مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11586
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 42
همه : 4340068


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۸

تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد

سپاسگزاري «شكر» است، پس تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد.

شكر را اگر با كسره بخوانيد، مي شود چيزي كه فنجان چايتان را شيرين مي كند، نه فقط چاي، كه قهوه تلخ تان را هم شيرين خواهد كرد و خدا را چه ديديد، شايد همان قهوه، خاطره انگيز ترين قهوه اي شد كه مي نوشيد! امّا اين شكر را بايد با ضمه بخوانيد تا معادل اين متن بشود. با همه اين حرفها، چه اين شكر چه آن شكر، هر دو در يك چيز مشتركند، شيريني! واقعيت اين است كه شكر با ضمه هم خيلي چيزها را شيرين مي كند. چيزهايي بسيار بزرگتر و دلچسب تر از فنجاني چاي يا قهوه.

در نوشيدن قهوه، شايد نوعي آسودگي و آرامش را تجربه كنيد؛ در عادت به شاكر بودن هم، زندگي آرام و محبتي را خواهيد چشيد كه كم شيرين نيست و خيلي ها در به در دنبالش هستند!

چرا تشكر مي كنم؟ چرا تشكر مي كني؟ چرا شكر مي كند؟ تا دنيا دنيا بوده، نيروي جاذبه زمين بوده؛ البته مثل خيلي ها كه علت نيروي جاذبه زمين را نمي دانند، كم نيستند كساني هم كه دليل شكر كردن را نمي دانند. شايد خود شما يكي از آنها باشيد. اگر عادت تشكر كردن نداريد، خيلي زود بايد به آن عادت كنيد. تشكر كنيد تا نعمت هايتان زيادتر شود؛ رابطه شكر و نعمت مثل رابطه نور و ديدن است. نور اگر نباشد، ديدن تعطيل است. شكر نعمت هاي قبلي اگر نباشد، نعمت هاي بعدي هم تعطيل اند. اين يكي از قانون هاي جهان است و برو برگرد ندارد. پس آنها كه مي خواهند نعمت هاي بيشتري به سمت شان سرازير شود، تشكر از نعمت هايي را كه دارند، پشت گوش نيندازند. در لغتنامه دهخدا مقابل « نعمت » نوشته شده: « احسان، نيكي، آنچه از نيكويي كه در حق كسي كرده شود. » اين را نوشتيم تا « نعمت » را يك لغت خاص يا لغتي كه براي چيزهاي خاصي به كار مي رود، ندانيم هر كاري كه ديگران به لطف در حق ما كنند، نعمت است.

به عنوان مثال خدا نعمت سلامتي داده؛ يا مردم دور و اطراف و كوچه و خيابان وقتي وسط پياده رو كيسه پرتقال ها پاره مي شود، خم مي شوند و پرتقال هايي را كه هر كدام دارد به سمتي قل مي خورند برايمان جمع مي كنند. (اگرچه اينها دو تا نيستند! مردم دور و اطراف و كوچه و خيابان هم اگر لطفي به ما كنند و چيزي از آنها به ما برسد، از خدا بوده و فقط مستقيم و غيرمستثني است كه فرق مي كند). اگر كسي كاري برايمان كرد يا كمكي به ما كرد، بايد از او تشكر كنيم. اين، يكي از واضح ترين علامتها براي تشخيص انسان بودن است. واقعا چطور بايد توضيح داد كسي كه مدام دلش مي خواهد مورد لطف قرار بگيرد ولي حس تشكر كردن از آنهائي را كه به او لطف مي كنند ندارد، آدم متمدن و انساني نيست؟

تشكر كنيد تا محبوب و محترم باشيد؛ چه كسي از ديدن آدم طلبكاري كه هر چه با او صحبت كنيد، برنمي گردد و يك « خيلي ممنون » خفيف بگويد لذت مي برد؟ چه كسي از بودن با آدم پُررويي كه حتي به اندازه گفتن يك متشكرم، خشك و خالي هم با ادب و سخاوتمند نيست، خوشحال مي شود؟ شكر كنيد تا بهترين عبادت را كرده باشيد؛ شكر بهترين عبادت خداست ظاهرا ما آدمها، طايفه فراموشكاري هستيم، حواسمان به آنچه داريم، اصلا نيست و خيلي وقتها يادمان مي رود از سوي كسي و توسط چه كساني به اين دارايي ها رسيده ايم.

http://www.saritar.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۷

لزوم ايجاد احساس همدلي در مخاطبان

پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) با واژگان و ويژگي­هاي بسيار در نزد انديشمندان، صاحبنظران و جمله پيروان وفادار به مكتب حيات­بخش اسلام، شناخته و معرفي مي­شود كه در پيشاني آن، واژه محبت و ويژگي عشق­ورزي قرار دارد. پيامبر گرامي اسلام به حقيقت، مظهر و نمونه­اي تام و تمام از محبت و عشق­ورزي به مردم بود كه با نگاهي يكسان، همه را چون بندگان خدا شايسته احترام و توجه مي­ديد و در اين راه، دوست و دشمن، و مسلمان و كافر را از چنين نگاهي محروم نمي­ساخت؛ نگاهي كه مبدع فرصت­هاي بسيار براي گسترش و نشر اسلام و تحول و تغيير جامعه­اي شد كه تا پيش از آن، جامعه­اي بدوي، خشن و وحشي مي­نمود و با چنين نگاهي، به مرزهاي امپراتوري­هاي ايران و روم رسيد و طليعه­دار تحولات و تغييرات پي در پي بسيار در تاريخ حيات انسان و جامعه انساني در سرتاسر گيتي شد. داستان كوتاه زير جلوه­اي كوتاه، اما گويا از جلوه­گري چنين مفهوم و نگاهي انسان ساز و تحول ­آفرين است:

« روزي مردي تندخو از قبايل صحرانشين كه با تأثيرپذيري از تبليغات شياطين قريش، عصبيت جاهليتش به هيجان آمده و آتش حميتش شعله­ور شده بود، هنوز پيامبر (صلي الله عليه و آله) را نديده، آهنگ قتل او كرد و در پي اين انديشه شمشير خود را صيقل داد و خروشان و دمان، سخن سخت با پيامبر آغاز نهاد... در ميان توفان خشمي كه مرد را فرا گرفته بود، پيامبر (صلي الله عليه و آله) طيفي پرجاذبه از نگاه همراه با موج لبخند به سوي او فرستاد و صيد وحشي و رميده دلش را چنان رام ساخت كه پس از چند لحظه، مرد تندخوي پرخاش­جوي به دوستي شفيق مبدل شد كه نزديك بود از فرط وجد و شدت حيا ذوب شود. از اين رو، به مانند پروانه­اي كه خود را به شمع مي­سپارد، به دست و پاي پيامبر افتاد و سراپايش را بوسه­باران كرد و سيل سرشك در برابرش روان ساخت، و چون از آن حال بي­خودي و شيدايي باز آمد، گفت: يا محمد! به خدا قسم كه من در حالتي به سوي تو آمدم كه هيچ­كس را در روي زمين به اندازه تو دشمن نمي­داشتم و اكنون در حالتي از نزد تو مي­روم كه هيچ­كس را در روي زمين برابر با تو دوست نمي­دارم... »

شايد اين پرسش در ذهن شما پيش آمده باشد كه محمد (صلي الله عليه و آله) در آن چند لحظه با دل و جان آن مرد تندخو چه كرد؟ و پاسخ آن است كه هيچ! محمد (صلي الله عليه و آله) آن مرد را با تمام عاطفه خود دوست داشت و از رهگذر ابراز چنان عاطفه­اي، آن مرد را به تأثير و تسخير جاذبه نيرومند محبت خود درآورد و شدت و قساوت او را به يكباره فروكاست. اكسير عشق و محبت اگر به درستي و ظرافت به كار رود، مي­تواند از هر ناممكني، ممكن بسازد و اگر در عشق و محبت الهي ريشه دواند، مي تواند بر هر مانعي فايق آيد؛ به­ويژه در روزگاري كه روزگار رسانه­هاست و رسانه­ها؛ به­ويژه از نوع فراگير و گسترده آن چون راديو و تلويزيون، در كانون تحولات و تغييرات اجتماعي و فرهنگي جامعه و جهان قرار دارند.

رسانه­اي ملي و عمومي چون صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران كه از سويي پايبند به ارزش ها، باورها و جهان­بيني اسلامي و توحيدي و از ديگر سو، متعهد به توليد، ارايه و عرضه برنامه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني به گروه­هاي متفاوت مردم و مخاطبان خود است، بيش از ديگر رسانه­ها، در كانون تأمل و توجه به چنين آموزه­ها و ضرورت­هايي قرار دارد. دنياي پررقابت رسانه اي، دنياي لحظه­لحظه كشش و كوشش در حفظ و جذب مخاطبان است و در اين ميان، رسانه اي مي­تواند پيشتاز باشد و گوي سبقت را از ديگر رسانه­ها بربايد كه بيش از ديگران، به ارتباطات انساني آشنا و نسبت به كاربرد آن، مسلط باشد. جلب توجه و اعتماد جامعه و مخاطبان، گام نخستين و تحول و تغيير آنها در مسير اهداف موردنظر، گام تكميلي سياستگذاران، برنامه­ريزان و برنامه­سازان رسانه­هاست كه اگر به­درستي درنظر آيد، مي­تواند به برترين و بهترين فرصت براي بالندگي و شكوفايي رسانه­ها؛ به­ويژه رسانه­هايي فراگير و گسترده چون راديو و تلويزيون، تبديل شود. نگاه انساني به جامعه و مخاطبان و احترام به آرا، انديشه ها و ديدگاه­هاي آنها، پيش­زمينه­اي لازم و ضروري در دستيابي به چنين هدفي است كه اگر نيك نگريسته و با چاشني عشق و محبت همراه شود، مي­تواند به انتقال پيام و الگوسازي و فرهنگ­سازي متناسب و مناسب نزد مخاطبان و جامعه بينجامد.

تجربه برنامه­ريزي­ها و برنامه­سازي­هاي رسانه­اي در راديو و تلويزيون نشان از آن دارد كه ايجاد احساس همدلي در مخاطبان؛ به گونه­اي كه مخاطبان به چنين احساسي دست يابند كه با نگاهي انساني و به عنوان يك انسان مورد خطاب قرار گيرند و طرف گفت­و­گو با رسانه مي شوند، بيش از ديگر روش­ها و شيوه­هاي برنامه­ريزي و برنامه­سازي به ظاهر عقلاني و متكي بر پشتوانه­هاي دقيق پژوهشي مي­تواند به جذب مخاطبان منجر شود و به تغييرات مطلوب و موردنظر سياستگذاران و برنامه­ريزان ارشد بينجامد؛ گرچه چنين روش­ها و شيوه­هاي پيش گفته در ادامه راه بسيار تأثيرگذار است و مي­تواند به شرط ايجاد احساس همدلي در مخاطبان، به شكوفايي و كارآمدي هرچه بيشتر رسانه در جامعه و در نزد مخاطبان هدف منتهي شود.

ابراز عشق و محبت تنها نبايد در بيان و كلام برنامه­ريزان و برنامه­سازان جريان يابد، بلكه بايد بيش از پيش از آن در رفتار برنامه­ريزان و برنامه­سازان جلوه­گر و نمايان شود تا اعتماد قلبي مخاطبان جلب و اكسير عشق و محبت در برقراري ارتباطي كارآمد و مؤثر كارگر افتد. مخاطبان بايد به چنين اعتقاد و باوري دست يابند كه در ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني، شنيده و ديده مي­شوند و داراي اهميت و احترام در نظر واقعي برنامه­ريزان و برنامه سازان هستند. دستيابي به چنين اعتقاد و باوري به آن معناست كه سپرهاي دفاعي مخاطبان كه ريشه در ارزش­ها، باورها، پيش­داوري­ها و تعصب هاي كور و غيرمنطقي آنها دارد، اگر به درستي شناخته و از سر راه برداشته شود، مجالي مناسب براي فعاليت­هاي رسانه­اي دست اندركاران فراهم مي­آورد؛ آرماني كه جز با به­كارگيري درست ارتباطات انساني و نگاه سرشار از عشق و محبت برنامه­ريزان و برنامه­سازان دست­اندركار به دست نمي­آيد و محقق نمي­شود.

سازمان صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران به منزله رسانه ملي و عمومي در نبرد تنگاتنگ رسانه اي، بيش از هميشه، نيازمند تأمل و توجه به چنين آموزه­ها و ضرورت­هايي ريشه­دار در رفتار و سنت نبوي است. نگاهي كوتاه و گذرا به برنامه­هاي ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني رسانه ملي نشانگر آن است كه فاصله با آنچه بايد، بسيار است. سياستگذاران و برنامه­ريزان ارشد و مياني رسانه ملي هنوز به راهبردي مشخص در برخورد و مواجهه با جامعه و مخاطبان خود دست نيافته­اند. پراكندگي و برخورد متناقض كه گاه از سوي افراط ناديده انگاشتن جامعه و مخاطبان تا سوي تفريط پيروي و دنباله روي كوركورانه جامعه و مخاطبان، امتداد مي­يابد، هم دست­اندركاران و هم مخاطبان را با سردرگمي مواجه ساخته است.

اينجاست كه مجال براي رسانه­هاي رقيب بيگانه با ارزش­ها، باورها و جهان­بيني مسلط بر جامعه و رسانه ملي فراهم مي­آيد و آب گل­آلود سردرگمي­هاي دست­اندركاران تنها به درد ماهيگيري فرصت طلباني مي خورد كه اندك اعتقاد و باوري به آنچه هست و بايد باشد، ندارند. رسانه ملي و ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني آن، نه در بازنمايي و نمايش مفهوم اصيل عشق و محبت، كامياب و نه در ايجاد و برقراري ارتباطي شكل يافته بر بنيان عشق و محبت، موفق هستند. گاه به سويي افراطي و گاه به سويي تفريطي مي­غلتند و در اين ميان، از طي راه اعتدال و صواب بازمي­مانند و تنها سردرگمي، سردرگمي و بازهم سردرگمي را به جامعه و مخاطبان منتقل مي­سازند. مخاطبان گاه احساس مي كنند كه حضور ندارند و در برابر ديدگان و باورم نمي كنيد كه از آنها معرفت را ياد گرفتم و آموختم كه بي دريغ باشم و اگر مي خواهم چيزي به كسي بدهم تمام و كمال باشد ، كه در غير اين صورت مثل تكّه چربي ست كه جلوي سگ مي اندازم ... براي همين است كه مدتهاست وقتي دوستي از من مي پرسد كه : چه چيزها مي خوني ؟ مي گويم : هيچ چي ! و او با تعجب مي گويد : يعني تو هيچ كتابي نمي خوني؟ ! مگه مي شه! پس تو چه روشنفكري هستي؟ و من مي گويم كه : من روشنفكر نيستم ! و وقتي مي پرسد كه : چه چيز ها گوش مي دي ؟ مي گويم كه : همه چي ...حتي به صداهايي كه خطاب به من نيستند بيشتر گوش مي دهم كه همهء عمر پيغامهايم را از آنها گرفته ام . به چشمها هوش مي دهم كه هرگز دروغ نمي گويند سخن مخاطب راه نگاه را منحرف مي كند پس گوش ده و هيچ مگو و مخوان اين بزرگترين اندوخته و سرمايه ام است . ... و اينكه بخند ! نه از آن جهت كه دنيا به رويت بخندد كه دنيا هيچ وقت نخواهد خنديد ! از آن جهت كه خنده مسري است ... درد سرمايهء دل است و شادي قسمت مردمان مي دانم كه دلقك ترين دختري بودم كه در اين سن و سال بتوان ديد و مدت هاست كه از خودم عصباني ام كه كمتر مي خندم حتما نتوانسته ام بغضم را فرو دهم و اين ضعف است ! گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليــك به خون جگر شود اين سنگ سياه بعد از ديدن اين همه درد لعل نشد ولي نرم شد ! نرمي هم به هر جا بخورد درد دارد ولي به دور از جوانمردي ست كه بشنوي و دم بزني ! آه نكش ! همه را قورت بده و سپس بخند اينگونه خنده را هيچ كجاي هيچ نوشته اي نمي توان يافت . « خداوند قلب را نه با افكار كه با دردها و تناقضات راهنمايي مي كند »
... باور كن مي توان ساعت ها ، روزها و هفته ها نشست و به اين فكر كرد كه من چقدر در جمع اين كوته فكران تنها مانده ام و چقدر ظلم است كه اينها پاي مرا بسته اند و مجال پروازم نمي دهند ، مي تواني از خستگي ات بنالي و چون روشنفكر ها معمولا خدايي ندارند ( كه به دور از تفكر مردان بزرگ است كه تن به بندگي بسپرند ) داد بزني كه « آهاي ! ...داركوب خستگي ها باقي لجاجتت را براي درختي ديگر نگه دار ...» و بينديشي كه تو مي خواهي سر بر آسمان بگذاري اگر اين هرزها و اين داركوب مجالت دهند كه تو هم داري ميان اين بي انديش مردان به هرز مي روي . اينگونه انديشيدن لذتي همراه با خود آزاري دارد كه خيلي بيش از لذت زندگي كردن است ...من همهء اين ها را ديده ام و چشيده ام ولي كنون مي دانم كه آنها هم كه گرفتار روزمرگي اند چه بسا ممكن است روياي پريدنشان بزرگ تر از من باشد . « در برابر كدامين حادثه آيا انسان را ديده اي با عرق شرم بر جبينش آنگاه كه خوش تراش ترين تنها را به سكهء سيمي توان خريد ...» روشنفكر ها شرمگين نمي شوند چون همين كه لبخندشان را با دريغ به كسي بفروشند به او لطف كرده اند ...
بارها شده است كه با دستهاي استخواني و نرم دوستي دست داده ام و تا خواستيم گرماي ناچيزمان را به تساوي به ميان بگذاريم ، دستها لغزيده و از دستانم بيرون رفتند و كم شده است كه با دستاني با ناخنهاي حنائي و انگشتاني پهن به واسطهء كار سخت دست داده ام و فكر كردم كه همينجا ميان اين دستها مي توان سوخت و پر كشيد .و صاحب دستها در همان حال از فكر زبري دستانش شرمگين بوده است ... بين خويشاني زندگي مي كنم كه از سنگ كف حاشيهء خانه هايشان تا گلدان كريستال روي ميز هم رنگ است و از اينها ياد گرفتم كه يك رنگ باشم در هر چه كه دارم و ياد گرفتم كه من هم پول را دوست بدارم و خرج كردن آن هم با دل است نه آموخته ... وقتي چيزي مي نويسم كه بعضي مي آيند و مي گويند : ليلا ! ما اين نوشته را نفهميديم ! ...مي خندم ، اما باور كنيد به اندازهء يك دنيا غمم مي گيرد كه : ليلا چي شده كه نمي توني اون جوري بنويسي كه دوست داري بخوننت ؟ اين ضعف است . هر كو نكند فهمي زين كـــــــلك خيال انگيز نقشش به حرام ار خود صورتـگر چين باشد جام مي و خون دل هريـــك به كسي دادند در دايــــــــرهء قســـــمت اوضاع چنين باشد .


نگارش يافته توسط محمود قوچاني


مردمان پورتال جوانان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۵

خودتان را دست ‌كم نگيريد

آيا براي شما دشوار است خواسته‌‌هاي خود رابا ديگران در ميان بگذاريد؟آيا در حضور ديگران خود را دست‌كم مي‌گيريد؟ آيا ديگران شما را به هر طرف كه بخواهند، سوق مي‌دهند؟ آيا براي «نه» گفتنبه كساني كه مي‌خواهند به هر شكل نظرات خود رابه شما بقبولانند، مشكل داشته‌ايد؟ براي خيلي از افراد اين قبيل موقعيت‌ها ناراحت‌كننده و آزاردهنده است و اغلب براي نجات از آن به دنبال اقدام درست و مناسب هستند.

مبحث «ابراز وجود» سابقه‌اي طولاني در رفتار درماني دارد. درباره اين مهارت تعاريف زيادي مطرح شده است و در واقع مهارت ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز افكار، احساسات واعتقادات خويش به نحوي مناسب، مستقيم و صادقانه است، به طوري كه حقوق ديگران را زير پا نگذاريم، در واقع رفتاري است كه شخص را قادر مي‌سازد به نفع خودش عمل كند، بدون هرگونه اضطرابي روي پاي خود بايستد، احساسات واقعي خود را صادقانه ابراز كند و بدون بي‌توجهي به حقوق ديگران حق خود را بگيرد. ابراز وجود يكي از جنبه‌هاي قابل اصلاح ارتباط ميان فردي است. اين مهارت ما را در برخورد با همكاران، مافوق‌ها و زيردستانمان بسيار ياري مي‌‌كند. همچنين در تعامل متخصصان بخصوص وقتي از لحاظ قدرت و پايگاه با هم تفاوت دارند (مثلا پزشكان و پرستاران) بسيار موثر است.

 در واقع تقريبا همه مخلوقات با كمك انواع راهبردهايي كه در دو مقوله عمده جنگ يا گريز قرار مي‌‌گيرند، از حريم خود دفاع مي‌كنند و تنها انسان است كه داراي يك حق انتخاب ديگر يعني ‌«ابراز وجود كلامي» است. اما مي‌توان گفت مهم‌‌ترين و اغلب دشوارترين جنبه استفاده از ابراز وجودكلامي، يادگيري كاربرد صحيح و اثربخش زبان است. ابراز وجود به دقت نياز دارد نه به گفته‌ هاي عجولانه و اظهارنظرهاي بي‌هدف. اغلب مردم حتي در شرايط عادي، صحبت همراه دقت را كار دشواري مي‌يابند پس هنگام ابراز وجود كه شخص معمولا عصباني، نااميد و وحشت‌زده و تحت فشار عاطفي است. بيان صحيح و مختصر منظور و مقصود كاري بس دشوار است.

● رفتارهاي ابراز وجود
فرد جراتمند از روش‌هاي ارتباطي استفاده مي‌كند كه او را قادر مي‌سازد حرمت نفس خود را حفظ كند، در پي خشنودي و ارضاي خواسته‌هاي خويش باشد و از حقوق و حريم شخصي خود «بدون» سوءاستفاده از ديگران يا سلطه‌جويي بر آنان دفاع كند.
اصولا افراد جراتمند عقب نمي‌نشينند و منتظر بخت و اقبال نمي‌مانند. آنها مصرانه براي به دست آوردن خواسته‌هايشان تلاش مي‌كنند. اين افراد اعتماد به نفس خوبي دارند و همين ويژگي آنها سبب مي‌شود هنگام تلاش براي دستيابي به خواسته‌هايشان، از خطر كردن و اشتباه كردن نهراسند.
در مقابل اين افراد، برخي رفتارهاي مربوط به عدم ابراز وجود را در پيش مي‌گيرند. اين دسته از افرادبا اتخاذ سبكي انفعالي، به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه ديگران افكار، احساسات و حقوق آنها را براحتي ناديده مي‌گيرند. اشخاصي كه اين سبك خاضعانه را دارند، اشخاصي مردد، بظاهر آرام و در واقع بي‌قرارند كه از مسائل فرار مي‌كنند و بدون توجه به احساسات خود با ديگران موافقت مي‌ورزند. اينان در واقع عادت دارند هميشه به خواسته ديگران عمل كنند يا ترجيح مي‌دهند اميال و خواسته‌هاي منطقي خود را در سينه حبس كنند. از اين رو اغلب از ناراحتي‌هايي چون سردرد، خستگي عمومي، اختلالات گوارشي، تحريك‌هاي پوستي و تنگي نفس رنج مي‌برند؛ چراكه قادر به ابراز وجود نيستند. محققان در يك تحقيق مفصل درباره حركات بدني حاكي از ابراز وجود و عدم ابراز وجود نشان داده‌اند كه حركات دست‌ها و نشانه‌هاي بدني كلي، يكي از مهم‌ترين حركات بودند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه ابراز وجود با حركات كنترل شده، نرم، پيوسته و هدفمند همراه است؛ در حالي كه عدم ابراز وجود با حركاتي مثل حركات انتقالي، لرزان و تصادفي همراه بوده است. همچنين ميزان تماس چشمي افرادي كه اهل ابراز وجودند، بيشتر است. آنها همچنين پي بردند كه لبخند باعث مي‌شود تا ديگران پاسخ ما را نشانه ابراز وجود بدانند نه پرخاشگري.

 ● زمينه فرهنگي و ابراز وجود
در حالي كه ميل به ابراز وجود ممكن است يكي از نيازهاي اوليه انسان باشد، ابراز وجود در روابط ميان اشخاص از ويژگي‌هاي فرهنگ‌هاي غربي به شمار مي‌رود؛ اما در فرهنگ‌هاي جوامع شرقي، شرايط ديگري حاكم است. در مشرق‌زمين اين كه اشخاص در نظر ديگران چگونه ظاهر شوند و ديگران نسبت به آنها چه فكري مي‌كنند، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و ابراز وجود به مفهومي كه در غرب وجود دارد، براي اغلب فرهنگ‌هاي آسيايي بي‌تناسب و بي‌اهميت است. پس مي‌توان گفت زمينه فرهنگي تاثير بسيار مهمي بر ابراز وجود مي‌گذارد. براي مثال خرده‌فرهنگ‌هايي كه اعتقادات مذهبي شديدي دارند، عملا ابراز وجود را به عنوان يك روش معتبر رد مي‌كنند و به سلطه‌پذيري تن مي‌دهند. در اين فرهنگ‌ها توصيه‌هايي چون «اگر كسي به صداقت سيلي زد روي ديگر صورتت را به طرف او برگردان»، ابراز وجود را براي افراد بي‌معنا مي‌كند. شواهد زيادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد ريشه تفاوت‌هاي فرهنگي در ابراز وجود ناشي از ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي است ارزش‌هاي مردم غرب اروپا عمدتا شبيه ارزش‌هاي مردم آمريكاست. هرچند بين اروپا و آمريكا و حتي خود كشورهاي اروپايي تفاوت‌هايي به چشم مي‌خورد و به خاطر همين تفاوت‌هاست كه ابراز وجود در ساير كشورها يا خرده فرهنگ‌ها ، مشكل آفرين مي‌شود. درحقيقت ابراز وجود يك مفهوم فرهنگي است، آن دسته از اقليت‌ها و خرده‌فرهنگ‌هايي كه احساس مي‌كنند هويت مستقلي دارند (مثل مكزيكي‌ها، ژاپني‌ها و چيني‌ها)‌ كمتر از سفيدپوستان ابراز وجود مي‌كنند.

در اين خرده‌فرهنگ‌ها، احترام و اطاعت از بزرگسالان بويژه والدين واجب است؛ طوري كه هرگونه ابراز وجود كودكان را در برابر بزرگسالان تقبيح مي‌كنند. اما قفقازي‌ها مخالفت علني و تصميم‌گيري مشترك والدين و فرزندان را قابل قبول مي‌دانند. به همين شكل در برخي خرده‌فرهنگ‌ها، ابراز وجود، رفتاري مردانه است و از زنان انتظار مي‌رود تسليم و خدمتگزار باشند. شايد به همين دليل است كه در بيشتر جوامع زنان تمايل دارند موضع انفعالي داشته باشند، در حالي كه مردان پرخاشگرند.

اكثر بررسي‌ها در مورد ابراز وجود حاكي است كه ابراز وجود در برخي شرايط دشوارتر است. اين شرايط عبارتند از: تعامل با ديگران در خانه يا محل كار آنها، ابراز وجود در كشور يا «خرده‌فرهنگي» ديگر، هنگامي كه تك و تنها هستيم و دوستان و همكارانمان در كنار ما نيستند. هنگامي كه مجبوريم بر دوستان و همكاران قبلي خودمان اعمال قدرت كنيم. وقتي با سالمندان، افراد بيمار يا افراد در حال مرگ در ارتباط هستيم، هنگام برخورد با فقرا و محرومان، هنگام تعامل با متخصصان قدرتمند و ارشد، در برابر افراد جنس مخالف يا هنگام ارتباط با افراد ناتوان.

 ● جنسيت و ابراز وجود (ابراز وجود زنان و مردان)
در جنبش حقوق زنان توجه زيادي به مهارت ابراز وجود شده، تا جايي كه آموزش ابراز وجود(TA) را در دستور برنامه‌هاي آموزشي خود قرار داده است. البته در خصوص ابراز وجود زنان كتاب‌هاي بسياري نوشته شده است كه با توجه به مشكلات زنان در ابراز وجود، چندان تعجب‌آور نيست. افزايش مقالات و كتاب‌هاي خودياري زنانه و پرطرفدار بودن برنامه‌هاي ابراز وجود زنان شاهدي بر اين مدعاست كه زن‌ها در اين زمينه نياز به كمك بيشتري دارند. در حال حاضر زن‌ها در موقعيتي قرار گرفته‌اند كه خواسته‌هاي خود را مطرح مي‌كنند و بيشتر تمايل دارند تا حقوق فردي پايمال شده خود را بازيابند. امروزه زنان در رده‌هاي مختلف اجتماعي و در بخش‌هاي گوناگون فعاليت‌هاي اقتصادي در زمينه ابراز وجود قدم‌هاي مثبتي برداشته‌اند. اكنون بتدريج زن‌هايي كه بيشتر ابراز وجود مي‌كنند، بيشتر تاييد مي‌شوند. به اين ترتيب زني كه ابراز وجود مي‌كند، در جامعه از سوي ديگران موجودي ارزشمند به حساب مي‌آيد.

مردان نيز بايد بتوانند متناسب با حقوق و توانايي‌هايشان از اعتماد به نفس برخوردار بوده و قادر به ابراز وجود باشند. بواقع از آغاز دوران كودكي با مردها طوري رفتار شده است كه انگار به حكم طبيعت قوي، قاطع، مسلط و خونسرد هستند؛ اما بسياري از آنان بيش از پيش به خلا قابل ملاحظه خود در برقراري روابط بين فردي پي برده‌اند. تحقيقات در زمينه پرخاشگري نشان داده است كه مردها در پرخاشگري فيزيكي، كلامي و خصومت نمره بيشتري مي‌آورند و اغلب آنها ظاهرا دو انتخاب بيشتر ندارند، قدرتمند و پرخاشگر و سلطه‌جو يا ضعيف و ناتوان در حالي كه هيچ‌يك از اين دو به عنوان ايده‌آل يك مرد محسوب نمي‌‌شود.

اقوام و دوستان با مردي كه به خود اطمينان دارد و موفقيت خود را در گرو كوبيدن و تحقير ديگران نمي‌داند، رفتار محترمانه‌تري دارند. در بررسي‌هاي انجام شده در زمينه ابراز وجود دو جنس، محققان متوجه شدند هم مردها و هم زن‌ها براي طرف‌هاي همجنس خود بيشتر ابراز وجود مي‌كنند، ابراز احساسات منفي از سوي جنس مخالف را بيشتر مي‌پذيرفتند در حالي كه در روابط همجنس‌ها، برخوردهاي پرخاشگرانه شايع‌تر بوده است. اين يافته‌ها با اين تصور هماهنگي دارد كه معمولا به اشخاصي كه ابراز وجود مي‌كنند، خصايص مردانه‌ نسبت داده مي‌شود، زنان مردصفت يا دوجنسيتي بيش از زنان زن‌صفت ابراز وجود مي‌كنند. بين مردانگي و ابراز وجود در هنگام تعارض، همبستگي مثبتي وجود دارد و ابراز وجود، رفتاري مردانه تلقي مي‌‌شود. وضعيتي كه در آن ابراز وجود مي‌كنيم هم مهم است.

هنوز جامعه به ابراز وجود كردن اهميت چنداني نمي‌دهد. دنياي خانواده، مدرسه محيط كار و غيره همه باهم ابراز وجود كردن موثر را دشوار كرده‌اندبرخي افراد در خانه براحتي ابراز وجود مي‌كنند. اما در محيط كار نمي‌توانند ابراز وجود كنند يا برعكس. شواهد نشان مي‌دهد كه افراد به ابراز وجودهاي تجار مرد و زن، مديران مرد و زن و وكلاي مرد و زن به يك اندازه بها مي‌دهند. اما وقتي يك افسر پليس مونث، در برخورد با مردم ابراز وجود مي‌كند، ابراز وجود او را دست‌كم مي‌گيرند؛ چراكه افراد انتظار دارند زن‌ها ابراز وجود‌هاي همدلانه كنند، نه ابراز وجود‌هاي برخوردي.

رابطه ما با طرف مقابل و همچنين تاثير دوستي، نقش مهمي در ميزان ابراز وجود ما دارد.
چرا كه ما در برابر ابراز وجودهاي منفي (عصبانيت و اختلاف نظر) دوستانمان بيشتر پذيرش نشان مي‌دهيم تا وقتي غريبه‌اي با ما چنين مي‌كند. اما وقتي مثلا دوستي تقاضاي ما را رد مي‌كند، در مقايسه با وقتي كه يك غريبه چنين كاري مي‌كند، رفتار او را نادرست و ناخوشايند مي‌دانيم به همين دليل نيز توصيه مي‌شود هنگام ارتباط با غريبه‌ها بهتر است حداقل تا وقتي رابطه محكمي با آنها برقرار نكرده‌ايم، از اختلاف نظر و احساسات منفي دوري كنيم. بالاخره همان طور كه قبلا هم گفتيم، جنسيت طرف مقابل نيز عامل مهمي است. معمولا وقتي طرف مقابل ما مونث است، ابراز وجودهاي همدلانه سودمندترند و مردان و زنان محافظه‌كار كمتر احتمال دارد به ابراز وجود زنان، واكنش مطلوبي نشان دهند.

● بها ندادن جامعه به ابراز وجود
مي‌توان گفت هنوز جامعه به ابراز وجود كردن اهميت چنداني نمي‌دهد. دنياي خانواده، مدرسه، محيط كار و غيره همه باهم ابراز وجود كردن موثر را دشوار كرده‌اند.
وقتي ديگران حقوق ما را رعايت نمي‌كنند، آزرده، خشمگين و ناراحت مي‌شويم، اما برخي از ما نمي‌توانيم ابراز وجود كنيم. اين مشكل ريشه‌هاي تربيتي دارد و ناشي از پرورش يافتن ما توسط والديني بسيار سختگير است كه فرزندان خود را مي‌بينند، اما حرف‌هاي آنها را نمي‌شنوند. در اغلب موارد، در جمع خانواده كودكي كه مي‌خواهد با ابراز وجود، حق خود را مطالبه كند، محكوم مي‌شود؛ «ديگر نبينم با مادرت (يا پدر)‌ اينجوري حرف بزني)‌ و يا «صدات رو نشنوم» و... اين‌گونه كودكان در مدرسه ياد مي‌گيرند كه معلمان نيز بچه‌هاي ساكت را دوست دارند. آموزگاران نيز اغلب مانع ابراز وجود دانش‌آموزان مي‌شوند و تنها به دانش‌آموزان ساكت و خوش‌رفتار كه هرگز به مقام اقتدار مسوولان و آموزگاران مدرسه ترديد نكنند، «آفرين» گفته مي‌شود.‌ در محيط كار نيز كاركنان خيلي زود متوجه مي‌شوند كه اگر لب به اعتراض بگشايند، مشمول دريافت پاداش‌ و ارتقاي درجه نمي‌شوند و ياد مي‌گيرند كه اظهارنظر نكنند مبادا به آقاي رئيس بر بخورد و اسباب رنجش او را فراهم سازد و مي‌آموزند كه: در محل كار ابراز وجود ممنوع!

بواقع ابراز وجود داراي مزاياي متعددي است، اما بهايي دارد كه افراد جرا‡تمند بايد آن را بپردازند. اين بها شامل اختلال در زندگي شخصي و مشكلات در رويارويي با افراد است. در قلمرو شغلي، مواقعي بوده‌اند كه افرادي كه به شكلي سازنده و با جرات ظاهر شده‌اند كارشان به اخراج كشيده است. البته چنين پيامدهاي ناگواري بندرت در نتيجه آموزش ابراز وجود اثربخش روي مي‌دهد، اما حتي در بهترين نحوه اقدام به ابراز وجود نيز همواره امكان وقوع قدري ناآرامي و اختلال وجود دارد.

● آموزش جرات‌ورزي يا ابراز وجود
امروز در بيشتر كشورهاي پيشرفته صنعتي، كلاس‌ها و دوره‌هاي كوتاه‌مدت و بلندمدت آموزش جرات‌ورزي و ديگر مهارت‌هاي ارتباطي وجود دارد. متخصصان آموزش جرا‡ت‌ورزي يا آموزش جسارت، تمايز قابل توجهي ميان رفتار پرخاشگرانه كه از طريق آن شخص به دنبال احقاق حق خويشتن يا زير پا نهادن حق ديگران است؛ با رفتار توام با جسارت يا جرا‡ت‌ورزانه قائل هستند. يكي از هدف‌هاي عمده آموزشي ابراز وجود، توانا كردن افراد براي خدمت به زندگي خويش است. جرا‡ت‌ورزي به آنان كمك مي‌كند از شر برخي عادت‌ها راحت شوند و از رفتارهاي تكراري و كليشه‌اي اجتناب ورزند. در بهترين حالت اين آموزش‌ها به افراد كمك مي‌كند تا «قدرت انتخاب اعمال خود را» در خويش پرورش دهند.

برخي افراد به دليل شرطي شدن‌هاي اوليه، به شكل خودكار، رفتاري سلطه‌پذير دارند. برخي ديگر به شكلي عادتي پرخاشگرند اما بيشتر مردم به نحوي قابل پيش‌بيني در برخي موقعيت‌هاي خاص سلطه‌پذير و در برخي ديگر پرخاشگر مي‌شوند. هدف شايسته آموزش ابراز وجود، آن است كه افراد روش‌هاي سازنده دفاع از حريم شخصي را به نحوي مناسب بياموزند. در حال حاضر، برخي سازمان‌ها براي تجهيز نيروي انساني خود و ايجاد شرايط بهتر، هزينه‌هاي نسبتا زيادي صرف مي‌كنند و به تجربه دريافته‌اند كه اين هزينه‌ها با ديگر هزينه‌ها متفاوت است و به عبارت بهتر، اينها هزينه نيست، بلكه نوعي سرمايه‌گذاري روي نيروي انساني سازمان است كه در آينده ثمره آن بسيار زياد خواهد بود.

مشاوران، روش‌هاي مختلفي را در آموزش جرات‌ورزي به كار گرفته‌اند، برخي از روش‌هاي متكي به خود و گروهي از روش‌هاي تعديل و اصلاح رفتار يا رفتار درماني (Behavior therapy) استفاده مي‌كنند كه هدف اساسي در به كارگيري اين روش‌هاي آموزشي، برطرف كردن نداشتن جرات يا جسارت است كه در نقطه مقابل منجر به جسارت‌ورزي و جرات مي‌شود. آموزش جرات‌ورزي همچنين به رفتارهاي غيركلامي و اصلاح آنها نيز توجه دارد و از اين طريق، آنچهبه صورت غيركلامي به جرات‌ورزي شخص زيان وارد مي‌كند، از فراگرد ارتباطي حذف يا آن را هماهنگ با بقيه اجزاي ارتباطي مي‌سازد. براي مثال، شخصي كه براي شغلي مورد مصاحبه قرار گرفته است، مي‌بايست درباره توانايي‌هاي خود سخن بگويد، اما بهتر است مدام به چشم مصاحبه‌گر نگاه نكند.

ابراز وجود يا جرأت ورزي داروي هر دردي نيست، اما معمولا موثرترين و كم‌تنش‌ترين نوع رفتاري است كه مي‌تواند در تعاملات روزانه انتخاب شود. اگر اين رفتار براي رساندن ما به آنچه مي‌خواهيم و نياز داريم شكست خورد، آن وقت مي‌توانيم روش‌هاي پرخاشگرانه يا منفعلانه‌تري را برگزينيم. در واقع ابراز وجود موهبتي مرموز و عجيب نيست كه برخي از آن برخوردار باشند و برخي فاقد آن، بلكه مجموعه‌اي از مهارت‌هاست كه هركس از راه تمرين مي‌تواند به آن دست يابد. مهيج‌ترين جنبه ابراز وجود آن است كه پس از كسب اين مهارت ناگهان متوجه مي‌شويد كه مي‌توانيد بدون هرگونه احساس گناهي «نه» بگوييد، خواسته‌هايتان را مستقيما مطرح سازيد و كلا راحت‌تر ارتباط برقرار كنيد و از همه مهمتر آن كه ابراز وجود كردن، اعتماد به نفس شما را بشدت بالا مي‌برد.


معصومه اسدي


روزنامه جام‌جم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۴

احترام؛ چيزي كه اين روزها كمتر مي‌بينيد

ساده است؛ آن قدر ساده كه ديگر دارد پيش پا افتاده مي‌شود. آن‌قدر پيش پا افتاده كه ديگر دلمان نمي‌خواهد راجع به آن حرف بزنيم . به همديگر احترام نمي‌‌گذاريم واقعا نمي‌گذاريم. از خودمان نمي‌پرسيم، چرا به همديگر احترام نمي‌گذاريم؟ در واقع ديگر به زماني كه بي‌اهميت بشود،‌نزديك شده‌ايم.

وقتي پاي حرف موسفيدها مي‌نشينيم هنوز مي‌شنويم كه؛ ما در مقابل پدر و مادرمان، پايمان را دراز نمي‌كرديم. ما در مقابل پدر و مادرمان با صداي بلند حرف نمي‌زديم. با آنها يك و دو نمي‌كرديم.
 به آنها احترام مي‌گذاشتيم. جالب است كه نسل فعلي يا لااقل تعداد زيادي از بچه‌هاي نسل سوم، وقتي چنين حرف‌هايي را مي‌شنوند فقط به همديگر نگاه مي‌كنند و در كمال متانت و ادب پوزخند مي‌زنند.
بچه‌هاي جوان و نوجوان، بارها اين قصه و حكايت‌هاي تكراري مثل اين را از دهان امثال من و شما شنيده‌اند. ديگر به نظرشان اين قصه‌ها كهنه و قديمي شده است. آنها جوانند و مي‌خواهند چيزهاي جديد و نو بشنوند.
ديگر الان همه مي‌دانند كه در دوره «گذار» هستيم. داريم از «سنت» به طرف «مدرنيته» حركت مي‌كنيم و در واقع زندگي‌هايمان ملغمه‌اي از سنت و مدرنيته است. شايد اين زندگي قاطي‌پاطي شده ما،‌مال اين باشد كه تكليفمان با خودمان روشن نيست. نمي‌دانيم كه دلمان مي‌خواهد سنتي باشيم يا مدرن بودن را مي‌پسنديم؟ جالب است كه هر دو بخش، جذابيت‌هايي دارند.
مي‌خواهيم با افكار سنتي، زندگي مدرن و لوكس داشته باشيم و حتي برعكس با افكار مدرن،‌دو دستي به سنت‌هايي چسبيده‌ايم كه براي بعضي‌هايش هيچ توجيهي نداريم و نمي‌دانيم براي چه به آنها چسبيده‌ايم؟ چند مثال، موضوع احترام گذاشتن را روشن مي‌‌كند. دلمان مي‌خواهد هميشه احترام ببينيم.
گمان مي‌بريم كه به ديگران احترام مي‌گذاريم. وقتي در يك هواي سرد پاييزي كه آفتاب كمرنگي، سوز هوا را مي‌شكست به يك بيمارستان بزرگ مجهز و معروف تهران رفتم با انواع احترام گذاشتن و بي‌احترامي مواجه شدم. مي‌خواستم نزد پزشك عمومي بروم جهت معاينه و مشاوره بايد در صف طويلي مي‌ايستادم كه خب، ماها بعد از اين همه سال اگر در كاري حرفه‌اي شده باشيم!‌آن هم ايستادن توي صف است! ايستادم.
 اما جالب است كه به نظر مي‌آمد، فقط به نظر مي‌آمد كه چند نفري بيشتر جلوي من نيستند تا به مقصد برسم. چون مدام آدم‌هايي مي‌آمدند و مي‌ايستادند و مي‌گفتند: من اينجا بودم يا من اينجا جا گرفتم يا اين آقا پشت سر من بود يا من جلوي اين خانم ايستاده بودم و... واي به حال آنكه پير بود دردمند يا جوان بود، و رنجور. چون بعد از تمام اين مكالمات و مكاشفه تعيين جاي هر كس! بالاخره به اين بحث مي‌رسيديم كه؛جوان‌هاي امروزي اصلا نمي‌دانند احترام گذاشتن يعني چه؟
 بزرگتري و كوچكتري يعني چه؟و... بحث در زمينه احترام گذاشتن بالا مي‌گرفت تا اينكه همه با هم در يك نقطه مشترك، متحد مي‌شدند و آن هم اين بود كه مسئول پذيرش و تعيين وقت، مقصر است.
 چون به جاي اينكه پاسخگوي مردم دردمندي باشد كه مدتي است توي صف ايستاده‌اند، به همكارانش وقت مي‌دهد كه دفترچه‌هاي بيمه را مدام زير دستش سر مي‌دهند كه لابد براي آشنايان و اقوام و بستگان وقت بگيرند! نكته جالب اين است كه در قسمت‌هاي مختلف بيمارستان، روي در و ديوار،‌اعلاميه‌هايي چسبانده‌اند مبني بر اينكه پرسنل نبايد براي فك و فاميل‌هايشان پارتي بازي كنند وگرنه توسط مديريت توبيخ مي‌شوند.
جالب‌تر اينكه مديريت اصلا به هيچ اعتراضي توجهي نمي‌كندو هيچ آدم معترضي را به محل كارش راه نمي‌دهد! اينجاست كه بايد بپرسيم پس موضوع «طرح تكريم ارباب رجوع» يعني چه؟ باور كنيد بنده در سازمانها و ادارات مختلف، اين كاغذ را كه به ديوار چسبانده‌اند آن هم با گل و بته كامپيوتري ديده‌ام اما به غير از مخلصم‌ يا چاكرم چيزي نشنيده‌ام و هميشه هم گفته‌ام كه اي كاش مخلصان و چاكران، كمي احترام مي‌ديدند تا احترام مي‌گذاشتند.
در همان بيمارستان كذايي، وقتي نوبت ويزيت به خانمي همراه دخترش رسيد و به داخل هدايت شد، اول يك نفر از پرسنل بيمارستان همراه يك بيمار - لابد فاميلش بود- داخل مطب دكتر رفت و برگشت، آن خانم و دخترش هم چنان منتظر بودند تا بتوانند به دكتر بگويند چه بيماري دارند، پرستاري همراه ۳ نفر بيمار كه يكي از آنها يك آقاي سر حال بود كه سرم به دست داشت وارد اتاق شدند.
 گويا صبر خانم لبريز شد كه اعتراض كرد و صداي بد و بيراه گفتن بلند شد. خانم پرستار يك سيلي به دختر آن خانم زد و با خونسردي آمد بيرون و مامور انتظامات را صدا كرد.خانم بيمار معترض شد كه اين چه وضعي است كه در مقابل اعتراض، به ما سيلي هم مي‌زنند، مامور هم مي‌آيد كه ما را بيرون كند؟! او نرفت كه نرفت.
مدام دست‌هايش را مشت كرد و به هم مي‌چسباند و مي‌گفت: با دستبند ببريدم، نمي‌آيم،‌بيمارم، بايد معاينه بشوم، منتظر مانده‌ام و حالا هم نوبتم است. حقم ضايع شده حالا بايد تاوان پارتي بازي پرستار را هم من بدهم!!
 بالاخره با پادرمياني پليس ، او را به اتاق مديريت هدايت كردند، از آنچه بعداً بر او گذاشت اطلاعي در دست نيست چون وقايع پرهيجاني را پيش‌رو داشتيم. بعد از پايان اين غائله، آقاي دكتر بعد از ۴۵دقيقه معطل نگهداشتن خلايق بيمار، كيفش را برداشت و موقع بيرون رفتن از اتاق گفت: اين خانم به من بي‌احترامي كرده. ديگر نمي‌توانم تحمل كنم! به همين راحتي، نتوانست بي‌احترامي را تحمل كند و گذاشت و رفت.
باور كنيد به همين راحتي به حدود ۱۵ نفر بيمار منتظر را كه چند نفرشان واقعا حال بدي داشتند و حتي يك نفر كه روي برانكار دراز كشيده بود، بي‌احترامي كرد و رفت. باور كنيد به همين راحتي اين كار را كرد.
هرچه منتظر مانديم دكتر از قهر بيايد بيرون نيامد. بعد هم يكي از خدمه را ديديم كه يك سيني غذا همراه نوشابه براي آقاي دكتر برد كه لااقل حالا كه قهر كرده ضعف نكند!
سرتان را درد نياورم دكتر آنقدر از اعتراض بي‌احترام آن بيمار ناراحت شده بود كه حاضر نشد لااقل به خودش احترام بگذارد و بپذيرد او مقصر است كه به مريض منتظرش احترام نگذاشته و حرف همكارش را پذيرفته است، بپذيرد كه اگر بلد بود به خودش احترام بگذارد يا به حرفه‌اش يا لااقل به لباسي كه پوشيده، بايد به آن همه بيمار كه منتظر بودند هم احترام بگذارد و كارش را ادامه دهد و واقعا اگر آن دكتر از آن خانم پرستار،‌ احترام ديده بود به ياد مي‌آورد كه اين شغل ، از آن شغل‌هاي بسيار محترم است كه يك سرش به مردم وصل است؛ همان مردمي كه بيمارند، رنجورند و متاسفانه حضورشان در چنين بيمارستان‌هايي، نشانه بي‌پول بودنشان هم هست و اينها همان مردمي هستند كه به امثال او نه فقط با ديده احترام مي‌نگرند بلكه در عمل نيز با احترام رفتار مي‌كنند اگر واقعا بلد بودند كه به خودشان احترام بگذارند بدون شك مي‌فهميدند كه مردم با آنها همچنان با احترام رفتار خواهند كرد و در نهايت آن كه با خودشان آشتي مي‌كردند.
 صديقه خانم يكي از همسايگان بسيار قديمي و ميانسالي است كه هرازگاهي با قلب پرمهرش با چشماني پراشك منزل ما را مزين به قدم‌هاي خسته‌اي مي‌كند كه گواهي از قلب شكسته نازكش مي‌دهند.
هروقت از او مي‌پرسم! حال شما چطور است؟ اشك مي‌ريزد اما با لبخند مي‌گويد: آمدم از بي‌احترامي بچه‌ها درد دل بكنم و شروع مي‌كند به گفتن حرف‌هايي كه خيلي قشنگ نيست؛ قصه‌اي تكراري كه شنيدنش زجرآور و تكرارش ملال‌آور است.
اما هربار چنان با دقت گوش مي‌كنم كه گويي اولين بار است قصه بي‌احترامي بچه‌هايي را مي‌شنوم كه حالا ديگر خودشان پدر و مادر شده‌اند و به اصطلاح پا به سن گذاشته‌اند. قصه دختري كه از بيمار بودن طولاني پدرش خسته شده و زير لب گفته! پس چرا نمي‌ميري؟ حكايت پسري كه مدام به مادرش مي‌گويد: فكر كرديد كي هستيد؟ براي ما چه كار كرده‌ايد؟ اول اينكه هر كاري كرده‌ايد وظيفه‌تان بوده، دوم اينكه وظيفه‌تان را هم درست انجام نمي‌دهيد!
 البته بي‌احترامي كردن فقط خاص رفتارهاي افراد درون خانواده با همديگر نيست. شايد اعضاي خانواده، هر كدام به شكل متفاوتي محق باشند. شايد يكي از دلايل را بتوان ظرفيت‌هاي متفاوت افراد دانست. شايد زياد احترام گذاشتن قشنگ نيست، شايد نوع احترام گذاشتن را در رفتارهايمان مشخص نكرده‌ايم.
 مادري را مي‌شناسم كه مدام فرزند كوچكش را با القاب بي‌عرضه، تنبل و... صدا مي‌زند، اما از اعضاي فاميل انتظار دارد كه به پسر كوچكش احترام بگذارند و شخصيت او را ناديده نگيرند.
كودك هم هاج و واج مانده كه مفهوم احترام گذاشتن يعني چه؟ وقتي كه مدام موردهجوم بي‌احترامي است! وقتي سؤال مي‌كند احترام گذاشتن چگونه است؟ و به چه كسي بايد احترام بگذارد؟ جواب شايسته‌اي دريافت نمي‌كند؛ چون در خانواده‌اي كه اعضاي آن با تظاهر به ديگران مي‌خواهند بگويند رفتاري محترمانه و محبت‌آميز نسبت به يكديگر دارند، اما اين فقط ظاهر و رويه زندگي است و نه آنچه بايد باشد، كودك ما چگونه مي‌تواند درك صحيحي از معناي احترام داشته باشد؟!
 در يك ميهماني فاميلي و يا دوستانه كه همه به لطف محبت ميزبان دور هم جمع شده‌اند بيش از آنكه صداي گفت‌وگو شنيده شود، صداي زنگ‌هاي متنوع موبايل و ارسال S.M.S و جوك براي همديگر كه فضا را اشغال كرده ، شنيده مي‌شود. يك روز نوجواني پرسيد: وقتي شما جوان بوديد و ما الان قصه‌اش را مي‌شنويم ميهماني‌ها چگونه بود؟
 واقعا تكنولوژي باعث شده آدم‌ها از همديگر دور بشوند؟ اين جواب را شنيد؛ مردم در گذشته به همديگر قلبا احترام مي‌گذاشتند و از بودن با همديگر لذت مي‌بردند، الان به لطف تكنولوژي، زندگي كردن را فراموش كرده‌ايم. يادمان رفته است چگونه بايد با يكديگر رفتار كنيم. اما همه‌اش تقصير تكنولوژي نيست. دلمان خواست زندگي‌اي را كه غربي‌‌ها سال‌هاست مي‌خواهند كنار بگذارند، تجربه كنيم، از همديگر دور شويم و رفتارهايي را كه سابقاً مهم وحتي قشنگ و بامعني بود با رفتارهايي عوض كنيم كه بعد با حسرت از آن ياد كنيم.
 ديشب توي شيريني فروشي، آقايي ناگهان پرسيد: چرا بچه‌هاي ما به ما مدام بي‌احترامي مي‌كنند؟ اگر در مقابل خواسته غير منطقي‌شان مقاومت كنيم كم مانده است دست‌رويمان بلند كنند.
پسرم به من مي‌گويد: به تو احترام مي‌گذارم كه نمي‌زنمت وگرنه حقت است! من مانده‌ام كه چي حقم است؟ چرا نسل من كه حتي هنوز با بزرگان و پدر و مادرش با احترام حرف مي‌زند و با احترام رفتار مي‌كند بايد از جواناني كه نسل فعلي هستند، مدام بي‌احترامي ببيند. شيريني فروش مي‌گفت: چون به بچه‌هايمان زياد بها داد‌ه‌ايم.


مرضيه مهدوي


روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۳

چرا اشتباه خود را قبول نمي كنيم  ؟ !


چرا حاضر نيستيم، اشتباهات خود را قبول كنيم؟ چرا نمي پذيريم كه هر يك از ما ممكن است اشتباه كنيم؟ به راستي آيا شما تا به حال اشتباه نكرده ايد؟ و اگر اشتباه كرده ايد به آن اقرار و براي جبرانش،اقدامي كرده ايد؟مي خواهيم بدانيم شهروندان در پاسخ به اين سوال ما كه «چرا اشتباه خود را قبول نمي كنيم؟» چه واكنشي نشان مي دهند.

● حرف مردم
؛در مقابل يك واحد آموزشي پاي صحبت چند جوان نشستيم تا ببينيم آن ها در جمع خود و در پاسخ به سوال ما چه مي گويند؟ سعيد رجايي فرد به سوال ما چنين پاسخ مي دهد: معتقدم هيچ فردي مصون از خطا و اشتباه نيست، مگر اين كه معصوم باشد.اما براي فردي مثل من كه رفتار، كردار و حتي گفتارم مملو از اشتباه است بايد بگويم كمتر زماني پيش آمده كه اشتباهم را قبول كنم. متاسفانه بايد اعتراف كنم كه غرور كاذب و خودخواهي عامل اين موضوع بوده است و نمي دانم چه زماني اين مشكل رفع خواهد شد؟البته بايد بگويم كه فرد لجبازي نيستم اما در برابر خيلي ها كه ادعا دارند و خيلي به خود مي بالند سعي مي كنم به هيچ وجه به اشتباهم اعتراف نكنم. نمي دانم اين كار درست است يا نه؟ ولي يقين دارم كه همه اشتباه مي كنند.يكي ديگر از اين جمع كه دانشجوي سال سوم رشته جغرافياست گفت: هر كس بگويد اشتباه نمي كنم، دروغ مي گويد. البته بايد ديد كه تعبير و تعريف هر يك از ما از واژه « اشتباه» چيست؟

ممكن است يك نفر كاري انجام دهد ولي به نظر خودش به هيچ وجه اشتباه نباشد، اما خيلي ها، كار او را اشتباه بدانند. بنابراين بايد اشتباه را به خوبي و به درستي تعريف و مشخصات آن را بيان كرد.از وي مي پرسيم: بسياري از اشتباهات به خوبي مشخص است اما بحث ما اين است كه چرا مسئوليت اشتباهاتي مثل دوستي با افراد ناباب، سيگار كشيدن، مقصر بودن در يك تصادف، حقه و نيرنگ و... كه هر يك كاري اشتباه و حتي آ لوده به گناه است را قبول نمي كنيم؟اين جوان گفت: با توجه به نكاتي كه شما گفتيد بايد بگويم كه بسياري از كارهاي ما اشتباه است، اما كتمان و قبول نكردن آن، اشتباهي بزرگ تر مي باشد.

متاسفانه بايد بگويم كه خيلي از افراد جامعه ما نصيحت پذير نيستند و به عبارت ديگر خود را برتر از ديگران مي دانند و به همين دليل حاضر نيستند اشتباه خود را بپذيرند.من شنيده ام كه درخت ميوه هرچه پربارتر مي شود، شاخه هاي آن خميده تر مي شود.اما برخي انسان ها چنان غرق غرور و تعصب هاي بي جا مي شوند كه حاضر نيستند، اشتباه خود را قبول كنند.البته افراد زيادي هم هستند كه با تواضع و فروتني بسيار زياد، اشتباه خود را قبول مي كنند. وجود چنين شخصيت هايي به ديگران انرژي مي دهد و اميدوارم همه ما اين گونه باشيم.

● يك ماجرا
؛شهروندي كه از اشتباه كارمند يكي از ادارات گلايه داشت، گفت: چندي پيش در اداره... قسمت بايگاني آن به دنبال پرونده ام بودم تا از تسهيلات غرامت استفاده كنم.باور كنيد چند بار به بايگاني مذكور مراجعه كردم ولي نتوانستند پرونده ام را پيدا كنند و در نهايت كارمند مربوط با گفتاري قاطع اعلام كرد كه پرونده من اينجا نيست و بايد به شعبه چهارم آن اداره در آن طرف شهر بروم. او با اصرار من باز هم در بايگاني به جست وجو پرداخت و بالاخره پرونده ام را پيدا كرد و گفت: متاسفانه شماره پرونده را «اشتباه» نوشته اند و به همين دليل آن را به راحتي پيدا نكردم و من متعجب شدم كه در برابر چنين اشتباهي و سرگرداني بنده و... حداقل يك ببخشيد هم نگفت.

 گويي اشتباهي روي نداده و مي دانستم اگر پي گيري كنم،پرونده ام را نخواهد داد! متاسفانه بسياري از ما حاضر نيستيم، كار اشتباهي را كه انجام داده ايم و به خودمان هم ثابت شده است، بپذيريم.اكبر موسوي از شهرونداني است كه در يك سانحه تصادف رانندگي، خسارات زيادي به خودروي او وارد شده است.او ضمن شرح ماجراي تصادف خود مي گويد:راننده طرف مقابل، معتقد بود كه او مقصر حادثه نيست و حتي با پرخاش و عصبانيت زياد مرا فردي نادان و... عنوان كرد و اگر كوتاه نيامده بودم كارمان به دعوا و نزاع كشيده شده بود و در نهايت افسر پليس وارد ماجرا شد و او را مقصر حادثه معرفي كرد.ضمن اين كه برگ جريمه اي هم براي او صادر شد. اما جالب تر از همه اين بود كه طرف مقابل با توجه به حرف هايي كه به من زده و نظر كارشناسي پليس،به هيچ وجه حاضر به معذرت خواهي به خاطر اشتباهش نشد!حالا شما قضاوت كنيد چرا خيلي ها حاضر نيستند به اشتباه خود پي ببرند؟!

● ما كه حرفي نداريم؟!
؛با طرح سوال مذكور پاي صحبت يكي از بازنشسته هاي آموزش و پرورش نشستيم.«ع-مجاوري» با اشاره به اين كه ما در برابر اشتباهات خودمان حرفي براي گفتن نداريم و آن را به راحتي، به سادگي و با كمال شهامت مي پذيريم چرا كه چيزي را از دست نمي دهيم و بر عكس محبوب هم مي شويم،گفت: اما نمي دانم چرا خيلي ها كه داراي پست و مقام،مسئوليت، پول و ثروت،مديريت،غرور و خودپسندي و جاه طلبي هستند حاضر نيستند حداقل برخي مواقع اشتباه خود را بپذيرند و اين معضل يك ناهنجاري رفتاري است.

وي اضافه مي كند: من متعجب هستم در حالي كه بسياري از مديران و مسئولان ما دچار اشتباه مي شوند،چرا آن را اعلام نمي كنند؟مگر اعلام يك اشتباه كار سختي است؟ باور كنيد بيان اشتباه و اعتراف به آن،مسئولان را بين مردم، محبوب تر خواهد كرد چرا كه مردم دنبال صداقت و صراحت هستند و هيچ موضوعي محبوب تر از صداقت نيست.

● چه بايد كرد؟
؛به راستي در برابر اشتباهاتي كه انجام مي دهيم، چرا به جاي پذيرش آن ها و يك معذرت خواهي كوچك، واكنش منفي از خود نشان مي دهيم؟دكتر رنجبران از كارشناسان امور اجتماعي معتقد است همه به نوعي گرفتار اشتباه و خطا هستيم. حال ممكن است اشتباه ما سهوي و يا عمدي باشد كه هر يك را بايد جداگانه بررسي كرد.

اما اين كه چرا حاضر به پذيرش اشتباه خود نيستيم، بايد ريشه اين معضل را در اولين واحد جامعه يعني خانه و خانواده جست وجو كرد.به عبارت روشن تر، وقتي پدر و مادر خانواده حاضر نيستند اشتباهاتي را كه انجام داده اند بپذيرند،مطمئن باشيد اين شيوه زندگي و نگرش اوليا به ساير افراد خانواده منتقل مي شود.كودكان در رفتارهاي خود هميشه پدر و مادر را الگو قرار مي دهند و خانواده اي موفق است كه در آن صداقت ودرستي،دروغ نگفتن و ساير صفات پسنديده مورد توجه باشد.هرگاه پدر يا مادري خطا و اشتباه خود را صادقانه و با كمال تواضع بپذيرد و حتي در مقابل افراد كوچك تر از خود به اشتباهش اعتراف كند، مطمئن باشيد كه چنين رفتاري موجب تقويت روحيه ديگران و از همه مهم تر موجب اعتمادسازي خواهد شد.

اين كارشناس با اشاره به نقش و جايگاه آموزش در كتاب هاي درسي گفت:به نظر مي رسد در بسياري از كتاب هاي درسي به ويژه در مقطع ابتدايي و راهنمايي متاسفانه به بحث و موضوعات اجتماعي كمتر توجه شده است.در اين كتاب ها بايد به مفاهيم اجتماعي از جمله مهارت هاي زندگي همچون «نه گفتن»، «دوستي ها» و بحث مورد نظر كه قبول كردن اشتباه است،بيشتر توجه شود.شخصيت فرزندان ما در سنين كودكي، شكل مي گيرد و با گذشت زمان اين شخصيت كامل تر مي شود و بنابراين معتقدم در اين سن بايد نكات آموزنده، پندهاي حكمت آميز و ريزه كاري هاي زندگي را به زباني ساده براي آن ها بيان كرد.از وي مي پرسيم:براي پذيرش اشتباه خود بايد چه كارهايي انجام دهيم و چه توصيه هايي پيشنهاد مي شود؟ رنجبران مي گويد: قبل از هر اقدامي بايد به اين نكته توجه كنيم كه مسئوليت كار خود را بپذيريم.براي چنين پذيرشي بايد از عصبانيت،غرور كاذب و خودنمايي دوري كرد. به عبارت ديگر با پذيرش هر اشتباهي نبايد دچار ترس شويم بلكه پذيرش آن را بايد نشانه شجاعت دانست. هيچ فردي مصون از خطا و لغزش نيست،بنابراين اولين گام، پذيرش اشتباه است.بعد از آن مي توان با سعه صدر، معذرت خواهي و پرهيز از جنجال، طرف مقابل را راضي و توجيه كرد و دليل اشتباه را براي او توضيح داد. اين كار شجاعت و جسارت مي خواهد و به واقع به تمرين نياز دارد و البته بايد اذعان كرد كه اعتراف به اشتباه يك كار پسنديده و ارزشمند است و بر عكس آن، موضع گيري و نپذيرفتن اشتباه مي تواند وضعيت را از آنچه كه هست بدتر كند.


محمد باقر عطارياني


روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي

به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۲

طرز برخورد با افرادي كه شما را تحقير ميكنند


واكنش نشان دادن در مقابل افرادي كه شما را خوار كرده و ارزش هـايتـان را زير سؤال مي برند، قدري دشوار و دردناك است.
گاهي اوقات زخم هايي كه اينگونه افراد به شما وارد مي آورند، ممكن است تا ابد باقي بمانند.

مـن خــودم به شخصه زمانيكه به گذشته بر مي گردم افراد بســيار زيادي را به خاطر مي آورم كه در برهه هاي مختلف زنـدگي مرا تحقـيــر مي كردند و ارزش ها و توانايي هايم را دسـت كـم مــي گرفتند. مطمئنـــم كه همه شما تجربه اي مشـابه من داشته ايد، شايد كمتر كسي باشد كه در طول زنـدگي خود با افراد اين چنيني برخورد نكرده باشد. بهترين تكــنيك اين است كه ياد بگيريم به جاي اينكه برخورد تند ازخود نشان بدهيم، با آنها مدارا كنيم.

در اين قسمت من چند تكنيك شخصي به شما آموزش مي دهم تا ياد بگيريد چگونه مي توان از پس اين افراد برآمد:
بايد توجه داشته باشيد كه افرادي كه شما را تحقير مي كنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده كنند. بايد بدانيد كه يك انسان كامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازنده اي كنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نمي كنند. برخي از افراد به طور كلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند چون: -
به دليل كمبودهايي كه احساس مي كنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سايرين جلوه بدهند تا به اين طريق بر تزلزل شخصيتي خود غلبه كنند. -

قبلاً كسي آنها را آزرده ساخته و چون توانايي مقابله با آن را نداشتند، با تحقير ديگران سعي مي كنند از موقعيت فعلي خود دفاع كند. افرادي كه به شدت شما را تحقير مي كنند با اين كار فقط ناراحتي، عدم موفقيت، و بي هدفي خود را در زندگي به نمايش مي گذارند و اين مشكل آنهاست نه شما. دانستن اين مطلب به شما كمك مي كند كه راحت تر بتوانيد در كنار آنها به زندگي عادي خود ادامه دهيد و حرف هايشان را نشنيده بگيريد. اگر بدانيد كه مشكل از طرف مقابل است نه شما، مي توانيد منطقي با مسائل برخورد كنيد و از حرف ها و كنايه هاي آنها شما را آزرده نخواهد كرد.

شايد فردي كه داراي چنين خصوصياتي است يكي از نزديكان شما باشد و برايتان سخت باشد كه بخواهيد از نظر عاطفي خودتان را از او جدا كنيد. هيچ نيازي به اين كار نيست، فقط سعي كنيد در بحث هايي كه او راه مي اندازد، شركت نكرده و خودتان را كنار بكشيد. قصد او اين است كه كاري كند تا شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا كنيد. اين وظيفه شماست كه به آنها اجازه انجام چنين كاري را ندهيد. براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر در مورد چگونگي برخورد با افراد منفي نگر به قسمت: "طرز برخورد با افراد منفي گرا" مراجعه كنيد. توضيحات و نكاتي در مورد افرادي كه شما را تحقير مي كنند: زمانيكه اينگونه افراد به شما حرفي مي زنند، در پاسخ به آنها، جواب هاي بي شماري به ذهن شما خطور مي كند. اگر چنين كاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته ايد و اين دقيقاً همان چيزي است كه آنها انتظارش را مي كشند. آنها مي خواهند شما را عصباني كنند تا برخورد شديدي از خود نشان دهيد، آنها ميخواهند شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا كنيد و قصدشان تنها آزار دادن و آسيب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگي شان ميشويد، و در نهايت خودتان را آزار داده ايد. ممكن است بعداً به خاطر حرف هايي كه در عصبانيت از دهانتان خارج شده پشيمان شويد. خوب در زمان بروز چنين حالتي چه كاري مي توان انجام داد؟ بهتر است يكي از موارد زير را امتحان كنيد:

زمانيكه احساس مي كنيد فردي با حالت تهاجمي با شما برخورد مي كند مي توانيد بگوييد: "ازت ممنونم اما فكر مي كنم بهتر است توصيه هايت را براي خودت نگه داري" و يا: "خيلي سخاوتمندي ولي من نيازي به توصيه هاي تو ندارم" همه اين مسائل به دليل خشم و نفرتي كه در آنها وجود دارد، درست مي شود و شما هم مجبور نيستيد كه بار مسئوليت زندگي آنها را به دوش بكشيد. شايد آنها بخواهند كه از خشم و نفرت خود به شما سهمي بدهند، اما اين "هديه" اي است كه شما واقعاً نيازي به آن نداريد. اگر به توصيه هاي آنها گوش كنيد و هديه هاي مسمومشان را قبول كنيد، با اين كار خشم و عصبانيت آنها را به به درون خود راه داده ايد.

به خودتان اجازه انجام چنين كاري را ندهيد. شما هيچ نيازي به اين هدايا نداريد، از كنار آنها عبور كنيد. از پيشنهادت ممنونم يكي ديگر از واكنش هاي مناسبي كه در مقابل اين افراد مي توانيد از خود بروز دهيد اين است كه به آنها بگوييد: "از پيشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه كار خود بپردازيد. با بيان اين عبارت شما در حقيقت به بحث پايان مي دهيد.

آنها منتظر هستند كه شما از خود عكس العمل نشان دهيد و زمانيكه اين كار را انجام نمي دهيد، ديگر چيزي براي گفتن نخواهند داشت. ممنونم، شايد حق با تو باشه "بايرن كيتي" در كتاب خود با عنوان: "عشقت را مي خواهم – آيا حقيقت دارد؟" معتقد است كه بهترين واكنش در مقابل اين افراد: "ممنوم، شايد حق با تو باشه" است. او اظهار مي دارد زمانيكه نظرات ديگران سبب آزرده ساختن شما مي شو،د بايد نگاهي عمقي به درون خود داشته باشيد و ببنيد دليل اصلي اين رنجش خاطرها چيست. با اين كار هم عكس العمل شديد نشان نداده ايد، هم بر روي خود دقيق تر شده ايد. ديگران تا زمانيكه شما به آنها اجازه ندهيد، نمي توانند شما را بيازارند. در برخي مواقع بهتر است نگاهي به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشيد و ببينيد شما چه كاري انجام داده ايد كه او به خودش اجازه داده تا يك چنين پيشنهاداتي نسبت به شما ارائه دهد.

آيا توانايي تغيير شرايط را داريد؟ آيا به واقع عقايد او صحت دارند؟ بايد ببينيد كه چرا اين اظهار نظر خاص باعث رنجش شما مي شود. عكس العمل هاي شما، حرف هاي زيادي در مورد شخصيتتان مي زند. در اينجا همه چيز مربوط به شماست و نه شخص مقابل. اجازه دهيد بداند كه چه احساسي داريد اگر به فكر تلافي كردن باشيد، خودتان را بي ارزش مي كنيد. بايد خيلي رو راست به او بگوييد كه نظرش شما را آزرده ساخته. البته بايد اين كار را در نهايت آرامش انجام دهيد، به عنوان مثال: "زمانيكه به نظريات من بي توجهي مي كني و آنها را نميپذيري، واقعاً ناراحت مي شوم." فقط به آرامي بيان كنيد و منتظر واكنش آنها بشويد. بهتر است اين كار را زماني انجام دهيد كه تك به تك با فرد مقابل تنها مي شويد، اين امكان وجود دارد كه آنها خودشان هم متوجه نباشند كه در حال آزار و اذيت شما هستند.

اگر چنين بحثي در محيط كار پيش آمد، مي توانيد ادامه بحث را به زمان ديگري موكول كنيد، به عنوان مثال اگر يكي از همكارانتان به شما گفت: "من احساس مي كنم تو نسبت به مسائل مختلف بيش از اندازه حساس هستي" به او بگوييد: "ترجيح مي دهم روي مسائل كاري تمركز كنيم" و يا "الآن مسائل مهمتري براي انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل كاري توجه كنيم و موارد شخصي را بگذاريم براي بعد" با اين كار، آنها را متوجه مي كنيد كه هم از نظرشان خوشتان نيامده و هم كاملاً حرفه اي با آنها برخورد كرده ايد.
ساير نكاتي كه در اين زمينه بايد به خاطر داشته باشيد به شرح زير مي باشد: شما نياز به تاييد ديگران نداريد گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده مي سازد چرا كه از آنها انتظار تاييد ۱۰۰% داشته ايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در مي آيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه كند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "كارت واقعاً عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح كني تا كارت قوي تر شود؟" ممكن است ناراحت شويد، و به اين دليل كه توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آنرا هم نمي شنويد، و فقط متوجه بخش انتقادي آن مي شويد.

اگر اين نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آنوقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد توانايي هاي خود به كار بنديد. راهي سريع براي ايجاد عزت نفس – به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد آيا آنها از داستانهاي ذهني شما با خبر هستند؟ در برخي شرايط، ممكن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيكه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين كاري را ندارد. اين امر به دليل تفكرات ذهني شما و يا به دليل داستان هاي ذهني كه براي خودتان ساخته ايد، بوجود مي آيد، به همين دليل چيزي را مي بينيد كه وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است. در اينجا برايتان مثالي مي آوريم؛ فرض كنيد شخصي براي شما هديه اي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد كه او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممكن است با خودتان فكر كنيد:"او مي خواهد از راههاي مسالمت آميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده كند."

اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد كه به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يك چنين شرايطي بايد از خودتان سؤال كنيد كه آيا واقعاً همه چيز را آنطور كه هست مي بينيد و يا مي شنويد؟ (هيچ چيز معناي حاصي ندارد تا زمانيكه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينكه داستان ذهني خودتان را وارد كار مي كنيد. داستان زندگي شما چيست؟ آيا بايد از آن گذشت؟ آيا منعكس كننده اعتقادات شماست؟ بايد توجه داشته باشيد كه اگر خودتان احساس مي كنيد كه فرد دوست داشتني نيستيد، آنوقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور مي كنند كه نميتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور كنيد كه فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد.

اگر يك چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد كه نگاه عميق تري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سؤال ببريد.

● انعكاس دادن
كليد درك شخصي نسبت به تحقيرهاي زيركانه هشيار باشيد زمانيكه صبر مي كنيد و به پيغام هايي كه به طور روزانه دريافت مي كنيد مي انديشيد، به اين نتيجه مي رسيد كه خيلي بيشتر از آن چيزي كه تصور مي كرده ايد در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته ايد.

دليلش هم اين است كه دنيا پر است از انسان هايي كه قصد تحقير ديگران را دارند. هر جايي كه مي رويد، به هر كجا كه نگاه مي كنيد، هر چيزي كه در روزنامه مي خوانيد و يا در تلويزيون تماشا مي كنيد، و حتي تبليغاتي كه مشاهده مي كنيد، همه و همه قصد دارند به شما بگويند كه تا زمانيكه از محصولات آنها استفاده نكنيد، طرز خاصي لباس نپوشيد، مطالعات خاصي نداشته باشيد، طرز خاصي راه نرويد، به اندازه كافي خوب نيستيد.

آنها به طور ماهرانه اي عزت نفس و ارزش شخصي شما را زير سؤال مي برند. هيچ كس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگيرد؛ به همين دليل اگر مي خواهيد سالم زندگي كنيد و از عزت نفس برخوردار باشيد، بايد اين پيغام هاي منفي كه از سايرين در مورد شخصيتتان مي شنويد را ناديده بگيريد. نگاهي اجمالي به شيوه هاي برخورد با افرادي كه شما را تحقير مي كنند زمانيكه در معاشرت با افرادي قرار مي گيريد كه شما را خوار مي كنند، به ياد داشته باشيد:

۱) با تحقير كردن متقابل، كارشان را تلافي نكنيد
 ۲) طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما مي گويد، به راحتي مي توانيد درك كنيد كه دليل همه اين كارها، خشم و نفرتي است كه وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن كنار بيايند نه شما
 ۳) آيا مي توانيد از ميان نظريات آنها براي خود يك "هديه" پيدا كنيد؟ مي توانيد به يكي از نقاط ضعف و يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آنرا افزايش د منفي زندگي در آنها مانند قدرت برحذر بودن آنها از حسادت، ناراحتي و خشم و افسردگي بيشتر مي‌گردد. سپاسگزاري و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعي را قوي تر كرده و دوستي‌ها را تقويت مي‌كنند.
اين خود به نوبه خود سلامتي روحي و جسمي را افزايش مي‌دهد. برخي عوامل قدرناشناسي و بي سپاسي عبارتند از : بي توجهي و تاخير در سپاسگزاري، فراموشي ، تنبلي... و اينكه فرض را بر اين مي‌گذاريم كه ديگران مي‌بايست «بدانند» كه چقدر من قدردان و سپاسگزارم... گفتن اينكه اين حق من است... آنها فقط وظيفه خود را انجام مي‌دهند ... اين كار زحمت زيادي نداشته است ...يا اين شخص بعدها براي من مشكلاتي ايجاد كرده است... انتخاب دست ماست: آيا مي‌خواهيم توجهمان را معطوف به بخش نامطبوع و تاريك زندگي، مشكلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتي‌ها كنيم يا خواهان يادگيري آن هستيم كه قسمت خوب زندگي را هم ناديده نگرفته و سپاسگزار باشيم؟

آدمي مي‌تواند براي بسياري از چيزها متشكر و قدردان باشد. براي يك هديه، براي يك حركت دوستانه، براي زيبائي طبيعت، براي سكوت بعد از سروصدا، براي بدست آوردن دوباره سلامتي، براي نور خورشيد و خنده بچّه‌ها. هر چه كه ما شكرگزارتر باشيم، دلائل بيشتري هم براي شكرگزاري خواهيم يافت. بنابر تئوري انگيزه ماسلو، روانشناس برجسته، هر كسي قادر به شناسائي و فهم نعمات و آسايشي كه از آن برخوردار است نيست.

تنها انسانهاي «به خود تحقق ده و خودساخته»، آنان كه تسليم خواسته‌ها و نيازهاي ناچيز خود نمي‌شوند، از توانائي عالي برخوردار هستند كه مواهب اساسي و اوليه زندگي را همواره و خستگي ناپذير با احترام، خوشحالي، ابراز تعجب و تشكر و حتي شور و شعفي بي اندازه قدردان باشند و ارج نهند.

انسانهاي قدرشناس توفيق خواهند داشت كه به يك رويداد منفي معناي مثبتي ببخشند. بدين ترتيب آنها در از دست دادن كار خود شانس آغاز مجدد را مي‌بينند، به هنگام مرگ عزيزان خويش آگاهانه محبت و صميميت و حمايت دوستان خود را تجربه مي‌كنند و در يك بيماري فلسفه و مفهومي را مشاهده مي‌كنند. چنين شخصي حتي در يك فاجعه مي‌تواند نقاط مثبت و خوبيها را كشف كند.

امّا چه كنيم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداريم؟ پژوهشگران ،معتقدند كه قدرشناسي را مي‌توان آموخت. بطور مثال آنها بعنوان يك روش آموزشي مناسب مدل چهار مرحله‌اي زير را توصيه مي‌كنند:
 ▪ شناخت افكار قدرناشناس را
▪ فرموله كردن افكار قدرشناس
▪ جانشين ساختن افكار قدرناشناسي با افكار قدرشناسانه
▪ انتقال احساسات دروني به اعمال و رفتار
متد و كاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذكر شده در رابطه با قدرشناسي مي‌تواند اين پروسه را پشتيبان باشد. فردي كه در انتهاي يك روز به اين فكر كند كه كجا و چه وقت وي با سرنوشت و يا ديگر انسانها دعوا كرده است و يا آن تجربه‌هاي خوب آن روز را به ياد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگي خويش را آگاهانه تجربه كند.

همينطور روش بودائي، ژاپني نايكان آموزشي عملي براي قدرشناسي و ديد مثبت است.
 "نايكان" به معني "نگرش و نظارت بر خويشتن خويش" است كه بر اساس سه پرسش صورت مي‌پذيرد:
از .... تا كنون چه دريافت كرده‌ام؟
 به .... تا كنون چه داده‌ام؟
 چه مشكلات و ناملايماتي براي .... بوجود آورده‌ام؟
 ● از .... تا كنون چه دريافت كرده ام؟
 به هنگاميكه رابطه خويش را با شخص ديگري بررسي كرده و به زير ذره بين مي‌بريد، ابتدا مشاهده و توجه كنيد كه چه چيزهائي تا كنون از اين شخص دريافت كرده‌ايد. زن من امروز صبح براي من آب پرتقال تازه آماده كرد. او ظروف صبحانه را شست. او ساعتي را كه بر مچ دارم به من هديه كرده است. اغلب اين چيزها را بديهي و طبيعي مي‌پنداريم. ما روزها و روزمرگي خود را با عجله و بي توجه سپري مي‌كنيم و به تمامي چيزهاي «ناچيز و كوچكي» كه دريافت مي‌كنيم عنايتي نداريم.

 اگر به تهيه ليستي از چيزهائي بپردازيد كه از ديگران دريافت كرده ايد، درخواهيد يافت كه از چه طرقي حمايت و محبت ديگران شامل حال شما شده است. گاه حتي از بلندي چنين ليستي و يا مفهوم يك يك آنها تعجب كرده و شايد تجربه نمائيد كه چه احساس عميقي از قدرشناسي و تشكر و فهم ارزش آنها در شما زنده خواهد شد.

● به .... تا كنون چه داده‌ام؟
 در روابط خويش با تك تك افراد و ما بقي دنيا مي‌توانيد فهرستي از آنچه كه مي‌دهيد (طلبكار) و آنچه كه مي‌گيريد (بدهكار) تنظيم نمائيد و در مقابل يكديگر قرار دهيد. به اين منظور مي‌توانيد زمان معيني را در نظر بگيريد كه مي‌تواند از يك روز يا مثلا تا يك دهه باشد.
ليستي تهيه كنيد از آنچه كه در بيست و چهار ساعت اخير به ديگران داده‌ايد. شايد فردي را به محلي رسانده‌ايد و يا براي وي غذائي پخته‌ايد. شايد براي دوستي كارت تولد فرستاديد و يا در خيابان محل عبور خود قطعه‌اي آشغال را از روي زمين برداشته و به زباله دان ريخته‌ايد. در هر حال با دقت و صحت عمل به نوشتن اين ليست بپردازيد. از نوشتن جملاتي چون «من كمك كردم» يا «من از دوستم حمايت كردم» بپرهيزيد. بطور دقيق و واقعي براي ديگران چه انجام داديد؟

 ● چه مشكلات و ناملايماتي براي .... بوجود آورده‌ام؟
 اغلب به اين حضور ذهن داريم و آگاهيم كه به چه طرقي ديگران مشكلات و ناملايماتي براي ما ببار آورده‌اند. شايد اتومبيلي در خيابان راه را بر ما سدّ مي‌كند، يا خانمي كه قبل از ما در صف پست ايستاده است تعداد زيادي نامه و پاكت‌هاي پستي براي ارسال دارد و ما بايد مدّت مديدي را در صف انتظار بگذرانيم. اينگونه مشكلات و ناملايماتي را كه ديگران براي ما فراهم مي‌آورند با دقت و لياقت ضبط و در ذهن مي‌سپاريم. امّا به هنگامي كه خود مسبب ناملايمات و گرفتاري براي ديگران مي‌شويم، قاعدتا متوجه نيستيم و به خاطر نمي‌سپاريم. و يا اگر هم آنها را بياد داشته باشيم، فكر مي‌كنيم كه «اينها بدشانسي و مواقع استثنائي» بوده‌اند يا «من منظوري نداشتم، عمد نبوده». شايد آنطور ظاهر كنيم مثل اينكه مشكل و مسئله مهمّي اتفاق نيفتاده است. امّا اين پرسش واقعا حائز اهمّيت است.

اگر نخواهيم و توانائي آنرا نداشته باشيم كه اين رويدادها را متوجه شده و ضبط كنيم و قبول كنيم كه ما مسبب گرفتاري و ناملايماتي براي ديگران بوده ايم، نخواهيم توانست خودمان و آنچه امكاناتي را كه زندگي پيش روي ما مي‌نهد واقعا بشناسيم و بفهميم.

ليستي از مشكلات و مسائلي را كه در بيست و چهار ساعت اخير براي ديگران فراهم آورده‌ايد تهيه كنيد. از فردي انتقاد كرديد؟ ظروف نشسته را در آشپزخانه رها كرديد تا شخص ديگري آنها را تميز كند؟ فردي را منتظر نگه داشتيد، منتظر جواب نامه يا تلفن شما؟ بدقولي كرديد و بر سر يك قرار به تاخير حاضر شديد؟ و براي نوشتن و تهيه اين ليست با دقت همه چيزها را منظور كنيد و مطلبي را از قلم نياندازيد.

قدرشناسي و سپاس بدان معنا است كه چشمانمان را براي حمايت‌هاي متنوعي كه ما از محيط پيرامون خود دريافت مي‌كنيم باز نگاه داريم. اگر ما بدين روش زندگي كنيم، كمتر فرصت رنج و درد كشيدن را پيدا مي‌كنيم، زيرا كه توجه و تمركزمان را بهتر بكار گرفته ايم. بيشتر از قبل پي خواهيم برد كه چه چيزها به ما داده شده است؛ از كمك و ياري كه به ما مي‌شود متشكر مي‌شويم و خودمان هم در عمل به اطرافيان خدمت كرده و از آنچه كه اكنون و يا در گذشته از ديگران دريافت كرده ايم مقداري را هم به ديگران برگردانده ايم.

يك ضرب المثل چيني چنين مي‌گويد: «به هنگاميكه تو از يك رودخانه آب مي‌نوشي به سرچشمه آن فكر كن». اما هرگز سرچشمه به اين فكر نخواهد افتاد كه از تشنگان طلب تشكر كند يا رطوبت فرحبخش خود را مشروط به قدرشناسي نمايد.


منبع : وبلاگ آرمان انديشمند


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۱۷

مهارت‌هاي چهارگانه ارتباطات

مجموع روابطي را كه از طريق گفتن و گفتگو حاصل مي شود ارتباط كلامي مي گويند . براي اينكه در شغل خود موفق شويم بايد از كلمات با دقت استفاده كنيم . هر كلمه اي احساسات ، عواطف خاص و عملكرد متفاوتي را در افراد برمي انگيزد . اگر كلمات در جا و مكان مناسب خود بكار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثير مي گذارند . بنابراين شايسته است در هنگام مواجهه با مشتري از بكارگيري كلمات منفي همچون : نمي توانم ، غيرممكن است ، امكان ندارد، هرگز و ... پرهيز شود. شما بايد از نيروي كلمات و تاثيري كه در ديگران دارند آگاهي داشته باشيد .
كلمات ، در پيامي كه به ديگري منتقل مي كنيد تاثير فراواني دارند . بنابراين از بكار گرفتن كلمات برحسب عادت و بدون انديشه خودداري كنيد .

فراموش نكنيد كه فرمان دادن يكي از برخورد هاي محكوم به شكست است . براي اين كه سخنان شما نافذ و موثر واقع شود بايد نظريات خود را با كلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح كنيد . كلمات مي توانند تاثير مثبت داشته باشند و يا با ايجاد حالت تدافعي گفت و گو را به بحث و جدل بكشانند .
پس چارچوب پيام خود را با دقت مشخص كنيد و سپس با صراحت و بدون پيشداوري حقايق را با لحن و كلامي غير مغرضانه شرح دهيد .

بيان الفاظي دلپذير و موزون موجب مي شود كه شخص مقابل با متانت گوش فرا مي دهد ، حقايق را جمع بندي كند و به فكر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و كينه جويانه اغلب خشم فرد ديگر رابرمي انگيزد و او را به جبهه گيري دعوت مي كند و در نهايت روابط ، را به دشمني و تعارض و نبرد مي كشاند .
يك كلمه بايد دقيقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه كمتر و نه بيشتر . به طور كلي كلماتي را انتخاب كنيد كه در الگوي زير بگنجد . ( صريح ، كوتاه ، دقيق ، مودبانه ، صــحيح و پر محتوا )
كلمات بايد روشن و صريح باشند ، يعني بتوانند به درستي درونيات شما را به ديگران منتقل كنند .
مطلب را مختصر و مفيد بيان كنيد تا مخاطبين شوق شنيدن را از دست ندهند . تحقيقات نشان مي دهد كه آدمي تنها قادر است بين ۵ تا ۹ نكته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پيام خود را تا آنجا كه مي توانيد كامل بيان كنيد .

براي درك ارتباط كلامي با مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي آشنا مي شويم .
«شنيدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي هستند كه آدميان به طور طبيعي و به ترتيب آنها را آغاز مي‌كنند :
گفتن / ۲ سالگي
شنيدن / ۴ سالگي
خواندن / ۶ سالگي
نوشتن / ۸ سالگي
ما از زماني كه متولد مي‌شويم مي‌شنويم اما شنيدن بعنوان مهارت از زماني آغازمي‌شود كه فرد تصميم مي‌گيرد و با اراده انجام مي‌دهد در اين زمينه بيشتر توضيح داده مي شود.

▪ گفتن
سخن گفتن فن يا هنري است كه آدمي به وسيله آن بر ديگران تأثير مي‌گذارد. ديگران را ترغيب و اقناع مي‌كند و همواره در مراودات اجتماعي كاربرد دارد.
در اولين لحظه برقراري ارتباط شما با سلام و يا احوال پرسي قدرت بيان خود را نشان مي‌دهيد. اينكه چقدر با صلابت سلام كنيد يا از روي ترس يا ناراحتي و يا چيز ديگري، وضعيت روحي شما را نشان مي‌دهد.
گفتن در بين مهارتهاي چهارگانه بيشترين كاربرد را دارد و براي برقراري ارتباط مهم تلقي مي‌شود. لذا بايستي در هنگام سخن گفتن و يا سخنراني نكاتي را رعايت كنيم.
خوب گوش كردن ما را براي بهتر گفتن آماده مي‌كند.
مطالعه كردن به ما فرصت مي‌دهد تا حرفي براي گفتن داشته باشيم.
درباره آنچه اطلاعات نداريم اظهار نظر و صحبت نكنيم.
از به كار بردن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيم خودداري كنيم.
به جز آغاز ارتباط سعي كنيد اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگوييد.
هنگام گفتگو به ديگران نيز فرصت گفتن بدهيد.
درباره آنچه علاقمند هستيد و اطلاعات داريد صحبت كنيد.
سعي كنيد از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول كنيد.
در سخن گفتن از ديگران تقليد نكنيد.

▪ شنيدن
سرچشمه بسياري از مشكلات روزمره، عدم توجه به سخنان ديگران است. چرا كه بسياري اوقات بدون اينكه بدانيم ديگري درباره چه چيزي سخن خواهد گفت فكر مي‌كنيم همه چيز را مي‌دانيم.
انديشمندان بزرگ بر اين باورند كه (دو بايد شنيد و يكي بايد گفت) از طرفي كساني كه خودشان را علم كل مي‌دانند، اهميت و ارزشي براي شنيدن قائل نيستند. در حاليكه «شنيدن، بهره‌مندي از دانايي تمامي افرادي است كه با آنان زندگي مي‌كنيم».
حال چگونه از اين مهارت بهتر و بيشتر بهره‌مند شويم :
بپذيريم كه ديگران حق حرف زدن و حرفي براي گفتن دارند.
از قطع كردن حرف ديگران خودداري كنيم.
همواره سعي كنيد فقط به حرف يك گوينده گوش فرا دهيد.
شنونده فعالي باشيد يعني آنچه را كه گوينده درست مي‌گويد تأييد نماييد.
اگر ابهامي درباره سخنان گوينده داريد سئوال كنيد.
براي كودكان و نوجوانان خيلي مهم است كه والدين آنان به سخنانشان گوش دهند.
گوش دادن يعني اينكه براي ديگران و حرف آنان احترام قائل هستيد.

▪ خواندن
خواندن سومين مهارت ارتباطي است كه به طور طبيعي آدميان از ۶ سالگي آن را شروع مي‌كنند، توانايي خواندن امتيازي است كه انسانها را به دو دسته باسواد و بيسواد تقسيم مي‌نمايد و مهارتي است كه اين فرصت را ايجاد مي‌كند تا ما بتوانيم از انديشه‌هاي انسانهاي بزرگ كه عمدتا" مكتوب است، بهره‌مند شويم . واقعيت اين است كه ما چيزي درباره روش صحيح خواندن و مطالعه نمي‌دانيم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن به ما نياموخته‌اند. با اين حال نكات مهمي است كه به ما كمك مي‌كند تا با درست خواندن به سوي يكي از اساسي‌ترين نمادهاي خودشكوفايي يعني نوشتن حركت كنيم.
هر كس هر مطلب يا هر موضوعي را وقتي براي دومين بار مي‌خواند بهتر و عميق‌‌تر درك مي‌كند. بنابراين تكرار در مطالعه ابزاري مهم در يادگيري است.
براي مطالعه فعال، نوشتن نكات مهم در حين خواندن ضروري است. خواندن بدون يادداشت برداري علت مهم فراموشي است.
خواندن با خط كشيدن زير نكات مهم، حاشيه نوشتن، خلاصه‌نويسي و يادآوري دوام مي‌يابد. حتما" بايد در حال مطالعه خلاصه برداري كنيد.
پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد.
حداكثر زماني كه افراد مي‌توانند فكر خود را براي مطالعه روي موضوعي متمركز كنند ۳۰ دقيقه است پس ازمطالعه ۱۰ دقيقه استراحت كنيد.
پژوهشگران ثابت كرده‌اند اگر ۳۰ درصد وقت خود را به خواندن و ۷۰ درصد ديگر را به يادآوري اختصاص دهيد بسيار مفيدتر از آن است كه تمام وقت خود را به خواندن بگذرانيد. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نماييد.
خواننده بايد آنچه را مي‌خواند بفهمد

▪ نوشتن
زبان و خط عمده‌ترين شيوه‌هاي ارتباط كلامي است و انسانها براي بيان احساسات بيشتر از زبان و براي ابراز افكار عمدتا" از خط ياري مي‌طلبند. توسعه علمي جهان نيز مديون اختراع چاپ است كه به تكثير و توسعه افكارو نوشته‌هاي آدميان انجاميده است.
اگرچه خوب نوشتن كار دشواري است و نوشتن سخت ترين مهارت ارتباطي است اما چگونه بهتر بنويسيم:
مدت كوتاهي قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فكر كنيد.
نوشته كوتاه حداقل با بيش از ۳ بخش «مقدمه، متن و نتيجه» تشكيل شود.
نوشته بلند حداقل بايستي داراي پنج بخش «تيتر، مقدمه، متن، نتيجه و منابع» باشد.
براي خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه كنيد.
غلط انشايي و يا املايي در نوشته تأثير شگرف بر خواننده دارد.
از نوشتن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيد، خودداري كنيد.
دقت كنيد نوشته‌ها از گفته‌ها تأثير جدي‌تر و ماندگارتري بر ديگران مي‌گذارد.
هميشه بايستي متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گيرنده يك بار خوانده شود.
علاوه بر مهارتهاي ارتباطي اشاره شده مهارت ديگري نيز در زندگي روزمره ما نقش ايفاء مي كند كه به آن "تجربه " مي گويند.

http://vista.ir/article/229125/مهارت‌هاي-چهارگانه-ارتباطات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۱۶

واقعيت‌هاي ارتباطات غيركلامي

ارتباطات را مي توان فرايند انتقال يامبادلة اطلاعات بين موجودات زنده دنيا تفسير كرد كه يكي از نيازهاي اساسي و مهم وجود انسانهاست.
تجربه نشان داده است كه انسانها زمانيكه از هرگونه ارتباط محروم مي شوند ، بسرعت افسرده شده و به سرگشتگي و ديوانگي نزديك تر مي شوند.
مابه محض اينكه كلمه ارتباطات را مي شنويم ، بلافاصله،تلفن،راديو،تلويزيون،وياكتابها و نشريات در ذهنمان مجسم مي شوند و همه وسايلي كه ما در ارتباطات كلامي با آن سر وكار داريم.

درارتباطات كلامي ، مابا يك زبان كه بتواند معاني و مفاهيم و منظورمان را انتقال دهد ، سروكار داريم. زباني كه بايد بتواند با حاملها و اصطلاحات خود،زمان،فضا وشرايط روي دادها و وقايع و چگونگي آن را انتقال دهد.برچسب هائي كه بتواند بوسيله معاني مختلف كلمات ، تلفظ ها و شيوه هاي بيان آنها ، موضوعي را از شخصي به شخص ديگر انتقال دهد و در اين نقل و انتقال تصّور شنونده از وقايع همانند گوينده باشد.
به راستي آيا ارتباطات كلامي ، تنها راه برقراري ارتباطات في مابين است ؟

به واقع آيا درك اهميت ارتباطات تنها بوسيله ابزارهاي ساده و ابتدايي آن به ما هديه شده است ؟
باعنايت به تعريف ارائه شده از ارتباطات كلامي ، ارتباطات غيركلامي مشمول تمامي حالتهاي ارتباطي مي شود كه بيك زبان رسمي وابسته نيست. ارتباطاتي كه به موجب آن ايده ها و مفاهيم بدون اينكه از مفاهيم و اصطلاحات كلامي استفاده شود ، تشريح و تفسير مي شوند.

به نظرشماآيا ارتباطات غيركلامي داراي چنان زمينه اي است كه بتواند چنين تعريف مهمي رادربرگيرد؟ پاسخ مثبت است . نسلهاي گذشتة ،انسانهائي كه قبل از تاريخ مي زيسته اند ، ازطريق ارتباط غيركلامي باهمديگر رابطه داشته اند.آنها همانند جانوران ، صداهائي از گلوي خود خارج مي كردند.
درواقع علائم،حركات بدني ، اشارات ، ترسيم نقشها تا زمانيكه زباني براي بيان مفاهيم آنها ايجاد شود ، نيازهاي ارتباطي آنان را برآورده مي ساخت.

بانگاهي به اطراف خود ، در مي يابيم كه امروز هم روشهاي متعدد براي ارتباط غير كلامي ما را احاطه كرده اند . صرف نظر از مفاهيم ارتباطات غير كلامي ، بيشتر اينگونه ارتباطات با حسهاي ارتباط گر مرتبط اند . آخر از همه نيز اين " حسّها " هستند كه مي توانند اطلاعات را انتقال دهند.
بشر هميشه فكر مي كرد كه فقط ۵ نوع حس دارد . بعدها دريافت كه حس ششمي نيز وجود دارد . اغلب ارتباطات ما انسانها، با اين حسها سر و كار دارد.
ارتباط غير كلامي مرتبط با حسهاي بشري ، با حركت ، رنگ و شكل توام است .
در طبيعت نيز نمونه هاي بيشماري از اين نوع ارتباط وجود دارد . .
 

● اجازه دهيد از حركت شروع كنيم:
رقص يك زنبور عسل ، نمونه بارز اين ارتباط است . زنبور عسل كارگر حركت هاي پيچيده اي انجام مي دهد و اين حركت ها توسط ساير زنبورها بصورت دقيق ديده شده و تفسير مي شوند . پرواز و حركت اين زنبور عسلها ، علامت يا پيام خاص براي زنبورهاي ديگر است.اينگونه پيامهاي بيشتر دربارة محل اعلام شهد براي بقيه زنبورهاست .

 سرپايان و هشت پايان كه به جانوران شب تاب نيز معروف هستند و فركانسهاي رنگي از خود ساطع مي كنند ، براي برقراري ارتباط از اشعه نوراني استفاده مي كنند.
استفاده از طيف نور و اشعه رنگي سرپايان بيشتر از سرشيدائي است.
سلولهاي رنگي(كروماتوفورها) از طريق رشته هاي ماهيچه اي با سيستم هاي عصبي مركزي مرتبط هستند. كنترل رنگهاي متنوع و تغييرات آن حيرت انگيز است.تماشاي رنگهاي اين جانوران يكي از ديدني ترين مناظر اعماق اقيانوسهاست.
 اين جانوران مي توانند هررنگي رابصورت اشعه نوراني درهرسطحي كه بخواهند بتابانند. جانوران شب تاب همانند سرپايان مي توانند تركيبات نوراني را بصورت فعل و انفعالات شيميائي دروني ، توليد كنند.اما علل توليد اين پرتوهاي رنگي تاكنون براي انسانها مشخص نشده و همچنان در ابهام است.

درمورد انسانها چگونه فكر مي كنيد ؟ آيا ما انسانها هم مي توانيم همانند ديگر موجودات نمادهائي را براي برقراري ارتباط با سايرين از خود بروز دهيم ؟
بله انسانها مي توانند و انجام مي دهند.
همانطوريكه اظهار شد مردمان اعصار قديم در زمانهاي بسيار دور براي برقراري ارتباطات از تصاوير و طرحها استفاده مي كردند. طرحها و شكلهاي به جامانده از انسانهاي قديمي در دل غارها كه برخي از آنها حتي بيش از ۰۰۰/۲۰ سال قدمت دارند، و در منطقة كانتابريان (جنوب غربي فرانسه و شمال اسپانيا) كشف شده اند ، بقدر كافي جذابيت دارند.
بكارگيري تصاوير بعدها به صورت خط هيرو گليف در آمد كه تقريباً يك نوع خط تصويري بود . از زمان ايجاد خط هيرو گليف ، كه قديمي ترين آن به مصر (۳۱۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح) و آخرين آن به قرن ۱۴ نسبت داده شده است و در جزاير فيلائي (Philae)نمونه هاي آن كشف شده اند ، مشخص شده است كه اين خط به عنوان اولين خط تصويري،قديمي ترين ابزارارتباطي بين Hittites و Cretans بوده و در بين آنان كاربرد داشته است.

بشر به غير از ابزار تصويري كه با حس بينائي وي ارتباط داشت ، ابزارهاي ديگري همچون ارتباطات چهره اي و حركتي را نيز داشته است . نمادهاي چهره ا ي همانند اخم كردن ، خنديدن ، عصباني شدن ، گريه كردن و ... حالت هاي مختلفي هستند كه بصورت مؤثر در موقعيتهاي مختلف و در ارتباطات رو در رو انتقال دهندة حالات و پيام آنها بوده است .
 حالت هاي حركتي نيز در ارتباطات كاربرد دارند كه مي توانند مبهم يا روشن باشند.
اگر شخصي به يك تنگ آب و سپس به دهان خود اشاره كند ، اين شايد نمونه اي ازيك ارتباط حركتي روشن و بدون ابهام باشد . يعني آشكار است كه وي تشنه است و در خواست آب مي كند از طرف ديگر دراغلب موارد موقعيت هاي غيرقابل تفسيري نيز وجود دارند كه در شرايط متفاوت معاني مختلفي را انتقال مي دهندوبرداشت دقيق و صحيح آن ها به عوامل مختلفي از قبيل عوامل فرهنگي ، جغرافيايي ، اجتماعي و غيره مربوط مي شود.

 درهندوستان ، استراليا و برخي از كشور هاي غربي ، چنانچه كسي سرش رابالا و سپس پائين بياورد، به معني تأ ئيداست اما همين حركت در كويت دقيقاً معني برعكس دارد و مهفوم (نه) را القاء مي كند. در شبه قاره هند چنانچه يك زن با انگشت نشانه دماغ خود را لمس نمايد ، اين حركت نشاندهندة تعجب و شگفتي وي است. درخاورميانه همين حركت به معني خدمتگزاري بوده و فرد نيت و آمادگي خود را براي انجام كار حتي تحت سرپرستي يك شخص ديگر اعلام مي كند والبته اين نوع حركت ها بيشتر از سوي مردان انجام مي شود. در ايران نيز اگر شخص بخواهد بگويد كه من با كمال ميل در خدمت شما هستم وازدستورات شمااطاعت مي كنيم،دست راست خودراروي چشم راست خودميگذارد.
شايد كاربرد حركات بدني حاصل چهارچوب بنديهاي ماهرانه اي باشد كه همانند زبان انسانهاي كرولال كاربردداشته باشد.
ما درزندگي روزمره،بطورمداوم تركيبي ازكلمات وحركات راجهت بيان منظورمان بكارميگيريم. صدا زدن كسي همراه با لبخند و گفتگو باوي ، باصدا كردن وي بدون لبخند متفاوت است .
 ارتباطات غيركلامي ناخود آگاه ، آنچه كه ما آن را زبان بدني و يا درست بگوئيم زبان حركتي (حالت اندامي)مي ناميم ، يك اصطلاح علمي است.
 

حالات بدن ما گاهي بيانگر حالات روحي رواني ما بوده بطوريكه شايد ما قادر نباشيم آن را با كلمات بيان نمائيم.كاربردزبان حركتي مي تواند بازتابي يا غيربازتابي بوده و حالت بدني ، يا وضعيت وشرايط روحي ماهمراه پيام به شخصي كه منتظردريافت پيام است،منتقل شود.
 زمانيكه تمركز مي كنيم ، مردمك چشممان تنگ مي شود و وقتي خسته ايم ، خميده تر به نظر مي رسيم و زماني كه به هيجان مي آئيم فيزيك چهره مان فرق مي كند.
 آقاي جوليوس فست (Julius Fast) دركتاب معروف خود به نام (زبان حركت بدني) كه درسال ۱۹۸۴ منتشر شد ، بيان كرده است كه زبان بدني حاصل نفوذ فرهنگي و محيطي است. شخصي كه درآمريكاي شمالي زندگي مي كند و به زبان حركات بدني آشنائي دارد ممكن است به سادگي در درك حس و قصد شخص ديگري كه در اسپانيا زندگي مي كند ، دچار اشتباه گردد.

 بطور مثال يك دختر اسپانيايي با آگاهي به شرايط حاكم بر جامعه خود ، زيبايي هاي دخترانه خود را به رخ ديگران مي كشد بدون اينكه مفهوم برداشت شده از حركات وي ، حاكي از تمايل وي براي مردان باشد اما طبق نظريه آقاي Fast همان رفتار از طرف يك دختر امريكائي بانيت جلب توجه مردان تفسير ميشود . مطالعات نشان داده است كه امكانات برخي از مؤلفه هاي زبان حركت بدني جهاني بوده و به فرهنگ و نوع جنسيت افراد و همچنين محيط آنان بستگي دارد . به هر حال طبقه بندي زبان بدني به دو بخش وابسته به فرهنگ و عدم وابسته به آن ، در مرحلة شكوفايي است .

از بين حسهاي پنج گانة خودمان ، حس شنوائي اساساً به ارتباطات كلامي متكي است اما مي تواند در ارتباطات غير كلامي نيز كاربرد داشته باشد . به تجربه ثابت شده است كه حس متانت و آرامش ، عصبانيت ، بشاشيت و خوشرويي ، افسردگي و امثال آن مي تواند از طريق آواهاي هماهنگ و موزون به ديگري منتقل شود. از آوا شناسي در درمان و بهبود افسردگي نيزاستفاده مي شود (كاسيليت ۱۹۹۹)
ارتباطات مي تواند با حس بويايي نيز مرتبط باشد مطالعات دانشمندان ثابت كرده است كه برخي از جانوران و حشرات از طريق حس بويايي اميال جنسي خود را به جفت خود منتقل مي كنند.

حس لامسه از مدلهاي قوي و مؤثر در ارتباطات است . يك بوسه يا يك دست دادن ساده و يا در آغوش كشدن كسي، حتي يك لبخندكوچك توأم بانوازش يا بادست گذاشتن برروي دوش كسي، مي توان ارتباط بسيار قوي و مؤثري برقرار نمود كه حتي با صدها كلمه و حرف ميسر نمي شود.
برخي ها هم ادعا مي كنند كه با گرفتن دست كسي حتي مي توانند فكر آنها را هم بخوانند . از ميان اينهمه شواهد موجود در طبيعت ، باور نمي كنم كه برقراري ارتباط از طريق حس چشايي ميسر نباشد.
تله پاتي (دوهم انديشي) يكي از راههاي ارتباط كه در مورد آن بسيار صحبت شده است،يكي از امكانات برقراري اتباط بدون كلام است . تله پاتي با نفي حواس پنجگانه مرتبط است. تعمق در مورد وجود تله پاتي به آواخر قرن بيستم برمي گردد.جنجالي كه توسط آقاي جوزف بي رينز(Joseph B.Rhines) و ساير روان شناسان دانشگاه گرونينگن Groningen هلند در سال ۱۹۳۷ راه افتاد .

 آينده ممكن است روشهاي ديگري رابراي برقراري ارتباطات به ارمغان بياورد. يكي از روشهائي كه اخيراً بشر به آن دست يافته است ، امواج مغزي است .تجربه ثابت كرده است كه تمام فرايندهاي مغزي كه هم در حيوانات و هم در مغز انسانها جريان دارد ، حاصل يك الگوي پيچيده اي از جريان الكتريكي لحظه اي است (Bazier ۱۹۶۱) هر فرايند مغزي با نمونة نوسان الكتريكي فردي تلفيق مي شود . تجربه گرايان توانسته اند اين نوسانات الكتريكي مغزي را ثبت كنند. همچنين آنان دريافته اند كه با برگشت دادن جريان الكتريكي در مسير طي شده ، امكان اعمال تغيير و اصلاح در ذهن دريافت كننده پيام با يك مجموعه از نمونه هاي خاص وجود دارد(Delgado ۱۹۶۷).
تأثير روش دكتر دلگادو با ايجاد جريان الكتريكي معكوس بر روي مغز يك گاو و در يك سالن و روي رينگ بوكس ، بطور ديدني براي تماشاچيان تشريح شده است.
اين فرايند زماني كه بر روي يك انسان پياده مي شود، مي تواند تله پاتي نام بگيرد. كه تحت عنوان انتقال ويژه اطلاعات بين موجودات در طبقه بندي ارتباطات غيركلامي جاي مي گيرد.

در حال حاضر شايد برخي از مفاهيم ارتباطات بطور غيرمستقيم نقشهاي عمده اي در زندگي روزمره،داشته باشند بهرصورت اينگونه اثر گذاريها نمي تواند مانع توقف ذهنيت سازيهاي نويسندگان در زمينه هاي مختلف ارتباطي گردد.
در داستان (گاونر) نوشتة آقاي پيرس آنتوني ۱۹۷۶ نمونه هائي از قوانين يك نوع بازي كه(زندگي)نام گرفته است،براي به تصوير درآوردن ارتباطات بكار گرفته شده است. در داستان (ژوپيتر دزد) نوشته دونالد مفيت Donald Meffitt ۱۹۹۷ موجودات بيگانه اي خلق شده اند كه فقط از طريق حس بويائي ارتباط برقراري مي كنند.

داستان ها و افسانه هاي بسياري وجود دارند كه موضوع تله پاتي را القاء مي كنند اما شايد برجسته ترين آنها را بشودبه كتابهاي مردويرانگرنوشته(Alfred Bester)آلفردبستر۱۹۷۸ و مرد كامل كه توسط جان برنر ۱۹۷۳ به تحرير در آمده اند، اشاره نمود. .
 كتاب مرد ويرانگر داستاني را بيان مي كند كه در آن هر يك از اعضاء جامعه ،يك (تله تاپ) هستند و داستان مرد كامل مسائل و موضوعاتي كه در آن تله تاپي بصورت منفرد و مجزا دريك جامعه بشري معمولي مطرح است ، بازگو مي كند.
آرتو پي، كلارك در مورد تخليه بارالكتريكي مغزها در داستانهاي خود،جزيرة دلفين ها (۱۹۷۱) و داستان محدودة عميق (۱۹۶۸) اشاره كرده است ، وي در اين داستانها در مورد رابطة بين بشر و خالقان دريا صحبت مي كند. .

 درخصوص مزيت ها و برتري ارتباطات كلامي و يا غير كلامي در ميان مردم ، بايد گفته شود كه زمينه هائي وجود دارد كه در آن مفاهيم ارتباطات كلامي و غير كلامي برهم منطبق اند مثلاً فن شاعري يكي از اين موارد است . يك شاعر خوب كلمات را با مهارت خاص بكار مي گيرد البته نه همانند كاربرد ارتباط كلامي و نه فقط به خاطر معاني آنها بلكه كلمات گاهي به خاطر صدا و آواهايشان بكار گرفته مي شوندوحتي گاهي به خاطراينكه تصويرخاصي رادرذهن مخاطب ايجادكنند ، ساخته مي شوند. فرم يك شعر نيز بهمان ميزان كه مفاهيم آن مورد توجهند ، داراي اهميت است . نمونة ديگر براي نشان دادن تطبيق ارتباطات كلامي و غير كلامي به همديگر ، موضوع داستانهاي مصّور است . كتابهائي كه داستانهاي آن بصورت تصاوير گرافيكي طراحي شده اند، جائيكه كلمات و تصاوير بطور تلفيقي و هماهنگ مي توانند مفاهيم را انتقال دهند.(مك لئود ۱۹۹۹)(Mc Leod).

همانطوريكه ملاحظه مي كنيد، مفاهيم ارتباطات بيشتر در بخش ارتباطات بيروني و حسهاي خارجي مورد بحث قرار گرفت. مواردي كه بيشتر ، براي ارتباطات كلامي و غيركلامي از آنها استفاده مي كنيم.اما حسّهاي دوني ديگري نيز وجود دارند.
حسهائي كه دروني هستندومابهنگام ارتباط باخودمان از آنها استفاده مي كنيم. در اينجا منظور اين نيست كه به فضاهاي ماوراءطبيعي واردشويم چراكه هنوزدردنياي علوم انساني همانند يك ذره اي در مقابل عظمت جهان هستيم.

بگذاريد جهت روشن شدن اين نوع حسهاي دروني ، سئوالي مطرح شود :
زمانيكه گرسنه ايم ، چگونه اين گرسنگي را درك مي كنيم؟ پاسخ بسيار ساده است . از طريق درك حسهائي كه منشاء گرسنگي به آنها مرتبط است و دربخش هوشيار مغزمان فعال اند . اين همان ارتباط با خود است. در ارتباط با خود چگونه اعضاء بدنمان را در اطراف بدن خود حركت مي دهيم ؟
از يك زيست شناس يا فيزيولوژيست و يا يك متخصص اعصاب و يا روان شناس يا حتي از يك فيلسوف اين سئوال را بپرسيد . قطعاً هريك از آنها مثالهائي را در ارتباط با خود شما خواهند گفت و مواردي را كه بطور مرتب اتفاق مي افتد ، يادآوري خواهند كرد . همه اين ها ارتباطات غير كلامي است.

ارتباطات خواه اينكه باديگران باشد يا با خود فرد ، از ديدگاه علميِ زندگي، بسيار اهميت دارد و نبود آن مي تواند كاملاً در زندگي فرد مؤثر باشد همان چيزي كه يكي از دغدغه هاي خاطر بشر در طول زندگيست.
يك روز درحاليكه از تلفن كردن ها به ديگران خسته شده ايم اگر تلاش كنيم تابا خودمان ارتباط برقرار كنيم ، بشنويم كه دستگاه تلفن تكراركنان بگويد كه «تمامي مسيرها به سمت مشترك مورد نظر اشغال مي باشد و من بطور مرتب شمارة شما را تكرار مي كنم».

درپايان بايد اعتراف كنم كه دامنه فعاليت ارتباطات بسيار وسيع تر از آن است كه دراين اندك گفته شود.دراين مطالب تلاش براين بود تا نگاهي به كاربرد ارتباطات كلامي و غيركلامي داشته باشيم و در اين خصوص به برخي از مفاهيم ارتباطات غيركلامي كه درگذشته مورد استفاده بشر بوده است اشاره شده و يادآورد شوم كه زمينه هاي مختلف ديگري نيز وجود دارند كه برخي از آنها را پذيرفته ايم و خود را با آن تطبيق داده ايم و برخي ديگر همانند جريان در ارتعاشات مغزي و غيره را كه آزمايشات و تجربيات كسب شده و مطالعات بيشترمي توانند درتوسعه و اشاعه آن مؤثر باشند.

بانك مقالات ارتباطات اجتماعي

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۱۵


هفت درس از ارتباطات اجتماعي

جهان امروز جهان ارتباطات است ولي اين لغت «ارتباطات» مي‌تواند دو معني داشته باشد يكي همان ارتباطات از راه دور و بي‌سيم و دنياي مجازي اينترنت و چيزهايي از اين قبيل. معناي ديگر روابط بين انسان‌هاست كه مي‌خواهيم در زير به آن بپردازيم. همه ما روزانه با افراد زيادي برخورد داريم كه نزديك‌ترينشان اعضاي خانواده‌مان هستند و شايد نفر آخر يك صندوق‌دار فروشگاه باشد. ولي صرف‌نظر از شخص، آنچه كه در يك برخورد موفق موثرترين عامل است، «مهارت‌هاي ارتباطي» است. بسياري از مردم به قدر كافي از اين مهارت برخوردار نيستند و همين ضعف سبب مي‌شود كه بسياري تنش‌ها و درگيريهاي اجتماعي به وجود آيد كه گاهي عواقب ناخوشايندي در پي خواهند داشت.

● در اين جا هفت نكته ساده آورده‌ايم كه براي بهبود مهارت‌هاي ارتباط اجتماعي موثر و مفيد هستند:
۱) گوش‌دادن را ياد بگيريد. خوب گوش دادن از مباني ارتباطات اجتماعي مناسب است. دقت كنيد كه اول تمامي سخنان طرف مقابل را بشنويد و كاملاً از چند و چون آن آگاه شويد، سپس قضاوت كنيد.
۲) شتاب‌زده قضاوت نكنيد. اگر درست بلافاصله پس از شنيدن حرف‌هاي طرف مقابل نتيجه‌گيري كنيد، قضاوت درستي انجام نداده‌ايد. پس از اتمام سخنان او، فكر كنيد و روي ديگر سكه را هم در نظر آوريد.
۳) كمي فكر كنيد سپس پاسخ مخاطب خود را بدهيد. هنگامي كه طرف صحبت از شما نظر مي‌خواهد، فوراً جواب ندهيد. ابتدا حرف‌هايي كه مي‌خواهيد بزنيد را سبك سنگين كنيد بعد نظرتان را اعلام نماييد.
۴) هيچ وقت فكر نكنيد كه كاملاً حق با شماست و آنچه مي‌گوييد درست است. گاهي اوقات هم «شما» اشتباه مي‌كنيد و هيچ ايرادي هم ندارد. نكته اينجاست كه اشتباهتان را بپذيريد و نقطه ضعف را به درستي بشناسيد.
۵) مراقب باشيد كه وقتي با كسي صحبت مي‌كنيد و به حرف‌هايش گوش مي‌دهيد، حواستان پرت نشود و در خيالات خود غرق نشويد. اين رفتار در واقع يك جور بي احتراميست و بعضي افراد از آن ناراحت و آزرده‌خاطر مي‌شوند.
۶) اگر طرف صحبت شما جمله‌اي مي‌گويد كه آن را به درستي نمي‌شنويد يا معنايش را درك نمي‌كنيد، از او بخواهيد كه دوباره حرفش را تكرار كند. اين كار خيلي بهتر از آنست كه براساس حدس و گمان جمله او را كامل كرده يا درباره معنايش بينديشيد.
۷) بدانيد كه هنگام صحبت‌كردن بدن شما نيز در كنار زبانتان حرف مي زند. پس در موقع سخن گفتن حركات بدنتان را مراقب كنيد و اگر مي‌بينيد كه بدن شما به درستي و بازباني مناسب صحبت نمي‌كند، تمرين كنيد و با صحبت‌كردن جلوي آينه «زبان بدن» را بهبود بخشيد.
مهارت‌هاي ارتباطي در طي زمان و فقط و فقط با تمرين مهارت‌ها بهبود پيدا مي‌كند و به راحتي ميسر نمي‌گردد. مقوله هنر برقراري ارتباطات موثر در بحث هوش هيجاني و هوش اجتماعي جاي مي‌گيرد و مي‌تواند يك انسان ضداجتماعي و نا به هنجار را به فردي نوع‌دوست، مسلط بر نفس، خوددار و در عين حال قاطع و مصمم تبديل كند.


مترجم: آذين صحابي


روزنامه اعتماد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۱۴

ارتباط روزمره با ديگران


افراد بالغ در ارتباط برقرار كردن با ديگران داراي تفاوت‌هايي هستند كه ريشه در كودكي آنها دارد، بدين مفهوم كه اگر پدر يا مادر با كودك ارتباط نزديك و دوستانه داشته باشند در مقابل كودك هم همين رفتار را با آنها خواهد داشت، حال اگر پدر و مادر به كودك توجه لازم را نكنند در اينصورت در كودك دو رفتار شكل مي‌گيرد :
يكي آنكه دچار اضطراب و سردرگمي مي‌شود و نارضايتي خود را مستقيم يا غيرمستقيم به خانواده نشان مي‌دهد و يا اينكه كودك از خانواده خود دوري مي‌كند (كه اين طرز رفتار در شخصيت كودك رسوخ مي‌كند و در بزرگسالي خود را نشان مي‌دهد كه در اين صورت با چهار شخصيت مواجه خواهيم بود).
▪ بالغيني كه برخوردار از امنيت ‌اند :
- توانايي ارتباط برقرار كردن و صميمي گشتن با ديگران را دارند.
- براي حريم شخصي خود و شريك زندگي خود احترام قائل هستند.
- براي ديگران احترام زيادي قائل هستند.
- هنگامي كه به كمك احتياج دارند از ديگران طلب ياري مي‌كنند.
ـ در تعامل با ديگران مثبت، خوش‌بين، سازنده و سخاوتمند هستند.
- خلاق و روشنفكر بوده و از مرگ نمي‌هراسند.
▪ بالغين دوري كننده :
- رابطه آنها از لحاظ فيزيكي و احساسي غير صميمي مي‌باشد.
- به ديگران توجه ندارند و خودخواه به نظر مي‌رسند.
- تعاملات اجتماعي را خسته كننده مي‌دانند و از مرگ بيمناكند.
- نسبت به شريك زندگي خود بي‌مسئوليت و بي‌اعتنا هستند.
- قادر به برقرار كردن رابطه صميمي با ديگران نمي‌باشند.
▪ بالغين مضطرب و دو شخصيتي :
- رابطه آنها با ديگران غير قابل پيش‌بيني است.
- آنها همواره مي‌انديشند كه شريك زندگي‌شان آنها را دوست ندارد.
- احساس ناامني در روابط صميمانه دارند.
- مرتباً ديگران را سرزنش مي‌كنند و هرگاه به خواسته خود نرسند، كج خلقي مي‌كنند
- سفره دل خود را نزد هركسي باز مي‌كنند و از ديگران نيز چنين انتظاري دارند.
- غرق در ارتباط شخصي خود مي‌باشند، حسود و غيرقابل اطمينان بوده واز مرگ مي‌هراسند.
▪ بالغين درهم ريخته :
- سو رفتار، بي‌توجهي، عدم امنيت و تنش فراوان در خانواده اين گونه افراد برقرار است
- اين‌گونه افراد مانند كودكي‌شان زندگي آشفته و پر هرج و مرجي دارند.
- خشم انفجارگونه‌اي دارند.
- فاقد هرگونه همدلي، شفقت و دلسوزي نسبت به همسر خود هستند.
- آنها نياز مبرمي به يك رابطه مطمئن و مصون داشته، اما آنقدر به شريك خود اعتماد ندارند كه اين رابطه را برايشان پديد آورد.
آري، در اكثر موارد تا جايي كه با اطمينان مي‌توان گفت عشق نقش خود را به عنوان والايش‌دهنده وجود تا سن بلوغ آغاز نمي‌كند يعني در سني كه بلوغ جسمي و رواني افراد نسبتاً در سطحي بالا قرار دارد.
بنابراين وظيفه والايش‌دهندگي بلوغ عاطفي فرد را مخصوصاً در ضمن دوره‌اي ظريف از زندگي مي‌پذيرد. پس در آماده سازي مسيرهايي كه زندگي عاطفي فرد بالغ طي خواهد كرد، اثر نافذي مي‌گذارد.

تارنماي ايرانيان استراليا


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۱۳

چگونه با تقويت فنون برقراري ارتباط به پيشرفت خود كمك كنيم ؟

بخش عمده اي از پيام هايي كه ما به ديگران منتقل مي كنيم ، برخاسته از ارتباطات غير كلامي است ، يعني جنبه هايي از حالات بدني ، احساسات و نگرشها يمان كه شايد تا كنون به آنها بي توجه بوده ايم . در واقع ارتباطات غير كلامي عبارتند از كليه پيامها يي كه افراد علاوه بر خود كلام آنها را نيز مبادله ميكنند ، برخي از اين روابط غير كلامي عبارتند از :
 

▪ نحوه پوشش
 ▪ نحوه ايستادن ، راه رفتن و نشستن
 ▪ نحوه گوش دادن
 ▪ نحوه استفاده از دستان
 ▪ تماس چشمي
 ▪ نحوه آرايش مو ، صورت و غيره
 ▪ نگرش و اعتماد به نفس
▪ احساسات و ...

 ما معناي حركات بدن خود را درك مي كنيم ، بدون آنكه متوجه آنچه انجام مي دهيم باشيم ، به عنوان مثال با دقت در چشمان و عضلات صورت يك فرد تا حدود زيادي مي توان پي برد در مورد يك موضوع خاص فرد حقيقت را بيان مي كند يا خير . در مقايسه با ديگر ابزارهاي ارتباط غير كلامي چشمها از اهميت خاصي برخوردارند و بر خلاف ساير اندام بدن ، بخشي از مغز مي باشند.

 چشمها از ميان كليه وجوه ظاهري آشكار سازترند. به عنوان مثال ۹۰ در صد انسانها در زمان ياد آوري يك موضوع كه در گذشته اتفاق افتاده ، مردمك چشمهايشان به طرف بالا و سمت راست چشم مي روند در حاليكه براي مسائلي كه در آينده به وجود خواهد آمد و تصورات ، مردمك ها به طرف سمت چپ متمايل مي شوند.
 

برخي از كارآگاهان در باز پرسي از متهمان از اين روش ساده يعني حركت مردمكهاي چشم براي دستيابي به حقيقت استفاده ميكنند.

 همچنين ما با حفظ تماس چشم با مخاطب خود در هنگام گفتگو يا سخنراني مي توانيم باز خور مخاطب خود را مشاهده كنيم و نحوه ارائه مطلب خود را تصحيح نماييم . محققان دريافته اند بدون بهره گيري از كلام مي توان بخش عمده اي از پيام را منتقل نمود. اخيرا ، تلاشهاي در جهت تجزيه و تحليل ارتباطات غير كلامي به روش علمي صورت گرفته است به عنوان مثال پژوهشي در دانشگاه استانفورد نشان مي دهد به هنگام صحبت با يك شخص يا يك گروه ، پيام ما نه از طريق آنچه مي گوييم ، بلكه بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود ، همين مطالعه حاكي است ادراك شنونده از موارد زير نشات مي گيرد :


 ـ ۷ درصد توسط واژه ها ،
ـ ۳۸ درصد توسط آهنگ صدا ،
ـ ۵۵ درصد توسط زبان بدن
اين آمار هاي بدان معني نيست كه واژه هاي بي اهميت هستند ، بلكه به اين موضوع اشاره دارد كه هرچه به ارتباط غير كلامي خود در حين صحبت بيشتر دقت كنيم در انتقال پيام خود موفق تر خواهيم بود.
 يكي از مهمترين بخش هاي ارتباط غير كلامي ، كه بخش پنهان آن است نگرشهاي مان مي باشد . شايد شما صاحب فكري درخشان ، شيوايي كلام ، حالات و ژستهاي عالي ، زبان و ظاهري خوشايند باشيد ولي نگرش منفي ابراز داريد ، در اين صورت احتمال انتقال موفقيت آميز پيام تان بسيار ضعيف است .
 ما انسانها به نگرش بسيار حساس هستيم . ناخودآگاه احساس دروني افراد را نسبت به خودشان حس مي كنيم . لاري كينگ مجري شبكه سي ان ان در كتاب خود با تكيه بر نگرش مثبت براي برقراري يك ارتباط موفق ، مهمترين عامل تقويت اين موضوع را صداقت ، بي ريايي و رك بودن دانسته است . همچنين وي عامل ديگر در برقراري ارتباط موفق را احساس علاقه به طرف گفتگو ، دقت در حفظ تماس چشمي و گوش دادن فعال ميداند.
 بهر حال شما در هر نوع از ارتباط روزمره در محيط خانواده ، محل كار ، تحصيل و .... با دقت بيشتر در خصوص زبان غير كلامي و بكار بردن فنون آن ، ميزان موفقيت خود را در اين گونه ارتباطات افزايش دهيد و اين مطلب را فراموش نكنيد كه ديگران ما را نه فقط بر اساس آنچه مي گوييم بلكه بر اساس چگونگي اداي مطلب نيز مورد ارزيابي قرار مي دهند .


منابع:
 ۱- رم، ام و همكاران (مديريت ارتباطات) ترجمه : دكتر سيد محمد اعرابي و داود ايزدي ، دفتر پژوهش هاي فرهنگ
 ۲- لاري كينگ – بيل گيلبرت (راز سخنگويان موفق) ترجمه : رضا نيازي ، ويدا كيانا ، انشارات شرفي مشهد ۱۳۷۸
 ۳- دكتر د، شوارتز ، جادوي فكر بزرگ ترجمه : ژنا بخت آور ، انتشارات فيروزه ، تهران ۱۳۴۶
 ۴- مجموعه مقالات مركز مشاوره دانشجويي دانشگاه تهران


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان