مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 17026
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 63
همه : 4385860

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۶ - تمرين براي ترك عادت هاي نامناسب هنگام سخنراني و گفتگو

۵

7 عادت صحيح براي تعالي روح در افراد
 

به گفته متخصصان روانشناسي، رعايت برخي عادات صحيح در زندگي از جمله خضوع و فروتني در برخورد با ديگران، مثبت انديشي و توجه كامل به رژيم تغذيه روح و برخي موارد ديگر در تعالي روح افراد موثر است.

به گزارش سلامت نيوزبه نقل از پايگاه خبري رويترز، يافته هاي پژوهشگران نشان مي دهد رعايت 7 عادت صحيح در زندگي باعث افزايش عملكرد مناسب و بازده كاري افراد در محيط كار و زندگي مي شود.

بنابراين گزارش، تحقيقات انجام شده دكتر فيل ايچينگ، كارشناس ارشد روانشناسي موسسه لنوكس اروپا نشان مي دهد، داشتن يك برنامه 90 دقيقه اي در طول يك هفته كه شامل 3 عادت صحيح رفتاري است مي تواند يك گام محكم و مثبت در تحقق ساخته شدن يك انسان كامل باشد.

همچنين به گفته وي اختصاص 15 دقيقه در هر هفته طراحي و اجراي يك برنامه تغذيه روحي مي تواند شامل تفكر به چيزهاي خوب و سر زنده نگه داشتن روحيه اميدواري به عنوان نخستين عادت صحيح روحي رواني تلقي مي شود.

اين گزارش حاكي است انجام ورزش هاي سبك به مدت 15 دقيقه منتهي به صورت 3 روز در هفته كه جمعه 45 دقيقه از برنامه 90 دقيقه اي را به خود اختصاص مي دهد يكي ديگر از هنجارهاي يك انسان مثبت انديش است.

روانشناسان معتقدند، سومين عادت صحيح در زندگي حرف زمان فقط 5 دقيقه و در 6 روز از هفت روز هفته به آرامش كامل به طوري كه در اين زمان كوتاه هيچ فعاليت روحي و جسمي صورت نگيرد چرا كه اين امر به عنوان يك استراحت مطلق در زمان بيداري مطرح مي شود.

بنابراين گزارش، مطالعات انجام شده دكتر "رابرت رود" در اين مورد نشان مي دهد تحكيم روابط حسنه و محبت آميز با دوستان و اقوام به صورت متقابل تأثير زيادي بر تعالي روح انسان دارد و علاوه بر اينكه باعث تقويت مهارت هاي اجتماعي در ارتباط با ديگران مي شود قدر و منزلت افراد در يك جايگاه خاص را افزايش مي دهد به طوريكه اين رفتارها چهارمين عادت پسنديده و نيكو براي هر فرد در زندگي محسوب مي شود.

تواضع و فروتني در برابر ديگران و ابراز نكردن غرور در كار و زندگي، خصوصاً در برابر خانواده و از همه مهمتر همه مي تواند شكل گيري يك روح كامل را در افراد بوجود بياورد؛ مثبت انديشي و بستن راه هاي ورود تخيلات باطل و منفي و خوشرو بودن در برخوردهاي اجتماعي را روانشناسان ششمين و هفتمين عادات صحيح در زندگي قلمداد كرده و توصيه متخصصان به افراد تلاش در زمينه اجراي بهينه و در حد توان اين دستورات است چرا كه داشتن اين هنجارهاي صحيح در دراز مدت آثار شگرفي را در بعد فردي و در جنبه اجتماعي از خود بروز مي دهد.

يادآور مي شود، به گفته پزشكان در اين دستور العمل هفت گانه اگر چه 3 عادت اول بيشتر جنبه عملي و فردي دارند، به جرات مي توان گفت زير بناي ايجاد اراده قوي در برخورد با مشكلات و از بين برنده تمام روحيات بد و افسرده در افراد است.

http://www.salamatnews.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۶ - تمرين براي ترك عادت هاي نامناسب هنگام سخنراني و گفتگو

۴

«ترك عادت موجب مرض است»
 

«عادت‏» (محور اين مثل) فرق عادت با صفات ذاتي، چگونگي تشكيل عادت، تقويت و خاموشي آن از جمله مباحث مربوط به حوزه روان‏شناسي است و تخصصا از اين مختصر فراتر; اما در حد اختصار اين كه:

روان شناسان در ايجاد صفات و يادگيري‏هاي انسان دو عامل «وراثت‏» و «محيط‏» را دخيل مي‏دانند و در توضيح اين دو مي‏گويند:

تمام صفات و ويژگي‏هايي كه هنگام تشكيل نطفه از طريق ژن‏هاي پدر و مادر به فرزند منتقل مي‏گردد . صفاتي است كه پي ريزي آن‏ها را بايستي در حوزه وراثت دانست مانند استعدادهاي ذاتي، عقب ماندگي‏هاي ذهني و ... عوارض جسماني اي مثل كوري، كري و برخي شاخه‏هاي هنري در اين هنگام منتقل نمي‏گردند . بنابراين «وراثت‏» مجموع صفاتي است كه هنگام تشكيل نطفه به فرزند منتقل مي‏گردد .

«محيط‏» به عواملي گفته مي‏شود كه از بيرون بر موجود زنده تاثير مي‏گذارند . اين عوامل كه گاه در ايجاد صفات و ويژگي‏هاي شخصي اثر تعيين‏كننده‏اي دارند از تنوع فراواني بهره‏مند هستند . ايجاد عادت از طريق تاثير عوامل بيروني شكل گرفته، شخصيت فرد را تشكيل مي‏دهد . اين عادت‏ها در حركات شخصي از جمله نشست و برخاست، سلام وتعارف با ديگران و كلا در تعاملات فردي اجتماعي نمود و تجلي پيدا مي‏كند .

بنابراين عادت كه اصطلاحا طبيعت ثانوي شخص گفته مي‏شود - يادگيري‏هاي محيطي هستند كه بخشي از شخصيت فرد را تشكيل مي‏دهند . اين يادگيري‏ها - حتي اگر در ابتداي تشكيل با زحمت و سختي اعمال شده‏اند - به مرورزمان بدون زحمت و كاملا طبيعي در حركات شخص مشاهده مي‏گردند .

عادت‏ها بر اثر استمرار و تشويق تقويت مي‏شوند كه به اين فرايند «تقويت عادت‏» مي‏گويند و هرگاه عوامل ترك آن‏ها فراهم گردد . از وجود شخص رخت‏بر مي‏بندد كه به اين حالت «خاموشي عادت‏» گاي مادي يا معنوي رسيدن به برخي موقعيت‏ها، سلب برخي نگرش‏ها از خدا و عواملي از اين دست مي‏توانند انگيزه‏هايي اساسي براي تغيير و تبديل عادت‏ها قلمداد گردند .

چهارمين مرحله براي ترك و وانهادن عادت‏هاي ناپسند و جايگزيني عادت‏هاي پذيرفته شده و تكرار و تمرين است . همانطور كه گفته شده عادت‏ها بر اثر تمرين در وجود شخص تقويت و نهادينه مي‏شوند . تمرين در عدم ارتكاب عادت قبلي و ارتكاب عادت جديد موجب زوال و خاموشي عادت پيشين و تقويت صفات نو در شخص مي‏گردندو البته در اين بخش از فرايند، نقش اساسي با اراده فرد مي‏باشد . بدون بهره‏مندي از اراده‏اي قوي نمي‏توان در اين مرحله سربلند بيرون آمد .

رسول خدا ( صلي الله عليه و آله) فرمود: «پايداري مرد با ايمان از كوه بيش‏تر است‏»


گوته مي‏گويد: «كاري نيست كه نتوان آن را از طريق اراده پيش برد . مشكلاتي كه براي من پيش آمده‏اند، همه را از طريق اراده حل كرده‏ام و بالاخره ژان ژاك روسو بزرگ‏ترين تفاوت ميان انسان و حيوان را اراده و اختيار انسان مي‏داند .

براساس آنچه گفته شد: ترك عادت‏هاي ناپسند طي فرايندي متشكل از چهارمرحله صورت مي‏گيرد: شناخت عادت‏هاي ناپسند و تميز آن‏ها از عادت‏هاي نيكو، ضرورت تغيير كردن عادت، ايجاد انگيزه در وانهادن و ترك عادت و جايگزين كردن عادت‏هاي مطلوب تكرار و تمرين در خودداري از كاري كه قبلا به صورت عادت درآمده و تكرار عملي كه به عنوان جايگزين در نظر گرفته شده است .

اين بحث را بابيان حكايتي كه شهيد مطهري در خصوص مرحوم آيت الله حجت - از مراجع تقليد - نقل مي‏كند به پايان مي‏بريم .

مرحوم آيت الله حجت - به كشيدن سيگار به سختي عادت داشت; به همين دليل بيماري ريوي گرفت . دكتر معالج پس از معاينه ايشان را از كشيدن سيگار بر حذر داشت; اما مرحوم حجت‏به شوخي گفت: سينه را براي كشيدن سيگار مي‏خواهم; در عين حال تصميم قطعي گرفت كه كشيدن سيگار را ترك كند . از آن پس لب به سيگار نزد .

آري، ترك عادت‏ها هرچند در وجود شخص ريشه دوانده باشد، امري سخت و نفس‏گير است; اما محال و غير ممكن نيست . مثال «ترك عادت موجب مرض است‏» را سرپوشي براي استمرار عادت‏هاي ناپسند قرار ندهيم .


 پي‏نوشت‏ها:

1 . تفسير نمونه، ج 4، ص 93
2 . غررالحكم و درالكلم
3 . قدرت انديشه و تفكر، ماكس ول، مترجم، مصطفي رحيمي‏نيا
4 . درخت دوستي بنشان، اندر و ميتوس، مترجم افضلي‏نيا


ابوالفضل عليدوست ابرقويي / ديدار آشنا شماره 42


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۶ - تمرين براي ترك عادت هاي نامناسب هنگام سخنراني و گفتگو

۳

هفت اشتباه در هنگام سخنراني


بيشتر مواقع، شنوندگان از طريق چشمهايشان به سخنان شما گوش ميسپارند. ايما و اشارههاي شما بيانگر چيست؟ آيا به هنگام سخنراني يا يك جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر ميشويد و يا اينكه فاقد اعتماد به نفس و عصبي و دستپاچه هستيد؟ مشكل از طرز ايستادن، حركات صورت و ژستهايي كه به خود ميگيريد، آغاز ميشود. اما چگونه ميتوانيد مهارتهاي غيركلاميخود را افزايش دهيد؟


از انجام حركات نامناسب پرهيز كنيد و در عوض حركات جايگزيني را كه مناسب شرايط موجود هستند انجام دهيد. شما با اين كار متوجه تفاوت شگرفي كه در زندگي شما به وجود ميآيد، خواهيد شد. سعي كنيد از انجام آنها اجتناب كنيد، آن گاه با چنين كار كوچكي، تغييرات چشمگيري در زندگي شما به وجود خواهد آمد.


اشتباه 1 : اجتناب از برقراري ارتباط چشمي


اين اشتباه يعني آنكه شما دچار كمبود اعتماد به نفس هستيد، براي سخنراني آماده نيستيد و به همين دليل عصبي و دستپاچه شدهايد.
• حركت جايگزين: در طول سخنراني در حدود 90 درصد از كل زمان را به چشمهاي حضار نگاه كنيد. بسياري از افراد بيشتر وقت خود را به نگاه كردن به زمين، پرده اسلايد و يا ميزي كه پيش روي آنها قرار دارد صرف ميكنند. رهبران و مديران موفق در حين صحبت كردن به طور مستقيم به چشمهاي شنوندگان خود نگاه ميكنند.


اشتباه 2 : خميدگي


خميدگي در هنگام سخنراني به معني آن است كه شما فاقد قدرت هستيد و اعتماد به نفس خود را از دست دادهايد.
• حركت جايگزين: اگر قرار است در طول مدت سخنراني در جايي ثابت بايستيد، بهتر است پاهاي خود را به عرض شانه باز كنيد و اندكي به سمت جلو گرايش داشته باشيد. در اين حالت شانهها نيز بايد اندكي به سمت جلو متمايل شوند. در اين وضعيت شما اندكي مردانهتر جلوه ميكنيد. توجه داشته باشيد كه سر و ستون فقرات بايد راست باشد. سعي كنيد از تريبون و يا سكويي كه در جلوي شما قرار دارد به عنوان دستاويزي براي تكيه دادن استفاده نكنيد.


اشتباه 3 : تكان خوردن، جنبيدن وپيچ و تاب خوردن

شما عصبي، دستپاچه و ناآرام بوده و از آمادگي لازم برخوردار نيستيد.
• حركت جايگزين: از تكان خوردن دست بكشيد. تكانهاي بيجا و جنبشهاي بيمورد هيچ هدفي را به دنبال ندارند.


اشتباه 4 : بيحركت ايستادن

بيحركت ايستادن به هنگام سخنراني گوياي اين مطلب است كه شما انعطافپذير نبوده و فرد كسلكننده، بيانرژي و خستهكنندهاي هستيد.
• حركات جايگزين: راه برويد، حركت كنيد و ... بسياري از تجار بزرگ به ميان مردم ميروند و مدام در حال حركت هستند... البته حركت هدفمند! شايد يك سخنران پويا و پرانرژي براي هدف خاصي از يك سمت اتاق به طرف ديگر آن حركت كند اما اگر هيچ كسي در آن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد، طبيعي است كه اين حركت او بيمورد است و جزو موارد هدفمند به شمار نميآيد. به سخنرانان پيشنهاد ميكنيم كه قسمت كوتاهي از سخنرانيهايشان را ضبط كنند تا بعد از ديدن آن بدانند كه آيا حركات خارج از محدوده انجام ميدهند و يا خير.

اشتباه 5 : قرار دادن دستها در داخل جيب

اين كار به معني آن است كه شما علاقه خاصي به مطلب مورد بحث نداريد و غير متعهد و ناآرام هستيد.
• حركات جايگزين: در اين قسمت راه حل سادهاي براي شما داريم. دستهاي خود را از جيبتان درآوريد. قرار دادن يكي از دستها در داخل جيب، در زماني كه با دست ديگر حركت نمايشي را انجام ميدهيد، قابل قبول است.


اشتباه 6 : استفاده از ژستهاي ساختگي

• حركت جايگزين: خيلي خوب است كه بتوانيد ژستهاي متفاوتي به خود بگيريد، فقط بايد توجه داشته باشيد كه اين كار را به حد افراطي انجام ندهيد. پژوهشها ثابت كردهاند كه ژستهايي كه افراد به خود ميگيرند، منعكس كننده افكار بسيار پيچيدهاي است و همين ژستها هستند كه به شنوندگان صلاحيت و شايستگي شما را نشان ميدهند اما زماني كه از ايما و اشارههاي ساختگي استفاده ميكنيد، درست مانند انسانهاي رياكار جلوه خواهيد كرد.


اشتباه 7 : جرنگ جرنگ سكه، ضربه زدن به زمين و ساير حركات آزاردهنده

گوياي اين است كه شما بينزاكت و عصبي بوده و بر جزئيات مطلب احاطه كامل نداريد.
• حركات جايگزين: دوربيني برداريد و در هنگام سخنراني از خود فيلمبرداري كنيد، سپس سعي كنيد آن را با ديدي منتقدانه بررسي كنيد. آيا ژستهايي پيدا ميكنيد كه خودتان هم متوجه انجام دادن آنها نبوديد.


انرژي منفي و عصبانيت شما در ضربههاي پا، دست زدن به صورت و تكان دادن پاها به سمت بالا و پايين نمودار شود. هنگامي كه متوجه شديد در حال انجام دادن يك چنين كاري هستيد، بهتر است خيلي سريع آن را متوقف كنيد!


از حركات بدن خود به عنوان نوعي وسيله ارتباطي استفاده كنيد. حركات بدني كه پويا، قدرتمند و پرانرژي است، به شما كمك ميكند؛ حال چه در جلسه مصاحبه شغلي، چه در زمان بالا رفتن از پلههاي نردبان شغلي يا در راه رسيدن به پست مديريت. نسبت به اين حركات نابود كننده توجه ويژه مبذول نماييد و سعي كنيد آنها را با جايگزينهاي مناسب از بين ببريد. راه برويد، صحبت كنيد و خود را مانند يك رهبر قدرتمند جلوه دهيد. در چنين شرايطي، شنوندهها به طور حتم در پي شما خواهند آمد.


سايت سلامت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۶ - تمرين براي ترك عادت هاي نامناسب هنگام سخنراني و گفتگو

۲

هنگام حرف زدن 6 كار را نكنيد !
 

بيشتر مواقع مستمعين از طريق چشم هايشان به سخنان شما گوش مي سپارند. ايما و اشاره هاي شما بيانگر چيست؟ آيا ‌ در هنگام سخنراني در يك جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر مي شويد و يا اينكه فاقد اعتماد به نفس ، عصبي و ‌دستپاچه هستيد؟مشكل از طرز ايستادن، حركات صورت و ژست هايي كه به خود مي گيريد، آغاز مي شود.

آقاي" جو الن ديميتريوس " عضو ‌مشاوران مشهور هيئت منصفه دادگاه مي گويد: "زماني كه از هيئت منصفه دليل قبول شهادت افراد را جويا مي شويم، آنها ‌ا‌ظهارمي دارند كه حركات و ايما اشاره دو برابر چيزهاي ديگر تاثير گذار هستند."‌اما چگونه مي توانيد مهارت هاي غيركلامي خود را افزايش دهيد؟ از انجام حركات نامناسب پرهيز كنيد و در عوض حركات جايگزيني كه مناسب شرايط موجود هستند را انجام دهيد.

با اين كار ‌شما متوجه تفاوت شـگرفي كه در زندگي شما به وجود ميآيد، خواهيد شد. در اينجا به 6 حركت كُشنده كه انجام آن باعث مي شود مستمعين نسبت به گفته هاي ‌شما بي اهميت شده و تحت تاثير قرار نگيرند اشاره مي‌كنيم. سعي نماييد از انجام آنها اجتناب كنيد، آنگاه با يك چنين كار كوچكي تغييرات ‌چشمگيري در زندگي شما به وجود خواهد آمد.‌

نگاه به زمين به جاي مخاطبان : اين كار يعني اينكه شما دچار كمبود اعتماد به نفس هستيد، براي سخنراني آماده نيستيد و به همين دلـيـل عـصبي و ‌دستپاچه شده ايد.‌در طول سخنراني در حدود 90 درصد از كل زمان را به چشم هاي حضار نگاه كنيد. بسياري از افراد بيشتر وقت ‌خود را صرف نگاه كردن به زمين، پرده اسلايد و يا ميزي كه پيش روي آنها قرار دارد، مي كنند. رهبران و مديران موفق در حين ‌صحبت كردن مستقيما به چشم هاي شنوندگان خود نگاه مي كنند.‌

خميدگي: باداشتن چنين حالتي يعني شما فاقد قدرت هستيد و اعتماد به نفس خود را ازدست داده ايد.‌اگر قرار است در طول مدت سخنراني در جايي ثابت بايستيد، بهتر است پاهاي خود را به عرض شانه باز كنيد ‌و اندكي به سمت جلو گرايش داشته باشيد. در اين حالت شانه ها نيز بايد اندكي به سمت جلو متمايل شوند.

در اين ‌وضعيت شما اندكي مردانه تر جلوه مي كنيد. توجه داشته باشيد كه سر و ستون فقرات بايد راست باشد. سعي كنيد از ‌تريبون و يا سكويي كه در جلوي شما قرار دارد به عنوان دستاويزي براي تكيه دادن استفاده نكنيد.‌

تكان خوردن، جنبيدن و پيچ و تاب خوردن : اگر شما مدام تكان بخوريد مفهومش اين است كه شما عصبي، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگي لازم برخوردار نيستيد.‌از تكان خوردن، دست بكشيد. تكان هاي بي جا و بي مورد هيچ هدفي را در بر ندارند. اين كارها كمبود صلاحيت و شايستگي و عدم توانايي ‌كنترل امور را بيان مي كند.

بي حركت ايستادن: اين روش هم نشان مي‌دهد شما انعطاف پذير نبوده و فرد كسل كننده، بي انرژي و خسته كننده اي هستيد. سعي كنيد راه برويد، حركت كنيد. بيشتر افرادي كه براي آموزش آداب سخنراني مراجعه مي‌كنند، داراي ‌اين تصور غلط هستند كه يك سخنران خوب بايد سفت و سخت بر سر جاي خود ميخكوب شود.

 روشي كه به آنها توصيه مي‌شود اين است كه نه تنها راه رفتن قابل قبول است، بلكه خوشايند نيز مي‌باشد. بسياري از تجار بزرگ به ميان مردم مي روند و ‌دائما در حال حركت هستند؛ البته حركت هدفمند! شايد يك سخنران پويا و پر انرژي براي هدف خاصي از يك سمت اتاق به ‌طرف ديگر آن حركت كند، اما اگر هيچ كسي درآن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد بالطبع اين حركت او بي مورد ‌است و جزء موارد هدفمند به شمارنمي آيد.

علت اينكه من به متقاضيان خود پيشنهاد مي كنم كه قسمت كوتاهي از ‌سخنراني هايشان را ضبط كنند نيز اين است كه مي خواهم بدانم آيا حركات خارج از محدوده انجام مي دهند يا خير؟‌

قرار دادن دست‌ها در داخل جيب:چنين حالتي به اين مفهوم است كه شما علاقه خاصي به مطلب مورد بحث نداريد و غير متعهد و نا آرام هستيد.‌در اين قسمت راه حل ساده اي براي شما داريم؛ دست هاي خود را از جيبتان در آوريد. تجار بزرگ هيچ گاه در ‌حين سخنراني هردو دست خود را درون جيب هايشان قرار نمي دهند.

 قرار دادن يكي از دست ها در داخل جيب، در زماني ‌كه با دست ديگر در حال ژست و فيگور گرفتن هستيد، قابل قبول مي باشد.‌

استفاده از ژست هاي ساختگي: خيلي خوب است كه بتوانيد ژست هاي متفاوتي به خود بگيريد، فقط بايد توجه داشته باشيد كه اين كار را به ‌حد افراطي انجام ندهيد. پژوهش ها ثـابت كرده اند ژست هايي كه افراد به خود مي گيرند منعكس كننده افكار بسيار ‌پيچيده اي است و همين ژست ها هستند كه صلاحيت و شايستگي شما را به شنوندگان نشان مي دهند.

اما زماني‌كه از ‌ايما و اشاره هاي ساختگي استفاده مي كنيد، درست مثل انسان هاي متزور و ريا كار جلوه خواهيد كرد.‌به عنوان مثال آقاي بوش هميشه در سخنراني هاي خود از ژست هايي استفاده مي كرد كه هيچ ارتباطي با گفته هاي او ‌نداشت.

 شايد او بيش از اندازه تحت آموزش قرار گرفته بود. درست مثل زماني كه صدا يك چيز باشد و تصوير چيز ديگر." ‌

آفتاب يزد
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه از زبان بدن درسخنراني استفاده كنيم

عكس العمل وحركات بدن  ،بسيار گوياتر از واژه هاست. پس چطور مي توانيم دراستفاده از زبان بدن  موفق عمل نماييم؟

درهنگام سخنراني به طورهمزمان از دو طريق مختلف گفتگو را پيش مي بريم. يكي از طريق زبان گفتاري وديگري بوسيله زبان بدن. حال اگر اين دو وسيله  ،با هماهنگي كامل  مورد استفاده قرار گيرند مي توانندمكمل يكديگر باشند. اما اگر اين دو شيوه با هم همخواني نداشته باشند هرچقدر هم كه ازكلمات خوب استفاده كنيد بازهم به نتيجه مطلوبي نخواهيدرسيد.

 زبان بدن ،  مفهوم اصلي را منتقل مي كند.

گرچه كلمات خيلي اهميت دارند اما زبان بدن كار انتقال مفاهيم رابه عهده دارد. مفهومي كه شما مي خواهيد منتقل  كنيد به ميزان اعتبارشما به عنوان يك گوينده  بستگي دارد. اين اعتبار به ميزان علاقمندي شما به مخاطب ، ارتباطتان با نيازهاي او وچگونگي احساسي كه نسبت به خود داريد برمي گردد.

تصور كنيد فردي مي خواهد محصول شركت خود راتبليغ كند  درحاليكه به جلو خم شده زيرلب من من كنان مي گويد:شركت ما در صنعت پيشتاز است.  اما آيا به نظر شما كسي حرفهاي او را باور مي كند ؟ مسلما نه . پس حالت ها وطرز ايستادن واداي كلمات او برمخاطب تأثير فراواني دارد.

زبان بدن فقط محدود به دستها نمي شود.

بعضي ها گمان مي  كنند زبان بدن يعني چگونگي استفاده از دستها. گرچه دستها دراين ميان اهميت خيلي زيادي دارند اما  زبان بدن شامل هرچيزي به جز واژه ها مي شود.

به همه قسمتهاي بدنتان كه به شما درانتقال مفاهيم كمك مي كنند توجه داشته باشيد . اين بخش ها عبارتند از:صدا ،چشمها ،دستها ،پاها ،واحساس.

صدا: سخن گفتن با لحني يكنواخت  به انتقال پيام آسيب مي رساند وشنونده را دلزده مي كند.
شما مي توانيد با تغيير در لحن وآهنگ صداي خود مخاطب را مشتاق وپيگير نگه داريد. با تغيير در صداي خود ، شنونده را به تحرك واداريد. با آرام كردن لحن خود طرف مقابل را آرام كنيد. لحظه اي مكث كنيد تا شنونده مشتاق شنيدن جمله بعدي گردد ومطلب را به خوبي دريافت كند. زيروبم كردن صدا نيز نقش مهمي در پرنشاط  كردن سخنراني ايفا مي كند.

آموختن وتمرين تكنيك هاي مختلف صوتي ، ممكن است كار زمانبري باشد اما نتايج شگرفي به دنبال خواهد داشت. براي پي بردن به تأثيرات آن مي توانيد نمايش هاي راديويي قوي وتأثيرگذار را به خاطر بياوريد.

چشمها:به غير از لحن سخن گفتن ، چشم هاي شما نيز نقش بسيار مؤثري در برقراري ارتباط با مخاطب ايفا مي كنند.
سعي كنيد  نگاه مستقيم به مخاطب را تمرين نماييد ،چشم در چشم. تلاش كنيد تابا تك تك مخاطبان حاضر در محل سخنراني ارتباط بصري برقرار نماييد.  وقتي به كسي چشم مي دوزيد عليرغم وجود فاصله مي توانيد با او ارتباط برقرار كنيد. درمكان هاي كوچك مي توانيد تك تك افراد را ازنظر بگذرانيد. درفضاهاي بزرگتر نيز  افراد ي كه درجاهاي مختلف نشسته اند را  به دسته هاي چندتايي تقسيم وبه آنها نگاه كنيد.

دستها:بعضي ازافراد واقعا بوسيله دستهايشان حرف مي زنند.  شما بايد احساستان  را هرطور كه راحتيد بيان كنيد. اما بايد اين كاررا هوشمندانه انجام دهيد. به خاطر داشته باشيد كه هرحركتي درجلب توجه مخاطب  مؤثراست.
وقتي دستهايتان را تكان مي دهيد بايد همراه با انگيزه وهدف باشد.

دستهايتان را به گونه اي حركت دهيد كه قابل مشاهده باشد و درضمن حركت دستها مناسب  با سخنراني باشد. اگر روي سن هستيد وبا مخاطب فاصله داريد بايد حركت دستها بيشتر ودر فضاي بزرگتري انجام شود.

پاها: سعي كنيد ياد بگيريد كه در يك نقطه ثابت بايستيد اما توجه داشته باشيد كه نبايد خشكتان بزند.
براي بيان يك مطلب در يك نقطه  بمانيد . وقتي آن مطلب به پايان رسيد حركت كنيد و به نقطه ديگر برويد وسپس  مطلب بعدي را با استقرار در آن نقطه بيان نماييد.  اين كار نشانگر حس اعتماد به نفس شماست. سعي كنيد درحركات خود محكم ،باثبات ومتعادل باشيد.

محيط سخنراني ، محدوده حركات شما را تعيين مي كند. اگر برروي يك سن بزرگ سخنراني مي كنيد مي توانيد آزادانه به چپ وراست يا بالا وپايين  حركت داشته باشيد. يادتان باشد  به گونه اي حركت كنيد كه  در ديد مخاطب قرار بگيريد ونور كافي وجود داشته باشد.

احساس:احساس ،جزء ناپيداي زبان بدن است . اين احساس است كه ساير اجزاي ملموس وپيدا مثل حركات بدن و... را به هم ارتباط مي دهد. در هنگام سخنراني احساس خود را فعال نگه داريد تا حركاتتان طبيعي تر باشد.
درحقيقت ،احساس پايه وشالوده اصلي سخنراني است. احساس است كه به سخنان شما قدرت انتقال مفاهيم را مي دهد. همين حس به شما اين امكان را مي دهد كه لبخند بزنيد و به صدايتان گرما مي بخشد.

شنوندگان  احساس را دوست  دارند وبا آن ارتباط برقرارمي كنند. احساس ، انرژي مثبت با خوددارد وهمين انرژي مثبت است كه  مخاطب را با شما همراه مي كند.

براي ارائه يك سخنراني مناسب ،استفاده  درست از همه اين اجزا لازم است.

اما اگر از آنها به طرزصحيح استفاده نشود مي تواند برتوانايي تان در برقراري ارتباط با مخاطب  تأثير منفي بگذارد. اگر به چشم مخاطب نگاه نكنيد ، گمان مي كند كه از او گريزانيد واگر با يك لحن ثابت حرف بزنيد توجه مخاطب بعداز چند دقيقه از سخنراني منحرف خواهد شد.  اگردستانتان را بي هدف تكان دهيد شنونده  با خود خواهد گفت :چه اتفاقي براي سخنران افتاده ؟واگر بي جهت راه برويد ،طرف مقابل را سر در گم وگيج خواهيد كرد.

همانگونه كه ميان شناخت زبان گفتاري واستفاده صحيح از آن ،  تفاوت زيادي وجود دارد ، ميان شناخت اجزاي مختلف زبان بدن وكاربرد صحيح اين اجزا  در يك سخنراني ماهرانه نيز فاصله فاحشي به چشم مي خورد.

همه اجزاي زبان بدن شامل صدا ،چشمها ، ،پاها واحساس بايد آن قدر مورد تمرين وتكرار قرار گيرند تا بتوا نند با واژه هاي كلامي ، كاملا هماهنگ شده وريتمي طبيعي ميان كلام وحركات برقرار گردد. شما بايد ابتدا  براي يادگيري اين زبان تمرين كنيد و سپس انها را به صورت مناسب به كار بگيريد.

براي اينكه بتوانيد زبان بدنتان را بهتر كنيد بايد با نوع استفاده از آنها در سخنراني آشنا شويد.

ازخودتان تصوير بگيريد

درطي يك سخنراني واقعي ازخود تصويربرداري كنيد. اين تنها راه براي مشاهده رفتارهاي حقيقيتان مي باشد.

شا يد درابتدا ازديدن رفتارهاي خود شگفت زده شويد . اما بهتر است واقعيت رابپذيريد و براي اصلاح حركات و واكنش هاي نامناسب اقدام نماييد.

براثر ممارست ، زبان بدنتان حالت طبيعي به خود مي گيرد واشكالات آن برطرف مي شود و همه اجزا باهم هماهنگ خواهد شد.

در اين صورت مخاطبين شما ،هم ازلحاظ شنيداري وهم هيجاني پيام سخنراني را دريافت خواهند كرد. با استفاده مناسب از زبان بدن  ،آنها را هم به صورت ظاهري وهم بصورت دروني باخود همراه خواهيد كرد. حتي اگركلامتان نيز ناقص باشد شنونده مفهوم اصلي را دريافت مي كند.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]


مديريت مناظره با «جدال احسن»
مهدي ياراحمدي خراساني

 
بسياري از افراد در هنگام مناظره ها و جدال ها عنان از كف مي دهند، از كوره در مي روند و سخنان ركيك و ناصحيحي بر زبان مي رانند و رفتارهايي از آنان سر مي زند كه شرم آور است.

خروج از دايره آداب سخن گفتن زماني تشديد مي شود كه شخص از سوي طرف مقابل و مخالف استهزاء شود. اگر فرد در مناظرات اجتماعي در خود اين توان را نمي يابد كه با مخالف به شيوه نيكو سخن گويد از همان آغاز نبايد وارد اين ميدان شود.

از آن جا كه جدل به هر حال گفت وگويي با قصد چيرگي و منصرف كردن شخص از نظر و رأي خود است مي توان آن را يك جنگ دانست.

بنابراين بايد شخص جدل كننده در هنگام جدل بهترين برخورد و نيكوترين سخن را داشته باشد و از تمسخر كلامي و غيركلامي بپرهيزد. خداوند متعال در قرآن(نحل:125و عنكبوت:46) برخورد و سخن نيكو را از جمله آداب جدال احسن با ديگران برشمرده و بدان سفارش كرده است.

از ديگر آداب اسلامي جدال احسن، رفق و مداراست. شيخ طبرسي، جدل احسن را جدل همراه با رفق و مدارا تفسير مي كند(مجمع البيان) بنابراين جدل كننده بايد هماره به گونه اي رفتار كند كه به دور از خشونت باشد و نرمي و مدارا با مخاطب را در طول جدل مراعات كند.

از آن جا كه قرآن حاوي بهترين مطالب حق و استدلال هاي منطقي است بهتر است كه شخص از قرآن براي جدال بهره بگيرد.

جدال از نظر لغت
راغب اصفهاني در تعريف جدال مي گويد: «جدال گفت وگو كردن و با يكديگرسخن گفتن است به طريق ستيزه و نزاع وبه جهت غلبه نمودن بر ديگري وريشه اين كلمه از"جدلت الحبل" است يعني طناب رامحكم كردم و جدال از همين معنا مي باشد، گو اين كه هر يكي از جدل كنندگان ديگري را از ديدگاهش بر مي تابد ونيز گفته شده ريشه جدال كشتي گرفتن وافكندن ديگري برزمين سخت مي باشد».

البته مفسر بزرگ شيعي شيخ طبرسي جدل را به قصد منصرف كردن شخص مقابل از رأي و نظرش تعريف كرده است (مجمع البيان) تا كمي آن را از شدت و حدت جنگي بودن بيرون آورد و به آن لطافت و نرمي بخشد.

مفهوم شناسي "جدال احسن"
همه ما در زندگي فردي و اجتماعي خود با خانواده، بستگان، دوستان، همسايگان، همكاران و... بحث و گفت و گو مي كنيم. بدين ترتيب در روابط اجتماعي دائم در موضوع هاي گوناگون اقتصادي، سياسي و... به گفت وگو و تبادل نظر مي پردازيم.

سؤال مهم اين است كه چرا در بسياري از اين بحث ها، در پايان به جاي «وحدت و همبستگي» به اختلافات دامن زده و دوستي ها كمتر و دشمني ها بيشتر مي شود. حقيقت اين است كه اغلب به جاي گفت وگوي سالم و سازنده كه قرآن مجيد از آن به «جدال احسن» ياد مي كند، از شيوه هاي تخريبي و نامناسب بهره مي بريم.

جدال احسن يعني؛ گفت و گو با مخالفان بر اساس شيوه درست و با هدف روشن كردن حقيقت نه بيرون كردن رقيب از ميدان و غلبه بر او. از امام صادق(ع) در تفسير جدال احسن آمده است كه مراد از آن جدال با كمك كتاب ا... و قرآن است. (نورالثقلين، ج۳)

روش شناسي "جدال احسن"
در روش جدال احسن، شخص با تكيه بر اصول و اعتقادات مشترك به گفت وگو مي نشيند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترك حقانيت سخنان خود را تبيين و تحليل كند. از اين روست كه خداوند در آيه ۴۶ سوره عنكبوت در ادامه سفارش خويش نشان مي دهد كه چگونه بايد مجادله احسن را انجام داد.

دراين آيه به پيامبر(ص) سفارش مي شود كه به اهل كتاب بگو كه ما مشتركاتي چون كتاب وحياني و خداي يگانه داريم. البته از آن جا كه جدال احسن تنها زماني ممكن و شدني است كه اصول و مباني مشتركي وجود داشته باشد كه تفهيم و تفهم بر محور ومدار آن انجام شود، نمي توان با كساني كه هيچ گونه اصول ومباني مشتركي با آنان نداريم جدال احسن را انجام داد.

چنان كه امكان ندارد با كساني كه ستمگر و لجوج و حق ستيز هستند و از همان آغاز در انديشه درك و فهم نيستند به جدال احسن پرداخت. به اين معنا كه جدال احسن و نيكو زماني شدني است كه شخص مقابل درمقام اين نباشد كه بر باطل خود اصرار كند؛ زيرا نمي توان با كساني كه از همان آغاز حق ستيز هستند مباني و اصول مشتركي پيدا كرد؛ حق ستيزان براي فرار از پذيرش حق هر دم مباني و اصول خويش را تغيير مي دهند و حتي به سخن پيشين خود نيز پشت پا مي زنند؛ بنابراين نبايد اميدوار باشيد كه براي پايه گذاري گفت وگو با آن ها به نقطه مشتركي برسيد.

فنون جدال احسن در مديريت مناظرات
منظور از فن، شگردها، روش ها و ابزاري است كه ما را در رسيدن به نتيجه مطلوب راهنمايي مي كند. از آنجا كه هر كاري فن خاص خود را دارد جدال و احتجاج نيز از اين امر مستثنا نيست و فنون خاصي دارد كه رعايت اين فنون در پيشبرد مقاصد علمي و عقيدتي جدال مؤثر است:

الف) بهره گيري از مباني پذيرفته شده از سوي دوطرف: لازم است مناظره كننده، مباني طرف مقابل را به دست آورد و بر اساس آن وارد بحث و مناظره شود. در مناظره امام رضا(ع) با مخالفان، جاثليق به امام(ع) مي گويد: چطور با كسي بحث كنم كه با كتابي استدلال مي كند كه منكر آن هستم و به پيامبري استدلال مي كند كه به آن ايمان ندارم؟ امام رضا(ع) فرمود: اي مسيحي! اگر با انجيل با تو استدلال كنم به آن اقرار مي كني؟ جاثليق گفت: آري، برخلاف ميلم بدان اقرار مي كنم (الاحتجاج)؛ بنابراين امام رضا(ع) با هر گروه از مخالفان بر اساس مباني خودشان مناظره مي كرد.

ب)چارچوب بحث: طرفين مناظره بايد در ابتدا چارچوب بحث و محل نزاع را مشخص و بحث را در چارچوب معين هدايت كنند، تا آسان تر به نتيجه برسند.

ج)ع صحبت كردن به صورت كليشه هاي فوري در مي آيند. گاهي اوقات اين عبارات به شما كمك مي كنند كه با فردي گفت وگو كنيد اما اغلب انجام اين كارها باعث مي شود نحوه  صحبت كردن شما مصنوعي به نظر برسد و گويي نمي توان با فكر و اراده خود جمله هايتان را بسازيد و ادا كنيد. از اين رو از بكار بردن عبارات كليشه اي يا امروزي بپرهيزيد كه سرانجام درمي يابيد كه گفت وگوي شما موثر و جذاب تر است، البته سعي كنيد كه در صحبت كردن از واژگان بي ارزش ( تكه كلام ها) دوري كنيد كه اين واژگان يا اصوات هيچ چيزي به سخنان ما اضافه نمي كنند بلكه فقط صحبت ما را بهم مي ريزند. اين واژگان يا اصوات تا زماني كه ايستاده ايد براي تكيه دادن سودمند است اما اگر بدان وابسته شويد گفت وگوي شما لنگ مي ماند، از جمله اين واژگان مي توان به ((مثلا، در واقع، احساسا و ...)) يا اصواتي چون ((اِوم )) اشاره كرد. در زبان انگليسي پركاربردترين عبارت  you know ( مي دانيد ) است براي از ميان بردن عادت هاي بد در صحبت كردن، به آموزش نياز داريد. اولين روش گوش دادن به صحبت هاي خود است يعني همين طور كه صحبت مي كنيد توجه به كلماتي كه از دهانتان خارج مي شود، موثر واقع مي شود. تمرين اين روش مي تواند سخنان شما را اصلاح كند. دومين پيشنهاد اينكه از يك نفر كمك بگيريد تا به گفته هاي شما گوش دهد و هنگامي كه از واژه اي بي ارزش و زايد يا كليشه استفاده مي كنيد با نشان دادن حركتي سريع اين موضوع را به شما گوشزد كند اين كار تاثير چشمگيري را درپي دارد. شما از همسر، دوست يا همكارتان بخواهيد هر بار از اين واژگان استفاده كرديد با گفتن كلمه اي كوتاه مانند صبر كن، گفتن شما را متوقف كند. اگر اين فرد دست كم چند ساعتي از روز را با شما بگذراند، پس از گذشت چند روز از تمرين، ديگر از اين واژگان استفاده نخواهيد كرد. شما در گفت گو با غريبه ها بايد چند نكته را مد نظر بگيريد كه عبارتند از : غلبه بر خجالت و كمرويي خود و ديگران، شروع كردن صحبت، قانون اول گفت وگو : گوش دادن، زبان غيركلاسي ( اشاره ) و دوري از برخي پرسش ها و صحبت ها است . در واقع اگر شما مي خواهيد چيزهاي جديدي بياموزيد ناچار هستيد به صحبت ديگران گوش دهيد و اگر دوست داريد مورد علاقه همه باشيد بايد به همه علاقمند باشيد و آنها را به صحبت درباره ي كمالاتشان تشويق كنيد. چطور يك سخنراني حرفه اي داشته باشيم  تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه اضطراب را به عنوان عكس‌العملي طبيعي باور كنيد و با آن كنار بياييد.وقتي هنگام صحبت كردن در يك جمع اين احساس را در خود سركوب نكنيد ديگران نيز با اين احساس شما كنار مي‌آيند و هنگام بروز احتمالي استرس و يا اشتباهاتي در پي آن، شما را خواهند بخشيد. در ضمن فراموش نكنيد كه شنوندگان توقع ندارند يك سخنراني بي‌عيب و نقص از شما ببينند و شما در مقام يك استاد سخنوري قرار نداريد، پس زياد به خودتان سخت نگيريد. به اين فكركنيد با وجود اينكه ديگران از اضطراب شما آگاه هستند اما باز هم شاهد يك سخنراني عالي از شما خواهند بود و همين موضوع موجب كسب احترام بيشتري برايتان خواهد شد. مي‌توانيد درباره استرس خود با آنها شوخي كنيد مثلا ‌بگوييد «فقط خدا مي‌داند من چگونه مي‌خواهم سخنراني كنم و خودش بايد به داد من برسد» و يا جملاتي از اين دست. تعريف دوباره‌اي از شنوندگان خود داشته باشيد تعريف دوباره از شنوندگان به اين معناست كه ديد خود را نسبت به آنها تغيير دهيد. به‌جاي اينكه آنها را استاداني ببينيد كه در حال ارزيابي و سنجش شما هستند، مي‌توانيد اينطور به خودتان بقبولانيد كه مخاطبان شما دانش‌آموزاني هستند كه منتظرند تا بعد از شما سخنان خود را ايراد كنند. در اين صورت آنها هم به اندازه شما اضطراب دارند و شما را درك مي‌كنند و ديگر هيچ دليلي براي نگراني و دلشوره براي‌تان باقي نمي‌ماند يا اينطور تصور كنيد كه قرار است بعد از 10 سال دوستان قديمي خود را دوباره ببينيد، در اين صورت ايجاد ارتباط چشمي برايتان ساده‌تر مي‌شود و شنوندگان نيز از سخنان سرشار از صميميت شما لذت خواهند برد. براي كاهش استرس خود اصلا‌ به روش‌هايي كه ناديده گرفتن شنوندگان را توصيه مي‌كند متوسل نشويد، تصور اينكه به جمعيت نگاه كنيد و با آنها صحبت كنيد ولي به خود تلقين نماييد كه هيچ كس در اطرافتان وجود ندارد كار بسيار سخت و تقريبا ‌غيرممكني است. پس بي‌خيال چنين روش‌هايي شويد. از جلوه‌هاي بصري كمك بگيريد حالتي را تصور كنيد كه سخنراني شما با اجراي زيبايي از برنامه پاورپوينت همراه باشد و توجه شنوندگان به نكاتي كه شما انتخاب كرده‌ايد جلب شود. در اين صورت نصف زمان سخنراني حواس آنها به مشاهده و دقت در نكات و دنبال كردن اسلايدها معطوف خواهد شد و در همين حين شما در حالي‌كه كسي نگاهتان نمي‌كند مي‌توانيد به راحتي با حضار صحبت كنيد. اگر هركدام از آنها به شما نگاه كردند سريعا نگاه خود را روي كسي متمركز كنيد كه به شما نگاه نمي‌كند و به اسلايدها دقت دارد زيرا هميشه صحبت كردن براي افرادي كه به ما نگاه نمي كنند راحت تر است و استرس كمتري ايجاد مي‌كند. با قصد قبلي اشتباه كنيد اين ترفند ديگري است كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم آن را امتحان كنيد. هدف از به‌وجود آوردن اشتباهات از پيش تعيين شده جلب توجه بيشتر مخاطبان است. اگر بتوانيد كاري كنيد تا جو صميمي‌تري را ايجاد شود و شما بهتر بتوانيد كنترل جمع را در دست بگيريد، نه تنها صحبت كردن برايتان آسان‌تر خواهد شد بلكه براي حضار نيز سخنراني خاطره‌انگيزتري بجاي مي‌ماند. در هر لحظه فقط در حين صحبت كردن فقط به يك نفر توجه كنيد يكي از وحشتناك‌ترين مسائلي كه هنگام صحبت كردن سخنران را اذيت مي‌كند، جمعيت و تعداد حضار و مخاطبان است .نگاه كردن به يك جمع گسترده كه همه در انتظار شنيدن سخنان شما سكوت كرده‌اند واقعا كار طاقت‌فرسايي است. براي غلبه بر اين احساس بهترين كار اين است كه در هر لحظه فقط به يك نفر نگاه كنيد و آن را مخاطب قرار دهيد و تصور كنيد هيچ كس ديگري به شما توجه ندارد. اگركس ديگري از شما سئوالي داشت نگاه خود را به روي او معطوف كنيد و در ذهن خود اينطور تصور كنيد كه در يك كافي شاپ نشسته‌ايد و يك گپ دوستانه در جريان است. تجربه جالب و مفرحي داشته باشيد اين ترفند آخرين و مهم‌ترين ترفندي است كه براي شما بيان مي‌كنيم. با جمعيت شوخي كنيد. براي ارتقاي كيفيت سخنراني خود روش‌هاي جديدي را امتحان كنيد. شايد چند شوخي به‌جا و سنگين و يا راه رفتن دور سالن هنگام سخنراني به‌جاي چسبيدن به صندلي ايده‌هايي باشند كه سخنان شما را جذاب‌تر كنند. اين روش‌ها را امتحان كنيد و مطمئن باشيد كه پس از آن ديگر احساس بدي هنگام حضور در جلسه سخنراني نخواهيد داشت و ترس از سخن گفتن در جمع در درونتان كشته خواهد شد. فنون سخنراني فنون سخنراني به ما كمك مي كنند كه از طريق برنامه ريزي و كسب آمادگي، مهارتهاي كلامي و هنرهاي بياني را در خود پرورش دهيم. دو راز نهفته در يك سخنراني موفق : آمادگي و تمرين مراحل اجراي فنون سخنراني  مرحله اول: مشخص كردن هدف مرحله دوم: انتخاب بهترين راه انتقال هدف با توجه به: •         نوع پيامي كه قصد داريم به مخاطبان منتقل كنيم •         خصوصيات مخاطبان   توضيح هدف در توضيح هدف بايد سه نكته مهم را در نظر بگيريم: 1- آموزش: مخاطبان بايد از سخنان ما مطلبي بياموزند. 2- جاذبه: مخاطبان بايد از سخنان ما لذت ببرند. 3-ارائه توضيحات روشن و شفاف: همه قسمتهاي سخنراني بايد شفاف، روشن و قابل فهم باشند. استفاده از دانش و اطلاعات دارا بودن اطلاعات كافي در مورد موضوع مورد بحث و موضوعات مرتبط با آن. انتخاب نكات اصلي هر مخاطب تنها مدت 45 دقيقه مي تواند تمركز حواس داشته باشد. در اين مدت فقط يك سوم مطالبي كه گفته مي شود و حداكثر هفت مفهوم را فرا مي گيرد. سازماندهي اطلاعات براي اينكه مخاطب پيام ما را بدرستي دريافت كند بايد در سخنراني از مناسب ترين ساختار استفاده كنيم. ارائه جداگانه نكات: براي بيان ايده ها و نكاتي كه اهميت يكساني دارند ولي ضرورتا با يكديگر تداخل ندارند. مثال: در سخنراني هاي رسمي مثل سخنرانيهاي آموزشي يا كنفرانسهايي كه مثلا در مورد تئوري مديريت ارائه مي شوند.     تاكيد روي يك نكته: اگر اهميت يكي از نكات از ساير نكات بيشتر باشد آن را اول از همه ذكر مي كنيم و وقت بيشتري به آن اختصاص مي دهيم كه بتوانيم كاملا در مورد آن بحث كنيم. سپس در تكميل آن نكاتي كه اهميت كمتري دارند را ذكر مي كنيم. مثال: سخنراني كه در مورد بهبود ارائه خدمات به مشتركين ايراد مي شود. نكاتي كه بايكديگر هم پوشي دارند: در اين ساختار هر نكته به نكته قبل و همه نكات با هم مرتبطند. اين نوع ساختار براي سخنراني هاي غير رسمي مناسب است و زماني بكار مي رود كه همه اعضا از موضوع كاملا آگاهي دارند و از نكات نسبتا پيچيده سر درمي آورند.    نوشتن متن سخنراني متن سخنراني بايد ساده، روان و صريح باشد. براي اينكه حاضران را مستقيما مورد خطاب قرار دهيم از ضماير اول شخص و دوم شخص جمع (ما و شما) و افعال معلوم استفاده مي كنيم. مثال در مورد نگارش جملات 1- از جملات دستوري استفاده نشود (مجهول) 2- از جملات دستوري استفاده نكنيد (امري) 3- از جملات دستوري استفاده نكنم (متكبرانه بنظر ميرسد) 4- از جملات دستوري استفاده نكنيم (بهترين نگارش) خلاصه كردن و ياداشت برداري 1- نوشتن متن سخنراني 2- ويرايش 3- استخراج نكات مهم و اصلي از پيش نويس نهايي 4- نوشتن نكات برروي كارتهاي شماره دار اجراي تمريني اجراي تمريني فرصت مناسبي براي زمانبندي مطالب، تسلط بر متن سخنراني و رفع اشكالاتي است كه ممكن است در طول سخنراني بوجود بيايد. مراحل اجراي تمريني 1- تمرين كردن با صداي بلند 2- تمرين كردن مقابل آينه 3- اتكا نكردن به نوشته 4- گرفتن بازخورد (Feedback) استفاده از وسايل سمعي و بصري 1- انتخاب نوع وسيله سمعي بصري با توجه به تعداد مخاطبان 2- جلب نمودن توجه كليه مخاطبان به پرده نمايش آمادگي كامل براي ارائه سخنراني آماده كردن خود به اندازه آماده كردن متن سخنراني اهميت دارد. 1- خود را باور داشته باشيم. 2-  تصوير مثبتي از خود داشته باشيم. 3- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيم.   تقويت اعتماد بنفس و داشتن تفكر مثبت با تكرار كردن افكار مثبت و دلگرم كننده اعتماد بنفس خود را افزايش دهيم. براي مثال مي توانيم از عبارات زير استفاده كنيم: - سخنراني من جالب و پر از ايده هاي جالب است. مخاطبان حتما از آن لذت خواهند برد. - به اندازه كافي در مورد موضوع مورد نظر اطلاعات دارم، مخاطبان بزودي به اين مطلب پي مي برند. - به اندازه كافي آمادگي دارم، تمرينات بخوبي انجام شده، بي صبرانه منتظرم تا واكنش مخاطبان را ببينم.  تجسم موفقيت تصور كنيم در حال ارائه يك سخنراني بي عيب و نقص هستيم. چگونگي وضعيت ظاهري مخاطبان تا حد زيادي تحت تاثير ظاهر ما قرار مي گيرند. طرز لباس پوشيدن ، راه رفتن و حتي ايستادن همگي مواردي هستند كه مي توان از آن برداشتهاي زيادي كرد. ايجاد ذهنيت مثبت در اولين لحظه براي موفقيت در سخنراني بسيار ضروريست. بنابراين: - لباس مناسبي بپوشيم. - با اعتماد بنفس راه برويم و صحبت كنيم. بهبود وضعيت ظاهري ظاهر خوب اندام به حالت بدن، يعني طرز نگه داشتن اسكلت بدن، بستگي دارد. بهترين حالت براي شروع سخنراني اينست كه صاف بايستيم، پاها كمي از هم فاصله داشته باشند دستها در طرفين بدن به حالت صاف قرار بگيرند. اين طرز ايستادن خنثي است و بيانگر مفهوم خاصي نيست. تقويت صدا آهنگ و بلندي صدا، تاثير بسيار زيادي بر سخنراني دارد. يكي از موارد مهم در آماده شدن براي سخنراني، شناخت عملكرد دستگاه گفتاري و كنترل ماهرانه لحن صداست. تنظيم صدا اولي

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۶

زبان معيار چيست و چه ويژگي هايي دارد؟

والي رضايي (دانشگاه امام حسين)

هر زباني به مقتضاي شرايطي چون تعلّق اهل آن به منطقه جغرافيائي و طبقه اجتماعي
معيّن و جنسيت و قوميت و سن و تحصيلاتِ سخن گويان داراي گونه هاي متعدّد است ٬
كه از ميان آنها يك و احياناً چند گونه از اعتبار بيشتري برخوردارند و به عنوان زبان
مشترك پذيرفته شده اند. كساني كه اين گونه هاي خاص را به كار مي برند از منزلت
ممتازي برخوردار مي گردند. از اين رو ٬ سخن گويانِ ساير گونه ها به تقليد از زبان آنها
1) standard language
گرايش پيدا مي كنند. اين گونه خاص زبان معيار ١ ناميده و در جامعه شناسي زبان از آن
بحث مي شود. با اين كه اصطلاح زبان معيار ديرزماني است كه در زبان شناسي و
جامعه شناسي زبان رايج است ٬ تعريف جامع و كاملي از آن به دست داده نشده است.
تعريف زبان معيار همچون تعريف زبان و جامعه شناسي زبان داراي پيچيدگي ها و
دشواري هاي خاصّ خود است. نگاهي گذرا به چند تعريف كه براي اين اصطلاح
پيشنهاد شده مطلب را روشن مي سازد.

 زبان معيار آن گونه زباني است كه در مطبوعات به كار مي رود و در مدارس تدريس
مي شود. علاوه بر اين ٬ زبان گونه اي است كه افراد تحصيل كرده بدان تكلّم مي كنند و در پخش
( اخبار و ساير موقعيت هاي مشابه به كار مي رود. (ترادگيل ٬١٣٧٦ ص ٢٢
 زبان معيار گونه اي معتبر از يك زبان است كه بيشتر به وسيله گويندگان تحصيل كرده اي
كه در مراكز فرهنگي و سياسي يك كشور زندگي مي كنند ٬ به كار مي رود. اين گونه غالباً زبان
رسمي در آموزش٬ رسانه هاي گروهي ٬ نوشتار و ساير موقعيت هاي مشابه است. (مدرّسي
( ٬١٣٦٨ ص ٢٣٢
 آن گونه زباني را كه به قلمرو ملّي و فراگير اختصاص دارد و در ميان همه فارسي زبانان
( تحصيل كرده مشترك است زبان معيار مي ناميم. (سميعي ٬١٣٧٨ ص ٤٩
 زبان معيار زباني است كه در وراي لهجه هاي محلّي و اجتماعي رايج در يك كشور قرار
دارد و وسيله ارتباط اجتماعي ٬ علمي و ادبي كساني است كه ممكن است در شرايط ديگر به
لهجه هاي محلّي يا اجتماعي خاصّ خود تكلّم كنند. اين زبان معمولاً همان زبان درس خواندگان
( است و غالباً با زبان نوشتار يكي است. (صادقي ١٣٦٢
 زبان سنجه (معيار) زباني است كه دانش آموختگان و فرهيختگان آن را چه در نوشتار و
( چه در گفتار به كار مي گيرند. (كزّازي ٬١٣٧٦ ص ٢٣٧
 زبان معيار يك گونه مدوّن و تثبيت شده زبان است كه از سوي بخش قابل ملاحظه اي از
يك جامعه زباني به عنوان الگو پذيرفته شده و به كار مي رود و داراي ويژگي هايي از قبيل
(Garvin ثبات ٬ انعطاف پذيري ٬ و دقّت يا پختگي است. ( 1973
همان گونه كه از اين تعاريف برمي آيد ٬ زبان شناسان و جامعه شناسانِ زبان هركدام
به جنبه هايي خاص از زبان معيار پرداخته اند؛ با اين حال ٬ وجوه مشترك متعددي در
تعريف هاي مذكور به چشم مي خورد كه از ميان آنها مي توان به تحصيل كرده بودن
سخن گويان ٬ كاربرد زبان معيار در آموزش مدارس و وسايل ارتباط جمعي اشاره كرد.
يكي از مشكلات تعريف زبان معيار وارد شدن مؤلفه هاي غيرزباني در آن و ٬
همچنين ٬ تداخل آن با اصطلاحات ديگري از قبيل زبان رسمي ٬ زبان مشترك ٬ زبان ملّي
و زبان نوشتاري است. برخي از جامعه شناسانِ زبان بيشتر به زبان نوشتاري توجه
داش  ته اند و تعريف  ي از زبان معيار به دست داده اند كه بيشتر با زبان نوشتاري سازگار
است و از زبان گفتار و اهميت آن غافل مانده اند. در مقابل ٬ عده اي ديگر زبان معيار را
بهگونه اي تعريف ك  رده ان د ك  ه به زبان رسمي يا مشترك ب  س  يار نزديك است. مشكل
ديگر در تعريف زبان معيار ناهمگون بودن زبان است. زب  ان ها معمولاً پ  دي  ده هاي
يكپارچه و يكدست نيستند و اصولاً نمي توان زباني را يافت كه داراي تنوّع و گوناگوني
دروني نباشد. سوسور ٬ بنيان گذار زبان شناسي جديد ٬ كه رويكردي اجتماعي به پديده
زبان دارد ٬ ميان زبان و گفتار تمايز قايل شد. از ديدگاه او ٬ زبانْ نظامي اجتماعي است كه
2) langue
از عناصر و روابط خاص در زيرب  ن  اي گفته ها تشكيل شده است. او رابطه ميان زبان ٢ و

3) parole 4) competence 5) performance 6) approximate-standard
گفتار ٣ را به رابطه بين صورت تصنيف شده يك سمفوني و اجراهاي متعدد آن تشبيه
مي كند كه همه از بافت ثابت آن تصنيف سرچشمه مي گيرند ولي با آن يكسان نيستند.
چندين دهه پس از سوسور ٬ چامسكي اين تمايز بنيادين را به صورت تمايز ميان توانِش ٤
و كُنِش زباني ٥ مطرح ساخت.
به هر حال ٬ زبان واحدِ وجوديِ ذهني و مجرّد است و صورت بالفعل و عينيِ آن
گفتارِ سخن گويان است كه به نوعي بازتاب آن وجود انتزاعي است. زبان معيار نيز ماهيّتاً
ذهني و انتزاعي است و به عنوان يك نظام انتزاعي در ذهن اهل زبان قرار دارد و گفتار
بالفعل آنها اين نظام را بازتاب مي دهد.
(Milroy, J. زبان معيار در عينحال مفهومي است نسبي. زبان معيار مطلق وجود ندارد
و نمي توان بين زبان معيار و غيرمعيار خطّ فاصلي كشيد. زبان and Milroy, L. 1991, p. 22)
معيار حالتي طيفي دارد. هر گفتار يا نوشتاري ممكن است به زبان معيار نزديك يا دور
باشد. آنچه به عنوان گفتار يا نوشتار قابل مشاهده است كنش زبانيِ سخن گويان و
جلوه اي از جلوه هاي ساختار انتزاعي و ذهني است. همين طبيعتِ نسبي بودنِ زبان معيار
است كه اصطلاح تقريباً معيار ٦ را ٬ كه حالت بينابينيِ ميان زبان معيار و غيرمعيار را افاده
. ميزان معياربودن (Bartsch 1987, p. مي كند ٬ در جامعه شناسيِ زبان پديد آورده است ( 257
يك گونه زباني به عوامل متعدد بستگي دارد. با نگاهي به تعريف هاي گوناگون كه در
ابتداي مقاله آمد مي توان مهم ترين اين عوامل را بازشناخت. سطح تحصيلات
شركت كنندگان در ارتباط زباني ٬ رسمي يا غيررسمي بودن موقعيت ٬ فاصله اجتماعي بين
گوينده و شنونده از جمله عوامل مهم تعيين كننده ميزان معياربودن اند.
زبان معيار ٬ زبان رسمي و زبان مشترك
7) official 8) franca lingua
زبان معيار ٬ زبان رسمي ٧ و زبان مشترك ٨ سه اصطلاح متمايزند كه گاهي به دلايل گوناگون با
يكديگر خلط مي شوند. زبان رسمي زباني است كه از سوي دولت به رسميت شناخته
مي شود ٬ امّا اين بدان معني نيست كه هر زبان رسمي الزاماً زبان معيار باشد. زبان مشترك
زباني است كه به عنوان زبان ميانجي براي برقراري ارتباط سخن گويانِ زبان ها و

گويش هاي گوناگون ٬ در مقياس كشوري ٬ به كار مي رود. زبان رسمي و زبان مشترك در
ايران با هم منطبق اند ٬ امّا زبان معيار را نمي توان بر آن دو منطبق دانست. مثلاً موقعيتي را
در نظر بگيريم كه يك آذري زبان و يك كُردزبان به زبان فارسي با هم سخن بگويند.
واضح است كه آنها با زبان رسمي و مشترك با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند؛ امّا
نمي توان به طور قطع گفت كه آنها به زبان فارسي معيار تكلم مي كنند. ممكن است
هريك از آنان با لهجه خاص خود كه از زبان مادريش ناشي مي شود سخن بگويد. زباني
كه آنان در اين مكالمه به كار مي برند زبان فارسي است ٬ امّا لزوماً فارسي معيار نيست.
بنابراين ٬ نوشته يا گفتاري را كه زبان رسمي تلقّي شود نمي توان معيار شمرد. يك مثال
واضح تر زباني است كه معلمان بومي مناطق ترك نشين يا كردنشين و ديگر اقليت هاي
زباني در تدريس به كار مي برند. مي دانيم كه اين معلمان موظّف اند به زبان فارسي
تدريس كنند ٬ امّا زباني را كه اين معلمان بدان سخن مي گويند عموماً نمي توان زبان معيار
شمرد؛ زيرا مشخصه هاي زبان محلّي و مادري در گفتار فارسي آنها ٬ غالباً به شدّت ٬
وجود دارد. مع الوصف٬ زبان آنان در موقعيت تدريس را مي توان زبان رسمي دانست.
معيارسازي زبان فارسي
معيارسازي زبان روندي است كه در آن يك گونه زباني معيّن به گونه معيار تبديل
مي شود و ويژگي هاي تلفظي و املائي و دستوري آن ٬ به عنوان هنجارِ برتر نسبت به ساير
گونه هاي اجتماعي و محلي ٬ قبول عام و گسترده پيدا مي كند. معيارسازي داراي مراحل
مي گويد كه هر زباني بايد چهار مرحله را طي (Hudson 1980, p. متعددي است. هادسن ( 34
كند تا تبديل به زبان معيار شود. در مرحله نخست ٬ يك گونه زباني ٬ به دلايلي كه بيشتر
جنبه سياسي و اجتماعي دارد ٬ انتخاب مي شود. در مرحله دوم ٬ برنامه ريزان زباني ٬ با
تدوين فرهنگ ها و واژه نامه ها و كتاب هاي دستور و قواعد املائي و تلفظي ٬ آن را به يك
گونه زباني تثبيت شده تبديل مي كنند. حال ٬ بايد از گونه تثبيت شده بتواند ٬ در
موقعيت هاي اداري و آموزشي و حقوقي و ادبي و نظاير آنها ٬ نقش هاي گوناگوني ايفا
كند. در اين مرحله ٬ امكانات سبكي و ساختاري و واژگاني گسترش مي يابد. مرحله
چهارم مرحله پذيرش است. يك گونه زباني ٬ حتي پس از طيّ مراحل مذكور ٬ بدون
پذيرش اكثريت جامعه زباني نمي تواند منزلت زبان معيار را احراز كند.

معيارسازي يك زبان به دو طريق ممكن است صورت گيرد: از ميان گويش ها و
گونه هاي يك زبان ٬ يكي ٬ در پرتو پشتوانه فرهنگي ٬ تاريخي ٬ ادبي و جز آن به عنوان گونه
. راه ديگر (Bartsch 1987, p. معيار انتخاب شود. اين روندِ طبيعي معيارسازيِ زبان است ( 250
معيارسازي تصميم سازمان هاي ويژه برنامه ريزي زبان است كه يك گونه زباني را ٬ به
دلايلي براي مدتي كوتاه ٬ به عنوان گونه معيار اختيار مي كنند.
معيارسازي در زبان فارسي از طريق اول صورت گرفته است. در اواخر عصر
ساساني ٬ زبان مردم پايتخت دري ناميده مي شد كه با زبان رسميِ نوشتاري ٬ يعني
پهلوي ٬ تفاوت هايي داشت. اين زبان دري همراه با سپاهيان و ديگر مأموران دولتي از
پايتخت به خراسان منتقل شده بود و در آنجا ٬ ضمن تأثر از لهجه ها و گويش هاي محلي ٬
به مرور جاي آنها را گرفت و زبان گفتار آن منطقه شد. پس از تأسيس دولت هاي طاهري
و صفاري و ساماني و غزنوي ٬ اين زبان رسميت يافت و زبان مكاتبات رسمي گرديد. در
دوره هاي بعد ٬ كه دولت هاي ديگر در مركز و غرب و جنوب ايران پديد آمدند ٬ اين زبان
در دستگاه اين دولت ها نيز به عنوان زبان رسمي پذيرفته شد كه تا قرن هاي اخير همين
حال ادامه داشت (صادقي ١٣٦٢ ). در قرن هاي اخير ٬ با گسترش سواد و پديد آمدن وسايل
ارتباط جمعي و همگاني شدن. آموزش و گسترش شهرنشيني و تأثيرگذاري شهر تهران و
طبقه تحصيل كرده آن ٬ اين زبان ٬ با دگرگوني هايي كه عوامل مذكور در آن پديد آوردند ٬
به صورت زبان معيار امروزي درآمد.
يك گونه زباني براي آن كه بتواند به طور طبيعي به زبان معيار (Ibid, p. به نظر بارچ ( 251
تبديل شود بايد داراي ويژگي هاي زير باشد:
 يك گروه معتبر سياسي و اقتصادي و تحصيلي آن را به كار برد؛
 داراي ادبيات تاريخي و نويسندگان بزرگ باشد؛
 در يك منطقه مركزي جغرافيائي رواج داشته باشد.
چنان كه پيداست ٬ زبان فارسي داراي اين هرسه ويژگي است و به همين دليل است
كه در يك روند طبيعي به زبان معيار تبديل شده است. بااين همه ٬ نبايد برخي
دخالت هاي آگاهانه و برنامه ريزي هاي سازمان هاي خاص را در شكل امروزي اين زبان
بي تأثير دانست. در ميان اين دخالت هاي آگاهانه مي توان به فعاليت هاي فرهنگستان زبان
فارسي از سال ١٣١٤ و ٬ پيش از آن ٬ فعاليت برخي مؤسسات واژهگزيني اشاره كرد. با

نگاهي اجمالي به روزنامه هاي ٦٠ تا ٧٠ سال پيش٬ درمي يابيم كه زباني كه در آن روزگار
در مطبوعات به عنوان زبان معيار به كار مي رفت چه تفاوت هايي ٬ خصوصاً از نظر
واژگان ٬ با فارسي امروزي داشته است. آنچه تا كنون درباره معيارسازي گفته شد بيشتر
در زبان معيارِ نوشتاري صادق است. امروز ٬ علاوه بر زبان معيارِ نوشتاري كه حاصل
فرايندي طبيعي و تاريخي است ٬ زبان معيارِ گفتاري متمايز از نوشتار پديد آمده است.
گونه گفتاريِ معيار در فارسيِ امروز لهجه رايج در ميان طبقات تحصيل كرده تهران است.
اين صورت گفتاري ٬ در كنار گونه نوشتاري ٬ در موقعيت هاي رسمي نظير برنامه هاي
رسانه هاي گروهي و سخنراني هاي رسمي به كار مي رود.

زبان معيار گفتاري

تعريف هايي كه تا كنون از زبان معيار صورت گرفته بيشتر ناظر به زبان نوشتار بوده ٬ كه
زبان رسمي و متداول در سازمان هايي نظير آموزش و پرورش و مطبوعات بوده است؛
امّا اين بدان معني نيست كه زبان گفتاري فاقد هنجارهاي خاصّ خود است. از ديدگاه
زبان شناسي ٬ زبان گفتار از اهميت بيشتري برخوردار است. گفتار صورت اصيل و
ابتدائي زبان است. در حالي كه در زبان معيارِ نوشتاري عواملي چون ساختار نحوي
جملات ٬ واژگان ٬ املا و دستور خط حايز اهميت بسياري است. در زبان معيار گفتاري
تلفظ و ويژگي هاي لهجه اي و آهنگي كلام بيشترين اهميت را داراست. در واقع ٬ بر زبان
معيار نوشتاري هنجارها و اصولِ زبان نوشتاري حاكم است كه سازمان هاي رسمي
بهصورت مجموعه اي از قواعد دستوري و معنايي مقرّر مي دارند. امّا زبان معيار گفتاري
آن گونه گفتاري زبان است كه در جامعه زباني اعتبار بالايي دارد و به عنوان يك هنجار
كلّ ي ٬ به ويژه در تلفظ و آهنگ ٬ پذيرفته شده است. مثلاً يك روزنامه نگار يا گزارشگرِ
راديو زماني كه نوشته يا گزارشي كتبي تهيه مي كند زبان معيار نوشتاري به كار مي برد؛ اما
همين روزنامه نگار يا گزارشگر راديو هنگامي كه با افراد مصاحبه مي كند از گونه معيار
گفتاري استفاده مي كند.
امروزه ٬ در كشور ما ٬ حتي در رسمي ترين موقعيت ها ٬ افراد ٬ هنگام سخن گفتن ٬ گونه
گفتاري زبان را به كار مي برند. شايد برخي از افراد ٬ با توجه به شغل و پايگاه اجتماعي
خود ٬ در گفتار نيز از هنجارهاي نوشتار پيروي كنند؛ امّا اين حالت غالب نيست و

بهصورت رفتاري نادر و غيرعادي درآمده است.
آن گونه گفتاريِ زبانِ فارسي كه امروزه به عنوان معيار مطرح است و در بين افراد
تحصيل كرده و داراي پايگاه اجتماعي و اقتصادي بالاتر رايج است زبان گفتاريِ رايج در
تهران است. اين گونه ٬ به دليل مركزيت سياسي و فرهنگي و اقتصاديِ تهران و ٬ همچنين ٬
به دليل گسترش مدنيّت در دويست سال گذشته كه اين شهر پايتخت ايران بوده است ٬
جايگاه زبان معيارِ گفتاري را كسب كرده است. در واقع ٬ بيشتر افراد در كشور ما ٬ هنگام
صحبت كردن در موقعيت هاي رسمي ٬ سعي مي كنند كه گفتار خود را به لهجه تهراني
نزديك كنند. البته اعتبار و ارزش اجتماعي اين لهجه ذاتيِ خود زبان نيست بلكه فرع بر
مسائل تاريخي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور است. در اغلب كشورها زبان
معيار لهجه رايج در پايتخت آن كشور است. در كشورهايي نظير انگلستان و فرانسه و
روسيه وضع بدين گونه است.
در كلماتي /u/ به /ªa/ به عنوان نمونه ٬ يكي از ويژگي هاي فارسيِ تهران تبديل صداي
نظير نان ٬ جوان ٬ كدام است. اين تبديل صدا امروز نمودار تعلق به طبقه اجتماعي بالا و
تحصيل كرده است و سخن گويان مناطق گوناگون كشور همواره سعي دارند كه در
موقعيت هاي رسمي آن را رعايت كنند. به قول ترادگيل ( ٬١٣٧٦ ص ٢٧ )  ٬ در انگلستان تلفظ
 ٬ در بافتي كه پس از آن مصوّت نيايد ٬ از اعتبار بيشتري برخوردار است. در /r/ نكردن
را تلفظ مي كنند تا نشان دهند كه /r/ راديو تلويزيون و تئاتر ٬ بازيگران گاهي اين نوع
قهرمان داستان دهاتي و بي سواد است. اما اين وضع در جامعه امريكا كاملاً برعكس
اعتبار دارد و در دهه هاي اخير ظهور آن در طبقات شهرنشين /r/ است و تلفظ اين گونه
. تحقيقات ميدانيِ زبان شناختي نشان داده (Labov 1972, p. رو به افزايش گذاشته است ( 138
است كه در كشور ما ويژگي هاي فارسي تهران به سرعت رواج مي يابد و تمامي گويش ها
و گونه هاي زبان فارسي را تحت تأثير قرار مي دهد.

زبان معيار نوشتاري

در بسياري از وسايلِ ارتباطِ زباني نظير كتاب هاي درسي ٬ نوشته هاي علمي ٬ روزنامه ها ٬
نگارش هاي اداري و رسمي ٬ و در برخي از برنامه هاي راديو و تلويزيون مانند پخش
اخبار ٬ از صورت نوشتاري زبان استفاده مي شود. صورت نوشتاري زبان خصوصيات

منحصر  بهفردي دارد كه آن را از زبان گفتاري متمايز مي سازد. نوشتار صورتي ثابت
دارد ٬ سنجيده تر و منسجم تر از گفتار است ٬ آثار ادبي و ميراث فرهنگيِ جوامعي كه
داراي خط اند از طريق زبان نوشتار در دسترس مردم قرار مي گيرد. در اغلب جوامع
زباني ٬ از طريق تدوين فرهنگ ها و دستورها و قواعد نوشتاري ٬ زبان نوشتار ثبات و
خاطرنشان مي سازد ٬ ثبات (Haugen 1997, p. همگونيِ نسبي پيدا مي كند. چنان كه هاگن ( 346
و قدرت زبان نوشتار چندان است كه ٬ در برخي از جوامع ٬ صورت نوشتاري باعث شكل
گرفتن و پديد آمدن گونه هاي معتبري از زبان گفتار مي شود. هاگن حالتي را نيز نشان
مي دهد كه آميزه اي است از هر دو حالت گفتاري و نوشتاري و آن در صورتي است كه
نوشته اي را به صداي بلند بخوانيم. مثلاً اغلب برنامه هاي راديوئي قبلاً نوشته شده اند و
چون مجري نوشته را قرائت مي كند حالتي آميخته ميان زبان نوشتار و زبان گفتار پديد
مي آيد. در واقع ٬ در چنين حالت هايي ٬ ساختار دستوري و واژگان به زبان نوشتار
اختصاص دارد و ويژگي هاي تلفظي و آوايي اعم از تلفظ صداها ٬ آهنگ و تكيه مربوط به
زبان گفتار است. گونه معيار نوشتاري ٬ به دلايل تاريخي و فرهنگي ٬ جايگاه خاص خود
را پيدا كرده است ٬ تا آنجا كه ٬ در اغلب متون ٬ اصطلاح زبان معيار تداعي كننده زبان
نوشتاري است.

زبان معيار و زبان محاوره

چنان كه ديديم ٬ زبان معيار در فارسي دو گونه نوشتاري و گفتاري دارد. مرز ميان گونه
نوشتاري و زبان محاوره نمايان تر است. گونه نوشتاري داراي انسجام ساختاري و قواعد
دستوري و واژگاني و املائي خاص خود است. اما رابطه زبان معيار گفتاري با زبان
محاوره چگونه است؟ به نظر مي رسد كه يكي از مشكلاتْ نداشتنِ تعريف دقيق از
اصطلاحات زبان گفتاري ٬ زبان محاوره اي ٬ زبان عاميانه و تداخل اين اصطلاحات باشد.
زبان گفتاري با زبان محاوره يكي است و اين دو اصطلاح مفهوم واحد دارند. اما زبان
عاميانه ٬ هرچند گفتاري و محاوره اي است ٬ مفهوم متفاوتي دارد. زبان عاميانه گونه اي
است كه در ميان قشرهاي بي سواد و كم سواد و داراي مشاغل كم اعتبار رواج دارد. مثلاً
تلفظ واژه هاي عُذْر ٬ نسخه و عكس به صورت عُرذ ٬ نُخسه و عسك و يا تلفظ كلمات گَردْ ٬ سبد ٬
كليد به صورت گَرتْ ٬ سَبَت ٬ كِليت از ويژگي هاي گونه عاميانه است. برعكس٬ زبان معيار

گفتاري يا محاوره اي فاقد خصوصيات عاميانه است. در واقع ٬ بايد گفت كه زبان معيارِ
محاوره اي و زبان عاميانه دو مقوله جداازهماند.
برخي از نويسندگان زباني را كه به صورت گفتاري در ميان سخن گويان به كار مي رود
زبان شكسته در مقابل » : ٩)آنچه در (سميعي ٬١٣٧٨ ص ٥٢ ) درباره زبان شكسته آمده عيناً به اين شرح است
لفظِ قلم قرار مي گيرد. اين زبان را نبايد با زبان محاوره يكي شمرد. زبان محاوره را مي توان شكست و مي توان
نشكست. يارو جيم شد زبان محاوره است ولي زبان شكسته نيست. از آن سو ٬ زبان شكسته گاه در غيرمحاوره به
كار مي رود ٬ چنان كه بارها در سخنر اني هاي رسمي يا درس استادان يا مذاكرات مجامع ٬ خواه بجا خواه بي جا ٬
.« به كار رفته است
به طوري كه ملاحظه مي شود ٬ در اين شرح ٬ زبان شكسته نه در مقابل زبان محاوره قرار گرفته و نه در مقابل
زبان رسمي و تعريفي كه در مقاله از زبان شكسته به سميعي ( ٬١٣٧٨ ص ٥٢ ) نسبت داده شده زبان گفتاري را
زبان شكسته مي نامند نه تنها در آن وجود ندارد بلكه درست خلاف آن وجود دارد. ويراستار
٩ . به عنوان مثال ٬ جمله اي نظير مي خوام برم ( زبان شكسته مي نامند (سميعي ٬١٣٧٨ ص ٥٢
خونه شون با معادل نوشتاري خود ٬ مي خواهم به خانه شان بروم ٬ متناظر است. سميعي جمله
نخست را زبان شكسته و جمله دوم را ٬ كه صورت نوشتاري آن است ٬ معيار تلقي
مي كند. سميعي ( ١٣٦٧ ) معتقد است كه كاربرد زبان شكسته در راديو و تلويزيون كاري
كاربرد نابجاي زبان شكسته در » :( ١٠ )استنباط نويسنده ظاهراً مبتني است بر اين عبارت از سميعي ( ١٣٦٧
رسانه هاي گروهي زيان وخيم تري هم دارد و آن اين كه رفته رفته گوش ها را به زباني دور از زبان معيار خوگر
اما پيداست كه در اينجا مراد از زبان معيار زبان معيار نوشتاري است نه گفتاري چون بلافاصله پس از .« مي سازد
.« و موجب دوري از زبان ادبي رسمي مي شود » : اين عبارت آمده است
٥٧ كه در آن طبيعي و قهري بودن گرايش شكستن زبان بر مبناي اصل - سميعي ٬١٣٧٨ ص ٥٤ Ä همچنين
كم كوشي ٬ از يك سو ٬ و آثار منفي آن در نوشتار ٬ از سوي ديگر ٬ شرح داده شده است. ضمناً در هيچيك از اين دو
مأخذ گفته نشده است كه زبان معيار نمي تواند شكسته باشد خلاف آن گفته شده است يا زبان شكسته معيار
نيست. ويراستار
نادرست است و باعث دور شدن از زبان معيار مي شود ١٠ . وي متذكر مي شود كه متأسفانه
امروز در خطبه ها ٬ سخنراني ها و مصاحبه هاي رسميِ بسيار پراهميت كه از صدا و سيما
پخش مي شود ٬ زبان شكسته به كار مي رود و اين كار را نادرست مي داند. امّا ٬ از نظر
نگارنده زبان شكسته لزوماً زبان نامعيار نيست بلكه آنچه امروز به عنوان زبان معيارِ
گفتاري مطرح است و پيش تر بدان پرداخته شد اساساً شكسته است. غيرمعيار تلقّي
كردن زبان شكسته از اين ناشي مي شود كه زبان نوشتار يگانهصورت معيار در نظر گرفته
شود. سخن وي ٬ مبني بر ابراز تأسف از استفاده از زبان شكسته در موقعيت هاي رسمي ٬
خود بزرگ ترين دليل بر اين مدّ عاست. امروزه ٬ چنان كه شاهد هستيم ٬ در موقعيت هاي

رسمي ٬ نظير مذاكرات نمايندگان مجلس٬ سخنراني هاي مقامات بلندپايه حكومت و
حتّي در صدا و سيما ٬ زباني كه شكسته ناميده مي شود و ما آن را زبان معيار گفتاري
مي دانيم به كار مي رود. در واقع ٬ قضاوت نويسندگان و اديباني چون سميعي از اين ناشي
مي شده كه به اين واقعيت كه زبانِ معيار گونه خاصّ گفتاري نيز دارد توجه نكرده اند. البته
نبايد فراموش كرد كه زباني كه اصطلاحاً شكسته ناميده مي شود ٬ مانند هرگونه زباني
ديگر ٬ مي تواند به زبان معيار نزديك يا دور باشد. امروز ٬ در راديو و تلويزيون ٬ استفاده از
زبان معيار گفتاري (يا زبان شكسته) در گزارش هاي زنده ورزشي ٬ سريال ها ٬ ميزگردها و
گفتگوها رايج است و نمي توان گفت كه اين زبان معيار نيست.
ويژگي هاي فارسي معيار
تا اينجا به تعريف زبان معيار ٬ روند معيار شدن زبان فارسي و گونه هاي نوشتاري و
گفتاري آن ٬ رابطه ميان زبان معيار با اصطلاحاتي نظير زبان محاوره اي ٬ زبان رسمي ٬ زبان
شكسته پرداختيم. اكنون ٬ در دنباله اين گفتار خواهيم كوشيد كه ويژگي هاي برجسته
فارسي معيار امروزي را در تقابل با گونه هاي غيرمعيار برشماريم.
الف. بي نشان بودن
يكي از ويژگي هاي بسيار مهمّ زبان معيار بي نشان بودن آن است. تمايز ميان نشان داري و
بي نشان بودن مشخصه اي زباني تعريف مي شود. زماني كه مي گوييم زبان معيار بي نشان
است به اين معني است كه فاقد يك سلسله ويژگي هاست كه آن را از زبان غيرمعيار
متمايز مي سازد.
 ٬ در تعريف اصطلاح زبان معيار ٬ اين نكته را يادآوري (Trask 1999, p. تراسك ( 290
مي كند كه زبان معيار به هيچيك از گونه هاي متفاوت اجتماعي ٬ جغرافيائي و جز آن ربط
ندارد و هيچيك از خصوصيات اين گونه ها در آن ظاهر نمي شود. در واقع ٬ وجود هر نوع
ويژگي يا خصلتي كه بيانگر عاميانه بودن ٬ تعلق به قوميت ها و زبان هاي محلي باشد زبان
مي نويسد كه يك گونه زباني ٬ همين كه (Ibid, p. را از حالت معيار دور مي سازد. بارچ ( 262
به گونه معيار تبديل شود ٬ ديگر تنها متعلق به سخن گوياني كه در ابتدا آن گونه را به كار
مي بردند نيست. در جامعه زباني ما نيز اكنون ديگر لهجه تهراني تنها مختص به ساكنان

تهران نيست بلكه ٬ چون اين لهجه به فارسيِ معيار در گفتار تبديل شده ٬ بسياري از
خانواده ها و افراد در شهرستان ها نيز آن را به كار مي برند. پس٬ يكي از ويژگي هاي
فارسي معيار نداشتنِ خصوصيات محلي ٬ قومي ٬ جغرافيائي و طبقاتي است. چنان كه
گفته شد زبان گفتاريِ تهران گونه معيار است امّا واضح است كه لهجه به اصطلاح
داش مشدي هاي تهراني را نمي توان معيار دانست ٬ زيرا داراي ويژگيِ نشان داري از قبيل
عاميانه بودن و اختصاص داشتن به يك قشر خاص است.
ب) نداشتن عناصر زباني قديمي و مهجور
چنان كه در قسمت هاي پيشين اين نوشتار متذكر شديم ٬ معيارسازيِ يك گونه زباني
درطول زمان و تحت تأثير تاريخ و فرهنگ جامعه صورت مي گيرد. امّا اين نكته را نبايد از
نظر دور داشت كه زبان معيار متعلق به زمان حال است. آنچه امروز زبان فارسي معيار
تلقّي مي شود در گذشته چنين جايگاهي نداشته و ٬ برعكس٬ آنچه در گذشته گونه معيار
تلقّي مي شده است امروز ديگر پذيرفته نيست. چنان كه شميسا ( ٬١٣٧٢ ص ٣٦ ) اشاره
مي كند ٬ نُرم زباني مربوط به عصر خاصّ خودش است. مجادله اي مستمر كه در دهه هاي
اخير ميان ادبا و نويسندگان جريان داشته و امروز نيز جريان دارد مسئله نادرست و
درست در زبان است. برخي از ادبا و اهل قلم ٬ به دليل تأثير زيادي كه از ادبيات و گونه
قديمي زبان پذيرفته اند ٬ تصور مي كنند كه صورت هاي زبانيِ قديمي و كهن همواره
درست و صورت هاي جديد غلط و انحراف از نُرم است. امّا پيداست كه زبان ٬ به عنوان
نهاد اجتماعي ٬ همواره با تغيير جوامع در حال دگرگوني است و اساساً تغيير زبان يك
اصل است. وجود عناصر قديمي و مهجور كه در زمان حال پذيرفته نيست زبان را از
وضعيت معيار دور مي سازد. مثلاً تلفظ هاي نامأنوس شَجاعت و چُنين در فارسيِ امروز
غيرمعيار تلقّي مي شود ٬ هرچند كه در گذشته اين تلفظ ها رايج بوده اند. متأسفانه ٬ تحت
تأثير چنين نگرشي ٬ در راديو و تلويزيون نيز گويندگان گاهي از تلفظ هاي كهن و منسوخ ٬
نظير آنچه مثال آورده شد ٬ استفاده مي كنند. امّا جالب اينجاست كه فارسي زبانان اين
صورت ها را بسيار كم مي پذيرند. درست است كه راديو و تلويزيون به عنوان يك عامل
بسيار مؤثر در نگرش اهل زبان و رفتار زباني آنها نقش اساسي دارند ٬ امّا اين نكته را نيز
بايد يادآور شد كه جامعه زباني تحميل صورت هاي كهن را ٬ كه به زمان ما تعلق ندارند ٬

نمي پذيرد. از نظر علم زبان شناسي ٬ معيارِ نادرست و درست بودن صورت زباني زبان
معيارِ رايج و كنوني است نه زبان معيار گذشته.

ج) سازگاري با عادت و شمّ زباني سخن گويان

مي دانيم كه سخن گويان در هر جامعه زباني عادات زباني خاصّ خود را دارند. تغيير
عادت هاي زباني كاري دشوار است. در واقع ٬ در بحث راجع به معيارسازي خاطرنشان
كرديم كه يكي از مراحل معيار شدن يك گونه زباني پذيرفتاري جامعه زباني است. در
زبان فارسي ٬ عناصر و تركيبات عربي و خارجي زيادي جاافتاده و هويّت و رنگ و بوي
فارسي پيدا كرده اند و سخن گويان به اين عناصر عادت كرده اند. حال اگر درصدد
بيرونراندن عناصر قرضي در زبان باشيم و بخواهيم به جاي آن از لغات و تركيبات
فارسيِ سره استفاده كنيم ٬ مسلماً اين رفتار از جانب جامعه زباني رد خواهد شد. در
سال هاي اخير ٬ برخي از ادبا و نويسندگان تلاش كرده اند همه عناصري را كه از زبان هاي
ديگر قرض گرفته شده از زبان بزدايند و ٬ به اصطلاح ٬ زبان را پاك سازي كنند. اين افراد
تلاش كرده اند كه لغات و تركيبات عربي و خارجي را كه در زبان فارسي جاافتاده و
هويّت و تابعيت فارسي پيدا كرده اند بيرون برانند و ٬ به جاي آنها ٬ لغات و تركيب هاي
فارسي سره به كار برند. به عنوان نمونه ٬ در نوشته ها و گفتار اين دسته از افراد لغاتي
مانند زينه ٬ پارسي ٬ نرينه به جاي واژه هاي فارسي مصطلح و رايج مرحله ٬ فارسي ٬ و مذكّر به كار
مي رود. تلاش هاي اين افراد هيچ گاه از جانب جامعه فارسي زبان با اقبال مواجه نشد ٬
چون با صورت امروزين زبان سازگار نبود.
د) سبك و سياق متناسب
نبايد تصور كرد كه زبان معيار در همه موقعيت ها و شرايط يكسان است. زبان معيار ٬ با
11) style 12) register
٬ متنوّع است. سبكْ مربوط به كاربرد زبان در موقعيت هاي توجه به سبك ١١ و سياق ١٢
اجتماعي متفاوت است. در تعيين سبك عوامل زير مؤثرند: رابطه گوينده و شنونده ٬
فاصله اجتماعي آنها ٬ موقعيت (از نظر زمان ٬ مكان ٬ حضور يا غياب ديگران). بنابراين ٬

برحسب اين كه چه گوينده اي با كدام مخاطب و در چه موقعيتي سخن بگويد ٬ گونه هاي
سبكيِ متفاوت انتخاب مي شود و به كار مي رود. به عنوان مثال ٬ يك گزارشگر در يك
موقعيت با يك شخص عادي و در موقعيت ديگر با شخص بلندپايه اي مانند رئيس
جمهوري مصاحبه مي كند. واضح است كه گزارشگر در هر دو موقعيت از زبان معيار
استفاده مي كند ٬ با اين حال تفاوت هايي در دو موقعيت يادشده وجود دارد. گزارشگر در
مصاحبه با رئيس جمهوري يا هر مقام عالي ديگر از كلمات ٬ عبارات ٬ لحن و آهنگ بسيار
محترمانه تري استفاده مي كند. حال اگر فرض كنيم كه گزارشگر در هر دو موقعيت يك
سبك اختيار و يا سبك ها را جابه جا كند ٬ حالتي غيرعادي پديد مي آيد. در واقع ٬ با توجه
به فاصله اجتماعي گوينده و شنونده سبك هايي مناسب انتخاب مي شود كه با يكديگر
تفاوت هاي محسوس دارند ٬ هرچند همه آنها به زبان معيار تعلق داشته باشند. زبان معيار
داراي يك سلسله هنجارها و اصول است ٬ امّا اين بدان معني نيست كه صورت جزمِ
واحدي يافته باشد كه هيچ گونه تغيير و تحول سبكي را برنتابد.
سياق به گونه اي از زبان اطلاق مي شود كه مربوط به ويژگي هاي گفتماني كلام يا متن
است. در واقع ٬ ساختار يك نوشته ادبي با يك متن علمي يا هنري يكسان نيست. از انواع
سياق مي توان به سياق اداري ٬ روزنامه اي ٬ ورزشي ٬ علمي ٬ تجاري ٬ ادبي و بسياري از
حرفه ها و تخصص ها اشاره كرد. ويژگي هاي زباني كه در هريك از اين سياق ها به كار
مي رود متفاوت است ٬ امّا اين تفاوت ربطي به زبان معيار و غيرمعيار ندارد. مع الوصف٬
اگر از سياق خاص پيروي نكنيم از ساختار زبان معيار منحرف خواهيم شد. پس٬ هر
سياقي ويژگي هاي خود را دارد و اگر جابه جايي صورت گيرد ٬ مثلاً در سياق ورزشي
عناصر زبان ادبي و شعر را وارد كنيم و يا در سياق سياسي عناصر مخصوص سياق زبان
قصه را وارد كنيم ٬ تعادل زبان معيار را به هم زده ايم.
هركدام از سبك ها و سياق هاي موجوددر فارسيِ معيار ويژگي هاي خاصّ خودرا دارد.
سياق علمي ويژگي هايي دارد نظير صراحت الفاظ ٬ فقدان عبارات و اصطلاحات عاطفي ٬
وجود اصطلاحات دقيق و گاهي كليشه اي. در مقابل ٬ سياق ادبي داراي صناعات و فنون
ادبي ٬ مجاز و كنايه ٬ و گاهي الفاظ نسبتاً مهجور است. پس٬ تفاوت هاي جزئي مربوط به
سبك و سياق خللي در معياربودن زبان وارد نمي كند بلكه يكي از اصول زبان معيار اين
است كه در هر سبك و سياق خاصّي از هنجارها و ويژگي هاي آن سبك يا سياق پيروي كند.

13) formality
ه) رسميّت ١٣
رفتار زباني را مي توان به دونوعِ رسمي و غيررسمي تقسيم كرد. ارتباط زباني ٬ در موقعيت
رسمي ٬ در فضايي جدّي و ٬ در موقعيت غيررسمي ٬ در فضايي دوستانه و صميمي برقرار
مي شود. زبان معيار از ميزان رسميّت بيشتري برخوردار است. به عنوان مثال ٬ استاد
دانشگاه ٬ كه به زبان معيار تسلط كامل دارد ٬ در موقعيت هاي رسمي نظير كلاس درس٬ به
گونه اي سخن مي گويد كه از سخن گفتن او با فرزندان و همسر يا دوستان صميمي وي
آشكارا متفاوت است. مسلّماً ٬ در موقعيت غيررسمي و صميمي ٬ زبان او از زبان معيار
فاصله مي گيرد؛ هرچند ٬ در هر دو موقعيت ٬ به زبان گفتاريِ فارسيِ تهراني تكلّم مي كند.
ويژگي ديگري كه ارتباط تنگاتنگي با رسميّت دارد مؤدبانه بودن گفتار است. در زبان
معيار ٬ ادب و احترام بيشتري وجود دارد. ممكن است شخصي كه تسلط كامل بر زبان
دارد ٬ به دليل به كار نبردن هنجارهاي مربوط به ادب و احترام ٬ از نظر جامعه زباني به
عنوان يك سخن گوي ناهنجار تلقّي شود؛ در حالي كه او به كُد زباني مسلط است. در
اينجا ٬ مي بينيم كه معيار بودنِ گفتار يا نوشتار صرفاً جنبه زباني ندارد بلكه عوامل
فرازباني نيز در آن مؤثّر است.
و) به كار نبردن افراطي عناصر بيگانه
در همه زبان ها ٬ عناصر قرضي كموبيش وجود دارند و هيچ زباني را نمي توان يافت كه
بهطور كامل از عناصر بيگانه ٬ خصوصاً در سطح واژگان ٬ مبرّا باشد. واژگان و عناصر
قرضي كه در طول تاريخ وارد يك زبان مي شوند رفتهرفته پذيرفته و جزئي از آن زبان
مي شوند. زبان فارسي ٬ در طول تاريخ خود ٬ واژگان فراواني از زبان هايي خارجي مانند
عربي ٬ تركي ٬ مغولي ٬ فرانسه ٬ انگليسي و جز آن قرض گرفته است. اين عناصرِ دخيل
بهمرور زمان در زبان فارسي افتاده اند و بخشي از زبان فارسي تلقّي مي شوند. اين عناصر
قرضي در زبان معيار نيز رايج اند و لطمه اي به آن نمي زنند. امّا زماني كه از واژگان و
اصطلاحات زبان هاي خارجي چه زبان عربي و چه زبان هاي ديگر استفاده افراطي
شود ٬ مشكل به وجود خواهد آمد. استفاده افراطي از لغات و عبارات زبان هايي چون

عربي يا انگليسي يا هر زبان خارجي ديگر ٬ كه گاه به خاطر تفاخر و تظاهر و گاه به دليل
تداخل زباني و ناآگاهانه صورت مي گيرد ٬ زبان را از حالت معيار دور مي سازد بهويژه
آن كه ٬ در جامعه ما پس از انقلاب اسلامي ٬ نوعي نگرش منفي نسبت به لغات و
و اين نگرش باعث قضاوت منفي (Tollefson 1991, p. اصطلاحات خارجي نيز پديد آمده ( 68
درباره كاربرد افراطي لغات و اصطلاحات خارجي و استفاده كنندگان از آنها شده است.
مورد ديگر در زمينه استفاده از عناصر بيگانه ترجمه قرضي يا گرده برداري است كه
در دهه هاي اخير ٬ از طريق ترجمه ٬ وارد زبان فارسي شده است. عباراتي نظير مي رويم كه
داشته باشيم ٬ رنج بردن از ٬ نقطه نظر ٬ خداي من ٬ بستگي دارد و صدها نظير آنها از راه ترجمه
قرضي وارد زبان فارسي شده اند. به نظر برخي از زبان شناسان (نجفي ١٣٦١ و سميعي
٬ اين ترجمه هاي قرضي ٬ چون از ساختار معنائي زبان هاي خارجي ( ٬١٣٧٨ ص ١٨٠
متأثّ رند ٬ به ساختار زبان فارسي آسيب مي رسانند و آن را از زبان معيار منحرف مي كنند.
نتيجه
حاصل گفتار حاضر را مي توان ٬ به اختصار ٬ چنين بيان كرد:
 زبان معيار گونه اي نوشتاري يا گفتاري است كه ٬ به عنوان الگوي زبان غالب ٬ در
جامعه پذيرفته شده و افراد تحصيل كرده و قشرهاي بالاي جامعه آن را به كار مي برند. در
موقعيت هاي رسمي مانند مدارس٬ مطبوعات ٬ صدا و سيما ٬ يا در گفتگوها و
مصاحبه هاي رسمي از گونه معيار استفاده مي شود. از آنجا كه گونه معيار داراي اعتبار
اجتماعي بالايي است ٬ ساير گروه هاي اجتماعي نيز سعي در تقليد و پيروي از آن دارند.
 زبان معيار مفهومي مطلق نيست بلكه ماهيتاً نسبي است. هر گفتار يا نوشتاري
ممكن است به زبان معيار نزديك يا از آن دور باشد.
 آنچه به عنوان زبان شكسته يا محاوره اي مطرح مي شود غالباً همان صورت معيار
گفتاري است.
 زبان معيار گونه اي جزم و ثابت نيست بلكه داراي انعطاف است و در طول زمان
متحول مي شود.
 گونه معيار ٬ به دليل اعتبار اجتماعي خاصّ خود ٬ باعث هم گرايي زبان مي شود و
گونه هاي غيرمعيار را بهشدت تحت تأثير قرار مي دهد.

 زبان فارسي ٬ در طول فرايند تاريخي و طبيعي ٬ به زبان معيار تبديل شده است و
داراي پيشينه محكم تاريخي است. امّا ٬ در عين حال ٬ در گذشته تاريخي خود متوقف
نشده هم زمان با تحولات اجتماعي پيش رفته است.
 زبان فارسي معيار ٬ علاوه بر گونه نوشتاري ٬ صورت گفتاري نيز دارد و آن هم لهجه
رايج در تهران است كه امروزه داراي كاربرد فراوان و از اعتبار بالايي برخوردار است.
 بي نشان بودن ٬ نداشتن عناصر قديمي و مهجور زباني ٬ سازگاري با عادت و شمّ
زبانيِ سخن گويان ٬ داشتن سبك و سياق متناسب ٬ رسميّت و ادب ٬ خالي بودن از عناصر
بيگانه مفرط مهم ترين ويژگي هاي زبان فارسي معيارند.
منابع
٬ زبان شناسي اجتماعي ٬ ترجمه محمد طباطبائي ٬ آگاه ٬ تهران؛ ( ترادگيل ٬ پيتر ( ١٣٧٦
٬ نگارش و ويرايش ٬ سمت ٬ تهران؛ ( سميعي ٬ احمد ( ١٣٧٨
؛١٣- ٬ نشر دانش ٬ سال ٬٨ شماره ٬٤ ص ٩ « زبان محلي ٬ زبان شكسته » ٬(  ( ١٣٦٧
٬ كليات سبك شناسي ٬ فردوس٬ تهران؛ ( شميسا ٬ سيروس ( ١٣٧٢
؛٢١- ٬ نشر دانش ٬ سال ٬٣ شماره ٬٤ ص ١٦ « زبان معيار » ٬( صادقي ٬ علي اشرف ( ١٣٦٢
٬ پرنيان پندار ٬ روزنه ٬ تهران؛ ( كزّازي ٬ ميرجلال الدين ( ١٣٧٦
٬ درآمدي بر جامعه شناسي زبان ٬ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ٬ تهران. ( مدرّسي ٬ يحييٰ ( ١٣٦٨
.١٥- ٬ نشر دانش ٬ سال ٬٣ شماره ٬٢ ص ٤ «؟ آيا زبان فارسي در خطر است » ٬( نجفي ٬ ابوالحسن ( ١٣٦١
Bartsch, Renate (1987), Norms of Language, Longman, London;
Garvin, P. (1973), ``Some Comments on Language Planning'', in Language Planning: Current Issues
and Research, eds. J. Rubin and R. Shuy, Georgetown University Press, Washington DC., pp. 24-33;
Haugen E. (1997), ``Standardisation'', in Sociolinguistics: A Reader and Course Book , Coupland and
Jaworski (eds), Macmillan, London, pp. 341-352;
Hudson, R. A. (1980), Sociolinguistics, Cambridge University Press, Cambridge;
Labov, W. (1972), Sociolinguistic Patterns, University of Pennsylvania Press, Philadelphia;
Milroy, J. and Milroy, L. (1991), Authority in Language, 2nd Edition, Routledge, London;
Tollefson, J. W. (1991), Planning Language, Planning Inequality, Longman, London;
Trask, R. L. (1999), Key Concepts in Language and Linguistics, Routledge, London.
©
www.SID.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۵

بررسي فرهنگ شفاهي سخن

فرهنگ شفاهي سخن،فرهنگي است كه با تأليف محّب اللّه پرچمي، به سرپرستي دكتر حسن انوري و مقدمه و ويرايش دكتر يوسف عالي‌ عباس آباد،در سال ۱۳۸۸به وسيلهء انتشارات سخن به چاپ رسيد.

 فرهنگ شفاهي سخن در خصوص زبان كوچه‌بازاري و عاميانه و واژه‌ها، عبارات،اصطلاحات و جمله‌هايي است كه به وسيلهء اين قشر اجتماع ساخته‌ و وارد زبان فارسي مي‌شود و گاهي برخي از آنها در زبان رسمي و معيار نيز به كار مي‌رود.به اين سبب،پرداختن به اين مسئله و كاوش دربارهء آنها و ماهيّت و منشأتوليد آنها،از مسائل مهم زبان‌شناسي و تاريخي زبان فارسي‌ است.حوزهء كاربرد آنهانيز مربوط به فرهنگ اجتماع مي‌شود؛يعني با توجه‌ به نكات ذكر شده،مشخص مي‌شود كه مثلا دو اصطلاح-نام«تام كروز» و«الن دلن»چه كاربردي دارند،چرا ابداع شده‌اند و در كدام حوزهء معنايي‌ -فرهنگي و اجتماعي به كار مي‌روند.

 زبان كوچه بازاري و عاميانه در مرتبهء گفتار و مكالمات روزمرّه،بخش‌ دوم زبان است-بخش اول زبان،زبان رسمي يا معيار است-؛زباني‌ كه مردم فرهيخته يا مردم عامي در گفتار خود به كار مي‌برند.اين بعد از زبان،از محدوديت‌ها و دستور زباني كه بر زبان معيار حاكم است،آزاد است و بيشتر مردم،مخصوصا طبقه‌هاي خاصي از جامعه،به صورت‌ دلخواه خود،واژگان،اصطلاحات،تعبيرها،كنايه‌ها،مثل‌ها و جز اينها را در گفتار و نوشته‌هاي خود مي‌سازند و به كار مي‌برند.

 دكتر حسن انوري در تعريف زبان معيار نوشته است:«كلمهء معيار در زبان‌ فارسي،در مقابل اصطلاح فرهنگي‌"استاندارد"به‌كار مي‌رود و در حالت‌ كلّي،به آن صورتي از زبان اطلاق مي‌شود كه افراد كشوري چون ايران، كه به لهجه‌ها و گويش‌ها و گونه‌هاي محلي تكلّم مي‌كنند،آن را وسيلهء ارتباط در ميان خود به‌كار مي‌برند...زبان فارسي در حالت كلّي،در ايران‌ زبان معيار است .قيد"حالت كلّي‌"براي آن است كه در داخل اين زبان‌ معيار،گونه‌هاي معيار ديگري هست و در وهلهء اول،دو گونهء گفتاري و نوشتاري در آن بارزتر است.گونهء گفتاري،همان است كه مردم در پايتخت‌ بدان سخن مي‌گويند و در برنامه‌هاي نمايشي،سينمايي،تفريحي راديو و تلويزيون شبكهء سراسري به كار مي‌رود،و گونهء نوشتاري در حالت كلّي به‌ زبان مكتوب در كشور،زبان رسانه‌هاي رسمي،زبان كتاب‌هاي درسي،زبان‌ پايان‌نامه‌هاي دانشگاهي،زبان بخشنامه‌هاي اداري،زبان قانون نامه‌ها و جز آنهاست»(انوري-عالي عباس آباد،5831:41).

 به جز برخي از واژگان و اصطلاحات،با دقت و ظرافت،نمي‌توان مرز بين‌ زبان رسمي و زبان عاميانه را تعيين كرد؛ولي زبان كوچه‌بازاري و واژگان‌ و اصطلاحاتي كه به دست عده‌اي از طبقات اجتماعي ساخته مي‌شود، تشخيص دادني هستند.

 با توجه به نقشي كه اين نوع واژگان در فرهنگ عاميانهء مردم دارند و در مباحث هويّت‌هاي مليّ و اجتماعي،يكي از مهم‌ترين مباني بررسي هويّت هر گروه و جامعه‌اي محسوب مي‌شود،بايد آنها را از مهم‌ترين اركان اجتماع به‌ شمار آورد و در جمع‌آوري و تأليف آنها كوشا بود.

 فرهنگ شفاهي سخن،صورت تحوّل يافته و اصلاح شدهء كتابي با عنوان‌ پس كوچه‌هاي فرهنگ است كه در سال 2831 در انتشارات«فرهنگ‌ ماهرخ»با قلم محّب اللّه پرچمي به چاپ رسيد.با مطالعهء اين دو كتاب‌ و مقايسهء آنها،به نكات بارز و مهمي از نظر زبان‌شناسي،دستور زباني و معني و مفهوم و حوزهء كاربرد زبان كوچه‌بازاري و تكيه كلام‌هاي آن بر مي‌خوريم.بزرگ‌ترين تفاوت آنها،وجود غلطها و تشتّت معني‌ها در چاپ‌ اوّل كتاب است.در پس كوچه‌هاي فرهنگ،اغلب واژگان،اصطلاحات و ...بدون مراجعه به لغتنامه و فرهنگ‌هاي زبان فارسي،از ذهن و ضمير

نويسنده معني شده است و يا معنايي كه به آنها مراجعه كرده بود،چندان‌ اعتبار نداشت و از اين طريق،غلطهاي فراواني به آن راه يافته،آن را از نظر علمي تحت الشعاع قرار داده بود.

 دكتر يوسف عالي عباس آباد،يكي از ويراستاران فرهنگ بزرگ سخن كه‌ ويرايش اين كتاب را بر عهده داشته است،ضمن برشمردن مشكلاتي كه در خصوص ويرايش داشته،به نكات مهمي اشاره كرده است،كه به دو مورد از آنها اشاره مي‌شود:

 1.«يكي از مشكلات ديگر اين فرهنگ،حضور ممتد مثل‌ها و كنايه‌ها در آن بود.مثل‌ها و كنايه‌ها،مباني و تعريف‌هايي براي خود دارند و نمي‌توان آنها را داخل فرهنگ كوچه‌بازاري و عاميانه قرار داد؛بلكه‌ با جمع‌آوري آنها در يك فرهنگ مخصوص،بايد حفظ و گسترش آنها را در بين مردم عهده‌دار شد.برخي از مثل‌ها و كنايه‌ها عمدتا ربطي به‌ فرهنگ شفاهي مردم ندارند و نمي‌شود كاربرد آنها را فقط در فرهنگ‌ عاميانه و شفاهي مردم تلقّي كرد؛در حالي كه در نوشته‌هاي رسمي و سخنراني‌هاي مهم نيز با توجه به حوزهء كاربرد آنها،به كار مي‌روند...» (انوري-پرچمي-عالي عباس آباد،8831:71).

 2.«مشكل فارسي‌نويسي،از ديگر معضلات اين فرهنگ بود.در تعريف‌هايي كه نويسندهء محترم براي مدخل‌ها نوشته بود،به هيچ وجه‌ يك دستي نثر فارسي وجود نداشت.با توجه به منابعي كه نويسنده مدخل‌ها را از آنها جمع‌آوري كرده بود،در برخي،نثر،معطوف به واژه،نحو و جمله‌بندي زبان كوچه‌بازاري و«پايين شهري»بود و در برخي از آنها،نثر و واژگان كهن فارسي به كار رفته بود؛به گونه‌اي كه خوانندهء مدخل براي‌ دريافت معني آن،بايد به فرهنگ لغات فارسي مراجعه مي‌كرد.مضاف بر اينكه نثر اين مدخل‌ها و تعريف‌ها،مربوط به حوزهء كهن زبان فارسي بود» (همان:71-81).

 به اجمال بايد گفت كه ويرايش كنندهء محترم كوشيده است با اعمال‌ ويرايش و اصلاحات سازنده و با مطالعهء فرهنگ‌هاي مربوط به زبان عاميانهء زبان فارسي،مانند فرهنگ فارسي عاميانه،تأليف استاد ابو الحسن نجفي،و ذكر مدخل‌هايي كه در گفتار و اعتقادات عاميانهء مردم وجود دارد و نوشتن‌ تعريف‌هاي مناسب،اين فرهنگ را هر چه بيشتر به زبان معيار فارسي نزديك‌ كند و با آشنايي با شيوهء فرهنگ‌نويسي،شيوهء درستي نيز از هر جهت براي‌ بهبود آن به كار ببرد.

 با اين اوصاف،مي‌شود گفت كه فرهنگ شفاهي سخن،تأليفي جديد به‌ شمار مي‌رود؛تأليفي كه برخي از موارد و نكات آن در پس كوچه‌هاي فرهنگ‌ موجود بود؛منتها با غلطها و مشكلات بسيار زياد كه آن را از درجهء علمي‌ ساقط كرده بود.


ويژگي‌هاي فرهنگ‌ نويسي

 1.از ويژگي‌هاي مهم فرهنگ‌نويسي اين كتاب،ايجاز در نوشتار است.

 چنان كه ذكر شد،ويرايش كننده كه خود مؤلف كتاب فرهنگ درست‌نويسي‌ سخن است.به مدد آشنايي با اصول فرهنگ‌نويسي،آنها را در نوشتار خود به‌ كار برده و تعريف يا ذكر معني و حوزهء كاربرد آنها،از به كار بردن عبارت‌هايي‌ مانند«اين اصطلاح به چيزي گفته مي‌شود...»،«اين واژه زماني به كار برده‌ مي‌شود...»،«حوزهء معنايي اين تكيه كلام در اين است...»و...پرهيز كرده و دست به درازنويسي نزده است.چند نمونه ذكر مي‌شود:

 تيليف:تلفّظ غلط تلفن.

 جاجول:رخت خواب.

 دفاع من تو من:مهار نفر به نفر بازيكنان حريف.

 دفترچهء خاطرات:سفره.

 سيب زرد خوردن:مجروح شدن.

 2.اشاره به تمام حوزه‌هاي كاربرد واژه،اصطلاح،تيكه كلام و يا جمله.به‌ چند نمونه اشاره مي‌شود:

 آدم چوله:1.كسي كه عادت بر بي‌اعتبار كردن كسي دارد؛2.آدم كودن؛ آدم نفهم.

 ابول:1.هالو؛2.محل ريختن ته ماندهء چيزي؛3.پسر يا مردي كه سر و وضعش مطابق مد روز نيست.

 جا خالي با:1.ديدار دست جمعي از اهل خانهء كسي كه به سفر رفته باشد؛ 2.ديدار دسته جمعي از دختري كه به خانهء بخت رفته باشد؛3.هديه‌اي كه‌ صاحب خانه براي مهماني كه از نزدش رفته،يا دخترش كه به خانهء بخت‌ رفته باشد فرستد.

 قرتي قوال:1.با ادا و اطوار؛2.بد لباس و بدمد؛3سوسول.

 3.شيوهء ارجاع دهي مدخل‌ها به همديگر.در اين روش،مدخل‌هايي‌ كه در يك حرف يا بخشي از فعل و اصطلاح و جز اينها اختلاف دارند، اما اشاره به يك چيز هستند و حوزهء كاربرد آنها يكي است،به همديگر ارجاع داده شده و معني و مفهوم آنها در شاهد يا مدخل اوّل نوشته شده‌ است؛مانند:

 جا انداختن كار كسي را-كار كسي را جا انداختن.

 زنيكه-زنكه.

 لق بودن دهان كسي-دهان كسي لق بودن.

 خوانندگان اين فرهنگ-مخصوصا دانشجويان زبان‌شناسي و ادبيات‌ فارسي-به نوعي با مجموعه‌اي از موضوع زبان كوچه‌بازاري و نمونه‌هاي آن‌ آشنا مي‌شوند و از اين راه،ضمن شناخت آنان دربارهء ادبيات كشورشان،به‌ رگه‌هايي از نقد و ارزيابي ادبي نيز دست مي‌يابند.

 فرهنگ شفاهي سخن ايرادهاي جزئي دارد.اين ايرادها و اشكالات عبارتند از:

 1.شيوهء ارجاع دهي-كه يكي از حسن‌هاي آن است-در تمام مدخل‌ها مراعات نشده است.اين كار دو علت دارد؛يا از نظر نويسنده ربطي به هم‌ نداشته‌اند و حوزهء كاربرد آنها يكي نبوده است،و يا اينكه آنها در بين برخي از طبقهء عاميانه به يك معني و مفهوم و در ميان برخي ديگر داراي معني متفاوت‌ بوده است.در صورت اخير،بايد هر دو مفهوم ذكر مي‌شد،كه اين كار انجام‌ نشده است.

 2.مقدار زيادي از واژگان،اصطلاحات،تكيه كلام‌ها و جز اينها وجود دارد كه‌ به اين فرهنگ راه نيافته و به اصطلاح آن را پر و پيمان نكرده است.درگذشت‌ ناگهاني مؤلف نيز راه را براي تكميل كتاب بسته است.


كتابنامه

 -پرچمي،محّب اللّه،2831،پس كوچه‌هاي فرهنگ.تهران:فرهنگ ماهرخ.

 -پرچمي،محّب اللّه،[به سرپرستي دكتر حسن انوري،مقدمه و ويرايش:دكتر يوسف عالي عباس آباد]،8831،فرهنگ شفاهي سخن،تهران:سخن

 -عالي عباس آباد،يوسف،5831،فرهنگ درست‌نويسي سخن.تهران:سخن.

 -انوري،حسن‌[سرپرست‌]،4831،فرهنگ امثال سخن.تهران:سخن.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/691634?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۴

زبان معيار

دكتر مهدي پرها‌ مياورند،حالا اگر تصحيح شده اين اغلاط مستعمل را راديو و تلويزيون با تكرار مكرر و در نقش رسالت اصلاح‌زبان وقت و بيوقت بخورد مردم دهد ممكن است مقتضيات يا ادب يا هر چيز ديگر كه ميخواهيد اسمش را بگذاريد ايجاب‌ نمايد كه سكوت كنند و لي اين سكوت دليل تائيد و تصويب‌ مردم نيست و چه بسا تكرار آن مردم را به سردرد مزمن و عدم تعادل روحي گرفتار كند و درست نتيجه عكس بگيريد،به‌ اغراق حمل نكنيد اين واقعيتي است،شما نميدانيد وقتي‌ كلمه«تماشائي»را بجاي تماشاچي بخورد مردم داديد چه‌ ظلمي روا داشتيد،درست مثل اينكه شمر ذي الجوشن را بخواهيد بجاي مولاي متقيان و امام جعفر صادق معرفي نمائيد.انسان‌ هر وقت پيچ راديو يا تلويزيون را مي‌چرخاند بنحوي كلمه غلط و ناحق«تماشائي»مثل پتك بمغزش ميخورد و تعدل فكري‌ و جسمي او را بهم مي‌ريخت،الان خيلي تخفيف داده‌ايد و كمتر استعمال ميكنيد،شما هم مثل همه قالب سازان جهان‌ قالبي كوچك از كلمه‌اي غلط ساخته بوديد ميل داشتيد همه در آن جاي بگيرند،همينكه ديديد عده‌اي در آن نميروند و به‌ انتقاد پرداخته‌اند آنوقت طبق روند تحولي صلاح انديش و به مستبد ناگهان به مستبدي بي‌رحم مبدل شديد و قيمومت و صلاح-انديشي براي مردم را آغاز كرديد و صلاح مردم دانستيد كه‌ حتما آنرا قبول نمايند،و پس از آن گويندگان اخبار را وادار كرديد كه در ابتداي هر خبر مردم را تماشائي و محترم خطاب‌ كنند و از همان آغاز آنها را كسل نمايند و مرتب اين كلمه‌ در آگهي‌ها و سخنراني‌ها و هر جا مخاطب مردم بودند مثل‌ اره اعصاب آنها را از هم مي‌گسست كه هنوز هم متاسفانه‌ مي‌گسلد و دست بردار نيستيد.

نميدانم شنيده‌ايد كه در چين قبل از انقلاب يكي از مجازاتها اين بوده كه محكوم را در سردابي حسب ميكردند و در آنجا منبع آبي تعبيه كرده بودند كه آب قطره قطره با صداي يكنواخت،چليك،چليك،در ظرف ديگري مي‌چكيد و فقط صداي ريزش قطرات آب بگوش ميرسيد ولي منبع آب‌ از انظار پنهان بود و محكوم نميتوانست بدان دست يابد صداي‌ ريزش قطرات آب در ساعت اول براي محكوم عادي بود،اما در ساعات بعد هر قطره چون پتكي مغز او را مي‌كوبيد و چنان‌ او را بستوه در مي‌آورد كه با چكيدن هر قطره فريادش به‌ آسمان بلند ميشد و بالاخره ثانيه‌اي فرا ميرسيد كه ديگر مقاومت محكوم به صفر رسيده بود و قطره‌ايكه درينموقع‌ مي‌چكيد مانند تير خلاص او را از پاي درمي‌آورد1شما هم اين اواخر كلمه تماشائي را مثل همان قطرات يكنواخت‌ آب چون پتكي به مغزها مي‌كوفتيد و هم اكنون در صدديد كه‌ اين نقش را به زبان معاير دهيد با تمام حسن نيتي كه داريد اشتباه را تكرار خواهيد كرد و گويندگان اخبار كلمات‌ صحيح ولي مرده را مثل پتك بمغزها خواهند نواخت و در كمال حسن نيت مثل آن سياه برزنگي كه بچه از فرط محبت آنقدر محكم بسينه فشرد تا مرد شما هم بر شنوندگان‌ چنين بلائي خواهيد آورد،جامعه بهر نوع قالبي كه نتواند در آن دستكاري كند حساسيت دارد،امروز پديده جديد كمونيسم اروپائي عكس العمل جامعه اروپا در مقابل قالب‌ قديمي ماركسيسم است-جامعه اروپا ميخواهد اين قالب‌ تغيير ناپذير با بميل خود تغيير دهد چون معتقد است كه اين‌ قالب ديگر امروز نميتواند مبارز ساز باشد و مبارزه با سرمايه‌ داري ديگر در رسالت آن نيست زيرا سرمايه داري صنعتي‌ امروز مانند سرمايه داري قرن نوزده زير تسلط اقتصاد بازار يعني قوانيني قديمي عرضه و تقاضا و رقابت نمي‌باشد،بلكه‌ برنامه ريزيهاي دقيق و سرمايه گزاريهاي كلان ديگر در انتظار بازار نمي‌نشسيند،در حقيقت آنرا مي‌آفريند و قوانين‌ عرضه و تقاضا و رقابت را محو ميكند و انحصار را جانشين آن‌ ميسازد و خريدار را هم چنان اغوا ميكند كه جز خريد چاره‌اي‌ ندارد و برايش حق انتخابي در خريد باقي نميماند كارگر كه در ماركسيسم رسالت انقلاب به او محول شده بود اكنون‌ از غلامان حلقه بگوش و مرفه دستگاه توليد است و در عوض‌ اين رسالت بر عهده روشنفكران مبارز گذاشته ضشده كه كمتر قالب مي‌پذيرند و هر گروه قالبي در خور انديشه خود دارد كه هر لحظه امكان دستكاري در آن هست و تعصبي در تغيير وجود ندارد اما همگي در راه مبارزه همگامند و نيمتوانند از مركزي امعين دستور بيگيرند و فرامين از پائين ببالا ديكته‌ ميشود و همه طبقات در ان شركت ميجويند،ديگر سمي در حذف طبقه نيست و همه را بيك قالب نميسازند طبقه هميشه‌ وجو.د خواهد داشت ولي ماندن در يك طبقه محكوميت‌ ابدي نيست و با برخورد آراء و عقايد و انتخاب آزاد كار و حرفه تغيير طبقه امري بديهي است.

ميدانم در مقابل اين سئوال مقدر قرار ميگيريم كه پس‌ تكليف چيست و چطور بايد زبان را اصلاح كرد و اگر راديو و تلويزيون در صدد اصلاح آن برنيايد آيا قصوري نكرده‌ است؟بايد في الفور عرض كنك ه اگر از ايجاد زبان معيارصرفنظر كند،تصوري نكرده ولي اگر مجالس بحث و انتقاد در ين باره تشكيل ندهد و مردم را به گفت و شنود آزاد دعوت‌ ننمايد و به خواست آنها بي‌اعتنائي كند تقصيري بزرگ‌ كرده است.

ساختن زبان معيار كار مردم است و بر اثر روابط اجتماعي‌ و اقتصادي آنها خود بخود بوجود مي‌آيد،نزديك به هفت‌ قرن زبان سعدي و حافظ زبان معيار يعني زبان علم و ادب و در عين حال زبان محاوره بود عوام الناس با لحني عاميانه عبارات‌ گلستان و اشعار حافظ را ضمن صحبت خود شكسته بسته به‌ عنوان شاهد مثال مياوردند و اديبان بسبك گلستان مينوشتند و شاعران باستقبال عزلهاي ايشان ميرفتند ولي زبان هيجان-انگيز و افتخار آميز فردوسي با همه عظمت و اوج خود بيشترزبان ورزشكاران و جنگاوران و زبان اوقات فراغت و تفريح‌ يك عده معدود بود نقالان و مرشدان زورخانه و مردم دهاتي‌ كه هنوز اصالت زبان دوران ساساني را حفظ كرده بودند با شاهنامه خواني ياد آن ايام را زنده ميداشتند.

زبان سعدي و حافظ باين علت زبان سرمشق بود كه بازبان عربي كه زبان غالب بود درآميخته و عجين شده بود و با انستن اين زبان ورود به جلگه اجباب و خاصان و كارهاي‌ مهم ديواني تسهيل ميگرديد پس هم در زندگي مادي توفيق‌ نصيب مي‌نمود و هم بر اثر مجالست با خاصان و اديبان حسيثيت‌ و احترام كسي كه آنرا ميدانست بالا ميرفت كاري كه‌ تقريبا امروز زبان انگليسي ميكند و راه ورود به بسياري از مشاغل و مجالس را مي‌گشايد به همين مناسبت بسيار از لغات و اصطلاحات انگليسي مي‌كند و راه ورود به بسياري از مشاغل و مجالس را مي‌گشايد به همين مناسبت بسياري از لغات و اصطلاحات انگليسي در زبان ما پراكنده شده كه‌ استعمال كنندگان آنها گذاشته از نوعي فضل فروشي،آمادگي‌ و صلاحيت خدمت را به موسسات و افراد داخلي و خارجي القا مينمايند ضمنا مقداري لغات فارسي سره نامنوس و تركيبات‌ عجيب و غريب هم وارد زبان شده است كه علل مختلف دارد،يك‌ مقدار به علت تعصب كاذب مدعيان وطن پرستي است كه‌ فرصت جان بازي در جبهه‌هاي جنگ برايشان پيش نيامده و اگر هم مي‌آمد شايد زياد جدي نبودند و بهر حال با وضع‌ واژه‌هاي فارسي بيمزه چون(پدافند)و طرد لغات عربي خيال‌ كرده‌اند پيروز شده‌اند،اين نوع مبارزه سالني و بي دردسر را طرفداران تغيير رسم الخط فارسي به لاتيني نيز نموده و مينمايد و گمان مي‌كنند تمام ترقيات غرب مربوط بخط لاتين است و با تغيير خط فارسي به لاتين تمام ترقيات دربست و بدون زحمت وارد مملكت ميشود-و اما قسمت اعظم اين لغات و تركيبات‌ نامانوس متاسفانه از نورپردازاني است كه خيلي زود نورپرداز شده‌اند و بكلي از قواعد زبان و ادبيات سنتي فارغ هستند و فرصت مطالعه هم ندارند و از اوضاع هم ناراضيند و اين عدم‌ رضايت را ميخواهند تمثيلي و در پرده بيان دارند و بدتر اينكه به تجرمه زبانهاي خارجي هم كه بر آنها تسلط ندارند دست مي‌زنند و لغاتي را غلط به فارسي غلطتر برميگردانند كه‌ اين ديگر قيامتي برپا ميكند-يك قسمت ازين واژه‌ها و تركيبات را هم«نوكران»اداري به تقليد روساي عيار خود وقع مينمايند كه من آنها را واژه‌هاي كليد نام گذاشته‌ام‌ چون استعمال كنندگان آنها زود در سلك ياران.محرم در مي‌آيند و هر چه لغات و تركيباتي چون،تنگنها و همايش و گسترده و نماد(سمبل)و برنامه‌هاي ضربتي و امثال اينها را پيدا كنند و بهم ببافند بمنزل مقصود زودتر ميرسند زيرا حرف‌ تقريبا زير بناي كارها را تشكل ميدهد و هر قدر كلمات‌ تازه و پر طنين بيشتر در سخن باشد دلنشينتر ميشود و انجام‌ آن بيشتر تصمين ميگردد و گرنه بازده اتقصادي و اجتماعي‌ كار اصلا مطرح نيست،دليلش وجود همين تنگناهاست كه‌ يكي پشت ديگري ظاهر ميشود.

حالا چنانچه گردانندگان سازمان راديو تلويزيون ملي‌ ايران كه بيش از هر موسسه ديگر افراد روشنفكر و علاقمند بكار دارد و هر كس تقريبا سر جاي خود نشسته است و معلوم‌ است كه همه كار خود را دوست دارند دريافته باشند كه زبان‌معيار را جامعه ميسازد و تا جامعه روابط اجتماعي و اقتصادي‌ افرادش تغيير نكند زبانش هم تغيير نخواهد كرد ديگر خيال‌ نميكنم اصرار در بوجود آوردن زبان معيار ضرورت داشته‌ باشد،چون وقتي مراكز اقتصادي در دست يك مشت ميدان‌دار و چوبدار و كار چاق كن و بانكدار و بنكدار است،بازار كار را هم اينها بوجود مياورند،بديهي است كه هر فارغ التحصيلي‌ براي تامين معاش خود وقتي از كار دولتي سر خورد به اينها روي مياورد،زبان اينها زبان سعدي و حافظ و فردوسي و خيام نيست،زبان خيلي آساني است و احتياج به اصلاح ندارد، مقصود نهائي از كلام اداي مقصود و كاري‌ست كه منجر به‌ ايجاد ردرآمدي شود و درآمد بيشتر احترام بيشتري جلب‌ ميكند،لاجرم سخن موزون و زيبا وآگاهي به لطائف كلام‌ و صحت عبارات و لغات كه در نتيجه اديب و سخنور و لطيفه‌ پرداز مي‌پروريد بهيچ وجه خريدار ندارد و برايش بازاري‌ نيست،جاي طنزپرداز و اديبي نكته سنج چون عبيد زاكاني را سيد كريم گرفته و جوك مدتهاست كه لطيفه را از ميدان بدر كرده است و لطيفه كه حاصل انديشه‌اي ظريف و مبوط به‌ مغز آدمي است در مقابل جوك كه درين جا اغلب مربوط به‌ اسفال اعضاء ميشود ارزشي ندارد،وانگهي نبايد واقعيت را منكر شد،تمدن صنعتي آدم متوسط مي‌پرورد و بالنتيجه تمام‌ چيزها بحد متوسط تنزل ميابد و ما كه به صنعت گرايش پيدا كرده‌ايم بايد عوارض زشت آنرا هم بپذيريم،معنويات را بايد بكلي از ياد برد چون معنويات را به نصيحت و اندرز و خواهش نميشود در افراد بوجود آورد،در دنياي صنعت‌ سرمايه‌داري دوام و رشد هر پديده منوط به گرمي بازار است‌ و اگر بازار كار نداشت از صحنه زندگي بيرون ميرود،ادب‌ و فلسفه و بطور كلي علوم انساني كه راهي بمعنويت دارند اگر براي جويندگانش بازار كاري نباشد تا پس از خاتمه تحصيل‌ بكاري مشغول گردند و از حاصل كارشان امرار معاش نمايند.خيلي زود منسوخ ميشوند همچنانكه اكنون شده‌اند-و اما آنچه بحقيقت نهال معنويت را بارور ميسازد ارتباط عاطفي‌ و وجداني انسانها با يكديگرست كه مي‌بينيد هر لحظه به‌ صفر نزديكتر ميشود،همه دارند بسرعت گرگ يكديگر ميشوند و در دنياي گرگان گرگي كه ناتوان شد درمان نميشود،خورده‌ ميشود،با اين ارتباط وحشتناك زبان معياري كه بايد رائج‌ شود و وسيله تفاهم و ارتباط انسانها قرار گيرد آن نيست كه‌ شما رد صدد ابداعش هستيد،جامعه صنعتي كاري به لطف‌ كلام و صحت و سقم عبارات ندارد او در بند ارقامي است كه‌ توليد ناخالص ملي و حجم سرمايه گزاري و درآمد ملي را نشان دهد و زباني ساده در حد زبان كودكان كه الفبائي‌ چون الفباي مرس خط(-)و نقطه(.)داشته باشد احتياج‌ دارد،بي جهت وقت خود را تلف نكنيد،فرصت پرداختن‌ بكلام صحيح و موزون و لطائف و ظرائف نيست شتابي ديوانه‌وار در هر كار است كه فقط بايد دويد حالا مقصد كجاست و ازين‌ سرعت چه طرفي بر بسته ميشود ديگر صحبت بميان نيست-رسالت واقعي راديو و تلويزيون ملي ايران در اين زمان‌ سعي در تغيير جهت جامعه است كه زبان هم خواه ناخواه با آن تغيير خواد كرد و گرنه با اين سرعت كه داريم همه‌ خصوصيت‌هاي ملي و سنتي را رها ميكنيم و دو دستي دامن‌ صنعت را گرفته‌ايم كوشش در ابداع زبان معيار كوششي‌ بي ثمر است.

(1)در جائي خواندم كه آب-قطره قطه روي سر خود متهم مي‌چكيد و پس از مدتي كه اين كار تكرار ميشد هر قطره همچون پتكي در كاسه سر او درد و رنج مي‌آفريد(نگين)

 http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/611291?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۳

زبان معيار

غلامرضا سميعي

در محفلي ادبي،وابسته به دستگاههاي‌ معتبر ارتباط جمعي،از زبان معيار سخن‌ مي‌رفت و اين‌كه زبان معيار،كه مدتي است‌ مورد بحث و نظر است،كدام زبان است و خود زبان چه بايد باشد.به خصوص‌ سخن در اين بود كه دستگاههاي ارتباطجمعي، يعني راديو و تلويزيون،براي ارائهء افكار و اشاعهء مطالب بايد با كدام زبان سخن پراكني‌ كنند كه براي اكثريت خلايق فهمش آسانتر و لحنش گيراتر باشد.صاحبنظري گفت،و درست گفت،كه روزگاري سخن هر صنف و طايفه معياري داشت،في المثل،در محيط آخوندي،آخوند مآب سخن مي‌گفتند و در محيط كاسبي كاسبكارانه و قس علي هذا.الفاظي‌ از قماش احوط و اقوي و اصطلاحاتي همچون‌ لوفرض و كما هو حقه و مانند آنها جز بر زبان طلاب جاري نبود و سنگ كردن و ناكار كردن و عشق كردن و دم غنيمتست جز در سخن بازاري يا«داش مشديها»به گوش‌ نمي‌رسيد.آن روزگار حوزهء هر سخن محصور و محدود بود و مراودات آنها نيز معلوم بود. هنوز اين جعبهء سحرآميزي كه سخن را بر مركب امواج بنشاند و ديوارها و پرچينها را از ميان بردارد و در هرحال و هوا خود را شريك رفيق همگان سازد،به وجود نيامده‌ بود.به عبارت ديگر همجنس با همجنس پرواز مي‌كرد،نه كبوتر با باز.خلاصه آنكه در آن‌ روزگاران هر محفلي زبان مخصوص به خود داشت ومعني و مفهوم لغات و اصطلاحات‌ هر گروه لا اقل براي آحاد همان گروه معلوم‌ و مفهوم بود.

اما امروز حال و كار ديگر آسان شده‌ است،راديو و تلويزيون حصارها را از ميان‌ برداشته‌اند.طنين صداي گويندهء راديو و تلويزيون عارف و عامي نمي‌شناسد.درست‌ است كه اين جعبه‌هاي سحرآميز در مقولات‌ مختلف مناسب حال شنونده اداي مقصود مي- كنند،اما قسمت بيشتر اوقات آنها صرف‌ بيان مسائلي مي‌شود كه فايدهء آن عام است و ناچار بايد با همگان با يك لحن زبان سخن‌ گويد،و همين جسات كه مشكل بزرگ‌ نمايان مي‌شود و مسئله‌اي به‌عنوان زبان معيار مطرح مي‌شود و اين سخن پيش مي‌آيد كه‌ مطلبي كه بايد براي همگان گفته شود،و ده- نشين و شهر نشين و با سواد و بيسواد يكسان‌ از آن فايده ببرند و نكت بياموزند با چه‌ زباني گفته شود.در حقيقت،به گفتهء صاحب- نظري از همان مجلس،آيا بايد آنان كه‌ پاي تلويزيون و راديو نشسته‌اند خود را با

فرهنگ زبان اين دستگاهها هماهنگ كنند يا سخنگويان اين دستگاهها در محاورات خود تابع شنوندگان باشند.

*** يك مطالعهء اجمالي معلوم مي‌دارد كه‌ تبعيت اين دستگاهها از زبان عامه امكان- پذير نيست،زيرا بان عامهء مردم ايران،در نواحي مختلف اين كشور پهناور،يكسان‌ نيست.گذشته از اختلافاتي كه در لهجه‌ها و زبانهاي شهرها مشهود است،چنانكه‌ خراساني و كرماني و لر و بلوچ و كرد و بختياري هريك لهجه و گاهي زبان مخصوص‌ به خود دارند،در بعضي از نواحي ايران،گاه‌ اختلاف لهجه‌ها تا به حدي است كه دو ده‌ مجاور نيز سخن يكديگر را نمي‌فهمند.بنا براين،مشكل بتوان از ميان لهجه‌هاي رايج‌ لهجه‌اي يافت كه همگان بي‌دغدغه آن را درك‌ كنند.

بايد متذكر بود كه در مسئلهء اختلاف‌ لهجه‌ها كشور ما مطلقا با كشورهاي اروپايي‌ قابل مقايسه نيست.بيشتر كشورهاي اروپايي‌ با جمعيتي زياد مساحتي اندك دارند.بنابر- اين،در آن ديار شهرها و ديه‌ها به هم پيوسته‌ است و همين پيوستگي و اختلاط آحاد مردم‌ را به هم نزديك كرده و در طول قرون‌ اختلاف لهجه‌ها را از ميان برداشته است. اما در كشور ما،به عكس،فاصلهء شهرها زياد و جمعيت كم است و همين امر موجب شده‌ است كه هر شهر و ده در طول قرون لهجهء مخصوص به خود را حفظ و حراست كند.در گذشته وسيلهء تجمع و اختلاط اين ناهمزبانان‌ زبان قلم بود و امروز وسايل ارتباطجمعي‌ است كه زبان خود را بر خاص و عام هر شهر و ديار تحميل مي‌كند.

اما،به عقيدهء من،مردم ايران،از آذري‌ و ديلمي و گيلي گرفته تا كرد و لر و بلوچ‌ و خراساني و كرماني و تهراني،همگي يك‌ زبان مشترك دارند و آن زبان قلم است.زباني‌ كه در مدرسه آموخته مي‌شود و هنگام كتابت‌ به كار مي‌رود.

ايراني،خواه آذربايجاني باشد و خواه‌ تهراني و خواه كرد و خواه خراساني، هنگامي كه قلم به دست مي‌گيرد،با يك زبان‌ سخن مي‌گويد و آن زبان پارسي دري است. پس مسلما زبان مشترك ايرانيان همين زبان‌ قلم است و بس.نهايت آنكه زبان قلم نيز براي همگان يكسان نيست و ما از ميان‌ انواع زبان قلم بايد آن زبان را زبان معيار بدانيم كه ساده‌ترين و بي‌پيرايه‌ترين است. و اين همان زبان است كه با آن نامه‌نگاري‌ مي‌كنيم و به مدد آن به انتشار اخبار و حوادث‌ در روزنامه‌ها و مجلات مي‌پردازيم.

در اين زبان راه افراط و تفريط بسته‌ است.نويسندهء اين زبان،به غريزه،در نوشتهء خويش جز لغات سادهء همه كس فهم‌ را به كار نمي‌برد،خواه اين لغات ريشهء عربي‌ داشته باشند و خواه لغت خالص فارسي‌ باشند.حقيقت اين است كه وسواس سره- نويسي يا عرب‌مآبي و فرنگي‌مآبي جز هنگام‌ فضل‌فروشي و هنرنمايي ادبي براي هيچ‌ ايراني دست نمي‌دهد.حتي متعصب‌ترين‌ عضو فرهنگستان زبان نيز،آن‌گاه كه به‌ فرزند يا برادر خود نامه مي‌نويسد،يا مي- خواهد خبري را به اطلاع كسي يا گروهي‌ برساند،لغات ناهمواري را كه خود در وضع‌ و جعل آنها شركت داشته است به كار نمي- برد.

*** از حسن اتفاق در هيچ دوراني،هم- چون زمان ما،زبان قلم تا بدين پايه به‌ زبان محاوره نزديك نبوده است.در ايران‌ امروز صاحبقلماني كه سخني براي گفتن

دارند در نوشته‌هاي خود گرد حشو و مجاز و استعاره و كنايه نمي‌گردند.همان‌طور كه‌ اين شيوه نزد متقدمان صاحبنظر نيز معمول و مرسوم بوده است كه مي‌گفتند:

سخن بايد چو شكر پوست كنده

چه در گذشته و چه در حال،آنجا كه روي‌ سخن با اكثريت مردم بوده است آرايش غير معقول كلام و آلودن پارسي چون شكر،به‌ تشبيهات و استعارات با رد بيوجه جز كار بيدردان نبوده است.

پس زبان معيار براي دستگاههايي كه‌ با انبوه مردم از هر صنف و طبقه سروكار دارند همين زبان ساده و بي‌پيرايهء قلم است‌ كه اكثريت فارسي زبانان،اعم‌از ايراني‌ و غير ايراني،بي هيچ تكلف،آن را درمي- يابند،زباني كه صيرفي روزگار،لغات و اصطلاحات آن را از هر ريشه كه بوده‌اند نقش پارسي و برچسب ايراني زده و ذوق‌ سليم پارسي گويان و پارسي نويسان هنرمند مفردات و مركبات آن را همچون آب زلال‌ بيگره و صافي كرده است.

*** همين زبان بي غل و غش است كه در رابطهء با مردم عادي،ساده و بي تكلف،در نثر هنرمندانه سهل و ممتنع و در شعر متعالي‌ و فخيم جلوه مي‌كند.معماران اين زبان نيز نه عرب‌مآبان ديروز هستند و نه‌ فرهنگستانيان امروز.بلكه اينز بان ساخته و پرداختهء مردم ايران است در طول قرون.نهايت‌ آنكه برجستگاني از همين قوم بي هيچ داعيهء لغت‌شناسي و قصد لغت‌سازي به مدد طبع‌ سرشار و ذوق خداداد،عاري و خالي از هر گونه تعصب،مصطلحات و مركباتي بر آن‌ افزوده از زبان مكالمه زبان ادب و مخاطبه‌ پديد آورده‌اند و آن مصنوعات خوش آهنگ‌ و مأنوس براي هر فارسي زبان را در آثار برجستهء خويش جاويدان و مخلد ساخته‌اند. هم بدين جهت است كه نثر و شعر اين‌ صاحبذوقان اعم‌از صوفي و متشرع و سياستمدار و منشي و مورخ،حماسه‌سرا يا مقاله نويس و غزلسرا يا داستانپرداز با دل‌ و جان مردم ايران پيوند دارد و بيتها از نثر و شعرشان به‌عنوان ضرب المثل در دهان‌ مردم مي‌گردد«قصب الجيب حديثشان را چون‌ شكر مي‌خورند و رقعهء منشآتشان را چون‌ كاغذ زر مي‌برند.»

*** و انسان عجب مي‌كند هنگامي كه‌ گرادنندگان دستگاههاي ارتباطجمعي دنبال‌ زبان معيار مي‌گردند و غافل كه زبان معيار همان زباني است كه هر ايراني،پس از آنكه‌ با الفباي فارسي آشنا شد،آن را درك مي‌كند، بدان مي‌نويسد و هنگام لزوم با هر ايراني‌ ديگر بدان سخن مي‌گويد.

معشوق تو همسايهء ديوار به ديوار در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟

در اينجا نكته‌اي جلب نظر مي‌كند و آن‌ اينكه هنوز گروهي از هموطنان ما خواندن‌ و نوشتن نمي‌دانند و بنابراين،با زبان قلم‌ آشنا نيستند.پس تكليف دستگاههاي ارتباط جمعي با اين گروه چيست؟پاسخ اين سخن‌ اين است كه يكي از وسايل آشنا ساختن اين‌ گروه با زبان قلم همين دستگاههاي ارتباط جمعي است.زيرا در آينده،يكي از وظايف‌ حتمي اين دستگاهها همكاري با وزارت‌ آموزش و پرورش در مسئلهء سوادآموزي است. گذشته از آن راديوها و تلويزيونهاي‌ شهرستانهاي مختلف بايد مختصري از وقت خود را وقف پخش برنامه با لهجه‌هاي محلي كنند، به خصوص كه غالب اين لهجه‌ها و زبانها واجد لغات و اصطلاحاتي است كه ورود آنها در فرهنگ زبان عمومي كشور موجبات غناي‌ زبان را فراهم مي‌كند.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/255850?sta=%u0632%u0628%u0627%u0646+%u0645%u0639%u06cc%u0627%u0631

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ arget="_blank">۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱<