مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان

اما از سوي ديگر اين گفت‌وگو شرطي دارد كه بدون تحقق آن امكان گفت‌وگو از ميان مي‌رود، اين شرط همان تساهل يا رواداري است. به معناي ديگر گفت‌وگو زماني شكل مي‌گيرد و از روندي يك سويه تبديل به فرآيندي دوسويه مي‌شود كه دو طرف گفت‌وگو، روادار باشند; يعني از آن پيش فرض معرفت شناسانه نخستين نگاه ميان فرهنگي آگاه باشند و بدان عمل كنند. تساهل يعني آگاهي از محدوديت معرفت خودو سپس عمل به مقتضاي آنكه اين عمل به مقتضاي تساهل همان احترام به طرف گفت‌وگوست. آن هنگام كه شخص گفت‌وگو كننده از محدوديت معرفتي خودآگاه باشد و به هيچ عقلا‌نيت فراارتباطي نيز براي رسيدن به حقيقت دل‌خوش نكند چاره‌اي ندارد جز اينكه حقيقت را در ارتباط با «ديگري» و از طريق عقلا‌نيت ارتباطي به دست آورد و براي اين اكتساب شرط اول آن است كه خود را طالب حقيقت بداند نه مالك آن و اين خود معناي تساهل است. بدين ترتيب شخص گفت‌وگو كننده، همان طور كه موضع خود و طرف مقابل را نسبي مي‌داند اما به طور نسبي هر دو را نيز محق مي‌داند و نتيجه چنين نگرشي برقراري يك رابطه متقارن و متعادل ميان طرفين گفت وگوست.

با تحقق پيش‌شرط تساهل، طرفين گفت‌وگو به استقلا‌ل مي‌رسند و هيچ‌كدام از طرفين سعي در ضميمه‌سازي تفكر «ديگري» به تفكر خود ندارد. آشكارا پيداست كه چه ميزان از احترام به حقوق ديگري و عدالت در اين نظريه موج مي‌زند و اين مهم‌ترين دستاورد نگاه ميان فرهنگي است. اگر تمامي‌نگاه‌هاي بنيادگرايانه و مطلق انگار را يك سويه وخشونت‌مدار (خشونت فكري) بدانيم، اين تنها نگاه ميان فرهنگي است كه در پي رفع اين نقيصه برآمده است و طرحي جايگزين را ارايه مي‌كند كه در آن دو سوي گفت‌وگو، درارتباطي متعادل قرار مي‌گيرند و امكان بروز خشونت فكري از ميان مي‌رود.

براساس مطالب ذكر شده نگاه ميان فرهنگي تشنه گفت‌وگوست زيرا آن را تنها راه تكامل و پيشرفت انسان مي‌داند كه احترام به حقوق ديگري و با هم شكوفا شدن از شرط اوليه آن است. ظهور نگاه ميان فرهنگي در شرايط امروزي انسان معاصر و بروز وضعيت چند فرهنگي وارتباطات بسيار نزديك و پيچيده انسان‌ها ( با توجه به پيشرفت رسانه‌ها) پاسخ بسيار راهگشا وخشونت‌زدايي است كه مي‌تواند گام بسيار بلندي در تحقق صلح جهاني تلقي شود. آنجا كه ما اصل را بر تفاوت قرار دهيم وتكثر ديدگاه‌ها را ناشي از «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند» ندانيم، راه براي تقرب به حقيقت مطلق فراهم مي‌شود. نكته در خور توجهي در تعريض به فلسفه اسلا‌مي‌در همين جاست كه از روز اول گفته‌ايم حقيقت مطلق، ولي هميشه در عمل تنها صفتي را كه از حقيقت نفي كرده‌ايم، همين اطلا‌ق است. مي‌دانيم كه امر مطلق امري است لا‌بشرط و چون لا‌بشرط است «يجتمع مع الف شرط» يعني با هزار شرط جمع مي‌شود و از سوي ديگر انسان‌ها تماما موجوداتي مشروط هستند.

پس هيچ‌گاه يك موجود مشروط به تنهايي و جداي از ديگر مشروط‌‌ها نمي‌تواند به حقيقت لا‌بشرط تقرب جويد، زيرا مشروط است. تجربه تاريخي نشان مي‌دهد كه در تمامي‌فلسفه‌هاي بنيادگرا، اين فرد مشروط است كه به دنبال مطلق سازي خويش به صورت يك سويه است در صورتي كه لا‌زمه نزديكي به حقيقت مطلق، برون رفتن از تمامي‌شروطي است كه حقيقت با همه آنها جمع مي‌شود، اما از طريق خود آن شروط و طريق اين شروط همان چيزي است كه ما در نگاه ميان فرهنگي از آن تعبير به اصالت تفاوت و تكثر ديدگاه‌ها و نسبي بودن تمامي‌آنها و درنتيجه برقراري گفت‌وگو براي رسيدن به وضعيتي سنجيده‌تر در نسبت با حقيقت مي‌كنيم. بدين ترتيب حقيقت تبديل به امري مي‌شود كه در هر دوره از تاريخ براساس عقلا‌نيت ارتباطي ظهور يافته در آن دوره، جلوه‌اي خاص دارد و تنها با شناخت آن تجلي خاص از حقيقت است كه مي‌توان به روح زمانه هر تجلي حقيقت در آن برهه تقرب جست.

ديگر اينكه چون هر فرد واحدي فرهنگي است، نگاه ميان فرهنگي مي‌تواند در مناسبات ميان افراد، جنسيت‌ها، دولت‌ها و تمامي‌تقابل‌هايي از اين دست به كار گرفته شود و تنها در سطح كلا‌ن فرهنگي باقي نماند. ولي ناگفته پيداست چنين رويكرد و پاسخي به پديده چند فرهنگي در زمان ما، بسيار ايده‌آل و آرماني است و براي تحقق آن بايد بسيار كوشيد، زيرا بسيارند كساني كه در امروز زندگي مي‌كنند ولي اسطوره‌ها و خرافات پيش تاريخي را خوش‌تر مي‌دارند، همان‌طور كه ۲۵۰۰ سال پيش فردي مي‌زيسته است كه اينگونه كه آرمان امروزي ماست فكر مي‌كرده و حتي مي‌زيسته كه البته تاوانش نيز از پيش معلوم است.


مرجع :

http://isphilosophy.blogfa.com


مولف : شاهد طباطبايي


 ۱- بدين ترتيب سخني را كه سقراط به صورت كلي انتزاعي در سرآغاز فلسفه يعني قبل از ظهور صور گوناگون معرفت بشري گفته بود، امروز به صورت انظارات شما را برآورده كنند، به شما مستقيماً نمي گويند. آنان اغلب از مطرح نمودن موضوع نگران و ناراحت هستند و يا مي خواهند از مواجهه و رويارويي اجتناب كنند. اما به نكته هايي در مورد ناراحتي و عصبانيت شان اشاره مي كنند. حتي گروهي نيز بر اين عقيده اند كه با شما بطور مستقيم ارتباط برقرار مي كنند. بنابراين زماني كه شما متوجه تكاتي كه اشاره مي كنند، نمي شويد آنها دليل مي آورند كه شما واقعاً تمايلي به گوش دادن نداريد و يا واقعاً توجهي به سخنان آنان نمي كنيد. در روابط شخصي نيز زماني كه كاري را نادرست انجام داده ايم و يا در روابط مان با والدين خود قصور كرده ايم، ممكن است آنان نكات ظريفي را به ما گوشزد كنند. ممكن است آنان كاملاً واضح و مستقيماً اين موارد را بازگو نكنند اما انتظار دارند كه ما اشارات آنان را دريابيم، تعبير كنيم و روش اصلاحي را در كار و رفتارمان پيش بگيريم.
▪ با خوش بيني و مثبت گرايي به سخنان افراد گوش دهيد.
 بسياري از افراد قرباني تفكرات و احساسات منفي خود مي شوند. زماني كه اين قبيل اشخاص با ديگران ارتباط برقرار مي كنند، اين افكار منفي سر بر مي آورند و حتي ممكن است اين افراد تمايل داشته باشند كه ديگران اين تفكرات و احساسات منفي را تأييد كنند و با آنان همدلي نمايند. اما شنونده خوب كسي است كه اگر چه فردي با بيان و كلمات منفي با او سخن مي گويد اما او به اين تفكرات منفي با ديد مثبت گوش فرا دهد. مثلاً ممكن است براي ابراز همدردي با شخص گوينده چنين بگويد: «اوه، خداي من! توفان خانه ات را خراب كرده و تمام دارايي ات از بين رفته است، غم بزرگي است اما خدا را شكر كه خودت هنوز زنده و سلامتي هستي.» و يا بگويد: «خداي من! اين واقعاً فجيع است اما نگران نباش پس از گذشت ۶ ماه قطعاً فراموش خواهي كرد كه چنين اتفاقي افتاده است.»
 شما مي توانيد با فرد مصبيت زاده‌اي كاملاً ارتباط برقرار كنيد و با او همدردي نماييد. اما همچنين مي‌توانيد با ديد مثبت و توجه به نقاط قوت و توانايي هاي دورني اش سخنانش را بشنويد وراهنمايي‌اش كنيد. گاهي اوقات برخي از مردم شديداً به منفي گرايي تمايل دارند بطوري كه حتي خصلتهاي انساني خود را فراموش مي كنند. شما به عنوان يك شنونده خوب، مي توانيد با تدبير، در زمان مناسب و بطور كاملاً سنجيده‌اي خصوصيات مثبت و خوبشان را به آنان يادآوري كنيد. زماني كه اصل وجودي مثبت و خوب فردي را تاييد و تصديق مي كنيد، اغلب او از اين حمايت شما قدرداني مي كند.
بگذاريد مردم دريابند كه شما مي دانيد كه آنان تا چه اندازه در حوادث و شرايط حساس زندگي افرادي شجاع، متهور و با اراده هستند و در اين شرايط گوش سپردن به سخنان آنان كاري بس پرفايده است. گاهي ممكن است برخي از افراد از اينكه شما استعدادهاي ارزشمند آنان را ذكر مي كنيد، خوشحال نشوند. اما اغلب آنان از اينكه شما به آنها اظهار عشق، محبت و حمايت كرده‌ايد، قدرداني مي كنند و از ديگران مي خواهند كه همواره شما را دوست بدارند. آنها احساس مي كنند كه شما با عمق وجودشان ارتباط برقرار كرده ايد و اين عمل شما را با ارزش مي دانند.
حتي اگر به وضوح از شما تشكر و يا قدرداني نكنند. علاوه بر اين زماني كه شما خود را عادت مي دهيد كه استعدادها و صفات خوب افراد را دريابيد، خصوصيات انساني خود را نيز تقويت مي كيند. بنابراين اگر بار ديگر خودتان گرفتار بدبيني شديد، قادر خواهيد بود با دقت بيشتر به خوش بيني و صفات خوب انساني خود رجوع كنيد. بهتر است بدانيد كه فقط دانستن اينها سبب نمي شود كه شما آنها را به كار ببنديد. اما هر قدر بيشتر به اين نكات مهم مي انديشم و هر قدر كه بيشتر سعي مي كنيم اين موارد را در زندگي بكار بنديم، فكر مي كنيم كه شنونده ماهرتري شده‌ايم. سعي كنيد همواره اين نكات را بخاطر داشته باشيد و مها رت گوش دادن خود را تقويت كنيد. قطعاً روابط شخصي و اجتماعي تان روز به روز بهتر و مستحكم تر خواهد شد.


محسن بهشتي پور


سايت موسسه خانواده مطهر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤث ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۵

پنج اصل براي متقاعد كردن مخاطبان

آيا حاضري براي خواسته‌هاي خودت لب باز كني؟ داشتن صرفاً يك مورد معتبر كافي نيست. بايد اول دل و جرأت حرف زدن داشته باشي، بعد نظريه‌ات را ايراد كني، آن‌هم به موقع و با احساس و ماهرانه، تا شنونده تحريك شود به تو جواب مثبت دهد.

 ژوزف وودكراچ، مقاله‌نويس آمريكائي اظهار داشته است: ”به‌نظر مي‌رسد گربه‌ها از اصولي پيروي مي‌كنند كه ظاهراً ضرري ندارد. آن‌ها آن‌چه را مي‌خواهند، تقاضا مي‌كنند.“ اگر اين براي گربه‌ها كارآئي دارد، حتماً براي شما هم كارآئي دارد.

شلي، دوست ورزشكار من كه به‌عنوان منشي در دفتري حقوقي در واشنگتن كار مي‌كند، هر روز ظهر به مدت يك ساعت در مسيري همجوار با اسمويتسونين مي‌دود. او عاشق بيرون رفتن و ورزش است، اما دلش نمي‌آيد بدون اين‌كه حمام كند، دوباره همان لباس‌هاي سر كارش را بپوشد. روزي به سراغ همكارانش رفت و پيشنهاد كرد همان‌طور كه مردها رختكن دارند، براي زنان هم رختكن‌هائي درست شود. آنان صريحاً تقاضاي او را رد كردند و استنادشان اين بود كه گران تمام مي‌شود، جا ندارند و...

شلي به من زنگ زد و تقاضاي كمك كرد. اولين كاري كه كردم اين بود كه براي پيگيري رويايش از او تمجيد كردم. سپس پيشنهاد دادم با به‌كارگيري پنج اصل مجاب‌سازي، روياي خود را تحقق بخشد و سرنوشت خود را شكل دهد.

●اقبال در برابر تقدير
 اقبال را خودمان شكل مي‌دهيم و بعد آن‌را تقدير مي‌ناميم.
 ”بنجامين ديزائيلي“

۱ـ با توقعات مثبت به وضعيت نزديك شو.
 ممكن است تصور كني اين پيشنهاد تا حدي مشخص است، همان‌طور كه يك‌نفر هم در يكي از همايش‌ها به اين مسئله اشاره كرد و گفت: ”اين امري منطقي است. خودمان اين‌را مي‌دانيم.“ در جواب او به حرف پدرم اشاره كردم و گفتم: ”صرفاً براي اين‌كه چيزي منطقي است، به اين معنا نيست كه متداول است.“

 آيا تا به‌حال براي طرح يك مسئله به سراغ كسي رفته‌اي در حالي‌كه داري فكر مي‌كني: ”اين وقت تلف كردن است. هرگز اين‌را تأييد نمي‌كند.“ اگر تو اعتقاد نداشته باشي كه پيشنهادت شانس موفقيت دارد، ديگران چطور ممكن است اعتقاد داشته باشند؟ زماني آيزنهاور گفت: ”آدم‌هاي بدبين هرگز در هيچ جنگي برنده نمي‌شوند.“ خوش‌بينانه حرفت را بزن. من مي‌دانم كه ارزشمند است. در اين‌صورت مي‌تواني دل و جرأت داشته باشي كه كسي را مجاب كني.

 ۲ ـ پيش‌بيني كن و دليل مخالفت را برزبان بياور.
 سعي كن بفهمي چرا ممكن است نه بشنوي و برآورد كن كه چرا ممكن است روي تو را زمين بزنند. سپس خودت قبل از آنان علت را بيان كن. اگر تو نظرياتت را با مورد اعتراض و مخالفت آنان شروع نكني، حتي به حرفت گوش هم نمي‌كنند. منتظر نوبت خود براي حرف زدن مي‌مانند تا بگويند چرا توصيه‌ات عملي نيست. اگر پيش‌بيني كرده باشي كه ممكن است علت مخالفت آنان كسر بودجه باشد، فكر كن كلماتي كه مي‌خواهي بعداً بر زبان بياوري، بهتر است چه باشد: ”ممكن است بگوئيد بودجه كافي نداريد، اما اگر ده دقيقه به حرف من گوش بدهيد، مي‌توانم بگويم چطور مي‌توانيم مبلغ هزينه شده را در سه هفته اول پس‌انداز كنيم.“

 ۳ ـ نظريه‌ات را شماره‌گذاري و مستند كن.
 مربي هنر سخنوري من در دبيرستان هميشه مي‌گفت: ”مهارت و كارداني شما از طريق شيوه تفكرتان مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. تو ممكن است در مورد موضوعي كه آ‌ن‌را ارائه مي‌دهي بسيار پرآوازه باشي، اما اگر بحث و استدلالت از روي نظم و ترتيب نباشد، شنوندگان نتيجه‌گيري مي‌كنند كه تو نمي‌داني راجع به چه صحبت مي‌كني.

راحت‌ترين و سريع‌ترين راه براي قانونمند بودن نظريه تو، شماره‌گذاري آن است. مثلاً مي‌گوئيد سه دليل وجود دارد كه چرا اين مورد ارزش دارد: ”اول اين‌كه، دوم آن‌كه ... و...“ شماره‌گذاري باعث مي‌شود مطالب گفته شده واقعي به‌نظر برسد، نه اين‌كه به‌منزله عقيده‌اي باشد كه تحميل كننده است. از اين گذشته، شنوندگان موردي را كه با نظام و ساختاري مشخص بيان شده است، بهتر مي‌فهمند و آن‌را به خاطر مي‌سپارند.

من ياد گرفته‌ام مهم‌ترين راه براي ارسال پيام دنبال كردن اين الگوست كه: نظريه خودت را بيان كني و مثال بزني. مثال‌ها حكم كار مضاعف را دارند. شنوندگان، مثال‌هائي را كه به مطالب مربوط است، به خاطر مي‌سپارند. مثال‌ها مي‌توانند اثبات كنند كه آن‌چه را پيشنهاد مي‌كني، مفيد است.

۴ ـ نيازهاي آنان را در نظر بگير و به زمان خودشان با آن‌ها حرف بزن.
 از به‌كار بردن كلمهٔ ”من“ خودداري كن، مانند: ”به‌نظر من، رختكن خيلي به‌درد كارمندها مي‌خورد.“ مردم بابت استدلال تو كاري انجام نمي‌دهند. آنان براي خاطر خودشان كاري را انجام مي‌دهند. پل هارلن كولينز در زمينه ارتباط والد و فرزند يكي دو پيشنهاد خوب و مفيد ارائه داده و گفته است: ”بهترين روش براي واداشتن نوجوان به پارو كردن برف‌هاي راه ورودي خانه و... اين است كه اجازه بدهيد از ماشين استفاده كند.“ و ”اگر مي‌خواهيد طريق شمردن را به بچه‌ها ياد دهيد، به او پول توجيبي بدهيد.“

از خودت سئوال كن مهم‌ترين چيز براي فردي كه سعي داري او را مجاب كني، چيست؟ پول، امنيت، شهرت و اعتبار، مقام يا قدرت؟ سعي كن بفهمي طرح تو چگونه به نفع او تمام مي‌شود و سپس آن فايده را به‌نظر او برسان. اگر شهرت و اعتبار برايش مهم است كه مثلاً چطور در اين زمينه پيشرو قافله باشد، در اين‌صورت تأكيد كن او اولين نفري خواهد بود كه اين طرح خوب را پياده مي‌كند و عمل پيشگامانه او براي سال‌هاي آتي هم معيار به شمار خواهد رفت.

 ۵ ـ آنان را تحريك كن پيشنهاد تو را امتحان كنند.
 رالف والدو امرسون متوجه شده بود كه: ”آگاهي از اين‌كه چطور بايد پيشنهاد داد، خود هنري قابل يادگيري است.“ اين مسئله در مورد مجاب كردن هم صدق مي‌كند. اگر بخواهي مردم را متقاعد كني كه متوجه حكمت استدلال تو بشوند، ممكن است روي تو را زمين بزنند، چون هيچ‌كس دوست ندارد دليل و برهان به زور از گلويش پائين برود. هدف اين است كه با سئوالات و حرف‌هايتان آنان را هم به‌طور فعالانه درگير كني تا متوجه منظور تو بشوند.

 به محض اين‌كه بتوانند طرح را مجسم كنند، از حالت بي‌اعتنائي و حال و هداي مقاومت بيرون مي‌آيند و نظريه تو را به‌عنوان معامله‌اي انجام‌شدني در نظر مي‌آورند.

 ●امتناع و مخالفت را معكوس كن
 هرگز بازي نزديك به پيروزي را تغيير نده. اگر رو به باخت مي‌رود، آن‌را عوض كن.
 ”وينس لومبارد“
 دوستم شلي گفت: ”اگر با به‌كارگيري پنج اصلي كلي، طرح اصلي را ارائه داده بودم، احتمالاً برنده مي‌شدم. ولي حالا متأسفانه دير شده و باخته‌ام. همكارانم ديگر به من فرصتي نخواهند داد.“

 او به نكته‌اي خوب اشاره كرد. وقتي مردم جواب منفي مي‌دهند، مسئله تمام است. اما مي‌تواني موضوع منتفي شده را دوباره مطرح كني، به‌شرط اين‌كه شواهد و مداركي تازه ارائه بدهي. آنان را متوجه نكاتي جديد كن؛ چيزي‌كه در مذاكره اولي درباره‌اش صحبت نشده. حالا آنان توجيهي براي تغيير عقيده و رسيدن به نتيجه‌اي متفاوت دارند. آنان مي‌توانند موضع خود را تغيير دهند بي‌آنكه احساس شرمندگي كنند، چون تو ضوابطي جديد به آنان ارائه داده‌اي كه شالوده تصميم‌گيري است. همان‌طور كه وينس لومبارد، فوتباليست معروف گفته است، اگر تدبير اوليه شما پيروزي به‌دنبال نداشت، وقتش است يكي ديگر رو كني.

من توصيه كردم شلي با استفاده از سه مورد كه شرح آن آمده است، همكارانش را تحريك كند تا تقاضاي او را دوباره بررسي كنند. اگر به تازگي روي تو را هم زمين انداخته‌اند، در مورد خواسته‌ات دل به دريا بزن و اين نصحيت را گوش كن.

▪عقب‌نشيني: با آرامش عقب‌نشيني كن. نمي‌خواهد در را پشت سرت محكم به‌هم بكوبي. شايد بخواهي دوباره از همان راه برگردي. جواب منفي را با وقار و آرامش بپذير. بنابراين وقتي دوباره مي‌خواهي سعي خودت را بكني، باز در به رويت باز مي‌شود.

▪ارزيابي مجدد: چرا جواب منفي دادند؟ به احتياجات آنان توجه نكردي؟ فراموش كردي مطالب خودت را برحسب اولويت شماره‌گذاري كني؟ جاهائي را كه در آن نقطه ضعف داشتي، بهبود ببخش و مداركي رو كن كه دفعه اول از آن‌ها استفاده نكرده‌اي.

▪دستيابي مجدد: براي ملاقاتي ديگر برنامه‌ريزي كن و براي گفتن نظرياتت با اين جمله شروع كن: ”مي‌دانم كه قبلاً راجع به اين مسئله صحبت كرديم. حالا من مواردي تازه دارم كه بعدي تازه را در اين مورد شكل مي‌دهد.“ سپس عقيده‌ات را بگو و از پنج قانون اصلي مجاب‌سازي هم استفاده كن.

شلي بار دوم موفق شد موافقت همكارانش را براي ساختن رختكن بگيرد. او با صنف امور ورزشي تماس گرفت و اطلاعاتي درباره امور مالي كسب كرد. سپس همكارانش را متقاعد كرد كه از اتاق كنفرانس كوچك به‌عنوان محل رختكن استفاده شود. بعداً به من زنگ زد و اين خبر خوب را داد.●مجاب كن، فشار نياور
 تعليم و تربيت روش است، اما نه براي پيام دادن.
 ”اشلي مونتاگو“

يكي از شركت‌كنندگان در جلسه گفت: ”من تمام اين‌ها را درك مي‌كنم، جزء اصل پنجم را. چطور دقيقاً مي‌شود كسي را در مورد عقيده‌اي مجاب كرد؟“

او نكته‌اي خوب را مطرح كرده بود. چطور مي‌تواني مردم را واداري دوباره عقيده تو را بررسي و از آن استقبال كنند؟ نكته مهم را از سقراط ياد بگير كه خردمندانه متوجه شده بود مردم آن‌چه را خودشان ياد مي‌گيرند، بهتر به خاطر مي‌سپارند تا آن‌چه را به زور به خوردشان مي‌دهند.

روش سقراط، يعني تبديل گفته‌ها به‌صورت سخناني بي‌نياز به جواب، براي مجاب‌سازي موفقيت‌آميز بسيار مهم است. بين تحت فشار گذاشتن كسي براي اين‌كه تصميمي بگيرد با ارائه دادن نظريه به طريقي منظم كه به فرد فرصت مي‌دهد خودش تصميم بگيرد، تفاوتي فاحش وجود دارد. از طريق درگير كردن فعالانه مردم و قرار دادن آنان در حالت تفكر، مي‌تواني مقاومت آنان را از بين ببري.

به‌عنوان مثال، به‌جاي اين‌كه بگوئي: ”به‌نظر من خانم‌هاي همكار هم احتياج به‌جائي دارند كه بعد از ورزش در آن‌جا لباسشان را عوض كنند،“ سئوال كن: ”دوست داري بداني نصب كمدهاي لباس براي كارمندان زن چقدر غيبت آنان را به‌علت بيماري و هزينه‌هاي جبران خسارت كاهش مي‌دهد؟“

●يك قصه برايم بگو
 گاهي روايات بهترين وسيله براي ابراز حقايق هستند و اگر جالب و به‌جا باشند، معمولاً مؤثرتر و قوي‌تر از مباحثه و برهان.
 ”تيرون ادواردز“

تعريف مطالب و حكاياتي موفقيت‌آميز با جزئياتي حسي باعث تحريك منطق نيم‌كره چپ و احساسات نيم‌كره راست مغز شنونده مي‌شود. حتي سرسخت‌ترين منتقدان هم از شنيدن قصه‌اي كه به‌خوبي تعريف مي‌شود، لذت مي‌برند. وقتي شنونده به پيامد روايت تو علاقه‌مند شود، آن‌چه را شنيده است، تجربه مي‌كند و تصويرهاي واضح ذهني آن‌قدر قدرت دارد كه مطالب تصنعي را به واقعيتي فردي تبديل كند.

يكي از همكاران من با سرافرازي در امتحان مخصوص معاملات املاك قبول شده و جوازش را گرفته بود. ماريا بعد از اين‌كه خانه‌هاي زيادي را به مشتري نشان داده و هنوز موفق نشده بود حتي يك خانه هم بفروشد، خسته و نااميد به دفتر سرپرست بنگاه رفت، خود را روي صندلي كنار ميز او انداخت و فرياد زد: ”من كارم را ول مي‌كنم.“

سرپرست گفت: ”چطور ممكن است؟ تو بيش از چند ماهي نيست در كار معاملات املاك هستي.“

ماريا با لحني محزون گفت: ”تا حالا بيش از شش، هفت هزار كيلومتر رانندگي كرده‌ام، بيش از ده دوازده مشتري را هم اين‌طرف و آن‌طرف برده‌ام، ولي هنوز موفق نشده‌ام. به اين نتيجه رسيده‌ام آن ضرب‌المثل قديمي كه مي‌گويد تو مي‌داني اسب را تا لب چشمه بكشاني اما نمي‌تواني وادارش كني آب بنوشد، حالا حكايت من شده.“

رئيس عاقل او جواب داد: ”ماريا، قرار نيست تو مشتري‌ها را وادار به آب نوشيدن كني. قرار است آنان را تشنه نگه داري.“

سر ناهار، من و ماريا درباره كارآئي پنج اصل مجاب‌سازي حرف زديم تا او از آن‌ها و سه مورد ديگر در حرفه‌اش استفاده كند. حالا روايات و سئوال بخشي مهم از بازاريابي او شده است و او به‌جاي اين‌كه بگويد: ”من اين منطقه شهر را دوست دارم، مي‌گويد: ”اين منطقه‌اي دوست داشتني است، نه؟ و به‌جاي اين‌كه بگويد: ”به‌نظر من اتاق دلبازي است“، مي‌پرسد: ”اين اتاق را براي كدام‌يك از بچه‌ها در نظر مي‌گيريد؟“ او از ساكنان قبلي يا فعلي خانه سئوال كند خاطرات مورد علافه‌شان در آن خانه چه بوده است تا آن‌ها را براي مشتريانش تعريف كند و به آن جنبه شخصي دهد. گفتن ندارد كه حالا او در حرفه‌اش كاملاً خبره و موفق است، چون به‌جاي اين‌كه مشتري‌‌ها را وادار كند آب بنوشند، آنان را تشنه نگه‌مي‌دارد.

●رهنمودي براي پنج اصل مجاب‌سازي
 بچه‌هايت در تابستان يك ميهماني در كنار استخر ترتيب داده‌اند. حالا چندين بچه پر انرژي به‌جان هم افتاده‌اند و تو دائم فرياد مي‌كشي كه از خشونت و قيل و قال دست بردارند. آنان به‌كارهاي عجيب و غريب خود ادامه مي‌دهند. چطور آنان را مجاب مي‌كني آرام شوند؟

▪آن‌چه نبايد بگوئي
 به آنان هشدار مي‌دهي كه داري از كوره در مي‌روي.
 ”اگر از قيل و قال دست برنداريد، ميهماني را خاتمه مي‌دهم.“
 با خودت مي‌گوئي كه اين وقت تلف كردن است.
 ”آنان از من حرف شنوي ندارند. به‌قدري در حال و هواي خودشان هستند كه به آتيلا هم گوش نمي‌كنند؟“
 با حالتي رئيس مابانه مي‌گوئي چه مي‌خواهي و چرا مي‌خواهي آرام شوند.
”بچه‌ها، لطمه مي‌بينيد. من سعي خودم را كردم يك ميهماني خوب ترتيب دهم. خودتان داريد خرابش مي‌كنيد.“
 موعظه را شروع مي‌كني كه ايمني چقدر مهم است.
 ”مجبورم دوباره تذكر بدهم كه... گوش مي‌دهيد؟“
 ▪آن‌چه بايد بگوئي
 راجع به حرفي‌كه مي‌خواهي بزني، فكر مي‌كني تا بهتر مجابشان كني.
 ”چطور مي‌توانم مجابشان كنم كه اين مسئله به نفع خودشان است؟“
 خودت را متقاعد مي‌كني كه اين مورد قابل ملاحظه و شدني است.
 ”بچه‌ها، لطفاً بيائيد سرميز بنشينيد و به من گوش كنيد. مي‌خواهم موضوع مهمي را بگويم.“
 برايشان قصه‌اي مي‌گوئي كه مجسم كنند چرا برايشان بهتر است ساكت باشند.
 ”مي‌دانيد پارسال سر كوين چه آمد؟ داشت مي‌دويد، ليز خورد و...“
 از آنان سئوال مي‌كني نظرشان در مورد موافقتنامه چيست؟
 خوب، اگر دلتان مي‌خواهد اين‌جا شنا كنيد، بگوئيد قوانين استخر چبست؟“


نفيسه معتكف


مجله موفقيت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۴

نحوه ي برخورد با مخاطبان گوناگون

ما همواره با افرادي در زندگي مواجه مي باشيم كـه درك كردن و مصاحبت با آنها تا حدودي دشوار است. ايـنـگـونـه افراد كه از ديد ما ممكن است غير عادي بـه نظر آيـنـد، درهمه جا وجود دارند و ما مجبوريم كه به نوعي با آنها كنار بياييم.

▪ در زير به برخي از خصوصيات اين افراد اشاره ميكنيم:

۱) آدم فضول: به زندگي همه سرك ميكشد - مانند يك نـگهـبـان سمج در امور ديگران مداخله مي كند - شايـعـه پراكني ميكند.

۲) هميشه مخالفت كننده: سـلـطه جـو - پرخاشگر - قلدر - با همه چـيـز در ضـديـت ميباشد.

۳) مردد: عـدم صـراحـت - تـصـمـيـم گـيري را به تعويق مي اندازد - مـسـايـل را نـاديـده ميگيرد.

 ۴) هميشه شاكي: مدام شكوه و گلايه كرده اما هيچ كار مثبتي انجام نميدهد.

 ۵) بدبين: منفي باف - منتقد - هميشه ميگويد:اين كار عملي نيست.

 ۶) تـنبل: تـرسو است و از ريسك كردن واهمه دارد - بـي روح وخسته كننده اسـت - در برابر تغيير و تحول مقاومت مي كند.

 ۷) عقل كل: مصمم و رقابت جو - تحميل كننده و از خود راضي - ديگران را احمق فرض ميكند.

 ۸) تظاهر به خوبي: نـيـاز مـبرمي به توجه و مورد پذيرش قرار گرفـتـن از سوي ديگران دارد - در تنهايي فرد كاملا متفاوتي است - مقابل ديگران تظاهر به نجابت ميكند.

 ۹) فضايي: در دنياي خودش زندگي مي كند - به مـحرك هـاي مـعمولي واكنش نشان نميدهد -متفاوت با ديگران - نا اميد كننده.

 ۱۰) انفجاري: غير قابل پيشبيني - فرياد ميكشد و ديگران را مرعوب كرده و ايجاد تنش ميكند - بي احساس - عصبي و بدون كنترل.

 ۱۱) سوء استفاده گر: ديگران را براي رسيدن به اهدافش فريب ميدهد - از مسئوليت طفره ميرود - با القاء احساس گناه، ديگران را متقاعد ميسازد.

 ۱۲) زياد گريه كن: تـمايـل بـه گـريه و اخم - با بدخلقي، دمدمي مزاجي و بـر انگيختن احساس ترحم ديگران را كنترل مي كند - يا با سكـوت طـولاني مـدت بـه مـقـصـود خـود ميرسد - بي مسئوليت و زودرنج ميباشد - مانند كودكان رفتار ميكند.

۱۳) قرباني شده: منفي ترين نگرش را به زندگي دارد - تمايل به دامن زدن به زيانها، بلاها و مشكلاتش دارد - احساسات منفي بسيار را به دوش ميكشد.

۱۴) طعنه زن: هـميشه ديگران را تمـسخر كـرده و با سـخـنان نـيـشدار و طـعـنـه آمـيـز ديگران را تحقير ميكند.


▪ اكنون براي مقابله با افراد مذكور از راهكارهاي ذيل بهره ببريد:

۱) اعتماد بنفس خود را از دست ندهيد.
۲) به خاطر داشته باشيد كه واكنش شديد تنها كارها را بغرنج تر و وخيم تر ميكند.
۳) انتظارات واقع بينانه داشته باشيد. كاري از فرد نخواهيد كه قادر به انجامش نباشد.
۴) از تـغيير دادن فرد خودداري ورزيد. بپذيريد كه قادر به تغيير دادن وي نمي بـاشـيـد امـا مي توانيد واكنش خود را نسبت به رفتار وي تغيير دهيد.
۵) اجـازه نـدهيـد شـما را بـازي دهـد. مـمـكن است با بـرانـگيـخـتـن احـساس گـنـاه و يا مسئوليت از شما سوء استفاده كند. از بازيهاي احساسي وي بر حذر باشيد.
۶) خود را برده او نكنيد. با خود صادق باشيد.
۷) روحـيـه و رويـه منـاسب خـود را حـفظ كنيد. حفظ آبرو و اعـتـبار از دشـوارتـريـن كـارهـا مي باشد. اجازه ندهيد خشم، نفرت و تلخكامي ريشه بدوانند.
 ۸) بي درنگ با فرد مقابله كنيد ( اما با منطق و حساب شده ). با به تعويق انداختن مقابله با فرد، تنها مسئله را وخيم تر ميگردانيد.
۹) رحم و شفقت جوانمردانه اي را از خود نشان دهيد. اما براي مقابله با ديگران بايد به نكات زير نيز توجه كافي مبذول داريد:

ـ مقابله شما در خلوت و خصوصي باشد نه در انظار عمومي.
- تنها در مورد يك موضوع در آن واحد بحث و گفتگو كنيد.
- هنگامي كه نظر خود را بيان كرديد ديگر آن را مرتبا تكرار نكنيد.
 - تنها به رفتار فرد اشاره كنيد نه خود فرد.
- از طعنه زدن بپرهيزيد.
- از بكارگيري واژه هاي"هميشه" و "هيچ وقت" بپرهيزيد.
- انتقاد خود را در قالب پيشنهاد و يا پرسش مطرح سازيد.
- از آنكه با فرد مقابله كرده ايد پوزش نخواهيد.
- تعريف و تمجيد را فراموش نكنيد.

http://vista.ir/article/253722/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۳

بدترين رفتار ممكن در يك جلسه

به عقيده بسياري از كارشناسان، جلسات اداري در اكثر موارد "وقت تلف كردن" بوده و تنها در صورتي كه چاي و شيريني در ميان باشد، قابل تحمل هستند. همه ما - كارمندان - هنگامي كه يك نفر در جلسه شروع به سخنراني درباره موضوعي كاملا بي ربط ميكند، معذب شده، با حمله يكي از اعضا به يك عضو كمروي جلسه برايش دلسوزي كرده و در تعجب مانده ايم كه بعضيها چگونه با رديف كردن كلمات نامفهوم و غريب جمله هايي طولاني ميسازند و زمان را با سخنان بيهوده خود هدر ميدهند.

اما يك جلسه اداري هر قدر خسته كننده و انرژي بر به نظر برسد، نبايد آن را دست كم گرفت. در حقيقت اين جلسات ميتوانند موقعيت حرفه اي شما را در جهت مثبت - يا منفي - تحت الشعاع قرار دهند.

در اينجا به ۱۰ مورد از كارهايي كه هرگز نبايد در يك جلسه انجام داد، اشاره ميكنيم :

۱) دير رسيدن. وارد شدن در جلسه اي كه مدتي است آغاز شده يعني " من بي نظمم". چند دقيقه زودتر رسيدن نه تنها نشانه اين است كه شما براي "وقت" ديگران احترام قائليد، بلكه موجب ميشود جاي بهتري هم پيدا كنيد.

۲) آماده نبودن. اگر از قبل مواردي براي مطالعه يا صورت جلسه را در اختيار شما قرار داده اند، آنها را بخوانيد. از قبل به سوالات يا پيشنهاداتي كه ميتوانيد در جلسه مطرح كنيد، فكر كنيد.

۳) در انحصار گرفتن گفتگو. هنگامي كه زمان تبادل نظر ميرسد، رسم جاري بر اين است كه ابتدا اشخاصي كه مقام بالاتر يا تجربه بيشتري دارند به بيان ديدگاه و نظرات خود بپردازند و پس از پايان يافتن نوبت اين افراد، نوبت به ديگران ميرسد كه نظر خود را "به طور خلاصه" بيان كنند. در اين هنگام با صداي يكنواخت و آهسته صحبت نكنيد و به ياد داشته باشيد كه اگر نكته مهمي براي گفتن نداريد، مجبور به صحبت نيستيد. هيچ نگفتن بهتر از گفتن چيزي بيهوده است.

۴) نظر خود را به شكل پرسش مطرح كردن. بيان كردن نظر قطعي به شكل و آهنگ يك پرسش، به ديگران فرصت ميدهد كه با آن مخالفت كرده، درباره آن بحث كنند و در آخر ايده شما را به نفع خود تمام كنند. بهترين كار اين است كه نظر خود را در قالب جمله اي قطعي مانند اين "بياييد بيشتر تحقيق كنيم" بيان كنيد، نه اينكه بگوييد: "بهتر نيست بيشتر تحقيق كنيم؟".

۵) تعبير نادرست از مسير گفتگو. سعي كنيد نيازها و حال و هواي موجود در جلسه را درك و دريافت كنيد. با دقت به سخنان ديگران گوش دهيد تا متوجه شويد كه جو حاكم تا چه حد پذيراي نظرات شما خواهد بود. شما بايد كاري كنيد كه پيامتان براي جمع مناسب باشد. براي مثال اگر همه بر روي كاستن از هزينه تمركز كرده اند و شما قصد داريد درباره ارتقاي سيستم صحبت كنيد، يا بايد راهي پيدا كنيد كه اين ارتقاي سيستم را به مبحث كاستن از هزينه ربط دهيد يا اينكه مطرح كردن آن را براي جلسه ديگر بگذاريد.

۶) پرخاش كردن. متاسفانه گاهي عده اي يك جلسه اداري را بيشتر به عنوان ميدان جنگ لفظي و خودشان را گلادياتورهاي مسلح به شمشير زبان فرض ميكنند. اگر شما هدف اتهام يا تمسخر چنين افرادي قرار گرفتيد، با خونسردي از خود دفاع كنيد. اگر براي پاسخ به فكر كردن نياز داريد، با پرسيدن پرسشي كه طرف مقابل را به جوابگويي وادارد، براي خود زمان بخريد. براي مثال بپرسيد:" آقاي... از روي چه حسابي تصور ميكني من براي نتايج فروش ارزش قائل نيستم؟"

۷) جويدن آدامس. جويدن آدامس با صداي "تق تق" و "چلپ چلپ"ي كه در سكوت جلسه به خوبي شنيده ميشود و حالت حركت مداوم دهان، نه تنها توهين آميز و عصبي كننده كه بسيار غير حرفه ايست.

۸) روشن گذاشتن تلفن همراه. همانطور كه ميدانيد بايد تلفن را در سينما و كنسرت خاموش كنيد، متوجه باشيد كه خاموش كردن تلفن همراه يا بستن صداي آن در جلسات هم ضروري است. صداي زنگ رشته كلام گوينده را قطع كرده و حواس شنوندگان را از موضوع منحرف ميكند. در ضمن، پاسخ دادن به تلفن در جلسه هم به هيچ وجه شايسته نيست.

) منحرف شدن از موضوع. موضوع گفتگو را تغيير ندهيد. بر روي آنچه كه با همكارانتان بررسي ميكنيد، متمركز شويد تا به نتيجه برسيد. اگر پرداختن به بخشهاي نامربوط به نظرتان ضروري ميرسد، قبلا نظر موافق حاضران را جويا شويد. يك روش مناسب براي عنوان كردن نكات مهم اما خارج از برنامه گفتگو، يادداشت كردن آنها و مطرح كردن آن در زمان مناسب است.

۱۰) حاضر نشدن در جلسه. بله، شما مطمئنا با حضور نيافتن در جلسه و نشستن پشت ميز خود ميتوانيد به بسياري از كارهاي مهمتر رسيدگي كنيد. اما اگر اين جلسه به درخواست يكي از مديران شركت يا مقام بالاتر شما تشكيل ميشود، شما فرصت معرفي خود را به اين شخص از دست ميدهيد. به ياد داشته باشيد كه جلسات اداري تنها درباره بهره وري، سود و زيان نيست، اين جلسات مكان مناسبي براي ارايه تصويري مثبت از شما و آموختن از حرفه ايهاست.

سايت فريا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۶:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۱ - تمرين موارد و توجه به نكته هايي مهم براي ارائه سخنراني و انجام گفتگويي موفق و مؤثر

۵۲

در گفتگوها و سخنراني ها ، از كلمه " بايد " و ساير واژه هاي آمرانه ، استفاده نكنيم

چرا با هم سر جنگ داريم؟


چرا بعضي افراد هميشه در هنگام درخواست، لحن و ژستي طلبكارانه داشته و از كلمات دستوري استفاده مي‌كنند؟

 چرا در درخواست‌ها كمتر از كلمه لطفا استفاده مي‌شود؟ بايد گفت اين نوع رفتارها به‌ويژه استفاده از كلمات بايد گونه و دستوري تا اندازه زيادي از نوع ساخت‌هايي كه بر جامعه ما حاكم است سرچشمه مي‌گيرد.ما دچار ساخت‌هاي قيم مآبانه هستيم و حوزه اجتماعي از اين موضوع بيشتر تحت‌تأثير قرار گرفته است و شما مي‌توانيد اين ساختار را در سطح روابط اجتماعي، خانواده، روابط فردي و نهاد‌هاي آموزشي بسيار ملاحظه كنيد.

 به تعبير ماكس وبر، روابط سازماني حاكم بر بنگاه‌ها بر پايه نظام سلسله مراتبي، قفسي آهني را براي روابط دمكراتيك و برابرساخته است واين آينده بدي را براي نظام بروكراتيك و ديوان سالارانه ترسيم كرده است.

امروزه اصل را براساس كار گروهي و رفتار برابر مي‌گذارند تا ضمن رشد خلاقيت‌هاي فردي، كارايي نيز بالا رود. روابط احترام آميز نيز غير از آن نيست؛تو به من احترام مي‌گذاري، من به تو احترام مي‌گذارم پس ما با هم برابريم. اين در حالي است كه ساخت‌هاي جامعه اين ارزش‌ها را خاموش نگه مي‌دارد و اين ارزش‌ها بروز پيدا نمي‌كنند مگر در دوره‌هايي كه افراد مصلح ظهور پيدا مي‌كنند.

دكتر علي اصغر سعيدي،جامعه شناس و استاد دانشگاه مي‌گويد: اگر به ريشه‌هاي لاتين برگرديم، parentalism، به اقتدار قيم مآبانه والدين اشاره دارد . اگر دقت كنيم در هر جايي دنبال يك برتر مي‌گرديم؛ در خانواده، دولت و... و اعلام اقتدار در هر زمينه‌اي وجود دارد. بنابراين براي برتري طلبي و اعلام قدرت نيز از« بايد» استفاده مي‌شود.

 تفكري در جامعه ما وجود دارد كه افراد فكر مي‌كنند اگر زور وجود نداشته باشد كارها پيش نمي‌رود.مثلا در خانواده مي‌گويند بچه بايد زور بالاي سرش باشد در غيراينصورت كاري كه به او محول شده است را انجام نمي‌دهد.

دكتر سعيدي در اين زمينه مي‌گويد: در حقيقت بايد گفت تفكر قيم مآبانه ساده ساز است. در اين نوع تفكر اولين چيزي كه باعث حل كردن مسائل مي‌شود استفاده از زور است. در نحوه رابطه برابرانه درست است كه نتايج بهتر است اما خيلي پيچيده‌تر بوده و در حقيقت به مهارت و دانش بيشتري نياز است. در شيوه ارتباط برابرانه ديگر به‌خود رابطه فكر نمي‌شود بلكه به نتيجه اش توجه مي‌شود.

تعريف و تصوير اقتدار در جامعه ما به نوعي غلط بوده و شيوه‌اي ناصحيح وجود دارد. رفتارهاي بايد گونه و امرگونه و در سطوحي نيز در دسترس نبودن، عاملي است كه فرد را مقتدر تصوير مي‌كند. اين جامعه شناس در اين زمينه چنين اظهار نظر مي‌كند:در جامعه ما مديران در هر سطحي، خانواده و دوستان مي‌خواهند زياد ديده نشوند، پاسخگو نباشند، در دسترس نباشند تا به اين صورت بگويند اقتدار دارند.مثلا اگر به استاد دانشگاه اي‌ميل بزنند جواب نمي‌دهد، چون تفكر او اين است كه اگر به دانشجو جواب بدهد اقتدار ندارد و اقتدار به گونه‌اي بافاصله داشتن با دانشجو معنا مي‌شود و اتفاقا اين قضيه مقبول‌تر مي‌افتد و دانشجويان به استاد احترام مي‌گذارند. به اين علت كه اين تفكر وجود دارد كه اگر استاد اي‌ميل جواب مي‌دهد، در اتاقش باز و در دسترس است و اين يعني زياد علم ندارد، كارايي ندارد و... .

 عكس اين قضيه مربوط به دوستان و استادان بنده در انگلستان است كه آنجا بيشتر اقتدار به دانش بر مي‌گردد نه سلسله مراتب. يعني هركه با دانش‌تر باشد از اقتدار بيشتري برخوردار است.

سحر محمد زاده،كارشناس ارشد مددكاري اجتماعي علت عدم‌تلطيف در بيان خواهش‌ها را درست اجتماعي نشدن افراد و عدم‌يادگيري درست مهارت‌هاي زندگي دانسته و مي‌افزايد: تغيير در يك سري از ارزش‌هاي قديمي به‌دليل درست دروني نشدن آنهاست، مثلا در گذشته رعايت احترام در كلام بسيار اهميت داشته اما در نسل‌هاي بعد اين اصل رعايت نمي‌شود. تناقض ميان ارزش‌هاي گفته شده و آنچه در عمل اجرا شده است، نيز عامل تأثير‌گذار ديگر در ضدارزش شدن درخواست در بيان نيازهاست، خودمحوري افراد نيز عاملي ديگر به حساب مي‌آيد.

افسانه پورمحمدي (كارشناس مطالعات خانواده)، استفاده از جملات دستوري را به ساختار اجتماعي، تربيتي و فرهنگي جامعه وابسته مي‌داند. به‌نظر مي‌رسد ريشه طلبكارانه رفتار كردن و عدم‌درخواست در بيان خواسته‌ها، به مسائل تربيتي و خانوادگي باز مي‌گردد. ما در تربيتمان ياد نمي‌گيريم كه خواهش كردن و با لطف صحبت كردن، رعايت ادب و احترام به ديگران است نه احساس حقارت و ضعف. در اين صورت وقتي افراد تصورشان اين است كه با خواهش كردن كوچك مي‌شوند، دائما تلاش مي‌كنند كه از جملات امري استفاده كنند. ما به اين صورت بار مي‌آييم و طرز صحيح صحبت كردن و يا درخواست را ياد نمي‌گيريم و اين قضيه در تمامي ارتباط‌ها و در تمامي سطوح وجود دارد.

وي با بيان مثال‌هايي در نقش‌هاي مختلف، مي‌افزايد: وقتي رئيسي با كارمند خود با لحني بايد گونه و دستوري صحبت مي‌كند، دايره اقتدار را در ذهن خود وسيع‌تر مي‌انگارد و فكر مي‌كند بايد كارمندان سلسله مراتب قدرت را از ياد نبرند و با ذكر آن مرتبا اين نكته را يادآوري مي‌كند.به‌نظر مي‌رسد همكاران به‌دليل حس رقابتي كه نسبت به هم دارند با يكديگر بايد گونه برخورد مي‌كنند. در اين صورت هر كسي كه خواهش گونه برخورد كند فكر مي‌كند رتبه اش پايين‌تر است. پس« بايد» مي‌گويند تا احساس برتري كنند. بايد گفتن در نقش والدين و اساتيد نسبت به فرزندان و شاگردان تا حدي كه فرزند به تمييز درست و نادرست و شاگرد به فهم آنچه بايد بياموزد برسد لازم است، ولي نبايد ادامه يابد.

 طولاني شدن اقتدارها در هر حوزه‌اي باعث مشكلات مي‌شود. مثلا لازم است والدين بچه تا سن ۱۶ سالگي وي اعمال اقتدار داشته باشند و پس از آن كم كم دايره اقتدار را كمتر كنند اما متأسفانه در خيلي از موارد اين وضعيت را ادامه مي‌دهند. يكي از پيامدهاي اين طولاني شدن اقتدار، تحقير شخصيت هاست و باعث ايجاد مشكل مي‌