مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8125
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 6
همه : 5169088

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۶

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر

ارتباط با هنر گفتگو كردن آغاز مي شود. انجام يك گفتگوي ساده كار سختي نيست اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.
 
شخصيت

گپ هاي كوتاه نبايد لزوماً پوچ و بيهوده باشند. گپ زدن راهي براي نشان دادن شخصيت و علايق شما به طريقي غيرمستقيم است. گفتگوهاي كوتاه تا حد زيادي رفتار، نوع شخصيت و ديدگاه هاي شما را آشكار مي كند.
 
با داشتن مهارت واقعي گفتگو مي دانيد چطور بايد شخصيتتان را آنطور كه مي خواهيد نشان دهيد. اين به معناي فريب دادن يا نشان دادن يك تصور دروغين از خودتان نيست، به اين معني است كه خواهيد دانست چطور بايد قسمت هايي از خودتان كه به فرد مقابل بي ارتباط است را جدا كرده و قسمتي از خودتان را نشان او دهيد كه درارتباط باشد.
 
افراد دوست داشتني استعدادي طبيعي براي نشان دادن شخصيتشان به گونه اي دارند كه ديگران بتوانند به خوبي با آن ارتباط برقرار كنند.
 
·         بايد نشان دهيد، بيان نكنيد. هيچكس افراد خودستا و متظاهر را دوست ندارد. سعي كنيد متواضع باشيد و يادتان باشد نشان دادن ضعف هايتان خيلي بيشتر از خودستايي شما را به ديگران مي شناساند.
 
·         به دنبال تشابه باشيد. نياز به توافق كامل نيست اما بايد بين خودتان و فرد مقابل شباهت هايي پيدا كنيد. شايد با ديدگاه سياسي همكارتان مخالف باشيد اما احتمال آن هست كه فرزنداني هم سن داشته باشيد.
 
·         نقاط آسيب پذير خود را نشان دهيد اما نه بيش از حد. نشان دادن چند مورد از ضعف هايتان البته توام با اعتماد باعث مي شود ديگران بتوانند راحت تر با شما ارتباط برقرار كرده و اعتماد كنند. اما اگر به دنبال ترحم باشيد و مدام از مشكلاتتان شكايت كنيد، ديگران از شما دور خواهند شد.
 
تاثير اول

 لازم نيست براي ايجاد يك تاثير اوليه عالي روي طرف مقابل خيلي خودتان را نگران كنيد. نگراني بيش از حد براي معرفي خودتان تاثير منفي خواهد گذاشت. بايد بدانيد كه روابط رشد مي كنند و بااينكه ممكن است تاثير اوليه اهميت زيادي روي طرف مقابل داشته باشد اما كنترل آن قضاوت هاي اوليه كار بسيار دشوار است.
 
بهترين شروع ها معمولاً آنهايي است كه طبيعي باشد. يك سلام ساده بسيار موثرتر از اين است كه تلاش كنيد در چند دقيقه اول خود را بانمك و كاريزماتيك نشان دهيد. اگر مي خواهيد تاثير اوليه خوبي بر جاي بگذاريد، نكات زير مي تواند كمكتان كند:
 
·         ظاهري آراسته داشته باشيد. نبايد طوري به نظر برسيد كه انگار شش ماه است گوشه خيابان خوابيده ايد. خوب لباس بپوشيد و به آرايش موها و صورت خود رسيدگي كنيد.
 
·         معمولي شروع كنيد. لازم نيست در 5 دقيقه اول همه زندگيتان را رو كنيد. همه چيز را آرام آرام و كاملاً عادي شروع كنيد.

·         هميشه رفتاري دوستانه داشته باشيد. صميميت و برون گرايي را نمي توانيد تحميل كنيد. سعي كنيد هميشه و با همه رفتاري اجتماعي و دوستانه داشته باشيد. با اين روش هر زمان كه خواستيد به ملاقات مديرعاملتان برويد يا با غريبه اي كه نظرتان را جلب كرده سر گفتگو را باز كنيد كاملاً طبيعي جلوه خواهيد كرد.
 
لحنتان را بشناسيد

هر كه مي گويد نبايد هيچوقت خودتان را سانسور كنيد بيهوده گفته است. هيچوقت نبايد در مراسم ترحيم لطيفه تعريف كنيد يا در مهماني گريه سر دهيد. هر موقعيت اجتماعي آداب و رسوم خود را دارد.
 
اما نبايد مقررات اجتماعي را وحي منزل بدانيد. سعي كنيد تجربه كنيد و از تغييرات گاه و بيكار نترسيد. آنهايي كه استاد گپ هاي كوتاه و پيدا كردن دوست هاي تازه هستند مي دانند چه چيز قابل قبول است و چه چيز نيست. شناختن لحنتان و توجه به آن نياز به مشاهده و آزمايش و تجربه دارد.
 
شوخ طبعي

چند جمله شوخ طبع بودن شما را نمي رساند اما خنده يكي از بهترين مولفه هاي يك ارتباط موفق است. بيشتر شوخ طبعي ها جزء يكي از موارد زير هستند:
 
·         تعجب – يك چيز غيرمنتظره مي تواند خنده دار به نظر برسد.

·         اغراق – داستان ها و مثال هايي كه فراي واقعيت باشد باعث خنده دار شدن مطلب مي شود.
 
·         كنايه – اگر خيلي منفي باشد شايد موجب ناراحتي طرف مقابل شود اما اگر استادانه و برخلاف جهت اغراق بيان شود نوعي شوخ طبعي است.
 
·         زمينه مورد نظر – بعضي رفتارها يا كارها به خاطر آن زمينه خاص خنده دار به نظر مي رسند. خيلي حرف ها اگر به جا زده شوند مفيد هستند اما در زمان هاي ديگر كاملاً نابجا خواهند بود.
 
·         داستان

داستان ها

داستان گويي يكي از مهمترين جنبه هاي گپ هاي كوتاه است. براي گفتن داستان هاي جالب به چند نكته بايد توجه داشته باشيد:
 
·         آخر داستان را بدانيد. بايد بدانيد داستان را چطور تمام كنيد تا تاثيرگذار باشد.
 
·         با يك تله شروع كنيد. داستان را با يك سوال يا نظر كه توجه را جلب مي كند شروع كنيد. مثلاً "اين من را ياد وقتي مي اندازد كه ...." مي تواند شروع خوبي براي آماده كردن فرد مقابل براي شنيدن يك داستان باشد.
 
·         داستان بايد كوتاه باشد. وقت را با توضيح دادن پيشينه داستان اگر اهميتي ندارد تلف نكنيد. حرف هاي اضافي را سانسور كنيد و فقط قسمت هاي مهم را تعريف كنيد. با اين روش توجه فرد مقابل را براي زمان بيشتري به خودتان معطوف مي كنيد.
 
·         تصويرسازي كنيد. داستان را با احساس و با خلق تصوير بيان كنيد. وقتي مي توانيد بگوييد، "نمي توني تصور كني اتاق چقدر شلوغ بود جاي سوزن انداختن هم نبود" نگوييد، "اتاق خيلي شلوغ بود". گفتن داستان ها به زبان اول شخص و استفاده از توصيفات كوتاه اما واضح توجه فرد مقابل را بيشتر جلب مي كند.
 
·         نقشه را فراموش نكنيد. داستانتان را تمرين كنيد و ببينيد كدام قسمت ها بيشتر جلب توجه مي كند. داستان هاي زيادي هست كه من بارها تعريف مي كنم و ياد گرفته ام روي كدام قسمت ها بايد تاكيد بيشتري كنم و از كدام قسمت ها بايد سريعتر بگذرم.
 
·         آنرا شخصي كنيد. از گفتن داستان هايي كه خودتان نقشي در آن نداريد خودداري كنيد چون هيچ اطلاعاتي درمورد شخصيت شما به طرف مقابل نمي دهد.
 
·         مخاطب را درگير كنيد. فقط نبايد  از اول تا آخر شما حرف بزنيد. بايد به داستان هاي طرف مقابل هم گوش كنيد و از او سوال كنيد. اينكار باعث مي شود از اين توجه و علاقه شما خوششان بيايد.

راهكارهايي براي شكستن يخ مكالمه

عمومي

·         سوال هاي آزاد

-        درمورد فلان چيز برايم بگو...

-        چطور تونستي ....

·         درمورد سختي ها بپرسيد

-        سخت ترين قسمت كارت چه بود؟

-        عجيب ترين مشتري كه تا به حال داشتي چطوربود؟

·         سوال هاي پيگير

-        چرا؟

-        چطور اتفاق افتاد؟

-        آنجا چه اتفاقي افتاد؟

·         اول گوش كنيد، بعد حرف بزنيد

-        بهترين قانون براي گفتگو اين است كه اجازه بدهيد طرف مقابل اول حرف بزند، و شما به حرف هاي او خوب گوش كنيد و بعد جواب بدهيد. تكرار برخي كلمات و كلمات تاييد نشان دهنده اين واقعيت است كه خوب به حرفهاي او گوش داده ايد و حرفهايش را متوجه شده ايد.
 
·         نگران عوض شدن موضوع بحث نباشيد

-        نگران عوض شدن طبيعي موضوع بحث با پيش رفتن گفتگو نباشيد. امومي گفتاري است و ردپاي آن نيز كمتر در تاريخ مي‌ماند.
 
۳-بيان گفتاري: بيان گفتاري بياني است كه در قالب زباني فصيح و كارآمد و يا در قالب زباني سست و غير كارآمد عنوان مي‌گردد. اين بيان بيشتر در امور روزمره مورد استفاده قرار مي‌گيرد و شايد گفت اكثر افراد بازاري و كاسب‌ها جهت امرار معاش خود از اين بيان بهره مي‌برند.
 
بيان گفتاري در خيلي از موراد كاربردي اساسي دارد. به مانند خيلي از خطابه‌ها و سخنراني‌هايي كه در همايش‌ها و فستيوالها صورت مي‌پذيرد و يا مي‌تواند كاربردي عمومي داشته باشد كه مورد دوم اغلب توسط قشر عام انجام مي‌شود.
 
۴- بيان نوشتاري: بيان نوشتاري ازكاربردي‌ترين بيان‌هايي است كه نقش مؤثري را در فرهنگ و هنر جامعه ايفا مي‌كند. بيان نوشتاري بياني است كه در قالب زبان قلم به جامعه تزريق مي‌شود. بيان نوشتاري بدنبال انسان‌سازي است بدنبال توليد تفكر و انديشه است. اين بيان مي‌خواهد كه بوسيله قلم مدنيت يك اجتماع را تصوير كند. بيان نوشتاري توسط نويسنده و يا شاعر و در مجموع اهل قلم تشريح و تبيين مي‌شود. بيان نوشتاري بيانگر اصالت و فرهنگ يك قوم است و چه بسا جامعه‌اي كه بيشتر مي‌نويسد، مدنيت فرهنگ و هنر آن نيز پرآوازه تر است.
 
۵- بيان حركتي: بيان حركتي بياني است كه توسط جوارح بدن صورت مي‌گيرد اين بيان اگرچه در بطن اجتماع كاربرد دارد ولي بدون بيان گفتاري جايگاه واقعي خود را پيدا نمي‌كند. يعني بر اساس پيچيدگي خاصي كه دارد و اغلب بدون زبان صورت مي‌گيرد لذا نمي‌توان گستره‌ي تأثيرش را مدنظر داشت و اين بيان نيز در اغلب موارد داراي محاسن اخلاقي است.
 
۶- بيان بصري: بيان بصري بياني است كه در قالبي تصويري به جامعه تزريق مي‌شود. مثلاً فرد جهت جا انداختن ادبيات خود از جملاتي چون به من نگاه كن و يا ببين چه مي‌گويم و يا مثلاً آب رودخانه را مي‌بيني استفاده مي‌نمايد و هدف نيز انتقال زبان با بياني تصويري است. كاربرد بيان بصري نيز در اجتماع و بخصوص در علم روانشناسي بسيار مؤثر و مفيد است.
 
۷- بيان سمعي: بيان سمعي يا شنيداري بياني است كه از طريق زبان ولي با ساختاري شنيداري صورت مي‌گيرد. يعني فرد جهت انتقال صحبت خود به ديگري اغلب از جملاتي چون گوش كن و يا صداي رودخانه را مي‌شنوي و مسايلي از اين قبيل مي‌پردازد. كاربرد اين بيان نيز در اجتماع بسيار سازنده و مهم است.
 
۸- بيان لمسي: بيان لمسي بياني است كه از طريق زبان با استفاده از كلماتي كه به فراخور حس لامسه مي‌باشند، انجام مي‌گيرد. مثلاً فرد جهت انتقال ادبيات خود به ديگران از جملاتي چون من سردي زمستان را لمس مي‌كنم و يا حرارت بدن شما را احساس مي‌كنم و مواردي از اين قبيل است.
 
۹- بيان چشايي: بيان چشايي بياني است كه در قالب زباني صورت مي‌گيرد كه اين زبان از واژه‌هايي چون تلخ، شيرين، مزه و … استفاده مي‌نمايد. اين بيان نيز با جملاتي چون سخن طرف شيرين بود و يا حرف شما خيلي بدمزه است، شكل مي‌گيرد.
 
۱۰- بيان بويايي: بيان بويايي بياني است كه زبان درصدد است تا كه با چيدمان كلماتي كه به رنگ بويايي هستند، سخن خود را به مخاطب انتقال دهد. به مانند جملاتي از قبيل من بوي آب را حس مي‌كنم و يا تو آيا بوي خاك را حس مي‌كني، شكل مي‌‌گيرد. بنابراين اين نوع بيان‌ها اغلب در قالب‌ زبان خودنمايي مي‌كنند ولي ساختار آنها از حواس پنجگانه بهره مي جويد و طبعاً كاربرد آنها نيز در اجتماع بسيار اساسي و كارآمد است.
 
كاربرد فن بيان در اجتماع:
 
بي‌ترديد فن بيان در اجتماع كاربردي اساسي و منتج دارد. اجتماع نياز حياتي و كارآمد بشر به شمار مي‌آيد به گونه اي كه بشر بدون اجتماع بي‌معناست. بيان نيز در قالب‌هاي متنوع و مختلفي كاربرد خود را به نمايش مي‌گذارد. به عنوان مثال جهت مدارا كردن با مردم و يا تساهل بر امور مردم مهمترين عنصر فن بيان است. چه اين كه ضرب المثل عاميانه‌اي است كه مي‌گويند: با زبان خوش مار را از سوراخ بيرون بكش. بي‌ترديد خوب صحبت كردن و يا به بياني مسلط و با اعتماد سخن راندن مهمترين عامل در جهت رفع مشكل و يا برقراري ارتباط و دوستي است. فن بيان بزرگترين هنري است كه انسان را در جاده پيشرفت كمك شايان مي كند. هنري است كه به ما چگونه سخن گفتن را در كجا و چگونه مي‌آموزد. لذا اينكه مي‌گويند سخن هرجايي و هر نقطه مكاني دقيقاً منظور همان آشنايي با زمان و مكان و تسلط بر چگونه سخن راندن است. بشر موجودي است اجتماعي و طبعاً اجتماع نيز نياز حياتي بشر به شمار مي‌رود. بنابراين جهت ترقي و پويايي درابعاد زندگي و منويات اجتماعي فن بيان در خيلي زمينه‌ها موروثي است و در برخي موارد نيز مي‌تواند ذاتي باشد كما اينكه اكتسابي بودن آن نيز از ديگر عوامل است چه اين كه بعضي درست سخن گفتن را از پدر و يا مادر و يا جد و تبار خود به ارث برده‌اند و بعضي هم ذاتاً و ابتدائاً سخنورند. اما در بيشنتر موارد نيز اكتسابي است. اكتسابي بدين معنا كه فرد اين هنر را يا مي‌آموزد و يا در بطن جامعه از ديگران اقتباس مي‌كند و در اين دو مورد بالطبع تجربه‌ي تقليدي و تجربه تحقيقي و ديد اجتماعي نيز بسيار مهم است. چه اين كه بخش عمده اي از اين اكتساب برمي‌گردد به تقليد افراد از جامعه‌ي سخنور و واقعيات ديگري كه وجود دارند و ديگر بخش آن نيز تأمل و تفقد افراد در مواليد چهارگانه است كه اين مهم نيز با تلاش و كوشش فراوان به دست مي‌آيد. ديد اجتماعي نيز از ديگر عوامل اساسي در جهت شكل‌گيري فن بيان به شمار مي‌آيد به طرزي كه افراد با آگاهي و شناختي كه از محيط پيرامون خود كسب مي‌كنند به سهولت مي‌توانند از ويژگي‌هاي بارز آن بهره‌ي فراوان گيرند. فن بيان به ما كمك مي‌كند تا ابتدا شخصيت خود را به جامعه معرفي ‌نمائيم و در ثاني به ما مي‌آموزد تا كه در برابر مصائب زندگي صبر پيشه داريم. فن بيان در ما خودباوري و خودپيدايي را ايجاد مي‌كند. خودباوري از اين حيث كه جايگاه شخصيتي خود را بخوبي بشناسيم و خود پيدايي از اين لحاظ كه بتوانيم در تقويت خويش بكوشيم. فن بيان مي‌تواند ما را در ناهمواريهاي زندگي به سوي هموارهاي زندگي سوق دهد. فن بيان مي‌تواند ما را در ناهمواريهاي زندگي به سوي هموارهاي زندگي سوق دهد. فن بيان مي‌تواند دوست خوبي براي پيشرفت ما در دايره ي زندگي باشد. فن بيان مي‌تواند ما را به شخصيتي سياسي و يا فرهنگي و يا علمي به معني واقعي تبديل كند و يا مي‌تواند ما را به عنوان يك شخص حقيقي به جامعه معرفي نمايد. ولي با توجه به علم تيپ شناسي مي‌توان گفت كه فن بيان بيشتر در افراد برون گرا ظاهر مي‌شود تا افراد دورن‌گرا. چه اين كه شخصيت و رفتار افراد برون‌گرا با فن بيان قرابت بيشتري را برقرار مي‌سازد تا با افراد درون‌گرا. البته اين نظر مطلق نيست، ولي نظري است كه واقعيت اجتماع بر آن مهر تأييد زده است.
 
۴- نقش سازنده فن بيان در فرهنگ: بي‌شك فرهنگ يك مقوله اجتماعي است. فرهنگ مي‌تواند همان جمع‌آوري متغيرها باشد. متغيرهايي كه خود هم به تنهايي معني فرهنگ را مي‌دهند و هم بصورت جمع. بيان نيز حالتي از فرهنگ است. كما اينكه مي‌تواند نوعي متغير خاص خود باشد كه معاني و اعتقادات مشتركي را ايجاد مي‌كند و يا بدنبال هدفي معين و سازنده است. انسان از طريق زبان مكالمه مي‌كند و طبعاً بخشي از فرهنگ آن نيز برمي‌گردد به چگونه صحبت كردن آن.

مي‌توان نتيجه گرفت كه فن بيان نقشي سازنده را در ساختمان فرهنگ به عهده گرفته است. بيان مي‌تواند به تنهايي يك فرهنگ باشد. طرز بيان و برقرار ارتباط از جانب يك فرد در اجتماع خود بيانگر معرفي فرهنگ آن فرد است.
 
شايد بتوان گفت كه فن بيان بدنبال فرهنگ‌سازي است چه اين كه از ملزومات اجتماعي جامعه به شمار مي‌آيد.
 
۵- چگونه ساختمان بيان خود را بسازيم: در جامعه افراد از حيث بيان با هم متفاوتند. بعضي لكنت زبان دارند و بعضي هم بسيار روان صحبت مي‌كنند. بعضي ساده گويند و بعضي هم زبانشان پيچيده است. بعضي تخصصي صحبت مي‌كنند بعضي هم در بيان دچار اختلاط و بي‌نظمي‌اند. بعضي كتابي صحبت مي‌كنند بعضي هم لال هستند. بنابراين همه يكي نيستند. ولي راه درست جهت ساختن بيان استفاده بهينه از معيارهاي زبان و گويش‌‌ها و احياناً لهجه‌هاست. معيارهاي زبان به ما مي‌آموزد تا كه بتوانيم با هر كسي به مانند خودش برخورد كنيم. ديگر مورد توجه به فرهنگ هاست. فرهنگ‌ها اگرچه به زبان بي‌زباني صحبت مي كنند ولي ترديدي نيست كه در شكل‌گيري ساختمان بيان ما تأثير مستقيم دارند. چه اين كه موسيقي هر منطقه‌اي خود يك نوع زبان است كه توسط نوازنده بيان مي‌گردد و يا فرهنگ پوشش يك منطقه به ما كمك مي‌كند تا در تقويت بيان خود بيشتر بدانيم.
 
طبيعت و آب و هواي يك منطقه نيز در بيان ما تأثير شگرفي را مي‌گذارد. چه اين كه بشر ابتدا اطلاعات و تصورات ذهني خود را از طبيعت و آب و هوا مي‌گيرد و بعد همين اطلاعات و تصورات را بوسيله زبان بيان مي‌دارد. لذا براي ساختن بيان خود ابزار و مصالح آن را مي‌بايست از محيط طبيعي و اثار اجتماعي و تاريخي و در مجموع از مفاهيم و مصاديق مواليد چهارگانه گرفت و بعد همين مفاهيم و مصاديق را در قالب زبان به جامعه بيان كرد.
 
۶- تعادل در بيان: يكي از مهمترين عوامل در شكل‌گيري و تعالي بيان تعادل است. تعادل مهمترين ويژگي در جهت تقويت و تداوم بيان به شمار مي‌رود چه اين كه هرچه قدر در بيان تعادل داشته باشيم به همان اندازه قدرت بيان ما قوي مي‌شود. لذا همانطور كه ذكر آن رفت هر بياني ابتدا نياز به يكسري مولفه‌هاي طبيعي و خصايصي اجتماعي را از دنياي بيرون مي‌طلبد ولي اين موارد نياز به برنامه‌ريزي و تنظيم دارند كه اين كار تعادل است. تعادل هميشه به مؤلفه‌هاي بيان نظم مي‌دهد.نظم بدين معنا كه سعي مي‌كند سير تكاملي بيان را در حالتي برابر و آهسته بدون بي‌نظمي و احياناً خشن به جامعه تزريق نمايد.بنابراين اين كه مي‌گوئيم تعادل در بيان يعني در هر شرايطي بتوانيم زبان بيان را كنترل نمائيم و يا به بياني ديگر تعادل همان فرمان بيان است كه ما را در جاده اجتماع به نحو مطلوب هدايت مي‌كند.
 
۷- نقش درازگويي و كوتاه گويي در فن بيان: البته اين كه نظامي مي‌سرايد: كم گوي و گزيده گوي چون در. حرف بسيار بجا و معقولي است اما نقش درازگويي و كوتاه‌گويي بستگي به شرايط دارد. چه اين در بعضي مواقع حكم مي‌كند تا كه سخن ما در جهت نتيجه به داراز كشيده شود و بعضي مواقع نيز با چند كلمه مي‌توان نتيجه گرفت ولي با اين تفاصيل بيان هرچه قدر كوتاه و مفيد باشد، بهتر است. چرا كه خواننده را بهتر اقناع مي‌كند. كوتاه سخن گفتن ولي مفيد باعث رعايت زمان مي‌شود و در ثاني به نفع روحيات جامعه بيمار نيز هست.

اما در مجموع اين دو در فن بيان نقش سازنده‌اي را ايفا مي‌كنند. بدين سان كه براي بهتر صحبت كردن نياز به تمرين زيادي است و اين تمرين نيز خواه ناخواه در قالب درازگويي گنجانده مي‌شود و چه بسا در اغلب مواقع در جهت تعامل فن بيان فرهنگ كوتاه‌گويي مؤثر مي‌افتد.
 
۸- روانشناسي چه اندازه به تعالي بيان كمك مي‌كند؟ اگرچه يك بيان خوب ابتدا بايد آشنايي لازم را نسبت به همه علوم كسب نمايد. ولي در خيلي از موارد شناخت و آگاهي لازمه كار نيست يعني فرد داراي اطلاعات فراواني است اما نمي تواند اين اطلاعات را در قالب بيان عنوان كند. لذا مطلع بودن يا مستعد و باهوش بودن و يا رسيدن به نبوغ فكري هيچ ارتباطي را با فن بيان ندارند چرا كه هنر بيان هنري است ويژه و مختص به خود و در خيلي از موارد اطلاعات و مسايل جانبي كمكي را به اين هنر در جهت رشد و تعالي نمي‌كنند. اگرچه در برخي موارد هم مي‌توانند تأثيرگذار باشند. ولي نمي‌توان گفت كه هر كسي از هوش زيادي برخوردار است مي تواند قدرت بيان خوبي هم داشته باشد. بنابراين بخش عمده‌اي از كار به ژنتيك و بخشي ديگر آن نيز اكتسابي و يا ذاتي است. اما مي‌توان ابزار داشت كه استفاده بجا از ويژگي‌هاي اجتماعي و فردي خود عاملي در جهت رشد و تعالي بيان به شمار مي‌آيند.
 
۹- فرهنگ معناشناسي در تقويت مقوله بيان چه اندازه مؤثر است؟ فرهنگ معناشناسي بدين مفهوم است كه ما از هر چيزي مفهومي را دريابيم و البته مفاهيم نيز در شكل‌گيري بيان ما بسيار مدخلند. مثلاً معناشناسي يك گل و يا سبزه باعث مي‌شود تا كه ما درباره اين دو مفاهيمي را بيان داريم. فرهنگ معناشناسي مهمترين عامل در جهت تقويت و تعالي زبان و بيان ماست. چه اينكه معاني ابزاري به شمار مي‌روند كه ما رادر ساختن ساختمان بيان كمك مي‌كنند. معاني به مانند ابزار يك كشتي‌گير و يا وزنه‌بردارند كه او را در قهرماني استعانت مي‌كنند. فرهنگ معناشناسي به ما مي‌آموزد تا كه افق ديد خود را نسبت به زبان همه موجودات گسترش دهيم. به ما مي‌آموزد تا كه بدانيم طبيعت مي‌تواند در ابعادي معلم ما باشد.
 
۱۰- تأثير مثلث اراده، صبر و اميد در پيشرفت مقوله بيان: بي‌گمان آنانكه با حوصله و شمرده و به بياني پخته صحبت مي‌كنند همان كساني‌اند كه از اراده، صبر و اميد بهره مي‌‌جويند و طبعاً آنانكه بي‌حوصله و عجول هستند و هميشه در تعامل تعادل ندارند همان كساني‌اند كه هرگز مثلث اراده، صبر و اميد را نفهميده‌اند. بي‌گمان مقوله بيان مقوله‌اي بسيار بسيط و منتج به شمار مي‌رود. پس آنانكه از اراده و صبر و اميد برخوردار نيستند هرگز نمي‌توانند افرادي خوش‌بيان و مؤثر باشند. ما ‌نمي‌توانيم بگوئيم بيان خوبي داريم ولي فردي بي‌ارداه هستيم. چون اراده از پايه‌هاي اصلي شخصيت به حساب مي‌آيد و طبعاً فرد با شخصيت نيز بايد با اراده باشد. ما نمي‌توانيم بگوئيم بيان داريم ولي صبور نيستيم. چه اين كه جهت مديريت بحران نياز مبرم به فن بيان است و چه بسا افرادي كه با فن بيان از مشكلات حاد خود عبور كرده‌اند، ما نمي‌توانيم از خوبي بيان خود بگوئيم ولي فردي نااميد باشيم. چون هر چه قدر هم خوش بيان باشيم اگر به معيارهاي زندگي به ديد منفي نگاه كنيم توفيقي حاصل نمي‌شود.
 
۱۱- نقش صداقت گويي و دروغ پروري در شكل گيري بيان: بالطبع صداقت گويي و دروغ پروري در شكل‌گيري بيان پرنقش هستند. چه اين‌كه راست گويي خود فرهنگي است كه به بيان كمك شايان مي‌كند و دروغ‌پروري نيز از ديگر فرهنگ‌هاست كه مي‌تواند شمايل بيان را خدشه‌دار كند، لذا وقتي مي‌گوييم فلاني راستگو و درستكار است به منزله اين است كه از ادبيات و بيان درستي برخوردار مي‌باشد و عكس آن نيز صادق بوده به نحوي كه افراد دروغ‌گو نيز دقيقاً مقابل افراد راستگو قرار مي‌گيرند و تمام ويژگي‌هاي آنها نيز با افراد راستگو متفاوت است. دروغ پروري باعث ايجاد زباني دروغين مي‌شود و زبان نيز همين دروغ‌ها را بيان مي‌دارد. بنابراين اين نوع فرآيند مي‌تواند به فرهنگ جامعه لطمه وارد سازد.
 
پس اين كه مي‌گوئيم نقش صداقت‌گويي و دروغ‌پروري در شكل‌گيري زبان نه به اين معني كه يكي داراي نقش است و آن ديگر نيست بلكه بدين مفهوم كه هردو نقشي سازنده دارند اما يكي مثبت و مثمن است و آن ديگري منفي و عقيم.
 
۱۲- رابطه‌ي شخصيت و بيان: شخصيت و بيان دقيقاً مكمل همديگرند. يعني بدون يكي آن ديگري نيز بي‌معناست و اين مهم به دو دليل عمده مي‌تواند باشد. نخست شخصيت مي‌باشد كه به ويژگي‌ها و خصلت‌هايي اطلاق مي‌شود كه رفتار فرد را معرفي مي‌كنند و در ثاني بيان است كه يكسري مفاهيم و مصاديق را به تصوير مي‌كشاند. لذا مي‌توان گفت خود بيان نيز از عوامل تشكيل دهنده شخصيت به شمار مي‌رود و شخصيت نيز نياز مبرم به بيان دارد. چون بيان خوب مي‌تواند بخشي از شخصيت فرد باشد.
 
۱۳- وجه اشتراك بين بيان و زبان و احياناً تفاوت بين اين دو كدامند؟
 
زبان و بيان به مانند روح و جسم هستند كه بدون يكي آن ديگر معنايي ندارد. چه اين كه براي بيان هرچيزي نياز به زبان است و بدون بيان نيز زبان كاربردي ندارد. بيان از يكسري عوامل بيروني تشكيل مي‌شود و زبان تنها كنترل و هدايت آنها را برعهده دارد. در بين اين دو نيز مي‌توان تفاوت‌هايي را هم برشمرد. ولي اين تفاوتها از حيث كاربردي نيست. چه اين كه در اين زمينه اين دو به هم نياز دارند بلكه از لحاظ خصايص فردي آنهاست. بدين معنا كه زبان از اعضاي بدن بوده كه بعنوان يك ابزار از ان جهت صحبت كردن استفاده مي‌كنيم و طبعاً ماهيت وجودي نيز دارد و از طرفي نيز موجود است. اما بيان يكسري ويژگي‌هاي بروني‌اند كه نه خود آنها بلكه تصويري از آنها در ذهن تداعي مي‌شود و اين تصاوير را زبان عنوان مي‌كند.
 
۱۴- سيرت و تيپ بيان چه مي‌گويد؟ بالطبع بيان از دو حالت برخوردار است نخست سيرت بوده و آن دگر تيپ. سيرت به اين معني كه داراي حالاتي دروني است كه اين حالات نيز آشكار نيستند و تيپ به اين مضموم كه در زوايايي ظواهري را از خود به نمايش مي‌گذارد. به مانند زبان حركتي- زبان بصري- زبان سمعي كه هر كدام از اين زبان ها از طريق حركت- ديدن و شنيدن خودي را به نمايش مي‌گذارند. ويژگي‌هاي دروني بيان نه آن مواردي است كه توسط زبان به اشكال مختلف ظاهر مي‌شود كه يكسري خصايص پنهاني‌اند كه اهل دل آنها را درك مي‌كنند. يعني تيپ بيان هميشه ابزاري است در جهت شكل‌گيري سيرت بيان و طبيعي است كه اين دو نيز مكمل همديگرند. سيرت بيان همان فهم و درون مايه ي بيان قلمداد مي‌شود و يا مفاهيم و مصاديقي كه به اصطلاح در فطرت بيان شكوفا مي‌شوند را مي‌توان سيرت بيان برشمرد. سيرت بيان همان رفتارهايي به شمار مي‌روند كه درون‌زا بوده و اگرچه مشاهده نمي‌شوند ولي تأثير آنها هميشه در الويت اول است. ولي تيپ بيان مي‌تواند به همه ظواهري اطلاق گردد كه از جانب جوارح بدن نمايان شوند.

http://blog.inkaraj.com/?p=123#more-123


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۵

عوامل دراز گويي

يكي از عواملي كه سبب درازگوي و درازنويسي مي‌شود فقر دانش و يا عدم تسلط فرد در موضوع است.نبايستي از ياد برد هنگامي كه ما نسبت به موضوعي كه مي‌خواهيم به عنوان پيام به ديگران منتقل كنيم‌ دانش كافي نداشته باشيم،بديهي است كه در انتخاب كلمات براي انتقال‌ پيام دچار مشكل مي‌شويم و چون پيامهايمان واضح نيست مجبوريم‌ براي روشن كردن آنها توضيحات بيشتري ارائه كنيم.

اضطراب نيز از ديگر عوامل موثر در غيراقتصادي شدن‌ گفتگوهاست.كافي است‌ آخرين باري را كه با نگراني‌ سعي در سخن گفتن داشتيد به‌ خاطر مي‌آوريد.اضطراب‌ سبب مي‌شود كه دستيابي‌ شما به كلماتي كه مايليد آنها را بكار بريد با مشكل مواجه‌ شود و در نتيجه ميزان‌ بكارگيري كلمات نامناسب‌ افزايش و به دنبال آن تلاش‌ براي تصحيح سخن و روشن‌تر كردن آن فزوني‌ يابد.گاهي دو عامل فقر دانش و اضطراب با هم‌ تركيب مي‌شوند و كلام را طولاني‌تر مي‌سازد.نمونه بارز آن معلم و يا استادي است كه دانش كافي براي پاسخ‌گويي به سؤال خاص يك‌ دانشجو را ندارد.از سوي ديگر شجاعت اعتراف به ندانشتن را نيز ندارد و با نگراني از آشكار شدن ناتواني علمي‌اش سعي مي‌كند سؤال دانشجو را پاسخ دهد.در اين حال سخنان معلم طولاني و مبهم مي‌شود.

در برخي مواقع نيز كم‌رويي سبب درازگويي مي‌شود.در اين حالت‌ فرد توانايي ابراز مستقيم و روشن پيام خود را ندارد و سعي مي‌كند ديدگاه‌ خود را به صورت غيرمستقيم مطرح سازد.همين غيرمستقيم شدن سخن‌ است كه آن را طولاني و مبهم مي‌سازد.يكي از موقعيتهاي كه افراد ممكن است در آن كم‌رو شوند،طرح بيان خواسته‌هاست.در اين‌ وضعيت مي‌بينيم خواسته‌اي كه خيلي راحت با يك جمله قابل بيان‌ است،به چندين جمله مبهم و توام با ترديد تبديل مي‌شود.همسانسازي( Identification )نيز يكي ديگر از فرايندهاي ارتباطي ميان افراد است كه در آن فرد هويت خود را با يك فرد(معلم،...)و يا يك گروه‌(سياسي،اجتماعي،ديني،...)همانند مي‌سازد و سعي مي‌كند افكار،احساسات،اعتقادات،و اعمالي‌ مشابه ديگري داشته باشد.

اين فرايند با احساسات شديدي در آميخته است.وقتي كه شما به مفهوم عميق به همسانسازي با شخصي ديگر مي‌پردازيد،هويت واقعي شما در ارزشها،افكار،احساسات،و به طور كلي شيوه‌ زندگي فرد مقابل ذوب مي‌شود.

در برخي مواقع نيز فكر و ديدگاهي كه مي‌خواهيم مطرح كنيم چندان‌ برايمان روشن نيست و همين امر سبب طولاني شدن كلام مي‌شود.اين‌ پديده با فقر دانش متفاوت است و حتي گاهي در بيان يك تفكر خلاق و جديد ظهور مي‌كند.در اين حالت فرد به دانش و يا ديدگاهي دست يافته‌ است،اما مسئله هنوز بصورت كامل براي وي روشن نيست.در نتيجه بيان‌ چنين افكاري بسيار طولاني و مبهم مي‌گردد.اين پديده همان چيزي‌ است كه Bruner (1974)از آن به عنوان ضرورت تمايز ميان نابغه‌ مبهم‌گو و احمق خوش‌بيان ياد مي‌كند.اما گذشته از تفكرات خلاق،به‌ طور كلي نداشتن يك فكر روشن و تلاش براي بيان آن از ديگر مواردي‌ است كه سبب درازگويي و درازنويسي‌ مي‌شود.

پس در مجموع فراموش كردن‌ هدف گفتگو نيز از ديگر مواردي است‌ كه سبب درازگويي مي‌شود.اين امر در جلسات رسمي‌اي كه رئيس جلسه‌ نمي‌تواند آن را به خوبي اداره كند و امكان حاشيه رفتن ديگران را فراهم‌ مي‌سازد بيشتر مشهود است.اين حالت‌ در افرادي كه تنها به محركهاي آني‌ گفتگو توجه مي‌كنند و قادر نيستند در آن واحد هدف فرايند گفتگو را مدنظر قرار دهند بيشتر بروز مي‌كند.آنچه كه‌ سبب نبود ايجاز در گفتگو مي‌گردد عبارت است از اضطراب،فقر دانش،كم‌رويي،نداشتن فكر و ديدگاهي‌ روشن قبل از بيان مطلب،و گم كردن هدف گفتگو.

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/10547/52/text


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۴

لغو

لغو از نظر لغوي سخن‌بيهوده  و بيهوده گويي,  هرچيزبي‌فايده , آن چيزيست كه آدمي را از ياد وذكر خدا غافل سازد . معصيت, خطا ...

در قرآن آمده : « مومنان كساني هستند كه در مجالس باطل شركت نمي كنند و هنگامي كه با لغو و بيهودگي بر خورد كنند بزرگوارانه از كنار آن مي گذرند .»[1] و « هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي مي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شماست .و با آنها سلام وداع و خداحافظي مي كنند و مي گويند ما خواهان جاهلان نيستيم .»[2] البته اين بدان معني نيست كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كند و اين زماني است كه شرايط امر به معروف و نهي از منكر فراهم نيست  چون نهي از منكر طرفدار پر و پا قرص فوتبال در استاديوم ورزشي كه در صورت پاسخ مودبانه خواهد گفت : پس چرا دولت بودجه مي گذارد و صدا و سيما تبليغ مي كند .

در مورد نهي كارهاي لغو همين كافي است كه خداوند در اوصاف بهشت و بهشتيان گويد : «آنها ( ايمان آورندگان ) در بهشت جامهايي پر از نوشيدنيهاي گوارا كه نه بيهوده گويي در آن است و نه گناه از يگديگر مي گيرند .»  بنظر مي رسد كه اين بيهوده گويي اعمال لغو شاره اي است به اعمال و حركات خاصي كه معمولاً استعمال كنندگان مسكرات در جمع صميمي خود انجام داده و خواهان سلامتي همديگر مي شوند ، باشد كه اعمالشان گناه و گفتارشان بيهوده است كه سلامتي انسان در دست خداست نه در گفتار عاملان به معصيت الهي .  و يا خداوند در جاي ديگر مي فرمايد : ( كسانيكه ايمان آورده و در بهشت متنعّمند ) « در آنجا نه لغو و بيهوده مي شنويد و نه سخنان گناه آلود »[3]

اولياءالله هيچ موقع حتي براي لحظه اي استراحت هم كه شده دست به كار هاي لغو نمي رنند چنانكه عارف اهل رياضت حضرت آيت ا… كشميري مي گفت : “روزي خسته از درس با دوستان در صحن حضرت امير المؤمنين با دوستان سرگرم صحبت بوديم ، كه ناگهان شخصي عبا بسر به نزديك من آمده و دستي به من زد و فرمود :«ماللّعب خلقنا»[4] (ما براي بازي آفريده نشده ايم ) او جناب آقاي بهجت بود . اين مرا متوجّه كرد .” كه بعد ها به مقامات عالي عرفان رسيده بود .

حضرت علي ( ع ) در نامه ي 31  نهج البلاغه مي فرمايد : « ... از سخنان بي ارزش و خنده آور بپر هيز ! اگر چه آن را از ديگري نقل كرده باشي » .سخنان لغو بيشتر جهت خنداندن ديگران خود ساخته اند و سنديت ندارند ولي حضرت علي (ع) مي فرمايد : اگر هم خود ساخته نبود نقل از ديگران هم لغو است پس بدان مبادرت نورزيد . و در جاي ديگر مي فرمايد : « خوشا به حال كسي كه كسب و كار پاكيزه داشته و مازاد بر مصرف زندگي خود را در راه خدا بخشش مي كند . و زبان را از زياده گويي ( بيهوده گويي ) باز مي دارد و آزار او به مردم نمي رسد و سنت پيامبر او را كفايت كرده و بدعتي در دين خدا نمي گذارد . ( حكمت 123 )

وقتي از ذكر خدا سخن به ميان مي آيد نا خود آگاه گفتن و لقلقه زبان كردن ذكر سبحان الله و لا اله الا الله در ذهن آدمي تداعي پيدا مي كند در صورتيكه چنين نيست : تفكر در آيات الهي و عظمت خلقت و علم و توان ناچيز بشري كه خود را قطب علم و عالم مي داند شايد نوعي ذكر محسوب شود . چه وقتي خداوند به حضرت داود (ع) فرمود كه ذكر نعمت هايي را كه بتو داده شده بجاي آر ! گفت من چيزي از خود ندارم كه بوسيله ي آن ذكر نعمت هاي تو را بكنم . حتي اين زباني هم كه بايد ذكر تو را بكند از نعمات توست . خطاب آمد كه درك اينكه همه از آن خداست و چيزي از خود نداري خود ذكر است . پس چنين ذكري براي پركردن اوقات فراغت ، نه نيازي به سرمايه دارد و نه مكان و نه زمان خاص  و نه وسيله كه آدمي بدان مبادرت ورزد و نه تمام شدني است  . تنها چيزي كه نياز دارد يك جو تفكر يقيني به اينكه انسان با اين عظمت و قدرت در مقابل يك پشه كه حتي خسي از خلقت لايتناهي الهي نمي شود ، عاجز است پس اين همه «من » براي چيست ؟  و بيان تخليه هيجاني و رواني و انرژي ذخيري شده و استراحت و تجديد قوا براي شروع فعاليت ديگر و بوجود آوردن تعادل و آرامش رواني و ... همه حكايت از نشناختن راه و روش حكايت مي كند و از توجيهات غافلان مدعي علم مي باشد . و در مورد درصد اين ها بيان قرآن است كه مي فرمايد : « عمل كنيد اي فرزندان داود شكر خدا را بجاي آريد چنانكه كمي از بندگان من شكر گزارند .»[5]  پس انتظار شكر گزاري اكثريت خيال باطل است .  در عمر طبيعي زماني آدمي بخود مي آيد و به اشتباه خود پي مي برد كه ديگر كار از كار گذشته و كاري از دستشان ساخته نيست و اين لحظه را جز دو دسته كسي درك نمي كنند « اولياء الله پيش از موعد و غافلان پس از موعد توان .

از بحث اعتقادات ديني هم كه بگذريم انسان بايد كاري كند كه يا به آخرتش خير داشته باشد و يا به دنيايش . عمر آدمي چندان نيست كه بتوان بخشي حتي كوچك آن را به بطالت گذراند . مگر آنكه به اصطلاح عاميانه انسان كره  خر بدنيا بيايد و الاغ از دنيا برود ، يعني در زندگي هيچ احساس نكند مگر شكم و زير شكم بعبارتي زندگي حيواني داشته باشد . و اين حالت بستگي به مدرك تحصيلي و موقعيت اجتماعي و اقتصادي و ... ندارد . شايد هم در صد  اين افراد در  بين مدعي تحصيلكرده ها بيشتر از مردم عادي باشد . اگر خود انسان هم مشكلي نداشته باشد سايرين كه دارند . شايد يكي گويد كه من مسئله اي ندارم ولي حكايت آن به حكايت آن حاكمي مي ماند كه در يك صبح روز برفي زمستاني  در حاليكه از كوشك دارالحكومه ي گرم خود در اوج غرور و سرمستي ملك ظاهري خود منظره ي دلنشين روز برفي را تماشا مي كرد ،گفت :

ما را به جهان خوشتر از اين يك دم نيست ! اتفاقاً درويشي بينوا كه كه با تحمّل سرماي روز برفي در كنار ديوار كوشك شب را بسر رسانده بود با شنيدن آن  مصرع دوم شعر را تكميل كرد كه :

گيرم كه غمت نيست غم ما هم نيست ؟

و يا سعدي در حكايت قحط سالي دمشق و همدردي با بينوايان از زبان دوستش گويد :

چو بينم كه در ويش مسكين نخورد

                                    به كام اندرم لقمه زهر است و درد

بنظر مي رسد گرايش بشري بسوي باطل و معصيت بيشتر از صراط مستقيم است . براي كار لغو حد و مرزي نيست چنانكه آمد : هر كاري كه نه براي دنياي آدمي خير داشته باشد و نه براي آخرتش لغو است چون : تماشاي بي هدف فيلم هاي سينمايي و و برنامه هاي وقت پركن تلويزيوني ، بازي هاي يارانه اي -گفت شنود هاي بي ثمر دوستانه  طرفداري از تيم هاي ورزشي ، شركت در مجامع هنري ، مسافرت هاي غير ضرور تفريحي و ...  الي ماشاءالله و ترك آنها نيز براي آدمي مشكل مي نمايد بقول سعدي :

اي كه پنجاه رفت در خوابي

                                    مگر اين پنج روز دريابي

كسي كه بخش اعظم عمر خود را به بطالت گذرانده و از زندگي بجز فكر خورد و خوراك چيزي ندانسته در صورتيكه لذيذ ترين و پر هزينه ترين و زمانبر ترين غذا ي دنيا در تهيه  ، در دهان آدمي براي چشيدن حد اكثر دو دقيقه است و بقيه تلقين رواني است و فرقي بين آن و ارزانترين و كم هزينه ترين نيست در صورتيكه انسان گرسنه باشد و بخواهد رفع گرسنگي كند ، دلچسب تر از گرانقيمت وقت بُر خواهد بود . پس اين همه دوز و كَلَك و بگير و ببند و بدو و بيا و ... ندارد زير شكم هم چنين . بقول سعدي :

عمر گرانمايه در اين صرف شد

                                    تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا

اي شكم خيره به ناني بساز

                                    تا نكني پشت به خدمت دوتا

من نمي دانم چه لذتي در كار هاي لغو وجود دارد آدمي حاضر مي شود مقام  خود را از او ج ملكوت تا پايين ترين حد ممكن تنزل دهد تا از امور لغو متنعم شود .  بقول حافظ :

چه شكر هاست در اين شهر كه قانع شده اند

                                     شاهبازان طريقت به مقام مگسي

 در صورتيكه مردان خدا حتي نشستن پاي صحبت واعظ ريا كار و بي عمل را كه تأثيري در كلامش نيست كار بيهوده مي دانند چنانكه حافظ گويد :

دور شو از برم اي واعظ بيهوده مگوي

                                          من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

لغو تنها در صحبت نيست . چه بسيار كار ها كه لغو و يا دامن زدن به لغو است بعبارتي اشتغال به كار هاي بيهوده به مرور زمان در دين رسوخ كرده و تبديل به بدعت شود . مانند ساخت آلات موسيقي و استفاده از آنها در مجالس . و يا حتماٌ بايد گروهي از دختران در مراسمات و جشن ها ي فرهنگي همخواني بكنند .  حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد : من از كسي كه به باطل سخن گويد و يا كاري را كه خدا اصلاح كرده برهم زند ، بيزارم . آنچه را كه نمي داني واگذار ! زيرا مردان بد كردار با سخنان نادرست بسوي تو خواهند شتافت .

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]  - سو.ره ي فرقان آيه ي 72

[2]  - سوره ي قصص آيه ي 55

[3]  - سوره ي واقعه آيه ي 25 و سوره ي غاشيه آيه ي 11

[4]  - اين جمله اي بود كه حضرت زكري (ع) موقعي كه هنوز خرد سال بود و بچه ها او را به بازي دعوت مي كردند مي گفت .

[5]  - سوره ي سبا آيه ي 13

http://agamoallem.blogfa.com/9106.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۳

بيهوده گويي


گاهي انسان سخني مي‌گويد كه ضرري به خود يا مؤمن ديگري وارد نمي‌سازد لكن هيچ فائده و ثمره‌ دنيوي و اخروي نيز ندارد، اينگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جايز است ولي از جهتي مذموم و مكروه مي‌باشد، زيرا بي‌فائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بي‌فائده نمي‌شود و مهمتر اينكه انجام كار بي‌فائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء ‌دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت بمشار مي‌آيد.
انسان به منزله تاجري مي‌باشد كه عمر او سرمايه او است پس بايد در هر لحظه‌اي فائده‌اي متوجه خود سازد و اقوات گرانبها و سرمايه‌ عزيزش را بسادگي از دست ندهد بلكه بكوشد تا از اين سرمايه‌آي كه در مدت كوتاهي در اختيار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنمايد و براي آخرت خود زاد و توشه ذخيره كند، در حاليكه تكلم بي‌فائده حتي براي يك لحظه تضييع سرمايه است.
حكما ماجرائي نقل كرده‌اند كه براي بيان مطلب، بسيار مفيد است. مي‌گويند روزي كلاهبرداري نزد گردو فروشي ‌آمد و گفت: اين گردوها خرواري چند است؟ فروشنده مبلغ زيادي گفت . بعد پرسيد: يك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كيلوئي چند؟ گفت: اينقدر. سرانجام پرسيد دانه‌اي چند؟ گفت: يك دانه كه ارزشي ندارد بفرمائيد اين دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقيقه برگشت و گفت:‌ آقا شما فرموديد يكي ارزشي ندارد پس يك دانه ديگر هم مرحمت كنيد گردو فروش يكي ديگر به او داد بهمين ترتيب كلاهبردار مي‌رفت و برمي‌گشت و گردوها را يكي يكي از اين فروشنده ساده غافل مي‌گرفت و مي‌برد يكدفعه متوجه شد كه همه‌گردوها دارد تمام مي‌شود و از سرمايه‌اش نه تنها سودي نبرده بلكه اصل سرمايه هم تلف شده و ديگر فرصتي براي جبران ضرر باقي نمانده است.
آري عمر سرمايه انسان در اين دنيا است و عمر يعني مجموع سال‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، ساعت‌ها، دفيقه‌ها و ثانيه‌ها و همه چه سريع مي‌گذرند چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ به اين نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات في اليوم و اسرع الايام في الشهر و اسرع الشهور في السنه و اسرع السنين في العمر».[1]
بنابراين عاقل نبايد مانند آن كسي باشد كه لحظات استثنائي و فرصت‌هاي گرانبها را از دست مي‌دهد و در پيري ديگر رمقي برايش نمي‌ماند و خود را در چند قدمي مرگ احساس مي‌كند در حاليكه دستي خالي از حسنات و باري سنگين از سيئات بر دوش دارد، بلكه بايد اين فرصت‌ها را غنيمت شمرد و از هر لحظه‌اي سود برد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: ( فرصت‌ها مانند حركت ابر مي‌گذرد و برنمي‌گردد پس آنرا غنيمت بشماريد.) [2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي‌فرمايد: (مغبون و متضرر واقعي كسي است كه سرمايه عمرش را لحظه‌اي بعد از لحظه ديگر از دست بدهد بدون آنكه از آن سودي ببرد.) [3]
آري شايسته نيست انسان سرمايه عمر را با سخنان بيهوده و بي‌فائده تلف كند زيرا مي‌تواند با گفتن يك كلمه ( تكبير يا تسبيح) قصري در بهشت براي خود بسازد و يا با سكوت و تفكر در نظام آفرينش دري از درهاي رحمت بي‌پايان الهي را بخانه دلش بگشايد و حقيقتي از حقايق هستي را بيابد.
در اهميت اجتناب از سخن لغو همين بس كه انس مي‌گويد:[4] در جنگ احد يكي از اصحاب شهيد شد در حاليكه از گرسنگي سنگي به شكمش بسته بود. مادرش بر سر بالين او آمد و خاك از صورت او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باد. پيامبر سخن او را شنيد و به مادر شهيد فرمود آيا بر تو وحي شده كه مي‌داني بهشت در بر او گوارا خواهد بود شايد او سخنان بي‌فائده مي‌گفته است. پس معلوم مي‌شود كه كلام عبث باعث مي‌شود كه اگر انسان بهشتي هم باشد از همه‌ نعمات الهي بهره‌مند نگردد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ يكي از صفات متقين را اجتناب از تكلم بي‌فائده بر مي‌شمرد.[5] و از گزافه گويان اظهار تعجب ميكند و مي‌فرمايد: (در شگفتم از كسي كه سخني ميگويد كه در دنيايش او را سود نمي‌بخشد و در آخرت اجري برايش نخواهد داشت.) [6]
ملاك بي‌فائده بودن تكلم اين است كه تكلم و سكوت با هم مساوي باشد، به اين معني كه اگر انسان سكوت كند مرتكب گناهي نشده باشد و در حا ل و آينده ضرري به او نرسد. مثل اينكه كسي چگونگي اقامت ، نوع اغذيه و حوادث دوران مسافرت خود را براي دوستانش بازگو كند، بطوري كه بيان آن، هيچ فائده‌اي براي گوينده و شنونده نداشته و تنها موجب تضييع وقت خود و ديگران شود و سكوت در اين مورد نيز نه ضرر دنيوي دارد و نه ضرر اخروي. علاوه بر اينكه غالباً بيان اين گونه موارد توام با خود ستائي و مبالغه گوئي است، لذا بايد از گفتن هر سخن بي‌فايده احتراز نمود.
يكي از مصاديق تكلم بي‌فايده، سئوال بيجا و بي‌مورد مي‌باشد كه هم موجب تصييع وقت سئوال كننده مي‌شود و هم سبب اتلاف وقت پاسخ دهنده و بزحمت افتادن او مي‌گردد، و در اين صورتي است كه آفتي متوجه آندو نشود مثلاً طرح سئوال براي اظهار فضل و فخر فروشي، و تحقير طرف مقابل نباشد.
بايد توجه داشت كه سئوالات بي‌فائده آفات و مضراتي نيز بدنبال دارد، مثلاً اگر از كسي سئوال شود كه آيا در ايام بيض در ماه رجب معتكف شده و عمل ام داود را انجام داده است؟ اگر بگويد بلي و انجام داده باشد امكان دارد كه ريا شود و اگر ريا نكند دست كم از ثواب عملش كاسته مي‌شود، زيرا ثواب و فضيلت عمل مستحب نهايي از علني بيشتر است، و اگر بگويد نه، دروغ گفته، ‌و اگر سكوت كند و پاسخ نگويد موجب تحقير و توهين شده، زيرا پاسخ نگفتن به سئوال بدون عذر به اين معني است كه سئوال كننده قابليت پاسخ ندارد و اگر بخواهد چاره‌اي جويد كه بتو جواب بدهد كه نه دروغ باشد و نه رياكاري و نه ترا كوچك بشمارد بايد خود را براي يافتن جواب مناسب به رنج و زحمت بيندازد.
بنابراين بايد قبل از طرح سئوال يا هر سخني تامل نمود كه آيا غرض عقلائي و فائده دنيوي يا اخروي براي خود يا ديگري دارد يا نه؟ در صورتيكه مفيد فائده‌اي باشد بگويد، و در صورتيكه فايده‌اي ندارد سكوت كرده و در پيرامون نشانه‌هاي قدرت حق به تفكر بپردازد.
پرحرفي و زياده‌گوئي
انسان بايد همواره سخني بگويد كه براي او يا ديگران مفيد باشد و از تكلم بي‌فائده اجتناب ورزد و در سخن گفتن بقدر حاجت و رفع نياز اكتفاء نمايد و بيش از اندازه سخن نگويد، زيرا آن زيادتي نيز مصداق تكلم بي‌فائده است و شايسته انسان عاقل نيست كه كار لغو و عبث كند لذا بايد از پر حرفي، زياده گوئي، طولاني كردن كلام و تكرار عبارات خود پرهيز كرد.
پس كساني كه مطالب را با رنگ و لعاب زياد مطرح مي‌كنند و كلام را به درازا مي‌كشانند در حاليكه با گفتن يك جمله‌ كوتاه و مختصر به هدف خود مي‌رسند،‌ بايد توجه داشته باشند كه اين عمل جز تضييع وقت سودي براي آنان در بر ندارد. و از طرف ديگر زياده‌ گوئي موجب ملال و خستگي شنوندگان مي‌شود. البته بايد توجه داشت كه گاهي تكرار كلامي به منظور تاكيد، تبيين و توضيح بيشتر است كه اين اشكالي ندارد.
متأسفانه افرادي هستند كه دوست دارند دائماً سخن بگويند و غالباً سخنان آنان بي‌فائده و تكراري است و لذا شنوندگان توجهي به سخنان آن‌ها نمي‌كنند و براي ايشان ارزشي قائل نمي‌شوند، بنابراين، پر حرفي و زياده گوئي از طرفي شنونده را خسته و ملول مي‌كند و از طرف ديگر از عزت و احترام گوينده مي‌كاهد.
اينان توجه ندارند كه تكلم جزئي از اعمال و فعلي از افعال انسان است و همانگونه هر گه انسان دستش را پيوسته حركت داده و يك كار عبث و بي‌فائده اي را مرتباً انجام بدهد اين عمل زشت و ناپسندي است، همان طور هم حركت پيوسته زبان و گفتن سخنان بي‌فائده قبيح مي‌باشد.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: هر كس كلام خود را جزئي از عمل خويش بداند سخن او كم مي‌شود مگر در مواردي كه اين سخن به او فائده مي‌بخشد.[7] و نظير آنرا اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده است.[8]
قرآن نيز مي‌فرمايد: خيري در پر حرفي و زياده گوئي نيست، مگر در فرمان به صدفه دادن يا نيكي كردن يا اصلاح ذات البين.[9]
روايات:
در اينجا مناسب است به بعضي از روايات در اين رابطه اشاره شود:
1ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: خوشا بحال كسيكه زيادي مالش را انفاق كند و زيادي كلامش را نگاه دارد. [10]
با كمال تاسف امروزه هستند كساني كه اموال خود را مي‌اندوزند و مايحتاج عمومي را احتكار مي‌كنند، ولي زبان خود را رها مي‌گذارند، اينان هيچگونه كمك مالي براي رفع و حل مشكلات اقتصادي جامعه اسلامي نمي ‌كنند و بيشترين نيش زبان‌ها از طرف آن‌ها است اينان از هر گونه امكانات مادي و رفاهي بهره‌مند هستند و بجاي اينكه مازاد بر احتياج خود را در راه تحقق آرمان‌هاي مقدس انقلاب اسلامي و پيروزي اسلام و مسلمين بر نظام استكبار جهاني بكار گيرند نسبت به بعضي كمبود‌هاي جزئي زبان به شكوه و شكايت مي‌گشايند.
2ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: اي شيعيان زينت ما باشيد نه مايه‌ بي‌آبروئي ما، با مردم به نيكي سخن بگوئيد و زبان‌هايتان را از سخنان لغو و پوچ حفظ كنيد و از زياده‌گوئي و سخن زشت باز داريد. [11]
3ـ و نيز فرمود: نبايد يكي از شما به آنچه او را فائده نمي‌دهد سخن بگويد و در سخن مفيد هم بايد از زياده‌روي بپرهيزد. [12]
4ـ امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كس بسيار سخن بگويد خطايش فراوان مي‌شود وكسي كه خطايش زياد، حياتش كاهش مي‌يابد و كاهش حياء موجب نقصان ورع مي‌گردد و هر كس ورعش كم شد قلبش مي‌ميرد و هر كس قلبش مرد داخل جهنم مي‌شود. [13]
5ـ و نيز فرمود:[14] از پرگوئي بپرهيز زيرا لغزش‌ها را زياد مي‌كند و ملالت و كسالت به دنبال دارد.
6ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:[15] كسي كه بسيار سخن گويد خطايش زياد مي‌شود و افزايش خطا موجب كثرت گناه مي‌گردد و كسيكه گناهان فراوان دارد دوزخ براي او بهتر است.
7ـ و به ابوذر فرمود:[16] پر حرفي و زياده گوئي را ترك كن و بقدر نياز و برآمدن حاجت سخن بگوي.
8ـ همچنين فرمود:[17] بسيار سخن مگوئيد مگر در ذكر خدا.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه، خ234.
[2] . ان الفرص تمر مر السحاب فانتهزوها. (غرر و درر، ف9، ح222).
[3] . المغبون من غبن عمره ساعه بعد ساعه (وسائل، ج11، ص376).
[4] . استشهد غلام منا يوم احد و وجدنا علي بطنه صخره مربوطه من الجوع فمسحت امه ‌التراب عن وجهه و قالت: هنيئا لك الجنه يا بني، فقال النبي: و ما يدريك لعله كان يتكلم بما لايعنيه و يمنع مالاً يضره. (المحجه البيضاء، خ5، ص200).
[5] . ولا يخوض فيمالا يعنيه. (نهج البلاغه، ‌خطبه‌ي همام؛ كافي، ج2، ص228).
[6] . عجبت لمن يتكلم بما لاينفعه في دنياه ولا يكتب له اجره في اخريه.
[7] . من راي موضع كلامه من عمله قل كلامه الافيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص537).
[8] . من علم ان كلامه من عمله قل كلامه الا فيما ينفعه. (تحف العقول، ص94).
[9] . لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس. (نساء/113).
[10] . طوبي لمن انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله. (تحف العقول، ص30).
[11] . معاشر الشيعه: كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفوها عن الفضول و قبيح القول. (امالي، م62، ص400؛ وسائل، ج8، ص535).
[12] . لايتكلم احدكم بمالايعنيه وليدع كثيرا من الكلام فيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص536).
[13] . من كثر كلامه كثر خطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. (تحف العقول، ص93؛ نهج البلاغه، ح355).
[14] . اياك و كثره الكلام: فانه يكثر الزلل و يورث الملل. (غرر، درر، ف 5، ج50).
[15] . من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النار اولي به. (المحجه البيضاء، ج5، ص196).
[16] . اترك فضول الكلام و حسبك من الكلام ما تبلغ به حاجتك. (وسائل، ج8، ص531).
[17] . لاتكثروا الكلام بغير ذكر الله. (وسائل، ج8، ص536).


برگرفته از: معراج السعاده، ملا احمد نراقي، ص320 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۴۰ - تمرين پرهيز از بيهوده گويي ، دراز گويي و گزافه گويي

۲

راه هاي درمان بيهوده گويي


دقت در پيامدهاي سخن بي فايده و يادآوري مستمر آنها سبب ترك اين عادت ناشايست مي شود.
درمان بيهوده گويي از دو راه علمي و عملي ممكن است.
دقت در پيامدهاي سخن بي فايده و يادآوري مستمر آنها سبب ترك اين عادت ناشايست مي شود. بيهوده گو بايد بداند كه عمر عزيزش بر نمي گردد؛ پس نبايد آن را صرف كار بيهوده كند. اگر شدت علاقه او را به بيهوده گويي واداشته است بايد بداند كه با اين كار عمر دوستش را تباه مي كند؛ در حالي كه مي تواند با سخنان سودمند محبّت خويش را ابراز كند.

به يادآوردن ارزش والاي ذكر خدا و انديشه در مبدأ و معاد نيز او را بر ضد بيهوده گويي، تشويق و تحريك مي كند. شناخت نقش گفتار در ميان ديگر رفتار، گامي بسيار مهم در ترك بيهوده گويي است. آنگاه كه انسان به اهميت نقش سخن در زندگي آگاه شود، ديگر به گفتار بي فايده روي نخواهد آورد.

امام صادق(عليه السّلام) به نقل از رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي فرمايد: هر كس جايگاه سخنش را در ميان رفتارش بشناسد، گفتارش جز در امور مفيد،كم مي شود.

سرگرم شدن به كار هاي مفيد و سودمند،كوشش مناسب براي ترك عادت بيهوده گويي است؛ زيرا پرداختن به بيهوده گويي انسان را از كارهاي سودمند بازداشته است، پس براي ترك آن بايد به ضدش عمل كرد.

امير مؤمنان علي(عليه السّلام) مي فرمايد: كسي كه آنچه را به كارش آيد كنار گذارد در آنچه به كارش نيايد (مفيد نباشد) قرار مي گيرد.

پرداختن به ذكر، دعا و مسائل مفيد علمي و ارشاد و تربيت از جمله امور مفيدي است كه انسان را از بيهوده گويي باز مي دارد.

منبع: اخلاقي الاهي(آيت الله مجتبي تهراني)، ج۴، ص ۳۳۴.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

عنوان  :  قصه گويي و انواع آن
نويسنده :  نجمه درودي
كلمات كليدي  :  قصه، حكايت، قصه گويي، انواع قصه گويي، فرايند قصه گويي، علوم تربيتي، پيش دبستان و دبستان

  قصه‌گويي، عبارت است از هنر يا حرفه نقل داستان به صورت شعر يا نثر كه شخص قصه‌گو آن را در برابر شنونده‌ي زنده اجرا مي‌كند. داستان‌هايي كه نقل مي‌شود، مي‌تواند به صورت گفتگو، ترانه، آواز با موسيقي يا بدون آن، با تصوير و ساير ابزارهاي همراهي باشد. ممكن است از منابع شفاهي، چاپي يا ضبط مكانيكي استفاده شود و يكي از اهداف آن بايستي سرگرمي باشد. در روزگاران كهن، تاريخ سنت‌ها، مذهب، آداب قهرماني‌ها و غرور قومي به وسيله قصه‌گوها از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شد.[1]
 
  شماري از نمونه‌هاي كهن قصه‌ها يا قطعه‌هاي داستاني در متون مصري، چيني، سومري باستان و سانسكريت يافت مي‌شود. هر چند در بسياري از آنها هيچ اشاره‌اي به اين نكته نشده است كه قصه‌ها را چه كسي براي چه كساني يا چگونه و چرا مي‌گفته است.
 
  نخستين تعريف مكتوب از كاري كه به شكل مبهم شبيه قصه‌گويي است، در پاپيروس مصري معروف به "پاپيروس وستكار" است كه در فاصله‌ي ميان سلسله دوازدهم و هيجدهم ثبت شده است.[2]
 
  يكي از قديمي‌ترين گفته‌ها درباره قصه كودكان، سخن افلاطون در كتاب جمهوريت است كه اين‌چنين به بيان اهميت قصه براي كودكان مي‌پردازد: بايد پرستاران و مادران را وادار كنيم كه فقط حكايت‌هايي را كه پذيرفته‌ايم، براي كودكان نقل كنند و متوجه باشند كه پرورشي كه روح اطفال به وسيله حكايات حاصل مي‌كنند، به مراتب بيش از تربيتي است كه جسم آنها به وسيله ورزش پيدا مي‌كند.[3]
 
 
 
تفاوت قصه و حكايت
 
·        حكايت، در زمان و روزگار مشخصي اتفاق افتاده، ولي قصه مقيد به برش زمان نيست.
 
·        حكايت، حتما دربردارنده يك پيام اخلاقي يا نكته‌اي اجتماعي است، در حالي‌كه قصه ممكن است حامل پيام باشد يا صرفا قصد سرگرمي داشته باشد.[4]
 
 
 
فرآيند قصه‌گويي
 
  سه عامل عمده در فرايند قصه‌گويي عبارتند از: قصه، قصه‌گو و مخاطب. هر يك از اين عوامل به نوبه خود و با ويژگي‌هاي خاص خود، نقش اساسي در فرايند قصه‌گويي ايفا مي‌كنند و نبود هر كدام به معناي عدم قصه‌گويي است. البته نبايد از نظر دور داشت كه علاوه بر اين عوامل، زمان و مكان نيز موثرند.[5]
 
 
 
انواع قصه‌گويي
 
قصه‌گويي نقالانه: نوعي از قصه‌گويي است كه كارش خلق و يا اجراي حكايت‌هاي شفاهي شاعرانه است و به نقل حوادث تاريخي يا ستايش نياكان و رهبران كنوني يك گروه قبيله‌اي، فرهنگي و يا ملي مي‌پردازد. نقل‌كننده، معمولا نه ضرورتا به هنگام اجرا با يك آلت موسيقي كه خودش و يا ديگران مي‌نوازد، همراهي مي‌شود.
 
 
 
قصه‌گويي قومي: اين نوع از قصه‌گويي، قابل اجرا در خانه، ضمن كار گروهي، گردهمآيي اجتماعي، خيابان و بازارها بوده است. قصه‌گويي در خانه، يكي از جهاني‌ترين تجربه‌هاي انساني است.
 
 
 
قصه‌گويي مذهبي: قصه‌هايي است كه مقامات و رهبران رسمي يك گروه مذهبي، به جاي قوانين براي تشريح و ترويج مذهبشان به‌كار مي‌برند.
 
 
 
قصه‌گويي تماشاخانه‌اي: آنچه اين نوع قصه‌گويي را متمايز مي‌كند، اين است كه در ساختمان‌هايي مانند تماشاخانه‌هاي واقعي به اجرا درمي‌آيند. اين نوع قصه‌گويي به دشواري از تئاتر به مفهوم حقيقي آن جداشدني است.
 
 
 
قصه‌گويي كتابخانه‌اي: در اين نوع، كتابداران در ساعات منظم و خاصي در كتابخانه براي كودكان قصه مي‌گويند. تعيين دقيق اين مساله كه كدام كتابدار كودك، نخست اين انديشه را مطرح كرده، غيرممكن است.
 
 
 
قصه‌گويي در اردو: يكي از موثرترين مكان‌ها براي قصه‌گويي، فضاي اردوها است. غيررسمي بودن محيط و نزديكي به طبيعت، از عواملي است كه بر خلاقيت دوجانبه‌اي كه در قصه‌گويي(ميان قصه‌گو و شنونده) نهفته است، مي‌افزايد و نتايج سودمندي به ارمغان مي‌آورد.[6]
 
 
 
معيارهاي انتخاب قصه
 
  داستان، محور يك تجربه اصيل قصه‌گويي است، چرا كه بدون داستان، قصه‌گويي وجود ندارد. همچنين، آماده كردن داستان نيز مقوله ديگري است كه قصه‌گو بايد به آن توجه خاصي داشته باشد. منبعي كه قصه‌گو براي انتخاب كردن داستان در اختيار دارد، پهنه ادبيات شفاهي و مكتوب جهان است. او بايد به جمع‌آوري قصه‌هايي متناسب با شخصيت و سبك خاص خود بپردازد و براي انتخاب قصه به سوالات زير جواب دهد:
 
·        آيا داستان، قصه‌گو را برمي‌انگيزد؟ آيا دوست دارد ديگران را در آن سهيم كند؟
 
·        آيا او مي‌تواند از عهده گفتن اين داستان برآيد؟ فضا و محتواي داستان با شخصيت قصه‌گو متناسب است؟
 
·        آيا اين قصه براي گفتن مناسب است يا خواندن آن براي بچه‌ها بهتر است؟
 
·        آيا اين قصه با گروه سني شنوندگان متناسب است؟
 
·        آيا طول قصه براي شنوندگان مناسب است؟ آيا براي خردسالان طولاني و يا براي بزرگسالان كوتاه نيست؟[7]
 
 
 
ابزار قصه‌گوي خوب
 
الف. يك قصه‌گوي خوب بر كلمات تسلط كامل دارد و از ارزش آنها و اينكه چگونه مي‌تواند روي شنونده اثر بگذارد، باخبر است.
 
 
 
ب. او مي‌داند صدايش در رساندن موثر كلمه‌هاي انتخاب‌شده به گوش شنونده، عامل مهمي است و از تمام زير و بم‌ها و طنيني كه صدايش مي‌تواند به وجود آورد، استفاده مي‌كند.
 
 
 
ج. چهره قصه‌گو اغلب آيينه قصه است و آنچه شنونده مي‌شنود، تقويت مي‌كند. او بايد چهره‌اي قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند و ساير عواطف را نشان دهد و بر تاثير قصه‌گويي بيافزايد.
 
 
 
د. چشم‌هاي قصه‌گو نقطه تمركز به شمار مي‌آيد. نگاه اوست كه به گونه‌اي شنوندگانش را به قصه متصل مي‌كند. قصه‌گوهاي ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهشان از فردي به فرد ديگر با شنونده تماس چشمي برقرار مي‌كنند.
 
 
 
ه. تماشاي دست‌هاي يك قصه‌گوي خوب، شگفت‌انگيز است. حركت‌ها و نمايش‌هاي دست سبب مي‌شود كه شنونده بهتر بتواند جنبه‌هايي مانند اندازه، فاصله، بافت و وزن را درك كند.
 
 
 
و. داشتن حافظه خوب از ضروريات يك قصه‌گوي موفق است. البته نبايد قصه را حفظ كند، بلكه دانستن چارچوب قصه كافي است.
 
 
 
  پس از آنكه قصه‌گو، كار انتخاب كردن قصه را تمام كرد، وارد مرحله آماده كردن داستان مي‌شود. بسياري از قصه‌هاي قومي يا داستان‌هايي كه براي گفتن مناسب است، از ديدگاه درام‌نويسان(ملودرام) خوانده مي‌شود. ملودرام، نشان‌دهنده‌ي ساختمان قصه و چگونگي به وجود آمدن آن است.
 
 
 
اساس كار ملودرام
 
زمينه‌چيني: معمولا آغاز داستان به زمينه‌چيني اختصاص دارد. براي مثال: محل وقوع، شخصيت‌هاي درگير در ماجرا و زمان و ... را نشان مي‌دهد. در زمينه‌چيني، محيط تقريبا عادي است و همه چيز در آرامش است.
 
 
 
بروز بحران: نقطه شروع داستان است. اگر قرار است داستان پايان پيروزمندانه‌اي داشته باشد، بايد بحراني كه بروز كرده، برطرف شود و ادامه داستان كوششي است براي برطرف كردن بحران.
 
 
 
اوج‌گيري: تلاش قهرمان داستان براي برطرف كردن بحران يا اصلاح اشتباه. از نظر زماني، نقطه شروع تا رسيدن به نقطه اوج، بيشترين وقت قصه‌گويي را به خود اختصاص مي‌دهد.
 
 
 
نقطه اوج يا گره‌گشايي: حساس‌ترين بخش داستان است. نقطه‌اي است كه بحران برطرف مي‌شود و يا اشتباه اصلاح مي‌شود و شنونده دوباره به آرامش مي‌رسد.
 
 
 
فرود و نتيجه‌گيري: اين بخش در داستان‌هاي ملودرام معمولا بسيار سريع است. داستان به گونه‌اي پايان مي‌پذيرد كه دوباره شخصيت‌ها به دنياي آرام خود باز مي‌گردند.[8]
 
 
 
اهداف قصه‌گويي
 
·        گسترش رشد زبان
 
·        انتقال تجارب زندگي به كودكان
 
·        آشنايي با ادبيات قومي
 
·        تقويت زمينه‌هاي برنامه درسي
 
·        افزايش مهارت گوش دادن
 
·        ارضا كردن حس كنجكاوي
 
·        رشد قدرت تخيل كودكان
 
·        آشنايي با صفات پسنديده و بيزاري از كارهاي ناپسند.[9]
 


--------------------------------------------------------------------------------


[1] . حجازي، بنفشه؛ ادبيات كودكان و نوجوانان، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1384، چاپ هشتم، ص 200.
 

[2] . پلووسكي، آن؛ دنياي قصه‌گويي، ترجمه محمدابراهيم اقليدي، تهران، سروش، 1364، ص 23.
 

[3] . رحمان‌دوست، مصطفي؛ قصه‌گويي: اهميت و راه رسم آن، تهران، رشد، 1377، چاپ سوم، ص 10.
 

[4] . پشت‌دار، علي‌محمد؛ قصه‌گويي و نمايش خلاق، تهران، دانشگاه پيام نور، 1376، صص 3- 2.
 

[5] . ناظمي، يحيي؛ ادبيات كودكان، تهران، چاپار، 1385، چاپ اول، صص 62 – 61.
 

[6] . دنياي قصه‌گويي، پيشين، ص 103.
 

[7] . ادبيات كودكان، پيشين، ص 80.
 

[8] . ديويي، چمبرز؛ قصه‌گويي و نمايش خلاق، ترجمه ثريا وان مي­شود و كسي كه خطايش فزوني يابد، گناهانش بسيار مي­گردد و كسي كه گناهانش فراوان شود، دوزخ براي او بهتر است.»[11]
 
4-از دست دادن امور مفيد: هنگامي­كه انسان به امور بي­فايده سرگرم مي­شود از آنچه مفيد و سودمند است، باز مي­ماند.
 
امام علي(ع) فرموداند:
 
«هر كس خود را به چيزي كه به كارش نيايد سرگرم سازد آنچه را كه به كارش آيد از دست مي­دهد.»[12]
 
5-نابودي خرد:عقل، انسان را به پيشرفت و كمال فرا مي­خواند، سرگرم شدن به امور زايد و بي­فايده حركتي در جهت خلاف دستور عقل بوده، موجب نابودي آن مي­شود.
 
امام علي(ع) مي­فرمايد:
 
«ضايع شدن عقل­ها در جستجوي كارهاي زايد است»[13]
 
6-قساوت قلب:دوري از ياد خدا دل را سخت مي­كند و حاصل بيهوده­گويي و زياده­گويي در آنچه كه فايده ندارد و به كار نيايد، كاهش ذكر خدا و سرانجام آن، قساوت قلب است.
 
رسول خدا(ص) مي­فرمايد:
 
«سخن در غير ياد خدا را زياد نكنيد، همانا سخن بسيار در غير ياد خدا، دل را سخت مي­كند.»[14]
 
 
 
درمان بيهوده­گويي[15]
 
درمان بيهوده­گويي از دو راه علمي و عملي ممكن است:
 
راه علمي:دقت در پيامدهاي سخن بي­فايده و يادآوري مستمر آنها، سبب ترك اين عادت ناشايست مي­شود، آن گاه كه انسان به اهميت نقش سخن در زندگي آگاه شود، ديگر به گفتار بي­فايده روي نخواهد آورد.
 
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) مي­فرمايد:
 
«هر كس جايگاه سخنش را در ميان رفتارش بشناسد، گفتارش جز در امور مفيد كم مي­شود»[16]
 
راه عملي: سرگرم شدن به كارهاي مفيد و سودمند كوششي مناسب براي ترك عادت بيهوده­گويي است؛ زيرا پرداختن به بيهوده­گويي انسان را از كارهاي سودمند بازداشته است، پس براي ترك آن بايد به ضدش عمل كرد.
 
پرداختن به ذكر، دعا، مسايل علمي و ارشاد و تربيت و تلاش براي كسب روزي حلال از جمله اموري است كه انسان را از بيهوده­گويي دور مي­سازد.
 
امير مؤمنان علي(ع) مي­فرمايد:
 
«كسي آنچه را كه به كارش آيد كنار گذارد، در آنچه به كارش نيايد، قرار مي­گيرد.»[17]
 


--------------------------------------------------------------------------------


[1]-آيت الله تهراني، مجتبي؛ اخلاق الهي، وزارت فرهنگ­و­ارشاد اسلامي، 1384ش، چهارم، ج4، ص322.


[2]-همان، ص323.


[3]-نوري، حسين؛ مستدرك الوسايل، آل البيت لاحياء التراث، 1408ق، اول، ج13، ص126.


[4]-اخلاق الهي، ج4، ص323


[5]-ورام بن ابي فراس؛ مجموعه ورام، انتشارت مكتبه الفقيه، ص108.


[6]-اخلاق الهي، ج4، ص323.


[7]-مستدرك الوسايل، ج9، ص27.


[8]-اخلاق الهي، ج4، ص329.


[9]-همان، ص330.


[10]-فيض الاسلام، علينقي؛ ترجمه و شرح نهج­البلاغه، انتشارات فقيه، اول، 1380ش، ص1272، حكمت384.


[11]-فيض كاشاني، محجه البيضاء، ج5، ص196.


[12]-تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد؛ غررالحكم، تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1366ش، اول، ص477.


[13]-همان، ص476.


[14]-بحارالانوار، ج68، ص281.


[15]-اخلاق الهي، ج4، ص334.


[16]-كليني، محمد؛ دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365ش، چهارم، ج2، ص116.


[17]-غررالحكم، ص477.

 
 http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38633


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۹ - تمرين ساده گويي ، صراحت بيان و پرهيز از كلي گويي

۱۰

كلي گويي چيست ؟

كلي گويي "انحراف ذهن مخاطب از موضوع اصلي مي باشد"

البته با شناخت كامل از خصوصيات روحي و رواني شخص شنونده...

به نظر من كلي گويي در بيشتر مواقع

نوعي فرار به حساب مي آيد ...

شايد كمي براي شما مبهم باشد

وقتي يك نفر راه كلي گويي را پيدا ميكند

به دليل كسب نتايج لذت آور قبلي

و عدم فهم شخص مخاطب

اين روش را ادامه مي دهد

اين عمل را بسيار زيركانه و هوشمندانه

بر اساس شناخت طرف مقابل انجام مي دهد...

بي آنكه او متوجه شود ...

تا جايي كه حتي براي توجيه كلي گويي خود

از كلمات خود شنونده در برخي اوقات نيز استفاده ميكند

تا بقولي امر بر شنونده مشتبه شود ...

البته اين امر تا زماني پايدار است كه

شخص شنونده به اين انگيزه او پي نبرده باشد

شخص كلي گو به دليل عدم اطلاعات از جزئيات ...

يا مشكلات خود با جزئيات و به چالش افتادن او در زمينه

موورد بحت و حتي عدم تسلط بر موضوع مورد بحث

شروع به كلي گويي مي كند تا بتواند موضوع را

مثلا اصولي ، منطقي و روشنفكرانه و حق به جانب

به دست گيرد و رهبري كند ،

هميشه با كلي گويي مخاطبش را

در يك حالت خوف و رجا و بي ثباتي قرار مي دهد

در اين زمان شنونده مجبور به سكوت مي شود

اگر شخص متوجه سياست طرف مقابلش نباشد

ذهنش متاسفانه در گير جملات كلي گفته شده مي گردد

و اگر قدرت استدلال و حلاجي كردن از

موضوع مورد بحث را نداشته باشد

و كمي هم خود را از او پايينتر حس كند يا

اعتماد به نفس خود را قبول نداشته باشد

بلافاصله ذهنش اتوماتيك وار به سمت خلل هاي

جسمي ، روحي ، اجتماعي و خانوادگي ، كاري و ...

كشيده ميشود و اين زيركي شخص كلي گو هست

كه طرف مقابلش را به اين شكل به چالش مي كشد...

درصورتي كه اگر شخص از كلي گويي دست بردارد

و نظرش را در هر مبحثي به صراحت بيان كند

به ساده ترين كلام

در آن زمان بهتر مي شود

با شخص ارتباط دوجانبه برقرار كند

...

اوصولا پرداختن به كليات مي­تواند

توجه افراد را از يك موضوع اصلي منحرف مي كند

و مجبور به بازگشت و اتفاق نظر طرف مقابل در سكوت محض مي شود،

ما همهگي در كل با هم يكي هستيم

و مباحث بين ما از كليات نيست

بلكه جزييات هست كه باعث تفاهمات يا سو تفاهمات مي گردد

در هر صورت هر برگشتي به نحوه كلي به اين كار منجر شده است

اما پرداختن به جزئيات مي­تواند اهميت هر بحث

و اختلاف و حتي احساسي را براي مذاكره بهتر روشن كند

بنابراين بياييد از كلي گويي دست برداريم

واقعيت ها در جزئيات هستند ...

http://nejvaa.blogfa.com/post-730.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۹ - تمرين ساده گويي ، صراحت بيان و پرهيز از كلي گويي

۹

رك ‌گويي و نه گفتن


تعريف دقيق رك‌گويي چيست و چه فرقي با گفتار صادقانه دارد؟ همچنين چه تآثيري در مهارت نه گفتن و جرات ورزي دارد؟
تعريف:
رك‌گويي يعني صراحت لهجه و جسارت در بيان حقيقت، نه جسارت در بي‌احترامي به ديگران. يعني صراحت بياني كه نفعي براي ديگران داشته باشد، نه مايه رنجش ديگران شود. كساني كه به بهانه رك‌گويي هر آنچه را كه به ذهن‌شان مي‌رسد مي‌گويند بي‌ادبي را با رك‌گويي اشتباه گرفته‌اند و نشانه بارزي از عدم اعتماد به نفس و دست كم گرفتن خود را به نمايش مي‌گذارند.

 

ادب و احترام در گفتار از هر چيزي مهم‌تر است و صراحت و ml">مواظب باشيد رك‌ گويي به گستاخي تبديل نشود

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۹ - تمرين ساده گويي ، صراحت بيان و پرهيز از كلي گويي

۸

مواظب باشيد رك‌ گويي به گستاخي تبديل نشود


زبان وسيله اي مشترك ميان تمام انسان براي برقراري ارتباط است. انسان ها مي‌تواند به وسيله آن با يكديگر صحبت كنند، نيازهاي شخصي روزانه خود را رفع كنند و با كمك آن تنهايي خود را با داشتن دوستانشان پر كنند. اما مسئله مهم در كنار آن لحن گفتار و نوع ارتباطي است كه ما به وسيله آن مي توانيم مردم زيادي را به خود جذب كنيم و يا برعكس.

بسياري از مردم بر اين عقيده اند كه گفتار صريح و تند مي تواند باعث آزرده شدن طرف مقابل مي‌شود. به زبان ساده‌تر مي‌توان گفت رك گويي هرچند از برخي جهت‌ها مي تواند خوب باشد اما گاهي رك گويي باعث مي شود تا روابط ميان دو دوست يا فاميل خراب شود.
رك گويي مفهومي است كه ارتباط مستقيمي با صداقت، شفافيت و احساس مسووليت و تعهد دارد. اگر در بحث رك‌گويي به اين سه محور توجه شود رك گويي كار بسيار درست و مناسبي است. اگر فردي بخواهد درباره موضوعي رك صحبت كند بايد درباره آن موضوع احساس مسووليت كند همچنين در كنار آن شفاف باشد يعني اهل تخلف و دغل نباشد و همچنين صداقت داشته باشد يعني حسن فعلي و فاعلي را در كنار هم همراه كنند. اما اگر به هر دليل يكي از اين سه محور با نيت ديگري باشد ممكن است رك گفتن خسارت‌هايي را ايجاد كند.

اگر افراد جامعه تلاش كنند كه اين سه ويژگي كه در خود تقويت كنند در آن صورت رك گويي آنها نتيجه اي مثبت خواهد داشت.

نكته ديگر در نظرگرفتن شرايط زماني و مكاني براي رك گفتن است چرا كه در بعضي مواقع مصلحت نيست حرفي زده شود. و اگر در جايي كه نبايد حرفي گفته شود آن حرف بيان شود خلاف ارزش انساني است و مي‌تواند موجب تخريب آن شخصيت يا تخريب جامعه شود.

بنابراين در كنار شفافيت، صداقت و احساس مسووليت بايد مصلحت شخص و جامعه نيز در نظر گرفته شود.

رك گويي ممكن است باعث ناراحتي فرد مقابل شود كه اين مسئله به بحث تربيتي مشخص بر مي‌گردد. ما بايد در اين بخش به افراد ياد بدهيم كه حرف هايشان را با صداقت و شفافيت بگويند وضعيت بودند در اين زمينه باعث مي‌شود كه شخصي از رك گويي ديگران ناراحت شود.

اگر اصل امر به معروف و نهي از منكر ار وارد اين مسئله كنيم آن وقت رك گويي افراد بي احترامي تلقي نمي شود زيرا در امر به معروف و نهي از منكر افراد كوچكتر مي توانند با تشخيص درست به بزرگترها تذكر دهند يا بي سواد به با سواد و...

روابط اجتماعي ميان انسان ها يكي از اساسي ترين مسائل در جامعه است قطعا رك گويي با اصول گفته شده مي تواند گام موثري در حل شدن برخي از مشكلات ميان افراد و حتي جامعه باشد.


http://62.193.12.134/Pages/News-65933.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۹ - تمرين ساده گويي ، صراحت بيان و پرهيز از كلي گويي

۷

حد و مرز رك گويي كجاست؟

حد و مرز رك گويي كجاست ؟ چطور آدمي رك مي شود و چه مرزي است كه يك آدم را به بي ادبي مي رساند نه رك گويي . مدتي است كه اين موضوع فكرم را مشغول كرده است . بارها ديده ام افزاد به بهانه رك گويي به خودشان اجازه مي دهند هر توهيني بكنند.

شايد يك مثال بتواند اين موضوع را روشن تر كند.

چند وقت پيش رفته بوديم منزل يكي از آشنايان . البته با قرار و دعوت قبلي و كلي اصرار و ابرام . من چند باري نتوانسته بودم دعوت عصرانه اين آشناي محترم را اجابت كنم از اين رو تصميم گرفتم براي كدر نشدن دلها اين دعوت را لبيك بگويم و به منزل آنها بروم تا دو ساعتي را با هم باشيم . وقتي رسيديم ديديم ميزبان ارجمند اندكي بي حال است . گويا كمي فشار خونشان در اثر ضعف پايين افتاده بود و از اين رو احساس كسالت داشتند . بقيه مهمان ها هم از راه رسيدند . دعوت عصرانه تبديل شد به يك عيادت جانانه . اما دختر اين خانم كه تقريبا هم سن و سال ماست بدون هيچ رودروايسي گفت : كاش قبل از آمدن زنگ مي زديد . ايشان مريض بود و بهتر بود استراحت كند . مهمان ها ناراحت شدند . حتي يكي از آنها گفت نمي دانستم براي رفتن به جايي كه دعوت شده ام بايد دوباره تلفن بزنم و كسب اجازه كنم . اين فضا ميزبان مريض احوال را كمي ناراحت كرد و سعي كرد با چشم غره اي دخترش را آرام كند . من اول به خودم نگرفتم و گفتم : كاش شما زنگ مي زديد و قرار را كنسل مي كرديد تا موقع ديگري بياييم . گفت : تعارف در ايران چاره اي ندارد . لعنت به اين نوع دوستي و آشنايي كه رويت نشود به اطرافيانت بگويي من امروز مريضم و به خانه من نياييد . حتما بايد بميري تا بتواني راحت زندگي كني . نه فقط من كه همه كساني كه آن روز در آن خانه بودند ناراحت شديم . من بعد از ان خيلي فكر كردم كه ناراحتي ما اشتباه بود يا حرف آن دختر آن خانم ؟ لعنتي كه فرستاد به مهمانان بود يا به طرز فكر و رفتار حاكم بر ايران . به هر حال از آن روز سال ها مي گذرد و من ديگر هيچ دعوتي را از سوي آنها اجابت نكردم . حتي وقتي دختر آن خانم خودش زنگ زد و از من خواست كه به منزلشان بروم . تا جايي كه مي دانم مهماني هاي عصرانه ايشان ديگر رونقي ندارد و از بس كسي به خانه آنها نرفته او هم ديگر دعوت كسي را اجابت نمي كند . اينجا مقصر كيست ؟

http://zahraaliakbari.blogfa.com/post-80.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۹ - تمرين ساده گويي ، صراحت بيان و پرهيز از كلي گويي

۶

روان شناسي رك گويي  
 
 

گفتگو با دكتر افتخار حميدي روانشناس   
 
استرس شغلي ممكن است از عوامل گوناگوني منشا بگيرد. يكي از اين عوامل، ديواري نامريي است كه بين مديران و زيردستان كشيده مي شود و اجازه نمي دهد آنها از نظرات همديگر به خوبي آگاه شوند. اگر اين ديوار از ميان برداشته شود و افراد بتوانند با صراحت با يكديگر صحبت كنند، بازدهي كار هاي سازماني چندين برابر مي شود و افراد با طيب خاطر بيشتري مي توانند فعالانه تر در جايگاه خود قرار بگيرند. چاره شكستن اين ديوار، رك گويي يا صراحت است كه در گفتگويي با دكتر افتخار حميدي، روان شناس، درباره آن بحث كرده ايم....

▪ تعريف دقيق رك گويي چيست و چه فرقي با گفتار صادقانه دارد؟

ـ رك گويي يعني صراحت لهجه و جسارت در بيان حقيقت، نه جسارت در بي احترامي به ديگران. يعني صراحت بياني كه نفعي براي ديگران داشته باشد، نه مايه رنجش ديگران شود. كساني كه به بهانه رك گويي هر آنچه را كه به ذهن شان مي رسد مي گويند بي ادبي را با رك گويي اشتباه گرفته اند و نشانه بارزي از عدم اعتماد به نفس و دست كم گرفتن خود را به نمايش مي گذارند.

ادب و احترام در گفتار از هر چيزي مهم تر است و صراحت و صداقت يعني روشن گويي، روشني در گفتار كه دور از هر گونه طعنه و منظور خاصي باشد كه موجب رنجش نشود.

▪ به نظر شما تفاوت رك گويي و ركيك گويي چيست؟

ـ بددهاني نشانه اي از ناتواني آدم ها در خويشتن داري است. ركيك گو ها در حقيقت نوعي تخليه رواني انجام مي دهند؛ يعني در حالات نامطلوب خود جابه جايي انجام داده و آن ها را به صورت واژگان ركيك بروز مي دهند. اين روزها در ميان برخي جوانان ركيك گويي نمادي از صميميت است كه كم كم به صورت عادت در آمده و به آسيب اجتماعي خودشان منجر مي شود.

▪ ريشه اين ركيك گويي ها چيست؟

ـ خب، همه انسان ها از اينكه مورد توجه قرار گيرند احساس لذت مي كنند. اشخاصي كه نمي توانند از مسيرهاي مورد پسند جامعه خود را مطرح كنند، با به كاربردن كلمات نامناسب خود را نشان مي دهند. گاهي افراد براي افزايش شوخ طبعي، تاكيد و يا غافل گيري هم ركيك گويي مي كنند. برخي نيز براي مستور ساختن ترس ها و ناامني هاي فردي اين كار را مي كنند. اما گروه ديگري ركيك گويي شان از روي عادت است. در واقع، آنها ياد گرفته اند كه ركيك گويي يك شيوه كنار آمدن با استرس و تنش است. برخي نيز براي تخليه خشم و تسكين استرس

ركيك گويي مي كند. گاهي نيز به منظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنهاست. در واقع، ابزاري براي تحقير، توهين و يا ارعاب... و در نهايت، ركيك گويي مي تواند به منظور قدرت نمايي باشد.

▪ آيا تفاوتي از لحاظ جنسيتي در زنان و مردان رك گو وجود دارد؟

ـ به نظر مي رسد آقايان رك گو تر باشند. به عنوان مثال، اگر عقيده يك مرد را در مورد موضوعي خواهان باشيد او راحت تر و با صراحت بيشتري ابراز عقيده مي كند در حالي كه يك خانم با حاشيه پردازي همان مضمون را بيان مي كند كه اين مطلب را مي توان به تفاوت جنسيتي در به كار بردن كلمات در نظر گرفت اما از نظر علمي تفاوت فاحشي بين زن و مرد در رك گويي وجود ندارد.

▪ آيا سن و سال هم در ميزان رك گويي نقش دارد؟

ـ خب، هر چه سن آدم ها بالاتر مي رود، رك گو تر مي شوند. شايد علت اين باشد كه آنها از تجربيات خود درس گرفته اند كه با رك گويي و صادقانه گفتن زودتر به نتيجه مي رسند و رك گويي در كهنسالي با خضوع و ادب همراه است و كمتر فرد كهنسالي از رك گويي به عنوان انتقام گرفتن استفاده كند.

▪ آيا ارتباطي بين رك گويي، ركيك گويي و فيزيولوژي مغز ما وجود دارد؟

ـ بله؛ مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي، زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ پردازش مي شود. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش مي شود.

▪ جايي خواندم كه واژه هاي ركيك زودتر به ذهن سپرده مي شوند. آيا اين حرف، علمي است؟

ـ بله، آدم ها واژه هاي ركيك را ۴ برابر سريع تر از ساير لغات به خاطر مي سپارند؛ زيرا ثابت شده كه ركيك گويي پيش از پيدايش زبان پديد آمده است. شايد برايتان عجيب باشد كه بدانيد بسياري از افرادي كه اقدام به يادگيري يك زبان دوم مي كنند، ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند.

▪ رك گويي چه احساسي را در ديگران به وجود مي آورد؟

ـ اگر رك گويي به آسيب رواني منجر شود از شأن و اعتبار شخصيت رك گو مي كاهد و روابط اجتماعي او را به خطر مي اندازد و نزد ديگران از احترام كمتري برخوردار خواهد شد و نشان مي دهد كه فرد بر رفتار و هيجانات خود كنترل نداشته و فقدان خويشتنداري و ضعف شخصيتي دارد و نماينده عدم بلوغ هيجاني است.

▪ خب، آيا مي توان رك گو بود بدون اينكه به كسي آسيب زد؟

ـ بله، با كنترل زبان و گفتارتان در نظر ديگران پخته تر، باهوش تر، مودب تر و خوش مشرب تر جلوه مي كنيد و مورد پذيرش و احترام همگان قرار مي گيريد. براي اين منظور بايد مثبت بينديشيد و نيمه پر ليوان را ببينيد و طوري رفتار كنيد كه قادر به انجام امور هستيد. بايدشكيبايي را تمرين كنيد و آستانه تحمل خود را افزايش دهيد. سريع از كوره در نرويد و در اموري كه كنترلي بر آنها نداريد، بردباري به خرج دهيد. بايدپيش از سخن گفتن فكر كنيد و با خوش زباني به وقار و شخصيت خود بيفزاييد.

▪ آيا تفاوت هاي فرهنگي در شكلي گيري رك گويي نقش دارند؟

ـ بله؛ مثلا ژاپني ها ساكت اند اما آلماني ها خشك و مقرراتي. انگليسي ها معروف اند كه در لفافه حرف مي زنند و از منظور اصلي طفره مي روند و استراليايي ها برعكس به رك گويي مشهورند. در كشور ما هم با توجه به مرزهاي جغرافيايي رك گويي در شهر هاي مختلف از درجاتي برخوردار است و از آنجايي كه ايران هميشه مهد تمدن و شعر و ادب بوده است بنابراين در به كار بردن كلمات بايد نهايت ظرافت و دقت را در نظر گرفت كه اعتبار و شأن مان حفظ شود.

▪ آيا رك گويي با هوش هم ارتباط دارد؟

ـ يكي از ويژگي هاي اشخاص باهوش توانايي آنان در پيش بيني آينده است. بنابراين به راحتي عواقب رك گويي هاي بي پرده را مي توانند درك كنند.

▪ به نظر شما آيا كارمندان بايد با كارفرماي خود رك باشند؟

ـ اگر منظور از رك گويي، صراحت گويي است بايد گفت كه صادقانه مسايل و مشكلات را در ميان گذاشتن، از عواقب نامطلوب جلوگيري مي كند و فرد مي تواند بدون جبهه گيري و با استفاده از واژگان مناسب، آنچه را كه نياز سازمان است، مطرح كند.

▪ رابطه رييس از نظر ميزان رك بودن با كارمندانش چگونه بايد باشد؟

ـ يكي از مهم ترين ويژگي هاي مديران اين است كه بتوانند نيازهاي سازمان را به نحو مطلوب بيان كنند تا در پيشبرد هدف ها گام بردارند و صريح بودن روسا در اين امر حياتي است و پرده پوشي يكي از تراژدي هاي هر سازماني است. روسا بايد كاركنان را در ابراز عقايد خود تشويق نمايند تا همكاري جمعي ايجاد شود. سازمان هايي كه افراد آن با ديوار نامريي مواجه اند دچار آشوب رواني شده و كم كاري و تنش در آن سازمان ريشه مي دواند.

▪ رك گويي هم انواع دارد؟

ـ البته؛ رك گويي مي تواند كلامي و يا عملي باشد. البته اگر شخص رك گو درصدد رنجش ديگري باشد و از روي قصد و عمد به آن مبادرت ورزد در حقيقت نوعي آسيب رواني به شخص وارد مي كند و اين عمل معمولا در مواقعي رخ مي دهد كه شخص در صدد انتقام از ديگري بوده و يا به نوعي حسادت باعث مي شود كه پرخاشگري خود را در قالب بي پرده گويي نمايان سازد و به شخصيت فرد خدشه وارد كند.

 
   روزنامه سلامت ( www.salamat.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۵:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
نظرسنجی
     نتیجه
برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.