مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
با عاطفه­اي، آن مرد را به تأثير و تسخير جاذبه نيرومند محبت خود درآورد و شدت و قساوت او را به يكباره فروكاست. اكسير عشق و محبت اگر به درستي و ظرافت به كار رود، مي­تواند از هر ناممكني، ممكن بسازد و اگر در عشق و محبت الهي ريشه دواند، مي تواند بر هر مانعي فايق آيد؛ به­ويژه در روزگاري كه روزگار رسانه­هاست و رسانه­ها؛ به­ويژه از نوع فراگير و گسترده آن چون راديو و تلويزيون، در كانون تحولات و تغييرات اجتماعي و فرهنگي جامعه و جهان قرار دارند.

رسانه­اي ملي و عمومي چون صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران كه از سويي پايبند به ارزش ها، باورها و جهان­بيني اسلامي و توحيدي و از ديگر سو، متعهد به توليد، ارايه و عرضه برنامه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني به گروه­هاي متفاوت مردم و مخاطبان خود است، بيش از ديگر رسانه­ها، در كانون تأمل و توجه به چنين آموزه­ها و ضرورت­هايي قرار دارد. دنياي پررقابت رسانه اي، دنياي لحظه­لحظه كشش و كوشش در حفظ و جذب مخاطبان است و در اين ميان، رسانه اي مي­تواند پيشتاز باشد و گوي سبقت را از ديگر رسانه­ها بربايد كه بيش از ديگران، به ارتباطات انساني آشنا و نسبت به كاربرد آن، مسلط باشد. جلب توجه و اعتماد جامعه و مخاطبان، گام نخستين و تحول و تغيير آنها در مسير اهداف موردنظر، گام تكميلي سياستگذاران، برنامه­ريزان و برنامه­سازان رسانه­هاست كه اگر به­درستي درنظر آيد، مي­تواند به برترين و بهترين فرصت براي بالندگي و شكوفايي رسانه­ها؛ به­ويژه رسانه­هايي فراگير و گسترده چون راديو و تلويزيون، تبديل شود. نگاه انساني به جامعه و مخاطبان و احترام به آرا، انديشه ها و ديدگاه­هاي آنها، پيش­زمينه­اي لازم و ضروري در دستيابي به چنين هدفي است كه اگر نيك نگريسته و با چاشني عشق و محبت همراه شود، مي­تواند به انتقال پيام و الگوسازي و فرهنگ­سازي متناسب و مناسب نزد مخاطبان و جامعه بينجامد.

تجربه برنامه­ريزي­ها و برنامه­سازي­هاي رسانه­اي در راديو و تلويزيون نشان از آن دارد كه ايجاد احساس همدلي در مخاطبان؛ به گونه­اي كه مخاطبان به چنين احساسي دست يابند كه با نگاهي انساني و به عنوان يك انسان مورد خطاب قرار گيرند و طرف گفت­و­گو با رسانه مي شوند، بيش از ديگر روش­ها و شيوه­هاي برنامه­ريزي و برنامه­سازي به ظاهر عقلاني و متكي بر پشتوانه­هاي دقيق پژوهشي مي­تواند به جذب مخاطبان منجر شود و به تغييرات مطلوب و موردنظر سياستگذاران و برنامه­ريزان ارشد بينجامد؛ گرچه چنين روش­ها و شيوه­هاي پيش گفته در ادامه راه بسيار تأثيرگذار است و مي­تواند به شرط ايجاد احساس همدلي در مخاطبان، به شكوفايي و كارآمدي هرچه بيشتر رسانه در جامعه و در نزد مخاطبان هدف منتهي شود.

ابراز عشق و محبت تنها نبايد در بيان و كلام برنامه­ريزان و برنامه­سازان جريان يابد، بلكه بايد بيش از پيش از آن در رفتار برنامه­ريزان و برنامه­سازان جلوه­گر و نمايان شود تا اعتماد قلبي مخاطبان جلب و اكسير عشق و محبت در برقراري ارتباطي كارآمد و مؤثر كارگر افتد. مخاطبان بايد به چنين اعتقاد و باوري دست يابند كه در ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني، شنيده و ديده مي­شوند و داراي اهميت و احترام در نظر واقعي برنامه­ريزان و برنامه سازان هستند. دستيابي به چنين اعتقاد و باوري به آن معناست كه سپرهاي دفاعي مخاطبان كه ريشه در ارزش­ها، باورها، پيش­داوري­ها و تعصب هاي كور و غيرمنطقي آنها دارد، اگر به درستي شناخته و از سر راه برداشته شود، مجالي مناسب براي فعاليت­هاي رسانه­اي دست اندركاران فراهم مي­آورد؛ آرماني كه جز با به­كارگيري درست ارتباطات انساني و نگاه سرشار از عشق و محبت برنامه­ريزان و برنامه­سازان دست­اندركار به دست نمي­آيد و محقق نمي­شود.

سازمان صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران به منزله رسانه ملي و عمومي در نبرد تنگاتنگ رسانه اي، بيش از هميشه، نيازمند تأمل و توجه به چنين آموزه­ها و ضرورت­هايي ريشه­دار در رفتار و سنت نبوي است. نگاهي كوتاه و گذرا به برنامه­هاي ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني رسانه ملي نشانگر آن است كه فاصله با آنچه بايد، بسيار است. سياستگذاران و برنامه­ريزان ارشد و مياني رسانه ملي هنوز به راهبردي مشخص در برخورد و مواجهه با جامعه و مخاطبان خود دست نيافته­اند. پراكندگي و برخورد متناقض كه گاه از سوي افراط ناديده انگاشتن جامعه و مخاطبان تا سوي تفريط پيروي و دنباله روي كوركورانه جامعه و مخاطبان، امتداد مي­يابد، هم دست­اندركاران و هم مخاطبان را با سردرگمي مواجه ساخته است.

اينجاست كه مجال براي رسانه­هاي رقيب بيگانه با ارزش­ها، باورها و جهان­بيني مسلط بر جامعه و رسانه ملي فراهم مي­آيد و آب گل­آلود سردرگمي­هاي دست­اندركاران تنها به درد ماهيگيري فرصت طلباني مي خورد كه اندك اعتقاد و باوري به آنچه هست و بايد باشد، ندارند. رسانه ملي و ايستگاه­ها و كانال­هاي مختلف راديويي و تلويزيوني آن، نه در بازنمايي و نمايش مفهوم اصيل عشق و محبت، كامياب و نه در ايجاد و برقراري ارتباطي شكل يافته بر بنيان عشق و محبت، موفق هستند. گاه به سويي افراطي و گاه به سويي تفريطي مي­غلتند و در اين ميان، از طي راه اعتدال و صواب بازمي­مانند و تنها سردرگمي، سردرگمي و بازهم سردرگمي را به جامعه و مخاطبان منتقل مي­سازند. مخاطبان گاه احساس مي كنند كه حضور ندارند و در برابر ديدگان برنامه­ريزان و برنامه­سازان نيستند و گاه در نقطه مقابل، احساس مي ­كنند كه آنچنان حضور دارند و در برابر ديدگان برنامه­ريزان و برنامه­سازان هستند كه تنها صدا و تصوير آنها ديده و شنيده مي­شود و رسانه جز بيان و نمايش آنها، حرفي ديگر براي گفتن ندارد. به نظر مي­رسد هر دو شيوه، محكوم به شكست است و نگاهي ديگر براي طي به­سلامت راه برنامه ريزي و برنامه سازي، موردنياز.

بايد تدبيري ديگر به كار برد و جامعه و مخاطبان را انساني، به معناي واقعي كلمه، ديد و شنيد. بايد به اصول بازگشت و اصول­گرايي را پيشه خود ساخت. جذب حداكثري و دفع حداقلي جز با نگاه انساني به انسان مخاطب كه صاحب انديشه و اختيار است، به دست نمي­آيد. بايد رفتار و سلوك نبوي را در رسانه­اي كه به ياد و نام او مي بالد، به منزله مبناي هرگونه رفتار و كنش در ميان دست اندركاران و هرگونه ارتباط ميان دست­اندركاران و مخاطبان، درنظر آورد كه جز اين، راهي ديگر نيست!

پي­نوشت:

بيش از ده روز از زمان نگارش آخرين يادداشت من مي­گذرد. فرصت فشرده و محدود نگارش مقاله علمي _ پژوهشي كنداكتور؛ كليد تحول كه به آسيب­شناسي طراحي و چينش جدول پخش در ايستگاه هاي راديويي صداي جمهوري اسلامي ايران مي­پردازد، مجالي براي به­روز رساني منظم گفت­و­شنود باقي نمي­گذاشت. خوشبختانه با پايان نگارش مقاله، اميدوارم كه بتوانم چون گذشته به نگارش و درج منظم يادداشت­هاي خود بپردازم و از آرا و نظرات خوانندگان گرامي چون هميشه بهره بگيرم.

http://mrf1356.blogfa.com/post-140.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۶

شادي با مردم بودن

گاهي تنهايي بزرگترين سوغات است براي يك مسافر ... در مسافرت بودم كه بدون برنامهء قبلي رفتم جشنوارهء موسيقي ...كنسرت آذربايجان و تار « راميزقلي اف » ...چيزي كه در تهران بايد با مشقت بليطش را تهيه كرد ...مردم توي سالن با هر نيمچه شادي توي موسيقي يك عالمه دست مي زدند ، كمي خنده ام گرفته بود ، شايد اگر پيشتر ها بود عصباني مي شدم ولي فقط خنديدم و با شاديشان شاد بودم . بعد از آن شب وقت زياد داشتم براي فكر كردن ، آن قدر فكر كرده ام كه حالا خيلي خودماني مي خواهم فكرهايم را بنويسم .
ميهمان خانه اي بودم كه ميزبانانم از تنها چيزي كه مي رنجيدند اين بود كه غذايم را بيرون از خانه شان صرف كنم . اين مردمان ساده راز اين مثل قديمي را مي دانند كه اينطور نان و نمك خوردن است كه دلدادگي مي آورد ...مي نشيني و ساعتها به صحبت هايشان درباب زندگي گوش مي دهي و خاطراتي كه ممكن است براي صدمين بار برايت بازگو شوند ...و هيچ خسته نمي شوي ! ولي شايد بارها شده است كه با يك دوست ، يك رفيق متفكر و روشنفكر نشستي و قهوهء تلخ خوردي و هر بار انديشيدي كه چقدر اين « نيهيليسم جات » تمام نشدني اند و تو تا ابد مي تواني از مرگ همه چيز بگويي و تهوع فرو خورده ات را بعد از جدا شدن از دوست خردمندت در خودت بالا بياوري ! و هيچ چيز يك قهوه تو را نمك گير نمي كند حتي تلخي اش آنقدر ناچيز است كه به يادت نمي ماند و اگر بعد ها بخواهي خاطرهء يك تلخي را به ياد آوري مسلما مزهء آن قهوه نخواهد بود . راستش مي خواهم خيلي رك باشم ، كاري كه شايد تا به حال نكرده ام . من اين جا را باز نكردم كه بنويسم من اين وبلاگ را مي نويسم كه خوانده شوم و دوست پيدا كنم ، دوستاني نه از جنس خودم چرا كه جنس هر كس بافته اي جدا دارد دوستاني كه زندگي را بيش از آنچه مي دانم به من بياموزند .شعار نمي دهم....من تغيير كرده ام نه از آن زمان كه شما مي شناسيدم بلكه هر روز و هر روز و اين ضعف نيست بلكه از نرمي است...من آدمهاي زيادي ديده ام كه هركدام با دردهايشان دلت را ساب مي دادند و مي رفتند و اينگونه نرم شدن را در نوشته ها نمي توان پيدا كرد . زماني پاي صحبت كساني مي نشستم كه از « كافكا » ، « كامو » ، « كوندرا » و « كيشلوفسكي » مي گفتند .
و بعدها هم صحبت مردماني شدم كه با « كاف » هاي ممنوعه بيشتر احساس قرابت مي كردند و باورم نمي كنيد كه از آنها معرفت را ياد گرفتم و آموختم كه بي دريغ باشم و اگر مي خواهم چيزي به كسي بدهم تمام و كمال باشد ، كه در غير اين صورت مثل تكّه چربي ست كه جلوي سگ مي اندازم ... براي همين است كه مدتهاست وقتي دوستي از من مي پرسد كه : چه چيزها مي خوني ؟ مي گويم : هيچ چي ! و او با تعجب مي گويد : يعني تو هيچ كتابي نمي خوني؟ ! مگه مي شه! پس تو چه روشنفكري هستي؟ و من مي گويم كه : من روشنفكر نيستم ! و وقتي مي پرسد كه : چه چيز ها گوش مي دي ؟ مي گويم كه : همه چي ...حتي به صداهايي كه خطاب به من نيستند بيشتر گوش مي دهم كه همهء عمر پيغامهايم را از آنها گرفته ام . به چشمها هوش مي دهم كه هرگز دروغ نمي گويند سخن مخاطب راه نگاه را منحرف مي كند پس گوش ده و هيچ مگو و مخوان اين بزرگترين اندوخته و سرمايه ام است . ... و اينكه بخند ! نه از آن جهت كه دنيا به رويت بخندد كه دنيا هيچ وقت نخواهد خنديد ! از آن جهت كه خنده مسري است ... درد سرمايهء دل است و شادي قسمت مردمان مي دانم كه دلقك ترين دختري بودم كه در اين سن و سال بتوان ديد و مدت هاست كه از خودم عصباني ام كه كمتر مي خندم حتما نتوانسته ام بغضم را فرو دهم و اين ضعف است ! گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آري شود وليــك به خون جگر شود اين سنگ سياه بعد از ديدن اين همه درد لعل نشد ولي نرم شد ! نرمي هم به هر جا بخورد درد دارد ولي به دور از جوانمردي ست كه بشنوي و دم بزني ! آه نكش ! همه را قورت بده و سپس بخند اينگونه خنده را هيچ كجاي هيچ نوشته اي نمي توان يافت . « خداوند قلب را نه با افكار كه با دردها و تناقضات راهنمايي مي كند »
... باور كن مي توان ساعت ها ، روزها و هفته ها نشست و به اين فكر كرد كه من چقدر در جمع اين كوته فكران تنها مانده ام و چقدر ظلم است كه اينها پاي مرا بسته اند و مجال پروازم نمي دهند ، مي تواني از خستگي ات بنالي و چون روشنفكر ها معمولا خدايي ندارند ( كه به دور از تفكر مردان بزرگ است كه تن به بندگي بسپرند ) داد بزني كه « آهاي ! ...داركوب خستگي ها باقي لجاجتت را براي درختي ديگر نگه دار ...» و بينديشي كه تو مي خواهي سر بر آسمان بگذاري اگر اين هرزها و اين داركوب مجالت دهند كه تو هم داري ميان اين بي انديش مردان به هرز مي روي . اينگونه انديشيدن لذتي همراه با خود آزاري دارد كه خيلي بيش از لذت زندگي كردن است ...من همهء اين ها را ديده ام و چشيده ام ولي كنون مي دانم كه آنها هم كه گرفتار روزمرگي اند چه بسا ممكن است روياي پريدنشان بزرگ تر از من باشد . « در برابر كدامين حادثه آيا انسان را ديده اي با عرق شرم بر جبينش آنگاه كه خوش تراش ترين تنها را به سكهء سيمي توان خريد ...» روشنفكر ها شرمگين نمي شوند چون همين كه لبخندشان را با دريغ به كسي بفروشند به او لطف كرده اند ...
بارها شده است كه با دستهاي استخواني و نرم دوستي دست داده ام و تا خواستيم گرماي ناچيزمان را به تساوي به ميان بگذاريم ، دستها لغزيده و از دستانم بيرون رفتند و كم شده است كه با دستاني با ناخنهاي حنائي و انگشتاني پهن به واسطهء كار سخت دست داده ام و فكر كردم كه همينجا ميان اين دستها مي توان سوخت و پر كشيد .و صاحب دستها در همان حال از فكر زبري دستانش شرمگين بوده است ... بين خويشاني زندگي مي كنم كه از سنگ كف حاشيهء خانه هايشان تا گلدان كريستال روي ميز هم رنگ است و از اينها ياد گرفتم كه يك رنگ باشم در هر چه كه دارم و ياد گرفتم كه من هم پول را دوست بدارم و خرج كردن آن هم با دل است نه آموخته ... وقتي چيزي مي نويسم كه بعضي مي آيند و مي گويند : ليلا ! ما اين نوشته را نفهميديم ! ...مي خندم ، اما باور كنيد به اندازهء يك دنيا غمم مي گيرد كه : ليلا چي شده كه نمي توني اون جوري بنويسي كه دوست داري بخوننت ؟ اين ضعف است . هر كو نكند فهمي زين كـــــــلك خيال انگيز نقشش به حرام ار خود صورتـگر چين باشد جام مي و خون دل هريـــك به كسي دادند در دايــــــــرهء قســـــمت اوضاع چنين باشد .


نگارش يافته توسط محمود قوچاني


مردمان پورتال جوانان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۵

خودتان را دست ‌كم نگيريد

آيا براي شما دشوار است خواسته‌‌هاي خود رابا ديگران در ميان بگذاريد؟آيا در حضور ديگران خود را دست‌كم مي‌گيريد؟ آيا ديگران شما را به هر طرف كه بخواهند، سوق مي‌دهند؟ آيا براي «نه» گفتنبه كساني كه مي‌خواهند به هر شكل نظرات خود رابه شما بقبولانند، مشكل داشته‌ايد؟ براي خيلي از افراد اين قبيل موقعيت‌ها ناراحت‌كننده و آزاردهنده است و اغلب براي نجات از آن به دنبال اقدام درست و مناسب هستند.

مبحث «ابراز وجود» سابقه‌اي طولاني در رفتار درماني دارد. درباره اين مهارت تعاريف زيادي مطرح شده است و در واقع مهارت ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز افكار، احساسات واعتقادات خويش به نحوي مناسب، مستقيم و صادقانه است، به طوري كه حقوق ديگران را زير پا نگذاريم، در واقع رفتاري است كه شخص را قادر مي‌سازد به نفع خودش عمل كند، بدون هرگونه اضطرابي روي پاي خود بايستد، احساسات واقعي خود را صادقانه ابراز كند و بدون بي‌توجهي به حقوق ديگران حق خود را بگيرد. ابراز وجود يكي از جنبه‌هاي قابل اصلاح ارتباط ميان فردي است. اين مهارت ما را در برخورد با همكاران، مافوق‌ها و زيردستانمان بسيار ياري مي‌‌كند. همچنين در تعامل متخصصان بخصوص وقتي از لحاظ قدرت و پايگاه با هم تفاوت دارند (مثلا پزشكان و پرستاران) بسيار موثر است.

 در واقع تقريبا همه مخلوقات با كمك انواع راهبردهايي كه در دو مقوله عمده جنگ يا گريز قرار مي‌‌گيرند، از حريم خود دفاع مي‌كنند و تنها انسان است كه داراي يك حق انتخاب ديگر يعني ‌«ابراز وجود كلامي» است. اما مي‌توان گفت مهم‌‌ترين و اغلب دشوارترين جنبه استفاده از ابراز وجودكلامي، يادگيري كاربرد صحيح و اثربخش زبان است. ابراز وجود به دقت نياز دارد نه به گفته‌ هاي عجولانه و اظهارنظرهاي بي‌هدف. اغلب مردم حتي در شرايط عادي، صحبت همراه دقت را كار دشواري مي‌يابند پس هنگام ابراز وجود كه شخص معمولا عصباني، نااميد و وحشت‌زده و تحت فشار عاطفي است. بيان صحيح و مختصر منظور و مقصود كاري بس دشوار است.

● رفتارهاي ابراز وجود
فرد جراتمند از روش‌هاي ارتباطي استفاده مي‌كند كه او را قادر مي‌سازد حرمت نفس خود را حفظ كند، در پي خشنودي و ارضاي خواسته‌هاي خويش باشد و از حقوق و حريم شخصي خود «بدون» سوءاستفاده از ديگران يا سلطه‌جويي بر آنان دفاع كند.
اصولا افراد جراتمند عقب نمي‌نشينند و منتظر بخت و اقبال نمي‌مانند. آنها مصرانه براي به دست آوردن خواسته‌هايشان تلاش مي‌كنند. اين افراد اعتماد به نفس خوبي دارند و همين ويژگي آنها سبب مي‌شود هنگام تلاش براي دستيابي به خواسته‌هايشان، از خطر كردن و اشتباه كردن نهراسند.
در مقابل اين افراد، برخي رفتارهاي مربوط به عدم ابراز وجود را در پيش مي‌گيرند. اين دسته از افرادبا اتخاذ سبكي انفعالي، به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه ديگران افكار، احساسات و حقوق آنها را براحتي ناديده مي‌گيرند. اشخاصي كه اين سبك خاضعانه را دارند، اشخاصي مردد، بظاهر آرام و در واقع بي‌قرارند كه از مسائل فرار مي‌كنند و بدون توجه به احساسات خود با ديگران موافقت مي‌ورزند. اينان در واقع عادت دارند هميشه به خواسته ديگران عمل كنند يا ترجيح مي‌دهند اميال و خواسته‌هاي منطقي خود را در سينه حبس كنند. از اين رو اغلب از ناراحتي‌هايي چون سردرد، خستگي عمومي، اختلالات گوارشي، تحريك‌هاي پوستي و تنگي نفس رنج مي‌برند؛ چراكه قادر به ابراز وجود نيستند. محققان در يك تحقيق مفصل درباره حركات بدني حاكي از ابراز وجود و عدم ابراز وجود نشان داده‌اند كه حركات دست‌ها و نشانه‌هاي بدني كلي، يكي از مهم‌ترين حركات بودند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه ابراز وجود با حركات كنترل شده، نرم، پيوسته و هدفمند همراه است؛ در حالي كه عدم ابراز وجود با حركاتي مثل حركات انتقالي، لرزان و تصادفي همراه بوده است. همچنين ميزان تماس چشمي افرادي كه اهل ابراز وجودند، بيشتر است. آنها همچنين پي بردند كه لبخند باعث مي‌شود تا ديگران پاسخ ما را نشانه ابراز وجود بدانند نه پرخاشگري.

 ● زمينه فرهنگي و ابراز وجود
در حالي كه ميل به ابراز وجود ممكن است يكي از نيازهاي اوليه انسان باشد، ابراز وجود در روابط ميان اشخاص از ويژگي‌هاي فرهنگ‌هاي غربي به شمار مي‌رود؛ اما در فرهنگ‌هاي جوامع شرقي، شرايط ديگري حاكم است. در مشرق‌زمين اين كه اشخاص در نظر ديگران چگونه ظاهر شوند و ديگران نسبت به آنها چه فكري مي‌كنند، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و ابراز وجود به مفهومي كه در غرب وجود دارد، براي اغلب فرهنگ‌هاي آسيايي بي‌تناسب و بي‌اهميت است. پس مي‌توان گفت زمينه فرهنگي تاثير بسيار مهمي بر ابراز وجود مي‌گذارد. براي مثال خرده‌فرهنگ‌هايي كه اعتقادات مذهبي شديدي دارند، عملا ابراز وجود را به عنوان يك روش معتبر رد مي‌كنند و به سلطه‌پذيري تن مي‌دهند. در اين فرهنگ‌ها توصيه‌هايي چون «اگر كسي به صداقت سيلي زد روي ديگر صورتت را به طرف او برگردان»، ابراز وجود را براي افراد بي‌معنا مي‌كند. شواهد زيادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد ريشه تفاوت‌هاي فرهنگي در ابراز وجود ناشي از ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي است ارزش‌هاي مردم غرب اروپا عمدتا شبيه ارزش‌هاي مردم آمريكاست. هرچند بين اروپا و آمريكا و حتي خود كشورهاي اروپايي تفاوت‌هايي به چشم مي‌خورد و به خاطر همين تفاوت‌هاست كه ابراز وجود در ساير كشورها يا خرده فرهنگ‌ها ، مشكل آفرين مي‌شود. درحقيقت ابراز وجود يك مفهوم فرهنگي است، آن دسته از اقليت‌ها و خرده‌فرهنگ‌هايي كه احساس مي‌كنند هويت مستقلي دارند (مثل مكزيكي‌ها، ژاپني‌ها و چيني‌ها)‌ كمتر از سفيدپوستان ابراز وجود مي‌كنند.

در اين خرده‌فرهنگ‌ها، احترام و اطاعت از بزرگسالان بويژه والدين واجب است؛ طوري كه هرگونه ابراز وجود كودكان را در برابر بزرگسالان تقبيح مي‌كنند. اما قفقازي‌ها مخالفت علني و تصميم‌گيري مشترك والدين و فرزندان را قابل قبول مي‌دانند. به همين شكل در برخي خرده‌فرهنگ‌ها، ابراز وجود، رفتاري مردانه است و از زنان انتظار مي‌رود تسليم و خدمتگزار باشند. شايد به همين دليل است كه در بيشتر جوامع زنان تمايل دارند موضع انفعالي داشته باشند، در حالي كه مردان پرخاشگرند.

اكثر بررسي‌ها در مورد ابراز وجود حاكي است كه ابراز وجود در برخي شرايط دشوارتر است. اين شرايط عبارتند از: تعامل با ديگران در خانه يا محل كار آنها، ابراز وجود در كشور يا «خرده‌فرهنگي» ديگر، هنگامي كه تك و تنها هستيم و دوستان و همكارانمان در كنار ما نيستند. هنگامي كه مجبوريم بر دوستان و همكاران قبلي خودمان اعمال قدرت كنيم. وقتي با سالمندان، افراد بيمار يا افراد در حال مرگ در ارتباط هستيم، هنگام برخورد با فقرا و محرومان، هنگام تعامل با متخصصان قدرتمند و ارشد، در برابر افراد جنس مخالف يا هنگام ارتباط با افراد ناتوان.

 ● جنسيت و ابراز وجود (ابراز وجود زنان و مردان)
در جنبش حقوق زنان توجه زيادي به مهارت ابراز وجود شده، تا جايي كه آموزش ابراز وجود(TA) را در دستور برنامه‌هاي آموزشي خود قرار داده است. البته در خصوص ابراز وجود زنان كتاب‌هاي بسياري نوشته شده است كه با توجه به مشكلات زنان در ابراز وجود، چندان تعجب‌آور نيست. افزايش مقالات و كتاب‌هاي خودياري زنانه و پرطرفدار بودن برنامه‌هاي ابراز وجود زنان شاهدي بر اين مدعاست كه زن‌ها در اين زمينه نياز به كمك بيشتري دارند. در حال حاضر زن‌ها در موقعيتي قرار گرفته‌اند كه خواسته‌هاي خود را مطرح مي‌كنند و بيشتر تمايل دارند تا حقوق فردي پايمال شده خود را بازيابند. امروزه زنان در رده‌هاي مختلف اجتماعي و در بخش‌هاي گوناگون فعاليت‌هاي اقتصادي در زمينه ابراز وجود قدم‌هاي مثبتي برداشته‌اند. اكنون بتدريج زن‌هايي كه بيشتر ابراز وجود مي‌كنند، بيشتر تاييد مي‌شوند. به اين ترتيب زني كه ابراز وجود مي‌كند، در جامعه از سوي ديگران موجودي ارزشمند به حساب مي‌آيد.

مردان نيز بايد بتوانند متناسب با حقوق و توانايي‌هايشان از اعتماد به نفس برخوردار بوده و قادر به ابراز وجود باشند. بواقع از آغاز دوران كودكي با مردها طوري رفتار شده است كه انگار به حكم طبيعت قوي، قاطع، مسلط و خونسرد هستند؛ اما بسياري از آنان بيش از پيش به خلا قابل ملاحظه خود در برقراري روابط بين فردي پي برده‌اند. تحقيقات در زمينه پرخاشگري نشان داده است كه مردها در پرخاشگري فيزيكي، كلامي و خصومت نمره بيشتري مي‌آورند و اغلب آنها ظاهرا دو انتخاب بيشتر ندارند، قدرتمند و پرخاشگر و سلطه‌جو يا ضعيف و ناتوان در حالي كه هيچ‌يك از اين دو به عنوان ايده‌آل يك مرد محسوب نمي‌‌شود.

اقوام و دوستان با مردي كه به خود اطمينان دارد و موفقيت خود را در گرو كوبيدن و تحقير ديگران نمي‌داند، رفتار محترمانه‌تري دارند. در بررسي‌هاي انجام شده در زمينه ابراز وجود دو جنس، محققان متوجه شدند هم مردها و هم زن‌ها براي طرف‌هاي همجنس خود بيشتر ابراز وجود مي‌كنند، ابراز احساسات منفي از سوي جنس مخالف را بيشتر مي‌پذيرفتند در حالي كه در روابط همجنس‌ها، برخوردهاي پرخاشگرانه شايع‌تر بوده است. اين يافته‌ها با اين تصور هماهنگي دارد كه معمولا به اشخاصي كه ابراز وجود مي‌كنند، خصايص مردانه‌ نسبت داده مي‌شود، زنان مردصفت يا دوجنسيتي بيش از زنان زن‌صفت ابراز وجود مي‌كنند. بين مردانگي و ابراز وجود در هنگام تعارض، همبستگي مثبتي وجود دارد و ابراز وجود، رفتاري مردانه تلقي مي‌‌شود. وضعيتي كه در آن ابراز وجود مي‌كنيم هم مهم است.

هنوز جامعه به ابراز وجود كردن اهميت چنداني نمي‌دهد. دنياي خانواده، مدرسه محيط كار و غيره همه باهم ابراز وجود كردن موثر را دشوار كرده‌اندبرخي افراد در خانه براحتي ابراز وجود مي‌كنند. اما در محيط كار نمي‌توانند ابراز وجود كنند يا برعكس. شواهد نشان مي‌دهد كه افراد به ابراز وجودهاي تجار مرد و زن، مديران مرد و زن و وكلاي مرد و زن به يك اندازه بها مي‌دهند. اما وقتي يك افسر پليس مونث، در برخورد با مردم ابراز وجود مي‌كند، ابراز وجود او را دست‌كم مي‌گيرند؛ چراكه افراد انتظار دارند زن‌ها ابراز وجود‌هاي همدلانه كنند، نه ابراز وجود‌هاي برخوردي.

رابطه ما با طرف مقابل و همچنين تاثير دوستي، نقش مهمي در ميزان ابراز وجود ما دارد.
چرا كه ما در برابر ابراز وجودهاي منفي (عصبانيت و اختلاف نظر) دوستانمان بيشتر پذيرش نشان مي‌دهيم تا وقتي غريبه‌اي با ما چنين مي‌كند. اما وقتي مثلا دوستي تقاضاي ما را رد مي‌كند، در مقايسه با وقتي كه يك غريبه چنين كاري مي‌كند، رفتار او را نادرست و ناخوشايند مي‌دانيم به همين دليل نيز توصيه مي‌شود هنگام ارتباط با غريبه‌ها بهتر است حداقل تا وقتي رابطه محكمي با آنها برقرار نكرده‌ايم، از اختلاف نظر و احساسات منفي دوري كنيم. بالاخره همان طور كه قبلا هم گفتيم، جنسيت طرف مقابل نيز عامل مهمي است. معمولا وقتي طرف مقابل ما مونث است، ابراز وجودهاي همدلانه سودمندترند و مردان و زنان محافظه‌كار كمتر احتمال دارد به ابراز وجود زنان، واكنش مطلوبي نشان دهند.

● بها ندادن جامعه به ابراز وجود
مي‌توان گفت هنوز جامعه به ابراز وجود كردن اهميت چنداني نمي‌دهد. دنياي خانواده، مدرسه، محيط كار و غيره همه باهم ابراز وجود كردن موثر را دشوار كرده‌اند.
وقتي ديگران حقوق ما را رعايت نمي‌كنند، آزرده، خشمگين و ناراحت مي‌شويم، اما برخي از ما نمي‌توانيم ابراز وجود كنيم. اين مشكل ريشه‌هاي تربيتي دارد و ناشي از پرورش يافتن ما توسط والديني بسيار سختگير است كه فرزندان خود را مي‌بينند، اما حرف‌هاي آنها را نمي‌شنوند. در اغلب موارد، در جمع خانواده كودكي كه مي‌خواهد با ابراز وجود، حق خود را مطالبه كند، محكوم مي‌شود؛ «ديگر نبينم با مادرت (يا پدر)‌ اينجوري حرف بزني)‌ و يا «صدات رو نشنوم» و... اين‌گونه كودكان در مدرسه ياد مي‌گيرند كه معلمان نيز بچه‌هاي ساكت را دوست دارند. آموزگاران نيز اغلب مانع ابراز وجود دانش‌آموزان مي‌شوند و تنها به دانش‌آموزان ساكت و خوش‌رفتار كه هرگز به مقام اقتدار مسوولان و آموزگاران مدرسه ترديد نكنند، «آفرين» گفته مي‌شود.‌ در محيط كار نيز كاركنان خيلي زود متوجه مي‌شوند كه اگر لب به اعتراض بگشايند، مشمول دريافت پاداش‌ و ارتقاي درجه نمي‌شوند و ياد مي‌گيرند كه اظهارنظر نكنند مبادا به آقاي رئيس بر بخورد و اسباب رنجش او را فراهم سازد و مي‌آموزند كه: در محل كار ابراز وجود ممنوع!

بواقع ابراز وجود داراي مزاياي متعددي است، اما بهايي دارد كه افراد جرا‡تمند بايد آن را بپردازند. اين بها شامل اختلال در زندگي شخصي و مشكلات در رويارويي با افراد است. در قلمرو شغلي، مواقعي بوده‌اند كه افرادي كه به شكلي سازنده و با جرات ظاهر شده‌اند كارشان به اخراج كشيده است. البته چنين پيامدهاي ناگواري بندرت در نتيجه آموزش ابراز وجود اثربخش روي مي‌دهد، اما حتي در بهترين نحوه اقدام به ابراز وجود نيز همواره امكان وقوع قدري ناآرامي و اختلال وجود دارد.

● آموزش جرات‌ورزي يا ابراز وجود
امروز در بيشتر كشورهاي پيشرفته صنعتي، كلاس‌ها و دوره‌هاي كوتاه‌مدت و بلندمدت آموزش جرات‌ورزي و ديگر مهارت‌هاي ارتباطي وجود دارد. متخصصان آموزش جرا‡ت‌ورزي يا آموزش جسارت، تمايز قابل توجهي ميان رفتار پرخاشگرانه كه از طريق آن شخص به دنبال احقاق حق خويشتن يا زير پا نهادن حق ديگران است؛ با رفتار توام با جسارت يا جرا‡ت‌ورزانه قائل هستند. يكي از هدف‌هاي عمده آموزشي ابراز وجود، توانا كردن افراد براي خدمت به زندگي خويش است. جرا‡ت‌ورزي به آنان كمك مي‌كند از شر برخي عادت‌ها راحت شوند و از رفتارهاي تكراري و كليشه‌اي اجتناب ورزند. در بهترين حالت اين آموزش‌ها به افراد كمك مي‌كند تا «قدرت انتخاب اعمال خود را» در خويش پرورش دهند.

برخي افراد به دليل شرطي شدن‌هاي اوليه، به شكل خودكار، رفتاري سلطه‌پذير دارند. برخي ديگر به شكلي عادتي پرخاشگرند اما بيشتر مردم به نحوي قابل پيش‌بيني در برخي موقعيت‌هاي خاص سلطه‌پذير و در برخي ديگر پرخاشگر مي‌شوند. هدف شايسته آموزش ابراز وجود، آن است كه افراد روش‌هاي سازنده دفاع از حريم شخصي را به نحوي مناسب بياموزند. در حال حاضر، برخي سازمان‌ها براي تجهيز نيروي انساني خود و ايجاد شرايط بهتر، هزينه‌هاي نسبتا زيادي صرف مي‌كنند و به تجربه دريافته‌اند كه اين هزينه‌ها با ديگر هزينه‌ها متفاوت است و به عبارت بهتر، اينها هزينه نيست، بلكه نوعي سرمايه‌گذاري روي نيروي انساني سازمان است كه در آينده ثمره آن بسيار زياد خواهد بود.

مشاوران، روش‌هاي مختلفي را در آموزش جرات‌ورزي به كار گرفته‌اند، برخي از روش‌هاي متكي به خود و گروهي از روش‌هاي تعديل و اصلاح رفتار يا رفتار درماني (Behavior therapy) استفاده مي‌كنند كه هدف اساسي در به كارگيري اين روش‌هاي آموزشي، برطرف كردن نداشتن جرات يا جسارت است كه در نقطه مقابل منجر به جسارت‌ورزي و جرات مي‌شود. آموزش جرات‌ورزي همچنين به رفتارهاي غيركلامي و اصلاح آنها نيز توجه دارد و از اين طريق، آنچهبه صورت غيركلامي به جرات‌ورزي شخص زيان وارد مي‌كند، از فراگرد ارتباطي حذف يا آن را هماهنگ با بقيه اجزاي ارتباطي مي‌سازد. براي مثال، شخصي كه براي شغلي مورد مصاحبه قرار گرفته است، مي‌بايست درباره توانايي‌هاي خود سخن بگويد، اما بهتر است مدام به چشم مصاحبه‌گر نگاه نكند.

ابراز وجود يا جرأت ورزي داروي هر دردي نيست، اما معمولا موثرترين و كم‌تنش‌ترين نوع رفتاري است كه مي‌تواند در تعاملات روزانه انتخاب شود. اگر اين رفتار براي رساندن ما به آنچه مي‌خواهيم و نياز داريم شكست خورد، آن وقت مي‌توانيم روش‌هاي پرخاشگرانه يا منفعلانه‌تري را برگزينيم. در واقع ابراز وجود موهبتي مرموز و عجيب نيست كه برخي از آن برخوردار باشند و برخي فاقد آن، بلكه مجموعه‌اي از مهارت‌هاست كه هركس از راه تمرين مي‌تواند به آن دست يابد. مهيج‌ترين جنبه ابراز وجود آن است كه پس از كسب اين مهارت ناگهان متوجه مي‌شويد كه مي‌توانيد بدون هرگونه احساس گناهي «نه» بگوييد، خواسته‌هايتان را مستقيما مطرح سازيد و كلا راحت‌تر ارتباط برقرار كنيد و از همه مهمتر آن كه ابراز وجود كردن، اعتماد به نفس شما را بشدت بالا مي‌برد.


معصومه اسدي


روزنامه جام‌جم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۴

احترام؛ چيزي كه اين روزها كمتر مي‌بينيد

ساده است؛ آن قدر ساده كه ديگر دارد پيش پا افتاده مي‌شود. آن‌قدر پيش پا افتاده كه ديگر دلمان نمي‌خواهد راجع به آن حرف بزنيم . به همديگر احترام نمي‌‌گذاريم واقعا نمي‌گذاريم. از خودمان نمي‌پرسيم، چرا به همديگر احترام نمي‌گذاريم؟ در واقع ديگر به زماني كه بي‌اهميت بشود،‌نزديك شده‌ايم.

وقتي پاي حرف موسفيدها مي‌نشينيم هنوز مي‌شنويم كه؛ ما در مقابل پدر و مادرمان، پايمان را دراز نمي‌كرديم. ما در مقابل پدر و مادرمان با صداي بلند حرف نمي‌زديم. با آنها يك و دو نمي‌كرديم.
 به آنها احترام مي‌گذاشتيم. جالب است كه نسل فعلي يا لااقل تعداد زيادي از بچه‌هاي نسل سوم، وقتي چنين حرف‌هايي را مي‌شنوند فقط به همديگر نگاه مي‌كنند و در كمال متانت و ادب پوزخند مي‌زنند.
بچه‌هاي جوان و نوجوان، بارها اين قصه و حكايت‌هاي تكراري مثل اين را از دهان امثال من و شما شنيده‌اند. ديگر به نظرشان اين قصه‌ها كهنه و قديمي شده است. آنها جوانند و مي‌خواهند چيزهاي جديد و نو بشنوند.
ديگر الان همه مي‌دانند كه در دوره «گذار» هستيم. داريم از «سنت» به طرف «مدرنيته» حركت مي‌كنيم و در واقع زندگي‌هايمان ملغمه‌اي از سنت و مدرنيته است. شايد اين زندگي قاطي‌پاطي شده ما،‌مال اين باشد كه تكليفمان با خودمان روشن نيست. نمي‌دانيم كه دلمان مي‌خواهد سنتي باشيم يا مدرن بودن را مي‌پسنديم؟ جالب است كه هر دو بخش، جذابيت‌هايي دارند.
مي‌خواهيم با افكار سنتي، زندگي مدرن و لوكس داشته باشيم و حتي برعكس با افكار مدرن،‌دو دستي به سنت‌هايي چسبيده‌ايم كه براي بعضي‌هايش هيچ توجيهي نداريم و نمي‌دانيم براي چه به آنها چسبيده‌ايم؟ چند مثال، موضوع احترام گذاشتن را روشن مي‌‌كند. دلمان مي‌خواهد هميشه احترام ببينيم.
گمان مي‌بريم كه به ديگران احترام مي‌گذاريم. وقتي در يك هواي سرد پاييزي كه آفتاب كمرنگي، سوز هوا را مي‌شكست به يك بيمارستان بزرگ مجهز و معروف تهران رفتم با انواع احترام گذاشتن و بي‌احترامي مواجه شدم. مي‌خواستم نزد پزشك عمومي بروم جهت معاينه و مشاوره بايد در صف طويلي مي‌ايستادم كه خب، ماها بعد از اين همه سال اگر در كاري حرفه‌اي شده باشيم!‌آن هم ايستادن توي صف است! ايستادم.
 اما جالب است كه به نظر مي‌آمد، فقط به نظر مي‌آمد كه چند نفري بيشتر جلوي من نيستند تا به مقصد برسم. چون مدام آدم‌هايي مي‌آمدند و مي‌ايستادند و مي‌گفتند: م را هم درست انجام نمي‌دهيد!
 البته بي‌احترامي كردن فقط خاص رفتارهاي افراد درون خانواده با همديگر نيست. شايد اعضاي خانواده، هر كدام به شكل متفاوتي محق باشند. شايد يكي از دلايل را بتوان ظرفيت‌هاي متفاوت افراد دانست. شايد زياد احترام گذاشتن قشنگ نيست، شايد نوع احترام گذاشتن را در رفتارهايمان مشخص نكرده‌ايم.
 مادري را مي‌شناسم كه مدام فرزند كوچكش را با القاب بي‌عرضه، تنبل و... صدا مي‌زند، اما از اعضاي فاميل انتظار دارد كه به پسر كوچكش احترام بگذارند و شخصيت او را ناديده نگيرند.
كودك هم هاج و واج مانده كه مفهوم احترام گذاشتن يعني چه؟ وقتي كه مدام موردهجوم بي‌احترامي است! وقتي سؤال مي‌كند احترام گذاشتن چگونه است؟ و به چه كسي بايد احترام بگذارد؟ جواب شايسته‌اي دريافت نمي‌كند؛ چون در خانواده‌اي كه اعضاي آن با تظاهر به ديگران مي‌خواهند بگويند رفتاري محترمانه و محبت‌آميز نسبت به يكديگر دارند، اما اين فقط ظاهر و رويه زندگي است و نه آنچه بايد باشد، كودك ما چگونه مي‌تواند درك صحيحي از معناي احترام داشته باشد؟!
 در يك ميهماني فاميلي و يا دوستانه كه همه به لطف محبت ميزبان دور هم جمع شده‌اند بيش از آنكه صداي گفت‌وگو شنيده شود، صداي زنگ‌هاي متنوع موبايل و ارسال S.M.S و جوك براي همديگر كه فضا را اشغال كرده ، شنيده مي‌شود. يك روز نوجواني پرسيد: وقتي شما جوان بوديد و ما الان قصه‌اش را مي‌شنويم ميهماني‌ها چگونه بود؟
 واقعا تكنولوژي باعث شده آدم‌ها از همديگر دور بشوند؟ اين جواب را شنيد؛ مردم در گذشته به همديگر قلبا احترام مي‌گذاشتند و از بودن با همديگر لذت مي‌بردند، الان به لطف تكنولوژي، زندگي كردن را فراموش كرده‌ايم. يادمان رفته است چگونه بايد با يكديگر رفتار كنيم. اما همه‌اش تقصير تكنولوژي نيست. دلمان خواست زندگي‌اي را كه غربي‌‌ها سال‌هاست مي‌خواهند كنار بگذارند، تجربه كنيم، از همديگر دور شويم و رفتارهايي را كه سابقاً مهم وحتي قشنگ و بامعني بود با رفتارهايي عوض كنيم كه بعد با حسرت از آن ياد كنيم.
 ديشب توي شيريني فروشي، آقايي ناگهان پرسيد: چرا بچه‌هاي ما به ما مدام بي‌احترامي مي‌كنند؟ اگر در مقابل خواسته غير منطقي‌شان مقاومت كنيم كم مانده است دست‌رويمان بلند كنند.
پسرم به من مي‌گويد: به تو احترام مي‌گذارم كه نمي‌زنمت وگرنه حقت است! من مانده‌ام كه چي حقم است؟ چرا نسل من كه حتي هنوز با بزرگان و پدر و مادرش با احترام حرف مي‌زند و با احترام رفتار مي‌كند بايد از جواناني كه نسل فعلي هستند، مدام بي‌احترامي ببيند. شيريني فروش مي‌گفت: چون به بچه‌هايمان زياد بها داد‌ه‌ايم.


مرضيه مهدوي


روزنامه همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين احترام به مخاطبان ، قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۳

چرا اشتباه خود را قبول نمي كنيم  ؟ !


چرا حاضر نيستيم، اشتباهات خود را قبول كنيم؟ چرا نمي پذيريم كه هر يك از ما ممكن است اشتباه كنيم؟ به راستي آيا شما تا به حال اشتباه نكرده ايد؟ و اگر اشتباه كرده ايد به آن اقرار و براي جبرانش،اقدامي كرده ايد؟مي خواهيم بدانيم شهروندان در پاسخ به اين سوال ما كه «چرا اشتباه خود را قبول نمي كنيم؟» چه واكنشي نشان مي دهند.

● حرف مردم
؛در مقابل يك واحد آموزشي پاي صحبت چند جوان نشستيم تا ببينيم آن ها در جمع خود و در پاسخ به سوال ما چه مي گويند؟ سعيد رجايي فرد به سوال ما چنين پاسخ مي دهد: معتقدم هيچ فردي مصون از خطا و اشتباه نيست، مگر اين كه معصوم باشد.اما براي فردي مثل من كه رفتار، كردار و حتي گفتارم مملو از اشتباه است بايد بگويم كمتر زماني پيش آمده كه اشتباهم را قبول كنم. متاسفانه بايد اعتراف كنم كه غرور كاذب و خودخواهي عامل اين موضوع بوده است و نمي دانم چه زماني اين مشكل رفع خواهد شد؟البته بايد بگويم كه فرد لجبازي نيستم اما در برابر خيلي ها كه ادعا دارند و خيلي به خود مي بالند سعي مي كنم به هيچ وجه به اشتباهم اعتراف نكنم. نمي دانم اين كار درست است يا نه؟ ولي يقين دارم كه همه اشتباه مي كنند.يكي ديگر از اين جمع كه دانشجوي سال سوم رشته جغرافياست گفت: هر كس بگويد اشتباه نمي كنم، دروغ مي گويد. البته بايد ديد كه تعبير و تعريف هر يك از ما از واژه « اشتباه» چيست؟

ممكن است يك نفر كاري انجام دهد ولي به نظر خودش به هيچ وجه اشتباه نباشد، اما خيلي ها، كار او را اشتباه بدانند. بنابراين بايد اشتباه را به خوبي و به درستي تعريف و مشخصات آن را بيان كرد.از وي مي پرسيم: بسياري از اشتباهات به خوبي مشخص است اما بحث ما اين است كه چرا مسئوليت اشتباهاتي مثل دوستي با افراد ناباب، سيگار كشيدن، مقصر بودن در يك تصادف، حقه و نيرنگ و... كه هر يك كاري اشتباه و حتي آ لوده به گناه است را قبول نمي كنيم؟اين جوان گفت: با توجه به نكاتي كه شما گفتيد بايد بگويم كه بسياري از كارهاي ما اشتباه است، اما كتمان و قبول نكردن آن، اشتباهي بزرگ تر مي باشد.

متاسفانه بايد بگويم كه خيلي از افراد جامعه ما نصيحت پذير نيستند و به عبارت ديگر خود را برتر از ديگران مي دانند و به همين دليل حاضر نيستند اشتباه خود را بپذيرند.من شنيده ام كه درخت ميوه هرچه پربارتر مي شود، شاخه هاي آن خميده تر مي شود.اما برخي انسان ها چنان غرق غرور و تعصب هاي بي جا مي شوند كه حاضر نيستند، اشتباه خود را قبول كنند.البته افراد زيادي هم هستند كه با تواضع و فروتني بسيار زياد، اشتباه خود را قبول مي كنند. وجود چنين شخصيت هايي به ديگران انرژي مي دهد و اميدوارم همه ما اين گونه باشيم.

● يك ماجرا
؛شهروندي كه از اشتباه كارمند يكي از ادارات گلايه داشت، گفت: چندي پيش در اداره... قسمت بايگاني آن به دنبال پرونده ام بودم تا از تسهيلات غرامت استفاده كنم.باور كنيد چند بار به بايگاني مذكور مراجعه كردم ولي نتوانستند پرونده ام را پيدا كنند و در نهايت كارمند مربوط با گفتاري قاطع اعلام كرد كه پرونده من اينجا نيست و بايد به شعبه چهارم آن اداره در آن طرف شهر بروم. او با اصرار من باز هم در بايگاني به جست وجو پرداخت و بالاخره پرونده ام را پيدا كرد و گفت: متاسفانه شماره پرونده را «اشتباه» نوشته اند و به همين دليل آن را به راحتي پيدا نكردم و من متعجب شدم كه در برابر چنين اشتباهي و سرگرداني بنده و... حداقل يك ببخشيد هم نگفت.

 گويي اشتباهي روي نداده و مي دانستم اگر پي گيري كنم،پرونده ام را نخواهد داد! متاسفانه بسياري از ما حاضر نيستيم، كار اشتباهي را كه انجام داده ايم و به خودمان هم ثابت شده است، بپذيريم.اكبر موسوي از شهرونداني است كه در يك سانحه تصادف رانندگي، خسارات زيادي به خودروي او وارد شده است.او ضمن شرح ماجراي تصادف خود مي گويد:راننده طرف مقابل، معتقد بود كه او مقصر حادثه نيست و حتي با پرخاش و عصبانيت زياد مرا فردي نادان و... عنوان كرد و اگر كوتاه نيامده بودم كارمان به دعوا و نزاع كشيده شده بود و در نهايت افسر پليس وارد ماجرا شد و او را مقصر حادثه معرفي كرد.ضمن اين كه برگ جريمه اي هم براي او صادر شد. اما جالب تر از همه اين بود كه طرف مقابل با توجه به حرف هايي كه به من زده و نظر كارشناسي پليس،به هيچ وجه حاضر به معذرت خواهي به خاطر اشتباهش نشد!حالا شما قضاوت كنيد چرا خيلي ها حاضر نيستند به اشتباه خود پي ببرند؟!

● ما كه حرفي نداريم؟!
؛با طرح سوال مذكور پاي صحبت يكي از بازنشسته هاي آموزش و پرورش نشستيم.«ع-مجاوري» با اشاره به اين كه ما در برابر اشتباهات خودمان حرفي براي گفتن نداريم و آن را به راحتي، به سادگي و با كمال شهامت مي پذيريم چرا كه چيزي را از دست نمي دهيم و بر عكس محبوب هم مي شويم،گفت: اما نمي دانم چرا خيلي ها كه داراي پست و مقام،مسئوليت، پول و ثروت،مديريت،غرور و خودپسندي و جاه طلبي هستند حاضر نيستند حداقل برخي مواقع اشتباه خود را بپذيرند و اين معضل يك ناهنجاري رفتاري است.

وي اضافه مي كند: من متعجب هستم در حالي كه بسياري از مديران و مسئولان ما دچار اشتباه مي شوند،چرا آن را اعلام نمي كنند؟مگر اعلام يك اشتباه كار سختي است؟ باور كنيد بيان اشتباه و اعتراف به آن،مسئولان را بين مردم، محبوب تر خواهد كرد چرا كه مردم دنبال صداقت و صراحت هستند و هيچ موضوعي محبوب تر از صداقت نيست.

● چه بايد كرد؟
؛به راستي در برابر اشتباهاتي كه انجام مي دهيم، چرا به جاي پذيرش آن ها و يك معذرت خواهي كوچك، واكنش منفي از خود نشان مي دهيم؟دكتر رنجبران از كارشناسان امور اجتماعي معتقد است همه به نوعي گرفتار اشتباه و خطا هستيم. حال ممكن است اشتباه ما سهوي و يا عمدي باشد كه هر يك را بايد جداگانه بررسي كرد.

اما اين كه چرا حاضر به پذيرش اشتباه خود نيستيم، بايد ريشه اين معضل را در اولين واحد جامعه يعني خانه و خانواده جست وجو كرد.به عبارت روشن تر، وقتي پدر و مادر خانواده حاضر نيستند اشتباهاتي را كه انجام داده اند بپذيرند،مطمئن باشيد اين شيوه زندگي و نگرش اوليا به ساير افراد خانواده منتقل مي شود.كودكان در رفتارهاي خود هميشه پدر و مادر را الگو قرار مي دهند و خانواده اي موفق است كه در آن صداقت ودرستي،دروغ نگفتن و ساير صفات پسنديده مورد توجه باشد.هرگاه پدر يا مادري خطا و اشتباه خود را صادقانه و با كمال تواضع بپذيرد و حتي در مقابل افراد كوچك تر از خود به اشتباهش اعتراف كند، مطمئن باشيد كه چنين رفتاري موجب تقويت روحيه ديگران و از همه مهم تر موجب اعتمادسازي خواهد شد.

اين كارشناس با اشاره به نقش و جايگاه آموزش در كتاب هاي درسي گفت:به نظر مي رسد در بسياري از كتاب هاي درسي به ويژه در مقطع ابتدايي و راهنمايي متاسفانه به بحث و موضوعات اجتماعي كمتر توجه شده است.در اين كتاب ها بايد به مفاهيم اجتماعي از جمله مهارت هاي زندگي همچون «نه گفتن»، «دوستي ها» و بحث مورد نظر كه قبول كردن اشتباه است،بيشتر توجه شود.شخصيت فرزندان ما در سنين كودكي، شكل مي گيرد و با گذشت زمان اين شخصيت كامل تر مي شود و بنابراين معتقدم در اين سن بايد نكات آموزنده، پندهاي حكمت آميز و ريزه كاري هاي زندگي را به زباني ساده براي آن ها بيان كرد.از وي مي پرسيم:براي پذيرش اشتباه خود بايد چه كارهايي انجام دهيم و چه توصيه هايي پيشنهاد مي شود؟ رنجبران مي گويد: قبل از هر اقدامي بايد به اين نكته توجه كنيم كه مسئوليت كار خود را بپذيريم.براي چنين پذيرشي بايد از عصبانيت،غرور كاذب و خودنمايي دوري كرد. به عبارت ديگر با پذيرش هر اشتباهي نبايد دچار ترس شويم بلكه پذيرش آن را بايد نشانه شجاعت دانست. هيچ فردي مصون از خطا و لغزش نيست،بنابراين اولين گام، پذيرش اشتباه است.بعد از آن مي توان با سعه صدر، معذرت خواهي و پرهيز از جنجال، طرف مقابل را راضي و توجيه كرد و دليل اشتباه را براي او توضيح داد. اين كار شجاعت و جسارت مي خواهد و به واقع به تمرين نياز دارد و البته بايد اذعان كرد كه اعتراف به اشتباه يك كار پسنديده و ارزشمند است و بر عكس آن، موضع گيري و نپذيرفتن اشتباه مي تواند وضعيت را از آنچه كه هست بدتر كند.


محمد باقر عطارياني


روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين قدرداني و سپاسگزاري از حضور و توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي

به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۲

طرز برخورد با افرادي كه شما را تحقير ميكنند


واكنش نشان دادن در مقابل افرادي كه شما را خوار كرده و ارزش هـايتـان را زير سؤال مي برند، قدري دشوار و دردناك است.
گاهي اوقات زخم هايي كه اينگونه افراد به شما وارد مي آورند، ممكن است تا ابد باقي بمانند.

مـن خــودم به شخصه زمانيكه به گذشته بر مي گردم افراد بســيار زيادي را به خاطر مي آورم كه در برهه هاي مختلف زنـدگي مرا تحقـيــر مي كردند و ارزش ها و توانايي هايم را دسـت كـم مــي گرفتند. مطمئنـــم كه همه شما تجربه اي مشـابه من داشته ايد، شايد كمتر كسي باشد كه در طول زنـدگي خود با افراد اين چنيني برخورد نكرده باشد. بهترين تكــنيك اين است كه ياد بگيريم به جاي اينكه برخورد تند ازخود نشان بدهيم، با آنها مدارا كنيم.

در اين قسمت من چند تكنيك شخصي به شما آموزش مي دهم تا ياد بگيريد چگونه مي توان از پس اين افراد برآمد:
بايد توجه داشته باشيد كه افرادي كه شما را تحقير مي كنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده كنند. بايد بدانيد كه يك انسان كامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازنده اي كنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نمي كنند. برخي از افراد به طور كلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند چون: -
به دليل كمبودهايي كه احساس مي كنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سايرين جلوه بدهند تا به اين طريق بر تزلزل شخa, sans-serif">اگر چنين بحثي در محيط كار پيش آمد، مي توانيد ادامه بحث را به زمان ديگري موكول كنيد، به عنوان مثال اگر يكي از همكارانتان به شما گفت: "من احساس مي كنم تو نسبت به مسائل مختلف بيش از اندازه حساس هستي" به او بگوييد: "ترجيح مي دهم روي مسائل كاري تمركز كنيم" و يا "الآن مسائل مهمتري براي انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل كاري توجه كنيم و موارد شخصي را بگذاريم براي بعد" با اين كار، آنها را متوجه مي كنيد كه هم از نظرشان خوشتان نيامده و هم كاملاً حرفه اي با آنها برخورد كرده ايد.
ساير نكاتي كه در اين زمينه بايد به خاطر داشته باشيد به شرح زير مي باشد: شما نياز به تاييد ديگران نداريد گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده مي سازد چرا كه از آنها انتظار تاييد ۱۰۰% داشته ايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در مي آيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه كند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "كارت واقعاً عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح كني تا كارت قوي تر شود؟" ممكن است ناراحت شويد، و به اين دليل كه توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آنرا هم نمي شنويد، و فقط متوجه بخش انتقادي آن مي شويد.

اگر اين نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آنوقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد توانايي هاي خود به كار بنديد. راهي سريع براي ايجاد عزت نفس – به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد آيا آنها از داستانهاي ذهني شما با خبر هستند؟ در برخي شرايط، ممكن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيكه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين كاري را ندارد. اين امر به دليل تفكرات ذهني شما و يا به دليل داستان هاي ذهني كه براي خودتان ساخته ايد، بوجود مي آيد، به همين دليل چيزي را مي بينيد كه وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است. در اينجا برايتان مثالي مي آوريم؛ فرض كنيد شخصي براي شما هديه اي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد كه او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممكن است با خودتان فكر كنيد:"او مي خواهد از راههاي مسالمت آميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده كند."

اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد كه به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يك چنين شرايطي بايد از خودتان سؤال كنيد كه آيا واقعاً همه چيز را آنطور كه هست مي بينيد و يا مي شنويد؟ (هيچ چيز معناي حاصي ندارد تا زمانيكه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينكه داستان ذهني خودتان را وارد كار مي كنيد. داستان زندگي شما چيست؟ آيا بايد از آن گذشت؟ آيا منعكس كننده اعتقادات شماست؟ بايد توجه داشته باشيد كه اگر خودتان احساس مي كنيد كه فرد دوست داشتني نيستيد، آنوقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور مي كنند كه نميتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور كنيد كه فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد.

اگر يك چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد كه نگاه عميق تري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سؤال ببريد.

● انعكاس دادن
كليد درك شخصي نسبت به تحقيرهاي زيركانه هشيار باشيد زمانيكه صبر مي كنيد و به پيغام هايي كه به طور روزانه دريافت مي كنيد مي انديشيد، به اين نتيجه مي رسيد كه خيلي بيشتر از آن چيزي كه تصور مي كرده ايد در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته ايد.

دليلش هم اين است كه دنيا پر است از انسان هايي كه قصد تحقير ديگران را دارند. هر جايي كه مي رويد، به هر كجا كه نگاه مي كنيد، هر چيزي كه در روزنامه مي خوانيد و يا در تلويزيون تماشا مي كنيد، و حتي تبليغاتي كه مشاهده مي كنيد، همه و همه قصد دارند به شما بگويند كه تا زمانيكه از محصولات آنها استفاده نكنيد، طرز خاصي لباس نپوشيد، مطالعات خاصي نداشته باشيد، طرز خاصي راه نرويد، به اندازه كافي خوب نيستيد.

آنها به طور ماهرانه اي عزت نفس و ارزش شخصي شما را زير سؤال مي برند. هيچ كس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگيرد؛ به همين دليل اگر مي خواهيد سالم زندگي كنيد و از عزت نفس برخوردار باشيد، بايد اين پيغام هاي منفي كه از سايرين در مورد شخصيتتان مي شنويد را ناديده بگيريد. نگاهي اجمالي به شيوه هاي برخورد با افرادي كه شما را تحقير مي كنند زمانيكه در معاشرت با افرادي قرار مي گيريد كه شما را خوار مي كنند، به ياد داشته باشيد:

۱) با تحقير كردن متقابل، كارشان را تلافي نكنيد
 ۲) طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما مي گويد، به راحتي مي توانيد درك كنيد كه دليل همه اين كارها، خشم و نفرتي است كه وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن كنار بيايند نه شما
 ۳) آيا مي توانيد از ميان نظريات آنها براي خود يك "هديه" پيدا كنيد؟ مي توانيد به يكي از نقاط ضعف و يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آنرا افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد
 ۴) ممكن است برداشتي كه از نظريات آنها مي كنيد كاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته هاي خود قصد و منظوري مداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نمي توانيد ديگران را متهم كنيد
 ۵) نسبت به پيام هاي زيركانه اي كه ممكن است نظريات منفي در بر داشته باشند، آگاه باشيد (مانند تبليغاتي كه هر روزه به گوشتان مي رسد) و به آنها اجازه ندهيد تا حس ارزشمندي و اعتبار شخصي شما را زير سوال ببرند. گاهي اوقات برخي از توهين ها و تحقيرها هستند كه برخورد با آنها صورت مناسبي ندارد، اما اگر بتوانيد از آنها به نفع خود استفاده كنيد، بهترين كار را انجام داده ايد.


نگارش يافته توسط محمود قوچاني


ايران سهراب


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۲ - تمرين قدرداني و سپاسگزاري از توجه مخاطبان ؛ و پاسخگويي

به ابراز احساسات حضار و شنوندگان

۱

بياييد قدرداني را تمرين كنيم ...


تاكنون چندين بار بخاطر اينكه ديگران انتظارات و تصورات ايده آل ما را برآورده نساخته اند ، در ياس و غضب فرو رفته ايم؟ به گذشته ودوران طفوليت خود نظر مي‌اندازيم و به يافتن همه آنچيز هائي مي‌پردازيم كه مي‌توانستند براي ما انجام و يا به ما داده بشوند تا ما خوشبخت تر مي‌شديم.

اگر ديد و بينش خويش از جهان را به يك تصور ذهني و رويائي محدود كنيم، زندگي در تمام قواعدش ما را نااميد و مايوس خواهد نمود. اما اگر افق ديد و بينش خود را بسط داده و به شناسائي و توجه آنچه را كه زندگي به ما عطا كرده است بپردازيم، متوجه خواهيم شد كه با دنيائي با درجات والاي عنايات و نعمات و حمايتهاي بي نظير احاطه شده ايم.

 قدرشناسي مشروط و منوط به توجه، ديد و نگرش به درون خود است. بدون يك توجه واقعي نمي‌توان به وجود تعداد بيشماري از رخدادهاي تكراري كه به نفع ما در جريان است پي برد و آنها را ديد.

روانشناسان در چهارچوب تحقيقات "روانكاوي مثبت"، در جستجوي اين پرسش كه چه شيوه هائي ، سلامت رواني را حفظ مي كند ، اهميت "قدرداني" را كشف كرده‌اند و آنرا بعنوان يك منبع نيروي رواني تلقي مي‌كنند.

آنچنانكه تحقيقات جديد نشان مي‌دهد انسانهاي قدردان و سپاسگزار راضي تر، خوشبخت تر و اجتماعي تر از افرادي هستند كه با دقت تمامي جهات منفي زندگي خود را موشكافي و بايگاني مي‌كنند اما جهات مثبت را ناديده مي‌انگارند. اينها همچنين كمتر از امراض جسماني گله مند بوده و به هنگام وجود مشكلات شخصي به ياري يكديگر مي‌شتافتند و بيشتر از ديگران حمايت احساسي و معنوي خودشان را از يكديگر ابراز مي‌كردند. همچنين بيشتر در كارهاي اجتماعي (و عام المنفعه و خيريه بدون چشمداشت مالي شركت) مي‌جستند.انسانهاي شكرگزار ارزش كمتري براي ماديات قائلند.

آنها ارزش خويش و ديگران را با داشتن و دارائي، مقام و موفقيت نمي‌سنجند. آنان حسادت نمي‌ورزند و تقسيم و اشتراك براي آنها قابل قبول تر از ديگر انسانهائي است كه احساس قدرداني را در خود غريبه حس مي‌كنند.از اشخاصي كه از يك بيماري عصبي عضله رنج مي‌بردند دعوت شد كه در مدت سه هفته دلائلي را كه براي شكرگزار بودن دارند يادداشت نمايند. در پايان آزمايش از خلق و خوي بهتري برخوردار بودند، آنها از روابط محكمتر اجتماعي خودشان، بهبود وضع خواب و خوشبين تر شدنشان گزارش مي‌كردند. قدرداني و سپاسگزاري منوط به موقعيت خوشبخت و بهشتين زندگي و همچنين مشروط به يك حساب بانگي پر و پول زياد هم نيست.

انسانهايي كه قدر آنچه را كه دارند و آنچه را كه تجربه مي‌كنند مي‌دانند، خوشبخت ترند، و توانائي غلبه بر رويدادهاي منفي زندگي در آنها مانند قدرت برحذر بودن آنها از حسادت، ناراحتي و خشم و افسردگي بيشتر مي‌گردد. سپاسگزاري و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعي را قوي تر كرده و دوستي‌ها را تقويت مي‌كنند.
اين خود به نوبه خود سلامتي روحي و جسمي را افزايش مي‌دهد. برخي عوامل قدرناشناسي و بي سپاسي عبارتند از : بي توجهي و تاخير در سپاسگزاري، فراموشي ، تنبلي... و اينكه فرض را بر اين مي‌گذاريم كه ديگران مي‌بايست «بدانند» كه چقدر من قدردان و سپاسگزارم... گفتن اينكه اين حق من است... آنها فقط وظيفه خود را انجام مي‌دهند ... اين كار زحمت زيادي نداشته است ...يا اين شخص بعدها براي من مشكلاتي ايجاد كرده است... انتخاب دست ماست: آيا مي‌خواهيم توجهمان را معطوف به بخش نامطبوع و تاريك زندگي، مشكلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتي‌ها كنيم يا خواهان يادگيري آن هستيم كه قسمت خوب زندگي را هم ناديده نگرفته و سپاسگزار باشيم؟

آدمي مي‌تواند براي بسياري از چيزها متشكر و قدردان باشد. براي يك هديه، براي يك حركت دوستانه، براي زيبائي طبيعت، براي سكوت بعد از سروصدا، براي بدست آوردن دوباره سلامتي، براي نور خورشيد و خنده بچّه‌ها. هر چه كه ما شكرگزارتر باشيم، دلائل بيشتري هم براي شكرگزاري خواهيم يافت. بنابر تئوري انگيزه ماسلو، روانشناس برجسته، هر كسي قادر به شناسائي و فهم نعمات و آسايشي كه از آن برخوردار است نيست.

تنها انسانهاي «به خود تحقق ده و خودساخته»، آنان كه تسليم خواسته‌ها و نيازهاي ناچيز خود نمي‌شوند، از توانائي عالي برخوردار هستند كه مواهب اساسي و اوليه زندگي را همواره و خستگي ناپذير با احترام، خوشحالي، ابراز تعجب و تشكر و حتي شور و شعفي بي اندازه قدردان باشند و ارج نهند.

انسانهاي قدرشناس توفيق خواهند داشت كه به يك رويداد منفي معناي مثبتي ببخشند. بدين ترتيب آنها در از دست دادن كار خود شانس آغاز مجدد را مي‌بينند، به هنگام مرگ عزيزان خويش آگاهانه محبت و صميميت و حمايت دوستان خود را تجربه مي‌كنند و در يك بيماري فلسفه و مفهومي را مشاهده مي‌كنند. چنين شخصي حتي در يك فاجعه مي‌تواند نقاط مثبت و خوبيها را كشف كند.

امّا چه كنيم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداريم؟ پژوهشگران ،معتقدند كه قدرشناسي را مي‌توان آموخت. بطور مثال آنها بعنوان يك روش آموزشي مناسب مدل چهار مرحله‌اي زير را توصيه مي‌كنند:
 ▪ شناخت افكار قدرناشناس را
▪ فرموله كردن افكار قدرشناس
▪ جانشين ساختن افكار قدرناشناسي با افكار قدرشناسانه
▪ انتقال احساسات دروني به اعمال و رفتار
متد و كاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذكر شده در رابطه با قدرشناسي مي‌تواند اين پروسه را پشتيبان باشد. فردي كه در انتهاي يك روز به اين فكر كند كه كجا و چه وقت وي با سرنوشت و يا ديگر انسانها دعوا كرده است و يا آن تجربه‌هاي خوب آن روز را به ياد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگي خويش را آگاهانه تجربه كند.

همينطور روش بودائي، ژاپني نايكان آموزشي عملي براي قدرشناسي و ديد مثبت است.
 "نايكان" به معني "نگرش و نظارت بر خويشتن خويش" است كه بر اساس سه پرسش صورت مي‌پذيرد:
از .... تا كنون چه دريافت كرده‌ام؟
 به .... تا كنون چه داده‌ام؟
 چه مشكلات و ناملايماتي براي .... بوجود آورده‌ام؟
 ● از .... تا كنون چه دريافت كرده ام؟
 به هنگاميكه رابطه خويش را با شخص ديگري بررسي كرده و به زير ذره بين مي‌بريد، ابتدا مشاهده و توجه كنيد كه چه چيزهائي تا كنون از اين شخص دريافت كرده‌ايد. زن من امروز صبح براي من آب پرتقال تازه آماده كرد. او ظروف صبحانه را شست. او ساعتي را كه بر مچ دارم به من هديه كرده است. اغلب اين چيزها را بديهي و طبيعي مي‌پنداريم. ما روزها و روزمرگي خود را با عجله و بي توجه سپري مي‌كنيم و به تمامي چيزهاي «ناچيز و كوچكي» كه دريافت مي‌كنيم عنايتي نداريم.

 اگر به تهيه ليستي از چيزهائي بپردازيد كه از ديگران دريافت كرده ايد، درخواهيد يافت كه از چه طرقي حمايت و محبت ديگران شامل حال شما شده است. گاه حتي از بلندي چنين ليستي و يا مفهوم يك يك آنها تعجب كرده و شايد تجربه نمائيد كه چه احساس عميقي از قدرشناسي و تشكر و فهم ارزش آنها در شما زنده خواهد شد.

● به .... تا كنون چه داده‌ام؟
 در روابط خويش با تك تك افراد و ما بقي دنيا مي‌توانيد فهرستي از آنچه كه مي‌دهيد (طلبكار) و آنچه كه مي‌گيريد (بدهكار) تنظيم نمائيد و در مقابل يكديگر قرار دهيد. به اين منظور مي‌توانيد زمان معيني را در نظر بگيريد كه مي‌تواند از يك روز يا مثلا تا يك دهه باشد.
ليستي تهيه كنيد از آنچه كه در بيست و چهار ساعت اخير به ديگران داده‌ايد. شايد فردي را به محلي رسانده‌ايد و يا براي وي غذائي پخته‌ايد. شايد براي دوستي كارت تولد فرستاديد و يا در خيابان محل عبور خود قطعه‌اي آشغال را از روي زمين برداشته و به زباله دان ريخته‌ايد. در هر حال با دقت و صحت عمل به نوشتن اين ليست بپردازيد. از نوشتن جملاتي چون «من كمك كردم» يا «من از دوستم حمايت كردم» بپرهيزيد. بطور دقيق و واقعي براي ديگران چه انجام داديد؟

 ● چه مشكلات و ناملايماتي براي .... بوجود آورده‌ام؟
 اغلب به اين حضور ذهن داريم و آگاهيم كه به چه طرقي ديگران مشكلات و ناملايماتي براي ما ببار آورده‌اند. شايد اتومبيلي در خيابان راه را بر ما سدّ مي‌كند، يا خانمي كه قبل از ما در صف پست ايستاده است تعداد زيادي نامه و پاكت‌هاي پستي براي ارسال دارد و ما بايد مدّت مديدي را در صف انتظار بگذرانيم. اينگونه مشكلات و ناملايماتي را كه ديگران براي ما فراهم مي‌آورند با دقت و لياقت ضبط و در ذهن مي‌سپاريم. امّا به هنگامي كه خود مسبب ناملايمات و گرفتاري براي ديگران مي‌شويم، قاعدتا متوجه نيستيم و به خاطر نمي‌سپاريم. و يا اگر هم آنها را بياد داشته باشيم، فكر مي‌كنيم كه «اينها بدشانسي و مواقع استثنائي» بوده‌اند يا «من منظوري نداشتم، عمد نبوده». شايد آنطور ظاهر كنيم مثل اينكه مشكل و مسئله مهمّي اتفاق نيفتاده است. امّا اين پرسش واقعا حائز اهمّيت است.

اگر نخواهيم و توانائي آنرا نداشته باشيم كه اين رويدادها را متوجه شده و ضبط كنيم و قبول كنيم كه ما مسبب گرفتاري و ناملايماتي براي ديگران بوده ايم، نخواهيم توانست خودمان و آنچه امكاناتي را كه زندگي پيش روي ما مي‌نهد واقعا بشناسيم و بفهميم.

ليستي از مشكلات و مسائلي را كه در بيست و چهار ساعت اخير براي ديگران فراهم آورده‌ايد تهيه كنيد. از فردي انتقاد كرديد؟ ظروف نشسته را در آشپزخانه رها كرديد تا شخص ديگري آنها را تميز كند؟ فردي را منتظر نگه داشتيد، منتظر جواب نامه يا تلفن شما؟ بدقولي كرديد و بر سر يك قرار به تاخير حاضر شديد؟ و براي نوشتن و تهيه اين ليست با دقت همه چيزها را منظور كنيد و مطلبي را از قلم نياندازيد.

قدرشناسي و سپاس بدان معنا است كه چشمانمان را براي حمايت‌هاي متنوعي كه ما از محيط پيرامون خود دريافت مي‌كنيم باز نگاه داريم. اگر ما بدين روش زندگي كنيم، كمتر فرصت رنج و درد كشيدن را پيدا مي‌كنيم، زيرا كه توجه و تمركزمان را بهتر بكار گرفته ايم. بيشتر از قبل پي خواهيم برد كه چه چيزها به ما داده شده است؛ از كمك و ياري كه به ما مي‌شود متشكر مي‌شويم و خودمان هم در عمل به اطرافيان خدمت كرده و از آنچه كه اكنون و يا در گذشته از ديگران دريافت كرده ايم مقداري را هم به ديگران برگردانده ايم.

يك ضرب المثل چيني چنين مي‌گويد: «به هنگاميكه تو از يك رودخانه آب مي‌نوشي به سرچشمه آن فكر كن». اما هرگز سرچشمه به اين فكر نخواهد افتاد كه از تشنگان طلب تشكر كند يا رطوبت فرحبخش خود را مشروط به قدرشناسي نمايد.


منبع : وبلاگ آرمان انديشمند


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۳:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ،

مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۱- تمرين برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان و شنوندگان

۱۷

مهارت‌هاي چهارگانه ارتباطات

مجموع روابطي را كه از طريق گفتن و گفتگو حاصل مي شود ارتباط كلامي مي گويند . براي اينكه در شغل خود موفق شويم بايد از كلمات با دقت استفاده كنيم . هر كلمه اي احساسات ، عواطف خاص و عملكرد متفاوتي را در افراد برمي انگيزد . اگر كلمات در جا و مكان مناسب خود بكار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثير مي گذارند . بنابراين شايسته است در هنگام مواجهه با مشتري از بكارگيري كلمات منفي همچون : نمي توانم ، غيرممكن است ، امكان ندارد، هرگز و ... پرهيز شود. شما بايد از نيروي كلمات و تاثيري كه در ديگران دارند آگاهي داشته باشيد .
كلمات ، در پيامي كه به ديگري منتقل مي كنيد تاثير فراواني دارند . بنابراين از بكار گرفتن كلمات برحسب عادت و بدون انديشه خودداري كنيد .

فراموش نكنيد كه فرمان دادن يكي از برخورد هاي محكوم به شكست است . براي اين كه سخنان شما نافذ و موثر واقع شود بايد نظريات خود را با كلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح كنيد . كلمات مي توانند تاثير مثبت داشته باشند و يا با ايجاد حالت تدافعي گفت و گو را به بحث و جدل بكشانند .
پس چارچوب پيام خود را با دقت مشخص كنيد و سپس با صراحت و بدون پيشداوري حقايق را با لحن و كلامي غير مغرضانه شرح دهيد .

بيان الفاظي دلپذير و موزون موجب مي شود كه شخص مقابل با متانت گوش فرا مي دهد ، حقايق را جمع بندي كند و به فكر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و كينه جويانه اغلب خشم فرد ديگر رابرمي انگيزد و او را به جبهه گيري دعوت مي كند و در نهايت روابط ، را به دشمني و تعارض و نبرد مي كشاند .
يك كلمه بايد دقيقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه كمتر و نه بيشتر . به طور كلي كلماتي را انتخاب كنيد كه در الگوي زير بگنجد . ( صريح ، كوتاه ، دقيق ، مودبانه ، صــحيح و پر محتوا )
كلمات بايد روشن و صريح باشند ، يعني بتوانند به درستي درونيات شما را به ديگران منتقل كنند .
مطلب را مختصر و مفيد بيان كنيد تا مخاطبين شوق شنيدن را از دست ندهند . تحقيقات نشان مي دهد كه آدمي تنها قادر است بين ۵ تا ۹ نكته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پيام خود را تا آنجا كه مي توانيد كامل بيان كنيد .

براي درك ارتباط كلامي با مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي آشنا مي شويم .
«شنيدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي هستند كه آدميان به طور طبيعي و به ترتيب آنها را آغاز مي‌كنند :
گفتن / ۲ سالگي
شنيدن / ۴ سالگي
خواندن / ۶ سالگي
نوشتن / ۸ سالگي
ما از زماني كه متولد مي‌شويم مي‌شنويم اما شنيدن بعنوان مهارت از زماني آغازمي‌شود كه فرد تصميم مي‌گيرد و با اراده انجام مي‌دهد در اين زمينه بيشتر توضيح داده مي شود.

▪ گفتن
سخن گفتن فن يا هنري است كه آدمي به وسيله آن بر ديگران تأثير مي‌گذارد. ديگران را ترغيب و اقناع مي‌كند و همواره در مراودات اجتماعي كاربرد دارد.
در اولين لحظه برقراري ارتباط شما با سلام و يا احوال پرسي قدرت بيان خود را نشان مي‌دهيد. اينكه چقدر با صلابت سلام كنيد يا از روي ترس يا ناراحتي و يا چيز ديگري، وضعيت روحي شما را نشان مي‌دهد.
گفتن در بين مهارتهاي چهارگانه بيشترين كاربرد را دارد و براي برقراري ارتباط مهم تلقي مي‌شود. لذا بايستي در هنگام سخن گفتن و يا سخنراني نكاتي را رعايت كنيم.
خوب گوش كردن ما را براي بهتر گفتن آماده مي‌كند.
مطالعه كردن به ما فرصت مي‌دهد تا حرفي براي گفتن داشته باشيم.
درباره آنچه اطلاعات نداريم اظهار نظر و صحبت نكنيم.
از به كار بردن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيم خودداري كنيم.
به جز آغاز ارتباط سعي كنيد اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگوييد.
هنگام گفتگو به ديگران نيز فرصت گفتن بدهيد.
درباره آنچه علاقمند هستيد و اطلاعات داريد صحبت كنيد.
سعي كنيد از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول كنيد.
در سخن گفتن از ديگران تقليد نكنيد.

▪ شنيدن
سرچشمه بسياري از مشكلات روزمره، عدم توجه به سخنان ديگران است. چرا كه بسياري اوقات بدون اينكه بدانيم ديگري درباره چه چيزي سخن خواهد گفت فكر مي‌كنيم همه چيز را مي‌دانيم.
انديشمندان بزرگ بر اين باورند كه (دو بايد شنيد و يكي بايد گفت) از طرفي كساني كه خودشان را علم كل مي‌دانند، اهميت و ارزشي براي شنيدن قائل نيستند. در حاليكه «شنيدن، بهره‌مندي از دانايي تمامي افرادي است كه با آنان زندگي مي‌كنيم».
حال چگونه از اين مهارت بهتر و بيشتر بهره‌مند شويم :
بپذيريم كه ديگران حق حرف زدن و حرفي براي گفتن دارند.
از قطع كردن حرف ديگران خودداري كنيم.
همواره سعي كنيد فقط به حرف يك گوينده گوش فرا دهيد.
شنونده فعالي باشيد يعني آنچه را كه گوينده درست مي‌گويد تأييد نماييد.
اگر ابهامي درباره سخنان گوينده داريد سئوال كنيد.
براي كودكان و نوجوانان خيلي مهم است كه والدين آنان به سخنانشان گوش دهند.
گوش دادن يعني اينكه براي ديگران و حرف آنان احترام قائل هستيد.

▪ خواندن
خواندن سومين مهارت ارتباطي است كه به طور طبيعي آدميان از ۶ سالگي آن را شروع مي‌كنند، توانايي خواندن امتيازي است كه انسانها را به دو دسته باسواد و بيسواد تقسيم مي‌نمايد و مهارتي است كه اين فرصت را ايجاد مي‌كند تا ما بتوانيم از انديشه‌هاي انسانهاي بزرگ كه عمدتا" مكتوب است، بهره‌مند شويم . واقعيت اين است كه ما چيزي درباره روش صحيح خواندن و مطالعه نمي‌دانيم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن به ما نياموخته‌اند. با اين حال نكات مهمي است كه به ما كمك مي‌كند تا با درست خواندن به سوي يكي از اساسي‌ترين نمادهاي خودشكوفايي يعني نوشتن حركت كنيم.
هر كس هر مطلب يا هر موضوعي را وقتي براي دومين بار مي‌خواند بهتر و عميق‌‌تر درك مي‌كند. بنابراين تكرار در مطالعه ابزاري مهم در يادگيري است.
براي مطالعه فعال، نوشتن نكات مهم در حين خواندن ضروري است. خواندن بدون يادداشت برداري علت مهم فراموشي است.
خواندن با خط كشيدن زير نكات مهم، حاشيه نوشتن، خلاصه‌نويسي و يادآوري دوام مي‌يابد. حتما" بايد در حا