتاهي كه بر زبان مي‌آيد با الگوي حركت عضلاني خاص خود همراه است. كليه اطلاعات لازم براي بر زبان آوردن يك عبارت مثل "حال شما چطور است؟" در مغز در قسمت گفتار ذخيره مي‌شود. اما اين برنامه ثابت نيست. اگر دچار زخمي در دهان باشيد كه مانع تلفظ عادي كلمات شود، اين حركات تغيير مي‌كنند و به شما اين امكان را مي‌دهند كلمات را تا حد امكان نزديك به حالت عادي بر زبان آوريد.
 
3. يك كلمه ساده "سلام" مي‌تواند اطلاعات زيادي را منتقل كند. تن صدا نشان مي‌دهد كه گوينده شاد است، خسته است، ناراحت است، عجله دارد، عصباني است، ترسيده است، خشن است و شدت اين حالات، كنايه، توجه و مهرباني، حمايت يا شوخ‌طبعي آن را نيز مشخص مي‌كند. حس يك عبارت ساده مي‌تواند برحسب مدت حركت هر عضله، با سرعت حركات و كسري از ثانيه تغيير كند.

4. انسان‌ها مي‌توانند حدود 14 حركت در هر ثانيه توليد كنند درحاليكه بخش‌هاي جدا از دستگاه گفتار مثل زبان، لب‌ها، فك و ساير قسمت‌ها قادر نيستند بيشتر از 2 حركت در ثانيه ايجاد كنند.
 
5. انسان‌هاي اوليه دستگاه گفتاري ابتدايي و اوليه از صدا‌هاي بصري، لامسه و شنوايي داشتند كه شبيه به گفتار حيوانات بوده است. فقط زمانيكه نياز به نشان دادن اشياء از طريق سمبل‌ها و صحبت كردن با فردي ديگر درمورد تولدات ذهني خود بودند حرف زدن اتفاق مي‌افتاده است. اين مغز خاص انسان بوده كه توانايي اينكار را به او مي‌داده است.
 
اولين زبان سمبليك 5/2 ميليون سال پيش پديدار شد كه انسان شروع به ساختن اولين ابزارهاي سنگي كرد. اين توانايي مطمئناً نقش مهمي در رشد و پيشرفت ارتباط سمبليك داشته است. صحبت كردن صحيح و كامل 150،000 سال پيش اتفاق افتاد كه انسان صدايي مشابه با آنچه انسان مدرن به زبان مي‌آورد از خود توليد كرد.

دهان، بيني و حنجره به يك دستگاه تبديل شدند كه در آن هوا به‌خاطر وضعيت بهتر زبان و لب‌ها، به حروف صدادار و بي‌صدا تبديل مي‌شد. علاوه‌براين، يادگيري دستورزبان و صرف‌ونحو درنتيجه يك فرايند تكاملي پديد آمد درحاليكه توانايي نوشتن برآمد تفسير آوايي آيكون‌هاي اوليه بوده است.
 
6. گفتار زاده شده يا ياد گرفته شده است؟ موارد مشهور از گم شدن كودكان در جنگل قبل از سن سه سالگي (كه زبان عمدتاً يادگرفته مي‌شود) و پيدا كردن آنها در سالها بعد نشان داده است كه طي آن دوران توانايي محدودي در يادگيري زبان انساني داشته اند و يادگيري زبان نياز به ايجاد رابطه با ديگران دارد. به نظر مي‌رسد كه مغز دوره‌اي دارد كه در آن گفتار را ياد مي‌گيرد و اگر اين دوره ناديده گرفته شود، فرد بعدها قادر به كسب مهارت گفتار نخواهد بود. مهارت گفتار فقط با حضور در يك اجتماع و در سن رشد مغزي ايجاد مي‌شود.

7. گفتار پيچيده انسان به دو هسته مغزي مرتبط است كه زبان را كنترل مي‌كنند (كنترل حرف زدن، ذخيره اطلاعات و ادغام قوانين دستورزبان) و در نيمكره چپ مغز قرار دارد. آنچه مي‌خواهيم بر زبان بياوريم در ناحيه‌اي در نيمكره چپ كه "منطقه ورنيك" (Wernicke zone) نام دارد توليد مي‌شود. اين قسمت با "منطقه بروكا" (Broca zone) كه مسئول قوانين دستورزبان است در ارتباط مي‌باشد. ضربه‌ها از اين نواحي به عضلات دخيل در گفتار مي‌روند. اين مناطق با سيستم بصري (به همين دليل مي‌توانيم بخوانيم) و سيستم شنيداري (به همين دليل مي‌توانيم حرف‌هاي ديگران را بشنويم، درك كنيم و به آن پاسخ دهيم) نيز در ارتباط است و همچنين يك بانك حافظه براي يادآوري عبارات مهم و باارزش دارد.

همين نيمكره چپ حركات دست راست را كنترل مي‌كند و 99 درصد از انسان‌ها راست‌دست هستند. نيمكره چپ همچنين مركز تفكر تحليلي است كه با توانايي‌هاي منطقي در ارتباط است.
 
8. با ظهور زبان حدود 50،000 سال پيش، تحول و پيشرفتي ناگهاني در تكامل گفتار پديد آمد.

گفته مي‌شود كه 6000 زبان مدرن دنيا همه ريشه در يك زبان مادر واحد داشته‌اند زيراكه 50،000 سال پيش انسانها جمعيتي بسيار اندك و فقط حدود 1000 نفر بوده‌اند. امروز، سه خانواده بزرگ از زبان‌هاي انساني وجود دارد.
 
9. به بسياري از ميمون‌ها از نژادهاي بومبو، شمپانزه، گوريل يا اورانگوتان، زبان علامات يا اداره علامت‌هاي گرافيكي يا كامپيوتري آموزش داده شده است. برخي از آنها قادر بوده‌اند تا 1000 كلمه را ياد بگيرند (روزانه 40 كلمه تازه) اما آگاهي موقت آنها پوچ است. درنتيجه، همه اينها به توانايي‌هاي مغز برمي‌گردد.
 
10. درمورد نحوه پديد آمدن زبان انساني سه فرضيه اصلي وجود دارد:

الف) خوردن سلوسيبين (psilocybin) كه يك آلكالوئيد روان‌گردان موجود در برخي قارچ‌ها است توسط انسان‌هاي اوليه كه مي‌توانسته بخش‌هاي تكامل‌يافته مغز مثل منطقه بروكا را تحريك كرده باشد. نقاشي‌هاي عصر نوسنگي بر روي ديوارها، انسان را با دست‌هاي پر از قارچ نشان مي‌دهد كه بازگو كننده اين تئوري است.
 
ب) مبحث تكاملي درمورد ابداعات مغز، مكانيزم‌هايي كه موجب يك رشد مشخص شده‌اند، صحبت مي‌كند. ممكن است پيشرفت گفتار به‌خاطر باروري يا بقاي انسان صورت گرفته باشد.
 
ج) ممكن است فقط يك جهش يا تحول توانايي گفتار را ايجاد كرده باشد. زبان‌هاي انساني ساختاري يكسان دارند كه مي‌تواند ذاتي و از ويژگي‌هاي گونه‌ها انگاشته شوند. محققان امريكايي در سال 2001 روي كروموزم 7 ژني كشف كردند كه نبود آن بين اعضاي يك خانواده موجب بروز دشواري‌هايي براي توليد كلمات و درك آنها شود، حتي اگر آن افراد، انسانهايي واقعاً باهوش بوده باشند. اين نشان مي‌دهد كه زبان به هوش كلي ارتباطي ندارد و همچنين بيانگر اين واقعيت است كه گفتار پايه و اساسي ژنتيكي دارد.
 

http://www.mardoman.net/life/speech/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

زخم زبان از منظر روان شناسي اجتماعي

زماني ،پسربچه اي بود كه رفتار بدي داشت.پدرش به او كيفي پر از ميخ داد و گفت هرگاه رفتار بدي(با ديگران) انجام داد،بايد ميخي را به ديوار فروكند.روز اول پسربچه،37 ميخ وارد ديواركرد.در طول هفته هاي بعد،وقتي يادگرفت بر رفتارش كنترل كند،تعداد ميخ هايي كه به ديوار ميكوبيد به تدريج كمتر شد.او فهميد كه كنترل رفتار، از كوبيدن ميخ به ديوار آسانتر است.سرانجام روزي رسيد كه پسر رفتارش را به كلي كنترل كرد. اين موضوع را به پدرش گفت و پدر پيشنهاد كرد اكنون هر روزي كه رفتارش را كنترل كند، ميخي را بيرون بكشد.روزها گذشت و پسرك سرانجام به پدرش گفت كه تمام ميخ ها را بيرون كشيده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت ديوار برد.پدر گفت: تو خوب شده اي اما به اين سوراخهاي ديوار نگاه كن.ديوار شبيه اولش نيست.وقتي چيزي را با عصبانيت بيان مي كني،آنها سوراخي مثل اين ايجاد مي كنند. تو ميتواني فردي را چاقو بزني و آنرا دربياوري . مهم نيست كه چقدر از اين كار ،اظهار تاسف كني.آن جراحت همچنان باقي مي ماند.ايجاد يك زخم بياني(رفتار بد)،به بدي يك زخم و جراحت فيزيكي است.
يكي از مهم ترين خصوصيات انسان كه او را نسبت به ساير موجودات برتري مي دهد قدرت تكلم و سخن گفتن اوست. او مي تواند با به كارگيري كلمات و جملات احساسات و نيات دروني اش را بيان كند و ديگران را از آن آگاه نمايد.
شايد طعنه زدن، گوشه و كنايه يا متلك پراكني را تجربه كرده باشين مي توان رفتارهاي عادتي (مثلا عادت يك خانواده يا فاميل)، افكار، نگرش و برداشت هاي منفي و عدم مهارتهاي ارتباطي را از نظر روان¬شناسي، دليل زخم زبان عنوان كرد .
آدمهايي كه مهارتهاي ارتباطي و قدرت جذب ضعيف دارند، دچار اين عارضه ميشوند كه گفته مي شود فرد زخم زبان يا نيش گفتار دارد. وقتي از كسي زخم زبان ميشنويم جدا از افكار منفي كه در اين¬گونه افراد وجود دارد،نشان دهنده مهارتهاي ارتباطي ضعيف اين اشخاص است. گفتار، كلام و آهنگ صداي آن¬ها زخم روحي در شنونده ايجاد ميكنددر مهارت هاي ارتباطي وقتي شخصي مي داند كه چگونه صحبت كند، از زخم زبان استفاده نميكند و پيامدهاي گفتار خود را در نظر ميگيرد. انسانهاي عصبي كه آستانه تحمل كمتري دارند، عموما متهم به اين مساله هستند كه زخم و نيش زبان بيشتري دارند
روح الله رضايي مدرس دانشگاه و مدير كلنيك مركز مشاوره راهبر خصوصيات كلي اين افراد را چنين بر ميشمرد:
مهارت¬هاي ارتباطي كم، افكار منفي، آستانه تحمل پايين و استرس دلايلي هستند كه منجر به زخم زبان ميشوند مدير كلنيك مركز مشاوره راهبر ادامه ميدهد: چون اين اشخاص رفتارهاي عادتي دارند بايد طرز فكر خود را عوض كنند. بخشي از زخم زبان¬ها تبديل به رفتارهاي عادتي ميشوند. به اين افراد از طريق طرحهاي درماني بايد كمك كرد و آموزش داد كه بخشي از رفتارهايشان غلط است و بايد آن را اصلاح كنند. وقتي اين افراد نيش زبان نميزنند ابتدا خود را از درد و رنج¬هاي دروني رها ميكنند بنابراين فرد بايد متقاعد شود در رفتار خود تغيير ايجاد كند.
در اين افراد نوعي حس مردم آزاري در وجودشان موج ميزند،با حرفهايشان بر قلبها زخم ميزنند ،با نگاهشان ،با لبخندشان،با حرفعايشان. هر چه عزت نفس ما سالم تر باشد، به ديگران احترام بيشتري مي گذاريم و باآنها برخورد بهتر و منصفانه تري خواهيم داشت، زيرا آنها را تهديدي عليه خودنمي دانيم.در مقابل هر چه عزت نفس ما كمتر باشد، اميد و آرزويمان دچار نقصان مي شود و احتمال موفقيت مان كاهش مي يابد. اشخاصي كه به احساس ارزشمندي خود رسيده اند، با مهرباني، سخاوت و تعاون اجتماعي بيشتري با ديگران برخورد مي كنند اما اينگونه افراد نميتوانند و شايد به نوعي دچار ساديست باشند.ساديست انساني است كه اصولا ميل به آزار و شكنجه دادن ديگران دارد و همچنين ساديسم بيشتر در مردان ديده ميشود و روان شناسان علت آن را فاعل و قوي بودن مرد مي دانند.
به هرحال داشتن احساس خوب از خويشتن شرط لازم براي رسيدن به حال خوب است، اما شرط كافي نيست. عزت نفس جايگزين دانش و مهارتي كه شخص براي رسيدن به موفقيت به آنها نياز دارد نخواهد شد، اما احتمالا مي تواند به ياد گرفتن اين دانش و مهارت كمك كند.
    http://www.forum.98ia.com/t391464.html  
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
  اصول سخنوري قضايي : بيان و قلم در خدمت حق و عدالت - گفتار قضائي ( 1 )

 

فصل اول-كليات راجع به تمرين سخنوري قضائي

1-در مقالات قبل راجع به فن سخنوري قضائي و اصول آن،آنچه براي ملاحظه و بررسي قضات محترم‌ بخصوص دادستانها و داديارها و وكلاي مدافع ضروري‌ بنظر ميرسيد درج گرديد،ولي بديهي است دانستن اصول‌ يك موضوع،روش و تدابير آن براي كسيكه ميخواهد در آن موضوع بدرجه مهارت و خبرگي برسد كافي نيست‌ و در فرا گرفتن هر فني تجربه و مهارت لازم است كه در اثر درست يادگرفتن و زياد تمرين و تكرار نمودن و نگاه‌ بدست اساتيد آن فن كردن و از محضر آنان كسب فيض‌ نمودن بدست ميآيد.

هيچ حلوائي نشد استادكار تا كه شاگرد شكرريزي نشد

2-سخنور اگر شرايط سخنوري را درست عمل‌ كند براي خو و براي عامه مردم بهترين مربي و تهذيب‌ كننده اخلاق و نفوس است و بعلاوه سخنوري هنري است‌ كه همه كس بآن نيازمند است منجمله قضات خاصه‌ دادستانها-داديارها و وكلاي مدافع.

3-شرايط سخنوري را چگونه ميتوان درست‌ بموقع اجرا گذارد؟

ديل كارنگي ميگويد:هميشه در خاطر و ذهن،خود را آنطوريكه دلتان ميخواهد مجسم كنيد تا كم‌كم همانطور شويد كه فكر ميكرديد.در اينجا با توجه بگفته ديل كارنگي‌ بايد در خود تلقين كنيد كه ناطق-سخنور-مربي و استاد خوبي هستيد و با اين فر در راه مقصود قدم‌ برداريد تا بهدف خود برسيد.اين حقيقت منحصر بسخنوري نيست و در همه مسائل صدق ميكند.

فرماندهان و سرداران بزرگ از قبيل ناپلئون- و لينگتن-لي-گرانت و فش متفق القولند كه ميل و خواستن نظاميان براي فتح مهمترين عامل موفقيت و غلبه‌ بر دشمن است.

4-با تمهيد اين مقدمات اگر ميخواهيد سخنور قضائي خوبي شويد،اول ميل آنرا شديدا در خود ايجاد كنيد و راه رسيدن باين مقصود اينست كه فوايد آنرا براي خود واضح و معلوم نمائيد و بدانيد هيچ عاملي‌ بقدر خوب حرف زدن و نفوذ معنوي شخص را زياد نميكند خوب حرف زدن نعمتي است كه تمام اشخاص صاحب‌نظر و صاحبدل آرزوي آنرا ميكنند.

ديل كارنگي ميگويد:من تقريبا در تمام دنيا سفر كرده‌ام و تجربيات كافي بدست آورده‌ام و در تمام عمر خود كمتر لذتي را همپايه اين ديده‌ام كه انسان در مقابل‌ يك عده ايستاده و افكار خود را برايشان بگويد و بدينوسيله‌ آنها را وادار نمايد كه بعدا بياد او بوده و درباره گفته- هايش فكر كنند.

5-انور گويد1براي جبران نقائص و فرمانروائي‌ بر طبيعت از نواميس طبيعت بايد اطاعت نمود.

عصر جديد باين نكته پي ميبرد كه قدرتهاي شخصي‌ ناشي از پيروي از قوانين مربطو به جسم و روح و فكر (1)صفحه 113 كتاب آداب سخن،نگارش آقاي علي پاشا صالح استاد دانشگاه تهران.

است و كسي كه اين قوانين را بداند و طبق آن عمل كند قدم در صراط توفيق نهاده است.يكي از قوانين مزبور خويشتن‌داريست.بايد اراده خود را بيدار كنيد. اراده قوي هنگامي پيدا ميشود كه بدانيد چه ميخواهيد اگر هدفي داريد و دل بدان هدف بسته‌ايد اراده شما قويست.تندرستي نيز در تربيت اراده و ساير قواي‌ نفساني مؤثر است.در تندرستي خود بكوشيد كم بخوريد و هواي آزاد استنشاق كنيد تا خون صاف در عروق شما جريان يابد.خون صاف يكي از عوامل اوليه سعادت‌ و نيكبختي شماست.

بعقيده انور در هيچيك از مراحل عمر نبايد گفت‌ از من گذشته و ديگر اين كار از من ساخته نيست.

بهترين لحظات زندگاني لحظاتي است كه قواي ما طبق موازين عقليه بكار افتد و هر قدمي كه برميداريم‌ نور اميد در پيشاني ما بدرخشد و محيط براي تقويت‌ اراده ما مساعد بنظر آيد.

6-در فرا گرفتن سخنوري شرط لازم و كافي علاوه‌ برداشتن اراده بردباري و صبر و حوصله است.نبايد مطمئن بود كه ممكن است يك شبه ره صدساله پيموده‌ شود.يكي از دانشجويان علوم الهي روزي بدكتر بيچر امريكائي از وعاظ مسيحي(7881-3181-م)گفت: من تصميم دارم وارد خدمت كليسا شوم اما اينكه وعظ را در چه مدت ميتوان تهيه نمود بيخبرم.از بيانات شما امروز لذت فراوان بردم آيا بمن توانيد گفت چه مقدار وقت براي تهيه آن صرف كرده‌ايد؟دكتر بيچر پاسخ‌ داد:«اي جوان،وعظي را كه با مداد شنيدي از روزي‌ كه ديده بدين جهان گشودم تا امروز به تهيه آن‌ مشغولم».

ماحصل كلام اينكه نطقي كوتاه و دلنشين را عمري‌ تفكر و تمرين بايد و الا عرض خود بردن و زحمت‌ ديگران داشتن است:

سعدي ميفرمايد:

اگر هست مرد از سخن بهره‌ور هنر خود بگويد نه صاحب‌هنر اگر مشك خالص نداري مگوي‌ ورت هست خود فاش گردد ببوي‌ بسوگند گفتن كه زر مغربي است‌ چه حاجت،محك خو بگويد كه چيست

فصل دوم-تمرين و تكرار

1-همه ميدانيم دانستن اصول شنا براي شناگري‌ كافي نيست و شرط اصلي يادگرفتن فن شنا اين استكه‌ انسان خو را در آب بياندازد.بهمين ترتيب اگر كسي‌ ميخواهد سخنور شود بايد عملا وارد اينكار شده و تمرين‌ نمايد.مهمترين نكته در يادگرفتن فن سخنوري موضوع‌ تمرين و تكرار است.اگر تمام اصول و قواعدي كه براي‌ فصيح و بليغ حرف زدن و نكوگفتن ياد گرفته‌ايم فراموش‌ كنيم ولي به تمرين و تكرار در سخنوري اهميت بدهيم و آنرا فراموش نكنيم باز اميد موفقيت هست زيرا اولين‌ و آخرين و مطمئن‌ترين راه توليد اعتماد و جلوگيري از ترس در سخنراني اين است كه زياد در مقابل جمعيت حرف‌ بزنيد و تمرين كنيد و اين عامليست كه بدون آن بهتر است بكلي از سخنوري صرفنظر كرد.

 2-توليد اعتماد بنفس و جرات براي سخنراني‌ نمودن حتي بقدر يك دهم آنچه همه فرض ميكنند اشكال‌ ندارد و نبايد تصور نمود كه طبيعت استعداد اينكار را فقط در عده كمي از مردم بوديعه گذاشته و سايرين از آن بي‌بهره‌اند بلكه برعكس هركسي با تمرين و تكرار ميتواند خود را سخنور ممتازي بنمايد مشروط بر اينكه‌ ميل و رغبت زيادي بانيكار داشته باشد و با علاقه و جديت‌ آنرا تعقيب كند.يكي ديگر از وسائل توليد اعتماد بنفس‌ اينستكه متن سخنراني را قبلا و با دقت و پيش‌بيني لازم‌ تهيه نمائيم.

3-تمرين و تلقين بمنزله دو نيرو هستند كه با پرورش و بكار گرفتن آنها هركس در هر شغل و حرفه‌اي‌ كه باشد منجمله فن بيان و سخنوري ميتواند شخصيت‌ بهتري داشته باشد و وجهه بيشتري براي خدمتي كه‌ انجام ميدهد كسب نمايد مثلا شخصي كه هنوز تمرين‌ ننموده چرا بخود بگويد كه براي سخنراني نمودن خلق‌ نشده بلكه برعكس بايد بخود تلقين نمايد اين كار از او ساخته است با اين اطمينان خاطر طولي نميكشد كه در اثر تمرين زبانش باز ميشود و اداي كلمات روان و آسان ميگردد.

خلاصه،طلاقت‌1لسان و حسن بيان در نتيجه‌ تمرين حاصل ميگردد.اين رهي است كه اغلب سخنوران‌ نامي جهان نيز رفته‌اند.

(1)-طلاقت بموجب فرهنگ عميد يعني:خندان و گشاده‌رو شدن،گشوده‌زبان شدن،فصيح و تيززبان شدن.

فصل سوم-شرح حال سخنوران نامي در مورد تمرين‌ سخنوري

1-مطالعه شرح حال سخنوران نامي خود يك نوع‌ تمرين و بررسي مناسب است.و در اينجا بشرح حال‌ دمستن يكي از سخنوران نامي يونان و وبستر آمريكائي‌ ميپردازيم.

2-شرح حال دمستن:1

الف-سرآمد سخنوران يونان و خاتم ايشان‌ دمستن يا دمستنس‌ (D?mosthe?nes) نام داشته و معاصر ارسطور بوده و با او تقريبا يكسال بدنيا آمده(سال‌ 583 قبل از ميلاد)و در يكسال درگذشته است(سال‌ 223 قبل از ميلاد)در كودكي از پدر يتيم شد و ميراث‌ هنگفتي باو رسيد اما كسانيكه پدرش بوصايت و ولايت‌ او معين كرده بود اموال او را حيف و ميل كردند.در آغاز جواني خطابه يكي از سخنوران را شنيد و توجه‌ عامه را بسوي او ديد و بسخنوري شايق گرديد و نزديكي‌ از سخنوران اين فن را آموخت در احوال او گفته‌اند كه از افلاطون نيز استفاده كرده و ظاهرا بمطالعه كتب‌ تاريخ نيز رغبت تمام داشته است.بهرحال بر كسانيكه‌ اموال او را تلف كرده بودند اقامه دعوي كرد و مدتي‌ مشغول اينكار بود و در نتيجه برموز سخنوري آشنا گرديد گرچه از مال پدر چندان چيزي بدستش نيامد اما در سخنوري ورزيده گرديد و بر ان شد كه در مجامع عمومي‌ سخن بگويد.در آغاز امر سخنوري او پسنديده نيامد (1)-آئين سخنوري نگارش دانشمند فقيد محمد علي فروغي.

چون آوازش ضعيف و لهجه‌اش عليل و نفسش كوتاه‌ و تعبيرش نامناسب بود.شنوندگان سخن او را خوش‌ نپذيرفتند اما آشنايانش تشويق نمودند و از دماغ‌سوختگي‌ ملامتش كردند و براهنمائي او پرداختند و عيبهائيكه‌ در كارش بود نمودار ساختند،او هم دامن همت بر كمر زد و رنج و تعب را بر خود هموار كرد تا بمقصود رسيد و در اين باب داستانهاي عجيب نقل كرده‌اند از جمله‌ اينكه منزلي زيرزميني براي خود مهيا ساخته و آنجا ميرفت و مشق سخنوري ميكرد و براي اينكه مجبور شود مدتي مديد آنجا بماند و از كار بازنايستد نيمي از ريش‌ خود را ميتراشيد و نيمه ديگر را ميگذاشت تا نتواند از خانه بيرون رود.بجهت اصلاح لهجه و تلفظ خود ريگ‌ در دهن ميگرفت و بآواز بلند شعر ميخواند.براي اينكه‌ نفسش قوت بگيرد رو ببالا ميدويد و فرياد ميكرد يا منظومه‌هاي طولاني را يكنفس ميخواند و در كنار دريا رفته‌ مشق سخن ميكرد تا آوازش بر همه موجهاي دريا غلبه‌ كند و در برابر آينه گفتگو ميكرد تا احوال چهره خويش‌ را دريابد و اصلاح كند.بالاي دوش خود شمشير نيز ميآويخت كه شانه و دست را بيقاعده حركت ندهد و عادت بحركات نامناسب از او سلب گردد.

ب-اين داستانها همه راست باشد يا نباشد ولي‌ معلوم ميكند كه دموستن در كار همتي عجيب بخرج داده‌ و عبث نبوده كه نخستين سخنور جهان شمرده شده است. رمز كاميابي دمستن تمرين و كار و كوشش و عزم راسخ‌ وي بوده است.

3-يكي از سخنوران آمريكا كه مانند دمستن‌ مشهور است و بستر (Webster) ميباشد و آنچه را بتوان‌ در سخن و گفتار كمال مطلوب دانست اين سخنور واجد بوده است.اندامي متناسب رفتاري متين و موقر داشته‌ و از نظر سبك و اسلوب سخن نيكو بوده و به آرايش‌ كلام نميپرداخته است.بسادگي دمستن سخن ميگفته و كلامش بهمان اندازه قرص و ساده بوده است.

ادله و براهيني كه براي اثبات مطالب خود اقامه‌ ميكرده چنان محكم بوده است كه نيازي به آهنگ رعدآسا نداشته. دلائل قوي بايد و معنوي‌ نه رگهاي گردن بحجت قوي

فصل چهارم-شنيدن سخن و گفتار سخنوران مشهور

1-كسانيكه ميل دارند فن سخنوري را بياموزند در وهله نخست يعني قبل از آنكه بسخنراني بپردازند بايد مدتي سخنرانيهاي ديگران را بشنوند.بعبارت ديگر قبل از آنكه گوينده شوند شنونده خوبي باشند و بتوانند درست گوش كنند چنانكه مولوي ميفرمايد:

مدتي ميبايدش لب دوختن‌ از سخنگويان سخن آموختن

2-بمنظور تمرين مناسب است چند تن از سخنوران‌ خوب معاصر را انتخاب كنيم و عواملي را كه مايه شخصيت‌ و شهرت آنها ميباشد از آراستگي ظاهر و خوشروئي و گيرنده بودن صوت و آهنگ رسا و بيان قوي و قابليتهاي‌ اجتماعي و اوصاف اخلاقي مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم و بدقت عوامل مختلفه را بين دو نفر بسنجيم.

مثلا ببينيم:صوت و آهنگ دو نفر كه باهم شباهت‌ دارد چرا داراي يك اثر نيست.

3-قبلا نيز گفته شد كه بصرف دانستن اصول‌ سخنوري و روش آن و يا مطالعه و بررسي كتب فن بيان‌ و آئين سخنوري كسي سخنور ماهر نميشود.بنابراين‌ بايد رفت و هنگاميكه سخنوران بزرگ در جمع شنوندگان‌ سخن ميگويند و يا مجلس بحثي را هدايت و رهبري‌ ميكنند حاضر بو و در اين جلسات شركت كرد و ديده‌ گشود و گوش فرا داد.بايد رفت و ديد سخنوران شيرين‌ بيان چگونه قواعد و اصول سخنوري را هنگام ايراد نطق يا هنگام شركت در سمينارها و سمپوزيومها بكار ميبرند.چطور معاني زيبا و دلنشين را در قالب سخنان‌ شيوا ميآورند و شنوندگان را با منطق صحيح و ذوق‌ سليم و بلطف و خوشي قانع ميسازند و همعقيده خود مينمايند.

باز بمعناي اين شعر توجه ميكنيم:

هيچ حلوائي نشد استادكار تا كه شاگر شكرريزي نشد

فصل پنجم-تمرين

1-آمرسون ميگويد:خداوند همه‌چيز را با قيمت‌ ارزان در دسترس انسان گذارده است.

ديل كارنگي ميگويد:قيمت ارزاني كه بايد در مقابل خوب‌سخنراني نمودن بدهيم عبارتست از تمرين- تمرين-تمرين.

2-تمرين سخنوري بطور اعم و يا سخنوري قضائي‌

بطور اخص را ميتوان شامل موضوعات و مسائل مشروحه‌ زير دانست:

الف-صدا.

ب-حركات و سكنات.

پ-فصاحت و بلاغت.

فصاحت و بلاغت و بكار بردن دستور زبان و احاطه‌ بر قوانين و موازين حقوقي و قضائي براي يك سخنور قضائي با بررسي كتب مربوط و شنيدن سخن و گفتار سخنوران مشهور ممكن است حاصل آيد ولي صدا و حركات و سكنات هر شخص مربوط بخود او بوده و اگر شخصي از يك سخنور نامي صداي دلپذيي توام با طنين‌ مطبوع بشنود و يا حركات و سكنات طبيعي و مقتضاي‌ حال در وضع ظاهري او مشاهده نمايد حاكي از آن نيست‌ كه بتواند عين آن صوت و آهنگ و يا همان حركات و ژست‌ها را بدون كم و كاست بكار برد و صرفا تقليد نمايد.

بنابراين هر دانشجوي مكتب سخنوري بايد شخصا بتمرين صوت و آهنگ بپردازد و حركات و سكنات را هم كنترل كند كه هم‌آهنگ با بيان و خالي از تصنع و ساختگي باشد.

الف-تمرين صوت و آهنگ

(1)تمرين صدا و تنفس:

براي اينكه صداي خوب داشته باشيم بايد طرز تنفس خود را اصلاح كنيم و در واقع ميتوان گفت تنفس‌ مواد خام براي ساختن صدا و كلمات ميباشد.اگر تنفس‌ صحيح باشد صدا خيلي جذاب و گرم ميشود.تنفس‌ صحيح آنست كه روي حجاب حاجز اجرا شود.براي‌ اجراي تمرين تنفس بايد بر پشت خوابيد و نفس عميق‌ كشيد بشرطي كه در موقع تنفس شانه‌ها و دنده‌ها بلند نشوند تا در نتيجه هنگاميكه تمام خلل و فرج ريه پر از هوا ميگردد ريه بر روي حجاب حاجز فشار بياورد و آنرا بطرف پائين رانده و محدب نمايد.بطوريكه ميدانيد حجاب حاجز پرده‌ايست عضلاني كه قفسه سينه را از شكم جدا مينمايد.

هر شب قبل از خواب و هر صبح قبل از برخاستن‌ مدت پنج دقيقه اينطور نفس كشيدن اثر بسيار مفيد دارد.

ايستاده نيز ميتوان طوري تفس عميق كشيد كه‌ به پرده حجاب حاجز فشار وارد آيد و بطرف پائين‌ محدب گردد.

(2)بكار بردن نوك زبان:

عده زيادي از خوانندگان مشهور يكي از علل‌ موفقيت خود را بكاربردن نوك زبان دانسته‌اند باين‌ معني كه سعي ميكردند كلماتيكه امكان داشت با نوك‌ زبان ادا كنند و قسمت عقب زبان را بيحركت بگذارند. براي تمرين و ورزش نوك زبان بايد بمقدار زياد حرف«ر»را ادا كرد و مانند مسلسل پشت سر هم‌ گف«ر ر ر...»

(3)رواني لبها:

يكي از اشكالاتيكه ناطقين تازه‌كار با آن روبرو ميشوند انقباض لبها مخصوصا در شروع سخنراني است‌ براي اينكه صدا قشنگ و واضح باشد بايد لبها روان‌ و قابل حركت باشند و براي رسيدن باين مقصود بايد تمرين زير را انجام داد:

تمرين اول:كلمه«تو»را تلفظ كنيد و با گفتن‌ آن لبها را كاملا گرد كرده و منقبض سازيد،پس از آن بگوئيد«من»و در اين موقع بعكس لبها را كاملا باز كنيد مثل اينكه ميخواهيد دندان‌هاي خود را بدندانساز نشان بدهيد و بهمين ترتيب چند دفعه اين دو كلمه‌ را تكرار كنيد و لبها را جمع و باز نمائيد.«تومن، تومن،تومن،تومن،تومن،».

(4)تقويت طنين صدا:

خوب شدن صدا سه عامل اصلي دارد(الف) تنفس صحيح(ب)بدن سالم و عدم خستگي(پ) طنين صدا.در مورد تنفس قبلا يادآوري شده و اصطلاح‌ عقل سالم در بدن سالم براي همه آشنا و قابل درك است‌ ولي بمطلبي كه علاوه بر تقويت صدا بايد بدان توجه‌ داشت عدم خستگي بدن و داشتن استراحت كامل قبل از سخنراني است.

راجع به اهميت تقويت نمودن صدا ميتوان گفت‌ همانطوريكه توخالي بودن ويلن و تار صداي سيم‌ها را طنين ميدهد و قشنگ و دلنواز ميسازد،صداي انسان‌ هم كه از حنجره خارج ميشود در دهان و بيني و كليه‌ حفره‌هاي سر و صورت طنين‌انداز شده و از آن صدائي‌ را كه ما ميشنويم بوجود ميآورد

براي تقويت طنين صدا يكي از تمرين‌هاي مفيد آواز خواندن است و تمرين ديگر بدين ترتيب است كه: (الف)يك نفس عميق بكشيد و پس از پرشدن‌ ريه،دهان خود را بسته و بخارج كردن تنفس از بيني‌ ادامه دهيد بطوريكه صداي«م»شنيده شود.

(ب)يك نفس عميق بكشيد و ضمن خارج نمودن‌ نفس با لب باز حرف«ن»را ادا كنيد و سپس دو تمرين‌ (الف)و(ب)را باهم عمل كنيد بطوريكه با بستن و باز نمودن لب هنگام خارج شدن نفس الفاظ:«مي ني، مي ني،مي ني،مي ني،مي ني،»شنيده شود و در اين‌ حالت توجه كنيد كه ارتعاشات صوتي در سر و و صورت‌ شما حس گردد مثلا اگر دست روي سر يا پشت گردن يا روي پيشاني و يا حتي روي سينه بگذاريد ارتعاشات‌ صوتي را حس كنيد.

(5)رساندن صدا بمسافت دور:

براي اينكه صداي سخنران از دور شنيده شود لازم نيست كه داد بزند بلكه كافي است درست حرف‌ بزند يك كلام اگر با اصول صحيح ادا شود به آخرين‌ قسمت بزرگترين سالن‌هاي سخنراني ميرسد:يكي ز اصول اساسي اداي كلام تنفس است،نفس مهمترين‌ هاي صدا است بدون آن هرقدر كوشش كنيم نتيجه‌ خوبي بدست نمي‌آيد.

راندن تومبيل بدون بنزين از سخنراني و گفتار بدون نفس راحت‌تر است.بقول ديل كارنگي اثر نفس‌ در سخنراني مانند اثر باروت در تيراندازي است

(6)بايد هرچه ممكن است واضحتر حرف زد. بارها اتفاق افتاده است كه حرف طرف مقابل خود را بعلت بدي بيانش نفهميده‌ايد و از او خواسته‌ايد كه‌ دوباره حرفش را تكرار كند و بالعكس چقدر از شنيدن‌ بيانات كسي كه مرتب و واضح حرف زده است لذت‌ برده‌ايد.

يكي از نكات مهمي كه در سخنراني بايد رعايت‌ نمود اينستكه بطور كلي و جز در موارد استثنائي صداي‌ ناطق بايد حاكي از خوشحالي و اميدواري باشد.

(7)نكاتيكه در هنگام بيان سخن بايستي رعايت‌ گردد عبارتند از:

«الف»محكم و با تأكيد ادا كردن كلمات و عبارات‌ مهم در سخن.

«ب»تغيير دادن درجه بلندي و كوتاهي صدا برحسب اهميت كلمه در كلام همانطوريكه كلمات مهم‌ و اصلي جمله را بايد مؤكدا بيان نمود طبعا در موقع‌ بيان آن كلمات صدا هم بلندتر شده تا با ساير كلماتي‌ كه اهسته‌تر بيان ميگردند فرق پيدا نمايد.

«پ»كم و زياد نمودن سرعت اداء كلمات سريع‌ و بطني ادا نمودن كلمات برحسب وضعيت كلام چنانچه‌ طبيعي باشد لطف خاصي به سخن ميدهد و سبب ميگردد كه مطلب بهتر فهميده شود.

«ت»تأمل نمودن و مكث كردن بعد از بيان يك‌ نكته مهم و دقيق.

ديل كارنگي ميگويد:ابراهام لينكلن ضمن سخنراني‌

هروقت بيك مطلب مهم ميرسيد يكدفعه توقف ميكرد و اين عمل بهمان اندازه‌ايكه صداي ناگهاني در موقع‌ اثر ميگذارد در سخنراني وي اثر ميگذاشت.اجراي‌ نكات چهارگانه يادشده بالا هنگامي اثر خوب دارد و نتيجه مطلوب ميدهد كه كاملا طبيعي باشند و همانطوريكه‌ عمل هضم غذا و تنفس خودبخود و غير ارادي و طبيعي‌ اجرا ميشود اين نكات نيز بايد طبيعي بمرحله اجرا درآيد و روح داشته باشد.

(8)مركز تشكيل صوت حنجره است و اگر حنجره‌ نداشتيم شايد هنوز بشر باين درجه از تمدن نرسيده‌ بود زيرا قوه ناطقه كه در قرآن كريم نيز از آن ببرزگي‌ ياد شده است و همچنين خواندن و نوشتن كه از آثار همان قوه است بي‌حنجره غيرممكن بود.انسان را بهمين‌ سبب حيوان ناطق تعريف كرده‌اند و اساس تمدن بشر زبان و قوه ناطقه و بيان است.

ب-نتيجه آنكه صوت رسا و روشن و گيرنده و مؤثر اعصاب خسته و فرسوده را آرام ميكند و اذهان‌ مشوب و مردد را مطمئن و متقاعد ميسازد و روحهاي‌ افسرده را بهيجان مي‌آورد.

خشم را زايل و حس احترام در دل شنوندگان‌ ايجاد مينمايد و نظرهاي منفي را تغيير ميدهد و بر محبوبيت و وجهه گوينده ميافزايد.بعبارت ديگر سحر كلام قولي است كه جملگي برآنند و براي داشتن آن‌ تلاش و كوشش و تمرين و تمرين باز هم تمرين مستحسن‌ است

فصل ششم-استفاده از اختراعات جديد در يادگيري‌ فن سخنوري و در تمين آن.

1-اگر صداي خود را در صفحه يا نوار ضبط كنيم و بعد بدقت بآن گوش فرا دهيم،ممكن است: لحن يكنواخت يا تلفظ بدو كوتاهي-گرفتگي-نازكي‌ يا معايب ديگر صدا نظر ما را جلب كند و در صدد اصلاح آن برآئيم بنابراين اختراعات جديد اولا:وسيله‌ بسيار مؤثري بر كمك و همراهي ما هستند تا بتوانيم‌ نقائص بيان خود را بفهميم و با تمرين و تكرار آنرا برطرف كنيم.ثانيا:هنگام سخنراني و بيان مطلب از وجود آنها استفاده نمائيم.

2-بطوريكه در بالا نيز ذكر شد نوار و دستگاه‌ ضبط صوت براي فهم نواقص صدا و آينه و فيلم براي‌ ديدن حركات و سكنات هنگام سخنراني بسيار سودمند ميباشند و مبتديان هنگام تمرين سخنراني بجا است از اين وسائل و يا هرنوع اختراعي كه بتواند نواقص‌ صوت و آهنگ و صدا و حركات و سكنات را نشان بدهد استفاده نمايند.كمك دوستان و همشاگرديها نيز براي‌ دانشجويان وسيله مناسب ديگري است كه در سالن سخنراني‌ بنشينند و گفتار سخنور را بشنوند و از آن انتقاد سازنده‌ بنمايند و سخنران نيز دقيقا گوش فرا دهد و انتقادپذير باشد تا بتواند نقائص سخنراني خود را برطرف نمايد. 3-استفاده از اختراعات جديد هنگام سخنراني:

الف-امروز آلات و ادوات فني متعددي وجود دارد كه ميتواند به سخنران در ضمن سخنراني كمك نمايد و موضوع وسائل كمك‌آموزش و وسائل سمعي و بصري‌ در آموزش و پرورش و در سخنوري خود مبحثي جداگانه‌ و بحثي مفصل دارد.

ولي آنقسمت كه در اينجا ذكرش خالي از فايده‌ نيست تغييراتي است كه در شرايط و قواعد سخنوري‌ ميدهد و سخنور بايستي توجه به اين تغييرات داشته‌ باشد.مثلا امروز بلندگو مشكل صوت و نارسائي آنرا تا حدي حل كرده و ناطقي كه به بلندگو دسترسي داشته‌ باشد از نارسائي صوت خود نگراني ندارد.لكن بلندگو همان اندازه كه صوت را بلند ميكند نقائص تلفظ را نيز بزرگ جلوه ميدهد و اگر سخنران تند حرف بزند بسيار زننده ميشود.بنابراين در برابر بلندگو بايد در فاصله مناسب قرار گرفت و كلمات را آهسته‌تر و شمرده‌تر بيان نمود.

ب-در عصر حاضر بعضي اوقات با استفاده از اختراعات جديد نطقها را در دستگاه ضبط صوت روي‌ صفحه يا نوار پر ميكنند و دستگاههاي كاملتر وجود دارد كه هم ضبط ميكند و هم بازگو مينمايد.ادارات راديو در تمام كشورهاي جهان سخنان شيواي سخنوران نامدار معاصر را كه در حكم گنجينه گرانبهائي براي نوآموزان‌ فن سخنوري است در بايگاني خود گرد آورده و در مواقع‌ لزوم مورد استفاده قرار ميدهند.با وجود همه اين‌ وسائل و اختراعات جديد،سخنور بايستي بتربيت خود

همت گمارد و تمرينات لازم را بخصوص در مورد صدا و دارا شدن آهنگ موزن بنمايد.زيرا با وجود اينهمه‌ وسائل و پيشرفتهاي فني امروز اگر گويندگان راديو و تلويزيون واجد مزاياي لازم از لحاظ صدا نباشند پذيرفته نميشوند.بهمين جهت صوت اين قبيل گويندگان‌ را قبل از استخدام آزمايش ميكنند.

فصل هفتم-صفات مورد لزوم سخنور و اهميت سخنوري.

1-براي رسيدن بمقام والاي سخنوري شخص‌ بايستي متصف به صفات چهارگانه:1-محبت‌2-متانت‌ 3-دقت‌4-حوصله باشد تا هم در دوران تمرين و شاگردي‌ و هم در زمان مهارت و استادي اين صفات بمنزله‌ چراغهاي پرنوري فرا راه او براي رسيدن بوادي بيان‌ و سخن باشند و درك فيض معاني كلمات و عبارات را بنمايد و دادرسان و صاحب‌منصبان دادسرا از اين‌ مختصر خود حديث مفصل بخوانند و باين بيت توجه‌ داشته باشند.

گر شود بيشه قلم دريا مديد1 مثنوي را نيست پاياني پديد

2-اهميت رسيدن بوادي سخنوري آنقدر عظيم‌ و باارزش و دلپذير است كه لسان الغيب چنين ميفرمايد:

حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش‌ چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم

3-اهميت كلمه و كلام نيز بحدي است كه تاريخ‌ آن بقدمت تاريخ بشريت است در انجيل يوحنا آيه اول‌ (1)-مركب آمده است:«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود».

4-در قرآن(كلام اللّه مجيد)اين آيه شريفه را ميخوانيم:

«خلق الانسان علمه البيان»

يعني خلق كرديم انسان را و باو داديم بيان و نطق را حال،بشكرانه اين نعمت خداداد خوبست آنرا در خدمت حق و عدالت بكار بريم.

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » اسفند 1355 - شماره 132


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آيئن سخنوري: سخراني چيست؟

سخنراني چيست

تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد   كم گوي و گزيده گوي چون در تا زاندك تو جهان شود پر

(نظامي گنجوي)

زندگي روزمزه انسان مجموعه‌اي از تلاش‌ها و فعاليتها و رنج و محنت‌هائي‌ است كه آدمي براي نيل به هدف و مقصود خود آنها را با كمال اشتياق و بردباري‌ تحمل ميكند آنچه مسلم است اينست كه قبول اينهمه رنج و مشقت به تنهائي‌ ميسر نبوده و ما خواهي نخواهي با رشته‌هاي نامرئي و غير قابل لمسي با ديگران‌ مربوط هستيم و وجود همين پيوندها و پيوستگي‌ها است كه بما جرأت زندگي‌ ميدهد عاملي كه رشته‌هاي پيوستگي انسانها را با جامعه مربوط ساخته و آنرا استوار ميسازد در درجه اول جلب اعتماد ديگران است.مسلما گاهي اتفاق افتاده‌ و از خود سئوال كرده‌ايد كه راز خوشبختي انسان چيست و ديگران نيز همواره‌ در جستجوي اين كيمياي سعادت بوده‌اند براي پاسخ باين سئوال بر حسب‌ طبايع مختلف بشري ده‌ها جواب وجود دارد ولي به پاسخي كه اكثريت مردم‌ دنيا چه در گذشته و چه در زمان حال درباره آن متفق القول هستند دو چيز است

1-داشتن رفيق خوب

2-مورد محبت و علاقه ديگران واقع بودن و اگر در مورد اول بخواهيم‌ نزد خود آماري از خصائص رفقاي خوب تهيه كرده و آنها را بر حسب امتياز درجه بندي نموده و از خود بخواهيد كه بكداميك آنها بيش از سايرين علاقمند هستيد محققا حسن انتخاب متوجه دوستي است كه ميتواند خوب حرف زده و آتش درون شما را فرونشانده و مسائل زندگي را آنچنان تجزيه و تحليل نمايد كه در حقيقت موجب تسكين و آرامش آلام انسان گردد.

خوب حرف زدن يكي از رموز نفوذ در ديگران است هر كس بسهم خود چنانچه از اعتماد بنفس و جرات و جسارت ذاتي برخوردار باشد ميتواند براي‌ ديگران بنا به اوضاع روحي طرف صحبت نموده ومفيد واقع گردد نبايد تصور نمود كه خداوند متعال استعداد سخنراني را فقط در عده معدودي بوديعه گذارده‌ است بلكه هر كس با تمرين صحيح و داشتن معلومات نسبي و اطلاعات عمومي‌ قادر است نطق نمايد البته مشروط بر آنكه ميل و اشتياق اينكار را داشته و در واقع آنرا از روي اصول صحيح تعقيب نمايد در دنياي امروز قبل از آنكه جنگي‌ بصورت عالمگير و با سلاحهاي گرم بين كشورهاي مختلف درگير شود مبارزه‌اي‌ با وسعت بيشتر وحدت بمراتب افزونتر بين ملتهاي مختلف جهان با عقايد متفاوت جريان دارد كه وحدت اصطلاحا جنك سرد ناميده ميشود كه در حقيقت بزرگترين‌ اسلحه كوبنده اين جنك نطق است و قلم،ويلسون يكي از روساي جمهور فقيد آمريكا ميگويد(گوش دنيا براي جلب توجه بايد غلغلك داده شود.)

وضوح و زيبائي لهجه و انشاء براي كسيكه ميخواهد ديگران را باخود همفكر كند مطلقا لازم است.

اولين صفت ممتازي كه در يك استاد خوب،فرمانده خوب،قاضي خوب، مهندس خوب و بسياري از خوبيهاي ديگر بنظر ميرسد بيان فصيح و مؤثر و گيرنده اوست.يك فروشنده خوش‌بيان بمراتب فروشي بيشتر از ديگران‌ داشته و تعداد مشتريان خصوصي او نسبت بساير فروشنده‌ها بيشتر است‌ در مسائل قضائي و مثلا در يك دادگاه جنائي همواره برتري نفوذ وكيل مدافع‌ و دادستاني بر محيط محاكمه محرز است كه نفوذ كلام و قدرت بيان بيشتري داشته‌ باشد مخصوصا دادستان دادگاه كه غالبا بايد با يك و يا چند نفر وكيل مدافع‌ مبرز و كاركشته و محيط بقانون وارد به زير و بم مسائل قضائي دست و پنجه نرم‌ كرده در ميدان محاكمه مصاف بدهد داشتن بيان فصيح توام با خونسردي و نكته‌ سنجي و نكته‌داني يكي از ضروري‌ترين ابزار كار است.يك كيفر خواست‌ هر قدر هم كه خوب تنظيم و ترتيب داده شده باشد بخودي خود قادر نخواهد بود آنچه را كه محتوي او است واقعيت خود را اثبات نمايد بلكه اين دادستان است‌ كه به كيفر خواست يك پرونده جزائي روح و قدرت قانوني مي‌بخشد.آخرين‌ دفاع مؤثر و حقيقي يك متهم به جنايت رافت و عواطف قضات را بنحو مطلوب‌ متوجه علل واقعي انگيزه ارتكاب جرم مينمايد و در چنين مواقعي است كه قاضي‌ اعمال مواد تخفيفي قانون را درباره متهم الزامي ميداند

در بحراني‌ترين دقايق مبارزه يك واحد نظامي كه همه چيز بر حسب مقياس‌ ثانيه‌ها و لحظه‌ها تغيير ميكند تنها يك سخنراني كوتاه و منجز و مؤثر فرمانده‌ است كه موفقيت واحد را تضمين مينمايد.

براي يك نظامي در هر موقعيت و وضعي كه قرار دارد خوب حرف زدن يكي از واجب‌ترين مسائل مورد احتياج است در اغلب كشورهاي خارج بخصوص در جامعه ارتش‌ها سخنراني فني است كه رموز آن تدريس ميشود در ارتش شاهنشاهي‌ نيز براي اولين بار در سال 92 و در دوره مشترك رسته‌ها سخنراني جزو يكي از مواد درسي محسوب گرديد.

غالب سخنرانان نامي جهان در اولين جلسه سخنراني دستخوش ترس و نگراني شده‌اند.مارك تواين ميگويد در اولين جلسه سخنراني خود آنقدر حالم‌ خراب شد كه حس ميكردم دهانم را با پنبه پر كرده‌اند ژان ژوره يكي از ماهرترين‌ ناطقين فرانسه اظهار نموده است كه در تمام دوران اولين سال نمايندگي‌ام از ترس حرف ن زدم لويد جرج در خاطرات خود خاطر نشان ميكند كه دراولين نطقم بوضع‌ فلاكت باري افتادم آنچنان كه احساس مينمودم زبانم به سقف دهانم چسبيده‌ است و ديسرائيلي مينويسد فرماندهي به يك هنك سوار بمراتب آسانتر از اينست‌ كه شخص براي اولين بار پشت ميز بزرك خطابه قرار گيرد.هاري بور هنر پيشه‌ بزرگ و فقيد فرانسوي در خاطرات خود مينويسد با اين كه مدت سي سال هر شب‌ براي اجراي نمايشنامه روي سن تاتر رفته و بازي كرده‌ام و قاعدتا بايد ترس من‌ ريخته باشد ولي با اين وصف هر شب براي اولين بار كه پرده بالا رفته و من در سن ظاهر شده‌ام با برخورد ديدگان مشتاق و كنجكاو تماشاچيان آنچنان قرين‌ بيم و نگراني شده‌ام كه قلبم مانند ساختمانهاي كهنسالي كه در شرف ريختن باشد يكباره فروريخته و اولين كلمات و جملات نمايشنامه بسختي از دهانم خارج شده‌اند.با ذكر خاطره‌اي چند از مردان سخنور معروف جهان بخوبي پيداست كه سخن‌ گفتن و براي ديگران نطق نمودن تا چه اندازه صلابت،قدرت،خونسردي، تسلط به كلام و اعتماد به نفس ميخواهد.

ديلي كارنگي ميگويد انسان همواره بوسيله چهار عامل با مردم در تماس‌ است كه ارزش و موفقيت و شخصيت ما را اين چهار موضوع ارزيابي مي‌كند.آنچه مي‌كنيم،آنچه مي‌گوئيم،آنطور كه مي‌گوئيم و آنطور كه جلوه مي‌كنيم‌ يكي از شرايط مهم در وصول به مفاهيم مواد چهارگانه آنست كه زبان مادري خود را خوب فراگرفته و خوب حرف بزنيم تسلط بر زبان مادري و بكار بردن صحيح‌ كلمات و رعايت قواعد و دستورهاي مربوطه بيش از نيمي از نگراني‌هاي يك‌ سخنران را مرتفع ميسازد كسي كه براي بيان مطالب مصادر مشتقات لغات را ندانسته و با كلمات معدود و مختصري به سخن گفتن ميپردازد به كوچكترين اشتباهي‌ رشته كلام از دستش خارج شده و در آن لحظه هرگز اسم و لغت مخصوص آن فعل‌ را كه با موضوع مرتبط است بخاطر نخواهد آورد همانطوريكه يك نوازنده‌ ويولون بوسيله انگشتانش با سيمهاي ويولون بازي كرده و آهنگ خوشي از آن‌ ساز ميكند يك سخنران نيز هنگام صحبت كردن بايد با نهايت لطافت و ظرافت‌ كلمات را هم‌آهنگ كرده و از مجموع آنها گفته مطلوبي ترتيب داده تقديم شنوندگان‌ خود نمايد.براي اجراي يك سخنراني قابل توجه و مورد استفاده شرايطي وجود دارد كه قبلا بايد به آنها توجه كامل نموده و با تمرين‌هاي مداوم و لازم آنها را فراگرفت تا توفيق مطلوب حاصل گردد.

اينك بمنظور استحضار خوانندگان ارجمند بطور مختصر و جامع بشرح‌ مؤثرترين آنها ميپردازد.

منبع :

نشريه مهنامه قضايي » بهمن 1345 - شماره 11


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۹:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بيان و قلم در خدمت حق و عدالت : نگاهي بتاريخ سخنوري قضائي و سخنوران نامي آن (۲)

 

فصل سوم-دنبال متن گفتار قضائي سيسرون يا بعبارت‌ ديگر سخنان سيسرون در دفاع از ميلون

1-در مقاله قبل مندرج در مهنامه قضائي شماره‌531 خردادماه 6352 شاهنشاهي مقدمه مدافعات‌ سيسرون براي مطالعه دادرسان دانشمند نظام و ساير خوانندگان ارجمند مهنامه وزين قضائي تجزيه و تحليل‌ گرديد و روشن شد چگونه اين وكيل مدافع نامي در مقدمه جلب توجه دادرسان و شنوندگان را نموده و از اصول اقناع..ترغيب و دلربائي بنحو شايسته و بايسته‌ استفاده كرده و دورنماز مدافعات خود را كه همانا استناد به عنصر مشروعيت است جلوه‌گر ساخت.اينك‌ بشرح اصل مدافعات و تجزيه و تحليل آن مبادرت ميگردد.

2-مدافعات:

«اكنون وقت آنست كه باصل مطلب بپردازيم پس» «گوئيم چون اقرار مرتكب امري است عادي و تصميمات» «مجلس سنا در اين مورد چنان نبوده است كه نسبت بما» «هم با آنكه وقوع واقعه را محقق ميدانست راه را براي» «تحقيق و بازرسي باز نمود و داوراني كه انتخاب كرده» «و كسي كه بر سر ايشان گماشته در امانت و درستي» «مسلم ميباشند و يقين است كه رسيدگي بايد خردمندانه» «و بيطرفانه بعمل آيد تكليفي كه باقي ميماند اين‌كه» «مشخص گردد كه از ميلون و كلوديوس كدام مهاجم و كدام» «مدافع بوده‌اند و براي اين‌كه اين مطلب روشن شود نقل» «واقعه كفايت ميكند و بنا بر اين خواهش من آنست كه بسر-»

«گذشتي كه حكايت ميكنم توجه فرمائيد.»

«كلوديوس با كمال بيصبري مشتاق بود كه برياست» «دادرسي منتخب شود براي اينكه به آن وسيله بتواند» «بخيانتكاري خود بپردازد وليكن انجمن اين سال در كار» «تاخير كرد چنانكه اگر منتخب ميشود چند ماهي بيش» «بر سر اينكار نميماند و چون او مانند ديگران اين مقام» «را نه براي شرافت بلكه از پي هواي نفس طالب بود» «ميخواست يك سال تمام در آن مقام كامراني كند گذشته» «از اينكه پاولوس‌ Paulus كه با او همقدم ميشد مردي» «درستكار است و مزاحم حال او ميبود بنا بر اين ناگهان» «از داوطلبي خود دست برداشت و آنرا براي سال بعد» «گذاشت و اين از روي بيغرضي نبود و خود آشكار ميگفت» «ميخواهم دوازده ماه رياست كنم يعتي ميخواست يكسال» «تمام بغارتگري مشغول باشد اما در اين نوبت نيز» «مشكلي در پيش داشت و آن همقطاري با ميلون بود» «بنا بر اين با رقيبان او همدست شد بلكه آستين بالا زد» «كه همه اسباب چيني‌ها را خود اداره كند قبايل را بروم» «ميخواند بهمه كار دخالت ميكرد هر عنصر شري را» «مي‌آورد اما هرچه او آب را بيشتر گل‌آلود مينمود بر» «قوت ميلون ميافزود تا بجائيكه آن ناجوانمرد دانست‌«كه دلاوري كه دشمن اوست البته منتخب خواهد شد» «كار از گفتار گذشت و هلهله ملت را پي در پي درباره» «ميلون مشاهده كرد بنا بر اين چادر را يكشاخ نمود و» «آشكارا پيمان كرد كه حريف را از ميان بردارد پس» «مشتي بندگان وحشي بياباني را كه بخرابي بيشه‌هاي»

«دولتي و يغما كردن اتروري‌ Etrurie گماشته بود بروم» «آورد و شما آن خونريز را ديديد و علت مهاجمه آنرا» «دانستيد چه كلوديوس نيت خود را پنهان نميكرد و بي» «ملاحظه در ميان مجلس سنا و مجلس ملي ميگفت اگر» «قبول عامه را از ميلون نميتوانيم برداريم جانش را» «ميتوانيم بگيريم و نيز وقتيكه فاويوس‌ Favius از روي» «ساده دلي از او پرسيد با وجود ميلون هوسهاي خود را» «چگونه خواهي راند جواب داد تا سه چهار روز ديگر» «ميلون تباه خواهد شد و كاتون كه اينجا حاضر است» «خود اين سخن را از فاويوس شنيده است.»

«مقارن اينحال ميلون براي انجام يكي از وظايف» «خود مكلف شد به لانوويوم‌ Lanuvium كه مقر فرمانروائي» «او بود برود و اين مسافرت را قانون ايجاب ميكرد و» «ضرورت داشت و امري پنهاين نبود و كلوديوس اين» «فقره را ميدانست.»

«ميلون بيستم ژانويه ميبايست راه بيفتد كلوديوس» «نوزدهم ناگهان براه اپيوس رفته بكمين او نشست» «و بايد حركت ناگهاني او را توجه كرد باينكه همانروز» «در روم مجلسي تشكيل ميشد كه براي عمليات كلوديوس» «سودمند بود و يقينا اگر او نميخواست از پيش تهيه» «خيانتكاري خود را به‌بيند و محل و اسباب كار خود را» «تهيه كند آنروز از روم غيبت نميكرد و نيز تفاوت» «احوال ميلون را با كلوديوس بايد مورد توجه قرار داد» «ميلون همانروز در مجلس سنا حاضر شده غيبت را روا» «نداشت آنگاه بخانه آمده جامه و كفش خود را تغيير داد»

«مدتي هم صبر كرد تا زوجه‌اش آماده شود و هنگامي» «براه افتاد كه اگر كلوديوس بروم برگشتني بود برگشته» «بود چون بسر راه كلوديوس سواره بي‌برگ و ساز» «باو برخورد درحالي‌كه نه زوجه‌اش همراه بود نه امر» «داني كه هميشه در سفر همراه ميبرد و اين خود امري» «فوق العاده است و ليكن ميلون كه اكنون با اين آب» «و تاب او را مهاجم و قاتل ميخوانند سوار ارابه ميرفت» «جامه بزرگ فراخ بر خود پوشيده همراه زوجه‌اش و» «گروهي از خدمتگزاران مرد و زن كه بهيچوجه مناسبتي» «با جنگ و كارزار ندارند خلاصه ملاقاتشان در محلي» «كه از املاك كلوديوس است وقت عصر واقع شد باينكه» «ناگهان از محل مرتفعي جمعي راهزنان مسلح بارابه» «ميلون حمله‌ور شدند و ارابه‌ران را كشتند ميلون از» «ارابه بزير جست و جامه فراخ را از خود دور كرده» «دليرانه بدفاع پرداخت دسته ديگر از مردان شمشير» «بدست پيش آمدند و كلوديوس شخصا آنها را سركردگي» «ميكرد بعضي پيرامون ارابه را گرفتند و برخي ميلون» «را كشته انگاشته بجان خدمتگزاران كه در دنبال ميآمدند» «افتادند و بسياري از ايشان را هلاك ساختند و بقيه كه» «ديدند بارابه راه نمي‌يابند و كلوديوس ار شنيدند كه» «فرياد ميكرد كشته شد كاري را كردند كه هركس ديگر» «بود از بندگان خود همين انتظار ميداشت وليكن در» «اينكار نه حكمي از ميلون داشتند و نه او را آگاه ساختند» «و اين بدرستي همان است كه واقع شده است در اين» «گيرودار مهاجم كشته شد نيرو بر نيور غلبه كرد بلكه»

«بايد گفت دلاوري بر جسارت چيره گشت كلوديوس جان» «داد و جان دولت شما و بندگان خدا آسوده شد بخت» «ميلون بلند بود اما شما و دولت روم هم اقبال داشتيد» «كه ميلون جان خود را خواست حفظ كند و هم جان» «شما را خريد حال اگر اين عمل بيداد بوده بفرمائيد» «تا من ساكت شوم اما گمانم اين است كه هركس باشد» «اگر خردمند باشد عقل حكم ميكند و اگر نادان باشد» «ضرذورت ايجاب مينمايد و اگر جماعت باشد قانون ملل» «روا ميدارد و اگر حيوان هم باشد طبيعت فرمان ميدهد» «كه تا ميتواني آسيبي را كه بتو روي نموده براي آسايش» «و زندگي و سلامت از خود بگردان و ميلون را محكوم» «نميتوان ساخت مگر اينكه مقرر شود و از اين پس همه» «كس بداند كه كه چون گرفتار مهاجمه راهزنان شوي يا» «بشمشير آنان جان ميدهي يا بحكم داوران كشته ميشوي» «و در هرحال از مردن چاره نيست و اگر چنين باشد» «صرفه ميلون در اين بود كه بتيغ كين كلوديوس كه بارها» «بروي او كشيده شده سر بنهد تا بجرم دفاع در مقابل» «مردم‌كشان بشمشير داوران هلاك شود وليكن يقين» «است كه شما چنين عقيده‌اي نداريد و بنا بر اين سخن» «در اين نيست كه قتل واقع شده يا نشده بلكه مطلب اين» «است كه گناه بوده يا نبوده است و اين رسيدگي نظاير» «بسيار داشته است در اينكه از پيش دامي گسترده شد» «شكي نيست مجلس سنا همين مهاجمه را ناروا دانسته» «اما مهاجم را تشخيص نداده و پمپه از شما خواسته است» «كه معلوم كنيد ميلون حق داشت اين كار را بكند يا» «نداشت بعبارت ديگر مجرم را تشخيص كنيد تا اگر» «ميلون دام را گسترده است كيفر ببيند و اگر كلوديوس» «كرده است ميلون را تبرئه بفرمائيد.»

«آمديم بر سر اينكه از كجا ميدانيم كلوديوس مهاجم» «بوده است بگمان من درباره چنين نفس خبيث و جانور» «درنده اگر بنمائيم كه او از مرگ ميلون اميدواري» «بسيار داشته و آنرا آرزومند و ثمرات بزرگ از آن» «مترقب بوده مقصود حاصل است و بقول آن كس عمل» «ميكنيم كه گفت به‌بينيد از اين پيش‌آمد كه صرفه ميتوانست» «ببرد مرد نيك به هيچ طمعي شرارت نميكند اما شخص» «فاسد بكمترين نفعي از بد كردن خودداري ندارد ملاحظه» «بفرمائيد كه كلوديوس از مردن ميلون چه بهره‌ها در» «نظر داشت چون داوطلب رياست دادرسي بوده وجود» «ميلون را بر سر حكومت مزاحم جنايتكاري خود ميديد» «پس چون او از ميان ميرفت اين خار از سر راه او برداشته» «ميشد و بعلاوه اسباب‌چيني ميكرد كه كساني بر سر» «حكومت بيايند كه نسبت بهوس‌رانيهاي او چشم‌پوشي» «كنند بلكه شريك شوند و چگونه ميتوانستند از غارت-» «گريهاي او جلو بگيرند در صورتي كه او آنها را برياست» «رسانيده بود؟از اين گذشته چگونه ميتوانستند از عهده» «چنين نابكاري كه آسان بشرارت خو كرده و جري شده» «برآيند؟مگر از اوضاع روم آگاه نيستند و غوغائي كه» «در اين محوطه برپاست نميشنويد؟و مسبوق نيستيد كه» «اين آتش پاره چه احكام ميخواست صادر كند و چه بلاها» «بسر ما بياورد؟اي سكستوس‌ Sxtus ترا بخدا آن» «مجموعه احكام را كه باهم تهيه كرده بوديد و ميگويند» «تو در ميان معركه ازخ انه كلوديوس شبانه در ربودي» «بياور نشان بده كه اگر روزگار با شما مساعدت ميكرد» «و رئيس موافق دلخواه بر سر كار ميآورديد چه تهيه‌ها» «براي ما ديده بوديد و چه دستورهاي گرانبها باو» «ميداديد...»

«به‌بينيد سكستوس چه نگاه خشمناكي بمن مي‌اندازد» «مانند همان نگاهها كه پيش از اين مرا تهديد ميكرد» «و خداوند مرا از آن محفوظ بدارد تصور مكن اي» «سكستوس كه من از تو دلتنگم كلوديوس دشمن خونخواري» «بود اما تو پيش از آنكه من ميتوانستم چشم داشته باشم» «انتقام مرا از او گرفتي تو نعش خون‌آلود كلوديوس» «را از خانه بدر آوردي به ميدان كشيدي و براي آشوب» «كردن نگذاشتي تكاليفي كه بايد نسبت بملت ادا كنند» «و احتراماتيكه شايسته است بجا بياورند و جسد او را» «نيم سوخته طعمه سگان كوچه ساختي من نميتوانم اينكار» «ترا تحسين كنم چون شنيع و بيديني بود اما كيفري» «بود ك هبدست تو بدشمن داده شد و از انيرو نميتوانم» «از تو دلتنگ باشم.باري اي داوران رياست كلوديوس» «مايه بيم و هراس بود و شما دانستيد كه اگر باطل السحري» «براي آن نداشته باشيد و ترياقي براي آن زهر نياوريد» «يعني مرد تواناي با عزمي در مقابل او نتراشيد كار» «خرابست آن ترياق وجود ميلون بود و ملت روم همه» «باين عقيده بودند و براي محافظت شخص خود و مصون» «داشتن دولت از خطر همه براي انتخاب او رأي ميدادند» «اما براي ميلون وجود كلوديوس اسباب سرافرازي بود» «كه همواره از خبائث‌هاي او جلو بگيرد و خود را آبرومند» «سازد مرگ كلوديوس روم را از خطر ميرهانيد اما» «موقع را براي هنرنمائي و خدمتگزاري بملت از دست» «ميلون ميگرفت پس كلوديوس اگر مشتاق نابود ساختن» «ميلون بود ميلون نميتوانست آرزومند نيستي كلوديوس» «باشد و اگر بگوئيد خشم و كين در ميان بود و از راه» «دشمني باينكار مباردت نمود خواهم گفت اين احوال در» «كلوديوس بيشتر قوت داشت بلكه ادعا ميكنم كه ميلون»

«اين احوال را نداشت او اگر از كلوديوس بيزار بود همان» «بيزاري كه ما همه از راه ميهن دوستي داريم از اين گذشته» «وجود كلوديوس بر ميلون مايه شرافت و محبوبيت بود اما» «كلوديوس بر ميلون خشم داشت چون اولا او سبب» «برگشت من بروم شده بود ثانيا او را بلاي جان خود و» «مانع نيات شرارت آميز خويش ميديد ثالثا ميلون او را» «بدادگاه خوانده بود تحت تعقيب او بود پس بينديشيد» «كه مثل كلوديوس كسي با چنين وهني كه ديده بود آيا» «ميتوانست آرام بنشيند و چه اندازه ميبايست كينه‌ورزي» «داشته باشد و آيا از چنين شقاوت پيشه‌اي غير از اين» «حالتي ميتوان انتظار داشت.»

3-تجزيه و تحليل:

الف-در شروع اصل دافاع سيسيرون با ذكر اين‌ جمله:«تكليفي كه باقي ميماند اينستكه مشخص گردد، ميلون و كلوديوس كدام يك مهاجم و كدام مدافع بوده‌اند«دفاع را محدود و مختص به يك مسئله ساده و قابل حل‌ مينمايد تا اثبات اينكه مهاجم كلوديوس بوده بسهولت‌ دفاع مشروع ميلون را ثابت نمايد و مبرا بودن او را نتيجه بگيرد.

ب-در ده مقاله كه اصول سخنوري قضائي مورد بحث واقع گرديد ملاحظه شد كه در سخنوري قضائي بيش‌ از ساير انواع سخنوري نقل واقعه و شرح جريان حادثه‌ باثبات ميرسد و دادرسان و استماع‌كنندگان خود حديث‌ مفصل را از اين شرح حادثه و نقل واقعه ميخوانند و بحقيقت ماجرا پي ميبرند.

سيسرون در اين مرحله بزرگترين شاهكار خود را بمنصه ظهور رسانده و بطوريكه ملاحظه ميشود با نقل‌

دقيق واقعه و شرح ماجرا مثل شنونده در آن روز و خواننده امروز خود را در محل زد و خورد مي‌بيند و حمله كلوديوس به ارابه ميلون و تمام قسمت ماجرا را بچشم مينگرد.و ميلون را كه براي دفاع از ارابه پياده‌ ميشود و جامه فراخ را از تن دور ميكند مشاهده مينمايد.

بعلاوه چون انگيزه هريك راز سفر بيان ميدارد دلائل و قرائن كافي بدست ميدهد كه اينها ميتوانند مباني‌ خوبي براي تحقيق و بررسي دادرسان در كشف حقيقت‌ گردند.بخصوص كه در اين مرحله از اشتياق كلوديوس‌ باينكه ميخواهد براي مدت يكسال برياست دادرسي انتخاب‌ شود و در آن سمت سوء استفاده‌هاي كلان بنمايد و اينكه‌ يك مانع مهم و يك رقيب صالح كه احتمال زياد دارد از او شكست بخورد و آن ميلون است در مقابل دارد و تهديدهائي كه قبلا براي از بين برداشتن ميلون كرده‌ بوده همه اينها،انگيزه در كمين نشستن كلوديوس را براي از بين بردن ميلون،بقضات يادآوري مينمايد و خلاصه آنكه سيسرون در اين قسمت از مدافعات با نقل‌ واقعه و بيان انگيزه‌ها اصول اقناع و ترغيب را از لحاظسخنوري دقيقا بكار برده و مهارت وي در اين امر بحدي‌ است كه ميتوان طرز سخنوري سيسرون مورد بررسي و حتي سرمشق دادستانها و وكلاي مدافع قرار گيرد.

پ-سيسرون بعد از نقل واقعه و بيان انگيزه و پس از آنكه مي‌بيند سخن باوج قدرت خود رسيده و مدافعات او قسمت اصليش بيان شده است ميگويد:«...دلاوري بر جسارت چيره گشت و كلوديوس جان داد و جان‌ دولت شما و بندگان خدا آسوده شد،بخت ميلون بلند بود اما شما و دولت روم هم اقبال داشتيد كه ميلون جان‌ خود را حفظ كرد و هم جان شما را خريد.حال اگر اين‌

عمل بيداد بود بفرمائيد من ساكت شوم»

در واقع ميخواهد بگويد با جرياني كه من شرح آن‌ را دادم شما قانع شده‌ايد كه ميلون از خودش دفاع نموده‌ و در ضمن شر كلوديوس را هم از سر مردم روم باز داشته است و مستحق تشويق است نه مستوجب تنبيه و سپس با ذكر اين جملات:«هركس كه باشد اگر خردمند باشد عقل حكم ميكند....و اگر حيوان باشد طبيعت حكم‌ ميكند»كه حتي المقدور در مقابل تجاوز بايد دفاع كرد، لذا ميلون را نميتوان محكوم ساخت و بعد سيسرون بنحو طنزآميز ميگويد:«مگر اينكه مقرر شود و از اين پس‌ همه كس بدانند كه چون گرفتار مهاجمه راهزنان شوي‌ يا بشمشير آنان جان ميدهي يا بحكم داوران كشته ميشوي‌ و در هر حال از مردن چاره‌اي نيست و اگر چنين باشد صرفه ميلون در اين بود كه بتيغ كين كلوديوس كه بارها بر روي او كشيده سر بنهد».

با اين طنز ميخواهد بگويد اي دادرسان راهي جز پذيرفتن عنصر دفاع مشروع و برائت ميلون نيست.

در خاتمه اين قسمت براي رعايت اختصار ميتوان‌ بذكر اين جمله سيسرون كه در مقام مقايسه ميلون و كلوديوس بيان شده اكتفا نمود:

مرد نيك به هيچ طعمي شرارت نميكند

اما شخص فاسد بكمترين نفعي از بد كردن خودداري ندارد

4-مدافعات:

«اكنون بايد عادات و صفات كلوديوس و طبيعت و» «حالت ميلون را سنجيد(در اينجا سخنور وقايعي نقل» «ميكند و شواهد و دلائلي ميآورد بر اينكه طبع كلوديوس» «بر شرارت و خبائث بود و فطرت ميلون بر خودداري و» «سلامت و بعلاوه آن هنگام كه موقع منتخب شدن او» «برياست بود مناسبت نداشت كه ميلون دست خود را» «بخون آلوده و لكه‌دار سازد آنگاه ميگويد:)و نيز توجه» «بفرمائيد كه كلوديوس موقع را چه جور درست بدست» «آورده بود و ميدانست كه در روز معين ميلون ميبايد» «وظيفه مخصوصي را ادا كند و براي اين مقصود بايد» «به لانويوم برود پس بر او پيشي گرفت در حاليكه در»همان روز انجمني از فتنه‌جويان كه خود او فراهم آورده» «بود مشغول فساد بودند و يقينا كلوديوس اگر قصد» «ارتكاب آن جنايت را نداشت از آن انجمن غايب نميشد» «و آن غوغا را براي پيشرفت مقاصد خود مغتنم ميشمرد» «وليكن ميلون بمسافرت مجبور بود چون قانون او را» «باداي وظيفه مكلف ساخته بود و كلوديوس اين مطلب» «را ميدانست و هزار قسم وسيله براي آگاهي از آن» «داشت وليكن ميلون از حركت كلوديوس بيخبر بود چون» «مقدمه وسابقه نداشت و از كجا ميتوانست از اين امر» «آگاه شود؟و شهود چند بر اين گواهي داده‌اند كه كلوديوس» «در آن‌روز بنا بود در آلب‌ Albe در مقر تابستاني» «خود باشد و چون خبر مرگ كورس‌ Cyrus معمار را» «باو دادند بروم آمد اكنون ميگويد اگر بنا بود كلوديوس» «در آلب باشد و بروم آمدنش بواسطه مرگ كورس بوده» «است پس قصد مهاجمه بميلون را نداشته است من» «ميگويم چنين نيست و مرگ كورس بهانه بوده است» «چون كلوديوس روز پيش بر بالين كورس بود و ديد كه» «او در حال احتضار است و منهم بودم و وصيت نامه» «كورس را باهم ديديم و مهر كرديم در اين صورت چه» «جهت داشت كه بفاصله چند ساعت كه كورس در گذشت» «كلوديوس ناگهان در تاريكي شب بيايد و چرا از مسافرت» «شبانه پرهيز ننمود و تا صبح صبر نكرد كه روز حركت» «كند؟ميلون اگر قصد قتل كلوديوس را داشت همان شب» «را مغتنم ميشمرد و در تاريكي در جائي كه همه كس» «ميدانند كه دزدگاه است پنهاني ميرفت و مقصود خود» «را انجام ميداد و مطلب لوث ميشد و خون گردن‌گير او» «نمي‌گرديد و همه كس تصديق ميكرد كلوديوس گرفتار» «دزدان گرديده است و يا مي‌گفتند آن همه بيچارگان كه» «گرفتار تعديات كلوديوس بوده و او اموال ايشان را» «برده بود يا بسياري ديگر كه در معرض همين بدبختي» «بودند از او انتقام كشيده‌اند از اين گذشته آنروز» «كلوديوس كه از اريسيا Aricie ميآمد بخانه خود در» «آلب توقف كرد اگر ميلون از حركت او آگاه بود» «بر فرص كه ميدانست او بروم ميآيد يقين ميدانست كه در» «آلب توقفي خواهد كرد پس چرا آنجا بر او مهاجمه» «نكرد و شبانه كار خود را نساخت؟پس اي داوران» «بگمان من همه اوضاع و احوال گواه بيگناهي ماست» «نفع ميلون در زنده بودن كلوديوس بوده آرزوهاي» «كلوديوس جز مرگ ميولن برآورده نميشد.كلوديوس» «غيظ و غضب سخت نسبتبميلون داشت ميلون جهتي» «نداشت كه نسبت باو غضبناك باشد خلق و خوي كلوديوس» «همواره بر شرارت و تعرض بود ميولن جز دفاع كاري» «نميكرد كلوديوس موقع مرگ ميلون را معين كرده و» «آشكاار گفته بود از ميلون هرگز چنين شنيده نشده» «بود موقع حركت كلوديوس خبر نداشت.مسافرت ميلون» «ضروري بود حركت كلوديوس هيچ دليلي نداشت ميلون» «گفته بود چه روز از روم راه خواهم افتاد كلوديوس» «موقع ورود خود را بروم پنهان داشته بود.ميلون در» «قصد و نيت خود تغييري نداده بود كلوديوس به بهانه‌هاي» «بي معني قصد خود را تبديل نمود ميولن اگر نيت بد» «داشت ميبايست شبانه نزديك روم بكمين كلوديوس» «بنشيند و ننشست كلوديوس اگر هم از ميلون ترس» «نداشت ميبايست در هر حال از مسافرت شبانه احتراز» «كند و نكرد از طرف ديگر داوران بياد بياوريد كه اين» «نزاع در جلو ملك كلوديوس واقع شده كه او آنجا» «مشغولي بنائي بود و جمعي از كارگران پر قوه آنجا كار» «ميكردند و كلوديوس ميتوانست ايشان را بياري بخواهد.» «در چنين جائيكه مشرف بر دشت است ميلون چگونه دليري» «ميكرد ك هبدشمن حمله كند و حال آنكه محل از هر جهت» «براي كلوديوس مساعد بود و مطلب روشن است و نيز» «چگونگي واقعه را آشكار ميكندميلون در ارابه نشسته» «و جامه فراخ بر خود پيچيده و زوجه‌اش كنار او جاي» «گرفته ميرفت و اينها همه عايق و اسباب اشكال كار» «است از آن طرف كلوديوس بيموقع بيجهت و ناگهان» «شبانه حركت ميكند و هيچ علتي براي اين حركت نيست» «جز اينكه ميداند كه ميلون ميآيد و اين محل براي انجام» «مقصود مناسب است همين كلوديوس كه هميشه با زن» «سفر ميرود در اين موقع تنهاست با اينكه هيچوقت» «بي ارابه حركت نميكند در آن هنگام زبده سوار است» «برخلاف عادت از امردان و روسپيان كه هميشه همراه» «دارد كسي همراه او نيست مگر مرداني كه براي كار»

«زار آماده‌اند در حاليكه ميلون اتفاقا در آن سفر براي» «تشريفائي كه ميبايست انجام دهد مطربان و جمعي» «از خدمتگاران همراه دارد.ممكن است بگويند با اينهمـ» «چرا كلوديوس مغلوب شد؟جواب ميگويم از آنجا كه» «نبايست همه وقت مسافر بدست راهزنان كشته شود» «و گاهي كارها معكوس ميگردد و حقيقت اين است كه» «كلوديوس در وقاع راهزني بود ك هبمردان حمله‌ور شده» «بود بعلاوه ميلون هم عموما از خود غفلت نميكرد و ميدانست» «كه كلوديوس تشنه خون اوست و از احتياط خودداري» «نداشت و وسايل دفاع را زا خود دور نميساخت و نيز» «قضا و قدر هم در كار است و بسا ميشود كه در هنگامه» «كارزار بخت برميگردد و آنكه غالب بود از دست مغلوب» «زخم ميخورد خاصه اينكه كلوديوس شكم خواره و باده»نوش و مست غرور گمان ميكرد كسان ميلونرا پراكنده» «ساخته است و نميدانست كه خود را ميان دو دسته» «انداخته و آنها كه از دنبال ميآمدند مولاي خود را كشته» «پنداشته بكينه خواهي او حمله ميبرند و خون مولاي» «خود را كه ريخته ميدانستند بخون قاتل او ميشويند.»

«خواهند گفت«پس چرا ميلون آن بندگان را آزاد» «ساخت؟هر آينه جز اين نبود كه ميترسيد آنها بزير» «شكنجه درآيند و بشركت در قتل كلوديوس اقرار كنند» «اما من ميگويم بشكنجه و استنطاق چه حاجت است؟» «اگر مقصود كشف قضيه و مرتكب است ميلون خود» «اقرار دارد اگر براي اين است كه معلوم شود حق بود» «يا نبود اين فقره از شكنجه و استنطاق دانسته نميشود،» «ميپرسيد براي چه بندگان خود را آزاد نمود جواب» «ميدهم در پاداش خدمتيكه بمولاي خود كرده بودند» «آزاد كردن هم كافي نبود و بقول كاتن آن مرد ارجمند» «كه در مجمع پر هياهو سخن گفت هرچه بآنان پاداش» «ميدادند بجا بود بندگانيكه اين اندازه جانفشان و» «جوانمرد و باوفا باشند كه جان مولاي خود را بخرند» «و نگذارند دشمن كام شود درباره آنها چه بايد كرد» «آيا آزاد كردن كمترين مزد آنها نبود؟خوشا بحال» «ميلون كه در ميان همه بدبختيها لا اقل توانست اين» «تكليف را نسبت به بندگان دلسوز خويش ادا نمايد.» «ميگويند بندگان كه باستنطاق درآمدند گناه را بگردن» «ميلون دانستند ميدانيد كدام بندگانند؟بندگان كلوديوس» «بودند كه باردرش از خانه خود آورد و باستنطاق كشيد» «عجب شاهدهاي عادلي در حقيقت ميتوان مطمئن بود كه» «اين شهود بآزادي و موافق حقيقت گواهي داده‌اند» «كسيكه باو ميتوان گفت اگر چنين گفتي بسه پايه‌ات» «مي‌بندم و اگر چنان بگوئي آزادت ميكنم البته شهادتش» «پذيرفته است لا اقل اگر همين بندگان را هم از يكديگر» «جدا كرده و جائي نگه داشته بودند كه كسي با آنها» «گفتگوئي نكند و بلا فاصله پس از واقعه استنطاق كرده» «بودند شايد ممكن ميشد كه حقيقتي از آنها بدست آيد» «اما آنان زياده از سه ماه در اختيار مدعي ما بوده و خود» «او آنها را باستنطاق كشيده است در اين صورت پيداست» «كه اين گواهي چه حال دارد.با همه اين دلائل واضح» «و قرائن و امارات روشن اگر باز حقيقت بر شما معلوم» «نگرديد و از بيگناهي و پاكي ميلون مطمئن نشده‌ايد» «بياد بياوريد كه او با كمال آزادي و اطمينان از بي» «تقصيري خود بي‌تشويش و پريشاني بآسايش خاطر» «فورا بروم آمده بميدان وارد شد در حاليكه سنا آتش» «گرفته بود و چه قوت قلبي نشان داد و چه سخنها گفت» «و چگونه از ملت و سنا تمكين كرد بلكه بي حربه و سلاح» «تسليم لشكريان شد و خود را در تحت اختيار رئيس كل» «كه مجلس سنا براي دولت معين كرده بود گذاشت آيا» «اگر از خود مطمئن نبود باين آساني تسليم ميشد خاصه» «هنگاميكه پمپه را متوجه همه گفتگوها و نگران گرفتار» «سوء ظن مي‌ديد؟اي داوران حقيقت اين قسم تأثير دو» «طرفي ميكند آنكه بيگناه است بي ترس و باك پيش ميآيد» «و گناهكار را منظره عذاب و كيفر فرا مي‌گيرد و از» «همين رو بود كه در مجلس سنا همه ميلون را ذيحق» «دانستند و چگونگي واقعه را در نظر گرفتند و آرامي» «خاطر و استوار بودن مدافعه او را مشاهده كردند البته» «بياد داريد كه چون كلوديوس كشته شد دشمنان ميلون» «و بيخردان چه تصورات كردند و چه افسانه‌ها ساختند» «بيقين مي‌گفتند بروم نخواهد آمد و حال كه كلوديوس»را در حين خشم و بيخودي كشته و كينه خويش را كشيده» «و دشمن را بسزا رسانيده البته به آساني از ميهن دست» «ميكشد و ميرود و نميدانستند او اگر دشمن شخصي را» «از ميان برداشته دولت را هم از خطر رهانيده است خود» «را بمعرض هلاك آورده اما ملت را نجات داده است پس» «البته تسليم قانون ميشود و شراقت ابدي حاصل مي‌نمايد» «و ثمرات جانفشاني خويش را بما ميدهد بعضي ديگر» «مقاصد عجيب مانند كاتيلينا باو نسبت ميدادند و» «ميگفتند مهاجمه خواهد كرد علم طغيان خواهد افراشت» «بروم لشكر خواهد كشيد رياست را بزور خواهد گرفت» «بيچاره خدمتگزاران ملت كه چه زود سلامت نفسشان» «فراموش ميشود و چه نيات جنايتكارانه بآنها ميدهند،» «اين گفتگوها همه واهي بود و رفتار شرافتمند و قانون» «خواهانه ميلون بيگناهي او را آشكار نمود با اينهمه» «دست از افترا زدن باو برنداشتند چنانكه اگر متانت او» «نبود و اعتماد كامل بپاكي خود نداشت البته پريشان» «ميشد اما او هيچ تزلزلي بخود راه نداد و بآن سخنها» «اعتنا نكرد و ناچيز شمرد گناهكار هر قدر متهور باشد» «چنين محكم نمي‌ايستد بيگناه هم اگر دلير نباشد چنين» «ايستادگي نميكند(اينجا داخل بعضي جزئيات ميشود و» «شرحي نسبت به پمپه خوش آمد گوئي ميكند ميكند و بداوران» «دل ميدهد كه با وجود پمپه كه اينجا نشسته از هيچ» «چيز باك مداريدو از روي انصاف رأي بدهيد.آنگاه» «ميگويد):ميلون چه ميگويد؟ميگويد كسي كه بدست من» «كشته شده است نامردي است كه بانوان محترم رومي» «او را در مكان مقدس ديدند كه بزناكاري آمده بود» «كسي كه مجلس سنا خود تصديق كرده است كه مقدسات» «ديني را هتك نموده و بارها استحقاق قتل را دريافته» «بود كسيكه الوده بزناي با خواهد خود بود كسيكه بزور» «بندگان مسلح خود مرد محترمي را كه سنا و ملت روم» «بلكه همه اقوام او را پدر ميهن و نجات دهنده همشهريان» «مي‌خواندند از روم بيرون كرد كسيكه كشورها را داد» «و ستد ميكرد و بميل خاطر خود بخش مي‌نمود كسيكه» «در همين ميدان خونريزيها كرد و خنجر بدست بزرگترين» «و عفيفترين مردم روم را روز درباره يكي از آيات و روايات يا يكي از وقايع روز چندين‌بار با عبارات مختلف سخن بگويد.

33) مبلغ بايد با تمرين و ممارست زياد، سخن گفتن را ملكه نفس خويش سازد.

34) سخن گفتن در مجالس بزرگ مثل شناكردن در استخرهاي بزرگ و درياست كه نياز به تمرين و ممارست در استخرهاي كوچك دارد. پس يك سخنور ابتدا در جلسات كوچك تمرين مي‌كند سپس در جلسات بزرگ با حضور هزاران نفر سخن مي‌گويد.

زيبايي و جمال

35) از جمله اموري كه در جامعه به آدمي محبوبيّت مي‌بخشد، زيبايي و جمال است؛ خواه زيبايي ظاهري باشد و خواه از جهت باطن و اخلاق .

36) فصاحت بيان براي انسان فصيح، نوعي جمال و زيبايي است. او وقتي لب مي‌گشايد و سخن مي‌گويد، شنوندگان با ميل و رغبت به وي مي‌نگرند و با علاقه و اشتياق به سخنانش گوش مي‌دهند. «سَمِعَ النَّبِيُّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عَنْ عَمِّهِ الْعَبّاسِ كَلاما فَصيحا فَقالَ لَهُ: بارَكَ اللّهُ لَكَ يا عَمُّ في جَمالِكَ أَيْ فَصاحَتِكَ(1)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از عمويش عباس بن عبد المطلب كلام فصيحي شنيد. فرمود: خداوند جمالت را يعني فصاحتت را براي تو ثابت و پايدار قرار دهد.»

گزينش لغات

37) اگر سخنران بخواهد بر الفاظ تسلط يابد، به‌گونه‌اي كه قادر شود با سهولت، آن‌ها را ضمن سخن به كار برد، بايد هركجا يك كلمه يا جمله زيبايي را شنيد يا در نوشته‌اي خواند، آن را در دفترچه‌اي يادداشت نمايد و به ذهن بسپارد، تا موقع سخنراني در جاي خود به تناسب بحث استفاده نمايد.

______________________________

1 ـ المستطرف، ج اول، ص 41.

كلمات زشت

38) متكلم فصيح بايد مراقبت كند كه در كرسي خطابه، سخنانش به لغات زشت و الفاظ قبيح آلوده نگردد و كلماتي كه بر خلاف ادب است به زبان نياورد.

39) الفاظ زشت و كلمات خلاف ادب، قدر و منزلت اجتماعي مبلغ را كاهش داده و افراد وزين را از اطراف او دور مي‌كند.

حضرت علي عليه‌السلام در اين‌باره مي‌فرمايد:

«اِيّاكَ وَ مايُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلامِ فَاِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ اللِّئامَ و يُنَفِّرُ عَنْكَ الْكِرامَ(1)؛ از سخنان قبيح و مستهجن پرهيز نما كه زشتگويي، فرومايگان را در اطرافت نگاه مي‌دارد و عناصر شريف و بزرگوار را از گِردت پراكنده مي‌سازد.»

40) زيان زشتگويي عايد گوينده آن مي‌شود و كسي كه مردم از زبان او خائف‌اند گرفتار آتش خواهد شد.

عن النّبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قالَ: «يا عَليُّ مَنْ خافَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ فَهُوَ مِنْ اَهْلِ النّارِ(2)؛ اي علي، كسي كه مردم از زبانش بترسند، از اهل دوزخ است.»

وقفه در كلام

41) خطيب فصيح، بايد در ضبط لغات و ساختن جملات بسيار تمرين كند كه حين سخن براي يافتن لفظ مناسب، دچار وقفه نشود و تسلسل كلامش از بين نرود.

لكنت زبان

42) عوامل زير باعث لكنت زبان و جويده و نامفهوم سخن گفتن مي‌شود:

الف) نارسايي علمي

ب) دودلي و ترديد در صحت و سقم مطلب مورد نظر

ج) خلاف عقيده و واقعيت سخن گفتن

تناسب در سرعت كلام

43) رعايت اعتدال در تندگويي و كندگويي از جمله مسائلي است كه در فصاحت متكلم اثر قابل ملاحظه‌اي دارد و خطيب بايد با تمرين آن را ملكه خود سازد.

اندازه‌گيري صدا

44) صداي خطيب، بايد معتدل و به اندازه باشد. نه آن‌قدر بلند حرف بزند كه صورت فرياد به خود بگيرد و نه آن قدر آهسته كه شنونده به سختي و با توجه بيش

______________________________

1 ـ غرر الحكم، ص 156.

2 ـ بحار، ج 74، ص 46.

از اندازه بشنود.

45) سخنران آنجا كه مي‌خواهد به مردم خطاب كند و مطلب مهمي را تذكر دهد، مقتضي است با صداي بلندتر از حد عادي سخن بگويد. و آنجا كه در مقام پندگفتن است و مي‌خواهد مردم را نصيحت كند، بهتر است آن را آهسته بيان نمايد.

بلاغت سخنور

46) خطيب بليغ كسي است كه در مقام خطابه، با توجه به مقتضيات زمان، گفته‌هايش فصيح و روان و خالي از پيچيدگي باشد.

47) سخنران بليغ، كلام را به درازا نمي‌كشاند و نيازي به اطاله سخن ندارد. «قيلَ لأِبي عبداللّه عليه‌السلام : مَاالْبَلاغَةُ؟ قالَ مَنْ عَرَفَ شَيْئا قَلَّ كَلامُهُ فيهِ وَ اِنَّما سُمِّيَ البَليغُ لأِنَّهُ يَبْلُغُ حاجَتَهُ بِأَهْوَنِ سَعْيِهِ(1)؛ از امام صادق عليه‌السلام سؤال شد: بلاغت چيست؟ در پاسخ فرمود: كسي كه چيزي را مي‌داند، درباره آن كم سخن مي‌گويد و بليغ را بليغ مي‌گويند، چون با كوشش ناچيز به نياز خود دست مي‌يابد.»

48) شكر نعمت گران‌بهاي سخن آن است كه اين نعمت، در جاي خود با اندازه‌گيري صرف شود. «عَن مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عليهماالسلام قالَ يا هِشامُ مَنْ مَحي طَرائِفَ حِكْمَتِهِ بِطُولِ كَلامِهِ فَكَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلي هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أفْسَدَ عَلَيْهِ دينَهُ وَ دُنْياهُ(2)؛ امام موسي بن جعفر عليهماالسلام ، هشام بن حكم را مخاطب ساخته و فرمودند: هركس نوآوري‌هاي حكيمانه و مطالب تازه و ارزشمند خود را با طولاني كردن سخن خود محو نمايد (و آن را بي‌اثر كند)، مثل اين است كه هواي نفس خويش را براي ويران سازي عقل خود ياري نموده است و كسي كه با عقل خويشتن چنين كند، دنيا و آخرت خود را فاسد كرده است.»

49) خطيب بليغ، مقدار سخن را با توجه به اقتضاي مجلس مي‌سنجد و اختصار و تفصيل كلام را با رعايت موقع و مقام اندازه‌گيري مي‌كند.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «خَيْرُ الْكَلامِ ما لايَقِلُّ وَ لايَمِلُّ(3)؛ علي عليه‌السلام فرمود: بهترين كلام آن است كه نه كم باشد [و خلاف توقع] و نه [زياد و[ ملال‌انگيز.»

50) خطيب و مبلغ پرحرف و زياده‌گوي بايد منتظر سرزنش شدن از

______________________________

1 ـ تحف العقول، ص 359.

2 ـ اصول كافي، ج اول، ص 17.

3 ـ فهرست غرر، ص 333.

سوي شنوندگان باشد.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «مَنْ أَطالَ الْكَلامَ فيما لايَنْبَغي فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْمَلامَةِ(1)؛ آن كس كه سخن را در جايي كه سزاوار نيست به درازا مي‌كشاند، با اين كار، خويشتن را در معرض ملامت قرار مي‌دهد.»

51) از هدف بحث خارج شدن، سخنان زائد به ميان آوردن و كلام را به درازا كشاندن، شنونده را خسته مي‌كند و از مطلب مورد علاقه‌اش باز مي‌دارد.

عن أبي عبد اللّه عليه‌السلام قال: «ثَلاثَةٌ فِيهِنِّ الْبَلاغَةُ: التَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَي الْبُغْيَةِ و التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْكَلامِ وَ الدَّلالَةُ بِالْقَليلِ عَلَيَ الْكَثيرِ(2)؛ امام صادق عليه‌السلام فرمود: منشأ بلاغت سخن سه چيز است:

1) نزديك بودن به هدف و موضوع بحث. 2)دوري كردن از سخنان زائد و بي مورد. 3) القا كردن معاني زيادي با عباراتي كم.»

52) مبلغ بايد از گفتن سخنان بي فايده پرهيز كند: اولياي گرامي اسلام، اين قبيل سخنان را به «كلام فيما لايعنيه» تعبير كرده و آن را سخت مذمت كرده‌اند.

عن النبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قال: «اِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ ذُنُوبا يَوْمَ الْقِيامَةِ أَكْثَرُهُمْ كَلاما فيما لا يَعْنيهِ(3)؛ رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: در قيامت، گناه كساني بيشتر است كه بيشتر سخنان بي‌فايده گفته‌اند.»

رعايت تناسب مجلس

53) خطيب بايد قبلاً از خصوصيات مجلس و علت تشكيل آن آگاه گردد تا بتواند مطالبي را كه متناسب با حال و مقتضي مجلس است انتخاب نمايد.

54) خطيب موقع تصميم‌گيري براي گزينش ماده سخن لازم است خويشتن را از تمام احساسات شخصي و افكار خصوصي خالي كند، تمام ابعاد مجلس را واقع بينانه مورد توجه قرار دهد و مطلبي را براي سخن آماده كند كه از هر جهت متناسب آن مجلس باشد.

جامعه‌شناسي و روانشناسي

55) بسياري از مسائل اصولي جامعه‌شناسي در قرآن شريف و احاديث رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل بيت عليهم‌السلام آمده است. اگر خطيب تحصيل كرده، از اين رشته علمي آگاهي يابد، مي‌تواند آن آيات و روايات را در بحث‌هاي جامعه‌شناسي پياده كند و توجه شنوندگان را به ارزش علمي آن‌ها جلب نمايد.

56) آشنايي خطيب با علم روانشناسي به او كمك مي‌كند تا بتواند به عمق پاره‌اي از روايات اخلاقي واقف گردد و به شنوندگان خويش هم بفهماند.

توجه به جو سياسي

57) اگر خطيب به وضع سياسي و شرايط موجود زمان اعتنا نكند و از كنار آن بي‌تفاوت بگذرد، ممكن است ناآگاه سخني بگويد كه در اوضاع و احوال روز، طبق مصلحت نباشد.

58) خطيب نه تنها در كرسي خطابه بايد رعايت جو سياسي را بكند بلكه در مجالس خصوصي، كه با حضور قدرتمندان سياسي خودخواه تشكيل مي‌شود نيز بايد رعايت جو مجلس را بكند.

احترام به شخصيت شنوندگان

59) خطيب بايد شخصيت مستمعين خويش را در گفتار و رفتار محترم شمرده و طوري سخن بگويد كه شنوندگان احساس حقارت و پستي نكنند.

60) يكي از راه‌هاي احترام به شخصيت شنوندگان آن است كه خطيب، با نرمي و ملايمت سخن بگويد. از خشونت در كلام و به كار بردن لغات تند اجتناب نمايد. قرآن كريم مي‌فرمايد: «اِذْهَبا اِلي فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغي فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِّنا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشي»(1)؛ «شما دو نفر [حضرت موسي و هارون) نزد فرعون برويد. او طغيان و سركشي كرده است. با وي به نرمي سخن بگوييد، شايد متذكر شود يا از عذاب الهي بترسد.»

61) خطيب، با سخنان نرم و ملايم مي‌تواند به سهولت شنوندگان را به راه حق هدايت كند، حس وظيفه‌شناسي را در نهادشان بيدار سازد و آنان را در راه انجام تكاليف شرعي، تشويق و ترغيب نمايد. اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «عَوِّدْ لِسانَكَ لِيْنَ الْكَلامِ(2)؛ زبانت را به گفتار نرم و ملايم عادت بده.»

نگرش همه جانبه

62) خطيب بايد تمام حضار مجلس را مخاطب خود به حساب آورد و در طول مدت سخنراني، به‌طور متناوب توجه خود را به همه شنوندگان به صورت مساوي معطوف كند.

عن أبي عبد اللّه عليه‌السلام قال: «كانَ رَسُولُ اللّهِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ اَصْحابِهِ

______________________________

1 ـ طه/ 43 و 44.

2 ـ فهرست غرر الحكم، ص 334.

 

يَنْظُرُ اِلي ذا وَ يَنْظُرُ اِلي ذا بِالسَّوِيَّةِ(1)؛ امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمود: رسول‌گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نگاه‌هاي خود را بين اصحاب خويش تقسيم مي‌نمود. به اين و به آن به‌طور مساوي نگاه مي‌كرد.»

انتقاد اصولي

63) از جمله اموري كه لازم است خطيب در كرسي سخن رعايت نمايد، اين است كه به عنوان گفتن يا انتقاد كردن، فرد مخصوصي را مخاطب نسازد و از شخص معيني نام نبرد، چراكه انتقاد علني، نه تنها در وي اثر مفيد نمي‌گذارد و او را اصلاح نمي‌كند بلكه ممكن است نتيجه معكوس نيز بدهد.

حق گويي

64) خطباي اسلامي بايد در تبليغ دين حق و نشر معارف قرآن كوشا و جدي باشند و تا جائيكه مي‌توانند حق را بگويند و از تذكرات مفيد و لازم خودداري ننمايند.

عن عليٍ عليه‌السلام قال: «أَخْسَرُ النّاسِ مَنْ قَدَرَ عَلي أَنْ يَقُولَ الْحَقَّ وَ لَمْ يَقُلْ(2)؛ علي عليه‌السلام فرمود: زيان‌كارترين مردم كسي است كه بتواند حق را بگويد، ولي لب فرو بندد و نگويد.»

رعايت هماهنگي

65) سخنرانان، براي آن كه كلامشان هرچه بهتر در شنوندگان اثر بگذارد، لازم است اصل طبيعي و فطري هماهنگي را كه از فنون مهم سخنوري است، مورد توجه قرار دهند و به‌گونه‌اي حرف بزنند كه مطلب مورد بحث آن‌ها، با كيفيت صوت، وضع قيافه، صداي خفيف يا شديد، و همچنين چگونگي حركات دست و بدنشان هماهنگ و منطبق باشد.

سخنوري و شجاعت

66) شجاعت براي خطباي ديني به شرط آن كه از مرز شرع تجاوز نكند و رنگ تهوّر به خود نگيرد، امري لازم و ضروري است.

خطيب فصيح و بليغي كه شجاع است و در پرتو اعتماد به خدا، با قاطعيت سخن مي‌گويد، در دل‌ها نفوذ بيشتر دارد و مردم را زودتر به صراط مستقيم هدايت مي‌نمايد.

فهماندن سخن

67) يكي از مسائل مهم در فن سخنوري كه اساس جلسات سخنراني بر آن استوار است، قدرت تفهيم مطالب

______________________________

1 ـ كافي، ج 8، ص 268.

2 ـ فهرست موضوعي غرر الحكم، ص 332.

است. تفهيم مطالب از راه‌هاي زير صورت مي‌گيرد:

الف) رعايت رواني كلام

خداوند متعال مي‌فرمايد: « وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ(1)؛ «ما قرآن كريم را براي خواندن (فهميدن و حفظ كردن) آسان نموديم. آيا كسي هست كه از اين كتاب آسان پند گيرد؟»

ب) استفاده از جملات كوتاه

اگر گاهي جملات طولاني است بايد به‌گونه‌اي باشد كه طول كلام رابطه لفظ و معني را قطع نكند.

ج) مقايسه و سنجش

خداوند متعال مي‌فرمايد: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَْعْمي وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الْظُّلُماتُ وَ النُّورُ»(2)؛ «بگو آيا نابينا و بينا با يكديگر مساوي‌اند و آيا تاريكي‌ها و روشنايي با هم يكسان هستند؟»

پاسخگويي به شبهات

68) خطيب اسلامي، در كرسي سخن، حتي‌المقدور بايد از طرح پاره‌اي از شبهات خودداري نمايد و با توجه به سطح معلومات و درك شنوندگان به طرح شبهه بپردازد.

69) طرح شبهه بدون توجه به سطح علمي و فهم شنوندگان و قدرت بيان خطيب ممكن است ضررهاي زير را داشته باشد:

الف) بعضي از شنوندگان اصل شبهه را به خوبي فرا گيرند و آن‌چنان تحت تأثير واقع شوند كه به جواب شبهه توجه ننمايند.

ب) بيان خطيب در مقام پاسخگويي، وافي و رسا نباشد و نتواند جواب شبهه را آن طور كه بايد بدهد. در نتيجه شنونده دچار تضاد دروني شده و عمرش در كشمكش باطني طي مي‌شود.

ج) پاسخ خطيب برهاني و مستدل نباشد و نتواند شنونده را قانع نمايد، در اين صورت شبهه از خاطر شنونده زدوده نمي‌شود.

70) اگر در موردي خطيب ناچار شود شبهه‌اي را در منبر طرح نمايد و به آن پاسخ گويد، بهتر آن است كه در آغاز سخن، پاسخ شبهه را به صورت يك بحث اساسي مطرح نمايد و به‌گونه‌اي توضيح دهد كه وقتي اصل شبهه طرح مي‌شود جواب آن را همه فهميده باشند.

______________________________

1 ـ قمر/ 17.

2 ـ رعد/ 16.

نشريه مبلغان » فروردين 1381 - شماره 27


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۸:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخنور و سخنوري


خداوند انسان را آفريد و به او بيان آموخت‌ تا از محنت سكوت و تنهائي برهاندش.كتب آسماني‌ سخنور كسي است كه،ساده،روان و گيرا سخن بگويد.موفقيت هر فرد بسته به تأثير شخصيت او بر ديگران است و شاخص اين شخصيت بيان خوب و قوه نطق و سخنوريست.در همان اولين برخورد اگر زباني گويا و بياني رسا داشته باشيم بدان شخصيت مي‌افزائيم و چنانچه‌ گفتاري ضعيف و لساني ناتوان،از آن شخصيت مي‌كاهيم.بنابرين شخصيت و قدرت بيان،دو اصل مرتبط به يكديگر و دو عامل مؤثر پيشرفت در زندگيست.بزرگان از ميان كساني برخاسته‌اند كه نطق قوي داشته و از اين راه توانسته‌اند در دل ديگران رخنه كنند.سخنوري امري نيست‌ كه با علم كلاس و مطالعه بتوان آموخت بلكه كاريست كه با عمل و تكرار و اصرار بايد فرا گرفت.

هيچگاه در آغاز سخن‌راني زبان به پوزش نگشائيد؛سخنور بايد سخن را با كلامي موزون‌ و محكم آغاز نمايد؛بيان جملاتي در شروع سخن از قبيل:«عذر ميخواهم از اين‌كه چند دقيقه‌اي وقت حضار را مي‌گيرم»يا مثلا«مجال كافي براي تهيه اين سخن‌راني نداشتم»جز اينكه از ارزش سخن بكاهد و شنونده را از همان آغاز وازده نمايد،ثمرهء ديگري نخواهد داشت.سخن‌راني متضمن نكاتي مفيد و آموزنده باشد و اين اصل را بايد قبلا با انتخاب‌ موضوعي كه اين نياز را برآورد در خاطر داشت و از تكرار جملات ممل و الفاظ مخل كه روح‌ شنونده را كسل سازد دوري بايد جست.آرامش ظاهري،ممانعت و اصالت حركات سخنور، در تأثير سخنش بسيار خيل است.سخنور شايسته كسي است كه بيانش صريح و علم و ايمانش به سخني‌ كه ميگويد در حالاتش منعكس باشد.

براي ايراد سخن‌راني منابع گوناگوني موجود است و از مجموعهء موضوعهاي مختلف‌ كه در اطراف و در اطراف و در دسترس ما است ميتوان مطابق ذوق خود موضوعي را براي سخن‌راني‌ انتخاب نمود.اصولا سخن‌ران ورزيده كسي است كه اهل مطالعه باشد-رغبت مطالعه را بايد در اشخاص بيدار نمود-چون مطالعهء وسيع،منبع اطلاعات را غني و شخص را راغب به سخن‌ گفتن ميسازد.سخنور بهنگام انتخاب موضوع اصول چهارگانه زير را:

چه بگويم-چگونه بگويم-چرا بگويم-چه وقت بگويم.

بايد در سخن‌راني در نظر گيرد و بر اين چهارپايه سخنراني را استوار سازد و پس آن را به معجون‌ عشق و علاقه و ظرافت و لطافت بياميزد تا از بيان خود نتيجه مطلوب گرفته اثر آن را آشكارا در چشم شنونده مشاهده كند.سخنور با قريحه،شيوا و رسا سخن ميگويد و از آنجا كه آدمي ساخته‌ و پرداختهء عواطف و احساسات است،با رعايت اين جنبه و حس زيبائي شنونده نيز،در عين قوت

و رسائي و توجه و اصوات كلمات،هر لفظ را بدرستي تلفظ و جملات را پرطنين و خوش آهنگ‌ ادا مي‌نمايد.

خوش پوشي و آراستگي و علاقه و توجه به ظاهر خود،مستمع را براي استماع سخن‌راني‌ برغبت مي‌آورد و سخن زماني اثر مطلوب در شنونده مي‌بخشد كه شنونده آشنائي و اطلاع گوينده‌ را به اصول فن سخنوري حس كند.چه نيكوتر كه خود سخنور مقام سخنوري را محترم شمارد و بهنگام نطق در حاليكه بيانش صميمانه و لحنش ملايم و دوستانه است،با فروتني و خوش روئي‌ علاقه و احترام خود را به شنونده ظاهر سازد و حس اعتماد و اطمينان مستمع را از اين راه جلب‌ نموده،كلامش را مؤثرتر در دل شنوندگان بنشاند.يك سخنور خوب و با ذوق بايستي روح و انديشه شنونده را زير سلطه و نفوذ خود بگيرد.

حال يادآوري اين نكته نيز لازم است كه تا سخنور به حس انتقاد از خود آراسته نگردد، سخنش به كمال نگرايد و سخنوري توانا نشود؛زيرا هر سخنور خوب در آغاز شنونده‌اي خوب‌ بوده است.براي توجه علاقه‌مندان،اصول فن سخنوري را در جملاتي كوتاه به ترتيب زير بيان ميكند:

با سيمائي گشاده و متبسم با شنوندگان روبرو شويد.

به سخن‌راني و ميز خطا به اهميت و احترام قائل شويد.

در انتخاب موضوع رعايت مقام و مكان و زمان بنمائيد و نيز عقيده حاضران را ارج گزاريد.

ترتيب فصول و نظم گفتار را در سخن‌راني بخاطر بسپريد.

به اصل مطلب بپردازيد،در گفتار خود صريح باشيدو به مغالطه‌نپردازيد.

سخن را موجز و مؤثر بيان كنيد؛حوصله حضار و وقت را از ياد نبريد.

زير و بم صدا و آهنگ كلام را در نظر داشته،سخن را بيجان و يكنواخت ادا نكنيد.

نطق را با لطائف و ظرائف بياميزيد و به چاشني شعر و داستان دلچسب سازيد.

سخن را روان و طبيعي بيان كنيد و به گرمي و يكرنگي درآميزيد.

ايمان خور دا به حقيقت و واقعيت گفتارتان عيان سازيد.

با وقف و سكوتهاي بموقع،حالت انتظار و توجه در شنوندگان ايجاد نمائيد.

بيان خود را با استفاده از الفاظ و لغات گونه گون و فراوان غني‌تر سازيد.

حس دوستي و احترام خود را به شنونده با نگاه مستقيم و آشنا به او آشكار سازيد و اين‌ حالت را تا بأخر حفظ نمائيد.

و بالاخره در پايان كار بخاطر بسپريم كه هدف از سخن‌راني،قدرت بيان و توصيف مطلبي‌ است كه اثر آن را بايد در پاسخ از قضاوت شنونده انتظار داشت.

 

منبع :

نشريه يغما » مرداد 1349 - شماره 263


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۸:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان