مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20491
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 53
همه : 4348973

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۶

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر

ارتباط با هنر گفتگو كردن آغاز مي شود. انجام يك گفتگوي ساده كار سختي نيست اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.
 
شخصيت

گپ هاي كوتاه نبايد لزوماً پوچ و بيهوده باشند. گپ زدن راهي براي نشان دادن شخصيت و علايق شما به طريقي غيرمستقيم است. گفتگوهاي كوتاه تا حد زيادي رفتار، نوع شخصيت و ديدگاه هاي شما را آشكار مي كند.
 
با داشتن مهارت واقعي گفتگو مي دانيد چطور بايد شخصيتتان را آنطور كه مي خواهيد نشان دهيد. اين به معناي فريب دادن يا نشان دادن يك تصور دروغين از خودتان نيست، به اين معني است كه خواهيد دانست چطور بايد قسمت هايي از خودتان كه به فرد مقابل بي ارتباط است را جدا كرده و قسمتي از خودتان را نشان او دهيد كه درارتباط باشد.
 
افراد دوست داشتني استعدادي طبيعي براي نشان دادن شخصيتشان به گونه اي دارند كه ديگران بتوانند به خوبي با آن ارتباط برقرار كنند.
 
·         بايد نشان دهيد، بيان نكنيد. هيچكس افراد خودستا و متظاهر را دوست ندارد. سعي كنيد متواضع باشيد و يادتان باشد نشان دادن ضعف هايتان خيلي بيشتر از خودستايي شما را به ديگران مي شناساند.
 
·         به دنبال تشابه باشيد. نياز به توافق كامل نيست اما بايد بين خودتان و فرد مقابل شباهت هايي پيدا كنيد. شايد با ديدگاه سياسي همكارتان مخالف باشيد اما احتمال آن هست كه فرزنداني هم سن داشته باشيد.
 
·         نقاط آسيب پذير خود را نشان دهيد اما نه بيش از حد. نشان دادن چند مورد از ضعف هايتان البته توام با اعتماد باعث مي شود ديگران بتوانند راحت تر با شما ارتباط برقرار كرده و اعتماد كنند. اما اگر به دنبال ترحم باشيد و مدام از مشكلاتتان شكايت كنيد، ديگران از شما دور خواهند شد.
 
تاثير اول

 لازم نيست براي ايجاد يك تاثير اوليه عالي روي طرف مقابل خيلي خودتان را نگران كنيد. نگراني بيش از حد براي معرفي خودتان تاثير منفي خواهد گذاشت. بايد بدانيد كه روابط رشد مي كنند و بااينكه ممكن است تاثير اوليه اهميت زيادي روي طرف مقابل داشته باشد اما كنترل آن قضاوت هاي اوليه كار بسيار دشوار است.
 
بهترين شروع ها معمولاً آنهايي است كه طبيعي باشد. يك سلام ساده بسيار موثرتر از اين است كه تلاش كنيد در چند دقيقه اول خود را بانمك و كاريزماتيك نشان دهيد. اگر مي خواهيد تاثير اوليه خوبي بر جاي بگذاريد، نكات زير مي تواند كمكتان كند:
 
·         ظاهري آراسته داشته باشيد. نبايد طوري به نظر برسيد كه انگار شش ماه است گوشه خيابان خوابيده ايد. خوب لباس بپوشيد و به آرايش موها و صورت خود رسيدگي كنيد.
 
·         معمولي شروع كنيد. لازم نيست در 5 دقيقه اول همه زندگيتان را رو كنيد. همه چيز را آرام آرام و كاملاً عادي شروع كنيد.

·         هميشه رفتاري دوستانه داشته باشيد. صميميت و برون گرايي را نمي توانيد تحميل كنيد. سعي كنيد هميشه و با همه رفتاري اجتماعي و دوستانه داشته باشيد. با اين روش هر زمان كه خواستيد به ملاقات مديرعاملتان برويد يا با غريبه اي كه نظرتان را جلب كرده سر گفتگو را باز كنيد كاملاً طبيعي جلوه خواهيد كرد.
 
لحنتان را بشناسيد

هر كه مي گويد نبايد هيچوقت خودتان را سانسور كنيد بيهوده گفته است. هيچوقت نبايد در مراسم ترحيم لطيفه تعريف كنيد يا در مهماني گريه سر دهيد. هر موقعيت اجتماعي آداب و رسوم خود را دارد.
 
اما نبايد مقررات اجتماعي را وحي منزل بدانيد. سعي كنيد تجربه كنيد و از تغييرات گاه و بيكار نترسيد. آنهايي كه استاد گپ هاي كوتاه و پيدا كردن دوست هاي تازه هستند مي دانند چه چيز قابل قبول است و چه چيز نيست. شناختن لحنتان و توجه به آن نياز به مشاهده و آزمايش و تجربه دارد.
 
شوخ طبعي

چند جمله شوخ طبع بودن شما را نمي رساند اما خنده يكي از بهترين مولفه هاي يك ارتباط موفق است. بيشتر شوخ طبعي ها جزء يكي از موارد زير هستند:
 
·         تعجب – يك چيز غيرمنتظره مي تواند خنده دار به نظر برسد.

·         اغراق – داستان ها و مثال هايي كه فراي واقعيت باشد باعث خنده دار شدن مطلب مي شود.
 
·         كنايه – اگر خيلي منفي باشد شايد موجب ناراحتي طرف مقابل شود اما اگر استادانه و برخلاف جهت اغراق بيان شود نوعي شوخ طبعي است.
 
·         زمينه مورد نظر – بعضي رفتارها يا كارها به خاطر آن زمينه خاص خنده دار به نظر مي رسند. خيلي حرف ها اگر به جا زده شوند مفيد هستند اما در زمان هاي ديگر كاملاً نابجا خواهند بود.
 
·         داستان

داستان ها

داستان گويي يكي از مهمترين جنبه هاي گپ هاي كوتاه است. براي گفتن داستان هاي جالب به چند نكته بايد توجه داشته باشيد:
 
·         آخر داستان را بدانيد. بايد بدانيد داستان را چطور تمام كنيد تا تاثيرگذار باشد.
 
·         با يك تله شروع كنيد. داستان را با يك سوال يا نظر كه توجه را جلب مي كند شروع كنيد. مثلاً "اين من را ياد وقتي مي اندازد كه ...." مي تواند شروع خوبي براي آماده كردن فرد مقابل براي شنيدن يك داستان باشد.
 
·         داستان بايد كوتاه باشد. وقت را با توضيح دادن پيشينه داستان اگر اهميتي ندارد تلف نكنيد. حرف هاي اضافي را سانسور كنيد و فقط قسمت هاي مهم را تعريف كنيد. با اين روش توجه فرد مقابل را براي زمان بيشتري به خودتان معطوف مي كنيد.
 
·         تصويرسازي كنيد. داستان را با احساس و با خلق تصوير بيان كنيد. وقتي مي توانيد بگوييد، "نمي توني تصور كني اتاق چقدر شلوغ بود جاي سوزن انداختن هم نبود" نگوييد، "اتاق خيلي شلوغ بود". گفتن داستان ها به زبان اول شخص و استفاده از توصيفات كوتاه اما واضح توجه فرد مقابل را بيشتر جلب مي كند.
 
·         نقشه را فراموش نكنيد. داستانتان را تمرين كنيد و ببينيد كدام قسمت ها بيشتر جلب توجه مي كند. داستان هاي زيادي هست كه من بارها تعريف مي كنم و ياد گرفته ام روي كدام قسمت ها بايد تاكيد بيشتري كنم و از كدام قسمت ها بايد سريعتر بگذرم.
 
·         آنرا شخصي كنيد. از گفتن داستان هايي كه خودتان نقشي در آن نداريد خودداري كنيد چون هيچ اطلاعاتي درمورد شخصيت شما به طرف مقابل نمي دهد.
 
·         مخاطب را درگير كنيد. فقط نبايد  از اول تا آخر شما حرف بزنيد. بايد به داستان هاي طرف مقابل هم گوش كنيد و از او سوال كنيد. اينكار باعث مي شود از اين توجه و علاقه شما خوششان بيايد.

راهكارهايي براي شكستن يخ مكالمه

عمومي

·         سوال هاي آزاد

-        درمورد فلان چيز برايم بگو...

-        چطور تونستي ....

·         درمورد سختي ها بپرسيد

-        سخت ترين قسمت كارت چه بود؟

-        عجيب ترين مشتري كه تا به حال داشتي چطوربود؟

·         سوال هاي پيگير

-        چرا؟

-        چطور اتفاق افتاد؟

-        آنجا چه اتفاقي افتاد؟

·         اول گوش كنيد، بعد حرف بزنيد

-        بهترين قانون براي گفتگو اين است كه اجازه بدهيد طرف مقابل اول حرف بزند، و شما به حرف هاي او خوب گوش كنيد و بعد جواب بدهيد. تكرار برخي كلمات و كلمات تاييد نشان دهنده اين واقعيت است كه خوب به حرفهاي او گوش داده ايد و حرفهايش را متوجه شده ايد.
 
·         نگران عوض شدن موضوع بحث نباشيد

-        نگران عوض شدن طبيعي موضوع بحث با پيش رفتن گفتگو نباشيد. اگر شما درمورد چيزي حرف مي زده ايد اما الان موضوع حرف زدنتان عوض شده، اين يك نقطه مثبت است. به خاطر اينكه اگر مكالمه به هر دليل متوقف شود، مي توانيد بدون ايجاد تغيير در موضوع به آنچه مي گفتيد برگرديد.
 
كار

·         چه چيز كارت برايت لذت بخش است؟

·         اين كار را چطور شروع كردي؟

·         سخت ترين قسمت كارت چيست؟

اجتماعي

·         چه جور فيلم هايي دوست داري؟

·         درمورد خانواده ات برايم بگو.

·         رستوران مورد علاقه ات كجاست؟

·         بهترين مسافرتي كه تا حالا رفتي كجا بوده؟

http://www.mardoman.net/success/smalltalk/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]


نگاهي به گفتمان بيان


۱- بيان از لفظ تامعنا: واژه‌ي بيان به معني پيدا و آشكار شدن و به معني فصاحت و زبان آوري- سخن آشكار و فصيح و شرح و تعبير بكار رفته است. علاوه بر اين معاني مي‌توان گفت بيان بعني برجسته كردن، عينيت دادن به فهم و ظهور شدن يك معني .در تعريف بيان مي‌توان گفت عبارتست از شرح و تعبير كردن يك مفهوم كه بوسيله زبان انجام مي‌گيرد. و يا به معني ظهور شدن يك معني كه به وقت لازم بايستي گفته شود. علاوه بر اين موارد مي‌توان بيان را نشانه‌اي بارز و از مصاديق مهم و اساسي انسان به شمار آورد چه اين كه بخش عمده‌اي از شخصيت انسان را بازگو مي‌كند. و جمله ي« مرد چون سخن نگفته باشد عيب هنرش نهفته باشد.» خود مصداقي بارز براي اين مقوله است. آري با بيان سخن است كه هنر و شخصيت انسانها نمايان مي‌گردد. افزون بر اينكه ما مي‌توانيم بيان را پر انرژي‌ترين موجودي به حساب آوريم كه باري بسيار سنگين و حتي چند برابر وزن خود را حمل مي‌كند. چرا كه هميشه باري سنگين از واژه را بر دوش مي‌كشد. افزون بر اين كه در تنظيم و تدوين و البته ارائه اين واژه‌ها نيز نقش مؤثر و سازنده‌اي را نيز بر عهده گرفته است. بيان وظيفه دارد تا كه بخش عمده‌اي از كلمات را كنار هم بچيند و به مانند لقمه‌اي آماده به خورد اجتماع دهد شايد بتوان گفت بيان همان دندان‌هاي انسان به شمار مي‌رود كه لقمه را خوب مي‌جود و بعد به خورد شكم مي‌دهد. بيان قيم واژ‌ه هاست و بدون آن واژه‌ها نمي‌توانند جمله و يا سطر شوند و در اختيار جامعه قرار گيرند.
 
انواع بيان: ۱- بيان عمومي ۲- بيان تخصصي و فني
 
۱- بيان عمومي: بيان عمومي بياني است كه در قالبي ساده و با زباني ساده براي عموم گفته مي‌شود و البته تمام واژه‌هاي بكار رفته نيز عموميت دارند. بيان عمومي از بطن خانواده‌ها شروع مي‌شود و در ميان جامعه نيز كاربردي كارآمد دارد.
 


با توجه به اين كه قشر عام مردم از سواد و فرهنگ ساده‌اي برخوردارند و يا به بياني از فرهنگ فولكلور بهره مي‌جويند لذا بيان عمومي در ميان اين قشر كاربردي بس اساسي و مهم را ايفا مي‌كند. البته بيان عمومي مي‌تواند سهل ممتنع نيز باشد يعني تلفيقي از ادبياتي سخت و ساده نيز تشكيل شود. به مانند بيان برخي از سخنوران و شخصيت‌هاي حقيقي جامعه كه در بين مردم از ادبياني بسيار ساده ولي كاربردي و مفيد استفاده مي‌كنند. بيان عمومي بايد به نحوي تشريح و تعبير شود كه عموميت داشته باشد. عموميت بدين معنا كه پيام‌هاي آن براي اذهان عموم كاملاً هضم شده باشند. ۲- بيان تخصصي و فني: بيان تخصصي و فني بياني است كه در قالبي فني و بازباني آكادميك و يا به اصطلاح دانشگاهي تشريح مي‌گردد. كاربرد بيان فني اغلب در بين قشر تحصيل كرده‌ي جامعه و روشنفكران و متخصصين محل نظر است. مشكل اين بيان در خيلي از موارد نيز به چشم مي‌آيد چه اين‌كه اهل فن نمي‌تواند ارتباط لازم را با جامعه برقرار سازد. اكثر روشنفكران و دانشگاهيان از اين دسته‌اند. چرا كه تعامل اجتماعي را تنها در بين قشر فني و تخصصي جامعه برقرار مي‌سازند و در برقراري تعامل در بين آحاد جامعه و عموم با مشكلاتي مواجه هستند. حسن بيان تخصصي و فني اين است كه جهان وطن است ولي بيان عمومي از اين مهم بي‌بهره است. چه اين كه يك مهندس و يا استاد دانشگاه كه به زبان انگليسي و يا فرانسوي مسلط است، به سهولت با جهان برون ارتباط برقرار مي‌كند ولي يك فرد عام از اينگونه ويژگي برخوردار نيست. البته عام‌گويي در زبان تخصصي نيز خود يك هنر است كه در برخي از افراد و شخصيت‌ها يافت مي‌شود. بيان تخصصي و فني بياني كارآمد و فراگير است ولي بيان عمومي كاربردي محدود و داخلي دارد. بيان تخصصي و فني اهدافي فرامنطقه‌اي را دنبال مي‌كند ولي بيان عمومي دريك منطقه و يا يك شهر كاربرد دارد. بيان تخصصي و فني منشأ اثر است. چونكه حالتي مكتوب به خود مي‌گيرد ولي بيان عمومي گفتاري است و ردپاي آن نيز كمتر در تاريخ مي‌ماند.
 
۳-بيان گفتاري: بيان گفتاري بياني است كه در قالب زباني فصيح و كارآمد و يا در قالب زباني سست و غير كارآمد عنوان مي‌گردد. اين بيان بيشتر در امور روزمره مورد استفاده قرار مي‌گيرد و شايد گفت اكثر افراد بازاري و كاسب‌ها جهت امرار معاش خود از اين بيان بهره مي‌برند.
 
بيان گفتاري در خيلي از موراد كاربردي اساسي دارد. به مانند خيلي از خطابه‌ها و سخنراني‌هايي كه در همايش‌ها و فستيوالها صورت مي‌پذيرد و يا مي‌تواند كاربردي عمومي داشته باشد كه مورد دوم اغلب توسط قشر عام انجام مي‌شود.
 
۴- بيان نوشتاري: بيان نوشتاري ازكاربردي‌ترين بيان‌هايي است كه نقش مؤثري را در فرهنگ و هنر جامعه ايفا مي‌كند. بيان نوشتاري بياني است كه در قالب زبان قلم به جامعه تزريق مي‌شود. بيان نوشتاري بدنبال انسان‌سازي است بدنبال توليد تفكر و انديشه است. اين بيان مي‌خواهد كه بوسيله قلم مدنيت يك اجتماع را تصوير كند. بيان نوشتاري توسط نويسنده و يا شاعر و در مجموع اهل قلم تشريح و تبيين مي‌شود. بيان نوشتاري بيانگر اصالت و فرهنگ يك قوم است و چه بسا جامعه‌اي كه بيشتر مي‌نويسد، مدنيت فرهنگ و هنر آن نيز پرآوازه تر است.
 
۵- بيان حركتي: بيان حركتي بياني است كه توسط جوارح بدن صورت مي‌گيرد اين بيان اگرچه در بطن اجتماع كاربرد دارد ولي بدون بيان گفتاري جايگاه واقعي خود را پيدا نمي‌كند. يعني بر اساس پيچيدگي خاصي كه دارد و اغلب بدون زبان صورت مي‌گيرد لذا نمي‌توان گستره‌ي تأثيرش را مدنظر داشت و اين بيان نيز در اغلب موارد داراي محاسن اخلاقي است.
 
۶- بيان بصري: بيان بصري بياني است كه در قالبي تصويري به جامعه تزريق مي‌شود. مثلاً فرد جهت جا انداختن ادبيات خود از جملاتي چون به من نگاه كن و يا ببين چه مي‌گويم و يا مثلاً آب رودخانه را مي‌بيني استفاده مي‌نمايد و هدف نيز انتقال زبان با بياني تصويري است. كاربرد بيان بصري نيز در اجتماع و بخصوص در علم روانشناسي بسيار مؤثر و مفيد است.
 
۷- بيان سمعي: بيان سمعي يا شنيداري بياني است كه از طريق زبان ولي با ساختاري شنيداري صورت مي‌گيرد. يعني فرد جهت انتقال صحبت خود به ديگري اغلب از جملاتي چون گوش كن و يا صداي رودخانه را مي‌شنوي و مسايلي از اين قبيل مي‌پردازد. كاربرد اين بيان نيز در اجتماع بسيار سازنده و مهم است.
 
۸- بيان لمسي: بيان لمسي بياني است كه از طريق زبان با استفاده از كلماتي كه به فراخور حس لامسه مي‌باشند، انجام مي‌گيرد. مثلاً فرد جهت انتقال ادبيات خود به ديگران از جملاتي چون من سردي زمستان را لمس مي‌كنم و يا حرارت بدن شما را احساس مي‌كنم و مواردي از اين قبيل است.
 
۹- بيان چشايي: بيان چشايي بياني است كه در قالب زباني صورت مي‌گيرد كه اين زبان از واژه‌هايي چون تلخ، شيرين، مزه و … استفاده مي‌نمايد. اين بيان نيز با جملاتي چون سخن طرف شيرين بود و يا حرف شما خيلي بدمزه است، شكل مي‌گيرد.
 
۱۰- بيان بويايي: بيان بويايي بياني است كه زبان درصدد است تا كه با چيدمان كلماتي كه به رنگ بويايي هستند، سخن خود را به مخاطب انتقال دهد. به مانند جملاتي از قبيل من بوي آب را حس مي‌كنم و يا تو آيا بوي خاك را حس مي‌كني، شكل مي‌‌گيرد. بنابراين اين نوع بيان‌ها اغلب در قالب‌ زبان خودنمايي مي‌كنند ولي ساختار آنها از حواس پنجگانه بهره مي جويد و طبعاً كاربرد آنها نيز در اجتماع بسيار اساسي و كارآمد است.
 
كاربرد فن بيان در اجتماع:
 
بي‌ترديد فن بيان در اجتماع كاربردي اساسي و منتج دارد. اجتماع نياز حياتي و كارآمد بشر به شمار مي‌آيد به گونه اي كه بشر بدون اجتماع بي‌معناست. بيان نيز در قالب‌هاي متنوع و مختلفي كاربرد خود را به نمايش مي‌گذارد. به عنوان مثال جهت مدارا كردن با مردم و يا تساهل بر امور مردم مهمترين عنصر فن بيان است. چه اين كه ضرب المثل عاميانه‌اي است كه مي‌گويند: با زبان خوش مار را از سوراخ بيرون بكش. بي‌ترديد خوب صحبت كردن و يا به بياني مسلط و با اعتماد سخن راندن مهمترين عامل در جهت رفع مشكل و يا برقراري ارتباط و دوستي است. فن بيان بزرگترين هنري است كه انسان را در جاده پيشرفت كمك شايان مي كند. هنري است كه به ما چگونه سخن گفتن را در كجا و چگونه مي‌آموزد. لذا اينكه مي‌گويند سخن هرجايي و هر نقطه مكاني دقيقاً منظور همان آشنايي با زمان و مكان و تسلط بر چگونه سخن راندن است. بشر موجودي است اجتماعي و طبعاً اجتماع نيز نياز حياتي بشر به شمار مي‌رود. بنابراين جهت ترقي و پويايي درابعاد زندگي و منويات اجتماعي فن بيان در خيلي زمينه‌ها موروثي است و در برخي موارد نيز مي‌تواند ذاتي باشد كما اينكه اكتسابي بودن آن نيز از ديگر عوامل است چه اين كه بعضي درست سخن گفتن را از پدر و يا مادر و يا جد و تبار خود به ارث برده‌اند و بعضي هم ذاتاً و ابتدائاً سخنورند. اما در بيشنتر موارد نيز اكتسابي است. اكتسابي بدين معنا كه فرد اين هنر را يا مي‌آموزد و يا در بطن جامعه از ديگران اقتباس مي‌كند و در اين دو مورد بالطبع تجربه‌ي تقليدي و تجربه تحقيقي و ديد اجتماعي نيز بسيار مهم است. چه اين كه بخش عمده اي از اين اكتساب برمي‌گردد به تقليد افراد از جامعه‌ي سخنور و واقعيات ديگري كه وجود دارند و ديگر بخش آن نيز تأمل و تفقد افراد در مواليد چهارگانه است كه اين مهم نيز با تلاش و كوشش فراوان به دست مي‌آيد. ديد اجتماعي نيز از ديگر عوامل اساسي در جهت شكل‌گيري فن بيان به شمار مي‌آيد به طرزي كه افراد با آگاهي و شناختي كه از محيط پيرامون خود كسب مي‌كنند به سهولت مي‌توانند از ويژگي‌هاي بارز آن بهره‌ي فراوان گيرند. فن بيان به ما كمك مي‌كند تا ابتدا شخصيت خود را به جامعه معرفي ‌نمائيم و در ثاني به ما مي‌آموزد تا كه در برابر مصائب زندگي صبر پيشه داريم. فن بيان در ما خودباوري و خودپيدايي را ايجاد مي‌كند. خودباوري از اين حيث كه جايگاه شخصيتي خود را بخوبي بشناسيم و خود پيدايي از اين لحاظ كه بتوانيم در تقويت خويش بكوشيم. فن بيان مي‌تواند ما را در ناهمواريهاي زندگي به سوي هموارهاي زندگي سوق دهد. فن بيان مي‌تواند ما را در ناهمواريهاي زندگي به سوي هموارهاي زندگي سوق دهد. فن بيان مي‌تواند دوست خوبي براي پيشرفت ما در دايره ي زندگي باشد. فن بيان مي‌تواند ما را به شخصيتي سياسي و يا فرهنگي و يا علمي به معني واقعي تبديل كند و يا مي‌تواند ما را به عنوان يك شخص حقيقي به جامعه معرفي نمايد. ولي با توجه به علم تيپ شناسي مي‌توان گفت كه فن بيان بيشتر در افراد برون گرا ظاهر مي‌شود تا افراد دورن‌گرا. چه اين كه شخصيت و رفتار افراد برون‌گرا با فن بيان قرابت بيشتري را برقرار مي‌سازد تا با افراد درون‌گرا. البته اين نظر مطلق نيست، ولي نظري است كه واقعيت اجتماع بر آن مهر تأييد زده است.
 
۴- نقش سازنده فن بيان در فرهنگ: بي‌شك فرهنگ يك مقوله اجتماعي است. فرهنگ مي‌تواند همان جمع‌آوري متغيرها باشد. متغيرهايي كه خود هم به تنهايي معني فرهنگ را مي‌دهند و هم بصورت جمع. بيان نيز حالتي از فرهنگ است. كما اينكه مي‌تواند نوعي متغير خاص خود باشد كه معاني و اعتقادات مشتركي را ايجاد مي‌كند و يا بدنبال هدفي معين و سازنده است. انسان از طريق زبان مكالمه مي‌كند و طبعاً بخشي از فرهنگ آن نيز برمي‌گردد به چگونه صحبت كردن آن.

مي‌توان نتيجه گرفت كه فن بيان نقشي سازنده را در ساختمان فرهنگ به عهده گرفته است. بيان مي‌تواند به تنهايي يك فرهنگ باشد. طرز بيان و برقرار ارتباط از جانب يك فرد در اجتماع خود بيانگر معرفي فرهنگ آن فرد است.
 
شايد بتوان گفت كه فن بيان بدنبال فرهنگ‌سازي است چه اين كه از ملزومات اجتماعي جامعه به شمار مي‌آيد.
 
۵- چگونه ساختمان بيان خود را بسازيم: در جامعه افراد از حيث بيان با هم متفاوتند. بعضي لكنت زبان دارند و بعضي هم بسيار روان صحبت مي‌كنند. بعضي ساده گويند و بعضي هم زبانشان پيچيده است. بعضي تخصصي صحبت مي‌كنند بعضي هم در بيان دچار اختلاط و بي‌نظمي‌اند. بعضي كتابي صحبت مي‌كنند بعضي هم لال هستند. بنابراين همه يكي نيستند. ولي راه درست جهت ساختن بيان استفاده بهينه از معيارهاي زبان و گويش‌‌ها و احياناً لهجه‌هاست. معيارهاي زبان به ما مي‌آموزد تا كه بتوانيم با هر كسي به مانند خودش برخورد كنيم. ديگر مورد توجه به فرهنگ هاست. فرهنگ‌ها اگرچه به زبان بي‌زباني صحبت مي كنند ولي ترديدي نيست كه در شكل‌گيري ساختمان بيان ما تأثير مستقيم دارند. چه اين كه موسيقي هر منطقه‌اي خود يك نوع زبان است كه توسط نوازنده بيان مي‌گردد و يا فرهنگ پوشش يك منطقه به ما كمك مي‌كند تا در تقويت بيان خود بيشتر بدانيم.
 
طبيعت و آب و هواي يك منطقه نيز در بيان ما تأثير شگرفي را مي‌گذارد. چه اين كه بشر ابتدا اطلاعات و تصورات ذهني خود را از طبيعت و آب و هوا مي‌گيرد و بعد همين اطلاعات و تصورات را بوسيله زبان بيان مي‌دارد. لذا براي ساختن بيان خود ابزار و مصالح آن را مي‌بايست از محيط طبيعي و اثار اجتماعي و تاريخي و در مجموع از مفاهيم و مصاديق مواليد چهارگانه گرفت و بعد همين مفاهيم و مصاديق را در قالب زبان به جامعه بيان كرد.
 
۶- تعادل در بيان: يكي از مهمترين عوامل در شكل‌گيري و تعالي بيان تعادل است. تعادل مهمترين ويژگي در جهت تقويت و تداوم بيان به شمار مي‌رود چه اين كه هرچه قدر در بيان تعادل داشته باشيم به همان اندازه قدرت بيان ما قوي مي‌شود. لذا همانطور كه ذكر آن رفت هر بياني ابتدا نياز به يكسري مولفه‌هاي طبيعي و خصايصي اجتماعي را از دنياي بيرون مي‌طلبد ولي اين موارد نياز به برنامه‌ريزي و تنظيم دارند كه اين كار تعادل است. تعادل هميشه به مؤلفه‌هاي بيان نظم مي‌دهد.نظم بدين معنا كه سعي مي‌كند سير تكاملي بيان را در حالتي برابر و آهسته بدون بي‌نظمي و احياناً خشن به جامعه تزريق نمايد.بنابراين اين كه مي‌گوئيم تعادل در بيان يعني در هر شرايطي بتوانيم زبان بيان را كنترل نمائيم و يا به بياني ديگر تعادل همان فرمان بيان است كه ما را در جاده اجتماع به نحو مطلوب هدايت مي‌كند.
 
۷- نقش درازگويي و كوتاه گويي در فن بيان: البته اين كه نظامي مي‌سرايد: كم گوي و گزيده گوي چون در. حرف بسيار بجا و معقولي است اما نقش درازگويي و كوتاه‌گويي بستگي به شرايط دارد. چه اين در بعضي مواقع حكم مي‌كند تا كه سخن ما در جهت نتيجه به داراز كشيده شود و بعضي مواقع نيز با چند كلمه مي‌توان نتيجه گرفت ولي با اين تفاصيل بيان هرچه قدر كوتاه و مفيد باشد، بهتر است. چرا كه خواننده را بهتر اقناع مي‌كند. كوتاه سخن گفتن ولي مفيد باعث رعايت زمان مي‌شود و در ثاني به نفع روحيات جامعه بيمار نيز هست.

اما در مجموع اين دو در فن بيان نقش سازنده‌اي را ايفا مي‌كنند. بدين سان كه براي بهتر صحبت كردن نياز به تمرين زيادي است و اين تمرين نيز خواه ناخواه در قالب درازگويي گنجانده مي‌شود و چه بسا در اغلب مواقع در جهت تعامل فن بيان فرهنگ كوتاه‌گويي مؤثر مي‌افتد.
 
۸- روانشناسي چه اندازه به تعالي بيان كمك مي‌كند؟ اگرچه يك بيان خوب ابتدا بايد آشنايي لازم را نسبت به همه علوم كسب نمايد. ولي در خيلي از موارد شناخت و آگاهي لازمه كار نيست يعني فرد داراي اطلاعات فراواني است اما نمي تواند اين اطلاعات را در قالب بيان عنوان كند. لذا مطلع بودن يا مستعد و باهوش بودن و يا رسيدن به نبوغ فكري هيچ ارتباطي را با فن بيان ندارند چرا كه هنر بيان هنري است ويژه و مختص به خود و در خيلي از موارد اطلاعات و مسايل جانبي كمكي را به اين هنر در جهت رشد و تعالي نمي‌كنند. اگرچه در برخي موارد هم مي‌توانند تأثيرگذار باشند. ولي نمي‌توان گفت كه هر كسي از هوش زيادي برخوردار است مي تواند قدرت بيان خوبي هم داشته باشد. بنابراين بخش عمده‌اي از كار به ژنتيك و بخشي ديگر آن نيز اكتسابي و يا ذاتي است. اما مي‌توان ابزار داشت كه استفاده بجا از ويژگي‌هاي اجتماعي و فردي خود عاملي در جهت رشد و تعالي بيان به شمار مي‌آيند.
 
۹- فرهنگ معناشناسي در تقويت مقوله بيان چه اندازه مؤثر است؟ فرهنگ معناشناسي بدين مفهوم است كه ما از هر چيزي مفهومي را دريابيم و البته مفاهيم نيز در شكل‌گيري بيان ما بسيار مدخلند. مثلاً معناشناسي يك گل و يا سبزه باعث مي‌شود تا كه ما درباره اين دو مفاهيمي را بيان داريم. فرهنگ معناشناسي مهمترين عامل در جهت تقويت و تعالي زبان و بيان ماست. چه اينكه معاني ابزاري به شمار مي‌روند كه ما رادر ساختن ساختمان بيان كمك مي‌كنند. معاني به مانند ابزار يك كشتي‌گير و يا وزنه‌بردارند كه او را در قهرماني استعانت مي‌كنند. فرهنگ معناشناسي به ما مي‌آموزد تا كه افق ديد خود را نسبت به زبان همه موجودات گسترش دهيم. به ما مي‌آموزد تا كه بدانيم طبيعت مي‌تواند در ابعادي معلم ما باشد.
 
۱۰- تأثير مثلث اراده، صبر و اميد در پيشرفت مقوله بيان: بي‌گمان آنانكه با حوصله و شمرده و به بياني پخته صحبت مي‌كنند همان كساني‌اند كه از اراده، صبر و اميد بهره مي‌‌جويند و طبعاً آنانكه بي‌حوصله و عجول هستند و هميشه در تعامل تعادل ندارند همان كساني‌اند كه هرگز مثلث اراده، صبر و اميد را نفهميده‌اند. بي‌گمان مقوله بيان مقوله‌اي بسيار بسيط و منتج به شمار مي‌رود. پس آنانكه از اراده و صبر و اميد برخوردار نيستند هرگز نمي‌توانند افرادي خوش‌بيان و مؤثر باشند. ما ‌نمي‌توانيم بگوئيم بيان خوبي داريم ولي فردي بي‌ارداه هستيم. چون اراده از پايه‌هاي اصلي شخصيت به حساب مي‌آيد و طبعاً فرد با شخصيت نيز بايد با اراده باشد. ما نمي‌توانيم بگوئيم بيان داريم ولي صبور نيستيم. چه اين كه جهت مديريت بحران نياز مبرم به فن بيان است و چه بسا افرادي كه با فن بيان از مشكلات حاد خود عبور كرده‌اند، ما نمي‌توانيم از خوبي بيان خود بگوئيم ولي فردي نااميد باشيم. چون هر چه قدر هم خوش بيان باشيم اگر به معيارهاي زندگي به ديد منفي نگاه كنيم توفيقي حاصل نمي‌شود.
 
۱۱- نقش صداقت گويي و دروغ پروري در شكل گيري بيان: بالطبع صداقت گويي و دروغ پروري در شكل‌گيري بيان پرنقش هستند. چه اين‌كه راست گويي خود فرهنگي است كه به بيان كمك شايان مي‌كند و دروغ‌پروري نيز از ديگر فرهنگ‌هاست كه مي‌تواند شمايل بيان را خدشه‌دار كند، لذا وقتي مي‌گوييم فلاني راستگو و درستكار است به منزله اين است كه از ادبيات و بيان درستي برخوردار مي‌باشد و عكس آن نيز صادق بوده به نحوي كه افراد دروغ‌گو نيز دقيقاً مقابل افراد راستگو قرار مي‌گيرند و تمام ويژگي‌هاي آنها نيز با افراد راستگو متفاوت است. دروغ پروري باعث ايجاد زباني دروغين مي‌شود و زبان نيز همين دروغ‌ها را بيان مي‌دارد. بنابراين اين نوع فرآيند مي‌تواند به فرهنگ جامعه لطمه وارد سازد.
 
پس اين كه مي‌گوئيم نقش صداقت‌گويي و دروغ‌پروري در شكل‌گيري زبان نه به اين معني كه يكي داراي نقش است و آن ديگر نيست بلكه بدين مفهوم كه هردو نقشي سازنده دارند اما يكي مثبت و مثمن است و آن ديگري منفي و عقيم.
 
۱۲- رابطه‌ي شخصيت و بيان: شخصيت و بيان دقيقاً مكمل همديگرند. يعني بدون يكي آن ديگري نيز بي‌معناست و اين مهم به دو دليل عمده مي‌تواند باشد. نخست شخصيت مي‌باشد كه به ويژگي‌ها و خصلت‌هايي اطلاق مي‌شود كه رفتار فرد را معرفي مي‌كنند و در ثاني بيان است كه يكسري مفاهيم و مصاديق را به تصوير مي‌كشاند. لذا مي‌توان گفت خود بيان نيز از عوامل تشكيل دهنده شخصيت به شمار مي‌رود و شخصيت نيز نياز مبرم به بيان دارد. چون بيان خوب مي‌تواند بخشي از شخصيت فرد باشد.
 
۱۳- وجه اشتراك بين بيان و زبان و احياناً تفاوت بين اين دو كدامند؟
 
زبان و بيان به مانند روح و جسم هستند كه بدون يكي آن ديگر معنايي ندارد. چه اين كه براي بيان هرچيزي نياز به زبان است و بدون بيان نيز زبان كاربردي ندارد. بيان از يكسري عوامل بيروني تشكيل مي‌شود و زبان تنها كنترل و هدايت آنها را برعهده دارد. در بين اين دو نيز مي‌توان تفاوت‌هايي را هم برشمرد. ولي اين تفاوتها از حيث كاربردي نيست. چه اين كه در اين زمينه اين دو به هم نياز دارند بلكه از لحاظ خصايص فردي آنهاست. بدين معنا كه زبان از اعضاي بدن بوده كه بعنوان يك ابزار از ان جهت صحبت كردن استفاده مي‌كنيم و طبعاً ماهيت وجودي نيز دارد و از طرفي نيز موجود است. اما بيان يكسري ويژگي‌هاي بروني‌اند كه نه خود آنها بلكه تصويري از آنها در ذهن تداعي مي‌شود و اين تصاوير را زبان عنوان مي‌كند.
 
۱۴- سيرت و تيپ بيان چه مي‌گويد؟ بالطبع بيان از دو حالت برخوردار است نخست سيرت بوده و آن دگر تيپ. سيرت به اين معني كه داراي حالاتي دروني است كه اين حالات نيز آشكار نيستند و تيپ به اين مضموم كه در زوايايي ظواهري را از خود به نمايش مي‌گذارد. به مانند زبان حركتي- زبان بصري- زبان سمعي كه هر كدام از اين زبان ها از طريق حركت- ديدن و شنيدن خودي را به نمايش مي‌گذارند. ويژگي‌هاي دروني بيان نه آن مواردي است كه توسط زبان به اشكال مختلف ظاهر مي‌شود كه يكسري خصايص پنهاني‌اند كه اهل دل آنها را درك مي‌كنند. يعني تيپ بيان هميشه ابزاري است در جهت شكل‌گيري سيرت بيان و طبيعي است كه اين دو نيز مكمل همديگرند. سيرت بيان همان فهم و درون مايه ي بيان قلمداد مي‌شود و يا مفاهيم و مصاديقي كه به اصطلاح در فطرت بيان شكوفا مي‌شوند را مي‌توان سيرت بيان برشمرد. سيرت بيان همان رفتارهايي به شمار مي‌روند كه درون‌زا بوده و اگرچه مشاهده نمي‌شوند ولي تأثير آنها هميشه در الويت اول است. ولي تيپ بيان مي‌تواند به همه ظواهري اطلاق گردد كه از جانب جوارح بدن نمايان شوند.

http://blog.inkaraj.com/?p=123#more-123


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۵

عوامل دراز گويي

يكي از عواملي كه سبب درازگوي و درازنويسي مي‌شود فقر دانش و يا عدم تسلط فرد در موضوع است.نبايستي از ياد برد هنگامي كه ما نسبت به موضوعي كه مي‌خواهيم به عنوان پيام به ديگران منتقل كنيم‌ دانش كافي نداشته باشيم،بديهي است كه در انتخاب كلمات براي انتقال‌ پيام دچار مشكل مي‌شويم و چون پيامهايمان واضح نيست مجبوريم‌ براي روشن كردن آنها توضيحات بيشتري ارائه كنيم.

اضطراب نيز از ديگر عوامل موثر در غيراقتصادي شدن‌ گفتگوهاست.كافي است‌ آخرين باري را كه با نگراني‌ سعي در سخن گفتن داشتيد به‌ خاطر مي‌آوريد.اضطراب‌ سبب مي‌شود كه دستيابي‌ شما به كلماتي كه مايليد آنها را بكار بريد با مشكل مواجه‌ شود و در نتيجه ميزان‌ بكارگيري كلمات نامناسب‌ افزايش و به دنبال آن تلاش‌ براي تصحيح سخن و روشن‌تر كردن آن فزوني‌ يابد.گاهي دو عامل فقر دانش و اضطراب با هم‌ تركيب مي‌شوند و كلام را طولاني‌تر مي‌سازد.نمونه بارز آن معلم و يا استادي است كه دانش كافي براي پاسخ‌گويي به سؤال خاص يك‌ دانشجو را ندارد.از سوي ديگر شجاعت اعتراف به ندانشتن را نيز ندارد و با نگراني از آشكار شدن ناتواني علمي‌اش سعي مي‌كند سؤال دانشجو را پاسخ دهد.در اين حال سخنان معلم طولاني و مبهم مي‌شود.

در برخي مواقع نيز كم‌رويي سبب درازگويي مي‌شود.در اين حالت‌ فرد توانايي ابراز مستقيم و روشن پيام خود را ندارد و سعي مي‌كند ديدگاه‌ خود را به صورت غيرمستقيم مطرح سازد.همين غيرمستقيم شدن سخن‌ است كه آن را طولاني و مبهم مي‌سازد.يكي از موقعيتهاي كه افراد ممكن است در آن كم‌رو شوند،طرح بيان خواسته‌هاست.در اين‌ وضعيت مي‌بينيم خواسته‌اي كه خيلي راحت با يك جمله قابل بيان‌ است،به چندين جمله مبهم و توام با ترديد تبديل مي‌شود.همسانسازي( Identification )نيز يكي ديگر از فرايندهاي ارتباطي ميان افراد است كه در آن فرد هويت خود را با يك فرد(معلم،...)و يا يك گروه‌(سياسي،اجتماعي،ديني،...)همانند مي‌سازد و سعي مي‌كند افكار،احساسات،اعتقادات،و اعمالي‌ مشابه ديگري داشته باشد.

اين فرايند با احساسات شديدي در آميخته است.وقتي كه شما به مفهوم عميق به همسانسازي با شخصي ديگر مي‌پردازيد،هويت واقعي شما در ارزشها،افكار،احساسات،و به طور كلي شيوه‌ زندگي فرد مقابل ذوب مي‌شود.

در برخي مواقع نيز فكر و ديدگاهي كه مي‌خواهيم مطرح كنيم چندان‌ برايمان روشن نيست و همين امر سبب طولاني شدن كلام مي‌شود.اين‌ پديده با فقر دانش متفاوت است و حتي گاهي در بيان يك تفكر خلاق و جديد ظهور مي‌كند.در اين حالت فرد به دانش و يا ديدگاهي دست يافته‌ است،اما مسئله هنوز بصورت كامل براي وي روشن نيست.در نتيجه بيان‌ چنين افكاري بسيار طولاني و مبهم مي‌گردد.اين پديده همان چيزي‌ است كه Bruner (1974)از آن به عنوان ضرورت تمايز ميان نابغه‌ مبهم‌گو و احمق خوش‌بيان ياد مي‌كند.اما گذشته از تفكرات خلاق،به‌ طور كلي نداشتن يك فكر روشن و تلاش براي بيان آن از ديگر مواردي‌ است كه سبب درازگويي و درازنويسي‌ مي‌شود.

پس در مجموع فراموش كردن‌ هدف گفتگو نيز از ديگر مواردي است‌ كه سبب درازگويي مي‌شود.اين امر در جلسات رسمي‌اي كه رئيس جلسه‌ نمي‌تواند آن را به خوبي اداره كند و امكان حاشيه رفتن ديگران را فراهم‌ مي‌سازد بيشتر مشهود است.اين حالت‌ در افرادي كه تنها به محركهاي آني‌ گفتگو توجه مي‌كنند و قادر نيستند در آن واحد هدف فرايند گفتگو را مدنظر قرار دهند بيشتر بروز مي‌كند.آنچه كه‌ سبب نبود ايجاز در گفتگو مي‌گردد عبارت است از اضطراب،فقر دانش،كم‌رويي،نداشتن فكر و ديدگاهي‌ روشن قبل از بيان مطلب،و گم كردن هدف گفتگو.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/10547/52/text


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۴

لغو

لغو از نظر لغوي سخن‌بيهوده  و بيهوده گويي,  هرچيزبي‌فايده , آن چيزيست كه آدمي را از ياد وذكر خدا غافل سازد . معصيت, خطا ...

در قرآن آمده : « مومنان كساني هستند كه در مجالس باطل شركت نمي كنند و هنگامي كه با لغو و بيهودگي بر خورد كنند بزرگوارانه از كنار آن مي گذرند .»[1] و « هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي مي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شماست .و با آنها سلام وداع و خداحافظي مي كنند و مي گويند ما خواهان جاهلان نيستيم .»[2] البته اين بدان معني نيست كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كند و اين زماني است كه شرايط امر به معروف و نهي از منكر فراهم نيست  چون نهي از منكر طرفدار پر و پا قرص فوتبال در استاديوم ورزشي كه در صورت پاسخ مودبانه خواهد گفت : پس چرا دولت بودجه مي گذارد و صدا و سيما تبليغ مي كند .

در مورد نهي كارهاي لغو همين كافي است كه خداوند در اوصاف بهشت و بهشتيان گويد : «آنها ( ايمان آورندگان ) در بهشت جامهايي پر از نوشيدنيهاي گوارا كه نه بيهوده گويي در آن است و نه گناه از يگديگر مي گيرند .»  بنظر مي رسد كه اين بيهوده گويي اعمال لغو شاره اي است به اعمال و حركات خاصي كه معمولاً استعمال كنندگان مسكرات در جمع صميمي خود انجام داده و خواهان سلامتي همديگر مي شوند ، باشد كه اعمالشان گناه و گفتارشان بيهوده است كه سلامتي انسان در دست خداست نه در گفتار عاملان به معصيت الهي .  و يا خداوند در جاي ديگر مي فرمايد : ( كسانيكه ايمان آورده و در بهشت متنعّمند ) « در آنجا نه لغو و بيهوده مي شنويد و نه سخنان گناه آلود »[3]

اولياءالله هيچ موقع حتي براي لحظه اي استراحت هم كه شده دست به كار هاي لغو نمي رنند چنانكه عارف اهل رياضت حضرت آيت ا… كشميري مي گفت : “روزي خسته از درس با دوستان در صحن حضرت امير المؤمنين با دوستان سرگرم صحبت بوديم ، كه ناگهان شخصي عبا بسر به نزديك من آمده و دستي به من زد و فرمود :«ماللّعب خلقنا»[4] (ما براي بازي آفريده نشده ايم ) او جناب آقاي بهجت بود . اين مرا متوجّه كرد .” كه بعد ها به مقامات عالي عرفان رسيده بود .

حضرت علي ( ع ) در نامه ي 31  نهج البلاغه مي فرمايد : « ... از سخنان بي ارزش و خنده آور بپر هيز ! اگر چه آن را از ديگري نقل كرده باشي » .سخنان لغو بيشتر جهت خنداندن ديگران خود ساخته اند و سنديت ندارند ولي حضرت علي (ع) مي فرمايد : اگر هم خود ساخته نبود نقل از ديگران هم لغو است پس بدان مبادرت نورزيد . و در جاي ديگر مي فرمايد : « خوشا به حال كسي كه كسب و كار پاكيزه داشته و مازاد بر مصرف زندگي خود را در راه خدا بخشش مي كند . و زبان را از زياده گويي ( بيهوده گويي ) باز مي دارد و آزار او به مردم نمي رسد و سنت پيامبر او را كفايت كرده و بدعتي در دين خدا نمي گذارد . ( حكمت 123 )

وقتي از ذكر خدا سخن به ميان مي آيد نا خود آگاه گفتن و لقلقه زبان كردن ذكر سبحان الله و لا اله الا الله در ذهن آدمي تداعي پيدا مي كند در صورتيكه چنين نيست : تفكر در آيات الهي و عظمت خلقت و علم و توان ناچيز بشري كه خود را قطب علم و عالم مي داند شايد نوعي ذكر محسوب شود . چه وقتي خداوند به حضرت داود (ع) فرمود كه ذكر نعمت هايي را كه بتو داده شده بجاي آر ! گفت من چيزي از خود ندارم كه بوسيله ي آن ذكر نعمت هاي تو را بكنم . حتي اين زباني هم كه بايد ذكر تو را بكند از نعمات توست . خطاب آمد كه درك اينكه همه از آن خداست و چيزي از خود نداري خود ذكر است . پس چنين ذكري براي پركردن اوقات فراغت ، نه نيازي به سرمايه دارد و نه مكان و نه زمان خاص  و نه وسيله كه آدمي بدان مبادرت ورزد و نه تمام شدني است  . تنها چيزي كه نياز دارد يك جو تفكر يقيني به اينكه انسان با اين عظمت و قدرت در مقابل يك پشه كه حتي خسي از خلقت لايتناهي الهي نمي شود ، عاجز است پس اين همه «من » براي چيست ؟  و بيان تخليه هيجاني و رواني و انرژي ذخيري شده و استراحت و تجديد قوا براي شروع فعاليت ديگر و بوجود آوردن تعادل و آرامش رواني و ... همه حكايت از نشناختن راه و روش حكايت مي كند و از توجيهات غافلان مدعي علم مي باشد . و در مورد درصد اين ها بيان قرآن است كه مي فرمايد : « عمل كنيد اي فرزندان داود شكر خدا را بجاي آريد چنانكه كمي از بندگان من شكر گزارند .»[5]  پس انتظار شكر گزاري اكثريت خيال باطل است .  در عمر طبيعي زماني آدمي بخود مي آيد و به اشتباه خود پي مي برد كه ديگر كار از كار گذشته و كاري از دستشان ساخته نيست و اين لحظه را جز دو دسته كسي درك نمي كنند « اولياء الله پيش از موعد و غافلان پس از موعد توان .

از بحث اعتقادات ديني هم كه بگذريم انسان بايد كاري كند كه يا به آخرتش خير داشته باشد و يا به دنيايش . عمر آدمي چندان نيست كه بتوان بخشي حتي كوچك آن را به بطالت گذراند . مگر آنكه به اصطلاح عاميانه انسان كره  خر بدنيا بيايد و الاغ از دنيا برود ، يعني در زندگي هيچ احساس نكند مگر شكم و زير شكم بعبارتي زندگي حيواني داشته باشد . و اين حالت بستگي به مدرك تحصيلي و موقعيت اجتماعي و اقتصادي و ... ندارد . شايد هم در صد  اين افراد در  بين مدعي تحصيلكرده ها بيشتر از مردم عادي باشد . اگر خود انسان هم مشكلي نداشته باشد سايرين كه دارند . شايد يكي گويد كه من مسئله اي ندارم ولي حكايت آن به حكايت آن حاكمي مي ماند كه در يك صبح روز برفي زمستاني  در حاليكه از كوشك دارالحكومه ي گرم خود در اوج غرور و سرمستي ملك ظاهري خود منظره ي دلنشين روز برفي را تماشا مي كرد ،گفت :

ما را به جهان خوشتر از اين يك دم نيست ! اتفاقاً درويشي بينوا كه كه با تحمّل سرماي روز برفي در كنار ديوار كوشك شب را بسر رسانده بود با شنيدن آن  مصرع دوم شعر را تكميل كرد كه :

گيرم كه غمت نيست غم ما هم نيست ؟

و يا سعدي در حكايت قحط سالي دمشق و همدردي با بينوايان از زبان دوستش گويد :

چو بينم كه در ويش مسكين نخورد

                                    به كام اندرم لقمه زهر است و درد

بنظر مي رسد گرايش بشري بسوي باطل و معصيت بيشتر از صراط مستقيم است . براي كار لغو حد و مرزي نيست چنانكه آمد : هر كاري كه نه براي دنياي آدمي خير داشته باشد و نه براي آخرتش لغو است چون : تماشاي بي هدف فيلم هاي سينمايي و و برنامه هاي وقت پركن تلويزيوني ، بازي هاي يارانه اي -گفت شنود هاي بي ثمر دوستانه  طرفداري از تيم هاي ورزشي ، شركت در مجامع هنري ، مسافرت هاي غير ضرور تفريحي و ...  الي ماشاءالله و ترك آنها نيز براي آدمي مشكل مي نمايد بقول سعدي :

اي كه پنجاه رفت در خوابي

                                    مگر اين پنج روز دريابي

كسي كه بخش اعظم عمر خود را به بطالت گذرانده و از زندگي بجز فكر خورد و خوراك چيزي ندانسته در صورتيكه لذيذ ترين و پر هزينه ترين و زمانبر ترين غذا ي دنيا در تهيه  ، در دهان آدمي براي چشيدن حد اكثر دو دقيقه است و بقيه تلقين رواني است و فرقي بين آن و ارزانترين و كم هزينه ترين نيست در صورتيكه انسان گرسنه باشد و بخواهد رفع گرسنگي كند ، دلچسب تر از گرانقيمت وقت بُر خواهد بود . پس اين همه دوز و كَلَك و بگير و ببند و بدو و بيا و ... ندارد زير شكم هم چنين . بقول سعدي :

عمر گرانمايه در اين صرف شد

                                    تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا

اي شكم خيره به ناني بساز

                                    تا نكني پشت به خدمت دوتا

من نمي دانم چه لذتي در كار هاي لغو وجود دارد آدمي حاضر مي شود مقام  خود را از او ج ملكوت تا پايين ترين حد ممكن تنزل دهد تا از امور لغو متنعم شود .  بقول حافظ :

چه شكر هاست در اين شهر كه قانع شده اند

                                     شاهبازان طريقت به مقام مگسي

 در صورتيكه مردان خدا حتي نشستن پاي صحبت واعظ ريا كار و بي عمل را كه تأثيري در كلامش نيست كار بيهوده مي دانند چنانكه حافظ گويد :

دور شو از برم اي واعظ بيهوده مگوي

                                          من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

لغو تنها در صحبت نيست . چه بسيار كار ها كه لغو و يا دامن زدن به لغو است بعبارتي اشتغال به كار هاي بيهوده به مرور زمان در دين رسوخ كرده