مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3303
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 15
همه : 5297635
بلاغت ، از فنون ادبي ، و در زبان فارسي به مفهوم شيوايي و رسايي سخن . اين فن در مشرق زمين بيشتر در حيطة دانشهاي ديني بوده ؛ اما در سرزمينهاي غربي ، مانند يونان و رومِ باستان ، به دانش يا هنري مستقلّ از حوزة علوم ديني اطلاق مي شده ، همچنانكه در تمدن قرون وسطايي اينگونه كشورها، بلاغت سومين هنر از هنرهاي هفتگانه به شمار مي رفته است ( رجوع كنيد به روبر، ذيل "Art" ).

پيشينه . از حدود قرن پنجم ق م كه در سرزمينهاي يونان و روم نوعي خاص از جمهوريّت حاكم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالي سياسي براي رسيدن به مقصود با يكديگر مناظره و مشاجره مي كردند و هر كس مي كوشيد كه با سخنوري بر رقيب خود غلبه كند، و ازينرو فن خطابت و بلاغت در اين دوسرزمين اهميتي خاص يافت . در اواخر قرن ششم و اوايل قرن پنجم ق م ، سوفسطاييان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود مي آموختند و آنان را در فراگرفتن شيوه هاي اقناع و الزام شنوندگان ماهر مي ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاييان را مردود شناختند و پيروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع كردند. آنان مباني و قواعدي ديگر براي بلاغت پي ريزي كردند؛ از جمله ارسطو دو رسالة مشهور ريطوريقا (بلاغت ) و بوئطيقا (شعر) را تأليف كرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حكيمان مسلمان اين دو رساله را به ضميمة رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نيز در روم به بلاغت ، كه لازمة فن خطابت بود، توجه مي شد و خطيباني مانند سيسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازيني خاص براي آن تدوين كرده بودند. فيلسوف و سياستمدار رومي ، سنكا (متوفي 65ق م ) اصول سيسرون را تخطئه كرد، اما فيلسوف واديبي ديگر به نام ماركوس كوئنتيلي از اصول سيسرون دفاع ، و گفته هاي سنكا را رد كرد و رساله اي هم به نام > در چگونگي تربيت خطيب < نوشت . اين رساله پس ازمرگ او متروك ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار مي رفت ( بريتانيكا ، ذيل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ايران پيش از اسلام ، مباني بلاغت عمدتاً از بعض متون دين زرتشتي سرچشمه مي گرفت . از آن جمله يشتها از بلاغت مطلوبي برخوردار است . امروزه بسياري از آن متون از بين رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوي كه بسياري از آنها پس از اسلام تأليف شده و در واقع تفسيرات و تعليمات موبدان زرتشتي است ، ارزش بلاغي چنداني ندارد. متون پهلوي غيرمذهبيِ به جاي مانده ، مانند درخت آسوريك ، را نيزنمي توان نمونه اي براي بلاغت زبان پهلوي به شمار آورد.

اما اينهمه بدين معني نيست كه در ايران پيش از اسلام ،خاصّه در دوران ساساني ، به بلاغت اهميت داده نمي شده است . جاحظ (متوفي 255) پس از آنكه سخنان شعوبيه رادر ستايش از شيوايي زبان پهلوي نقل مي كند، چنين نتيجه مي گيرد كه سخنوري و سخنراني شايستة كسي جز ايراني و عرب نيست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبيه مي گويد كه هر كس مي خواهد در بلاغت به كمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمايه گردد، بايدكتاب كاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ا

اين كتاب نشاني نيست ، اما جاحظ كه خود از پيشوايان بلاغتو سخنداني است ، در جاي جاي البيان و التّبيين مهارتايرانيان را در خطابت و سخنوري و گزيده گويي ستوده است (براي نمونه رجوع كنيد به ج 3، ص 11)؛ و اين ادّعايي گزاف نيست ، چنانكه در بيشتر كتابهاي بلاغت و آداب نويسندگي به علاقه مندان اين فنون سفارش شده است كه به آموختن فرهنگ و چيره زباني فُرس همّت گمارند (براي مثال رجوع كنيد به ابراهيم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلي ، بلاغت به همين معني بوده است كه امروزه به كار مي رود، چنانكه شارحان حديث در شرح واژة «ابلغ » از حديث پيامبر كه فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ يأتيني الخَصمُ فَلعلَّ بعضَكُم اَنْ يكونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاكيان نزد من مي آيند؛ چه بسا كه يكي از شما بليغتر از ديگري باشد) گفته اند: اَيْ احسنُ ايراداً للكلام (يعني آنكه بهتر سخن مي گويد؛ قَسطَلاني ، ج 4، ص 262). به نظر عده اي ، تحدّي (مبارزطلبي ) قرآن مجيد نيز به بلاغت آن بوده است ؛ زيرا مردم عرب در بلاغت و سخنداني چنان چيره دست بودند كه هيچ پديدة بشري ديگري نمي توانست با سخن رساي آنان برابري كند و قرآن كه بر بلاغت آنان برتري يافت ، معجزة الهي است . ازينرو بود كه كفّار قريش شاعري را در بالاترين درجة آن به پيامبر اكرم نسبت مي دادند. مباني اصلي بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پيشوايان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شيوة بيان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترين اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلي مؤلّفان نخستين كتابهاي بلاغي در جامعة مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعريف بلاغت . از دير باز، در كتابهاي ادبي ، از بلاغت تعريفهاي مختصر و مفصّلي شده است كه جاحظ در البيان و التّبيين بسياري از آنها را نقل كرده است . تعريف امام فخررازي (ص 62) تعريفي جامع و مانع است : «بلاغت آن است كه آدمي آنچه را كه در تهِ دل دارد، با سخني كه از ايجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهيز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجاني نيز بلاغت را نتيجة تطبيق كلام بر مقتضي ' و مناسب حال مي شناسد و نام آن را «نظم » مي گذارد، و مكرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) مي گويد: نظم ، جستن و يافتن بهترين روابط نحوي در ميان كلماتي است كه براي اداي مقصود گفته مي شود. او براي لفظ ، معني و مزيّت ديگري قائل است كه به چگونگي كاربرد و استقرارش در كلام و موقعيت تركيبي آن در جمله بستگي دارد. 

اقسام بلاغت . بلاغت ماهيّت واحدي دارد، اما مظاهر و مصاديق آن گوناگون است ؛ چنانكه مشهور است : «لِكلِّ مقامٍ مقالٌ.» ابوحيّان توحيدي (متوفي پس از 40) بلاغت را هفت قسم دانسته است : بلاغتِ شعر، خطابه ، نثر، مَثَل ، عقل ، بديهه گويي و بلاغت در ايراد سخنان تأويل پذير (ج 2، ص 140ـ141). همچنين برخي از نويسندگان كتب بلاغت گفته اند كه بلاغت سه گونه است : 1)سخن موجز يا كم و گزيده ، چنانكه با اشاره اي وافي به مقصود گفته شود؛ 2)مساوات كه لفظ و معني برابر باشد و بيش و كم گفته نشود؛ 3)اطناب و اسهاب كه مقام ، مقتضي اطالة سخن است . بنابراين ، رعايت تناسب ميان حال و مقال در اداي سخن ، به ايجاز يا مساوات يا اطناب ، از اصول مسلّم بلاغت است ( رجوع كنيد به جاحظ ، ج 1، ص 127). به نوشتة خوارزمي (متوفي 383)، بلاغت سه گونه است : 1)مساوات ، يعني الفاظ بي كم و كاست همان معاني را داشته باشد كه براي آن وضع شده است ؛ 2)اشاره ، يعني با الفاظ اندك بتوان معاني فراوان را رساند؛ 3)اشباع ، يعني براي رساندن يك معني ، الفاظ مترادف گفته شود (ص 78). رُمّاني (متوفي 384؛ ص 76) بلاغت را به ده قسم تقسيم كرده است : ايجاز، تشبيه ، استعاره ، تلاؤم ، فواصل ، تجانس ، تصريف ، تضمين ، مبالغه و حسن بيان . چنانكه ملاحظه مي شود قدما قائل به تفصيل ميان آنچه كه بعدها به نام «معاني »، «بيان » و «بديع » ناميده شد، نگرديده اند و همة ابواب را زير يك عنوان قرار داده اند.

بايد يادآوري كرد كه مباني بلاغي حكما، با مباني بلاغيِ ادباي مسلمان ، در همة مسائل و موضوعات يكسان نيست ، و حتي همچنانكه اديبان و علماي بلاغت در بعض موارد با يكديگر اختلاف نظر دارند، آراي بلاغي خود فيلسوفان نيز در پاره اي از موارد متفاوت است ؛ چنانكه فارابي (متوفي 339) دربارة آراي ارسطو در بابِ خطابه و شعر مطالبي مطرح كرده است (ج 1، ص 456ـ506) و جرجاني و ابن باجّة اندلسي (متوفي 525 يا553) نيز بر مطالب وي تعليقاتي نگاشته اند ( رجوع كنيد به فارابي ، ج 3، ديباچة دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ). اين نكته هم شايان توجه است كه بلاغت با قواعد و قوانيني معيّن ، مدوّن شده ، اما تسلّط بر آن جز به ياري ذوق خداداد و طبيعي ميسّر نيست .

تدوين قواعد بلاغت و تحول آن در دوران اسلامي . از اوايل قرن دوم ، هم به سبب توجه خاصّ مسلمانان به قرآن مجيد و توجيه تحدّي آن به بلاغت و اثبات اعجاز آن ، و هم به سبب نفوذ آثار و آراي پارسي و رومي و يوناني و هندي در فرهنگ اسلامي و ادب عرب ، دانشمندان سخن سنج عرب بتدريج به تعريف و تدوين قواعد بلاغت پرداختند. صاحب نظران در اينكه آراي بلاغي غيرعرب تا چه اندازه در بلاغت عرب مؤثر بوده ، اختلاف دارند. يكي از دلايل تأثير بلاغت يوناني بر بيان عربي اين است كه بيشتر متكلّمان نامدار معتزله كه با علم و فلسفة يونان خاصّه آثار ارسطوآشنا بودند، از بلغاي عاليقدر به شمار مي روند كه از آن جمله اند: واصل بن عطا (متوفي 131)، بشربن معتمر (متوفي 210) و جاحظ . دليل بارز منكران تأثير بلاغت غيرعرب بر بلاغت عرب اين است كه همة شواهد ابواب معاني وبيان عرب از قرآن و سخنان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم و يا عرهاي شاعران جاهلي و مخضرم اخذشده است . اما به هر حال ، پس از قرن چهارم كه تأليف كتب بلاغت در جهان اسلام رواج يافت ، تأثير فلسفه ومنطق يوناني در آن كتب مشهود است . ازينرو برخي ازادباي معاصر عرب (مطلوب ، ص 33ـ113) مؤلفان كتب بلاغت عرب را در دو گروه با عنوانهاي «مكتب ادبي »و «مكتب كلامي »تقسيم كرده و مؤلفان عرب نژاد عرب زبان را پيرو مكتب ادبي و مؤلفان غيرعرب نژاد كتب بلاغت 

را از قرن ششم تا نهم مانند امام فخررازي ، ابويعقوب سكّاكي و برخي شارحان باب سوم مفتاح العلوم او، نظير تفتازاني و خطيب قزويني و ميرسيدشريف جرجاني ،پيروان مكتب كلامي معرّفي كرده اند. نخستين تأليفات 

بلاغي مسلمانان كتابهايي است كه براي اثبات بلاغت قرآن كريم و تبيين دلايل اعجاز آن فراهم آمده است ، و تأليف چنين كتابهايي از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم رواج فراواني داشته است ؛ از جمله : اعجاز القرآنِ ابي عبيده مَعمَّربن المثنّي '؛ اعجاز القرآنِ واسطي معتزلي ؛ اعجاز القرآنِ قاضي باقلاّني ؛ رسائل رمّاني ، فرّاء، خطّابي ؛ نظم القرآنِ ابن الاخشيدو كتابهايي متعدّد با عنوان «مجاز القرآن » كه اگرچه مطلوب اصلي آنها توضيح و تبيين تحدّي بلاغي قرآن است (دربارة اينگونه آثار قرآني رجوع كنيد به ابن نديم ، ص 41)، طبعاً در آنها به 

مباني فن معاني و بيان و بعضي از مصطلحات آن مانندمَجاز، كنايه ، تشبيه ، استعاره ، حذف ، التفات ، قصر، وصل و فصل هم توجه شده است . از اوايل قرن سوم ، اديبان و دانشمندان در صدد تدوين و تعيين قواعد و قوانين بلاغت برآمدند و رسائل مختصري در اين باره نوشتند و از ديرباز، اين مسئله كه از لفظ و معني كدام يك دخالت و تأثيرش در بلاغت بيشتر است ، مورد اختلاف علماي بلاغت بود. تا پيش از عبدالقاهر جرجاني ، برخي از ائمة بلاغت ، مانند جاحظ و قدامة بن جعفر (متوفي 337) و قاضي عبدالعزيز جرجاني ، بيشتر به لفظ ارج مي نهادند و برخي ديگر مانند ابوعمر و شيباني (متوفي 206) و ابوالقاسم حسن بن بشرآمدي (متوفي 371) به معني . اما بيشتر بلغا چون بشربن معتمر و ابن قتيبه (متوفي 276) و ابوهلال عسكري (متوفي 395) به تساوي اثر لفظ و معني در بلاغت قائل بودند. نخستين كسي كه در مباني بلاغت به تفصيل پرداخت ، جاحظ بود كه مسائل علم بلاغت را در كتاب مشهور البيان و التّبيين گرد آورد و پيوند ميان لفظ و معني را تشريح كرد. عبدالقاهر جرجاني (متوفي 471) با گردآوري متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقايص آن ، دو كتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تأليف كرد. او در اين دو كتاب ، هم مباحث علماي قرنهاي دوم و سوم هجري را دربارة اعجاز بلاغي قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفي ' دربارة قواعد معاني و بيان ، نقدالشّعر و سرقات شعري سخن راند، هر چند كه وضع اصطلاح معاني و بيان و تقسيم علم بلاغت به اين دو فن ،ابتكار سكّاكي (متوفي 626) است . سكّاكي آنچه را كه تازمان جرجاني و سالها پس از او معاني نحو يا نظم و تلاؤم خوانده مي شد، اصطلاحاً معاني ناميد و عنوان بيان را بر تشبيه و كنايه و استعاره و انواع مجاز اطلاق كرد. اما ظاهراً نخستين بار بدرالدّين بن مالك (متوفي 686) محسّنات شعري را بديع خواند. به هر حال ، پايه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجاني است كه با ديدي صرفاً ادبي و بر مبناي ذوق ، قواعد كلي و قوانين اساسي و نهايي اين علم را در دو كتاب خود پي ريزي ، و نظرية اصلي خود را ـكه بلاغت عبارت است از استواري نظم و تركيب كلام ـ ابراز كرد و همين نظريه را مبناي اثبات اعجاز قرآن مجيد قرار داد.

منابع : ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زكي مبارك ، قاهره 1931؛ ابن نديم ، كتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علي بن محمد ابوحيّان توحيدي ، كتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامين و احمدزين ، بيروت ] بي تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البيان و التبيين ، چاپ حسن سندوبي ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجاني ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ريتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمي ، مفاتيح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، ليدن 1968؛ علي بن عيسي رمّاني ، النّكت في اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابي ، المنطقيّاتِ لِلفارابي ، چاپ محمدتقي دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازي ، نَهايةُ الا  يجاز في دِراية الا  عجاز ، چاپ احمد حجازي سقّا، بيروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلاني ، اِرشاد السّاري لِشرح صحيح البخاري ، بيروت ] بي تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّكّاكي ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983

منبع :

http://arabijavan.blogsky.com/1389/01/24/post-204/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به نقش غيرقابل انكار سخنوري در ارتباطات بين فردي
«نمي توانم حرفم را بزنم؛ نمي توانم احساساتم را به زبان بياورم. تا وقتي ساكتم، اوضاع خوب است اما وقتي حرف مي زنم همه چيز خراب مي شود!» به نظر شما گوينده اين جمله ها، زندگي خوبي دارد؟ حتما مي گوييد نه؛ چون صحبت كردن اصلي اساسي براي برقراري ارتباط است و ما انسان ها به ارتباط برقرار كردن با همديگر نيازمنديم...

● پس چه بايد كرد؟

صحبت كردن، هديه اي است به انسان ها. ما تنها موجودات زنده اي در جهان هستيم كه در سطوح بالايي مي توانيم با هم ارتباط برقرار كنيم؛ از طريق همين صحبت هاي معمولي(نه لزوما سخنراني) و ارتباط برقرار كردن از طريق علايم و نوشته ها و...

صحبت كردن، راهي است كه ما از آن طريق، عقايدمان را در معرض نمايش مي گذاريم، از خودمان دفاع و در اجتماع شركت مي كنيم. با صحبت كردن، اخلاق و اصول اخلاقي را گسترش و به ديگران قوانين عادلانه را آموزش مي دهيم. بقيه زندگي ما معمولي است و مانند يك ماشين بي صدا مي ماند كه براي ما كار مي كند و صدايي از آن بلند نمي شود.

ارسطو، تكلم را تفاوتي اساسي بين انسان و بقيه موجودات مي دانست: «طبيعت، هيچ چيز عبثي ندارد و انسان تنها موجودي است كه صاحب گنج ارزشمند صحبت كردن است.» ما عقايدمان را در مذاكره ها و گفت وگوهايمان نشان مي دهيم؛ حتي در مذاكره با دشمنان مان. همه خواسته ها و نيازهاي اجتماعي انسان ها از توانايي صحبت كردن مي آيد. يكي از عواملي كه ارتباط را به هم مي زند، شنيده نشدن است. ما هميشه كساني را كه مي دانند چگونه با ديگران صحبت كنند يا توانايي ذاتي براي وارد شدن به گفت وگوهاي ديگران (حتي جمع هاي ناآشنا) را دارند، تحسين مي كنيم. خيلي ها بر اين باورند كه بعضي ها با يك توانايي ذاتي براي برقراري ارتباط به دنيا مي آيند و موهبتي به نام گفت وگوي سالم را هميشه با خود دارند. اما توانايي صحبت كردن و ابراز عقايد، يك توانايي ذاتي نيست؛ بلكه مهارتي اكتسابي است كه مي تواند ياد گرفته شود، پيشرفت كند و تكميل شود. براي شروع يادگيري اين مهارت مهم مي توانيد با اين تمرين ها شروع كنيد:

۱) آراسته باشيد: لباسي مناسب بپوشيد و ظاهري آراسته داشته باشيد تا بتوانيد با اعتماد به نفس بيشتري عمل كنيد.

۲) مطلع باشيد: اطلاعات تان را به روز كنيد و از اتفاقات روز باخبر و هميشه فهرستي از حرف هاي شنيدني داشته باشيد.اينها ابزارهايي هستند كه شما را آماده براي صحبت نگه مي دارند.

۳) در مركز توجه باشيد: اگر بخواهيد با ديگران ارتباطي قوي برقرار كنيد، بايد اين توانايي را درخود گسترش دهيد تا بتوانيد براي حرف هايتان شنونده هاي پروپاقرص دست وپا كنيد.

۴) احترام ديگران را نگه داريد: به احساسات، نظرات و عقايد ديگران احترام بگذاريد. هر كسي حق دارد عقايد خودش را داشته باشد. ما بايد اين توانايي را داشته باشيم كه عقايد مخالف مان را هم بشنويم. به هر كسي اجازه دهيد كه شنيده شود و صادقانه به ديگران گوش كنيد. اين چيزي است كه به ديگران احساس مهم بودن مي دهد.

۵) ارتباط چشمي برقرار كنيد:
 با اين كار مي توانيم به ديگران نشان دهيم كه دوستشان داريم و مي خواهيم با آنها صحبت كنيم.

۶) شنونده خوبي باشيد:
 خوب گوش كردن خيلي مهم است. صحبت كردن آسان است ولي شانس برقراري ارتباط را از ما مي گيرد. شنونده فعال بودن امر بسيار مهمي است. شما نبايد صحبت هاي ديگران را قطع كنيد و بايد نوبت خود را در گوش كردن رعايت كنيد.

۷) ارتباط ايجاد كنيد: اين البته كار آساني نيست ولي صداقت، كليدي است كه قفل برقراري ارتباط را باز مي كند. هم زمان سازي گفتار با رفتار، تغيير حالت هاي صورت، زبان بدن، ژست و تغيير تن صدا، راه هايي هستند كه از طريق آنها مي توان با ديگران ارتباط برقرار كرد.

۸) مثبت انديش باشيد:
 مطمئن شويد كه كلمات، تن صدا و ژست تان يك چيز واحد را نشان مي دهند. دنبال چيزي براي مشاركت دادن ديگران در بحث بگرديد و اگر چيزي پيدا نكرديد، خودتان را با جمع وفق بدهيد.

۹) سوالي باز مطرح كنيد:
 اين مساله كمك مي كند گفت وگويي راحت تر داشته باشيد.يافتن راهي براي ارتباط برقرار كردن با ديگران و به كار بردن اين استراتژي ها باعث مي شود در صحبت كردن با ديگران موفق باشيد. صحبت كردن، توانايي توضيح دادن و مبادله نظرات و عقايد با اين و آن است. با اين كار مي توانيد ارتباطات و اطلاعات تان را گسترش دهيد و آنها را به ديگران انتقال دهيد.

سميرا آمين
روزنامه سلامت

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
39-قبل سخنراني ورزش سبك انجام دهيد


40-حسن صوت :لحن خوب اداي نيكو كشش مناسب كلمه قطع ووصل بجا وشايسته ظاهر كلام را جمال مي بخشد ومطلوب مي سازد.


41-ميزان صدا را كنترل كنيد.


42-كلمات مهم را محكم ادا كنيد.


43-سرعت بيان را در موقع حرف زدن كم وزياد كنيد .


44-شخصيت ناطق در سخنراني موثر است .


45-استراحت لازم قبل از سخنراني .


46-نزديك و موقع سخنراني معده را  با غذاي سبك واندك  تقويت كنيد.


47-پوشيدن لباس مناسب


48-تمرين قوت صدا (تمرين تلفظ  ر ر بطور مسلسل وار)


49-ايستاده سخن گفتن .


50-تن صدا يك نواخت نباشد


51-نگاه سخنران به جذابيت مي افزايد


52-تمرين شل كردن فك پايين وتنفس كوتاه  فبل از سخنراني انجام دهيد


53-بدن راشل كنيد هوا را بدون فشار بر گلو به داخل سينه آنقدر بكشانيد كه ريه ها وديافراگم فشار آورد


54-شنيدن مطلب تازه وبي سابقه ذهني كاملا جلب توجه مي كند


55-مطلب را با اميد وخوشبيني اداكنيد.


56-از عالمانه وكتابي ودرسي سخن گفتن بپرهيزيد.


57-ازاستعمال كلمات وجملات عاميانه بپرهيزيد.


59-بلند خواندن مطالب در قدرت سخن راني موثر است .


60-كنايه عبارات شعر وتشبيهات جالب را يادداشت ودر اولين زمينه مناسب بكار ببريم .


61-واضح حرف بزنيد. دو موقع به گوينده مي گويند تكرار كن 1-زماني كه كلامش واضح نيست 2- آن وقت كه كلامش بس شيرين ودلچسب ونيكو وقابل فهم است


62-از صنعت زشت وزيبا استفاده كنيد مثال : آنجا كاخي است سر به فلك كشيده ,زمزمه آبشار مصنوعي داخل باغ شوري در دل مي افكند يا حضرت امير (ع) كه بگاه نبرد چندان خشن بود كه قلبها را مي لرزاند چون به اطفال يتيم مي رسيد زانوانش به هم مي خورد واز حركت باز مي ماند.


63- براي موفقيت در سخنراني حكايات وامثال بسياري را به خاطر بسپاريد.


64-دادزدن لازم نيست درست ادا كردن وصراحت داشتن در زير وزبر حروف وشمرده ومقطع واصولي تلفظ نمودن كلمات شرط اساسي در رساندن صدا به نقاط دور تر سالن سخنراني است .


65- انسان هر مطلبي را كه بشنود صحيح مي پندارد مگر آنكه عكس آن رابشنود .


66- اگر مي خواهيد چيزي را به ديگرا بقبولانيد آن را به چيزي تشبيه كنيد.


67-از ذكر اعداد حتي به كار بردن اصطلاحات علمي در سخنراني خودداري كنيد.


68-مقايسه كردن مثال به جاي گفتن كشور سي ونه ميليون بگوئيد جمعيت فلان كشور  يك برابر ونيم جمعيت ايران


69-با ديدن شكل نگاه شنونده متوجه مي شويم كه آيا مطلب را فهميده يا نه ؟ دقت چشم 25 مرتبه بيش از دقت گوش است


70- آغاز سخن نقل حكايت ويا كلامي براي خوشمزگي را بر زبان جاري نكنيد.


71ت مترادف دانسته و فنون صنعت بديع را از اجناس بلاغت شمرده است.(7) 
رادوياني، در ترجمان البلاغه، مباحث تشبيه و استعاره و ديگر مباحث نظير آن را كه بعدها در موضوع علم بيان شده و صنعت التفات و ديگر مباحث نظير آن كه از موضوعات علم معاني است، در ميان صنايع بديع آورده و هم چنين صنعت تجنيس و قلب و مطابقه و ديگر صنايع را كه جزو صنايع بديعي است، به صراحت از مباحث بلاغت شمرده به طوري كه در مجموع مي توان گفت كه در نظر او صنايع بديعي با ديگر مباحث بلاغي چندان تفاوتي نداشته است. 
 

كتاب حدائق السحر في دقائق الشعر
 

نويسنده ي كتاب، رشيدالدين محمد عمربن كاتب بلخي، معروف به: وطواط متوفي به سال 537 هجري است. (8) وطواط كتاب را در روزگار ارسلان (551-568 هـ) تأليف كرد. البته اتسز پدر ايل ارسلان او را وادار به نوشتن كتاب كرده بود ولي رشيد وطواط در روزگار اتسز فرصتي براي نوشتن كتاب نيافت و در روزگار پسر اتسز- ايل ارسلان بن اتسز- كتاب تمام شد و از اتسز به دعاي «نَوَّراللهُ مَضجَعَهُ» ياد كرد.
كتاب مزبور، علاوه بر اين كه از امهات كتب بلاغت فارسي شمرده مي شود و جزو كتب نخستين است، در فنون بديعي و صنايع شعري نوشته شده، از اين جهت نيز كتاب مهم است كه متضمن فوائد ادبي و اطلاعات تاريخي فراواني است و در بردارنده ي اشعار شاعراني است كه در ديگر كتب ذكري از آنان به ميان نيامده است. علاوه بر اين ها رشيد وطواط در برخي از موارد به نقادي پرداخته و درباره ي شعر شاعران، اظهار عقيده كرده است.
شادوران عباس اقبال، در مقدمه اي كه بر كتاب «حدائق السحر» نوشته در صفحه ي «سا» گفته است كه «... قريب به يقين است كه تقليد، از كتاب عربي يا فارسي نيست ولي به يقين مي توان گفت كه چنين نيست، زيرا علاوه بر اين كه وطواط از كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني بهره جسته، از كتاب هاي بلاغت عربي هم چون «البديع» ابن حقر و شيوه ي او استفاده كرده و به كتاب «الصناعتين» ابوهلال عسكري متوفي به سال 395 هجري توجه داشته و بسياري از مثال هاي كتاب «البديع» و كتاب «الصناعتين» در كتاب «حدائق السحر» هم يافت مي شود.(9) 
در عين حال از تأثير كتاب «حدائق السحر» در كتب بلاغي پس از وطواط هم نمي توان صرف نظر كرد زيرا مثلاً امام فخررازي، متوفي به سال 606 هجري، بسياري از مثال هاي عربي كتاب «حدائق السحر» را در كتاب «نهايه الايجاز في داريه الاعجاز» خود آورده و به قول دكتر شوقي ضيف «... وَ نَري الفخر الرازي ينقل عنه الامثلة العربيه مَعَ الاَلوانِ البديعيه...»(10)
فخر رازي در باب «تضمين المزدوج» و «ترصيع» و «مراعاة النظير» و «الجمع و التفريق و التقسيم» و ديگر مسائل بلاغي، مطالبي از كتاب «حدائق السحر» نقل كرده است. ويژگي كتاب «حدائق السحر» اين است كه در برخي از تعاريف كتاب مزبور، جنبه هاي نقدي مشاهده مي شود و كتاب «ترجمان البلاغه» رادوياني از چنين خصوصيتي برخوردار نيست مثلاً وطواط در باب «التشبيهات» گفته است:
تشبيه اشيا به چيزهاي خيالي كه وجود خارجي ندارند و در خيال و وهم موجود است مثل اين كه انگشت (زغال مشتعل) را به درياي مشكين كه امواجش زرين باشد، تشبيه كنيد، هم چون تشبيهات ازرقي، پسنديده و نيكو نمي باشد.
اين مسأله نشان مي دهد كه وطواط تنها به شرح و تعريف فنون بلاغي نپرداخته، بلكه گه گاه به تقد و تحليل هم توجه كرده است.(11)
يا مثلاً در صنعت «ابداع» وطواط اظهار عقيده كرده و گفته است:
«من مي گويم كه اين، از جمله ي صنعت نيست» زيرا كلام عقلا و فضلا، خواه منثور و خواه منظوم، بايد بر اين گونه باشد و اگر چنين نباشد كه جزء كلام عوام به شمار آيد (رك: حدائق السحر ص 83).
وطواط، از كتب بلاغت عربي، كه از اعجاز قرآن بحث كرده، آگاه بود، زيرا در بحث از تشبيه مطلق گفته است: (رك: حدائق السحر 43)
علي بن عيسي صاحب كتاب «اشتقاق» در اعجاز قرآن كتابي نوشته كه در آن، همه ي تشبيهات موجود در قرآن را مورد بحث قرار داده است (12) و نيز در بحث از سجع به تقليد آنان كه در باب اعجاز قرآن كتاب نوشته اند(13)، وطواط هم گفته است:
«آخر آيات را اسجاع نشايد گفت، فواصل بايد گفت...» رك حدائق السحر، ص 14، عجيب است كه رشيدالدين وطواط، در مقدمه ي كتابش «ابيات شواهد كتاب ترجمان البلاغه را بس ناخوش مي يابد» و آنها را از «انواع زَلَل و اصنافِ خِلل خالي نمي بيند»
ولي با وجود اين، در حدود چهل بيت از اشعار «ترجمان البلاغه» را وطواط نيز به عنوان شاهد مثال در كتاب مي آورد.
رك: ترجمان البلاغه، ص 8 و حدائق السحر، ص 4 و نيز رجوع شود به صفحات 82 و 53 ترجمان البلاغه و صفحات 38 و 48 حدائق السحر.
اشعاري كه در هر دو كتاب به عنوان شاهد مثال آمده است، فراوان مي باشد(14). البته در نقل برخي از اشعار در دو كتاب، اندك اختلافي هم مشاهده مي شود.
رك حدائق السحر، ص 70 و ترجمان البلاغه، ص 99.
وطواط در نام گذاري برخي از فنون بديعي با رادوياني، اختلاف نظر دارد (15) و اين خود يك امر طبيعي است؛ زيرا در روزگار رادوياني- كه مقدم بر وطواط بوده است برخي از مصطلحات بلاغت وجود نداشته و در روزگاران بعد و مثلاً در با مقام گفتار ديگر متفاوت، بنابراين، آن جا كه كوتاه سخن گفتن مناسب است، درازگويي نامناسب خواهد بود و نيز سخن گفتن با انسان تيزهوش و زيرك، فرق مي كند با سختن گفتن با شخص كم هوش.
اين است كه مقتضيات احوال اهميت دارد و بررسي حل مخاطب ضرورت، چه بسا كه يك عبارت در دو حالت و يا دو موقعيت مفهوم و معنايش تفاوت كند.
اين است كه مي گويند: در بلاغت دو كلمه ي «مقال» و «مقام» اهميت فراواني دارد. علماي بلاغت ارتباط ميان اين دو كلمه را به دو عبارت مشهور كه در واقع حكم شعار را دارد، بيان كرده اند.
عبارت اول يعني: «لكُّل مقامٍ مقالٌ» ناظر به معناست و اين عبارت به ما مي فهماند كه دريافت معني از مقال و گفتار، به چه چيزي ارتباط دارد كه آن، مقام است يعني مكاني و ظرفي كه به اصطلاح «حَدَثَ فيه المقال» يعني گفتار در آن مورد و موقعيت گفته شده است.
عبارت دوم، همان است كه مي گويند: «لِكُلٍّ كَلِمه مَعَ صاحِبَتِها مَقامٌ» كه ارتباط ميان ظاهر كلمه و معناي لفظي آن را، برقرار مي سازد و معناي كلمه را با ديگر كلمات مورد استعمال در يك عبارت، برحسب مقام و موقعيت خاص روشن مي سازد.
ابن خلدون مغربي، متوفي به سال 808 هجري كه ثمره و نتيجه ي علوم بلاغي را فهم اعجاز قرآن دانسته و عقيده دارد كه اين گفتار آسماني بالاترين مراتب سخن توأم با كمال است، از لحاظ انتخاب الفاظ و حسن تنظيم و تركيب.
در آغاز همين بحث گفته است:
«... و لكُلٌ مَقامٍ عندَهم مقالٌ تختصٌّ به...»
يعني براي هر مقامي گفتاري است كه آن گفتار بدان مقام معني اختصاص دارد.
او براي روشن كرد مطلب گفته است: از نظر بلاغي ميان عبارت «زيدّ جاءَني»با عبارت «جاءَ ني زيدّ» تفاوت هست؛ زيرا در عبارت نخستين اهتمام گوينده، در درجه ي نخست به مسندّاليه كه «زيد» است مي باشد و نه به «آمدن» كه مسند است، در صورتي كه در عبارت دوم گوينده به «آمدن» يعني مسند اهميت بيشتري داده و نه به شخص زيد «مسنداليه».
تقدم هر يك از اجزاي جمله در نظر متكلم، از اهميت بيشتري برخوردار است.
ابن خلدون براي توضيح گفتار مناسب مقام، سه جمله ي: «زيدً قائمٌ» و «اِنَّ زيداً قائمٌ» و «اِنًّ زيداً لَقائمٌ» را مثال آورده و نتيجه گرفته است كه جمله ي نخستين از تأكيد خالي است و براي شنونده اي است كه ذهن او از هرگونه ترديدي خالي باشد و جمله ي دوم كه با حرف تأكيد «اِنَّ» مقيد است در مورد كسي به كار مي رود كه ترديدي دارد و جمله ي سوم در مورد آن كس به كار مي رود كه منكر قيام زيد است.
بنابراين جمله هاي به ظاهر هم معني، به مناسبت مقام، در به كار بردن آنها تغييراتي داده شده و در هر مقام، به اقتضاي حال به كار رفته است. 
ابن خلدون براي توضيح بيشتر، مثال ديگري نيز آورده و گفته اrder-left-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; outline-width: 0px; outline-style: initial; outline-color: initial; font-size: 11px; vertical-align: baseline; background-image: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; background-color: transparent; font-family: tahoma; color: rgb(204, 0, 204); text-align: right; ">پيدايش بلاغت در زبان عربي و فارسي
 

چون نخستين كتاب بلاغت فارسي در قرن پنجم هجري نوشته شده و بلاغت فارسي بر بلاغت عربي تكيه دارد و از آن مايه گرفته است، بنابراين دانستن مقدماتي در باب پيدايش علوم بلاغي عربي و فارسي و تدوين آن، ضرورت دارد.
در آغاز بايد گفت كه در شعر جاهلي عرب، اقسام مختلف تشبيه، مجاز، استعاره و ديگر فنون بلاغي وجود داشته و عرب جاهلي گفتار بليغ را مي شناخته و به آوردن كلام فصيح و بليغ توانا بوده، كه پيامبر اكرم «ص»، پس از نزول آياتي از قرآن مجيد، آنان را به نظيره گويي فراخوانده و از آنان خواسته كه نظير آن كتابي بياورند (2) و نتوانستند و سپس از آنان خواست كه ده سوره نظير آن را بياورند (3) و فرو ماندند و سرانجام پيامبر اكرم مجدداً آنان را به مبارزه فرا خواند و از آنان خواست كه هم چون قرآن، از لحاظ نظم و ابداع، فقط يك سوره بياورند(4)، كه نتوانستند.
و نيز همين كه جاحظ بصري متوفي به سال 255 هجري، بابي از كتاب «البيان و التبيين» خود را به كلام موزون اختصاص مي دهد و كلام عرب را به پارچه هاي منقش رنگارنگ توصيف مي كند و خطباي عرب را به زبان آوري مي ستايد، دليلي است بر اين كه شعرا و كتاب و خطبا، فنون بلاغت را به كار مي برده اند و به زيبايي و ظرافت سخن آشنا بوده اند. البته بدون اين ك مصطلحاتي براي موضوعات مختلف وضع كنند.
و نيز تشكيل سوق عكاظ در مكه و مسابقه دادن شعرا با يكديگر و اين كه هر يك از شاعران مي خواسته گوي سبقت را از اقران خود بريابد و سخن فصيح تر و خوشايندتر بسرايد، دليل ديگري است بر توجه عرب پيش از اسلام به فصاحت و بلاغت.
و نيز بسياري از گفته هاي جاحظ دلالت مي كند بر اين كه براي شاعران موازين و مقاييس وجود داشته؛ تا كه شعر عرب را بر آن ها تطبيق كند و شعرش مهذب و منقح شود و مورد قبول واقع گردد و همين مقياس ها و ميزان هاست كه در واقع مبادي بلاغت عربي به شمار مي آيد.
پس از اسلام نزول قرآن مجيد و احاديث پيامبر اكرم، به جودت كلامي و زيبايي گفتار بيشتر توجه شد.
پيدايش فرق گوناگون مذهبي و اين كه هر فرقه سعي مي كرد كه كلام بليغ تر بگويد تا بدين وسيله بر فرق ديگر تفوق جويد و افكار سياسي و عقيدتي خود را بهتر بيان كند، از مسائلي است كه در تدوين بلاغت عربي موثر بوده، چه متكلمان قرن دوم هجري براي پيروزي بر خصم، در زمينه ي بحث و مناظره، الفاظ گوناگوني را به كار برده اند، هم چون واصل بن عطا (م. 132 هـ) و بشربن معتمر (م. 210 هـ).
جاحظ در كتاب «البيان و التبيين» بابي را به «بلاغة المتكلمين» اختصاص داده و از قول بشربن المعتمر گفته است:
«و قال ينبغي للمتكّلم اَن يَعرفَ اَقدارَ المَعاني، و يُوازِنُ بَينَها و بَينَ أَقدارِ الَمُستمعينَ وَ بَينَ أَقدارِ الحالات، فَيَجعَلَ لِكُلًّ طَبَقةٍ مِن ذلك كَلاماً وَ لِكُلٍّ حالةٍ مِن ذلكَ مَقاماً...»
كه اگر خوب دقت شود مي توان گفت كه از گفته هاي بشر، تعريف بلاغت كه مطابقت كلام است با مقتضاي حال و مقام، استنباط مي شود.
و نيز رقابت و هم چشمي شعرا، در باب اين كه براي خلفا و امرا و وزرا، مدايح خوب بسرايند وصله ي بهتر دريافت كنند، در پيدايش علم بلاغت بي تأثير نبوده است. و نيز آنان كه آثاري را از سرياني و هندي و يوناني و ايراني به زبان عربي برگرداندند و ميراث فرهنگي آن اقوام را به عربي ترجمه كردند، در تدوين علوم بلاغي مؤثر بودند. و به همين جهت است كه جاحط بصري متوفي به سال 255 هجري توصيه مي كند كه هر كس بخواهد در علوم بلاغي، پيشرفت كند و به الفاظ خوب و معاني عالي پي ببرد بايد كتاب كاروند فارسيان را بخواند.
«وَ مَن اُحَبَّ اَن يَبلُغَ في صناعةِ البِلاغةِ و يَعرفَ الغَريبَ و يَستَجَّر في اللغة فَليَقرء كتابَ كاروَند (5)...»
ابن عبدربه اندلسي، متوفي به سال 327 هجري، فصلي از كتاب «عقد الفريد« خود را به به توقعيات عجم اختصاص داده است.
خلاصه اين كه شعر شاعران جاهلي عرب، و شعر و نثر عربي قرون اوليه ي هجري و از همه مهم تر قرآن مجيد كه از منبع وحي الهي بر زبان مردي بزرگ و درس ناخوانده جاري شد، هم از عواملي است كه در نشأت و تدوين بلاغت موثر بوده است.
در واقع گرايي اگر بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) را به دريايي تشبيه كنيم، بايد بگوييم كه نهرهايي، از رودخانه هاي مختلف، بدين دريا سرازير شده و از به هم يپوستن آنها بحر فياض بلاغت عربي (= اسلامي) به وجود آمده كه داراي فوايد بس شگرفي است و تنها يك فايده ي آن، راه شناخت سخن خوب و درك كلام زيبا و از همه مهم تر شناخت اعجاز قرآن است.
ناگفته نماند كه بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) در آغاز نشأت گرفته از بلاغت هاي مختلف است كه در اين ميان بلاغت ايران (پيش از اسلام) و بلاغت يونان را نمي توان ناديده گرفت.
يعني بلاغت مدون عربي (= بلاغت اسلامي) از بلاغت فارسي (= ايران پيش از اسلام) و بلاغت يوناني نيز مايه ور شده و تكوين يافته است؛ زيرا بنا به گفته ي دكتر طه حسين در كنگره ي مستشرفان (يازدهم سپتامبر/1931) بلاغت عربي (= بلاغت اسلامي) به بلاغت يوناني مرتبط است و ارسطو تنها در فلسفه پيشگام نيست بلكه از جنبه ي مسائل بلاغي هم مي توان ارسطو را از پيشگامان دانست؛ زيرا دو كتاب «الخطابه» و «فن الشعر» ارسطو (كه از سرياني به عربي ترجمه شده بود)، در تدوين بلاغت عربي (بلاغت اسلامي) و تكوين آن تأثير بسزايي داشت.
كتاب «فن الشعر» ارسطو در كتاب «نقد الشعر» قدامه بن جعفر (م. 337 هـ) اثر خاصي داشته و قدامه در كتاب خود با توجه به كتاب ارسطو، موضوعات را مورد بحث قرار داده و حداكثر استفاده را از كتاب مزبور برده است.
و نيز كتاب «فن الشعر» ارسطو يا بهتر بگوييم «تلخيص ابن سينا از اين كتاب» در آثار دو تن از علماي بلاغت عربي (بلاغت اسلامي) يعني عبدالقاهر جرجاني و حازم قرطاجني تأثير فراواني داشته است.
البته عبدالقاهر خود هيچ گونه اشاره اي به بهره ور شدنش از ملخص ابن سينا از كتاب «فن الشعر» ارسطو نمي كند ولي مطالعه كتابهاي بلاغي عبدالقاهر (= دلائل الاعجاز- اسرار البلاغة) مسأله تأثيرپذيري را ثابت مي كند و براي خواننده روشن مي شود كه عبدالقاهر جرجاني از تلخيص ابن سينا از كتاب «فن الشعر» ارسطو بهره مند شده است.
كتاب «الخطابه ي» ارسطو كه در قرن سوم هجري به وسيله ي اسحاق بن حنين (298 يا 299) به عربي برگردانده شده داراي سه بخش است:
بخش نخست كتاب از فن خطابه و فايده و هدف و تعريف خطابه و اقسام آن (= خطابه هاي سياسي- اجتماعي- قضايي) سخن گفته است و در بخش دوم، از عواطف و حالات انفعالي شنونده و يا به عبارت ديگر از مقتضاي حال مخاطب و گفتاري كه مناسب حال او باشد بحث كرده و در بخش سوم، از اسلوب و روشي كه خطيب بايد بدان روش، سخن براند تا سخنش در قلوب جايگزين شود و گفتارش آشكارا و واضح باشد و تعقيد لفظي و معنوي نداشته باشد و كلامش آهنگين هم باشد بحث شده و در همين بخش، ارسطو فصلي را به زيبايي اسلوب در استيل، اختصاص داده و از روش هايي كه مي توان سخن را بدان آراست، بحث كرده واز اطناب و ايجاز هم در اين بخش سخن گفته است.
ارسطو در كتاب «الخطابه» از سجع و صنعت ازدواج و تساوي طولي اجزاء عبارت و ديگر مطالب مربوط به علوم بلاغي، سخن به ميان آورده و توصيه كرده است، كه در گفتار نبايد به اغراق سخن گفته شود، به طوري كه شنونده معناي مورد نظر را در نيابد.

پي نوشت ها :
 

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُكَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ كَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أكرَمُهُم مُرداً وَ كُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُكَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الكِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَكُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِكُم، وَ هُدوءَ دارِكُم وَ دُحورَ، عارِكُم وَ صَلاحَ أحوالِكُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَكُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا  رَحِمَكُمُ اللهُ  لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الكَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلكِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ كَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَكَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، كَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَكَهُ، وَ كَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلكُ وَ كَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ كُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ كُلُّ حُكمٍ حُكمُهُ، وَ حَدَرَ كُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَكُمُ وَ لَوّاكُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاكُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَكُم، وَ لِلاِسلامِ هَداكُم، وَ رَحِمَكُم وَ سَمِعَ دُعاءَكُم، وَ طَهَّرَ أعمالَكُم، وَ أصلَحَ أحوالَكُم.

وَ أسألُهُ لَكُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ كَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ترجمه خطبه

ستايش مخصوص خدايي است كه سزاوار ستايش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترين(و شريف ترين) آن و پاك ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن.
يگانه و يكتاي بي نياز(ي كه همه نيازمندان و گرفتاران آهنگ او نمايند). نه پدري دارد و نه فرزندي.
شاهان را (به حكمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمكاران (و متجاوزان) را هلاكت نمود و كنارشان افكند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محكم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار كرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي. (و حكمت) مقرّر فرمود و بر شمار (يكايك) آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستين كه نه او را هم طرازي است و نه حكمش را مانعي. خدايي نيست جز او، كه پادشاه است و (مايۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاك و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم كويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد.
كلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احكامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افكند. (همان) رسول گرامي كه بدو سروري و درستي (در گفتار و كردار و رفتار) ارزاني شده، پاك و پيراسته است.
خداوند اين امّت را  به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و كامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياكان) است و زيباترين آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پيمان ترين و كريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي.
درود خداوند از آن او و خاندان پاكش باد، درودي خالص و پي در پي و مكرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه:) تا وقتي كه براي آسمان حكمي مرقوم است و نقشي مقرّر.
او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاكيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور كار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ و فراگير).
از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت كند؛ آهنگ كوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاكميّت و بالندگي آن را – و آنچه را كه موجب دغدغه سينه ها (:و تشويش دلها) و روي كردِ درماندگي و پريشاني به سوي به آنهاست – بشناسيد.

منابع:
1- نهج السّعادة، به نقل از كتاب «مجموعة ادبية» تأليف محي الدّين محمد بن عبد القاهر بن الموصلي الشهروزي

كتاب ناقل بخش آغازين خطبه:
1- مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)
2- الصراط المستقيم
3- نهج الايمان (زين الدّين علي بن يوسف بن جبر)
4- بحار الانوار
5- منهاج البراعة


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِكِ الْمَحْمودِ الْمالِكِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ كُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ كُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِكِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاكِ وَ مُهْلِكِها وَ مُكَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُكَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ كَمُلَ رُكامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ كَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُكّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْكامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَكَمَ وَ اَحْكَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَكَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِكْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْكِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاكُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُكوا مَسالِكَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُكُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّكُمْ وَ حَلَّ حَرَمَكُمْ مُملِكاً عَروسَكُم المُكَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها كَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَكْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَكَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّكُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُكِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَكُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ كُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

ترجمه خطبه

سپاس از آن خداوندي است كه پادشاهي ستوده و مالكي پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودي است. گستراننده بستر زمين و استوار كننده كوهها و فروفرستنده بارانها و آسان كننده نيازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم كوبنده پادشاهان و نابودكننده آنهاست. در هم پيچنده (:و پايان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست كه هر چيز را وارد دَور مي نمايد و از دور خارجش مي گرداند. عطايش همه چيز را فراگرفته و ابرِ سخايش كمال يافته و فروباريده و خواسته ها و آرزو(هاي بندگان) را برآورده است. و (به حكمتش) ريگزارها را گسترد و به ريگ آراست.

ستايش مي كنم او را، ستايشي كه امتدادش بلند (:و بي انتها) است؛ و يگانه اش مي شمارم بدان گونه كه (پيامبرِ) پر تضرّع و ابتهال يگانه اش مي شمرد. و اوست خداوندي كه امّتها را خدائي جز او نيست. آنچه كه او استوار و مرتّب نمود كسي نيست كه درهم ريزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدايت اسلام و پيشواي زمام داران (:و پيشوايان)، و اصلاح گر توده ها و تعطيل كننده احكام (:و رسوم بتهايي چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نيز تعاليم رسالت را) ابلاغ نمود و تعليم فرمود (هر حكمي كه لازم به بيان بود بدان) حكم نمود و (مباني را) محكم ساخت؛ و اصول اساسي را پايه گذارد و زمينها(ي عملي اش را) مهيّا ساخت، و بر وعده ها(ي بشارت) تأكيد ورزيد و انذار و بيم داد.

خداوند اِكرام (خويش) را براي او پيوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بيت بزرگوارش را رحمت عطا كند، تا وقتي كه كواكب مي درخشد و بچه شتر مرغ مي دود و ماه طلوع مي كند و بانگي به گوش مي رسد.

خداوند حفظتان كند. شايسته ترين اعمال را انجام دهيد، و به مسيرهاي حلال رويد، و حرام را كنار افكنيد و ترك گوييد، به فرمان خدا گوش فرا دهيد آن را به خاطر بسپاريد و پيوند با خويشان را محكم نماييد، و مراعاتشان نماييد، و با هوسها مخالفت ورزيد، و آنها را از خود دور كنيد.

با اهل درستي و تقوا وصلت نماييد و از اهل لهو و آز ببُريد. اين كسي كه در پي وصلت با شماست از پاكزاده ترين آزادگان و شريفترين آنان، و شيرين (:و محبوبترين) آنان در (تبار و) خواست گاه.

آگاه باشيد؛ كه او اينك آهنگ شما را نموده، به حريم شما وارد گشته تا عروس گرامي (از تبار) شما را بگيرد و مهريّه اش را همان مهري قرار مي دهد كه رسول خدا، براي (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اينكه اين بزرگوار يهترين دامادي بود كه فرزنداني را به وديعه نهاد و آنچه را كه خواست بدست آورد (و كسي از وصلتش امتناع نمي كرد). و هر كه به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن كه با او پيوند نمود خرده اي گرفته نشد و خسارتي نديد.

از خداوند برايتان مسئلت مي كنم كه پيوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم كند و به هر يك را آن چه مايه صلاح كار و آمادگي براي سرانجام و معادِ اوست الهام نمايد.

و ستايش هميشگي مخصوص آن ذات (يكتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

 

برگرفته از كتاب دو شاهكار علوي(محمد احساني فر لنگرودي)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

توصيه هاي نبوي در باب سخنوري

(فن سخنوري 25)

مساله اي كه امروز در اين مقاله مي‌خوانيد، چيزي است كه همه آن را مي‌دانند. اما اينكه يكي از مهمترين فنون سخنوري و اثر گذارترين آن، همين نكته كوچك است شايد براي برخي ها عجيب باشد.

همه ما درباره علم و عمل به آن مطالب زيادي شنيده‌ايم. به طوري كه از كوچكي به ما گفته اند: عالم بي عمل به چه ماند؟ به زنبور بي عسل.

 

از آنجايي كه خطيب و واعظ اسلامي، مردم را موعظه مي‌كند، مهمترين مساله در اين رابطه اين است كه خود به آنچه مي‌گويد در مرحله اول عمل كند. در غير اينصورت نه تنها كلام او اثرگذار نيست بلكه در ميان مردم جايگاه و منزلت خود را از دست داده و چه بسا به سخريه گرفته مي‌شود.

 

عن على (عليه السلام) قال كفى بالمرء غوايه ان يامر الناس بمالا ياتمربه و ينهاهم عمالا ينتهى عنه.(2)

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

على (عليه السلام) فرموده براى گمراهى يك انسان كافى است كه مردم را به چيزى امر كند كه خود امتثال نمى‏نمايد و از چيزى نهى كند، كه خود از آن باز نمى‏ايستد.

و عنه (عليه السلام) قال احسن المقال ما صدقه حسن الفعال.(3)

و نيز فرموده است: بهترين سخن آن است كه عمل خوب گوينده، آن را تصديق نمايد.

 

در كتب اخبار، اين قبيل روايات از اولياى گرامى اسلام بسيار آمده است و تمام علما، خطبا، رؤسا، اولياى مدارس و تمام كسانى را كه به دگران امر و نهى مى‏نمايند، شامل مى‏شود، ولى خطبا و سخنوران اسلامى، در اين امر، مسؤوليت بيشترى دارند. چه، اينان پيوسته با مردم مواجه‏اند و طبق وظيفه‏اى كه به عهده دارند، بايد تعاليم دينى را به مردم ابلاغ نمايند و آنان را مورد امر و نهى قرار دهند.

 

اين گروه بايد در گفته‏هاى خويش كمال مراقبت را داشته باشند. آن چه را كه امر مى‏كنند، خود، عملا به كار بندند و از آن چه نهى مى‏نمايند، خويشتن را منزه و مصون دارند. در اين صورت است كه مى‏توانند نفوذ دينى و عز اجتماعى خود را محافظت كنند و شايسته كرسى خطابه اسلامى باشند.

 

عن ابى عبدالله (عليه السلام) قال ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفاه.(4)

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمود: زمانى كه عالم، به علم خود عمل نكند، موعظه او از دل‏ها مى‏لغزد و در دل‏ها قرار نمى‏گيرد و به جاى نمى‏ماند، همان طور كه باران از روى سنگ‏هاى سخت مى‏لغزد و فرو مى‏ريزد.

منبع:

1- نهج البلاغه، خطبه 175.

2- فهرست غرر، ص 408.

3- غرر الحكم، ص 560.

4- كافى، ج اول، ص 44.

تهيه: محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان


منبع :

http://www.defaemoghadas.tebyan.net/hawzah/hawzah_education/2011/3/1/157836.html



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه ديگران را متقاعد كنيم؟

توانايي ترغيب ديگران به باور آنچه كه خودتان باور داريد براي موفقيت در بسياري از عرصه ها اهميت دارد. معمولاً بين متقاعد كردن كسي درمورد اعتبار ديدگاهتان و اذيت كردن آنها مرز ظريفي وجود دارد. در اين مقاله مي خواهيم به معرفي تكنيك هايي براي متقاعد كردن ديگران بپردازيم.

مراحل

  • تكاليفتان را انجام دهيد. اطمينان يابيد كه خودتان خوب ديگاه خودتان را مي فهميد. اگر بخواهيد كسي را متقاعد كنيد كه برج ايفل از مجسمه آزادي بلندتر است، بايد اول حقيقت ماجرا را بفهميد نه اينكه از روي حدس و گمان اقدام به متقاعد كردن ديگران كنيد.
  • با زw.bonyadonline.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=249&newsview=70">http://www.bonyadonline.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=249&newsview=70


    امتیاز:
     
    بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

     يونان عصر باستان خاستگاه بسياري از علوم و دانش‏هاي مختلف بوده است. در اين سرزمين از ديرباز به اقتضاي زمان در كنار رواج و رونق فلسفه ، منطق وهندسه، آيين سخنوري و خطابه نيز بسرعت سير كمالي خود را پيمود، و جايگاهي شايسته درميان علوم و فنون عصر براي خود كسب كرده بود. در دادگاه‏ها براي غلبه جستن بر قاضي و حريف و اقناع طرف مقابل متوسل به خطابه و سخنوري مي‏شدند و همين رونق سبب گرديد تا دانشمندان بزرگي چون افلاطون و ارسطو به فكر تدوين مباني و اصول اين فن درآيند.
 افلاطون در كتاب « گرگياس » از زبان سقراط، تعريف، هدف و مباني فن سخنوري را ارائه مي‏كند و ارسطو با نوشتن كتاب « ريطوريقا » به شيوه‏اي مبسوط ، مدون ، منظم و علمي ، هدف ، اهميت ، موضوع و انواع خطابه و سخنوري را عرضه مي‏دارد.
 افلاطون در كتاب گرگياس مهترين نكته‏اي كه در فن خطابه ذكر مي‏كند، توجه سخنور و خطيب به روحيات و حالات شنونده است (1) و ارسطو نيز در ريطوريقا  برهمين نكته مهم تأكيد مي‏كند و مي‏گويد كه خطيب بايد از تمام ابزار و وسايل ترغيب مخاطب به اقتضاي مورد سود جويد. (2) نكته مهمي كه از اين دو رساله به دست مي‏آيد اين است كه اساس خطابه و سخنوري ، اقناع ، ترغيب و سخن مؤثر گفتن است كه مي‏توان از آن « به اقتضاي حال سخن گفتن » تعبير كرد. ارسطو در اين خصوص در كتاب ريطوريقا چنين مي‏گويد : « بايد هنگام ايراد خطابه ستايشي ، طبيعت شنوندگان خاص خود را به حساب آوريم، زيرا همان طور كه سقراط هميشه اظهار مي‏داشت ، تحسين يك آتني درمقابل شنوندگان آتني كار مشكلي است. آنچه را كه مخاطب ما ارج مي‏نهد ما نيز بايد بگوييم كه قهرمانمان واجد آن كيفيت است.» (3) 
 در تعريف سخنوري گفته شده است : « سخنوري فن اقناع و ترغيب است به وسيلة سخن و غرض از آن به دست آمدن اين دو نتيجه است. پس بايد گفت موضوع علم سخنوري چيزي است كه به وسيلة آن غرض از سخنوري حاصل مي‏شود؛ يعني شنوندة سخن گوينده را باور مي‏كند و بر منظور او برانگيخته مي‏شود و آن بلاغت است.» (4)
 اقناع مخاطب بر دو گونه است : منطقي يا علمي و خطابي. اقناع علمي در همة زمانها و مكانها و حالات با برهان و استدلال ثابت مي‏شود و براي عقل شك و ترديدي در آن باب باقي نمي‏ماند. امّا اقناع علمي هميشه منتج به نتيجه و سودمند نيست و گاه بناچار بايد از اقناع ديگر كه آن را اقناع خطابي خوانند ، مدد جُست ؛ مادري كه قصد خوراندن داروي تلخ به كودك خويش دارد، به هيچ ترفند علمي و منطقي نمي‏تواند او را مجاب و وادار به مصرف دارو كند بلكه از بابي ديگر او را قانع مي‏كند تا داروي لازم را بخورد.
موضوع فن خطابه بلاغت يا رسايي سخن است كه وسيله اقناع و ترغيب مخاطب مي‏باشد و بلاغت عبارت است سخن گفتن به اقتضاي حال، به تعبيري ديگر سخن بليغ سخن رساست و سخن رسا سخن مؤثر است و اين تأثير وقتي دركلام ايجاد مي‏شود كه به اقتضاي حال مخاطب و شنونده باشد تا بتواند گُردة جان مخاطب را به چنبر اقناع برد. سخن بليغ سخني است كه فراخور طبيعت، سرشت، فهم و درك شنونده باشد. حال خواص اقتضاي نوعي سخن دارد و حال عوام نوعي ديگر، به قول مولانا جلال الدين محمد بلخي « نرم نرمك گفت شهر تو كجاست      كه علاج اهل هر شهري جداست » (5) همين طور براي طبقه‏اي خاص در شرايط و احوال مختلف، نوع سخن و طريق ارائه آن متفاوت مي‏شود. حالت اندوه وحزن طريقي از سخنوري مي‏طلبد وشادي و شادماني شيوه‏اي ديگر. يعني وقتي اقتضاي حال تفاوت مي‏كند، به تبع و فراخور آن طريق و طرز ارائه سخن متفاوت مي‏گردد.
 بانظر به آنچه گذشت شرط تأثير سخن و اقناع مخاطب آن است كه گوينده حال و موضع مخاطب را بشناسد. شناخت درست وقتي حاصل مي‏شود كه مخاطب نزد گوينده حاضر و عالم درون او  براي گوينده محسوس و ملموس باشد. شناخت حال و موضع و عالم درون مخاطب به سخن گوينده سامان مي‏بخشد و اين توفيق و توان را به او مي‏بخشد كه چه وقت به اطناب ، دركجا به ايجاز و يا موكد سخن گويد.
 نگاهي به روابط فرهنگي اقوام و ملل مختلف جهان نشانگر آن است كه بسياري از علوم و فنون درميان اقوام درتحول وانتقال است. با پيروزي اسلام و در قرون اوليه حكومت اسلامي ، بخصوص درعصر ترجمه مسلمانان علوم وفنون متعددي را از اقوام و ملل جهان اخذ و اقتباس كردند و براي مثال نجوم ، سياست و حساب را از هندي و پهلوي وهندسه ، طب وفلسفه را از يونان اخذ كردند.
 دوشادوش اخذ فلسفه يونان، آيين سخنوري و خطابه نيز به جهان اسلام راه جست و بي‏ترديد علم معاني كه دراسلام علم مستقلي به حساب مي‏آيد متأثر از ، قوانين و اصول خطابه و آيين سخنوري يونان دارد و مسلمانان در تدوين علم معاني ازآن بهره‏ها جستند و به احتمال قريب به يقين « به اقتضاي حال سخن گفتن » كه از مباحث مهم علم معاني است دگرگون شده يا تعبيري از « سخن مؤثر گفتن » خطابه يونان است. (6) 
 متأسفانه علماي پيشين مسلمان در اين اخذ و اقتباس ـ شايد به دليل تعجيل در تدوين علوم بلاغي ـ كمتر تأمل ورزيدند و همين سبب بروز مشكلات متعددي در علم معاني شد. آنان بدون توجه به اين كه اقتضاي حال صرفاً خاص سخنوري است و براي كاربرد اصول آن در ادبيات ترفندها و تغييراتي خاص لازم است، اين اصول را به عرصه ادب كشاندند و شايد براي جبران بعضي عدم تطابق‏هاي اصول آيين سخنوري با ادب باشد كه اقتضاي حال گوينده و اقتضاي موضوع را بدان افزودند.
 ارسطو خود به اختلاف ادب (شعر) و خطابت آگاه است و مقركه مي‏گويد : « در ادبيات (شعر) عواطف و احساسات و به طوركلي كلمات مخيّل بيان مي‏شوند حال آنكه درخطابه حقايق و واقعيات به نحو مؤثر عرضه مي‏گردند.» (7)   
 علماي بلاغت ايران نيز مباحث علوم بلاغي بخصوص علم معاني را همچون ديگر موارد مشابه در هاله‏اي از تقدس اخذ و اقتباس كردند وهمين اخذ بي چون وچرا مطالعه درعلم معاني يا قوانين مؤثر گفتن را در ادب فارسي به فراموشي سپرد و گذشتگان ما دراين علم به زبان عربي كتابها نوشتند ـ حتّي اولين مدوّن و موسس علم معاني عبدالقاهر جرجاني متوفي به 471 هجري ايراني بوده است ـ و كوچكترين اعتنايي به ساخت زبان فارسي كه ساختي كاملاً متفاوت با ساخت زبان عربي دارد، نداشتند. و گاه بي‏خبر از اين كه هرگونه تقديم و تأخيري دركلام نمي‏تواند معنا و مفهومي بلاغي داشته باشد.
 درنيمه قرن اخير كساني چون استادفقيد علامه همايي كه به گواهي خود اولين كسي است كه براي دانشگاه‏ها ومدارس كشور كتب بلاغي تدوين مي‏كند، بناي كارش در تأليف آثار بلاغي ، كتب عربي است و حتّي عمدة شواهد و امثله مندرج در كتب وي عربي است. درحالي كه امكانات زباني زبان فارسي واقعاً بازبان عربي متفاوت است. براي مثال وقتي ناصرخسرو تمام اجزاء و اركان كلام خودرا برهم مي‏ريزد و به قول معروف اجزايي را مقدم بر ديگر اجزاء مي‏كند، نيت وقصدي صرفاً بلاغي ندارد كه مي‏گويد :
 اسيرم نكرد اين ستمكار گيتي  چو اين آرزو جوي تن گشت اسيرم (8) 
 پس سهم وزن، قافيه و ساخت زبان فارسي و خاصيت همنشيني كلمات در اين ميان چه خواهد بود، و به قطع وزن و قافيه و ساخت كه شكل فوق را به شعر ناصرخسرو داده است، سهم بيشتري بر تقديم خبر يا مسند بر مسنداليه دارد.
 البته خود استاد همايي بر تفاوت زبان فارسي و عربي واقف و معترف است. (9)  خاصيت علوم و فنون و دانشها تحول، تغيير و دگرگوني آنهاست. با پيشرفت تكنيك، افزايش دانش، تغيير شيوه‏هاي تحقيق علوم و فنون نيز تغيير مي‏كنند و واقعاً درعرصه علوم بلاغي بخصوص علم معاني نياز مبرم به بازنگري و نونگري و پژوهشهاي دقيق و تأمل ورزانه حس مي‏شود. نگارنده جهت اثبات ضرورت بازنگري درعلم معاني يكي از مباحث آن را مورد نقد وتحليل قرار مي‏دهد و آن اقتضاي حال در حصر و قصر است. اقتضاي حالي كه درخطابه مطرح است با اقتضاي حالي كه در ادب و علم معاني معروف و آشناست كمي تفاوت دارد. 
 درخطابه وسخنراني مخاطب وحال وموضع او تقريباً براي خطيب و سخنران آشناست واگرهم نباشد درطي سخن به كمك حالات، سؤالات وحتي نگاه‏هاي مخاطبان براي سخنور وخطيب شناخته و آشنا مي‏گردد و بلاغت و طريقه سخن گفتن وي را سامان مي‏دهد. امّا اقتضاي حال مخاطب يك شاعري كه غزلي غنايي يا عرفاني مي‏سرايد چگونه شناخته مي‏شود. آيا مخاطب او خاص است و او براي طبقه‏اي ويژه شعر مي‏گويد يا اين كه مخاطب شاعر مخاطبي فرضي و ايده ئالي وذهني است حتي ممكن است شاعر براي مخاطب خود شعر نگويد بلكه نفثه المصدور گويد وتنها درپي بيان انديشه و دريافت شاعرانه خود باشد. مثلاً بيدل وقتي مي‏گويد :
«درخيال آباد راحـت آگهـي نامحـرم اســت   جلوه ننمايد بهشت آن جا كه جنس آدم است»(10)
 مورد خطاب او كيست . البته براي برخي از اشعار شاعران مي‏توان مخاطب خاصي يافت دراين صورت حال مخاطب نيز براي شاعر مشخص وآشنا خواهدبود همچون بسياري از قصايد مدحي واندرزنامه‏ها و هجويات و . . . امّا عمدة اشعار جوشيده از احساسات و عواطف شاعر كه عرصه جولان لگام گسيخته خيال و احساس و عواطف اوست ، مخاطبي ندارد و قصد شاعر اقناع مخاطب نيست. اقتضاي حال مخاطب اين اشعار چگونه توجيه مي‏شود و مخاطبشان چه كس يا كساني هستند درحالي كه بليغترين و رساترين اشعار ادب فارسي اختصاص به اين اشعار دارد.
 حال به بحث اصلي خود حصر وقصر مي‏پردازم. حصر وقصر يكي از مباحث وابواب علم معاني است و آن منحصر كردن مسنداليه است درحكمي. به كسي يا چيزي كه حصر يا قصر بر آن صورت گرفته‏است « مقصور» و به اسم، ظرف، صفت، فعل يا به طوركلي حالتي كه مقصور بدان اختصاص يافته است، مقصورعليه گويند. قصر يا حصر را در كتب بلاغي از جنبه‏هاي مختلف دسته‏بندي كرده‏اند كه يكي از آن تقسيمات كه موردبحث وبررسي اين مقاله است، قصر يا حصر به اعتقاد مخاطب است. ازاين منظر قصر را به سه نوع تقسيم مي‏كنند : قصر افراد ، قصر قلب و قصر تعيين.
 اگر اعتقاد مخاطب براين باشد كه دريك موصوف خاص دو صفت وجود دارد وگوينده جهت وضوح يا تأكيد به اثبات يك صفت در موصوف اقدام كند آن را قصر افراد گويند. واگر مخاطب معتقد به وجود يك صفت در موصوف باشد صفت ديگر را كه در اصل ، موصوف دارندة آن است، معتقد نباشد وگوينده برخلاف نظر مخاطب به اثبات يا تأكيد عكس نظر مخاطب بپردازد، آن را قصر قلب خوانند و هرگاه مخاطب درشك وترديد براي اثبات دو صفت براي يك موصوف باشد وگوينده با اثبات يكي ازآن دو صفت در موصوف شك مخاطب را مرتفع سازد آن را قصر تعيين خوانند.
 درتمامي تعاريف فوق تأكيد بر وجود مخاطبي خاص شده است. باتوجه به آنچه درباره مخاطبان شعر گفته شد بتحقيق اين نوع تقسيم بندي قصريا حصر منتفي است. زيرا نه مخاطبي خاص براي اغلب اشعار مي‏توان يافت و نه موضع و جايگاه و حالت وي را مي‏توان شناخت. جهت اثبات ادعا مثالي ذكر مي‏كنم : حافظ مي‏گويد :
       « نامم زكارخانه عشاق محو باد                  گر جز محبت تو بود شغل ديگرم » (11)
 درتعيين نوع قصر آن گفته‏اند قصرتعيين است و حافظ براي اين كه به مخاطب خود اطمينان دهد كه فقط مادح و دوستار اوست و با علم به اين كه ممدوح يا معشوق دراين پندار است كه حافظ فقط مدح او مي‏گويد نه ديگري چنين سروده است . اگر بتوان بر وجودچنين قصري معتقد شد لازمه‏اش شناخت شأن ومقام سرايش بيت فوق است وآيا براي طالب علم يا شنونده و خواننده اين نوع ابيات و اشعار ميسّر است كه موضع و حال و انديشه مخاطب حافظ را بشناسد تا نوع قصر آن را مشخص كند. يا آن جا كه حافظ مي‏گويد :
    شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد  بنـده طلعـت آن بـاش كه آنـي دارد
 براستي مخاطب حافظ شرط دلبري را موي وميان داشتن مي‏داند و به لطيفة «آن» كه شرط اصلي و اساسي دلبري است معتقد نيست كه حافظ برخلاف باور او شرط دلبري را آن مي‏داند و ما در تعيين نوع حصر يا قصر آن ، قصر قلبش مي‏خوانيم، يا اين كه واقعاً مقصود حافظ بدون توجه به حال و موضع مخاطب صرفاً بيان برداشت و دريافت شاعرانه خود اوست. آيا موضع و حال مخاطب رودكي سبب شده كه در وصف دندانهاي خويش مي‏گويد : 
   « مرا بسود و فروريخت هرچه دندان بود                  نبود دندان لابل چراغ تابان بود » (12) 
 آيا مخاطب رودكي براين باور بوده است كه رودكي درجواني دنداني درخشان وزيبا نداشته است كه چنين سروده است يا اين كه رودكي از بخت بد و نامساعد شكايت مي‏كند و برعمر رفته وتحليل و فرسودگي داشته‏هاي جواني تأسف مي‏خورد.
 برخي از علماي متأخر بلاغت بر وجود اين نوع قصر وحصر و براين قسم تقسيم‏بندي ترديد دارند و مي‏گويند : « ممكن است يك مثال با اختلاف احوال مخاطب براي هر سه نوع قصر [ تعيين و افراد و قلب ] شايسته باشد.» (13) 
 نكته مهم ديگراين كه نگارنده جهت تكميل سخن خود و پروردگي مقاله حاضر درخصوص حصر وقصر به امهات كتب بلاغي عربي رجوع كرد ولي شاهد ومثالي ادبي براي انواع قصر يادشده نيافت زيرا شواهد و امثله ذكر شده شواهدي غير ادبي بودند آيا بهتر نيست كه در اين خصوص تأمل بيشتري كرد و پژوهش‏هاي دقيقتري انجام داد. بدون اغراق اغلب ابياتي كه دركتب معاني  ذيل انواع قصر براساس حال مخاطب ذكر شده‏اند، مي‏توانند هريك به تنهايي مصداق انواع سه گانه قصر باشند و اين نشان از آن دارد كه بحث فوق در حوزه حصر و قصر چندان جايگاه معتبري ندارد و مهمتر اين كه تشخيص و تمييز حال مخاطب در آثار ادبي به آساني ميسّر نيست، زيرا هميشه آثار ادبي مخاطب يا مخاطباني خاص ندارند . ابيات زير نيز دركتب بلاغي ذيل انواع قصر براساس حال مخاطب آمده‏اند. كمي تأمل نشان مي‏دهد كه هريك از ابيات مي‏توانند مصداق انواع سه گانه قصر باشند.
عبــادت بجــز خــدمت خلـق نيست                به تسبيــح و سجـاده و دلــق نيست         سعدي
در مسـلخ عشـق جـز نكـو را نكشـند              رو بــه صفتــان زشـت خــو را نكشـند          سرمد
منم كه شهره شهرم به عشـق ورزيدن            منـم كه ديـده نيالــوده‏ام به بـد ديـدن          حافظ
بجزآن‏ نرگس‏مستانه‏كه‏چشمش‏مرساد            زيراين گنبدفيروزه كسي خوش ننشست     حافظ
زمانه افسر رنـدي نـداد جز به كسـي                كه سرفرازي عالـم دراين كله دانسـت         حافظ
نبينـي بـر درخــت ايـن جهـان بـار                    مگــر هشيـــار مــرد اي مـرد هشيــار   ناصرخسرو
 به اعتقاد نگارنده تمامي اين ابيات در درجه نخست بازتاب انديشه، جهان بيني و دريافت سرايندگان آنان است نه پاسخ به فكر، موضع مخاطب و حالات او . مقصود نگارنده در اين چند سطر ناچيز آن است كه علم معاني نياز به بازنگري دارد و بايد تحقيقات دقيقتري دراين علم صورت گيرد بخصوص كتبي كه درعلم معاني و ارائه اصول و قواعد اين علم در زبان فارسي تدوين مي‏گردند، بر اساس زبان فارسي و متناسب با ساخت آن باشند. 
ارج كار گذشتگان دراين است كه اصول اين علم را مدون ساختند و زحمات خود را درعرصه اين علم دركتب گرانبهايي براي ما آيندگان به وديعه نهادند و تقريباً راه دشوار و ناهموار تحقيق دراين علم را برما هموار ساختند حداقل كاري كه برما تكليف است آن است كه خرده‏ها و نقص‏هاي سهوي موجود در آثار آنان را بيابيم و آثاري دقيقتر در اختيار دانش پژوهان و دانشجويان عصر حاضر قرار دهيم.
 

 


                                                    پي‏نوشــت‏ها


1ـ گرگياس
2ـ ريطوريقا ، ص 25
3ـ ريطوريقا ، ص 65
4ـ آيين سخنوري ، ص 8
5 ـ مثنوي معنوي ، دفتر اول ، ص 11
6 ـ معاني ، ص 20
7ـ ريطوريقا ، ص 18
8 ـ ديوان ناصرخسرو ، ص 445
9ـ معاني و بيان ، صص 15-16
10- كليات بيدل ، ص 622
11- معاني ، ص 102
12- معاني ، ص 101
13- معاني و بيان ، ص 125
 

 

                                                            منــابع


1ـ ارسطو : ريطوريقا (فن خطابه) ، ترجمه پرخيده ملكي ، چاپ اول ، نشر اقبال ، 1371.
2ـ افلاطون : گرگياس ، ترجمه كاوياني و لطفي ، چاپ اول ، كتابفروشي ابن سينا ، 1334.
3ـ بيدل : كليات اشعار بيدل ، تصحيح اكبر بهداروند و پرويز عباسي ، چاپ اول ، نشر الهام ، 1376.
4ـ شميسا : سيروس ، معاني ، چاپ دوم ، نشر ميترا ، 1373.
5 ـ فروغي ، محمدعلي : آيين سخنوري ، چاپ دوم ، انتشارات زوار ، 1368.
6 ـ مولانا جلال الدين محمّد بلخي : مثنوي معنوي ، چاپ دوم ، انتشارات ققنوس ، 1377.
7ـ ناصرخسرو قبادياني : ديوان اشعار، تصحيح مجتبي مينوي و مهدي محقق ، چاپ اول ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1370.
8ـ همايي ، جلال الدين : معاني و بيان ، چاپ اول ، نشر هما ، 1370.

منبع :

http://hamidtaheri.blogfa.com/post-12.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

-       دستگاه هاي پخش نوار  شامل دستگاه پخش نوار  ريل، CD، كاست براي پخش مصاحبه ها، پيام هاي تجارتي، آرم خبر، موسيقي . گوينده با شناخت طرز كار  اين دستگاه ها تسلط بيشتري بر كار خود در استوديو و ارتباط با دستگاه ها ، پيدا مي كند.

-       چراغ هاي رهنما: چراغ هاي كه معمولاً به رنگ سبز و سرخ مي باشد. روشن بودن چراغ سبز به معني قطع ميكروفون گوينده و براي پخش روي آنتن روشن بودن چراغ سرخ به معني باز بودن ميكروفون و پخش شدن صداي گوينده بر روي خط مي باشد. گوينده بايد در طول گويندگي در استوديو، به اين چراغ توجه داشته باشد.

-       جعبه كليد مقابل گوينده: جعبه ايكه بر روي آن تعدادي دكمه و كليد وجود دارد كه گوينده مي تواند به كمك آن ها ميكروفون خود يا ميكروفون تماس متقابل را روشن يا خاموش كند .

 -       ساعت استوديو: يكي از مهمترين ابزار هايي است كه گوينده با آن سر وكار دارد. در بسياري از موارد سر دبير يا تهيه كننده از گوينده مي خواهد كه در زمان مشخصي با شنونده گان خدا حافظي كند يا  گفتن خبر در زمان مشخصي به پايان رسد ، در چنين شرايطي توجه به ساعت استوديو و هماهنگي گفتار پاياني با زمان مشخص شده بسيار مهم است. عدم توجه گوينده به محدوده زمان مي تواند موجب بروز اختلال در روند برنامه هاي راديويي و جدول پخش برنامه ها گردد.

منبع :

http://www.art-of-anouncing.blogfa.com/8705.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مقدمه ي اول :  


قبل از گوينده شدن بايد شنونده خوبي بود. هر گوينده تازه كاري بايد در ابتدا مدت زيادي را صرف شنيدن كند، شنيدن سخنان و گفتار كساني كه به اين حرفه مشغولند ، ما را از زيبايي و لطافت كلام يا برعكس از ناهنجاري ها و اشكالات موجود در بيانشان ، آگاه مي سازد كه دراين صورت، گوينده تازه كار مي تواند از محسنات آن ها ، استفاده كند و از اشكالاتشان پرهيز كند (بايد توجه داشت اين نكته به منزله تقليد صدا از آن ها نيست)


مقدمه ي دوم :


اهميت مهارت رو خواني:


در شرايطي كه مستقيماً خبري از اتاق فرمان دريافت مي شود و فرصتي براي ويرايش وجود ندارد كه اصطلاحاً به آن ببر و بخوان مي گويند ، گوينده ي خبر بايد از مهارت رو خواني بالايي بر خور دار باشد .

بروز مشكلاتي درنوع بيان (صدا در بيان) :


در مواردي ، با وجود اين كه دستگاه هاي تنفسي و صوتي ، به طور مناسب كار مي كنند باز هم ممكن است طرز بيان رضايت فصل و مطلوب نباشد. دراين حالت پنج مشكل اساسي مي تواند وجود داشته باشد:


   (يكنواختي - زير و بمي غير معمول - الگوي قابل پيشبيني - الگوي پاياxt/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js">{lang: 'fa'}

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

آموختن فن بيان يعني فراگيري اصول و قواعد بيان درست

اغلب گويندگي يا  فن بيان را مختص قشر خاصي از هنرمندان مي دانند و فراگيري آن را فقط نياز آنان مي دانند اما حقيقت اين است كه همه ي كساني كه از نعمت زبان برخورداند نياز به آموختن اين فن دارد البته هنرمنداني كه با صدا سروكار دارند بايد اين فن را كاملا حرفه اي آموزش ببينند و آن را هنرمندانه به كار ببرند .

بيان درست نياز همه متكلمان زمين است .

و هنر بيان نياز همه ي  هنرمنداني است كه به نحوي با صدا سر و كار دارند .

منبع :

http://www.art-of-anouncing.blogfa.com/8805.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۳:۰۷:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.