مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20132
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 32
همه : 4348614

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۵ - تمرين براي استفاده از زبان معيار در سخنراني و گفتگو

۲

زبان معيار

محمد جناب زاده

اين روزها سخن از(زبان معيار)است نخست واژهء(معيار)را بدانيم چه‌ معني و مفهومي ميدهد؟

معيار(بكسر ميم)اندازه و پيمانه مقدار خالص زروسيم در مسكوكات‌ و او آني و آلات زينت است-عيار(بكسر)امتحان و مقايسه چيزي يا چيز ديگر تا كمي و بيشي يا درستي و نادرستي آن روشن شود.

عيار(بفتح اول و تشديد دوم)مانند سيار حيله‌گر و مكار وشتابان در راه-و در مورد افراد باهوش و زرنگ و جوانمرد بكار رفته و نام گروه و فرقه‌اي هم بوده‌ كه كارشان مشابه(شواليه‌ها)در اروپا بوده است.

معيار سنگ محك يا ترازوي سنجش براي طلاست ولي غرض گويندگان‌ و پرسش كنندگان از بكار بردن اين لغت اين است كه ميزان و مقياس تلفظ و نگارش‌ لغات بويژه واژه‌هاي بيگانه در زبان پارسي چگونه بايستي باشد يعني هر لغت‌ خارجي كه در جريان تقرير و تحرير از لحاظ معني هم تغيير و تحول يافته بايد تابع‌ دستور و فرهنگ زبان اصلي باشد يا خير.

نخست يادآوري اين نكته ضروري است كه با توجه و به نثر فارسي پيش از اسلام و بعد از اسلام تطوراتي حرفي و لغوي تحت تأثير جنبشهاي ادبي و نفوذزبان پارسي در تازي و بالعكس پديد آمده كه مورد قبول بزرگان و استادان سخن‌ در تبديل حروف واقع شده مانند كلمه جفر(بفتح اول-سكون دوم و سوم)در لغت‌ اوستائي و ژفر-در پهلوي و ژرف در زبان امروز و دروح كه(دروغ)و دراجه-

دراژ-دراح-(دراز)-اسپاز(سپاه)كه پژوهشگران و زبان شناسان به تفصيل‌ در اين باره سخن رانده و تغييرات دستوري هر يك را نوشته‌اند-و اين لغات در نوشتن‌ و خواندن ساده‌تر و در تلفظ آسانتر شده و هيج سودي ندارد كه ما(آئينه)زبان‌ روزرا به زيان تاريخ برگردانيم و ادونيك يا آددوين(آئين را با تلفظ زبان پهلوي‌ رواج دهيم و لغت زمخت(بدو ضمه)فراموش شده را زنده كنيم و لهجه خود را هم تغيير دهيم.

لغت هم مانند هر موجود زنده‌اي در معرض تغيير و انحلال است و عوامل‌ بيشماري از جهات سياسي و ديني و روابط بازرگاني بر آنها حاكم و لغات تازه‌اي‌ را(با خواص جديد كه گوشنواز و جلب توجه ميكند)و جايگزين آنها مي‌سازد.

بتدريج دين اسلام جاي اديان و معتقدات باستاني را بعلت سادگي و آساني‌ گرفت(بدون اينكه آرايشها و بدعتهاي ناسازگار را كه بعدها بدان بسته‌اند دليلي بر رد اين موضوع قرار دهيم)فرا گرفتن زبان عربي و حفظ قران و حديث‌ و فقه ضروري بشمار آمد و كساني چون پسر مقفع با توجه باينكه علل سياسي‌ و آداب ديني و سادگاي زبان تازي از جهات بسياري موجب زوال فرهنگ اصيل‌ ايراني ميشود و فرهنگ و علوم ايراني مورد نياز فاتحان هم ميباشد با قدرت‌ خلاقه و تسلطي كه در زبان عربي داشتند آثار گذشته ايراني را بزبان عربي‌ برگرداندند.

از قرن سوم هجري نظري پديد آمد كه پارسي دري ميتواند زبان خاص و آزاد و ممتاز ايراني باشد و وجه مشتركي را هم با زبان ديني دارا بشود-در همان‌ حال كه با كندي و سير تدريجي ولي با كوشش استادان و بزرگاني از ادباء و شعرا و حكماء زبان پارسي دري جان ميگرفت ليكن زبان عربي براي طلاب علوم دينيه لازم شرمده شده بود و زبان تازي با وسعت و لطافت و لغات شيوائي كه‌ دارد مطلوب بوده و هست خاصه آنكه بسياري از دانشمندان ايراني در علم الادب‌زبان عربي نظرات سازنده‌اي داشته‌اند كه نامشان در فهرنگ پارسي و تازي مخلد و جاودان است و با تفاوت سبك و روش همانطور كه قدر مشترك و جامعي ميان‌ خط پارسي و تازي وجود دارد و اين اشتراك در علوم و فرهنگ هم‌ نمايان است.

نهضت طرد لغات بيگانه اگر نيتجه نهائي آن بصورتي كه آغاز شده بود نگريسته شود زبان آن در نظر روش بينان آشكار است زيرا كارگردان اين‌ جنبش بيكسو دوخته و زبان پخته و اندوخته و شيرين و مفهوم و گوش‌نوازي را كه‌ در قاره هندو كشورهاي خاور دورو ميانه دلبسته فراوان دارد از زير بنا و ريشه‌ ويران ميكنند-گروهي ميخواهند الفاظ و لهجه‌هاي متروكه و مرده را بعنوان‌ رهائي از پيوندها و دگرگونيها سامان دهند و معدودي كه غير از خودنمائي و يافتن شهرت هرچند زودگذر و ناپايدار است براي تغيير رسم الخط و املاء در تكاپو ميباشند.

برخي اصرار دارند كلمات و سخنان مفهوم و آداب و سنن معقول و مرسوم‌ بوضعي مشكوك و گنگ و بي‌معني در زبان و خط و شعر و ادب رواج پيدا كند-واژه ميسازند بدون اينكه اثر اين كار را دريابند و توجه كنند كه هوس و سليقه يا اغراض خاص نميتواند بسود زبان و فرهنگ ما تمام شود و وضعي را پيش ميآورد همانطور كه قرنها زبان تازي به همه گفته‌ها و كارهاي ما حكومت داشت و سبب‌ آنهم دشواريهاي خط و لغت و درماندگي بيشتر بلكه محروميت اغلب طبقات‌ از ياد گرفتن زبان و خط آن زمان بود امروز هم اگر بنا باشد هر نويسنده يا دبير و آموزنده‌اي ميخواهد از خود دستور و لغت بسازد-همانطور كه ساخته‌اند و اصطلاحات عجيب و غريب جعل كند و از هر سوي بيگانگي و شكاف ميان برنامه‌ هاي پارسي در امر تدريس بوجود آورد بنا چارزباني كه اين دشواريها و اختلافات‌ را در بر ندارد مطلوب عموم واقع خواهد شد پس در اين باره دقتي بسزا لازم است.

در هر دو زبان پارسي و عربي لغت و ادب متقابل مشهود ميباشد-سخن‌ سرايان فارسي عصبيت خارج از حدود خرد و عقل را ناپسند دانسته و ميانه روي‌ را پيشه خرد ساخته تا يگانگي و وحدت كلمه‌ايي كه در شرف تكوين و مليت و قوميت‌ را هم پاسدار است دستخوش اختلاف و پراكندگي نگردد از اين لحاظ عنايت و توجه آنها در تقويت زبان فارسي دري كه شايستگي كافي براي حصول اين‌ مقصود داشت معطوف شد و اينك اين زبان و ادبيات آن بعقيده صاحبظران‌ چهار ركن و چهار ستون استوار دارد كه شاهنامه فردوسي و كليات سعدي و مثنوي مولوي و ديوان خواجه حافظ شيرازي پايه‌هاي اصلي و پاسبان بناي اين‌ عظيم هستند.

اين تحول و دوران اين پديده ورزيده در روزگاران شگفت انگيزي كه با موجهاي حادثه‌خيز دوازده قرن دست و پنجه نرم كرده كتابخانه‌هاي بزرگي را در شناسائي فرهنگ اين سده‌ها گرانمايه بوجود آمورده است و در اين ميدان‌ كساني ميتوانند دعوي مصارعت نمايند كه معرفي به كمال داشته باشند و صلاحيتي‌ با حسن نيت در مقال.زيرا اين گنجهاي شايگان را نميتوان ناديده انگاشت و هر كسي را نيز نبايد صراف سخن و گوهرشناس بينا بشمار آورد.

همه گويند سخن گفته سعدي دگراست همه خوانند مزامير نه هچون داود.و علم ادب و سخن خود رشته اصي خـ دارد كه برنامه و اصولي روشن و مدون براي‌ آن استادان نگاشته‌اند كه ادباء و دانايان ايراني در اين علم مشترك ميان زبان پارسي و تازي سعي مشكور و كوششي بسزا بكار برده‌اند.

آنچه در مدرسه بماياد دادند علم ادپ شامل صرف و نحو و لغت-عروض-قوافي-صنعت شعر و تاريخ ادبيات در دو فن نظم و نثر نمايان ميشود-و بيش و كم ادبيات‌ همه ملل و زبانهاي زنده بر اين استوار است و شوريده‌گيها و عصيانها را نميتوان‌ بحساب ادب گذارد.

علم ادب داراي چهار ركن است اول قواي فطري و ذاتي(عقلي)كه‌ عبارتند از ذكاء(هوش-خيال-حافظه-حس-ذوق و بيان ديگر توانائي براي‌ ادراك علوم و معارف و ديده‌اي بينا در حفظ صور محسوسات و بخاطر سپردن‌ معاني و مفاهيم و درك لطائف و نازك كاري و ژرف بيني در همه چيز-دوم فرا گرفتن‌ و دانستن و بكار بردن پايه و اساس نظم و نثر.

شعرزا از آن جهت منظوم گفته‌اند كه تابع قواعد و قوانين حاصله از آزمونها و بهم پيوستن شدن انديشه‌هاي روشن بينان و قدرت بر تأليف دقيق معاني‌ در الفاظ كوتاه و ظريف و گوشنواز-بنابراين شاعر و سخنور معاني عاليه و معقول‌ را بدون واسطه الفاظ نميتوانند منظوم يا منثور بيان نمايند و بنابراين علم لغت‌ دانستني است كه مدلول لفظ و مفردو جمع و معاني كلي يا مجازي را ميآموزد و از علم اشتقاق تناسبي كه ميان دو كلمه از حيث ماده موجود است و در علم صرف‌ به تفصيل از آن‌ها بحث شده جهت جامعي براي طالبان علم ادب فراهم‌ ميآورد، اما عقل را چنين وصف كرده‌اند كه قوه غريزي و روشنايي است كه‌ باريتعالي عز اسم در انسان وديعه گذارده تا بوسيله‌اي حقايق امور را درك كند و آنچه نيرودهنده عقل است دانش و تجربه و تمرين و ممارست و رياضت-هوش‌ و ذكاء)قوه ايست باطني براي حفظ صور محسوسات بعد از دور شدن ماده از ديده است و خيال بزرگترين عامل استكاري در فن نگارش است كه بدانچه‌ عنل و خرد از صور بديعه درك ميكند چنان مجسم مي‌سازد كه گوئي‌ به نظر ميآيد.

حافظه پاسبان و نگاهبان ادراكات عقلي از معاني است كه هنگام نياز بياد ما ميآورد بهمين جهت مذاكره يا يادبود نام گرفته است ذوق را اينطور شناسانده‌ و تعريف كرده‌اند كه حسي است مانند چشاوائي كه طعم خوراكها و نوشابه‌ها را در اصطلاح ادباء نماياي ميسازد يعني قوه ايست طبيعي و غريزي در يافتن لطائف و ظرائف كلام و سخن-بنابراين اصول و اركان علم و ادب اين شد كه بقول محققان‌ درخشش فن ادب از اين كانونها روشنائي ميگيرد-توجه دل كه پرورش دهنده‌ باشد يا بعبارت دبگر قلب منعكس به سخنان فصحاء و بلغاء و توجه به بينائي افق‌ هاي ديد آنان و بطور كلي مطالعهء توان بخش ذهن و ملكه بلاغت و نگاه دارنده‌ الفاظ و سخنان زيبا و نيكو است براي مددكاري قوه متفكره از بر گزيدن الفاظ و تركيبات درست و معاني عالي بليغ كه رسانتده مفاهيم است و اين قوه حسن قريحهء مينامند و البته اين قدرت بآساني فراهم نميشود بلكه بررسي انواع نوشته‌هاي‌ استادان و آثار بزرگان لازم است.

نويسنده بايد از دستور زبان و تاحد لزوم معاني مختلفه الفاظ و لغات‌ و علم نحو يعني احوال كلمه و كلام در كلمات عربي تلفظ آخر كلمه‌ مهم است و در پارسي حرف اول كه شجاعت را بضم يا به فتح‌ ميخوانيم.

علم معاني حالات لفظ را از حيث مطابقه كلام با مقتضاي مقام و علم بيان‌ براي اين است كه توانا باشيم مطالب و موضوعها را از نظر شبيه و استعاره و كنايه‌ مجاز تحرير يا تقرير نمائيم.

در علم بديع وجوه كلام را ميآموزيم و صنايع لفظي و معنوي را از اين‌ فرا ميگيريم و فريب اين سخن ما را نبايد از تحصيل علوم ادبي و بيان شناسائي‌ بحري و اوزان و مباحث تفصيلي بوسيله افاعيل باز دارد مبني بر اينكه گفته‌اند شاعري طبع روان ميخواهد نه معاني نه بيان ميخواهد هر علم و هنر بطوريكه شرح داده شد هوش و ذوق و قريحه ميخواهد تكيه‌ بر اين مطلب يا اين سخن مفهومش اين است كه بروجه مثال و تفاوتي ميان دانا و نادان‌ در ميان نبوده و همين نوع تبليغات و تلقينات موجب شده كه همه دعوي فضل و برتري و شايستگي مينمايند و در صورت لزوم ارائه مدارك و اسناد نشان دادن‌ فرمان سواد برخي آسان است بعلاوه دعوي سخنداني و نويسندگي و شاعري و هنرمندي كه در مكتب عمل بايد صداقت آن نمايان شود مطلق ادعا مثبت مدعا است ولي هيچكس پيش خود چيزي نشد.

همسازي و همكاري براي كرسي نشاندن روشهاي بيهوده و پوچ و سخنان‌ پريشان نميتواند در بازار صرافان سخن سكه‌ها قلب را بجاي مسكوكات و گوهرهاي گرانمايه رونق و رائج سازد.

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز ورنه در خانه رندان خبري نيست كه نيست

آنچه متاع ادب داريم از خودمان است و نميتوان گنجهاي شايگان را بهمسايگان و ديگران نسبت داد و درو گهر را باين عنوان ا طيف گسترده اي را تشكيل مي دهند كه در يك سوي آن قواعد دستوري و در سوي ديگر آن آرايه هاي زبان نظير استعاره، تمثيل، ايجاز، اطناب، نماد، اسطوره، كنايه، قياس، و در انتهاي ديگر آن كاركرد هايي نظير طنز، توصيف، و گفتگو است. وقتي كه گفته مي شود زبان داستان نمادين، استعاري، موجز، توصيفي، كنايي، طنز، و يا محاوره ايست اشاره به يكي از عناصر مسلط زبان در روايت است.»[2]
 
درواقع زبان روش سخن گفتن در روايت و طرز برخورد نويسنده نسبت به موضوع و شخصيت هاي داستان است و گاهي نيز شيوه برخورد نويسنده نسبت به خواننده نيز اطلاق مي شود. بايد كلمات شكسته نشود و به سلامت زبان اهميت داد. در طي تعاريف زبان به مفهوم «سلامت زبان» مي رسيم.

نويسنده بايد به جامعه شناسي و مردم شناسي، علم و آگاهي داشته باشد و بايد توجه داشته باشد كه زبان هر داستان بنا بر حضور شخصيت، لحن خاص خود را داشته باشد. لحن و زبان بايد با زمان و عصر و مكان در داستان هماهنگي و همخواني داشته باشد زيرا هر دوره زبان خاص خود را داراست.
 
زبان جدا از انديشه نيست، نمودي از انديشه است. هر فردي همانطور كه فكر مي كند، سخن مي گويد و بايد حتما به اين نكته در زبانِ به كار گرفته شده براي شخصيت هاي داستان توجه شود كه بنا بر موقعيت اجتماعي و سني، زباني متفاوت نياز است مثلا زبان مرد و زن و كودك يا معلم و شوفر تاكسي و دكتر با هم متفاوت است.
 
در زبان داستان گاهي از زبان شاعرانه يا زبان خشك يا ادبي يا غيره بنا بر حضور شخصيت نيز استفاده مي شود. بايد در به كارگيري حتي يك كلمه به نحو درست و در پيشبرد و زيباسازي و يك دست نمودن نثر داستان استفاده كرد.
 
داستان نويسي فعاليتي است اساسا زباني (linguistic) و چون ذهن انسان، به گفته نورتروپ فراي، سه سطح دارد و براي هريك از آن سطح هاي زباني مخصوص، زباني كه داستان نويس به كار مي برد زبان ادبي است. ويژگي اصلي زبان ادبي آن است كه نمايشگر است و بيشتر احساسات مختلف شخصِ شاعر يا شخصيت هاي نمايشنامه ياداستان نظير اميد، ترس، شادي، غم، عشق و نفرت را نمايش مي دهد و كمتر اعمال عقل و شعور مانند فهميدن و استنتاج نمودن و باور كردن و به ياد آوردن را بيان مي كند.
 
زبان داستان كه يكي از انواع زبانهاي ادبي است- اگرچه مي تواند بيانگر اعمال عقل و شعور هم باشد- هرچه بيشتر به نمايشگري احساسات بپردازد بهتر است، زيرا بدين ترتيب، از قلمرو دانش دورتر مي شود و به قلمرو هنر نزديكتر.[3]

زبان دستگاهي از نشانه ها است كه به كار انديشيدن، ارتباط و شناخت مي آيد و عنصر بنيادين حيات انساني است. زبان مفهومي تك ساختي نيست وافزودن بر دو كنش فردي و اجتماعي، سويه ها و شيوه هاي گوناگون دارد. زبان در سه سطح مكالمه (زبان علم و زبان هنر و زبان ادبيات) فرهنگ مكتوب هر جامعه را مي سازد.
 
يكي از مباحث مطرح در هر زبان، مقوله اي به نام «زبان معيار» است. «زبان معيار» يا «هنجار و قاعده» زبان متون درسي و دانشگاهي، رسانه ها، نخبگان و ارباب فرهنگ است. همۀ وجوه زندگي انسان براي ارتباط با آدميان ديگر و شناخت خود و جهان اطراف او با زبان درآميخته شده است. زبان شعر، زبان فلسفه، زبان علم، زبان تكنولوژي، زبان دين و زبان هنر، برخي از نمودهاي اين مفهوم كلي اند. در هر جامعه اي بر اساس مسائل و تقسيمات جغرافيايي و آب و خاك، زبان نيز متنوع و متفاوت است و كانون رايج هر كشور، زبان رسمي و رايج را در آن مشخص مي كند.
 
تفاوت ديگر، تفاوت طبقات اجتماعي است كه باعث دگر گوني زبان در يك جامعه مي شود كه بر اساس هنجارهاي فرهنگي و حتي زيبايي شناسي خاص خود، زبان را به كار مي برند. «زبان معيار» در هر دوره و عصر تغيير و دگر گوني پذيرفته است كه بر بنياد عناصر اجتماعي و فرهنگي شكل گرفته، مثلاً زبان معيار امروز ايران با زبان معيار در عنصر صفوي شكلي متفاوت دارند. در تمامي زبان ها دو گونۀ زباني وجود دارد كه عبارتند از:«زبان گفتار » و «زبان نوشتار» هيچ زباني يافت نمي شود كه ساخت و شكل زبان گفتار و زبان نوشتار در آن يكسان و هم ارز باشند.
 
برخي از زبان شناسان و نيز ادبيان، زبان گفتار را پايۀ زبان مي دانند و نوشتار را مصنوع و فرع بر زبان قلمداد مي كنند. در مجموع زبان نوشتار بايد به سطح زبان گفتار نزديك شود تا عمق و غناي آن افزون تر يابد. «زبان معيار» امروزه در پاره اي از ويژگي ها از گفتار مردم پيروي مي كند. البته نويسندگان همواره تابع زبان معيار نيستند و ادبيات و طراوت و تحول و تنوع آن، مديون و مرهون اين هنجارگريزي ها است.[4] و بر اساس اين تعاريف «زبان معيار / Standard Language» در داستان، پايه و اساس نوشتاري را داراست.

زبان معيار در داستان اينگونه تعريف مي شود كه «زبان معيار، تكيه و تكنيك اصلي بر زبان گفتار دارد و از زبان نوشتار بهره مي گيرد» و يا به زباني ساده تر «نه زبان گفتار است و نه زبان نوشتار» و يكي از ويژگي زبان معيار استفاده كردن از جملات كوتاه و سرراست است. نويسنده مجاز نيست در زبان معيار از هر كلمه اي استفاده نمايد مثلا كلماتي مثل: «ناگهان، مستأصل، اتمام، ملتفت، مستحضر و ...» و عباراتي مثل: «به زمين چشم دوختن»، «سرم را گرفتم زمين»، «نگاهم افتاد به آسمان» نبايد استفاده شود يعني هر كلمه اي بايد در جاي خود باشد.
 
نويسنده بايد براي پيشرفت در امر نوشتن و آگاهي و آموزش بهتر زبان معيار به شيوه ها و تكنيك هاي نويسنده هايي به نام  رجوع كند و آنها را بخواند تا با تفاوت زبان لحن و نثر آنها آشنا شود و تفاوت آنها را دريابد و تجربه كسب نمايد. اكنون براي آشنايي بهتر و بيشتر با «زبان معيار» در داستان و اجزاء آن يعني «زبان گفتار و زبان نوشتار» اين دو را تعريف و تقسيم مي كنيم.
 
در زبان گفتار و در بيان آن، از كلمات ساده و شكسته استفاده مي شود كه بعد از اين تعريف بايد گفت، زبان گفتار بر اساس دو نمود تقسيم مي شود. 1) نمود آوايي؛ كه در واقع كلامي است كه مكالمه مي شود. يعني استفاده از كلمات ساده محاوره اي مانند صحبت كردن عاميانه، صدا زدن، سخن راني كردن، فرياد زدن،... 2) نمودحركتي؛ كه شامل علائم راهنمايي ورانندگي، ايماء و اشاره، و نمادهاي حركتي مي شود. مثال: سؤالي از دوستمان مي پرسيم واو با سر جواب مي دهد(نه يا بله).
 
زبان نوشتار: به كار بردن جملات و كلمات رسمي و كتابي مي باشد كه عبارتند از: 1) نثر ادبي؛ يعني متني كه بر اساس آرايه هاي ادبي نوشته شده است. ابهام و ايهام، نثر شاعرانه يا ادبي داشته باشد. 2) نثر علمي؛ نثري كه بر اساس مطالب و مقالات علمي، تحقيقي و پژوهشي نوشته مي شود.
 
زبان داستان را مي توان چنين تعريف كرد كه «زبان معيار به علاوه راوي مي باشد.» و بايد توجه داشت كه در زبان معيار در داستان يك انحراف آگاهانه وجود دارد و پايه و اساس آن نوشتار است. راوي داستان صداي كسي است كه داستان را براي مخاطب تعريف مي كند كه ممكن است:نويسنده، قهرمان، دوست قهرمان، دشمن او، يك كودك و حتي زبان شيء يا حيوان نيز باشد. درواقع بايد زبان معيار را خوب شناخت و آگاهي كامل را بدست آورد بعد عبور كرد.
 
 نكته ديگر اينكه گاهي فصل در آغاز جمله قرار مي گيرد. مثال:«من رفتم و تكيه دادم به پنجره اتاق- از كلاس رفتم بيرون – تا زانوهايش توي آب بود- دست به كمر نگاهش كردم، لگدي به در زدم و رفتم بيرون» پس هر نويسنده اي مي تواند با تكيه بر تكنيك ها و اصول و بازي زباني داستان خود، زباني خاص و منحصر به فردي كه متعلق به خود اوست را خلق نمايد.
 
چاك فيرمونت در مقاله خود توصيه نموده است «از واژگان و اصطلاحات ساده و رايج استفاده نكنيد سعي كنيد هر واژه، معاني متعددي را به ذهن مخاطب بسازد. مثلاً براي گفتن اينكه او چشمان آبي نيلي داشت،كافيست بگويد او دريايي بود.»[5]
 
اينكه مي گوييم نثر داستان نبايد كهنه و قديمي باشد، معنايش اين نيست كه زبان كتابي را به گويش لهجه اي و به عبارتي زبان نوشتاري را به زبان گفتاري بدل كنيم. همچنين طبيعي بودن گفتار، جواز استفاده از واژه هاي تخصصي در هر شرايطي نيست. بعضي نويسندگان براي ملموس و طبيعي نشان دادن فضاي داستان، لغات كتابي را به شكل لهجه دل خواهشان مي شكنند و يا از تعابير و اصطلاحات يك شغل يا حرفۀ خاص بيشتر از حد استفاده مي كنند.
 
زبان فارسي و كتابي، زبان مشترك مردم ايران است و بهتر است براي استفاده اقشار بيشتري از مردم، داستاني به زبان سالم و مورد فهم همه نوشت. حتي قوميتهاي غير فارس نيز با اينكه به گفت و گو با لهجه خود تسلط بيشتري دارند، اما هنگام خواندن نثري بالهجۀ خويش به مشكل بر مي خورند. يك آذربايجاني عليرغم تسلطش بر گويش آذري، يك متن فارسي را راحت تر مي خواند تايك متن آذري، بنابراين نويسنده بهتر است به اشتراكات زباني بيشتر از هر چيز توجه داشته باشد[6].
 
بومي و لهجه اي شدن نثر داستان از راههايي غير از شكستن كلمات هم ميَسر است. از يادنبريد كه مي توان با كلمات كتابي جملاتي ساخت كه به زبان مردم نزديك باشد. به عبارت ديگر مهم تركيب و ترتيب جمله است كه شبيه گفت و گوي مردم باشد و نه لزوماً شكل كلمات، مثلاً اين جمله كه: «به حياط دويدم و مادر را مشاهده كردم كه كنار حوض نشسته و به گلها خيره شده بود.» مي تواند بدون تَوسل به الفاظ شكسته و لهجه اي طوري نوشته شود كه به زبان طبيعي مردم نزديكتر باشد. مثلاً: «دويدم و چشمم افتاد به مادر (يا مامان يا ننه) كه نشسته بود كنار حوض وزل زده بود به گلها.» در اينجا با ساده كردن كلمات و با پس و پيش كردن آنها به دو هدف رسيديم، هم از زبان مشترك استفاده كرديم و هم از زبان ملموس و لهجه اي[7]
 
 گاهي نويسنده در شرايط خاصي به اين ضرورت مي رسد كه از الفاظ محاوره اي بهره بگيرد و يا براي القاي فضايي خاص- مثلاً يك شهر- نام اشياء و ابزار خاص را با همان تعبير بومي به كار برد كه در چنين مواردي بايد نكاتي را توجه نمايد: الف) براي فضاهاي قديمي و تاريخي نثر شكسته مناسب نيست. همچنين گاهي مكان وقوع داستان مثلاً سرزميني خيالي و جهاني است و پيام اين داستانها جنبۀ كلي دارد كه در اين داستانها نيز نثر شكسته مناسبت ندارد.
 
ب) نبايد در استفاده از زبان محاوره اي افراط شود. استفاده از اين زبان بايد در حَدي باشد كه فضاي مورد نظر منتقل گردد. مثلاً كلمه «آنهاست» رابراي محاوره اي شدن بهتر است به «اونهاست» ونه به «اوناس» تبديل كرد. نويسنده تازه كار، در آغاز كار خود، بايد از آوردن اصطلاحات و عبارات عاميانه امساك كند: الفاظ وعبارات را تا آن حَد بشكند كه خواننده در خواندن و فهميدنشان با دشواري مواجه نشود. قابل ذكر است كه لغات رمزي و اختصاري و همينطور علائم و اصطلاحات مخصوص به يك مقطع زماني و يا يك رشته علمي نيز با رعايت شرايطي مي توانند در داستان آورده شوند. اين اصل كلي را به ياد داشته باشيد كه مخاطب معناي يك لغت را در دل يك جمله بهتر درك مي كند تا بصورت منفرد و مجزا.[8]
 
پس مراد از محاوره پرهيزي زبان معيار، جنبه هاي صرفاً گفتاري و مختص موفقيت زبان است. امروزه در زبان هنجار، و گذشته از سبك هاي فردي و خصوصي، كسي از عناصر زبان كهن و واژگان مثلاً پهلوي يا حتي فارسي ميانۀ استفاده نمي كند كه نياز واكنشي زبان معاصر است. زبان فارسي امروزه مي كوشد جنس گوينده و نويسندۀ خود را بازنمايي نكند. زبان معيار محصول و تابع وضعيت هاي زماني و مكاني ويژه است امروزه گرايش هايي در ميان نويسندگان به فارسي نويسي، درست نويسي، ساده نويسي، روشن نويسي و مواردي از اين گونه پديد آمده است.
 
اين رابطه نويسنده با زبان موقعيت ويژه را در زبان ايجاد مي كند كه در هر دوره و زمينه متفاوت است. اكنون كه از ويژگي هاي «زبان معيار» گفتيم به اين نكته بايد توجه كنيم كه زبان سه لايه و سطح دارد :
 
1)   زبان معيار : اين لايه هرگونه ارتباط خصوصي و شخصي و خصلت فردي زبان را باز مي گيرد.
 
2)   زبان فوق معيار : زبان متون ادبي و ديني، بيشتر از اين نوع است و زيبا شناختي ويژه ي خود را دارد كه هم از ساخت زبان كهن و آركاييك بهره مي برد و هم بيشتر به يك فرهنگ يا زبان مسلط ديگر تكيه مي كند. كه بيشتر به عربي تكيه دارد و از آثار كلاسيك ديني سود مي جويد.
 
3)   زبان زير معيار : زبان گروه هاي پايين جامعه، حاشيه نشينان، بيسوادان و يا حتي گروه هاي ضد اجتماعي زبان زير معيار است.
 
سطح زباني، به جز تفاوت هاي واژگاني با زبان معيار، شكل آوايي و تلفظي كلمات مانند «قلف» «كفسول» «عرذ» نشان مي دهد كه فرد گويشور از طبقه خاصي از اجتماع است.
 
در ذيل زبان معيار، زباني هنجار گريز يعني زبان آرگو«Argot » (يا زبان مخفي) نيز وجود دارد كه امروزه در مكالمات عاميانه ي جوانان رايج است. اين شكل زبان يكي از گونه هاي كاربرد اجتماعي زبان است. يكي از دلائل استفاده از اين گونه ي زباني، ميل به قانون گريزي و هنجار ستيزي است. زبان آرگو از سويي نشانه ي فاصله نسل ها و گونه اي شكاف فرهنگي در ميان اعضاي اجتماع است و گاهي نشانه ي اعتراض خاموش در ساحت زبان است. مانند شنيدن واژه هايي چون «زاخار، زيدوفسكي، لاوتركاندن، فاز دادن، شلوار خانواده، قاط زدن، ... ».
 
نكته ديگر اين كه هركس در هر گروه اجتماعي و فرهنگي از مراتب زبان ويژه اي استفاده مي كند. برخي آن را «مراتب اخلاقي زبان» نيز خوانده اند كه عبارتند از: زبان توهين آميز، زبان حرام يا قبيح يا تابو، زبان طنز، زبان دعا يا حتي زبان نفرين، زبان خودماني، زبان صنفي (مثلا زبان پزشكان يا بازاري)، زبان ادبي (شاعرانه، ادبي، آرايه ها)، زبان كهن (متوني چون شاهنامه، تاريخ بيهقي، گلستان سعدي) زبان پرطمطراق (زبان دوره قاجار، زبان پرزرق و برق) زبان ديني (خطابه ها، وعظ ها، مجامع ديني، ارشادهاي ديني) زبان اداري (خشك و بي انعطاف و غالباً زشت و نادرست) زبان لميني (روزگاري زبان جاهلي نام داشت) زبان مركزي (امروزه در تهران تلفظ، شكل و آهنگ خاصي دارد) زبان حاشيه (در كلان شهرها و حاشيه نشيني فرهنگي ويژه دارد) زبان شهري، زبان روستايي، زبان كودكانه، زبان مؤدبانه و .... .
 
زبان معيار، شاعرانه، رمانتيك، ادبي يا نخبه گرا نيست، تحليلي و گونه اي زبان آكادميك و نظام وار به شمار مي آيد[9]
 
داستان نويسي فعاليتي است اساساً زباني، پس تا جايي كه پاي زبان در ميان است، اولين شرط موفقيت در اين فعاليت تسلط هر چه كاملتر نويسنده بر زبان است.  شكلي از زبان كه در داستان نويسي به كار مي رود نثر است. نويسندگان تازه كار معمولاً با زبان داستان و زبان نثر نا آشنايند. كه باعث مي شوداز زبان و سبك نامناسب استفاده كنند. البته علم گرايي عصر جديد باعث شده است كه زبان دانش، كه زباني ساده و دقيق است در زبان ادبيات، اعم از شعر و داستان و نمايشنامه تأثير بگذارد و آن را به نحوي بي سابقه ساده و شفاف و دقيق كند. ذوق انسان جديد ديگر زبان مغلق و پر نقش و نگار را خيلي نمي پسندد.
 
ارسطو وي‍‍ژگي هايي را براي بهترين طرز برشمرده است و مي گويد: «كمالِ طرز بيان در اين است كه در آن واحد شفاف باشد و پست نباشد» و نيز مي گويد: «طرز بيان مغلق ، باري، در جاهايي بايسته است كه قرار نيست عمل يا منش يا انديشه اي عمل نمايش داده شود. از ديگر سو هر جا منش يا انديشه هست طرز بيان پر از نقش و نگار (پرده اي) مي شودكه آنها را مي پوشاند.[10]
 
بايد به اين نكته توجه كرد كه در هر ارتباط زباني، چهار ركن وجود دارد كه عبارتند از: گيرنده، فرستنده، پيام و دلالت. زبان به گونه ي فرايند پيچيده و پيوستار پر دامنه، مي تواند به سطح تقسيم شود كه عبارتند از : زبان گفتار و مكالمه كه در روابط شخصي و فردي به كار مي رود و وابسته به موقعيت است.
 
زمان و مكان، عناصر اصلي زبان گفتار را تشكيل مي دهند زيرا بدون اطلاع از موقعيت و وضعيت سخن گوينده، درك مفاهيم زباني وي ناممكن است. زبان گفتار بسيار شخصي و فردي عمل مي كند واكنشي خصوصي دارد و از اين رو برحسب تفاوت افراد متفاوت است. در يك مكالمه بايد حداكثر معنا در حداقل زمان منتقل شود. اما زماني كه در دانش به كار مي رود نيز ويژگي هايي دارد.
 
يكي از ويژگي هاي مهم «زبان علمي» اين است كه به هيچ عنوان شخصي نيست، بلكه جمعي و گروهي است و نمي تواند خصوصي و فردي باشد؛ زيرا علم حركت جمعي دارد و هرگاه به شيء يا ابژه اي خصوصي بدل شود، از علم بيرون رفته است. زبان علم از موقعيت مي گريزد و به زمان و مكان، مختصر و منحصر نمي شود و حذف نيز كمتر اتفاق مي افتد زيرا هزينه هاي خارجي در آن وجود ندارد و نيز اين امر با شفافبت و روشني نمي سازد. سرعت و شتاب زبان مكالمه هرگز در زبان علم نيست. با شنيدن و خواندن هرگزاره يا متن علمي مي توان درباره راست بودن يا نبودن آن بحث و كاوش كرد، در حالي كه در زبان گفتار يا ادبيات چنين امكان و نيازي وجود ندارد .
 
سومين سطح، زبان تخيل است كه در هنر، ادبيات و مقالات به كار مي رود كه با گوهر تخيل سروكار دارند. زبان تخيل بيشتر از زبان مكالمه، فردي و خصوصي است. شعر حافظ يا ويليام بليك كاملاً رنگ و بوي فردي دارند. زبان تخيل همواره نمادين است. عنصر نماد نقش بنيادين در هنر و ادبيات و خيال گرائي و خيال انگيزي دارد و با صدق و كذب منطقي و معنايي ندارد. در مواجهه با يك متن ادبي يا شاعرانه نمي توان از راست و دروغ آن چيزي پرسيد. زبان تخيل در بنياد خود مبهم و حيرت آور است . ابهام و ايهام ركن هر سخن ادبي و هنري محسوب مي شود و بعد زيبايي شناختي دارد.
 
«زبان معيار» را گاهي«زبان نُرم » نيز گفته اند، به اين سبب كه معيار يا هنجار در زبان فرانسه «نُرم/norme» خوانده مي شود. زبان معيار ، واژه نامه و فرهنگ واژگاني خود را دارد و ويژگيهاي دستوري و ساختار و نحوي متمايزي از ساير گونه ها و سبك هاي زبان دارد. ذات زبان سيال، تطور پذير ، نوشونده، تغيير يابنده، رها و آزاد است. رود سيال و شناور زبان از مسير جامعه ، گروههاي اجتماعي ، خرده فرهنگ ها و نيز كتاب ها و رسانه ها مي گذرد و در اين سير غني تر و پرخروش تر مي شود.
 
زبان معيار زباني جامعه گرا است نه فرد گرا ، يعني به همه گروه ها ي جامعه توجه دارد و ارتباط يافتن با تمامي گروههاي اجتماع را ضروري مي داند . سبك منحصر به نوشتار نيست و در زبان گفتار هم وجود دارد. هر سبكي گونه اي نقشي زباني است كه بر بنياد نيازهاي و التزامات خارجي و يا آفرينش هاي فردي پديد مي آيد و دگرگون شوندگي زبان را اقتضا مي كند.[11]
 

[1]درباره زبان شناسي، علي مومن، 1379، انتشارات آفرين، ص4
 

[2]شخصيت و شخصيت پردازي دفاع مقدس، حسين بارونيان
 

[3]هنرزمان: ناصرايراني،چاپ اول،1380،نشرآبانگاه،ص303


[4]زبان معيار: احمد شهدادي، فصلنامه پژوهش، پاييز و زمستان1384. از ص58تا 86
 

[5]نقد ادبيات منطبق باحقيقت؛ كامران پارسي­نژاد، چاپ اول، 1387، نشر خانه كتاب، ص280
 

[6]قصه نويسي؛ مهدي حجواني، چاپ دوم 1390، انتشارات سوره مهر صص 219 و 218
 

[7] پيشين، صص 222 و 221
 

 [8] قصه نويسي، مهدي حجواني، پيشين، صص 222 و221
 

[9] زبان معيار؛ احمدشهدادي، فصلنامه پژوهش، پاييز و زمستان1384
 

[10]هنر زمان؛ ناصرايراني، چاپ اول 1380، نشرآبانگاه، صص 312و311
 

[11] پيشين

http://arthamadan.ir/PrintListItem.aspx?id=32607


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه با فرزندان خود گفتگو كنيم ؟

لازم است كتابهاي تخصصي و مخصوصدر اختيار والدين قرار بگيرد كه بياموزند به گفتار فرزندانشان گوش دهند و به گونه اي صحبت كنند كه فرزندانشان آنان را درك نمايند.

به گزارش خبرنگار سايت پزشكان بدون مرز در كتابي به قلم ادل فايبر كه خانم لاله دهقاني ترجمه كرده است ،  مطالب آموزشي بسيار آموزنده شامل چندين فصل در اين رابطه مي خوانيم . كه عبارتند از :
 
به كودكان كمك كنيم تا احساسات خود را بشناسند.
 
دعودت به همكاري
 
راههاي ديگر به جز تنبيه
 
تقويت حس استقلال
 
تحسين
 
مانع از نقش پذيري فرزندان خود شويد
 
كه در مورد هر فصل بطور مختصر و جدا بحث خواهد شد.پس اميدوارم والدين به گونه اي با فرزندانشان صحبت كنند كه فرزندان آنان را درك نمايند و آنان نيز بياموزند به گفتار فرزندان خود بهتر گوش فرا دهند.
 
۱- فصل اول :  به كودكمان كمك كنيم تا احساسات خود را بشناسد.
 
انكار مداوم احساسات كودك او را دچار تشويش و نگراني مي كند و با اين كار والدين به كودك مي آموزند كه احساسات خود را نشناسند و به آنها اعتماد نكنند. پس بهترين روش در برخورد با كودك اين است كه خود را به جاي فرزندانمان تصور كنيم.
 
مثلا” كودك: مامان من خسته ام
 
مادر : چطور خسته اي تو تازه استراحت كرده اي ( انكار احساسات )
 
كودك: ( با صداي بلندتر ) ولي من خسته ام
 
مادر: تو خسته نيستي فقط كمي خواب آلوده اي . لبهاسهايت را بپوش.
 
كودك: ( در حالي كه فرياد مي زند ) من خسته ام.
 
مي بينيم كه چه اتفاقي افتاد؟ انكار احساسات توسط مادر و تصور كودك از اينكه توسط مادرش درك نمي شود و تغيير رفتار و بالاخره ايجاد يك رابطه اي كه رو به تخريب مي رود و اعصاب هر دو طرف را خرد مي كند.    پس بايد سعي كنيم درك كنيم كه احساسات فرزندانمان در شرايط مختلف چگونه است. و با اين كار متوجه خواهيم شد كه گفتار و رفتارمان نيز به همان نسبت تغيير خواهد كرد. مثلا” به جاي گفتن تو خسته نيستي فقط كمي خواب آلوده اي مي توانستيم بگوييم . (( خوب با وجودي كه تازه از خواب بيدار شده اي هنوز هم احساس خستگي مي كني )) . كودك در اين جا مي فهمد كه از طرف مادر يا پدر خوب درك شده و ديگر بحث را ادامه نخواهد داد.
 
ما وقتي سخنان كودك يا دوست خود را مي شنويم به ۸ روش ممكن است واكنش نشان دهيم.
 
انكار احساسات : مثل اينكه بگوييم هيچ دليلي براي ناراحتي تو جود نداره .
 
پاسخ فلسفي : ببين زندگي همين است. هيچ چيز براي آدم عالي و كامل نيست.
 
نصحيت كردن :
 
سئوال كردن :
 
دفاع از شخص ديگر :
 
احساس ترحم :
 
تجزيه و تحليل بچه گانه .
 
احساس همدردي
 
در شرايطي كه از مسئله اي رنجيده شده باشم آخرين چيزي كه انتظار شنيدن آن را داريم. نصحيت فلسفه روان شناسي و نظر ديگران است. هر يك از اينها ناراحتي و احساس رنجش ما را شدت مي بخشد و با شنيدن ترحم ديگران احساس مي كنيم فردي قابل ترحم هستيم. سئوال كردن هم ما را در حالت دفاعي قرار مي دهد و بدترين حالت زماني است كه بشنويم كه هيچ دليلي براي ناراحت بودن وجود ندارد.
 
در حاليكه اگر فردي شنونده صحبتهاي ما باشد و اجازه دهد ناراحتي دروني مان را بازگو كنيم رفته، رفته اين احساس ناراحتي و سردرگمي در ما از بين مي رود و قادر خواهيم بود در باره مشكل خود بيشتر فكر كنيم و به نتيجه منطقي تر دست يابيم. چنين روند كاري در مورد كودكان نيز به كار برده مي شود. و آنها نيز تنها در صورتي مي توانند مشكلات خود را حل كنند كه گوش شنونده در اختيار داشته باشند. تا در زمان ناراحتي با آنها همدردي كنند.
 
در اين جا به بررسي روشهايي مي پردازيم كه از طريق آن به كودكان خود در حل مسائل احساسي شان كمك كنيم.
 
به سخنان آنان توجه نشان دهيم.
 
با بيان كلماتي مانند جدا”، واقعا” ، خوب ….. به آنان نشان دهيم كه احساساتشان قابل درك است.
 
به خواسته هاي آنان در دنياي تخيلات تحقق بخشيم.
 
به احساسات آنان واقعيت بخشيم.
 
مثلا” در عوض بي توجهي به آنان به سخنان آنان توجه كامل نشان دهيم. فرزندان در بيان مشكلات با والديني كه توجه كافي به سخنان آنان دارند دچار اشكال نخواهند شد. والدين اصلا” لازم نيست سخني بر لب آورند. گاهي اوقات تنها سكوت همراه با توجه براي كودك كافي است.
 
در عوض پرسش و نصحيت كردن با بيان جدا”، خوب، واقعا” احساسات او را قابل درك جلوه دهيد. اين كلمات همراه با كمي توجه زمينه اي ايجاد مي كند كه كودك افكار و احساسات خود را جستجو كرده و راهي براي حل مشكلش پيدا كند.
 
در عوض افكار احساسات به احساسات آنان واقعيت بخشيد. يعني وقتي كودك كلماتي را مي شنود كه احساسات دروني او را بازگو مي كند احساسات دروني او را بازگو مي كند. احساس آرامش مي كند. زيرا مي پندارد ديگران نيز در برخورد با چنين مشكلاتي اين احساسات را تجربه مي كنند.
 
در عوض توضيحات و منطق خواسته هاي آنان را در دنياي تخيلات تحقق بخشيد.
 
زماني كه كودكان چيزي را درخواست مي كنند كه نمي توانند به آن دست يابند والدين اغلب با دليل و منطق براي آنان توضيح مي دهند اغلب اوقات هر چه بيشتر توضيح مي دهند اعتراض كودكان شديدتر مي شود، پس والدين با خيال بافي و همراه شدن با كودك در تخيلاتش قبول واقعيت را براي او آسانتر خواهد كرد.
 
مثل ( كاش مي توانستم همين حالا براي تو شيريني موز درست كنم ).
 
برخي از رفتارها هم  بايد محدود شوند مثل مي بينم كه از دست برادرت عصباني هستي، آنچه مي خواهي با كلام از او بخواه نه با مشت.
 
بخش دوم فصل اول : توصيه ها، سئوالات، داستانهاي والدين
 
آيا مهم است كه ما هميشه احساسات كودكان خود را تصديق كنيم؟  
 
نه ، بسياري از گفتگوهاي ما با فرزندانمان شامل گفتگوها و اظهار نظرهاي روزمره و عادي است. زمان تصديق زماني است كه فرزند شما مي خواهد شما را از احساس خود نسبت به مسئله آگاه سازد.
 
مثلا” اگر فززند شما بگويد ” مادر من مي خواهم بعد از كلاس به ديدن دوستم بروم ” هيچ الزامي وجود ندارد كه شما پاسخ دهيد. تنها كافي است كه بگوييد ” از اينكه قبلا” به من اطلاع دادي متشكرم ” .
 
۲-  چه ايرادي دارد كه مستقيما” از كودكي بپرسيم ” چرا اين احساس را داري ؟ ”
 
بعضي از كودكان به راحتي مي توانند علت ترس، عصبانيت و ناراحتي خود را بيان كنند. ولي عده اي نيز در برخي مواقع از ترس اينكه دليل آنان براي والدين منطقي نباشد آن را بيان نمي كنند . ( مثلا” : تو به خاطر اين مسئله كوچك گريه مي كردي ؟ ) براي نوجوان و كودكي كه در حالت روحي نامناسبي به سر مي برد شنيدن جمله اي مانند ” به نظر ميرسد چيزي تو را ناراحت كرده ” خيلي مشكل گشاتر از جملات پرسشي مثل چه اتفاقي افتاده ؟ خواهد بود.
 
۳- شما مي گوييد، هميشه بايد با عقايد كودكان خود موافقت كنيم؟
 
آنچه كودكان، بدان نيازمندند موافقت والدين نيست. آنها تنها مايلند  كه ديگران را متوجه احساسات وعقايد خود سازند. عبارت ” تو كاملا” درست مي گويي ” ممكن است براي لحظه اي كودك را راضي نگه دارد ولي با اين كار ما مانع از ادامه حل و فصل مسائل در ذهن او شده ايم.
 
۴- اگر اين مسئله كه من به كودكم نشان دهم او را درك كرده ام تا اين حد مهم است چه اشكالي دارد كه تنها به او بگويم ” من درك مي كنم تو چه احساسي داري”؟
 
مسئله اي كه بيان اين جمله ايجاد مي كند اين  است كه برخي كودكان ممكن است حرف شما را باور نكنند و تنها در پاسخ شما بگويند. نه تو نفهميدي كه من چه مي گويم . در حالي كه اگر ما به تشريح احساسي بپردازيم كه كودك در برخورد با مسائل خاص تجربه كرده است. او را متقاعد ساخته ايم كه سخنانش كاملا” درك شده است.
 
۵- تصور كنيد كه من احساس كودكم را به گونه اي نادرست درك كرده ام. بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ نگران نباشيد كودك شما فورا” اشتباهتان را تصحيح خواهد كرد.
 
۶- مي دانم كه احساسات كودك بايد پذيرفته شود و ليكن قبول اين مطلب براي من خيلي سنگين خواهد بود كه از زبان فرزندم بشنوم ” تو عوضي هستي ” و يا ” از تو متنفرم ” !
 
اگر شنيدن اين جملات شما را ناراحت مي كند مي توانيد به كودك بگوييد اصلا” از شنيدن اين جمله خوشم نيامد. اگر تو ازمسئله اي عصباني هستي لازم نيست ناراحتي خود را اين طور بيان كني. شايد در آن صورت من بتوانم به تو كمك كنم.
 
۷- آيا براي كمك به كودكي كه از مسئلهاي ناراحت است راه ديگري به جز بيان درك، جود ندارد؟
 
چرا مثلا” از او بخواهيد در زمان عصبانيت احساس خود را نقاشي كند و يا با برخي فعاليتهاي جسماني سرش را گرم كند.
 
۸- اگر من تمام احساسات فرزندم را بپذيرم، آيا او احساس نمي كند كه هر چه انجام مي دهد مورد پذيرش من است؟ من نمي خواهم پدري      بي قيد باشم.
 
بي قيدي بايد تنها در حدي باشد كه به احساسات اجازه ظهور دهيم. مثلا”  ” من مي بينم كه تو دوست داري با چنگال روي كره نقاشي كني ” اين بدين معني نيست كه به فرزند خود اجازه دهيم كه با چنگال روي كرده نقاشي كند. بلكه وقتي كره را از جلوي فرزند خود برداريد به او به آساني فهمانده ايد كه كره براي بازي كردن نيست و اگر مي خواهد نقاشي كند بايد روي كاغذ اين كار را انجام دهد.
 
۹- هنگامي كه فرزند ما دچار مشكلي مي شود چه ايرادي دارد كه او را نصحيت كنيم؟   با اين كار ديگر مانع مي شويم كه كودك خود با مشكلش دست و پنجه نرم كند.
 
۱۰- اگر متوجه شويد كه پاسخي كه به فرزند خود داده ايد مفيد نبوده چه بايد بكنيد.   هر گاه والدين با خود بگويند ” اين بار كار خوبي نكردم، چرا به فكرم نرسيد كه اين را بگويم …. ” خود به خود امكان ديگري در اختيار خود قرار مي دهند. در زندگي با فرزند همواره فرصتهايي براي جبران وجود دارد.
 
فصل ۲ – دعوت به همكاري :
 
بخش اول : يكي از مسائل نگران كننده والدين جدالهاي روزانه آنان با فرزندان بر سر اين مسئله است كه چگونه رفتار كنند تا مورد قبول والدين و جامعه قرار گيرند. اين كار نيازمند تحمل و صبر فراوان است.
 
روشهايي كه والدين در تربيت كودكان به كار مي گيرند عبارتند از :
 
سرزنش كردن و اتهام : چرا تو هميشه اين كار را مي كني ؟ چرا…
 
اسم گذاشتن:  چقدر تو كودني – اين كار تو واقعا” احمقانه است.
 
تهديد : پشت دستي خواهي خورد. به پدرت مي گويم ….
 
دستور : زود باش كمك كن تا اتاق را مرتب كنم ….
 
سخنراني و بخث اخلاقي
 
اخطار : مراقب باش دستت نسوزه – لباس ار بپوش تا سرما نخوري
 
جملات ترحم آميز : مي خواهي منو بيمار كنيد؟ قلب منو ناراحت كني !
 
مقايسه : چرا سعي نمي كني مثل برادرت باشي ….
 
كنايه زدن:  مي داني تو فردا امتحان داري و كتابت را توي مدرسه جا گذاشتي، چه باهوش، تنها آدمهاي با هوش اينكار را مي كنند.
 
پيشگويي كردن :  همينطور خودخواهي هايت را ادامه بده. خواهي ديد هيچ كس حتي نمي خواهد با تو بازي كند. تو هيچ دوستي نخواهي داشت.
 
اگر ما بعنوان فردي بالغ با شنيدن اين صحبتها واكنش هاي منفي داشته باشيم تصور كنيد كه احساس كودك از شنيدن آنها چه خواهد بود. ما پنج روش را كه والدين در رسيدن به اين مقصود مي توانند استفاده نمايند برخواهيم شمرد.
 
توصيح دادن : زماني كه فردي مسئله اي را براي شما توصيح ميدهد آسانتر مي توان در مورد آن تصميم گرفت. و فرزندان آسانتر مي توانند كار صحيح را تشخيص دهند.
 
بيان مطالب با كلمه : گاهي تاثير يك كلمه بيشتر خواهد بود. كودكان سخنراني وعظ و تفسير طولاني را دوست ندارند. براي آنها تذكر مطلبي هر چه كوتاهتر باشد بهتر است.
 
صحبت كردن در مورد احساس فرد: هيچ اشاره اي به شخصيت و خصوصيات كودك خود نكنيد. كودكان حق دارند احساسات واقعي والدين خود را بشنوند. با توضيح در باره احساس خود بدون اينكه به فرزند خود لطمه اي وارد كنيد به مقصود خود برسيد. تا زمانيكه كودك از نظر احساسي مورد حمله ديگران قرار نگرفته مي تواند با ديگران همكاري كند.
 
نوشتن يادداشت: بعضي مواقع نوشتن يك كلمه به همان اندازه تاثير مي گذارد كه حرف نزدن با فرد او را به فكر كردن وا مي دارد.
 
دادن اطلاعات: تحمل سرزنش و اتهام براي هر كس مشكل است بزرگترها بايد راجع به مسائلي اطلاعاتي به كودكان بدهند.
 
والدين گاهي مي پرسند: اگر ما تمام اين روشها را به شكل مناسبي به كار گيريم آيا فرزندان ما هميشه واكنش مثبت نشان مي دهند؟ پاسخ اين است كه ما اميدوار نيستيم. فرزندان ما ماشين آهني نيستند علاوه بر اين هدف ما اين نيست كه يك سري روشهايي را به كار بنديم تا رفتار ما را تحت تاثير قرار دهد و فرزندان ما هميشه واكنش نشان دهند. هدف ما مورد توجه قراردادن بهترينهاي فرزندانمان است. هوش – ابتكار- احساس مسئوليت، شوخ طبعي و ميزان حساسيت آنها نسبت به نياز ديگران.
 
۳- راههاي ديگر به جز تنبيه :
 
براي بسياري از ما طعنه، سخنراني، اخطار، اسم گذاشتن و يا تهديد در طول دوران رشد به شكلي لاينفك جزيي از زبان گفتاريمان شده است و ترك اين عادت كار ساده اي نخواهد بود.
 
پس مرحله تغيير، مرحله آسان و زودگذري نيست.
 
روشهاي زير راه ديگر غير از تنبيه را به ما نشان مي دهد.
 
راهي را پيشنهاد كنيد كه فرد رفتار بهتري داشته باشد.
 
نشان دادن نارضايتي شديد ( بدون ضربه به شخصيت )
 
بيان انتظارات
 
نشان دادن راهي به كودك براي جبران اشتباه
 
دادن امكان انتخاب
 
اقدام كردن
 
مثلا” در فروشگاه كودك اذيت كردن را شروع مي كند به جاي تنبيه مي توان راهي براي مفيد بودن پيشنهاد داد. مثلا” به فرزندنتان بگوييد او ليست خريد را آماده كند.
 
مثلا” اصلا” از رفتار تو خوشم نمي آيد وقتي توي فروشگاهي بدوي مزاحم ديگران مي شوي.
 
من انتظار دارم وقتي از وسايل من استفاده مي كني آنها سرجايش قرار دهي.
 
خوب حالا كه برس من و شكستي بهتره پولهات جمع كني و يكي برم بخري.
 
ديگه دويدن در فروشگاه كافي است تو يا مي تواني راه بري يا توي چرخ بشيني.
 
خوب مي بينم تصميم گرفتي توي چرخ دستي بشيني.
 
براي بسياري از فرزندان اين روشها كافي است كه احساس مسئوليت را در آنان تقويت كند.  براي مشكلات پيچيده به روشهايي پيچيده تر نياز است. مربيان خانواده و مشاوران ازدواج براي پايان دادن به جدالها بر روي روشهاي بسيار دقيقي كاركرده اند. در اين جا راههايي را كه من براي گروه مطرح كرده ام بررسي خواهيم كرد.
 
در مورد احساسات و نيازهاي كودك صحبت كنيد.
 
فكرهاي خود را روي هم بگذاريد تا بتوانيد راه حل قابل قبول و منطقي پيدا كنيد.
 
تمامي نظريات را بدون ارزيابي بنويسيد.
 
مشخص كنيد كدام نظر را مي پذيريد و كدام نظر را نمي پذيريد و كدام روش را سرانجام دنبال خواهيد كرد.
 
نكات بيشتري در مورد حل مشكلات قبل از حل مشكلات :
 
در هر مرحله حل مشكلات محتاطانه عمل كنيد.
 
قبل از هر اقدامي از خود بپرسيد: آيا هنوز تحت تاثير احساسات هستم و يا به اندازه كافي خونسرد هستم كه گاهي در جهت حل مشكلات بردارم؟
 
در مورد احساسات فرزند خود صحبت كنيد: ( فكر مي كنم احساس تو …. )
 
در مورد احساسات خود صحبت كنيد: ( حالا احساس من در اين مورد اين است…… )
 
از فرزند خود دعوت كنيد كه براي يافتن يك راه حل قابل قبول به شما كمك كند. تا آن جا كه ممكن است به كودك اجازه دهيد كه اولين نظر را ارائه دهد. مسئله مهم اينجاست كه از هر گونه ارزيابي و ابراز عقيده در مورد نظريات فرزندتان خودداري كنيد.
 
تصميم بگيريد كه كدام نظر را مي پذيريد و كدام يك را نمي پذيريد و به كدام نظر عمل خواهيد كرد.
 
از تصميمات خود نتيجه گيري كنيد: ” چه مراحلي را بايد طي كنيم تا بتوانيم تصميم نهايي خود را در عمل پياده كنيم؟ ”
 
۴- تقويت حس استقلال :
 
در بيشتر كتابهاي مربوط به تربيت كودك مي خوانيم كه يكي ازمهمترين اهداف ما بعنوان والدين ، ايجاد حس استقلال در فرزندان است. اينكه به آنها كمك كنيم تا به افرادي غير وابسته مبدل شوند و بدون كمك ما نيازهاي خود را بر طرف سازند.ما نبايد فرزندان را بصورت كپي هاي زنده از خودمات تصور كنيم چرا كه آنها انسانهاي واقعي اند با خصلتها، تمايلات، احساسات ، نيازهاو آرزوهاي متفاوت روشهاي خاصي كه كودك را مستقل از ديگران مي كند. بدين شرح است:
 
به فرزندان حق انتخاب دهيم. ( بزرگسالاني كه در زمان كودكي نياموخته اند كه خود تصميم بگيرند در تصميم گيريهاي بعدي در مورد شغل، زندگي و انتخاب همسر دچار مشكل جدي مي شوند.
 
نسبت به مشكلات فرزندان بي توجه نباشيم و به آن احترام بگذاريم زيرا او تشويق مي شود كه براي حل مشكلش خود اقدام كند.
 
بيش از حد سئوال نكنيم: سئوال بيش از حد به منزله دخالت در زندگي شخصي تلقي مي شود. كودكان در باره هر چيزي كه مايل به صحبت در باره آن باشند در موقع دلخواه صحبت مي كنند.
 
براي پاسخ به سئوال عجله نكنيد: وقتي كودكي سئوالي مي پرسد بهتر آن است كه ابتدا به آنها فرصتي داده شود كه خود پاسخ سئوال شان را بيابند.
 
كودكان را تشويق كنيم كه از منابع خارج از خانه كمك بگيرند. ما مي خواهيم به فرزندان خود بياموزيم كه آنها كاملا” وابسته به ما نيستند. براي حل مشكلات مي توان از دنياي خارج از خانه مثل دندانپزشك مدرسه و دانش آموزان بزرگتر هم كمك گرفت.
 
اميد آنان را نااميد نكنيم: زمانيكه احساس نااميدي را از كودكان دور مي كنيم. اميد، آرزو و رويا را در آنان تقويت كرده و حتي در مواقعي راه را براي رسيدن به آرزوهايشان هموار مي سازيم.
 
راههاي ديگر تقويت حس استقلال :
 
اجازه دهيد در مورد خودشان تصميم بگيرند:  مثل گفتن صاف ايستادن، صاف نشستن، و گوشزد كردن مطالب ديگر جدا” خودداري كنيد. كودكان اين نوع وسواس را دخالت در امور شخصي خود تلقي مي كنند.
 
در مسائل خصوصي فرزند خود دخالت نكنيد.
 
هرگز راجع به كودكان در مقابل خودشان صحبت نكنيد: زمانيكه فرزند شما صحبتي در مورد خود مي شنود خود را مانند شيي متعلق به والدينش احساس مي كند.
 
اجازه دهيد كودك خود پاسخ دهد: بهترين راه احترام گذاردن به نظريه فرزند، اجازه دادن به او براي پاسخ دادن سئوالات است.
 
اطمينان خود را از آمادگي فرزندتان ابراز كنيد:  برخي مواقع كودك واقعا” مايل است كاري را انجام دهد ولي از نظر احساسي و يا جسماني آمادگي انجام آن را ندارد. در عوض اجبار، اصرار و يا دستپاچه كردن او بهتر است اعتماد خود را به آمادگي نهايي او اعلام كنيد.
 
بيش از حد از كلمه نه استفاده نكنيد: بسياري از مواقع والدين بايد نيازهاي فرزندان خود را برآورده سازند، با اين حال بعضي از كودكان كلمه نه يا نكن را بعنوان تجاوزي به حريم شخصي خود تلقي ميكنند و به همين علت تمام نيروي خود را براي حمله متقابل به كار مي گيرند. ( شروع به فرياد زدن، ناسزا گفتن و غيره ….. )
 
برخي جايگزين ها براي نه :
 
دادن اطلاعات ( استفاده نكردن از نه ) : مثلا” كودك : مادر من ميتوانم براي بازي به كوچه بروم. درعوض گفتن ” نه ، تو نمي تواني “  دليل مخالفت را اعلام كنيد.  ” ما تا ۵ دقيقه ديگر نهار مي خوريم “  با چنين اطلاعي كودك به خود مي گويد ” فكر ميكنم نمي توانم بروم ” .
 
پذيرش اطلاعات ( پذيرش احساسي كودك )
 
توضيح مشكل : بروم بيرون بازي كنم ” دلم مي خواهد تو را ببرم ولي مشكل اين جاست كه تا نيم ساعت ديگر بايد شام آماده باشد “.
 
زماني كه امكان انجام كاري هست از بله استفاده كنيد.  مي توانم بازي كنم.  بله بعد از غذا
 
مدتي را در مورد موضوع فكر كنيد : مي توانم امشب تا دير وقت فيلم ببينم ” به جاي گفتن نه نمي تواني در عوض نه ” بگوييد بگذار در موردش فكر كنم. ”
 
بخش ۵ – تحسين :
 
كودكاني كه در محيطي زندگي مي كنند كه تواناييهاي آنان مورد تقدير قرار مي گيرد نسبت به خود احساس بهتري دارند و در مبارزات هم موفق تر خواهند بود و اهداف والاتري را در زندگي براي خود بر خواهند گزيد. احساس فرد نسبت به خودش ، تاثير بسيار عميقي بر روي تفكر، احساسات ، تمايلات، ارزشها و اهدافش خواهد گذارد و اين تاثير مهمترين عامل سازنده سيستم رفتاري اوست.
 
تحسين هاي مفيد در حقيقت به دو صورت ظاهر مي شوند.
 
بزرگسالان آنچه را مي بينند، يا حس مي كنند توصيف مي نمايند. (به جاي ارزيابي و سنجش، توصيف كنيد ). مثلا” من اتاقي    مي بينم با كف تميز، تخت مرتب و كتابهايي كه منظم در قفسه چيده شده اند.”
 
آنچهرا احساس مي كنيد توصيف كنيد. مثل ” راه رفتن توي اين اتاق لذات بخش است. ”
 
رفتار تحسين آميز كودك خود را با يك كلمه خلاصه كنيد.
 
” تو مدادها، خودكارها و مداد شمعي هايت را دسته كرده اي و در جعبه هاي جداگانه قرار داده اي اين كاري است كه بدان نظام و ترتيب    مي گويند.”
 
مطالبي در باره تحسين :
 
توجه داشته باشيد كه تحسين شما با موقعيت و ميزان توانايي فرزندتان هماهنگي داشته باشيد.
 
در تحسينهاي خود هرگز به ضعفها و يا شكستهاي گذشته كودك اشاره نكنيد.
 
توجه كنيد نشان دادن علاقه بيش از حد ممكن است در تمايل كودك به انجام كار اختلال ايجاد كند.
 
مطمئن باشيد كه زماني كه رفتاري از كودك را تحسين مي كنيد او بارها آن را تكرار مي كند. اگر نمي خواهيد كه فرزند شما مداوم درسوت خود بدمد از گفتن تو خوب مي داني كه چطور سوت بزني” خودداري كنيد.
 
بخش ۶ – مانع از نقش پذيري فرزندان خود شويد.
 
تاكيد همه روان شناسان و كارشناسان كودك اين است كه از      پيشگويي هاي خود سرانه در مورد كودك به شدت خودداري كنيم. اگر شما كودك را كودن بناميد او خود را فردي كند ذهن خواهد ديد. اگر شما او را بدرفتار بدانيد، او به گونه اي عمل مي كند كه تا حد ممكن خود را بدرفتار نشان دهد.
 
نام نهادن و يا بر چسب زدن به كودك به هر شكلي قبيح شده و ناپسند است.
 
راه كارهايي در مورد ( مانع از نقش پذيري كودك خود شويم ) عبارتنداز:
 
به دنبال فرصتهايي باشيم كه به فرزندانمان تصوير جديدي از خود نشان دهيم.    مثلا” ” تو از سن ۳ سالگي اين اسباب بازي را داري ولي هنوز نو به نظر مي رسد. ”
 
فرزندانمان را در موقعيتي قرار دهيم تا خود را به شكلي متفاوت ببينند. مثال ” سارا، ممكنه اين پيچ گوشتي را برداري و پيچ اين كشور را سفت كني ؟ ”
 
اجازه دهيم فرزندانمان بشنوند كه از آنها به خوبي صحبت           مي كنيم.  ” با وجودي كه آمپول دردناك بود. او بازويش را محكم نگه داشت . ”
 
الگوي رفتاري مناسبي براي فرزندانمان باشيم.   “  باختن خيلي سخته و لي من سعي مي كنم آن را قبول كنم. تبريك مي گويم.”
 
گنجيه اي از بهترين لحظات آنان باشيم.  ” به يا دارم كه تو……  ”
 
زماني كه كودك بر اساس عادات پيش عمل مي كند. احساسات و انتظاراتمان را ابراز كنيم.  ” من اين كار را دوست ندارم. به رغم احساسات تو، انتظار دارم كه مرد باشي .”
 
جمع بندي :
 
روند تغيير نقش پذيري در كودكان روندي بسيار پيچيده است. در اين روش نه تنها عقايد در مورد فرزندان بطور بنيادي تغيير مي كند، بلكه بايد تمامي روشهاي، آموخته شده به كار بسته شود. يعني ما بايد تمامي روشها را با هم جمع بندي كنيم، پذيرش احساسات، استقلال، تحسين و …. ”
 
و آخرين سخن اينكه : هرگز بعنوان والدين خوب ، سخت گير، بد، ….. به خود ننگريم. در ابتدا خود را بعنوان انسان بشناسيم. انساني با قدرت رشد و تغيير بسيار روند زندگي و كار با كودك، روندي پرمشقت و خسته كننده است. روندي كه نيازمند عشق و دانش و صبر است.
 
زماني كه نمي توانيم انتظارات خود را بر آورده سازيم حداقل مي توانيم به همان اندازه كه با فرزند خود مهربانيم، با خود نيز مهربان باشيم. اگر براي بهتر شدن ، فرزند ما نيازمند هزار شانس و فرصت باشد، بايد هزار و يك فرصت را در اختيار خود قرار دهيم.

http://www.pezeshk.us/?p=15502


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۹

چرا بايد كارها را با نام خدا شروع كرد؟

قرآن كتاب مقدس و پر ارزشي است كه محصول مغز بشر نيست، مجموعه‌اي از سخن الهي است كه در مدت 23 سال به وسيله امين وحي خدا بر قلب نازنين پيشواي گرامي اسلام نازل گرديد.

در حديثي كه مسلم بين الفريقين است پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آ له وسلّم ) فرمود: من دو چيز بزرگ و گرانبها در ميان شما مي‌گذارم اگر به اين دو چنگ زده و متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد و قطعاً نجات مي‌يابيد، و اين دو يكي قرآن و ديگري اهل بيت من است .


بسم‌الله‌الرّحمن الرّحيم

آيه «بسم‌الله الرّحمن الرّحيم» كه 114 مرتبه در قرآن كريم تكرار شده است، مسلماً در هر سوره جزء سوره است و شايسته است در قرآن‌هايي كه به خصوص در ايران چاپ مي‌شود، اين آيه نوراني جزء آيات سور قرآن كريم محسوب و شماره‌گذاري گردد.

معروف است امام علي (عليه‌السلام) از سر شب تا به صبح براي ابن عباس از تفسير بسم الله سخن مي‌گفت ، صبح شد در حالي كه از تفسير با بسم الله فراتر نرفته بود.

دليل شروع سوره‌هاي قرآن با " بسم الله الرحمن الرحيم"
هر كار مهمي كه بدون نام خدا شروع شود بي فرجام است.(رسول اكرم)

ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشي را به نام بزرگي از بزرگان آغاز مي‌كنند ، و نخستين كلنگ هر مؤسسه ارزنده‌اي را به نام كسي كه مورد علاقه آن‌ها است بر زمين مي‌زنند ، يعني آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مي‌دهند .

پايداري و بقاء عمل بسته به ارتباطي است كه با خدا دارد . در تاييد اين سخن حديثي از امام باقر (عليه‌السلام) نقل مي‌كنم : سزاوار است هنگامي كه كاري را شروع مي‌كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، بسم الله بگوييم تا پر بركت و ميمون باشد

اين معنا در كلام خداي تعالي نيز جريان يافته ، خداوند متعال كلام خود را به نام خود كه عزيزترين نام است آغاز كرده ، تا آنچه كه در كلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نيز ادبي باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مؤدب كند، و بياموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهايش اين ادب را رعايت نموده ، آن را با نام وي آغاز نموده ، نشانه وي را به آن بزند، تا عملش خدايي شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلي از آن اعمال ، خدا و رضاي او باشد، و در نتيجه باطل و هالك و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدايي آغاز شده كه هلاك و بطلان در او راه ندارد.

خلاصه اينكه پايداري و بقاء عمل بسته به ارتباطي است كه با خدا دارد . در تاييد اين سخن حديثي از امام باقر (عليه‌السلام) نقل مي‌كنم : سزاوار است هنگامي كه كاري را شروع مي‌كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، بسم الله بگوييم تا پر بركت و ميمون باشد .

گفتن بسم الله در آغاز هر كار هم به معني استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع كردن به نام او و اين دو يعني استعانت و شروع كه مفسران بزرگ ما گاهي آن را از هم تفكيك كرده‌اند و هر كدام يكي از آن دو را در تقدير گرفته‌اند به يك ريشه باز مي‌گردد ، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعني هم با نام او شروع مي‌كنم و هم از ذات پاكش استمداد مي‌طلبم .

به هر حال هنگامي كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مي‌كنيم خداوندي كه قدرتش مافوق همه قدرت‌ها است ، سبب مي‌شود كه از نظر رواني نيرو و توان بيشتري در خود احساس كنيم ، مطمئن‌تر باشيم ، بيشتر كوشش كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و مأيوس نشويم ، و ضمناً نيت و عملمان را پاك‌تر و خالص‌تر كنيم . و باز روي همين اصل ، تمام سوره‌هاي قرآن - با بسم الله آغاز مي‌شود تا هدف اصلي كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزي و بدون شكست انجام شود .تنها سوره توبه است كه بسم الله در آغاز آن نمي‌بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمان شكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست .

اينكه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحيم شده. جهت آنست كه سرآغاز همه، آفرينش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. يعني كه به قدرت بيافريدم و به نعمت بپروريدم و به رحمت بيامرزيدم!

نقل است كه حضرت نوح (عليه‌السلام) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتي و حركت روي امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراواني روبرو بود براي رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزي بر مشكلات به ياران خود دستور
مي‌دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتي بسم الله بگويند ( و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها ) ( سوره هود آيه 41 ) . و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزي پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتي پياده شدند چنانكه قرآن مي‌گويد : (قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و علي امم ممن معك) ( سوره هود آيه 48 ) . و نيز سليمان در نامه‌اي كه به ملكه سبا مي‌نويسد سر آغاز آن را بسم الله قرار مي‌دهد ( انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ... ) (سوره نحل آيه30 ).

به عبارتي مي‌توان گفت كه آغاز كتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحيم از آن جهت است كه همه معاني در آن سه نام جمع است و آن معاني سه قسم است: قسمي جلال و هيبت و آن در نام الله است، قسمي نعمت و تربيت و آن در نام رحمن است، قسمي رحمت و مغفرت و آن در نام رحيم است!

معني ديگر آنست كه

در آن زمان كه خداوند پيغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسايان.

گروه نخست نام آفريننده را الله مي‌دانستند و اين نام در ميان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن مي‌دانستند و در تورات مذكور، گروه سوم نام او را رحيم مي‌دانستند و نزد آنان در انجيل معروف است.

اينكه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحيم شده. جهت آنست كه سرآغاز همه، آفرينش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. يعني كه به قدرت بيافريدم و به نعمت بپروريدم و به رحمت بيامرزيدم!

الله اسم اعظم الهي
در لغت، لفظ جلاله الله در اصل ال اله بوده ، كه همزه دومي در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و به صورت الله در آمده است ، و كلمه اله از ماده اله است، كه به معناي پرستش مي‌باشد ، وقتي مي‌گويند اله الرجل و ياله معنايش اين است كه فلاني عبادت و پرستش كرد.

اما در معني، كلمه الله جامع‌ترين نام‌هاي خدا است . زيرا بررسي نام‌هاي خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامي آمده نشان مي‌دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مي‌سازد ، تنها نامي كه اشاره به تمام صفات و كمالات الهي ، يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله مي‌باشد .

اسماي ديگر خداوند ، صفتي براي الله هستند
اسماء ديگر خداوند غالباً به عنوان صفت براي كلمه الله گفته مي‌شود. مثلاً ميگوئيم الله رحمان است، رحيم است، ولي به عكس آن را نميگوئيم، يعني هرگز گفته نمي‌شود: كه رحمان اين صفت را دارد كه الله است. به نمونه‌هاي بيشتري در قران توجه كنيد:

در روايتي نيز از امام صادق (عليه‌السلام) مي‌خوانيم كه فرمود : و الله اله كل شييء ، الرحمان بجميع خلقه ، الرحيم بالمؤمنين خاصة : خداوند معبود همه چيز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحيم است


غفور و رحيم كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مي‌كند (فان الله غفور رحيم - بقره - 226 ) .

سميع اشاره به آگاهي او از مسموعات ، و عليم اشاره به آگاهي او از همه چيز است.( فان الله سميع عليم - بقره - 227 ) 

رحمن و رحيم و فرق آن دو
مشهور در ميان گروهي از مفسران اين است كه صفت رحمان ، اشاره به رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن ، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مي‌باشد. زيرا مي‌دانيم باران رحمت بي حسابش همه را رسيده ، و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده همه بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره‌مندند ، و روزي خويش را از سفره گسترده نعمت‌هاي بي پايانش بر مي‌گيرند، اين همان رحمت عام او است كه پهنه هستي را در بر گرفته و همگان در درياي آن غوطه ورند .

ولي رحيم اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع و صالح و فرمان بردار است ، زيرا آن‌ها به حكم ايمان و عمل صالح ، شايستگي اين را يافته‌اند كه از رحمت و بخشش و احسان خاصي كه آلودگان و تبهكاران از آن سهمي ندارند، بهره‌مند گردند .

در روايتي نيز از امام صادق (عليه‌السلام) مي‌خوانيم كه فرمود :و الله اله كل شييء ، الرحمان بجميع خلقه ، الرحيم بالمؤمنين خاصة : خداوند معبود همه چيز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحيم است .

شاهد ديگر اينكه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غير او به كار نمي‌رود ، در حالي كه رحيم صفتي است كه هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال مي‌شود ، چنانكه درباره پيامبر (صلي الله عليه و آ له وسلّم) در قرآن مي‌خوانيم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم : ناراحتي‌هاي شما بر پيامبر گران است، و نسبت به هدايت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم مي‌باشد.( توبه - 128 )

لذا در حديث ديگري از امام صادق (عليه‌السلام) نقل شده : الرحمان اسم خاص ، بصفة عامة ، و الرحيم اسم عام بصفة خاصة : رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامي است مخصوص خدا ولي مفهوم رحمتش همگان را در بر مي‌گيرد ) ولي رحيم اسم عام است به صفت خاص. ( نامي است كه بر خدا و خلق هر دو گفته مي‌شود اما اشاره به رحمت ويژه مؤمنان دارد ) 

درسي از بسم الله
اين درس را نيز از بسم الله به خوبي مي‌توان آموخت كه اساس كار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائي دارد كه تا عوامل قاطعي براي آن پيدا نشود تحقق نخواهد يافت، چنانكه در دعا مي‌خوانيم يا من سبقت رحمته غضبه : اي خدايي كه رحمتت بر غضبت پيشي گرفته است . انسان‌ها نيز بايد در برنامه زندگي چنين باشند ، اساس و پايه كار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براي مواقع ضرورت بگذارند ، قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مي‌شود ، تنها سوره توبه كه با اعلان جنگ و خشونت آغاز مي‌شود و بدون بسم الله است !


فرآوري : زهرا اجلال

بخش قرآن تبيان

منابع:

تفسير نمونه

تفسير الميزان

 قرآن هرگز تحريف نشده اثر استاد علامه حسن زاده آملي

بيانات آيت الله مظاهري

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=181221


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۸
به نام حضرت دوست كه هر چه داريم از اوست

ادبيات ما مزين به اشعاري است كه در حمد وستايش خدا سروده شده اند پيامبراكرم (ص) انجام كاري را كه بدون ذكر و نام خدا آغاز مي شوند ابتر معرفي مي كند . معصومين نيز مقام و منزلت معلم و پدر و مادري را كه انسانها را با ذكر( بسم الله الرحمن الرحيم ) آشنا مي كنند بسياروالا مي دانند لذا شايسته است همكاران گرامي كلام خود را با اشعاري كه ستايش و نام خدا را در بردارند عجين نمايند تا حلاوت آن بيشتر شود.

بسم الله الرحمن الرحيم هست كليد در گنج حكيم ( نظامي )

بسم الله الرحمن الرحيم هست سر آغاز الف لام ميم ( محمود عياني )

بسم الله الرحمن الرحيم ذكركن اي دوست كه باشي سليم ( محمود عياني )

بسم الله الرحمن الرحيم باغ دل آدميان را نسيم

بسم الله الرحمن الرحيم مصرع برجسته نثر قديم

بسم الله الرحمن الرحيم غنچه سر بسته راز حكيم

بسم الله الرحمن الرحيم هست صلائي سر خوان كريم ( جامي )

بسم الله الرحمن الرحيم اعظم اسماي عليم حكيم ( جامي )

بسم الله الرحمن الرحيم هست نمك برسرخوان كريم (معراج الدين واصف)

بسم الله الرحمن الرحيم آيت الطاف خداي كريم ( سيد محمود آزاد )

بسم الله الرحمن الرحيم نص صحيح است وكلام حكيم ( خوانساري )

بسم الله الرحمن الرحيم طائر فرخنده ي وحي قديم ( محب علي خان )

بسم الله الرحمن الرحيم كعبه ي جان و دل اهل نعيم ( عبد الرئوف وحيد )

بسم الله الرحمن الرحيم حرف نخست است ز نظم حكيم

گوهر يك دانه ي درج قديم نغمه ي مرغان رياض قديم

هست ز گلزار الهي شميم مخزن الاسرار خداي كريم ( عبدالعليم عاصم )

به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه بر نگذرد ( فردوسي )

اي نام تو بهترين سر آغاز بي نام تو نامه كي كنم باز ( نظامي )

به نام آن كه هستي نام ازاو يافت فلك جنبش زمين آرام ازاو يافت

فلك بر پاي دار و انجم افروز خرد را بي ميانجي حكمت آموز ( نظامي )

به نام آن كه گنج جسم و جان ساخت طلسم گنج جان هر دو جهان ساخت ( عطار )

به نام كردگار فرد بي چون كه ما را از عدم آورد بيرون ( عطار )

به نام آن كه جان را نور دين داد خرد را در خدا داني يقين داد ( عطار )

به نام خدائي كه جان آفريد سخن گفتن اندر زبان آفريد ( سعدي )

اول دفتر به نام ايزد دانا صانع و پروردگار حي توانا ( سعدي )

به نام آن كه جان را فكرت آموخت چراغ دل به نور جان بر افروخت

توانائي كه در يك طرفه العين زكاف و نون پديد آورد كونين( شبستري)

به نام آن كه تن را نور جان داد خرد را سوي دانائي عنان داد ( دهلوي )

به نام آن كه جان را زندگي داد طبيعت را به جان پايندگي داد( دهلوي )

به نام آن كه جان ازاونشان يافت زبان آموخت حرف ونطق جان يافت ( دهلوي )

به نا م پادشاه عالم عشق كه نامش هست نقش خاتم عشق (محمدعصار)

به نام چاشني بخش زبان ها حلاوت بخش معني دربيان ها ( وحشي بافقي )

زهي نام تو سر ديوان هستي تورا برجمله هستي پيش دستي (وحشي بافقي )

بيا ساقي اسباب مي ساز كن سر خم به نام خدا باز كن ( فياض لاهيجي )

آرم آغاز در اين نامه زنو نام خدا را آن كه آشفته ز گيسوي بتان خاطر ما را ( ساماني )

به نام دوست گشائيم دفتر دل را به فر عشق فروزان كنيم محفل را (نظام وفا )

منبع : هزار سال آغاز سخن با نام خدا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

  مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۷
آعاز كار با نام پروردگار

ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پرارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى كنند، و نخستين كلنگ هر مؤ سسه ارزنده اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمين مى زنند، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند.

ولى آيا بهتر نيست كه براى پاينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات ، آن را به موجود پايدار و جاويدانى ارتباط دهيم كه فنا در ذات او راه ندارد، چرا كه همه موجودات اين جهان به سوى كهنگى و زوال مى روند، تنها چيزى باقى مى ماند كه با آن ذات لايزال بستگى دارد.

اگر نامى از پيامبران و انبياء باقى است به علت پيوندشان با خدا و عدالت و حقيقت است كه كهنگى در آن راه ندارد، و اگر فى المثل اسمى از (حاتم ) بر سر زبانها است به خاطر همبستگيش با سخاوت است كه زوال ناپذير است .

از ميان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است تنها ذات پاك خدا است و به همين دليل بايد همه چيز و هر كار را با نام او آغاز كرد و در سايه او قرار داد و از او استمداد نمود لذا در نخستين آيه قرآن مى گوئيم (بنام خداوند بخشنده بخشايشگر) (بسم الله الرحمن الرحيم ). اين كار نبايد تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلكه بايد از نظر واقعيت و معنى با او پيوند داشته باشد چرا كه اين ارتباط آن را در مسير صحيح قرار مى دهد و از هر گونه انحراف باز مى دارد و به همين دليل چنين كارى حتما به پايان مى رسد و پر بركت است .

به همين دليل در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : (كل امر ذى
بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر): (هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بيفرجام است ).
امير مؤ منان على (عليه السلام ) پس از نقل اين حديث اضافه مى كند انسان هر كارى را مى خواهد انجام دهد بايد بسم الله بگويد يعنى با نام خدا اين عمل را شروع مى كنم ، و هر عملى كه با نام خدا شروع شود خجسته و مبارك است .

و نيز مى بينيم امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، (بسم الله ) بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد).

كوتاه سخن اينكه پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد.

به همين مناسبت خداوند بزرگ در نخستين آيات كه به پيامبر وحى شد دستور مى دهد كه در آغاز شروع تبليغ اسلام اين وظيفه خطير را با نام خداشروع كند: (اقرء باسم ربك ).

و مى بينيم حضرت نوح (عليه السلام ) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى (بسم الله ) بگويند (و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها) (سوره هود آيه 41).

و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پياده شدند چنانكه قرآن مى گويد: (قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك ) (سوره هود آيه 48).

و نيز سليمان در نامه اى كه به ملكه سبا مى نويسد سر آغاز آن را (بسم الله ) قرار مى دهد (انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ...) (سوره نحل آيه 30).

و باز روى همين اصل ، تمام سوره هاى قرآن با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود.

تنها سوره توبه است كه (بسم الله ) در آغاز آن نمى بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمانشكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست .

در اينجا توجه به يك نكته لازم است و آن اينكه ما در همه جا بسم الله مى گوئيم چرا نمى گوئيم (بسم الخالق ) يا (بسم الرازق ) و مانند آن ؟!

نكته اين است كه (الله ) چنانكه به زودى خواهيم گفت ، جامعترين نامهاى خدا است و همه صفات او را يكجا بازگو مى كند، اما نامهاى ديگر اشاره به بخشى از كمالات او است ، مانند خالقيت و رحمت او و مانند آن .

از آنچه گفتيم اين حقيقت نيز روشن شد كه گفتن (بسم الله ) در آغاز هر كار هم به معنى (استعانت جستن ) به نام خدا است ، و هم (شروع كردن به نام او) و اين دو يعنى (استعانت ) و (شروع ) كه مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفكيك كرده اند و هر كدام يكى از آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مى گردد، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعنى هم با نام او شروع مى كنم و هم از ذات پاكش استمداد مى طلبم .

به هر حال هنگامى كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مى كنيم خداوندى كه قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود كه از نظر روانى نيرو و توان بيشترى در خود احساس كنيم ، مطمئن تر باشيم ، بيشتر كوشش ‍ كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و ماءيوس نشويم ، و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالصتر كنيم .

و اين است رمز ديگر پيروزى به هنگام شروع كارها به نام خدا.

گر چه هر قدر در تفسير اين آيه سخن بگوئيم كم گفته ايم چرا كه معروف است على (عليه السلام ) از سر شب تا به صبح براى (ابن عباس ) از تفسير (بسم الله ) سخن مى گفت ، صبح شد در حالى كه از تفسير (با) بسم الله فراتر نرفته بود) ولى با حديثى از همان حضرت اين بحث را همينجا پايان مى دهيم ، و در بحثهاى آينده مسائل ديگرى در اين رابطه خواهيم داشت .

(عبدالله بن يحيى ) كه از دوستان امير مؤ منان على (عليه السلام ) بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختى كه در آنجا بود نشست ، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمين افتاد و سرش شكست ، على (عليه السلام ) دست بر سر او كشيد و زخم او التيام يافت بعد فرمود: آيا نمى دانى كه پيامبر از سوى خدا براى من حديث كرد كه هر كار بدون نام خدا شروع شود بى سرانجام خواهد بود، گفتم پدر و مادرم به فدايت باد مى دانم و بعد از اين ترك نمى گويم ، فرمود: در اين حال بهره مند و سعادتمند خواهى شد.

امام صادق (عليه السلام ) هنگام نقل اين حديث فرمود: بسيار مى شود كه بعضى از شيعيان ما بسم الله را در آغاز كارشان ترك مى گويند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مى سازد تا بيدار شوند و ضمنا اين خطا از نامه اعمالشان شسته شود)

منبع: تفسير نمونه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۶

سلام

مقدمه

پيوندهاي اجتماعي نيازمند تحكيم است و استوارسازي اين رشته ها با كلّي گويي به دست نمي آيد. بايد نمونه هايي عملي و مصاديقي خاص و روشن ارائه شود تا علقه هاي دوستي و پيوندهاي عاطفي استوارتر گردد و پايدار بماند و «سلام» يكي از اين امور است.

سلام چراغ سبز آشنايي است. وقتي دو نفر به هم مي رسند، نگاهها كه به هم مي افتد، چهره ها كه رو در رو قرار مي گيرد، نخستين علامت صداقت، مودّت و برادري، سلام دادن است. دو نفر را تصور كنيد كه به يكديگر مي رسند و آشنا و دوست هستند. در اين برخورد بهتر است نخستين كلامشان چه باشد؟ آيا مناسب تر از سلام چيزي را سراغ داريد؟!

سلام نمودن، اطمينان دادن به طرف مقابل است كه هم سلامتي و تندرستي تو را خواستارم و هم از جانب من آسوده و مطمئن باش كه گزندي به تو نخواهد رسيد. من خيرخواه تو هستم، نه بدخواه و دشمن تو. همچنين سلام نوعي تحيت و درود اسلامي است كه دو مسلمان به هم مي گويند. اين معناي شعار اسلامي «سلام» است.

باري، سلام نام خدا و تحيت الهي و سفارش پيامبران و روش امامان است. به راستي سلام دادن به ديگري نه تنها از منزلت و جايگاه انسان نمي كاهد و هيچ گونه ضرر و زياني را متوجه او نمي سازد، بلكه صفابخش و محبت آور است. به علاوه، نشانه اي از تواضع و نداشتن كبر و غرور مي باشد.

تحيّت و سلام

 يكي از آداب و سنن اسلامي، سلام كردن به يكديگر و جواب سلام است كه اسلام در اين رابطه برنامه هاي وسيعي دارد و ما به صورت كوتاه و مختصر به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَي كُلِّ شَيْ ءٍ حَسِيبًا »؛ «و هنگامي كه به يكي از شما تحيّت داده شد، پاسخ آن را بهتر بدهيد يا لااقل به همان گونه پاسخ دهيد كه خداوند حساب همه چيز را دارد.»

«تحيّت» در لغت از ماده حيات و به معناي دعا نمودن براي حيات ديگري است. خواه اين دعا به صورت «سلام عليك» (خداوند تو را به سلامت دارد) و يا «حياك اللّه» (خداوند تو را زنده بدارد) و يا مانند آن باشد. در تفسير علي بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده كه فرمودند: «الْمُرادُ بِالتَّحِيَّةِ فِي الاْآيَةِ السَّلامُ وَغَيْرُهُ مِنْ الْبِرِّ؛ منظور از تحيّت در آيه، سلام و هرگونه نيكي كردن ديگر است.»

تا آنجا كه مي دانيم، تمام اقوام جهان هنگامي كه به هم مي رسند، براي اظهار محبت به يكديگر نوعي تحيّت و التفات دارند كه گاهي جنبه لفظي دارد و گاهي به صورت عملي است. در اسلام نيز «سلام» يكي از روشن ترين تحيّتها است و طبق آيه فوق، همه مسلمانان موظف اند كه سلام را به طور عالي تر و يا لااقل مساوي جواب گويند. از آيات قرآن استفاده مي شود كه سلام يك نوع تحيّت است. در آيه 61 سوره نور مي خوانيم: «فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَيآ أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَـرَكَةً طَيِّبَةً»؛ «و هنگامي كه وارد خانه اي شديد، بر يكديگر به عنوان تحيّت الهي سلام بفرستيد، تحيّتي پر بركت و پاكيزه.» در اين آيه، «سلام» كه هم مبارك است و هم پاكيزه، به عنوان تحيّت الهي معرّفي شده است. ضمنا مي توان از آن استفاده كرد كه معناي «سلامٌ عليكم» در اصل «سلام اللّه عليكم» است؛ يعني درود پروردگار بر تو باد! يا خداوند تو را به سلامت بدارد و در امن و امان باشي! به همين جهت، سلام كردن يك نوع اعلام دوستي و صلح و ترك مخاصمه و جنگ محسوب مي شود.

از پاره اي آيات قرآن استفاده مي شود كه تحيّت اهل بهشت نيز سلام است.

چنانكه در آيه 23 سوره ابراهيم و آيه 10 سوره يونس درباره بهشتيان مي خوانيم: «تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ»؛ «تحيت آنها در آن [بهشت] سلام است.»

از آيات قرآن استفاده مي شود كه در اقوام پيشين نيز تحيّت به معناي سلام (يا چيزي معادل آن) بوده است؛ چنان كه در آيه 25 سوره ذاريات در داستان ابراهيم مي خوانيم: «هنگامي كه فرشتگان مأمور مجازات قوم لوط به صورت ناشناس بر او وارد شدند، به او سلام كردند و او هم پاسخ آنها را به سلام داد: «إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَـمًا قَالَ سَلَـمٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ »؛ «هنگامي كه فرشتگان بر حضرت ابراهيم وارد شدند، سلام كردند و حضرت ابراهيم گفت سلام بر شما افراد ناشناس.»

كلمه سلام به سه صورت: «سلامٌ»، «سلاما» و «سلامٍ» 43 مرتبه در قرآن وارد شده است و اين بر اهميت آن دلالت مي نمايد. يكي از نامهاي بهشت «دار السلام» است كه دو بار در قرآن مطرح شده است. دار السلام يعني سر منزل سعادت و سلامت. خداوند در قرآن كريم به چند پيامبر با ذكر نام آنها سلام و درود و تحيّت فرستاده است كه عبارت اند از: «سَلامٌ عَلي نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ»، «سَلامٌ عَلي اِبْراهِيمَ»،«سَلامٌ عَلي مُوسَي وَهارُونَ».

سلام، اوّلين سخن

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «مَنْ بَدَءَ بِكَلامٍ قَبْلَ سَلامٍ فَلا تُجِيبُوهُ؛ هر كس پيش از سلام آغاز به سخن كرد، پاسخش را ندهيد.» و نيز آن حضرت مي فرمايد: «اَلسَّلامُ قَبْلَ الْكَلامِ؛ سلام قبل از آغاز به كلام است.» در روايتي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله آمده است: «لا تَدْعُ اِلي طَعامِكْ اَحَدا حَتّي يُسَلِّمَ؛ كسي را قبل از آنكه سلام كند، به غذايت دعوت نكن.»

حضرت علي عليه السلام نيز فرمودند: «اِذا دَخَلَ اَحَدُكُمْ مَنْزِلَهُ فَلْيُسَلِّمْ عَلي اَهْلِهِ يَقُولُ السَّلامُ عَلَيْكُمْ فِاِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ اَهْلٌ فَلْيَقُلِ السَّلامُ عَلَيْنا مِنْ رَبِّنا؛ هرگاه يكي از شما وارد منزلش شود، بر خانواده خويش سلام كند و بگويد: درود بر شما! و چنانچه خانواده اي نداشت، بگويد: سلام از طرف پروردگارمان بر ما باد!»

با توجه به احاديث و روايات فوق، «سلام» بهترين كلمه است براي شروع و ابراز علاقه و محبت، كه دين مقدّس اسلام ما را به آن سفارش نموده است؛ اما برخي از افراد به جاي اين واژه زيبا و پرمعنا، كلمات غير مأنوس و بي محتواي ديگري بكار مي برند كه چندان درخور مقام و منزلت آنان نمي باشد و بايد تا حد امكان از آنها دوري نمود.

پاداش سلام و جواب آن

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: «لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعَةٌ وَسِتُّونَ لِلْمُبْتَدئ وَواحِدَةٌ لِلرّادِّ؛ سلام هفتاد حسنه دارد كه شصت و نه حسنه اش براي سلام كننده و [فقط] يك حسنه اش براي پاسخ دهنده است.»

امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: «مَنْ قالَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ فَهِيَ عَشْرُ حَسَناتٍ وَمَنْ قالَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللّهِ فَهِيَ عِشْرُونَ حَسَنَةً وَمَنْ قالَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ فَهِيَ ثَلاثُونَ حَسَنَةً؛ هر كس بگويد: درود بر تو باد! برايش ده حسنه است. و اگر بگويد: درود و رحمت خدا بر تو باد! براي او بيست حسنه است. و اگر بگويد درود و رحمت و بركتهاي خدا بر تو باد! براي او سي حسنه است.» از اين حديث دو امر فهميده مي شود:

1. جامعيت دين: اسلام دين جامعي است و در تمام شئون زندگي داراي برنامه است و براي ريز و درشت زندگي، رهنمودهاي مخصوص خودش را دارد؛

2. انجام كار نيكو به احسن وجه: حال كه آدمي مي خواهد كاري را انجام بدهد، چه خوب است آن را به بهترين نحو به انجام برساند تا ثواب كامل دريافت كند.

مراحل سلام

در توضيح المسائل مراجع عظام آمده است كه در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد؛ مثلاً اگر كسي گفت: «سلام عليكم» در جواب بگويد: «سلام عليكم و رحمة اللّه » و اگر گفت: «سلام عليكم و رحمة اللّه » در جواب بگويد: «سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته».

 در متون روايي وارد شده است كه حضرت علي عليه السلام بر جماعتي مي گذشت و بر آنها سلام كرد. آنان در پاسخ خويش عبارت «وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوانُهُ» را آوردند. حضرت فرمود: «لا تُجاوِزُوا بِنا مِثْلَ ما قالَتِ الْمَلائِكَةُ لاَِبِينا اِبْراهِيم؛ براي ما از حدّ سلام ملائكه به پدر ما ابراهيم تجاوز نكنيد.»

در تفسير «درّ المنثور» مي خوانيم: شخصي به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم عرض كرد: «السَّلامُ عَلَيْكَ» پيامبر فرمود: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ». ديگري عرض كرد: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ»، پيامبر فرمود: «وَعَلَيْكَ السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ». نفر ديگري گفت: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ»، پيامبر فرمود: «وَعَلَيْكَ» و هنگامي كه سؤال كرد: چرا جواب مرا كوتاه بيان كرديد؟ فرمود: قرآن مي گويد تحيّت را به طرز نيكوتري پاسخ گوييد؛ اما تو چيزي باقي نگذاشتي. در حقيقت، پيامبر در مورد نفر اوّل و دوم تحيت به نحو احسن گفت؛ اما در مورد شخص سوم به مساوي؛ زيرا جمله «عَلَيْكَ» مفهومش اين است كه تمام آنچه گفتي بر تو باد.

نحوه سلام گفتن

امام صادق عليه السلام فرمودند: «اِذا سَلَّمَ اَحَدُكُمْ فَلْيَجْهَرْ بِسَلامِهِ وَلا يَقُولَ سَلَّمْتُ وَلَمْ يَرُدُّوا عَلَيَّ وَلَعَلَّهُ يَكُونُ قَدْ سَلَّمَ فَلَمْ يُسْمِعْهُمْ فَاذا رَدَّ اَحَدُكُمْ فَلْيَجْهَرْ بِرَدِّهِ وَلا يَقُولَ الْمُسْلِمُ سَلَّمْتُ فَلَمْ يَرُدُّوا عَلَيَّ؛ هر گاه يكي از شما سلام كند، بايد واضح و آشكارا سلام كند تا اينكه نگويد سلام كردم ولي جوابم را ندادند؛ زيرا امكان دارد سلام كرده باشد و به آنان نشنوانده باشد. و نيز هر گاه يكي از شما بخواهد جواب سلام را بدهد، بلند پاسخ دهد؛ تا اينكه مسلماني نگويد سلام كردم ولي جوابم را ندادند.»

در اين حديث دو نكته نهفته است:

1. كارها را به صورت ناقص انجام ندهيد. برخي ناقص سلام مي كنند يا نصفه و نيمه جواب مي دهند، پس بايد روشن و شفاف سلام كرد و جواب داد؛

2. مردم را به سوء ظن نيندازيد، زيرا بسياري از كارها كه رخ مي دهد، منشأ آن سوء ظن مي باشد، در حالي كه اساس اسلام بر حسن ظن است.

نكته ديگر در مورد نحوه سلام كردن، رعايت حال افراد ضعيف در جامعه است.

امام رضا عليه السلام فرمودند: «مَنْ لَقِيَ فَقِيرا مُسْلِما فَسَلَّمَ عَلَيْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلي الْغَنِيِّ لَقِيَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبانُ؛ هر كس به فقيري سلام كند، بر خلاف آن گونه اي كه به غني سلام مي كند، خدا را در قيامت ملاقات مي كند، در حالي كه خدا بر او خشمگين است.»

امامان بزرگوار ما با نقل اين احاديث در پي آن بودند كه ارزش را مشخص و نظام ارزشي را تغيير دهند؛ به همين جهت، تقوا، شجاعت و دليري را معيار و ملاك قرار دادند؛ چون اين خصوصيات در درون انسان است و سبب ارتقاء نفساني مي شود؛ ولي پول و شهرت خارج از وجود آدمي است و تعالي روحي محسوب نمي شود.

آغاز كننده سلام

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «يُسَلِّمُ الْصَغِيرُ عَلَي الْكَبِيرِ وَالْمارُّ عَلَي الْقاعِدِ وَالْقَلِيلُ عَلَي الْكَثِيرِ؛ كوچك به بزرگ سلام مي كند و كسي كه مي گذرد، بر كسي كه نشسته سلام مي كند و جماعت كم تر بر جماعت بيش تر سلام مي كند.» در حديث ديگري چنين آمده است: «اِذا لَقِيَتْ جَماعَةٌ جَماعَةً فَسَلَّمَ الاَْقَلُّ عَلَي الاَْكْثَرِ وَ اِذا لَقِيَ واحِدٌ جَماعَةً سَلَّمَ الْواحِدُ عَلَي الْجَماعَةِ؛ هرگاه گروهي به گروه ديگر رسيدند، جماعت كم تر بر جماعت بيش تر سلام كند و اگر يكي، گروهي را ملاقات نمايد، آن يك نفر بر آن گروه سلام كند.»

امام صادق عليه السلام فرمودند: «اِذا سَلَّمَ الرَّجُلُ مِنَ الْجَماعَةِ أَجْزَأَ عَنْهُمْ وَاِذا رَدَّ واحِدٌ أَجْزَأَ عَنْهُمْ؛ هر گاه يك نفر از جماعتي سلام بگويد، از ديگران مجزي است و هر گاه يك نفر جواب بدهد، از جماعتي كفايت مي كند.»

به چه افرادي سلام كنيم؟

در اين مورد، روايتي از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه حضرت فرمودند: «مِنَ التَّواضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلي مَنْ لَقِيتَ؛ يكي از نشانه هاي تواضع و فروتني اين است كه با هر كس ملاقات كردي، سلام بگويي.» رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند: «اَوْلَي النّاسِ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بِالسَّلامِ؛ نزديك ترين مردم به خدا و رسولش كسي است كه [كلامش را] با سلام آغاز كند.»

حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله كه نمونه كامل و تكميل كننده مباني اخلاقي و اجتماعي اسلام است، به كودكان سلام مي كرد تا به عنوان يك روش اخلاقي در بين مردم همچنان باقي بماند. در روايتي مي خوانيم: «خَمْسٌ لا أَدَعُهُنَّ حَتَّي الْمَماتِ... وَالتَّسْلِيمُ عَلَي الصِّبْيانِ؛ پنج چيز است كه تا آخر عمر آنها را رها نمي كنم... و] يكي از آن پنج چيز[ سلام كردن بر كودكان است.» سعي حضرت بر آن بود سلام كردن حتي به كوچك تر را به عنوان رسمي پسنديده و به صورت يك اصل و عادت در جامعه ترويج نمايد؛ پس سبقت گرفتن در سلام به ديگران، از اخلاق پسنديده پيامبر گرامي اسلام است.

سلام به صيغه جمع

امام صادق عليه السلام در حديثي فرمودند: «ثَلاثَةٌ تُرَدُّ عَلَيْهِمْ رَدَّ الْجَماعَةِ وَاِنْ كانَ واحِدا عِنْدَ الْعِطاسِ تَقُولُ يَرْحَمُكُمُ اللّهُ وَاِنْ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ غَيْرُهُ وَالرَّجُلُ يُسَلِّمَ عَلَي الرَّجُلِ فَيَقُولُ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَالرَّجُلُ يَدْعُو لِلرَّجُلِ يَقُولُ عافاكُمُ اللّهُ وَاِنْ كانَ واحِدا فِاِنَّ مَعَهْ غَيْرُهُ؛ سه كس هستند كه به صيغه جمع بايد به ايشان سلام كرد، هر چند تنها باشند: 1. كسي كه عطسه كند، مي گويي: «خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد!» هر چند ديگري با او نباشد؛ 2. كسي به ديگري سلام مي كند و مي گويد: «درود بر شما باد!»؛ 3. كسي كه براي ديگري دعا كند، مي گويد: «خداوند شما را سلامت بدارد!» هر چند يكي باشد.» زيرا با او، ديگران (ملائكه) هستند.»

بخل در سلام

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: «اَلْبَخِيلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخيل كسي است كه از سلام دادن خودداري نمايد.» رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: «اَبْخَلُ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخيل ترين مردم كسي است كه در سلام بخل ورزد.»

احكام سلام

 1. انسان بايد جواب سلام را چه در نماز و يا در غير نماز فورا بگويد و اگر عمدا يا از روي فراموشي جواب سلام را به قدري طول دهد كه اگر جواب بگويد، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد، نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست.

2. اگر زن يا مرد نامحرم و يا بچه مميّز (بچه اي كه خوب و بد را مي فهمد) به نمازگزار سلام كند، نمازگزار بايد جواب او را بدهد.

3. اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد، معصيت كرده؛ ولي نمازش صحيح است.

4. در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام كند و اگر ديگري به او سلام كند، بايد طوري جواب دهد كه سلام مقدم باشد، مثلاً بگويد: «السلام عليكم» يا «سلامٌ عليكم» و نبايد «عليكم السلام» بگويد.

5. اگر كسي به نمازگزار، غلط سلام كند، به طوري كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست.

6. بايد جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود؛ ولي اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد، كافي است.

7. جواب سلام كسي كه از روي مسخره يا شوخي سلام مي كند، واجب نيست و احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد: «سلام» و يا فقط «عليك».

8. اگر كسي به عده اي سلام كند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولي اگر يكي از آنان جواب دهد، كافي است.

9. سلام كردن مستحب است و خيلي سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچك تر به بزرگ تر سلام كند.

10. اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند، بر هر يك واجب است جواب سلام ديگري را بدهد.

11. در غير نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلاً: اگر كسي گفت: «سلامٌ عليكم» در جواب بگويد: «سلامٌ عليكم و رحمة اللّه».
 
http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineArticleID=77103&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۵

فرهنگ زيباي «سلام»

سلام در لغت، به معناي سلامت از هر گونه نقص و عيب و فناست و چون خداوند فناناپذير و منزه از عيب و نقص است، يكي از نام هاي او «سلام» است.

هرگونه اظهار محبت در آغاز ملاقات «تحيت» است. پس در اصل، سلام همان تحيت، از ماده حيات و به معناي دعا كردن براي سلامتي و حيات ديگران است ؛ خواه اين دعا به صورت «السلام عليكم» باشد يا «السلام علينا» يا «حَيّاك الله». بنابراين، روشن ترين مصداق تحيت سلام كردن است.

روشن است كه هر ملتي براي اظهار محبت، در ملاقات با يكديگر نوعي تحيت دارد كه گاهي نمود عملي مي يابد و نشانه محبت و احترام است و گاهي نيز لفظي است. در اسلام، سلام كردن نشانه تحيت لفظي است و بنابر برخي آيه ها و روايت ها، تحيت بهشتيان نيز سلام است:

أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلامًا. (فرقان: 75)

اينان همان كساني هستند كه به خاطر صبري كه داشته اند، غرفه هاي بهشت را پاداش يابند و در آنجا به درود و سلامشان بنوازند».

همچنين در سوره ابراهيم خداوند به اين نكته اشاره كرده آنجا كه خداوند مي فرمايد:

تحيت اهل بهشت، سلام است:

دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ أَللّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. (يونس: 10)

وَ أُدْخِلَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ. (ابراهيم: 23)

نيز با توجه به آيه 25 سوره ذاريات در مي يابيم كه در اقوام پيش از اسلام هم سلام، به معناي تحيت به كار مي رفت:

إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلامًا قالَ إِنّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ. (الذاريات: 25)

چون بر او (ابراهيم) در آمدند، پس سلام گفتند، گفت: سلام، مردي ناشناسيد.

پيام متن:

1. سلام، يكي از نام هاي خداوند و به معناي سلامت از عيب و درامان بودن از فناست.

2. سلام، نشانه محبت و احترام قلبي به طرف مقابل است.

سلام و تحيت در اديان گذشته

سلام و تحيت منحصر به اسلام نيست، بلكه مصداق هاي مختلف آن ميان قوم ها و ملت هاي پيش از اسلام نيز سابقه دارد. در برخي آيه هاي قرآن كريم تعبيرهايي ديده مي شود كه نشان دهنده وجود اين سنت در ملت هاي پيشين است، از جمله :

وَ لَقَدْ جائَتْ رُسُلَنا ابراهيم بِالْبُشري قالُوا سَلاما. (هود: 69)

و به تحقيق فرستادگان ما به همراه بشارت، نزد ابراهيم آمدند و گفتند: سلام.

وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا. (مريم: 15)

«و سلام بر او روزي كه زاده شد و روزي كه مي ميرد و روزي كه برانگيخته مي شود زنده.»

اين دو آيه نشان دهنده آن است كه در زمان حضرت ابراهيم و حضرت عيسي عليه السلام نيز تحيت و سلام وجود داشته است. در زمان عرب جاهلي نيز نوعي از تحيت رواج داشته است كه حكايت ذيل بيان گر آن است:

«روزي يكي از اعراب جاهلي براي شنيدن آيات قرآن كريم به حضور پيامبر اكرم رسيد و در ابتداي سخن براي تحيت چنين گفت: «اَنْعَمَ صَباحا» حضرت در جواب فرمود: «خداي من تحيتي بهتر از اين فرستاده و آن اين است كه بگوييم: «سلام عليكم».

 همچنين در تاريخ ؛ آداب و رسوم گوناگوني از ملت هاي پيشين نقل شده است كه شرع مقدس اسلام آنهايي را كه پسنديده و نيكو بود، تأييد كرده و در پاره اي از موارد نيز تغيير و اصلاحاتي در آنها داده و كاستي هاي احتمالي آن را جبران كرده است.

از ميان تحيت هايي كه اقوام مختلف دارند، «سلام» يا همان تحيت اسلامي، ارزش و زيبايي خاصي دارد؛ زيرا به منظور خوش آمدگويي و نشانه صفا و دوستي و نيز درخواست سلامت از خداوند متعال براي طرف مقابل است. درود بهشتيان نيز سلام است و فرشتگان رحمت با سلام به استقبال نيكان و پاكان مي شتابند.در داستان به آتش افكنده شدن حضرت ابراهيم عليه السلام نيز آمده است كه فرشتگان هنگام ورودشان براي نجات ابراهيم نبي عليه السلام از آتش بر وي سلام كردند و آن حضرت نيز با سلام، پاسخشان را داد.

پيامبر نيز تحيت اهل جاهليت را كه «اَنْعَمَ صَباحا وَ اَنْعَمَ مَساء» بود، به دستور خداوند تبديل به سلام كرد و به اصحاب خود فرمود: «خداوند تحيت شما را به چيزي بهتر تبديل كرد؛ زيرا تحيت اهل بهشت نيز السلام عليكم است».

 خداوند به حضرت آدم عليه السلام نيز فرمان مي دهد كه بر فرشتگان تحيت بفرستد. آدم به ايشان گفت: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.» سپس به وي فرمود: «اين تحيت تو و فرزندانت تا پايان دنياست».

 در روايت ديگري نيز مي فرمايد: «سلام تحيت امت، انبيا، بلكه تمام موجودات است.» امام صادق عليه السلام نيز دراين باره مي فرمايد: «السلام تَحِيَّةٌ لِمِلَّتِنا؛ سلام، تحيت امت ماست.» همچنين آمده است كه درخت، صخره و ديوار، هنگام عبور پيامبر بر ايشان سلام مي كردند و تحيتشان «السلام عليك يا رسول الله» بود.

پيام متن:

1. وجود سنت سلام در ملل گذشته.

2. سلام تحيت امت، انبيا و همه موجودات است.

سلام در قرآن و سنت

«سلام، نامي از نام هاي خداوند است كه آن را در زمين نهاده است. پس سلام را در ميان خودتان بگسترانيد.» اين سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله به آيه 22 سوره حشر اشاره دارد كه در اين آيه، سلام، يكي از نام هاي خداوند معرفي شده است. واژه سلام بيش از چهل بار در قرآن كريم آمده است. گاهي خداوند خود، بر بندگان برگزيده اش؛ يعني انبيا عليهم السلامسلام مي فرستد. آنجا كه مي فرمايد: «وَ سَلامٌ عَلَي الْمُرْسَلينَ». (صافات: 181)

«قيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ؛ به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام و بركات ما بر تو باد.» (هود: 48) و نيز «سلامٌ علي موسي و هارون». (صافات: 83)

فرشتگان نيز بهشتيان را با سلام و تحيت داخل بهشت مي كنند. «ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ؛ با سلام به بهشت داخل شويد، امروز روز جاودانه شدن [شما] در بهشت است.» (ق: 34)

و يا «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنّاتٍ وَ عُيُونٍ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ.

«به درستي كه پرهيزكاران در بهشت و چشمه ساران هستند، داخل بهشت بشويد به همراه سلامتي و امنيت. (حجر: 45 و 46)

و نيز تحيت اهل بهشت سلام است و شكر الهي. همان گونه كه در قرآن مي خوانيم: «دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ أَللّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.

سخن آنها اين است پروردگارا تو منزهي و تحيت آنها در بهشت، سلام است و آخرين سخنشان حمد پروردگار جهان است». (يونس: 10)

همچنين يكي از نام هاي بهشت دارالسلام است: «وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلي دارِ السَّلامِ؛ خداوند شما را به سوي دارالسلام فرامي خواند». (يونس: 25)

افزون بر آيه هاي فراواني كه درباره تحيت و سلام وجود دارد، احاديث زيادي نيز از رسول خدا صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ذكر شده است.

رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

يا اَنَس سَلِّمْ عَلي مَنْ لَقِيْتَ يَزيدُ اللّهُ في حَسَناتِكَ وَ سَلِّم في بَيْتِكَ يَزيدُ اللّهُ في بَرَكَتِكَ.

 اي انس، سلام كن بر هر كسي كه ملاقات مي كني تا خدا بر حسنات تو بيفزايد و سلام كن در خانه ات تا خداوند بركات تو را اضافه فرمايد.

از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است: «اَوْلَي النّاسِ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بالسَّلامِ؛ نزديك ترين و مقرب ترين مردم به خدا و رسولش كسي است كه ابتدا سلام كند».

 در روايتي ديگر چنين مي خوانيم:

مَنْ لَقِيَ عَشْرَةً مِنَ الْمُسْلمينَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ، كَتَبَ اللّهُ لَهُ عِتْقَ رَقَبَةٍ؛

هر كس ده نفر از مسلمانان را ملاقات كند و بر آنها سلام كند، خداوند ثواب آزاد كردن بنده اي را به او عطا مي كند.

پيام متن:

1. سلام خداوند بر بندگان برگزيده اش.

2. سلام فرشتگان به اهل بهشت.

3. اشاره به اجر و پاداش سلام كردن.

واجب بودن جواب سلام، حتي در حال نماز

از دلايل اهميت سلام كردن، وجوب جواب سلام است؛ حتي در حال نماز. اگر چه سخن گفتن ميان نماز سبب باطل شدن نماز مي گردد، در مورد جواب سلام استثناء هست. مرحوم سيدمحمدكاظم طباطبايي، صاحب عروه، رد سلام در نماز را واجب مي داند و آن را از واجبات كفايي مي شمرد.

 شارع مقدس، كلمه سلام را تنها كلمه اي مي داند كه احكام خاصي در پي دارد. گويا بدين وسيله مي خواهد، مسلمانان در برخوردهاي خود نيز از غيرمسلمان شناخته شوند. از اين رو، اگر براي تحيت، لفظي غير از سلام استفاده شود، جواب آن بر نمازگزار واجب نيست و فقط در صورتي رد آن واجب است كه لفظ سلام به كار رفته باشد.

 همچنين، فقها، ذكر سلام را در پايان نماز واجب مي دانند و هرگونه تحيتي غير از سلام را باطل كننده نماز مي شمرند.

پيام متن:

وجوب جواب سلام، حتي در حال نماز، نشانه اهتمام اسلام به سنت سلام است.

تقدم سلام بر سخن و درخواست

افراد جامعه اسلامي بايد به برنامه هاي دين اسلام عمل كنند؛ زيرا گاهي تخلف از يك دستور ديني پيامدهاي ناگواري براي فرد در پي خواهد داشت. براي نمونه، بنابر دستور دين اسلام آغاز سخن و ارتباط با ديگران با سلام همراه باشد و هر كس اين دستور را رعايت نكند، با او برخورد مناسب و شايسته اي نمي شود. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد: «سلام، مقدم بر سؤال و درخواست است. پس هر كس پيش از سلام درخواستش را مطرح كرد، پاسخش را ندهيد».

اگر دو نفر از حقوق متقابلي برخوردار باشند، بايدهر دو طرف اين حقوق را رعايت كنند. سلام نيز حق متقابل ميان دو مسلمان دانسته شده است و آنها در ديدار با يكديگر بايد به هم سلام كنند و اگر يكي از دو طرف زودتر سلام كرد، ديگري موظف است پاسخ سلام او را بدهد و اين جواب دادن واجب است .

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «سلام كردن از روي ميل و به دلخواه است، ولي جواب سلام واجب است».

در روايت آمده است كه:

اَنَّهُ قال لَهُ رَجُلٌ كيف اَنْتَ عافاكَ اللّهُ. ثُمَّ قال لا تأذَنُوا لِأَحَدٍ حَتّي يُسَلِّمَ.

 مردي با حسين بن علي ديدار كرد و بدون آنكه ابتدا سلام كند، در اولين كلام از حضرت احوال پرسي كرد و از خداوند براي ايشان عافيت خواست. امام حسين عليه السلام در جواب او فرمود: به كسي اجازه سخن گفتن ندهيد، مگر آنكه ابتدا سلام كند.

حضرت علي عليه السلام درباره شروع هر كاري با سلام، مي فرمايد:

«لِكُلِّ داخِلٍ دَهْشَةٌ فَابْدَؤاُ بالسَّلام؛ هر تازه واردي در محيط نامأنوس، حيرت زده مي شود، براي آرامش خاطر، سخن خود را به سلام آغاز كنيد».

 لقمان حكيم نيز به پسرش چنين سفارش مي كند:

پسرم هرگاه وارد مجلس جمعي شدي، ابتدا به آنان سلام كن. آن گاه در كنار آنان بنشين و سخن نگو تا آنها آغاز سخن كنند. پس اگر آنها سخن به ياد خدا گفتند، تونيز به سهم خود سخن بگو، اگر نه از نزد آنان به جمع ديگران برو.

 با وجود اينكه آيه ها و روايت هاي فراواني در رابطه با سلام كردن نقل شده است، متأسفانه جمعي از مسلمانان به گمان اينكه سلام نكردن، براي آنان شخصيت مي آورد و سلام كردن آنها را كوچك مي كند، از انجام دادن اين سنت الهي سر باز مي زنند و اين گونه از فضليت هاي سلام گفتن كه در حديث ذيل آمده است، محروم مي شوند.

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:

لِلسَّلام سَبْعُون حَسَنَةٌ تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدي و واحِدَةٌ لِلرّادِّ.

 سلام، هفتاد حسنه دارد كه شصت و نه قسمت آن براي سلام كننده و يك قسمت آن براي پاسخ گوينده است.

پيام متن:

1. شروع كردن سخن با سلام.

2. پاداش كسي كه سلام مي گويد، بيش از كسي است كه سلام را پاسخ مي دهد.

سلام به كودكان، نشانه نداشتن تكبر

امام صادق عليه السلام از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل مي كند:

پنچ چيز است كه تا لحظه مرگ آنها راترك نمي كنم. يكي از آنها سلام گفتن به كودكان است. در انجام دادن اين اعمال مراقبت دارم تا بعد از من به صورت سنتي بين مسلمانان بماند و [به آن] عمل كنند.

 سلام كردن به كودك دو اثر رواني در پي دارد: اول اينكه، خوي پسنديده فروتني را در سلام كننده تقويت مي كند و دوم، سبب تعالي شخصيت كودك و ايجاد استقلال در وي مي شود. اگر بزرگ سالان به كودك سلام كنند و به او احترام بگذارند، وي شايستگي خود را باور مي كند و معتقد مي شود كه مردم به او اهميت مي دهند.

عن اَنَسِ بن مالك قال: اِنَّ رسولَ الله صلي الله عليه و آله مَرَّ علي صِبْيانٍ فَسَلَّمَ عليهم و هو مُغَذٍّ.

انس بن مالك مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه و آله در راهي به چند كودك خردسال برخورد. به آنها سلام كرد و طعامشان داد. (عن النبي صلي الله عليه و آله اِنَّهُ كان يُسَلِّمُ علي الصغير و الكبير.) از صفات پسنديده پيغمبر اسلام اين بود كه به تمام مردم از بزرگ و كوچك سلام مي كرد.

كساني كه پيرو سنت هاي رسول اكرم صلي الله عليه و آله هستند، بايد به كودكان سلام كنند تا از طرفي صفت تواضع را در خود تقويت بخشند و از طرف ديگر، شخصيت كودكان را بالا ببرند و آنان را افرادي مستقل و متكي به نفس بار آورند.

پيام متن:

سلام دادن به كودكان، سبب تقويت خوي فروتني در سلام كننده و ايجاد شخصيت و خود باوري در كودك مي شود.

سلام امروز

امروزه توجه به سلام، بسيار كم شده و واژه هاي ديگري به جاي اين تحيت اسلامي رواج يافته است. بخش مهمي از جامعه نيز به جاي سلام از كلمات نامناسب و فرنگي استفاده مي كنند و نه تنها در برخوردهاي حضوري، بلكه در مكالمه هاي تلفني و نامه نگاري نيز كلمه هاي ديگري جايگزين آن شده است. برخي از علت هاي اين تغير رويه در جامعه ما به ويژه ميان ثروتمندان عبارتند از:

يك، تقليد از ارزش هاي كشورهاي اروپايي و فرنگي به عنوان فرهنگ برتر و پيشرو در جهان؛

دو، استفاده مطبوعات و گروه هاي فرهنگي جامعه از واژه هاي بيگانه، كه سبب رواج اين واژه ها ميان قشرهاي اجتماع مي شود؛

سه، آموزش ندادن سنت ها و آداب اسلامي از طرف خانواده و مدرسه به كودك و تأكيد نكردن بر حفظ سنت هاي پسنديده اسلامي؛

چهار، ضعف تبليغات و معرفي نكردن ارزش هاي اسلامي در جامعه.

به سختي مي توان افرادي را كه از ارزش هاي كشورهاي اروپايي تقليد مي كنند و آن را فرهنگ برتر و پيشرو در جهان مي دانند، به برپايي اين سنت اسلامي متقاعد كرد، مگر اينكه اساس فكري و عقيدتي آنها دگرگون گردد. البته مي توان با آموزش و تبليغات درست و الگودهي مناسب، مردم را به رعايت كردن اين آداب اسلامي فراخواند و پاداش دنيوي و اخروي آن را به آنهاگوشزد كرد.

روحانيان بزرگوار نيز مي توانند در برنامه هاي تبليغي خود به ترويج اين امر پسنديده همت گمارند تا اين سنت فراگير شود و مردم در سلام دادن به يكديگر پيشي بگيرند و اين سنت الهي، يكي از نشانه هاي شناسايي مسلمانان از ديگر انسان ها شود.

پيام متن:

1. كم رنگ شدن سنت سلام در جامعه امروزي.

2. تبليغات گسترده براي فراگير كردن سنت سلام.
 
http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineArticleID=35705&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۴

گفتاري درباره كلمه سلام كه تحيت مسلمين است

احترام به ديگران / علامه طباطبايي

منابع : ترجمه تفسير الميزان جلد 5

و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...اين جمله امربه تحيت است، در مقابل تحيتي كه ديگران به انسان مي دهند، مي فرمايد: در پاسخ تحيت ديگران، تحيتي به مثل آن و يا بهتر از آن بدهيد.و اين حكمي است عمومي، تمامي تحيت ها را شامل مي شود، چيزي كه هست موردآيات محل بحث ما به شهادت آيات بعد تحيت سلام و صلحي است كه مسلمانان دريافت مي كنند.


(گفتاري درباره كلمه سلام كه تحيت مسلمين است)


امت ها و اقوام با همه اختلافي كه از حيث تمدن و توحش تقدم و تاخر دارند در اين جهت اختلافي ندارند كه هر يك در مجتمع خود تحيتي دارند، كه هنگام برخوردبا يكديگر آن درود و تحيت را در بين خود رد و بدل مي كنند، حال يا آن تحيت عبارت است از اشاره به سر ويا دست و يابرداشتن كلاه و يا چيز ديگر، كه البته اختلاف عوامل در اين اختلاف بي تاثيرنيست.

و اما اگر خواننده عزيز، در اين تحيت ها كه در بين امت هابه اشكال مختلف دائر است دقت كند، خواهد ديد كه همه آنها به نوعي خضوع و خواري و تذلل اشاره دارد،تذللي كه زير دست در برابر ما فوق خود و مطيع در برابر مطاعش و برده در برابر مولايش، اظهار مي داردو سخن كوتاه اينكه تحيت كاشف از يك رسم طاغوتي و استكبار است كه همواره در بين امت ها در دوره هاي توحش و غير آن رائج بوده، هر چند كه در هر دوره و در هر نقطه و در هرامتي شكلي بخصوص داشته، و به همين جهت است كه هر جا تحيتي مشاهده مي كنيم كه تحيت از طرف مطيع و زير دست و وضيع شروع و به مطاع و ما فوق و شريف ختم مي شود.

صفحه : 47

پس پيدا است كه اين رسم از ثمرات بت پرستي است، كه آن نيز از پستان استكبار واستعباد شير مي نوشد.

و اما اسلام(همانطور كه خواننده عزيز خودش آگاه است)بزرگترين همش محو آثاربت پرستي و وثنيت و غير خداپرستي است و هر رسم و آدابي است كه به غيرخداپرستي منتهي گشته و يا از آن متولد شود ما به همين جهت براي تحيت طريقه اي معتدل و سنتي در مقابل سنت وثنيت و استعباد تشريع كرد.و آن عبارت است از: سلام دادن كه در حقيقت اعلام امنيت از تعدي و ظلم از ناحيه سلام دهنده به شخصي است كه به وي سلام مي دهد، شخص سلام دهنده به سلام گيرنده اعلام مي كند تو از ناحيه من در اماني و هيچگونه ظلمي و تجاوزي از من نسبت به خودت نخواهي ديد و آزادي فطري را كه خدا به تو مرحمت كرده از ناحيه من صدمه نخواهد ديد.و اينكه گفتيم سلام طريقه اي است معتدل، علتش اين است كه اولين چيزي كه يك اجتماع تعاوني نيازمند آن است كه در بين افراد حاكم باشد، همانا امنيت داشتن افراددر عرض و مال و جانشان از دستبرد ديگران است، نه تنها جان و مال و عرض، بلكه لازم است هر چيزي كه به يكي از اين سه چيز برگشت كند امنيت داشته باشند.

و اين همان سلامي است كه خداي عز و جل آن را در بين مسلمانان سنت قرار داد تا هرفردي به ديگري برخورد كند قبل از هر چيز سلام بدهد، يعني طرف مقابل را ازهر خطر و آزار وتجاوز خود امنيت دهد.و در كتاب مجيدش فرموده: فاذا دخلتم بيوتافسلموا علي انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة(1) ، و نيز فرموده: يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غيربيوتكم حتي تستانسوا وتسلموا علي اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون (2).

و خداي تعالي بعد از تشريع اين سنت، مسلمانان را با رفتارپيامبرش يعني سلام دادن آن جناب به مسلمانان با اينكه سيد آنان و سرورشان بود، به اين ادب مؤدب نمود و فرمود:واذا جاءك الذين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم، كتب ربكم علي نفسه الرحمة (3) ،

............................................ (1)پس چون به خانه هائي در مي آئيد به يكديگرسلام كنيد كه تحيتي است مبارك و پاكيزه ازناحيه خداي تعالي.سوره نور، آيه 61. (2)اي كساني كه ايمان آورديد داخل خانه هائي كه از خود شما نيست مشويد، مگر بعد از آنكه بااهل خانه انس برقرار سازيد، وبر اهل خانه سلام بدهيد كه اين براي شما بهتر است، اميد است متذكر شويد.

سوره نور، آيه 27. (3)وقتي افرادي كه به آيات ما ايمان آورده اندنزد تو مي آيند بگو: سلام عليكم، پروردگار شمارحمت به شما را بر خود واجب كرده است.سوره انعام، آيه 54.

صفحه : 48

علاوه بر اين دستور داد به غير مسلمانان نيز سلام بدهد و فرمود: فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون (1).

البته تحيت به كلمه سلام  بطوري كه از تاريخ و اشعار و سايرآثار جاهليت بر مي آيد، در بين عرب جاهليت معمول بوده، در كتاب لسان العرب آمده: كه عرب جاهليت چند جورتحيت داشتند، گاهي در برخورد با يكديگر مي گفتند: انعم صباحا، گاهي مي گفتند: ابيت اللعنو يا مي گفتند: سلام عليكم، و كانه كلمه سوم علامت مسالمت است و درحقيقت به طرف مقابل مي گفتند: بين من و تو و يا شما جنگي نيست، (پس ازآنكه اسلام آمدتحيت را منحصر در سلام كردند و از ناحيه اسلام مامور شدند سلام را افشاء كنند). (2) چيزي كه هست خداي سبحان در داستانهاي ابراهيم سلام را مكرر حكايت مي كندو اين خالي از شهادت بر اين معنا نيست كه اين كلمه كه در بين عرب جاهليت مستعمل بوده، ازبقاياي دين حنيف ابراهيم بوده، نظير حج و امثال آن كه قبل از اسلام معمول آنان بوده، توجه بفرمائيد:قال سلام عليك ساستغفر لك ربي، در اين جمله از ابراهيم(ع)حكايت كرده كه در گفتگو با پدرش گفت: سلام عليك به زودي من از پروردگارم برايت طلب مغفرت مي كنم(3) و نيز فرموده: و لقد جاءت رسلنا ابراهيم بالبشري قالوا سلاماقال سلام(4) و اين قضيه در چند جاي قرآن كريم آمده.

و بطوري كه از آيات كريمه قرآن استفاده مي شود خداي تعالي كلمه سلام را تحيت خودش قرار داده است، به آيات زير توجه فرمائيد: سلام علي نوح في العالمين (5) ، سلام علي ابراهيم (6) ، سلام علي موسي و هرون (7) ، سلام علي آل ياسين سلام علي (8)

............................................ (1)از آنان درگذرو بگو سلام، كه به زودي خواهند دانست.سوره زخرف، آيه 89. (2)لسان العرب، ج 12 ص 289، ط بيروت. (3)سوره مريم، آيه 47. (4)فرستادگان ما به منظور بشارت دادن به ابراهيم نزدوي آمدند و گفتند: سلام، ابراهيم نيز گفت سلام.سوره هود، آيه 69. (5)سلام بر نوح در همه عالميان.سوره صافات، آيه 79. (6)سوره صافات، آيه 109. (7)سوره صافات، آيه 120. (8)سوره صافات، آيه 130.

صفحه : 49

المرسلين (1).

و صريحا فرموده كه سلام تحيت ملائكه است، توجه بفرمائيد: الذين تتوفيهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم (2) ، و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم (3).

و نيز فرموده:تحيت اهل بهشت در بهشت سلام است: و تحيتهم فيها سلام،لايسمعون فيها لغوا و لا تاثيما الا قيلا سلاما سلاما (4).

بحث روايتي(رواياتي در باره آداب تحيت و رواياتي در باره شان نزول آيات گذشته)

در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه: و اذا حييتم...گفته: علي بن ابراهيم در تفسيرخود از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)روايت آورده كه فرمودند: مراد از تحيت در آيه شريفه سلام و ساير كارهاي خير است، (5) (منظور اين است كه تنها رد سلام واجب نيست، هر احساني ديگر كه به مسلمان بشود مسلمان موظف است آن را تلافي كند.مترجم).

و در كافي به سند خود از سكوني روايت كرده كه گفت: رسول خدا(ص)فرمود: سلام مستحب و رد آن واجب است. (6) در همان كتاب به سند خود از جراح مدائني از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: كوچكتر به بزرگتر و رهگذر به كسي كه ايستاده و عده كم به عده بسيار سلام مي كند. (7) و درهمان كتاب به سند خود از عيينةدر نسخه بدل عنبسه آمدهاز مصعب از امام

............................................ (1)سوره صافات، آيه 181. (2)فرشتگان به كساني كه در حال قبض روحشان پاك هستند مي گويند سلام عليكم.سوره نحل، آيه 32. (3)ملائكه از هر دري بر آنان در مي آيند كه سلام بر شما.سوره رعد، آيه 24. (4)در بهشت نه لغوي مي شنوند و نه به يكديگر نسبت گناه مي دهند، آنچه مي شنوند همه سلام است.سوره واقعه، آيه 26. (5)مجمع البيان، ج 2 ص 85، ط تهران. (6)اصول كافي، ج 2 ص 644، ط تهران. (7)اصول كافي، ج 2 ص 646، ط تهران.

صفحه : 50

صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: در برخورد نفرات كمتر با عده زياد، كمترها ابتدابه سلام مي كنند و در برخورد سواره به پياده، سواره ابتدا مي كند و اگر همه سوارند بعضي قاطرسوار و بعضي ديگر الاغ سوارند، قاطر سوارها ابتدا مي كنند.و در برخورد اسب سواران با قاطرسواران، اسب سواران آغازمي كنند. (1) و در همان كتاب به سند خود از ابن بكير از بعضي از اصحابش از امام صادق(ع)روايت كرده كه گفت:من از آن جناب شنيدم مي فرمود: سواره به پياده و پياده به نشسته سلام مي كند.و چون دو طائفه به هم برخوردند، آن طائفه كه عده نفراتش كمتر است به آنان كه بيشترند سلام مي كنند.و چون يك نفر به جمعيتي برخورد كند آن يك نفر به جماعت سلام مي كند. (2) مؤلف: قريب به اين مضمون را صاحب تفسير در المنثور از بيهقي از زيد بن اسلم ازرسول خدا(ص)روايت كرده. (3) و در همان كتاب به سند خود از آن جناب(ع)روايت آورده كه فرمود: وقتي چند نفر از جمعيتي مي گذرند،كافي است كه يك نفر آنان به جمعيت سلام كند و وقتي به جمعيتي سلام مي دهند كافي است يك نفر از آنان جواب سلام رابدهد. (4) و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت: شرفياب حضورحضرت باقر(ع)شدم، ديدم كه در نمازند، عرضه داشتم: السلام عليك، فرمود: السلام عليك، عرضه داشتم: حالتان چطوراست؟حضرت چيزي نفرمودند، همينكه از نمازفارغ شدند، پرسيدم: آيا در نماز مي توان جواب داد؟فرمود: آري، به همان مقداري كه به اوسلام داده اند. (5) و در همان كتاب به سند خود از منصور بن حازم از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرمود: وقتي كسي به تو سلام داد در حالي كه مشغول نماز هستي جواب سلامي آهسته و به مثل سلام او به او بده.(6)

............................................ (1)اصول كافي، ج 2 ص 646. (2)اصول كافي، ج 2 ص 647. (3)در المنثور ج 2 ص 189. (4)اصول كافي، ج 2 ص 647. (5)تهذيب، ج 2، ص 329. (6)من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 368.

صفحه : 51

و در كتاب فقيه به سند خود از مسعدة بن صدقه از امام باقراز پدرش(عليهما السلام)روايت آورده كه فرمود: بر يهود و نصارا و بر مجوس سلام ندهيد، و همچنين بر بت پرستان وبر كساني كه كنار سفره شراب نشسته اند.و بر كسي كه مشغول بازي شطرنج و نرد است، و برمخنث(كسي كه مردان را به خود مي كشد)و بر شاعري كه نسبت هاي ناروا به زنان پاكدامن مي دهد و بر نمازگزار سلام ندهيد،چون نمازگزار نمي تواند جواب شما را رد كند.آري سلام دادن براي شما مستحب است ولي رد آن براي شنونده واجب است و نيز به ربا خوار و به كسي كه در حال ادرار كردن است و به كسي كه در حمام است، و نيز بر فاسقي كه فسق خود راعلني مي كندسلام ندهيد. (1) مؤلف: روايات در معاني گذشته بسيار است و احاطه به بياني كه ما درباره تحيت آورديم معناي روايات را روشن مي سازد.

پس كلمهسلامتحيتي است كه گسترش صلح و سلامت و امنيت در بين دو نفر كه به هم برمي خورند را اعلام مي دارد، البته صلح و امنيتي كه نسبت به دو طرف مساوي و برابراست و چون تحيت هاي جاهليت قديم و جديد علامت تذلل و خواري زير دست نسبت به ما فوق نيست.

و اگر در روايات فرمودند كه كوچكترها به بزرگترها سلام كنند، ياعده كم به عده زياديا يك نفر به چند نفر، منافاتي با اين مساوات ندارد، بلكه خواسته اند بااين دستور خود حقوق رعايت شده باشد و بفهمانند كه حتي در سلام كردن نيز حقوق را رعايت كنيد.

آري اسلام هرگز حاضر نيست به امت خود دستوري دهدكه لازمه اش لغو شدن حقوق وبي اعتبار شدن فضايل و مزايا باشد، بلكه به كساني كه فضيلتي را ندارند،دستور مي دهدفضيلت صاحبان فضل را رعايت نموده، حق هر صاحب حقي را بدهند، بله به صاحب فضل اجازه نمي دهد كه به فضل خود عجب بورزد، و به خاطر اينكهمثلا پدر و يا مادر است و ياعالم و معلم است و يا سن و سال بيشتري دارد نسبت به فرزندان و مريدان و شاگردان و كوچكتران تكبر ورزيده، خود را طلبكار احترام آنان بداند و بدون جهت به مردم ستم كند و با اين رفتارخود توازن بين اطراف مجتمع را بر هم زند.

و اما اينكه از سلام كردن بر بعضي افراد نهي كرده اند، اين نهي،فرع و شاخه اي است از نهي واردي كه از دوستي و ركون به آن افراد نهي نموده، از آن جمله فرموده: لا تتخذوا

............................................ (1)من لا يحضره الفقيه.

صفحه : 52

اليهود و النصاري (1) و نيز فرموده:لا تتخذوا عدوي و عدوكم اولياء (2).

و نيز فرموده: و لا تركنوا الي الذين ظلموا (3) و آياتي ديگر از اين قبيل.

بله چه بسا مي شود كه مصلحت اقتضاء كند انسان به ستمكاران تقرب بجويد براي اينكه دين خدا را تبليغ كند، بطوري كه اگر با آنها نسازد نمي گذارند تبليغ دين در بين مردم صورت بگيرد و يا براي اينكه كلمه حق را به گوش آنها برساند، و اين تقرب حاصل نمي شودمگر با سلام دادن به آنها، تا كاملا با ما مانوس شوند و دلهاشان با دل ما ممزوج گردد، به همين خاطر كه گاهي مصلحت چنين اقتضا مي كندرسول خدا(ص)نيز به اين روش مامور شدند، در آيه: فاصفح عنهم و قل سلام (4) ، همچنانكه در وصف مؤمنين فرمود: و اذاخاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (5).

و در تفسير صافي از رسول خدا(ص)روايت آورده كه مردي به آن جناب سلام كرد و گفت: السلام عليك، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك و رحمة الله، مردي ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة الله، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك ورحمة الله و بركاته،مردي ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة الله و بركاته، حضرت درپاسخش فرمود: و عليك،آن مرد سؤال كرد كه چطور رد سلام مرا كوتاه كردي، و به آيه شريفه: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...عمل نكردي؟حضرت فرمود: تو براي من چيزي باقي نگذاشتي تا من رد سلام خود را با آن بچربانم وبدين جهت عين سلامت را به توبرگرداندم. (6) مؤلف: نظير اين روايت را سيوطي در در المنثور از احمد(در كتاب زهد؟و از ابن جريرو ابن منذرو ابن ابي حاتم و طبراني و ابن مردويه، به سندي حسن از سلمان فارسي نقل كرده.(7) و در كافي از امام باقر(ع)و آن جناب از امير المؤمنين(ع)روايت

............................................ (1)يهودو نصارا را ولي خود مگيريد.سوره مائده، آيه 51. (2)دشمن من و دشمن خود را دوست مگيريد.سوره ممتحنه، آيه 1. (3)به كساني كه ستم كردند ركون مكنيد و دل مبنديد.سوره هود، آيه 113. (4)فرمود:از جرم آنها درگذر و سلام بگو.سوره زخرف، آيه 89. (5)و چون جاهلان، مؤمنين را به سخن زشت خطاب مي كنند مؤمنين در پاسخ سخن سالم وصلح آميز مي گويند.سوره فرقان، آيه 63. (6)تفسير صافي، ج 1 ص 442. (7)در المنثور، ج 2 ص 188.

صفحه : 53

كرده:كه روزي به جمعيتي عبور كرد و به آنان سلام گفت، گفتند: عليك السلام و رحمة الله وبركاته و مغفرته و رضوانه، حضرت به ايشان فرمود: در ادب و تحيتاز ما اهل بيت جلونزنيد(و ما در تحيت اكتفا مي كنيم به)مثل آنچه ملائكه به پدر ما ابراهيم(ع)گفتند،رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت.(1)

مؤلف: در اين روايت اشاره اي است به اينكه سنت در سلام اين است كه آن را تمام وبطور كامل بدهند و سلام كامل اين است كه سلام دهنده بگويد: السلام عليك و رحمة الله و بركاته، و اين سنت از حنفيت ابراهيم(ع)اخذ شده و تاييدي است براي چيزهائي كه قبلا گفته شد كه تحيت به سلام از دين حنيف است.

و در كافي روايت شده كه فرمود: از تماميت و كمال تحيت اين است كه شخص واردبا آن كسي كه او به وي وارد شده، مصافحه كند و وي با آن شخص اگر از سفر آمده معانقه نمايد. (2) و در خصال از امير المؤمنين(ع)روايت كرده كه فرمود: وقتي شنيديد كه يكي از شما در حضورتان عطسه كرد بگوئيد: يرحمكم الله و او هم در پاسخ بگويد: يغفر الله لكم و يرحمكم و دعاييغفر الله لكمرا اضافه كند، چون خداي تعالي فرمود: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها... (3).

و در كتاب مناقب آمده كه كنيزي از كنيزان امام حسن(ع)دسته اي ريحان براي آن جناب آورد، حضرت در عوض به وي فرمود: تو در راه خدا آزادي، شخصي پرسيد: آيابراي يك طاقه ريحان كنيزي را آزاد مي كني؟فرمود: خداي تعالي ما را ادب آموخته و فرموده: اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها...و تحيت بهتر از يك طاقه ريحان براي او، همين آزادكردنش بود. (4) مؤلف: اين روايات بطوري كه ملاحظه مي كنيد معناي تحيت در آيه شريفه راعموميت مي دهند، بطوري كه شامل هديه و تحفه نيز بشود.

............................................ (1)اصول كافي، ج 2 ص 646. (2)اصول كافي، ج 2 ص 646. (3)خصال شيخ صدوق، ص 127. (4)مناقب، ج 4 ص 18.

http://www.hawzah.net/fa/articleview.html?ArticleID=4525&SearchText=%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85&Phrase=


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۳

سلام

بايد از جا برخاست و به آسمان نگاه كرد. درسي كه امروز آموختم سلام كردن است. امروز بايد به هر چه كه مي بينم سلامي دوباره داشته باشم.

 مي خواهم به آسمان سلام كنم. سلامي دوباره به ابرهاي تيره اي كه آسمان را فراگرفته اند خواهم كرد، زيرا مي دانم بايد به زندگي به گونه اي ديگر نگريست.

امروز به هركسي كه سال ها از او دور مانده بودم، سلام خواهم كرد. زيباترين واژه اي كه از آن غافل بوده ايم، سلام است.

 سلام واژه اي است متبرك كه آغاز هر آشنايي با آن خواهد بود. سلام واژه اي است مقدس كه ما را به سوي تمام خوبي ها رهنمون خواهد ساخت.

امروز بايد به تمام نگاه هايي كه از روي دلتنگي از آنها دور مانده بودم سلام كنم.

پيش از همه به تو سلام خواهم كرد، زيرا مي دانم با سلام گرم من ابرهاي تيره، آسمان را ترك خواهند كرد و خورشيد انرژي بخش خواهد بود.

 
روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ - تمرين براي عادت به آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۲


سلام


عشق را وارد كلام كنيم
 تا به هر عابري سلام كنيم
 و به هر چهره اي تبسم داشت
 ما به آن چهره احترام كنيم
 هركجا اهل مهر پيدا شد
 ما در اطرافش ازدحام كنيم
 چشم ما چون به سروسبز افتاد
 بهرتعظيم او قيام كنيم
 گل و زنبور، دست به دست دهند
 تا كه شهد جهان به كام كنيم
 اين عجايب مدام دركارند
 تا كه ما شادي مُدام كنيم
 شُهره زنبور گشته است به نيش
 ما ازو رفع اتهام كنيم
 علفي هرزه نيست در عالم
 ما ندانيم و هرزه نام كنيم
 زندگي در سلام و پاسخ اوست
 عمر را صرف اين پيام كنيم
 «سالكا» اين مجال اندك را
 نكند صرف انتقام كنيم
 در عمل بايد عشق ورزيدن
 گفتگو را بيا تمام كنيم
 عابري شايد عاشقي باشد
 پس به هر عابري سلام كنيم.


ماهنامه تدبير


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۴ -  تمرين آغاز سخنراني و گفتگو ، با نام خدا و با سلام به مخاطبان

۱

سلام كن ؛ والسلام  !

«سلام»، اين كلمه ساده جزو اولين كلمه‌هايي است كه يك كودك ياد مي‌گيرد و همچنين جزو اولين كلماتي است كه آدم بزرگ‌ها (به قول شازده كوچولو) استفاده از آن را فراموش مي‌كنند. در عجله هميشگي ما براي رسيدن به كارها و مشغوليت‌هاي تمام نشدني، اوضاع جوري شده است كه ديگر كسي وقت و حوصله ايستادن و سلام كردن را ندارد و در بهترين حالت، سلام كردن، در همان تكان دادن دست و يا يك تكان كوچك سر خلاصه شده است.

شايد مهم به نظر نرسد اما اگر كمي فكر كنيم، مي‌بينيم كه اين مساله مي‌تواند بسيار ناراحت‌كننده باشد. سلام كردن، فقط گفتن واژه «سلام» نيست. در واقع اين كار قدرداني از سلامتي و وجود خود و ديگران است. يك مكث كوتاه، در جريان زندگي روزمره براي نشان دادن ارزش طرف مقابل (و همچنين ارزش خود)...

توماس گرين، نويسنده مقاله‌اي در مورد سلام كردن مي‌گويد كه چگونه كاربرد روزمره همين واژه ساده مي‌تواند باعث تغيير در زندگي شود. براي اين كار او يك ماه به هر كسي كه برخورد مي‌كرد، سلام مي‌كرد و اين شامل غريبه‌هاي خيابان، كاربران دنياي مجازي، همسايه‌هاي دور هم مي‌شد. او مي‌گويد حتي هر روز صبح به خودش در آينه هم سلام مي‌كرده. اين ۹ نكته چيزهايي است كه از اين كار ياد گرفته و در مقاله‌اش بيان كرده است.

۱) سلام ساده نيست
بالا رفتن سن فقط باعث چين و چروك‌هاي صورت نمي‌شود. گذر زمان، يك پوسته سخت ناپيدا دور ما به وجود مي‌آورد كه نزديك شدن به ما را سخت مي‌كند. چيزي شبيه يك سپر حفاظتي، يا پوسته سخت ميگو اما همانند ميگو، زير اين سپر سخت، هنوز همان بافت نرم را داريم. گذر زمان باعث مي‌شود‌، ما كمتر دوستانه به نظر برسيم. صورت خشن و نگاه بي‌روح يك مرد ۵۰ ساله را با چهره گرم و نگاه ساده همان مرد در دوران نوجواني‌اش مقايسه كنيد.

به گفته دكتر آلن‌آلدي، استاد آموزش‌هاي اختصاصي در دانشگاه اوكلاهما هرچه سنمان بالاتر مي‌رود، بيشتر وظيفه‌محور مي‌شويم. بيشتر تمايل داريم كه فقط زماني با مردم صحبت كنيم كه به چيزي احتياج داريم. «عدم اعتماد» كلمه آشنايي براي ماست و براي ما بسيار سخت‌تر است كه دستي به نشانه دوستي به طرف كسي دراز كنيم چون اين كار باعث مي‌شود كه آنها را به داخل پوسته خود راه دهيم.

از نظر دكتر آلدي، شكستن اين عادت كار بسيار سختي است. اگر چه از نظر بسياري از دانشمندان اين نكته ثابت شده است كه سلام گفتن و لبخند زدن مي‌تواند باعث كاهش فشارخون، افزايش قدرت سيستم ايمني و حتي آزاد شدن مسكن‌هاي طبيعي در بدن (اندورفين‌ها) شود كه هر كدام از اينها مي‌توانند استرس را كاهش دهند و خوشحالي به وجود بياورند و باعث بهبود وضعيت سلامت شوند اما علي‌رغم همه اينها، همچنان سلام كردن براي ما آدم بزرگ‌ها كار سختي است.

۲) سلام، اسلحه مخفي
از آنجايي كه خيلي از مردم اين روزها عادت ندارند كه كسي با آنها سلام و احوالپرسي كند، اينكه كسي به آنها سلام كند مي‌تواند علاوه بر اينكه خيلي عجيب باشد، باعث شود تا‌ آنها در برابر صميميت ناگهاني شما خلع سلاح شوند. خود من وقتي حتي نامه‌هاي الكترونيكم را با سلام شروع مي‌كنم بيشتر احتمال دارد كه جواب دريافت كنم و يا كنار صندوق فروشگاه سلام كردن باعث شد تا زودتر و بهتر خدمات دريافت كنم.

۳) سلام و افزايش بهره‌وري
در يكي از معدود مطالعاتي كه در مورد سلام كردن انجام شده است، دكتر آلدي، در يك مدرسه راهنمايي از معلمان و مدير مدرسه خواست هر روز با دانش‌آموزان به طور شخصي سلام و احوالپرسي كنند. همين كار به ظاهر كوچك باعث شد تا ميزان بهره‌وري و فعاليت دانش‌آموزان ۲۷ درصد بيشتر شود. طبق نتايج مطالعات دكتر آلدي، اين كار باعث افزايش مشاركت كلاسي و نمره‌هاي بهتر دانش‌آموزان شده بود.

۴) سلام و آدم‌هاي دوست‌داشتني
اين آدم غرغرو است، اين آدم بداخلاق است، اين يكي شبيه خلاف‌كارهاست و اين حتما همسرش را مي‌زند. چه‌قدر پيش آمده كه فقط براساس ظاهر آدم‌ها از آنها خوشتان نيايد و از آنها اجتناب كنيد؟ من متوجه شدم آدم‌هايي كه به آنها غريبه مي‌گوييم و به آنها سلام نمي‌كنيم خيلي از اوقات رفتار بسيار دوستانه‌اي دارند. شكي در اين نيست كه سلام كردن به اين آدم‌ها باعث مي‌شود آن احساس بي‌توجهي به آنها كه باعث شكل‌گيري سپر دفاعي‌شان مي‌شد، كنار برود و چهره دوست‌داشتني‌شان مشخص شود.

۵) سلام آشنايي مي‌آورد
خيلي‌ وقت‌ها كه كنار خيابان شهركمان مي‌‌دويدم نگرني‌ام اين بود كه ماشين‌هاي روبه‌رو مراعات نكنند و با آنها تصادف كنم. در حالي كه صاحبان خيلي از اين ماشين‌ها، همسايه‌هاي من بودند. طي يك ماه گذشته من براي خيلي از اين ماشين‌ها، دست تكان مي‌دادم و سلام مي‌كردم و در پايان ماه، آنها نه تنها با لبخند و بوق پاسخ من را مي‌دادند بلكه سرعت‌شان را هم كم مي‌كردند تا من احساس خطر نكنم. من «براي آنها تبديل به يك شخصيت آشنا شده‌ام» و اين مساله باعث به وجود آمدن احترام متقابل مي‌شود.

۶) سلام و محيط‌هاي دوست‌داشتني
طبق نتايج يك مطالعه، مردم يك شهر شلوغ مثل نيويورك كمتر احتمال دارد تا با يك غريبه دست بدهند (۳۸ درصد) تا مردم يك شهر كوچك و يا روستا (۶۸ درصد)، محققان مي‌گويند محيط‌هاي گرم و دوست‌داشتني باعث برانگيخته شدن روحيه مردم‌دوستي و صميميت مي‌شود. تجربه خود من هم همين را مي‌‌گويد. سلام‌هاي من در مركز شهر و در خيابان‌هاي شلوغ و پرترافيك پاسخ‌هاي كمتري دريافت كردند تا سلام‌هايي كه در كوچه‌هاي شمال شهر و يا خيابان‌هاي قديمي جنوب شهر كرده بودم و اين مساله بسيار ناراحت‌كننده بود چون خود مردم، روحيه آنها هم در ساختن يك محيط شلوغ و غيرصميمي (مثل خيابان‌هاي شلوغ شهر) نقش دارد و اين باعث به وجود آمدن يك چرخه معيوب مي‌شود.

۷) سلام به بچه‌ها
سلام كردن به بچه‌ها، دردسرها و خوبي‌هاي خودش را دارد. متاسفانه از علايم روزگار ما اين است كه كوچك‌ترها در ترس از بزرگ‌ترها و به خصوص غريبه‌ها به سر مي‌برند. سلام‌هاي من كمترين پاسخ را از بچه‌هاي بين ۵ تا ۱۵ سال دريافت كردند. اگر چه بچه‌هاي زير ۵ سال با سلام‌هاي گرمشان تا مدت‌ها لبخند را روي صورتم نشاندند. سلام كردن به بچه‌ها، اگر در يك محيط امن باشد و آ‌نها احساس امنيت كنند، باعث مي‌شود تا شما براي نسل‌هاي بعدي هم فرهنگ‌ آشنايي را جا بيندازيد. اينكه كودكان احساس نكنند در يك دنياي غريبه و خشن زندگي مي‌كنند و از آن مهم‌تر اينكه احساس كنند به آ‌نها هم توجه مي‌شود.

۸) سلام، بيمه سلامتي با پوشش جهاني
 سلام كردن بدون لبخند زدن كار خيلي سختي است. مثل يك رفلكس طبيعي بدن لبخند هم همراه سلام مي‌آيد البته اگر در برابر آن مقاومت نكنيد. به غير از فوايدي كه در مورد لبخند زدن براي خود فرد گفتيم (تقويت سيستم ايمني، كاهش فشارخون و آزاد كردن اندورفين) بايد بگوييم كه اين اثرات در فرد مقابل كه اين لبخند را مي‌بيند هم به وجود مي‌آيد. طي يك تحقيق در كشور كانادا از كاركنان يك مركز مخابرات خواسته شد تا هر روز قبل از شروع كار چند تصوير از لبخند را در بين عكس‌هاي مختلف پيدا كنند. ديدن اين همه لبخند و احساس شادي از پيدا كردن آنها باعث شده بود تا اين كاركنان ۱۷ درصد كمتر از افراد عادي هورمون كورتيزول كه مخصوص استرس است در خونشان وجود داشته باشد.

 خيلي‌ها ممكن است باور نكنند كه جهان فقط با سلام كردن هم مي‌تواند بهتر شود اما بعد از يك ماه من به اين نتيجه رسيدم كه اين كار امكان‌پذير است. خود من حالا واقعا احساس بهتري دارم.

 يك ماه از زماني كه من پوسته‌ام را شكستم و غريبه‌هاي اطرافم را ديدم و با آنها حرف زدم و سلام كردم، مي‌گذرد و اين كار كه اوايل براي من يك بازي سخت بود به يك عادت دلپذير تبديل شده است. شما لازم نيست خيلي به خودتان سخت بگيريد. غريبه‌هاي زيادي در كنار شما وجود دارند كه نمي‌توانيد به همه سلام كنيد اما براي خودتان يك تعداد خاص مشخص كنيد. مثلا بگوييد كه امروز به سه نفر غريبه سلام مي‌كنم. اين يعني سالي ۱۰۹۵ نفر غريبه كه با شما آشنا شده‌اند اما يادتان نرود كه از غريبه‌ترين آنها شروع كنيد. از خودتان، صبح‌ها سلام به غريبه‌ها توي آينه فراموش نشود.

همين سلام كردن ساده به ديگران و ملزم كردن خود به اين كار باعث مي‌شود حواستان كمي به اطرافتان باشد. در خود غرق نشويد. افكار بيهوده و بي‌هدف و تصاوير مبهم از جلوي چشمان‌تان دور شود و ناگهان تصوير واضح محيط اطرافتان و فردي كه به او سلام كرده‌ايد شما را دوباره به دنياي واقعي برگرداند.

سلام كردن مي‌تواند يك جور روش تمركز ذهني از نوع اجتماعي باشد.
براي خود من كه اين‌طور بود. ۲۴ سال بي‌اراده و بي‌توجه به همسرم سلام كرده بودم اما ماه گذشته با هر سلام انگار دوباره او را مي‌ديدم. توجه به سلام كردن و پاسخ طرف مقابل باعث شده بود بعد از مدت‌ها ما دوباره آن برق قديمي را در چشمان يكديگر ببينيم. زندگي روزمره ما با همين سلام كردن متفاوت، نو شده بود.


منبع: ريدرزدايجست
 مترجم: دكتر احسان بيكايي


روزنامه سلامت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]


هميشه عذرخواهي كنيد

زماني‌كه فيلم كلاسيك «قصه‎ي عشق» - Love Story - در سال ۱۹۷۰ سالن‎هاي سينما را تسخير كرد، واقعا" بچه بودم اما همراه با تماشاچيان بزرگ‌سال از ته دل گريه كردم؛ مخصوصا" هنگامي‌كه «الي مگ گرو» به «رايان اونيل» گفت: "عشق يعني اين‎كه هيچ وقت مجبور نباشي بگويي از كاري كه كردي متأسف هستي." دو سال بعد فيلم ديگري ديدم به نام «?what&#۰۳۹;s up Doc» يا «چه خبر دكتر؟» كه در آن شخصيت «باربارا استريسندز» همان جمله‎ي مشابه را به همان هنرپيشه گفت. اما اين بار اونيل پاسخي براي گفتن داشت: "اين ابلهانه‎ترين چيزي است كه تا كنون شنيده‎ام." همين وقت بود كه چراغي در مغزم روشن شد. من در فيلم عاشقانه‎ي قصه‎ي عشق غرق شده بودم اما با ديدن آن صحنه و شنيدن جمله، قلقلك ناراحت‎كننده‎اي را در مغزم احساس كردم. با آن‎كه بسيار جوان و خام بودم چيزي به من گفت كه عاشقان واقعي اغلب اوقات از هم عذرخواهي مي‎كنند و صادقانه و همراه با عشق به يكديگر مي‎گويند از اتفاقي كه افتاده متأسف هستند.

احساسات ناراحت‎كننده و تيره و تاري مانند شرمندگي و تأسف، مؤلفه‎هاي ضروري يك رابطه نيستند اما هيچ رابطه‎اي خالي از اين احساسات نيست. همه‎ي افراد كارهايي مي‎كنند كه به ديگران آسيب مي‎رساند؛ مقداري تعلل بي‎موقع يا اظهار نظر عبوسانه و بهانه‎گيري در لحظه‎اي پر اضطراب براي آزار رساندن به طرف مقابل كافي است. در صورتي‎كه توانايي گفتن عبارت «متأسفم» را نداشته باشيم، دل‎خوري‎هاي كوچك عاقبت روي هم انباشته مي‎شوند و به اندازه‎ي كافي سنگين خواهند شد تا بتوانند هر رابطه‎اي را غرق كنند. اما عمل ساده‎ي عذرخواهي مي‎تواند با وجود بزرگ بودن اشتباهات احساسات خوب و حسن‎نيت به همراه آورد. البته اين كار هم بايد به صورت صحيح انجام شود.

يك عذرخواهي غير قابل قبول، ناموجه و باورنكردني مي‎تواند از خود توهين نيز، آسيب بيش‎تري وارد كند. خوشبختانه هنر عذرخواهي مؤثر بسيار ساده است و مهارت يافتن در آن منجر به داشتن روابطي استوار، برگشت‎پذير و طولاني مدت مي‎شود.

عمل شجاعانه‎ي نهايي اين است كه درك كنيد نبايد از قرباني‎تان انتظار بخشش داشته باشيد، مسئله‎اي نيست كه شما چه‌قدر بزرگ‎وار بوده‎ايد و آيا او شما را خواهد بخشيد يا از اين كار سرباز خواهد زد، اين شرايط مربوط به خود اوست و حق دارد تا انتخاب كند.

بسياري مي‎گويند كه در انتظار «زمان صحيح» عذرخواهي مي‎مانند، آن‎ها معتقدند پشيماني و تأسف بد موقع براي فردي كه در موردش خطايي انجام گرفته، بسيار سخت خواهد بود. چيزي كه من فكر مي‎كنم اين است كه لحظه‎ي درست براي عذرخواهي، همان وقتي است كه خود شما درك كرده‎ايد كار اشتباهي انجام داده‎ايد. وقتي در گناهان شخص ديگري تعمق مي‎كنيم چنين چيزي كاملا" واضح به نظر مي‎رسد اما در نور زننده‎ي اشتباهات خودمان اغلب سعي داريم از خود در برابر انتقاد شديد و نكوهش حمايت كرده و صبر كنيم تا خشونت‎ها برطرف شود. ممكن است با استفاده از دروغ گفتن، سرزنش ديگران، بهانه آوردن و توجيه كارهاي‌مان، عذرخواهي را به تعويق انداخته يا از آن اجتناب كنيم. هميشه وسوسه‎هاي بسياري وجود دارد كه ما را از انجام اين كار بازمي‎دارد اما به ياد داشته باشيد همان لحظه كه نمي‎خواهيد بگوييد متأسف هستيد، زماني است كه بايد به انجام آن اقدام كنيد.

 شايد هم جزو افرادي هستيد كه، هيچ اشتباهي انجام نمي‎دهند اما دائما" عذرخواهي مي‎كنند. بهتر است بدانيد اين كار درست به اندازه‎ي نپذيرفتن اشتباه و اجتناب از عذرخواهي، اشتباه است. اگر جزو اين دسته هستيد، فورا" اين كار را متوقف كنيد. چنين عذرخواهي‎هاي ساختگي و كاذبي ممكن است ميزان مكالمات ناراحت‎كننده را كاهش دهد اما موجب مي‌شود توجهات از مسائل واقعي منحرف شده و ارزش عذرخواهي واقعي در زمان مناسب، از بين برود.

● چه‌طور عذرخواهي كنيم

اين كار اصلا" راحت نيست. دكتر «آرون لازار» - روان‎شناس و رئيس دانشكده‎ي پزشكي «ماساچوست» - سال‎ها بر روي تأسف و پشيماني افراد در شرايط مختلف ميان‎فردي تا بين‎المللي، مطالعه كرده و دريافته است كه يك عذرخواهي مؤثر بايد شامل مؤلفه‎هاي زير باشد.

 ▪ اعتراف و تصديق كامل اشتباه: ابتدا با توضيح دقيق اشتباه‌تان، بدون اجتناب از بدترين حقايق آغاز كنيد. زماني‌كه حقايق روشن شد اعتراف كنيد كه يكي از اصول اخلاقي‎تان را زير پا گذاشته‎ايد. مهم نيست كه حتما" ارزش‎هاي اخلاقي‎تان با شخصي كه به او آسيب رسانده‎ايد يكسان باشد؛ در صورتي‎كه قوانين ارزشي خودتان را نيز زير پا گذاشته باشيد هم خطا كرده‎ايد پس مسئوليت آن‌را بپذيريد.

▪ توضيح: توضيح صادقانه بهترين كار براي ساخت مجدد رابطه‎اي استوار و آرام است. توضيح عميق رفتارتان كليدي است كه شما را به سوي بهتر شدن سوق مي‎دهد. اين توضيح به قرباني‎تان كمك خواهد كرد تا درك كند چرا مرتكب خطا شده‎ايد و هر دوي شما اطمينان حاصل مي‎كنيد كه چنين توهين يا اشتباهي دوباره تكرار نخواهد شد. بهانه آوردن، فقط مسئوليت‎پذيري‎تان را از بين مي‎برد پس آن‌را از فرايند عذرخواهي‎تان بيرون بياندازيد.

 ▪ اظهار بي‎ريا و واقعي پشيماني و افسوس: هر كسي كه عبارت «متأسفم كه باعث شدم چنين احساسي داشته باشي.» را بشنود مي‎تواند تفاوت ميان تأسف بي‎ريا و صادقانه يا تلاش براي اجتناب از پذيرش مسئوليت رفتار نادرست را درك كند.

عذرخواهي پايان كش‎مكش‎ها با گذشته است. با اين كار مي‎پذيريم كه اشتباه چه بوده و گره‎ي آن‌را از گذشته باز مي‎كنيم و از همين نقطه آزاد خواهيم بود تا به سوي جلو پيش برويم؛ فرقي نمي‎كند بخشيده شده‎ايم يا نه.
▪ جبران خسارت و آسيب: عذرخواهي شامل يك كار ترميمي واقعي است؛ گفتن عبارت «من متأسفم» به تنهايي هيچ چيز محسوس و ملموسي براي مرمت ندارد. به ياد داشته باشيد كه در روابط معمولا" قلب‎ها آسيب مي‎بينند نه اجسام، پس بايد تلاش كنيد تا وقار و احترام فرد مقابل را به او بازگردانيد. براي شروع اين فرآيند مي‎توانيد از اين سؤال آغاز كنيد: «چه كار ديگري هست كه مي‎خواهي آن‌را انجام دهم؟» اگر اين سؤال را صادقانه بپرسيد و واقعا" به پاسخ آن گوش دهيد و براساس خواست و در مقابل عمل كنيد، خواهيد توانست به احساسات و ديدگاه‎هاي آنان احترام بگذاريد و آن‎ها را ارج نهيد. آگاهي از اين‎كه كسي سخن او را شنيده و براي آن ارزش قائل شده، قدرت التيام‎بخشي شگفت‎انگيزي دارد و مي‎تواند زخم‎هاي جبران‎ناپذير را نيز ترميم كند.

● بعد از عذرخواهي

پس از اين‌كه واقعا" از رفتارتان اظهار تأسف كرديد بايد درباره‎ي خود احساس خوبي داشته باشيد. عذرخواهي مؤثر همان‎طور كه دكتر لازار آن‌را تعريف مي‎كند: "عملي از سر صداقت، تواضع، بلندنظري، تعهد و شهامت است." اما هيچ ضمانتي وجود ندارد كه شخص مقابل همين احساسات گرم را با شما تقسيم كند.

عمل شجاعانه‎ي نهايي اين است كه درك كنيد نبايد از قرباني‎تان انتظار بخشش داشته باشيد، مسئله‎اي نيست كه شما چه‌قدر بزرگ‎وار بوده‎ايد و آيا او شما را خواهد بخشيد يا از اين كار سرباز خواهد زد، اين شرايط مربوط به خود اوست و حق دارد تا انتخاب كند.

عذرخواهي پايان كش‎مكش‎ها با گذشته است. با اين كار مي‎پذيريم كه اشتباه چه بوده و گره‎ي آن‌را از گذشته باز مي‎كنيم و از همين نقطه آزاد خواهيم بود تا به سوي جلو پيش برويم؛ فرقي نمي‎كند بخشيده شده‎ايم يا نه.
عذرخواهي نقص‎هاي‌مان را برطرف نمي‎كند اما تعهد ما به صداقت نسبت به نقص‎ها و عيوب‌مان را آشكار ساخته و عزم راسخمان را در تلاش براي بهتر بودن نشان مي‎دهد. شخصيت «مك گرو» در «قصه‎ي عشق» بسيار زود از دنيا رفت و ياد نگرفت كه «عشق يعني اين‌كه هميشه قدرت اين‌را داشته باشي كه بگويي از چيزي متأسف هستي.»

 
منبع: وب‌گاه Oprah.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۷:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳rget="_blank">۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان