مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3305
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 14
همه : 5297637
 

قصه گوئي

قصه گويي نوعي آگاهي ارزشمند و حس احترام به زندگي در مخاطب ايجاد مي كند. قصه گويي هنر گوش سپردن (دقت شنيداري) را تقويت مي كند و چنانچه داستاني كه براي كودكان نقل مي شود ارزش شنيدن داشته باشد آنان مشتاق يادگيري كليدهايي در داستان مي شوند كه نمادها را براي آنها مي گشايند و معنا مي كنند. كودك كاملاً با شخصيت و حوادث مستقل داستان همراه مي شود و آنها را با ديگر موقعيت هاي زندگي روزمر? خود همسان مي پندارد. شنيدن قصه امكان تمرين تصويرسازي ذهني را براي كودك فراهم مي سازد. كودك با شنيدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصيت هاي آن را خلق مي كند. توانايي تجسم و خيال پـردازي مبناي تصور خلاق است و به نظر مي رسد اين توانايي بر رشد شناختي و اجتماعي كودك تأثيري مثبت دارد. برخي عقيده دارند كه با قصه مي توان ميزان درك شنيداري و رشد بياني كودكان با ناتواني هاي يادگيري را با استفاده از داستان افزايش داد (مر، سيسكو و اسميت، 1992).

قصه و قصه گويي براي كودكان با نيازهاي ويژه
فردي كه براي كودكاني كه معلوليت ذهني، بينايي، شنوايي، جسمي و اختلالات عاطفي و رفتاري دارند، قصه ميگويد بايد ويژگيهايي برتر از يك قصه گوي خوب را داشته باشد.
- قصه گويي براي كودكان نابينا و نيمه بينا :
قصه گويي براي اين كودكان تا حدود زيادي شبيه داستان سرايي براي كودكان بيناست اما از آنجا كه حالات چهره، حركت¬هاي بدني به شنوندگان انتقال نمي¬يابد. كيفيت صداي قصه گو و واژه هايي كه بر مي گزينند بسيار مهم است.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني هوشي :
كاركرد هوشي اين دسته از كودكان كمتر از حد متوسط است و توانايي خيالپردازي آنها كمتر از ساير كودكان است به طوري كه در فهم مفاهيم مجرد با مشكل روبرو مي شوند. آنها از داستانهاي ساده درباره حيوانات و چيزهاي شناخته شده لذت مي برند.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري :
اين كودكان اغلب در ادراك شنيداري، فرايندهاي گفتار و تفكر ناهجاريهايي از خود نشان ميدهند. در گذشته در انتخاب قصه براي اين گروه از كودكان بر عينيت تأكيد ميشد اما جدلوچو معلم ويژه كودكان ناتوان در يادگيري به اين نكته پي برد كه وحدت عاملي پر اهميت است. وحدتي كه در يگانگي حال و هواي قصه، طرح شخصيت، هماهنگي بين تصوير و قصه يا هماهنگي بين تصوير و اجزاي آن وجود دارد (گرين، آدينه پور، 1378) بنابراين استفاده از قصه هاي مصور مفيد فايده است. همچنين مي¬توان از قصه¬هاي نيمه تمام استفاده كرد تا او ادامه داستان را حدس بزند يا حين گفتن قصه جملات را ناتمام بيان كرد و فرصت تكميل جمله را به كودك دارد.

- قصه گويي براي كودكان داراي اختلالات عاطفي ـ رفتاري :
اين كودكان معمولاً تكانشي هستند و يا اضطراب دارند و معمولاً سازگاري با موقعيت هاي تازه برايشان دشوار است از آنجا كه گستره دقت آنان بسيار محدود است لذا بايد قصه ها را براي اين دسته اش گزاري رواني و درمانهاي مربوط به داستان¬گويي يك نماد باشد. داستان¬ها ابزار منحصر به فردي براي درمان هستند و براي افراد تمام گروههاي سني به كار مي¬روند. در واقع، داستان خلاقيت گسترده¬اي است كه با آن هر فردي مي¬تواند عقايد به ظاهرنامعقول را بازيابي، آنها را جايگزين و استفاده سازنده از آن را مطرح كند. داستان¬هــا نظام عقايد و نگرش¬هاي تــازه¬اي را مي¬آموزند. هـدف اصلي درمان شناختي، تغيير نظام عقايد فرد به منظور تغيير واقعيت اوست (راشل، 1991 به نقل از دوايودي ، 2007).
فرويد پيشگام روان تحليلي، و درمانگرهاي پيرو مكتب او نيز به اهميت اسطوره ها در درك روان شناسي آنها پي بردند. رابرتز (1994) روش هاي متفاوتي از كاربرد داستان ها در خانواده درماني را نشان مي دهد و اظهار مي دارد كه گوش دادن به داستانهاي خانوادگي نه تنها فرايند درمان را تسهيل مي¬كند بلكه به اعضاي خانواده كمك مي¬كند تا در شناخت يكديگر و تجربه هاي منحصر به فردشان عميق¬تر شوند و حتي اين امكان وجود دارد كه درمانگر اعضاي خانواده را به گفتن داستان هايي درباره موضوع¬هاي اصلي مانند انضباط ترغيب كند. استفاده از داستان و استعاره در تمام شكل هاي روان درماني، براي مواردي مانند بدرفتاري و آزار رساني رواج دارد.

اريكسون نيز با استفاده از هيپنوتيزم درماني داستان¬هايي را براي بيمارانش مي گفت و به آنها كمك مي كرد تا از طريق داستان ها راه حل هاي معضلات زنــدگي خود را بيابند. استفاده از داستان ها، قصه¬هاي افسانه اي، موسيقي و ديگر شكل هاي هنري به محتويات ناخودآگاه اجازه مي¬دهد تا با گذر از ظرفيت محدود كننده عقل و منطق به خودآگاهي تراوش كنند (دوايودي، 2004).

به نظر اوكلاندر (2004)، در كار با كودك مي توان از داستانها به روش هاي مختلف استفاده كرد مانند ترغيب كودك به ارايه يك داستان يا نوشتن داستان زندگي اش و يا اينكه درمانگر خود قصه اي را براي كــودك بيان كند. زمـاني كــه كودك داستاني را خلق مي كند، درمانگر بايد دقيقاً آنچه را كودك مي گويد، بدون هيچ گونه تعبير و تفسير ثانويه، يادداشت كند. داستان ها را مي توان به عنوان استعاره منكعس كننده و تبيين كننده زندگي و تجربه هاي خود كودك نيز به كار برد (دوايودي، 2004).
درمانگران بايد داستان اصلي را به موازات داستان زندگي كودك بنويسند تا كودك بتواند تجربه¬هاي فشارزاي رواني را به روش غيرمستقيم درك كند (لاتُن، ادوادز به نقل از دوايودي، 2004).

يكي ديگر از موارد كاربرد داستان، موقعيت داغديدگي است. داستان گويي در چنين موقعيتي روش مفيد و درستي براي تسكين درد و آسيب متحمل ناشي از داغديدگي است. داستان¬ها، به ويژه داستان¬هاي پريان، بخش اعظم تجربه¬هاي دوران كودكي ما را شالي و شاهنامه خواني ميباشد اما نه به طور كامل
قصه گو با استفاده از نقاشيهاي كوچك مصور يا اسلايد و عكس شروع به گفتن قصه ميكند و مخاطب نيز علاقمند است كه بداند موضوع اين نقاشيها و تصاوير چيست
در نقالي ميتوان چند قصه را جدا از هم تعريف كرد اما در قصه گوئي يك قصه را با تصاوير مختلف ميگوييم

ششمين روش قصه گوئي :قصه گوئي با استفاده از موسيقي
از زمانهاي قديم موسيقي در ايران باستان نقش مهمي ايفا ميكرده است در كشورهاي ديگر از ويلون چنگ حتي در تگزاس با ماندولين و گيتار قصه ميگويند

قصه گوئي به وسيله نمايش و موسيقي= اپرا
قصه گوئي به وسيله عروسك و موسيقي= مبارك (همون عروسك سياه كه عيدا مياد)

اهنگ هاي غمناك براي صحنه هاي محزون اور و يا شادي اور براي صحنه هاي شاد يا پر هيجان براي صحنه هاي سرعتي همه به دريافت پيام و القا حس كمك ميكنند

هفتمين روش قصه گوئي: قصه گوئي با عروسك
عروسكهاي انگشتي يا عروسكهاي دستي (مثل سنجد)قصه گو با كمك گرفتن از عروسك شروع به قصه گفتن ميكند. گاهي فقط عروسك را به مخاطب نشان ميدهد و گاهي ميتواند قصه را با كمك گرفتن از عروسك بازي كند اما نياز نيست تمام مدت از عروسك بازي بگيرد

هشتمين روش قصه گوئي:قصه گوئي با نور تصوير صدا
نور كم= اندوه
نور زياد= شادي
عكس يا اسلايد

صداي هم زمان با قصه= افكت
قصه گو با كمك افكت هاي متفاوت به قصه گويي ميپردازد با استفاده از عكس اسلايد و نور متناسب و صداهاي مناسب با قصه شروع به قصه گفتن ميكند اين روش بسيار بر روي مخاطب تاثير ميگذارد مثلا قطعه فيلمي يا عكسهاي را ميتوان ابتدا نمايش داد سپس قصه را گفت سا ميتوان همزمان با قصه عكسهي مربوطه به هر پلان را نشان داد همينطور در مورد نور و صدا
اخرين روش قصه گويي كه جزو ان 8 روش نيست اما اثر خاصي بر روي مخاطب ميگذارد
قصه گويي خلاق
در اين روش قصه گو بچه ها را با سئوالات متفاوت در حين قصه گويي به داخل فضاي قصه مياوردو گاهي از انان كمك ميخواهد. اين روش براي تعداد زياد مخاطب بسيار مناسب است زيرا مخاطب كاملا حواس خود را به قصه گو ميدهد زيرا خود را در قصه دخيل ميداند و هر لحظه منتظر ا ست قصه گو از او سئوالي بپرسد

منبع :

http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=74339&postID=3478618#3478618


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۹:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
صراحت در بيان

يكي از روش هاي تبليغي معصومان(ع) اين بود كه اهداف، برنامه ها و باورهاي خود را روشن و بدون ابهام بيان مي كردند، و با گوشه و كنايه با مردم حرف نمي زدند تا حجّت بر ايشان تمام شود:

«لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَي مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ.»[1]

اساساً معصومان(ع) برگزيدگان خداوند متعال و پيام آور اويند؛ ازاين رو موظف اند پيام حضرت حق را بدون كم و كاست به مردم برسانند. يكي از معاني «بيان مبين» كه در قرآن كريم مكرّر در وصف پيام انبياء آمده همين است؛ يعني روشن و آشكار پيام را منتقل مي كردند.

حضرت ابراهيم(ع) با صراحت در برابر مشركان اعتقاد خويش نسبت به خداوند متعال را اعلام كرد:

«قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِّن دِينِي فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.»[2]

هم چنين حضرت نوح(ع) به مخالفان خود اعلام كرد:

«إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ.»[3]

پيامبر(ص) از روز نخست بعثت ديدگاه خود را در باره وحدانيت و ربوبيت حضرت حق اعلام فرمود و بت پرستي را كاري غير عقلاني شمرد، و به تدريج برنامه هاي اجتماعي و اخلاقي را بيان كرد:

«قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَي اللّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ.»[4]

5. فصاحت و بلاغت[5]

يكي از ويژگي هايي كه معصومان(ع) از آن برخوردار بودند و در جذب مردم بسيار مؤثربوده، فصاحت و بلاغت آنان است.

علي(ع) در اين باره مي فرمايد:

«اِنّا لاُمَراءُ الكلامِ و فينا تنشَّبَت عُروقُهُ و عَلينا تَهَدَّلَت غُصُونُهُ.»[6]

پيامبر اكرم(ص) در نزد قوم عرب، به خاطر فصاحت و بلاغت و رسايي زبان، بسيار مورد توجه بود. عربي كه در فصاحت و بلاغت توانايي قابل توجه داشت در برابر سخن شيوا و رساي پيامبر(ص) توان ايستادگي نداشت و لذا سران شرك از هم نشيني افراد، مخصوصاً جوانان با حضرت(ص) جلوگيري مي كردند.

خداوند متعال نه تنها زبان قرآن را به بلاغت وصف مي كند؛ پيامبر(ص) را نيز به آن توصيه مي نمايد:

«وَ عِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا.»[7]

«فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ.»[8]

امام حسن(ع) از دايي خود «هند بن ابي هاله» در توصيف پيامبر(ص) چنين نقل كرده است:

«يفتتحُ الكلامَ و يختمه بأشداقه، يتكلم بجوامع فصلاً لافضول فيه و لاتقصير»[9]

موسي بن محمد تميمي از پدرش چنين نقل مي كند: نزد پيامبر(ص) بوديم. اصحاب گفتند: ما فصيح تر از تو نديديم. چه چيز تو را چنين فصاحتي داده است؟ پيامبر(ص) فرمودند:

«و ما يمنعي من ذلك و بلساني نزل القران بلسان عربي مبين»[10]

درباره بلاغت علي(ع) سخن شناسان و اديبان برجسته عرب، سخنان بلندي دارند كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم.

عبدالحميد كاتب، اديب برجسته سده دوّم كه او را به سبب مهارتش در كتابت، آغازگر فنّ كتابت در زبان عربي شمرده اند، همه هنر خويش را وامدار علي(ع) مي داند و مي گويد: هفتاد خطبه از خطبه هاي آن مرد اصلع[11][علي(ع)] را از بركردم و همان ها بود كه چونان چشمه اي جوشان در ذهن من پياپي جوشيد و جوشيد.

ابن نباته از خطيبان زبان آور و اديبان سخندان سده چهارم، همه مايه هاي ادبي خويش را وامدار علي(ع) مي داند و مي نويسد: گنجينه هايي از خطابه از بركردم كه هرچه از آن برمي دارم و هزينه مي كنم، بيشتر مي شود و انبوه تر مي گردد. آن گنجينه ها چيزي نيست جز صد فصل از سخنان و مواعظ امام علي(ع).[12]

سبط بن جوزي خطيب خوش بيان در باره سخنان علي(ع) مي نويسد: سخنان علي همه سرشار از فروغ و شكوه است و ميزان معرفت و حكمت است. سخناني است كه خداوند چنان آن ها را از شكوه و والايي لبريز ساخته است كه هركس بشنود و بخواند، شكوه و هيبت آن ها او را فرا مي گيرد. خداوند در سخنان او حلاوت و ملاحت، شيريني و شوري، تازگي و طراوت و شيوايي و فصاحت را به هم آميخته است. واژه اي در آن ها زياده و گزاف نيست و هيچ حجتي را با آن ها ياراي برابري نيست.[13]

سيد رضي(ره) در ديباچه نهج البلاغه مي نويسد: اين كتاب را نهج البلاغه ناميدم، زيرا درهاي بلاغت و راه هاي سخنوري را براي خواننده مي گشايد.

اين خصلت اختصاص به اميرمؤمنان(ع) ندارد، بلكه ديگر معصومان(ع) نيز از اين موهبت الهي برخوردار بودند.

عالمان و مبلّغان معاصر، بايد در اين ويژگي معصومان(ع) نيك بنگرند و آسيب هاي موجود در اين جهت را با الگوگيري از ايشان اصلاح كنند.[14]

 

[1]. انفال(8)، 42. هر كه هلاك شود، با دليلي روشن هلاك گردد، و هر كه حيات مي يابد، با دليلي آشكار حيات يابد.

[2]. يونس(10)، 104. بگو: اي مردم! اگر در پايداري من بر آيين خودم ترديد داريد (و اميد بسته ايد كه از آن دست بردارم)بدانيد كه من كساني را كه شما آن ها را به جاي خدا مي پرستيد نمي پرستم، بلكه فقط خدايي را مي پرستم كه جان هاي تان را مي ستاند و به من فرمان داده شده است كه در زمره مؤمنان باشم.

[3]. هود(11)، 54؛ من خدا را گواه مي گيرم و شما نيز گواه باشيد كه من بري هستم از آن چه شما آن را شريك او مي پنداريد.

[4]. يوسف(12)، 108؛ بگو: اين است راه من كه از روي بصيرت، مردم را به خداي يكتا فرا مي خوانم.

[5]. فصاحت و بلاغت به معناي رسا، شيوا، و روان بودن سخن و نوشته است و از بنيادي ترين كارهايي كه سخن را رسا و شيوا مي كند، مطابقت آن با مقتضاي حال است. موضوع دانش معاني و بيان نيز همين است و گوياترين و كوتاه ترين تعريف آن اين مصراعِ مَثََل شده حافظ است: «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.»

مقتضاي حال يعني آن چه متناسب با موقعيت است. «حال» در اين جا واژه اي دامنه دار است و مصاديق بسيار دارد. هم حالت ها و ويژگي هاي گوناگون رواني، عاطفي، عقلي و علمي شنونده و خواننده را در برمي گيرد، هم ويژگي هاي گوناگون موضوع، محتوا و پيام سخن را و هم ويژگي هاي گوناگون زماني، مكاني، فرهنگي، سبكي و ... را كه به گونه اي با گوينده و شنونده و موضوع پيوند دارند. پيدا است كه هر يك از اين ويژگي ها گونه و شيوه اي درخور از سخن مي طلبد و همه بلاغت در دانستن و به كار بستن همين يك نكته است. سخنور بليغ كسي است كه همه اين حال ها را پاس دارد؛ موضوع، سبك، ساختار، واژه ها، آهنگ، موسيقي، شيوه هاي بياني و بديعي سخن خويش را با آن حال ها هماهنگ سازد و هرجا آن گونه كه حال مي طلبد، سخن بگويد. با كودكان، زبان كودكي برگشايد و با دانا، زبان دانايي و با دوست، زبان دوستي؛ چون با منكر و بدگمان سخن گويد، شيوه تأكيد پيش گيرد؛ اگر كند ذهنِ ديرياب، مخاطب او شد، به شيوه اطناب روي آورد؛ چون موضوع سخنش بلند و ارجمند باشد، سبك و ساختار سخن را والايي و زيبايي دهد؛ آن جا كه جاي خشم و خروش است، از واژه ها و ساخت هاي كوبنده و توفنده ياري گيرد؛ E F آن جا كه جاي مهر و مدارا است، لحن و آهنگ سخن را نرم و هموار سازد و... (ر.ك: دانشنامه امام علي(ع)، ج11، ص13)

امام صادق(ع) ويژگي هاي سخن بليغ را چنين بيان فرمود:

«ثلاثة فيهن البلاغه: التقريب من معني البغية، والتبعد من حشو الكلام و الدلالة بالقليل علي الكثير؛ بلاغت در سه چيز يافت مي شود: نزديك شدن به معناي مطلوب، دوري جستن از زوايد كلام، انتقال مطالب فراوان با سخناني كوتاه. (بحارالانوار، ج75، ص229)

و در روايتي ديگر در پاسخ اين سؤال كه بلاغت چيست؟ فرمود:

«من عرف شيئا قلّ كلامه فيه و انما سمي البليغ لانه يبلغ حاجته باهون سعيه.»؛ كسي كه چيزي را شناخت، سخنش در باره آن كاهش مي يابد. بليغ نيز بدين جهت چنين نام گرفته است، كه با اندك تلاشي به مقصود خود نائل مي آيد. (بحارالانوار، ج75، ص241)

[6]. غررالحكم، ج2، ص336. ما [اهل بيت] اميران سخن هستيم و ريشه هاي آن به ما پيوسته است و شاخه هاي آن به ما آويخته است

block; "> 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۹:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه حرف تاثير گذار بزنيم ؟


تو بايد چشمات به ديدن عادت كنه و با يك نگاه بفهمي كه طرف مقابلت از چه دسته آدماييه ..تا بتوني روش نفوذ ايجاد كني..شايد خيلي ناراحت كننده باشه كه بدونيم ما در طول روز تحت نفوذ ديگرون هستيم..معمولا اطرافيان جذاب و با نفوذ ما با نگاه ها حركات و القائات خودشون روي ما خواسته يا نا خواسته نفوذ دارن...و ما از اونها به شدت تاثير ميگيريم...ما براي ايجاد نفوذ در افراد اول بايد ايجاد صميميت كنيم...شايد بين دوستان و اطرافيانتون باشن كسايي كه به محض وارد شدن توي يه جمع توي دل همه ميشينن و گل سر سبد جمع ميشن...يا اينكه بعد از مدتي رييس اون جمع ميشن و شايد حتي با اينكه سن كمي نسبت به بقيه دارن ولي همه از اون حرف شنوي دارن...

اين جور آدما خواسته يا ناخواسته راهه ايجاد صميميت رو بلد هستن....حالا ما ميخوايي با هم راههاي ايجاد نفوذ صميميت و تاثير گذاري و با هم ياد بگيريم....

صميميت در دو مرحله قابل پيگيريه...1- صميميت در شروع ارتباط 2- صميميت بعد از شروع ارتباط

"صميميت در شروع ارتباط"

1-سلام و دست دادن:اولين وسيله نفوذ و ارتباط است ..تن صداي شما لحن و طنين صدايتان و روح و جان بيانتان همه چيز رو تعيين ميكند..با صداي بلند سلام كنيد .دست بدهيد .دست مخاطب خود را به گرمي بفشاريد .هم در دست دادن پيشقدم باشيد و هم در رها كردن دست آخرين نفري باشيد كه دستتان را ميكشيد...

2-تبسم ونگاه كردن:با تبسم ميتونيد سخت ترين دلها رو نرم كنيد.ميتونين توي دل يه سنگ هم جا باز كنيد..هميشه نگاهي متبسمانه داشته باشيد..حتي صحبتهاي جدي خودتون را با تبسم بگوئيد..

3-جذابيت: در ابتداي بر خورد با آدما جذابيت يكي از مهمتريت اصوله ولي چگونه جذاب باشيم؟؟؟

"چگونه جذاب باشيم"

1-ظاهري آراسته داشته باشيد.

2-بيشتر سكوت كنيد.

3-نرم ملايم سخن بگوئيد.

4-فرد محترمي باشيد.

5-قاطعيت داشته باشيد.

6-زياد شوخي نكنيد اما فراوان تبسم كنيد.

7-اميال و غرائز خود را كنترل كنيد.

حالا ما در اول ارتباطمون بوديم و اين مسائل رو رعايت كرديم و كمي هم ايجاد صميميت كرديم..حالا بايد ما تنه درخت صميميت و رشد بدهيم و تقويتش كنيم.....

"صميميت بعد از شروع ارتباط"

1- از ته قلب مخاطب خودتون رو دوست داشته باشيد.

2-كشف تاريخ تولد يه نفر عامل مهميه براي تداوم صميميت(مخصوصا در خانومها)

3-هديه بمب صميميت است..اگه بدوني هديه چه تاثيري ميتونه تو دلا داشته باشه...

4-استفاده از نام طرف مقابل..اين اسم ميتونه نامي باشه كه طرفتون بهش علاقه داره و خوشحال ميشه كه به اون نام صداش كنيد..

5-همدردي ..كسي كه شما باهاش همدردي ميكنيد اول نياز داره كه تو يه گوش خوب باشي..و بعد باهاش حرف بزني...

6-كشف و رفع نياز ديگران..شايد اين نياز مالي روحي عاطفي باشه .بايد كشف كني كه نيازش چيه...

بعد از اينكه ما ايجاد صميميت كرديم بايد نفوذ روي طرف مقابل ايجاد كنيم....چرا ما بايد نفوذ ايجاد كنيم؟؟آيا اين خودخواهيه؟؟اگه طرغف مقابل احساس كنه كه تحت نفوذ ما هست چي؟؟


چگونه حرف بزنيم تا حرف هاي ما تاثير گذار باشه..چطور با صحبت هامون ايجاد صميميت كنيم..هدف ما از ياد گيري فن "گفتار" براي مسلط بودن جالب بودن توانا بودن جذب و متقاعد كردن مخاطب هست...


هدف ما از داشتن بياني قاطع و روشن چيه؟؟


كسب اعتماد به نفس :بايد جرات كنيم و حرف بزنيم..اما به موقع .حتي اگر احساس كنيم كه نمي توانيم ماهرانه از عهده آن بر بياييم ..و از آنجايي كه ""انديشه خاستگاه عمل را به وجود مي آورد""بايد از امروز اين عبارت را با عزم راسخ و قاطع چندين بار در روز تكرار كنيد"من جرات حرف زدن خواهم داشت"
يادگيري اينكه به روشني و با دقت سخن بگوييم:كسي كه بتواند به آساني افكارش را بيان كند در قدم نخست احساس برتري ميكند..اما نفوذ مستقيم كلام بوضوح و دقتش بستگي داره..فقط جرات حرف زدن داشتن كافي نيست بلكه بايد بتونيم منظور خودمون و به درستي بفهمونيم..توي بسياري برخوردهاي كوچك روزمره صراحت و روشني كلام ما مانع از بروز گرفتاري و كدورت ميشه..پس از امروز تصميم بگير كه شيوه بيان خودت و به كمال مطلوب برسون...


ياد بگيريم كه چگونه در بحث و مجادله مقاوم و مسلط باشيم:برخورداري از شهامت صراحت و دقت در مشاجره ها و مباحث (البته بي آنكه اجازه بديم تسليم يا مشوش بشيم)چاشني زندگي روزمره ماست...من انسان هاي شريف و آبرومندي ميشناسم و ديدم كه بدرستي از محق بودن خودشون اطمينان دارن اما فقط به علت آگاهي از ضعف بيانشون به جاي اينكه واكنشي نشون بدن منفعلانه اجازه ميدن كه مغلوب واقع بشن...اين جور احساس ضعف گاهي ميتونه به عصبانيت و خشم منجر بشه....
يادگيري اينكه چطور مخاطبان و جذب كنيم و تاثير خوب بذاريم:افراد خوش برخورد و شيرين سخن پيوسته به محبوبيت و بويژه جذابيت خود اضافه ميكنن..ثمره داشتن بياني گيرا و جذاب همچنين هنر يافتن واژه هاي دلپذير و مناسب توافق و توجهيه كه توي قدم اول به دوستي و همدلي مي انجامه...حتي بدترين نقطه ضعفهاي جسمي كسايي كه با جذابيت صحبت ميكنند پوشيده مي شه...و هر قدر فردي نا خوشايند باشد فقط به كمك نيروي جاذبه بيان و با پرورش صدا تلفظ واژها و ذهن خود ميتونه مورد پسند توجه و ستايش قرار بگيره....


نفوذ در ديگران:توانايي نفوذ در فكر و وضعيت روحي اطرافيان بسيار مطلوبه...انسانهاي مشوش عصبي نا آرام و مضطرب در صورتي كه به همان شيوه هميشي مورد خطاب صورت گيرند واكنش نشون ميدن...آرامش بخشيدن به عده اي و به انديشيدن واداشتن عده اي ديگه (با عبارت هاي گويا و پر معني )به معناي توانايي آفريدن تصويرهاي مناسبه....


ياد بگيريم كه چگونه در حضور جمع قدرتمندانه سخنراني كنيم:اجبار صحبت كردن در برابر جمع فقط براي افراد با تجربه پيش نمي آيد..در هر انجمن يا اجتماع ساده هيچ كس نمي تونه مدعي داشتن نقش موثري باشه مگه با پشتوانه قدرت بياني پرورش يافته ..در واقع هر قدر هم كم به موضوع تسلط داشته باشيم اگه بتونيم آرامش خودمون و حفظ كنيم به همون راحتي كه براي گروهي كوچيك صحبت ميكنيم ميتونيم براي هزاران نفر هم سخن بگوييم...


براي اينگه گفتاري درست داشته باشيم بايد؟


· بايد روي گفتار خوتون تسلط پيدا كنيد:اين يعني تسلط روي خود جوشي كلام ..هنگامي كه احساس ميكنيد نيازي به حرف زدن نيست خود را ملزم به گفتن ندانيد و مراقب باشيد كه فقط نكات مهم رو بگيد..اگه با آدم پر حرفي سر و كار داريد اجازه نديد كه وقتتون رو تلف كنه..با متانت و آرامش صحبت كنيد..حتي اگه با لحن تندي مورد خطاب قرار گرفتيد..شما هر چقدر هم كه كمرو باشيد باز دوستان نزديكي داريد كه در كنارشان احساس ناراحتي و خجالت نمي كنيد..سعي كنيد كه با همين نزديكان احساسات خودتون و در ميان بزاريد ..واژه هاي دلخواهتون رو انتخاب كنيد ..از بيان جمله هاي نسنجيده كه ناخواسته به زبان مياد خودداري كنيد...مطمئن باشيد هر جمله اي كه ادا ميكنيد بيانگر تفكر شماست..


· قاطعانه بر خورد كنيد:حتي كم جرات ترين افراد نيز شجاعتي نهفته دارند همچنان كه افراد كمرو جسارتي بالقوه ...شايد ديده باشي كه يه شخص مردد ناگهان رفتاري قاطع در پيش ميگيرد ...براي اينكه قاطع باشيد چند تا عامل خيلي مهمه..1-خود تلقيني با صداي بلند يا به طور ذهني به خود تلقين كنيم...2-نگاه شماسعي كنيد در حد امكان كمتر پلك بزنيدو حالت نگاهتان خونسرد باشد.3-ظاهر شمامجموعه شخصيت شما بايد چنان آراسته باشد كه در همان گام نخست احساس اعتماد به نفستان را القا كند...4-پافشاري سرسختي و پافشاري خود را ابراز كنيد.و نشان دهيد كه مطمئن هستيد به زودي تغيير عقيده خواهد داد..


· درست جمله سازي كنيد:براي اينكه ديگرون براحتي منظور شما رو دريابند و بتوانند بروشني آن را بيان كنيد بي وقفه از هر گرايشي كه موجب فراموشي اصل اوليه جمله سازي مي باشه پرهيز كن ..يعني اصلي كه جمله يه فعل و يه فاعل و يه مسند ميخواد...پس افكار خودتون رو كلمه كلمه شرح بديد..نهايت تلاش خودتون رو هم بكنيد تا واژه ها و عبارتهاي لازم را براي بيان دقيق افكارتان بيابيد....


· شنونده خوبي باشيد:آنچه از راه ذهن وارد ميشود از طريق عضله ها خارج ميشود...دهان ما خود به خود از آنچه گوشمان ميشنودپيروي ميكند.از اين پديده خود بخودي نهايت استفاده و بكنيد و به كساني كه قدرت بيان خوبي دارند بدقت گوش فرا بديد..به دنبال فرصت باشيد تا از اين راه حافظه شنيداري خود را تقويت كنيد...


· به معناي دقيق واژه ها دقت كنيد:براي اينكه بتونيد فكر خودتون رو انتقال بديد بايد دامنه كلمات و واژه هاتون رو وسيع كنيد و معني دقيق و درست هر واژه و بدونيد..مثلا شنيديد كه كسي ميگه امروز حالم بي اندازه خوبه..در صورتي كه بايد گفته بشه امروز حالم فوق العاده خوبه...بنابر اين هيچ گاه تا از معني دقيق واژه اي مطمئن نشديد آن را رها نكنيد


· خويشتن شناسي فراموش نشه:هنگام صحبت كردن به سخنان خود گوش بده و نقاط ضعف خودت و ياداشت كن (از جمله اين نقاط ضعف موارد پايينه)


تاثيرپذيري:اين ايراديه كه بايد باهاش مبارزه كني..با منطقي بودن..اگه بشدت گرفتار اين اختلال هستي بايد جريان خون خودت و با بعضي از نرمشها پياده روي ماساژ تنظيم كني...


زودرنجي:فرد زودرنج همين كه تصور كند از ميان آنچه به او مي گويند انتقادي بجا يا نابجا به او نسبت داده شده دگرگون ميشه...پس زودرنجي هميشه با عصبانيت همراهه..بايد با آرامش پذيراي داوريها باشيم زودرنجي آرامش خنسردي و حضور ذهنمان را بر هم ميزند...


تحريك پذيري:منظور ازتحريك پذيري هر ميل و گرايشي است به مبهم سخن گفتن..البته بي آنكه به معني و مفهوم گفته هامون فكر كرده باشيم..


نبود نظر و انديشه: نبود نظر و انديشه عامل سكوت افراديه كه نمي تونند داوطلبانه توي بحث ها و گفتگو ها شركت كنند...كم سوادي كند ذهني تخيل ضعف هم از علل آن بشمار مياد..


صداي ضعيف يا بسيار زير: بكوشيد تا طنين آوايتان را اول به آهنگي متوسط برسونيد ...كمي هم تمريت آوا كنيد...


تلفظ نا مشخص:به آرومي صحبت كن و بدقت تمام حروف بي صدا رو تلفظ كن...

منبع :


http://www.cloob.com/club.php?id=1176#&postone&19100


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۹:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]
گرايش افراد به چهار سيستم عصبي

به طور كلي افراد در ارتباطات خود به يكي از چهار سيستم عصبي زير گرايش دارند

الف:"افراد بصري"

اين افرادجهان را به ضرورت تصاوير ادراك ميكنند به همين جهت كلماتي را كه به زبان مي آورند تصوير گر است لحن صدا تغييرات چهره و حركات بدن به هنگام شنيدن به طرف بالا نگاه ميكنندبا سرعت سخن ميگويندو آهنگ صدايشان بلند است دست ها را حركت ميدهند و به طرف بالا ميگيرندتنفس سريع سطحي و نامرتبي دارند ودر قسمت بالايي قفسه سينه تنفس ميكنند

؛افراد بصري در جملات به لغات زير تكيه دارند؛

ديدن .نگاه كردن .خيره شدن .روشن .چشم انداز.در نظر گرفتن .هدف. دور انديشي. درخشان. چراغاني .شفاف . تصوير . ترسيم . انعكاس . ديدگاه . كانون توجه . تيره و تار . تابش . آراسته .

"با بصري ها چگونه باشيم"

بصري ها عاشق گلند. دوستدارهديه اند.با بصري ها بايد پر شور تر و پر هيجان تر بود.توضيح و تفسير زياد حوصله بصري ها را سر ميبرد.براي صحبت كردن با آنها حركات مهمتراز كلام يا لحن و طنين است. سريع تر صحبت كنيد.رفتار مودبانه و محترمانه داشته باشيد.آرامش افراطي و شل بودن آنها را كلافه ميكنند.عاشق هيجانند.

ب:"افراد سمعي"

اين گروه به لغات و واژه هاي سمعي تكيه دارند و به هنگام ارتباط حالات فيزيولوژيكي زير را از خود نشان ميدهند به هنگام انديشيدن اغلب به اطراف خود مي نگرندآرام با آهنگي آهسته اما پر طنين سخن ميگوينددست خود را تا نيمه كمر بالا آورده و با آن ژست ميگيرندآرام منظم و از وسط قفسه سينه نفس ميكشند.

افراد سمعي در جملات به لغات زير تكيه دارند

شنيدن. گوش دادن .فرياد كشيدن .بحث كردن .اطلاع دادن .تحسين كردن .گفت و شنود كردن .بيان كردن .اعلام كردن .خاموش كردن .صدا .آهنگ .همهمه .ضربه .قصد داشتن .شرح دادن .مذاكره كردن .ناهنجار . انعكاس. تلفن كردن..پر خاش كردن .اعتراض كردن .غرش .پر طنين .تلق تلق كردن .فركانس. غرغر كردن .سكوت.

"با سمعي ها چگونه باشيم"

به گفتار زياد توجه دارند.با سمعي ها كمي آرامتر از بصري ها صحبت كنيد.خيلي هم آرام نشويد.شرح و تفسير فراوان هم ندهيد.مودبانه سخن بگوئيد.فصاحت و بلاغت را از ياد نبريد.شمرده و متين باشيد .تشويقتان بيشتر كلامي باشد .به گفتار سمعي ها بيشتر از بقيه گوش دهيد .سمعي خوش سخن است در تيپهاي رفتاري معمولا سمعي ها محترمند براي سمعي ها احترام كلامي مهمتر از احترام رفتاري است .تند صحبت كردن با آنها بي ادبي تلقي ميشود .چون آنرا نشانه اظطراب و نبود آرامش ميدانند .ترجيح مي دهند موسيقي ملايم گوش دهند تا اينكه فيلم مهيج ببينند.

ج:" افراد لمسي "

در جملات اين افراد مفاهيم احساسي قالب است به هنگام انديشيدن به پائين و طرف راست خود نگاه ميكنندصدايشان عميق است و كلمات شمرده از دهانشان خارج مي شودحركات دست تغييرات چهره و اعمال جسماني آنها زياد است معمولا دستشان راپايين نگاه ميدارند و خود را به كرات لمس ميكنندتنفس اين عده عميق است و از تمام قفسه سينه براي تنفس استفاده ميكنند

افراد لمسي در جملات به لغات زير تكيه دارند

احساس. لمس كردن. اتصال .لغزيدن.تعادل.اصابت.احساسات ي.بالا و پايين پريدن.خشمگين . پيوند.چسبناك.گرسنه.سراسيمه. پر جنب و جوش.دور ريختن.گردندن.چنگ زدن. مضطرب .دلچسب .ماليدن

"با لمسي ها چگونه باشيم"

بسيار ملايمندآنقدر كه به نظر بعضي ها شل و ولندآما در ملايمت آنها متانت هم هست لمسي ها از بصري ها متنفرندبايد آنها را در آغوش گرفت دستشان را به گرمي فشرد و دست تحسين و صميميت بر پشتشان زدهل دادن و كتك زدن موجب آزارشان مي شودآرامتر و احساساتشان عميق تر است با آنها ملايم صحبت كنيد

د:"افراد حسابگر(منطقي-استدلال گر)

كلمات اين افراد آميخته با منطق و استدلال است و تغييرات فيزيولوژيكي آنها به شرح زير است:

وقتي فكر ميكنند به پايين و طرف چپ خود نگاه ميكنند.با لحني آهسته و آرام و به گونه اي شيوا سخن ميگويند.حركات دست و تغييرات قيافه در آنها اندك است.

افراد حسابگر در جملات به لغات زير تكيه دارند:آموختن.در نظر گرفتن.به ذهن كسي خطور كردن.تشخيص دادن.معتقد كردن.مقدم بودن.هوشيار بودن.مخلوط كردن.وانمود كردن.به فكر فرو رفتن.بي احساس.لغو كردن.جدي بودن.فهميدن.به جا آوردن.

حالا دوست خوب ببين تو از كدام گروه هستي..ببين اطرافيانت از كدام گروه..

وقتي اينا رو بدوني فكر نمي كني كه ميتوني آدم تاثير گذاري باشي.؟؟.آدمي كه جذابه؟؟..و ميتونه رو ديگرون نفوذ ايجاد كنه؟؟ .....

منبع :

http://forum.p30world.com/archive/index.php/t-76901.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۹:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
با من حرف بزن


چرا فرزند  شما كه هميشه صحبت مي كرد در سال هاي نوجواني و جواني كم حرف شده است؟

نيازبه تنهاييبنابر  دلايل بسياري فرزندان دراوايل نوجواني ساكت مي شوند. با ورود نوجوان به بزرگسالي نيازاو به تنهايي افزايش مي يابد. نوجوان ازتغييرات جسمي وعاطفي خود احساس شرم و ناامني مي كند. افكار و احساسات متغير دارد. ارتباط، عامل اساسي روابط خوب خانوادگي است. نوجواني كه نتواند آزادانه با والدين صحبت كند نمي تواند نيازهايش را مطرح كند. بدون ارتباط خوب وموثر، شما نمي توانيد ازنوجوان حمايت و به او توجه كنيد. اوهم نمي تواند حرف دلش را به شما بگويد و رفتارخوبي داشته باشد. ارتباط شامل حركات غيركلامي و تماس غيرجسمي نيز است. والدين بايد هميشه با فرزندان صحبت كنند. اگرفرزندتان ازحرف زدن طفره مي رود، بايد با روش هاي مختلف او را به صحبت كردن تشويق كنيد.
 
ارتباط مانند خيابان دوطرفه است، اگرمي خواهيد جوان به حرف تان گوش كند شما بايد حرف هايش را بشنويد.

چگونه مي توان جوان را به حرف زدن تشويق كرد؟
 
براي فرزندتان وقت بگذاريد.  بسياري ازنوجوانان و جوانان شاكي هستند كه والدين به حرف آنان گوش نمي كنند. ارتباط مانند خيابان دوطرفه است، اگرمي خواهيد جوان به حرف تان گوش كند شما بايد حرف هايش را بشنويد.
 
 براي نظر جوان احترام قائل شويد. نفس عميق بكشيد، بپذيريد نظرنوجوان مي تواند در برخي موارد با ارزش باشد.
 
 با رفتارمناسب الگو و سرمشق فرزندان باشيد. اگر رفتار خوبي با همسر و فرزندان داشته باشيد، فرزندتان مي كوشد رفتارتان را سرمشق قراردهد.
 
انعطاف پذير باشيد. به موضوعات موردعلاقه نوجوان توجه كنيد، نه مسائل مورد توجه خودتان.
 
توهين نكنيد. نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقيرشوند و والدين قدرت خود را نشان دهند.
 
نظرات خود را به فرزند تحميل نكنيد. هرگزفرزندتان به زور و اجبارحرف تان را نمي پذيرد.
 
پيشداوري نكنيد. قبل ازنتيجه گيري و پيشداوري با دقت به حرف هاي نوجوان گوش كنيد. اگرنوجوان تصوركند والدينش كوتاه فكرهستند، حرف آنان را گوش نمي كند.
 
بدون ارتباط خوب وموثر، شما نمي توانيد ازنوجوان حمايت و به او توجه كنيد. اوهم نمي تواند حرف دلش را به شما بگويد و رفتارخوبي داشته باشد.
روش هاي صحبت با جوانان:
زماني