مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20277
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 42
همه : 4348759

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۲

چند نكته مهم براي ارائه يك سخنراني خوب

هنگامي كه مي خواهيد يك موضوع را در جلسه اي (با هر تعداد شركت‌كننده) توضيح دهيد، و يا گزارشي از فعاليتهاي انجام شده در يك پروژه را ارائه كنيد و يا حتي در يك جمع دوستانه صحبت كنيد مطمئنا كار سختي خواهيد داشت تصور كنيد چندين جفت چشم كوچكترين حركات شما را زيرنظر دارند و چندين جفت گوش حرف به حرف شما را مي شنوند و براساس اين ديده ها و شنيده ها درمورد شما و مطالبي كه ارائه مي كنيد قضاوت مي كنند، ازسوي ديگر شما ملزم به اقناع آنها و يا دفاع از عملكردتان و يا حتي اثبات خودتان هستيد در هر جايگاهي كه قرار داريد فرقي نمي كند، شما در موقعيت خطيري قرار گرفته ايد. پس سعي كنيد بهترين باشيد، دو اصل بسيار مهم را فراموش نكنيد اول تسلط كامل به مطالبي كه مي خواهيد ارائه دهيد و دوم حفظ خونسردي و آرامش. شما با رعايت اين دو اصل و توجه به نكاتي كه درپي خواهدآمد علاوه بر يك ارائه خوب، يك جلسه زيبا را برگزار مي كنيد.

۱) مخاطبان را شناسايي كنيد

اگر شما سطح علمي، فرهنگي و حتي شخصيتي مخاطبان را بدانيد، ارتباط بهتري با آنان برقرار مي كنيد و آنچه را كه آنها دوست دارند يا مي خواهند بشنوند ارائه مي دهيد و اين يعني اثرگذاري بهتر و بيشتر.


۲) يك پيام مشخص داشته باشيد.


قبل از اينكه كار تهيه مطالب خود را شروع كنيد، پيام كليدي خود را مشخص كنيد. درواقع پيام شما بايد بتواند مخاطبان را به يك راه مشخص رهنمون و امكان تفكر درمورد راههاي ديگر را فراهم سازد.


۳) براي هر تصوير متن كوتاهي آماده كنيد.


هر تصوير (متن يا عكس) كه پخش مي شود. خلاصه اي از موضوع آن بايد ارائه شود. اين خلاصه مي تواند شفاهي باشد يا به صورت زيرنويس ارائه شود. اين باعث خواهدشد تا در وقت صرفه جويي شود.


۴) مطالب و مفاهيم خاص را برجسته كنيد.


مطالبي را كه توضيح آنها براي «پذيرش» مخاطب «اهميت» بيشتري دارد را مشخص كنيد.


۵) قبل از جلسه، تمرين كنيد.


۶) ساختار اثربخشي براي ارائه طراحي كنيد.


طرح «مسئله» و «حل» آن بهترين روش براي ارائه قدرتمند يك مطلب است. اول «مسئله» را بيان كنيد بعد «راه‌حل» را ارائه دهيد و آن را با يك مثال توضيح دهيد.


۷) «همه تيزهوش نيستند» را فراموش نكنيد.


همه مخاطبان شما افراد تيزهوش نيستند. پس سعي كنيد مطالب را خيلي ساده و غيرپيچيده ارائه كنيد، در هر ساعت صحبت كردن ۳ الي ۴ نكته را شرح دهيد.


۸) محكم و خوب شروع كنيد.


يك شروع خوب، موفقيت را تضمين مي كند. از روشهاي مختلف استفاده كنيد گاهي يك حكايت يا قصه يا يك خاطره و در بعضي مواقع پرداختن به اصل مطلب مي‌تواند شروع خوبي باشد.


۹) از نمودار و چارت استفاده كنيد.


بسياري از مخاطبان شما نمي توانند همزمان با شما اعداد و آمار ارائه شده را تجزيه و تحليل كنند. نمودار كمك مي‌كند تا سريعتر به موضوع دست پيدا كنند و با شما همراه شوند.


۱۰) پاياني با شكوه داشته باشيد.


بسياري از مخاطبان آخرين مطلبي را كه شما مي گوييد به خاطر مي سپارند مطمئن شويد كه آخرين مطالبي كه مي‌گوييد همانهايي هستند كه مي خواهيد مخاطبان به آن بيشتر توجه كنند.


۱۱) بر نكات مهم تسلط داشته باشيد.


اگر شما نكات مهم را بدانيد راحت‌تر مي توانيد مخاطبان را قانع كنيد و علاوه بر آن با آرامش و بدون استرس خواهيدبود.


۱۲) خوب تنفس كنيد.


۱۳) از چشمانتان استفاده كنيد.


حتما از چشمانتان براي برقراري ارتباط با مخاطب استفاده كنيد با اين كار مخاطبان احساس بهتري خواهند داشت و شما مي توانيد تاثير صحبتهايتان را ببينيد.


۱۴) تجهيزات مناسب را آماده كنيد.


هر جلسه اي، نيازمند تمهيدات خاصي است. تجهيزات موردنياز (نه كم و نه زياد) از قبيل دستگاه نمايش، وايت‌برد، كامپيوتر و... را آماده كنيد.


۱۵) تجهيزات را امتحان كنيد.


قبل از شروع جلسه تجهيزاتي را كه قرار است استفاده كنيد يكبار امتحان كنيد خرابي و يا عدم كارايي مناسب هركدام از دستگاهها (حتي يك ماژيك وايت برد) مي تواند تاثير بسيار منفي بر مطالب شما داشته باشد.


۱۶) بدانيد كه شما مركز توجه هستيد.


قبل از شروع جلسه فقط صداي شما شنيده مي شود هر حركت شما تاثير مستقيم بر مخاطب داشته و مي تواند جلسه شما را زيباتر يا زشت‌تر نمايد. با تمام وجود عمل كنيد.


۱۷) «لبخند» را فراموش نكنيد.


۱۸) هنگام ارائه خودتان باشيد.


سعي نكنيد از حركات مصنوعي استفاده كنيد اقدامات تصنعي كاملا ديده مي شوند، خودتان باشيد و بگذاريد زبان بدن شما طبيعي باشد.


۱۹) سعي كنيد از روي نوشته نخوانيد.


خواندن مطلب از روي نوشته باعث مي شود كه ارتباط شما با مخاطبان دچار خدشه گردد، دستانتان نيز از اثرگذاري باز مي ماند، مي توانيد از يادداشتهاي روي چارت يا تصوير استفاده كنيد.


۲۰) مخاطبان را درگير بحث كنيد.


هميشه مي توانيد مخاطبان را وارد بحث كنيد. از آنها سوال كنيد و جواب بخواهيد اما اصرار نكنيد، شما مي‌توانيد از ساير روشها نيز براي مشاركت بيشتر و همراهي آنها استفاده كنيد. (نوشتن پاي تخته، قرائت يك متن يا...)


۲۱) از شوخي كردن نترسيد.


شما مي توانيد با استفاده از مزاحهاي كوچك محيط را جذاب‌تر كنيد.


۲۲) خودتان را جاي مخاطب بگذاريد.


اگر شما به جاي مخاطب نشسته بوديد، چه حالي داشتيد، آيا گرماي اتاق، نور محيط، و... مناسب است. شما بايد به آنها اهميت ويژه بدهيد تا شما را باور كنند.


۲۳) از كارتان بازخورد داشته باشيد.


شما درهر حالي مي توانيد بازخورد بگيريد، شفاهي يا كتبي، در انتهاي جلسه از پرسشنامه‌هاي ساده استفاده كنيد تا بتوانيد در آينده كارتان را بهبود بخشيد.


علي افتخاري


روزنامه تفاهم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۱

تبيين تفاوت‌هاي ميان فرهنگي در ارتباط غيركلامي


تعدادي از محققان فرهنگ(culture) و ارتباط(communication) را معادل دانسته اند. فرهنگ و ارتباط تفكيك ناپذيرند زيرا يادگيري و حفظ فرهنگ از طريق تعامل انساني صورت مي‌گيرد. علاوه بر اين، فرهنگ ابتدائا يك پديده غيركلامي‌است زيرا يادگيري بيشتر جوانب فرهنگ از طريق مشاهده و تقليد انجام مي‌گيرد تا تعليم يا بيان كلامي‌صريح و روشن. سطح اوليه فرهنگ به صورت ضمني، بدون آگاهي، و ابتدائا با شيوه‌هاي غيركلامي‌منتقل مي‌شود.
 ارتباط ميان فرهنگي زماني رخ مي‌دهد كه دو يا چند فرد با زمينه‌هاي فرهنگي متفاوت تعامل مي‌كنند.اين فرايند به ندرت آسان و خالي از مسئله است. در بيشتر موقعيت‌ها، ارتباط گران ميان فرهنگي اشتراك زباني ندارند، اما زبان‌ها قابل يادگيري است و مسايل ارتباطي بزرگتر در قلمرو غيركلامي‌رخ مي‌دهد. ارتباط غيركلامي‌يك فرايند ظريف، چندبعدي، و غالبا خودجوش است. در واقع، افراد از بيشتر رفتارهاي غيركلامي‌خود كه بدون توجه، خود به خود و غيرارادي انجام مي‌شود آگاه نيستند. از آنجا كه ما اغلب از رفتارهاي غيركلامي‌خود هم آگاه نيستيم، تشخيص دادن و تسلط بر رفتارهاي غيركلامي‌در فرهنگي بيگانه بي نهايت مشكل است. گاهي در فرهنگ‌هاي ديگر احساس ناراحتي مي‌كنيم چون حس مي‌كنيم چيزي سر جاي خود نيست. “از آنجا كه رفتارهاي غيركلامي‌به ندرت پديده‌هايي آگاهانه هستند، احتمالا درك دقيق علت اين احساس ناراحتي براي ما مشكل خواهد بود”.
 اين مقاله علائم(كدهاي) ارتباط غيركلامي‌را مختصرا مرور مي‌كند، جايگاه فرهنگ به عنوان بخشي از رفتار بين فردي را بررسي مي‌كند، سپس به پنج بعد اصلي تفاوت فرهنگي مي‌پردازد كه شامل نزديكي(immediacy)، فردگرايي(individualism)، مردانگي(masculinity)، فاصله قدرت(power distance)، و زمينه بالا و پايين(high/low context) است. چنين استدلال شده كه هر يك از اين ابعاد تفاوت‌هايي در برقراري ارتباط در يك فرهنگ ايجاد مي‌كند، به ويژه در برقراري ارتباط غيركلامي‌در آن فرهنگ.
 ● علائم(كدهاي) غيركلامي
 بيشتر مباحث ارتباط بين فرهنگي غيركلامي‌رويكردي داستان سرايانه دارند كه در آن مثال‌هاي متعددي از تفاوت‌هاي بين فرهنگي براي هز كد غيركلامي‌تشريح شده است. اين مقاله به دنبال تكرار كدهاي گوناگون غيركلامي‌ارتباط بين فرهنگي نيست. بنابراين هر كد با ارجاعاتي بحث مي‌شود كه تحليل‌هايي كامل و جامع از تفاوت كدهاي غيركلامي‌بين فرهنگ‌هاي مخلتف ارائه مي‌كند.
 بنيادي ترين تفاوت‌هاي غيركلامي‌در ارتباط بين فرهنگي فضا(space) و زمان(time) است. زمان شناسي(chronemics)- يا مطالعه معني، كاربرد و ارتباط زمان- احتمالا پرتحقيق ترين و بحث شده ترين كد غيركلامي‌در ادبيات بين فرهنگي است. تحليل‌ها نشان مي‌دهد كه چارچوب‌هاي زماني فرهنگ‌هاي مختلف چنان متفاوتند كه حتي اگر تنها تفاوت‌هاي زماني(chronemic) وجود داشت، سوء تفاهم(بدفهمي)‌هاي بين فرهنگي همچنان فراوان بود. دومين كد غيركلامي‌كه توجه زيادي به خود جلب كرده مطالعه مجاورت(proxemics)، يا فاصله و فضاي بين شخصي در ارتباط است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه فرهنگ‌ها در كاربرد فضاي شخصي، فواصلي كه حفظ مي‌كنند، و شكل قلمرو، همچنين معناهايي كه به رفتار نزديك كننده نسبت مي‌دهند تفاوت اساسي دارند.
 تفاوت‌هاي بين فرهنگي زيادي در رفتارهاي حركتي(kinesic behavior) افراد از جمله حالت چهره، حركات بدن، ژست‌ها، و حركات تنظيم مكالمه ديده مي‌شود. الگوهاي بين فردي ارتباط تماسي(tactile) يا لامسه اي(haptics) نيز تفاوت‌هاي بين فرهنگي مهمي‌را آشكار مي‌كند.
 ديگر كدهاي مهم ارتباط غيركلامي‌فضاي كمتري را در نشريات مربوط به ارتباط بين فرهنگي غيركلامي‌به خود اختصاص داده اند. وضع ظاهر، مهمترين كد غيركلامي‌در اولين برخوردها، اهميت آشكاري دارد زيرا بسياري از برخوردهاي بين فرهنگي مبتني بر تصورات قالبي(stereotypes) و كم دوام هستند. مباحثي از تفاوت‌هاي بين فرهنگي توسط شفلن(Scheflen, ۱۹۷۴) و سامور، پورتر، و جين(۱۹۸۱) ارائه شده است. ارتباطات چشمي(oculesics)- مطالعه پيام‌هاي ارسالي توسط چشم، شامل تماس چشمي، چشمك، حركات چشم، و بزرگ شدن مردمك چشم – تنها توجه حاشيه اي محققان ارتباط بين فرهنگي را جلب كرده است.
 از آنجا كه تماس چشمي‌“دعوت به ارتباط” خوانده شده، نوع تفاوت‌هاي آن بين فرهنگ‌هاي مختلف موضوع ارتباطي مهمي‌محسوب مي‌شود. عوامل صوتي(vocalics) يا فرا زبان(paralanguage)- عناصر غيركلامي‌صدا- نيز توجه نسبتا كمي‌از سوي محققان بين فرهنگي يافته است. موسيقي و آواز- شكلي جهاني از ارتباط زيبايي شناختي- تقريبا به طور كامل در پژوهش‌هاي بين فرهنگي مغفول واقع شده به جز يك مطالعه عالي توسط لوماكس(Lomax, ۱۹۶۸) كه چندين گروه از فرهنگ‌هاي جهاني را از طريق تفاوت‌ها و شباهت‌هايشان در موسيقي محلي تشخيص داده است. در نهايت، عوامل بويايي(olfactics)- مطالعه ازتباط بين فردي از طريق شامه- با وجود اهميت آن، عملا در پژوهش‌هاي بين فرهنگي ناديده گرفته شده است.
 ● جايگاه فرهنگ در رفتار بين فردي
 فرهنگ براي پژوهشگران ارتباطي مفهومي‌حياتي است زيرا هر ارتباط گر محصول فرهنگ خويش است. فرهنگ، به همراه خصوصيات، موقعيت‌ها و دولت‌ها، يكي از چهار منبع اوليه رفتار بين فردي است. فرهنگ تاثير پايدار محيط اجتماعيبر رفتار فرد، از جمله رفتار ارتباطي بين فردي اوست. فرهنگ نيروي قابل ملاحظه اي بر رفتار فردي اعمال مي‌كند . از طريق آنچه گيتز(Geetz, ۱۹۷۳) سازوكارهاي كنترل- طرح‌ها، شيوه‌ها، قواعد، دستورالعمل‌ها( آنچه مهندسان كامپيوتر برنامه مي‌خوانند) – براي مديريت رفتار مي‌خواند. فرهنگ تاثير قدرتمند مشابهي، ولي نه يكسان، بر همه ساكنان يك نظام فرهنگي مي‌گذارد. “فرهنگ به لحاظ رفتاري قابل مشاهده است از طريق مقايسه همگني درون گروهي با ناهمگني بين گروهي”.
 فرهنگ با خصوصيات شخصي اشتباه گرفته مي‌شود زيرا هر دو پديده اي پايدار هستند. خصوصيات علل مختلفي دارند كه تنها برخي از آنها نتيجه فرهنگ است. همچنين فرهنگ با موقعيت اشتباه مي‌شود زيرا هر دو بخشي از محيط اجتماعي فرد هستند. با اين وجود، فرهنگ پديده اي پايدار است در حالي كه موقعيت پديده اي گذرا با آغاز و پايان قابل مشاهده است. فرهنگ يكي از پايدارترين، قدرتمندترين و ناپيداترين شكل دهندگان رفتار ماست.
 ● ابعاد تفاوت فرهنگي
 هزاران داستان درمورد سوء تفاهم‌هاي ناشي از رفتارهاي غيركلامي‌بين افراد از فرهنگ‌هاي متفاوت گفته شده است. هرچند شايد مفيد باشد بدانيم كه عرب‌ها در مقايسه با امريكايي‌ها نزديك تر به يكديگر مي‌ايستند، اينكه سوءيسي‌ها بيشتر از ايتاليايي‌ها وقت شناس هستند، و اينكه شرقي‌ها بيشتر از غربي‌ها براي سكوت ارزش قائلند، اما اين رويكرد داستان سرايانه به تنهايي كافي نيست. زيرا تعداد برخوردهاي بالقوه بين دو فرهنگ بسيار زياد است، و به دليل اينكه تعداد سوء تفاهم‌هاي احتمالي مبتني بر رفتار غيركلامي‌بين هر دو فرهنگ نيز بسيار زياد است، ميليون‌ها اتفاق بين فرهنگي محتمل است.
 آنچه لازم است شيوه اي براي سازماندهي و درك اين كثرت مشكلات بالقوه در ارتباط بين فرهنگي است. برخي تحقيقات ابتدايي نشان مي‌دهد ابعادي از فرهنگ به تبيين اين تفاوت‌هاي بين فرهنگي كمك مي‌كند. بيشتر تفاوت‌هاي فرهنگي در رفتار غيركلامي‌نتيجه تفاوت در ابعادي است كه در ادامه بحث مي‌كنيم.
 ● نزديكي و گويايي(immediacy and expressiveness)
 رفتارهاي نزديك كننده اعمالي هستند كه همزمان گرمي، صميميت و آمادگي ارتباط را منتقل مي‌كنند، آنها تمايل را در مقابل اجتناب و نزديكي را در مقابل فاصله گيري نشان مي‌دهند. نمونه‌هاي رفتار نزديك كننده لبخند زدن، لمس كردن، تماس چشمي، فاصله نزديك و انگيزش صوتي هستند. برخي محققان اين رفتارها را “پرمعني” خوانده اند.
 فرهنگ‌هايي كه صميميت يا نزديكي بين فردي زيادي دارند“فرهنگ تماس”(contact culture) ناميده مي‌شوند. زيرا مردم اين كشورها نزديك به هم مي‌ايستند و اغلب همديگر را لمس مي‌كنند. مردم در فرهنگ‌هاي كم تماس با فاصله از يكديگر مي‌ايستند و كمتر همديگر را لمس مي‌كنند. پترسون مي‌گويد:
 “اين الگوهاي رابطه با جهان در تمام جوانب زندگي روزمره وجود دارد، اما اثرات آنها بر رفتار اجتماعي شيوه ارتباط افراد با يكديگر را تعريف مي‌كند. در فرهنگ‌هاي پرتماس، اين تمايل كلي در قالب نزديكي بيشتر بروز مي‌كند به طوري كه اطلاعات لامسه اي و بويايي آسان تر دريافت مي‌شود.”
 جالب اينجاست كه فرهنگ‌هاي پرتماس عموما در كشورهاي گرمسير و فرهنگ‌هاي كم تماس در آب و هواي سرد ديده مي‌شود. تحقيقات فراوان نشان داده است كه فرهنگ‌هاي پرتماس در بيشتر كشورهاي عربي، منطقه مديترانه شامل فرانسه، يونان و ايتاليا، يهوديان اروپايي و خاورميانه اي، مردم اروپاي شرقي و روس‌ها، و اندونزيايي‌ها و اسپانيولي‌ها وجود دارد. استراليايي‌ها همچون مردم امريكاي شمالي سطح تماس متوسطي دارند، هرچند امريكاي شمالي به تماس كم متمايل است. فرهنگ‌هاي كم تماس شامل بيشتر بخش‌هاي شمال اروپا از جمله اسكانديناوي، آلمان و انگلستان، امريكايي‌هاي انگليسي(الاصل)، آنگلوساكسون‌هاي سفيدپوست(فرهنگ غالب ايالات متحده) و ژاپني‌هاست.
 تبيين اين تفاوت‌هاي جغرافيايي شامل سطح انرژي، آب و هوا و سوخت و ساز بدن مي‌باشد. فرهنگ‌هاي مناطق سردسير آشكارا كار محور و از نظر ميان فردي “سرد” هستند، در حالي كه فرهنگ‌هاي مناطق گرمسيري رابطه محور و از نظر ميان فردي “گرم” هستند.
 حتي داخل ايالات متحده، مردم مناطق گرمسيري تماس بيشتري نسبت به مردم نواحي سردسيري دارند. اندرسن، لوستيگ و اندرسن همبستگي ۳۱/۰ ميان عرض جغرافيايي دانشگاه‌ها و اجتناب از تماس يافتند. اين داده‌ها نشان مي‌دهد كه دانشجويان دانشگاه‌هاي منطقه كمربند خورشيدي(گرمسيري) بيشتر از همتايان خود در مناطق سردتر تماس محور هستند.
 ● فردگرايي(individualism)
 يكي از بنيادين ترين ابعاد تفاوت فرهنگ‌ها درجه فردگرايي در مقابل جمع گرايي است. اين بعد چگونگي زندگي مردم با همديگر(تنها، در خانواده، يا قبيله)، ارزش‌هاي آنان، و شيوه ارتباط آن‌ها را تعيين مي‌كند. مردم ايالات متحده نوعا فردگرا هستند. ما فردگرايي را بديهي فرض مي‌كنيم و متوجه تاثيرات آن نيستيم تا وقتي كه در مسافرت با فرهنگ‌هاي كمتر فردگرا و بيشتر جمع گرا آشنا شويم.
 فردگرايي همچون موهبتي الهي تحسين و تا مرتبه يك دين ملي در ايالات متحده ارتقا يافته است. در واقع، بهترين و بدترين خصوصيات فرهنگمان را مي‌توان به فردگرايي نسبت داد. حاميان فردگرايي آن را پايه آزادي، دموكراسي، اختيارعمل و انگيزه اقتصادي مي‌دانند و آن را عامل محافظ در برابر ظلم تلقي مي‌كنند. از سوي ديگر، فردگرايي به دليل بيگانه كردن ما با همديگر، ايجاد تنهايي، خودخواهي، و خودپسندي مورد انتقاد قرار گرفته است. در واقع،‌هال در شديدترين بيان مي‌گويد“انسان غربي آشفتگي ايجاد كرده كه ناشي از نفي تلفيق پذيري خود و تقديس تجزيه تجارب خود است”.
 نمي‌توان ترديد كرد كه فردگرايي يكي از ابعاد بنيادين تمايز فرهنگ‌ها از يكديگر است. همين طور، كمتر كسي ترديد دارد كه فرهنگ غربي فردگرايانه است، در حالي كه فرهنگ شرقي بر هماهنگي ميان افراد و بين انسان‌ها و طبيعت تاكيد دارد. تامكينز نشان مي‌دهد كه ساختار روانشناختي فرد حاصل اين بعد فرهنگي است. او مي‌گويد“انسان‌ها در تمدن غربي به خودستايي، مثبت يا منفي، گرايش دارند. در تفكر شرقي جايگزين ديگري وجود دارد كه هماهنگي بين انسان و طبيعت است”. پروسر مي‌گويد تاكيد غرب بر فرديت در فرهنگ‌هاي امريكاي معاصر به اوج مي‌رسد، جايي كه ارزش فرهنگي اصلي نقش فرد مي‌باشد. اين ايده توسط مطالعه ميان فرهنگي مهم‌هافستيد تاييد شده است.
 در بررسي فردگرايي در چهل كشور غيركمونيستي، فردگراترين كشورها (به ترتيب) عبارت بودند از ايالات متحده، استراليا، بريتانياي كبير، كانادا، هلند، نيوزيلند، ايتاليا، بلژيك، و دانمارك- كه همگي كشورهاي غربي يا اروپايي هستند. كمترين فردگرايي(به ترتيب از كمترين) در ونزوئلا، كلمبيا، پاكستان، پرو، تايوان، تايلند، سنگاپور، شيلي و هنگ كنگ مشاهده شد- كه فرهنگ‌هايي شرقي يا امريكاي جنوبي هستند. به همين نحو سيتارام و كگدل فرديت را داراي اهميت نخست در فرهنگ‌هاي غربي، اهميت ثانوي در فرهنگ‌هاي سياه پوستان، و اهميتي كمتر در فرهنگ‌هاي شرقي و اسلامي‌مي‌دانند.
 در حالي كه ايالات متحده فردگراترين كشور روي زمين است، نواحي گوناگون آن در درجه فردگرايي تفاوت دارند. ايلازار نشان داده كه ايالت‌هاي نيمه غربي مركزي و مجاور اقيانوس اطلس فردگراترين فرهنگ سياسي، و جنوب شرق بيشترين سنت گرايي و كمترين فردگرايي را دارد. ولي همه اين تفاوت‌ها نسبي است و براساس استانداردهاي جهاني حتي مي‌سي سي پي هم فرهنگي فردگرا دارد. بلا و ديگران مي‌گويند:
 “فردگرايي در قلب فرهنگ امريكايي جاي دارد… هر چيزي كه حق ما را نقض كند و نگذارد براي خودمان فكر كنيم، قضاوت كنيم، تصميم گيري كنيم و آن گونه كه دوست داريم زندگي كنيم، نه تنها به لحاظ اخلاقي بد است بلكه توهين به مقدسات هم هست.”
 در واقع فردگرايي شديد درك ديگر فرهنگ‌ها و تعامل با آنها را براي ما امريكاييان مشكل مي‌كند. ما بي همتا هستيم، بقيه فرهنگ‌ها همه فردگرايي كمتري دارند. همان طور كه كندون و يوسف مي‌گويند:
 “تركيب فردگرايي و برابري آن قدر ارزشمند و اساسي است كه بسياري از امريكايي‌ها ارتباط با ارزش‌هاي متضاد در فرهنگ‌هاي مبتني بر به هم وابستگي را بسيار دشوار مي‌يابند.”
 درجه فردگرايي يا جمع گرايي يك فرهنگ به طرق گوناگون بر رفتارهاي غيركلامي‌در آن فرهنگ تاثير مي‌گذارد. اول، مردم در فرهنگ‌هاي فردگرا از همديگر فاصله مي‌گيرند. فرهنگ‌هاي جمع گرا داراي به هم وابستگي هستند و در نتيجه كار، تفريح، زندگي و خواب آنهادر فاصله نزديك با يكديگر است. تحقيق‌هافستيد نشان مي‌دهد كه در دوره شكار و گردآوري، افراد در خانواده‌هاي هسته اي فردگرا جدا از هم زندگي مي‌كردند. با توسعه جوامع كشاورزي، خانواده گسترده به هم وابسته با نزديكي زياد در واحدهاي بزرگ قبيله اي يا خانوادگي آغاز به حيات كرد. جوامع شهري-صنعتي به شرايط فردگرايي، خانواده هسته اي، و عدم نزديكي با همسايگان، دوستان و همكاران بازگشت.
 رفتارهاي حركتي در فرهنگ‌هاي جمع گرا تمايل به همزماني دارد. وقتي خانواده‌ها به طور دسته جمعي كار مي‌كنند، حركات، برنامه‌ها و اعمال بايد تا حد زيادي هماهنگ باشد. در فرهنگ‌هاي شهري، اعضاي خانواده اغلب “كار خودشان” را انجام مي‌دهند، آمد و رفت، كار و تفريح، و خورد و خواب طبق برنامه شخصي است.
 تامكينز مي‌گويد مردم فرهنگ‌هاي فردگرا بيش از مردم فرهنگ‌هاي جمع محور لبخند مي‌زنند. اين واقعيت را شايد بتوان اينگونه تبيين كرد كه فردگرايان مسئول روابط خود و شادي خود هستند، در حالي كه افراد ارزش محور يا جمع محور قبول هنجارها را مهمترين ارزش و شادي فردي يا ميان فردي را ارزش ثانوي تلقي مي‌كنند. به همين نحو، افراد در فرهنگ‌هاي جمع گرا ممكن است احساسات مثبت يا منفي خود را كه مخالف وضعيت گروه است سركوب كنند زيرا حفظ گروه مهمترين ارزش است. افراد در فرهنگ‌هاي فردگرا تشويق به بيان احساسات مي‌شوند زيرا آزادي فردي ارزش فوق العاده دارد.
 تحقيقات نشان مي‌دهد افراد در فرهنگ‌هاي فردگرا به لحاظ غيركلامي‌بيش از افراد در فرهنگ‌هاي جمع گرا وابسته هستند. دليل اين امر واضح نيست زيرا فردگرايي به وابستگي نيازي ندارد. با اين حال،‌هافستيد اين گونه توضيح مي‌دهد:
 “در كشورهاي كمتر فردگرا كه پيوندهاي اجتماعي سنتي، مثلا بين اعضاي خانواده گسترده، همچنان وجود دارد، افراد كمتر به ايجاد دوستي‌هاي خاص نياز دارند. دوستان هر كس توسط روابط اجتماعي كه در آن متولد مي‌شود از قبل تعيين شده است. اما در كشورهاي بيشتر فردگرا روابط عاطفي از قبل توسط جامعه تعيين نشده و بايد توسط هر كس شخصا كسب شود.”
 در كشورهاي فردگرا مثل ايالات متحده، وابستگي، دوستي، عشوه گري، گفت و گوي كوتاه و آشنايي نخستين از كشورهاي جمع گرا مهمتر است زيرا در آنها شبكه اجتماعي ثابت تر و كمتر متكي به خلاقيت فردي است. بلا و ديگران معتقدند در طول قرن‌ها در ايالات متحده ي فردگرا و متحرك، مردم جامعه به راحتي مي‌توانستند يكديگر را ملاقات كنند و ارتباطات آنها باز بوده است. با اين وجود، روابط آنها معمولا اتفاقي و گذرا بوده است.
 و نهايتا، در مطالعه موثري از ده‌ها فرهنگ، لوماكس دريافت كه سبك‌هاي رقص و آواز يك كشور با سطح انسجام اجتماعي و جمع گرايي آن مرتبط است. فرهنگ‌هاي جمع گرا در بروز گروهي و در ميزان انسجام سبك‌هاي آواز رتبه بالايي دارند. فرهنگ‌هاي جمع گرا هم در آواز انسجام بيشتر و هم در رقص هماهنگي بيشتري از فرهنگ‌هاي فردگرا دارند. عجيب نيست رقص راك، كه بر جدايي و “انجام كار خود” تاكيد دارد، در فرهنگ‌هاي فردگرايي چون انگلستان و ايالات متحده تكامل يافت.اين رقص‌ها شايد استعاره اي از كل فرهنگ امريكايي باشد، كه در آن فردگرايي از همه جا رايج تر است.
 ● مردانگي(masculinity)
 مردانگي يك بعد ناديده گرفته شده از فرهنگ است. خصوصيات مردانه نوعا ويژگي‌هايي چون قدرت، جسارت، رقابت پذيري، و بلندپروازي است، در حالي كه خصوصيات زنانه ويژگي‌هايي چون محبت، دلسوزي، مهرورزي و حساسيت است. تحقيقات ميان فرهنگي نشان مي‌دهد كه از دختران جوان انتظار دلسوزي بيشتري تا پسران وجود دارد هر چند تفاوت‌هاي قابل ملاحظه اي بين كشورها وجود دارد.‌هافستيد(Hofstede, ۱۹۸۲) ميزان درجه اي كه افراد دو جنس در يك فرهنگ اهداف مردانه يا زنانه را تاييد مي‌كنند اندازه گيري كرده است.
 فرهنگ‌هاي مردانه رقابت و جسارت را مهم مي‌شمرند در حالي كه فرهنگ‌هاي زنانه براي مهرورزي و دلسوزي اهميت بيشتري قائلند. طبيعتا، ميزان مردانگي يك فرهنگ با درصد زنان شاغل در مشاغل فني و حرفه اي همبستگي منفي و با تفكيك جنسي در تحصيلات عالي همبستگي مثبت دارد.
 نه كشور با بالاترين امتياز مردانگي، بر اساس تحقيق‌هافستيد، به ترتيب عبارتند از ژاپن، اتريش، ونزوئلا، ايتاليا، سوءيس، مكزيك، ايرلند، بريتانياي كبير، و آلمان. به استثناي ژاپن، تمام اين كشورها در اروپاي مركزي و كارائيب قرار دارند. هشت كشور با كمترين امتياز مردانگي(به ترتيب از كمترين) عبارتند از سوءد، نروژ، هلند، دانمارك، فنلاند، شيلي، پرتقال و تايلند- كه همگي فرهنگ اسكانديناويايي يا امريكاي جنوبي دارند به استثناي تايلند. چرا فرهنگ‌هاي امريكاي جنوبي الگوي لاتين ماكيزمو(machismo) را ندارند؟‌هافستيد مي‌گويد ماكيزمو در ناحيه كارائيب بيش از خود امريكاي جنوبي ديده مي‌شود.
 تحقيقات فراوان نشان مي‌دهد كه الگوي رفتار دوجنسي(هم زنانه و هم مردانه) موجب درجه بالايي از عزت نفس، مهارت اجتماعي، موفقيت، و پيشرفت فكري در مردان و زنان مي‌شود. سبك‌هاي غيركلامي‌كه امكان بروز رفتارهاي مردانه(مثلا تسلط يا عصبانيت) و همچنين زنانه(مثلا گرمي‌يا عواطف) را براي مردان و زنان فراهم مي‌كند مفيد و بسيار موثر است. در واقع باك نشان داده است كه مردان ممكن است با پنهان كردن احساسات خود(به جاي بروز آن همچون اغلب زنان) سلامتي خود را به خطر بيندازند. پنهان كردن و عدم بروز احساسات باعث اضطراب زياد و فشار خون بالا مي‌شود. جالب است كشورهاي با مردانگي زياد، سطوح بالايي از اضطراب دارند.
 تحقيقات فراوان تفاوت‌هاي مهمي‌در الگوهاي صوتي بين كشورهاي تساوي خواه و غير تساوي خواه نشان داده است. در كشورهايي كه زنان اهميت اقتصادي دارند و قوانين جنسي براي آنها آزاد است، الگوهاي صوتي راحت تري نسبت به ديگر كشورها ديده مي‌شود. به علاوه، در كشورهاي تساوي خواه در مقايسه با كشورهاي كمتر تساوي خواه تنش كمتري بين دو جنس، يكپارچگي و انسجام بيشتري در آوازها، و هماهنگي بيشتري در حركات ديده مي‌شود.
 قابل توجه اينكه ايالات متحده به مردانگي گرايش دارد هرچند جزو نه كشور مردانه اصلي نيست. ارتباطگران ميان فرهنگي بايد بدانند كه ديگر كشورها ممكن است به لحاظ جنسي كمتر يا بيشتر از ايالات متحده تساوي خواه باشند. همين طور، بيشتر كشورها زنانه تر(يعني مهرورز و دلسوزتر) از ايالات متحده هستند و افراد هر دو جنس در اين كشور نسبت به ميانگين جهاني اغلب تند، خشن و رقابت جو به نظر مي‌رسند.
 ● فاصله قدرت(power distance)
 چهارمين بعد اصلي ارتباط بين فرهنگي فاصله قدرت است. فاصله قدرت- درجه توزيع نابرابر قدرت، منزلت و ثروت در يك فرهنگ – در تعدادي از فرهنگ‌ها با استفاده از شاخص فاصله قدرت(PDI)‌هافستيداندازه گيري شده است. در فرهنگ‌هاي با نمره بالا قدرت و نفوذ در دست عده كمي‌متمركز است نه اينكه به شكلي عادلانه بين همه مردم توزيع شده باشد. كندون(Condon) و يوسف(Yousef, ۱۹۸۳) به سه الگوي فرهنگي متمايز اشاره مي‌كنند: دموكراتيك، اقتدارمحور، و اقتدارگرايانه. شاخص فاصله قدرت با اقتدارگرايي همبستگي بالايي(۰.۸۰) دارد(بر اساس سنجش با مقياس F).
 نه كشور با بالاترين PDI (به ترتيب) عبارتند از فيليپين، مكزيك، ونزوئلا، هند، سنگاپور، برزيل، هنگ كنگ، فرانسه و كلمبيا- كه همه كشورهاي آسياي جنوبي و كارائيب هستند به استثناي فرانسه. گوديكانست و كيم مي‌گويند كشورهاي افريقايي و آسيايي عموما روابط نقشي سلسله مراتبي را حفظ مي‌كنند. از دانشجويان آسيايي انتظار مي‌رود كه در حضور استاد خود آرام و مودب باشند. همين طور ويتنامي‌ها كارفرما را معلم خود مي‌دانند و دستورات را كاملا اطاعت مي‌كنند. نه كشور با كمترين PDI (به ترتيب از كمترين) عبارتند از اتريش، اسرائيل، دانمارك، نيوزلند، ايرلند، سوءد، نروژ، فنلاند و سوءيس- كه همگي دموكراسي‌هاي طبقه متوسط اروپايي هستند كه عرض جغرافيايي بالايي دارند.از نظر فاصله قدرت، ايالات متحده كمي‌از وسط پايين تر است. تعيين كننده اصلي فاصله قدرت عرض جغرافيايي يك كشور است.‌هافستيد مدعي است عرض جغرافيايي و آب و هوا نيروهاي اصلي شكل دهنده فرهنگ‌ها هستند.
 او مي‌گويد متغير كليدي دخيل اين است كه فناوري براي بقا در آب و هواي سرد لازم است. اين نياز زنجيره اي از شرايط مي‌آفريند كه در آن كودكان كمتر به قدرت وابسته هستند و از افرادي غير از شخصيت‌هاي دولتي مي‌آموزند.‌هافستيد همبستگي ۶۵/۰ بين PDI وعرض جغرافيايي گزارش مي‌كند! در مطالعه اي در چهل دانشگاه در سراسر ايالات متحده اندرسن، لوستيگ و اندرسن همبستگي۴۷/۰- بين عرض جغرافيايي و عدم تحمل ابهام و همچنين همبستگي۴۵/۰- بين عرض جغرافيايي و اقتدارگرايي يافتند. اين يافته‌ها نشان مي‌دهد كه ساكنان شمال ايالات متحده اقتدارگرايي كمتر و بردباري بيشتري در مقابل ابهام دارند. احتمالا فرهنگ‌هاي شمالي براي اطمينان از همكاري و بقا در آب و هواي سخت بايد بردبارتر و كمتر خودمحور باشند.
 آشكار است كه فاصله قدرت در هر فرهنگ رفتار غيركلامي‌را تحت تاثير قرار مي‌دهد. كشورهاي با PDI بالا همچون هند، با نظام كاستي خشك خود، مي‌توانند تعامل را شديدا محدود كنند، مثلا در مورد هندي‌هاي نجس(غيرقابل لمس). بيش از ۲۰ درصد جمعيت هند نجس‌ها هستند- كساني كه در قعر نظام پنج كاستي هند قرار دارند. تماس با نجس‌ها براي اعضاي ديگر كاست‌ها شديدا ممنوع است و “آلودگي” محسوب مي‌شود. روشن است كه ارتباط تماسي ميان كاست‌ها به شدت توسط فرهنگ هندي محدود مي‌شود. كشورهاي با PDI بالا كه كمتر از هند طبقاتي هستند نيز ممكن است تماس، دوستي و ازدواج بين طبقات را منع كنند، در حالي كه اين امور در كشورهاي با PDI پايين معمول شمرده مي‌شود.
 نظام‌هاي اجتماعي با تفاوت قدرت زياد، رفتارهاي حركتي متفاوتي نيز ايجاد مي‌كنند. به گفته اندرسن و بومن تنش بدني زيردستان در روابط داراي تفاوت قدرت آشكارتر است. همين طور در موقعيت‌هاي تفاوت قدرت، زيردستان اغلب لبخند مي‌زنند تا مودب به نظر برسند و مافوق‌ها را خشنود كنند. لبخند مداوم بسياري از شرقي‌ها شايد تلاشي براي خشنود كردن مافوق يا ايجاد روابط اجتماعي راحت باشد؛ شايد اين نتيجه پرورش يافتن در فرهنگي با PDI بالا باشد.
 نشانه‌هاي صوتي و بدني نيز تحت تاثير فاصله قدرت يك فرهنگ هستند. عموما مردم ساكن كشورهاي با PDI پايين كمتر آگاهند كه بلندي صدا مي‌تواند بي احترامي‌به ديگران باشد. تن صداي مردم در ايالات متحده معمولا پرسروصدا، اغراق آميز و بچگانه به نظر مي‌رسد. لوماكس نشان داده در كشورهايي كه قدرت سياسي كاملا متمركز است، صداي آوازها محكمتر و حنجره بسته تر است، درحالي كه در جوامع آسان گيرتر صداهايي راحت تر، بازتر و روشن تر توليد مي‌شود.
 ● زمينه بالا و پايين(high/low context)
 آخرين بعد اساسي ارتباط يين فرهنگي مربوط به زمينه(بافت) است.‌هال فرهنگ‌هاي پرزمينه و كم زمينه را با جزئيات فراوان توصيف كرده است. در يك پيام يا ارتباط پرزمينه(high-context) يا در محيط فيزيكي است يا درون شخص است، در حالي كه اطلاعات بسيار كمي‌به صورت صريح و آشكار منتقل مي‌شود. دوستان قديمي‌معمولا از پيام‌هاي پرزمينه(ضمني) استفاده مي‌كنند كه فهم آنها براي يك غريبه تقريبا غيرممكن است. موقعيت، يك لبخند، يا يك نگاه معنايي ضمني دربردارد كه نيازي به بيان آن نيست. در فرهنگ‌ها يا موقعيت‌هاي پرزمينه اطلاعات در درون محيط، زمينه، موقعيت و اشارات غيركلامي‌كه به پيام معنا مي‌بخشند قرار دارد و در بيان صريح كلامي‌ديده نمي‌شود.
 پيام‌هاي كم زمينه(low-context) دقيقا معكوس پيام‌هاي پرزمينه است؛ بيشتر اطلاعات در قالب نشانه‌هاي آشكار است. پيام‌هاي كم زمينه بايد مفصل، روشن، و كاملا مشخص باشند. برخلاف روابط شخصي، كه پيام‌هايي نسبتا پرزمينه دارد، نهادهايي چون دادگاه قانون و سيستم‌هاي رسمي‌چون زبان رايانه و رياضيات به نظام‌هاي كم زمينه و صريح نياز دارند زيرا در آنها هيچ چيز را نمي‌توان بديهي انگاشت.
 فرهنگ‌ها از نظر ميزان استفاده از زمينه در ارتباط بسيار متفاوتند. كم زمينه ترين فرهنگ‌ها احتمالا سوءيس، آلمان، امريكاي شمالي(شامل ايالات متحده) و اسكانديناوي هستند. اين فرهنگ‌ها به جاي زمينه، متوجه امور جزئي و مشخص و برنامه‌هاي زماني دقيق هستند. آنها از نظام‌هاي رفتاري استفاده مي‌كنند كه حول منطق ارسطويي و تفكر خطي شكل گرفته است. فرهنگ‌هايي كه برخي مشخصات هر دو نظام پرزمينه و كم زمينه را دارند فرانسه، انگلستان و ايتاليا هستند كه تا حدي ضمني تر از فرهنگ‌هاي شمال اروپا هستند.
 پرزمينه ترين فرهنگ‌ها، كه در شرق هستند، عبارتند از چين، ژاپن و كره كه به غايت پرزمينه اند. زبان‌ها از صريح ترين نظام‌هاي ارتباطي هستند، ولي زبان چيني يك نظام ضمني پرزمينه است. براي استفاده از يك فرهنگ لغت چيني، بايد هزاران حرف را كه در تركيب با ديگر حروف تغييرمعنا مي‌دهند شناخت. مردم ايالات متحده مرتب شكايت دارند كه ژاپني‌ها هرگز متوجه مطلب نمي‌شوند؛ آنها نمي‌دانند كه در فرهنگ‌هاي پرزمينه بايد بافت و شرايطي براي درك مطلب فراهم شود. فرهنگ‌هاي بومي‌امريكايي با مسيرهاي مهاجرت اجدادي در آسياي شرقي، از جهات مختلف بسيار شبيه فرهنگ‌هاي شرقي معاصر هستند، به خصوص از نظر نياز به زمينه بالا. طبيعتا بيشتر فرهنگ‌هاي امريكاي لاتين نيز، با تركيبي از سنت‌هاي ايبريايي(پرتغالي-اسپانيايي) و بومي، فرهنگ‌هايي پرزمينه هستند. مردم جنوب و شرق مديترانه همچون يونانيان، ترك‌ها و اعراب نيز به فرهنگ پرزمينه گرايش دارند.
 ارتباط مسلما در فرهنگ‌هاي پرزمينه و كم زمينه كاملا متفاوت است. اولا، اشكال صريح ارتباط همچون نشانه‌هاي كلامي‌در فرهنگ‌هاي كم زمينه اي چون ايالات متحده و شمال اروپا رايج تر است. مردم فرهنگ‌هاي كم زمينه با پرحرفي زياد، توضيح واضحات، و كاربرد حشو و زوايد ديده مي‌شوند. مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه كتمان كننده، آب زيركاه و اسرارآميز به نظر مي‌آيند. دوم، فرهنگ‌هاي پرزمينه به اندازه فرهنگ‌هاي كم زمينه براي ارتباط كلامي‌ارزش قائل نيستند. اليوت و ديگران دريافتند كه افراد كلامي‌تر براي مردم ايالات متحده جذاب تر بودند، ولي افرادي كه كمتر كلامي‌بودند در كره(كه يك فرهنگ پرزمينه است) جذاب تر بودند. سوم، فرهنگ‌هاي پرزمينه بيشتر از فرهنگ‌هاي كم زمينه به ارتباطات غيركلامي‌متكي و وابسته است. فرهنگ‌هاي كم زمينه، و به خصوص مردان در اين فرهنگ‌ها، به اندازه مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه ارتباطات غيركلامي‌را درك نمي‌كنند. ارتباطات غير كلامي‌زمينه اي براي كل ارتباط است، ولي مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه به طور خاص تحت تاثير اشارات زمينه اي قرار مي‌گيرند.
 بنابراين حالات چهره، تنش‌ها، حركات، سرعت تعامل، موقعيت تعامل و ديگر ظرايف رفتارهاي غيركلامي‌توسط مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه بيشتر درك شده و پرمعني تر است. و نهايتا، مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه ارتباطات غيركلامي‌بيشتري را در مقايسه با افراد فرهنگ‌هاي كم زمينه انتظار دارند. مردم فرهنگ‌هاي پرزمينه انتظار دارند طرف مقابل احساسات ناگفته، حالات پنهان، و اشارات محيطي را دريابد در حالي كه مردم فرهنگ‌هاي كم زمينه اصلا به اين موارد توجهي نمي‌كنند. بدتر اينكه هر دو نوع فرهنگ اين تفاوت‌هاي اساسي در رفتار، ارتباط و زمينه را نمي‌شناسند و هر دو به اشتباه مشكل را سريعا به رفتار ديگري نسبت مي‌دهند.
 ● نتيجه گيري
 مطالعه اين پنج بعد فرهنگ مهارت در ارتباطات ميان فرهنگي را تضمين نمي‌كند. زيبايي سفرهاي بين المللي، و حتي مسافرت در داخل ايالات متحده، در اين است كه چشم انداز بي نظيري نسبت به رفتار خود و ديگران فراهم مي‌كند. تركيب دانش نظري حاصل از مقالات و كلاس‌ها با برخوردهاي واقعي با مردم ديگر فرهنگ‌ها، بهترين راه براي كسب چنين مهارتي است.
 دركي كامل و عملي از ابعاد تفاوت فرهنگ‌ها، همراه با علم به نوع تفاوت رفتارهاي ارتباطي مشخص بين فرهنگ‌هاي مختلف چندين فايده عملي دارد.
۱) چنين دانشي فرضيات مسلم مربوط به رفتار خود ما را در معرض چالش قرار مي‌دهد. ساختار رفتار ما نامرئي است و طبيعي انگاشته مي‌شود تا وقتي كه از طريق مطالعه ديگر فرهنگ‌ها و برخوردهاي ميان فرهنگي واقعي به چالش كشيده شود. درواقع‌هال مي‌گويد تنوع قومي‌در ارتباطات بين قومي‌مي‌تواند منبع نيرو و مزيتي براي كشف خود باشد.
 ۲) اين بحث روشن مي‌كند كه برداشت ما از ارتباط غيركلامي‌مردم ديگر فرهنگ‌ها اغلب غلط است. هيچ فرهنگ لغت يا قوانيني براي رفتار ميان فرهنگي وجود ندارد. ما نمي‌توانيم افراد را مانند كتاب بخوانيم، حتي افرادي از فرهنگ خودمان. با اين وجود دانستن اينكه يك فرد از فرهنگي مردانه، جمع گرا يا پرزمينه است رفتار او را براي ما روشن تر و قابل تفسيرتر خواهدكرد.
 در نهايت، درك تفاوت‌هاي بين فرهنگي و درواقع ورود به ارتباطات بين فرهنگي قطعا موجب كاهش قوميت گرايي و كمتر تهديدكننده دانستن مردم فرهنگ‌هاي ديگر مي‌شود. ترس اغلب بر جهالت و سوء تفاهم مبتني است. واقعيت تنوع بين فرهنگي بايد موجب خوشحالي و خوشبيني در مورد حالت‌هاي گوناگون انسانيت شود.


پيتر اندرسن - ترجمه: اسماعيل اسفندياري


بانك مقالات ارتباطات اجتماعي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۶۰

شيوه رفتار با مخاطبان بصري ، سمعي و لمسي

تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدهٔ خود در اين دنياي بزرگ مي‌گردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري مي‌كنيم اين دقايق از بهترين‌ها و به ياد ماندني‌ترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود مي‌گيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطب‌مان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيري‌هاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد.

افراد را از نظر روحي مي‌توانيم به سه دسته:

۱ - بصري
۲ - سمعي
۳ - لمسي

تقسيم كنيم و اين از ضروري‌ترين دانستني‌ها مي‌باشد. ممكن است كسي هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم يكي از اين حالتها غالب است‌. حالا ببينيم كه اين كيفيت‌ها چگونه‌اند:

● افراد بصري‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي ديداري توجه دارند و تصاوير براي آنها اهميت بيشتري دارد. سريع صحبت مي‌كنند و... از حركات دست بسيار استفاده مي‌كنند و هر آنچه را تعريف مي‌كنند به گونه‌اي مي‌گويند كه مخاطب تصوير آن را در ذهن خود ببيند.

● افراد سمعي‌:اين افراد بيشتر به شنيده‌ها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر مي‌سپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد.

● افراد لمسي‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كرده‌اند صحبت مي‌كنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را مي‌توان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميق‌تر است‌. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد:

سه دوست با كيفيت‌هاي حسي متفاوت با هم به باغي مي‌روند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟

نفر اول مي‌گويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت‌. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم‌... آفرين‌، او يك فرد بصري است‌.

نفر دوم اينگونه تعريف مي‌كند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرنده‌ها قشنگ‌تر مي‌خواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است‌.

نفر سوم مي‌گويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس مي‌كرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو مي‌برديم‌... اين كه ديگر از همه راحت‌تر بود. او يك فرد لمسي است‌. متوجه شديد كه به راحتي مي‌توان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قوي‌تر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك مي‌كند.

با هر تيپي از افراد بايد مثل خودش و براساس كيفيت حسي خودش رفتار كرد. اين به معناي خلاف ميل خود عمل كردن نيست‌، بلكه براي تأثيرگذاري بيشتر است‌. اگر لازم است از رئيس خود چيزي بخواهيد، فرزندتان را در مورد موضوعي نصيحت كنيد و يا همسر خود را راهنمايي كنيد با دانستن اين كه با هر كسي با كيفيت حسي متفاوت چگونه رفتار كنيد، بهتر مي‌توانيد ارتباط برقرار كنيد و اطلاعات لازم را انتقال دهيد.

با بصري‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ افراد بصري به هر آنچه به چشم آيد بيشتر توجه مي‌كنند. بصري‌ها عاشق گل اند. دوستدار هديه دادن و هديه گرفتن هستند. به كاغذ كادو و هديه علاقه‌مندند. به اين كه از ديد ديگران چگونه‌اند، خيلي اهميت مي‌دهند. با بصري‌ها بايد پرشورتر و پرهيجان‌تر بود. بايد خلاصه صحبت كرد.

توضيح و تفسير زياد حوصلهٔ آنها را سر مي‌برد. از حركات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببريد. براي بصري‌ها كادو ببريد. رفتاري مؤدبانه و محترمانه داشته باشيد به احترام آنها بلند شويد، آنها از آدم‌هاي شُل و وِل متنفرند و عاشق هيجان‌اند.

▪با سمعي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟

سمعي‌ها به شنيده‌ها توجه دارند. به گفتار مؤدبانه و محترمانه‌. به اظهار علاقه گفتاري «به دوستت دارم‌.» به موسيقي و صداي خوش توجه نشان مي‌دهند. با سمعي‌ها كمي آرام‌تر از بصري‌ها صحبت كنيد. شمرده و متين باشيد. تشويق‌تان بيشتر كلامي باشد. يك «آفرين‌» و «دوستت دارم‌» براي يك سمعي هزار مرتبه بيشتر از «يك هديه‌» مي‌ارزد. تند صحبت كردن با آنها بي‌ادبي تلقي مي‌شود.

▪ با لمسي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟

لمسي‌ها بسيار ملايم اند. آنقدر كه به نظر بعضي‌ها شل و ولند. اما در ملايمت آنها متانت است‌. لمسي‌ها به آنچه با دست حس مي‌كنند خيلي ميانه گرمي دارند. لمسي‌ها را بايد در آغوش كشيد. دستانشان را به گرمي فشرد. آنقدر كه با نوازش و در آغوش كشيدن و بوسيدن مي‌توان محبت را به لمسي‌ها ابراز كرد با «دوستت دارم‌» و «هديه‌» اين كار ميسر نيست‌. با لمسي‌ها ملايم صحبت كنيد. مثل اين كه ديگه بهتر از اين نميشه‌، همهٔ عزيزانمان را مي‌توانيم شاد كنيم‌. اما مواظب باشيد درست تشخيص دهيد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۹

«همد‌لي» از«همزباني» خوشتر است  !

ايجاد‌ تغييرات روزافزون فرهنگي، سياسي، اقتصاد‌ي و اجتماعي، شيوه‌هاي زند‌گي را نيز د‌ستخوش تغيير كرد‌ه است به طوري كه بسياري از افراد‌ با وجود‌ توانايي‌هاي مختلف د‌ر رويارويي با مسائل و مشكلات روزمره آسيب‌پذير شد‌ه‌اند‌ اگر برنامه‌هاي حمايت و پشتيباني‌كنند‌ه‌اي نباشد‌ كه بتواند‌ د‌ر شرايط بحراني و آسيب‌پذيري، فرد‌ را از فشارهاي روحي- رواني وارد‌ه برهاند‌، ممكن است او را د‌ر مراحل تصميم‌گيري د‌چار اشتباهات غيرقابل جبران بنمايد‌. از اين نظر، همد‌لي يك عمل د‌اوطلبانه حمايتي محسوب مي‌شود‌ كه به فرد‌ كمك مي‌كند‌ تا اين مرحله بحراني را به خوبي پشت سر بگذارد‌. وقتي د‌لمان به حال كسي مي‌سوزد‌، نسبت به احساسات او همد‌رد‌ي مي‌كنيم امّا بايد‌ توجّه د‌اشت كه د‌لسوزي و ترحّم به د‌يگران همد‌لي محسوب نمي‌شود‌.

همد‌لي به هيچ وجه به معناي تأييد‌ كرد‌ن طرف مقابل و هم عقيد‌ه بود‌ن با او نيست. همد‌لي يعني بتوانيم بد‌ون آن كه د‌ر موقعيت طرف مقابل قرار گرفته باشيم، خود‌مان را جاي او بگذاريم و از منظر او مسئله را نگاه و د‌رك كنيم، مانند‌ همد‌لي با زلزله‌زد‌گان و يا فرد‌ مصيبت د‌يد‌ه و يا ... همد‌لي به ما كمك مي‌كند‌ تا بتوانيم انسان‌هاي د‌يگر را حتّي وقتي با آن‌ها تفاوت د‌اريم، بپذيريم و به آن‌ها احترام بگذاريم.

همد‌لي، روابط اجتماعي را بهبود‌ مي‌بخشد‌ و به ايجاد‌ رفتارهاي حمايت‌كنند‌ه و پذيرند‌ه نسبت به انسان‌هاي د‌يگر منجر مي‌شود‌. انسان، موجود‌ي اجتماعي است و نياز به هم‌صحبت د‌ارد‌. وقتي ما بتوانيم از زاويه د‌يد‌ طرف مقابل به مشكلات او بنگريم، احساس تنهايي از او گرفته و به عميق‌ترين و ريشه‌د‌ارترين نياز آن‌ها كه احساس ارزشمند‌ي و مهّم بود‌ن است پاسخ مثبت د‌اد‌ه‌ايم. زماني كه بتوانيم د‌وستان و اطرافيان خود‌ را د‌ر مواقع لزوم ياري د‌هيم و از آن‌ها ياري بگيريم، به قانون طلايي همد‌لي با د‌يگران عمل كرد‌ه‌ايم كه جزء مهارت‌هاي زند‌گي به شمار مي‌آيد‌.

 ● تعريف همد‌لي:
تمايل پاسخ‌د‌هي به حالت عاطفي د‌يگران را با حالت عاطفي مشابه همد‌لي گويند‌. يعني اين كه فرد‌ بتواند‌ مسائل د‌يگران را حتّي زماني كه د‌ر آن شرايط قرار ند‌ارد‌، د‌رك كند‌ و براي نظريات و احساسات آن‌ها ارزش و احترام قائل شود‌.

 ● اثرات همد‌لي:
۱) عامل پيشگيري بسياري از رفتارهاي ناخوشايند‌ مي‌شود‌.
۲) د‌ر طرفين احساس خوشايند‌ و مثبت به وجود‌ مي‌آورد‌.
۳) فرد‌ را از احساس تنهايي نجات مي‌د‌هد‌.
۴) موجب اخذ تصميم‌هاي صحيح‌تر مي‌شود‌.
۵) از بسياري تعارضات و سوءتفاهم‌ها جلوگيري مي‌كند‌.
۶) هد‌في به جا و مناسب موجب تعد‌يل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار مي‌شود‌.
۷) د‌ر تحكيم روابط همسران مي‌تواند‌ نقش مهمي د‌اشته باشد‌.
۸) احساس آرامش مي‌شود‌ و قوه اد‌راك فرد‌ را افزايش مي‌د‌هد‌.
۹) موجب افزايش اعتماد‌ به نفس مي‌شود‌.
۱۰) زمينه شناخت بهتر و بيشتر از د‌يگران را فراهم مي‌آورد‌.
۱۱) روابط خانواد‌گي و اجتماعي را بهبود‌ مي‌بخشد‌.
۱۲) امنيت رواني و آسايش خاطر را تقويت مي‌كند‌.
۱۳) ميل به شركت د‌ر فعاليت‌هاي گروهي را افزايش مي‌د‌هد‌.
۱۴) بيان احساسات خود‌ و د‌رك احساسات د‌يگران را آسان‌تر مي‌كند‌.

● زمينه‌هاي بروز رفتار همد‌لانه
۱) همد‌لي نوعي خصوصيت ذاتي د‌ر انسان‌هاست. چون انسان‌ها د‌ر اجتماع به د‌نيا مي‌آيند‌ و باهم زند‌گي مي‌كنند‌ و بزرگ مي‌شوند‌، براي همد‌يگر ارزش حياتي قائلند‌ و نسبت به يكد‌يگر نگران مي‌شوند‌ و رفتار همد‌لانه از خود‌ نشان مي‌د‌هند‌.
۲) رفتار همد‌لي براساس شرطي‌سازي اوليه شكل مي‌گيرد‌ و انسان‌ها از رفتار و عكس‌العمل‌هاي د‌يگران همد‌لي را مي‌آموزند‌.
۳) رفتار همد‌لي مي‌تواند‌ به موقعيت و تجربه خود‌ آنان بستگي د‌اشته باشد‌، يعني هرچه افراد‌ همد‌لي بيشتري را تجربه كرد‌ه‌ باشند‌، احتمال واكنش رفتار فعالانه د‌ر آن‌ها بيشتر خواهد‌ بود‌.
۴) همد‌لي مي‌تواند‌ متناسب با جنسيت افراد‌، شكل متفاوت به خود‌ بگيرد‌، اغلب افراد‌ نسبت به همجنس خود‌ رفتارهاي همد‌لانه بيشتري نشان مي‌د‌هند‌.
۵) تشويق رفتارهاي همد‌لانه از طرف د‌يگران مي‌تواند‌ احتمال بروز آن را د‌ر موقعيت‌هاي مشابه افزايش د‌هد‌.
۶) فرد‌ با آموزشِ شناخت و د‌رك احساسات خود‌ و د‌يگران و تفسير موقعيت‌ها، قاد‌ر خواهد‌ بود‌ رفتار همد‌لانه را از خود‌ نشان د‌هد‌.
۷) گاهي علّت بروز رفتار همد‌لانه مي‌تواند‌ د‌وري كرد‌ن از يك حالت روحي منفي و ناخوشايند‌ باشد‌.

 ● راه‌هاي تقويت همد‌لي
۱) د‌ر ارتباط با د‌يگران به آن‌ها فرصت د‌هيم تا احساسات خود‌ را به راحتي بيان كنند‌.
۲) چون همد‌لي بر پايه خود‌آگاهي است، هرچه بيشتر نسبت به احساسات خود‌مان آگاهي د‌اشته باشيم بهتر مي‌توانيم احساسات د‌يگران را د‌رك كنيم.
۳) تظاهر به همد‌لي نكنيم و به احساسات د‌يگران لطمه نزنيم.
۴) د‌ر زمان همد‌لي به حالات چهره و حركات طرف مقابل توجه كنيم.
۵) با د‌رك احساسات طرف مقابل به او بفهمانيم كه برايش اهميت و ارزش و احترام قائل هستيم.
۶) تجارب مشابه گذشته به ما كمك مي‌كند‌ تا موقعيت و احساسات طرف مقابل را بهتر د‌رك كنيم.
۷) د‌ر ارتباط با د‌يگران، قبل از اقد‌ام به هر عملي، لحظه‌اي هم كه شد‌ه خود‌ را به جاي او قرار د‌هيم.
۸) هنگام بروز مشكل، احساسات خود‌ را با د‌يگران د‌ر ميان بگذاريم.
۹) متوجه باشيم كه همد‌لي از سوي د‌وستان، د‌اراي حد‌ و اند‌ازه‌اي است، افراط د‌ر آن امكان سوء استفاد‌ه را فراهم مي‌آورد‌.
۱۰) اطرافيان خود‌ را به خاطر رفتارهاي همد‌لانه‌شان تشويق كنيم.
۱۱) د‌ر برابر افراد‌ي كه موجب د‌لسرد‌ي ما مي‌شوند‌ و يا احساسات همد‌لانه ما را جد‌ّي نمي‌گيرند‌، مقاومت كنيم.
۱۲) د‌ر همد‌لي با د‌يگران از مقايسه كرد‌ن خود‌د‌اري كنيم، چون ممكن است به احساسات پراميد‌ آن‌ها لطمه وارد‌ شود‌.
۱۳) د‌ستور د‌اد‌ن، قضاوت كرد‌ن، نصيحت كرد‌ن و سرزنش كرد‌ن، احساس همد‌لي را از بين مي‌برد‌، اكيد‌اً از آن‌ها پرهيز كنيم.
۱۴) هر قد‌ر حسّ همد‌لي را د‌ر خود‌ تقويت كنيم، به همان ميزان اصول اخلاقي را رعايت كرد‌ه‌ايم.
۱۵) براي اين كه همد‌لي اعضاي خانواد‌ه را تضعيف نكنيم، بهتر است به ارتباط‌هاي عاطفي آن‌ها بيشتر توجه كنيم.
۱۶) به اواخر د‌وران كود‌كي كه پيشرفته‌ترين سطوح همد‌لي پد‌يد‌ار مي‌شود‌، بيشتر توجه كنيم.
۱۷) براي پيشگيري از شرارت‌ها و آسيب‌ها، حس همد‌لي را د‌ر د‌يگران تقويت كنيم.
۱۸) هنگام همد‌لي، احساسات خود‌ را شمرد‌ه بيان كنيم تا طرف مقابل احساس آرامش بيشتري كند‌.
۱۹) به سخنان طرف مقابل كاملاً گوش و به او اطمينان د‌هيم كه سعي د‌اريم مانند‌ او به مشكل نگاه كنيم.
۲۰) با برقراري روابط صميمانه د‌ر خانواد‌ه، روحيه همد‌لي اعضاي خانواد‌ه را تقويت كنيم.
۲۱) با ياد‌آوري تجارب مشابهي كه د‌اشته‌ايم، د‌ر د‌رك احساسات همد‌لانه د‌يگران موفق‌تر عمل كنيم.
۲۲) د‌ر همد‌لي د‌يگران،‌ آن‌ها را مقصر ند‌انيم و سرزنش نكنيم.
۲۳) سعي كنيم د‌ر همد‌لي راه‌حل ارائه ند‌هيم چون طرف مقابل د‌لش مي‌خواهد‌ فقط ناراحتي خود‌ را با كسي د‌ر ميان بگذارد‌ و از جانب او د‌رك شود‌.
۲۴) مشكلات د‌يگران را كوچك و بي‌ارزش نپند‌اريم.
۲۵) مشكلات د‌يگران را بيش از حد‌ بزرگ جلوه ند‌هيم.


حميد‌ه نصيريان


نوآوران فناوري اطلاعات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۸

فلسفه گفت ‌و گو با ديگران

امروزه ديگر به نظر مي‌رسد كه نگاه ميان فرهنگي تبديل به سرنوشت ما شده است، قطع نظر از اينكه در چه فرهنگي زندگي مي‌كنيم. پس اگر به دنبال صلح و آرامش هستيم بايد سعي در ايجاد فلسفه‌اي داشته باشيم كه در آن خشونت حداقلي وجود داشته باشد. آنچه در پي مي‌آيد يادداشتي است از «شاهد طباطبايي» كه به همين بهانه نگاشته شده است.

اگر بخواهيم فلسفه ميان فرهنگي را در يك جمله بيان كنيم، اين جمله تجلي شعار معروف سقراط در قرن پنجم پيش از ميلا‌د است، آنجا كه مي‌گفت تنها فرق من با دانايان اين شهر اين است: مي‌دانم كه نمي‌دانم و همين باعث شده كه من دانا‌ترين اينان باشم. به همين ترتيب اگر از پايگاهي معرفت شناسانه كه بنياد نگاه ميان فرهنگي را شكل مي‌دهد به آن نزديك شويم، اصل واساس اين نگاه را آگاهي از محدوديت فرد (به عنوان واحد فرهنگي) يا فرهنگ در شناخت مي‌يابيم. جالب توجه خواهد بود كه آخرين نظريه فلسفي امروز را تجلي نخستين سخن فلسفي در طليعه ظهور آن بدانيم و ۲۵۰۰ سال فلسفيدن بشر را حركتي در اثبات اين معني به قول هگل ازحركت كلي انتزاعي به سوي كلي انضمامي. يعني امروز ما پس از ۲۵۰۰ سال تلا‌ش فلسفي در صور گوناگون آن براي اثبات و كشف حقيقت مطلق در جايگاهي ايستاده‌ايم كه روز اول سقراط مي‌گفت: يعني آگاهي بر محدوديت وناتواني خود و اقرار به ناداني خويش، اما به راستي فرق بزرگي ميان ندانستن امروزي و ندانستن سقراطي است. سقراط در آغاز راه شناخت و شروع فلسفه بر ندانستن خوداقرار مي‌كند به اين اميد كه روزي دانا شود و از اين جهل برهد، اما ما امروز در پايان راه فلسفه (البته پايان به معني كمال) بدون هيچ اميدي به زور بازوي خويش سر به زير آورده، مي‌گوييم: نمي‌دانيم وهرچه هم مي‌دانيم محدود است و نسبي.

ما و پدران فلسفي‌مان همه با هم راهي را كه سقراط شروع كرد تا به پايان رفتيم و باز هم هماني را گفتيم كه وي در سرآغاز زمزمه كرد.(۱) از مطلب اصلي دور نشويم; به دنبال تاملي در معنا و مفهوم نگاه و فلسفه ميان فرهنگي بوديم و بدينجا رسيديم كه اساس اين تفكر، رسيدن به اين محدوديت معرفت شناسانه‌فرد است كه پس از قرن‌ها فلسفه‌ورزي بشر به ما به ارث رسيده است. اما اقرار به چنين محدوديتي تنها در همين سطح باقي نمي‌ماند و به دنبال خود لوازم و نتايج فراوان به همراه دارد. يكي از اين لوازم، نفي هرگونه تفلسف و تعقل و نظام سازي عقلا‌ني است كه به دور از ارتباط وخارج از بستر ارتباط با «ديگري» شكل مي‌گيرد.

به ديگر سخن، با قبول پيش‌فرض محدوديت معرفت شناسانه فردي، ديگر براي تبيين جهان، تعريف انسان، آزادي و ديگر مسايل بشري نمي‌توان از عقلا‌نيت به اصطلا‌ح مطلقي استفاده كرد كه خارج از ارتباطات انساني و مطلق از عقلا‌نيت ارتباطي انسان‌هاي هر دوره است. نگاه ميان فرهنگي درپي تعليم اين آموزه است: بشر محدود، مقيد و نسبي است و اگر در تمناي كشف حقيقت است بايد از اين نكته آگاه باشد.

لذا بايد خود را تنها قطعه‌اي از پازل حقيقت بداند، قطعه اي كه به هيچ‌وجه بدون توجه به ديگري توان تقرب به حقيقت را ندارد، اين نگرش در بنياد خود به تمامي‌تفكرهاي بنيادگرا و مطلق انگار معترض است و به زيباترين نحوي سر تعظيم درمقابل حقيقت مطلق و دست‌نيافتني بودن آن به نحو يك سويه فرود مي‌آورد. در واقع نگاه ميان فرهنگي به زبان حال مي‌گويد هر كس فارغ از عقلا‌نيت ارتباطي و به نحو جزمي‌به دنبال عقلا‌نيت و حقيقت مطلق است، كاري جز مطلق ساختن تخيلي خويش نمي‌كند. او علا‌وه بر اينكه تا به ابد از تقرب به اين حقيقت محروم است، تفكر يك سويه و محدود خود را هم جايگزين آن كرده است. با چنين مقدمه‌اي است كه جايگاه «ديگري» در فلسفه ميان فرهنگي بسيار ارزشمند مي‌شود. «ديگري» تنها وسيله‌اي است كه با آن امكان تقرب به حقيقت فراهم مي‌شود و از همين نقطه است كه گام بعدي در اين فلسفه برداشته مي‌شود يعني گفت‌وگو.

گفت‌وگو روشي متقن براي رسيدن به حقيقت نيست اما نگاه و رويكردي است كه امكان تقرب به آن را فراهم مي‌آورد. نگاه ميان فرهنگي از فلسفه مدرن و به تبع آن نگاه متديك و روش انگار، گذر كرده است زيرا مي‌داند امر مطلق با روشي محدود و مقيد، فراچنگ نمي‌آيد. اما ناتواني گفت‌وگو در وصول به حقيقت باعث نفي كلي آن نمي‌شود بلكه به يك نگاه و رويكرد تقليل مي‌يابد كه از طريق آن راهي به سوي رهايي متصور است.

گفت‌وگو، تجلي و روشني‌گاه عقلا‌نيت ارتباطي است و ديالكتيكي است كه روزگاري باز هم همان سقراط آغازگر از آن سخن رانده است. مگر بسياري از محاورات افلا‌طون، بدون نتيجه به پايان نمي‌رسد(aporia) . و آيا اين غير از تاييد بر اين نكته است كه گفت‌وگو روش كشف حقيقت نيست بلكه نگاهي است كه از طريق آن اميد روشني يافتن است. بدين ترتيب ديگر شخص گفت‌وگو كننده مانند ناظر بي‌طرفي نيست كه براي رسيدن به يك نتيجه علمي از روش گفت‌وگو استفاده كند و پس از اتمام گفت‌وگو، زندگي بي گفت‌وگويش را از سر گيرد. اينجاست كه گفت‌وگو، تبديل به نحوه در جهان بودن انسان مي‌شود يعني امري كه تمامي‌شئونات زندگي انسان را دربر مي‌گيرد و درست درهمين جاست كه به قول گادامر بازيگر خود توسط بازي به بازي گرفته مي‌شود.(۲)

اما از سوي ديگر اين گفت‌وگو شرطي دارد كه بدون تحقق آن امكان گفت‌وگو از ميان مي‌رود، اين شرط همان تساهل يا رواداري است. به معناي ديگر گفت‌وگو زماني شكل مي‌گيرد و از روندي يك سويه تبديل به فرآيندي دوسويه مي‌شود كه دو طرف گفت‌وگو، روادار باشند; يعني از آن پيش فرض معرفت شناسانه نخستين نگاه ميان فرهنگي آگاه باشند و بدان عمل كنند. تساهل يعني آگاهي از محدوديت معرفت خودو سپس عمل به مقتضاي آنكه اين عمل به مقتضاي تساهل همان احترام به طرف گفت‌وگوست. آن هنگام كه شخص گفت‌وگو كننده از محدوديت معرفتي خودآگاه باشد و به هيچ عقلا‌نيت فراارتباطي نيز براي رسيدن به حقيقت دل‌خوش نكند چاره‌اي ندارد جز اينكه حقيقت را در ارتباط با «ديگري» و از طريق عقلا‌نيت ارتباطي به دست آورد و براي اين اكتساب شرط اول آن است كه خود را طالب حقيقت بداند نه مالك آن و اين خود معناي تساهل است. بدين ترتيب شخص گفت‌وگو كننده، همان طور كه موضع خود و طرف مقابل را نسبي مي‌داند اما به طور نسبي هر دو را نيز محق مي‌داند و نتيجه چنين نگرشي برقراري يك رابطه متقارن و متعادل ميان طرفين گفت وگوست.

با تحقق پيش‌شرط تساهل، طرفين گفت‌وگو به استقلا‌ل مي‌رسند و هيچ‌كدام از طرفين سعي در ضميمه‌سازي تفكر «ديگري» به تفكر خود ندارد. آشكارا پيداست كه چه ميزان از احترام به حقوق ديگري و عدالت در اين نظريه موج مي‌زند و اين مهم‌ترين دستاورد نگاه ميان فرهنگي است. اگر تمامي‌نگاه‌هاي بنيادگرايانه و مطلق انگار را يك سويه وخشونت‌مدار (خشونت فكري) بدانيم، اين تنها نگاه ميان فرهنگي است كه در پي رفع اين نقيصه برآمده است و طرحي جايگزين را ارايه مي‌كند كه در آن دو سوي گفت‌وگو، درارتباطي متعادل قرار مي‌گيرند و امكان بروز خشونت فكري از ميان مي‌رود.

براساس مطالب ذكر شده نگاه ميان فرهنگي تشنه گفت‌وگوست زيرا آن را تنها راه تكامل و پيشرفت انسان مي‌داند كه احترام به حقوق ديگري و با هم شكوفا شدن از شرط اوليه آن است. ظهور نگاه ميان فرهنگي در شرايط امروزي انسان معاصر و بروز وضعيت چند فرهنگي وارتباطات بسيار نزديك و پيچيده انسان‌ها ( با توجه به پيشرفت رسانه‌ها) پاسخ بسيار راهگشا وخشونت‌زدايي است كه مي‌تواند گام بسيار بلندي در تحقق صلح جهاني تلقي شود. آنجا كه ما اصل را بر تفاوت قرار دهيم وتكثر ديدگاه‌ها را ناشي از «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند» ندانيم، راه براي تقرب به حقيقت مطلق فراهم مي‌شود. نكته در خور توجهي در تعريض به فلسفه اسلا‌مي‌در همين جاست كه از روز اول گفته‌ايم حقيقت مطلق، ولي هميشه در عمل تنها صفتي را كه از حقيقت نفي كرده‌ايم، همين اطلا‌ق است. مي‌دانيم كه امر مطلق امري است لا‌بشرط و چون لا‌بشرط است «يجتمع مع الف شرط» يعني با هزار شرط جمع مي‌شود و از سوي ديگر انسان‌ها تماما موجوداتي مشروط هستند.

پس هيچ‌گاه يك موجود مشروط به تنهايي و جداي از ديگر مشروط‌‌ها نمي‌تواند به حقيقت لا‌بشرط تقرب جويد، زيرا مشروط است. تجربه تاريخي نشان مي‌دهد كه در تمامي‌فلسفه‌هاي بنيادگرا، اين فرد مشروط است كه به دنبال مطلق سازي خويش به صورت يك سويه است در صورتي كه لا‌زمه نزديكي به حقيقت مطلق، برون رفتن از تمامي‌شروطي است كه حقيقت با همه آنها جمع مي‌شود، اما از طريق خود آن شروط و طريق اين شروط همان چيزي است كه ما در نگاه ميان فرهنگي از آن تعبير به اصالت تفاوت و تكثر ديدگاه‌ها و نسبي بودن تمامي‌آنها و درنتيجه برقراري گفت‌وگو براي رسيدن به وضعيتي سنجيده‌تر در نسبت با حقيقت مي‌كنيم. بدين ترتيب حقيقت تبديل به امري مي‌شود كه در هر دوره از تاريخ براساس عقلا‌نيت ارتباطي ظهور يافته در آن دوره، جلوه‌اي خاص دارد و تنها با شناخت آن تجلي خاص از حقيقت است كه مي‌توان به روح زمانه هر تجلي حقيقت در آن برهه تقرب جست.

ديگر اينكه چون هر فرد واحدي فرهنگي است، نگاه ميان فرهنگي مي‌تواند در مناسبات ميان افراد، جنسيت‌ها، دولت‌ها و تمامي‌تقابل‌هايي از اين دست به كار گرفته شود و تنها در سطح كلا‌ن فرهنگي باقي نماند. ولي ناگفته پيداست چنين رويكرد و پاسخي به پديده چند فرهنگي در زمان ما، بسيار ايده‌آل و آرماني است و براي تحقق آن بايد بسيار كوشيد، زيرا بسيارند كساني كه در امروز زندگي مي‌كنند ولي اسطوره‌ها و خرافات پيش تاريخي را خوش‌تر مي‌دارند، همان‌طور كه ۲۵۰۰ سال پيش فردي مي‌زيسته است كه اينگونه كه آرمان امروزي ماست فكر مي‌كرده و حتي مي‌زيسته كه البته تاوانش نيز از پيش معلوم است.


مرجع :

http://isphilosophy.blogfa.com


مولف : شاهد طباطبايي


 ۱- بدين ترتيب سخني را كه سقراط به صورت كلي انتزاعي در سرآغاز فلسفه يعني قبل از ظهور صور گوناگون معرفت بشري گفته بود، امروز به صورت انضمامي‌پس از ظهور كامل اين صور به راستي درمي‌يابيم.

۲‌- در واقع اين ديگر ما نيستيم كه از گفت‌وگو به عنوان يك روش براي رسيدن به حقيقت استفاده مي‌كنيم بلكه اين گفت‌وگوست كه به ما شكل مي‌بخشد، ما را مي‌سازد و آماده پذيرش روشنايي حقيقت مي‌كند. شخصيت ما به عنوان يك انسان و موضع فكري ما از طريق گفت‌وگوست كه ساخته مي‌شود نه اينكه گفت‌وگو تنها راهي براي ابراز مواضع از قبل تعيين شده ما با توجه به شخصيت ثابتمان باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۷

چگونه مي توانيم شنونده خوبي باشيم ؟

آيا مي خواهيد دوستان فراواني داشته باشيد، روابط خانوادگي خود را محكم تر كنيد، از زندگي خود لذت ببريد . گوش سپردن به روش صحيح سبب مي شود تا شما دوستان فراواني بدست آوريد. روابط خانوادگي تان را بهبود بخشيد در شغل و حرفه خود منافع فراواني بدست آوريد و كسب و كار خود را رونق دهيد. همچنين گوش دادن به سخنان ديگران باعث مي شود كه آنان از بودن با شما لذت ببرند و همه جا قدم به قدم در كنارتان باشند. شايد شما جزء كساني باشيد كه دائماُ به خود مي گوييد ، واي خداي من! چقدر بايد به سخنان ديگران گوش داد. اما آيا ميدانيد كه در حقيقت اين چنين نيست؟
اكثرما انسانها اغلب شنودگان خوبي نيستيم دليلش اين است كه ما تنبل هستيم و نسبت به ديگران احساس تعهد نمي كنيم و يا چيز هايي نظير اين بلكه فقط دليلش اين است كه گوش دادن براي ما، بسيار مشكل است بر خلاف آنچه كه اكثر مردم اعتقاد دارند كه شنونده خوبي هستند . بنابراين اگر چه روابط خانوادگي و دوستانه مستقيماً به مهارت گوش سپردن مرتبط است اما اكثر نصايحي كه ما در مورد بهبود و تقويت گوش دادنمان مي شنويم موثر نخواهد بود زيرا اغلب اين نصايح بر پايه ابعاد تخصصي گوش دادن از قبيل: واكنش نشان دادن، نگاه كردن، پرسيدن سوالاتي در زمينه سخنان طرف مقابل و همچنين ؟ نكردن سخنان شخص هنگام صحبت كردن، متمركز است. تمامي اين روشها خوب و مفيد هستند اما گوش سپردن فقط با اجراي اين امور انجام نمي پذيرد و البته معمولاً اين روشها ما را در بهتر گوش سپردن ياري نمي كنند. پس بهتر است دقت كنيم كه آيا برا ستي ما شنونده خوبي هستيم ؟
 ▪ گوش دادن كاري سراسر فعاليت و جنب جوش است!
در حال كه به نظر مي رسد گوش دادن كاري عاري از هرگونه فعاليت و تحرك باشد، اما اگر شنونده آن را به درستي اجرا كند در حقيقت چندين مرحله فعال و پر جنب و جوش در حال انجام مي باشد.
▪ گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه مردم به زبان مي آورند نيست.
اگر چنين بود قطعاً انسان مي توانست آن را به رايانه ها آموزش دهد. اما مها رت گوش سپردن به فرد كاري است كه فراتر از شنيدن سخنان مي باشد. بطوريكه رايانه هيچگاه قادر نيستند حرف افراد را بشنوند. گوش دادن فقط شنيدن سخنان مردم نيست بلكه ؟ مواردي نظير توجه به اينكه گوينده كيست ديدگاه او نسبت به زندگي و جهان چيست، مي خواهد چه كاري انجام دهد، چه اميالي دارد، چه مسائلي نگرانش مي كند، احساساتش چگونه است از شخص شنونده چه انتظاري دارد و مواردي نظير اين مي باشد. بنابراين، اگر مي خواهيم شنونده خوبي باشيم، فقط با شنيدن سخنان ديگران نمي توانيم به اين هدف دست يابيم. ما بايد جزئيات و جوانب بسيار ظريفي را در نظر بگيريم كه ديدني نيستند اما بسيار مهم مي باشند. به همين دليل تشخيص اينكه چه كاري سبب مي شود كه شنوندگان ماهر موفقيت بدست آورند بسيار مشكل است زيرا تمام آنچه كه در سر و ديگر اعضاي بدن آنها روي مي دهد ديدني و قابل مشاهده نيست.
▪ براي شناختن ترسهاي فروخورده،اميال، احساسات و آرزوهاي دروني افراد به سخنانشان گوش دهيد.
مردم زماني كه صحبت مي كنند. همواره افكار، آرزوها و تمايلات خود را آشكار مي سازند. اكثر اوقات، به گوينده و نه شنونده هيچ يك به اين مسائل نهفته و مهم پي نمي برند، اما اينها به راستي وجود دارند. اما از سوي ديگر، شنونده خوب و ماهر اغلب به جزئيات مسائل، احساسات و اميال بازگو نشده توجه دارد و زماني كه اين نكات ظريف و دقيق را مي شنود با گوينده در مورد آنها چه به صورت كلامي و يا غير كلامي همدردي مي‌كند. گوينده اغلب ابراز مي داردكه «اوه! تو واقعاً ميداني كه من چه احساسي دارم!» و يا «خداي من! تو واقعاً درك مي كني كه چه اتفاقي برايم افتاده است!
▪ براي خوب گوش دادن به سخنان افراد بايد دانش و اطلاعات خود را افزايش دهيد.
شما اگر از انسان شناخت دقيقي نداشته باشيد، نمي توانيد شنونده خوبي باشيد و بنده دقيقاً منظورم انسان به معناي واقعي آن است، چگونه مي توان چنين درك و شناختي را بدست آورد؟ بنده دريافته ام كه مجريان برنامه هاي بحث و تبادل نظر در راديو و گزارشگران تلويزيون مانند نويسندگان و نمايشنامه نويسان موفق و خلاق، اغلب به درك و شناخت درستي از انسان دست مي يابند. بنابراين هر قدر كه شما در مورد زندگي اطلاعات بيشتري داشته باشيد، مي توانيد شنونده ماهرتري باشيد. اما اگر آگاهي كاملي در مورد اشخاص نداريد، نمي توانيد بدرستي آنان را درك كنيد. بنده مي دانم كه هر قدر در مورد احساسات آدمي، اطلاعات بيشتري داشته باشم، قطعاً زماني كه آنها ناراحت و نگران هستند و به سخنانشان گوش فرا مي دهم، احساسات آنان را بهتر درك مي كنم، بنابراين، زماني كه من از ارزشها و نقاط قوت خود بيشتر آگاهي داشته باشم، بهتر مي‌توانم اين ويژگي ها و خصوصيات ديگران را ببينم و بشنوم. به همين دليل كه اگر مي خواهيد شنونده خوبي باشيد، افق هاي ديد و شناخت خود را گسترش دهيد. تا مي توانيد به مطالعه كتابهاي متعد دهم كتابهاي داستاني و هم غير داستاني- بپردازد. نوار گوش دهيد. در سخنراني ها، سمينارها و كارگاههاي آموزشي متعددي شركت كنيد. مهم نيست كه چقدر مي‌دانيد و چقدر باهوش هستيد. اما همواره سعي كنيد بيشتر بياموزيد.
▪ خيلي محترمانه و با آرامش به صحبتهاي مردم گوش فرا دهيد.
يكي از مهمترين رموزي كه از طريق آن مي توان شنونده خوبي شد اين است كه: همواره در سخناني كه ديگران به زبان مي آورند، به دنبال مطلبي قابل تأييد و احترام باشيد. اغلب اوقات، زماني كه به سخنان ديگران گوش مي دهيم، به دنبال خطاها و نقاط ضعف آنان مي‌گرديم. اغلب چه با ذكر مطلبي و يا با سكوت خود، عقايد، احساسات، نگرشها و نظرات ديگران را رد مي كنيم. اما هيچ كس تمايل ندارد كه ديگران با او مخالفت كنند. همه ما مي خواهيم ديگران با تظرات ما موافقت كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تأييد كنند. حتي اگر نظرات و نگرشهاي ما بر پايه و اساس نادرستي قرار دارند، ما از ديگران انتظار داريم كه براي اين عقايد و احساسات كه براي خودمان كاملاً معني دار است، ارزش قائل شوند. اگر شما باعث مي شويد كه ديگران تصور كنند كه به عقايدشان احترام نمي گذارند، اين امر سبب مي‌شود تا آنان احساس كنند شما شنونده خوبي نيستيد.
براي مثال، والدين اغلب زماني كه با فرزندانشان صحبت و تبادل نظر مي كنند در گوش دادن به صحبتهاي آنها دچار اشتباه مي‌شوند و فكر مي كنند كه آنها «بزرگسالان كوچك» هستند. اما در حقيقت اين چنين نيست. كودكان مانند بزرگسالان فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و دليل و برهان نمي آورند. مراحل تفكر و استدلال آنها كاملاً متفاوت از بزرگسالان است. آنها آنگونه كه ما در مقابل محركها عكس العمل نشان مي دهيم، نمي باشند. آنان به نتايج و ثمرات كارهايي كه انجام مي دهند، توجهي ندارند. همچنين هيچ تمايلي ندارند كه مطالب برايشان مفصلاً توضيح داده شود.
▪ بدون توجه به اينكه خودتان چگونه عكس العمل نشان مي‌دهيد، به صحبتهاي ديگران گوش فرا دهيد.
 اگر شما كاملاً به آنچه كه ديگران مي گويند يا احساس مي كنند، توجه نكنيد، در هر سطحي كه باشيد به سختي مي توانيد شنونده خوبي باشيد، اغلب اوقات زماني كه مردم با ما صحبت مي كنند، افكار و عقايد خودمان به سراغمان مي آيند. فكر مي كنيم اگر ما بوديم چگونه فكر مي كرديم و يا چه احساسي داشتيم. اما براي آنكه بتوانيد شنونده خوبي باشيد، بايد اين افكار را رها كنيد و كاملاً به صحبتهاي طرف مقابلتان گوش بسپاريد. شمابايد كاملاً سخنانن و احساسات دروني افراد را درك كنيد. نكته مهم ديگري كه وجود دارد اين است كه نبايد در مورد نكات مهم و ارزشمندي كه در گفتار ديگران وجود دارد، پيش داوري و يا نسنجيده قضاوت كنيم. بسيار اتفاق افتاده است كه با توجه به تجاربي كه قبلاً داشته ايم به سخنان شخصي گوش مي دهيم و فكر مي كنيم كه هيچ نكته ازنده و مفيدي در كلام او وجود ندارد. بنا بر اين به سخنانش توجهي نمي كنيم و تظاهر مي كنيم كه كاملاً حرفهايش را شنيده‌ايم. كودكان برخلاف بزرگسالان زماني كه از موضوعي لذت نمي برند، به وضوح احساسات خود را نشان مي دهند. زيرا آنها هنوز مهارت تظاهر كردن به بسياري از امور را نياموخته‌اند.
 ▪ نشانه هاي مشكلات را در سخنان افراد جستجو كنيد.
 راز مهم ديگري براي خوب گوش سپردن اين است كه همواره به دنبال يافتن مشكلات و مصائبي باشيد كه در سخنان افراد وجود دارند. متأسفانه اغلب مردم زماني كه با شما مشكلي دارند و ناراحت هستند و يا زماني كه قصد ندارند انتظارات شما را برآورده كنند، به شما مستقيماً نمي گويند. آنان اغلب از مطرح نمودن موضوع نگران و ناراحت هستند و يا مي خواهند از مواجهه و رويارويي اجتناب كنند. اما به نكته هايي در مورد ناراحتي و عصبانيت شان اشاره مي كنند. حتي گروهي نيز بر اين عقيده اند كه با شما بطور مستقيم ارتباط برقرار مي كنند. بنابراين زماني كه شما متوجه تكاتي كه اشاره مي كنند، نمي شويد آنها دليل مي آورند كه شما واقعاً تمايلي به گوش دادن نداريد و يا واقعاً توجهي به سخنان آنان نمي كنيد. در روابط شخصي نيز زماني كه كاري را نادرست انجام داده ايم و يا در روابط مان با والدين خود قصور كرده ايم، ممكن است آنان نكات ظريفي را به ما گوشزد كنند. ممكن است آنان كاملاً واضح و مستقيماً اين موارد را بازگو نكنند اما انتظار دارند كه ما اشارات آنان را دريابيم، تعبير كنيم و روش اصلاحي را در كار و رفتارمان پيش بگيريم.
▪ با خوش بيني و مثبت گرايي به سخنان افراد گوش دهيد.
 بسياري از افراد قرباني تفكرات و احساسات منفي خود مي شوند. زماني كه اين قبيل اشخاص با ديگران ارتباط برقرار مي كنند، اين افكار منفي سر بر مي آورند و حتي ممكن است اين افراد تمايل داشته باشند كه ديگران اين تفكرات و احساسات منفي را تأييد كنند و با آنان همدلي نمايند. اما شنونده خوب كسي است كه اگر چه فردي با بيان و كلمات منفي با او سخن مي گويد اما او به اين تفكرات منفي با ديد مثبت گوش فرا دهد. مثلاً ممكن است براي ابراز همدردي با شخص گوينده چنين بگويد: «اوه، خداي من! توفان خانه ات را خراب كرده و تمام دارايي ات از بين رفته است، غم بزرگي است اما خدا را شكر كه خودت هنوز زنده و سلامتي هستي.» و يا بگويد: «خداي من! اين واقعاً فجيع است اما نگران نباش پس از گذشت ۶ ماه قطعاً فراموش خواهي كرد كه چنين اتفاقي افتاده است.»
 شما مي توانيد با فرد مصبيت زاده‌اي كاملاً ارتباط برقرار كنيد و با او همدردي نماييد. اما همچنين مي‌توانيد با ديد مثبت و توجه به نقاط قوت و توانايي هاي دورني اش سخنانش را بشنويد وراهنمايي‌اش كنيد. گاهي اوقات برخي از مردم شديداً به منفي گرايي تمايل دارند بطوري كه حتي خصلتهاي انساني خود را فراموش مي كنند. شما به عنوان يك شنونده خوب، مي توانيد با تدبير، در زمان مناسب و بطور كاملاً سنجيده‌اي خصوصيات مثبت و خوبشان را به آنان يادآوري كنيد. زماني كه اصل وجودي مثبت و خوب فردي را تاييد و تصديق مي كنيد، اغلب او از اين حمايت شما قدرداني مي كند.
بگذاريد مردم دريابند كه شما مي دانيد كه آنان تا چه اندازه در حوادث و شرايط حساس زندگي افرادي شجاع، متهور و با اراده هستند و در اين شرايط گوش سپردن به سخنان آنان كاري بس پرفايده است. گاهي ممكن است برخي از افراد از اينكه شما استعدادهاي ارزشمند آنان را ذكر مي كنيد، خوشحال نشوند. اما اغلب آنان از اينكه شما به آنها اظهار عشق، محبت و حمايت كرده‌ايد، قدرداني مي كنند و از ديگران مي خواهند كه همواره شما را دوست بدارند. آنها احساس مي كنند كه شما با عمق وجودشان ارتباط برقرار كرده ايد و اين عمل شما را با ارزش مي دانند.
حتي اگر به وضوح از شما تشكر و يا قدرداني نكنند. علاوه بر اين زماني كه شما خود را عادت مي دهيد كه استعدادها و صفات خوب افراد را دريابيد، خصوصيات انساني خود را نيز تقويت مي كيند. بنابراين اگر بار ديگر خودتان گرفتار بدبيني شديد، قادر خواهيد بود با دقت بيشتر به خوش بيني و صفات خوب انساني خود رجوع كنيد. بهتر است بدانيد كه فقط دانستن اينها سبب نمي شود كه شما آنها را به كار ببنديد. اما هر قدر بيشتر به اين نكات مهم مي انديشم و هر قدر كه بيشتر سعي مي كنيم اين موارد را در زندگي بكار بنديم، فكر مي كنيم كه شنونده ماهرتري شده‌ايم. سعي كنيد همواره اين نكات را بخاطر داشته باشيد و مها رت گوش دادن خود را تقويت كنيد. قطعاً روابط شخصي و اجتماعي تان روز به روز بهتر و مستحكم تر خواهد شد.


محسن بهشتي پور


سايت موسسه خانواده مطهر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۶

در سخنراني ها و گفتگوها ، مخاطبان را سرزنش نكنيم

وقتي كه امروز صبح از خواب بيدار شديد، اولين فكري كه از ذهنتان گذشت چه بود؟آيا به خودتان گفتيد كه «آه اميدوارم امروز كسي مرا به خاطر كاري سرزنش كند»؟ يا اين كه «چقدر خوب بود امروز كسي پيدا مي‌شد و همين الان مرا سرزنش مي‌‌كرد!» بايد بگويم كه پاسخ شما قطعا منفي است. هيچ كس دوست ندارد كه كسي او را سرزنش كند. اين هديه‌ايست كه هيچ كس علاقه ندارد آن را بگيرد ولي همه شديدا علاقه دارند كه آن را به كسي بدهند.
سرزنش كردن ديگران ابزاريست كه اشخاص براي سروسامان دادن به يك اوضاع نامناسب و نابه‌سامان از آن استفاده مي‌كنند اما مي‌توان گفت كه اين ابزار تقريبا هرگز كارآمد نبوده است. ممكن است در ابتدا به نظر برسد كه همه كارها رو به راه شده ولي به واقع چنين نيست. وقتي كه من ديگران را سرزنش مي‌كنم و ‌آنها مقصر فرض مي‌كنم،‌آنها به ظاهر سكوت مي‌كنند ولي اين من هستم كه براي خودم دشمن درست كرده‌ام. وقتي كه مدير يك شركت عادت كند كه كارمندان، مشتريان و مراجعان را سرزنش كند، كم‌كم از اين حربه خوشش مي‌آيد و ديگر اول سراغ آن مي‌رود. شماتت و سرزنش باعث مي‌شود كه حسي مبهم و نامطمئن خلق شود كه اشخاص بي‌گناه هم تحت تاثيرش قرار گيرند. در آخر هم تعداد اندكي از مشكلات برطرف مي‌شوند و عملكرد گروه نيز سير نزولي پيدا خواهد كرد. كساني كه هميشه به دنبال كسي هستند كه او را سرزنش كنند، به تدريج احترام گذشته‌تان بين افراد را از دست خواهند داد. حالا سوال اينست كه اگر سرزنش كردن اينقدر بد است پس چرا اين قدر فراوان است و هر روز صدها و صدها بار نمونه‌هايش را مي‌بينيم؟ اول اين كه قرباني بودن لذت‌بخش است. بله من كار خطايي نكردم ولي به من ظلم كردند، به من اجحاف كردند و نخواستند به حرفهايم گوش دهند. من ناراحت و غمگين هستم اما انگار اين اندوه، شيرين و خواستني است و من از اين كه بيگناه مجازات مي‌شوم،‌ خوشحالم چون من در هر حال خوب، درستكار و صادق هستم و كاملا مطمئنم كه تقصير من نبوده است. دوم اين كه اگر من دلخور و افسرده‌ام نبايد بيش از اين از من انتظاري داشته باشند. من رنجور و غمگين هستم بايد به من احترام بگذارند، به من كمك كنند. بله من كس ويژه‌اي هستم. نبايد انتظار داشته باشند كه من براي خودم يا ديگران كاري انجام دهم. من در هر حال بي‌تقصير هستم.
سوم اين كه من به نمايش‌نامه و داستان‌هاي دراماتيك علاقه دارم. هر درام و هر ملودرام هم يك «آدم خوب» دارد و يك «آدم بد». من هميشه آدم خوب هستم و مي‌توانم قصه غمناك و دردناك مورد ظلم واقع شدنم را با آب و تاب برايتان تعريف كنم. من دوست دارم براي همه تعريف كنم كه تو چقدر احمق، پليد، نادان، ابله، بي‌ملاحظه، تنبل و نالايق هستي. در داستان تراژدي من،‌‌آن كس كه قضاوت مي‌كند چه كسي خوب بوده و چه كسي بد بوده، «من» هستم.
بيشتر كساني كه ديگران را سرزنش مي‌كنند از چيزي ناراحت هستند و از آن رنج مي‌برند. وقتي كه كسي ديگران را سرزنش مي‌كند پيش خود احساس مي‌‌كند كه در حقش اجحاف كرده‌اند و بي‌‌گناه قرباني شده است. نكته اينست كه مشكلات و رنج‌هاي ما با سرزنش كردن ديگران حل نمي‌شوند و كاهش نمي‌يابند. حتي اگر اين اشخاص واقعا در ناراحتي‌ و دردسرهاي ما مقصر باشند،‌باز هم اين كار بر آينده و حتي زندگي كنوني ما تاثير خواهد گذاشت و سلامتي، شادي و موفقيت ما را تحت نفوذ خود خواهند گرفت. به جاي اين كه سرچشمه مشكلات خود را در خارج جستجو كنيم بايد علت آن را درونمان پيدا كنيم.
منبع يك غم و اندوه وكاستي عاطفي همواره درون ماست. براي اين كه بتوانيم به شادي و موفقيت دست يابيم بايد با تمام وجود درك كنيم و بپذيريم كه كسي جز ما محصول زندگي،‌ تجربيات و احساسات ما نيست. حرف‌ها و كارهاي ديگران تا وقتي كه ما به آنها معنا دهيم، بي‌معني خواهند بود. اگر كسي به دروغ حرفي درباره شما بزند، مي‌توانيد عصباني شويد، پرخاش كنيد،‌او را سرزنش كرده محكوم كنيد كه چرا درباره‌ي شما دروغ گفته است. اما آيا اين كار كمكي خواهد كرد يا اين كه جز متشنج كردن اوضاع و شرايط محل كار سود ديگري هم خواهد داشت؟ راه حل ديگري هم وجود دارد. مي‌توانيد شخص سومي كه اين دروغ‌ها را شنيده پيدا كنيد و به او فرصتي دهيد تا دوباره اين گفته‌ها حرف بزند يا اين كه مي‌ توانيد آن شخص دروغگو را با رئيستان روبرو كنيد و حقايق را معلوم كنيد. راه ديگر اينست كه تمامي اين «اكاذيب» را به دقت بشنويد و ببينيد كه آيا واقعيت دارند يا خير. اگر بخشي از آنها درست هستند مسئوليتش را به عهده مي‌گيريد. خب در اين شرايط جديد كسي كه با آن شخص دروغگو رو به رو مي‌شود،‌كه خواهد بود؟ يك متهم‌كننده،‌يك قرباني يا شخصي كه درباره خودش و ديگران ملاحظه كار و دقيق است؟
ملاحظه‌كار بودن به اين معني نيست كه هميشه مورد پسند همه باشيد و از حق خودتان صرف‌نظر كنيد. اين مفهوم اين طور مي‌گويد كه وقتي مي‌خواهيد درباره مسائل گوناگون مذاكره و گفتگو كنيد، هرگز از ياد نبريد كه طرف مقابل شما هم انسان است و مانند شما دغدغه‌ها و مشكلات خاص خودش را دارد. اين نكته زماني كه مي‌‌خواهيد درباره يك تضاد و تعارض حرف بزنيد، بيشتر اهميت پيدا مي‌‌كند. در ابتدا بايد نيازها و نگراني‌هاي او را بشناسيد. علاوه بر اين پردازش احساسات و عواطف شما نيز بسيار مهم است به عبارت بسيار ساده بايد ياد بگيريد كه آماده بخشودن او باشيد. نگذاريد كه اين حس تلخ و ناخوشايند رنجش و دلخوري روي قلبتان سنگيني كند. اگر شرايط مناسب بود،‌به او بگوييد ناراحت كه شده‌ايد. با يك دوست مورد اعتماد يا يك مشاور حرف بزنيد. اين احساسات را بيرون بريزيد و بعد به راهتان ادامه دهيد. بخشودن يك رفتار نادرست و يك اشتباه آزاردهنده به اين معني نيست كه شما كار آن شخص را موجه مي‌دانيد. بلكه به اين معني است كه ذهن خودتان را از تمامي آن بندهاي احساسي دردناك آزاد مي‌كنيد. وقتي كه از شر اين احساسات منفي خلاص شويد، مي‌ توانيد به آن مقصر هم كمك كنيد تا بهتر و شايسته‌تر رفتار كند.
البته هيچ تضميني وجود ندارد كه او از شما استقبال كند اما همين رفتار گرم و عاقلانه شما مي‌تواند الهام‌بخش او باشد. وقتي كه ديگران ببينند كه شما از آن دسته اشخاصي نيستيد كه هميشه انگشت اتهام به سوي ديگران دراز مي‌كنند، به شما گرايش پيدا خواهند كرد و به عنوان يك مدير و راهبر گروه به شما اعتماد خواهند كرد. حالا اگر واقعا مقصر باشيد چه؟ ساده است مسئوليتش را مي‌پذيريد و با تمام وجود سعي مي‌كنيد مشكل را حل كنيد. رويه تدافعي اتخاذ نكنيد، ديگران را شماتت نكنيد و سعي نكنيد از خودتان سلب مسئوليت كنيد. تمامي اين روش‌ها اوضاع را بدتر خواهند كرد.
و نكته آخر اين كه اگر مي‌خواهيد ديگران به شما كمك كنند، از آنها قدرداني كنيد، شما نيز به آنها كمك كنيد،‌صادق باشيد، مسئوليت كارهايتان را بر عهده بگيريد و هرگز كسي را سرزنش نكنيد. با رعايت اين اصول اهداف سريعتر خودشان را به شما نشان خواهند داد. سرزنش كردن قدرت و كارايي شما را كاهش مي‌دهد ولي كليدهاي موفقيت و خوشخبتي شما در درون خودتان نهفته‌‌اند. اگر فراتر از مرزهاي محدودكننده سرزنش را بنگريد، مي‌توانيد پيدايشان كنيد.


By:William Frank Diedrich
مترجم: آذين صحابي


روزنامه تفاهم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۵

پنج اصل براي متقاعد كردن مخاطبان

آيا حاضري براي خواسته‌هاي خودت لب باز كني؟ داشتن صرفاً يك مورد معتبر كافي نيست. بايد اول دل و جرأت حرف زدن داشته باشي، بعد نظريه‌ات را ايراد كني، آن‌هم به موقع و با احساس و ماهرانه، تا شنونده تحريك شود به تو جواب مثبت دهد.

 ژوزف وودكراچ، مقاله‌نويس آمريكائي اظهار داشته است: ”به‌نظر مي‌رسد گربه‌ها از اصولي پيروي مي‌كنند كه ظاهراً ضرري ندارد. آن‌ها آن‌چه را مي‌خواهند، تقاضا مي‌كنند.“ اگر اين براي گربه‌ها كارآئي دارد، حتماً براي شما هم كارآئي دارد.

شلي، دوست ورزشكار من كه به‌عنوان منشي در دفتري حقوقي در واشنگتن كار مي‌كند، هر روز ظهر به مدت يك ساعت در مسيري همجوار با اسمويتسونين مي‌دود. او عاشق بيرون رفتن و ورزش است، اما دلش نمي‌آيد بدون اين‌كه حمام كند، دوباره همان لباس‌هاي سر كارش را بپوشد. روزي به سراغ همكارانش رفت و پيشنهاد كرد همان‌طور كه مردها رختكن دارند، براي زنان هم رختكن‌هائي درست شود. آنان صريحاً تقاضاي او را رد كردند و استنادشان اين بود كه گران تمام مي‌شود، جا ندارند و...

شلي به من زنگ زد و تقاضاي كمك كرد. اولين كاري كه كردم اين بود كه براي پيگيري رويايش از او تمجيد كردم. سپس پيشنهاد دادم با به‌كارگيري پنج اصل مجاب‌سازي، روياي خود را تحقق بخشد و سرنوشت خود را شكل دهد.

●اقبال در برابر تقدير
 اقبال را خودمان شكل مي‌دهيم و بعد آن‌را تقدير مي‌ناميم.
 ”بنجامين ديزائيلي“

۱ـ با توقعات مثبت به وضعيت نزديك شو.
 ممكن است تصور كني اين پيشنهاد تا حدي مشخص است، همان‌طور كه يك‌نفر هم در يكي از همايش‌ها به اين مسئله اشاره كرد و گفت: ”اين امري منطقي است. خودمان اين‌را مي‌دانيم.“ در جواب او به حرف پدرم اشاره كردم و گفتم: ”صرفاً براي اين‌كه چيزي منطقي است، به اين معنا نيست كه متداول است.“

 آيا تا به‌حال براي طرح يك مسئله به سراغ كسي رفته‌اي در حالي‌كه داري فكر مي‌كني: ”اين وقت تلف كردن است. هرگز اين‌را تأييد نمي‌كند.“ اگر تو اعتقاد نداشته باشي كه پيشنهادت شانس موفقيت دارد، ديگران چطور ممكن است اعتقاد داشته باشند؟ زماني آيزنهاور گفت: ”آدم‌هاي بدبين هرگز در هيچ جنگي برنده نمي‌شوند.“ خوش‌بينانه حرفت را بزن. من مي‌دانم كه ارزشمند است. در اين‌صورت مي‌تواني دل و جرأت داشته باشي كه كسي را مجاب كني.

 ۲ ـ پيش‌بيني كن و دليل مخالفت را برزبان بياور.
 سعي كن بفهمي چرا ممكن است نه بشنوي و برآورد كن كه چرا ممكن است روي تو را زمين بزنند. سپس خودت قبل از آنان علت را بيان كن. اگر تو نظرياتت را با مورد اعتراض و مخالفت آنان شروع نكني، حتي به حرفت گوش هم نمي‌كنند. منتظر نوبت خود براي حرف زدن مي‌مانند تا بگويند چرا توصيه‌ات عملي نيست. اگر پيش‌بيني كرده باشي كه ممكن است علت مخالفت آنان كسر بودجه باشد، فكر كن كلماتي كه مي‌خواهي بعداً بر زبان بياوري، بهتر است چه باشد: ”ممكن است بگوئيد بودجه كافي نداريد، اما اگر ده دقيقه به حرف من گوش بدهيد، مي‌توانم بگويم چطور مي‌توانيم مبلغ هزينه شده را در سه هفته اول پس‌انداز كنيم.“

 ۳ ـ نظريه‌ات را شماره‌گذاري و مستند كن.
 مربي هنر سخنوري من در دبيرستان هميشه مي‌گفت: ”مهارت و كارداني شما از طريق شيوه تفكرتان مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. تو ممكن است در مورد موضوعي كه آ‌ن‌را ارائه مي‌دهي بسيار پرآوازه باشي، اما اگر بحث و استدلالت از روي نظم و ترتيب نباشد، شنوندگان نتيجه‌گيري مي‌كنند كه تو نمي‌داني راجع به چه صحبت مي‌كني.

راحت‌ترين و سريع‌ترين راه براي قانونمند بودن نظريه تو، شماره‌گذاري آن است. مثلاً مي‌گوئيد سه دليل وجود دارد كه چرا اين مورد ارزش دارد: ”اول اين‌كه، دوم آن‌كه ... و...“ شماره‌گذاري باعث مي‌شود مطالب گفته شده واقعي به‌نظر برسد، نه اين‌كه به‌منزله عقيده‌اي باشد كه تحميل كننده است. از اين گذشته، شنوندگان موردي را كه با نظام و ساختاري مشخص بيان شده است، بهتر مي‌فهمند و آن‌را به خاطر مي‌سپارند.

من ياد گرفته‌ام مهم‌ترين راه براي ارسال پيام دنبال كردن اين الگوست كه: نظريه خودت را بيان كني و مثال بزني. مثال‌ها حكم كار مضاعف را دارند. شنوندگان، مثال‌هائي را كه به مطالب مربوط است، به خاطر مي‌سپارند. مثال‌ها مي‌توانند اثبات كنند كه آن‌چه را پيشنهاد مي‌كني، مفيد است.

۴ ـ نيازهاي آنان را در نظر بگير و به زمان خودشان با آن‌ها حرف بزن.
 از به‌كار بردن كلمهٔ ”من“ خودداري كن، مانند: ”به‌نظر من، رختكن خيلي به‌درد كارمندها مي‌خورد.“ مردم بابت استدلال تو كاري انجام نمي‌دهند. آنان براي خاطر خودشان كاري را انجام مي‌دهند. پل هارلن كولينز در زمينه ارتباط والد و فرزند يكي دو پيشنهاد خوب و مفيد ارائه داده و گفته است: ”بهترين روش براي واداشتن نوجوان به پارو كردن برف‌هاي راه ورودي خانه و... اين است كه اجازه بدهيد از ماشين استفاده كند.“ و ”اگر مي‌خواهيد طريق شمردن را به بچه‌ها ياد دهيد، به او پول توجيبي بدهيد.“

از خودت سئوال كن مهم‌ترين چيز براي فردي كه سعي داري او را مجاب كني، چيست؟ پول، امنيت، شهرت و اعتبار، مقام يا قدرت؟ سعي كن بفهمي طرح تو چگونه به نفع او تمام مي‌شود و سپس آن فايده را به‌نظر او برسان. اگر شهرت و اعتبار برايش مهم است كه مثلاً چطور در اين زمينه پيشرو قافله باشد، در اين‌صورت تأكيد كن او اولين نفري خواهد بود كه اين طرح خوب را پياده مي‌كند و عمل پيشگامانه او براي سال‌هاي آتي هم معيار به شمار خواهد رفت.

 ۵ ـ آنان را تحريك كن پيشنهاد تو را امتحان كنند.
 رالف والدو امرسون متوجه شده بود كه: ”آگاهي از اين‌كه چطور بايد پيشنهاد داد، خود هنري قابل يادگيري است.“ اين مسئله در مورد مجاب كردن هم صدق مي‌كند. اگر بخواهي مردم را متقاعد كني كه متوجه حكمت استدلال تو بشوند، ممكن است روي تو را زمين بزنند، چون هيچ‌كس دوست ندارد دليل و برهان به زور از گلويش پائين برود. هدف اين است كه با سئوالات و حرف‌هايتان آنان را هم به‌طور فعالانه درگير كني تا متوجه منظور تو بشوند.

 به محض اين‌كه بتوانند طرح را مجسم كنند، از حالت بي‌اعتنائي و حال و هداي مقاومت بيرون مي‌آيند و نظريه تو را به‌عنوان معامله‌اي انجام‌شدني در نظر مي‌آورند.

 ●امتناع و مخالفت را معكوس كن
 هرگز بازي نزديك به پيروزي را تغيير نده. اگر رو به باخت مي‌رود، آن‌را عوض كن.
 ”وينس لومبارد“
 دوستم شلي گفت: ”اگر با به‌كارگيري پنج اصلي كلي، طرح اصلي را ارائه داده بودم، احتمالاً برنده مي‌شدم. ولي حالا متأسفانه دير شده و باخته‌ام. همكارانم ديگر به من فرصتي نخواهند داد.“

 او به نكته‌اي خوب اشاره كرد. وقتي مردم جواب منفي مي‌دهند، مسئله تمام است. اما مي‌تواني موضوع منتفي شده را دوباره مطرح كني، به‌شرط اين‌كه شواهد و مداركي تازه ارائه بدهي. آنان را متوجه نكاتي جديد كن؛ چيزي‌كه در مذاكره اولي درباره‌اش صحبت نشده. حالا آنان توجيهي براي تغيير عقيده و رسيدن به نتيجه‌اي متفاوت دارند. آنان مي‌توانند موضع خود را تغيير دهند بي‌آنكه احساس شرمندگي كنند، چون تو ضوابطي جديد به آنان ارائه داده‌اي كه شالوده تصميم‌گيري است. همان‌طور كه وينس لومبارد، فوتباليست معروف گفته است، اگر تدبير اوليه شما پيروزي به‌دنبال نداشت، وقتش است يكي ديگر رو كني.

من توصيه كردم شلي با استفاده از سه مورد كه شرح آن آمده است، همكارانش را تحريك كند تا تقاضاي او را دوباره بررسي كنند. اگر به تازگي روي تو را هم زمين انداخته‌اند، در مورد خواسته‌ات دل به دريا بزن و اين نصحيت را گوش كن.

▪عقب‌نشيني: با آرامش عقب‌نشيني كن. نمي‌خواهد در را پشت سرت محكم به‌هم بكوبي. شايد بخواهي دوباره از همان راه برگردي. جواب منفي را با وقار و آرامش بپذير. بنابراين وقتي دوباره مي‌خواهي سعي خودت را بكني، باز در به رويت باز مي‌شود.

▪ارزيابي مجدد: چرا جواب منفي دادند؟ به احتياجات آنان توجه نكردي؟ فراموش كردي مطالب خودت را برحسب اولويت شماره‌گذاري كني؟ جاهائي را كه در آن نقطه ضعف داشتي، بهبود ببخش و مداركي رو كن كه دفعه اول از آن‌ها استفاده نكرده‌اي.

▪دستيابي مجدد: براي ملاقاتي ديگر برنامه‌ريزي كن و براي گفتن نظرياتت با اين جمله شروع كن: ”مي‌دانم كه قبلاً راجع به اين مسئله صحبت كرديم. حالا من مواردي تازه دارم كه بعدي تازه را در اين مورد شكل مي‌دهد.“ سپس عقيده‌ات را بگو و از پنج قانون اصلي مجاب‌سازي هم استفاده كن.

شلي بار دوم موفق شد موافقت همكارانش را براي ساختن رختكن بگيرد. او با صنف امور ورزشي تماس گرفت و اطلاعاتي درباره امور مالي كسب كرد. سپس همكارانش را متقاعد كرد كه از اتاق كنفرانس كوچك به‌عنوان محل رختكن استفاده شود. بعداً به من زنگ زد و اين خبر خوب را داد.●مجاب كن، فشار نياور
 تعليم و تربيت روش است، اما نه براي پيام دادن.
 ”اشلي مونتاگو“

يكي از شركت‌كنندگان در جلسه گفت: ”من تمام اين‌ها را درك مي‌كنم، جزء اصل پنجم را. چطور دقيقاً مي‌شود كسي را در مورد عقيده‌اي مجاب كرد؟“

او نكته‌اي خوب را مطرح كرده بود. چطور مي‌تواني مردم را واداري دوباره عقيده تو را بررسي و از آن استقبال كنند؟ نكته مهم را از سقراط ياد بگير كه خردمندانه متوجه شده بود مردم آن‌چه را خودشان ياد مي‌گيرند، بهتر به خاطر مي‌سپارند تا آن‌چه را به زور به خوردشان مي‌دهند.

روش سقراط، يعني تبديل گفته‌ها به‌صورت سخناني بي‌نياز به جواب، براي مجاب‌سازي موفقيت‌آميز بسيار مهم است. بين تحت فشار گذاشتن كسي براي اين‌كه تصميمي بگيرد با ارائه دادن نظريه به طريقي منظم كه به فرد فرصت مي‌دهد خودش تصميم بگيرد، تفاوتي فاحش وجود دارد. از طريق درگير كردن فعالانه مردم و قرار دادن آنان در حالت تفكر، مي‌تواني مقاومت آنان را از بين ببري.

به‌عنوان مثال، به‌جاي اين‌كه بگوئي: ”به‌نظر من خانم‌هاي همكار هم احتياج به‌جائي دارند كه بعد از ورزش در آن‌جا لباسشان را عوض كنند،“ سئوال كن: ”دوست داري بداني نصب كمدهاي لباس براي كارمندان زن چقدر غيبت آنان را به‌علت بيماري و هزينه‌هاي جبران خسارت كاهش مي‌دهد؟“

●يك قصه برايم بگو
 گاهي روايات بهترين وسيله براي ابراز حقايق هستند و اگر جالب و به‌جا باشند، معمولاً مؤثرتر و قوي‌تر از مباحثه و برهان.
 ”تيرون ادواردز“

تعريف مطالب و حكاياتي موفقيت‌آميز با جزئياتي حسي باعث تحريك منطق نيم‌كره چپ و احساسات نيم‌كره راست مغز شنونده مي‌شود. حتي سرسخت‌ترين منتقدان هم از شنيدن قصه‌اي كه به‌خوبي تعريف مي‌شود، لذت مي‌برند. وقتي شنونده به پيامد روايت تو علاقه‌مند شود، آن‌چه را شنيده است، تجربه مي‌كند و تصويرهاي واضح ذهني آن‌قدر قدرت دارد كه مطالب تصنعي را به واقعيتي فردي تبديل كند.

يكي از همكاران من با سرافرازي در امتحان مخصوص معاملات املاك قبول شده و جوازش را گرفته بود. ماريا بعد از اين‌كه خانه‌هاي زيادي را به مشتري نشان داده و هنوز موفق نشده بود حتي يك خانه هم بفروشد، خسته و نااميد به دفتر سرپرست بنگاه رفت، خود را روي صندلي كنار ميز او انداخت و فرياد زد: ”من كارم را ول مي‌كنم.“

سرپرست گفت: ”چطور ممكن است؟ تو بيش از چند ماهي نيست در كار معاملات املاك هستي.“

ماريا با لحني محزون گفت: ”تا حالا بيش از شش، هفت هزار كيلومتر رانندگي كرده‌ام، بيش از ده دوازده مشتري را هم اين‌طرف و آن‌طرف برده‌ام، ولي هنوز موفق نشده‌ام. به اين نتيجه رسيده‌ام آن ضرب‌المثل قديمي كه مي‌گويد تو مي‌داني اسب را تا لب چشمه بكشاني اما نمي‌تواني وادارش كني آب بنوشد، حالا حكايت من شده.“

رئيس عاقل او جواب داد: ”ماريا، قرار نيست تو مشتري‌ها را وادار به آب نوشيدن كني. قرار است آنان را تشنه نگه داري.“

سر ناهار، من و ماريا درباره كارآئي پنج اصل مجاب‌سازي حرف زديم تا او از آن‌ها و سه مورد ديگر در حرفه‌اش استفاده كند. حالا روايات و سئوال بخشي مهم از بازاريابي او شده است و او به‌جاي اين‌كه بگويد: ”من اين منطقه شهر را دوست دارم، مي‌گويد: ”اين منطقه‌اي دوست داشتني است، نه؟ و به‌جاي اين‌كه بگويد: ”به‌نظر من اتاق دلبازي است“، مي‌پرسد: ”اين اتاق را براي كدام‌يك از بچه‌ها در نظر مي‌گيريد؟“ او از ساكنان قبلي يا فعلي خانه سئوال كند خاطرات مورد علافه‌شان در آن خانه چه بوده است تا آن‌ها را براي مشتريانش تعريف كند و به آن جنبه شخصي دهد. گفتن ندارد كه حالا او در حرفه‌اش كاملاً خبره و موفق است، چون به‌جاي اين‌كه مشتري‌‌ها را وادار كند آب بنوشند، آنان را تشنه نگه‌مي‌دارد.

●رهنمودي براي پنج اصل مجاب‌سازي
 بچه‌هايت در تابستان يك ميهماني در كنار استخر ترتيب داده‌اند. حالا چندين بچه پر انرژي به‌جان هم افتاده‌اند و تو دائم فرياد مي‌كشي كه از خشونت و قيل و قال دست بردارند. آنان به‌كارهاي عجيب و غريب خود ادامه مي‌دهند. چطور آنان را مجاب مي‌كني آرام شوند؟

▪آن‌چه نبايد بگوئي
 به آنان هشدار مي‌دهي كه داري از كوره در مي‌روي.
 ”اگر از قيل و قال دست برنداريد، ميهماني را خاتمه مي‌دهم.“
 با خودت مي‌گوئي كه اين وقت تلف كردن است.
 ”آنان از من حرف شنوي ندارند. به‌قدري در حال و هواي خودشان هستند كه به آتيلا هم گوش نمي‌كنند؟“
 با حالتي رئيس مابانه مي‌گوئي چه مي‌خواهي و چرا مي‌خواهي آرام شوند.
”بچه‌ها، لطمه مي‌بينيد. من سعي خودم را كردم يك ميهماني خوب ترتيب دهم. خودتان داريد خرابش مي‌كنيد.“
 موعظه را شروع مي‌كني كه ايمني چقدر مهم است.
 ”مجبورم دوباره تذكر بدهم كه... گوش مي‌دهيد؟“
 ▪آن‌چه بايد بگوئي
 راجع به حرفي‌كه مي‌خواهي بزني، فكر مي‌كني تا بهتر مجابشان كني.
 ”چطور مي‌توانم مجابشان كنم كه اين مسئله به نفع خودشان است؟“
 خودت را متقاعد مي‌كني كه اين مورد قابل ملاحظه و شدني است.
 ”بچه‌ها، لطفاً بيائيد سرميز بنشينيد و به من گوش كنيد. مي‌خواهم موضوع مهمي را بگويم.“
 برايشان قصه‌اي مي‌گوئي كه مجسم كنند چرا برايشان بهتر است ساكت باشند.
 ”مي‌دانيد پارسال سر كوين چه آمد؟ داشت مي‌دويد، ليز خورد و...“
 از آنان سئوال مي‌كني نظرشان در مورد موافقتنامه چيست؟
 خوب، اگر دلتان مي‌خواهد اين‌جا شنا كنيد، بگوئيد قوانين استخر چبست؟“


نفيسه معتكف


مجله موفقيت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۴

نحوه ي برخورد با مخاطبان گوناگون

ما همواره با افرادي در زندگي مواجه مي باشيم كـه درك كردن و مصاحبت با آنها تا حدودي دشوار است. ايـنـگـونـه افراد كه از ديد ما ممكن است غير عادي بـه نظر آيـنـد، درهمه جا وجود دارند و ما مجبوريم كه به نوعي با آنها كنار بياييم.

▪ در زير به برخي از خصوصيات اين افراد اشاره ميكنيم:

۱) آدم فضول: به زندگي همه سرك ميكشد - مانند يك نـگهـبـان سمج در امور ديگران مداخله مي كند - شايـعـه پراكني ميكند.

۲) هميشه مخالفت كننده: سـلـطه جـو - پرخاشگر - قلدر - با همه چـيـز در ضـديـت ميباشد.

۳) مردد: عـدم صـراحـت - تـصـمـيـم گـيري را به تعويق مي اندازد - مـسـايـل را نـاديـده ميگيرد.

 ۴) هميشه شاكي: مدام شكوه و گلايه كرده اما هيچ كار مثبتي انجام نميدهد.

 ۵) بدبين: منفي باف - منتقد - هميشه ميگويد:اين كار عملي نيست.

 ۶) تـنبل: تـرسو است و از ريسك كردن واهمه دارد - بـي روح وخسته كننده اسـت - در برابر تغيير و تحول مقاومت مي كند.

 ۷) عقل كل: مصمم و رقابت جو - تحميل كننده و از خود راضي - ديگران را احمق فرض ميكند.

 ۸) تظاهر به خوبي: نـيـاز مـبرمي به توجه و مورد پذيرش قرار گرفـتـن از سوي ديگران دارد - در تنهايي فرد كاملا متفاوتي است - مقابل ديگران تظاهر به نجابت ميكند.

 ۹) فضايي: در دنياي خودش زندگي مي كند - به مـحرك هـاي مـعمولي واكنش نشان نميدهد -متفاوت با ديگران - نا اميد كننده.

 ۱۰) انفجاري: غير قابل پيشبيني - فرياد ميكشد و ديگران را مرعوب كرده و ايجاد تنش ميكند - بي احساس - عصبي و بدون كنترل.

 ۱۱) سوء استفاده گر: ديگران را براي رسيدن به اهدافش فريب ميدهد - از مسئوليت طفره ميرود - با القاء احساس گناه، ديگران را متقاعد ميسازد.

 ۱۲) زياد گريه كن: تـمايـل بـه گـريه و اخم - با بدخلقي، دمدمي مزاجي و بـر انگيختن احساس ترحم ديگران را كنترل مي كند - يا با سكـوت طـولاني مـدت بـه مـقـصـود خـود ميرسد - بي مسئوليت و زودرنج ميباشد - مانند كودكان رفتار ميكند.

۱۳) قرباني شده: منفي ترين نگرش را به زندگي دارد - تمايل به دامن زدن به زيانها، بلاها و مشكلاتش دارد - احساسات منفي بسيار را به دوش ميكشد.

۱۴) طعنه زن: هـميشه ديگران را تمـسخر كـرده و با سـخـنان نـيـشدار و طـعـنـه آمـيـز ديگران را تحقير ميكند.


▪ اكنون براي مقابله با افراد مذكور از راهكارهاي ذيل بهره ببريد:

۱) اعتماد بنفس خود را از دست ندهيد.
۲) به خاطر داشته باشيد كه واكنش شديد تنها كارها را بغرنج تر و وخيم تر ميكند.
۳) انتظارات واقع بينانه داشته باشيد. كاري از فرد نخواهيد كه قادر به انجامش نباشد.
۴) از تـغيير دادن فرد خودداري ورزيد. بپذيريد كه قادر به تغيير دادن وي نمي بـاشـيـد امـا مي توانيد واكنش خود را نسبت به رفتار وي تغيير دهيد.
۵) اجـازه نـدهيـد شـما را بـازي دهـد. مـمـكن است با بـرانـگيـخـتـن احـساس گـنـاه و يا مسئوليت از شما سوء استفاده كند. از بازيهاي احساسي وي بر حذر باشيد.
۶) خود را برده او نكنيد. با خود صادق باشيد.
۷) روحـيـه و رويـه منـاسب خـود را حـفظ كنيد. حفظ آبرو و اعـتـبار از دشـوارتـريـن كـارهـا مي باشد. اجازه ندهيد خشم، نفرت و تلخكامي ريشه بدوانند.
 ۸) بي درنگ با فرد مقابله كنيد ( اما با منطق و حساب شده ). با به تعويق انداختن مقابله با فرد، تنها مسئله را وخيم تر ميگردانيد.
۹) رحم و شفقت جوانمردانه اي را از خود نشان دهيد. اما براي مقابله با ديگران بايد به نكات زير نيز توجه كافي مبذول داريد:

ـ مقابله شما در خلوت و خصوصي باشد نه در انظار عمومي.
- تنها در مورد يك موضوع در آن واحد بحث و گفتگو كنيد.
- هنگامي كه نظر خود را بيان كرديد ديگر آن را مرتبا تكرار نكنيد.
 - تنها به رفتار فرد اشاره كنيد نه خود فرد.
- از طعنه زدن بپرهيزيد.
- از بكارگيري واژه هاي"هميشه" و "هيچ وقت" بپرهيزيد.
- انتقاد خود را در قالب پيشنهاد و يا پرسش مطرح سازيد.
- از آنكه با فرد مقابله كرده ايد پوزش نخواهيد.
- تعريف و تمجيد را فراموش نكنيد.

http://vista.ir/article/253722/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۳

بدترين رفتار ممكن در يك جلسه

به عقيده بسياري از كارشناسان، جلسات اداري در اكثر موارد "وقت تلف كردن" بوده و تنها در صورتي كه چاي و شيريني در ميان باشد، قابل تحمل هستند. همه ما - كارمندان - هنگامي كه يك نفر در جلسه شروع به سخنراني درباره موضوعي كاملا بي ربط ميكند، معذب شده، با حمله يكي از اعضا به يك عضو كمروي جلسه برايش دلسوزي كرده و در تعجب مانده ايم كه بعضيها چگونه با رديف كردن كلمات نامفهوم و غريب جمله هايي طولاني ميسازند و زمان را با سخنان بيهوده خود هدر ميدهند.

اما يك جلسه اداري هر قدر خسته كننده و انرژي بر به نظر برسد، نبايد آن را دست كم گرفت. در حقيقت اين جلسات ميتوانند موقعيت حرفه اي شما را در جهت مثبت - يا منفي - تحت الشعاع قرار دهند.

در اينجا به ۱۰ مورد از كارهايي كه هرگز نبايد در يك جلسه انجام داد، اشاره ميكنيم :

۱) دير رسيدن. وارد شدن در جلسه اي كه مدتي است آغاز شده يعني " من بي نظمم". چند دقيقه ONG>مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۲

در گفتگوها و سخنراني ها ، از كلمه " بايد " و ساير واژه هاي آمرانه ، استفاده نكنيم

چرا با هم سر جنگ داريم؟


چرا بعضي افراد هميشه در هنگام درخواست، لحن و ژستي طلبكارانه داشته و از كلمات دستوري استفاده مي‌كنند؟

 چرا در درخواست‌ها كمتر از كلمه لطفا استفاده مي‌شود؟ بايد گفت اين نوع رفتارها به‌ويژه استفاده از كلمات بايد گونه و دستوري تا اندازه زيادي از نوع ساخت‌هايي كه بر جامعه ما حاكم است سرچشمه مي‌گيرد.ما دچار ساخت‌هاي قيم مآبانه هستيم و حوزه اجتماعي از اين موضوع بيشتر تحت‌تأثير قرار گرفته است و شما مي‌توانيد اين ساختار را در سطح روابط اجتماعي، خانواده، روابط فردي و نهاد‌هاي آموزشي بسيار ملاحظه كنيد.

 به تعبير ماكس وبر، روابط سازماني حاكم بر بنگاه‌ها بر پايه نظام سلسله مراتبي، قفسي آهني را براي روابط دمكراتيك و برابرساخته است واين آينده بدي را براي نظام بروكراتيك و ديوان سالارانه ترسيم كرده است.

امروزه اصل را براساس كار گروهي و رفتار برابر مي‌گذارند تا ضمن رشد خلاقيت‌هاي فردي، كارايي نيز بالا رود. روابط احترام آميز نيز غير از آن نيست؛تو به من احترام مي‌گذاري، من به تو احترام مي‌گذارم پس ما با هم برابريم. اين در حالي است كه ساخت‌هاي جامعه اين ارزش‌ها را خاموش نگه مي‌دارد و اين ارزش‌ها بروز پيدا نمي‌كنند مگر در دوره‌هايي كه افراد مصلح ظهور پيدا مي‌كنند.

دكتر علي اصغر سعيدي،جامعه شناس و استاد دانشگاه مي‌گويد: اگر به ريشه‌هاي لاتين برگرديم، parentalism، به اقتدار قيم مآبانه والدين اشاره دارد . اگر دقت كنيم در هر جايي دنبال يك برتر مي‌گرديم؛ در خانواده، دولت و... و اعلام اقتدار در هر زمينه‌اي وجود دارد. بنابراين براي برتري طلبي و اعلام قدرت نيز از« بايد» استفاده مي‌شود.

 تفكري در جامعه ما وجود دارد كه افراد فكر مي‌كنند اگر زور وجود نداشته باشد كارها پيش نمي‌رود.مثلا در خانواده مي‌گويند بچه بايد زور بالاي سرش باشد در غيراينصورت كاري كه به او محول شده است را انجام نمي‌دهد.

دكتر سعيدي در اين زمينه مي‌گويد: در حقيقت بايد گفت تفكر قيم مآبانه ساده ساز است. در اين نوع تفكر اولين چيزي كه باعث حل كردن مسائل مي‌شود استفاده از زور است. در نحوه رابطه برابرانه درست است كه نتايج بهتر است اما خيلي پيچيده‌تر بوده و در حقيقت به مهارت و دانش بيشتري نياز است. در شيوه ارتباط برابرانه ديگر به‌خود رابطه فكر نمي‌شود بلكه به نتيجه اش توجه مي‌شود.

تعريف و تصوير اقتدار در جامعه ما به نوعي غلط بوده و شيوه‌اي ناصحيح وجود دارد. رفتارهاي بايد گونه و امرگونه و در سطوحي نيز در دسترس نبودن، عاملي است كه فرد را مقتدر تصوير مي‌كند. اين جامعه شناس در اين زمينه چنين اظهار نظر مي‌كند:در جامعه ما مديران در هر سطحي، خانواده و دوستان مي‌خواهند زياد ديده نشوند، پاسخگو نباشند، در دسترس نباشند تا به اين صورت بگويند اقتدار دارند.مثلا اگر به استاد دانشگاه اي‌ميل بزنند جواب نمي‌دهد، چون تفكر او اين است كه اگر به دانشجو جواب بدهد اقتدار ندارد و اقتدار به گونه‌اي بافاصله داشتن با دانشجو معنا مي‌شود و اتفاقا اين قضيه مقبول‌تر مي‌افتد و دانشجويان به استاد احترام مي‌گذارند. به اين علت كه اين تفكر وجود دارد كه اگر استاد اي‌ميل جواب مي‌دهد، در اتاقش باز و در دسترس است و اين يعني زياد علم ندارد، كارايي ندارد و... .

 عكس اين قضيه مربوط به دوستان و استادان بنده در انگلستان است كه آنجا بيشتر اقتدار به دانش بر مي‌گردد نه سلسله مراتب. يعني هركه با دانش‌تر باشد از اقتدار بيشتري برخوردار است.

سحر محمد زاده،كارشناس ارشد مددكاري اجتماعي علت عدم‌تلطيف در بيان خواهش‌ها را درست اجتماعي نشدن افراد و عدم‌يادگيري درست مهارت‌هاي زندگي دانسته و مي‌افزايد: تغيير در يك سري از ارزش‌هاي قديمي به‌دليل درست دروني نشدن آنهاست، مثلا در گذشته رعايت احترام در كلام بسيار اهميت داشته اما در نسل‌هاي بعد اين اصل رعايت نمي‌شود. تناقض ميان ارزش‌هاي گفته شده و آنچه در عمل اجرا شده است، نيز عامل تأثير‌گذار ديگر در ضدارزش شدن درخواست در بيان نيازهاست، خودمحوري افراد نيز عاملي ديگر به حساب مي‌آيد.

افسانه پورمحمدي (كارشناس مطالعات خانواده)، استفاده از جملات دستوري را به ساختار اجتماعي، تربيتي و فرهنگي جامعه وابسته مي‌داند. به‌نظر مي‌رسد ريشه طلبكارانه رفتار كردن و عدم‌درخواست در بيان خواسته‌ها، به مسائل تربيتي و خانوادگي باز مي‌گردد. ما در تربيتمان ياد نمي‌گيريم كه خواهش كردن و با لطف صحبت كردن، رعايت ادب و احترام به ديگران است نه احساس حقارت و ضعف. در اين صورت وقتي افراد تصورشان اين است كه با خواهش كردن كوچك مي‌شوند، دائما تلاش مي‌كنند كه از جملات امري استفاده كنند. ما به اين صورت بار مي‌آييم و طرز صحيح صحبت كردن و يا درخواست را ياد نمي‌گيريم و اين قضيه در تمامي ارتباط‌ها و در تمامي سطوح وجود دارد.

وي با بيان مثال‌هايي در نقش‌هاي مختلف، مي‌افزايد: وقتي رئيسي با كارمند خود با لحني بايد گونه و دستوري صحبت مي‌كند، دايره اقتدار را در ذهن خود وسيع‌تر مي‌انگارد و فكر مي‌كند بايد كارمندان سلسله مراتب قدرت را از ياد نبرند و با ذكر آن مرتبا اين نكته را يادآوري مي‌كند.به‌نظر مي‌رسد همكاران به‌دليل حس رقابتي كه نسبت به هم دارند با يكديگر بايد گونه برخورد مي‌كنند. در اين صورت هر كسي كه خواهش گونه برخورد كند فكر مي‌كند رتبه اش پايين‌تر است. پس« بايد» مي‌گويند تا احساس برتري كنند. بايد گفتن در نقش والدين و اساتيد نسبت به فرزندان و شاگردان تا حدي كه فرزند به تمييز درست و نادرست و شاگرد به فهم آنچه بايد بياموزد برسد لازم است، ولي نبايد ادامه يابد.

 طولاني شدن اقتدارها در هر حوزه‌اي باعث مشكلات مي‌شود. مثلا لازم است والدين بچه تا سن ۱۶ سالگي وي اعمال اقتدار داشته باشند و پس از آن كم كم دايره اقتدار را كمتر كنند اما متأسفانه در خيلي از موارد اين وضعيت را ادامه مي‌دهند. يكي از پيامدهاي اين طولاني شدن اقتدار، تحقير شخصيت هاست و باعث ايجاد مشكل مي‌شود.در روابط حرفه‌اي، دانشگاه‌ها و فضاهاي آموزشي نيز طولاني شدن اقتدارها باعث ايجاد اشكال مي‌شود.


● انتظارات، تا چه حد منطقي اند؟
 تا به حال به پاسخ اين سؤال انديشيده‌ايد كه در جامعه ما تا چه حد انتظاراتمان از هم منطقي اند؟
جامعه ما جامعه‌اي پرتنش و پرچالش است. چالش در همه جوامع وجود دارد، اما تنش به ساختار جامعه مرتبط است. افزايش انتظارات در جامعه ما تا حدي ناشي از ورود ما به دوره جهاني شدن است؛ امري كه در زندگي همه تأثير گذاشته است (وجود كالاهاي مختلف، ادغام جوامع و نزديك شدن حوزه‌هاي زندگي به هم).
در اين زمان نسبت به نسل پيش اطلاعات افراد از هر چيزي افزايش يافته است و بديهي است كه اطلاعات بر نوع رفتار و انتظارات بيش از حد تأثير‌گذار است.

مي‌توان گفت واقعيت موجود باعث به‌وجود آمدن انتظارات شده است و انتظارات نيز بر واقعيت موجود تأثيرگذار است و شكاف بين واقعيت موجود و انتظارات باعث ايجاد چالش مي‌شود.

 سعيدي مي‌افزايد: اگر راه و شيوه درست را براي منطقي كردن انتظارات ندانيد، كنش‌ها براي رسيدن به انتظارات خشم آلوده مي‌شود و حتي به درگيري فيزيكي و رواني مي‌انجامد.بروز انتظارات غيرمنطقي به اين علت است كه ما شيوه‌هاي كاهش چالش‌ها را نمي‌دانيم. وي نوع ابراز خواسته‌ها را در كسب نتيجه، ضروري مي‌داند و در اين زمينه مي‌گويد: انتظارات يا منطقي‌اند يا غيرمنطقي. انتظارات منطقي اگر درست ابراز شود پذيرفته مي‌شود و اگر درست ابراز نشود حذف مي‌‌شود.

● نتيجه دستور دادن
 «بايد» گفتن و دستور دادن باعث دوري، انزجار و لجاجت افراد مي‌شود و نتيجه آن نيز سطحي و زودگذر است اما خواهش كردن نتيجه رواني مثبتي دارد. افسانه پور محمدي در اين زمينه مي‌گويد: اگر به جاي«بايد» از عبارت« بهتر است» استفاده شود نتيجه بسيار پايدار‌تر و مطلوب‌تر خواهد بود و بار منفي كلمه«بايد» نيز گرفته مي‌شود. وي همچنين معتقد است كه درصورت طلبكارانه و دستوري برخورد كردن افراد، جامعه دچار سيكلي معيوب از تنش‌ها، فشارها، تقاضاهاي برآورده نشده، ناكامي‌ها و سركوب شدن‌ها مي‌شود كه اگر كسي در آن سيكل بيفتد، تلاش مي‌كند احساس حقارت و خود كمتربيني خود را با فرياد كردن خواسته‌ها التيام بخشد و با استفاده از بايد‌ها به‌دنبال شفاي سطحي زخم‌هاي دروني خويش باشد.

ما بر مكالماتمان حاكم نيستيم و اين از بينش‌هايمان نشأت مي‌گيرد. بايد گفتن ناشي از جهان بيني است كه بر تعاملات و روابط جامعه ما حاكم است. سعيدي مي‌گويد:به‌نظر من اگر اين قضايا را به‌عنوان مكانيسم‌ها در نظر بگيريم باعث مي‌شوند كه چرخ جامعه كند حركت كرده و جامعه‌اي پرتنش داشته باشيم.

 برعكس آن رابطه‌هاي دوستانه و محترمانه در هر سطحي باعث سرعت و حركت روان‌تر چرخ جامعه مي‌شود. وي در ادامه مي‌افزايد: رفتار درست و استفاده از كلمات و جملات درخواست گونه و همراه با احترام در هر سطحي باعث سالم‌تر و بهتر شدن روابط شده و فعاليت‌ها را كاراتر و نتايج آن را مثبت‌تر خواهد كرد.


سميه صيادي‌فر


روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۱

اصول مهارت حل اختلاف

براي حل اختلاف ، چه بگوييم و چگونه عمل كنيم ؟

● صحبت كنيد اما بدون پرخاش و توهين و تندي

حل اختلاف در زمان عصبانيت، حاصلي جز تخريب بيشتر نخواهد داشت. پس بهتر آنست كه هميشه بعد از آرام شدن محيط و افراد اقدام شود .

 ● منفي سخن نگوييد

 اگر براي وصل كردن قدم جلو مي گذاريم، بايد دقت كنيم از به كار بردن سخنان نااميد كننده و تحريك كننده و در مجموع منفي، خودداري نمائيم.

● در اولين قدم اختلاف ، آن را حل كنيد

 به محض احساس اختلاف يا سؤتفاهم، درصدد حل آن برآييد.چون اگر شامل مرور زمان شود، تبديل به كينه و رنجش مي شود. به خاطر داشته باشيد صحبت و بازگو كردن ناراحتي ها و سوء تفاهمات ، كمك مؤثري براي رهايي از غم و اندوه است و حل اختلاف را نيز سهل تر مي كند.

 ● از طرف مقابل خود يا طرفين اختلاف درخواست كنيد تا خيلي سريع، وقت مناسبي را با هماهنگي يكديگر ، براي حل اختلاف اختصاص دهند

● احساس شرم و گناه و خجالت را براي طرف مقابل بوجود نياوريد
 چنانچه با طرف مقابل خود، دچار مشكلي شده ايد يا براي حل اختلاف ديگران مي خواهيد اقدام نماييد، هرگز نبايد به گونه اي صحبت كنيد كه ديگري يا ديگران را دچار احساس خجالت، گناه يا شرمندگي كنيد. طعنه و كنايه را نيز بايد از لحن و كلامتان حذف نماييد.

 ● نظر و عقيده خود را بيان كنيد

 ناراحتي خود را عنوان كنيد و درباره اش سخن بگوييد بدون آنكه قضاوت يا سرزنش كنيد و حكمي صادر نماييد

● ديگر يا ديگران نيز حق دارند

 به طرف مقابل خودت يا ديگراني كه با يكديگر دچار اختلاف شده اند، اجازه كافي بدهيد تا از ناراحتي ها و مشكلاتشان صحبت كنند. تخليه رواني، فرد را براي طرح يا پذيرش مسائل متفاوت و سپس حل مشكلات، آماده تر مي نمايد.

● عذر خواهي مشكل نيست

در زمان حل اختلاف ، چنانچه فرد متوجه اشتباه خود بشود، بهتر است فوري با يك جمله كه حاكي از ندامت و عذر خواهي اوست، مسئله را ختم به خير كند. " عذرخواهي" نه تنها فرد را كوچك نمي كند، بلكه ديگران را متوجه انعطاف و دقت نظر اونيز مي سازد. حال چنانچه لزومي به عذر خواهي هيچ كسي مشاهده نشد، توافق و به قول معروف ، كنار آمدن با هم، مسيري تازه براي رفع سؤ تفاهمات و برقراري ارتباطات جديد خواهد بود.

 ● هربار فقط يك موضوع را مطرح كنيد

 براي هر مشكل، يك جلسه مشخص را اختصاص دهيد، چرا كه در صورت صحبت و طرح همه ناراحتي ها و مشكلات در يك جلسه، نه تنها راه حلي حاصل نخواهد شد، بلكه به لحاظ يادآوري و تداعي يا درهم پيچيدگي ناراحتي ها ، دامنه اختلافات وسعت بيشتري خواهد گرفت. مهارت حل اختلاف، در روابط خانوادگي، خاصه ارتباط ميان زن ها و شوهرها، اهميت بسياري دارد. ضمنا بايد در نظر داشت كه در اين روابط، حفظ احترام ادب و حرمت و همكاري و تعادل، براي همگان امري لازم و واجب است.


گرد آوري : طلايه محتشمي
 به نقل از ضميمه ي روزنامه اطلاعات


جاودانه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۰

روي حرف خود بايستيد !

● آشنايي با مهارت‏هاي ابراز قاطعيت و جرأتمندي
 براي دفاع از حق خويش، پيش از هر چيز، بايد حقوق خود را بشناسيد و آن گاه چگونگي اِعمالش را ياد بگيريد. در هر منازعه، انسان علاوه بر روش جنگ يا گريز، مي‏تواند از شيوه نيرومند گفت‏وگو استفاده كند. همه چيز به اين بستگي دارد كه بتواند قاطعانه صحبت كند؛ صرف آشنايي با حقوق ويژه كافي نيست و براي اين منظور، آشنايي با پاره‏اي از مهارت‏هاي كلامي لازم است با برخي از اين مهارت‏ها، بيشتر آشنا مي‏شويم:

۱) پافشاري در بيان خواسته‏
 اين روش معمولاً اولين روشي است كه آموزش داده مي‏شود. افراد معمولاً پس از بيان درخواست خود و شنيدن «نه»، سكوت مي‏كنند و تسليم مي‏شوند. بايد توجه داشته باشيد كه طرف مقابل شما، مثل بقيه، بيش از چند «نه» در ذخيره ندارد و شما به كمي مقاومت احتياج داريد. يكي از مهم‏ترين جنبه‏هاي قاطعيت در گفت‏وگو، استقامت و روي حرف خود ايستادن است. شما بايد ياد بگيريد كه بدون عصبانيت و بي آن كه كنترل خود را از دست بدهيد، روي حرف خود بمانيد و استقامت به خرج دهيد. بيشتر اوقات براي آن كه در برخوردها و درگيري‏ها پيروز شويد، بايد استقامت به خرج دهيد و روي حرفتان بمانيد.

شخص بي‏قاطعيت، در برابر كمترين مقاومت طرف مقابل و در برابر اولين چرا و با شنيدن نخستين استدلالي كه شخص مقابل در حمايت از نظرش مي‏كند، تسليم مي‏شود و ميدان را خالي مي‏كند. شخص بي‏قاطعيت، براي تجهيز شدن به سلاح پايداري، نبايد در جواب «چراها»، به عذر و بهانه متوسل شود؛ مهم اين است كه چيزي را مي‏خواهد و بايد سرزنش‏هاي ديگران را فراموش كند.

به طور خلاصه، براي پيدا كردن قاطعيت كلامي، يك راه اين است كه بي‏توجه به گوشزدهاي ديگران، موضوعي را تكرار كنيم. در اين روش، بي آن كه تحت تأثير گفته سايرين قرار بگيريد، خونسرد و محترمانه روي حرف خود بايستيد و نظر خود را به طرف مقابل بقبولانيد. هدف، تكرار يك جمله و عبارت نيست؛ منظور اين است كه در هر عبارتي كه انتخاب مي‏كنيد، درس مقاومت و پايداري ياد بگيريد.

۲) پافشاري در «نه» گفتن‏
 پافشاري در «نه» گفتن، شكلي از پافشاري در بيان خواسته است. در اين روش، فرد در برابر سماجت ديگران، براي قبولاندن يك نظر - براي مثال به فروش رساندن يك كالا يا دست‏يابي به يك وسيله - روي گفتن «نه»، پافشاري مي‏كند.

 البته مي‏توان از كلمات ديگري استفاده كرد يا شكل رد و انكار را به گونه‏هاي مختلف بيان داشت؛ ولي جوهر پيام، بايد عدم قبول را در برداشته باشد. براي اين كار، از عباراتي نظير علاقه‏اي به اين كار ندارم، نه نمي‏توانم و...، استفاده كنيد.

فرد بدون توجه به سؤال و گفته‏هاي ديگران، حرف خودش را مي‏زند. ما عادت كرده‏ايم كه به پرسش ديگران پاسخ دهيم؛ زيرا خيال مي‏كنيم كه وقتي كسي با ما صحبت مي‏كند، بايد حتماً جوابي داشته باشيم و بايد نسبت به هر آن چه مي‏گويد، واكنشي نشان دهيم. براي رهايي از شر سلطه‏جويي، به تمرين در «نه» گفتن نياز است.

۳) توافق‏
 خيلي‏ها مي‏پرسند كه اگر طرف مقابل در برابر قاطعيت‏ها تسليم نشد، آن گاه چه كنيم؟ جواب اين است كه عزت نفس، نسبت به هر چيز ديگر مقدم است. در نتيجه، اگر عزت نفس خود را در جريان اِعمال حق خود محترم شمرديد و رعايتش كرديد، حتي اگر بي‏درنگ به خواسته خود نرسيد، احساس خوبي خواهيد داشت. در اين گونه مواقع، شما مي‏توانيد به مصالحه عملي و مؤثري برسيد؛ براي مثال، مي‏توانيد با رعايت نظر طرف مقابل، فرصتي براي تعمير يا تعويض كالايتان تعيين كنيد؛ البته اگر اين مصالحه به قيمت زير پاگذاشتن عزت نفس باشد، توصيه نمي‏شود. در واقع، بايد ببينيم در كجا بايد دست به مصالحه بزنيم و از قاطعيت كلامي بپرهيزيم.

مواردي پيش مي‏آيد كه به خرج دادن قاطعيت، عاقلانه نيست؛ يكي از آنها هنگامي است كه بروز حوادث، دور از كنترل شماست. در اين مواقع، قاطعيت به خرج دادن، احمقانه و چه بسا خطرناك است. در درگيري‏هاي حقوقي و يا در مواردي كه احتمال آسيب‏هاي جسمي وجود دارد، بايد حتي‏المقدور از موضع خود عدول يا سكوت كنيد و حرفي نزنيد؛ بلكه بايد به گونه‏اي عمل كنيد كه با حفظ مصالحه، به عزت نفس شما آسيب وارد نشود.

۴) توسعه روابط اجتماعي‏
 براي ايجاد روابط اجتماعي، توجه و گوش فرا دادن به افكار و احساسات ديگران، اهميت اساسي دارد. مردم معمولاً به طور غيرمستقيم اطلاعات خويش را ارائه مي‏دهند كه مي‏توان از آنها به عنوان سرنخ براي ايجاد ارتباط مناسب استفاده كرد. مهارت لازم ديگر، ارتباط مؤثر و شناساندن خود است. وقتي از تمايلات و خواسته‏هاي خود صحبت مي‏كنيد و ديدگاه‏ها و واكنش‏هاي خود را عيان مي‏سازيد، ارتباط بهتري ايجاد مي‏شود.

 اگر تنها به گفته‏هاي طرف مقابل توجه كنيد و از خود مايه‏اي نگذاريد، چه بسا هم‏صحبت شما نيز به تدريج سكوت كند. بايد نظرتان را با صراحت مطرح كنيد و از احساساتتان با ديگران صحبت كنيد. اين بيان، هم شامل احساسات مثبت و هم منفي مي‏شود. اگر مايل نيستيد وسيله‏اي را در اختيار دوست خود بگذاريد، صراحتاً آن را بيان كنيد و از احساس خود نيز بگوييد؛ مثلاً بگوييد: «از در اختيار گذاردن اتومبيل معذورم؛ زيرا احساس نگراني شديدي پيدا مي‏كنم».

گر دوست در مقام نصيحت و پاسخ‏گويي، بي‏مورد بودن طرز فكر و احساستان را پيش كشيد، مي‏توانيد خيلي ساده بگوييد: «بله، شايد حق با شما باشد؛ اما به هر صورت، چيزي است كه وجود دارد و احساسي است كه فعلاً دارم». وقتي با دوست خود صحبت مي‏كنيد، تا مي‏توانيد در چشمان او نگاه كنيد؛ زيرا نگاه نكردن، به چشم مخاطب از مهم‏ترين نشانه‏هاي تشويش و اضطراب است.

۵) خود را به خنگي زدن‏
 اين روش به خصوص در برخورد با انتقاد، خيلي مؤثر است. در روبه‏رو شدن قاطع با انتقاد سلطه‏جويانه، لازم نيست منكر انتقاد شويد يا موضع تدافعي بگيريد و انتقاد را با انتقاد جواب دهيد. در اين صورت، لازم است كارهاي زير را انجام دهيد:

الف) حقيقت انتقاد ديگران را بپذيريد؛ براي مثال، دختري كه مادر سخت‏گيرش يك لحظه از دخالت در كار او دست بر نمي‏دارد، مي‏تواند خودش را به خنگي بزند و خيلي راحت با آن برخورد كند:

مادر: «باز كه تا ديروقت بيرون بودي»؟
 دختر: «درست است؛ ديشب باز هم تا ديروقت بيرون بودم».
 ب) درستي احتمالي گفته‏هاي انتقادآميز ديگران را بپذيريم (پذيرش اشتباه). در مورد مثال بالا، اگر مادر، دختر را صريحاً به اشتباه‏كاري متهم كند، دختر باز هم مي‏تواند از روش فوق استفاده كند و از معركه نجات يابد. به مثال زير دقت كنيد:

مادر: «اگر بخواهي شب‏ها دير به منزل بيايي، ممكن است دوباره مريض شوي».
 دختر: «مادر! شايد حق با شما باشد» يا «احتمالاً درست مي‏گوييد» يا «قبول دارم؛ اگر تا ديروقت بيرون نمي‏ماندم، احتمالاً بيشتر مي‏خوابيدم».

 ج) مي‏توانيم واقعيات موجود در گفته‏هاي منطقي را كه مردم از آن براي سلطه‏جويي بر ما استفاده مي‏كنند، قبول كنيم (توافق با اصول).

به طور كلي، در اين روش، فرد در برابر انتقاد سلطه‏جويانه، با پذيرفتن واقعيت، پذيرفتن اصول يا پذيرفتن اشتباه روبه‏رو مي‏شود. براي اين منظور، مي‏توان از فردي خواست تا درصدد انتقاد از پوشش، نحوه غذا خوردن، خصوصيات اخلاقي و... ما برآيد و ما با همين روش با او برخورد كنيم. در واقع، در اين گونه تمرينات، شما ياد مي‏گيريد كه دقيقاً روي حرف انتقاد كننده فكر كنيد و ياد مي‏گيريد كه شنونده خوبي باشيد و به جاي پيشداوري نسبت به كلمات انتقاد كننده، به آنها آن طور كه هست توجه كنيد.

۶) تأييد منفي‏
 براي نشان دادن قاطعيت بيشتر در زندگي با ديگران، بايد بتوانيم با انتقاد ديگران روبه‏رو شويم. گاهي ممكن است اشتباهاتي از ما سر بزند. براي برخورد درست با اشتباهاتي كه مي‏كنيد، بايد به روشي تجهيز شويد و بدانيد كه اشتباه، تقصير نيست.

اگر در مواجهه با اشتباه، به شيوه قاطعيت مجهز نباشيد، تحت تأثير احساس تقصير و اضطراب از ناحيه ديگران، زير سلطه مي‏رويد و يا حالت تدافعي مي‏گيرد و منكر اشتباه خود مي‏شويد و به اصطلاح، براي عقب نماندن، شما هم از انتقاد كننده، انتقاد مي‏كنيد و در هر حال، حال و روزتان از آن چه هست، بدتر مي‏شود.

واكنش درست در برابر اشتباه چيست؟ خيلي ساده است؛ اشتباه، جز اشتباه، چيز ديگري نيست و بايد آن را به همين شكل بپذيريد. نام اين روش، «تأييد منفي» است و براي مواجهه حساب شده با اشتباه، مي‏توان از آن استفاده كرد. اگر اشتباهي مرتكب شده، با عكس‏العمل خصمانه‏اي روبه‏رو شديد، خيلي ساده آن را قبول كرده، انتقاد كننده را تأييد كنيد؛ مثلاً اگر كسي گفت: «خوب پيشرفت نمي‏كني»، در پاسخ بگوييد: «بله، حق با شماست؛ جديت لازم را به خرج ندادم» (تأييد منفي).

در انتقاد به شايستگي‏ها، عادت‏ها و يا وضع ظاهرمان هم مي‏توانيم با اين روش مواجهه شويم. به مثال زير دقت كنيد:

انتقاد كننده: «علي! درست نيست آدمي با شخصيت تو، اين طوري راه برود».
 علي: «بله، خودم هم متوجه شده‏ام كه بدجوري راه مي‏روم» (تأييد منفي).
 انتقاد كننده: «چرا موهاي سرت را زياد كوتاه كردي؟ اصلاً بهت نمي‏آيد».
 شما: «بله، كار مضحكي كردم؛ خودم هم خوشم نمي‏آيد». (تأييد منفي).

نكته مهمي كه بايد متذكر شد، اين است كه در مسائل حقوقي و جسماني، از اين روش استفاده نكنيد. اگر كسي به شما بگويد: «چرخ اتومبيل شما از روي پايم گذشت»، واكنش مناسب اين نيست كه بگوييد: «بله، موافقم چه كار مضحكي كردم»؛ بلكه بهتر است بگوييد: «بفرماييد براي معالجه پايتان چه كار مي‏توانم انجام دهم».

۷) پرس‏وجوي منفي‏
 در مواجهه با كساني كه با آنها صميمي نيستيد و روابط رسمي داريد، روش «خود را به خنگي زدن»، مفيد و مناسب است؛ اما اگر شخص انتقادكننده، كسي است كه با او در تماس دائم هستيد، بايد كاري كنيد كه او هم درس قاطعيت را بياموزد و ميل سلطه‏جويي‏اش كاهش يابد. براي اين هدف، روش «پرس‏وجوي منفي» را توصيه مي‏كنيم.

 در اين روش نيز انتقاد، انكار نمي‏شود و شما نبايد موضع تدافعي بگيريد و مقابله به مثل كنيد و به جاي همه اين كارها، بايد اطلاعات بيشتري از او بگيريد و كاري كنيد كه او توضيح بيشتري بدهد و انتقادش را بشكافد.

براي درك مفهوم «پرس‏وجوي منفي»، به تفاوت ميان دو جمله شبيه به هم كه در جواب يك انتقاد واحد داده شده، توجه كنيد؛ فرض كنيد همسرتان از رفتن شما به يك ميهماني، دل‏گير است و دل‏گيري خود را بيان مي‏كند. شما به دو شكل مي‏توانيد واكنش نشان دهيد:

) نمي‏فهمم ميهماني رفتن من، چه اشكالي دارد؟
۲) حالا چطور شده كه از ميهماني رفتن من دل‏گير شده‏اي؟
 جمله اول، واكنشي صريح و غيرتدافعي است كه شما با روش «پرس‏وجوي منفي»، با همسرتان برخورد كرده‏ايد و با لحني ملايم، خواستار توضيح بيشتري هستيد تا نظرش را با شما در ميان بگذارد؛ اما جمله دوم، كاملاً تدافعي است و لبه تيغ حمله را متوجه همسرتان مي‏كند. در شكل دوم، همسرتان، پاسخ شما را به دل مي‏گيرد و آن را عليه خود تفسير مي‏كند.

 در روش پرس‏وجوي منفي، شما مي‏توانيد هر پاسخ از طرف مقابل را با روش پرس‏وجوي منفي، بيشتر بكاويد تا به جايي برسيد كه علت اصلي ناراحتي و ناخرسندي فرد را بيابيد. مسائلي چون سر وقت حاضر شدن، وقت اختصاص دادن، طرز لباس پوشيدن، آراستگي، نظافت، پول دادن، پول گرفتن، تقسيم كارها، قبول مسئوليت در قبال بچه‏ها و چيزهايي از اين قبيل، از مسائل معمولي مورد اختلاف زوجين مي‏باشند. با روش پرس‏وجوي منفي در هر يك از زمينه‏هاي فوق، مي‏توان به درك ناراحتي‏هاي فرد مقابل رسيد و از طريق صحبت و مذاكره، توافقي ميان خواسته‏هاي طرفين به وجود آورد.

 نكته آخري كه تذكر آن لازم است، اين است كه در روابط متقابل و پيچيده زندگي روزمره، به منظور اعمال قاطعيت و شهامت روزافزون، آشنايي بيشتر با حقوق پايه و نيز به كار بستن مستمر روش‏هاي مقابله‏اي شجاعانه، لازم است. در يك رابطه زنده، اين روش‏ها مي‏بايد با هم و با توجه به شرايط، استفاده شوند.


عباس بخشي‏پور رودسري، مركز مشاوره دانشجويي دانشگاه تهران‏


پرسمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان