مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16493
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 44
همه : 4385327

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۳

خلاصه گو و گزيده گو

(( خلاصه گو و گزيده گو )) اين جمله يكي از گفته هاي ناب فرهنگ ايرانيست كه به شكل ضرب المثلي در آمده و مورد استفاده قرار مي گيرد كه زياد توضيح نمي خواهد چون همه ( من و شماي خواننده ) مي دانيم .

در هر زمينه اي ( هنري فرهنگي سخنراني ابراز عشق و ... ) ممكن است كوتاهترين جمله پربارترين معاني را منتقل كند .كه امروزه مي بينيم مسابقات و رقابتهايي در زمينه هنر مانند : جشنواره فيلمهاي صد دقيقه اي يا جشنواره داستانهاي 55 كلمه اي يا جشنواره جمله هاي كوتاه يا جشنواره فيلم كوتاه و ... كه همانطور مي بينيد خلاصه گويي اما پرمحتوا شكل گيري نامحدودي را بوجود آورده است . كه اين مساله به خاطر مشغله زندگي انسان در اين قرن پر هياهو شده و همانطور كه باز هم مي دانيد هنر نيز بر اساس جامعه پيش مي رود و اين كوتاه شدن كارها پيدايش هنرهاي نو و جديدي شده است .

در سينما هم نقش كوتاه هنر جديدي نيست اما فارغ از سينماي جهان در سينماي خودمان كمتر نقش كوتاه جاودانه اي در يادهاي تماشاگران به جا مانده است . كه اين نقصان به چند علت بوده است كه يكي از اين موارد قبول نكردن يا به نوعي زشت دانستن پذيرفتن نقش كوتاه از سمت بازيگر معروف و چهره است . و ديگري اينكه يكي از اخلاق هاي ما ايرانيها است كه فقط دوست داريم در متن هر جريان باشيم .

اما كمتر مي دانيم كه چرا جملات بوستان و گلستان سعدي ؛ كاريكلماتورهاي پرويز شاهپور ؛ نكات سنجيده موش و گربه عبيد زاكاني ؛ نقش هاي رضا كيانيان و .... هنوز جزو ماندگاران هستند . علت را در اين بايد جستجو كرد كه بغير از هنر بالاي اين بزرگان بايد به اين نكته توجه كرد كه در اين زندگي پر مشغله بيشتر نكات خلاصه به ياد مي ماند . البته با اين حرف بزرگاني كه خلاصه بودن در كارهايشان نيست مانند فردوسي را نفي نمي كنم بلكه منظور اين مقال بيشتر در مورد كوتاه بودن هنر است كه در صورتيكه اين كوتاه بودن هنر زير مجموعه اي از همان هنر است .

http://amed1.persianblog.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ - تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۲

خلاصه گويي


هميشه براي تأثيرگذار بودن بايد شروع زيبايي داشته باشيد. اگر بتوانيد كلام تان را با جملات زيبا آغاز كنيد توجه اطرافيان را به خود جلب كرده ايد و آنها را به اين وسيله با افكار و احساسات خود آشناتر كرده ايد اما بدانيد اين آغاز راه است و مهم اين است كه اين تأثيرگذاري را در پايان جملات خود نيز داشته باشيد.
 بنابراين براي اين منظور برنامه ريزي كنيد. اگر با ديگران تعارف مي كنيد بايد بدانيد اين تعارفات نبايد جنبه تصنعي به خود بگيرد يا چاپلوسانه به نظر آيد.
هر چه خلاصه تر حرف بزنيد، موفق تر خواهيد بود، چون توضيحات اضافه تنها باعث ايجاد خستگي در ديگران خواهد شد.
اگر دوست داريد تأثيرگذارتر باشيد مطالعه كنيد. با مطالعه دامنه لغات و واژگان شما افزايش پيدا خواهد كرد و اين گونه است كه شما مي توانيد ضمن صحبت كردن، از جملات، اشعار و ‎.‎.‎. هم بهره بگيريد.

 ثريا مطلبي


روزنامه ايران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۸ -  تمرين خلاصه گويي و جمع بندي سخنراني و گفتگو

۱

مجاز مرسل

 

مجاز مرسل (خلاصه گويي) يكي از آرايه‌هاي ادبي كهن است و به «ارادهٔ جزء به كل يا كل به جزء» اشاره دارد. يعني اگر اشاره‌اي به جزء مي‌كنيم منظورمان كل است و برعكس.

مثلاً اگر مي‌گوئيم «احمد شاه تاج و تختش را از دست داد»، مراد آن است كه سلطنتش را از دست داد. (جزء به كل). يا به عكس: اگر كسي از ما پرسيد: «سفر مي‌روي؟» و ما در جوابش بگوئيم «بايد با خانه هماهنگ كنم» منظور ما از خانه همان افراد خانه‌است. (ارادهٔ كل به جزء)

اديبان از اصطلاح سينكداكي (خلاصه گويي) براي دلالت بر معناي مجازي‎اي استفاده مي‎كنند كه در آن جزء يا فرد، نمايانگر كل يا نوع و يا برعكس است.

سينكداكي، علاوه بر خلاصه گويي و بخش گويي، ذكر جزء و دريافت كل و «هم‌دريافت» - «مجاز مرسل» هم ترجمه شده‌است.

وقتي مي‌گوئيم «پدر، نان بيارِ خانه‌است»، منظورمان از نان، روزي است و نان، در واقع بخشي از آن به حساب مي‌آيد. يا وقتي مي‌گوييم كه «هزاران ديده، نگرانِ اوست»، منظورمان هزاران انسان است وچِشم كه بخشي از يك انسان است را براي اشاره به انسان بكار برده‌ايم.

«فكر نان كن، كه خربزه آب است» منظور از «نان» در واقع كسب و كار و روزي و هر چيزي است كه اصل است، و «خربزه» به جاي هر چيزي كه فرعي و يا تفنني است قرار مي‌گيرد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%B1%D8%B3%D9%84


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۷ - تمرين توصيف و توضيح و توجيه و تبيين و تشريح

۷

تبيين Explanation

واژه­ي explanation به‌معناي "كنش يا فرايند توضيح و شرح"، "چيزي كه شرح و بيان مي‌شود"، "وضوح‌سازي از بدفهمي‌ها"، "آشتي"، "تلفيق" و "تطبيق"، ترجمه شده است.[1]
 
اصطلاح تبيين فرايندي است، عقلي-پژوهشي (معرفتي) كه براساس دليل و برهان و به‌شيوه­اي منسجم و منطقي، به بررسي جنبه يا جنبه­هاي گوناگون يك مسئله پرداخته و از پيدايش مسأله­ي مجهول يا امر مبهم، به‌وجود مي‌آيد.[2]
 
«تبيين واژه­اي است كه در اعصار گذشته نيز كاربرد داشته است؛ اما بايد گفت، هدف تبيين از گذشته تا به امروز تغيير يافته است. در قرون وسطي، كند و كاو در تبيين يك پديده، بر وفق صورت (Form) حقيقي يا ذات معقول (Intelligible Essence) آن و غايتي كه [به‌همراه] داشت و هدفي كه برمي‌آورد، انجام مي‌شد. تجديد مطلع قرن سيزدهمي علم يونان، همراه با سنتز والايي كه توماس آكويناس از الهيات مسيحي و فلسفه­ي ارسطويي فراهم آورده بود، در قلمرو مسيحيت، راه تازه­اي در تبيين طبيعت باز كرده بود؛ كه تا قرن هفده بر تفكر غرب چيره بود.»[3] از آن قرن به بعد، در تبيين، تنها ميزان همبستگي بين شاخص‌هاي مبهم تعيين شد. بدين­شكل، تبيين غايت­شناختي (Teleological Explanation) كه مختص تفكر قدما بود، جاي خود را به تبيين توصيفي (Descriptive Explanation) داد. به‌طور مثال گاليله نمي­پرسيد چرا اشياء سقوط مي­كنند؟، بلكه مي­پرسيد چگونه پديده­ها نشو و ارتقاء مي‌يابند؟ او اين­چنين، مسائل مربوط به غايت و غرض آن‌ها را ناديده مي‌گرفت.[4]
 
 
 
 اهميت و جايگاه تبيين
 
در تحقيق اجتماعي هدف‌هاي گوناگوني دنبال مي‌شوند. سه نوع از متداول‌ترين و مفيدترين هدف‌هاي تحقيق عبارت‌اند از: كاوش يا كشف (Exploration)، توصيف (Description) و تبيين (Explanation).
 
اگرچه هر تحقيق معيني ممكن است بيش از يك هدف‌ را داشته باشد (و اكثرا هم دارد)، برسي جداگانه هدف‌ها از آن‌رو مفيد است كه هريك از آن‌ها براي جنبه‌هاي ديگر طرح تحقيق، معاني و مفاهيم متفاوتي دارند.
 
كاوش؛ تحقيق اجتماعي بيشتر براي كاوش درباره يك موضوع يا آشنايي اوليه با آن موضوع صورت مي‌گيرد. اين رهيافت هنگامي بارز است كه محقق، موضوع جديدي را بررسي كند.
 
توصيف؛ يكي از مقاصد عمده بسياري از مطالعات در علوم اجتماعي، توصيف موقعيت‌ها و رويدادهاست. محقق، مشاهده مي‌كند و به توصيف مي‌پردازد. اما از آنجايي كه مشاهده، علمي امري دقيق و سنجيده است، معمولا توصيف‌هاي علمي، دقيق‌تر و مشخص‌تر از توصيف‌هاي اتفاقي هستند. سرشماري، نمونه‌اي عالي از تحقيق توصيفي است.[5]

هدف سوم تحقيق‌هاي اجتماعي تبيين است كه در اينجا به‌طور مفصل به آن پرداخته مي­شود.
 
امروزه علوم انساني، دوران پرتلاش و پرتكاپويي را مي­گذراند كه در اين ميان، از ديد ناظران و دل‌مشغولان به آن، نوعي آشفتگي روش­شناختي به­بار مي­آورد. به‌عبارت ديگر، هر يك از اين علوم به روش خاص خود عمل مي­نمايند. اما با ­وجود اين، اميد وحدت بخشيدن در بين آن‌ها وجود دارد؛ البته نه اينكه بر گرد يك روش تحقيق اجتماعي جمع شوند، بلكه حول توده­اي از مدل‌هاي تبييني و روش­هاي تجربي درمي­آيند، كه امروزه در اكثر علوم اجتماعي به‌كار مي­روند. به‌عنوان نمونه، بسياري از علوم، دست به تبيين علّي پديده­هاي اجتماعي مي­زنند. به‌همين سبب، توضيح اجزاء اصلي مفهوم عليّت اجتماعي لازم مي­افتد. بسياري ديگر، تبيين خود را از اصول موضوعه (Assumption)، مربوط به حقيقت فاعليت آدمي برمي­گيرند. پس تئوري تبيين، شامل توده­اي از عناوين و مسائلي است كه در مجموع، درك ما را از برنامه­هاي تحقيقي ميسّر مي­سازد.[6]

تبيين‌هاي اجتماعي، بر عللي تأكيد مي­كنند؛ بر اين ­اساس، بايد از تحليل فرايند تصميم­گيري فاعلان خردمند آغاز نمايند و نيز بايد تفسيري از ارزش‌ها، هنجارها و جهان‌بيني‌هاي خاص هر فرهنگ در دست داشته باشند، كه اين موارد، منشأ مناقشات فيلسوفان علوم اجتماعي است.[7]
 
بنابراين، هدف نظريه­هاي جامعه­شناختي، تبيين روابط اجتماعي است و گرچه دست‌يابي كامل به چنين هدفي، يك آرمان است، ولي با عدم ‌وصول به اين هدف، وجاهت چنين نظرياتي از سوي جامعه­شناسان از دست مي­رود.[8] بنابراين، بدون تبيين و نظريه­هاي تبييني، فهم نظريه­ها، ايده­ها، انديشه­ها و معارف غيرممكن خواهد بود.
 
بسياري از پژوهشگران، اشتياق وافري به توصيف دقيق يك پديده­ي اجتماعي دارند. از اين­گذشته، مراكزي كه چنين تحقيقاتي را پشتيباني مي­كنند، تنها قسمتي از علوم اجتماعي را نافع مي­دانند؛ كه منحصراً توصيفي است و يا حداقل تبيين و تفسير در آن تنها به تعيين ميزان همبستگي ميان شاخص­هاي مفاهيم مبهم تحليلي و يا تفاسير مبتني بر داوري­هاي عاميانه خلاصه شود. اين امر، مانع درك عميق وجود نظريه مي‌شود.[9]
 
 
 
انواع تبيين
 
محققاني كه در صددند به‌كار تعليل واقعيت‌هاي اجتماعي بپردازند، ديدگاه‌هايشان متفاوت است؛ بنابراين به راه‌هاي مختلف، كار تبيين را سامان مي‌بخشند. اين راه‌ها يا شيوه‌هاي گوناگون، انواع مختلفي از تبيين را فراروي ما قرار مي‌دهد. كارل همپل (Carl Gustav Peter Hempel: 1905-1997)، فيلسوف شهير علم، تمايز مهمي را بين دو نوع اساسي تبيين قياسي و احتمالي قائل مي‌شود. طبقه‌بندي او براساس انواع تعميم‌هايي است كه درتبيين به‌كار مي‌آيند:
 
تبيين قياسي؛ اين نوع تبيين، براي ارائه تعميم كلي به‌كار مي‌آيد و در واقع، بيان قاعده‌اي منطقي است كه تحت آن، تعميم صدق مي‌كند، حادثه‌اي تبيين مي‌شود و قواعد منطق صوري حاصل مي‌شوند. در تبيين قياسي، يك پديده از طريق اثبات اينكه آن‌را مي‌توان با به‌كارگيري قانون كلّي اثبات نمود، بيان مي‌گردد. مثلا مي‌توان افتادن جسمي را كه به هوا پرتاب مي‌گردد، بر اساس قانون جاذبه تبيين نمود. دانشمندان، از اين نكته نتيجه مي‌گيرند كه مثلا همه اجسامي كه كشش متقابل يكساني بر يكديگر دارند، همانند هم به زمين سقوط مي‌كنند. شرط اساسي براي قانون كلي آن است كه در قلمرو خود، همه موارد را شامل شود.
 
در استدلال قياسي مقدماتي لازم است تا به نتيجه، هدايت شويم؛ يعني اگر تنها مقدمات صحيح باشند، نتيجه نيز صحيح خواهد بود و اگر به‌هر صورتي مقدمات صحيح نباشند، نتيجه نيز صحيح نخواهد بود.
 
تبييين‌هاي احتمالي يا استقرائي؛ همه تبيين‌هاي علمي براساس قوانين كلي نيستند. اين امر، به‌خصوص در علوم اجتماعي مصداق دارد؛ زيرا تعميم‌هاي كلّي در اين علوم كاربردي كم دارند يا بدون كاربرد هستند. در علوم اجتماعي، از تبيين‌هاي اوليه احتمالي يا استقرائي استفاده مي‌شود. مثلا افرايشي خاص در هزينه‌هاي دولتي ايالات متحده آمريكا ممكن است، اين‌طور تبيين شود، كه اين افزايش، بر اثر شرايط بد اقتصادي رخ داده است و افزايش هزينه‌هاي پيشين نيز به‌دنبال اوضاع بد اقتصادي بوده است. اين تبيين، پديده‌ها را به اتفاقي در گذشته (شرايط اقتصادي در كشور ) ربط مي‌دهد. از اين موضوع، براي فرايند تبيين استفاده مي‌شود؛ زيرا هر شرايط بد اقتصادي، باعث افزايش هزينه‌هاي دولت نمي‌گردد. آنچه مي‌توان پيش نهاد، تنها اين است كه به احتمال زياد، شرايط سخت اقتصادي سبب افزايش هزينه‌هاي دولت مي‌شود؛ يا پس از بررسي بسياري از اين‌گونه موارد به اين نتيجه مي‌رسيم كه وضعيت بد اقتصادي، به افزايش هزينه‌هاي دولتي منتهي مي‌شود. كليه تبيين‌هايي از اين دست به تبيين‌هاي استقرائي يا احتمالي معروف‌اند و از تعميم‌هاي احتمالي منتج مي‌شود. به‌بيان ديگر، تبيين احتمالي، از تعميم‌هايي بهره مي‌برد كه تناسبي حسابي بين پديده‌ها برقرار نموده يا تعميم‌هايي كه گرايش‌ها را بيان مي‌كند. مثلا ممكن است تبييني احتمالي به اين شكل ارائه گردد: "Y عبارت است از n درصد از X" يا " X گرايش دارد Y را پديد آورد".
 
محدوديت اصلي تعميم‌هاي استقرائي در مقايسه با قوانين عمومي اين است كه نمي‌توان نتايج معيني را به موارد ويژه تعميم داد.[10]

ساروخاني علاوه‌بر دو قسم فوق هفت نوع ديگر از تبيين را نيز ذكر مي‌كند كه در اينجا به‌دليل اختصار، فقط به ذكر اسامي آن‌ها اكتفا مي‌كنيم: تبيين علمي، تبيين علّي، تبيين كاركردي، تبيين دايره‌اي يا دوراني، تبيين تاريخي، تبيين عاميانه و تبيين سفسطه‌آميز.[11]
 
 
 
تبيين و پاسخ به سؤالات
 
تحقيقات تبييني، درصدد پاسخ‌گويي به پرسش از "چراها" و نيز تبيين يك پديده­ي اجتماعي و پاسخ براي يك مسأله است. اين مسأله ممكن است يك مسأله­ي اجتماعي يا يك مسأله­ي جامعه­شناختي باشد.[12]

برخي سؤالات با "چرا بايد" و برخي با "چگونه ممكن است" بيان مي‌شوند كه در سؤالات نوع اول، هدف نشان دادن ضرورت يا پيش­بيني­پذيري حادثه­اي يا نظمي در شرايطي خاص است؛ به­عبارت­ ديگر، معيّن­كردن فرايندهاي علّي و شرايط اوليه­اي است كه موجب تعيين مبيّن مي­شوند. پاسخ به چنين سؤالاتي غالبا صورت تبيين علّي (Causal Explanation) (تعليل) به­خود مي‌گيرند؛ كه در آن، علّت حادثه­اي خاص به­دست مي‌آيد؛ لكن راه‌هاي ديگري براي پاسخ به آن سؤالات وجود دارند، كه عبارتند از تبيين بر حسب انگيزه­هاي فاعل و نيز تبيين‌هاي خدمتي.[13] اما سؤالات "چگونه ممكن است" كه معطوف به رفتار سيستم­هاي پيچيده از قبيل نهادها و سازمان­هاي اجتماعي، اقتصادي و ... است، به توضيح سازوكار (Working) دروني سيستم براي ايجاد توانايي مي‌پردازد. اين سؤالات با تبيين خدمتي اجزاء سيستم مرتبطند؛ كه در آن بايد توصيفي از يك سيستم هدف‌دار به­دست داده شود؛ به­نحوي كه خدمات سيستم­هاي تابع آن، در توان اجزايي سيستم بزرگ، سهيم ديده شوند. اين تبيين­ها نيز نوعي تبيين علّي‌اند.[14]
 
 
 
تبيين و مفاهيم مرتبط[15]
 
با توجه به اهميت مفهوم تبيين در معرفت­شناسيط خاص مبين (مجموعه‌ي مقدمات يا آگزيوم‌ها)، متبيّن (حاصل تبيين) و نوع تبيين.[18]
 
 
 


--------------------------------------------------------------------------------


[1]. Moughton Mifflin Company; The American Meritage Dictionary, Boston, 1982, second college Edition, P.477.
 

[2]. جمشيدي، محمدحسين؛ مباني و روش‌شناسي تبيين (با تأكيد بر انديشه سياسي)، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق، 1369، چاپ اول، ص70.
 

[3]. ايان، باربور؛ علم و دين، بهاءالدين خرمشاهي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1374، چاپ دوم، ص19.
 

[4]. همان، ص31.
 

[5]. ببي، ارل؛ روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي، رضا فاضل، تهران، سمت، 1386،چاپ چهارم، ج1، ص199-193 و دلاور، علي؛ مباني نظري و علمي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، تهران، رشد، 1385، چاپ پنجم، ص145-142.
 

[6]. ليتل، دانيل؛ تبيين در علوم اجتماعي، عبدالكريم سروش، تهران، صراط، 1373، چاپ اول، ص2-1.
 

[7]. همان، ص4.
 

[8]. اسكيدمور، ويليام؛ تفكر نظري در جامعه‌شناسي، محمد مقدّس و ديگران، تهران، سفير، 1372، چاپ اول، ص45.
 

[9]. وبر، ماكس؛ روش‌شناسي علوم اجتماعي، حسين چاوشيان، تهران، آگه، 1382، چاپ اول، ص.
 

[10]. فرانكفورد، چاوا و نچمياس، ديويد؛ روشهاي پژوهش در علوم اجتماعي، فاضل لاريجاني و رضا فاضلي، تهران، سروش، 1381، چاپ اول، ص19-18 و هومن، حيدرعلي؛ شناخت روش علمي در علوم رفتاري، تهران، پارسا، 1374، چاپ دوم، ص9-6.


[11]. ساروخاني، باقر؛ روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373، چاپ دوم، ج1، ص524-513.
 

[12]. پاتريك، مك‌نيل، روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، محسن ثلاثي، تهران، آگه، 1376، چاپ اول، ص19-18.
 

[13]. ليتل، دانيل؛ همان، ص6.
 

[14]. همان؛ ص7.
 

[15]. جمشيدي، محمدحسين؛ پيشين، ص79 تا 99.
 

[16]. اسكيدمور، ويليام ؛ همان، ص87.
 

[17]. شاله، فيليسين؛ شناخت روش علوم يا فلسفه‌ي علمي، عيسي مهدوي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1355، چاپ سوم، ص203.
 

[18]. همان؛ ص195-186.
 

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37653


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۷ - تمرين توصيف و توضيح و توجيه و تبيين و تشريح

۶

توجيه نكنيد! 

توجيه ابزار كارآمدي براي تعبير و تفسير انواع و اقسام رفتارهاي نامناسبي است كه افراد از خود نشان مي دهند.اين ابزار از دوران كودكي براي ما كاربرد دارد! به عنوان مثال يك كودك در پاسخ به اين كه چرا ديوار را خط خطي كردي؟ مي گويد: چون دعوايم كرده بودي! وقتي فرد وارد دبستان مي شود كارآمدي توجيه هم بيشتر مي شود. چرا نمره رياضي ات خراب شده است؟ چون معلم سخت گرفته بود! اگر فرد در دوران نوجواني و جواني در اتلاف وقت خود افراط كند و از او بپرسند چرا چنين مي كني؟ مي گويد: در دوره جواني بايد جواني كرد و بس! ظاهرا از ديد اين افراد جواني كردن مترادف است با كارهاي نسنجيده كردن!
زماني كه فرد ازدواج مي كند توجيه ابزاري براي مظلوم نمايي براي طرف مقابل مي شود! چرا منزل نظافت نشده است؟ چون حوصله ام سررفته بود! چرا ميوه نخريدي؟ پول كافي همراهم نبود، يادم رفت از بانك پول بگيرم!
در محل كار هم توجيه وسيله اي است كه با آن در صورتي كه زرنگ باشيد مي توانيد مسئولتان را وادار كنيد تا از خطاهاي عمدي و سهوي شما چشم پوشي كند!
وقتي عصباني هستيد و هر چه دل تان مي خواهد مي گوييد و هر چه نفس سركش فرمان مي دهد انجام مي دهيد باز توجيه براي هموار كردن خرابي ها به داد شما مي رسد.وقتي از فرامين الهي هم پيروي نمي كنيد و وظيفه بندگي خدا را انجام نمي دهيد باز اين توجيه است كه مي تواند وجدان شما را به صورت موقت آسوده كند.اما يادتان باشد كه توجيه يكي از موثرترين سلاح هاي شيطان براي ايجاد غفلت در شما براي انجام كارهاي نيكوست و يادتان باشد كه گذر عمر و مرگ دو موردي است كه توجيه پذير نيست و اگر به اين امر مهم توجه نداشته باشيد ديگر زماني براي جبران نخواهد بود.

ف علوي  


 روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۷ - تمرين توصيف و توضيح و توجيه و تبيين و تشريح

۳

توصيف

توصيف ارائه تصوير ساكن از دنياي بيرون، توصيف خوانده مي‏شود. در توصيف با واقعه (رخداد) مواجه نيستم؛ درنتيجه بحث از فشردگي يا عدم‏فشردگي معني ندارد. دنياي ساكن بيرون، يا تصوير ساكن دنياي بيرون، آن بخش از داستان است كه كنش يا گفتاري در آن اتفاق نمي‏افتد. نكته: هر عنصري كه نقش در پيشبرد و بسط فرايند داستان ندارد، بايد حذف شود. در اين‏جا خودبه‏خود بحث عمل داستاني و محل فيريكي پيش مي‏آيد. عمل داستاني، حركت پيشرفت ماجرا در مسير برآورده شدن اهداف است. اين حركت، بر دوش عناصر و اجراي داستان است. عناصر و اجزاي داستان با اين‏كه در عمل داستاني شركت دارند، اما ممكن است خود با حركت و عملي ظjustify>«ما من مؤمن إلا و فيه دعابه، قلت و ما الدّعابه؟ قال المزاح؛[3] هيچ مؤمني نيست جز اينكه در او دعابه هست. عرض كردم: دعابه چيست؟ فرمود: مزاح.»
امام باقر _ عليه السلام _ فرمود:
«إنّ اللّه عزّ و جلّ يحبّ المداعب في الجماعه بلا رفث؛[4] خداوند انسان شوخ طبع را دوست دارد به شرط آنكه از گناه و ناسزاگويي بپرهيزد.»
روش پيامبر و ائمّه معصومين _ عليهم السلام _
رسول گرامي اسلام _ صلّي اللّه عليه و آله _ و ائمه معصومين _ عليهم السلام _ نيز مزاح مي‏كردند (نمونه‏اش از رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ گذشت) و مردم را نيز به آن ترغيب مي‏نمودند، چنانكه امام صادق _ عليه السلام _ به شخصي فرمود:

«آيا با يكديگر مزاح مي‏كنيد؟ آن مرد گفت: كم مزاح مي‏كنيم. (امام _ عليه السلام _) فرمود: اين طور نباشيد زيرا شوخي نشانه خوش خلقي است و به وسيله شوخي برادر ديني خود را خوشحال مي‏كني. سپس فرمود: رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ براي اينكه كسي را خوشحال كند با او مزاح مي‏كرد.»[5]
و حضرت علي _ عليه السلام _ فرمود:
«كان رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _ : ليسرّ الرّجل من أصحابه اذا راه مغموما بالمداعبه؛[6] رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ هرگاه يكي از اصحاب خود را اندوهگين مي‏ديد او را با شوخي و مزاح خوشحال مي‏كرد.»
و در حديث ديگر از امام صادق _ عليه السلام _ آمده است:
كان رسول اللّه _ صلّي اللّه عليه و آله _: «يداعب و لا يقول إلا حقّا؛[7] پيامبر خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مزاح مي‏كرد ولي جز حق سخني نمي‏گفت.»
و نيز كسي از ابن عباس پرسيد:
«أ كان النّبي _ صلّي اللّه عليه و آله _ يمزح؟ فقال كان النّبي _ صلّي اللّه عليه و آله _ يمزح؛[8] آيا رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ مزاح مي‏كرد؟ گفت: آري.»
پس پيشوايان ديني ما نيز مزاح مي‏كردند ولي تا حدي كه به افراط نرسد.
اين‏ها احاديثي بود كه تا حدّي نسبت به مزاح و شوخي نظر مثبت داشت.
جنبه‏هاي منفي مزاح
از رواياتي كه گذشت تا حدّي جنبه مثبت مزاح روشن شد، حال به احاديثي مي‏پردازيم كه جنبه منفي مزاح را بيان مي‏كند.
مزاح شخصيت انسان را از بين مي‏برد:
رسول خدا _ صلّي اللّه عليه و آله _ به امير مؤمنان _ عليه السلام _ فرمود:
«يا علي لا تمزح فيذهب بهاؤك؛[9] اي علي از مزاح بپرهيز كه شخصيت تو را از بين مي‏برد.»
حمران بن اعين مي‏گويد: خدمت امام صادق _ عليه السلام _ شرفياب شدم و از حضرت تقاضا كردم مرا توصيه و سفارش كند. آن بزرگوار پس از سفارش به تقوا فرمود:
«و ايّاك و المزاح فانّه يذهب هيبه الرّجل و ماء وجهه...؛[10] از شوخي بپرهيز زيرا بزرگي و عظمت شخص را از بين مي‏برد و موجب ريختن آبروي او مي‏گردد.»
در حديث ديگري نيز از آن امام مي‏خوانيم كه به شخصي فرمود:
«أوصيك بتقوي اللّه و إيّاك و المزاح فإنّه يذهب بالبهاء؛[11] تو را به تقوا سفارش مي‏كنم و توصيه مي‏كنم كه از مزاح بپرهيز زيرا ابّهت و سنگيني تو را از بين مي‏برد.»
پيامبر اكرم _ صلّي اللّه عليه و آله _ فرمود:
«كثره المزاح تذهب بماء الوجه؛[12] مزاح بيش از حد آبروي شخص را مي‏برد.»
و امام صادق _ عليه السلام _ در حديثي فرمود:
«إيّاكم و المزاح فإنّه يذهب بماء الوجه؛[13] از شوخي بپرهيزيد چرا كه آبروي انسان را مي‏برد.»
مزاح و جري شدن مردم:
اثر سوء ديگر مزاح اين است كه مردم به انسان جري شده و براي او ارزش و احترامي قائل نمي‏شوند. از اين رو امام صادق _ عليه السلام _ فرمود:
«لا تمازح فيجترأ عليك؛[14] شوخي مكن كه روي مردم به تو باز مي‏شود.»
البته روايات ياد شده در نكوهش مزاح، منظور مزاح و شوخي است كه نابجا باشد و به تمسخر ديگران منجر شود و آبرو و حيثيت ديگران ريخته شود و ... و گرنه مزاح و شوخي معقول اشكالي ندارد.
گفته‌اند كه: «هر چيزي تخمي دارد، و تخم عداوت و دشمني شوخي است.» و از مفاسد شوخي آن است كه دهان را به هرزه خندي مي‌گشايد و آدمي را به خنده مي‌آورد، و خنده، دل را تاريك و آبرو و وقار را تمام مي‌كند. و به اين جهت خداي ـ تعالي ـ نهي از آن فرموده كه:
«فَليَضحكوا قليلا وَ ليَبكوا كَثيرا»، يعني: بسيار كم بخنديد و بسيار گريه كنيد.»[15]
و حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود كه: «هرگاه بدانيد آنچه من مي‌دانم، هر آينه كم خواهيد خنديد.»[16]
و شكي نيست كه خنده‌ي بسيار، علامت غفلت از آخرت و مرگ است.
يكي از بزرگان با خود خطاب كرد و گفت: «اي نفس! مي‌خندي و حال اين كه شايد كفن تو اكنون در دست گازر باشد و آن را گازري كند.»[17]
بلي، كسي را كه مرحله‌اي چون مرگ در پيش، و خانه‌اي چون آخرت در عقب، و دشمني چون شيطان در كمين، و محاسبي چون كرام الكاتبين قرين، عمري چون برق در گذر، و منزلي چون دنيا كه محل صد هزار گونه خطر است مستقر، خنديدن و شوخي كردن نيست، و با خاطر جمع نشستن نه، مگر از غفلت و بي‌خبري.
مباش ايمن كه اين درياي خاموش نكرده‌ست آدمي خوردن فراموش
ز رنگ ايمن نبيني آب جويي مسلم نيست از سنگي سبويي
يك امروز است ما را «نقد ايام»[18] بر آن هم اعتمادي نيست تا شام
يكي از بزرگان دين شخصي را ديد كه مي‌خندد، گفت:‌ «آيا به تو رسيده است كه وارد آتش جهنم خواهي شد؟ گفت: بلي. گفت: آيا دانسته‌اي كه از آن خواهي گذشت؟ گفت: نه. گفت: پس به چه اميد مي‌خندي؟ گويند: آن شخص را ديگر كسي خندان نديد.»[19]

و مخفي نماند كه خنده‌ مذموم، قهقهه است كه با صدا باشد، اما تبسم كه كسي صدايي از او نشنود مذموم نيست بلكه ممدوح است. و تبسّم نمودن پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ معروف و مشهور است. و همچنين شوخي و مزاح مذموم در وقتي است كه كسي افراط در آن كند، يا مشتمل بر دروغ و غيبت باشد، يا باعث آزردگي و خجالت ديگري شود. اما مزاح اندك، كه از حق تجاوز نشود و مشتمل بر سخن باطل يا ايذاء و اهانتي نباشد و باعث شكفتگي خاطري گردد مذموم نيست و مكرّر از حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ صادر شده، و از اصحاب در خدمت آن جناب صدور يافته چنانچه بعضي از آن در كتب اصحاب مسطور و مذكور است.[20]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج16، ص116.
[2] . محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص663.
[3] . الكافي، همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج8 ص407.
[7] . همان، ص408.
[8] . همان، ص413.
[9] . شيخ حر عاملي، رسائل الشيعه، ج12، ص113.
[10] . وسائل الشيعه، همان.
[11] . همان.
[12] . الكافي، همان، ص665.
[13] . همان، ص664.
[14] . الكافي، همان، ص665.
[15] . توبه (سوره‌ي 9)، آيه‌ي 82.
[16] . احياء العلوم، ج3، ص111، محجه البيضاء، ج5، ص232.
[17] . همان منابع.
[18] . روزگار در دست ماست.
[19] . احياء العلوم، ج3، ص111، محجه البيضاء، ج5، ص232.
[20] . بحارالانوار، ج16، ص298،‌ح2.

http://www.andisheqom.com/Files/razael.php?idVeiw=29804&level=4&subid=29804


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۶- تمرين شوخ طبعي ، بذله گويي و حاضر جوابي

۹

بذله گويي ، بهترين پاسخ در شرايط ناگوار

بي شك هر كدام از ما در طول زندگي روزمره خويش در شرايطي قرار مي گيريم كه ممكن است كنترل اعصاب و رفتار خود را از دست بدهيم و به گونه اي غير طبيعي عمل كنيم . زماني كه به شدت عصباني شده ايم و تمام اعضاي بدن ما آماده پرخاشگري است. وقتي كه ترسيده ايم و ترس تمام وجود ما را پر كرده است و جز منبع ترس و فرار از آن ، هيچ چيز ديگر را نمي توانيم احساس و ادراك كنيم. آن گاه كه به خاطر از دست دادن يك موقعيت يا هر چيز ارزشمند ديگر كاملاً افسرده شده ايم . هنگامي كه به لحاظ يك اشتباه مورد تمسخر و مضحكه ديگران قرار مي گيريم و از شرم تا بناگوش سرخ مي شويم يا آن موقعي كه در مواجه با درخواست اطرافيان دوستان و همكاران ، توان دادن پاسخ منفي از ما سلب شده است. موقعيت ها و شرايطي اند كه ما را رنج مي دهند هر يك از ما براي رهايي از چنين وضعيت هايي حتماً مكانيزم هايي را به كار برده ايم شايد رفتارهاي خاصي را به صورت قالبي فرا گرفته ايم و در مقابل هر نوع محركي پاسخ هاي يكسان ارائه مي دهيم . ممكن است در برخي موارد احساس كرده باشيم كه پاسخ ما به يكي از چنين موقعيت هاي رنج آوري قانع كننده يا ارضا كننده نبوده است. آيا به راستي همه واكنش هاي لازم را براي رويارويي با همه موقعيت ها فرا گرفته ايم؟ آنها كدام اند ؟

در بسياري از موارد گفتار نغز و بذله گويي بهترين پاسخ به شرايط ناگوار و رنج دهنده است. تجربه به اثبات رسانده است كه شرايط ناراحت كننده دائمي نيستند و بعد از اندك مدتي خاصيت رنج آور بودن خود را از دست مي دهند. شايد اين امر بدان علت باشد كه حوادث اتفاق افتاده واقعاً به اندازه اي كه فكر مي كرديم آزار دهنده نبوده اند بلكه تفسير ما در آن لحظه چنين بوده است. برخي از روان شناسان اعتقاد دارند كه به جاي اتفاقات بيروني ، انديشه هاي ما ايجاد نگراني و رنج مي كنند نه آن چه در بيرون اتفاق افتاده است.

به طور كلي بسياري از مسائل و مشكلات زندگي  ، ظاهراً مهم و تعيين كننده اند ، در حالي كه واقعاً اين طور نيست و نبايد آن قدر وجود و ذهن فرد را در كنترل خود بگيرند تا جايي كه همه اعمال و رفتار وي را تحت الشعاع قرار داده ، فرصتي براي انديشيدن به مطالب و مسائل ديگر زندگي نباشد.

بعضي از مردم جدي بودن و جدي گرفتن يك امر را با غوطه ور شدن در آن اشتباه مي گيرند. فرو رفتن در يك انديشه عمل يا هر امر ديگري با جديت متفاوت است. جدي بودن ، يعني مشغول بودن به يك امر و در عين حال امور ديگر را از نظر دور نداشتن.

به نيكي مي دانيم كه بسياري از پديده ها و اتفاقات زندگي روزمره جزيي و زودگذرند. اما براي لحظاتي آن چنان تمام فضاي شخصيت ما را در خود مي كشند و پوشش مي دهند كه هر آن چه را آموخته ايم فراموش مي كنيم . به عنوان مثال وقتي معلم هستيم و دانش آموزي ما را عصباني مي كند و با رفتارش موجب رنجش ما مي شود براي دقايقي آن چنان منقلب مي شويم كه گويي بدترين حوادث روي داده است.

هر پديده اي را مي توان از نگاه و زاويه اي ديگر نيز مشاهده كرد. اگر ذهن ما تنها روي احساس يا رفتاري خاص تمركز كند و تنها همان را ببيند و توان ارزيابي، تحليل و نقد آن را نداشته باشد نتيجه اي جز تلخكامي نخواهد داشت.


اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
در مثال فوق نيز اگر از منظري ديگر حادثه را ببينيم يعني باور داشته باشيم كه نوجوانان نادانسته رفتارهايي انجام مي دهند كه بزرگسالان را مي رنجاند و اگر چنين نبود اصولاً تربيت معني پيدا نمي كرد ، با رفتار ناخوشايند يك نوجوان مي توانيم راحت تر كنار بياييم .

همچنين زماني كه در كلاس درس در مقابل جمعيت و هر جاي ديگري به خاطر يك اشتباه مورد تمسخر و خنده حضار قرار مي گيريم نبايد موقعيت را آن قدر آزار دهنده و شرم آور بدانيم كه گويي همه آبرو و حيثيت ما در گرو همين اشتباه بوده و لاغير. آيا ما به اشتباهات ديگران نخنديده ايم ؟ خيام مي گويد:

آيا همه آن چيزهايي كه ما را به خنده واداشته يا رنج داده اند. امروز فراموش نشده اند ؟ پاسخ حتماً مثبت است آيا آن چه ما را به خنديدن به ديگران واداشته واقعاً خيلي شرم آور بوده و آن چه به نظر ما رنج آور بوده است واقعاً ارزش آن همه رنجيدگي را داشته است ؟ به يقين پاسخ منفي است مسائلي از اين قبيل آن اندازه مهم و ماندگار نيستند تا همه افكار ما را به خود مشغول بدارند . به گفته آدلر ، اعمال هر شخص از زاويه انتخاب شيوه زندگي او نگريسته مي شود شيوه اي كه مردم به طور خلاق خود را سازمان مي دهند و اين كار عمدتاً تعيين كننده پاسخ آنها به جهان خارج است نتيجه عملي اين فرض اين است كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود آن واقعيات. از آنجا كه ما انسان ها موجودات خودآگاهي هستيم اتفاقات و پريشاني هاييكه براي ما به وجود مي آيند براي هر فرد قابل مشاهده و ديدن است و همين مشاهده ما را دوباره پريشان و مختل مي كند پريشاني اوليه ايجاد آشفتگي مي كند و معمولاً به نوعي خاتمه مي يابد و محدود به مجموعه اي از شرايط است ليكن آشفتگي هاي بعدي غالباً فراگير مي شوند و ممكن است تمام زندگي فرد را مختل سازند . آن چه در اين بحث اهميت دارد اين است كه پريشاني دوم عملي غير منطقي است. پريشاني اوليه واقعيتي بوده است كه اتفاق افتاده و نمي شود آن را انكار كرد اما رغبت به تداوم و بازگو كردن ذهني آن باعث اسير شدن در دام افكار غيرمنطقي و گسترش احساس خشم  ، خصومت ، ترس و اضطراب  بي دليل مي شود كه نه لازم است و نه ضروري و برعكس سبب رنج و تلخكامي بيشتر خواهد بود .


يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند.
تداوم تفكر درباره حوادث و پريشان ها گردابي ايجاد مي كند كه هر لحظه عمق آن بيشتر شده ، شخصيت فرد را در كام خود مي كشد. به حدي كه همه شخصيت در آن غرق مي شود و مشاهده دنياي بيرون از آن گرداب غيرممكن مي گردد اين حالت از ضعف هاي انسان است. اين همان گرايش فطري انسان براي تخريب خود است كه آلبرت اليس به آن اشاره كرده است. ليكن همه وجود انسان نبايستي در خدمت اين گرايش باشد چون انسان صاحب اراده و عقل و شعوري است كه مي تواند منطقي هم باشد و عقلاني عمل كند. اگر با ضعف ها و شكست هايمان حتي در مواقعي كه تا حدودي موجب تحقير، پريشاني ، خشم ، شرم و ترس ما مي شوند با روحيه اي آسان گير مواجه شويم و اگر بتوانيم مسئله را با كمي بذله گويي و شوخي توأم كنيم بعدها نسبت به شكست ها و ضعف ها خيلي حساس نخواهيم شد هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه همه ي انسان ها در رسيدن به بعضي از هدف هايشان شكست مي خورند خصوصاً اگر هدف هاي بلند پروازانه اي انتخاب كرده باشند.

اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.

روان شناسان معروف به روان شناسان كمال گرا در  توصيف شخصيت  افراد خود شكوفا بر اين باورند كه يكي از ويژگي هاي انسان هاي خود شكوفا توان بذله گويي است. دكتر ويكتور فرانكل صاحب مكتب لوگوتراپي در كتاب انسان در جست و جوي معني ( ص 30 ) در آنجا كه شرايط سخت و طاقت فرساي اسارتگاه هاي نازي ها كه خود يكي از اسيران آن بوده است شرح مي دهد مي گويد:

اگر بودن چيزي به عنوان هنر در زندان شگفت آور باشد شوخي و مزاح است گو اين كه به ندرت صورت مي گيرد شوخي يكي ديگر از سلاح هاي روح است براي حفظ نفس و به خوبي پيداست كه بيش از هر چيز ديگر بر كناري لازم را به شخص خواهد داد و حتي اگر به مدت كوتاهي نيز باشد بر هر وضعي چيره مي شود.

از ديگر ويژگي هاي افراد خودشكوفا خوشبيني  و مثبت انديشي است خوشبيني ، شوخي و خنده انسان  را براي مبارزه با منفي گرايي و منفي بيني آماده مي سازد انسان هايي كه در زندگي و در مقابله با مسائل و مشكلات  مربوط به آن موفق بوده اند آنهايي اند كه روش زندگي شاد  و خوشبينانه را در پيش گرفته اند شوخي و بذله گويي با خود و ديگران نه تنها خوشايند است و روابط بين فردي را بهبود مي بخشد بلكه انسان را در برابر فشارهاي رواني مختلف مقاوم مي سازد .

شادي ، خوشبيني و نغزگويي نيرويي است كه وجود شخص را از انرژي پر مي كند و هيچ جايي براي احساسات و افكار منفي باقي نمي گذارد به گفته مولانانار خندان باغ را خندان كند .


بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند. دكتر فرانكل در يك تمثيل زيبا روح انسان را به اتاقي تشبيه مي كند و مي گويد اگر شير گاز را در يك اتاق باز كنيم همه فضاي اتاق به يك اندازه تحت تأثير گاز قرار مي گيرد در واقع گاز همه اتاق را به يك اندازه پر مي كند روح نيز اين چنين است يك اتفاق همه فضاي شخصيت انسان را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم مي توانيم در يك لحظه با يك شوخي با خود و گفتن يك جمله خنده دار اين فضا را پر از شادي كنيم و مولوي مي گويد :

گر تو خواهي آتش آب خوش شود                        ورنخواهي آب هم آتش شود

يك جمله كوتاه نغز واقعاً مي تواند روح انسان را پر از شادي كند و همين لحظه كوتاه فرصتي است تا دنياي پيرامون را به گونه اي ديگر ببينيم و همه روح و ذهن تحت تأثير عوامل نامطلوب و مخرب قرار نگيرد.

همان گونه كه اشاره شد روحيه بذله گويي مهارتي است كه بايد آموخته شود. همچنين كوشش در برانگيختنقريحه بذله گويي و ديدن وقايع در پرتو نوري از مزاح ، حيله اي است استادانه در فن زندگي و زنده ماندن ، بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .

 سلامت رواني  افراد ، همبستگي مثبت با ميزان به كارگيري مهارت هاي زندگي به طور منطقي دارد آلبورت مي گويد.

بيمار نوروتيكي كه توانست به خود و كار خود بخندد و سر و ساماني به وضع خود داده و حتي به راه درمان افتاده است. وقتي يك بيمار بتواند به چنين مهارتي دست پيدا كند دور از واقعيت نيست كه باور كنيم انسان هاي طبيعي و سالم در فراگيري اين مهارت قادرتر و تواناترند كافي است باور كنيم كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود واقعيات باور كنيم كه انسان داراي قابليت هاي فراوان است كه هر كدام از آنها را مي توان كشف ، بارور و شكوفا نمود و يك زندگي سالم و شاد را براي خود و اطرافيان فراهم آورد. آري انسان مي تواند با شوخي خود را از خود جدا كند نيرويي پنهاني وجود ندارد كه نتوان آن را كشف كرد و شكوفا ساخت كافي است بدانيم كه مي توانيم به گفته فردوسي  حكيم

مده دل به غم تا نكاهد روان                          به شادي همي دار تن را جوان

منابع

- نظريه هاي مشاوره و روان درماني تأليف : عبدالله شفيع آبادي

- نظريه هاي مشاوره – تأليف خديجه آرين

- انسان در جستجوي معني – تآليف اكبر معارفي

- رشد و شخصيت – سيما نظيري


كتاب هاي «روان شناسي»  ، «خانواده»  و «متفرقه»  در فروشگاه اينترنتي تبيان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=14385


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۶- تمرين شوخ طبعي ، بذله گويي و حاضر جوابي

۸

27 روش براي حاضر جوابي

27 توصيه طلايي كه از يك كتاب قديمي در​آمده تا در دهه‌90 خورشيدي هم بتوانيم خوب حرف بزنيم.البته كتاب‌ها و توصيه‌هاي زيادي براي خوب صحبت كردن و خوب سخنراني كردن وجود دارد؛ اين‌قدري هست كه آدم سرگيجه مي‌گيرد. اما يكي از معروف‌ترين آثاري كه در اين حوزه چاپ شده، «آيين سخنوري» است.

اين كتاب را يك ايراني درباره سخنراني نوشته است. او با ادبيات خاص خودش، كتاب آيين سخنوري را نوشته است كه پر از ارائه راهكار و فرمول و اينگونه حرف‌هاست. 40‌پيشنهاد از اين كتاب را به زباني ساده و امروزي، برايتان كنار گذاشته‌ايم تا آن‌ها را مطالعه كرده، صفا كنيد و مثل بلبل در صدر هر مجلسي چهچه زده و بدرخشيد. اين پيشنهاد‌ها، كاملا ايراني و سفارش يك ايراني است. اين پيشنهاد‌ها، براي سخنور شدن است. شما در هر جايي كه بايد براي بيش از 3-2 نفر صحبت كنيد، سخنور محسوب مي‌شويد. از كجا معلوم، شايد سال‌ها بعد، يك سخنران حرفه‌اي هم از آب در آمديد.

 

نكاتي كه بايد بياموزيد:

1. زياد تمرين سخنراني كنيد. فن سخن گفتن را هم خوب ياد بگيريد.

2. شايد حافظه‌تان خوب نباشد اما لازم است كه براي خوب سخن گفتن، حافظه خوبي داشته باشيد و چيزهاي زيادي را حفظ كرده باشيد تا بتوانيد از آن‌ها در جمله‌هايتان به‌كار ببريد. شعر زياد حفظ كنيد، جمله‌هاي آموزنده و....

3. از چي داريد حرف مي‌زنيد؟ لطفا بي‌گدار به آب نزنيد و درباره چيزي كه نمي‌دانيد يا كم مي‌دانيد، صحبت نكنيد.

4. واجب‌تر از همه، اين است كه كمي روان‌شناسي بلد باشيد و بدانيد چطوري مي‌شود در مردم شور برانگيخت.

5. از انتقاد نترسيد. اصلا دربه‌در دنبال كسي باشيد كه از شما انتقاد كند. همين‌طور زل بزنيد توي چشم‌هايش تا از شما انتقاد كند و شما هم برويد و اين مشكلات را رفع كنيد.

6. خوب مطالعه كنيد و از همه چيز اطلاعاتي به دست بياوريد تا اين مطالعه، خودش را در حرف‌هاي شما نشان بدهد.

7. طوري تمرين كنيد كه قاعده‌هاي خوب حرف زدن براي شما تبديل به عادت شود؛ درست مثل اينكه داريد راه مي‌رويد و نفس مي‌كشيد. نه اينكه همين‌طوري ياد بگيريد و هر وقت خواستيد صحبت كنيد و به زور آن را اجرا كنيد؛ مطمئن باشيد كار را خراب مي‌كنيد.

8. يادتان باشد شما بايد اطرافيانتان را سرگرم كنيد تا از حرف‌هايتان لذت ببرند. درست است كه هدفي داريد اما بايد اول سرگرم‌ و پر نشاطشان كنيد، تا در دل آن‌ها به هدفتان برسيد.

9. لازم نيست اداي كسي را كه دارد خوب حرف مي‌زند، در بياوريد. روش منحصربه‌فرد خودتان را عشق است.

10. اگر حدس مي‌زنيد كه قرار است جايي حرف بزنيد، بايد خوش تيپ باشيد پس به‌خودتان رسيدگي لازم را بكنيد.

11. حتما حوصله مخاطبان را سر نبرده و بعضي‌اوقات‌ چشمتان را به ساعت و زمان هم بيندازيد.

12. نياز به خيلي بلند صحبت كردن و داد كشيدن و سريع حرف زدن نيست. آرام و كنترل‌شده حرف بزنيد.

13. به همه مخاطبانتان نگاه كنيد؛ نه به يكي‌ از آن‌ها. طوري نگاه كنيد كه انگار داريد با تك‌تكشان ارتباط برقرار مي‌كنيد.

14. قلمبه‌سلمبه حرف نزنيد، جمله‌هاي طولاني به كار نبريد و شروع و پايانتان را بهتر تهيه كنيد تا موثر‌تر باشد.

15. اگر مي‌خواهيد حرف‌هايتان مهيج و موثر باشد، بايد دلي حرف بزنيد؛ يعني حرفتان، واقعا حرف دلتان باشد.

16. زياد زبان‌بازي نكنيد؛ ساده حرف بزنيد. اگر زياد زبان‌بازي كنيد، درست مثل دكتري مي‌مانيد كه سر تخت يك‌بيمار رو به مرگ رفته باشد و شروع كند به ادبي حرف زدن؛ آن هم به‌مدت طولاني.

17. سعي كنيد هوشتان بالا برود تا بتوانيد به راحتي هرچه تمام‌تر، همه چيز را درك كرده و به‌‌ همان روشني به ديگران منتقل كنيد؛ مثل آب خوردن و به شفافي شيشه و كريستال.

18. سعي كنيد درباره چيزهايي حرف بزنيد كه براي مردم خوشايند است يا حرف‌هايتان را يك جورهايي به اين ربط دهيد. اما چي براي مردم خوشايند است؟ من يكي كه مي‌گويم ثروت، شهرت، شرافت و آبرو، لذت‌هاي مختلف، امور ذوقي و چيزهايي كه به احساسات مربوط است و...

19. دركل يادتان باشد كه حرف زدن از چيزهايي كه جان دارند و حركت مي‌كنند، بهتر از چيزهايي است كه جان ندارند و بي‌حركت هستند.

20. حرف زدن از چيزهايي كه مردم مي‌بينند و واقعي است، بيشتر جواب مي‌دهد تا حرف زدن از چيزهايي كه بايد فكر كنند تا به آن برسند.

21. مثل‌ها، روايت‌ها، داستان‌ها، ماجرا‌ها و خوب تعريف كردنشان، مي‌تواند حرف‌هاي شما را دلنشين كند.

22. رمان‌نويسان و شاعران، به آن مي‌گويند توصيف. هرچقدر توصيف شما دقيق‌تر و بهتر باشد، اثر بيشتري هم مي‌گذارد. خوب تصويرسازي كرده، خوب توصيف كنيد.

23. با قرار دادن يكي از اين دو، مي‌توانيد مخاطبتان را به هيجان بياوريد و قانعش كنيد؛ يا حس عدالت طلبي، شرافت و جوانمرديشان را تحريك كنيد، يا حس هم‌چشمي، خودپسندي، حس رقابت و... آن‌ها را. مطمئن باشيد جواب مي‌دهد.

24. اگر به‌اصطلاح مي‌خواهيد در مخاطبان خودتان، شور و هيجان ايجاد كنيد، ديگر اين ‌كار نياز به لفاظي و اديبانه حرف زدن ندارد. اين مادرهاي بچه از دست داده را ديده‌ايد كه چطور جانگداز حرف مي‌زنند؟ دلشان سوخته و اين‌طوري حرف مي‌زنند و بين حرف‌هايشان هم هيچ اثري از ادبيات و تصنع و اين مسخره‌بازي‌ها نيست.

25. لطفا الكي اداي كساني را كه با حرارت و هيجان حرف مي‌زنند، درنياوريد؛ چون حسابي يخ خواهيد كرد.

26. تا خودتان شوري نداشته باشيد، نمي‌توانيد در هيچ كسي شوري ايجاد كنيد. دل به دل راه دارد و در نتيجه، بايد حتما در ‌دل شما شور وجود داشته باشد تا بتوانيد شور ايجاد كنيد.

27. حتما لازم است كه خونسرد باشيد، خودتان را نبازيد، الكي قافيه را نبازيد، در ضمن لازم است كه بسيار حاضر جواب بوده و حضور ذهن بالايي هم داشته باشيد. البته يكي از بزرگان گفته سخن گفتن جلوي جمع، اصلا خودش به‌طور خودبه‌خود حضور ذهن هم مي‌آورد.

تپش


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۶- تمرين شوخ طبعي ، بذله گويي و حاضر جوابي

۷

هنر خنداندن
 
با سرعت بالا ببينيد |   با سرعت پايين ببينيد| 

مي‌گويد: طنزپردازي كاري ساده‌اي نيست. به ويژه از نوع ايستاده‌اش كه با نام "استند آپ كمدي" معروف است. هنرمند در حالي كه در انظار صدها نفر قرار دارد، بايد با استفاده از استعدادهايي چون بذله‌گويي و حاضرجوابي چنان بانمك و جذاب و خنده‌دار سخن گويد كه حتا براي لحظه‌اي به مخاطبانش احساس ملال دست ندهد. مكس اميني توانسته‌است اين استعدادها را در خودش يابد يا پرورش دهد و مي‌گويد:
 
 
"كار موفق يك طنزپرداز روي صحنه منوط به موضوع، رفتار و طرز ارائۀ مطلب است كه همه‌اش با هم در يك لغت مي‌شود "انرژي". و در واقع، مخاطبان ميزان و كيفيت همان انرژي را ارزيابي مي‌كنند كه مي‌تواند مثبت و صميمي باشد يا منفي و سطحي".
 
 
مكس اميني بذله‌گويي را از ويژگي‌هاي فطري‌اش مي‌داند، چون از بچگي دوست داشته‌است لطيفه تعريف كند. شايد خصلتي است كه از پدرش به ارث برده‌است. اين طنز پرداز معروف ايراني‌تبار سال ۱۹۷۷ در شهر توسكان ايالت آريزوناي آمريكا به دنيا آمد. مي‌خواست هنرپيشه شود و در رشتۀ تئاتر، فيلم و تلويزيون دانشگاه كاليفرنيا (يو سي ال اي) درس خواند. اواسط دورۀ تحصيلي‌اش بود كه به "استند آپ كمدي" علاقه‌مند شد؛ علاقه‌اي كه سرنوشتش را رقم زد. پس از سال‌ها تمرين و پشتكار به باشگاه‌هاي طنز معروف آمريكا راه يافت و نام‌آور شد.
 
 
اكنون چهرۀ مكس را مي‌شود در برنامه‌هاي تلويزيوني معروفي چون "قهرمانان" (Heroes) و "نمايش نيك كانون" (The Nick Cannon Show) ديد. نمايش‌هاي طنز مكس اميني غالباً به زبان انگليسي است، چون مخاطبانش عمدتاً انگليسي‌زبان هستند. تنها در مواردي بسيار نادر كه بينندگان ايراني‌تبار بوده‌اند، مكس به زبان فارسي هم نمايش اجرا كرده‌است. و براي كسي كه متولد و بزرگ‌شدۀ آمريكاست، گويش فارسي مكس شگفت‌انگيز است؛ به ويژه تقليد گويش‌هاي گوناگون فارسي‌اش كه در گزارش مصور اين صفحه نمونه‌هايي از آن را مي‌شنويد.
 
 
موضوعات نمايش‌هاي طنز مكس اميني معمولاً فرهنگي و اجتماعي است؛ مي‌گويد از واقعيت‌هاي اطرافش و اتفاقاتي كه در خانواده‌اش مي‌افتد، الهام مي‌گيرد و تمايل چنداني به طنز سياسي ندارد. موضوعات مربوط به ايراني‌هاي نسل دومي يا سومي آمريكا برايش جذابيت بيشتري دارد. "و اگر كسي هنوز جاي خودش را در جامعه پيدا نكرده و نمي‌داند كه ايراني است يا خارجي (منظور از "خارجي" آمريكايي است لابد!)، با ديدن و شنيدن آن نمايش‌ها موضوع هويت برايش روشن‌تر مي‌شود". البته، موضوع نمايش وابسته به تركيب مخاطبان است. موضوع‌هاي مربوط به ايرانيان معمولاً براي خود آنها جالب است. و مكس كه بيشتر اوقات براي غير ايرانيان برنامه اجرا مي‌كند، طنزش را بر پايۀ واقعيت‌هاي اجتماعي و فرهنگي آمريكا شكل مي‌دهد.
 
 
با اين كه مكس اميني روي صحنه بينندگانش را به ريسه رفتن وامي‌دارد، خودش در زندگي روزمره جدي به نظر مي‌آيد و از آن شخصيت روي صحنه كمتر اثري را مي‌شود در او سراغ داشت. خودش هم اين را مي‌داند و مي‌گويد: "كمدين‌ها آدمان جدي هستند، چون همان جديت هست كه برايشان مجال مي‌دهد كه نكات ظريفي را با دقت مشاهده كنند و آن را به شكل يك نمايش طنز روي صحنه ببرند".
 
 
مكس اميني هنوز از كار خودش رضايت تمام و كمال ندارد و مي‌گويد، هر چه سنش بالاتر مي‌رود، به همان اندازه خودش را بهتر مي‌شناسد و بر حرفه‌اش بيشتر مسلط مي‌شود. و خوشحال است كه هنگام مقايسۀ كارهاي قبلي‌اش با كارهاي تازه‌تر، اجراهاي تازه‌اش را جالب‌تر و جذاب‌تر مي‌بيند. و آرزويش ادامۀ اين حركت است، چون استعداد يك هنرمند نهايتي نمي‌شناسد و هنرمند هر چه بيشتر زحمت بكشد، بازده بهتري خواهد داشت.

http://www.jadidonline.com/node/2328


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۴:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابی